Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

All Activity

This stream auto-updates   

  1. Today
  2. سلام صداقت ندارند متاسفانه یک تاسف دیگر هم هست که روابط عمومی ارتش خودش هم انرژی نمی گذارد که این مساله را جبران کند ( از طریف غیررسمی و بواسطه فضای مجازی که تحلیل کردن در ان یک مقدار نسبت به حوزه رسمی انتقال اخبار ، راحت تر هست ) یک قلمش آرشیو یگانهای سه گانه ارتش را بررسی بفرمایید . انبوهی از اسناد و مدارک و تصاویر و ... در حال ازمیان رفتن هستند ولی یک نفر پیدا نمیشود که اینها را سازماندهی کند تا به نسل اینده برسد
  3. Yesterday
  4. صداوسیمای #میلی و سقوط هواپیمای ATR شرکت هواپیمایی آسمان طبق معمول در حوادث مهم کشوری که رخ میدهد دو نیروی نظامی کشور یعنی ارتش و سپاه زحمات زیادی کشیده و تجهیزات و امکانات خود را جهت حل مشکل یا امداد رسانب بکار میگیرند. اما متاسفانه حرکت عجیبی که از دستگاه رسانه ای کشور بخصوص صداوسیما در هر واقعه ای میبینیم این است که تمام حماسه سازی ها و قهرمان سازی ها و خدمات را بنام سپاه و بسیج ذکر کرده و حاضر به بردن نام ارتش نیست ! و واقعا خنده دار است در همین حادثه هواپیمای ATR دوربین های خبری در حال نشان دادن بالگرد های 214 ارتش و پرسنل نزاجا و تکاوران نوهد ارتش هستند ولی خبرنگار به دوربین زل زده و میگوید امکانات سپاه و بسیج !. (کسی منکر خدمات پاسدارن عزیز و بسیجیان زحمت کش نیست . مسئله حذف عمدی نام ارتش است که با چه قصدی صورت میگیرد ؟! ) یا موردی که جنگنده های ارتش مختصات لاشه را یافته و به بالگرد ها اطلاع میدهند اما صداوسیما بخش جنگنده های ارتش را حذف کرده و نیمه دوم قضیه یعنی بالگرد سپاه را نام میبرد و با مقامات ارتش حاضر در منطقه مصاحبه نکرده و با دوربین بدنبال فلان سردار و بهمان سردار میگردد !! اگر صداقت خبری که صداوسیمای ما ادعای آن را دارد در میان است که باید تمام موارد و خدمات نیرو ها با هم نام برده شود چه ارتش و چه سپاه . و این حرکاتی که در حوادث مهم کشوری توسط صدا وسیما در مورد ارتش رخ میدهد از جمله کمرنگ نشان دادن خدمات ارتش یا حذف نام ارتش در وقایع مهم کشوری (حتی در چند سال گذشته شاهد همین حرکات از صداوسیما در مورد شهدای مدافع حرم ارتش نیز و خدمات نیروی هوایی و توپخانه ارتش در سوریه بوده ایم که یا نشان نمیدهد یا کمرنگ جلوه میدهد) نشان از این است که واقعا لقب صداوسیمای #میلی لیاقت این سازمان خبری است .
  5. خون پاكم، كه در آن عشق تو مي‏جوشد و بس، تا تو آزاد بماني، به زمين ريخته باد.
  6. جناب M60 گرامي بنده نوازي فرمودين ... اين جمله (( يه روز خوب مياد)) رو من هر روز و هر لحظه با خودم زمزمه مي كنم ...ديگه چه كنم انسان به اميد زنده است و لاغير
  7. Last week
  8. ۳۰ سال انتظار به روایت خواهر شهید «بهرام بابا»؛ «بابا» آمد خواهر شهید تازه شناسایی شده «بهرام بابا» ۳۰ سال انتظار خود را روایت کرده است. گروه حماسه و جهاد دفاع پرس: خبر رسیده بود که اسرا بعد سال‌ها قرار است به کشور بازگردند، خانواده بهرام بابا دلشان آشوب بود. بعد چند سال چشم انتظاری بار دیگر نور امید در دلشان تابیده بود، مخصوصا که چند تن از همرزمان بهرام در بین اسرای آزاد شده بودند. دانه دانه قند‌های شکسته‌ی مادر روی هم کوهی از قند را شکل داده بود، مادر به شوق بازگشت پسرش قند‌ها را می‌شکست تا پذیرای مهمان‌ها باشد، قند‌ها روی هم جمع شد اما خبری از بهرام نشد. قند‌های خورد شده سهم دیگر آزادگانی شد که از سفر برگشته بودند. حالا بعد گذشت نزدیک به ۳۰ سال از روز‌های جنگ، روز‌هایی که هر لحظه آن همراه با امید و ناامیدی برای خانواده «بهرام بابا» بود پیکر شهید به میان خانواده بازگشت تا پایانی باشد بر درد‌های خانواده اش. سهیلا بابا خواهر شهید بهرام بابا در گفت و گو با خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس از خاطرات روز‌های نبود برادر گفت: کارمان شده بود گشتن در معراج الشهدا. یک روز می‌گفتند شاید در آسایشگاه جانباز اعصاب و روان باشد، با امید می‌رفتیم اما آنجا نبود. یک روز می‌گفتند شاید زندانی سیاسی باشد به اوین می‌رفتیم، اما آنجا هم نبود. وی افزود: بدترین روز‌های عمرمان همان روز‌ها بود. خانواده شهیدی که خبر شهادت عزیزشان را می‌دهند بعد از چند ماه آرام می‌شوند، ولی برای ما اینچنین نبود. مادرم در مصیبت برادرم خیلی عذاب کشید، سی سال است که همه عذاب کشیدیم. یکی از کسانی که همه جا به دنبال گمشده اش گشت من بودم. از همان دوران وقتی بچه ام کوچک بود به معراج الشهدا می‌رفتم و در بین پیکر شهدا اشک می‌ریختم و دنبال برادرم بودم، اما پیدایش نمی‌کردم. همه شهدا را بهرام می‌دیدم سهیلا بابا روز‌هایی را به خاطر می‌آورد که هرکجا نشانی از برادر بود به آنجا سر می‌زد تا او را پیدا کند، او خاطره یکی از جست و جوهایش در معراج الشهدا را چنین روایت کرد: یادم هست از مرده خیلی می‌ترسیدم. اولین بار با عمه ام به معراج الشهدا رفتم تا شاید بهرام را پیدا کنم. تا بیرون از معراج بوی جسد می‌آمد. داخل معراج که شدیم تمام کانتینر‌ها و سالن‌ها پر از شهید بود. به طرف کانتینری که رویش نوشته بود زبیدات رفتیم. صحنه‌های عجیبی دیدم که هیچگاه از یادم نمی‌رود. شهیدی پاهایش تیر خورده و با انگشت به پایش اشاره کرده و شهید شده بود. شهید دیگری حلقه در دست داشت. جوانی را دیدم که سوخته است. من همه این‌ها را بهرام می‌دیدم و نمی‌توانستم تشخیص دهم کدام یک برادرم هست. شهیدی در انتهای کانتینر توجهم را جلب کرد. بدنش برق می‌زد و نورانی بود، یک لحظه کنترلم را از دست دادم، فکر کردم من از مرده می‌ترسیدم چطور اینجا هستم. جیغ کشیدم و داخل کانتینر دویدم تا اینکه پایم به یکی از شهدا گیر کرد و از بالای کانتینر به پایین پرت شدم. پدر چشم انتظار بازگشت دوباره بهرام از دنیا رفت، تنها دلخوشی خواهر به پایان رسیدن انتظار مادر بود. لحظه های آخرین باری که برادر را دید به خوبی به خاطر داشت، همان روزی که بعد از ۱۰ روز زایمان، بهرام به دیدنش آمد و با وجودی که پول زیادی نداشت کنار قنداق فرزندش به عنوان هدیه مبلغ پولی را گذاشت، به خاطر داشت برادر چقدر به صله رحم اهمیت می داد و هربار که به مرخصی می‌آمد به همه فامیل سر می‌زد. یکبار وقتی خبردار شد پسر عمه اش مجروح شده در هوای سرد و برفی از روستا به کرج آمد تا او را ببیند. به خاطر داشت که قول داده بود محرم باز می‌گردد تا دهه اول را در مراسمات روستا شرکت کند، خواهر منتظر بود تا ماه محرم برادر برگردد، اما بازنگشت. ۳۰ سال بود که انتظار می‌کشید تاخبری از بهرام شود. دیگر اسم گردان بهرام با گوشت و پوستش اجین شده بود. این اواخر اما نذر عجیبی کرد. او درباره این نذر گفت: به خدا گفتم می‌خواهم تو را توی رودبایستی بگذارم تا بهرام برگردد. سالگرد بهرام به همه فامیل خبر دادم که به منزل ما بیایند و گفتم از همه شما می‌خواهم دعا کنید که بهرام پیدا شود. بزرگ مرد کوچک قبل از محرم امسال خبر رسید پیکر مطهر شهدا از منطقه زبیدات تفحص شده است. انگار نوری در دل خواهر روشن شد، یقین داشت پیکر برادر در بین پیکر‌های شهداست، به مادر زنگ زده و گفته بود که یادت هست بهرام قول داده بود محرم برگردد، به دلم افتاده است که برگشته. هنگام تشییع پیکر شهدا در مصلی همراه با کاروان شهدا شد تا نشانی از او پیدا کند، اما نشانی نیافت تا اینکه در آستانه ایام فاطمیه خبر رسید پیکر برادرش شناسایی شده. خواهر شهید اشاره‌ای به خصوصیات اخلاقی برادر کرد و گفت: من و بهرام یکسال تفاوت سنی داریم. مادر می‌گوید زیباییش از زمانی که به دنیا آمد حد و حساب نداشت. با وجودی که با فاصله کمی از هم به دنیا آمدیم، ولی به خاطر نمی‌آورم که باهم دعوا کرده باشیم. دوران انقلاب اسلامی یعنی در سال ۵۷ حدودا ۱۰ ساله بود، ولی به حدی فکرش بزرگ بود که حس می‌کنم خدا او را انتخاب کرد. در کلاس عکس شاه را شکسته بود و مثل یک انقلابی مبارزه می‌کرد و شعار می‌نوشت و با اینکه بچه شری نبود، ولی در بحث فعالیت‌های انقلابی پرشور عمل می‌کرد. زمانی که مردم برای گرفتن نفت در صف می‌ایستادند مثل یک مرد بزرگ ساعت‌ها در صف می‌ایستاد و ۲۰ لیتر نفت را به خانه می‌آورد. منبع:http://defapress.ir/fa/news/279676/بابا-آمد
  9. شهید «سیف علی نظری» در خانه ابدی آرمید پیکر مطهر شهید تازه شناسایی شده «سیف علی نظری» با حضور خانواده‌های معظم شهدا و ایثارگران در گلزار شهدای تهران تشییع و به خاک سپرده شد. به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس، پیکر مطهر شهید تازه شناسایی شده «سیف علی نظری» بعد از ۳۰ سال دوری از وطن با حضور خانواده معظم شهدا و ایثارگران طی مراسم با شکوهی تشییع و در قطعه ۵۰ گلزار شهدای تهران در کنار همرزمانش آرام گرفت. بر اساس این گزارش، شهید سیف علی نظری ابربکوه به سال ۱۳۴۵ متولد شد. وی با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه‌های حق علیه باطل رفت و در دهلران در روز ۵ مرداد سال ۶۷ وقتی که با منافقین کوردل در عملیات مرصاد در حال مبارزه بود به شهادت رسید. منبع:http://defapress.ir/fa/news/279699/شهید-سیف-علی-نظری-در-خانه-ابدی-آرمید
  10. وداع مادر شهید با فرزندش پس از ۲۹ سال+ تصویر مراسم وداع با پیکر شهید «بهرام بابا» امروز با حضور مادر این شهید در معراج‌الشهدا برگزار شد. به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، در آستانه دهه فاطمیه پیکر مطهر شهید دوران هشت سال دفاع مقدس بهرام بابا کشف و شناسایی شد. پیکر مطهر این شهید ظهر امروز (جمعه 27 بهمن ماه) در معراج الشهدای تهران مورد استقبال مادر و خانواده شهید قرار گرفت. شهید بهرام بابا متولد سال 37 بود که در سن 19 سالگی به عنوان نیروی ژاندارمری در تک دشمن در زبیدات به درجه رفیع شهادت نائل آمد اما پیکرش در منطقه ماند. پیکر مطهر این شهید به همراه تعدادی دیگر از شهدای ژاندارمری چندی پیش پس از 29 سال در عملیات تفحص شهدا در زبیدات عراق کشف و از طریق دی ان ای شناسایی شد. منبع:http://defapress.ir/fa/news/279320/وداع-مادر-شهید-با-فرزندش-پس-از-۲۹-سال-تصویر
  11. امروز صورت گرفت؛ مراسم وداع با پیکر‌های مطهر چهار شهید تازه تفحص شده مراسم وداع با پیکرهای مطهر چهار شهید تازه تفحص شده ناجا امروز در معراج شهدای تهران برگزار شد. به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، مراسم وداع با پیکر‌های چهار شهید تازه تفحص شده ناجا با حضور خانواده‌های معزز شهدا امروز جمعه (۲۷ بهمن ماه) در معراج شهدای تهران برگزار شد. هویت پیکر‌های مطهر شهیدان عبدالرضا حیدری، محمدحسن جلی، قادر عباسی و علیرضا آفرین پس از ۲۹ سال از طریق کارت شناسایی و پلاک شناسایی شدند. این شهدا سال ۶۷ در تک دشمن و منطقه زبیدات به شهادت رسیده بودند. گفتنی است؛ صبح امروز نیز مادر و خانواده شهید ناجا «بهرام بابا» با حضور در معراج شهدا با پیکر مطهر شهید خود وداع کردند. بنا بر این گزارش، مراسم وداع با پیکر‌های مطهر ۱۱ شهید تازه شناسایی شده ناجا فردا در ستاد ناجا برگزار خواهد شد. مراسم وداع با پیکرهای مطهر ۶ شهید تازه تفحص شده ناجا به نام‌های «سیدمحمد حسین‌زاده»، «جعفرنژاد معصومی»، «وحید سلمان‌اژدری»، «سیف‌علی نظری»، «علی‌اکبر شیرعلی» و «طاهر کمره‌ای» روز گذشته در معراج شهدای تهران برگزار شد. منبع:http://defapress.ir/fa/news/279339/مراسم-وداع-با-پیکر‌های-مطهر-چهار-شهید-تازه-تفحص-شده
  12. متأسفانه فعلاً که شاهد افول کل ارتش از جمله نهاجا هستیم . اما بنده نیز امیدوارم کل ارتش از جمله نهاجا به دوران شکوه خود بازگردند و امید اینکه این اتفاق هرچه زودتر رقم بخورد.
  13. فصل اول – قسمت سوم به ورزش علاقه خاصی داشتم و در رشته‌های مختلف چون کشتی و بدن‌سازی فعالیت می‌کردم و ضمناً به فوتبال و والیبال هم علاقه داشتم. شعر را هم دوست می‌داشتم و اشعار فردوسی و سعدی را می‌خواندم. به شاهانه فردوسی علاقه خاصی داشتم و هنوز دارم. گلستان سعدی را هم عمویم در خانه برایمان می‌خواند اما رمان مورد توجهم نبود. از خاطرات دبیرستان بگویم. در دبیرستان، ناظمی داشتیم که ضمناً دبیر درس جغرافیا و مرد خشن و سختگیری بود. فاصله منزل ما تا دبیرستان زیاد بود و هر روز باید چند کیلومتر می‌رفتیم تا به مدرسه می‌رسیدم. یک روز که برف سنگین بود، پیاده خودم را به زور به مدرسه رساندم. برف تا زانویم می‌رسید و کفش و جوراب و حتی شلوارم تا ران خیس شده بود و از سرما می‌لرزیدم. وارد مدرسه که شدم، زنگ کلاس خورده بود و دانش‌آموزان در کلاس بودند. کلاس ما طبقه دوم بود. دوان دوان از پله‌ها می‌رفتم بالا که ناگهان سر پله آقای ناظم مرا دید. با صدای بلند گفت: «الان می‌رسی؟» - آقا برف زیاد بود. تا برسم دیر شد. - می‌خواستی زودتر بیدار بشوی! - برف بود. من... هنوز حرفم تمام نشده بود که چنان کشیده‌ای به من زد که از پله‌ها پرت شدم و معلق‌زنان افتادم پایین. کتاب‌ها و دفترم این طرف و آن طرف ولو شدند. همه جای بدنم درد گرفت و زدم زیر گریه. آقای ناظم با بی‌رحمی تمام فریاد زد: «بدو بیا بالا!» بلند شدم، کتاب‌هایم را جمع کردم و از پله‌ها رفتم بالا. گفت: «گم‌شو برو کلاس! دیگر هم دیر نکنی‌ها!» رفتم داخل کلاس. همه تنم خیس بود و درد می‌کرد. جای کشیده بدجوری می‌سوخت. آن طرف کلاس بخاری هیزمی روشن بود، اما همه اتاق را گرم نمی‌کرد. سردم بود و می‌لرزیدم. تا پایان کلاس از درد و سرما و تحقیری که شده بودم، اشکم جاری بود و گریه‌ام بند نیامد! اوایل دوران دبیرستان من مصادف بود با دوره حکومت دکتر محمد مصدق. خانواده‌ام اهل سیاست نبودند و من هم خاطره زیادی از آن دوره ندارم. فقط یاد دارم یک روز که در دبیرستان بودیم، آمدند و گفتند: «میتینگ است در باغ ملی! آقای حسین... می‌خواهد نطق بکند» نام خانوادگی سخنران را به یاد ندارم، اما می‌دانم از دبیرهای دبیرستان خودمان بود. آن روزها به تجمعات مردم و راهپیمایی «میتینگ» و به سخنرانی «نطق» می‌گفتند. باغ ملی بین دبیرستان صفوی و دبیرستان پهلوی بود. من و بچه‌های دبیرستان رفتیم تا در میتینگ شرکت کنیم و به آن نطق گوش بدهیم. در راه با هم شوخی‌ می‌کردیم و می‌گفتیم: «پیت نفت چرا با خودت نیاوردی؟ نفت ملی شده و در میتینگ نفت مجانی می‌دهند!» عده زیادی از مردم در باغ ملی جمع شده بودند و به نطق گوش دادند. نطق هم درباره ملی شدن نفت و این جور مسائل بود. از کودتای مرداد ماه 1332 و از بگیر و ببندهای آن در اردبیل چیز زیادی یادم نیست. فقط یادم است که بزرگ‌ترها با هم پچ‌پچ می‌کردند و می‌گفتند: «تهران شلوغ شده و ارتش کودتا کرده». سال اول دبیرستان (هفتم قدیم) بودم که پدرم فوت کرد. هنگام فوت بیش از هفتاد سال داشت. پدرم از مدت‌ها قبل از مرگش به آسم شدیدی دچار بود و در اواخر عمرش زمین‌گیر شده بود. روزی که پدرم فوت کرد خوب به یاد دارم، مثل یک کابوس تلخ. در خانه کرسی داشتیم و سمت بالای کرسی پدرم خوابیده بود و آن طرف کرسی من نشسته بودم و داشتم مشق می‌نوشتم. خوب یادم است که داشتم درس فرانسه می‌خواندم و می‌نوشتم، که یک دفعه پدرم سرفه کرد. به مادرم گفت: «به من ظرف بده!» مادرم دوید و ظرفی برای پدرم آورد. پدرم چنان سرفه کرد که به استفراغ افتاد و خون بالا آورد. ظرف پر از خون شد. همان جا و همان موقع گردنش کج شد و افتاد. از دیدن این صحنه خیلی ترسیدم. مادرم که ترسیده و دستپاچه شده بود، به من گفت: «بدو عمویت را صدا کن!» منزل عمو جلیل یکی دو خانه آن طرف‌تر از خانه ما بود و دویدم صدایش کردم. تا عمو جلیل خودش را بالای سر بابام برساند، صورت پدرم سیاه شده و تمام کرده بود. مادرم خودش را زد و جیغ کشید و وضع خانه به یک باره به هم ریخت. عموها، عمه و خانواده‌ی پدرم ریختند داخل خانه ما و شروع کردند به گریه و عزاداری. همان روز یا فردای آن روز، پدرم را بردیم و در قبرستان کلخوران اردبیل دفن کردیم. با وجود اینکه سال هفتم بودم، هنوز درک درستی از مرگ پدرم نداشتم. حتی گریه هم نمی‌کردم. یک هفته‌ای گذشت تا متوجه شدم بی پدری یعنی چه و چه دردی دارد... به هر حال، مرگ پدر برایم سخت بود. پایان قسمت سوم
  14. قسمت چهارم فرماندهی گردانی که در خانه تکاوران در بهمنی تشکیل شد با آمدن ناخدا صمدی از انگلستان به این مرد لایق و فهیم و به معنی حقیقی یک سرباز وطن سپرده شد به راستی که تمام تلاشهای این بزرگمرد در صفحه زرین تاریخ جنگ ایران به یادگار خواهد ماند. با فرماندهی ناخدا صمدی ، گروهان دوم به فرماندهی جهانگیر محمدی ومعاونت شهید والامقام مهرابی و این حقیر که گروهان یکم را تمام کرده بودم. بعنوان مربی و شهید والامقام میرزا حسینی بعنوان سرمربی شروع گردید. که به فاصله چند ماه بعد گروهان سوم با فرماندهی ناخدا محیطی و افسرانی که از انگلستان برگشته بودند ، شروع به آموزش نمودند و در همین زمان گروهان پشتیبانی وعملیات ویژه که لازم است از عزیزان نام برده شود ناخدا عسگری ، ناخدا الفتی ، فیوضی ، شادروان بابایی ، طرماح محمودی و زره نازی و..... تشکیل شد و گردان تکاوران با فرماندهی جناب صمدی شکل واقعی را گرفت و ابهتی به نیروی دریایی ارتش داده شد. در قبل از انقلاب گردان مشغول آموزش و اجرای عملیات های دریایی در بندرعباس و چابهار و جزایر تنب و ابوموسی و سیری و اطراف بوشهر و شیراز و در شمال اطراف منجیل و جنگل های سیاهکل مشغول بود و بنا به تشخیص فرماندهی ، جهت دوره های فرماندهی جز ، جینور کمان کرس، و فرماهی ارشد ، سینور کمان کرس به مرکز آموزش منجیل اعزام می شدند تا ضمن دریافت اطلاعات روز برای گرفتن ترفیع و درجات بالاتر آماده شوند ورزش رکن اصلی آموزش دوره های کلاه سبز تکاوران و تکمیل کننده آموزش های تخصصی آنان بوده وهست. برترین تکاوران جهت دوره ابتدا توسط خبره ترین استادهای ایرانی که در انگلستان هم جزو بهترین تکاورها بودند ، آموزش داده می شدند و سپس توسط سالن ورزش انتخاب می شدند . استادانی که هنوز هم نامشان با احترام و افتخار که درشآن ومقامشان است نام برده می شوند همانند استاد محیطی و استاد شهید والامقام محمد مختاری که ایشان قهرمان کشتی کشور، دارنده کمربند مشکی از انگلستان و سرمربی ورزش تکاوران بود و استاد مصطفی ثمری قهرمان چندین رشته ورزشی و مدرس فدارسیون و دارنده چندین مقام کشوری و استاد جنگ تن به تن و دارنده شمشیر کویین ، استاد بنی بایرام ، استاد اخوان نفراتی را آموزش دادند که در اکثر رشته های ورزش دارنده مقام و قهرمانی بودند مانند : فوتبال، کشتی، جودو ،کاراته ، تکواندو، دومیدانی ، بسکتبال ، بوکس والیبال ، شنا و قایقرانی و..... که یادگار این دلاوران بی ادعا می باشد همچنین در فنون رزم انفرادی وتاکتیک ، آموزش های چریک وضد چریک وانواع عملیات های رزمی هم استادانی که در انگلستان جز بهترین ها بودند با مستشاران انگلیسی که جهت آموزش به ایران و مرکز آموزش منجیل مامور شده بودند می توان به استاد محمد مهرجو که در گردان یکم بوشهر نقش بسیار مهمی داشتند و دارای اطلاعات بسیار غنی نظامی بودند و هستند و ضمنا به دلیل تسلط عالی به زبان انگلیسی در تمام مراحل آموزش نقش مترجم را ایفا میکردند و اولین تکاوری بودند که به دستگا ه های سبیل های الکتریکی یا A.T.R آشنایی کامل داشتند و گروه بسیار قوی A.T.R را آموزش دادند.
  15. ممنون با این حال اگر دوستان سراغ دارند یا اطلاع دارند که میشود چه شکلی این کتاب را تهیه کرد ، ممنون میشوم که اطلاع رسانی بفرمایند . بشدت به این کتاب نیاز دارم
  16. درود و عرض ادب فکر میکنم در تعداد محدود چاپ شد و به این راحتی پیدا نمیشه
  17. سلام ضمن عرض تسلیت به مناسبت سقوط پرنده شرکت آسمان ==== سئوالی داشتم از دوستان مطلع چند سال پیش نیروی هوایی یک کتابی را منتشر کرد با عنوان " نیروی هوایی ایران در گذر تاریخ " ظاهرا پیدا نمیشود برای خرید . دوستانی که دسترسی دارند ، محبت کرده و بنده را برای خرید این کتاب راهنمایی بفرمایند . متشکرم
  18. با اجازه مدیریت انجمن و کلانتر ام 16 عزیز
  19. بقول جناب تلخک از قول حافظ: چنان نماند، چنین نیز نخواهد ماند........................................
  20. من ايمان دارم كه .... يه روز خوب مياد هر چند كه در آن روز ما به خاطره ها پيوسته باشيم ولي ....يه روز خوب مياد ايمان دارم
  21. تصاویر آرشیو شده در این پیج عالیه.‌ خسته نباشیدی میگم به همه دوستان اهل دلم که که قبول زحمت میکنن برای نشر عزیزان حماسه آفرین.. پاینده باشید سروران
  22. امکان تقسیط حق بیمه دوران خدمت سربازی مدیرکل امور فنی بیمه‌شدگان تأمین ‌اجتماعی گفت: در صورتی که بیمه شده قادر به پرداخت یکجای حق بیمه دوران خدمت سربازی نباشد، می تواند نسبت به ارائه درخواست تقسیط بدهی اقدام کند که در این حالت واحد اجرایی باتوجه به میزان بدهی و سایر ملاحظات، حق‌بیمه متعلقه را حداکثر در 12 قسط ماهانه تقسیط خواهد کرد. سیروس نصیری با بیان این مطلب افزود: در صورت پرداخت تقسیط حق بیمه دوران خدمت سربازی، متقاضی ملزم به پرداخت در زمان‌های تعیین شده است. وی اظهار داشت: به استناد قانون اصلاح تبصره ماده 14 قانون کار و الحاق یک تبصره به آن مصوب 30. 1. 83 و قانون استفساریه قانون مذکور مصوب 28. 3. 85 مجلس شورای اسلامی و آیین‌نامه اجرایی مربوطه مصوب 8. 4. 84 هیأت ‌وزیران، احتساب مدت خدمت نظام وظیفه و حضور داوطلبانه در جبهه تمامی مشمولین قانون تأمین‌اجتماعی با دارا بودن شرایط مقرر قانونی امکان‌پذیر است. نصیری افزود: احتساب سوابق موردنظر منوط به بیمه‌پردازی در زمان ارائه تقاضا و داشتن 2 سال سابقه حق‌بیمه نزد سازمان و همچنین پرداخت حق‌بیمه متعلقه طبق ضوابط مقرر در ماده 3 آیین‌نامه اجرایی مذکور به نسبت هفت‌سی‌ام سهم بیمه‌شده و بیست‌وسه سی‌ام سهم دولت است. مدیر کل امور فنی بیمه شدگان سازمان تامین اجتماعی گفت: مهلت پرداخت حق‌بیمه درصورت پرداخت یک‌جا، حداکثر تا پایان ماه بعد از تسلیم اعلامیه بدهی است. بر اساس گزارش اداره کل روابط عمومی سازمان تامین اجتماعی، وی خاطرنشان کرد: درهرحال پذیرش سوابق موردنظر و بهره‌مندی از مزایای قانونی آن نزد سازمان تأمین‌اجتماعی منوط به پرداخت کامل حق‌بیمه در مهلت‌های تعیین شده خواهد بود. درغیر این صورت احتساب سوابق مذکور براساس تقاضای مجدد و تجدید محاسبه حق‌بیمه با رعایت ضوابط مربوطه میسر است. منبع: ایسنا
  23. معتادان چگونه به خدمت سربازی اعزام می‌شوند؟ با توجه به آمار موجود از اعتیاد دانشجویان و دانش اموزان، این سوال در ذهن شکل می‌گیرد که این افراد به عنوان مشمول چگونه و با طی چه مراحلی به خدمت وظیفه اعزام می‌شوند. به گزارش مشرق، آمار‌ها از تجربه یک بار مصرف مواد مخدر در میان 130 هزار دانش آموز و وجود حدود 12 هزار معتاد میان دانشجویان علوم پزشکی و سوءمصرف موادمخدر میان 2.6 درصد دانشجویان وزارت علوم، این سوال پیش می‌آید که آیا این افراد بدون درمان به سربازی اعزام می‌شوند یا خیر؟ در پاسخ باید گفت که مطابق دستورالعمل تهیه شده و تأکیدات ستاد مبارزه با مواد مخدر همه این افراد باید دوره درمان خود را سپری کرده و سپس دوره خدمت وظیفه را بگذرانند. پرویز افشار سخنگوی ستاد مبارزه با مواد مخدر و معاون کاهش تقاضای این ستاد در این ارتباط می‌گوید: معمولا قبل از اینکه مشمولان به خدمت اعزام شوند، تست‌ها و ارزیابی‌های سلامتی بر روی آنها انجام می‌شود و اگر اعتیاد داشته باشند، شناسایی خواهند شد. براساس مقررات وظیفه عمومی، هیچ معتادی نباید وارد دوره خدمت سربازی شود و لازم است ابتدا تحت درمان قرار بگیرد، البته باید گفت که این دوره درمان برای این افراد غیبت از سربازی محسوب نمی‌شود. وی اضافه کرد: یک مشکل وجود داشت که این افراد در دوره درمان تحت پوشش بیمه نبوند. ما استفساریه‌ای از سازمان مدیریت گرفتیم و براساس آن به وزارت رفاه ابلاغ شد که در برنامه جامع درمان اعتیاد همه گروه‌های سنی و جسمی گرفتار اعتیاد را پوشش دهد. براین اساس مشمولان اعزام به سربازی نیز می‌توانند از این امکان استفاده کنند و سازمان بیمه سلامت موظف است آنان را در سامانه پابا ثبت‌نام کرده و بیمه آنها در دوره درمان تقبل کند. سربازان معتاد به علت اعتیاد اضافه خدمت نمی‌خورند پرویز افشار در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در مورد نحوه درمان و برخورد با سربازان و مشمولان معتاد توضیحاتی داد. افشار با اشاره به جلسات متعدد ستاد مبارزه با مواد مخدر با نظام وظیفه ناجا و ستاد کل نیروهای مسلح گفت: در این جلسات مقرر شد تا فکری برای نحوه اجرای این آیین‌نامه کنیم و مشخص شود تست‌های اعتیاد قبل از خدمت برای مشمولان چگونه صورت گیرد و اینکه بار مالی این تست‌ها بر دوش نیروهای مسلح باشد و یا خود مشمولان. وی با اشاره به آمار اعتیاد میان دانشجویان و دانش‌آموزان گفت: از آنجایی که سربازان ما از جامعه دانشجویی و دانش‌آموزی جدا می‌شوند تا به سربازی بروند می‌توانیم نسبت اعتیاد میان سربازان را حدس بزنیم. معاون کاهش تقاضای ستاد مبارزه با مواد مخدر در مورد آیین‌نامه درمان سربازان و مشمولان و اینکه آیا دوران درمان برای آنها غیبت محسوب می‌شود یا خیر گفت: طبق آیین‌نامه اگر در حین خدمت متوجه اعتیاد سربازان شوند این افراد بلافاصله باید به مراکز درمانی فرستاده شوند و پس از درمان ادامه خدمت را انجام دهند. وی تاکید کرد: دوره‌ای که سربازان برای خدمت می‌روند دوره خدمت و یا غیبت محسوب نمی‌شود و برای آنها مرخصی استعلاجی در نظر می‌‌گیریم. همچنین کسانی که مشمول هستند و قبل از خدمت به درمان اعتیاد می‌پردازند نیز برای آنها غیبت در نظر گرفته نمی‌شود و در هر دو حالت اضافه خدمت شامل این افراد نمی‌شود. بیمه سلامت ایرانیان درمان اعتیاد مشمولان را پوشش می‌دهد وی افزود: همچنین صحبت کردیم تا برای افرادی که مشمول هستند و هنوز خدمت وظیفه را آغاز نکرده‌اند بیمه‌ای در نظر بگیریم چرا که این افراد بعد از 18 سالگی از پوشش بیمه‌ای خانواده خارج شده و تا زمانی که سرباز شوند و تحت پوشش بیمه‌ نیروهای مسلح قرار گیرند تحت پوشش هیچگونه بیمه‌ای نیستند. معاون کاهش تقاضای ستاد مبارزه با مواد مخدر تاکید کرد: در این جلسات مقرر شد فاصله بین جدا شدن از بیمه خانواده تا زمان سربازی را برای مشمولانی که اعتیادشان مثبت اعلام شده با بیمه سلامت ایرانیان پر کنیم و از محل این بیمه برای درمان آن اقدام شود. چرا که این افراد حتما باید تحت درمان قرار بگیرند. وی اضافه کرد: یک مشکل وجود داشت که این افراد در دوره درمان تحت پوشش بیمه نبوند. ما استفساریه‌ای از سازمان مدیریت گرفتیم و براساس آن به وزارت رفاه ابلاغ شد که در برنامه جامع درمان اعتیاد همه گروه‌های سنی و جسمی گرفتار اعتیاد را پوشش دهد. براین اساس مشمولان اعزام به سربازی نیز می‌توانند از این امکان استفاده کنند و سازمان بیمه سلامت موظف است آنان را در سامانه پابا ثبت‌نام کرده و بیمه آنها در دوره درمان تقبل کند. منبع: فارس
  24. فرآیند خروج مشمول از کشور اینترنتی فرآیند تقاضای خروج از کشور: ۱- مراجعه دانشجو به دفاتر پلیس+۱۰ جهت دریافت کد سخا توسط دانشجو ۲- مراجعه دانشجو به وب سایت نظام وظیفه از طریق evazifeh.epolice.ir یا services.epolice.irجهت ثبت نام اینترنتی با درج کد ملی و کد سخا در قسمت « ورود کاربر »و پر کردن فیلدهای مربوطه و ثبت درخواست خود ۳-ارسال اینترنتی تقاضا درخواست خروج از کشور دانشجوی مشمول به کارتابل امورمشمولین دانشگاه و بررسی و تائید تقاضا توسط کارشناس نظام وظیفه دانشگاه ۴- مراجعه مجدد دانشجو به کارتابل خود در وب سایت نظام وظیفه evazifeh.epolice.ir جهت واریز وثیقه ۵- مراجعه دانشجو به بانک قوامین و افتتاح حساب به نام خوددر بانک قوامین و اخذ رمز دوم تذکر : سامانه نظام وظیفه به نحوی طراحی شده است که فقط شماره حساب بانک قوامین که متعلق به فرد دانشجو است قابل استفاده است . ( شماره حساب باید حتماَ به نام مشمول باشد در غیر اینصورت نظام وظیفه هیچ مبلغی را مسترد نمی نماید.) ۶- بررسی تقاضای مشمول توسط نظام وظیفه و اعلام مرحله بعدی توسط پیامک به دانشجو (لذا ضروری است مشمول شماره موبایل خود را با دقت وارد سامانه نماید) . تذکرات مهم: ۱- ثبت نام اینترنتی باید حداقل دو هفته قبل از تاریخ سفر انجام پذیرد. ۲- به محض ارسال درخواست ثبت شده دانشجو توسط وب سایت نظام وظیفه به دانشگاه محل تحصیل ،دانشجوموظف است سریعا به امور مشمولین دانشکده فنی وحرفه ای سما واحد ارومیه مراجعه نماید تا مراحل واقدامات خروج ازکشور خودراکه عبارت است: الف) واریز فیش به مبلغ ده هزار تومان(10000تومان)به شماره حساب 0104460446004نزد بانک ملی به نام سازمان مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی (نکته: واریز به صور ت تراکنش عابر بانکی مورد قبول نمی باشدحتما باستی وجه واریزی به صورت فیش بانکی باشد) ب) تکمیل فرم مراحل اداری درخواست خروج از کشوراعم از امور مالی،حراست ،و..... 3- تمامی مراحل از لحظه ثبت درخواست خروج ازکشور تا پرداخت وثیقه به صورت اینترنتی توسط دانشجوی مشمول بایستی حداکثر ظرف پروسه 10روزه تما م شود درغیر اینصورت درخواست دانشجو به صورت خودکاراز سامانه نظام وظیفه حذف خواهد شد. 4- صدور مجوز اولیه سفرهای علمی مطابق روال گذشته با معرفی دانشجو توسط مرکز محل تحصیل به سازمان مرکزی انجام می شود
  25. سلام عرض شود که معلمی به شگردش گفت بگو یک1 شاگرد نمی گفت هر کاری کرد جوابی نشنید پدر و مادر از بچه پرسیدند چرا تلاش نمی کنی بگویی یک1 بچه گفت اگر بگویم معلم خواهد گفت بگو دو2 ایران انشاالله شمارش را شروع کرده است
  26. درود مجدد بر اساس این فرموده شما، پس ایران قادر هم نیست که این موشک رو از هدایت سیمی به هدایت لیزری هم ارتقا بده ؟ و این عملا یعنی هیچ گاری صورت نگرفته
  27. فاجعه شیمیایی به روایت یک خلبان اطلاع دادند بیمارستان الزهرا(س) هدف بمباران شیمیایی واقع شده و تعدادی از نیروها مسموم شده‌اند. با وجود اینکه ماسک به همراه نداشتیم، سریع خودمان را به بیمارستان رساندیم. به گزارش ایسنا، سرهنگ خلبان بهرام کاظمی از جمله رزمندگان ارتشی دوران دفاع مقدس است. او در خاطره‌ای در رابطه با بمباران شیمیایی بیمارستان «الزهرا(س)» روایت می‌کند: عملیات «والفجر۸» در جنوب آبادان انجام شد. در آن عملیات، گروه‌های پروازی هوانیروز در مناطق مختلفی مثل دارخوین، چنانه، عین‌خوش، جراحی، اهواز و باغچه‌های یک تا ۶ مستقر بودند. محل استقرار ما با دو فروند بالگرد «شنوک» و دو فروند« ۲۱۴ » و چهار فروند «کبرا» در بیمارستان «علی بن ابیطالب‌(ع)» بود. وظیفه ما حمل و ترابری نیروها، مهمات و آذوقه به جنوب آبادان بود و در بازگشت، تخلیه مجروحان و شهدا را به بیمارستان‌های الزهرا(س) و شهر دزفول انجام می‌دادیم. در منطقه‌ای که ما عملیات داشتیم، همه جا را آب گرفته بود. آب، شب‌ها با جَزر بالا می‌آمد و روزها، با مَد پایین می‌رفت. دیدبان‌های دشمن بدون استثنا پروازهای ما را به علت وجود دشت صاف می‌دیدند و هر چقدر هم که در سطح پایین پرواز می‌کردیم باز هم از دید آنها مخفی نبودیم. شروع پرواز ما هر روز مصادف می‌شد با گزارش دیدبان‌های دشمن و فعال‌ شدن توپخانه و هواپیماهایشان؛ امّا چون در آن منطقه‌، آب و لجن وجود داشت و باتلاقی بود، انفجار توپ و موشک هواپیماها، فقط موجب پراکنده شدن آب و لجن می‌شد و ترکش‌ها جذب زمین می‌شدند. در آن عملیات، مجروحان و شهدا را از خط مقدم به عقب آورده و پس از مداوای اولیه در بیمارستان شهید بقایی در اهواز تخلیه می‌کردیم. روز اول در حال انجام مأموریت بودیم که اطلاع دادند بیمارستان الزهرا(س) هدف بمباران شیمیایی واقع شده و تعدادی از نیروها مسموم شده‌اند. با وجود اینکه ماسک به همراه نداشتیم، سریع خودمان را به بیمارستان رساندیم. چون می‌دانستیم که بیمارستان بخش شیمیایی ندارد و اگر دیر برسیم فاجعه پیش می‌آید. وقتی رسیدیم مجروحان زیاد بودند و درنگ جایز نبود. تا مدتی بعد از غروب، در پروازهای متعدد، مجروحان را تخلیه کردیم. شب همان روز این بلا به سر خودمان هم نازل شد. در سنگر بودیم که با شنیدن صدای انفجار بیرون آمدیم. با استشمام بوی گازهای شیمیایی، فهمیدیم که بمباران شیمیایی بوده است. در بمباران آن شب من و تعدادی از نیروهای هوانیروز شیمیایی شدیم. منبع:https://www.isna.ir/news/96112413417/فاجعه-شیمیایی-به-روایت-یک-خلبان
  28. Load more activity