Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Crounus2000

کاربر
  • Content count

    2,285
  • Joined

  • Last visited

Community Reputation

18748 Excellent

About Crounus2000

  • Rank
    کاربر قدیمی
  • Birthday ۸۳/۰۱/۰۱

Contact Methods

  • جنسیت مرد
  • Yahoo crounus2000@yahoo.com

Profile Information

  • شهر گرگان

Recent Profile Visitors

1,218 profile views
  1. دوستان یه خورده متن ها رو با دقت بخونن چون احساس میکنم بعضی قسمتها رو جا انداختم اگر در مطالب پارگی و گسست مشاهده کردید خبر بدید تا اصلاح کنم
  2. کتیبه درباره‌ی تفاوت اداره‌ دوم با رکن دوم می‌گوید: «در آن زمان تشکیلات در رده‌ لشکر رکن دو و در سطح کل ارتش اداره‌ی دوم نامیده می‌شد. ستاد کل ارتش از چند اداره کل تشکیل شده بود که اداره‌ی اول پرسنلی، اداره‌ی دوم اطلاعات و اداره‌ی سوم آموزش و عملیات بود. اداره‌ی دوم خود به بخش‌های اطلاعات داخلی و خارجی، حفاظت اطلاعات ضدجاسوسی، ضد براندازی و خرابکاری تقسیم می‌شد، در آن ایام وزارت اطلاعات هنوز تشکیل نشده بود و اکثر فعالیت‌های اطلاعاتی و ضدجاسوسی را ما انجام می‌دادیم و با نخست وزیری و اکثر وزارتخانه‌ها ارتباط تنگاتنگی داشتیم.» وی درباره‌ ارتباطاتش با خسرو تهرانی رئیس واحد اطلاعات نخست‌وزیری می‌گوید: «با توجه به مسئولیت ایشان در اطلاعات نخست‌وزیری ما ارتباط خوبی با ایشان داشته و هر هفته یک تا دو بار با ایشان جلسه مشترک داشتیم. من در دورانی که شهید باهنر وزیر آموزش و پرورش بود به او کمک‌های بسیاری را در زمینه‌ی مباحث اطلاعاتی کرده بودم از همین رو در آخرین ملاقاتم با شهید باهنر در بیت حضرت امام به مناسبت تنفیذ شهید رجایی به ریاست جمهوری ایشان فرمودند «کتیبه من با تو خیلی کار دارم» به هر حال من در طول 6 سالی که عهده‌دار مسئولیت اداره‌ی دوم ارتش بودم هر هفته در جلسه‌ی شورای امنیت شرکت می‌کردم که انفجار نخست‌وزیری در 8 شهریور نیز در یکی از همین جلسات رخ داد.» کتیبه درباره‌ فعالیت‌هایش در اداره‌ی دوم ارتش می‌گوید: در ارتباط با ضد خرابکاری و ضدجاسوسی و براندازی نیز فعالیت‌هایی را انجام می‌دادیم و این‌ها را ضمن ریشه‌یابی، خنثی و جلویش را می‌گرفتیم. همچنین در اداره‌ی دوم کتابی را در حدود 300 صفحه تنظیم کردیم در آن کتاب کلیه‌ی فعالیت‌های گذشته، حال و آینده‌ی منافقین را در آن جمع‌آوری کردیم، کتاب مذکور به کلیه‌ی فعالیت‌هایی که هم‌اکنون بعد از سی سال روشن شده اشاره کرده بود، در آن کتاب برنامه‌ها و ارتباطات احزاب و گروه‌های سیاسی ضد انقلاب آنالیز و مشخص شده بود، رهبرانشان و فعالیت‌هایشان و مکاتباتشان و کلیه‌ی سرنخ‌هایشان را مشخص و در اختیار مسئولین انقلاب قرار دادیم.» این اطلاعات را جمع‌آوری و در اختیار مسئولین قرار می‌دادیم و در ارتباط با فعالیت‌های جاسوسی و خرابکاری و براندازی دشمن، فعالیت‌های شدیدی داشتیم. مثلاً در آن زمان یک فعالیت منسجمی روی حزب توده داشتیم و این حزب را ریشه‌یابی کردیم و ارتباطاتی که با خارج داشتند و شوروی سابق همه را مستند جمع‌آوری کردیم و در اختیار مسئولین قرار می‌دادیم، در جلساتی که در دولت و جاهای مختلف تشکیل می‌شد، شرکت و اطلاعات خود را در این جلسات مطرح می‌کردیم.
  3. محمد مهدی کتیبه از امرای انقلابی ارتش بود که در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی به ریاست اداره‌ دوم ارتش منصوب شد. او خود را این گونه معرفی می‌کند: در آن ایام سرهنگ نامجو فرمانده‌ی دانشکده‌ی افسری بودند، من نیز به مدت یک سال در دانشکده‌ی افسری مشغول به فعالیت بودم تا اینکه با نظر آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رئیس اداره‌ی دوم ستاد ارتش انتخاب شدم و به اداره‌ی دوم آمدم. آن وقت هم اداره‌ی دوم خیلی وسیع بود و تقریباً حفاظت اطلاعات، اطلاعات و تشریفات ارتش همه زیر نظر اداره‌ی دوم بود و من مسئولیت اداره‌ی دوم را به عهده گرفتم.» حدود 39 سال داشتم که فرمانده‌ی لشکر سنندج شدم و لشکر را جمع و جور کرده و تحویل فرمانده‌ی بعدی که سرهنگ صفری بود، دادم و بعد به تهران آمدم و در کمیته‌ی انقلاب اسلامی که زیر نظر آیت‌الله خامنه‌ای تشکیل شده بود، مشغول به فعالیت شدم، بعد از مدتی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب تصمیم به تجدید سازمان در دانشکده‌ی افسری گرفتند از همین رو مرحوم شهید نامجو به بنده مأموریت داد تا به عنوان فرمانده‌ی تیپ دانشجویان فعالیت داشته باشم. 2 سال در کازرون بودم و باز در آنجا مشغول فعالیت‌های شدید دینی شدم. برای طی دوره‌ی فرماندهی ستاد در سال 56 به دانشکده‌ی پروازی ستاد در تهران منتقل شدم و در آنجا ادامه‌ی تحصیل دادم و دوره‌ی پروازی ستاد و یا همان دافوس را طی کرده با اوج‌گیری انقلاب مردم به علت سوابق فعالیت‌های مذهبی که در پرونده‌ی من درج شده بود، من را به سنندج منتقل کرده و از مهر 57 به سنندج رفتم، در آنجا مشغول فعالیت بودم که انقلاب به پیروزی رسید و خوشبختانه چون در آنجا من با انقلابیون ارتباط داشتم، در رده‌ی سرگردی و به عنوان فرمانده‌ی لشکر 98 سنندج انتخاب شدم و لشکر را سروسامان دادیم. «من محمد مهدی کتیبه سرهنگ بازنشسته‌ی ارتش هستم. در 1339 به دانشکده‌ی افسری راه یافته و تا سال 42 مشغول به تحصیل بودم در رسته‌ی توپخانه‌ی اصفهان تا سال 45 و از سال 45 به بعد به شیراز منتقل و در ارتش سوم مشغول به فعالیت شدم و تا سال 50، در تیپ هوابرد خدمت می‌کردم. در سال 50 برای دوره‌ی عالی به اصفهان مراجعت کردم، تقریباً به دلیل برتری نظامی و درسی، من را در خود اصفهان نگه داشتند و فعالیتم را تا سال 54 در خود اصفهان ادامه دادم، در سال 54 به علت فعالیت‌های مذهبی تحت نظر قرار گرفته و به همین دلیل مرا از اصفهان به کازرون منتقل کردند.
  4. در کمیته‌ اداره‌ دوم به‌زودی تقسیم کار می‌گردد، محمد پیرو رضوی و محمدتقی امانپور رابطین جمع با نخست‌وزیری بودند و با دکتر ابراهیم یزدی و دیگران تماس داشتند. یکی از اقدام‌های انجام شده توسط آن‌ها این بود که با معرفی چهار نفر به دفتر امور انقلاب در نخست‌وزیری، چهار حکم با امضای ابراهیم حکیمی رئیس دفتر نخست‌وزیر دولت موقت در تاریخ 9 تیر 1358 صادر می‌شود و به هر یک مجوز دسترسی به احکام تا رده به کلی سری در یکی از نیروهای ارتش داده می‌شود. مسعود کشمیری به شماره حکم (1584 رزدج) برای نیروی هوایی؛ علی اژئیان به شماره حکم (1585 رزدج) برای ستاد مشترک ارتش، سعید حجاریان به شماره حکم (1586 رزدج) برای نیروی دریایی، حبیب‌الله داداشی به شماره حکم (1587 رزدج) برای نیروی زمینی. آن‌ها از اختیارات ویژه‌ای در رفت و آمد آزادانه به محل بایگانی اسناد طبقه‌بندی شده برخوردار بوده و به پرونده‌های به کلی سری آزادانه دسترسی داشتند، مانند پروژه‌ی (HB) یا (IBEX) مربوط به پروژه‌های حساس آمریکایی‌ها در نیروی هوایی زمان شاه که توسط کشمیری مورد دستبرد واقع شده بود. این دسترسی او به واسطه‌ی حکمی بود که از سوی ابراهیم حکیمی، رئیس دفتر نخست‌وزیر دولت موقت برای دسترسی به اسناد تا رده‌ی به کلی سری نیروهای مسلح داده شده بود. از رفتارهای خارج از قاعده‌ی این گروه همان زمان گزارش‌هایی ارائه می‌شود. مرحوم زواره‌ای در سال 61 افشا کرد که یک بار در گذشته کشمیری به هنگام انتقال اسناد سری در داخل کیف شخصی‌اش توسط یکی از افسران نیروی هوایی بازداشت شده بود ولی به دستور بهمن باقری فرمانده‌ی وقت نیروی هوایی و از نزدیکان بنی‌صدر، رها می‌شود. اما تمام این موارد و دیگر گزارش‌ها نادیده انگاشته می‌شوند. به مرور این تیم به تمامی مراکز اطلاعاتی تسلط پیدا می‌کنند و اطلاعات نیروها و مراکز دیگر در کمیته‌ی اداره‌ی دوم متمرکز می‌شود. با تسلط در دادگاه ارتش و در دست داشتن اطلاعات جامع راجع به پرسنل ارتش، قدرت فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کنند. تاجایی که در اداره‌ی دوم، حاکمیت با کمیته‌ی مستقر در آن بوده و در تصفیه‌ی ارتش، تعیین صلاحیت‌ها، مأموریت‌ها و ترفیعات دخالت مستقیم می‌کنند. در این مقطع از دو گروه در کمیته‌ی رکن 2 برای گسترش نیروی انسانی بهره گرفته می‌شود. گروه اول افراد سطح بالای ضداطلاعات‌ها که دارای نقاط ضعفی بوده‌اند و گروه دوم برادرهای مخلص و مذهبی به نحوی که در کارشان مزاحمتی پدید نیاورند. گروه دوم جهت کسب وجهه در میان مسئولان وقت و حزب‌اللهی معرفی نمودن کل نیروهای کمیته‌ی اداره‌ی دوم مورد استفاده قرار می‌گیرند. به عنوان نمونه از گروه اول می‌توان به عباس تاجیک (عامل ضداطلاعات و عضو تعقیب و مراقبت زمان شاه)، داوود افتخارپور (عامل ضداطلاعات، عضو شرکت کننده در طرح جوش، عامل ساواک و محافظ پسر شاه در هنگام تمرین‌های پروازی)، ناصر زلفی (عضو شعبه‌ی رابطین ضداطلاعات بین کمیته‌ی مشترک، شهربانی، نیروی هوایی و ساواک) و یا رمضان جهانی (عامل ضداطلاعات و مسئول صندوق‌های رمز و بایگانی سری ضداطلاعات مرکزی) اشاره کرد که زیر نظر کشمیری به مدت یک‌ماه بدون کوچک‌ترین دخالت و نظارت پرسنل نیروی هوایی در مرکز ضداطلاعات نیروی هوایی مستقر بوده و مجاز به هر کاری همچون از بین بردن، خارج کردن و اعمال تغییر در اسناد و مدارک سری بوده‌اند. یکی از نمونه کارهای آن‌ها خرد کردن سوابق همکاری افتخارپور با ساواک توسط کشمیری بوده است. با تشکیل ستاد ضدکودتای نوژه، با نظر محمد رضوی، مسعود کشمیری، جواد قدیری، ناصر زلفی و ... به آن ستاد می‌روند. در شب اول کودتا کشمیری برای دستگیری رهبر کودتا می‌رود اما شایع می‌کند که بنی‌عامری از دست او فرار کرده است. یکی از زیر مجموعه‌های کشمیری مسئول شنود می‌گردد و تقی محمدی و جواد قدیری مسئول پیاده کردن نوارها و جمع‌آوری اطلاعات می‌گردند. در این مقطع برخی ارتباطات کشمیری با منافقین توسط دو پاسدار شناسایی می‌شود و به رضوی گزارش می‌شود، اما رضوی هیچ اقدامی انجام نمی‌دهد و با پایان کار ستاد ضدکودتا، با تلاش علی‌اکبر تهرانی پس از موافقت رضوی و خسرو تهرانی وی طی مراحلی ابتدا به دفتر سیستان و بلوچستان نخست‌وزیری، سپس به دفتر محسن سازگارا و سپس به دفتر خسرو تهرانی (معاونت اطلاعات نخست‌وزیری) نفوذ داده می‌شود.
  5. زهرا حاتمی از نزدیک‌ترین مشاوران زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی می‌باشد. او در جریان فتنه‌ی 88 چند ماه به اتهام‌های امنیتی بازداشت شد. شهین حاتمی از اعضای شورای رهبری سازمان منافقین در سال 1382 بود که به گفته‌ی سازمان در اثر حملات آمریکا به پادگان اشرف کشته شده اما بتول سلطانی دیگر عضو سابق شورای رهبری سازمان معتقد است شهین حاتمی بر اثر فشارها سیاسی و خانوادگی با قرص سیانور خودکشی کرده است. نظامیان آمریکایی در ستاد مشترک ارتش شب پیروزی انقلاب نیز مستشاران آمریکایی که در ستاد مشترک ارتش مشغول هدایت ارتش برضد مردم بوده‌اند، پس از اعلام تسلیم ارتش، توسط دکتر ابراهیم یزدی به سفارت آمریکا انتقال پیدا می‌کنند. البته وی ادعا می‌کند که برای این اقدام مجوز امام را داشته است و ماجرا را چنین نقل می‌کند: «در 22 بهمن 1357، پس از اعلام بی‌طرفی ارتش، شماری از افسران ارشد، ارکان ستاد کل و همچنین چند نفری از مستشاران آمریکایی، از جمله ژنرال گاست در اتاق فرماندهی، در ساختمان ستاد کل ارتش ایران در خیابان شریعتی جلسه‌ای داشتند که ساختمان مورد حمله‌ی نیروهای مسلح مردمی قرار می‌گیر. با سقوط ستاد و تسلیم محافظین مسلح، ساختمان قرارگاه ستاد کل در محاصره قرار می‌گیرد ... مقارن نیمه شب افسران محاصره شده، از طریق تلفن با مدرسه‌ی رفاه و علوی تماس گرفته و درخواست کمک می‌کنند. آقای مهندس بازرگان با من تماس گرفته و خواستند که من اقدام کنم... از مدرسه‌ی علوی، با تعدادی از نیروهای مسلح مردمی، همراه با آیت‌الله مهدوی کرمانی به ساختمان ستاد مشترک رفتیم. قبل از من سرهنگ توکلی خود را به آنجا رسانده بود اما نتوانسته بود کاری انجام دهد. جوانان مسلحی که ستاد را اشغال کرده بودند، حاضر به آزادی افسران ایرانی و آمریکایی نشده بودند، با ورود تیم همراه من به ستاد و بعد از گفت‌وگوی مختصری با این جوانان، آن‌ها حاضر به همکاری شدند. از تلفن طبقه‌ همکف با اتاق فرماندهی تماس گرفته شد. شخصی به نام سپهبد ناصر فیروزمند که بعداً فهمیدم معاون ستاد بزرگ ارتشتاران است، جواب داد. به او اطلاع داده شد که خطری نیست بیایند بالا. تعداد آن‌ها جمعاً شاید حدود 20-15 نفر بود. حدود ساعت 3 صبح بود که با ماشین‌های خودشان، تحت نظر تیم همراه ما، به طرف مدرسه‌ی علوی به راه افتادیم. در سر راه، افسران آمریکایی و کارمندان همراهشان در سفارت آمریکا به آقای ناس، کاردار سفارت و افسران ایرانی در مدرسه‌ی علوی تحویل آقای مهدی عراقی داده شدند.»
  6. کمیته‌ اداره‌ دوم ارتش شب 22 بهمن 1357، جمال میرشکرایی که اسلحه‌ای از پادگان عشرت آباد به دست آورده بود، به همراه دو نفر دیگر به منزل یکی از روحانیون مشهور که مقابل ستاد ارتش قرار داشته، رفته و به همراه دختر وی که همسر علی‌رضا تدین و خود از اعضای سازمان منافقین بوده است، از پشت بام به سمت ستاد ارتش تیراندازی می‌کند. با توجه به فضای عمومی شهر و خبر سقوط رژیم شاه، به زودی ستاد ارتش نیز سقوط کرده و آن‌ها بلافاصله وارد اداره‌ی دوم (مرکز اطلاعات طبقه‌بندی شده‌ی پرسنلی، نظامی، سیاسی، جاسوسی کل ارتش) می‌شوند. در همان شب اول با هاشم صباغیان تماس گرفته و پس از برخی هماهنگی‌ها، یک کامیون اسلحه از اداره‌ی دوم به سازمان مجاهدین خلق (منافقین) حمل می‌گردد. آن‌گونه که بعدها برخی از این افراد اقرار نمودند، این پروسه با محوریت موسی خیابانی رخ می‌دهد. همان شب فردی به نام باقر ذاکر از کادر منافقین که بعدها بازداشت شد، به جمع آن‌ها اضافه شده و با استفاده از ابزار صنعتی، یک صندوق رمز مخصوص باز شده و اسناد آن خارج می‌گردد. جمال میرشکرایی همچنین به فردی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب تماس می‌گیرد و از او می‌خواهد که به سازمان اطلاع دهد که چنانچه سندی لازم دارند، به ساختمان بیایند. فردای آن روز حسن منتظرالقائم، علی اژئیان، محمد کاظم پیرو رضوی و مرتضی الویری از سوی کمیته به ساختمان اداره‌ی دوم مراجعه و آن را از میرشکرایی تحویل گرفته و کمیته‌ی رکن 2 را تشکیل می‌دهند. جالب است که علی‌رغم علنی بودن هواداری میرشکرایی از سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و تحویل اسلحه‌های آن اداره به منافقین، از نامبرده نیز جهت همکاری دعوت به عمل می‌آید. مسئولیت کمیته‌ی اداره‌ی دوم بر عهده‌ی محمد کاظم پیرو رضوی که در آن زمان به محمد رضوی مشهور بوده است، قرار داده می‌شود و به مرور افرادی همچون مسعود کشمیری (عامل انفجار نخست‌وزیری)، جواد قدیری، علی‌اکبر تهرانی (متهم ردیف دوم پرونده‌ی انفجار نخست‌وزیری)، باقر ذاکر، تقی محمدی، حبیب الله داداشی، بیژن تاجیک، سعید حجاریان، تقی امانپور و ... به جمع آن‌ها افزوده می‌شوند. جهت تسلط بر اوضاع اداره‌ی دوم، شورایی متشکل از امانپور، علی اژئیان (خواهرزاده لطف‌الله میثمی) و حبیب‌الله داداشی به سرپرستی محمد پیرو رضوی تشکیل می‌شود. در همین زمان سرهنگ حاتمی که در پیش از انقلاب عضو فعال ستاد تعدیل شایعات بوده است، رئیس اداره‌ی دوم می‌شود. به گفته‌ی علی‌اکبر تهرانی از اعضای بازداشت شده‌ی این شورا، اعضای این شورا مخالف بازداشت کسانی بوده‌اند که همچون سرلشکر نئبی و سرتیپ فکور بیات و ... موارد زیادی در پرونده داشته‌اند و تنها از آن‌ها یک بازجویی شفاهی کرده و آزادشان می‌نموده‌اند. محمدتقی امانپور بعدها سمت‌های کلیدی مهمی را بر عهده گرفت از جمله، رئیس مرکز مطالعات و برنامه‌ریزی شهر تهران از سال 1386 تا کنون، مشاور وزیر نفت و مدیر عامل شرکت کالای نفت به مدت 4 سال، معاون وزیر جهاد سازندگی به مدت 22 سال. او از اعضای هیئت مؤسس وزارت جهاد سازندگی ودارنده‌ی نشان درجه 2 دولتی لیاقت و مدیریت است. گفتنی است خواهر محمدتقی امانپور، زهره امانپور همسر غلام‌رضا فروزش وزیر جهادسازندگی در دولت هاشمی رفسنجانی است. محمدتقی امانپور و برادرش محمدمهدی امانپور با خواهران حاتمی(شهین و زهرا) ازدواج کردند. محمدمهدی امانپور و همسرش شهین از اعضای رسمی سازمان منافقین بودند که در عراق به هلاکت رسیدند.
  7. بررسی سوابق کودتاگران نشان می‌داد که آن‌ها در زمان رژیم گذشته از وفادارترین افسران به رژیم شاهنشاهی بودند، به گونه‌ای که یکی از آن‌ها در اسنادی که بعداً مشخص شد در پرونده‌اش موجود بوده، آمادگی خود را برای سرکوب و حتی عملیات انتحاری برضد انقلابیون اعلام کرده بود! داریوش جلالی یکی دیگر از کودتاگران بود که از عوامل مهم پروژه‌ی (IBEX) به حساب می‌آمد. پروژه‌ِی (IBEX) کار مشترک سازمان سیا، آژانس اطلاعات ملی آمریکا (NSA) و نیروی هوایی ارتش بود که در آن پنج پایگاه جاسوسی در مرزهای ایران جهت شنود مکالمات رادیویی و سنجش میزان ترافیک و جا‌به‌جایی نیروهای ارتش سرخ در قسمت جنوبی شوروی، آگاهی از آزمایش‌های موشکی شوروی و دریافت تصاویر با کیفیت از ماهواره‌های جاسوسی آمریکا تأسیس شد. این پایگاه‌ها به صورت مشترک بین کارکنان اطلاعاتی آمریکا و اطلاعات نیروی هوایی شاهنشاهی اداره می‌شد. داریوش جلالی همچنین متهم به آتش سوزی عمدی پایگاه راداری کرند در زمان مسئولیتش در این پایگاه بعد از پیروزی انقلاب بود. ماجرای کودتای نوژه تا به حال در کتب و رسانه‌ها به دفعات بررسی شده است. اما آنچه مغفول مانده این است که بنی‌عامری، رهبر این کودتا اگرچه دستگیر شد، اما توسط مسعود کشمیری فراری داده می‌شود. حضور چهره‌هایی همچون جواد قدیری و مسعود کشمیری که بعدها جنایت‌هایشان در انفجار 6 تیر و 8 شهریور 1360 آشکار می‌شود، ضرورت بررسی کمیته‌ی مستقر در اداره‌ی دوم ارتش را متذکر می‌گردد. محمدی ری‌شهری رئیس وقت دادگاه‌های انقلاب ارتش درباره‌ی نفوذی‌های ستاد ضدکودتا می‌گوید: «در این مجموعه [ستاد ضدکودتا] که از نیروهای انقلاب تشکیل می‌شد، دست کم منافقین دو نفوذی داشتند: یکی همین شخص یعنی کشمیری و دیگری جواد قدیری که بعد از انفجار نخست‌وزیری به خارج گریختند.»
  8. محسن رضایی از اطلاعات سپاه پاسداران، جمال اصفهانی از اطلاعات کمیته، امیر مهدی منتظری، سعید حجاریان، رضا عاصف، بیژن تاجیک، مسعود کشمیری، جواد قدیری و محمد رضوی از جمله افراد اصلی ستاد ضدکودتا بودند. گفته می‌شود محسن رضایی مسئولیت ستاد ضدکودتا را بر عهده داشت و امیر مهدی منتظری جانشین او بود. جمال اصفهانی از اطلاعات کمیته بر روی سران کودتا مانند باقر بنی‌عامری و منچهر قربانی‌فر و سعید حجاریان بر روی ناصر رکنی کار می‌کردند. پس از جمع‌آوری اطلاعات لازم برای مقابله با کودتاگران و دستگیری عوامل کودتا، ستادی به نام ستاد خنثی‌سازی کودتا تشکیل شد که اعضای این ستاد مرکب از نمایندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کمیته‌ی انقلاب، کمیته‌ی اداره‌ی دوم ارتش، اطلاعات، ارشاد و انجمن اسلامی نیروی هوایی و گروه ضربت مهدیه‌ی قصرفیروزه بودند. در این میان جواد قدیری و مسعود کشمیری با توجه به نفوذشان در اداره‌ی دوم ارتش، تقریباً در ستاد ضدکودتا فعال مایشا بودند، به نحوی که در یکی از دیدارها مسعود کشمیری به عنوان نماینده به ارائه‌ی گزارش می‌پردازد. همچنین در اداره‌ی دوم ارتش برای خنثی‌سازی کودتا و جلوگیری از فرار عناصر اصلی و هرگونه اقدام از جانب آن‌ها، گروه ویژه‌ای مرکب از آقایان تیمسار احمد دادبین، شهید سروان حسین شهرام‌فر و سروان نوری تشکیل شد تا پس از اعزام به پایگاه هوایی نوژه، با همکاری نیروهایی که از قبل در آنجا مستقر بودند، به دستگیری و مقابله با کودتاگران اقدام نمایند. همچنین در اداره‌ی دوم ارتش، مرکز فعالیت‌های ضدکودتا تحت نظارت محمد رضوی شکل گرفت که مستقیماً با مسئولان ارشد نظام در تماس بود و هر گونه اقدامات مرکز در هماهنگی با آن‌ها صورت می‌گرفت. عصر روز 18 تیر 59 تیم‌های عملیاتی برای خنثی‌سازی کودتا و دستگیری کودتاگران وارد عمل شدند، پارک لاله در تهران، پایگاه نوژه و جاده‌ی منتهی به آن در همدان تحت کنترل نیروهای عملیاتی قرار گرفت و پس از محاصره‌ی پایگاه نوژه، نیروها وارد عمل شدند و کودتاگران دستگیر شدند. با این حال سران اصلی کودتا و رؤسای سه شاخه‌ی آن موفق شدند از کشور فرار کنند. احکام بازداشت متهمین به دخالت در توطئه‌ی کودتا توسط دادگاه انقلاب اسلامی ارتش صادر شد و تمامی عوامل و رهبران کودتا از جمله سرهنگ زادنادری، هادی ایزدی،ایرج خلف بیگی، تیمسار محققی، ستوان ناصر رکنی، سرهنگ داریوش جلالی، استوار عبدالعلی سلامت، استوار غلامحسین قایق‌ور، سرهنگ رحمت‌الله خلیفه، سرگرد کوروش آذرتاش و ... در دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شدند. همچنین تعداد 114 نفر از کودتاچیان به مجازات‌هایی از حبس ابد تا 10 ماه حبس محکوم شدند.
  9. نحوه‌ مواجهه‌ امام خمینی با کودتای نوژه یکی از مسائلی است که همواره به عنوان نمونه‌ی اعلای مدیریت بحران از آن یاد می‌شود. آیت‌الله خامنه‌ای که در واقع مسئولیت تیم عمل کننده‌ی ضدکودتا را بر عهده داشت، درباره‌ برخورد امام خمینی با ماجرای کودتای نوژه می‌گوید: سپاه آن روز خوب جنبید... ما دیگر دل دل می‌زدیم. عصری آمدیم شورای انقلاب. آقای هاشمی هم در جریان بود. می‌دیدم دل آن جا آروم نمی‌گیره. از امام دلم خواست کمک بگیرم. به آقای هاشمی گفتم: بیا برویم خدمت امام بگیم که امشب چه قضیه‌ای قرار است انجام بگیره... من و آقای هاشمی با همدیگر سوار ماشین شدیم رفتیم جماران خدمت امام، گفتیم با امام کار واجبی داریم و رفتیم گفتیم چنین قضیه‌ای در شرف انجام است و شما امشب در جماران نمانید. امام با دقت گوش دادند. ولی با کمال خونسردی گفتند که نه. امام خمینی پس از پایان عملیات خنثی‌سازی کودتا و در روز 20 تیر 1359 در حسینیه‌ی جماران سخنرانی کردند. ایشان در بخش‌هایی از سخنان خود چنین به مسئله‌ی کودتا اشاره کردند: اگر حادثه‌ای پیش آمد من خودم فردا با مردم صحبت خواهم کرد از رادیو و تلویزیون... امام ذهنشون این جوری بود که بایستی ما رادیو و تلویزیون را نگه داریم که اگر کودتایی شد، آن‌ها آمدند ایشان بروند با مردم حرف بزنند و مردم را بسیج کنند و مردم این‌ها را خودشان علاج می‌کنند. حالا یک بمباران هم بکنند. مردم به این‌ها فرصت نخواهند داد که قدرت بگیرند و بتوانند محل ارتش و سپاه و دولت را بزنند. ما بنا کردیم اصرار کردن. بلکه التماس کردن. خواهش می‌کنیم از اینجا برین خطرناکه و چنین خواهد شد. ایشان مصر و قرص گفتند نه. وقتی دیدند که ما خیلی اصرار می‌کنیم گفتند شما از من نگران نباشید. من امشب برام چیزی پیش نخواهد آمد. که من همین حرف در گوشم صدا کرد که امام به طور قاطع گفتند که من طوریم نمی‌شه. به من گفتند: شما بروید مواظب اوضاع باشید. از اونجا به من تلفن بزنید. این‌ها غلط فکر کردند. این‌ها نفهمیدند که شوروی با همه‌ی سلاح‌های مدرنی که دارد و با همه‌ی ابزاری که دارد در افغاستان پوزه‌اش به خاک مالیده شده است [تکبیر جمعیت و شعار یکی از حضار: «توطئه‌ی چپ و راست، کوبنده‌اش روح الله است» امام خطاب به شعار دهنده سخنان خود را ادامه می‌دهند] صبر کن! کوبنده‌اش شما هستید! روح الله کی هست؟...» «توطئه‌ای که معلوم است که چنانچه موفق به کشفش هم نشده بودیم و قیام هم کرده بودند [مردم] خفه می‌کردند آن‌ها را... آن روز که فانتوم آن‌ها آمد و اینجا را خراب کرد و من هم رفتم سراغ کارم، ملت دستش باز و با مشت محکم اسلام را حفظ بکند... این احمق‌ها نهفمیدند این را که با چهار تا مثلاً سرباز، سربازها که با این‌ها موافق نیستند، با چهار نفر از این درجه‌داران و امثال این‌ها می‌شود یک مملکت چهل و سی و پنج میلیونی که همه مجهز هستند، این‌ها بتوانند فتح کنند. امام در بخش دیگری از سخنرانی‌شان چنین فرمودند: «ما از این امور[کودتا] نمی‌ترسیم. ما از قشرهای خودمان می‌ترسیم... شما صنف روحانیت هم ایدهم الله تعالی، اگر چنانچه کارهایی خدا نخواسته انجام دهد که از چشم ملت بیفتید، حتی در دراز مدت، آن روز است که دیگر فانتوم لازم نیست، خود ملت شما را کنار می‌زند و ملت هم بی هادی کار نمی‌تواند انجام بدهد... من خوفم از این است که ما نمی‌توانیم، روحانیت نتواند آن چیزی که به عهده‌ی او است صحیح انجام دهد.(*)
  10. برخورد امام با کودتا از بچه‌هایی بود که قبلاً زندانی سیاسی بود که با برادر محسن [رضایی] کار می‌کرد، اطلاعات را با هم رد و بدل می‌کردند. بعد ما گزارش تهیه کردیم و آمدیم. یادم است فردای آن روز داشتم می‌رفتم تهران که گزارش بدهم به مجموعه‌ی فرماندهی سپاه، رادیوی ماشین را باز کردم. آقای هاشمی [رضایی] داشت اولتیماتوم می‌داد به ساواکی‌ها که بس کنید، دیگه بسه. در هر صورت، پس از پایان عملیات، من به تهران رفتم و گزارش مفصلی به برادر محسن [رضایی] و مرتضی رضایی، فرمانده‌ی کل وقت سپاه دادم.» یعنی این‌ها حتی نتوانستند دو حرکت از آن طرح عملیات که با آن وسعت با آن دقت و محقق و مرزبان و آدم‌های خیلی گنده دنبال بودند، اجرایی کنند. به طوری که حتی نتوانستند دو حرکتشان را با همدیگر انجام بدهند و این دستگیری‌ها را ما انجام دادیم. دو تا بی‌سیم درب و داغون داشتیم که گذاشته بودن آن کنار که با هم تماس داشته باشند. نهایتاً نماز صبح را در جاده‌ها خواندیم. ما از آنجا شروع کردیم زنگ زدیم به برادر محسن [رضایی] که برادر محسن به حول و قوت پرودگار عملیات کودتاچیان خنثی شد. بعد که برگشتیم سپاه، دیگر با این تلفن‌های کابل، تلفن‌های معمولی با تهران تماس گرفتیم و گرفتم برادر رضوان تماس گرفت که از اطلاعات سپاه مرکز بود. من تعداد خاصی از بچه‌ها را خودم می‌شناختمشان که از لحاظ اخلاقی و توانمندی دو تا تیم فرستادم داخل پایگاه نوژه و گفتم اگر ما موفق شدیم که فبها، اگر هم موفق نشدیم، یقیناً بدانید که تمام ما بیرون کشته شدیم و هر کسی خواست برود طرف این شیلترهای هواپیما مرد، زن، بزرگ، پیر، جوان، هر کس نزدیک هواپیما شد، شما بزنید و حتی هواپیماها را هم اگر لازم شد منهدم کنید. همچنین دستوری دادیم که این بچه‌ها کوله پشتی‌هایشان را پر کردند از فشنگ و رفتند داخل پایگاه و بحمدالله کار به آنجا نکشید و از هم پاشیدند و در این از هم پاشیدگی‌شان، ما حداکثر استفاده را کردیم؛ اگر ما بخواهیم ادامه بدهیم، این همکاری با این کودتاچیان خیلی گسترده است و حتی همان جا متوجه شدیم لشکر 92 اهواز قرار است، صبح همان روزی که عملیات هوایی‌شان را انجام می‌دهند، عمل کنند که فرمانده و جانشین این لشکر به نام‌های بهرامی و علی مرادی از عوامل این کودتا بودند. «ما چون امکانات کافی نداشتیم با سرعت‌های سرسام‌آوری که توی جاده می‌رفتیم، خودمان مثل پیک عمل می‌کردیم. به این گشت می‌گفتیم تو برو آنجا به آن گشت می‌گفتیم برو به محل تجمع، ما هیچ امیدی نداشتیم که بتوانیم موفق بشویم. ما تعدادی که توی جاده دستگیر کردیم و اطلاعاتی که از این‌ها گرفتیم در همان جا، همین طور اطلاعاتی به ما می‌دادند. ما نه دستگاه شکنجه داشتیم، نه بزنی، نه بکشی. گفتند این‌ها بناست از پادگان نوژه پرواز کنند؛ خلبان فلان، خلبان فلان، خلبان فلانی. ما شروع کردیم رفتیم داخل پایگاه و شروع کردیم دستگیری و تقریباً پنجاه تا شصت نفر را دستگیر کردیم. هم همدان و تو نوژه، به ویژه در پایگاه و خلبانان و دیگر دیدیم که نه، دستگیری‌های ما دارد تعدادش می‌رود بالا و با اطلاعاتی که این‌ها دارند می‌دهند، من به تهران زنگ زدم و به برادر محسن (رضایی) گفتم: برادر محسن، اوضاع این گونه است.
  11. چون فرصتی نبود و بعد هم بر پایه‌ی اطلاعاتی که عزیزانی که از تهران آمدند و به ما دادند، طرح عملیاتی ریختیم. گفتند کسانی که قرار است کودتا را انجام دهند، در یک نقطه‌ای نزدیک پایگاه شهید نوژه که کارخانه‌ی شن و ماسه بود، آنجا تجمع می‌کنند و بر پایه‌ی طرح عملیاتی که خودشان داشتند، وارد پایگاه نوژه می‌شوند و پایگاه را تسخیر می‌کنند. این‌ها ورزیده‌ترین افراد ارتش آن زمان بودند؛ یعنی تیپ «نوهد»، کلاه سبزها و آن‌هایی که دوره‌ی بسیار بالای تخصصی دیده بودند. همه‌ی بچه‌ها را آماده باش صد در صدی دادیم و گفتیم تمام بچه‌ها را دعوت کنند به سپاه و بلافاصله ذخیره‌هایی را که داشتیم هم فراخوان کردیم. تعدادی از بچه‌ها را با تلفن با ماشین مأمور کردیم که بروند تا آنجا که می‌توانند نیرو جمع کنند و ما هم تلاش کردیم تا عصر، قرار عملیاتی بگذاریم برای خنثی کردن این کودتا؛ به گمانم آن روز ما توانستیم پنجاه تا شصت نفر از بچه‌ها را جمع کنیم. هنگامی که این خبر را دادند، حقیقتاً شوکه شدم. گفتم: چه زمانی؟ گفتند: همین امشب. یک بار دیگر پرسیدم، امشب یا فردا صبح؟ گفتند: بله. همین امشب عملیات صورت می‌گیرد و فردا پس از تسخیر پادگان شهید نوژه، عملیات اصلی را آغاز می‌کنند. من گفتم: یعنی الان ما می‌توانیم کاری بکنیم که این خبر را به من می‌دهید؟ گفتند: شرایط چنین است. ما هم همین دیروز با خبر شدیم و خودمان را رساندیم به شما. خلاصه دیدیم که چاره‌ای نیست و باید کاری کنیم. صبح روز پیش از کودتا ساعت 10 صبح بود که گفتند: برادر نوروزی، دو نفر آمدند که با تو کار دارند. گفتم: بیایند داخل. وقتی آمدند، گفتند ما می‌خواهیم شما را خصوصی ملاقات کنیم. ما اتاق را خلوت کردیم و آن‌ها فکر می‌کنم عزیزی بود به نام برادر رضوان که از اطلاعات سپاه و از تهران آمده بود و یک درجه‌دار دیگر که گمان کنم یا کلاه سبز بود یا از تیپ «نوهد» گفتند که قرار است امشب پایگاه شهید نوژه به دست کودتاچیان اشغال شود و فردا عملیاتی ضدنظام و پایگاه‌های خاصی انجام بگیرد و سیصد «سورتی» پرواز صورت بگیرد و جماران را سه مرتبه بکوبند و جاهای دیگری که نام آورد که مراکز قدرت و مراکز تصمیم‌گیری در مملکت بودند، مجلس بود، کمیته بود، سپاه بود و این‌ها را می‌خواستند بکوبند.
  12. توی تاریک و روشنای صبح می‌بینندش. به واسطه‌ی خبری که ما داده بودیم، پیرمرد به دامادش می‌گوید، او آنجا خوابیده و اسلحه‌اش هم کنارش است. هر دو بیل داشتند؛ یکی بیلش را می‌گذارد زمین. پیرمرد می‌گوید تو اسلحه‌اش را از دستش بگیر، من هم اگر بلند شد با بیل می‌زنمش. جالبه بزرگ‌ترین نظامی این مجموعه را که قرار بوده عملیات را رهبری کند با بیل پیرمرد اصلاً فلج می‌شود. بعد وقتی که آوردندش پیش ما، گریه می‌کرد مثل ابر بهار، می‌گفت: ببینید من را کی اسیر کرده. یکی از این‌ها که ما دستگیرشان کردیم، وقتی آوردندش در سپاه، این درجه‌دار «عزیزی» که از تهران اومده بود، می‌گفت خیلی مواظب این باشید، چرا که اگر دستش را باز کنیم، همین ساختمان را خراب می‌کند. درگیری که تمام شد، گشت من به آنجا رسید. دیدم یکی سر جاده ایستاده؛ بنابراین، ما با احتیاط نزدیک شدیم و تقریباً می‌شود گفت که در بغل من جان داد. آن قاتل فرار می‌کند و بچه‌های گشت ما هم دنبال او می‌روند. جنازه‌های کودتاچیان آنجا افتاده بود و به علاوهِ شهید ما. نکته‌ی جالب اینجاست که این شخص و این فرمانده‌ی عملیات که چترباز بوده و چترش را رها می‌کرد، می‌پرید و به شاه احترام می‌گذاشت و ورزیده‌ترین نفر این‌ها بود و وقتی فرار کرد تا صبح می‌دوید، در صورتی که با محل تجمع خودشان، فقط 500 متر فاصله داشت. تا صبح می‌دود و این‌ها را پیدا نمی‌کند و خسته و درمانده می‌آید کنار زمین یونجه زاری و می‌خوابد که یک پیرمردی با دامادش داشتند زمینشان را آبیاری می‌کردند. ماجرا به این شکل بوده که وقتی از ماشین پیاده شان می‌کنند، این شخص موفق می‌شود تیم ما را خلع سلاح کند و سه بار اسلحه‌ای را که از دست بچه‌های ما گرفته بود، چکانده ولی شلیک نشده بود. در این فاصله، یکی از بچه‌ها اسلحه‌اش را برمی‌دارد و به طرف این شخص تیراندازی می‌کند که با مهارت بسیار بالایی از معرکه در می‌رود. در حین این درگیری که آنجا رخ می‌دهد، یک نفر از بچه‌ها به نام مجیدی - که نفوذی در بین آن‌ها بود - آنجا شهید می‌شود و چند نفر از کودتاچیان کشته می‌شوند. این شهید درجه‌دار تیپ هوابرد بود که در حین شهادت به من گفت: «من در میان این‌ها نفوذی هستم، بروید دنبالشان». فقط لحظه‌های آخر عمرش بالای سرش نشستم. یکی از واحدهای گشت ما متوجه یک ون شد. بر پایه‌ی اطلاعات برادرانی که از تهران آمده بودند و به ما دادند، کودتاچیان، کفش‌های ورزشی نو به پا داشتند و دارای تعدادی ون‌های نو صفر کیلومتر که به وسیله‌ی یک کامیون حمل می‌شدند. یکی از گشت‌های ما که سرگروه آن شهید مجیدی بود، متوجه می‌شود و این‌ها را نگه می‌دارد و دستگیر می‌کند. کسی که فرماندهی این عملیات را بر عهده داشت، داخل همان ماشین بود؛ استواری به نام محمدی یا احمدی، دقیق یادم نیست. تعداد 78 تا 10 گشت از سه راه ساوه تا پایگاه نوژه همدان گشت می‌زدند. خلاصه آنکه به واحدهای ژاندارمری که پلیس راه بودند هم اطلاع دادیم که یک محموله‌ی قاچاق دارد می‌آید؛ اما روشن نگفتیم چون اطمینانی نبود. به یاد دارم آخرین واحدهایی که از سپاه همدان خارج شدند، ما در سپاه را قفل کردیم و رفتیم. فقط یک نفر ماند که پای تلفن‌ها باشد و بی‌سیم‌های درب و داغانی که داشتیم را جواب بدهد. بعد دیگر ما شروع کردیم به گشت زنی. خود من هم یک واحد گشتی اختیار کردم و به این سه چهار محل‌ها سرکشی می‌کردم. در راه به هم علامت می‌دادیم و می‌ایستادیم و رهنمودها و اطلاعاتی که داشتیم، با هم مبادله می‌کردیم. ما عمده نیروهایمان را فرستادیم و بر پایه طرح خودمان به محلی که در آنجا افراد با ماشین‌های مختلف برای آغاز عملیات جمع می‌شوند و به این ترتیب، ما آن محل را تقریباً با بیست تا سی نفر محاصره کردیم. پیش از اینکه تاریکی شب برسد، رفتیم و مسیر عملیاتی آن نقطه را مشخص و افراد را چینش کردیم و به همه‌ی روستاهای محل هم خبر دادیم که اتفاقی دارد در پایگاه نوژه می‌افتد، هوشیار باشید و هر خبری شد، به گشت‌های ما - که اینجا هستند - اطلاع بدهید. سر سه راه پادگان نوژه هم یک ایست بازرسی گذاشتیم.
  13. گسستن شیرازه‌ کودتا نحوه‌ مواجهه‌ «امام خمینی» با کودتای نوژه یکی از مسائلی است که همواره به عنوان نمونه‌ اعلای مدیریت بحران از آن یاد می‌شود. امام در شب کودتا، علی‌رغم اطلاع از آن حادثه‌ احتمالی و این‌که ممکن است محل سکونتشان بمباران شود، منزل خود را ترک نکردند... عمده نیروهای به کار گرفته شده برای خنثی‌سازی کودتا، در پایگاه نوژه متمرکز گردیدند. عملیات ضدکودتا مربوط به پایگاه نوژه در دو قسمت داخل و خارج پایگاه به اجرا گذارده شد. الف) عملیات داخل پایگاه؛ 1. شناسایی نقاط حساس پایگاه جهت افزایش نیروهای محافظ شامل: شیلترها، خط پرواز و رمپ پرواز و پی وال (انبار سوخت) مهمات، اسلحه‌خانه‌ها، سایت‌های پرتاب موشک ضدهوایی، مخابرات و منابع آب؛ 2. تقویت پاسگاه‌های دیده‌بانی و ایجاد پست‌های گشتی برای پر کردن شکاف بین پاسگاه‌ها؛ 3. تشکیل تیم تعقیب و مراقبت برای کنترل رفت و آمدهای داخل پایگاه؛ 4ـ تشکیل دو گروه ضربت و استقرار آن‌ها در شمال و جنوب پایگاه برای هجوم به تجمع کودتاگران؛ 5. زیر نظر گرفتن افراد مشکوک؛ 6. قرار دادن دو تن از خلبانان مورد اعتماد در کامان پست؛ 7. هشدار به سایت رادار؛ 8. آماده‌باش یک گروه برگزیده از سربازان قرارگاه؛ 9. آماده باش تعدادی از پاسداران خانه‌های سازمانی پایگاه برای کمک به ارتشیان داخل خانه‌های سازمانی در صورت نیاز؛ 10. تعیین اسم عبور برای هماهنگی نیروهای عمل کننده در داخل و خارج پایگاه. ب) عملیات خارج پایگاه؛ 1. توجیه روستاهای اطراف پایگاه پیش از استقرار پاسداران انقلاب در محورها؛ 2. بازرسی اتومبیل‌های مشکوک در جاده‌های تهران ـ همدان، راه فرعی منتهی به پایگاه، راه خاکی فرعی منشعب از جاده‌ی تهران به سمت پایگاه، راه کبوتر آهنگ و جاده‌ی قروه ـ همدان. کامل‌ترین روایت از درگیری‌ها در همدان و پایگاه نوژه را سردار «طایفه نوروز» فرمانده‌ی وقت سپاه همدان دارد: من نگاه به چهره‌اش کردم، حقیقتاً انگار سال‌هاست که مرده بود. صدایش کردم، گفتم: چه می‌خواهی؟ گفت: دست‌هایم را باز کن. گفتم: دست‌هایش را باز کنید. گفتم: چه می‌خواهی؟ گفت: غذا، آب. بهش دادیم و بعد خیلی با آرامش و طمأنینه خاصی که همه‌ی ما تحت تأثیر قرار گرفتیم، گفت: من دیدم انقلاب را شما نگه نمی‌دارید که پاسدار انقلابید. ماها دیدیم انقلاب را کس دیگری نگه می‌دارد. کس دیگه حامی این انقلاب است. بعد گفت: همه‌ی ما را اعدام کنید، اول از همه من را اعدام کنید. ما به حقیقت همه از خائنین به ارزش‌های این مملکتیم. نه تنها به این رژیم خیانت می‌کنیم، ما بلکه به تک تک این مردم داریم خیانت می‌کنیم، چون این انقلاب و مردم را خداوند دارد حمایت می‌کند.
  14. مشکل اصلی ما مدیران بی عرضه و بی شرف مون هست که کشور رو به باد میدن و با گرو کشی اسراییل تا حالا تونستیم جلوی بوفالویی به اسم امریکا ایستادگی کنیم وگرنه اگر ما هم مثل عراق در مبارزه با اسراییل و امریکا جدی نبودیم تا الان چندین بار خاک مون رو به توبره کشیده بودن و اگر مدیران بی لیاقت نداشتیم تا الان پیشرفت های حیره کننده ای داشتیم
  15. البته عکاس اصلی عکس به سرعت به این دستکاری واکنش نشان داده و با منتشرکردن تصویر این خانم از زوایای دیگه در مورد صحت عکس خودش مستندات ارایه کرد و گفته تصویر بالایی عکس اصلی هست