Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

TIGER SHARK

ناظر بخش نزاجا
  • Content count

    2,595
  • Joined

  • Last visited

Community Reputation

24310 Excellent

About TIGER SHARK

  • Rank
    کاربر پیشکسوت
  • Birthday ۷۱/۰۸/۰۱

Contact Methods

  • جنسیت مرد
  • Yahoo mehrandj2002@yahoo.com

Profile Information

  • شهر tehran

Recent Profile Visitors

1,083 profile views
  • M60

  1. کاملا با فرمایشات شما موافقم بزرگترین علت عدم موفقیت نیروهای ما دخالت سیاستمداران در امور نظامی بود. در کتاب ویرانه های دروازه شرقی که توسط سرلشگر وفیق السامرایی نوشته شده ایشون دقیقا همین معضل رو باعث شکست عراق در خرمشهر و سقوط فاو میدونست
  2. با سلام خدمت دوستان و سروران بخصوص جناب تلخک عزیز و بزرگوار در خاطرات شهید صیاد شیرازی نقل شده که دو روز قبل از حمله ۲۱تیرماه عراق شهید صیاد شیرازی به ملاقات آقای رفسنجانی میروند و ضمن تشریح وضعیت نیروها (مرخص شدن اکثر نیروهای بسیجی) و کمبود شدید سلاح و مهمات سنگین و همچنین تجمع نیروهای دشمن پشت مرزها و اطمینان از حمله قریب الوقوع آنها و با توجه به تجربه تلخ روزهای ابتدایی جنگ از ایشان درخواست میکنند که اجازه دهند نیروها عقب کشیده و در مواضع دفاعی بهتری خطوط دفاعی را تشکیل دهند که جناب رفسنجانی با این درخواست مخالفت نموده و به شهید صیادشیرازی تاکید میکنند که نیروها هرجایی که مستقر هستند از همانجا دفاع را آغاز کنند .... همانطور که میدانید در روزهای پایانی جنگ کمبود مهمات سنگین به حدی بود که توپهای سنگین روزانه تنها ۶ گلوله سهمیه داشتند به نظر من فرماندهان ارتش کاملا از نظر روحی خسته و مایوس بودند چون بهتر از هر کسی میدانستند که با کلاشینکف و آر.پی.جی نمیشود جلوی سیل تانکهای تی.۷۲ را گرفت. با وضعیتی که نیروی هوایی در اواخر جنگ داشت بخوبی میدانستند که پشتیبانی هوایی نیز کافی نخواهد بود. منظورمن اینه که باید خودمون رو کاملا در اون زمان و شرایط قرار بدیم تا بتونیم درک کنیم که چی به فرماندهان و نیروها گذشته
  3. پاسخی به جناب سردار محسن رضایی جناب رضایی اگر تا این حد نگران شروع جنگ بودید پس چرا سر پل ستارخان با شلیک تیرهوایی مانع اعزام گردان ارتش به سمت خوزستان شدید؟ کی ارتش نیروهایش را عقب کشید؟ گویا شما دچار ضعف حافظه شده اید وگرنه قطعا خاطر مبارکتان میامد که تتمه لشگر۹۲ زرهی اهواز در شلمچه و خطوط مرزی مستقر شده بود. یادتان نیست که لشگر ۲۱ حمزه بهمراه تیپ۳۷ زرهی شیراز گروه رزمی افشین را تشکیل دادند و در دزفول مستقر شدند؟ یعنی به این زودی فراموش کرده اید که یگانهای منتخب از لشگر۸۱ زرهی کرمانشاه در اطراف نفت شهر و قصرشیرین موضع دفاعی گرفته بودند؟ چه کسی تا یکهفته پس از شروع جنگ از اعزام واحدهای ارتش به خوزستان جلوگیری کرد؟ گردان ۲۸۵ سوار زرهی کی در خوزستان مستقر شد؟ فراموش کردید؟
  4. با عرض سلام خدمت دوست عزیز خیر قربان گروه ۳۳ توپخانه قبل از جنگ هم در منطقه پرندک استقرار داشت ..... یگانهاییکه در پرندک مستقر بودند شامل: مرکز آموزش لشگر۲۳ نیروهای مخصوص، گروه ۳۳ توپخانه، قبل از انقلاب مرکز آموزش گارد جاویدان (سواره نظام) هم در پرندک بود که بعداز جنگ به مرکز آموزش دژبان مرکز تبدیل شد و نیروی انتظامی نیز در حدفاصل بین لشگر۲۳ و گروه۳۳ مستقر شد و مدتی بعنوان مرکز آموزش از آن محل استفاده کردند... خیر قربان نیروهای بسیج و سپاه و باقیمانده نیروهای ارتش بعد از زمینگیر شدن ستون مجاهدین توسط هوانیروز و نیروی هوایی به منطقه رسیدند. متاسفانه خیلی چیزها تحریف شد بعنوان مثال هیچ جا گفته نمیشه که در دره شیطان فقط ۱۶ نفر از نیروهای لشگر۲۳ نیروهای مخصوص جلوی ستون منافقین را سد کردند و اصلا درآن منطقه نیروهای بسیج و سپاه حضور نداشتند چون آنها در تنگه چهارزبر درگیر بودند
  5. با سلام خدمت سروران و دوستان و با عرض پوزش بخاطر غیبت طولانی . در مورد آخر جنگ چند نکته اساسی و مهم را نباید فراموش کرد. ایران بعداز پذیرش قطعنامه و برای نشان دادن حسن نیت بیشتر باقیمانده ادوات سنگین و توپخانه خودرا به پشت جبهه منتقل کرد از جمله گروه ۳۳ توپخانه ....... یگانهای بسیج و سپاه از اول جنگ هم بیشتر در عملیاتهای آفندی شرکت میکردند و بعد از عملیات نیروها برای تجدید قوا و استراحت مرخص میشدند و این نیروی زمینی ارتش و ژاندارمری بودند که علاوه بر شرکت در عملیاتهای آفندی، پس از عملیات نیز با ایجاد مواضع پدافندی از مناطق مرزی و خطوط مقدم مراقبت و دفاع میکردند بهمین دلیل پس از پذیرش قطعنامه بیشتر نیروهای بسیج و سپاه مرخص شدند و به شهرهای خویش بازگشتند .... دراین شرایط نیروی زمینی با وجود کمبود شدید پرسنل و کمبود ادوات سنگین زرهی و توپخانه دفاع از مرزهارا برعهده داشت ... دراین بین عمده نیروهای مدافع از لشگر۵۸ تکاور ذوالفقار، لشگرهای ۲۸ سنندج و ۸۱ زرهی کرمانشاه و همینطورواحدهایی از لشگر۸۸ زرهی زاهدان و تیپ ۸۴ پیاده خرم آباد بهمراه واحدهای کمکی از لشگرهای ۲۱ پیاده حمزه و ۷۷ خراسان پوشش مناطق مرزی غرب تا جنوب را برعهده داشتند. این واحدها دربهترین حالت با ۶۰ درصد توانشان درحال مراقبت از مرزها بودند وضعیت درجنوب کمی بهتر بود چون درمقایسه با غرب نیروهای بیشتری از سپاه پاسداران در آن منطقه حضور داشتند ضمن آنکه لشگرهای ۹۲ زرهی، لشگر۲۱ پیاده حمزه،تیپ۳۷زرهی شیراز از ارتش نیز با وجود کمبود شدید نفرات و تجهیزات دفاع از منطقه جنوب را برعهده داشتند ضمن آنکه لشگر ۱۶زرهی قزوین نیز در منطقه شوش و دزفول حضور داشت. عراق از حمله روز ۲۱تیرماه۱۳۶۷ دو هدف عمده داشت اول اینکه جنگ روبه اتمام بود وتعداد اسرای ایرانی در عراق بسیار کمتر از اسرای عراقی درایران بود بطوریکه یکی از دوستانم که درآنزمان سرباز لشگر۲۱ حمزه در منطقه موسیان بود شاهد بود که عراقیها بیشتر سعی میکردند اسیر بگیرند. دومین هدف عراق باز کردن راه برای حمله منافقین بود و بهمین خاطر بود که عمده فشار حمله عراقیها متوجه غرب بود بطوریکه درآن حمله لشگر۵۸ تکاور ذوالفقار بیشترین تلفات و خسارت را دید و بیشتر نیروهایش را از دست داد. پس از آن بود که منافقین حمله خودشان را شروع کردند درست درزمانیکه نیروهای باقیمانده هنوز نتوانسته بودند خودشان را ترمیم کنند. این مطلبی را که عرض میکنم عینا در خاطرات شهید صیادشیرازی نوشته شده که یکروز قبل از حمله عراق شهید صیاد شیرازی پیش هاشمی رفسنجانی رفته و ضمن اینکه هشدار حمله قریب الوقوع عراق را میدهند ازایشان درخواست میکنند که اجازه دهند که نیروها یک موضع عقب بروند تا بتوانند در مواضع و شرایط بهتری حمله را دفع کنند که این درخواست با مخالفت هاشمی رفسنجانی روبرو شد و ایشان به شهیدصیاد شیرازی دستور دادند که نیروها هرجاکه هستند از همان نقطه دفاع کنند که این دستور باعث شد که خطوط دفاعی نیروهای ما درهمان ابتدای حمله شکسته شود و تلفات سنگینی به نیروهای ما وارد شود و زمانی به اشتباهشان پی بردند که دیگر خیلی دیر شده بود.... درعملیات مرصاد شهیدصیاد شیرازی اجازه تکرار اشتباه را ندادند و با عقب کشیدن نیروها به عقب و ایجاد فاصله بین نیروهای منافقین، با هلی برن نیروهای تیپ۵۵ هوابرد شیراز و لشگر۲۳ نیروهای مخصوص راه فرار منافقین را بستند و تا رسیدن نیروهای کمکی از بسیج و سپااه بیشتر نیروها و ادوات زرهی و سنگین منافقین توسط هوانیروز و نیروی هوایی نابود شد
  6. والا چیزی که خودم شاهدش بودم این بود که درلحظات پایانی مخزن سوخت از سرجنگی موشک جدا میشد و اونوقت بود که باید منتظر صدای انفجار وحشتناکش میموندیم. من روزیکه بیمارستان امام خمینی و پایگاه یکم هدف قرار گرفت دقیقا شاهد برخورد موشک بودم ضمنا اگر درست خاطرم باشه پنج شنبه آخرسال 1366 بود یا یکی از روزهای عید که هفت موشک اسکاد تقریبا همزمان به تهران خورد
  7. ديدار با شهيد فلاحي براي ديدار با تيمسار فلاحي عازم تهران شدم . ساعت حدود 7 بعدازظهراز فرودگاه مهرآباد با ايشان تماس گرفتم .عرض كردم:" بنده الان درفرودگاه هستم و ممكن است كمي با تأخيرخدمتتان برسم" گفت:" منتظرم تا بيايي" ساعت 7:30 رسيدم . منتظرم بود.مرا بوسيد و درآغوش گرفت.شهادت سروان صياد و سرگرد معافي و سروان ميرزايي و ديگرهمرزمان را تبريك وتسليت گفت. بعد شروع به صحبت كرديم . پرسيد:" آقاي فردوسي ! حالا كه تجربه شركت مستقيم درچندعمليات را داري، به من بگو مهمترين عامل موفقيت درعمليات چيست?" پاسخ دادم:" جناب تيمسار ! اعتقاد صددرصد به خدا و ايمان به معناي واقعي، به دنبال ايمان است كه شجاعت و شهامت درانسان ايجاد ميشود. واين مهمترين عامل است. بعد ازآن به كاربردن دانش نظامي و رعايت دقيق و مو به موي اصولي است كه باعث حفظ جان نيروي انساني ميشود" تيمسار فلاحي تصديق كرد و گفت:" آفرين دقيقاً همينطور است كه مي گويي" حرفم را ادامه دادم وعمليات نصر، الله اكبر و مگاسيس و شهيد مدني را مثال زدم وعرض كردم:" ما از نظر تجهيزات و نيروي انساني قابل مقايسه با طرف مقابل نبوديم . استعداد رزمي عراق سه يا چهار برابر بود، ولي ايمان واعتقادوانگيزۀ ما نسبت به عراقيها خيلي بيشترازچهار يا پنج برابربود"در ادامه جزئيات عملياتها و بخصوص ابتكاراتي را كه داشتيم به طورمفصل به ايشان توضيح دادم . به ماجراهاي روز 59/10/17 اشاره كردم و اينكه توقف 36 ساعته پاتك دشمن بهترين فرصت براي درهم كوبيدن دشمن بود، ولي هيچ نيروي كمكي به ما نرسيد. چهره اش جدي شد گفت:" من درهمين مورد به آقاي ظهيرنژاد گفتم كه شما اين عمليات را كم ندانيد .آقاي ظهيرنژاد فوق العاده باتقوا ومتدين هستند، اما ازنظرعمليات و دانش نظامي بيست سال ازارتش جدا بودند وبه روز نيستند . براي فرماندهي نيروي زميني افسران شايسته تر ازايشان وجود دارند" شهيد فلاحي درميان حرفهايش جمله اي گفت:" همين قدر به شما بگويم، اگرسيستم فكري شخص حضرت امام نبود، ارتش مضمحل شده وفاجعۀ بزرگي براي مملكت به وجود آمده بود" تيمسار فلاحي نسبت به دكتر چمران خيلي با عشق وعلاقه حرف ميزد و شهادت ايشان را لطمه به كل سيستم جنگ ميدانست. جلسه تا 12:30 نيمه شب طول كشيد . دراين فاصله سه بار سرهنگ خاوري رئيس دفتر ايشان داخل آمد و قرارهاي ديگر را يادآوري كرد وايشان هربار پاسخ ميدادند:" صحبت با فردوسي براي من مهمتراست.شما وقت ديگري تنظيم كنيد"به محوطۀ ستاد مشترك آمديم . درآنجا به افسرجانشين فرمودند:" خودرويي مرتب با راننده ورزيده ايشان را به قزوين ميبرند و فردا طوري برگردند كه ساعت 11 دراتاق جنگ ستاد مشترك باشند.درضمن به سرهنگ رضا بگوييد كليۀ افسران عمليات و اطلاعات را براي ساعت 11 جهت شنيدن سخنان سرهنگ فردوسي جمع كنند.كلاس ازهرنظر مرتب باشد" 60/3/31 رأس ساعت 11 حدود پانزده افسرعمليات واطلاعات با درجۀ سرهنگي و بالاتر دركلاس جمع شده بودند. سرهنگ رضا ابتدا مرا معرفي كرد و گفت:" جناب تيمسار فلاحي فرموده اند ايشان تجارب خوبي از عملياتها دارند كه دراختيار قرارميدهند تا درموارد آموزشي يگانها استفاده شود" حالا سرهنگ جواني چون من در برابر جمعي ازسرهنگها وسرتيپهاي قديمي قرارگرفته بودم .ادارۀ چنين كلاسي خيلي سخت به نظرميرسيد. با بسم الله الرحمن الرحيم سخن را آغاز كردم .درهمان جملۀ اول ميخ را كوبيدم . گفتم:" سروران و بزرگان، بنده به دستور استاد ارجمندم تيمسار فلاحي درخدمت شما هستم .خداي ناكرده بعضي آقايان فكرنكنند ما حالا در جايگاه بالا قرارگرفته ايم از آن بالا ما را رها كنند روي زمين" همه بجز سرهنگ رضا لبخندي تحويلم دادند.سپس شروع به صحبت كردم . گفتم:" قبل ازهرچيز بايد بگويم درآن چه اتفاق افتاده، درجاي جاي آن امداد غيبي را به وضوح مشاهده كرده ام". ادامه دادم:" اولاً خدا مرا نيامرزد اگر درهرحركت نظامي كسي را پيشمرگ خود كرده باشم. با اعتقاد راسخ جان خود را به خطرمي اندازم و پيشاپيش يگان به جلو ميروم. تا خودم شناسايي نكنم و اطمينان ازايمني وغافلگير نشدن يگانم پيدا نكنم، آنها را به جلو نميفرستم. ميخواهم بگويم علت اينكه تلفات رزمي يگانم انگشت شمار بوده و قابل مقايسه با يگانهاي ديگرنيست، بعد ازلطف خداوند، رعايت اين اصل بوده است." وقتي وارد صحبت عملياتها شدم، كلاس گرفت.همگي مشتاق شنيدن بودند و ازجزئيات فني مي پرسيدند. پاسخهايم كاملاً راضيشان كرده بود.ازعمليات نصر تا آخرين عمليات 60/6/27 كه با يك ترفند، پيروزي دشمن تبديل به شكست شد. موقع ناهار كه شد خيلي محبت كردند. يكي برايم قاشق آورد، يكي دمپايي آورد، يكي جانماز، خلاصه مثل يك معلم به من نگاه ميكردند.ساعت 2:30 بعدازظهر جلسه تمام شد و بي درنگ به ديدارخانواده ام شتافتم. درست يك هفته بعد ازاين ديدار، 7 مهرماه 60 سرلشكر شهيد فلاحي بهمراه سرتيپ شهيد فكوري فرمانده نيروي هوايي، سرتيپ شهيد نامجو وزير دفاع، شهيد كلاهدوز قائم مقام سپاه و شهيد محمدجهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر به جمع ديگر شهداي انقلاب و جنگ پيوستند.كلام دلنشين اش در آذر 59 را تا زنده ام ازخاطرم نخواهد رفت:" ما امروز براي رضايت خداوند ميجنگيم. ما بايد به گونه اي رفتاركنيم كه سرگردهاي سي سال ديگر به عمل امروز ما افتخار كنند و اين لباس را با شرافت و غرور به تن كنند". اعتقادم اين است كه يك فرمانده حق ندارد بين سربازانش تفاوت قائل شود. ادعا نميكنم ولي اگرميخواستند براي سربازي پارتي بازي كنند وجاي خوب و بي خطر بفرستند، قبل ازاينكه به گردان 220 تانك بيايد،اسمش را از واحد من درمي آوردند. بعدازجنگ دوستان نقل ميكردند دوسرباز سفارش شده در سهميۀ گردان قرارگرفته بودند. به ركن يك گفته بودند آنها را قبل ازآنكه به فردوسي ابلاغ شود، ازگردان 220 برداريد.چون اگر بروند زير دستش ديگر محال است بتوانيد از دستش بگيريد يكي از روزهاي اواخرمهرماه 60 يك نفر به پاسگاه فرماندهي آمد وگفت:" مدتي است فرزندم را نديده ام" گفتم:" اگر مرخصي نباشد ميگويم بيايد و شما نيم ساعتي ايشان را ببينيد و تشريف ببريد" پس ازچند دقيقه پدر سرباز شروع به بيان مطالبي كرد كه ازآن بوي رشوه مي آمد. گفتم:" منظورتان را نميفهمم، چه ميخواهيد بگوييد؟" من را كنار كشيد و يك چك درجيبم گذاشت وگفت:" اين يك ميليون تومان است. فقط پسر مرا 200 مترعقب بفرستيد. اگرعقبتر بفرستيد،بيشتر ميدهم". ازعصبانيت داشتم منفجرميشدم. چك را پاره كرده و به صورتش زدم . صدايم از خشم بلند شد و چند جمله اي كه شايسته اش بود نثار كردم و گفتم:" فقط خدا را شكر كن كه ميهمانم هستي وگرنه به خاطرپيشنهاد رشوه كاري ميكردم پشيمان شوي .خجالت نمي كشي؟ مگرخون پسر تو ازخون ديگران رنگين تر است؟ برو توبه كن و بچه ات را به خدا بسپار" ادامه دارد .....
  8. مرحله طرحریزي وآمادگی عملیات والفجر-4 از بررسی مدارك چنین نتیجه گیري می شود، که اندیشه اجراي یک عملیات آفندي گسترده درمنطقه غرب بانه و مریوان ایران و شرق سلیمانیه عراق ازاواسط مردادماه 1362 درهمانزمان که عملیات والفجر 2 درمنطقه پیرانشهر و والفجر 3 درمنطقه مهران درحال اجرا بود، درفرماندهان هدایت کننده جنگ ایجاد شد. بهمین جهت فرماندهی نیروي زمینی ارتش تصمیم گرفت، یک قرارگاه عملیاتی نیمه مستقل درصحنه عملیات شمالغرب به منظور طرح ریزي وهدایت آفندي درمنطقه مرزي مریوان تشکیل دهد. براي تشکیل این قرارگاه در تاریخ 15 مردادماه تعداد 13 نفر افسر ارشد و 2 نفرکارمند ستوانیار ازپرسنل ستاد نیروي زمینی و قرارگاههاي تابعه آن و دانشکده فرماندهی وستاد به پیرانشهر اعزام نمود. و دراختیار فرماندهی عملیاتی شمالغرب قرارداد تا قرارگاه فرعی مورد نظر را درمریوان تشکیل دهد. این افسران به اضافه تعدادي ازافراد لشکر 28 پیاده در16 مردادماه درمریوان مستقرشدند. ازهمان تاریخ قرارگاه مورد نظر را به نام حمزه سیدالشهداء تشکیل و شروع به فعالیت کردند. ازنظرسازمان، مشاغل افسران قبل از اعزام به منطقه بوسیله ستاد نیروي زمینی تعیین شده بود. بنابراین وظیفه سازمانی افسران اعزامی مشخص بود، لذا به محض آماده شدن محل قرارگاه فعالیت آنان شروع گردید. بدین ترتیب اولین قدم براي طرحریزي عملیات آفندي درغرب مریوان وبانه برداشته شد. دربررسی عملیات والفجر 3 ملاحظه گردید که درمقدمات طرحریزي براي عملیات آفندي در حنه میانی جنگ ابتدا اهداف کلی آن بود که حداقل براي دو نطقه نبرد شامل مهران و بیشگان (درشمالغربی سرپل ذهاب) طرح آفندي تهیه شود و طرح مربوط به عملیات درمنطقه بیشگان والفجر-4 نامگذاري گردد اما درعمل تهیه وطرح اجراي دو طرح همزمان درمنطقه میانی مقدور نشد وقرارگاه عملیاتی نجف فقط توانست براي نبرد درمنطقه مهران که عملیات آن به نام والفجر-3 نامگذاري شده بود آماده گردد. درنتیجه طرح عملیاتی والفجر-4 درمنطقه بیشگان کرمانشاه اصولاً به کنار گذاشته شد و فرماندهی نیروي زمینی ارتش درتاریخ 13 مردادماه 1362 آن طرح را منتفی اعلام کرد. بنابراین طبعاً عملیاتی که بعدازنبرد والفجر-3 درمنطقه مهران درهرنقطه ازصحنه عملیات جنگ تحمیلی اجرا میگردید به ترتیب توالی نامگذاري، والفجر-4 نامگذاري میشد. این عملیات به منطقه بانه و مریوان تعلق گرفت. بعدازاستقرارکامل قرارگاه حمزه سید الشهد اء درمریوان ،اقدامات ستادي شامل شناساییها، برآورد وضعیت مربوط به زمین و استعداد نیروهاي دشمن و امکانات نیروهاي خودي شروع گردید. ولی درآن موقع هنوزمرحله تمرکز نیروهاي خودي که باید در زیر امرفرماندهی قرارگاه حمزه سید الشهداء قرارمیگرفتند، انجام نگرفته و احتمالاً حتی شروع نشده بود.گرچه درباره مرحله تمرکزات وآمادگی اسناد ومدارك کافی دردسترس ما قرارنگرفت چنین به نظر میرسد که در زمان شروع فعالیت قرارگاه عملیاتی یاد شده فقط عناصر تیپ پیاده مریوان و یگانهاي کوچکی که ازعناصر سپاه پاسداران و بسیج مردمی درآن منطقه گسترش داشتند. طبق اظهارات سرکار سرهنگ کروندي فرمانده تیپ 2 لشکر-28 پیاده، اولین یگانی که طبق طرح کلی عملیات والفجر-4 درمنطقه بانه متمرکز گردید، آن تیپ بود. بعداً تیپ 1 پیاده لشکر-28 نیزازسنندج به منطقه مریوان تغییرمکان داد و تیپ 2 لشکر-21 پیاده و گروه رزمی سلمان ازعناصرلشکر-88 که درصحنه عملیات خوزستان بودند، به صحنه عملیات شمالغرب تغییرمکان یافتند و درمنطقه مریوان زیرامرلشکر-28 پیاده قرارگرفتند. براي تقویت آتش توپخانه، یگانهاي گروه 33 توپخانه نیروي زمینی ارتش نیز ازمنطقه پیرانشهر به منطقه مریوان منتقل گردید. بدین ترتیب تمرکز یگانهاي ارتشی پیش بینی شده براي عملیات والفجر-4 تا اوایل دهه سوم مهرماه ادامه یافت. به منظور آگاهی ازچگونگی این تغییرمکانها یادآوري میشود که طبق گزارشات نوبه اي قرارگاه عملیاتی شمالغرب، این تغییرمکانها تا یکروز قبل ازشروع نبرد والفجر-4 ادامه داشت .عناصربعضی ازیگانها مانند گردان 203 سوار زرهی، گردان 300 و 399 توپخانه، گروه رزمی سلمان در دهه سوم مهرماه تغییرمکان خود را تکمیل کردند. بنابراین مرحله تغییرمکان وتمرکزات یگانهاي ارتشی حدود 2 ماه طول کشید. طبق اظهارات بعضی از رزمندگان تغییرمکان یگانهاي سپاه پاسداران نیزهمین وضع را داشت. زیرا اغلب لشکرهاي سپاه پاسداران در شروع طرحریزي عملیات والفجر-4 درمنطقه مهران و پیرانشهر درگیربودند. وقسمتی نیز مانند تیپ قمربنی هاشم درخوزستان بود و یگانهاي سپاه پاسداران که درکردستان گسترش داشتند نیز درگیر عملیات آرام سازي داخلی درتمام سطح منطقه بودند. آنچه که قطعی به نظرمیرسد، درهنگام تهیه طرح عملیاتی والفجر-4 که در اوایل مهرماه 1362 انجام گرفت، فقط شرکت لشکرهاي امام حسین(ع)،نجف، کربلا، ثارالله و تیپ قمربنی هاشم درعملیات مورد بحث قطعی شده بود، ولی تمرکز کامل عناصرآن لشکرها هنوز مشخص نگردیده بود. بهمین جهت درفرضیات طرح مورد نظرعنوان گردیده بود.که این تمرکزات تا قبل از شروع عملیات انجام خواهد گرفت. بهرحال مرحله تمرکزات به پایان رسید وطرح عملیاتی نیز تهیه و منتشرشد که نکات اصلی آن به شرح زیر است: طرح عملیاتی والفجر-4 مهرماه 1362 مریوان قرارگاه عملیاتی حمزه سیدالشهداء سازمان رزمی: حمزه 1 شامل: لشکر 14 امام حسین(ع) با 6 گردان، تیپ 2 لشکر-21 پیاده با 3 گردان،گردان 313 توپخانه 155 میلیمتري، یک گروهان مهندسی از لشکر-21 و جهاد سازندگی نجف آباد. حمزه 2 شامل: تیپ 3 پیاده لشکر-28 پیاده، تیپ- 44 قمربنی هاشم با 3 گردان، یک گروهان ازگردان 813 تانک ازلشکر-28 ، گردان 310 توپخانه 105 میلیمتري، یک گروهان مهندس از لشکر-28 و جهاد سازندگی چهارمحال بختیاري. حمزه 3 شامل: لشکر-8 نجف اشرف با 6 گردان، تیپ 2 لشکر-28 پیاده، گردان 393 توپخانه 105 میلیمتري، یک گروهان مهندسی از لشکر-28 ، یک گروهان مهندسی رزمی ازسپاه و جهاد سازندگی اصفهان. حمزه 4 شامل: لشکر-28 پیاده (منهاي تیپ 2و 3)، لشکر ثارالله با 6 گردان، گروه رزمی سلمان، یک گروهان مهندسی از لشکر-28 و یک گروهان مهندسی رزمی ازسپاه و جهاد سازندگی حمزه. حمزه 5 شامل: لشکر 25 کربلا با 6 گردان. توپخانه صحرایی قرارگاه حمزه شامل: 3 گردان توپخانه 130 میلیمتري، سه گردان توپخانه 105 میلیمتري، دو گردان 155 م.م ،یک گردان توپخانه 203 میلیمتري و یک گردان به اضافه یک آتشبار کاتیوشا ازتوپخانه ارتش و گردان مختلط توپخانه موسی ابن جعفر شامل آتشبارهاي 105،122و130 میلیمتري،گردان توپخانه ولایت فقیه شامل آتشبار 122،130 و 152 میلیمتري و گردان توپخانه 130 میلیمتري روح الله سپاه. توپخانه پدافندهوایی شامل گردان 329 توپخانه 23 م.م، 2 آتشبار پدافندهوایی ازگردان 325 و 352 توپخانه، یک آتشبار پدافندهوایی 23 م.م از لشکر-21 ، آتشبار پدافندهوایی سوم شعبان سپاه ( 23 و 57 م.م)، یک آتشبارموشکی هاگ و یک آتشبار اورلیکن ازنهاجا. عده هاي زیر امرقرارگاه حمزه شامل دوگروه هوانیروز، یک گروهان مهندسی ارتش،یک گروهان پل، 3 گروهان مهندسی سپاهی و یک دسته جلویی مخابرات. در ماده یک شرح وضعیت عمومی نیروهاي خودي چنین بیان شده بود ،که نیروي زمینی ارتش جمهوري اسلامی ایران بهمراه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهاي مردمی درمنطقه عملیاتی شمالغرب تک میکنند. و در سایرمناطق صحنه جنگ تحمیلی پدافند می نمایند. نیروي هوایی جمهوري اسلامی ایران درحد امکان یگانهاي زمینی را پشتیبانی میکند. نکته حائز اهمیت ویژه دربیان وضعیت مربوط به فرضیات بود.فرض شده بود که با توجه به اینکه نیروهاي متجاوزعراق درمقابل این منطقه عملیاتی 79 گردان مانوري در اختیار دارند، یگانهاي خودي نیزمیتوانند 46 گردان مانوري ازعناصرسپاه پاسداران و 14 گردان مانوري ارتشی براي این نبرد متمرکز سازند. در ماده 2 طرح مورد بحث، درباره مأموریت هاي کلی دراین عملیات چنین بیان شده بود. که عناصر قرارگاه حمزه سید الشهداء درساعت (س) روز (ر) حمله میکنند. ابتدا ارتفاعات مرزي سپس ارتفاعات مسلط داخل خاك عراق را درحوالی پنجوین و دهانه پیشرفتگی شیلر تصرف و جاده پنجوین به سیدصادق را تحت کنترل خود قرارمیدهند. در ماده 3 طرح یاد شده، تدبیرعملیاتی براي اجراي این مأموریت چنین بیان شده بود، که این عملیات در 3 مرحله اجرا میگردد. درمرحله یکم حمله احاطه اي بوسیله قرارگاه حمزه-3 ازشمال شیلر و قرارگاههاي حمزه-1 و حمزه-2 ازغرب مریوان اجرا و ارتفاعات دهانه پیشرفتگی شیلر وجنوب غربی پنجوین تصرف و تأمین میگردد. دو قرارگاه دیگر ابتدا دراحتیاط شمال وجنوب منطقه خواهند بود. درمرحله دوم، حمله به سمت غرب ادامه می یابد ، ارتفاعات کانی مانگا و شیخ گزنشین درغرب پنجوین تصرف و تأمین میگردد در مرحله سوم کلیه عناصر قرارگاه حمزه سید الشهداء آماده میشوند، ضمن تأمین مناطق تصرفی درسمت جنوب به پیشروي ادامه دهند و ارتفاعات مرزي سورن را درشرق دشت سیدصادق وخرمال عراق راتصرف و در آن پدافند نمایند.دراین طرح برخلاف طرحهاي دیگر 2قرارگاه از 5 قرارگاه به عنوان احتیاط منظورشده بود.درحالیکه درنبردهاي دیگر معمولاً احتیاطی منظور نمیگردید امضا: فرمانده قرارگاه حمزه سید الشهداء سرهنگ ستاد غلامحسین امیربیگی- برادرعلی رضاییان ادامه دارد .....
  9. يك تانكوهم نداشت! 20 شهريور 1360 گروه رزمي 220 تانك طي دستورالعملي مجدداً ازمنطقه كوت به غرب سوسنگرد تغييرمكان داد و بارديگر براي انجام عمليات تحت امر تيپ 55 هوابرد شيراز قرارگرفت.اينبار تمركز شناسايي روي دهلاويه بود. منطقۀ دهلاويه به دليل وجود زمين باز، براي عمليات زرهي بسيار مناسب بود. تانكهاي ما ميتوانستند مانورخوبي داشته باشند. اين موضوع را درجلسۀ توجيهي به سرهنگ حيدري فرمانده تيپ 55 مطرح كردم . و اينكه انتخاب گردان 220 با توجه به تجربه عملياتهاي اين يگان درغرب سوسنگرد انتخاب درستي بوده است. اما پنج روز بعد 60/6/25 مأموريتي به گردان 220 تانك ابلاغ شد كه افكارم را بهم ريخت. فرمانده تيپ 55 بنا به درخواست فرماندهان گردانهاي زيرمجموعه اش ازمن خواست به هردستۀ پياده در خط دو تانك مأموركنم . به ايشان گفتم: "تصميم شما ازنظرتاكتيكي و استفاده ازقدرت تانك غلط ترين تصميم است . يك گردان تانك فقط به صورت توده ومنسجم با قدرت آتش ومانور سريع مي تواند براي ضربه زدن به طرف مقابل مؤثر باشد. اگر آن را تجزيه كنيد هيچگونه كارايي ندارد" سرهنگ حيدري مجدداً خواسته گردانهايش را مطرح كرد و درنهايت گفت: "واحد شما زير امر اين تيپ است، دستور را اجرا كنيد" ساكت ننشستم . با افسران ستادش صحبت ميكردم. ميگفتم: "آقايان! اين كار به ضررخودتان است. من يك فرمانده گردانم، تانكهايم را بگيريد،ميروم درسنگر مي نشينم و خودم را درگير نميكنم. شما داريد به خودتان لطمه ميزنيد." ديدم فايده اي ندارد. رفتم سراغ فرمانده لشكر 16 زرهي جناب سرهنگ لطفي. گفتم:" شما افسر زرهي هستيد .خودتان بهتر ميدانيد اين تصميم اشتباه محض است. قبول كرد. گوشي را برداشت و پس ازگفتگوي بسيار با فرمانده تيپ 55 گفت:" چاره اي نيست. دستورش را اجرا كن" درنهايت چون عواقب كار را ميدانستم، به فرمانده تيپ گفتم:" اين مأموريت را به همين نحو كه عنوان ميكنيد، به صورت كتبي ابلاغ نماييد." بالاخره و به اجبار تانكهايم را به گروهانهاي پياده فرستادم. درعين حال ازفرماندهان هوابرد خواستم طرز استفاده ازتانكها را آموزش ببينند. فرداي آنروز نيمه شب 60/6/27 طرح عملياتي قرارگاه مقدم نزاجا تحت عنوان شهيد مدني به اجرا درآمد وحملۀ گردانهاي پياده تيپ 55 هوابرد در منطقه آباديهاي رمله و آزادي به سمت مواضع دشمن آغاز شد.يگانها در ساعات اوليۀ تك موفق شدند هدفهايشان را تصرف كنند. تعداد زيادي ازدشمن كشته و زخمي وتعدادي هم اسير شدند و مابقي هم پا به فرارگذاشتند.طرح عملياتي شهيد مدني در 27 شهريورماه 1360 به مدت سه روز اجرا شد وموفقيت قابل ملاحظه اي به دنبال داشت . اين عمليات آخرين اقدام محوري ايران دراواخر شهريور 60 دقيقاً يكسال بعد ازتجاوز سراسري دشمن بود كه زمينه احراز آمادگي را بطوركامل براي اجراي عمليات گسترده و آغاز بيرون راندن دشمن از سرزمين اسلامي مهيا نمود.در نتيجۀ اين عمليات حدود 80 كيلومترمربع از اراضي اشغالي كرخه كور وقسمتي ازغرب سوسنگرد آزاد شد و زمينه براي آزادسازي بستان فراهم گرديد . بيش از 500 نفراز نيروي دشمن كشته و زخمي شدند و 95 نفر به اسارت درآمدند. تعداد قابل ملاحظه اي تانك و نفربر،خودرو وچندين زاغه مهمات منهدم گرديد و تعدادي خودرو، جنگ افزار اجتماعي و انفرادي و تجهيزات فراواني به غنيمت نيروهاي ايراني درآمد. اما با روشن شدن هوا در60/6/26 آتش تهيۀ قوي و شديد عراق روي مواضع ما خبر از يك پاتك داد. دشمن واحدهاي زرهي خود را وارد عمل كرد و بهمان شيوه پاتك در مگاسيس مانور و آتش خود را بكارگرفت.آنها خيلي زود متوجه شدند قدرت آتش ما به حدي نيست كه بتواندجلوي شان را بگيرد . لذا به پاتك خود ادامه دادند و تلفات زيادي به نيروهاي ما وارد شد. حوالي عصر، فرمانده گردان 126 هوابرد سروان بهروزي پيام داد:" فشاردشمن زياد است، ما تلفات زيادي داده ايم، فقط تا ده دقيقه ميتوانيم مقاومت كنيم. اجازۀ عقب نشيني ميخواهم" با شنيدن اين پيام انگار دنيا روي سرم خراب شد اولاً: چرا بايد اين پيام توسط بي سيم اعلام شود، كه دشمن هم آنرا بشنود . ثانياً: چرا بايد گردان تانك كه ميتوانست دراين موقعيت به كمر دشمن بزند ، ازكارايي بيفتد وآنرا پخش وپلا كنند!دراين لحظه ازخداوند طلب ياري كردم و به ائمه اطهارمتوسل شدم كه بتوانم كاري براي اين واحد بكنم . لطف خدا شامل حالم شد و فكري به ذهنم آمد. بي سيم را روشن كردم و به فرمانده تيپ 55 پيام دادم: "جناب سرهنگ! من همين الان ميتوانم ستون عظيمي را سريعاً آماده كنم و به كمك گردان 126 بروم. چه دستور ميدهيد؟" فرمانده تيپ با شنيدن اين پيام بلافاصله گفت: "هرگونه كمكي كه ميتوانيد انجام دهيد" با تجربۀ عملياتهاي قبلي حتم داشتم كه دشمن درحين عمليات استراق سمع ميكند ومكالمات بي سيمي ما را به دقت ميشنود.حالا آن ستون عظيم كه پشت بي سيم گفتم چه بود؟ يك جيپ فرماندهي، يك جيپ حامل تفنگ 106 و 4 نفربرشني دار.همين!اين 6 وسيله را پشت سرهم به ستون حركت دادم .به ستوان صفري هم گفتم گروهان پياده را براه بيندازد.هوا كاملاً تاريك شده بود.وقتي شروع به حركت كرديم، بي سيم را گذاشتم روي چانل بي سيم فرمانده گردان 126 و پيام دادم:" فقط چند دقيقه تحمل كن، ما با 50 تانك درنزديكي شما هستيم، داريم مي آييم"!!!!!!!!! مطمئن بودم عراقيها دارند اين چانل را شنود ميكنند. دوباره پيام دادم :" سروان بهروزي ما داريم ميرسيم، 150 تانك هم ازكوت حركت كرده اند" دراين موقع يك گلوله ميان ستون نشست وكمي بين نفربرها فاصله انداخت. فهميدم دشمن صداي ما را گرفته ومنتظرعكس العمل ماست . به سرعت خودمان را به خاكريز گردان 126 رسانديم . سروان بهروزي تا من وخودروها را ديد، فهميد تانكي دركار نيست .تا آمد به فرمانده اش گزارش بكند كه بابا ازاين خبرها نيست، چنگ زدم و بي سيم را ازدستش قاپيدم وگفتم:" ازاين لحظه مسئوليت با من است، بروكنار ببينم چكارميتوانم بكنم" نفرات گروهان پياده به فرماندهي ستوان صفري در روي خاكريز مستقرشدند. به ستوان صفري گفتم:" با آرپي جي شليك كنيد". اولين گلولۀ آرپي جي كه پرتاب شد، آتش نسبتاً خوبي بوجود آورد . درهمين لحظه روي همان چانل خطاب به ستوان صفري پيام دادم:" درود به شرفت اي سرباز ايراني ! اولين تانك دشمن زده شد.ستوان صفري 500 تومان به اين سرباز بدهيد". گلوله هاي آر .پي. جي بازهم آتش مهيبي ايجاد كردند. ومن باز پيام دادم :آفرين به تو سرباز شجاع ! ستوان صفري مزد نابودي تانك دوم 100 تومان بالاتر است، 600 تومان به او پاداش بدهيد". پيام سوم من اين بود:" دشمن درحال عقب نشيني است.آنها را تعقيب كنيد.امشب ميخواهم اينجا را قتلگاه عراقيها كنم .دراينجا بود كه تانكهاي دشمن دور زدند و پشت به ما فراركردند. منهم پشت سرهم ازهمان پيامها مخابره ميكردم . درهمين موقع گلوله اي نزديكي ام منفجرشد . يك تركش كوچك به انگشتم ويكي بزرگتر به فانسقه ام خورد . آمدم تركش را بردارم، دستم به شدت سوخت. انگار نهيبم زدند:" فردوسي! مبادا غرور به سرت راه پيدا كند. نه آن فكر مال تو بود و نه آن ترسي كه به دل دشمن افتاد . هرچه بود وهست از لطف ماست"... همانجا دستهايم را به آسمان بلند كردم وعرض كردم خدايا! جز لطف و امداد تو حقيقت ديگري نيست و اين بندۀ ضعيف وناتوان هيچ اختياري جز ارادۀ تو ندارم. ساعت 8:30 شب پس ازعقب نشيني كامل دشمن و ترميم خط پدافند به سروان بهروزي گفتم من برميگردم ، اين نفرات باشند تا همزمان با تانكهاي پخش شده درگروهانها آنها را جمع كنم.درستاد تيپ 55 هوابرد شيراز فرمانده تيپ و افسران ستاد تشكر وقدرداني ميكردند و به شوخي و لهجۀ شيرازي ميگفتند يك تانكو هم نداشت، مرتب پيام ميداد اين 50 تانكو و اون 150 تانكو دارند مي آيند. به گردان كه بازگشتم، خبردارشدم خانمم ازصبح با پادگان تماس گرفته و دنبال من گشته است . ازپادگان گوشي را به استوار باقري مسئول مخابرات گردان وصل ميكند. خانمم به استوارباقري ميگويد مدتي ازفردوسي بي خبرم بايد با اوصحبت كنم .استوار باقري هرچه قسم ميخورد كه خانم فردوسي خاطرجمع باشيد، سرهنگ فردوسي زنده وسالم است،آرام نمي شود. باقري اتاق كنترل عمليات را ميگيرد.اتفاقاً درست وسط عمليات و در بحبوحۀ مكالمه من با فرمانده گردان 126 بوده، كه ميگويد خانم فردوسي من الان صدايش را ميشنوم. بعد گوشي را به دهانۀ تلفن ميگذارد و خانمم پيامهاي عملياتي مرا ميشنود و خيالش راحت ميشود.فرداي آن شب فرمانده تيپ پيام داد و تقاضاي اعزام نماينده اي ازگردان كرد كه تانكهاي مستقر درخط را رتق وفتق كند .آماده شدم خودم بروم كه سروان صياد كه اين پيام را آورده بود، ازمن خواست انجام اين مأموريت را به خودش واگذاركنم . قبول نكردم و گفتم: "اين وظيفه شما نيست"اصرار كرد وگفت:" خون من رنگينتر ازخون شما نيست. مطمئن باشيد اين مأموريت را آنطوركه ميخواهيد به نحو احسن انجام ميدهم". ايشان بهمراه بي سيم چي و سرباز راننده عازم خط شدند. ده دقيقه نگذشته بود كه بي سيم چي اعلام كرد سروان صياد تركش خورده.گفتم :" سريعاً او را به من برسان" كنارجاده منتظربودم كه او را آوردند . تركش به سرش اصابت كرده و مقداري ازمغز به اندازۀ يك گردو ازجمجمه بيرون زده بود. گفتم سريعا ايشا ن را به بيمارستان سوسنگرد برسانيد. بعد ازيك ساعت كه وضعيت خط آرام شد، به بيمارستان رفتم . روي برانكارد بود و هنوز قلبش كارميكرد. پزشك بيمارستان را خواستم و گفتم:" چرا كاري انجام نداده ايد، مگر نمي بينيد زنده است"... دكتر گفت:" متأسفانه كاري نميتوان كرد"... به تيمسار فلاحي ابتدا خبر داده بودند فردوسي شهيد شده. بعد به ايشان گفته بودند دوست فردوسي سروان محمد صياد به شهادت رسيده وفردوسي خيلي ناراحت است. ساعتي بعد، ازستاد مشترك تماس گرفتند وگفتند:" تيمسار فلاحي فردا ساعت 7 بعدازظهر درستاد مشترك منتظر شما هستند"... ادامه دارد ......
  10. وضيعت كليّ درسال چهارم جنگ: 1- عراق براي اولين بارجنگ افزار شيميايي ازنوع گاز خردل را درسطح نسبتا وسيعي بكارگرفت (اگرچه قبلا درمنطقه حاجي عمران به مقداري استفاده كرده بود) 2- با حمله هواپيماهاي عراقي و پرتاب موشكهاي ضدكشتي "اگزوست" جنگ نفتكشها با هدف ضربه زدن به صدور نفت ايران شدت يافت وجزيره خارك و پايانه نفتي آن مورد حمله قرارگرفتند كه البته ايران نيز واكنش لازم را نشان داد. فشار اقتصادي ناشي ازجنگ نفتكشها بر ايران شديد بود وصادرات نفت ايران كاهش يافته و بهاي هربشكه نفت به 5 دلار تقليل پيدا كرد در سال چهارم جنگ، حفظ مواضع پدافندي سرتاسر جبهه هاي نبرد بعهده نيروي زميني ارتش بود و اين نيرو عليرغم گسترش يگانهاي خود درمواضع پدافندي، عمليات آفندي را با كمك سپاه طراحي و اجرا ميكرد، دراين سال مجموعاً 5 عمليات درمنطقه جنوب اجرا شد كه عمده ترين آنها همان عمليات خيبر بود. درسال چهارم جنگ سپاه پاسداران كماكان تفكّر جدايي عمليات ارتش و سپاه را پيگيري كرد كه عملي نگرديد.در اين سال بود كه فكر اوليه براي فتح بندر فاو عراق مطرح گرديد كه فقط درمرحله طراحي باقيماند و بعلت كمبود تجهيزات و وسايل مسكوت ماند.بهرحال ادامه جنگ بصورت فرسايشي، مشخص ترين وضعيت جبهه ها پس ازعمليات خيبر بود بخش چهارم جنگ درسال پنجم (مهرماه 63 مهرماه 64) عمليات بدر: وضعيت كلي جنگ درسالهاي سوم و چهارم نشان ميداد كه عليرغم تلاش قواي خودي براي انجام يك حملۀ سرنوشت ساز و تعيين كننده، جنگ حالت فرسايشي به خود گرفته است.اهم اقدامات و فعاليتهاي رزمي درسال پنجم را ميتوان فهرست وار به شرح زير بيان كرد: ادامۀ جنگ نفتكشها و درپاره اي موارد جنگ شهرها: تشديد فشارهاي ابرقدرتهاي شرق و غرب بر ايران و افزايش كمكهاي نظامي شوروي (سابق) به عراق بويژه دربخش نيروهاي هوايي كه اين كشور را قادرميساخت با سقف پروازي بالاتر ازحداكثر برد سامانه هاي پدافند هوائي ايران به سادگي درآسمان تهران حضور يابند. كمكهاي شوروي به عراق درواقع نوعي واكنش به مخالفتهاي ايران با اشغال افغانستان توسط شوروي وحمايت و پشتيباني ازمجاهدين افغان بود. ايران با توجه به گسترش دامنه مخاصمات، تشديد جنگ نفتكشها و ادامه جنگ مقطعي شهرها و استفاده عراق ازجنگ افزارهاي شيميائي، متقابلاً به مقاومت وحملات تهاجمي خود به عراق ادامه ميداد و ازسوي ديگر تحركات وفعاليتهاي سياسي ازقبيل ديد و بازديدهاي ديپلماتيك درسياست خارجي ايران آغاز شد.عمليات محدود آفندي درقالب وضعيت جنگ فرسايشي درنيمه اول سال پنجم هم ادامه يافت تا اينكه دراسفند سال 1363 عمليات آفندي بزرگ "بدر" كه در واقع طرح تكامل يافته عمليات خيبر بود توسط قواي ايران برعليه عراق درمنطقه هورالهويزه انجام شد.هدف عمليات بدر تسلط بر جادۀ العماره - بصره كه محور مواصلاتي اصلي و استراتژيك شمال، جنوب عراق بشمارمي آيد و دستيابي به پلهاي بسيار با اهميت آن موسوم به العزير والقرنه روي رودخانه دجله بود كه پيامد آن به قطع ارتباط زميني شمال و مركزعراق با منطقه جنوبي آن كشوربخصوص استان و بندر بصره مي انجاميد. دشمن با كسب تجارب ازعمليات خيبر و اينكه قواي ايران ممكن است بار ديگر ازمنطقۀ هورها براي آفند غافلگيرانه به شمال شرق بصره استفاده نمايد با استفاده از يگانهاي پياده - مكانيزه و زرهي به تشكيل قرارگاهي به نام فرماندهي شرق بصره مبادرت ورزيده وبا استقرار پاسگاههاي كمين در آبهاي هور و لابلاي نيزارها وهمچنين نصب دكلهاي ديدباني و ايجاد موانع و مين گذاري در داخل هور و كرانه غربي آن درصدد جلوگيري از غافلگيري خود و درهم شكستن آفند احتمالي قواي ايران بود.نيروهاي شركت كننده خودي براي اين عمليات عبارت بودند از سه لشكر و يك تيپ از نيروي زميني ارتش به اضافه يگانهاي هوانيروز وگروههاي توپخانه و مهندسي و نيروي هوايي ارتش وهمچنين بكارگيري هاوركرافت از نيروي دريايي براي حمل نيرو درآبهاي هور و ايجاد سايتهاي پدافندهوايي موشكي بود. بنابراطلاعات مندرج درمدارك منتشره سپاه، اين نهاد شش لشكر و هفت تيپ ازنيروهاي بسيجي را دراين عمليات بكارگرفته وجهادگران جهادسازندگي نيز پشتيباني مهندسي رزمي را انجام مي دادند.خلاصه طرح عملياتي عبارت بود از: - تلاش اصلي آفندي در سه محور شمالي ومركزي و جنوبي با عبورازهور براي تصرف پلهاي العزير و القرنه روي رودخانه دجله - محور طلائيه - نشوه عمليات در 63/12/20 آغاز شد و حدود 5 روز به طول انجاميد. رزمندگان اردوي ايران با رشادت ومهارت و با نصب پل شناور ابتكاري ازجزيره مجنون شمالي وهمچنين ترابري هلي برد ازهورعبوركرده و به ساحل غربي پا نهادند وخاكريزدفاعي اول عراق را تصرف كرده و تلاش نمودند درمنطقه شرق دجله پيشروي نمايند. جادۀ العماره - بصره زيرآتش نيروي اعزامي قرارگرفت وعناصري ازيگانهاي پيشرو توانستند درمنطقه موسوم به حرمه درخميدگي كيسه مانند رودخانه دجله درشمال پل القرنه، از اين رودخانه عبور نموده و دركرانه غربي دجله پياده شوند. ليكن اتكاء به عقبۀ آبي، نداشتن جاده هاي مواصلاتي و بروز مشكلات درترابري و پشتيباني و اجراي پاتكهاي متوالي وسنگين زرهي دشمن سبب گرديد كه پس از شش روز نبرد ومقاومت دليرانه نيروهاي خودي كليه مناطق متصرفي را تخليه و به مواضع اوليه درجزايرمجنون وكرانه شرقي هورعقب نشيني نمايند البته پايگاههايي درمنطقه هور درتصرف رزمندگان ايران باقيماند. همزمان با اجراي عمليات بدر، نيروي هوايي عراق مناطق مسكوني تهران را هدف قرارداد و متقابلا اولين سري ازموشكهاي زمين به زمين ايران شهرهاي مهم عراق را نشانه گرفتند و دامنۀ جنگ شهرها گسترش يافت و يكي ازموشكهاي ايران به بانك مركزي عراق به نام رافدين اصابت كرده و خسارات فراواني به آن وارد كرد. بطوركلي ميتوان گفت كه درعمليات بدر، دشمن با بهره گيري مطلوب از زمين، نيروهاي زرهي، آتش توپخانه صحرايي و نيروي هوايي همراه با بكارگيري جنگ افزارهاي شيميايي درسطح وسيع، توانست كنترل صحنه را نگهداشته و هجوم سنگين ايران را دفع نمايد.اين عمليات به نيروهاي خودي نشان داد كه با وضعيت موجود پيروزي بزرگي را نميتوانند به سادگي در دسترس خود داشته باشند.علاوه برعمليات بزرگ بدر درسال پنجم جنگ، پنج عمليات آفندي محدود ديگر درجبهه جنوب به نامهاي قدس هاي 1 تا 5 برعليه پايگاههاي عراقي درمنطقه هور انجام شدكه منجر به وارد شدن تلفات وضايعاتي به ارتش عراق گرديد. استفاده عراق ازجنگ افزارهاي شيميايي درسطح گسترده وتلاشهاي ايران براي انعكاس جهاني اين اقدام عراق، به تدريج و تا حدودي توانست افكارعمومي جهانيان را جلب كرده و شوراي امنيت طي بيانيه اي كاربرد اين نوع جنگ افزار ر ا ازسوي عراق را محكوم ساخت كه عراق به شدت با آن مخالفت كرد و طارق عزيز وزيرامورخارجه عراق اعلام داشت "ما مجازبه استفاده ازهر وسيله براي دفاع ازخود هستيم". درپايان اسفندماه اين سال خاويرپرزدوكوئيار دبيركل وقت سازمان ملل يك طرح هشت ماده اي را جهت اظهارنظربه دولتهاي ايران وعراق ارائه كرد كه طي آن ازطرفين خواسته شده بود به صلح علاقه مندي نشان داده، آتش بس را پذيرفته و به ويژه ازكاربرد سلاحهاي كشتارجمعي خودداري نمايند وهمچنين حمله عليه هواپيماهاي غيرنظامي وكشتيهاي تجاري و نفتكشها را متوقف و آماده مبادله اسراي جنگي باشند.ازنظر دولت ايران نكات مثبتي دراين طرح وجود داشت وعلاقه مندي خود را به صلح اعلام داشت. اما نهايتا درسيرحوادث و تحولات سياسي، نظامي، طرح هشت ماده اي دبيركل سازمان ملل متحد نيز راه به جايي نبرد.دراسفند ماه سال پنجم، حضرت امام راحل (ره) طرح سه نيرويي شدن سپاه پاسداران را تصويب نمودند. درنگاه كلي به وضعيت جنگ درسال پنجم ميتوان گفت كه ادامه برقراري توازن قدرت بين ايران و عراق مانع ازآن ميشد كه جنگ به سرنوشت قطعي مورد انتظارايران منتهي شود.(12) ادامه دارد .......
  11. استعداد و گسترش نیروهاي خودي شاید براي درك وضعیت کلی نیروهاي مسلح جمهوري اسلامی ایران که درعملیات والفجر 4 بیان شد، همین نکته کافی باشد که با وجود اینکه درشهریور ماه سال 1362 وضعیت نیروهاي دشمن، حتی شامل جزئیات محل استقرار گروهان با احتمال قریب به یقین برآورد گردیده بود. دربرآورد وضعیت عملیاتی فرماندهی شمال غرب درچهارم شهریورماه آن اطلاعات ازدشمن مبناي بررسی راههاي کارعملیاتی قرارگرفته بود. ولی درهمان برآورد، وضعیت عملیاتی هنوز استعداد قطعی یگانهاي خودي شرکت کننده دراین نبرد مشخص نشده بود. صریحاً یادآوري شده بود که بعلت مشخص نبودن وضعیت یگانهاي سپاه و تیپهاي واگذاري به قرارگاه حمزه سید الشهداء وضعیت گسترش یگانهاي خودي حذف گردیده است. ولی چنین به نظرمیرسد که دراوایل مهرماه یگانهاي شرکت کننده خودي دراین عملیات مشخص گردید. نکته حائزاهمیت این است که آنچه مسلم به نظر میرسد، مدتها قبل از شروع این عملیات نیروهاي دشمن درمنطقه مورد بحث استقرارکامل یافته و مواضع پدافندي مستحکم و توأم با موانع متعدد تهیه وتحکیم کرده بودند. اما درمقابل آنها نیروهاي مسلح ایران عملاً یگان قابل ملاحظه اي نداشتند.فقط ازعناصر لشکر 28 پیاده یک تیپ درمریوان مستقربود و یگانی نیز درحدود یک گردان تقویت شده درحوالی بانه گسترش داشت. 2 تیپ دیگر لشکر 28 پیاده درشهرهاي سنندج و سقز بودند، که عملاً درگیر آرامسازي منطقه و مبارزه با ضد انقلابیون داخلی بودند. البته عناصري ازسپاه پاسداران و نیروهاي بسیج مردمی نیز درمنطقه مورد بحث حضورداشتند. که مأموریت اصلی آنها مبارزه با ضد انقلابیون داخلی بود وحتی تیپ مریوان نیز درگیر با ضد انقلابیون داخلی بود. بنابراین میتوان گفت قبل از طرحریزي عملیات والفجر 4 یگان قابل ملاحظه اي ازنیروهاي مسلح جمهوري اسلامی ایران درمقابل 11 تیپ گسترش یافته عراق در شرق سلیمانیه صف آرایی نکرده بود. قرارگاه عملیاتی حمزه سید الشهداء از 16 مرداد ماه سال 1362 درمریوان شروع به سازندگی کرد. اوایل شهریورماه فقط مشخص شد که لشکر 28 پیاده و یک تیپ از لشکر 21 پیاده، یک گروه رزمی ازعناصر لشکر 88 زرهی و لشکرهایی ازعناصر سپاه پاسداران در نبرد والفجر 4 شرکت خواهند کرد. افسرانی که براي تشکیل قرارگاه عملیاتی حمزه سید الشهداء اعزام شده بودند از افسران ستاد اصلی نیروي زمینی و دانشکده فرماندهی و ستاد و یگانهاي دیگر بودند که عموماً تقارن چندانی باهم نداشتند. احتمالاً اغلب آنها براي اولین بار بود که به منطقه کردستان وارد میشدند و چنین مشاغل حساس ستادي را برعهده میگرفتند بهرحال دراوایل مهرماه سال 1362 یگانهاي شرکت کننده درنبرد والفجر 4 مشخص گردید، که طبق فرضیات پیش بینی شده درطرح عملیاتی براي اجراي عملیات مورد بحث جمعاً 46 گردان رزمی ازعناصر سپاه پاسدارن و 14 گردان رزمی ازعناصر ارتش براي این نبرد منظورشد. اما درعمل تعداد گردانهاي سپاه پاسداران خیلی کمتروبه شرح زیربودند: یگانهاي ارتشی منظورشده عبارت بودند از: تمام عناصر لشکر 28 پیاده، یک تیپ ازعناصر لشکر 21 پیاده، یک گروه رزمی به نام گروه رزمی سلمان ازعناصرلشکر 88 زرهی زاهدان جمعاً 9 گردان و دو آتشبار مجزا از یگانهاي توپخانه ارتش. یگانهاي سپاه پاسداران شرکت کننده دراین عملیات عبارت بودند از: لشکر 14 امام حسین (ع) با 6 گردان لشکر 8 نجف با 6 گردان، لشکر ثارالله با 6 گردان، لشکر 25 کربلا با 6 گردان، تیپ 44 قمربنی هاشم با 3 گردان یک گردان توپخانه ازکالیبرهاي مختلف. ضمناً ازعناصر ارتشی، واحد هوانیروز نیزدرپشتیبانی عمومی عملیات بود و ازنیروهاي مردمی، جهاد سازندگی نجف آباد، چهارمحال بختیاري، اصفهان و سمنان این عملیات را ازلحاظ احداث استحکامات پشتیبانی میکردند. با توجه به یگانهاي یاد شده دربالا توان رزمی یگانهاي پیش بینی شده براي شروع عملیات والفجر 4 تعداد 4 قرارگاه تیپ 16 گردان رزم ی ارتشی ( 12 گردان لشکر 28 و 3 گردان تیپ 2 لشکر 21 پیاده و یک گروه رزمی مستقل سلمان) و 27 گردان رزمی ازعناصرسپاه پاسداران بودند. یگانهاي توپخانه نیزجمعاً حدود 13 گردان ازکالیبرهاي مختلف بودند. اما براساس مدارك دردسترس درجریان عملیات لشکرهاي محمد رسول الله (ص) وعلی ابن ابی طالب ازعناصر سپاه پاسداران و تیپ 30 گرگان و گردانهایی ازعناصر نیروي زمینی ارتش وارد منطقه نبرد شدند. که دربررسی هدایت عملیات چگونگی آنها بیان خواهد شد. بنابراین مدارك در صورتیکه اطلاعات به دست آمده ازدشمن ازدقت کافی برخوردار بوده باشد، اصولاً درهمان زمان تهیه طرح عملیات برتري کامل با نیروهاي دشمن بود. زیرا حتی درهمان فرضهاي پیش بینی شده درطرح عملیاتی نیز تعداد گردانهاي مانوري دشمن 79 گردان و تعداد گردانهاي مانوري خودي جمعاً (سپاهی و ارتشی ) 60 گردان منظور شد و در برآورد وضعیت کلی عملیاتی استعداد رزمی گردانهاي ارتشی حدود %65 محسوب گردید که طبعاً استعداد رزمی گردانهاي سپاهی ازلحاظ عددي کمتر ازآنها بود. تنها عامل برتري نیروهاي خودي که به آن تکیه شده بود عامل روحیه و ایمان واعتقادات مکتبی رزمندگان ما بود، و ازنظرهوایی نیز نیروي هوایی خودي فقط با مقدورات پوشش هوایی درنظرگرفته شده بود که درعمل این مقدورات درحد بسیارناچیزي بود. بالاخره درهمان برآورد عملیاتی دربررسی توان رزمی نسبی، برتري کامل استفاده از زمین نیز براي دشمن درنظرگرفته شده بود. درنتیجه دشمن ازلحاظ عددي و فیزیکی برتري کامل نسبت به نیروهاي خودي داشت و تنها برتري نیروهاي ایران، عامل کیفی و روانی بود.با تکیه برهمین برتري با اراده قاطع عملیات والفجر 4 طرحریزي و اجرا گردید. که درمطالب بعدي چگونگی آن بیان میشود و براي روشنتر شدن توان رزمی نسبی، جدول مقایسه زیرکه بصورت تقریبی و برآوردي براساس مدارك موجود میباشد، ارائه میگردد. توضیح اینکه لشکرهاي محمدرسول الله (ص) وعلی ابن ابیطالب سپاه پاسداران و لشکر 30 گرگان در جریان نبرد به صورت نیروي تقویتی وارد منطقه نبرد شدند توضیحات کلی: 1- یگانهاي یاد شده خودي و دشمن براي شروع عملیات منظورگردیده بود و درجریان نبرد تغییراتی ایجاد شد. 2- ارقام یادشده براساس بررسی اسناد ومدارك موجود به دست آمده وعموماً تقریبی است. 3- یگانهاي عراقی که درحالت پدافندي بودند، براساس اصل دفاع درعمق گسترش داشتند. بنابراین تمام آن یگانها درخط مقدم منطقه نبرد نبودند، بلکه طبق برآوردها فقط 29 گردان درخط مقدم قرارداشتند. ضمناً منطقه گسترش یگانهاي عراقی تقریباً درتمام منطقه مرزي استان سلیمانیه ازغرب سردشت تا غرب نوسود ایران بود درحالی که یگانهاي حمله ور ایران بصورت تمرکزي درشمال وجنوب پیشرفتگی شیلر ودرجبهه اي به عرض حدود 25 کیلومتر حمله میکردند. بنابراین یگانهاي عراقی که مستقیماً درمقابل حمله نیروهاي ایران قرار میگرفتند، عناصر 7 تیپ بودند که دردهانه پیشرفتگی شیلر وحوالی پنجوین قرارداشتند. بدین لحاظ حداقل درآغاز عملیات برتري عددي نیروهاي حمله ور ایران برنیروهاي مدافع عراق حدود 2 به 1 به نفع نیروهاي ایران بود. اما درجریان نبرد که نیروهاي تقویتی عراق وارد آن منطقه نبرد میشد با توجه به وضعیت زمین منطقه عملیات برتري نسبتی ازآن نیروهاي عراقی میگردید. ادامه دارد .......
  12. جدال در ساحل نيسان 13 مرداد ماه 1360 ساعت يك بامداد عمليات يگانهاي ما بدون اجراي آتش تهيه آغاز شد.گردان هاي 201،185 و گروه رزمي 220 تانك خاكريزهاي دشمن را تصرف كردند، اما گردان 176 دركنار رودخانۀ نيسان مواجه با فشار زياد دشمن شد ونتوانست پيشروي كند وحتي مجبور به عقب نشيني شد. گردان 176 در سخت ترين وضعيت قرار داشت. دشمن بيشترين فشار را براي حفظ 4 پل روي نيسان وارد مي آورد. بعد ازعمليات فرمانده لشكر فرمانده گردان 176 را به دادگاه نظامي فرستاد.ايشان بلافاصله ازاينكار پشيمان شد. من به فرمانده لشكر پيشنهاد كردم از دادگاه درخواست كند يك كارشناس عملياتي بعنوان وكيل درجلسه دادگاه شركت كند. ايشان تقاضا كرد واتفاقاً دادگاه موافقت كرد. من درجلسه دادگاه موقعيت گردان 176 را درآن عمليات تشريح كردم .گفتم شما فكرميكنيد اگركس ديگري بود عقب نمي نشست؟ به خدا اگر ژنرال رومل را هم مي آوردند، دراينجا همين كار را ميكرد.اينجا پلي قرارگرفته كه دشمن ميدانست اگرآنرا ازدست بدهد گلوي سه لشكر بسته شده وهمه شان اسيرميشدند. فرمانده گردان 176 درآن دادگاه تبرئه شد. اما يگانهاي ديگر، بخصوص گردان 220 ازمحورهاي ديگرفشارآوردند؛ بطوريكه ازعقب زدن گردان 176 دست برداشت. درخاكريزهاي دشمن مستقر شديم . شروع به استحكام كرديم و خود را براي پاتك دشمن آماده نموديم.هنگام تحكيم مواضع يك گلوله به ران پاي چپم خورد. فوري آنرا بستم و به نفربر فرماندهي رفتم . پاي بي سيم درحال تماس با فرماندهان گروهان ها بودم كه اطرافيان متوجه خون ريزي پايم شدند. وقتي خيالم از استقرارگروهانها راحت شد ، به فرمانده تيپ موضوع مجروحيتم را اطلاع دادم و به بيمارستان سوسنگرد رفتم. گلوله درگوشت فرو رفته بود. آنرا درآوردند. ازتفنگ كاليبركوچك بود. ازدكترخواستم هرچه زودترمرخصم كند. دكتر گفت: - بايد چند روزي استراحت كنيد گفتم: الان وقت استراحت ندارم و به گردان بازگشتم ساعت 8 صبح روز 60/5/15 عراق با يگانهاي زرهي با حجم آتش شديد به سمت ما حمله ورشد .اين بار فرم حركت و نحوۀ تيراندازي تانكهايشان متفاوت بود. هرسه تانك يك مثلث تشكيل داده بودند. هركدام به رأس مثلث ميرسيدند شليك ميكردند و جايشان را با رأس ديگر تعويض ميكردند و بازهم شليك. كثرت تانكهاي دشمن ونحوه تحرك آنها طوري بود كه قابل شمارش نبود.مبادله آتش به اوج خود رسيده بود .هفت ساعت از پاتك عراق ميگذشت اما رزمندگان گردان مردانه ميجنگيدند و خيال عقب نشيني نداشتند. آنها از پاتك قبلي عراق درس گرفته بودند كه اگر ايستادگي كنند،ميتوانند ازهمان پاتك براي دشمن جهنم بسازند. نيروهاي عراق جلو مي آمدند و بچه هاي ما حتي يك مترعقب نرفتند.ساعت سه بعدازظهركار بجايي رسيد كه دربعضي محورها جنگ به صورت تن به تن و تانك به تانك درآمد. بچه ها با نيروهاي عراقي كه قصد تصرف خاكريزهايشان را داشتند از نزديك درگير شدند . تانكهاي ما با تانكهاي دشمن شاخ به شاخ ميشدند. بالاخره فشار نيروهاي خودي زياد شد و تعدادي ازعراقيها عقب رفتند.مابقي هم كه آنها را ديدند، روحيه شان را باختند، و پا به فرار گذاشتند.در يك محور فرمانده تيپ طي پيامي از گردان 220 تانك خواست يك دسته تانك دراختيار گردان 185 قراردهد. ما نزديك دشمن بوديم . فاصلۀ ما تيررس تفنگ و مسلسل بود . بنابراين به جناب سرهنگ جمشيدي گفتم : - اگر تانكهاي ما از مواضع خود به زمين باز بيايند و يا پهلو به دشمن بدهند، حتماً آنها را خواهند زد . پيشنهاد ميكنم به جاي تانك، نفرات پياده به كمك بفرستم. مجدداً اعلام كردند: هرطور شده تانك بفرست، وضعيت خيلي خراب است. به موضع تانكي كه رانندۀ آن استوار مولايي بود رفتم و فرمان دادم بيرون بيايد وحركت كند. به محض آنكه بيرون آمد يك گلوله به سمت تانك آمد و خوشبختانه به كيسه شني كه قبلاً بوسيله ميله آهني جلوي برجك قرارگرفته بود خورد. تانك طوري نشد اما يك تكه شن از داخل كيسه شني مثل تركش به پيشاني استوارمولايي خورد. خون فواره زد و روي صورتش جاري شد. اوهم تانك را ترك كرد و به سمت بهداري به راه افتاد. تا اين وضعيت را ديدم فوراً رفتم توي دهليز راننده و تانك را به موضع خود برگرداندم.با موتور سراغ فرمانده تيپ رفتم .ماوقع را تعريف كردم وگفتم: - آن موقع كه آن حرف را زدم، براي چنين روزي بود. چون دراين موقعيت تانكهاي ما اگر بخواهند حركت كنند ازبين ميروند. نه به درد شما ميخورند، نه من؛ اما مواضعشان طوري است كه ميتوانند به پهلوي دشمن بزنند بارديگر پيشنهاد كردم نفرات پياده را به كمك گردان 185 بفرستيم و ازهمانجا با آتش تانكهايمان فشار دشمن را ازروي اين گردان برداريم سرهنگ جمشيدي گفت: - سريع اين كار را بكن بعد از اينكه نفرات را فرستادم، به فرماندهان گروهانها دستور دادم تعدادي گلولۀ مستقيم مايل به سمت چپ با مسافت حداقل سه كيلومترپرتاب كنند.با اينكار تعدادي ازتانكهاي دشمن مورد اصابت گلوله هاي ما قرارگرفت. درنتيجه پشتيباني تانكهاي دشمن ازنفرات پياده شان قطع شد وفشار از روي گردان 185 برداشته شد.ناگفته نماند اين گردان مشكل فرماندهي داشت . سرگرد (ج) فرمانده گردان ضعف مديريت داشت. او را عوض كردند و به جايش سرگرد بهبودي را گذاشتند كه خيلي خوب گردان 185 را سامان داد. بهبودي افسري شجاع ومدبر بود. درهمين روز وقتي يكي ازسربازان گردان شهيد ميشود، دوست او با ديدن شهادت ايشان تفنگ به دست گرفته درحال تيراندازي به سمت دشمن حركت ميكند. حدود صد مترجلو ميرود كه درهمين اثنا مورد اصابت گلولۀ تيرباركاليبر كوچك دشمن قرارميگيرد و به شهادت ميرسد.دربارۀ فداكاري و ازخود گذشتگي افراد گردان اعم ازافسر و درجه دارو سرباز و ديگر رزمندگان هرچه بگويم حق لحظه اي ازحماسۀ آنانرا ادا نميكند. به مصداق بايد كه سوخت تا كه بداني چه ميكشد احساس سوختن به تماشا نميشود مي بايست مانند يك رزمنده درصحنه عمليات بوديد تا حق مطلب برايتان روشن مي شد.دراين عمليات گردان 220 تانك شش شهيد و 9 نفرمجروح داشت . دوهفته بعد اين پاتك، يكبارهم عراقيها قصد داشتند به اصطلاح عمليات كماندويي وچريكي كنند. حدود ساعت 11:30 شب گزارش دادند نفراتي ازدشمن را ديده اند كه به منطقۀ پدافندي گردان نزديك ميشوند. سريعاً بهمراه سرگرد معافي پاي خاكريز رفتيم . مدتي انتظار كشيديم تا سروكله شان پيدا شد. به بچه هاي خط دستوردادم هيچ حركتي انجام ندهند تا خوب جلوبيايند. آنها به خيال خود با احتياط و بي سروصدا به سمت خاكريز ما مي آمدند.همين كه به صدمتري ما رسيدند دستورآتش دادم . آنهايي كه عقب تربودند فراركردند. ازمابقي 34 نفركشته و 11 نفرتسليم شدند. دربازجويي از اسرا معلوم شد آنها يك گروهان كماندو يكصد نفره بودند. هركدام دو عدد نارنجك، يك زنجير 50 سانتي با دستگيره هاي چرمي و كارد سنگري به همراه داشتند. روز 60/5/25 كوچ ديگري درانتظار گردان 220 تانك بود. گفته شد به حميديه برويد و محلي را به عنوان منطقۀ تجمع دركوت انتخاب كنيد.يگان در 60/5/26 درمنطقه كوت مستقر شد.روز سوم شهريور سال 60 يكي از روزهاي سخت زندگي من است .روزيكه دو دوست و همرزمم را ازدست دادم . سرگرد محمد معافي (سرهنگ شهيد ) معاون گردان و سروان فريبرز ميرزايي (سرگرد شهيد ) رئيس ركن 4 گردان . شهادت ايشان اينطور اتفاق افتاد كه سرگرد معافي وسروان ميرزايي با يك لندرور به رانندگي سرباز شهيد ايوب عباسي براي انجام كارهاي تداركاتي گردان به آماد گاه لشكر مي روند. هنگام برگشت به سمت كوت، يكباره روي جاده مواجه با مقاديري نفت سياه مي شوند كه روي آسفالت را پوشانده بود. لندرور لغزيده و در سمت چپ جاده متوقف مي شود. درهمين حال يك جيپ سيمرغ از روبرو ميرسد و به شدت با لندرور برخورد ميكند. در و اتاق لندرور براثر ضربه جمع ميشود و آتش ميگيرد. اين درحالي بوده كه سرگرد معافي و سرباز عباسي درهمان ضربۀ اول با شيشه جلو برخورد كرده و بيهوش شده بودند . سروان ميرزايي دربين آن دومانده و نميتوانسته حركت كند. ماشين هم شعله ور بوده و كسي نميتوانسته نزديك بشود. اولين كسي كه اين صحنه را مي بيند، سروان منشي باشي افسر مخابرات گردان بود. حتي شهيد ميرزايي چند بار او را صدا مي زند و كمك ميخواهد،ولي كاري از او برنمي آيد. متأسفانه هر سه زنده زنده درآتش ميسوزند. وقتي سروان منشي باشي خبر را داد، به سرعت خودم را رساندم، ولي كاراز كار گذشته بود . اتفاقاً تيمسار فلاحي هم درمنطقه حضور داشتند و با شنيدن خبر خودشان را به آنجا رساندند . پيكرهاي سوخته آنان را بيرون آورديم. شهيد معافي 115 كيلو وزن داشت. جنازه اش كوچك شده و مثل يك تكه ذغال شده بود. شهيد ميرزايي و شهيد عباسي هم همينطور.دستور دادم سه تابوت آوردند و درگوشه هاي هرتابوت گوني شن و دروسط آنها پيكر سوخته شهدا را قرارداديم . درِ تابوتها را محكم بستيم . بامسئول امور شهدا درقزوين تماس گرفتم و حقيقت امر را به او گفتم.دستور دادم به هيچ عنوان درحضور خانواده شهدا در تابوتها را بازنميكنيد. حتي زمان دفن نگذاريد هيچكدام از اقوام شهدا اجساد را ببينند. ادامه دارد ..............
  13. اسباب بازيهاي خاموش خرداد ماه 60 با توجه به گستردگي عملياتهاي كوچك به فكر خودكفا كردن زيرمجموعۀ خود افتادم . طرح ايجاد يك گروهان پياده را ريختم .اساس اين گروهان، دسته ديده ور بود . دستۀ خمپاره انداز 120 را در اين دسته ادغام كردم. به همراه آنها چهار قبضه خمپاره انداز 81 ، دو دستگاه جيپ حامل توپ 106 و چهار دستگاه وانت تويوتا، گروهان پياده را با حداقل 70 درصد آمادگي رزمي تشكيل داد . اين گروهان 120 نفره به عنوان يك نيروي احتياط ميتوانست در زمان عمليات به طور مؤثر پاي كار بيايد. اتفاق خوب ديگر اين زمان، تجهيز يك بيمارستان بود. درغرب سوسنگرد چشمم به تابلو يك بيمارستان افتاد. داخل كه رفتم ديدم كمي صدمه خورده، اما هنوزاتاقها و انبار وبعضي وسايلش سالم است. به راننده جيپ گفتم: «! برو بنه گردان، دكتر بهداري را بياور» وقتي دكتر گردان آمد ازاو خواستم با امكانات دستۀ بهداري بيمارستان را آماده و كمبودها را سريعاً گزارش كند. كمتر از ده روز يك اتاق عمل مجهز در زيرزمين برقرارشد و مابقي اتاقها نيز مرتب و داير شد. بعدها ازطرف ادارۀ بهداري استان آمدند و به نحو احسن سازماندهي كردند . با وجود اين بيمارستان مجروحين تحت مراقبتهاي پزشكي قرارميگرفتند و اگرلازم بود به بيمارستان اهواز اعزام ميشدند.يك كار ديگر ايجاد حمامهاي صحرايي دربعضي منازل سالم بود. ادارۀ آب سوسنگرد در اوايل تيرماه آب شهر را وصل كرد.ديگر نيازنبود پرسنل براي استحمام به اهواز بروند.همچنين ازمنازل باقيمانده درغرب سوسنگرد براي انبارمهمات نيزاستفاده كرديم و حالا گروهانها مخصوصاً در زمان عمليات با مسافت كم ميتوانستند مهمات مورد نياز خود را دريافت كنند.ديدن اين خانه ها قلبم را ميفشرد. معلوم بود اهالي شهرغافلگير شده ومهلت جمع كردن اثاثيه شان را نداشتند . هرچند اكثرآنها غارت شده بود،گوشه وكنار اسباب بازي كودكان افتاده بود. معلوم نبود طفلي ها به كجا آواره شده بودند. گوشه اي دوراز چشم ديگران بغضم تركيد وآتش كينه و نفرتم را نسبت به متجاوزين شعله ور كرد. 60/3/25 با خروج تيپ 55 هوابرد ازمنطقه تيپ يكم لشكر 16 زرهي مسئوليت منطقه سوسنگرد را به عهده گرفت و گروه رزمي 220 تانك از زير امر تيپ 55 خارج و به واحد اصلي خود برگشت . پس ازآن يك گردان ژاندارمري را كه درمنطقه بود، زيرامر گروه رزمي 220 تانك قراردادند.بدين ترتيب علاوه برغرب سوسنگرد، منطقه چولانه و حاجيه نيز درمسئوليت پدافندي گروه رزمي ما درآمد. 60/2/4 لشكر 16 بنا به امرصادره ازقرارگاه مقدم نزاجا به يگانهاي خود ابلاغ نمود يگانهايي كه درگير پدافند هستند با شناسايي قبلي عمليات كوچك و يا تك هاي محدود را طراحي و اجرا كنند. به دنبال اين ابلاغ جلسه اي با حضور فرماندهان گردانهاي 185 و 176 پياده مكانيزه وگردان 201 و 220 تانك وهمچنين رؤساي اركان جلسه اي درتيپ يكم لشكر 16 تشكيل و مقررشد با شناسايي نقاط ضعف دشمن درموقع مناسب ضرباتي به دشمن زده شود. براساس اين امر مي بايست شناسايي لازم را براي اجراي تك به عمل مي آوردم. تجمع دشمن دركنار رودخانه نيسان با استقرار يگانهاي زياد شروع ميشد و هرچه به سمت بستان ميرفت نيروهايش كمتر بود و دربعضي جاها به صورت خط درمي آمد. اين شناسايي اساس طراحي تك درمنطقه دغاغله و مگاسيس شد . دراين طرح گردان پياده 176 دركنار نقطه كم عرض رودخانه نيسان مستقرميشد. سپس گردان 201 تانك، بعد گردان 185 با مسافت بيشتر و درنهايت گردان 220 تانك در زمين بازمسئوليت قابل توجهي ازطرح را به عهده ميگرفت. اين طرح مورد تصويب نزاجا قرارگرفت.پيرو همين مقدمات درجلسه اي به فرمانده تيپ پيشنهاد كردم قبل ازشروع عمليات سازمان رزم را تعيين نماييد. به خصوص اگرنياز به تانك داريد، قبل ازشروع تك ازيگان بگيريد . چنانچه در روزعمليات تانكي درخواست شود، به دليل نزديك بودن به دشمن نميتواند از موضع خود بيرون بيايد و مورد اصابت قرارميگيرد. ايشان استدلال مرا دقيقاً تأييد كرد. ادامه دارد ...........
  14. اختیار داری دوست عزیز سینک به معنای فرورفتن و پایین آمدن میباشد یعنی وقتی میگویند که هواپیما سینک کرد یعنی به سرعن ارتفاع ازدست میدهد. اوورشوت به حالتی اطلاق میشود که هواپیما بخاطر گردش بیش ازحد از راستای باند پرواز منحرف میشود یکی از متداول ترین علتهای فریز کردن خلبانان بار کاری بیش ازحد میباشد. یکی ازدلایلی که برای انتخاب خلبانان اف-14 حساسیت و وسواس شدید به خرج میدهند هم همین است چون بار کاری خلبان اف-14 به نسبت دیگر خلبانان زیادتر است و یک خلبان اف-14 باید ازلحاظ روحی و روانی آمادگی بالائی داشته باشد. پرواز درشب و یا در هنگام طلوع و یا غروب آفتاب،مواجهه با شرایط اضطراری،درگیری با جنگنده های دشمن و .... نیز از دیگر موارد مهم در فریز کردن و اشتباه کردن خلبان میباشد. نمونه بارز دیگر این پدیده فرود هواپیمای فوکر-100 ایران ایر(کاپیتان عشقی) دربیابانهای اطراف اصفهان بود که البته با خوش شانسی محض منجر به تلفات نشد
  15. پيروزي الله اكبر نيمه شب 60/2/31 همه منتظربوديم .قراربود پس ازاعلام رمز، ابتدا نفرات پياده ازمحورها حمله كنند وسپس گردان ما واردعمل شود. نيم ساعت بعد ازنيمه شب رمزمقدس "يا رسول الله (ص)" ازبي سيم شنيده شده كه آغاز عمليات الله اكبر را اعلام ميكرد. با شروع تك، نفرات پياده به سمت خاكريز دشمن حمله ور شدند، اما دشمن آتش سنگين گشود و درنتيجه رزمندگان ما نتوانستند به اهداف ازپيش تعيين شده برسند. ده دقيقه نگذشته بود كه فرمانده تيپ 55 به گروه رزمي 220 تانك دستورحركت داد. بي درنگ دستورحركت را به يگانهاي خود صادركردم. من درتانك فرمانده گروهان يكم ستوان فلكي بودم و به همراه تانكهاي ديگربه سمت دشمن حمله ورشديم . برجك تانك ما باز بود ومن از روي برجك همۀ تانكها را زير نظرداشتم . ستوان فلكي از داخل برجك پاي مرا كشيد و گفت: «بياييد داخل، در برجك را ببنديد و ازپريسكوپها استفاده كنيد». گفتم:«كار ازاين حرفها گذشته، اينطور بهترميتوانم گردان را هدايت كنم». همگي شروع به شليك كرديم و ازمسيرهاي شناسايي شده به طرف خاكريزهاي سوم وچهارم به حركت خود ادامه داديم .دشمن كه انتظارحضور تانك را نداشت، با نزديك شدن ما درهم شكست وشروع به عقب نشيني كرد.30 دقيقه بعد ازشروع تك، تانكهاي گروهان يكم درخاكريز چهارم وگروهان دوم درخاكريز سوم مستقرشدند.ساعت يك بامداد فرمانده تيپ 55 هوابرد به لشكر 16 پيام داد كه تانكها نرسيدند.فرمانده لشكر كه درجريان بود پاسخ داد: «تانكهاي فردوسي روي خاكريز چهارم است .جلوتر برويد آنها را ميبينيد بنا به گزارش فردوسي دشمن درحال فراراست». ساعت 1:15 بامداد يك نفربر شني دار روسي دشمن با گلولۀ تانك گروهبان شهسواري منهدم شد وهمۀ نفراتش كشته و زخمي شدند. دربين آنها كلي افسر و درجه دار بود.ساعت 1:30 بامداد پس ازحضور درخاكريز چهارم خط حد يگانها را تعيين كرده و دستوردادم سريعاً مواضع پدافندي خود را آماده كنند.بچه هاي گروهان پياده 176 راهم بين تانكها مستقرنمودم . به همه شان گفتم:«هوشيار باشيد، احتمال پاتك عراق زياد است». نيم ساعت بعد فرمانده تيپ يكم پاي خاكريز چهارم آمد و دستورداد:« تانكها را جابه جا كنيد و آمادۀ ادامة تك باشيد.»ديدم سكوت جايز نيست . به سيم آخرزدم و با صراحت مقابل دستورايشان ايستادم . گفتم: «برنامه اي كه در پايان تك عمليات نصر به سرما آمد بس است. اگرمن فرمانده گردان هستم و مسئوليت يگان با من است،دستورات لازم را داده ام. درمورد دستور تك بايد عرض كنم تا زمانيكه شناسايي كامل از وضعيت دشمن نشود، مواضع خود را ترك نميكنم». جناب سرهنگ جمشيدي فردي منطقي و باسواد بود. وقتي حد خط هركدام ازگروهانها را توضيح دادم، آنرا منطقي دانست وتأييد كرد.درطول 2 ساعت، تأ ثيرعمليات برقواي عراق بخوبي خود را نشان داد. تمركزآنها براي حفظ پلهاي روي رودخانه نيسان بود و با حضورتانكها درخاكريزچهارم مواضع توپخانه شان را به سمت عقب تغييرمكان دادند.ساعتي بعد تيپ 55 هوابرد درخاكريز دوم وجناح چپ نزديك پل الوان مستقرگرديد . پس ازاين پيروزي، لشكر 92 هم موفقيت يگانهاي خود را درتپه هاي الله اكبراعلام كرد.همانطور كه پيش بيني كرده بوديم، پاتك عراق ساعت 8:30 صبح 60/3/1 به سمت يگانهاي مستقر درغرب سوسنگرد شروع شد. تلاش اصلي دشمن عقب زدن نيروهاي نزديك پل الوان و رودخانه نيسان بود.نحوه استقرارگروه رزمي 220 تانك بصورت قوسي درنيمدايره اي به شعاع سه كيلومتر ازمقابل رودخانه نيسان تا رودخانه كرخه بود. همين امرموجب اجراي آتش دقيق ومؤثري به سمت محل استقرار آنها دركنار پلها و رودخانۀ نيسان بود و درنتيجه دشمن با دادن تلفات سنگين به مواضع پدافندي قبلي عقب نشست.ساعتي بعد يگانهاي عراقي بازهم توان خود را دراجراي پاتكي ديگربكاربردند كه ازكردۀ خود پشيمان شدند ونفرات وتجهيزات ديگري را از دست داده وفراركردند.دشمن دراين عمليات و پاتكهايش درمجموع فقط درمنطقۀ گردان ما حدود 200 كشته و 150 اسير داد . پنج دستگاه تانك و دو دستگاه نفربرشان كاملاً منهدم شد. دودستگاه تانك وهفت دستگاه نفربرهم سالم به غنيمت ما درآمد.گروه رزمي 220 تانك درمجموع عمليات تك و پاتكهاي دشمن،هشت مجروح وسه شهيد داشت 1: سرباز شهيد حميد سليماني، استوارشهيد محمدتقي شمائلي و سرگرد شهيد محمد قاسمي شيرسوار شهداي ديگرگردان كه بعد ازجريان پاتك درطول خرداد ماه 60 به شهادت رسيدند:سربازشهيد محمود گچ كار،گروهبان شهيد ابوالفضل آدميان،سرباز شهيد فاضل شجاعي.شهيد محمد قاسمي بچه بابل واز رفقاي نزديك من بود. ايشان فرمانده گروهان اركان وشغل سازماني اش ستادي وامدادي ومحل استقرارش عقبۀ گردان بود، اما به خاطرعشق وعلاقه وتعهدش به خط آمده بود. دم غروب درپاتك دوم، دشمن آتش توپخانۀ شديدي را اجرا كرد. چند گلوله درنزديكي ما نشست .تركش كوچك يكي ازآنها به سر اواصابت كرد. وقتي سراغش رفتم، دردم به شهادت رسيده بود.شهادت اوبراي گردان ضايعۀ بزرگي بود . گروهان اركان به لحاظ تعداد نفرات سه برابرگروهان رزمي است. اوافسري بود كه بين سربازانش تفاوتي قائل نبود. محمد قاسمي راعين چشم خودم دوست داشتم. دوسال بعد ازاين واقعه با يكي دوستان رفتيم بابل تا خانوادۀ ايشان را ببينيم. پدر بزرگوارش درشاليزاربود. يك نفر رفت دنبالش .به اوگفته بود فردوسي آمده؟ وقتي آمد گفت:«من منتظرشما بودم .ديشب محمد به خوابم آمد وگفت: پدرجان! فردا ميهماني براي شما مي آيد كه براي من خيلي عزيز است. ازاوخوب پذيرايي كنيد». دربارۀ ديانت، صداقت و رفتارش صحبت كردم و دركنار پدر ومادربزرگوارش يك دل سيرگريه كرديم. پيروزي عمليات الله اكبر بچه هاي گردان را سرحال آورد. روحيۀ عجيبي گرفته بودند. برعكس، دشمن بدون انگيزه و روحيه بود.آنها اسارت را بهترين راه حل ميدانستند وبراحتي دستهايشان را بالا ميبردند، ولي نيروهاي ما اسارت را بدترين مرحله ميدانستند كما اينكه ما حتي يك اسيرهم نداديم .بچه هاي ما به محض اينكه كسي شهيد يا مجروح ميشد،بلافاصله جايش را پرميكردند و با انگيزۀ فوق العاده اي ميجنگيدند. درجنگ هيچكس را نميتوان مجبوربه جنگيدن كرد، بلكه بايد انگيزۀ جنگيدن را دراو ايجاد كرد.دريكي ازهمين روزهاي بعد ازعمليات الله اكبر با بيسيمچي ام سربازحسني مشغول بازديد ازمواضع رزمندگان بودم .يك فيلمبردار دوربين بزرگي روي دوشش بود وبه كمك يك نفر ديگر درحال فيلمبرداري بودند. فيلمبردار دوربين را بطرف من و سرباز حسني گرفت.درهمين لحظه كمك فيلمبرداربه فيلمبردارگفت:«ارتشي اند». اوهم بلافاصله دوربين را قطع كرد. ديدم حسني خيلي ناراحت شد. بازويش را گرفتم وگفتم:«ناراحت نشو! ما كه براي فيلم بازي كردن نيامده ايم، آمده ايم اين سرزمين را آزاد كنيم»