Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

kalafe2006

مدیریت مجموعه
  • Content count

    4,287
  • Joined

  • Last visited

Community Reputation

41211 Excellent

3 Followers

About kalafe2006

  • Rank
    مدیر
  • Birthday ۸۳/۰۷/۲۳

Contact Methods

  • جنسیت مرد

Profile Information

  • شهر شیـــــراز

Recent Profile Visitors

3,878 profile views
  1. خب سلامتیت رو اخر تعطیلات بده حتما
  2. جل الخالق ، ببینید کی اومده رسیدن بخیر، استاد مازندرانی حرفهای بالا رو تلویحا تایید فرمودند رفیق تازه از راه رسیده
  3. کاملا مخالفم . کمی بیشتر تاریخ بخون دانشمند هر چند که بقیه گفتار صد در صد درست هستند متاسفانه
  4. من هم موافقم تا نظر بالایی ها چی باشه
  5. از ما کهنه سربازان ، برای نسلهای آینده❗ : ▪و اگر دوباره جنگی آمد، و تو را دعوت به نبرد کردند، میدانی چه بگویی؟ آری از قول ما کهنه سربازها بگو؛ به خدا ما دنبال جنگ نرفته بودیم. او آمد بی‌هیچ استدالی و منطقی، ماابتدا می‌جنگیدیم که کشته نشویم، اما بعد جنگ یادمان داد بکشیم تا کشته نشویم، عده‌ای از ما رنگ رزمندگی گرفتند وعده‌ای هم ،رنگ رزمندگی به خود پاشیدند، تعدادی جبهه نیامده راوی جنگ شدند! وعده‌ای شهید شدند تا آینده زنده بماند! اما نه آینده‌ای به این شکل!! ▪راستی ما باید چه می‌کردیم؟ عده‌ای آمده بودند تا آدم حسابی شوند، عده‌ای آمدند تا بی‌پیکر شوند. و عده‌ای نیز پیکر تراش! در جبهه حس عاشقی و معشوقی جریان داشت.و ما جز جنگیدن چاره‌ای نداشتیم! آیا میتوانستیم دفاع از کشور ومردم را رها کنیم و گورمان راگم می‌کردیم و برمی‌گشتیم شهرهایمان !؟ و دزد غافله‌ی نفت می‌شدیم؟ یا دزد دکل ساخته نشده اما فایناس شده با دلار نفت در عالم تحریمی آلوده؟ ▪ما هم ، آینده را برای خود ترسیم کرده بودیم، اما جنگ۸ سال نزدیکتر از آینده بود، جان عزیز بود ولی پای عشق هم در کار بود، در جبهه ها رقص مستانه‌ی شهدا غوغامی‌کرد و ما چه باید میکردیم؟ آیا نباید یوسف می‌شدیم؟وبر روی مین !!میرقصیدیم؟ و میخانه‌ی فکه را رونق می‌دادیم؟ ودروازه‌‌ی خرمشهر را آذین نمی‌کردیم؟ ▪باور کنید ای نسل‌های بعد، ما جوانِ جوان رفتیم، پیرِ پیر برگشتیم! حال شما بگوئید ماچه بایدمیکردیم؟ می‌گریختیم که کوفی مسلک شویم؟ که اعتقاداتمان به نرخ دلار و سکه حراج نشود؟ که نام لشکرمان را بر پیشانی بانکی رباخوار ننویسند؟ ما باید چه خاکی بر سرمان می‌کردیم که امروز سرکوفت نشنویم!؟ ▪بله نسل‌های آینده قرارمان این نبود راستی اگر دوباره جنگی آمد و شما را دعوت به جنگ کردند!! از قول ما بگوئید: رزمندگان ، به بعدازجنگ هم بیاندیشید! وقتی ارزش‌ها را در خاکریزها جا گذاشتیم و ارزشهاعوض شد، عوضی‌ها ارزشمند شدند! ▪امروز خوب بنگرید ،چگونه ما را غریبه می‌پندارند! باور کنید، آنروزها ماقطار قطار میرفتیم..واگن واگن بر می گشتیم، راست قامت میرفتیم، کمر خمیده برمی گشتیم، دسته دسته می رفتیم و تنهای تنها برمی گشتیم! بی‌هیچ استقبال و جشن و سروری، فقط آغوش گرم مادری چشم انتظار. و دیگر هیچ.......! اما ایستادیم.... ▪شاید به پرسید پس ما چه مرگمان بود؟ باور کنید ما هم دل داشتیم، فرزند و عیال و خانمان ‌داشتیم، اما با دل رفتیم، بی‌دل برگشتیم، با یار رفتیم با بار بر گشتیم، با پا رفتیم با عصا بر گشتیم، باعزم رفتیم با زخم برگشتیم، پر شور رفتیم، با شعور برگشتیم! ما اکنون پریشانیم، اما پشیمان نیستیم! ما همان کهنه سربازان پیاده‌ایم که سواری !! نیاموخته‌ایم! ما به وسوسه‌ی قدرت نرفته بودیم!! ▪می‌دانید تعداد ما در ۸ سال جنگ چند نفر بود؟ ۳/۵ درصد از جمعیت ایران! اما مردانگي را تنها نگذاشتیم، ماغارت! را آموزش ندیده بودیم، رفتیم و غیرت را تجربه کردیم. اکنون نیز فریاد می‌زنیم که اینان از ما نیستند، این حرامیان غافله‌ی اختلاس!! از ما نیستند. گرگانی که صد پیراهن یوسف رادریده‌اند، باورکنید این خرافات خوارج‌‌‌پسند، وصله ی مرام ما نیست، ما نه اسب امام زمان دیدیم، نه بی ذکر حسین جنگیدیم. لیکن ما استخوان در ‌گلو، از امروز شرمنده‌ایم، با صورتی سرخ ودستانی که در فکه جا مانده است! ▪اکنون شما بگوئید ما اگر نمی‌رفتیم چه باید می‌کردیم با دشمنی که به امتداد قادسیه آمده برای هلاک مردم و میهنمان ایران؟! ما را بهتر قضاوت داشته باشید؛ جز اندکی از ما که آلوده شدند و شرافت خود را فروختند. هدیه به ارواح مقدس شهیدان صلوات
  6. قسمت چهل و یکم توپخانه دشمن دائم خرمشهر را زیر آتش گرفته بود و بی‌هدف همه جای شهر را می‌زد. برای دقیقه‌ای صدای انفجار توپ، خمپاره، کاتیوشا و ... قطع نمی‌شد. هلی‌کوپترها و هواپیماهای دشمن هم راکت و بمب ریختند. شهر زیر پای آدم می‌لرزید. ده‌ها بلکه صدها زن و مرد و کودک زیر آوار ماندند یا بر اثر انفجار کشته و زخمی شدند. بیمارستان‌های خرمشهر جای سوزن انداختن نبود. دودی که از تانکرهای نفت پالایشگاه بلند شده بود آسمان منطقه را سیاه کرده بود. مردم غیرنظامی هراسان و وحشت‌زده مشغول ترک خانه و کاشانه خود بودند. یک دفتر تقویم و یادداشت روزانه داشتم که وقتی وارد آبادان و خرمشهر شدم همراهم بود. در دانشکده افسری مطالب زیادی درباره تاریخ و جنگ‌های ایران و دنیا خوانده بودیم. از این رو می‌دانستم آنچه جلوی چشمانم اتفاق می‌افتد، «تاریخ» است. می‌دانستم شاهد جنگی بزرگ در خرمشهر هستم که درتاریخ معاصر ایران نظیر ندارد. تا آن روز عراقی‌ها هرگز این طور گسترده و همه جانبه به خرمشهر و دیگر مرزهای ایران هجوم نیاورده بودند. از بدو ورود به آبادان و خرمشهر و از همان روز اول، هرگاه فرصتی دست می‌داد، خاطرات و مشاهدات خودم را از صحنه‌های نبرد با ذکر جزئیات در آن دفتر یادداشت می‌کردم. وقایع را به صورت روزشمار می‌نوشتم. اسم و زمان و مکان زخمی یا شهید شدن تکاورانی را که مجروح یا شهید می‌شدند در آن دفتر ثبت می‌کردم. خاطرات جالب فرماندهان گروهان‌ها و دسته‌ها و حتی برخی از تکاوران از عملیات‌ها و مشاهداتشان را هم یادداشت می‌کردم. گاهی به دلیل کثرت حوادث، چند برگ به یادداشت آن روز اضافه می‌کردم. متأسفانه بخش زیادی از آن یادداشت‌ها در ماجرایی از دستم رفت و بعدها هم هرچه تلاش کردم، نتوانستم به آن دفتر و یادداشت‌ها دسترسی پیدا کنم. از این رو به دلیل کثرت حوادث و سپری شدن سی سال از آن روزها، نمی‌توانم حوادث و وقایع دفاع از خرمشهر را لحظه به لحظه به یاد بیاورم اما می‌کوشم براساس برخی از یادداشت‌های ناقصی که دارم و برخی از اسناد و مدارک، تا اندازه‌ای شرح دقیق و روشنی از تاریخ حضور پرافتخار گردان یکم تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر بدهم. شرحی واقعی و بدون بزرگ‌نمایی یا خدای ناکرده نادیده گرفتن نقش و زحمات دیگر نیروهای مردمی و داوطلب. بیشترین فشار عراقی‌ها برای رسیدن به خرمشهر در جاده شلمچه به خرمشهر و قبل از پل نو بود. روزهای اول هم همه درگیری‌ها و مقاومت‌های تکاوران، پاسداران و نیروهای مردمی در همان ناحیه صورت می‌گرفت. اما اجازه می دادیم دشمن از پل نو عبور کند و وارد شهر بشود، تا آن همه تانک و پشتیبانی توپخانه و پوشش هوایی که داشت، کار بر مدافعان خرمشهر دشوار می‌شد. اما من از همان روز اول به کمبود نیروی پشتیبانی توپخانه پی بردم و موضوع را به مقامات مسئول گزارش کردم. چون اگر ما توپخانه دوربرد داشتیم با آن می‌توانستیم عقبه و ستون زرهی دشمن را که به سوی شلمچه و پل نو در حرکت بودند هدف قرار بدهیم و این پیشروی را متوقف کنیم. اما تنها سلاح ضد زره ما تفنگ 106، موشک تاو و آرپی جی هفت بود. برای شلیک آرپی جی هفت پرسنل شجاع ما باید تا چند ده متری تانک‌های دشمن جلو می‌رفتند تا بتوانند اهداف زرهی عراقی‌ها را هدف قرار دهند.
  7. با سلام و ادب آدرس و شماره تماس را جهت اعلام به دوستان تقدیم میکنم

    سبزوار - شهرک توحید - فاز2 - خیابان مولوی - خیابان یادگار امام روبروی ورودی شمالی مسکن مهر منازل بهزیستی حیاط دوم طبقه اول . شماره های تماس 09157146326 + 09397725717

    جناب حسنی به دوستان بفرمایید هرکجای سبزوار که بودند تماس بگیرند بنده خودم میروم خدمتشان و به منزل می آورمشان با سپاس از جنابعالی

     

  8. از این همه علاقه نسبت به خودم شگفت زده هستم، چقدر من دوست دارید شماهاااا اونوقت با این وضعیت پذیرایی باید سوغاتی چی بیاریم؟ استاد ابراهیمی که با تاو تشریف میارن، من هم باید یه چی پیدا کنم به هر حال دوستان ادرس و شماره تلفن رو برای بنده پیام خصوصی بکنن، اونایی هم که رفتنی هستن همینجا بفرمایند تا ارسال کنم اگر اینجا بفرستید ممکن سواستفاده بشه خدایی نکرده
  9. نعوذ باالله من پای شما رو میبوسم به نظرم پیشنهاد خوبی باشه ما فقط تخمه افتابپرست ببخشید افتابگردون داریم
  10. من فقط عرصه رو اماده کردم که دوستان مجبور نباشن ادرس بدن و به بنده گیر بدن یالا ادرس و تلفن بدید
  11. به به ، میبینم که کرونوس پیش دستی کرد و این پست رو باز کرد فقط تاریخ مسافرتت نگفتی پسر جان توی تلگ هم یه پیام بده بهم کارت دارم بنده هم کل تعطیلات رو شیراز در خدمت دوستان هستن آدرس شیراز پلاک 12 تلفن هم که دوستان عزیزتر از جان دارند
  12. یه سوال لیست تمام سیاستمداران امروز رو لیست کنید و بفرمایید شغل قبلی و دهه 60 اینها چی بوده