Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

All Activity

This stream auto-updates   

  1. Today
  2. سلام ضمن تشکر ان دکل مشهوری که فرمودید ، دکل مشهور پتروشیمی بصره بود که بدلیل اهمیت راهبردی اش برای عراق که عقبه واحدهای خودی را تا عمق نزدیک به 50 تا 60 کیلومتر زیر دید و تیر خودش داشت ، هدف اصلی برای ما بود . البته دو روایت کاملاً متفاوت از انهدام این دکل وجود دارد روایت یکم: انهدام این دکل با شلیک دو تیر موشک ماوریک خلبانان ah-1j هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران که شرح مفصل آن در مجله صنایع هوایی چند سال پیش گفته شد . روایت دوم : انهدام این دکل توسط یک قبضه توپ 122 م.م دی -30 نیروی زمینی سپاه که درست در جلوی این دکل و در نزدیک یک آبگرفتگی بخوبی استتار شده بود و روایت آن به همراه تصاویر مرتبط در کتاب " آتش به اختیار " نوشته حجت ایروانی آمده است . گذشته از اینکه چه نیرویی این دکل را از حیز انتفاع ساقط کرد ، انهدام این سازه بتونی بسیار مستحکم که بعنوان دکل دیده بانی ، تلفات مهمی را قبل از انهدامش به ما وارد می کرد ، بسیار جالب توجه هست و دست همه عزیزانی که مسبب آن بودند ، درد نکند و همه ما به آن افتخار کردیم ، می کنیم و خواهیم کرد . پی نوشت : 1- جای تولید یک فیلم سینمایی یا مستند از این ماجرا واقعاً خالی هست 2- یک مورد در خصوص توپ 106 ، این سلاح علیرغم کارایی خوب برضد اهداف مستحکم شده و زرهی ، بدلیل آتش دهانه بسیار زیاد ، بلافاصله پس از شلیک موقعیتش توسط دشمن شناسایی می شد و این کار را برای خدمه مشکل می کرد . یکی از بستگان ، در سالهای دفاع مقدس در لشکر 21 حمزه ، خدمه این جنگ افزار بود و می گفت که در خطوطی که ما و عراق به هم نزدیک بودیم ، عراقی ها با استفاده از خمپاره انداز 60 و120 م.م ، منتظر بودند تا پس از شناسایی مواضعی که این توپ از آنجا مبادرت به شلیک می کرد ، آن را هدف قرار دهند
  3. با سلام. این کتاب به احتمال زیاد با کتابی که شما میگویید یکی نیستند چون این کتاب تغریبا از شروع حکومت صدام حسین شروع و پس از بررسی اوضاع داخلی عراق قبل از جنگ و مسایل مربوط به جنگ با ایران وحمله به کویت اتفاقات داخل خانواده و همچنین حمله آمریکا به عراق و چگونگی دستگیری و مصاحبه با شخص صدام در زندان میپردازد تا اعدام او و اتفاقات پس از صدام در عراق پس نمیتواند متعلق به 18 سال قبل باشد چون این کتاب خیلی جدیدتر است و نامش هم متفاوت است و در همه جا به همین نام ترجمه و چاپ شده . کتابهای زیادی در این باره نوشته شده و این کتاب را برای این انتخاب کردم که مسایلی مانند جنگ با ایران و جزئیات برخی مسایل و اتفاقات جنگ از نگاه متفاوت و همچنین دیگر قسمتهایی که به نظرم جالب آمد مانند واقعیاتی در باره نحوه درگیری و کشته شدن پسران صدام و دستگیری و محاکمه و اعدام وی که کمتر در انجمن به این موارد با دیدی دیگر پرداخته شده. در ضمن کاری با قبول یا عدم قبول آتش بس نداریم و همه میدانیم که چه تاریخی ایران قبول آتش بس کرد و صدام که سالها قبل آتش بس را پذیرفته بود زیاد در فشار و تحریم نبوده. به نظر من اگر کمی عمیق تر مطالعه کنیم متوجه خیلی موضوعات میشویم که تاکنون حتی بدان فکر هم نمیکردیم. مانند این موضوع که عراقیها خود را پیروز جنگ میپندارند و نیت واقعی صدام از شروع جنگ چه بود ؟ و چرا در ابتدا به ایران حمله نظامی کرد ؟ چرا ایران را مقصر شروع جنگ میدانست ؟ اینها و موارد مشابه هستند که بیشتر مورد علاقه و پسند هستند و همه ما که جنگ را با واقعیاتش از نزدیک حس کردیم متوجه این مسایل بودیم و هستیم که ماجرا چه بود ؟ از شما متشکرم که توجه کردید از جناب تلخک عزیز هم ممنون هستم که مانند همیشه به ما لطف دارند امیدوارم ایشان نیز اگر مطالب مشابه را ر منابع معتبر دیدند در انجمن قرار دهند.همینطور شما دوست گرامی ناشناس عجیب . ما قبلا هم از افسران رده بالا که در اسارت یا بیرون از عراق خاطرات خود را نوشته اند تایپیکهایی داشتیم اما فکر میکنم بسیار کم به این موضوعات پرداخته شده و خوشبختانه آرشیو تصویری بسیار خوبی در این باره ( آنسوی جبهه و همچنین لانه کرکسها و خاطرات خلبانان عراقی در باره حملات خود به ایران ) داریم که اگر مطالب هم اضافه شود میتوانیم از این نظر کامل و تک باشیم و یادگاری بماند برای کسانی که سالها بعد نیاز به دانستن حقایق جنگ ایران و عراق باشند و بتوانند با مراجعه به سایت ما هر چه که لازم باشد پیدا کنند از عملیاتهای مختلف تا قهرمانان ارتش در این جنگ و خاطراتشان به همراه تصاویری که در کمتر انجمن نظامی غیر وابسته بتوان یکجا پیدا کرد. قبلا هم گفته ام همین امروز انجمن یکی از مراجع معتبر و کاملی است که بسیاری از مردم مانند جوانان و داشجویان و نیروهای مسلح و علاقمند به تاریخ جنگ و نقش ارتش در آن و هر گونه اطلاعات و معلومات نظامی که نیاز مند باشند یا سوالی داشته باشند با مراجعه به انجمن به هدف خود خواهند رسید. از جناب ناشناس عزیز هم خواهشنمندم اگر هنوز به آن کتاب دسترسی دارند یا مطالبی را در ذهن به خاطر سپرده اند را حتما برای مطالعه ما حتمت در انجمن قرار دهید.بسیار ممنون. همانطور که قبلا هم گفتم من خود به سلیقه شخصی موضوعات مختلف را به صورت پراکنده و متنوع انتخاب کردم و اگر دیدید تاریخ و موضوع دو مطلب با هم متفاوت است من را ببخشید و فقط به این دلیل است که موضوعات خواندنی را از داخل کتاب استخراج و در انجمن قرار دهم و از پرداختن به مطالب غیر واجب و خسته کننده جلو گیری کنم.
  4. جناب لطافتی درود بر شما و دست مریزاد .
  5. در خصوص عدم استفاده از تجهیزات نکاتی را باید یادآور شد اولا : به دلیل عدم خرید و یا واگذاری تجهیزات و ادواتی که به تعداد کمی در یگانها وجود داشت معمولا فرماندهان نمی خواستند مسئولیت انهدام و نابودی آن تجهیزات برعهده بگیرند . بعنوان مثال وقتی ما به گشتی شناسایی اعزام میشدیم یکی از نیازهای مبرم همین دوربین های دید در شب بود . آن زمان دوربین را به فرماندۀ گروه شناسایی تحویل میدادند . فرمانده نیز آن را به دیده ور میداد تا در جلوی ستون از آن استفاده کند . مسئولیت حفظ و نگهداری هم بر عهدۀ فرمانده بود . بر این اساس بنده شخصا خیلی به ندرت دوربین را تجویل میگرفتم و همواره سعی میکردم از نور ماه و نور چشمانم در شب استفادۀ بهینه کنم . نور ماه که صدمه نمیخورد و کم شدنی نبود . حالا نور چشم خودم فدای سر میهن و هم میهنانم . دوما : کمتر پرسنلی نحوۀ استفاده از تجهیزاتی همچون دوربین دید در شب را آموزش دیده بود .
  6. با سلام خدمت دوستان بزرگوار عرض کنم که اساتید در خصوص تفنگ 106 م م نکات اصلی رو فرمودند . در ارتش و در یگانهای نزاجا در هر گروهان دو قبضه از این تفنگ سازماندهی شده بود . بنده هم چندین بار با این تفنگ تیراندازی کرده ام . در خط مقدم که بودیم خیلی دوست داشتم با این تفنگ هدفی را نشانه بگیرم و بزنم . در خط شلمچه که بودیم در سمت چپ جادۀ خرمشهر به بصره پتروشیمی عراق بود که سکوی بلندی که احتمالا دودکش یا چیز دیگری بوده را با چشم غیر مسلح می دیدیم . از آن بلندی دیده بانهای دشمن بخوبی استفاده و اهداف خود را در خط میزدند . خیلی تلاش میکردیم که آن ارتفاع را بزنیم . عاقبت روزی از کنار جاده و از پشت خاکریز به سمت آن دکل گلولۀ 106 را روانه کردم . گلوله به هدف اصابت کرد . ولی نمیدانم آن دکل را از چه ساخته بودند که تکان نخورد . البته قبل و بعد از من نیز چندین بار مورد اصابت قرار گرفته بود ولی نشنیدم که آن دکل افتاده باشد . نشانه گیری با توپ 106 بسیار راحت بود . یادش بخیر . ممنون که با بیان پاره ای مطالب تجدید خاطرات میکنید . ارادتمند : تلخک
  7. Yesterday
  8. در اسلحه های سنگین ضد زره فکر نکنم اسلحه ای به دقت و چابکی در تغییر موضع مثل 106 باشه، شخصا خیلی دوستش دارم البته بیشتر بخاطر چابکی و قدرتش راستی صندلی داغ شده صندلی دق
  9. با عرض معذرت مطلب تکراری است و تا ساعاتی دیگر حذف خواهد شد
  10. با سلام اگر این نوع دوربین ها واگذار نمیشده در تاریکی شب زدن اهداف سخت نبود خصوصاً اهداف متحرک ؟ و اصلاً این نقیصه به چه صورت جبران میشده ؟
  11. سقوط یک فروند وایلدکت نیروی دریایی ایالات متحده ی آمریکا بر روی عرشه ی پرواز ناوهواپیمابر
  12. درگيري هوايي جنگنده هاي ايران و عربستان! در پانزدهم خرداد ماه سال 1363و در بحبوحه جنگ ايران و عراق، بين جنگنده هاي ايران و عربستان درگيري هوايي به وقوع پيوست كه در جريان آن دستكم يك فروند فانتوم ايراني هدف قرار گرفت و سرنگون شد. با گذشت سالها از اين جريان، هنوز جزئيات اين درگيري در پرده ابهام قرار دارد و با وجود آنكه منابع داخلي و خارجي مطالبي در اين باره منتشر كرده اند، نمي توان با قاطعيت در مورد صحت و سقم آنها ابراز نظر كرد. اين مساله يكي از مواردي است كه در وبلاگها و سايتهاي مرتبط با هوانوردي بسيار مورد توجه قرار گرفته؛ اما در اين ميان يكي از منابع رسمي داخلي مغفول مانده است و آن خاطرات آيت الله هاشمي رفسنجاني در سال 1363 است. فرمانده وقت جنگ، در خاطرات روز 16 خرداد 63 چنين مي نويسد: "ساعت هشت صبح به مجلس رفتم. در گزارشها خواندم كه ديروز يك هواپيماي اف-4 ما در فضاي عربستان سعودي سرنگون شده و عربستان، زدن هواپيما را رسماً به عهده گرفته است. حادثه تلخي است و انعكاس وسيعي داشته است." در پانوشت همان بخش از خاطرات چنين مي خوانيم: "در اين حادثه، [در حمله] چند فروند از هواپيماهاي نيروي هوايي عربستان به يك فروند هواپيماي اف-4 نيروي هوايي ارتش، در آبهاي خليج فارس، هواپيماي مزبورساقط و خلبان آن توسط هليكوپترهاي عربستان از آب گرفته شد. دولت ايران، اعتراض شديد خود را نسبت به اقدام عربستان سعودي ابراز داشت. خبرگزاريها از واشنگتن گزارش دادند هواپيماهاي آواكس، جنگنده هاي اف-15 عربستان را در حمله به جنگنده هاي اف-4 ايران هدايت كردند. در يكي از مقاطع درگيري، بيش از 20 جنگنده عربستان و ايران در آسمان بودند و هر دو گروه از موشكهاي هدايت شونده استفاده كردند. مقامات آمريكايي، اين درگيري را بسيار خطرناك توصيف كردند. رونالد ريگان ،رئيس جمهور ايالات متحده، نگراني خود را از افزايش تشنج در خليج فارس به دنبال جنگ هوايي ايران و عربستان ابراز داشت؛ ولي بار ديگر بر عدم دخالت نظامي آمريكا در منطقه تاكيد كرد. در پي درگيري هوايي جنگنده هاي عربستان سعودي و سقوط يك هواپيماي ارتش جمهوري اسلامي، كاردار عربستان در تهران به وزارت امور خارجه احضار شد. راديو بي بي سي در پي درگيري هوايي ايران و عربستان اعلام كرد: آمريكا اكنون به طور مستقيم در جنگ عليه ايران، درگير شده است. يك نشريه آمريكايي هم فاش كرد: خلبانان آمريكايي، هدايت جنگنده هاي عربستان را در حمله به هواپيماي ايران بر عهده داشته اند." در نقل قولي از منابع رسمي ديگر اينچنين آمده است: "در تاريخ پانزدهم خرداد سال 1363 دو فروند فانتوم (اف چهار) از پايگاه هوايي بوشهر به قصد پوشش دفاعي ناوهاي نيروي دريايي بلند مي شوند كه مورد اصابت موشكهاي هواپيماهاي اف 15 عربستان قرار مي گيرند و از سرنوشت آنها خبري در دست نيست اما به ادعاي مقامات عربستان خلبانان اف 15 يكي از هواپيما ها را مورد هدف قرار داده اند... هدايت يكي از فانتوم ها بر عهده سرهنگ خلبان همايون حكمتي با كمك سروان خلبان سيروس كريمي بود كه متاسفانه پيكر پاك اين دو بزرگوار هنوز به دست نيامده است." اما در سايت تخصصي "مركز انجمنهاي تخصصي" به نقل از كتاب La Guerre Iran-Iraq : les combats شرح ماوقع بدين گونه آمده است: "در تاريخ 5 ژوئن 1984 يك فروند هواپيماي P-3F Orion نيروي هوايي ايران قادر به شناسايي يك فروند تانكر نفتكش در جنوب جزيره لاوان و نزديك به سواحل عربستان سعودي در خليج فارس گرديد. تا قبل از اين تاريخ ايران تنها اقدام به نابودي نفتكشهاي عازم به مقصد عراق ميكرد اما اينك نيروي هوايي ايران مأموريت يافت تا كشتيهاي نفتكش عربستان و كويت را هم مورد هدف قرار دهد زيرا اين دو كشور بطور علني از عراق در جنگ حمايت مالي و تسليحاتي ميكردند. بعد از شناسايي نفتكش توسط اوريون ايراني ، دو فروند شكاري F-4E متعلق به گردان 61 از پايگاه ششم شكاري بوشهر جهت حمله و نابودي اين نفتكش به پرواز در آمدند. تنها چند لحظه پس از پرواز فانتومها در آسمان خليج فارس ، يك فروند هواپيماي E-3A متعلق به نيروي هوايي آمريكا ( USAF ) قادر به شناسايي آنان شد. اين رادار پرنده در خاك عربستان مستقر بود و اطلاعات ذيقيمتي در اختيار هم پيمانان آمريكا در منطقه قرار ميداد. همزمان دو فروند هواپيماي F-15 سعودي ( شامل يك فروند F-15C و يك فروند F-15D ) متعلق به اسكادران 6 مشغول تمرين سوختگيري هوايي از تانكر KC-10 نيروي هوايي آمريكا بودند. با توجه به خطر حمله فانتومهاي ايراني به نفتكش سعودي ، هواپيماي آواكس دستور قطع عمليات سوختگيري را به ايگلها صادر و آنها را جهت رهگيري به سمت فانتومهاي ايراني هدايت نمود. متقاعد كردن خلبانان F-15 ها جهت رهگيري فانتومهاي ايراني كار آساني نبود. بر طبق روايات موجود ، در پي سئوالات مكرر خلبانان ايگلها خدمه آواكس مجبور به تقاضا و تهديد گرديدند. اما عامل اصلي در قبول اين مأموريت حضور معلم خلبان آمريكايي در كابين عقب F-15D اين دسته پروازي بود. معلم خلبان آمريكايي بنام كاپيتان بيل تيپين ( Capt Bill Tippin ) خلبانان عرب را تشويق به انجام اين عمليات نمود و با يادآوري قابليتهاي هواپيماي F-15 آنان را از پيروزي قاطع مطمئن ساخت. زماني كه هواپيماهايF-4E ايراني به قسمت جنوبي پايگاه دريايي الجبيل( al-jubayl naval base )رسيدند دو فروند Eagle از روبروبه آنان حمله ور شدند. تحت فرماندهي و هدايت مستقيم كاپيتانTippinوبا بكارگيري مختصات داده شده بوسيله AWACS ، رادار ايگلها بر روي پرندگان ايراني قفل شد و هركدام يك تير موشك AIM-7 sparrow بطرف فانتومها شليك كردند. موشكهاي شليك شده باعث انفجار يكي از فانتومها و صدمه ديدن شديد فانتوم ديگر گرديد. خدمه فانتوم دوم كه بشدت آسيب ديده بود موفق به بازگرداندن مركب خود به كشور گرديدند و با فرود اضطراري در جزيره كيش از مرگ حتمي نجات يافتند. خلبانان فانتوم منفجر شده كه بترتيب ستوانيكم خلبان ( سرهنگ) همايون حكمتي و سروان سيد سيروس كريمي نام داشتند هرگز فرصت خروج از كابين را پيدا نكردند و به همراه هواپيماي خود در اعماق آبهاي خليج فارس به ابديت شتافتند. در پي شنود مكالمات راديويي مابين خلبانان ايگلها و هواپيماي آواكس ، ايران اعلام كرد كه خلبانان هواپيماهاي F-15 تابعيت آمريكايي داشته و به هيچ عنوان از خدمه نيروي هوايي عربستان نبودند. حقايق اين ماجرا تاكنون نه از سوي دولت عربستان و نه از سوي پنتاگون بطور كامل تشريح نشده است ولي صاحب نظران براين عقيده اند كه نقش كاپيتان Tippin بمراتب بيش از آن چيزي است كه در بالا ذكر گرديد و او تنها هدايت و راهنمايي خلبانان سعودي را بر عهده نداشته است. اين امكان وجود دارد كه شايعات موجود مبني بر اينكه كاپيتان Tippin شخصأ هدايت F-15D را در اين عمليات بر عهده داشته است صحيح باشد. لازم به تذكر است كه شليك موشك از كابين عقب F-15D امكان پذير نيست. در خاتمه ميتوان چنين نتيجه گيري كرد كه بدون حضور مستقيم نيروهاي آمريكايي و هدايت و راهنمايي آنان ، نيروي هوايي عربستان سعودي هيچگاه به تنهايي توانايي انجام چنين عملياتي را نداشت. http://www.aja.ir/portal/Home/ShowPage.aspx?Object=Paper&CategoryID=93b9b409-abf9-4c37-848d-4de4a31050d9&WebPartID=b696eb76-5b6b-426d-8a0c-d9d25f2c3f4c&ID=06daf535-334a-4fe4-a741-b44fdf9073e0
  13. سلام می گفتند حیفه از بین میره اگر اسیب واردشود به دوربین پدرمان را در می اورند
  14. این یکی حرف نداشت
  15. نگاهی به ۸۳ خرید هوایی جدید ایران + عکس پس از نهایی شدن قراردادهای خرید ۲۶۰ فروند هواپیما از سوی دو ایرلاین وابسته به دولت ایران در طول هفته‌های گذشته این بار نوبت به شرکت‌های هواپیمایی رسیده که به شکل مستقل وضعیت بازار را رصد کرده و به توافقاتی مهم دست یافته است. به گزارش ایسنا، همان طور که دبیر انجمن شرکت‌های هواپیمایی بارها اعلام کرده بود با اجرایی شدن برجام بسیاری از ایرلاین‌های ایرانی کار مذاکره خود را با شرکت‌های بزرگ هواپیما ساز آغاز کرده‌اند و این امید وجود دارد که بسیاری از این مذاکرات به نتایج قطعی منجر شود، موضوعی که در جریان نمایشگاه هوایی اخیر در پاریس فرانسه بخشی از آنها نهایی شد. در ابتدا شرکت ایرباس اعلام کرد: در قالب دو توافق نامه جداگانه فروش ۴۵ فروند هواپیمای ایرباس ۳۲۰ را به شرکت ایران ایرتور و ۲۸ هواپیما را به شرکت ایرانی زاگرس نهایی کرده است. پس از آن نیز شرکت هواپیمایی قشم ایر اعلام کرد که توانسته در جریان مذاکرات با شرکت بوئینگ خرید ۱۰ فروند هواپیما از این هواپیما ساز آمریکایی را قطعی کند تا بدین ترتیب در قالب سه توافق نامه جداگانه خرید ۸۳ فروند جت مسافری جدید برای ایرلاین‌های ایرانی وارد مرحله‌ی اجرا شود و این هواپیماها از سه خانواده مختلف به ایران تحویل شوند. ۶۵ ایرباس ۳۲۰ جدید ایرباس ۳۲۰ که در سبد خرید ایران ایر نیز بخشی قابل توجه به خود اختصاص داده بود، در جریان مذاکرات اخیر میان ایران ایرتور و زاگرس با شرکت ایرباس توانسته نقش قابل توجهی ایفا کند و از این رو در توافق‌های جدید ۶۵ فروند از هواپیماهای خریداری شده مربوط به این خانواده می‌شوند. ایرباس که پیش از این تعهد داده در سال ۲۰۱۷ میلادی نخستین هواپیماهای ۳۲۰ خریداری شده از سوی ایران ایر را تحویل دهد، حالا باید برای دو شرکت ایرانی دیگر نیز سفارش‌هایی از این خانواده داشته باشد. این ایرباس که از خانواده هواپیماهای با بدنه باریک تشکیل شده و با توجه به این که دو موتوره است و مسافت میان برد را به خوبی پرواز می‌کند، احتمالا در پروازهای داخلی و بعضی از پروازهای منطقه‌ای مورد استفاده قرار خواهد گرفت. خانواده ایرباس ۳۲۰ از هواپیماهای ۳۱۸، ۳۱۹، ۳۲۰ و ۳۲۱ تشکیل شده که بسته به نوع آنها توانایی جابه‌جایی حدود ۱۰۰ تا حدود ۲۵۰ مسافر را دارد. افزایش ۸ فروندی سبد ایرباس ۳۳۰ ایرباس ۳۳۰ که نخستین فروند آن چند هفته پیش به ایران ایر تحویل داده شد و بناست بخش قابل توجهی از سبد این شرکت ایرانی را به خود اختصاص دهد، توانست در توافق‌های اخیر زاگرس با ایرباس سبدی جدید به خود اختصاص دهد تا این هواپیما ساز جدید هشت فروند دیگر از این خانواده نیز برای ایران بسازد. این هواپیما که یکی از مدرن‌ترین هواپیماهای دنیا به حساب می‌آید توانایی جابه‌جایی حدود ۲۰۰ تا ۴۲۰ مسافر را دارد و امکان پروازهای بلندتر نیز برای آن وجود دارد. از این رو به نظر می‌رسد این هواپیما در کنار استفاده منطقه‌ای می‌تواند بخشی از نیازهای ایرلاین‌های ایرانی برای سفر به بعضی از کشورهای اتحادیه اروپا و حتی جنوب شرق آسیا را ممکن سازد. افزایش دوباره تقاضا ۷۳۷ در ایران یکی از مدرن ترین هواپیماهای شرکت بوئینگ که در طول سال‌های گذشته از استقبال قابل توجهی در سطح جهان برخوردار شده و توانسته در قرارداد خرید ایران ایر و آسمان نیز نقشی اساسی ایفا کند، این بار مهمان ایرلاینی جدید از ایران خواهد بود. قشم ایر در جریان مذاکرات خود ۱۰ فروند ۷۳۷ MAX سفارش داده و به دنبال آن که در تابستان امسال قرارداد مربوط به آن را نهایی کنند. این هواپیما که با بدنه باریک و قرار گرفتن دو موتور فعال ساخته شده می‌تواند بین ۱۰۰ تا حدود ۲۲۰ مسافر را جابه‌جا کند. بوئینگ نخستین تحویل این هواپیما را در سال ۲۰۱۷ انجام داده و تاکنون چند هزار فروند از آن سفارش گرفته‌اند که می‌توان آخرین سفارش دهنده آن را قشم ایر ایران تلقی کرد. منبع:http://www.isna.ir/news/96040602452/نگاهی-به-۸۳-خرید-هوایی-جدید-ایران-عکس
  16. درود عرض ادب دیل عدم واگذاری دوربین دید در شب چه چیزی بود استاد ؟ چرا از تجهیزات موجود حداکثر استفاده نمیشد؟
  17. خلبان چیره‌دست عراق در چنگال تامکت خاطره‌ای از قهرمان میهن، جناب سرهنگ خلبان مصطفی روستایی . خیلی وقته که با خودم درگیرم که این ماجرا رو باز گو کنم یا نه، انگار یه چیزی گوشه ذهنم بهم میگه، خاطره اون روز رو فقط واسه دل خودم نگهدارم، همپرواز خوب من در آن پرواز شادروان رضا طهماسبی، مدتهاست که دیگر در میان ما نیست، اما من هرگز لبخند زیبایی که همیشه روی صورت قشنگش میدرخشید رو از یاد نمی برم، تا روزی که شاید دوباره ببینمش . . آنشب ساعت هشت ونیم گذشته بود که در پایگاه اصفهان نشستم، تا هواپیما رو در آشیانه پارک کردم و به دی بریفینگ گردان نگهداری رفتیم خیلی طول کشید، ده و نیم بود که رسیدیم گردان، از دیدن تابلو دهنم باز موند، فردا صبح تیک آف ساعت پنج ونیم، من با رضا طهماسبی برنامه شده بودیم. ساعت از یازده هم گذشته بود که رسیدم خانه و هنوز داشتم لقمه آخری رو میجویدم که با همون لباس پرواز افتادم روی کاناپه و با دست به خانمم اشاره کردم قبل از اینکه بچه‌ها بیدار بشن، بره سراغشون که بیدار نشوم. هنوز درست خوابم نبرده بود که تلفن زنگ زد، در گیچی خواب و بیداری گوشی را ورداشتم، فقط شنیدم که دیسپچ گردان بود گفت: یه ربع دیگه پایین ساختمون باش. نیمه آبان ماه هوای اصفهان رو به سردی میره، صبح روز ۱۴ آبان ۱۳۶۱ من و رضا طهماسبی، با تامکت ۶۰۷۸-۳ و اسم پروازی "کاپیتان ۱" چند دقیقه مونده به پنج ونیم صبح از اصفهان پرواز کردیم و دقایقی بعد در اختیار رادار دزفول قرار گرفتیم، منطقه آرام بود و صفحه رادار ما پاک پاک. بیست مایلی مانده به مرز رادار بهمون برگشت داد و این چرخ چرخ دوسه بار تکرار شد، آخر منطقه یه دفعه از راست برمیگشتیم و یه دفعه گردش به چپ میکردیم، هوا روشن شده بود که ما در آخر منطقه گردش براست برای برگشتن شروع کردیم. اواسط گردش، رضا گفت: یه لحظه نگرد! و بلافاصله به دزفول گفت: یک هدف دارم بیش از پنجاه مایل، سمتش حدود دویست، سرعت بالا رادار جواب داد: یه لحظه صبر کن! ممکنه بچه‌های بالایی در اختیار سوباشی همدان باشن. چند ثانیه طول کشید و سپس گفت: ترافیک خودی در اون منطقه نداریم، حواستون جم باشه عراقین! چند لحظه بعد رضا گفت دیگه ندارمش ولی مطمئنم واقعی بود، رادار گفت: الان من دارمش، دوتا هستن و احتمالا دارن میان برای دزفول یا اهواز، سی درجه به چپ شما پایین سمتشون صد و هشتاد. به رضا گفتم سریع میرم پایین استقبالشون، رادار گفت پنجاه به چپ شما ، سمت ۱۸۰ فاصله ۲۰ مایل و رضا داد زد دارمشون ولی فاصله زیر ده مایله سریع بگرد به چپ سریعتر! باید بریم پشتشون! بازم رفتم پایینتر و بیشتر به چپ، سرعتم عالی بود، سویچهارو تنظیم و موشک حرارتی رو انتخاب کردم. اول، دومی رو دیدم! و کمی بعد و مقداری جلوترش، لیدر رو دیدم. فاصله هنوز انقدری نبود که نوع اونارو تشخیص بدم ولی حدس زدم یا سوخو-۲۲ هستن ویا میگ-۲۱، به رضا گفتم: دیدمشون. حواست به بیرون باشه. و رفتم دنبال شماره دو. حدس زدم تا دو دقیقه دیگه فاصله ام برای شلیک خوب میشه. دیگه کاملا میدیدم که دوتا میگ-۲۱ هستن. تا آمدم شماره ۲ را بزنم چنان دیوانه وار براست گشت که شاید یه ثانیه ازش جا موندم و تو همین یه ثانیه، تو زمینه کوهها گمش کردم، دوباره داد زدم: رضا شماره دو رو گم کردم میرم برای لیدر! مواظب باش اون یکی ساندویچ مون نکنه! رضا خیلی خونسرد گفت: راحت باش! عقب و راست رو کاملا دارم. پس‌سوز رو تا آخر اضافه کردم، حدس زدم فاصله حدود سه مایل و شاید کمی بیشتره . سرعتم خوب بود و سریع داشتم بهش نزدیک می شدم، هنوز تون (صدای که پس از مناسب شدن فاصله و تشخیص امواج فروسرخ اگزوز هواپیمای هدف توسط حسگرها به خلبان اعلام آمادگی شلیک میکند) موشک حرارتی رو نگرفته بودم، خیلی ناگهانی یه چیزایی از زیرش افتاد پایین. احتمالا مهماتش رو انداخت و با یه شیرجه تند رفت پایین و به راست. منم یه مقدار بالاتر از او، همراهش گشتم. یه رودخونه زیر پامون بود کمی بعد با دیدن شهر پلدختر فهمیدم رودخونه کشکان هست، هدفم وارد یه دره شد که اونم یه رودخونه دیگه داشت، حدس زدم رود سیمره بود، میخواست خودش رو بطرف عراق بکشه، دویست سیصد پا بالاتر، درست پشت سرش وارد دره شدم، درست لبه قله ها بودم و اون پایینتر کف دره، انگار دره رو مثل کف دستش می شناخت! پیچ و خم ها رو یه جوری میپیچید که به شدت عصبانیم کرده بود، خیلی برام سخت بود که من توی یه تامکت، نتونم از پس یه میگ-۲۱ بر بیام! دو سه بار تا لحظه شلیک کردن رسیدم ولی او که انگار علم غیب داشت یه چشم بهمزدن قبلش میچرخید و از سایت من میرفت بیرون، پایین میرفت، بالا میرفت، چپ، راست، عجب اعجوبه ای بود! بین همکارام و همدوره ای هام خیلی ها رو میشناختم که خدای آکروباسی و انداختن هواپیما به اینطرف و اونطرف و نیز استادای مسلم پرواز در ارتفاع پست بودن، اگه بخوام اسمشون رو ببرم یه شاهنامه میشه! اما این وروجک توی میگ-۲۱ یه چیز دیگه بود! خودم زیر دست استادهایی پرواز کردم که خدایان تاکتیکهای هوایی و درگیری بودن، ولی اینم چیزی کم نداشت، چنان از فرامینش کار میکشید که باورم نمیشد. محو مانورهای او و در تلاش برای قرار گرفتن در موقعیت شلیک بودم که رضا که داد زد "بنزین، حواست باشه" مرا بخود آورد، برق از سرم پرید، فورا از پس‌سوز آمدم بیرون، بخودم گفتم خوبه اینجا بعد از آنهمه آرتیست بازی و تعقیب و گریز مجبور بشم بخاطر کمی سوخت برگردم! یه لحظه پیچید و وارد یه دره خیلی باریک شد. دره که میگم فکر نکنید کوههای آلپ هست، نه، تپه های زیاد و پشت سر هم ولای اونها زمینهای صاف تر! گفتم رضا به هر قیمتی شده میزنمش! اما مثل اینکه فکرمو خونده باشه، بلافاصله چرخید و من با تمام زور بازوهام به فرامین فشار آوردم و رفتم دنبالش. نمیدونم خودش اشتباه کرد یا هواپیماش دیگه تحملش رو نداشت، شاید هم فکر کرد هواپیماش تو جای تنگ هم جواب میده. باید میامد بالاتر، من مقداری بالاتر بودم ولی او کف زمین چرخید، در یک چشم بهم زدن خورد به دامنه تپه و بلافاصله من از بالاش رد شدم و فورا چرخیدم و جریان رو به رضا گفتم، هنوز آتش و دود از محل برخورد بلند میشد، حال بدی داشتم، عجیب بود، تا یه ثانیه قبل دنبالش بودم که بزنمش اما حالا دلم براش می سوخت، حتی شاید هم گریه ام گرفت! خلبان ورزیده ای بود، شاید یک نابغه پروازی. هر چند شاید من شکارچی خوبی نبودم و او هم شکار من نشد، اما برای دو سه دقیقه زیباترین و نابترین صحنه های پروازی را دیدم و هنوز هم بعد از سی سال متاسفم که آنطور از بین رفت. جای ماندن نبود، رضا ماجرا را خلاصه برای دزفول گفت و فریاد شادی سایت رادار را به آسمان برد، رضا توی رادیو با خنده گفت: اول ما رو به تانکر برسونین بعد شادی کنین، اپراتور خندید و سمت به ما داد، خیلی هول بودم، سوخت از مینیمم هم کمتر شده بود، یا باید به تانکر میرسیدم و یا پایگاه دزفول مینشستم، وقتی رضا گفت: تانکر رو دارم بیست مایل روبرو، خدا رو شکر کردم، خدمه عزیز تانکر هم که شرایط ما را فهمیده بودند بیش از هفتاد مایل از منطقه خودش به سمت جبهه ها اومده بود که زودتر بما برسند و بما خسته نباشید بگویند.
  18. با سلام خدمت استاد ارجمند جناب لطافتی عزیز نکات قابل توجه وجالبی در این کتاب وجود دارد ازجمله ولی در ادامه، ایران آتش‌بس را نپذیرفت و جنگ به داخل خاک عراق منتقل شد. به غیر از این کتاب که شما نام بردید که از قول یک مقام بلند پایه نظامی میباشد دارای نکات ارزشمند مهمی است . بنده نیز یک کتاب به امانت گرفته بودم به نام «اسراری از درون ارتش عراق » که دارای نکات ارزنده ای بود چون این کتاب شامل خاطرات افسران جزء و رده پایین عراقی بود . البته بنده این کتاب را حدود اگر درست به خاطر داشته باشم 18 سال پیش خوانده بودم و متأ سفانه مشخصات این کتاب را به خاطر ندارم تا اگر شد آن را دوباره تهیه کنم و در صورت امکان بخشهایی از آن را در اختیار انجمن قرار دهم ولی در کل کتابی که بنده نام بردم شامل خاطرات تعدادی از افسران و یا درجه داران رده پایین عراقی بود که دارای نکات ارزشمندی بود .
  19. یک پوستر از f14
  20. این کتاب با استناد به سخنان اطرافیان صدام، وی را فردی جاه‌طلب و توسعه‌طلب معرفی می‌کند و با نگاهی فردگرایانه به مقوله جنگ، تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی ایران را نیز تابعی از شخصیت او می‌داند. درباره شخصیت صدام، در قسمت سی و دوم نوشته آمده است: «صدام باهوش و شجاع و مؤدب است و انسان را به احترام وامی‌دارد؛ البته من در اینجا از صدام حزبی قبل از به‌دست‌گرفتن قدرت، قدرتی که باعث تغییر او در شخصیت و احساس و تلاش‌هایش شد، صحبت می‌کنم». به نظر می‌رسد جلوه شخصیتی صدام قبل از به‌قدرت‌رسیدن جز ظاهرسازی برای به‌دست‌گرفتن قدرت چیزی دیگری نمی‌توانست باشد؛ موضوعی که امام خمینی(ره) از ابتدای روی‌کارآمدن صدام بر آن تأکید داشتند و در موارد متعدّد شناخت عمیق خویش را از شخصیت صدام حسین و اهداف توسعه‌طلبانه آن نشان دادند. این جنبه شخصیتی صدام به‌طور آشکاری در طول جنگ تحمیلی بر بی‌اعتمادی جمهوری اسلامی ایران به او و حزب بعث اثرگذار بود. در این کتاب به قلم غسان الشربل آمده است: «... بعد از 14 سال احساس ترس شدیدی کردم وقتی که از دور دیدم که تانک‌های امریکایی مجسمه صدام حسین و نظام او را به زیر می‌کشند و در خیابان‌های بغداد جولان می‌دهند. آنچه می‌دیدم فراتر از توانایی‌های یک احتمال بود. این بغداد است؛ شهری که وقتی حاکمانش بر آن حکم‌رانی می‌کردند، آهنگی را در تاریخ اعراب و مسلمانان به صدا درمی‌آوردند. این عراق است؛ عراقی که نظام آن و شرایینش با شرایین منطقه متصل‌اند. وقتی قدرتمند است، بسته می‌شود و وقتی که ضعیف یا فرتوت می‌شود، ترسناک و خوفناک. تاریخ می‌گوید که هیچ وقت عادت نبوده که سرور بغداد بازنشسته شود. انتخاب‌های او محدود است: کاخ یا قبر. همواره باید آماده نبردهای ویرانگر باشد. اشتهای امپراطوری‌های پیرامونی آن فراوان بوده است. برای همین باید همیشه نسبت به اوضاع داخلی و خارجی‌اش هوشیار باشد. طعنه‌ها توطئه‌آمیزند، یا همانند سم مهلک یا اینکه از پناهگاه‌های تاریک نجات‌ یافته خارج شود. در این چارچوب صدام حسین فرزند مشروع این نهر ظالمانه محسوب می‌شود. صعودش به قدرت حتی تا قبضه مطلق آن طبیعی است و پایان معلقش در میان فریادهای انقلابی نیز طبیعی جلوه می‌کند». این کتاب حاوی مطالب مفیدی درباره تحمیل جنگ ازسوی عراق به جمهوری اسلامی ایران نیز می‌باشد. در بخش سوم (نقل شده در تارنمای دیپلماسی ایرانی) آمده است: «... دو ماه بعد از تصدی پست ریاست جمهوری، صدام حسین در سپتامبر 1979 در نشست جنبش عدم‌تعهد که در هاوانا برگزار شد، شرکت کرد. در مقر محل اقامتش از وزیر امور خارجه ایران، دکتر ابراهیم یزدی که بعد از پیروزی "انقلاب اسلامی" به این سمت منصوب شده بود، استقبال کرد. صلاح عمر العلی، نماینده عراق در سازمان ملل نیز در آن جلسه حاضر بود. صلاح دوست قدیمی صدام بود. او در 17 جولای 1968 زمانی که صدام بر کاخ [ریاست جمهوری] مسلط شد، درکنار او بود. بعد از آن روز او عضو شورای رهبری انقلاب و کادر رهبری قُطری حزب بعث شد. در ظاهر دیدار "سازنده و ایجابی" بود. بعد از آن صدام به باغ رفت و به دنبالش صلاح‌الدین که تلاش می‌کرد رئیس‌جمهور را بر بهبود روابط با ایران امام خمینی به‌رغم وجود حساسیت‌ها و نگرانی‌ها ترغیب کند، رفت. اما با این حرف صدام شوکه شد: صلاح مراقب باش. این فرصت شاید هر صد سال یک بار به وجود آید. این فرصت امروز به دست آمده است. سرهای ایرانی‌ها را خواهیم شکست و هر وجب به وجبی که اشغال کرده‌اند را باز خواهیم گرداند. و شط العرب [اروندرود] را هم باز خواهیم گرداند. صلاح متحیر خیره نگاه می‌کرد و صدام افزود: این حرف راه‌حل مسالمت‌آمیز و انسانی برای حل مشکلات با ایران را ابداً نمی‌خواهم بار دیگر از زبانت بشنوم. خودت را برای سازمان ملل آماده کن. بشنو چه به تو می‌گویم. سرهای ایرانی‌ها را خواهم شکست و وجب به وجب محمره [خرمشهر] تا شط العرب [اروندرود] را باز خواهم گرداند. یک سال بعد از حرف‌هایی که در هاوانا زده شد، جنگ عراق – ایران آغاز می‌شود؛ جنگی که صدها هزار نفر را به کشتن داد و فجایع انسانی و مالی به دنبال آورد. در چهارمین بخش این مطالب آورده شده است: «در جنگ ایران – عراق صدام در نقاب مدافع منطقه، دربرابر خواسته‌های امام خمینی در "صدور انقلاب" ظاهر شد. واشنگتن از اینکه صدام تحت تأثیر مسکو قرار نگرفته، علی‌رغم اینکه معاهده دوستی و همکاری میان آن دو کشور امضا شده بود، آسوده بود. از رئیس‌جمهوری عراق برای حمله شدید علیه ایران حمایت نمی‌کرد، اما به اندازه کافی هم دخالت می‌کرد تا مانع انجام حمله‌ای از این دست ازسوی تهران به حکومت عراق شود. صدام در نظر امریکایی‌ها صاحب جایگاهی دربرابر ایرانی‌ها شد که توانست تسهیلات مالی و تجاری بسیاری دریافت کند». در بخش بیست و دوم این نوشته با عنوان "پاسخ صدام به پیشنهاد بهبودی روابط با ایران چه بود؟" مطالب جالبی درباره طرح صدام برای تجاوز به جمهوری اسلامی ایران آمده است. در این بخش، گفت‌وگو با "صلاح عمر العلی"، نماینده سابق عراق در سازمان ملل آورده شده است که طرح صدام برای تجاوز به ایران و اجتناب ناپذیر بودن این جنگ را نشان می دهد. در ابتدای مصاحبه آمده است: «یک شب صدام حسین سیگارش را دود می‌کرد و لبخند می‌زد. تفنگش، رفیق قدیم و آخرین دوستش را لمس می‌کرد. او دنیا را این‌گونه دوست داشت. این‌گونه به آن تمایل داشت و مشغول آن بود و پیرامون آن را با خود تقسیم کرده بود. تصویرش صفحه‌های تلویزیون را پوشانده بود. و سرنوشتش شورای امنیت را نگران می‌کرد و در پیمان آتلانتیک شمالی و اتحادیه عرب و سازمان کنفرانس اسلامی اضطراب ایجاد می‌کرد. بزرگان به‌تنهایی چنین آشوبی را ایجاد می‌کنند. بزرگان به‌تنهایی زلزله را آغاز می‌کنند و همان‌ها هستند که با دیدگاه‌هایشان جهان را به اردوگاه‌ها تبدیل می‌کنند. از دریچه با تبسمی مسحورکننده می‌نگرد. او "ایدی امین" نیست که با یک پیشنهاد چرب و نرم قانع شود که بازنشسته شود؛ "لئوپولد سنگور" نیست که کوتاه بیاید تا به مقاصدش نایل شود؛ "شارل دوگول" نیست که وقتی نتوانست تاریخ‌ساز شود برای نوشتن آن زار بزند؛ از صندوق رأی نیامده است تا با چند رأی کنار برود یا دربرابر نظرسنجی‌ها بلرزد؛ این بازی‌ها فقط برای آدم‌های عادی است. به صفحه تلویزیون با نگاه سرد مرگ‌باری می‌نگرد. همچنان "عبدالله بن زاید" جوان است. قدرت مطلقه را هنوز نیازموده است. اگر این کار را می‌کرد همچنان بازیگر صحنه بود. در تاریخ بغداد جایی برای کسانی که برگه‌های خود را جمع می‌کنند و بعد همه چیز را می‌گذارند و می‌روند، نیست. او از دل رعدآسای آن تاریخ آمده است؛ از غرش عمیق دمیده‌شده در روح عراقی. نه جان سالم به‌دربردن او را مغرور می‌کند و نه پناهگاه امن. دوباره تفنگش را لمس می‌کند. تاریخ او را برای مأموریتی بزرگ نماینده کرده است. نمی‌تواند استعفا دهد. قدرتی با وضوح شدید به او می‌گوید: یا کاخ یا گور. روستای کوچکی را به یاد می‌آورد. دو جوان علیه یک جوان کوچک در عوجه توطئه می‌کنند. روستایی غرق در تاریکی با مردانی بی‌رحم. شوهر مادرش "ابراهیم الحسن" به او رحم نمی‌کند. درس آموخت. فهمید که در این دنیای وحشتناک جایی جز برای افراد قدرتمند نیست. یا از تو می‌ترسند یا به تو تعدی می‌کنند. این، هم حال و روز افراد است و هم کشورها. قانون قدرت. جوان بزرگ شد و در عنفوان جوانی به‌جای چاقو، تفنگ به دست گرفت. نوار خاطرات به او هجوم آوردند. "حاج سعدون التکریتی" او را به دایی‌اش "خیرالله طلفاح" رساند. خیرالله پسر خواهرش را به کرایه گرفت. تأخیر نکرد. حاج سعدون جسدی شد بدون اینکه دلیلی برای دادگاه نسبت به مرتکب آن باشد. خودرو "پیشوا عبدالکریم قاسم" گلوله‌باران شد و تیری به ساق پایش اصابت کرد. به دمشق و قاهره فرار کرد و در همین حین در 1963 که حزب بعث قدرت را به دست گرفت به بغداد بازگشت؛ در حالی که بغداد می‌رفت در خون کمونیست‌ها غرق شود. "عبدالسلام عارف" به حزب خیانت کرد و صدام در بغداد مخفی شد. در 1964 رهبران حزب او را موظف کردند که توصیه‌های لازم را به مردی که نمی‌شناخت، موسوم به صلاح عمر العلی از اهالی تکریت بدهد. خودرو فولکس واگن دربرابر قهوه‌خانه‌ای ایستاد و العلی را گرفت و توصیه‌ها را به او ابلاغ کرد. گفت که نامش محمد است، اما علی با لهجه تکریتی‌اش درنگی در او ایجاد کرد. و اعتراف کرد: من صدام هستم. در 17 جولای 1968 این دو مرد شانه به شانه هم با لباس نظامی در شبِ گرفتن کاخ و قدرت با هم بودند. به‌خوبی به یاد دارد. در 30 جولای و زمانی که طرح رهبری قطری حزب به اجرا درآمد، این دو مرد برنامه خود را اجرا کردند، صدام حسین و صلاح عمر العلی، دفتر البکر را به مسلسل بستند و "عبدالرزاق النایف" را تهدید کردند و صدام او را به هواپیما رساند. آن شبِ شورای رهبری انقلاب را از یاد نمی‌برد. از احمد حسن البکر خواست که ریاست شورای رهبری انقلاب را واگذار کند و مرد شماره دو انقلاب شود. قبیله در حزب پیروز شد و فاجعه آغاز شد؛ آن‌طور که صلاح عمر العلی می‌گوید، که رفیق او در شورای رهبری انقلاب و فرماندهی قطری در حزب بود. بیچاره البکر. بیچاره "پدر پیشوا". باور کرده بود که نفر اول است. پسرش محمد صدام را تهدید کرد که او را در قصر جمهوری می‌کشد. بدشانس بود. در یک "حادثه" تصادف ماشین مرد. در 1979 پدر پیشوا "پیشنهاد" داد که جایش را به رفیق صدام بدهد. بعضی از اعضای رهبری قطری می‌خواستند که او بماند. صدام نگاهی کرد و دید که سرهایی برآمده که الآن وقت زدنشان است. "جشنی" برای رفقای بزرگ ترتیب داد. در 1979 رئیس‌جمهور تازه به نشست عدم‌تعهد در هاوانا رفت. و در باغ محل اقامتش صلاح خواست که او را تشویق کند که روابط خود را با ایران بهبود ببخشد. جواب داد: بشنو صلاح. این حرف را بار دیگر بر زبانت تکرار نکن. سر ایرانی‌ها را می‌شکنم و وجب به وجب را بازمی گردانم. یک سال بعد جنگ آغاز شد. "میشل عفلق" را به یاد آورد. رهبری قطری حزب در سال 1968 صلاح عمر العلی را مکلف کرد که به برزیل برود و مؤسس حزب را قانع کند که بازگردد. عفلق بازگشت و کارش را از سر گرفت. دفترش بزرگ بود، اما مسئولیت‌هایش کم بودند. با کسی که قصه 17 جولای و آنچه پیش از آن بود و آنچه بعد از آن آمد را می دانست، بحث می‌کردم؛ از من خواست که بحث را با صلاح عمر العلی دنبال کنم؛ کسی که فرزند تکریت است و متولد 1937 و عضوی بارز در شورای رهبری انقلاب و رهبری قطری در حزب بعث و قبل از آنکه به سفارت‌خانه‌ها تبعید شود، وزیر بود و آخرین سمتش نماینده عراق در سازمان ملل بود. در سال 1982 استعفایش را نوشت و روابطش را با نظام قطع کرد. مخالف صدام حسین و مخالف انتخاب امریکایی‌ها از بعضی از مخالفین شد. در دوره اخیر اقامتش در "امان"، "حسین کامل" با العلی تماس گرفت و به دیدنش رفت و 10 روز را به طور کامل با او گذراند؛ قبل از آنکه به عراق در 20 فوریه 1996 برگردد و کشته شود. العلی قبول کرد که حرف بزند و دیدم که بهتر است حرفمان را با اعتراف‌های حسین کامل در "امان" شروع کنیم». در کل، این کتاب سند مهمی درباره شخصیت جنگ‌طلب صدام است که می‌تواند از منظر فردگرایانه، علل تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی ایران را در شهریور 1359 توضیح دهد. ادامه دارد...
  21. مصاحبه‌ غسان شربل با سرلشكر ستاد، نزار الخزرجی است که در کتاب «صدام از اینجا عبور کرده است» صدام چطور سرسپردگی نظامیان رده بالا به خودش را تضمین می‌کرد؟ در دوره‌ جنگ، احساسات ملی غلبه داشت چراکه این طور حس می‌شد که عراق دارد از خودش و خاکش دفاع می‌کند. درست است که این عراق بود که اقدام به آغاز جنگ کرد ولی در ادامه، ایران آتش‌بس را نپذیرفت و جنگ به داخل خاک عراق منتقل شد. بعد از جنگ چطور؟ اینجا بود که عملیات سر به نیست‌کردن آغاز شد. ارتش عراق از جنگ، پیروز خارج شد. افسران از این جنگ سربلند برگشتند چون در نبردهای سنگینی شرکت کرده بودند. این حسی که افسران رده‌بالا داشتند، موجب نگرانی حکومت شد فلذا شروع کرد به عملیات اعدام و سربه نیست‌کردن و دور کردن [آن افسران از مراکز قدرت]. این سربه‌نیست‌کردن‌ها شامل نظامیان در چه سطحی بود؟ فرماندهان سپاه‌‌ها و لشكرها. خیلی‌ها اعدام شدند. می‌توانیم بگوییم که ده‌ها نفر از افسران رده‌بالا اعدام شدند؟ عددشان خیلی بیشتر از ده‌ها نفر است. شاید ده‌ها نفر از افسران رده‌بالا به اضافه‌ صد‌ها نفر از دیگر افسران. پس از توقف جنگ عراق و ایران و این حس كه صدام از جنگ پیروز بیرون آمده است، چه چیزی تغییر کرد؟ البته هیچ کس (حتی خود صدام) انتظار نداشت که پایان جنگ به صورتی که رخ داد، رخ دهد. به همین دلیل جشنی در عراق راه افتاد که مدتی ادامه داشت. نقطه‌ پایان جنگ به این صورت، نقطه‌ تحول خطیری در شخصیت صدام بود. او حالا حس می‌کرد که فرمانده امت [عرب] و محافظ آن است، نه فقط محافظ عراق. خودش را حامی خلیج [فارس] حساب می‌کرد. او پیش‌تر مدام تکرار می‌کرد که این امت به کسی احتیاج دارد تا از آن محافظت کند چون که دیگران توان آن را ندارند. او معتقد بود باید موضع اعراب مستحکم شود و معتقد بود کشورهای عربی و رهبرانش قدرت آن را ندارند که با تهدیدات بزرگ در جهانی که جز زبان زور را نمی‌فهمد، مواجه شوند. ما بین سال‌های 1988 [اتمام جنگ با ایران] و حمله به کویت چه اتفاقاتی افتاد؟ خصوصاً که شما آن زمان رئیس‌ستاد مشترک ارتش بودی. صدام معتقد بود موفقیتش در تضعیف انقلاب ایران و تضعیف قدرت آن در امتداد یافتن به بیرون مرزهایش کاری بوده که از عراق و کشورهای خلیج فارس و دیگر کشورهای عرب حمایت کرده‌است. او معتقد بود کشورهای عربی در قبال این نقش که هزینه‌ زیادی برای عراق در بر داشته، باید حس عمیق قدرشناسی و امتنان داشته باشند. انتظار داشت اعراب بعد از جنگ شروع به کمک به عراق کنند و کمک‌های گسترده‌ای ارائه دهند. صدام همچنین انتظار داشت که جهان غرب هم نسبت به او حس تشکر و امتنان داشته باشد چون این انقلاب [انقلاب ایران] با آن هم دشمن بوده است. او همین را از اردوگاه کمونیستی هم انتظار داشت چون انقلاب ایران به بی‌ثبات کردن جمهو‌ری‌های [مسلمان‌نشین] آسیایی شوروی تهدید می‌کرد. برای فهم این حس ِصدام، باید حواس‌مان باشد که عراق در حالی وارد جنگ شد که پس‌اندازی معادل 43 میلیارد دلار داشت و در حالی از جنگ خارج شد که حدود 70 میلیارد دلار قرض داشت که نصف آن به کشورهای عرب بود. صدام انتظار کمک بزرگ‌تری داشت. عراق از جنگ پیروز بیرون آمد ولی با احساسات جریحه‌دار شده. در طول هشت سال همه‌ پیشرفت‌ها متوقف شد و حتی بخش‌های زیادی به عقب بازگشت. قرض‌های سنگین و طرح‌های نیمه‌کاره و نرخ بیکاری بالا. صدام شدیداً از اعراب و دیگر کشورهای جهان احساس سرخوردگی می‌کرد و این سرخوردگی تبدیل به تلخکامی شد. او نه تنها انتظار داشت که این کشورها قرض‌هایشان را ببخشند، بلکه حتی انتظار داشت که به عراق کمک هم بکنند. عراق در طول جنگ 350 میلیارد دلار هزینه کرد که کشورهای عرب 40 میلیارد آن را دادند. صدام حساب می‌کرد که عراق این بار را به نیابت از دیگران هم به دوش می‌کشد و معتقد بود عراق، سد مقابل ایران در راه تحقق آرزویش مبنی بر صدور انقلاب است و فروریختن این سد، نظم‌های منطقه را سرنگون خواهد کرد. معتقد بود که عراق نقطه‌ توازن و منبع و مایه ایمنی اعراب است. در همین فضا، این بحث شروع شد که کشورهای عربی از محدوده‌ تعیین شده‌شان در بازار نفت بیرون بروند، چیزی که موجب سقوط قیمت جهانی نفت شد. صدام مدام می‌گفت که درآمدهای نفتی عراق برای پرداخت قروضش کافی نیست. او از اقدام کویت و امارات در افزایش تولید نفت‌شان (در حالی که می‌‌دانستند ضررکننده‌ اصلی کسی نیست جز عراق) تعجب کرده بود. سپس این بحث بالا گرفت که کویت با استفاده از طبیعت زمین در مرز با عراق استفاده کرده و از بخش عراقی چاه‌های شنی نفت، نفت برداشت کرده است. صدام شدیداًَ خشمگین شد و گفت که کویت دارد نفت عراق را می‌دزدد. صدام از این قضایا دو نتیجه گرفت؛ اول این که طرفی وجود دارد که از کاهش قیمت نفت برای تضعیف عراق استفاده می‌کند و امریکا و کشورهای غربی را به اشاره به چنین سیاستی متهم کرد. دوم این که صدام کار کویت در برداشت نفت عراقی را توهینی به خود محسوب کرد. حقیقت این است که صدام، از مستثنی کردن عراق از عضویت در شورای همکاری خلیج [فارس] خوشش نیامد. او حساب می‌کرد که این کار نشانگر نوعی میل در دور کردن عراق یا منزوی کردنش است. به علاوه‌ تغییراتی که در شخصیتش ایجاد شده بود، این مسأله دلیل آن بود که شورای همکاری عرب را [با حضور عراق، اردن، یمن شمالی و مصر] تشکیل داد. چطور این تغییرات را [پس از پایان جنگ با ایران] در او حس کردید؟ از همان ساعات ابتدایی آتش‌بس، مردم برای شادی به خیابان ریختند و صدام هم با پوشیدن لباس عربی از یک بلندی در بین آنها حاضر شد و نگاهش را به جایی بین زمین و آسمان دوخت. او به صورت حادّی تغییر کرد. صدام این عقده را داشت که قهرمان امت [عرب] شود. این دغدغه را داشت که جاودانه شود. یک جای استثنایی در آن به خود اختصاص دهد، حتی اگر شده از طریق بد وارد تاریخ شود. اهمیت نبرد فاو در چه بود؟ اهمیت فاو در این بود که یک خنجر سهمگین در پهلوی عراق به حساب می‌آمد. اشغال فاو [توسط نیروهای ایرانی] موجب قطع ارتباط عراق با خلیج [فارس] می‌شد و تهدید برای کشورهایی بود که از ما حمایت می‌کردند، مثل کویت و عربستان و دیگران. فلذا باید عملیات هجومی‌مان را در این مقطع شروع می‌کردیم و عملاً هم موفق شدیم ظرف 48 ساعت فاو را آزاد کنیم. طرح آزادسازی فاو را چه کسی تهیه کرد؟ طرح آزادسازی فاو را رئیس ستاد مشترک ارتش تهیه کرد که به صورت سنتی نیروهای مسلح تحت امر او هستند (یعنی از نیروی هوایی و دریایی گرفته تا دستگاه اطلاعات نظامی) اما بعد از آمدن صدام، نیروی هوایی به صورت مستقیم به خود او مرتبط شد. این قضیه درباره‌ نیروی دریایی و دستگاه اطلاعات نظامی هم صادق بود، دستگاه سیاسی ارتش و گارد ریاست‌جمهوری و صنایع نظامی هم همین طور. این یعنی این که ریاست ستاد مشترک ارتش فقط فرمانده سپاه‌های زمینی بود. فلذا طرح زمینی را ما آماده کردیم در حالی که خبر تحرک نیروی هوایی و سلاح‌های کشتارجمعی و پیامدهایش در جنگ شهرها را از رادیو می‌شنیدیم. حتی خبر حملات هوایی [به مواضع ایران] را هم از رادیو می‌شنیدیم. این یعنی این که شما مسئول هماهنگی بین نیروهای مختلف نظامی نبودید؟ بله. همه چیز منحصر بود در دست فرماندهی کل [یعنی صدام]. رئیس ستاد مشترک ارتش عملاً فقط فرمانده نیروهای زمینی بود و هیچ تسلط واقعی‌ای بر نیروی هوایی یا مثلاً نیروی دریایی و… نداشت. یعنی بعد از [بر سر کار] آمدن صدام، همه چیز تغییر کرد؟ بله. این موضوع، برای او یک مسأله‌ امنیتی به حساب می‌آمد. نمی‌‌خواست کسی باشد که همه چیز نیروهای مختلف ارتش را بداند و نمی‌خواست کل ارتش را زیر دست یک نفر قرار دهد. و همین روش بود که باعث شد تلفات جانی و مادی گسترده‌ای در جنگ به ما بخورد. طرح‌های هوایی و دریایی و موشکی، از طرف فرماندهی کل طراحی و اجرا می‌شد و با ما هماهنگی نمی‌شد و اطلاعاتی از آنها نداشتیم. وظیفه‌ من [به عنوان رئیس ستاد کل] محدود بود به آزادسازی اراضی و طرح‌ریزی برای سپاه‌های زمینی ارتش جهت تحرک و بیرون کردن نیروهای ایران از آن منطقه. این یعنی که صدام از طریق ورودش به همه‌ این مسائل، شبیه یک ژنرال رفتار می‌کرد؟ بله، از نیروهای زمینی و هوایی و دریایی و موشکی و… طرح‌هایی می‌خواست. خودش یک ستاد مشترک داشت و از طریق جمع همه‌ این طرح‌ها، طرح نهایی و گسترده بروز می‌کرد. چطور ساعت صفر به تو اطلاع داده می‌شد؟ این در خود طرح‌ها وجود داشت. مگر این که اوضاع آب و هوا مثلاً مساعد نمی‌بود که در آزادسازی فاو همین طور شد. نایب فرمانده کل، وزیر دفاع سرلشكر ستاد عدنان خیرالله در آزادسازی فاو حضور داشت، نقشش چه بود؟ نقش بزرگی نداشت، بلکه برعکس، حتی بخشی از نقشش هم به خاطر رخ دادن چیزهایی که نمی‌دانست، از او گرفته شد. همان طور که گفتم، ما حملات موشکی و حملات هوایی نیروهایمان را از طریق رادیو می‌شنیدیم. پس کسی که همه چیز را می‌دانست فقط یک شخص واحد [یعنی صدام] بود. او فرمانده کل و مسئول اداره جنگ بود. بعد از نبرد فاو، 6 نبرد رخ داد: آزادسازی الشلامجه شرق بصره یک ماه بعد، جزیره‌ مجنون سرشار از نفت، منطقه‌ الطیب الزبیدات در شرق العماره، سانویه گیلانغرب در شرق خانقین. سپس سپاه‌های زمینی در منطقه‌ حاج عمران و ماورت و اطرافش شروع به تحرک کردند و در تاریخ 8 آگوست 1988 توانستیم ایرانی‌ها را شکست دهیم و بشدت عقب بزنیم و آنها را تا مسافت‌های دوری، از خاک عراق بیرون کنیم و این همان چیزی بود که [امام] خمینی را بر آن داشت که به آتش‌بس موافقت کند و به این ترتیب، جنگ متوقف شد. این یعنی شکست نیروهای نظامی ایران؟ نیروهای نظامی ایران بشدت و به گستردگی شکست خوردند. همان موقع [امام] خمینی تصریح کرد که ترجیح می‌دهد جام زهر بنوشد تا این که آتش‌بس را امضا کند، ولی مجبور شد که موافقت کند. آیا کارشناسان خارجی در نبرد آزادسازی شهر فاو حضور داشتند؟ ابداً. هرچه در این زمینه گفته می‌شود، دروغ و عاری از صحت است. یعنی کارشناس روسی در کنار شما نبود؟ ابداً. ابداً. حتی کارشناس عرب هم نه؟ ابداً. فاو در حالی آزاد شد که حتی برخی اعضای [شورای] فرماندهی [انقلاب عراق] هم خبر نداشتند. مثلاً نایب ‌رئیس شورای فرماندهی انقلاب، عزء ابراهیم [الدوری] خبر را از رادیو شنید. کلاً صدام وقتی دست به کاری می‌زد، هر کس را به صورت جداگانه مسئول مأموریت مشخصی می‌کرد و به دیگران اطلاع نمی‌‌داد. برخی‌ها می‌گویند که امریکا در آزادسازی شهر فاو به شما کمک کرد، به این ترتیب که تصاویر ماهواره‌ای را از طریق سفارتش در بیروت در اختیار شما گذاشت. من هم این حرف را خوانده‌‌ام. (سرلشكر ستاد) وفیق السامرائی این را [در کتابش] نوشته است و از همکاری اطلاعاتی بین خودشان و دستگاه اطلاعات نظامی امریکا صحبت کرده است. من از این حرف شوکه شدم چون در آن زمان از آن خبر نداشتم. دستگاه اطلاعات نظامی با شخص صدام مرتبط بود و فقط اطلاعات را به ما می‌‌داد. به این معنی که من نمی‌توانستم دستوری به مدیر دستگاه اطلاعات نظامی بدهم و از او اطلاعاتی بخواهم. چیزی که رخ داد این بود که خب، هر کشوری که وارد جنگی می‌شود، تلاش می‌کند که به معلومات دست پیدا کند و چیزی که به یادم می‌آید، این است که فرانسوی‌ها و امریکایی‌ها به ما اطلاعات می‌دادند و این برای محققین نظامی در خارج هم مهم بود. من معتقدم که طرف ایرانی‌هم همین کار را می‌کرد. نیروی هوایی [عراق] اساساً مبتنی بود بر هواپیماهای میگ 25 و اف 1 میراژ که این دو هواپیما قدرت عجیبی در گرفتن تصاویر داشتند. یادم هست تصاویر هوایی‌ای که می‌گرفتیم حتی کانال‌های نظامی و هر چه داخلش بود را هم نشان می‌داد. اما تصاویر هوایی از عمق [خاک ایران] را فکر می‌کنم ماهواره‌های فضایی در اختیارمان می‌گذ‌اشتند. من فکر می‌کنم هر کشوری که در حال جنگ است، تلاش می‌کند که به معلوماتی از این قبیل دست پیدا کند، حالا یا از طریق پول یا از طریق روابط دوستانه ویژه. در این بین بزرگنمایی‌های زیادی شده است، به ما کمک نمی‌رسید چون که ما سلاح‌های امریکایی و کلاً سلاح‌های غربی در اختیار نداشتیم و سلاح‌هایمان تقریباً منحصر بود در سلاح‌های روسی و برخی از سلاح‌های فنی سوئیسی و برخی از کشورهای اروپایی. پس درباره‌ تصاویر هوایی‌ای که از طریق فرانسوی‌ها و امریکایی‌ها در اختیارتان گذاشته می‌شد، شنیده‌ بودی؟ بله شنیده بودم. ولی این تصاویر مربوط بود به عمق دور [خاک ایران]. اما چیزهایی که مربوط به جبهه بود و عمق‌های 50 تا 80 کیلومتر، هواپیماهای خودمان می‌رفتند و تصاویر و اطلاعات را می‌آوردند و این همان چیزی بود که برای ما مهم بود، هرچند ارزش اطلاعات و تصاویری که به عمق خاک ایران مرتبط بود را نفی نمی‌کنم چون آنها هم برای تعیین جهت موشک‌های دوربرد و مشخص کردن اهداف حملات هوایی اهمیت داشت. کدام عنصر بود که جنگ بین عراق و ایران را یکسره کرد؟ به‌کارگیری درست قدرت ارتش و نیروهای مسلح [عراق]. می‌شد جنگ را چند روزه تمام کرد، به شرطی که از امکانات ارتش از همان ابتدا استفاده می‌شد. فلذا من معتقدم که من در نجات صدها هزار نفر از عراقی‌ها و ایرانی و کم کردن تلفات و خسارت‌ها نقش داشتم. تو رئیس ستاد ارتش بودی. خسارت‌های جانی و مالی ارتش عراق چقدر بود؟ ارتش عراق حدود 125 هزار کشته داشت، به علاوه‌ 80 هزار اسیر و مفقود. خسارت‌های ایران را چقدر برآورد می‌کنی؟ فکر می‌کنم بیشتر از عراق بود ولی نمی‌توانم عددی ارائه کنم. از افسران بلندپایه هم کسی در بین کشته‌ها بود؟ بله ما در افسران، تلفات زیادی داشتیم چون آنها دائماً در خطوط مقدم حضور داشتند. عددشان چقدر بود؟ نمی‌توانم عددی بگویم ولی می‌گویم که نسبت تلفات ما [از بین افسران] در مقایسه با ارتش‌های دیگر خیلی زیاد بود. حتی بعد از شرایط سختی که در سال 1983 در فاو و در سال 1985 در نبردهای شرق‌العماره و نبرد‌های «برداشت بزرگ» [در سال 1987 در مقابل حملات ایران در جبهه‌ جنوب] در منطقه‌ سپاه یکم با آن مواجه شدیم، این احتمال وجود داشت که جبهه‌ عراق از هم فرو بپاشد. عراق چه کمک‌هایی از کشورهای عرب دریافت می‌کرد؟ عراق هیچ کمک نظامی‌ای از هیچ کشور عربی دریافت نکرد. یادم هست که ما 100 تانک روسی از نوع تی 55 و تی 54 از مصر گرفتیم و پولش را دادیم. از یمن هم تعدادی تیپ نظامی آمدند که به میزان کافی آموزش ندیده بودند و باید خودمان آموزش‌شان می‌دادیم و می‌ترسیدیم که به خطوط مقدم بفرستیم‌شان که نکند اسیر شوند. یک تیپ هم از سودان آمد و در همان دوره‌ آموزش، بحرانی داخلی در سودان رخ داد و سودانی‌ها آنها را برگرداندند. اردن سهمی داشت؟ اردن تعدادی نیروی داوطلب فرستاد که از آنها یک تیپ تشکیل دادیم و بعد از آموزش در مناطق پشت جبهه مستقرشان کردیم. کمک کشورهای خلیج [فارس] چطور؟ کشورهای خلیج [فارس] از طریق پول کمک ‌کردند، سلاح هم از طریق خاک آنها به ما می‌رسید. دلیل آغاز جنگ عراق و ایران چه بود؟ فکر می‌کنی که نظام عراق از انقلاب ایران ‌ترسید و جنگ را شروع کرد؟ عراق و ایران در طول تاریخ درگیری‌های گسترده‌ای با هم داشتند که تا تأسیس دولت عراق هم کشیده شد. این اختلافات پیرامون مرزهای آبی و مشخصاً شط العرب و مرزهای زمینی بود. در زمان شاه، بحران‌های بزرگی بین دو کشور ایجاد شد. ولی تنها دوره‌ای که آرامش برقرار بود، دوره‌ پیمان بغداد بود که شامل ایران و عراق و پاکستان و ترکیه، به علاوه‌ انگلیس می‌شد. وقتی انقلاب اسلامی رخ داد و امتداد شیعی خود را با ایمان به صدور مفاهیمش آغاز کرد، روابط تیره شد. چون درصد شیعیان در عراق بسیار بالا بود. صدام به این نتیجه رسید که ایران بعد از سقوط شاه از نظر نظامی ضعیف شده است و ارتش ایران بعد از اعدام فرماندهانش فروپاشیده است فلذا تصمیم گرفته است که آرزوی صدور انقلاب به عراق را عملی کند، خصوصاً بعد از تأییدی که در بین برخی شیعیان عراقی دیده است. از آن گذشته، غرب و اتحاد جماهیر شوروی هم از تصمیم ایران مبنی بر صدور انقلاب ترسیده بودند، چون نیروی این انقلاب به صورت مهیبی شروع شده بود و حتی اتحاد جماهیر شوروی از تأثیرات آن بر جمهوری‌های مسلمان‌نشین آسیای میانه ترسید. در مورد امریکا هم، انقلاب از همان روز‌های اولش امریکا را تحریک کرد، قضیه گروگان‌ها را که خوب یادت هست. فلذا فکر می‌کنم صدام گمان می‌کرد اگر به انقلاب ایران ضربه بزند و آن را سر جایش بنشاند، می‌تواند تأیید همه‌ جهان را کسب کند، خصوصاً جهان غرب را. صدام همچنین معتقد بود که فقط از عراق دفاع نمی‌کند بلکه از کل منطقه‌ خلیج [فارس] هم حمایت می‌كند که در آن زمان در رخوت به سر می‌برد. صدام معتقد بود یک قهرمان است و هر رئیس‌جمهور و رهبر و فرمانده استثنایی‌ای حتماً باید یک سلسله جنگ انجام دهد و در همین راستا تصویر صلاح‌الدین [ایوبی] را در ذهن داشت. صدام معتقد بود در عراق امکانات و توانایی‌ها و ثروت فراوانی هست که عراق را قادر می‌کند نقشی بزرگ‌تر از آنچه برایش ترسیم شده، ایفا کند. صدام عقده‌ عبدالناصر هم در دلش بود. می‌خواست بدیل عبدالناصر باشد و حتی نقشی بزرگ‌تر از نقشی که عبدالناصر ایفا کرده بود، ایفا نماید. همدلی‌ای با افکار [امام] خمینی در صفوف نظامیان شیعه‌ به چشمتان می‌‌خورد؟ یک جریان بزرگ هم در بین نظامی‌ها و هم غیرنظامی‌ها بود که افکار انقلاب ایران را تأیید می‌کرد. همین باعث شد که حکومت عراق، این تأییدکنندگان را تحت تعقیب قرار دهد و فعالان سازمان‌های حزب‌ الدعوه را (که نماینده‌ جریان شیعی مخالف [نظام] بود) بازداشت نماید. نبردهای بزرگی بین نیروهای امنیتی و سازمان‌های این حزب درگرفت و عراقی‌ها از هر دو طرف تلفات و خسارات زیادی متحمل شدند. وقتی که جنگ در 22 سپتامبر 1980 آغاز شد، تو فرمانده یک لشكر بودی. احساس کرده بودید که جنگ نزدیک است؟ سه ماه پیش از شروع جنگ همراه با فرمانده سپاه یکم و فرماندهان دیگر لشكر‌ها به بغداد فرا خوانده شدیم تا با وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک ارتش دیدار کنیم. هدف دیدار، جبران کمبودهای سپاه یکم بود. فرمانده سپاه یکم در آن وقت، سرلشكر محمد فتحی بود. ما در آن زمان درگیر جنگ چریکی در شمال عراق ضد جنبش کردی بودیم. از ما خواسته شد که آموزش‌هایمان را برای ورود به یک جنگ کلاسیک نظامی مجدداً سازماندهی کنیم و آماده‌سازی نیروها ظرف دو ماه انجام گیرد. من انتظار داشتم که فرمانده صحبت کند، ولی او مطلقاً سکوت کرد، همین موجب شد تقاضای وقت صحبت کنم. گفتم چیزی که مطرح شد و از ما خواستید، یعنی آن که ما به سمت یک جنگ کلاسیک نظامی می‌رویم و این درحالی است که نیروهای ما در شمال کشور و بین روستاها و کوه‌ها پراکنده‌اند و اکثر سلاح‌هایمان در مخازن سنگین قرار دارد و همه‌ اینها یعنی آن که ما برای ورود به یک جنگ کلاسیک آماده نیستیم و اگر قصدی برای ورود به چنین جنگی وجود دارد، باید به ما مهلتی دست‌کم دو ساله داده شود تا نیروهایمان را مجدداً سازماندهی کنیم. اما وزیر دفاع این حرف را رد کرد و گفت که تنها دو ماه در اختیار دارید تا شرایط‌تان را مهیا کنید. اشاره، واضح بود و آن هم این که جهت‌گیری به سمت یک جنگ کلاسیک با یکی از همسایگان است و خب گزینه بالاتر، ایران بود تا ترکیه. من آن روز ترسیدم که ارتش عراق به سبب آماده نبودنش از هم فروبپاشد. احساس ارتش عراق، وقتی که جنگ در 22 سپتامبر 1980 شروع شد، چه بود؟ هر وقت یک درگیری نظامی پیش بیاید، شخص نظامی نمی‌تواند نقشش را ایفا نکند. این به این معنی نیست که ما دلایل آغاز جنگ را قبول داشتیم، ولی در هر حال مأموریت ما دفاع از کشور و انجام وظیفه‌مان به بهترین شکل ممکن بود. این حرفه‌ ماست. چه کسی از تصمیم به شروع جنگ خبر داشت؟ فکر می‌کنم فرمانده کل و نایبش و رئیس ستاد مشترک. رئیس ستاد؟ به‌رغم این که وزیر دفاع جلسه را اداره می‌کرد، اما سرلشكر عبدالجبار شنشل سخنگوی اصلی بود که آن موقع رئیس ستاد کل بود. کدام نبرد بیشترین قربانی را داشت؟ نبرد فاو. یادم هست تابلویی در راه فاو بود که اشاره می‌کرد نبرد فاو از زمان سقوط منطقه تا آزادسازی‌اش 45 هزار شخص تلفات (کشته، مجروح و مفقود) داشته است. سلاح‌هایتان ساخت شوروی بود؟ بله، حدود 95 درصدش. موضع اتحاد جماهیر شوروی درباره‌ جنگ چه بود؟ در آغاز جنگ، اتحاد جماهیر شوروی صادرات سلاح به عراق را متوقف کرد. حتی کشتی‌هایی بودند که به بندر بصره رسیده بودند و بدون این که بارشان را خالی کنند، به آنها دستور بازگشت داده شد. این، نظام عراق را بر آن داشت که از بازار سیاه سلاح بخرد. ولی وقتی که عراق در سال 1982 [1361 شمسی و پس از آزادسازی خرمشهر] به مرزهای بین‌المللی عقب‌نشینی کرد و آتش‌بس را پذیرفت، شوروی در این تصمیمش بازنگری و ارسال سلاح به ما را آغاز کرد. کدام کشورها [به شما سلاح می‌فروختند؟] کشورهای اروپای شرقی، از طریق واسطه‌ها. مدیر دستگاه اطلاعات نظامی وقت، برزان التکریتی واسطه‌ بزرگ بود. معامله‌ها هم بزرگ بود. شوروی رساندن سلاح به شما را ادامه داد؟ بله. ما خرید سلاح از چین را هم شروع کردیم. منبع موشک‌هایتان کجا بود؟ در اصل، موشک‌های ما از شوروی می‌آمد ولی در ادامه صنایع نظامی عراق شروع کرد به کار برای پیشرفت دادن و ارتقای برخی از این موشک‌ها. یعنی این که عراق شروع کرد به تولید موشک؟ نمی‌توانم با قاطعیت بگویم تولید کامل. چون صنایع نظامی به فرمانده کل مرتبط بود و حسین کامل [داماد صدام] که بعداً کشته شد، مسئول آن بود و ارتش و فرماندهانش اجازه نداشتند به این موضوع نزدیک شوند و یا درباره‌ کار هیأت صنایع نظامی سؤال بپرسند. وقتی ایرانی‌ها وارد خاک عراق شده و شروع به پیشروی کردند، صدام چه کرد؟ تصمیم گرفت تا آخرین سرباز عراقی بجنگد. این چیزی بود که به شما ابلاغ کرد؟ در چند مناسبت صحبت کرد و گفت خواهیم جنگید، حتی اگر ایرانی‌ها به دیوار‌های کاخ ریاست‌جمهوری برسند. مواجهه بین دو مرد سرسخت بود؛ یکی‌شان در ایران بود به اسم [امام] خمینی و دیگری در عراق بود به اسم صدام. این یعنی این که صدام شکست را قبول نمی‌کرد، حتی اگر وارد بغداد شوند؟ حقیقت این است که صدام چند بار با توقف جنگ موافقت کرد. یک دفعه‌اش هشت روز بعد از ورود نیروهای عراق به خاک ایران و پس از میانجیگری سازمان کنفرانس اسلامی و برخی کشورها بود که خواستار توقف جنگ شده بودند. عراق دائماً با این قبیل میانجیگری‌ها موافقت می‌کرد ولی [امام] خمینی با آنها موافقت نمی‌کرد. صدام توافقنامه‌ الجزایر را پاره کرد؟ این پاره کردن از هر دو طرف بود. ایرانی‌ها برخی از شروط صدام را نپذیرفتند؛ صدام هم این را پایان توافقنامه حساب کرد و همین باعث شد آن را پاره و ملغی کند. صدام از جبهه دیدار می‌کرد؟ به بازدید جبهه‌ها می‌آمد و می‌گفت او را به خط مقدم ببریم. فرماندهان هم کاملاً مواظب بودند که او را به مناطق خیلی خطرناک نبرند. با تو در جبهه دیدار داشت؟ بیش از یک بار آمد. در کدام جبهه؟ در بخش مرکزی در شرق خانقین دو بار پیش من آمد و از من خواست به خطوط مقدم برویم. ولی من او را به بخش‌های عقب‌تر بردم و گفتم اینجا خطوط مقدم است چون اگر کشته می‌شد، مسئولیتش به گردن من بود. فرماندهان اصلی نظامی در زمان جنگ عراق و ایران چه کسانی بودند؟ خیلی‌ها ظاهر شدند و توانستند با موفقیت نبردها را فرماندهی کنند و برخی دیگر هم در انجام مأموریت‌هایشان شکست خوردند. ولی ما در آخر کار جنگ را یکسره کردیم. آیا صدام کسی از فرماندهان نظامی را اعدام کرد؟ بله. به دلیل آنچه عدم انجام وظایف‌شان به شکل مطلوب حساب می‌کرد، نه به دلیل خیانت و کم‌گذاشتن. آیا این اعدام‌ها در روحیه‌ ارتش عراق تأثیر داشت؟ قطعا تأثیر داشت ولی در هر حال جنگ، جنگ است و جایی برای شل گرفتن نیست. چطور یک فرمانده اعدام می‌شد و چه کسی تصمیم‌گیر اعدام او بود؟ این قضیه را خبر نداریم. مثلاً بعد از سقوط المحمره [خرمشهر] فرمانده سپاه و فرماندهان لشكرها از جمله سرلشكر صلاح القاضی فرمانده سپاه سوم اعدام شدند. می‌گویند او با صدام و فرماندهان، به دلیل دخالت‌هایشان در کارش و مدیریتش در صحنه‌ عملیات (که موجب تلفات زیادی در لشكر شده بود) یکی به دو کرد. این قبیل بحث‌ها را فرماندهی، نوعی مبارزه‌طلبی به حساب می‌آورد. شما چطور با تصمیمِ آتش‌بس مواجه شدید؟ جشن گرفتیم و بسیار خوشحال شدیم چون اراضی عراق کاملاً آزاد شده بود و به دلیل از بین رفتن علامت‌های مرزی قدیمی و برای این که مجالی برای اشتباه نماند، تا مسافت‌های دو تا سه کیلومتری داخل خاک ایران هم رفته بودیم. من این موضوع را به فرماندهی اطلاع دادم. از طریق تلویزیون به او اطلاع دادی؟ نه. با هم بودیم و بعدش از پیش او رفتم و او هم بیانیه‌ مشهورش را صادر کرد. هنگام اقرار [امام]خمینی به قطعنامه، صدام خیلی خوشحال شد و گفت خدا خواست که عالم و ملت ما این را بشنود که [امام] خمینی‌ای که می‌گفت نوشیدن جام زهر را بر آتش‌بس ترجیح می‌دهد، مجبور شده است آتش‌بس را بپذیرد. داستان امواج انسانی چه بود؟ [این که می‌گفتند ایرانی‌ها با فرستادن سیل‌های بشری به میدان پیروز می‌شوند] در این مورد بزرگنمایی و مبالغه شده است. ایرانی‌ها بر بخش‌‌های سبک‌اسلحه و نیروی بشری و تفوق عددی تکیه داشتند. توضیح ضروری: واضح است آنچه در متن از طرف نزار الخزرجی عنوان شده لزوماً مورد تأیید <رمز عبور> نیست و تنها به جهت رعایت امانت و شناخت نظرات مقابل به صورت عینی ترجمه شده است. ادامه دارد
  22. Today
  23. صدام از اینجا عبور کرده است با سلام این مطالب را از کتابی به همین نام انتخاب کرده و برای شما دوستان عزیز در این بخش قرار میدهم. مطالب این کتاب همانطور که مترجم کتاب نیز عنوان کرده از منابع طرفدار صدام و از دیدو نگاه عراقیها بخصوص ژنرالهای برجسته صدام در زمان جنگ با ایران است و همین موضوع مطالعه آنرا بسیار خواندنی کرده در ضمن لینک دانلود کتاب را نیز برایتان میگذارم تا اگر توانستید آنرا دانلود کنید. به علت طولانی بودن مطالب و برای خارج شدن از یکنواختی و تنوع مطالب و موضوعات و خاطرات مربوط به جنگ ایران و عراق که در کتاب آمده را بصورتی انتخاب میکنم که شما دوستان از خواندن خسته نشوید مطمئن هستم که خواندنش برایتان بسیار جالب خواهد بود ابتدا مقدمه و مختصری از زبان مترجم و سپس توصیه میکنم برای اینکه از خواندن خسته نشوید بصورت بخش به بخش مطالعه بفرمایید البته من سعی مینم مطالب را بصورت پراکنده و مجزا قسمتهایی را در انجمن قرار دهم که مربوط به خاطرت و مسایل مربوط به ایران و جنگ عراق و ایران از دید آنسوی جبهه باشند. هر چند به نظر شخصی من خواندن این مطالب اصلا خسته کننده نیست و قسمت به قسمت جالبتر و جذابتر هم میشوند . پیشاپیش از غلطهای املایی و انشایی عذر خواهی میکنم. مترجم وحید خضاب : ما عموماً داستان جنگ ایران و عراق را از زبان کسانی که در جبهه‌ خودی بودند، شنیده‌ایم ولی شنیدن روایت حریف، بعضاً مغفول مانده است. آن هم روایت کسی که خود در زمان جنگ، رئیس ستاد مشترک ارتش عراق بوده و تا آخرین لحظه با ایران جنگیده است. خواندن این روایت از کسی که مخالف خونی ایران است، نشان می‌‌دهد چطور صدامی که برای نابودی انقلاب به ایران حمله کرده بود، در نهایت، همین که چیزی از خاکش به دست ایران نیفتاد را پیروزی سهمگین خود حساب می‌کرده و آن را با افتخار در بوق و کرنا کرده و جشن می‌گرفته است؛ نظامیان بلندپایه‌اش هم همین طور. گویی این ایران بود که با ادعای فتح یک هفته‌ای بغداد به عراق حمله کرده بود! آنچه در پی می‌آید، ترجمه‌ بخش‌های مرتبط با جنگ ایران و عراق در مصاحبه‌ غسان شربل با سرلشكر ستاد، نزار الخزرجی است که در کتاب «صدام از اینجا عبور کرده است» منتشر شده: ادامه دارد...
  24. Last week
  25. بازار داغ اجاره هواپیماهای شخصی/چگونه هواپیمای شخصی بخریم؟ شناسهٔ خبر: 4011717 - جمعه ۲ تیر ۱۳۹۶ - ۰۵:۰۳ اقتصاد > راه و مسکن حدود ۱۷ سال است که مجوز خرید و فروش و پرواز با هواپیمای شخصی به ایرانیان داده شده که با توجه به نسبتا مناسب بودن قیمت آنها، استقبال از این صنعت روبه رشد بوده است. به گزارش خبرنگار مهر، از سال ۷۹ که شورای عالی هواپیمایی و شورای عالی امنیت ملی با پرواز هواپیماهای شخصی بر فراز آسمان ایران و صرفا از مسیرهایی که شورای عالی امنیت ملی برای سایر هواپیماها و ایرلاین ها تعیین کرده و از سوی سازمان هواپیمایی کشوری ابلاغ شده، موافقت کردند. از آن سال به بعد شاهد رونق صنعت گردشگری هوایی و همچنین کسب وکار خرید و فروش هواپیمای شخصی هستیم با این وجود سازمان هواپیمایی کشوری هنوز با پرواز هواپیماهای شخصی بیش از ۲ نفره موافقت نکرده و به همین دلیل برخی خانوارها آنگونه که باید و شاید از آن استقبال نکرده اند. به گفته حسین علی‌پناهی کارشناس صنعت هوانوردی، ایران از نظر استفاده از هواپیماهای شخصی ۲ نفره در دنیا جزء کشورهای سرآمد محسوب می شود و حتی از بسیاری از کشورهای پیشرو در این زمینه جلوتر است. اما از نظر استفاده از هواپیماهای شخصی بیش از ۲ نفره از سایر کشورها عقب تر هستیم. صنعتی که در صورت صدور مجوز، می تواند در توسعه کردشگری و اشتغالزایی بسیار اثرگذار باشد. همچنین از زمانی که کسب و کار خرید و فروش هواپیماهای شخصی رونق گرفته، فرودگاه های بدون استفاده اطراف تهران از جمله فرودگاه آزادی در آبیک استان قزوین و فرودگاه افلاک آسیا واقع در شرق تهران (۵۰ کیلومتری آزادراه تهران ـ مشهد) توانسته اند شکل اقتصادی تری به خود بگیرند و بخش خصوصی برای سرمایه گذاری در آنجا وارد عمل شود. ضمن اینکه فرودگاه گلبهار واقع در شهر جدید گلبهار در ۳۰ کیلومتری غرب مشهد و فرودگاه ورزقان در نزدیکی شیراز نیز توانستند با ایجاد سایت های آموزش هوانوردی سبک و پذیرایی از هواپیماهای شخصی و آموزشی، از تعطیلی نجات یافته و امکان استفاده عمومی در آنها فراهم شود. این فرودگاه ها، علاوه بر مهرآباد و پیام هستند که در تهران به مالکان هواپیماهای شخصی خدمات مختلف شامل، آموزش، تیک آف و لندینگ، پارکینگ، تعمیر و نگهداری، تعویض قطعات، سوخت رسانی و ... را ارائه داده و هزینه های مربوطه را نیز دریافت می کنند. قیمت هواپیمای شخصی قیمت هواپیماهای دو نفره «نو» در ایران تا سال ۹۱ که نرخ ارز شاهد نوسان قیمتی نبود، عمدتا ۱۴۰ تا ۱۵۰ میلیون تومان بود اما از آن زمان به بعد که نرخ دلار و یورو به حدود ۴ هزار تومان رسیده، قیمت این هواپیماها نیز به ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیون تومان افزایش یافت. هواپیماهای شخصی که در ایران مورد استفاده قرار می گیرند، عمدتا ساخت کشورهایی چون آلمان، ایتالیا، انگلیس، اوکراین، روسیه، آمریکا، کانادا و ... است. با این حال در هیچ کجای دنیا صنعت هواپیماسازی به صورت یکجا و تک سازنده ای صورت نمی گیرد بلکه هر بخش از این پرندگان آهنین سبک بال در یک کشور ساخته شده و سپس کمپانی سازنده با تجمیع آنها در کارگاه واحد، اقدام به فروش محصول می کند. هم اکنون در فرودگاههای کشور در مجموع حدود 200 فروند هواپیمای شخصی وجود دارد که 30 تا 40 فروند آن در فرودگاه مهرآباد تهران مستقر است. مالکیت این 200 فروند مربوط به اشخاص حقیقی و برخی نیز متعلق به اشخاص حقوقی است. برخی مالکان دارای چند فروند هواپیمای شخصی هستند و در زمینه اجاره این هواپیماها فعال هستند. البته برخی هواپیماها نیز هستند که چند مالک دارند یعنی چند نفر مشترکا با هم اقدام به خرید یک فروند هواپیما کرده اند. کجاها پرواز کنیم؟ حسین علی‌پناهی از فعالان این حوزه درباره نحوه فعالیت این نوع هواپیماها که اتفاقا طرفداران زیادی هم در ایران دارد، به خبرنگار مهر گفت: هواپیماهای شخصی که در ایران مورد استفاده قرار می گیرند، عمدتا امکان پرواز به همه نقاط ایران را دارا و تقریبا همه فرودگاه های کشور آماده پذیرایی از خلبانان هواپیماهای شخصی برای فرود هستند. حتی از نظر مقررات سازمان هواپیمایی کشوری، دارندگان این هواپیماهای می توانند به خارج کشور هم پرواز کنند؛ اما با توجه به بالا بودن نرخ سوخت هواپیما در کشورهای همسایه از جمله ترکیه، پرواز با هواپیمای شخصی به خارج از کشور مقرون به صرفه نیست ولی این هواپیماها برای سفرهای هوایی شخصی داخل کشور کاملا مناسب سازی شده اند. چگونه هواپیمای شخصی بخریم؟ کسانی که علاقه مند به خرید هواپیمای شخصی باشند می توانند با اندکی گشت و گذار در فضای مجازی با شرکت های فعال در این کسب و کار و دارای مجوزها از سازمان هواپیمایی کشور و دیگر نهادهای ذی ربط ارتباط برقرار کرده بر اساس نیاز و سلیقه خود هواپیمای شخصی نو خریداری کنند.قیمت این مدل هواپیماها از ۶۰۰ میلیون تومان آغاز می شود. همچنین متقاضیان خرید هواپیماهای دست دوم می توانند از دارندگان هواپیمای شخصی که مایل به فروش هستند، هواپیمای دو نفره بخرند که از ۲۵۰ میلیون تومان شروع می شود. اجاره هواپیمای شخصی اجاره هواپیمای شخصی به دو صورت است: نخست اینکه متقاضی خود دارای مدارک اجازه پرواز و خلبانی هواپیماهای فوق سبک از سازمان هواپیمایی کشوری را داراست که می تواند همراه با یک نفر دیگر یکی از هواپیماهای موجود در فرودگاه ها که به این امر اختصاص داده شده را اجاره کند؛ یا اینکه می تواند هواپیما را به صورت چارتری (همراه با خلبان) اجاره کرده و خود در جایگاه کمک خلبان بنشیند. در هر صورت اجاره هواپیمای شخصی در ایران معمولا بین ساعتی ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان است. هزینه نگهداری و خدمات پارکینگ از دیگر هزینه هایی که دارندگان هواپیمای شخصی باید بپردازند، هزینه خدمات تعمیر، نگهداری و پارکینگ آنهاست که شرکت های فعال در این زمینه معمولا ماهیانه یک و نیم میلیون تومان از مالک هواپیما دریافت کرده و خود موضوعات مرتبط با نگهداری و پارک هواپیماهای شخصی را مدیریت می کنند. منبع:http://www.mehrnews.com/news/4011717/بازار-داغ-اجاره-هواپیماهای-شخصی-چگونه-هواپیمای-شخصی-بخریم در پایان مقاله فوق نکاتی به ذهن بنده رسید که به ترتیب عرض می کنم . ایران از نظر استفاده از هواپیماهای شخصی ۲ نفره در دنیا جزء کشورهای سرآمد محسوب می شود و حتی از بسیاری از کشورهای پیشرو در این زمینه جلوتر است. راجب جمله بالا نظر شخصی بنده این است که فکر نمی کنم این موضوع صحت داشته باشد مگر اینکه کشور ما با کشورهایی مثل سوریه , عراق وافغانستان !!! و یا کشور های مشابه دیگر مقایسه شده باشد که در این صورت قضیه فرق می کند . قیمت هواپیماهای دو نفره «نو» در ایران تا سال ۹۱ که نرخ ارز شاهد نوسان قیمتی نبود، عمدتا ۱۴۰ تا ۱۵۰ میلیون تومان بود اما از آن زمان به بعد که نرخ دلار و یورو به حدود ۴ هزار تومان رسیده، قیمت این هواپیماها نیز به ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیون تومان افزایش یافت. بله در سالهای بین 90 تا 92 قیمت این نوع هواپیماها چیزی حدود 150 تا 300 میلیون تومان بوده که بعد از چند برابر شدن نرخ دلار .... لازم به ذکر است که موتور این نوع از هواپیماها عمدتاً از خارج وگویا اگر اشتباه نکرده باشم باچند واسطه ودست به دست وارد میشوند که همین هم سبب افزایش قیمت تمام شده این نوع از هواپیماها می شود . عمدتا ساخت کشورهایی چون آلمان، ایتالیا، انگلیس، اوکراین، روسیه، آمریکا، کانادا نمونه ای از شعار ما میتوانیم !!!! برخی مالکان دارای چند فروند هواپیمای شخصی نشانه ای از پیشرفت !!! درحالی که عده زیادی از مردم به نان شب .... قیمت این مدل هواپیماها از ۶۰۰ میلیون تومان آغاز می شود. قیمت مناسبی است نسبت به خودروهای چند میلیاردی !!! شما اینطور فکر نمی کنید ؟ ساعتی ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان اگر روزانه 1 ساعت و درطول ماه سرجمع 30 ساعت پرواز داشته باشند میشود به عبارت ...؟ فقط هزینه پرواز شخصی خورد و خوراک بماند !! معمولا ماهیانه یک و نیم میلیون تومان از مالک هواپیما دریافت کرده یک کار گر ساده صبح تاشب بدود و نه صبح داشته باشد نه شب ونه جمعه ونه 5 شنبه بنده فکر میکنم به زحمت بتواند ماهی 1و نیم بگیرد
  26. با سلام آر -27 نیز یکی از سلاح های میگ 29 میباشد البته اگر منظورتان نوع 2 کابینه یو بی میباشد که بحث جداگانه ای دارد چون نوع دو کابینه یو بی آموزشی میباشد .
  27. درسته منظورم آلامو بود ولی یه تصویر از میگ29ایران دیدم که آرچر لود کرده بود حالا همون میگ توانایی شلیک آرچر رو داره یا همه میگهای ایران دارن نمیدونم؟
  28. سلام و درود خدمت جناب ارجمندی 1357 عزیز این موشک روسی باید از نوع آر -27 باشد یا حداقل یک شباهتیهایی با آن دارد . آر -73 از نظر ظاهری با این موشک متفاوت است . این لینک پایین هم برای معرفی موشکهای هوا به هوا میباشد و امیدوارم پاسخ سوالتان را در این لینک بیابید http://rasekhoon.net/article/show/136748/تسلیحات-نظامی-ایران-(30)-موشک-های-هوا-به-هوا
  29. Load more activity