Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

IRIAF

ناظر بخش نهاجا
  • Content count

    2,903
  • Joined

  • Last visited

Community Reputation

33821 Excellent

1 Follower

About IRIAF

  • Rank

  • Birthday ۷۳/۰۳/۲۹

Contact Methods

  • جنسیت مرد

Recent Profile Visitors

1,329 profile views
  1. انهدام پالایشگاه و مخازن نفت در اهواز 1- حدود 28 سال از انهدام پالایشگاه و مخازن سوخت در شهر اهواز (الاحواز العربية ) بر ما گذشت . در آن زمان فرماندهی نیروی هوائی و هواپیماهایش به طور مداوم در جستجوی اهداف راهبردی و حیاتی نظامی و اقتصادی ایران بودند و خسارات عظیمی را برآنان وارد می ساختند. اهداف ( نفتی ) مورد نظر ایران عمدتا در منطقه عملیاتی جنوب کشور و به شکل خاصی در نزدیکی سواحل ایران و خلیج ع ر ب ی قرار داشتند تا نقل و انتقال دریائی آنان ساده تر و هزینه آن نیز کمتر باشد . به همین دلیل اهداف ایران در سواحل و جزایر آن فراوان بوده و نیروی هوائی عراق هم حملات زیادی را به آن منطقه صورت می داد . 2- به یک دسته پروازی 12 فروندی از بمب افکن های سوخوی 22 در روز پنجشنبه 23/6/1988 ( برابر با سوم تیر ماه 1367 ) از فرودگاه ارطاوی ( تابعه پایگاه هوائی امام علی (ع)) در استان ناصریه ماموریت داده شد تا دو پالایشگاه نفت در شهر اهواز به شماره یک و دو و نیز مخازن نفت آن منطقه را به فرماندهی سرگرد خلبان هـ أ به همراه ( 11 فروند هواپیمای دیگر ) به شماره های 12,11,10,9,8,7,6,5,4,3,2 مورد حمله قرار دهند . محموله هر هواپیما شامل 4 بمب 500 کیلوگرمی شدید الانفجار + دو مخزن سوخت خارجی 800 کیلوگرمی بود. 3- دسته اول 6 فروندی از باند اصلی فرودگاه (RUN WAY) و دسته 6 فروندی دوم از روی خزشراه (TAXI WAY) و به صورت همزمان به هوا برخاستند . هدف از این کار این بود که دو دسته پروازی با یکدیگر هماهنگ بوده و هر دسته بتواند دسته پروازی دیگر را مشاهده و حمایت نماید ضمن آنکه بدلیل دوری مسافت از مصرف اضافی سوخت در صورت جا ماندن یکی از هواپیماها و یا نداشتن تماس چشمی NEGATIVE CONTACT با دسته خودی جلوگیری شده و هواپیما می تواند به دسته پروازی دیگر ملحق شود . 4- پس از آنکه هواپیماها به سلامت به هوا برخاستند به سمت چپ و در جهت نقطه نشانه اول یعنی سکوی نفتی البکر و سپس جزیره کویتی بوبیان ، امام حسن (ع) و اهواز در ارتفاع 200 متری گردش نموده و با سرعت 780 کیلومتر بر ساعت به سمت هدف به پیش راندند . در این سرعت هواپیما می تواند با صرفه جوئی در مصرف سوخت حدود 13 کیلومتر در دقیقه را طی نماید . با رسیدن به سکوی نفتی البکر هواپیماها ارتفاع خود را بر فراز آب های خلیج ع ر ب ی به 15 الی 20 متر کاهش داده و با حفظ یکپارچگی دسته ، آرایش جنگی به خود گرفتند و هر یک از اعضای دسته محل خود در دسته و موقعیت هدف خود را به خوبی می شناخت و با توجه به تعداد زیاد هواپیماها این کار دشواری بود . 5- دسته به پرواز خود به سمت هدف ادامه می داد و در سمت چپ خود اسکله بندر شاهپور – بندر امام خمینی – و امام حسن (ع) را داشت و این بندر توسط هواپیماها ، موشک های زمین به هوای هاوک/راپییر و توپهای ضدهوائی پدافند میشد . اما این بندر قبلا و به صورت پی در پی توسط عقابان قهرمان نیروی هوائی عراق مورد حمله قرار گرفته و یک کشتی غول پیکر لیبیائی که تسلیحات و موشک های زمین به زمین را برای ایران با خود حمل می نمود مورد اصابت واقع گردیده و غرق شده بود. دسته پروازی کماکان در ارتفاع پائین و خارج از دید رادارهای ایران پرواز می نمود و سرعت خود را از 780 به 900 کیلومتر افزایش داده بود. در این سرعت هواپیما در هر دقیقه 15 کیلومتر را طی می کند که این سرعت برای بمب افکن های سوخوی 22 و برخی جنگنده های دیگر سرعت عملیاتی جنگی تلقی می گردد . به هر حال دسته پروازی با طی مسیر اکنون به نزدیکی هدف رسیده بود و این لحظات بسیار حساس و پر استرسی است که تنها خود انجام دهندگان عملیات می توانند آن را درک کنند. درست 30 ثانیه قبل از رسیدن به هدف خلبانان اقدام به بالا کشیدن ناگهانی PULL UP به ارتفاع 3000 متری نمودند تا هدف تعیین شده را مشاهده کنند . این لحظات بسیار سرنوشت ساز بود که می بایست پس از مشاهده هدف با زاویه 20 درجه بر روی هدف شیرجه می زدند . با تعیین دقیق مختصات هدف بر روی سایت نشانه روی کابین خلبان ، بمبها بر روی اهداف رها شده و دو پالایشگاه و مخازن سوخت مورد اصابت دقیق قرار گرفته و انفجارهای بزرگ و شدیدی رخ داد و تمام اهداف با فرو ریختن 48 تن بمب به صورت کامل نابود گردید . 6- پس از اصابت و انهدام هدف از سوی فرمانده دسته و در حالیکه او از وضعیت شیرجه خارج شده بود ، پدافند هوائی ایران یک فروند زمین به هوا از نوع سام 7 ( استرلا) شلیک کرد که موشک مستقیما به هواپیمای فرمانده اصابت نمود و سبب آتش سوزی گردید . فرمانده دسته با استفاده از سرعت بالایی که در هنگام شیرجه بدست آمده بود تا ارتفاع 6000 متری خود را بالا کشید و با گردش به سمت غرب در 270 درجه به سوی شهر العماره - الکحلاء تعیین مسیر نمود تا بتواند در حالیکه هواپیمایش در حال از دست دادن ارتفاع بود و موتور هواپیما نیز با حداقل دور RPM کار می کرد کوتاهترین مسافت را به سمت خاک عراق طی کند و در جائی فرود بیاید . 7- فرمانده با آرامش خاطر و خونسردی کامل به اعضای دسته فرمان داد تا به سمت یکی از دو پایگاه هوائی امام علی (ع) یا الوحده – الشعیبه رفته و در آنجا فرود آیند. اما در آن لحظه خودش در حال عبور از روی رود کارون بود و برفراز یگان های زمینی خودی پرواز می کرد و هواپیمای شماره 2 که از ابتدای ماموریت تا زمان اصابت هواپیمایش با او بود هنوز او را همراهی می نمود . موتور هواپیمای فرمانده هنوز در آتش می سوخت و فرمانده سعی داشت تا با خونسردی آن را کنترل کند . فرمانده قصد داشت تا در فرودگاه العماره فرود آید اما دیگر نمی شد هواپیما را کنترل کرد . بنابراین فرمانده اقدام به خروج اضطراری از هواپیما نمود و با چتر در منطقه هورالهویزه فرود آمد. او توانسته بود با هواپیمای آسیب دیده خود 125 کیلومتر را طی نماید . در آنجا تعدادی ماهیگیر با قایق های خود منتظر فرود خلبانی بودند که پرش او از هواپیمای آتش گرفته در آسمان را مشاهده کرده بودند. چند دقیقه بعد خلبان هواپیما ساقط شده در آب فرود آمد و چتر نجات را از خود جدا نمود . در همان لحظات ماهیگیرها هم از راه رسیدند و او را نجات دادند و سوار قایق کردند و با شادی و خوشحالی به سمت خشکی حرکت کردند . 8- در همان زمان یک ماموریت جنگی توسط 24 فروند از بالگردهای خودی در اطراف چاه های نفتی مجنون در حال اجراء بود . یکی از خلبانان بالگردها که سرگرد خلبان حافظ محمود نام داشت از دسته پروازی خودش جدا شد و به سمت خلبان جنگنده سقوط کرده رفت و با بالگرد M-8 در کنار او فرود آمد . در جریان عملیات نجات ، بالگرد او نیز دچار آتش سوزی شد و خلبان قهرمان بالگرد از دسته خودش درخواست بالگرد کمکی نمود که بلافاصله به آنجا اعزام شد و در نقطه ای که ماهیگیرها و خلبان جنگنده ساقط شده حضور داشتند فرود آمد . خلبان بمب افکن سرنگون شده به بیمارستان نظامی العماره اعزام و در ساعت 1100 به آنجا رسید و از سوی مدیر بیمارستان و سایر پرسنل مورد استقبال قرار گرفت . در آنجا ضمن خوشامدگوئی و سپاس خدا بدلیل سلامتی خلبان ، آنچه که از اقدامات یا مداوای اولیه لازم بود صورت گرفت . اقدامات پرسنل بیمارستان جای تشکر دارد. 9- در ساعت 2300 ، سرلشگر خلبان حمید شعبان فرمانده نیروی هوائی و پدافند هوائی با خلبان مصدوم تماس گرفت و ضمن شکر خداوند بابت سلامتی او ، یک فروند هواپیمای ویژه جت استار را به محل اعزام نمود تا خلبان را به بیمارستان نیروی هوائی در بغداد منتقل سازد . تمام کسانی که در این ماموریت حضور داشتند از او استقبال کرده و سپاس خدا را به جای آوردند. خلبان مصدوم یکماه تمام را در بیمارستان سپری نمود تا دوره درمانی مورد نظر کامل شود و به او یکماه مرخصی استعلاجی اعطاء گردید . با سپری نمودن این دوره و اخذ مجوز پرواز مجددا به گردان محل خدمتش ( گردان پنجم ) بازگشت و دوره بازآموزی را طی نمود . در طول مدت مرخصی استعلاجی خلبان ، جنگ بین ایران و عراق در روز دوشنبه 8/8/1988 ( برابر با 18 مرداد 1367 ) به پایان رسیده بود . ملاحظة ——– طبق دستور و بر اساس توجیهات قبلی فرمانده دسته ، تمام هواپیماها در پایگاه های هوائی الوحده ( الشعیبه ) و امام علی (ع) (الناصریه) به سلامت فرود آمدند . تصمیمات فرمانده کاملا منطقی و عقلانی بود . هدایت هواپیمای مورد اصابت واقع شده و آتش گرفته مردانگی و شهامت می خواست . مراتب تشکر و قدردانی خود را از عقاب قهرمان (هـ أ) فرمانده دسته پروازی که اطلاعات خود را از این ماموریت در اختیار من گذاشت ابراز می دارم . ایشان همان عقابان تیزچنگ و قهرمان درخشان از عراق عظیم هستند و این هم عملیات قهرمانانه و برتری و کشندگی آنها در جنگ دوم قادسیه است . خدا ایشان را موفق و از هر گزندی محفوظشان بدارد و رحمت و بخشایش خود را بر شهدای عراق شامل نماید . 23/6/1988 ( برابر با سوم تیر ماه 1367 ) صحیح است که در همان روز عراق توانسته بود با انجام عملیاتی توسط سپاه سوم ، ششم و نیروی های گارد ریاست جمهوری جزایر مجنون ، جفیر و کوشک وطلائیه را به تصرف خود درآورد .
  2. با سلام .فقط میتونم اینو بگم که تایید صلاحیت آقایون نه بخاطر عملکرد خوبشون بود بلکه بخاطر توازن قوای احزاب سیاسی خاص میباشد . مثلا همین جناب رئیسی در دادگستری چه گلی به سر ما زده که تو ریاست جمهوریش بخواد بزنه ؟؟؟!!!! بنظر من اگر رئیسی بنفع قالیباف میزد کنار نتیجه بهتری میگرفتند .
  3. سلام

    ایام بکام

     

    لطفآ در پست شرکت و سؤالات خودتان را بپرسید

    اگر اجازه بدهید نفر بعدی روی صندلی داغ شما باشید

    خواهش میکنم جهت نشستن روی صندلی داغ با ناشناس عجیب عزیز تما بگیرید ممنونم

    http://rahrovan-artesh.ir/index.php?/topic/1589-صندلی-داغ/&page=8#comment-43847

     

  4. حمله و انهدام بـندر شـاهپور ( بندر امام خمـيني ) 1- امروز 35 سال از حمله به بندر شاهپور كه يكي از مهمترين بنادر ايراني تلقي مي شود مي گذرد . در روز جمعه 16 تشرين الاول سال 1981 (تقریبا اواخر مهر یا اوایل آبان ماه 1360 ) ، من در گردان 44 پايگاه هوائي تموز خدمت مي كردم . با اطاق عمليات پايگاه تماس گرفتم تا براي روز شنبه 17 تشرين الاول 1981 كه مادرم در آن روز عمل جراحي مهمي را در بيمارستان الكرامه واقع در منطقه الكرخ بغداد داشت مرخصي بگيرم . پس از كسب موافقت براي مرخصي از الحبانيه به بغداد سفر كردم و صبح فرداي آن روز به همراه مادرم و خواهرم و زن عمويم به بيمارستان مراجعه كرديم و مادرم در ساعت 0830 وارد اطاق عمل شد . در طول مدت عمل جراحي بسيار نگران بودم . در ساعت 1100 مادرم از اطاق عمل به سلامتي خارج شد و الحمد لله . سپس او را به يكي از اطاق هاي خصوصي منتقل كردند . با گذشت نيم ساعت و پس از آنكه از سلامتي او مطمئن شدم به سمت منزل رفتم تا همسرم را در جريان سلامتي مادرم قرار دهم . زن عمويم كه مي خواست به منزلش در منطقه بيجي بازگردد هم به منزلمان در منطقه الكرخ در نزديكي ميدان حماد شهاب بغداد آمده بود . پس از رسيدن به منزل به همسرم گفتم كه الحمدلله عمل جراحي مادرم با موفقيت انجام شده و اكنون وضعيت بسيار خوبي دارد . به همسرم گفتم كه مي خواهم زن عمويم را به منزلش برسانم و برگردم . همسرم گفت ق از پايگاه الحبانيه با تو تماس گرفت و خواست تا فورا به آنها ملحق شوي . در عرض سه دقيقه لباسهايم را عوض كردم و لباس پرواز را پوشيدم . زن عمويم را به منزلشان رساندم و سپس به سمت پايگاه هوائي الحبانيه به پيش راندم . در عرض 40 دقيقه و با سرعت 170 الي 180 كيلومتر بر ساعت سوار بر خودروي ماليبو شخصي ام مسير را طي كردم كه خودش يك ركورد محسوب مي گرديد . 2- با رسيدن به مقر گردان 44 با اطاق عمليات پايگاه تماس گرفته و حضور خود را اعلام داشتم . به من اطلاع داده شد كه فورا بايد خودم را به پايگاه هوائي الوحده – الشعيبه معرفي كنم . من هم از ايشان خواستم تا مجوز پرواز به سمت پايگاه هوائي الوحده – الشعيبه را برايم صادر نمايند. چند دقيقه بعد مجوز پرواز صادر گرديد و من بلافاصله به هواپيمايم كه يك بمب افكن سوخوي 22 به شماره سريال 2076 بود سوار شدم و با گردش به سمت چپ در 135 درجه به سوي پايگاه هوائي الوحده كه در 490 كيلومتري ما قرار داشت با سرعت 900 كيلومتر بر ساعت به پيش راندم . كل مسير 40 دقيقه به طول انجاميد و ارتفاع پرواز هم 5 كيلومتر بود. به سلامت در پايگاه الوحده فرود آمدم و الحمدلله . سرتیپ دوم خلبان سالم سلطان البسو از فرماندهان ارشد نیروی هوائی عراق در اواسط دهه 1980 . 3-پس از فرود به اطاق پرواز پايگاه مراجعه كردم و به من ابلاغ شد كه سرتیپ دوم خلبان سالم سلطان عبد الله البصو فرمانده عمليات پايگاه مي خواهد با تو صحبت كند . بلافاصله با او تماس گرفتم . پس از سلام و عليك او به من گفت که نامه اي را از طريق فكس برايم ارسال كرده است . گفتم بله قربان . پس از سه دقيقه نامه را دريافت و خواندم و مضمون آن چنين بود : از تو خواسته مي شود تا نقشه بندر شاهپور و تاسيسات حياتي و اسكله هاي پهلوگيري كشتي ها را به شكل كاملا تفضيلي و بر اساس ماموريت ها و مشاهدات قبلي خودت از اين بندر را رسم كني . گفتم : قربان كاملا واضح است و پس از تكميل طرح آن را از طريق همان دستگاه برايتان ارسال خواهم نمود. او گفت متشكرم و گوشي را گذاشت . مدير عمليات مسئوليت فرماندهي پايگاه هوائي الوحده را هم بر عهده داشت و از تمام ماموريت هاي جنگي كه من قبلا انجام داده بودم مطلع بود و خيلي خوب مي دانست كه من قبلا دوبار اين بندر را هدف قرار داده ام . 4- نامه فكس را دريافت كرده بودم و اكنون لازم بود تا پاسخ آن را هم بدهم . نشستم و با همراهي سروان خلبان م س م كه او نيز با من قبلا اين بندر را هدف قرار داده بود طرح لازم را تهيه كرده و مجددا با مدير عمليات تماس گرفتم و پس از سلام و عليك به او گفتم قربان آنچه را كه خواستيد دريافت بفرمائيد . و سپس با همان دستگاه نامه را برايش ارسال نمودم . پس از سه دقيقه او نامه را دريافت كرد و با لهجه المصلاوية ای (موصلی ) و در حاليكه شوخي مي كرد به من گفت : اين چه طرحي است كه رسم كرده اي ؟ من هم گفتم : قربان به خدا اين همان چيزي است كه با چشم خودم ديدم . سپس گفت : آفرين بر تو . طراحي ات خوب است و خداحافظي نمود و گوشي را گذاشت . به اين دليل از من خواسته شد تا طرح بندر شاهپور را رسم كنم كه هيچگونه تصويري از آن در بخش عمليات و اطلاعات عمليات نيروي هوائي و پدافند هوائي موجود نبود . 5- در روز یکشنبه 18 تشرین الاول سال 1981 در اطاق عملیات پایگاه نشسته بودم که یکی از افسران منطقه سوم هوائی به من مراجعه و درخواست مجوز برای پرواز یکی از جنگنده های میگ 21 دو کابین از پایگاه هوائی الرشید بغداد به پایگاه الوحده ( الشعیبه ) و در ارتفاع 5 کیلومتر را نمود . اسم رمز هواپیما AM بود و این رمز به معنای آن بود که خلبان هواپیما از افسران عالیرتبه بوده و ارشدیت او نیز در درجات نظامی 13 بوده است . قبل از صدور مجوز رسمی با فرمانده پایگاه ، سرهنگ خلبان رباح صابر الرمضاني در مورد این موضوع تماس گرفتم . او نیز به من گفتم با اطاق عملیات فرماندهی (کل) تماس بگیر و در مورد ماموریت تحقیق کن . فورا با اطاق عملیات تماس گرفتم و یکی از افسران ستاد به من گفت ما چیزی از این ماموریت نمی دانیم . مجددا با فرمانده پایگاه خودمان تماس گرفتم و پاسخ دفتر عملیات را به او گفتم . او گفت خودم با فرمانده پایگاه الرشید سرهنگ خلبان الحكم حسن التكريتي تماس خواهم گرفت و پاسخ را به تو خواهم گفت . چند دقیقه بعد فرمانده تماس گرفت و گفت با فرمانده پایگاه الرشید صحبت کردم و او گفت که معاون عملیات فرمانده نیروی هوائی سرتیپ خلبان احمد خيري به دیدار شما خواهد آمد . پس شما مجوز پرواز منطقه هوائی را صادر کنید تا منهم خودم را به شما برسانم . من هم با منطقه هوائی تماس گرفته و موافقت خود را اعلام کردم . 6- ساعتی پس از صدور مجوز ، جنگنده میگ 21 دو کابین به خلبانی معاون عملیاتی نیروی هوائی و یکی از افسران خلبان در پایگاه فرود آمد . مراسم استقبال از ایشان توسط فرمانده پایگاه و فرمانده عملیات و من بعمل آمد . او با خود اوراقی بسته بندی شده را آورده بود که در دست خودش قرار داشت . سپس از رمپ به اطاق عملیات پایگاه رفتیم . من خیلی خوب میدانستم که حضور معاون در اینجا یعنی انجام یک ماموریت بسیار مهم که می بایست انجام شود . به اطاق عملیات رسیدیم و در آنجا از سوی سرگرد خلبان م ط ح ع افسر عملیات پایگاه مورد استقبال قرار گرفتیم و ایشان از ما پذیرائی نمود . پس از آن به اطاق توجیه رفتیم که تمام نقشه ها ، طرح ها و اوراق مربوطه در آنجا وجود داشت . قبل از آنکه وارد اطاق شویم و در حالیکه ایستاده بودیم معاون گفت : این ماموریت ، انهدام بندر شاهپور است که شخص صدام حسین رئیس جمهوری عراق ما را به آن مکلف کرده است . چه کسی این ماموریت را انجام خواهد داد ؟ بدون درنگ گفتم : قربان من این ماموریت را انجام خواهم داد . فرمانده عملیات پایگاه هم گفت : قربان من این ماموریت را انجام خواهم داد . به فرمانده عملیات گفتم : قربان اجازه دهید من انجام دهم . چرا که اگر حادثه ای برای شما پیش آمد و هواپیمایتان مورد اصابت قرار گرفت برای ما و برای نیروی هوائی عراق گران تمام خواهد شد . اما من فرمانده گردان هستم و اگر چنین اتفاقی برایم رخ داد طبیعی خواهد بود. معاون گفت : قیس این ماموریت را تو انجام می دهی . دیگر چه کسانی با تو خواهند بود ؟ گفتم : سروان ؟ و سروان م س م و سروان محمد مظلوم . معاون گفت : خلبان احتیاطی شما چه کسی خواهد بود ؟ گفتم : ستوان خلبان احمد شاکر سلاله . معاون گفت : موافقم ولی خلبان احتیاط با شما ماموریت را انجام نخواهد داد و فقط هواپیما را روشن می کند و تنها در صورت بروز نقص برای هر کدام از اعضای دسته ، خلبان هواپیمای دچار نقص به هواپیمای احتیاط منتقل و با آن پرواز خواهد نمود . گفتم : هرچه شما دستور دهید قربان . 7- ما در اطاع عملیات پایگاه نشستیم و معاون ( عملیات فرماندهی نیروی هوائی ) پاکت را باز و اطلاعات را به من داد و شرح کامل و دقیقی از ماموریت را بیان داشت و سپس گفت : قیس محموله هواپیماها شامل 6 بمب 500 کیلوگرمی شدیدالانفجار چتری و سرعت هواپیماها از زمان برخاست تا عبور از رود کارون 900 کیلومتر بر ساعت و پس از آن به 1100 کیلومتر بر ساعت افزایش خواهد یافت . ارتفاع پرواز پائین بین 10 الی 15 متر زیر دید رادارهای دشمن بوده و دفاع هوائی ایران با استفاده از جنگنده های F-4 که از طلوع آفتاب تا غروب آن برفراز بندر پرواز می کنند و نیز موشک های زمین به هوای هاوک , راپیر ، استرلا و نیز انواع توپهای ضدهوائی از آنجا دفاع می کنند . (درصد) تلفات هواپیماهای ما طبق گزارش نیروی هوائی بالغ بر 90% خواهد بود . فرمانده و شماره 3 کشتی های بزرگ مستقر در اسکله و شماره 2 و 4 نیز کارخانه پتروشیمی را مورد حمله قرار خواهند داد . پس از آنکه معاون اطلاعات خود را بیان داشت به او گفتم : قربان سوخت هواپیماها برا ی انجام چنین ماموریتی با این حجم از مهمات , سرعت ، ارتفاع پرواز و طول مسیر کفایت نمی کند چرا که هواپیما برای طی هر کیلومتر مسافت 8.5 کیلوگرم سوخت مصرف می نماید . جناب معاون گفت : شما قبلا این ماموریت را با همین حجم مهمات انجام داده اید . گفتم : بله قربان من خودم این ماموریت را با همین حجم از مهمات انجام داده ام اما نه الان ، و نه پس از گذشت جندین ماه و سال از آغاز جنگ . در آن موقع مسیر ماموریت را تا دو دقیقه قبل از هدف با سرعت 780 کیلومتر بر ساعت و پس از آن با سرعت 900 کیلومتر بر ساعت طی کردم . اما در این ماموریت سرعت و مسافت کاملا با آنچه که در ماموریت قبلی انجام دادم متفاوت است . ضمن آنکه ایران تجهیزات جدید موشکی و پدافندی را برای دفاع از بندر مستقر نموده و هواپیماهای شکاری را برای رهگیری هواپیماهایمان از طلوع آفتاب تا غروب آن برفراز بندر به پرواز در می آورد . ایران کاملا پدافند هوائی خود را به نسبت گذشته در منطقه را ارتقاء بخشیده است . و چناچه جنگنده های ایرانی اقدام به رهگیری هواپیماهایمان نمایند ناگزیر به روشن کردن پس سوز خواهیم بود که درآن صورت در هر دقیقه 350 کیلوگرم سوخت مصرف خواهد شد . معاون گفت : برادر ماموریت را انجام بده ! گفتم : قربان ماموریت را انجام می دهم اما با مسئولیت خودتان . چرا که محاسبات من نشان می دهد که سوخت ناکافی است و ما را به پایگاه نخواهد رساند و هر چهارتایمان مجبور به خروج از هواپیما در نزدیکی اسکله عراقی (به نام ) العمیق و یا در جنوب شهر آبادن خواهیم شد. بنابراین خودتان باید مسئولیت را بپذیرید . معاون گفت : چه باید کرد ؟ به او گفتم : راه حلی دارم که انشاالله شما را راضی خواهد کرد . معاون گفت : راه حل تو چیست ؟ گفتم : هر هواپیما 4 بمب 500 کیلوگرمی شدیدالانفجار را حمل خواهد کرد + دو بمب 250 کیلوگرمی شدیدالانفجار + دو مخزن سوخت خارجی 800 کیلوگرمی و در محموله کل هواپیماها (در مجموع) فقط 2 تن اختلاف در وزن ایجاد خواهد نمود. یعنی به جای 12 تن بمب ، ما 10 تن بمب را رها خواهیم کرد معاون گفت : آیا هواپیماهایتان قدرت حمل این حجم از مهمات را دارند ؟ گفتم : بله قربان ممکن است و من ماموریت هائی را با این حجم از مهمات قبلا انجام داده ام . اوگفت : پس توکل بر خدا . و من هم از اینکه او به این راه حل راضی شد بسیار خوشحال شدم . تمام این گفتگو در مقابل فرمانده پایگاه و فرمانده یگان های پروازی صورت گرفت . به ستوانیکم مهندس ن ف که ارشد مهندسین فنی گردان 109 بود و ستوانیکم مهندس م ج که او نیز ارشد پرسنل تسلیحات بود دستور دادم تا 6 فروند بمب افکن سوخوی 22 را ( به جای 5 فروند ) آماده کنند تا با توجه به اهمیت ماموریت ، تعداد هواپیماهای احتیاطی به دو فروند افزایش یابد . من پیش خود حساب کرده بودم تا به هر دلیل حتی اگر دو فروند از هواپیماها به صورت همزمان دچار نقص شوند باز هم انجام ماموریت تضمین و تاخیری رخ ندهد . 8- همانگونه که معاون به ما ابلاغ کرده بود زمان قرار گرفتن برفراز هدف ساعت 0610 صبح تعیین شده بود . از اینرو به او گفتم : قربان نور خورشید در این ساعت مستقیما در چشم هایمان خواهد بود. خواهش می کنم زمان را حداقل 5 دقیقه قبل از طلوع آفتاب و یا بیش از 5 دقیقه پس از آن تغییر دهید تا خورشید بالاتر بیاید و یا کمتر از میزان طلوع آفتاب باشد چراکه در ماموریت قبلی که در این زمان انجام دادم نور خورشید مستقیما در چشم ما می تابید و مشاهده هدف و تخمین ارتفاع را دشوار می ساخت . معاون گفت : نمی توانم برادر . این زمان برنامه ریزی شده است . من هم محاسباتم را بر اساس این زمان بندی در نظر گرفتم . من هم اگر چه قانع نشدم ولی به هر حال دستور دستور است . 9- به تنهائی کار بر روی 4 نقشه پروازی برای انجام ماموریت نمودم و خودم هم آن را به پایان رساندم چرا که سایر اعضاء دسته اطلاعی از ماموریت نداشتند و چیزی به آنان ابلاغ نشده بود و من هم می خواستم تا آنان تا زمان ملاقات در ساعت 0400 صبح در اطاق پرواز آسوده خاطر باشند . راس ساعت من آنان را از خواب بیدار کردم چون شماره 3 سروان خلبان ؟ و شماره 4 سروان خلبان م س م با من در یک اطاق خوابیده بودند . اما شماره 2 سروان خلبان محمد مظلوم حسین با خانواده اش در منطقه مسکونی افسران در منطقه الزبیر سکونت داشت و فرمانده پایگاه او را بیدار کرد و با خود به اطاق پرواز آورد . 10- پس از آنکه چهار نقشه ماموریت را تکمیل کردم و همه افراد دست اندر کار شامل معاون ، فرمانده گردان های پروازی به اطاق خواب و نیز فرمانده پایگاه به منطقه مسکونی الزبیر رفتند ، من به همراه افسر ارشد نگهداری و نیز افسر تسلیحات گردان به آشیانه هواپیماها رفتیم و خودم شخصا آمادگی و صلاحیت هواپیماهای عمل کننده و دو هواپیمای احتیاط را بررسی کردم . 11- پس از اتمام بررسی هواپیماها و حصول اطمینان از آمادگی شان برای انجام ماموریت ، در ساعت 2400 نیمه شب به اطاق خوابم رفتم و در آنجا سروان خلبان ؟ شماره 3 که در همان اطاق قرار بود بخوابد ، و سروان خلبان م س م شماره 4 که در اطاق مجاور من خوابیده بود به استقبالم آمدند و گفتند : قربان به ما بگو این چه ماموریتی است که معاون عملیات کل نیروی هوائی بخاطر آن به اینجا آمده ؟ گفتم : هیچ ماموریتی وجود ندارد . گفتند : قربان شما چیزی به ما نگفتید اما از بعداز ظهر تا الان به اطاقتان هم نیامده اید . من در حالیکه با انگشتم به آنها اشاره کردم گفتم : تو شماره 3 و تو شماره 4 هستی و محمد مظلوم شماره 2 . ماموریتمان هم انهدام بندر شاهپور و فردا صبح راس ساعت 0400 در اطاق پرواز پایگاه یکدیگر را ملاقات خواهیم کرد. 12- با خانواده ام در بغداد تماس گرفتم و با آنها سلام و علیک و احوالپرسی کردم و حتی یک کلمه در مورد ماموریت فردا هم با کسی صحبت نکردم . به تختخوابم رفتم و در ساعت 0330 بیدار شدم و طبق زمان بندی ما 4 خلبان ( ق – ؟ – م س م – احمد شاكر ) به اطاق پرواز پایگاه رفتیم و همزمان با ما فرمانده گردان های پروازی و پس از او ( معاون فرماندهی کل ) و سپس فرمانده پایگاه به همراه سروان خلبان محمد مظلوم هم به ما ملحق شدند . با تکمیل شدن افراد دسته پروازی و خلبانان احتیاط ، نقشه پرواز ماموریت را که تهیه کرده بودم به تمام اعضای دسته ارائه کردم . 13- در حضور معاون کل ، فرمانده پایگاه ، فرمانده گردان های پروازی ، افسر ستاد عملیات ، اعضای دسته و خلبانان احتیاط ، جزئیات عملیات از زمان استارت و برخاستن و خط پرواز و انهدام هدف و خروج از آسمان هدف تا مسیر بازگشت به پایگاه و فرود در آن را برایشان تشریح کردم . برای فرمانده دسته و شماره 3 انهدام کشتی ها بزرک و اسکله ها و برای شماره های 2 و 4 انهدام کارخانه پتروشیمی تعیین شده بود. فرمیشن پروازی دسته هم CART – FORMATION تعیین گردید و پس از پایان جلسه توجیه و اذان صبح ، همگی نماز جماعت خواندیم والحمد لله . بد نیست بدانید که من هیچ ماموریتی ، چه جنگی ، چه آموزشی و یا حتی مسافرت را انجام نمی دادم مگر آنکه وضوء داشته باشم . 14- با منطقه سوم پدافند هوائی تماس گرفته شد و جزئیات دقیق ماموریت ( شامل زمان برخاست ، مسیر پرواز ، زمان حضور بر روی هدف ، مسیر بازگشت و نیز زمان فرود ) به ایشان اطلاع داده شد تا پدافند هوائی یگان های زمینی ما در طول مسیر رفت و برگشت نیز در جریان امر قرار گیرند . 15- دسته پروازی راس ساعت 0555 روز دو شنبه 19 تشرین الاول سال 1981 از پایگاه هوائی الوحدة– الشعيبة به هوا برخاست . فرمانده دسته و شماره 2 به سمت راست و منطقه الدیر در مختصات 385 درجه و در فاصله 45 کیلومتری و در ارتفاع 10-15 متری و با سرعت 900 کیلومتر بر ساعت سمت گرفتند . این مسافت در عرض 3 دقیقه طی شد . ارتفاع واقعی ما توسط دستگاه RADIO – ALTIMETER از سطح زمین 10 متر تعیین شد . پس از من شماره های 3 و 4 نیز به هوا برخاستند . پس از برخاست شماره 3 در رادیو به من گفت : قربان چرخها جمع نمی شوند . به او گفتم : طالب به پایگاه برگرد . ( پس معلوم شد خلبان شماره 3 طالب نام دارد !) . او هم اطاعت کرد و بازگشت . اما هواپیمای شماره 4 با من ادامه داد و به دسته پیوست . پس از عبور از منطقه الدیر شماره 3 مجددا صدا زد و گفت : قربان چرخها جمع شدند و من دارم به سمتتان می آیم . من هم گفتم : ادامه بده . 16- فاصله بین من و شماره 3 حدود 45 کیلومتر بود . مجددا به سمت راست و نقطه راهنمای شماره 2 گردش کردیم که جاده اهواز – خرمشهر ( عربی : الاحواز – المحمرة ) بود و در مختصات 68 درجه و با سرعت 900 کیلومتر بر ساعت 4 دقیقه و 10 ثانیه زمان هم سپری شد . پس از رسیدن به نقطه دوم مجددا به سمت راست و ایستگاه منصوری در مختصات 94 درجه گردش کردیم که با مسافت 52 کیلومتری ، 3 دقیقه و 30 ثانیه زمان برد . قبل از عبور از رود کارون هواپیمای شماره 3 را دیدم که تقریبا در فاصله 5 کیلومتری ما قرار داشت که همچون نقطه ای در افق و در سمت راست ما قرار داشت . شماره 3 را صدا زدم و به او گفتم : طالب تو را می بینم . (I am contact with you ) او گفت : قربان من شما را نمی بینم . (I am negative contact) به او گفتم : من در فاصله حدود 3 کیلومتری جلوی تو هستم . و گفتم : الان بال های هواپیمایم را برایت تکان می دهم . موقعی که بالها را تکان دادم گفت : قربان شما را دیدم .I am contact with you) ) . به او گفتم : سر جایت در دسته قرار بگیر . او هم همین کار را انجام داد و در سمت راست قرار گرفت . 16- هنگام عبور از روی رود کارون شماره 2 سروان محمد مظلوم در رادیو گفت : قربان به سمت ما آتش گشوده اند. به او گفتم : ادامه بده ، دارم می بینم . با رسیدن به ایستگاه منصوری به اعضای دسته گفتم : سرعت را از 900 به 1100 کیلومتر افزایش دهید . با رسیدن به ایستگاه به سمت راست و در جهت هدف گردش کردیم . بندر شاهپور در نقطه 154 درجه قرار داشت و زمان پرواز 3 دقیقه و ثانیه و مسافت 53 کیلومتر بود. آخرین لحظات نزدیکی به هدف هم فرا رسید و دسته همچنان یکپارچگی خود را حفظ نموده بود که یکباره شماره 3 که با تاخیر ( بدلیل نقص فنی ) به ما پیوسته بود به من گفت : BINGO ، یعنی سوخت هواپیمایم در حال اتمام است . جا خوردم . به او گفتم : بکبار دیگر بگو . گفت : سوختم خیلی کم است . گفتم : چقدر سوخت داری ؟ گفت : 1700 کیلوگرم . نمی توانستم حرفش را تائید کنم . به او گفتم ادامه بده . در همین لحظات به فکرم رسید او را برگردانم اما باز به خودم گفتم حتی اگر بعد از انجام ماموریت و طی کردن مسافت کمی مجبور به خروج از هواپیمایش بشود باز هم باید ادامه بدهد و آنگاه از هواپیما خارج شود . چرا که برای انجام ماموریت هائی با این اهمیت و دشواری دادن تلفات اجتناب ناپذیر است . پس به او گفتم به پرواز ادامه دهد . 17- در حالیکه به سمت هدف می رفتیم آیات قران را می خواندم (آیه الکرسی) . سی ثانیه قبل از رسیدن به هدف به دسته پروازی دستور دادم تا پس سوز را روشن کرده و تا ارتفاع 100 متری اوج بگیرند . چشمم به کشتی بزرگی افتاد که در کنار اسکله اصلی پهلو گرفته بود . در سایت نشانه روی هواپیما وسط کشتی را نشانه رفتم و سپس دگمه رها سازی بمبها را فشردم و گفتم الله . بمبها با دقت تمام در وسط کشتی فرود آمدند و کشتی را به دو نیم کردند و همزمان انفجار بزرگی رخ داد و کشتی شروع به غرق شدن در آبهای خلیج ع ر ب ی نمود . در خلال این لحظات سنگین سروان محمد مظلوم شماره 2 با صدای بلند و در حالیکه حدود 4 کیلومتر با من و در پشت سرم فاصله داشت و شاهد انفجار ها در کشتی بود فریاد زد : دست مریزاد قربان . گفتم : در رو که الان وقتش نیست . پس از خروج از منطقه هدف و به سمت خلیج ع ر ب ی و گردش به سمت راست ، کشتی دیگری را در نزدیکی بندر دیدم . صفحه مهمات را از وضعیت بمب ها به وضعیت تیربار تغییر دادم اما چون سرعتم خیلی زیاد و حدود 1200 کیلومتر بر ساعت بود نتوانستم به سمت آن گردش کنم . پس بناچار از آن صرفنظر کردم و در ارتفاع کم راه بازگشت را در پیش گرفتم . 18- چند لحظه بعد شماره 2 در رادیو صدا زد و گفت : قربان چتر نجات من را گرفتار کرده . من فکر کردم که هواپیماهای ایرانی که برفراز بندر در حال پرواز بودند او را محاصره کرده و به سویش تیراندازی می کنند. بنابراین به او گفتم : حداکثر دور موتور MAX-R.P.M و حداقل ارتفاع را اختیار کن . اما او گفت : قربان چتر نجات در زیر صندلی باز شده و نمی توانم جائی را ببینم . اجازه دهید ارتفاع بگیرم تا بتوانم افق را ببینم و سرعتم را کم کنم . به او گفتم : هر چه صلاح میدانی انجام بده و مراقب خودت باش . او هم کمی ارتفاع گرفت و سرعتش را کم کرد . 19- در حالیکه به سمت بندر العمیق در مختصات 220 درجه در حال حرکت بودیم متوجه یکی از هواپیماهای دسته شدم که شماره 3 بود که در ارتفاع 300 متری در حال پرواز بود و صدا می زد که در نزدیکی پایگاه و تقریبا 30 ثانیه با آن فاصله دارد . او را صدا زدم و گفتم ارتفاعت را کم کن و به چپ گردش کن . سمت راست تو شهر عبادان (آبادان) قرار دارد . او دستور را اطاعت کرد . پس از آن در جهت پایگاه قرار گرفتیم . به شماره 3 گفتم : طالب خودت را برای فرود آماده کن . تو اولین کسی هستی که فرود می آید. او هم دستور را اطاعت کرد و در حالیکه میزان سوختش نزدیک به صفر بود فرود آمد و پس از او همگی بسلامت فرود آمدیم والحمد لله. 20- پس از انتقال هواپیماها به درون آشیانه ها و خاموش کردن موتورها و خروج از کابین ، ما خلبانان شرکت کننده در عملیات با یکدیگر روبوسی کردیم و خدا را به پاس سلامتی مان سپاس گفتیم . سپس سایر افسران خط پرواز در گردان 109 ، افسران فنی و مهندسی و سایر مراتب با گرمی تمام از ما استقبال کردند و خدا را بابت سلامتی مان شکر کردند . من به همراه سایر خلبانان شرکت کننده در حمله به اطاق عملیات رفتیم و در هنگام ورود از سوی معاون فرماندهی کل ، فرمانده پایگاه و فرمانده یگان های پروازی و افسران ستاد و ناوبری مورد استقبال قرار گرفتیم . آنها ما را بوسیدند و تبریک گفتند و خدا را شکر کردند بابت سلامتی مان و ما نیز جدا از انجام این ماموریت شاد و خوشحال بودیم و هیچ هواپیما و یا خلبانی را هم از دست ندادیم و حتی هواپیماهایمان مورد اصابت گلوله ضد هوائی هم قرار نگرفت . خلبان شماره 2 سروان محمد مظلوم گفت : قربان هنگامی که بمب هایت را زدی تمام آنها در وسط کشتی فرود آمدند و انفجارهائی رخ داد شبیه بمب اتمی که در هیروشیما منفجر شده بود و من هم نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و گفتم : دست مریزاد قربان . 21- معاون فرماندهی کل نیروی هوائی دستور تا 8 گوسفند به شکرانه سلامتی دسته پروازی در راه خدا قربانی شوند . سپس ایشان به من گفت : قیس آیا به چیزی احتیاج نداری ؟ من دارم به بغداد بر می گردم . گفتم : سلامت باشید . اما یک درخواست جزئی دارم . سالن های درجه داران احتیاج به دو دستگاه تلویزیون دارد . معاون کل به فرمانده پایگاه گفت : دو دستگاه تلویزیون برایشان بخرید و اسناد خرید را هم برایم بفرستید تا هزینه را تائید کنم . سپس معاون با همان جنگنده میگ 21 دو کابینه بسیار شاد و خوشحال از انجام موفقیت آمیز ماموریت راهبردی به بغداد بازگشت در حالیکه این ماموریت بدون هیچگونه خسارتی انجام شده بود هر چند فرماندهان عالیرتبه نیروی هوائی انتظار داشتند تا به میزان 90% تلفات در هواپیماها داشته باشیم . بدرستیکه حفظ و سلامت از ناحیه خداوند تعالی است . تلویزیون ها هم خریداری شدند و 8 راس گوسفند هم ذبح شدند و من از افسران و درجه داران گردان 109 و سایر افسران پایگاه برای صرف نهار دعوت کردم . هواپیمای من سوخوی 22 به شماره سریال 2150 بود . زمان کلی عملیات 35 دقیقه بود و انجام عملیات موفق ما در اعلامیه شماره 496 فرماندهی کل نیروهای مسلح عراق ماده 1 بند (ط) رسما اعلام گردید . 22- شماره 3 در دسته پروازی ، سروان خلبان طالب محمد كاظم العزاوي از خلبانان شجاع و با کفایت و باهوش و علاقمند به انجام ماموریت هایش بود . او توانست به عضویت در گروه پروازی ما درآمده و با خواندن بسیار صحیح نقشه پروازی و با وجود کمبود سوخت شدید ناشی از طی مسیر با سرعت 1100 کیلومتر و بیشتر برای بازگشت به دسته پروازی و روشن کردن پس سوز با علم به اینکه در این حالت مصرف سوخت به 350 کیلوگرم در هر دقیقه افزایش می یابد و فرود در حالیکه باقیمانده سوخت هواپیمایش طبق درجه نشان دهنده سوخت کابین خلبان به صفر رسیده بود ماموریت را با موفقیت کامل انجام دهد . 23- بندر شاهپور از سوي اعضاي دسته پروازي با 10 تن بمب شديدالانفجار مورد اصابت مستقيم و دقيق قرار گرفت . مشخص شد كه كشتي اقيانوس پيمایی ( مورد اصابت قرار گرفته ) كه تابعيت ليبيائي داشته براي حمايت از نظام ايران در جنگ با عراق موشك هاي زمين به زمين با خود حمل مي كرده است . بايد دانست كه دولت ليبي در سال 1981 ايران را به تانك هاي ساخت روسيه از نوع (T – 54 –T-55 -T-62) كه خدمه آنها هم در صحراهاي ليبي آموزش ديده بودند مجهز كرده بود و حدود 250 افسر ايراني هم دوره هاي آموزشي خود را در ليبي گذرانده بودند . علاوه بر آن دولت ليبي ايران را به موشك هاي پدافند هوائي سام 6 و نيز موشك هاي زمين به زمين اسكاد مجهز ساخته بود. (؟) 24- رسانه هاي خبري بين المللي و عربي و محلي خبر حمله هوائي عراق به بندر شاهپور و انهدام كشتي بزرگ ليبيائي و اسكله ها و مجتمع پتروشيمي و بازگشت سالم هواپيماهاي عراقي را منتشر كردند و خسارت دشمن ايراني بسيار سنگين و حدود 3.6 ميليارد دلاربرآورد گرديد . در اين ميان شركت هاي ژاپني هم كه در كار بازسازي خسارات قبلي وارده توسط هواپيماهاي عراقي بودند دچار خسارت شدند و آنها نيز خود را كنار كشيدند و اين نااميدي بر نظام ايران وارد شد كه آنها نمي توانند در مقابل هجوم عقابان عراقي از بندر محافظت بعمل آورند . بعدها از طريق انجام تحقيقات و بازجوئي تعدادي از خلبانان ايراني كه هواپيمايشان سرنگون شده بود متوجه شديم كه فرمانده منطقه جنوبي پدافند هوائي ايران محاكمه و يك كميسيون تحقيق براي بررسي علل ناتواني او در ناتواني در سرنگوني هواپيماهاي عراقي تشكيل و او را به حبس محكوم نمودند . شبكه تلويزيوني عراق هم در مورد حمله انجام شده و چگونگي رسيدن به هدف و رهائي از پدافند هوائي ايران در منطقه و بازگشت سالم و پيروزمندانه هواپيماهايمان با اينجانب برنامه مصاحبه تلويزيوني انجام داد . 25- سرتيپ دوم خلبان سالم سلطان عبد الله البصو مدير پروازهاي نيروي هوائي با من تماس گرفت و پس از سلام و شكر خداوند بابت سلامتي من و ساير اعضاي دسته گفت به ساير اعضاي دسته سلام من را برسانيد . او از اين موفقيت بزرگ بسيار خوشحال بود . به او گفتم : در نهايت افتخار از سوي جناب رئيس جمهور 7 سال ارشديت به اينجانب تعلق گرفت . از شما خواهش مي كنم ساير اعضاي دسته را هم مورد احترام قرار داده و به ايشان هم ارشديت عنايت بفرمائيد و من به خدا سوگند براي خودم نه ارشديت و نه چيز ديگري مي خواهم . ايشان گفت : چطور فرمانده دسته تشويق شده و اعضاي دسته تشويق نشده اند ؟ انشاالله همه شما تشويق خواهيد شد . من هم از ايشان تشكر كردم سپس گوشي تلفن را گذاشتم . 26- من از همان روز اول آغاز جنگ در 22 سپتامبر سال 1980 در ماموريت هاي جنگي مشاركت داشتم اما هيچ ماموريتي برای من تا اين اندازه سخت و متفاوت نبود . يكسال و يكماه از آغاز جنگ مي گذشت و انجام اين ماموريت براي هواپيماها و خلبانان بسيار خطرناك مي نمود چرا كه بندر توسط هواپيماها ، موشك ها و پدافند هوائي ايران به شدت حمايت مي شد به همين دليل من آن را خطرناكترين و دشوارترين ماموريتي مي دانم كه انجام دادم و من به آن افتخار مي كنم و به خود مي بالم . موفقيت ، پيروزي و سلامتي از جانب خداوند تعالي است و برنامه ريزي متمايز از سوي فرماندهي عمليات نيروي هوائي براي حمله هوائي به بندر و نيزاجراي كاملا متمايز از سوي عقابان تيز چنگ و توانائي آنها در عبور از اينگونه ديوارهاي پدافندي ايران كه با گذشت يكسال و يكماه از جنگ ما با ايران كاملا منسجم و با تجربه شده بود كاري بس عظيم و بزرگ بود. با اين وجود بندر از سوي عقابان ما نابود شد بدون آنكه حتي يك هواپيما كوچكترين خراشي هم بردارد . برادران ، دوستان و عزيزان خداوند شما را موفق بدارد . محبت شما از تبريكات و احترامات فراوانتان به من مي رسد پس خداوند شما را زنده نگاه دارد اي كساني كه پرچم العرب و مسلمين و عراق عظيم را برافراشتيد .
  5. دیدنش برای فان بد نیست .
  6. از دوستان عکسی عکس کبری ها در زمان جنگ داره که در خلیج فارس در حال گشت زنی باشند ؟
  7. سلام و عرض تبریکات سال نو شمسی .دوست عزیز زحمت سه بعدی بالگرد 205 را میتونی بکشی ؟
  8. بسیار پرافتخار و غرورانگیز