Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

All Activity

This stream auto-updates   

  1. Yesterday
  2. بار انتشار میابد،از شما دوستان خواهشمندم چناچه مایل به انتشار این خاطرات بودیدچنانچه مایل هستید نامی هم از صفحه بنده ببرید تا تعداد افراد دنبال کننده حماسه های قهرمانان بیشتر شود و جوانان بیشتر با افتخارات و تاریخ خود اشنا شوند،و بدانند برای ایران چه خون هایی ریخته شده تا اگر در منصبی قرار گرفتند خدمت کنند نه خیانت،متشکرم برا سهولت در پیدا کردن خاطرات پرویز_خیر_مقدم را دنبال کنید . من در چهاردهم اسفند هزار و سیصد وسی در شهر سنندج در خانواده ای ارتشی به دنیا امدم دوره طفولیت را در همان سنندج گذرانده و سپس در نه سالگی با خانواده به تهران امدیم ودر تهران مشغول به ادامه تحصیل شدم و در دبیرستان های وصال و محمد_طاهر_بهادری که اکنون بین#نارمک و تهران نو و تهران پارس قرار دارد تحصیل کردم و در نهایت در #دبیرستان_البرز در سال هزار و سیصد و پنجاه وچهار مدرک دیپلم ریاضی خود را با موفقیت اخذ کردم. +ناخداجان چه شد ارتش را انتخاب کردید؟خب من پدرم درجه دار #نیرو_زمینی_ارتش بود،البته نه یک درجه دار معمولی از ان افراد زبده ای بود که #مدالهای خیلی زیادی داشت که همه را از فرماندهان عالی رتبه ارتش گرفته بود،که عکس های ان هم موجود است،چون خودش درجه دار بود و میدید که درجه داران و افسران چه در بین مردم و چه نزد دولت از احترام بالایی برخوردار هستند همواره به ما تاکید میگرد که افسر شوید خود ما هم حس وطن پرستی عمیقی داشتیم و بسیار علاقه داشتیم لباس خدمت به #وطن را به تن داشته باشیم،من هم پس از دیپلم برای #خلبانی #جنگنده ثبت نام کردم و همه تست ها را با موفقیت پشت سر گذاشتم و قبول شدم درست در زمانی که قصد گرفتن لباس را داشتم برادرم به من گفت خلبان نشو؟خب خیلی تعجب کردم گفتم اخر چرا ؟چه چیز بهتر از خلبانی؟من مادرم چند سالی بود فوت شده بود،گفت مادر همیشه تاکید میکرد میخواهید نظامی شوید اشکالی ندارد،اما خلبان نشوید،من هم مادرم را خیلی دوست داشتم و این حرفش را فراموش کرده بودم به همین دلیل انصراف دادم و به #نیرو_دریایی رفتم که در انجا چهار رشته وجود داشت که بدلیل علاقه شخصی به#تکاوری رشته تکاوری را انتخاب کردم و به مدت تقریبا ده روز همه تست ها را پشت سرگذاشتم و قبول شدم و در تاریخ یکم یا دوم ابان ماه سال پنجاه و چهار برای گذراندن دوره تکاوری به #منجیلاعزام شدیم تقریبا چهارصد نفری بودیم که تعدادی با اتوبوس و تعدادی هم خودشان امدند ،دوره سخت و طاقت فرسا تکاوری شروع شد. و ما ارام ارام برای تکاور شدن اماده میشدیم همواره به ما میگفتند که نظامی تنها یک هدف دارد و ان چیزی جز خدمت به وطن نیست، و یک تکاور چیزی جز وطنش ندارد،به هر حال ارام ارام فشار ها بیشتر میشد و تعداد کمتر که بیست و یک نفر از ما بین ان چهارصد نفر موفق شدیم دوره را پشت سر بگذاریم ،تعداد دوازده نفر در یک مرحله برای گذراندن دوره فرماندهی به #انگلیس اعزام شدند و ما هم که تقریبا تعدادمان دوازده نفر بود قرار بود در مرحله بعد اعزام شویم ،دوره های قبل از ما دوره های زبان را در خود انگلیس میگذراندند ولی ما قرار شد در ایران دوره های زبان خود را بگذرانیم که دوره های زبان را ما در کلاس هایی در تهرن و #رشتگذراندیم و سپس موفق شدیم مدرک ایلتس خود را کسب کنیم یادم هست ان زمان هم نمره قبولی هفت بود که در ان دوره شهید فراهانی نفر اول دوره شد،البته در فاصله این یکسال چندین دوره دیگر هم دیدیم که شامل دوره جنگ های چریکی در جنگل ،چتر بازی،غواصی،رنجر،و چند دوره دیگربود،به هر حال ما در سال هزار و سیصد و پنجاه وشش به انگلیس اعزام شدیم خب شور و شوق بسیار خاصی توام با نگرانی داشتیم اما بسیار خوشحال بودیم که دولت برای ما جوان ها انقدر ارزش و احترام قائل هست که دارد برای ما چنین کاری میکند البته وقتی به انگلیس رسیدیم این حس چند برابر شد،+دوره انگلیس چقدر موثر واقع شد؟ایا در جنگ هم ان اموزش ها به کمک شما امد؟بگذارید اینطور بگویم دوره انگلیس به ما فهماند فرماندهی یعنی چه ، ان هم از نوع فرماندهی تکاور،بسیار مفید وسخت بود،و در کنار همه این ها لذت بخش،البته بجز اصول نظامی دوره انگلیس چیز های دیگری هم به ما یاد داد،خصوصیات مثبت فرهنگی و خیلی چیزهای دیگر که ما همه انها را با خود به ایران اوردیم ،اداب معاشرت،فرهنگ خوب،و نجابت ،عدالت،و خیلی چیز های دیگر، +ناخدا جان به عنوان یک افسر تکاور ایرانی احترامات در انگلیس به شما چگونه بود؟ خیلی متشکرم که اشاره کردید،میتوانم بگویم خارج از انتظار ما و اصلا قابل باور نبود،وقتی با هواپیما وارد لندن شدیم،یک تیم از طرف دانشکده رویال مارین به پیشواز ما امدند،و از ما پذیرایی کردند سپس با احترام فراوان ما را به بهترین هتل در لندن بردند (که نام هتل را یادم نیست)و گفتند چند روزی در لندن بمانید استراحت و تفریح کنید،البته مبلغ یازده هزارتومان هم به ما پول دادند که ان روز هر پوند انگلیس بیست تا یک تومانی بود ،اینجا ان حس که خدمت شما گفتم چند برابر شد همان حس غروری که حس میکردیم چقدر برای کشورمان ارزشمند هستیم و برای ما جوان ها ارزش قائل هستند،به هر حال پس از پنج روز گشت و گذار در لندن و دیدن فرهنگ انگلیسی یک اتوبوس به دنبال ما فرستاند که ما را به سمت دانشکده که بین شهر های اکستر و اکسموس بود برد فاصله این دو شهر پنجاه کیلومتر است که دانشکده بسیار بزرگ ،زیبا و با امکانات رویال مارین در پانزده کیلومتری شهر اکسموس قرار داشت منبع : پیج اینستاگرام IRIAF-pilot_man
  3. وقتی از او پرسیدم قهرمان ایا امکان دارد یک خاطره از خود برایم بفرستیدتا شما را به مردم معرفی کنم این خاطره را فرستاد بزرگترین خاطره ام درسال ۷۲اتفاق افتاد یک روحانی به من گفت شما تکاوران خون شاه توی رگهاتون دارید وبه درد ارتش جمهوری اسلامی نمیخورید با بیش از۱۸سال سابقه من و خیلی دیگه را باز خرید کردند ومجبور شدم الان درسن ۶۴سالگی به عنوان کارگر خرج زندگیمو دربیارم نمیدونم شایدم ما تکاوران خیانت کردیم واصل موضوع را هنوز کسی نگفته که حدود سی نفر کامل رو پنج نفر بیشتر یاکمتر به عنوان گروه پیشرو ازپشتیبانی رزمی پنج روز مقابل حملات تند عراقیها که میخواستند ناهاردر اهواز باشند را گرفتیم تا گردان تکاوران همهاز بوشهر به خرمشهر آمدند بله حالا که جوانی را حرام کردیم جمع میبندم چون فقط من نبودم وبه علت اینکه خون شاه تورگهامون بود فرزند ناخلف ارتش شدیم شایدم چون خون شاه تورگهامون بود با سه قبضه خمپاره انداز ۸۱ وسه قبضه تفنگ ۱۰۶ وچندتفنگدار جلوی دولشکر عراق با آن همه توپ وتانک ایستادیم فقط تنها چیزی که برام مانده دلی شکسته و زخمی بر قلب که از دولت خوردیم ،قربان شما ببخشید اگه نتونستم جواب شمارا بدم البته هر تکاوری یک مثنوی هفتادمن خاطره از جنگ داره ولی حوصله گفتن نیست ومنهم خاطره نگفتم فقط خواستم نفرتم راازبی وطنان ابراز کنم ببخشید ازاینکه وقت گرانبهاتونو گرفتم پایدار باشید
  4. اسفند ماه سال 62 عازم منطقه جنوب شدیم از تجمع تعداد خلبانان و رزمندگان گویای این بود که عملیات مهمی در پیشه در هتل استوریای اهواز مستقر شدیم خلبانان هوانیروز از گروه رزمی مسجد سلیمان و گروه رزمی کرمان و پایگاه چهارم پشتیبانی اصفهان و پایگاه شهید وطنپور اصفهان حضور داشتند وچند فروند هم از نیروی هوایی وهوا دریا توجیه عملیاتی انجام شد و گروه های پروازی برای مناطق مختلف مشخص شد من چون تنها خلبان نجات دوره دیده هوانیروز بودم بعنوان خلبانان رسکیو منطقه اصلی (جفیر) انتخاب و حوزه پروازی جزایر ....شمالی و جنوبی تعیین شد روز اول ساعت 7 صبح اولین فروند شینوک در منطقه هور مورد اصابت گلوله کالیبر کوچک قرار گرفته بود و اعلام وضعیت اضطراری کرد توسط چیپ AVCS بمن آماده باش ابلاغ شد من بلافاصله بسمت هور پرواز کردم هلیکوپتر شینوک در حال خارج شدن از هور بود من با خلبان امین طاهری تماس نداشتم وپشت سرش پرواز میکردم ناگهان درمنطقه جفیر سانحه داد داخل هلیکوپتر علاوه بر خلبانان وکروچیف ها بیست و شش نفر رزمنده و یک دستگاه چیپ IVCS بود بلافاصله نزدیک هلیکوپتر نشستم وپزشکیار هوایی (جناب جنگجوی وطن) ومتخصص نجات (شهید محمد رضا بیگی) از هلیکوپتر پیاده شدند ومجروهین را سوار کردند وبمن گفتند مجروح زیاده تقاضای هلیکوپتر کنید من Take off کردم و از طریق رادیو تقاضای دو فروند هلیکوپتر کردم طبقه زیر زمین هتل استوریا بیمارستان موقت بود مجروحان را تحویل دادم وسریع برگشتم جفیر خوشبختانه دراین سانحه شهید نداشتیم...بقیه ماجرا از زبان جناب جنگجوی وطن قبل از داخل شدن به هلیکوپتر سانحه دیده به خودرو آتش نشانی میگه من رفتم داخل هلیکوپتر اگر دود یا شعله آتش دیدی سریع اقدام کن بعد از رفتن جنگجوی وطن راننده آتشنشانی فوم پاشنه داخل هلیکوپتر جنگجوی وطن تلاش میکرده پای یک رزمنده که گیر کرده بود را رها کند وقتی فوم را میبیند فکر میکند هلیکوپتر آتش گرفته تصمیم میگیرد پای رزمنده را قطع کند در همین لحظه هواپیمایی دشمن منطقه را بمباران میکند از صدای انفجار جنگجوی وطن از هلیکوپتر خارج میشه و دوباره برمیگرده داخل می بینه....پای رزمنده آزاد شده خدا را شکر می کنه که پایش را قطع نکرده
  5. پای هر یه نفری که به انجمن باز کنی شما، من یه ماچ به پاهات میزنم
  6. ایکاش قدر همان منازل سازمانی که قبل از انقلاب ساخته شده است را می دانسته و بدانند . منازلی ساخته شده بود که علی رغم چهل سال بی توجهی هنوز چون کوه ایستاده و تعدادی از ارتشیان دلاور را پناه گاه است .
  7. Last week
  8. بازنشستگان و گریه کن های بی هزینه گویند روزی بنده خدایی از فرط گرسنگی در راهی بر زمین افتاده و می گریست در همین حین رهگذری با بقچه ای پر از نان از آنجا عبور می کرد که با مشاهده این منظره روبروی فقیر نشسته و بشدت بحال او می گریست. فقیر با مشاهده این صحنه به رهگذر گفت: گریه من از گرسنگی است. گریه تو از برای چیست؟ رهگذر گفت: من هم بحال تو می گریم فقیر گفت: اگر یکی از آن همه نان به من بدهی من سیر میشوم و دیگر نمی گریم رهگذر گفت: خیر من تا فردا هم که شده برایت گریه میکنم اما نان به تو نمیدهم. حال حکایت ما بازنشستگان چنین است همه برای ما حاضرند سخنرانی کنند وعده و وعید بدهند، همدردی کنند، اما به وقت عمل که رسد دریغ از ماده ای تبصره ای قانونی تصویبی بودجه ای و در واقع عملا و آشکارا میگویند ما میدانیم که حقوق تان کم است و درنهایت چه به روزتان دارد می آید و آخرالامر به کجا و چه منجر خواهد شد و حتی میدانیم چه تعداد از شما بخاطر تبعات همین تبعیض ها فوت شده اید اما حاضرنیستیم اقدامی برای شما انجام دهیم و فقط گریه و زاری های بدون هزینه و مفت را به شما تقدیم میکنیم با احترام HAES
  9. جان ؟ پست اختصاصی ؟ مخصوصا برای بنده ؟ نازنین مدیر : اینجوری میگی بعضی ها فکر میکنند بین حقیر و شما چه زد و بندی بوده و هست . باور کن منم مثل شما و بقیه دوستان حال و حوصلۀ هیچ کاری رو ندارم . به یک خلسۀ عجیبی گرفتار شدیم . گویی خاک مُرده در کوچه و خیابان و شهرها پاشیده اند . همگی تبدیل به بیخیال فعلا برای موعظه زود است . با این اوضاع و احوال دیگه حالی به آدم میمونه ؟ احوالی به آدم میمونه ؟ فشار رو به من زیاد کنید پای ساسی مانکن رو هم به انجمن باز میکنم .
  10. به به ، حسین اقا رسیدن بخیر قربان،پارسال دوست امسال اشنا
  11. درود به همه والا ما که اینجا واسه همه پست اختصاصی باز کردیم ولی امان از تنبلی مخصوصا استاد تلخک
  12. یه جستجوی کوچولو توی اینترنت در مورد این تانک بزنید چند مدل خبر طی دو سال اخیر بالا میاد
  13. در سال ۱۹۸۲ زیردریایی کانکرر متعلق به نیروی دریایی بریتانیا که از یک گشت رزمی در اطراف جزایر فالکلند باز می­‌گشت، در یک عملیات دست به سرقت سونار متصل به یک ناو نیروی دریایی شوروی زد. عملیات بارمید (به معنی پیشخدمت کافه)، نشان دهنده نبرد بزرگ و مخفی است که در دوران جنگ سرد زیر سطح اقیانوس‌­ها در جریان بود و نقش زیردریایی کانکرر در این عملیات نیز اهمیت زیردریایی‌­ها در این نبرد را مشخص می­‌کند. زیردریایی کانکرر (HMS Conqueror)، یک زیردریایی تهاجمی اتمی از کلاس چرچیل و یکی از قدرتمندترین شناورهای نیروی دریایی بریتانیا در دهه ۸۰ میلادی بود. این زیردریایی در طول جنگ فالکلند، برای محافظت از ناوگان بریتانیا که برای باز پسگیری جزایر فالکلند فرستاده شده بودند، توانست ناوچه سبک ژنرال بلگرادو آرژانتین را غرق کند. پس از جنگ جهانی دوم، این دومین باری بود که یک زیردریایی شناور دیگری را با استفاده از اژدر نابود می­‌کرد. ناو آرژانتینی ژنرال بلگرانو در حال غرق شدن دو ماه بعد از این واقعه، زیردریایی کانکرر ۱۴ هزار کیلومتر دورتر از فالکلند و در دریای برنت قرار داشت. در این زمان این شناور به ابزارهایی غیر معمول مجهز شده بود؛ یک جفت تیغه آهن بر کنترل از راه دور و دوربین­‌های تلویزیونی. این ابزارها برای دزدیدن یک دستگاه سونار کششی سری شوروی روی زیردریایی نصب شده بود. سونارها دارای دو نوع فعال و غیرفعال هستند. سونارهای فعال امواج صوتی از خود ساطع می‌­کنند و پس از بازگشتن آن­ها را دریافت ­می‌کنند. از طرف دیگر سونارهای غیر فعال تنها به صداهای درون اقیانوس­ گوش می­‌کنند و به دنبال هرگونه صدای مشکوک مانند صدای سونارهای فعال شناورهای دیگر و یا صداهای ساطع شده از موتور و قطعات درون زیردریایی­‌ها و کشتی­‌های دیگر می­‌گردند. کار کرد سونارهای فعال کمی سخت است، چرا که صدای شناور حامل، خصوصا صدای پیشرانش، در عمل دریافت صداهای درون اقیانوس تداخل ایجاد می‌­کند. بنابراین معمولا این سونارها با استفاده از یک کابل و با فاصله حدودا ۸۰۰ متر و یا بیشتر در پشت شناور می­‌کشند. شوروی در دهه ۸۰ از این گونه سونارها استفاده می­‌کرد و از آنجایی که این دستگاه‌ها برخلاف سونارهای فعال هیچ صدایی از خود ساطع نمی‌­کنند، بررسی­شان بدون دسترسی به یکی از آن­ها ممکن نبود. به همین دلیل آمریکا و بریتانیا تصمیم گرفتند که یکی از این سونارها را بدزدند. نقشه این بود که از پشت به یک کشتی اطلاعاتی شوروی که با پرچم لهستان حرکت می‌­کرد و یکی از این سونارها را می­کشید نزدیک شوند و با استفاده از انبرهای کنترل از راه دور، آن را جدا کنند. این عملیات به چند دلیل بسیار پیچیده و دشوار بود. اول این که زیردریایی کانکرر باید یک ناو اطلاعاتی شوروی را رهگیری می­‌کرد که مشخص نبود در زمان عملیات در چه موقعیتی قرار داشته باشد. ممکن بود که این ناو در این این زمان در آب­‌های بین‌­المللی نباشد. شناسایی شدن زیردریایی می­توانست به واکنش فوری و احتمالا مرگبار طرف مقابل منجر شود. دوم این که زیردریایی باید در حالی که هر دو شناور در حال حرکت بودند این عملیات را انجام می­‌داد. سوم این که زیردریایی باید از کشف شدن توسط خود سوناری که قصد دزدیدنش را داشت جلوگیری می­‌کرد. در نهایت کانکرر این عملیات را با موفقیت به انجام رساند و پس از دزدیدن سونار از صحنه جرم گریخت. پس از آن غواصان دستگاه را بازیابی و آن­ را به درون زیردریایی انتقال دادند. این سونار در پایگاه خانگی زیردریایی کانکرر در اسکاتلند تحویل داده شد و بریتانیایی­ها آن را در هواپیمایی برای ارزیابی به آمریکا فرستادند. پ.ن : سوال اینجاست که مگه خودشون سونار نداشتن که دست کجی کردن؟؟؟ حتما داشتن اما احتمالا میخواستن ببینن اونا چی دارن در کل انگلستان به لطف جاسوسی های خود و اطلاع از دشمن در جنگهای خود در تمام دنیا بیشتر موفق بوده تا با تکیه بر توان نظامی اش
  14. سلام... بواقع دوست گرامم شما بدرستی اشاره فرمودین که تاوقتی فشار اقتصادی نتایج مورد نظر امریکا رو حاصل میکنه نیازی به کارزار دیگه ای نیست..اما نکته تامل برانگیز اینجاست که اصولا جنگ برای جمهوری اسلامی مواهبی داره که ممکنه ایران خود دست به تحریک نظامی طرف مقابل بزنه.. متولیان امر بخوبی از وضعیت بغرنجی که مملکت درش گرفتار اومده مطلع هستند و شوربختانه طی چهل سال اخیر بقدری در ناز و نعمت غوطه ور بودن که امکان دست کشیدن از مواهب دنیوی براحتی براشون متصور نیست ،، اینجاست زنگهای خطر بصدا درمیان تا شاید ملت عافیت طلب و مصلحت جو و بیخیال ایران زمین کمی جربزه چاشنی زندگیشون کنن.. ارادت ویژه دارم قربان
  15. به هر صورت هر جنگی نیاز به مولفه های نیروی انسانی و ادوات رزمی و پشتیبانی داره که عربستان اولی رو نداره دومی هم بطور کامل در کنترلش نیست وگرنه جنگ یمن اینقدر طول نمیکشید و اینقدر پول استخدام مزدور نمیداد جنگ با ایران بطور قطع اقتصادی و با فروش نفت و سقوط ریال دربرابر دلار پیگیری میشه چون فقط در این زمینه ما صعیف هستیم و در سایر مولفه ها حرف برای گفتن داریم در این بخش هم اگر آقا زاده هارو نابود کنیم و مدیران رو یکی یکی آتیش بزنیم و با چک و لگد پولها رو از اونور آب بیاریم اینور و روی توان داخلی تمرکز کنیم اونوقت بیخیال ما میشن
  16. من فقط در مورد نفربرها توضیح بدم ارتش خودمون در آق قلا از نفربر استفاده کرد و تصاویرش رو هم ارسال کردم چرا چون پایداری و توان این وسیله بیش از هر خودروی 4 چرخ هست پس استفاده از اون با توجه به شاسی بلند و استقامتش در برایر موج سیل منطقیه تازه در مورد خود ارتش ما هم شایعه کردن برای سرکوب مردم سیل زده معترض اومدن
  17. با درود آقایانی که از 31 شهریور 1359 تا 27 تیرماه 1367 در جنگ با عراق حضور داشتند بدون تردید این روزها دلشوره و نگرانی های زیادی دارند . نه تنها حاضران در جنگ که اکثر اقشار جامعه به نحوی از انحا درگیر جنگ بودند . عده ای ساده لوح خود را در زمان پیامبر (ص) و مولا علی (ع) و امام حسین (ع) می دیدند و بدون آموزشی و با کوله باری از تعصب و خرافه پرستی به امید دیدن سواری بر اسب سفید به مناطق جنگی می شتافتند . عده ای به واسطۀ خون آریایی که در رگ داشتند برای مالیدن پوزۀ عربهای متجاوز رفتند . بعضی ها در زمان جنگ سرباز بودند و در لباس مقدس ارتش بودند لذا وظیفۀ دفاع داشتند و . . . عده ای از جنگ گریزان بودند . ولی آنها هم بنا به اقتضای زمان یا باید در قالب نیروهای بسیج از سوی صنف خود میرفتند و یا مبلغی پول میدادند . به جرأت میتوان گفت اکثریت ایران در جنگ مشارکت داشتند چه آنها که حضورا رفتند و چه آنها که با اکراه رفتند . پول دادند . باید برای رزمندگان وسیله میدادند . بسیاری هم در کسوت پدر ، مادر ، خواهر و برادر و فرزند همواره چشم به راه جبهه و گوش به اخبار رادیو داشتند . اوضاعی بود که اکثر ایرانیان هنوز بیاد دارند . خلاصۀ کلام اینکه اکثر ایرانی ها بودند چه به دلخواه و چه با اکراه . بازماندگان آن جنگ کمبودها و معضلات و مشکلات و مصائب آن روزها را هنوز بیاد دارند . تازه جنگ با عراق جنگی بود که هنوز که هنوز است میگویند نابرابر و یک به ده بوده است . معضلات و مشکلات زیادی در زمان جنگ با عراق داشتیم که من به چند نمونه اشاره میکنم . 1- آن زمان ارتشی داشتیم که تا سه سال قبل از جنگ عنوان قدرتمندترین ارتش منطقه را یدک میکشید . هنوز بوی همان ارتشی را میداد که انتظار داشتیم . ارتش آن روزمان مانند ارتش امروز نبود . ارتش امروزمان که شکر خدا لشکر ندارد . سازمان تیپ و گردانش را هم معلوم نیست چه بلایی سرش آورده اند که اکثر ارتشیان در رسانه های اجتماعی مدام شکایت دارند . جابجایی های بی مورد داد ارتشیان را در آورده است . پول ارتشیان را تحت عناوینی چون خرید زمین و ساخت منزل و وام به تاراج برده اند . دقیقا با ارتش انقلاب همان کاری را کردند که با ارتش قدرتمند شاهنشاهی کردند . دوباره افتادند به جان ارتش و چنان کوچک و کوچکترش کردند که شخصا نمی توانم بگویم ایران ارتش دارد . 2- سلاح و تجهیزات مان هم در زمان جنگ با عراق در حد معقولی بود و توانستیم با آن آهن پاره ها هشت سال مردانه بجنگیم . مانند امروز نبودیم . البته در همان زمان هم از بابت بعضی مهمات در مضیقه بودیم . مثلا بیاد دارم که در سال 1364 به هر سرباز اجازۀ شلیک سه تیر را میدادند آنهم در خط مقدم جنگ . مصیبتی داشتیم آن زمان با مسئولینی که پول نداشتند ولی تشنۀ جنگ و خون و خونریزی بودند . 3- آن روزگار دولت نه تحریم نفتی بود و نه تحریم بانکی و تا حدودی میتوانست مایحتاج جبهه و جنگ را تهیه کند . البته بخشی از تأمین بار مالی جنگ بر دوش مردم بود که به طرق مختلف ولو با زور پولی را میگرفتند . مثلا اگر کسی کامیون داشت باید مدتی را با کامیونش به جبهه برود و اگر نمیرفت باید پول میداد . اینها دیگر مزاح نیست که میگویم . اینها واقعیت های تلخی است که توسط ناکارآمدترین مدیران وقت به وقوع پیوست و هنوز خیلی از مردم بیاد دارند . امروز دولت نه نفتی میتواند بفروشد و نه پولی در سطح بین المللی جابجا کند . امروز دولت عملا کاسۀ گدایی در دست دارد . امروز دروغگویان امور اجرایی کشور را به دست گرفته اند . شش سال است بر صندلی ریاست جمهوری نشسته و گند به تمام امور کشور زده است ، اطرافیانش خوردند و بردند و در آخرهای عمر منحوس مسئولیتش تازه میگوید دولت کاره ای نیست . دولتی داریم که قادر نیست قیمت پیاز را کنترل کند . قیمت پیاز را کنترل میکند سیب زمینی بالا میرود . سیب زمینی را کنترل میکند شکر به بیست هزار تومان میرسد . دولت با چندتا دلال و صادر کنندۀ بی پدر و مادر نمیتواند مقابله کند . با توجه به اینکه رئیس جمهور فعلی در زمان جنگ با عراق هم پیالۀ رفسنجانی بود و تا امروز در رده های بالای نظام مسئولیت داشته است و دوران چند رئیس جمهور را با چشمان خود دیده است و خود دید و شنید که خاتمی هم در پایان عمر مسئولیتش گفت که دولت عملا کاره ای نیست پس چرا با هزاران وعده و شعار مردم را فریب دادی ؟ بگذریم . با توجه به آنچه بیان نمودم و با استدلال خیلی ساده مسئولین بدانند اکنون تحت هیچ شرایطی و از هیچ بابت نباید جنگی بین ایران و هر کشور دیگر رخ دهد . امیدوارم بعد از چهل سال زمامداری و داشتن مسئولیت های بالا جوگیر نشوید و همچون سال 1361 بار دیگر خفتی را بر مردم تحمیل نکنید . آنان که امروزه از تهران رجز میخوانند و هارت و پورت میکنند افرادی نیستند که بیست و چهار ساعت بعد از حملۀ دشمن در کشور بمانند . این فریاد کشان محله های خلوت افرادی نیستند که به راحتی دل از ثروت و املاک های بادآورده بکنند و به جنگ بروند . زنهار که این ویژگان حکومت خود بزرگترین معضل هر جنگ و سختی خواهند بود .
  18. Earlier
  19. در این جنگ مسئولین باید در خط مقدم و صف اول نبرد قرار بگیرند . که قرار نمی گیرند نکتۀ مهم این که برای بهره مندی بیشتر مردم و تضمین بالای پیروزی فرزندان خود را نیز از بلاد کفر فراخوانده و در کنار خودشان داشته باشند تا ژن های خوب هم طعم شربت گوارای شهادت را بچشند . این مورد هم توسط مسئولین انجام نخواهد شد چون مسئولین بیشتر به ظاهر نگران اسارت عزیزان خود هستند تا شهادت . به خاطر اینکه از نظر مسئولین اسارت فرزندان مقامات بلند پایه طبعات سیاسی فراوانی دارد و این درواقع به نفع دشمن است !!!! اما هرچقدر از نظر آنها از مردم عادی قتل عام شوند اصلاً برای مسئولین مهم نیست. بهرحال سرخوش شدن از روشن کردن فتیلۀ موشک و نوشتن شعار روی موشک هزینه هایی هم باید برای عاملانش داشته باشد . مشکل همینجاست . آنهایی که این چنین رجز خوانی می کنند و شعار های احمقانه می دهند هزینه اش بر دوش مردم عادی سنگینی خواهد کرد تا مقامات مسئول . پس آنها زیاد نگران هزینه نیستند.
  20. هر روز بر تجهیزات و ادوات نظامی آمریکا اضافه میشود . کم کم نگرانی از جنگ به سراغ بسیاری از مردم آمده است . بعضی از هموطنان مدتی قبل چنین آمد و شدهایی را پیش بینی میکردند . آنچه در این میان استرس و نگرانی ها را بیشتر میکند پاره ای سخنان و گفتارها بخصوص با ادبیات غیرمسئولانه و ناپسندی است که اکثر مسئولین ریز و درشت میگویند . از نظر من مسئولان تحت هیچ شرایطی نباید نظرات غیر کارشناسی و بعضا احمقانۀ خود را از زبان مردم بگویند . مثلا وزیر آموزش و پرورش گفته اگر لازم باشد 14 میلیون دانش آموز همچون دوران جنگ با عراق مسلح خواهند شد . لازم است چند نکته را جهت یادآوری به وزیر و سایر مسئولین خوش خیال بگویم . اولا : این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست . در این جنگ مسئولین باید در خط مقدم و صف اول نبرد قرار بگیرند . نیازی نیست که شما در تهران بنشینید و با دعا و استخاره نبرد را هدایت کنید . هر مسئول ( با توجه به درجۀ خلوص و آمریکا ستیزی اش ) باید فرماندهی یک یگان رزمی را بر عهده بگیرد . نکتۀ مهم این که برای بهره مندی بیشتر مردم و تضمین بالای پیروزی فرزندان خود را نیز از بلاد کفر فراخوانده و در کنار خودشان داشته باشند تا ژن های خوب هم طعم شربت گوارای شهادت را بچشند . دوما : آنهایی که در بهترین زمان ممکن با اقدامات نابخردانۀ خود و گفتارها و رجزخوانی های مسخره سبب تحریک آمریکا و دشمنان شدند نیز باید با بدست گرفتن سلاح در برابر شیطان بزرگ حاضر و مانع تهاجمش شوند . بهرحال سرخوش شدن از روشن کردن فتیلۀ موشک و نوشتن شعار روی موشک هزینه هایی هم باید برای عاملانش داشته باشد . سوما : خودتان هم خوب میدانید با عملکرد سی سالۀ مسئولین بعد از جنگ حسابی به اعتماد مردم گَند زده شده است . مبادا تصور کنید در فراخوان های حکومتی دوباره شاهد جمع شدن صدهزار نفر برای اعزام به مناطق نبرد میشوید . زنهار آن لولو را گربه برد . آنها که سالهاست ما را از دشمن میترساندند باید خود برای مقابله با دشمن اقدام کنند تا مردم نیز شیوۀ چگونه برخورد با دشمن را یاد بگیرند . یکی از دلایلی که در جنگ با عراق شکست خوردیم این بود که افرادی چون رفسنجانی و روحانی هیچگاه در خط مقدم با دشمن نجنگیدند تا من و امثال من نحوۀ جنگیدن را بیاموزیم . دهها کیلومتر دورتر از معرکه تسبیح بدست میگرفتند و دعا میکردند و با استخاره ساعت و روز حمله را مشخص میکردند . کاش آقای روحانی میدانست اگر در جنگ کشته شده بود امروزه چقدر مردم مدیون نبودن و نشنیدن سخنان و ندیدن عملکردش بودند . لااقل گاهی یک خدابیامرزی که نصیبش میشد . عاقبت همه مرگ است و مردن . نمونه اش رفسنجانی . هیچگاه نخواست از باز بودن درب بهشت بهره ببرد . ولی امیدوارم اینبار اگر جنگ شد مسئولین هوشیار باشند و فرصت رفتن به بهشت را تحت هیچ شرایطی از دست ندهند . جهاد با شیطان بزرگ کم سرمایه ای برای مسئولین نخواهد بود . نوشیدن شربت گوارای شهادت و رسیدن به آرزوی چندین سالتان مبارکباد .
  21. سلام چشم
  22. استاد ابراهیمی سعید ممنون از اطلاع رسانی شما . بله متأسفانه هنوز ارتش از نظر امکانات به مراتب ضعیف تر از نهاد موازی است . و این یک واقعیت تلخ است . با این حال همین که با این امکانات کم برای کمک همیشه آماده هستند حتی نسبت به سازمان موازی ارزشش خیلی بیشتر از سایر دستگاه ها ونهادهایی است که برای تبلیغ خود را به عموم مردم نشان می دهند .
  23. سلام اینا بار وبند خودشان را بسته اند ت400سال خود و ایل و توارشان هم بخورند را پس انداز کرده اند البته سفارشی هم بم دارند برای آخرت خود توشه پس انداز کنیم نکران نباشید می گن هر چیزی دوره ای داره . و در اصطلاح سیاسی تاریخ مصرف داره . وقتی از اون طرف دنیا با قلم دوره ای به سر برسد دیرو زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد . مثل حکومت مصر , لیبی , و....
  24. استاد به نظر بنده هم مطالبتان را تا می توانید به صورت نوشتاری نیز در آورید . چرا که همانطور که استاد تلخک فرمودند برخی که حتی از امور نظامی سر در نمی آورندخاطرات شما را به نفع خود مصادره می کنند .
  25. سلام یک سؤال با روند کوچک سازی سازمان ارتش ،،، آیا ارتشی مانده که به تجهیزات جدید تجهیز شوند؟؟؟ نکته همینجاست . وقتی یک سازمان ونهاد به اون بزرگی را کوچک و کوچکتر می کنن دقیقاً کدام یگان ارتش را مجهز به تانک اونم از نوع کرار می کنن؟
  26. هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق *** ثبت است بر جریدۀ عالم دوام ما
  27. استاد بزرگوار نظر شاگردتان این است که در حال حاضر مطالب و خاطرات خود را به صورت نوشتاری گردآوری کنید . در شرایط فعلی و اوضاع قمر در عقرب ایران خودتان می بینید که در امور نظامی هر ننه قمری خود را صاحب نظریه میداند و از تریبون ها و رسانه های گوناگون نظریه های خود را نشخوار میکنند . حتما اخبار را دنبال میکنید و می بینید که فلان آبدارچی فلان اداره و سازمان همانگونه که سینی چای در دست دارد صدای خود را صاف میکند و میگوید که ما تنگۀ تنگ فلان را می بندیم . در کشوری که نه مسئول نظامی آن مشخص است و نه مسئول سیاسی اش چرا باید مطالب و خاطرات و حماسه های افرادی چون شما که از نظر من گنجینه ای تکرار نشدنی است اینگونه راحت در محافلی بیان شود که به نفع شخص و اشخاص معلوم الحالی مصادره شود ؟ جسارتا مدتی در محافل شرکت نکنید تا ببینیم خدا چه میخواهد . البته این نظر شاگردتان است .
  28. با درود خیلی وقت ها نمیتوان هر سخنی را بدون تعارف بیان کرد . خوبی زبان فارسی این است که راحت میتوان با طنز مفهوم را رساند .
  29. Load more activity