Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Crounus2000

کاربر
  • Content count

    2,285
  • Joined

  • Last visited

Everything posted by Crounus2000

  1. دوستان یه خورده متن ها رو با دقت بخونن چون احساس میکنم بعضی قسمتها رو جا انداختم اگر در مطالب پارگی و گسست مشاهده کردید خبر بدید تا اصلاح کنم
  2. مروری تفصیلی بر کودتای نافرجام «نقاب»؛ کودتا یا عملیات انتحاری؟ تجاوز نظامی «طبس» و کودتای «نقاب» دو حلقه‌ی یک زنجیر واحد بود که باید براندازی نظام جمهوری اسلامی را به ثمر می‌رساند. از روزهای نخستین پیروزی انقلاب اسلامی و شکل‌گیری جمهوری اسلامی، ابرقدرت‌ها و به ویژه آمریکا در پی نفوذ و تضعیف این نظام نوپا برای تأمین منافع نامشروع خویش برآمدند. سرویس‌های جاسوسی بیگانه با ابزارهایی نظیر تأسیس حزب و گروه، یا حمایت از احزاب و سازمان‌های موجود و یا با نفوذ در دولت موقت و جاسوسی به‌وسیله‌ی سفارتخانه‌ها، دامن زدن به تنش‌های مذهبی و قومی، تجزیه‌طلبی و براندازی مسلحانه، ترور رهبران، شورش و آشوب، تلاش گسترده‌ای نمودند تا طعم شیرین پیروزی را در کام ملت تلخ نمایند. «کودتا»، یکی از راه‌های نیازموده‌ی پیش رو برای براندازی بود. معمولاً سال‌های آغازین شکل‌گیری نهادهای جدید، بهترین هنگام برای اقدام به کودتا محسوب می‌شود. کودتای نقاب، مشهور به نوژه ساختار جدید مرکب بود از: پس از سفر بنی‌عامری به پاریس ـ در اسفند ماه 1358ـ و ارائه‌ی گزارش از پیشرفت کار به بختیار که به تصویب اولویت کودتا در مقایسه با حمله‌ی نظامی عراق به ایران انجامید، سازمان «نقاب» که به منظور مطالعه و زمینه‌سازی کودتا تشکیل شده بود، دست‌خوش تغییر و تحول متناسب با کودتا گردید. در بهار سال 1358ه.ش.، سرهنگ دوم بازنشسته‌ی ژاندارمری «محمدباقر بنی‌عامری» از همکاران فعال و نزدیک ارتشبد سابق «غلام‌علی اویسی» درصدد برآمد تا از مواضع غرب (ناتو و آمریکا) نسبت به ایران اطلاع یابد و براساس آن، میزان موفقیت تدارک یک توطئه را برضد نظام نوپای جمهوری اسلامی ارزیابی کند. این تماس بلافاصله به نزدیکی بنی‌عامری با هواداران «بختیار» از راه یکی از عوامل فعال شاپور بختیار در ایران به نام «ابوالقاسم خادم» (عضو حزب ایران و از دوستان فعال بختیار و از بزرگ مالکین گنبد) انجامید. روز سه‌شنبه 2 اردیبهشت 1359ه.ش.، 2 وانت بار حامل سلاح‌های سبک و نیمه سنگین که زیر یک لایه کاه مخفی شده بود، وارد منزل ابوالقاسم خادم شد و محموله‌ی آن‌ها در زیرزمین خانه مخفی گردید. 5 اردیبهشت، حمله‌ی نظامی آمریکا به ایران برای آزادسازی گروگان‌هایش با وقوع حادثه‌ی طبس شکست خورد و فردای این شکست، خادم که به یکی از اعضای حزب توده اعتماد داشت، سخنانی درباره‌ی برنامه‌ی آینده گفت که اطلاعات توسط این فرد به حزب توده منتقل گردید و توسط آن‌ها به افراد مورد اعتمادشان در دفتر بنی‌صدر گزارش شد که منجر به دستگیری خادم در 8 اردیبهشت می‌شود. 3. شاخه‌ی پشتیبانی تحت ریاست «منوچهر قربانی‌فر». 2. شاخه‌ی سیاسی تحت ریاست «پرویز قادسی»؛ 1. شاخه‌ی نظامی تحت ریاست «محمدباقر بنی‌عامری»؛ پول در وهله‌ی اول از جانب کشورهای آمریکا، انگلیس و عراق در اختیار ستاد کودتا مستقر در پاریس نهاده می‌شد و از آن طریق به داخل کشور سرازیر می‌گردید. به طوری که در مدت کمتر از یک هفته، قریب به 100میلیون تومان ارسال گشت و قایقی حامل 2.5تن اسلحه در نزدیکی سواحل بوشهر، آماده‌ی تحویل به منوچهر قربانی‌فر که از شرکای شرکت کشتیرانی حمل‌ونقل «استارلاین» بود، می‌گردد. هم‌زمان با تجاوز طبس، سازمان سیا به‌وسیله‌ی شاپور بختیار در تدارک طرح کودتای نوژه بود. تجاوز نظامی طبس و کودتای نوژه دو حلقه‌ی یک زنجیر واحد بود که باید براندازی نظام جمهوری اسلامی را به ثمر می‌رساند. اما پس از واقعه‌ی طبس و شکست پروژه‌ی اول، بختیار تحت فشار رژیم صدام و با هدایت آمریکا و انگلیس به سازماندهی اجزای کودتا برای مقابله‌ی همه جانبه با نظام جمهوری اسلامی شتاب بخشید. شاخه‌ی تدارکات که وظیفه‌ی تهیه‌ی پول، اسلحه، خانه، ماشین و دیگر لوازم مورد نیاز برای انجام یک کودتای موفق را به عهده داشت، تحت مسئولیت منوچهر قربانی‌فر، فعال می‌گردد. در شب کودتا (18 تیر 1359) بیش از 200 نفر از کودتاگران از جمله قربانی‌فر در منزل فردی به نام «نور» که در حوالی جام‌جم واقع بود، با لباس نظامی و با بازوبندهایی منقوش به شیروخورشید اجتماع کرده بودند تا با دریافت علائم موفقیت کودتا، مرکز سیمای جمهوری اسلامی ایران را تصرف کنند. ولی در همان ساعات اولیه توسط تلفن به آنان اطلاع داده می‌شود که عملیات منتفی است و در گروه‌های دو سه نفره پراکنده شوید. آغاز کودتا از پایگاه هوایی شهید نوژه‌ی همدان برنامه‌ریزی شده بود و به همین دلیل پس از کشف و سرکوب به کودتای نوژه شهرت یافت.
  3. کتیبه درباره‌ی تفاوت اداره‌ دوم با رکن دوم می‌گوید: «در آن زمان تشکیلات در رده‌ لشکر رکن دو و در سطح کل ارتش اداره‌ی دوم نامیده می‌شد. ستاد کل ارتش از چند اداره کل تشکیل شده بود که اداره‌ی اول پرسنلی، اداره‌ی دوم اطلاعات و اداره‌ی سوم آموزش و عملیات بود. اداره‌ی دوم خود به بخش‌های اطلاعات داخلی و خارجی، حفاظت اطلاعات ضدجاسوسی، ضد براندازی و خرابکاری تقسیم می‌شد، در آن ایام وزارت اطلاعات هنوز تشکیل نشده بود و اکثر فعالیت‌های اطلاعاتی و ضدجاسوسی را ما انجام می‌دادیم و با نخست وزیری و اکثر وزارتخانه‌ها ارتباط تنگاتنگی داشتیم.» وی درباره‌ ارتباطاتش با خسرو تهرانی رئیس واحد اطلاعات نخست‌وزیری می‌گوید: «با توجه به مسئولیت ایشان در اطلاعات نخست‌وزیری ما ارتباط خوبی با ایشان داشته و هر هفته یک تا دو بار با ایشان جلسه مشترک داشتیم. من در دورانی که شهید باهنر وزیر آموزش و پرورش بود به او کمک‌های بسیاری را در زمینه‌ی مباحث اطلاعاتی کرده بودم از همین رو در آخرین ملاقاتم با شهید باهنر در بیت حضرت امام به مناسبت تنفیذ شهید رجایی به ریاست جمهوری ایشان فرمودند «کتیبه من با تو خیلی کار دارم» به هر حال من در طول 6 سالی که عهده‌دار مسئولیت اداره‌ی دوم ارتش بودم هر هفته در جلسه‌ی شورای امنیت شرکت می‌کردم که انفجار نخست‌وزیری در 8 شهریور نیز در یکی از همین جلسات رخ داد.» کتیبه درباره‌ فعالیت‌هایش در اداره‌ی دوم ارتش می‌گوید: در ارتباط با ضد خرابکاری و ضدجاسوسی و براندازی نیز فعالیت‌هایی را انجام می‌دادیم و این‌ها را ضمن ریشه‌یابی، خنثی و جلویش را می‌گرفتیم. همچنین در اداره‌ی دوم کتابی را در حدود 300 صفحه تنظیم کردیم در آن کتاب کلیه‌ی فعالیت‌های گذشته، حال و آینده‌ی منافقین را در آن جمع‌آوری کردیم، کتاب مذکور به کلیه‌ی فعالیت‌هایی که هم‌اکنون بعد از سی سال روشن شده اشاره کرده بود، در آن کتاب برنامه‌ها و ارتباطات احزاب و گروه‌های سیاسی ضد انقلاب آنالیز و مشخص شده بود، رهبرانشان و فعالیت‌هایشان و مکاتباتشان و کلیه‌ی سرنخ‌هایشان را مشخص و در اختیار مسئولین انقلاب قرار دادیم.» این اطلاعات را جمع‌آوری و در اختیار مسئولین قرار می‌دادیم و در ارتباط با فعالیت‌های جاسوسی و خرابکاری و براندازی دشمن، فعالیت‌های شدیدی داشتیم. مثلاً در آن زمان یک فعالیت منسجمی روی حزب توده داشتیم و این حزب را ریشه‌یابی کردیم و ارتباطاتی که با خارج داشتند و شوروی سابق همه را مستند جمع‌آوری کردیم و در اختیار مسئولین قرار می‌دادیم، در جلساتی که در دولت و جاهای مختلف تشکیل می‌شد، شرکت و اطلاعات خود را در این جلسات مطرح می‌کردیم.
  4. محمد مهدی کتیبه از امرای انقلابی ارتش بود که در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی به ریاست اداره‌ دوم ارتش منصوب شد. او خود را این گونه معرفی می‌کند: در آن ایام سرهنگ نامجو فرمانده‌ی دانشکده‌ی افسری بودند، من نیز به مدت یک سال در دانشکده‌ی افسری مشغول به فعالیت بودم تا اینکه با نظر آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رئیس اداره‌ی دوم ستاد ارتش انتخاب شدم و به اداره‌ی دوم آمدم. آن وقت هم اداره‌ی دوم خیلی وسیع بود و تقریباً حفاظت اطلاعات، اطلاعات و تشریفات ارتش همه زیر نظر اداره‌ی دوم بود و من مسئولیت اداره‌ی دوم را به عهده گرفتم.» حدود 39 سال داشتم که فرمانده‌ی لشکر سنندج شدم و لشکر را جمع و جور کرده و تحویل فرمانده‌ی بعدی که سرهنگ صفری بود، دادم و بعد به تهران آمدم و در کمیته‌ی انقلاب اسلامی که زیر نظر آیت‌الله خامنه‌ای تشکیل شده بود، مشغول به فعالیت شدم، بعد از مدتی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب تصمیم به تجدید سازمان در دانشکده‌ی افسری گرفتند از همین رو مرحوم شهید نامجو به بنده مأموریت داد تا به عنوان فرمانده‌ی تیپ دانشجویان فعالیت داشته باشم. 2 سال در کازرون بودم و باز در آنجا مشغول فعالیت‌های شدید دینی شدم. برای طی دوره‌ی فرماندهی ستاد در سال 56 به دانشکده‌ی پروازی ستاد در تهران منتقل شدم و در آنجا ادامه‌ی تحصیل دادم و دوره‌ی پروازی ستاد و یا همان دافوس را طی کرده با اوج‌گیری انقلاب مردم به علت سوابق فعالیت‌های مذهبی که در پرونده‌ی من درج شده بود، من را به سنندج منتقل کرده و از مهر 57 به سنندج رفتم، در آنجا مشغول فعالیت بودم که انقلاب به پیروزی رسید و خوشبختانه چون در آنجا من با انقلابیون ارتباط داشتم، در رده‌ی سرگردی و به عنوان فرمانده‌ی لشکر 98 سنندج انتخاب شدم و لشکر را سروسامان دادیم. «من محمد مهدی کتیبه سرهنگ بازنشسته‌ی ارتش هستم. در 1339 به دانشکده‌ی افسری راه یافته و تا سال 42 مشغول به تحصیل بودم در رسته‌ی توپخانه‌ی اصفهان تا سال 45 و از سال 45 به بعد به شیراز منتقل و در ارتش سوم مشغول به فعالیت شدم و تا سال 50، در تیپ هوابرد خدمت می‌کردم. در سال 50 برای دوره‌ی عالی به اصفهان مراجعت کردم، تقریباً به دلیل برتری نظامی و درسی، من را در خود اصفهان نگه داشتند و فعالیتم را تا سال 54 در خود اصفهان ادامه دادم، در سال 54 به علت فعالیت‌های مذهبی تحت نظر قرار گرفته و به همین دلیل مرا از اصفهان به کازرون منتقل کردند.
  5. در کمیته‌ اداره‌ دوم به‌زودی تقسیم کار می‌گردد، محمد پیرو رضوی و محمدتقی امانپور رابطین جمع با نخست‌وزیری بودند و با دکتر ابراهیم یزدی و دیگران تماس داشتند. یکی از اقدام‌های انجام شده توسط آن‌ها این بود که با معرفی چهار نفر به دفتر امور انقلاب در نخست‌وزیری، چهار حکم با امضای ابراهیم حکیمی رئیس دفتر نخست‌وزیر دولت موقت در تاریخ 9 تیر 1358 صادر می‌شود و به هر یک مجوز دسترسی به احکام تا رده به کلی سری در یکی از نیروهای ارتش داده می‌شود. مسعود کشمیری به شماره حکم (1584 رزدج) برای نیروی هوایی؛ علی اژئیان به شماره حکم (1585 رزدج) برای ستاد مشترک ارتش، سعید حجاریان به شماره حکم (1586 رزدج) برای نیروی دریایی، حبیب‌الله داداشی به شماره حکم (1587 رزدج) برای نیروی زمینی. آن‌ها از اختیارات ویژه‌ای در رفت و آمد آزادانه به محل بایگانی اسناد طبقه‌بندی شده برخوردار بوده و به پرونده‌های به کلی سری آزادانه دسترسی داشتند، مانند پروژه‌ی (HB) یا (IBEX) مربوط به پروژه‌های حساس آمریکایی‌ها در نیروی هوایی زمان شاه که توسط کشمیری مورد دستبرد واقع شده بود. این دسترسی او به واسطه‌ی حکمی بود که از سوی ابراهیم حکیمی، رئیس دفتر نخست‌وزیر دولت موقت برای دسترسی به اسناد تا رده‌ی به کلی سری نیروهای مسلح داده شده بود. از رفتارهای خارج از قاعده‌ی این گروه همان زمان گزارش‌هایی ارائه می‌شود. مرحوم زواره‌ای در سال 61 افشا کرد که یک بار در گذشته کشمیری به هنگام انتقال اسناد سری در داخل کیف شخصی‌اش توسط یکی از افسران نیروی هوایی بازداشت شده بود ولی به دستور بهمن باقری فرمانده‌ی وقت نیروی هوایی و از نزدیکان بنی‌صدر، رها می‌شود. اما تمام این موارد و دیگر گزارش‌ها نادیده انگاشته می‌شوند. به مرور این تیم به تمامی مراکز اطلاعاتی تسلط پیدا می‌کنند و اطلاعات نیروها و مراکز دیگر در کمیته‌ی اداره‌ی دوم متمرکز می‌شود. با تسلط در دادگاه ارتش و در دست داشتن اطلاعات جامع راجع به پرسنل ارتش، قدرت فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کنند. تاجایی که در اداره‌ی دوم، حاکمیت با کمیته‌ی مستقر در آن بوده و در تصفیه‌ی ارتش، تعیین صلاحیت‌ها، مأموریت‌ها و ترفیعات دخالت مستقیم می‌کنند. در این مقطع از دو گروه در کمیته‌ی رکن 2 برای گسترش نیروی انسانی بهره گرفته می‌شود. گروه اول افراد سطح بالای ضداطلاعات‌ها که دارای نقاط ضعفی بوده‌اند و گروه دوم برادرهای مخلص و مذهبی به نحوی که در کارشان مزاحمتی پدید نیاورند. گروه دوم جهت کسب وجهه در میان مسئولان وقت و حزب‌اللهی معرفی نمودن کل نیروهای کمیته‌ی اداره‌ی دوم مورد استفاده قرار می‌گیرند. به عنوان نمونه از گروه اول می‌توان به عباس تاجیک (عامل ضداطلاعات و عضو تعقیب و مراقبت زمان شاه)، داوود افتخارپور (عامل ضداطلاعات، عضو شرکت کننده در طرح جوش، عامل ساواک و محافظ پسر شاه در هنگام تمرین‌های پروازی)، ناصر زلفی (عضو شعبه‌ی رابطین ضداطلاعات بین کمیته‌ی مشترک، شهربانی، نیروی هوایی و ساواک) و یا رمضان جهانی (عامل ضداطلاعات و مسئول صندوق‌های رمز و بایگانی سری ضداطلاعات مرکزی) اشاره کرد که زیر نظر کشمیری به مدت یک‌ماه بدون کوچک‌ترین دخالت و نظارت پرسنل نیروی هوایی در مرکز ضداطلاعات نیروی هوایی مستقر بوده و مجاز به هر کاری همچون از بین بردن، خارج کردن و اعمال تغییر در اسناد و مدارک سری بوده‌اند. یکی از نمونه کارهای آن‌ها خرد کردن سوابق همکاری افتخارپور با ساواک توسط کشمیری بوده است. با تشکیل ستاد ضدکودتای نوژه، با نظر محمد رضوی، مسعود کشمیری، جواد قدیری، ناصر زلفی و ... به آن ستاد می‌روند. در شب اول کودتا کشمیری برای دستگیری رهبر کودتا می‌رود اما شایع می‌کند که بنی‌عامری از دست او فرار کرده است. یکی از زیر مجموعه‌های کشمیری مسئول شنود می‌گردد و تقی محمدی و جواد قدیری مسئول پیاده کردن نوارها و جمع‌آوری اطلاعات می‌گردند. در این مقطع برخی ارتباطات کشمیری با منافقین توسط دو پاسدار شناسایی می‌شود و به رضوی گزارش می‌شود، اما رضوی هیچ اقدامی انجام نمی‌دهد و با پایان کار ستاد ضدکودتا، با تلاش علی‌اکبر تهرانی پس از موافقت رضوی و خسرو تهرانی وی طی مراحلی ابتدا به دفتر سیستان و بلوچستان نخست‌وزیری، سپس به دفتر محسن سازگارا و سپس به دفتر خسرو تهرانی (معاونت اطلاعات نخست‌وزیری) نفوذ داده می‌شود.
  6. زهرا حاتمی از نزدیک‌ترین مشاوران زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی می‌باشد. او در جریان فتنه‌ی 88 چند ماه به اتهام‌های امنیتی بازداشت شد. شهین حاتمی از اعضای شورای رهبری سازمان منافقین در سال 1382 بود که به گفته‌ی سازمان در اثر حملات آمریکا به پادگان اشرف کشته شده اما بتول سلطانی دیگر عضو سابق شورای رهبری سازمان معتقد است شهین حاتمی بر اثر فشارها سیاسی و خانوادگی با قرص سیانور خودکشی کرده است. نظامیان آمریکایی در ستاد مشترک ارتش شب پیروزی انقلاب نیز مستشاران آمریکایی که در ستاد مشترک ارتش مشغول هدایت ارتش برضد مردم بوده‌اند، پس از اعلام تسلیم ارتش، توسط دکتر ابراهیم یزدی به سفارت آمریکا انتقال پیدا می‌کنند. البته وی ادعا می‌کند که برای این اقدام مجوز امام را داشته است و ماجرا را چنین نقل می‌کند: «در 22 بهمن 1357، پس از اعلام بی‌طرفی ارتش، شماری از افسران ارشد، ارکان ستاد کل و همچنین چند نفری از مستشاران آمریکایی، از جمله ژنرال گاست در اتاق فرماندهی، در ساختمان ستاد کل ارتش ایران در خیابان شریعتی جلسه‌ای داشتند که ساختمان مورد حمله‌ی نیروهای مسلح مردمی قرار می‌گیر. با سقوط ستاد و تسلیم محافظین مسلح، ساختمان قرارگاه ستاد کل در محاصره قرار می‌گیرد ... مقارن نیمه شب افسران محاصره شده، از طریق تلفن با مدرسه‌ی رفاه و علوی تماس گرفته و درخواست کمک می‌کنند. آقای مهندس بازرگان با من تماس گرفته و خواستند که من اقدام کنم... از مدرسه‌ی علوی، با تعدادی از نیروهای مسلح مردمی، همراه با آیت‌الله مهدوی کرمانی به ساختمان ستاد مشترک رفتیم. قبل از من سرهنگ توکلی خود را به آنجا رسانده بود اما نتوانسته بود کاری انجام دهد. جوانان مسلحی که ستاد را اشغال کرده بودند، حاضر به آزادی افسران ایرانی و آمریکایی نشده بودند، با ورود تیم همراه من به ستاد و بعد از گفت‌وگوی مختصری با این جوانان، آن‌ها حاضر به همکاری شدند. از تلفن طبقه‌ همکف با اتاق فرماندهی تماس گرفته شد. شخصی به نام سپهبد ناصر فیروزمند که بعداً فهمیدم معاون ستاد بزرگ ارتشتاران است، جواب داد. به او اطلاع داده شد که خطری نیست بیایند بالا. تعداد آن‌ها جمعاً شاید حدود 20-15 نفر بود. حدود ساعت 3 صبح بود که با ماشین‌های خودشان، تحت نظر تیم همراه ما، به طرف مدرسه‌ی علوی به راه افتادیم. در سر راه، افسران آمریکایی و کارمندان همراهشان در سفارت آمریکا به آقای ناس، کاردار سفارت و افسران ایرانی در مدرسه‌ی علوی تحویل آقای مهدی عراقی داده شدند.»
  7. کمیته‌ اداره‌ دوم ارتش شب 22 بهمن 1357، جمال میرشکرایی که اسلحه‌ای از پادگان عشرت آباد به دست آورده بود، به همراه دو نفر دیگر به منزل یکی از روحانیون مشهور که مقابل ستاد ارتش قرار داشته، رفته و به همراه دختر وی که همسر علی‌رضا تدین و خود از اعضای سازمان منافقین بوده است، از پشت بام به سمت ستاد ارتش تیراندازی می‌کند. با توجه به فضای عمومی شهر و خبر سقوط رژیم شاه، به زودی ستاد ارتش نیز سقوط کرده و آن‌ها بلافاصله وارد اداره‌ی دوم (مرکز اطلاعات طبقه‌بندی شده‌ی پرسنلی، نظامی، سیاسی، جاسوسی کل ارتش) می‌شوند. در همان شب اول با هاشم صباغیان تماس گرفته و پس از برخی هماهنگی‌ها، یک کامیون اسلحه از اداره‌ی دوم به سازمان مجاهدین خلق (منافقین) حمل می‌گردد. آن‌گونه که بعدها برخی از این افراد اقرار نمودند، این پروسه با محوریت موسی خیابانی رخ می‌دهد. همان شب فردی به نام باقر ذاکر از کادر منافقین که بعدها بازداشت شد، به جمع آن‌ها اضافه شده و با استفاده از ابزار صنعتی، یک صندوق رمز مخصوص باز شده و اسناد آن خارج می‌گردد. جمال میرشکرایی همچنین به فردی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب تماس می‌گیرد و از او می‌خواهد که به سازمان اطلاع دهد که چنانچه سندی لازم دارند، به ساختمان بیایند. فردای آن روز حسن منتظرالقائم، علی اژئیان، محمد کاظم پیرو رضوی و مرتضی الویری از سوی کمیته به ساختمان اداره‌ی دوم مراجعه و آن را از میرشکرایی تحویل گرفته و کمیته‌ی رکن 2 را تشکیل می‌دهند. جالب است که علی‌رغم علنی بودن هواداری میرشکرایی از سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و تحویل اسلحه‌های آن اداره به منافقین، از نامبرده نیز جهت همکاری دعوت به عمل می‌آید. مسئولیت کمیته‌ی اداره‌ی دوم بر عهده‌ی محمد کاظم پیرو رضوی که در آن زمان به محمد رضوی مشهور بوده است، قرار داده می‌شود و به مرور افرادی همچون مسعود کشمیری (عامل انفجار نخست‌وزیری)، جواد قدیری، علی‌اکبر تهرانی (متهم ردیف دوم پرونده‌ی انفجار نخست‌وزیری)، باقر ذاکر، تقی محمدی، حبیب الله داداشی، بیژن تاجیک، سعید حجاریان، تقی امانپور و ... به جمع آن‌ها افزوده می‌شوند. جهت تسلط بر اوضاع اداره‌ی دوم، شورایی متشکل از امانپور، علی اژئیان (خواهرزاده لطف‌الله میثمی) و حبیب‌الله داداشی به سرپرستی محمد پیرو رضوی تشکیل می‌شود. در همین زمان سرهنگ حاتمی که در پیش از انقلاب عضو فعال ستاد تعدیل شایعات بوده است، رئیس اداره‌ی دوم می‌شود. به گفته‌ی علی‌اکبر تهرانی از اعضای بازداشت شده‌ی این شورا، اعضای این شورا مخالف بازداشت کسانی بوده‌اند که همچون سرلشکر نئبی و سرتیپ فکور بیات و ... موارد زیادی در پرونده داشته‌اند و تنها از آن‌ها یک بازجویی شفاهی کرده و آزادشان می‌نموده‌اند. محمدتقی امانپور بعدها سمت‌های کلیدی مهمی را بر عهده گرفت از جمله، رئیس مرکز مطالعات و برنامه‌ریزی شهر تهران از سال 1386 تا کنون، مشاور وزیر نفت و مدیر عامل شرکت کالای نفت به مدت 4 سال، معاون وزیر جهاد سازندگی به مدت 22 سال. او از اعضای هیئت مؤسس وزارت جهاد سازندگی ودارنده‌ی نشان درجه 2 دولتی لیاقت و مدیریت است. گفتنی است خواهر محمدتقی امانپور، زهره امانپور همسر غلام‌رضا فروزش وزیر جهادسازندگی در دولت هاشمی رفسنجانی است. محمدتقی امانپور و برادرش محمدمهدی امانپور با خواهران حاتمی(شهین و زهرا) ازدواج کردند. محمدمهدی امانپور و همسرش شهین از اعضای رسمی سازمان منافقین بودند که در عراق به هلاکت رسیدند.
  8. بررسی سوابق کودتاگران نشان می‌داد که آن‌ها در زمان رژیم گذشته از وفادارترین افسران به رژیم شاهنشاهی بودند، به گونه‌ای که یکی از آن‌ها در اسنادی که بعداً مشخص شد در پرونده‌اش موجود بوده، آمادگی خود را برای سرکوب و حتی عملیات انتحاری برضد انقلابیون اعلام کرده بود! داریوش جلالی یکی دیگر از کودتاگران بود که از عوامل مهم پروژه‌ی (IBEX) به حساب می‌آمد. پروژه‌ِی (IBEX) کار مشترک سازمان سیا، آژانس اطلاعات ملی آمریکا (NSA) و نیروی هوایی ارتش بود که در آن پنج پایگاه جاسوسی در مرزهای ایران جهت شنود مکالمات رادیویی و سنجش میزان ترافیک و جا‌به‌جایی نیروهای ارتش سرخ در قسمت جنوبی شوروی، آگاهی از آزمایش‌های موشکی شوروی و دریافت تصاویر با کیفیت از ماهواره‌های جاسوسی آمریکا تأسیس شد. این پایگاه‌ها به صورت مشترک بین کارکنان اطلاعاتی آمریکا و اطلاعات نیروی هوایی شاهنشاهی اداره می‌شد. داریوش جلالی همچنین متهم به آتش سوزی عمدی پایگاه راداری کرند در زمان مسئولیتش در این پایگاه بعد از پیروزی انقلاب بود. ماجرای کودتای نوژه تا به حال در کتب و رسانه‌ها به دفعات بررسی شده است. اما آنچه مغفول مانده این است که بنی‌عامری، رهبر این کودتا اگرچه دستگیر شد، اما توسط مسعود کشمیری فراری داده می‌شود. حضور چهره‌هایی همچون جواد قدیری و مسعود کشمیری که بعدها جنایت‌هایشان در انفجار 6 تیر و 8 شهریور 1360 آشکار می‌شود، ضرورت بررسی کمیته‌ی مستقر در اداره‌ی دوم ارتش را متذکر می‌گردد. محمدی ری‌شهری رئیس وقت دادگاه‌های انقلاب ارتش درباره‌ی نفوذی‌های ستاد ضدکودتا می‌گوید: «در این مجموعه [ستاد ضدکودتا] که از نیروهای انقلاب تشکیل می‌شد، دست کم منافقین دو نفوذی داشتند: یکی همین شخص یعنی کشمیری و دیگری جواد قدیری که بعد از انفجار نخست‌وزیری به خارج گریختند.»
  9. محسن رضایی از اطلاعات سپاه پاسداران، جمال اصفهانی از اطلاعات کمیته، امیر مهدی منتظری، سعید حجاریان، رضا عاصف، بیژن تاجیک، مسعود کشمیری، جواد قدیری و محمد رضوی از جمله افراد اصلی ستاد ضدکودتا بودند. گفته می‌شود محسن رضایی مسئولیت ستاد ضدکودتا را بر عهده داشت و امیر مهدی منتظری جانشین او بود. جمال اصفهانی از اطلاعات کمیته بر روی سران کودتا مانند باقر بنی‌عامری و منچهر قربانی‌فر و سعید حجاریان بر روی ناصر رکنی کار می‌کردند. پس از جمع‌آوری اطلاعات لازم برای مقابله با کودتاگران و دستگیری عوامل کودتا، ستادی به نام ستاد خنثی‌سازی کودتا تشکیل شد که اعضای این ستاد مرکب از نمایندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کمیته‌ی انقلاب، کمیته‌ی اداره‌ی دوم ارتش، اطلاعات، ارشاد و انجمن اسلامی نیروی هوایی و گروه ضربت مهدیه‌ی قصرفیروزه بودند. در این میان جواد قدیری و مسعود کشمیری با توجه به نفوذشان در اداره‌ی دوم ارتش، تقریباً در ستاد ضدکودتا فعال مایشا بودند، به نحوی که در یکی از دیدارها مسعود کشمیری به عنوان نماینده به ارائه‌ی گزارش می‌پردازد. همچنین در اداره‌ی دوم ارتش برای خنثی‌سازی کودتا و جلوگیری از فرار عناصر اصلی و هرگونه اقدام از جانب آن‌ها، گروه ویژه‌ای مرکب از آقایان تیمسار احمد دادبین، شهید سروان حسین شهرام‌فر و سروان نوری تشکیل شد تا پس از اعزام به پایگاه هوایی نوژه، با همکاری نیروهایی که از قبل در آنجا مستقر بودند، به دستگیری و مقابله با کودتاگران اقدام نمایند. همچنین در اداره‌ی دوم ارتش، مرکز فعالیت‌های ضدکودتا تحت نظارت محمد رضوی شکل گرفت که مستقیماً با مسئولان ارشد نظام در تماس بود و هر گونه اقدامات مرکز در هماهنگی با آن‌ها صورت می‌گرفت. عصر روز 18 تیر 59 تیم‌های عملیاتی برای خنثی‌سازی کودتا و دستگیری کودتاگران وارد عمل شدند، پارک لاله در تهران، پایگاه نوژه و جاده‌ی منتهی به آن در همدان تحت کنترل نیروهای عملیاتی قرار گرفت و پس از محاصره‌ی پایگاه نوژه، نیروها وارد عمل شدند و کودتاگران دستگیر شدند. با این حال سران اصلی کودتا و رؤسای سه شاخه‌ی آن موفق شدند از کشور فرار کنند. احکام بازداشت متهمین به دخالت در توطئه‌ی کودتا توسط دادگاه انقلاب اسلامی ارتش صادر شد و تمامی عوامل و رهبران کودتا از جمله سرهنگ زادنادری، هادی ایزدی،ایرج خلف بیگی، تیمسار محققی، ستوان ناصر رکنی، سرهنگ داریوش جلالی، استوار عبدالعلی سلامت، استوار غلامحسین قایق‌ور، سرهنگ رحمت‌الله خلیفه، سرگرد کوروش آذرتاش و ... در دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شدند. همچنین تعداد 114 نفر از کودتاچیان به مجازات‌هایی از حبس ابد تا 10 ماه حبس محکوم شدند.
  10. نحوه‌ مواجهه‌ امام خمینی با کودتای نوژه یکی از مسائلی است که همواره به عنوان نمونه‌ی اعلای مدیریت بحران از آن یاد می‌شود. آیت‌الله خامنه‌ای که در واقع مسئولیت تیم عمل کننده‌ی ضدکودتا را بر عهده داشت، درباره‌ برخورد امام خمینی با ماجرای کودتای نوژه می‌گوید: سپاه آن روز خوب جنبید... ما دیگر دل دل می‌زدیم. عصری آمدیم شورای انقلاب. آقای هاشمی هم در جریان بود. می‌دیدم دل آن جا آروم نمی‌گیره. از امام دلم خواست کمک بگیرم. به آقای هاشمی گفتم: بیا برویم خدمت امام بگیم که امشب چه قضیه‌ای قرار است انجام بگیره... من و آقای هاشمی با همدیگر سوار ماشین شدیم رفتیم جماران خدمت امام، گفتیم با امام کار واجبی داریم و رفتیم گفتیم چنین قضیه‌ای در شرف انجام است و شما امشب در جماران نمانید. امام با دقت گوش دادند. ولی با کمال خونسردی گفتند که نه. امام خمینی پس از پایان عملیات خنثی‌سازی کودتا و در روز 20 تیر 1359 در حسینیه‌ی جماران سخنرانی کردند. ایشان در بخش‌هایی از سخنان خود چنین به مسئله‌ی کودتا اشاره کردند: اگر حادثه‌ای پیش آمد من خودم فردا با مردم صحبت خواهم کرد از رادیو و تلویزیون... امام ذهنشون این جوری بود که بایستی ما رادیو و تلویزیون را نگه داریم که اگر کودتایی شد، آن‌ها آمدند ایشان بروند با مردم حرف بزنند و مردم را بسیج کنند و مردم این‌ها را خودشان علاج می‌کنند. حالا یک بمباران هم بکنند. مردم به این‌ها فرصت نخواهند داد که قدرت بگیرند و بتوانند محل ارتش و سپاه و دولت را بزنند. ما بنا کردیم اصرار کردن. بلکه التماس کردن. خواهش می‌کنیم از اینجا برین خطرناکه و چنین خواهد شد. ایشان مصر و قرص گفتند نه. وقتی دیدند که ما خیلی اصرار می‌کنیم گفتند شما از من نگران نباشید. من امشب برام چیزی پیش نخواهد آمد. که من همین حرف در گوشم صدا کرد که امام به طور قاطع گفتند که من طوریم نمی‌شه. به من گفتند: شما بروید مواظب اوضاع باشید. از اونجا به من تلفن بزنید. این‌ها غلط فکر کردند. این‌ها نفهمیدند که شوروی با همه‌ی سلاح‌های مدرنی که دارد و با همه‌ی ابزاری که دارد در افغاستان پوزه‌اش به خاک مالیده شده است [تکبیر جمعیت و شعار یکی از حضار: «توطئه‌ی چپ و راست، کوبنده‌اش روح الله است» امام خطاب به شعار دهنده سخنان خود را ادامه می‌دهند] صبر کن! کوبنده‌اش شما هستید! روح الله کی هست؟...» «توطئه‌ای که معلوم است که چنانچه موفق به کشفش هم نشده بودیم و قیام هم کرده بودند [مردم] خفه می‌کردند آن‌ها را... آن روز که فانتوم آن‌ها آمد و اینجا را خراب کرد و من هم رفتم سراغ کارم، ملت دستش باز و با مشت محکم اسلام را حفظ بکند... این احمق‌ها نهفمیدند این را که با چهار تا مثلاً سرباز، سربازها که با این‌ها موافق نیستند، با چهار نفر از این درجه‌داران و امثال این‌ها می‌شود یک مملکت چهل و سی و پنج میلیونی که همه مجهز هستند، این‌ها بتوانند فتح کنند. امام در بخش دیگری از سخنرانی‌شان چنین فرمودند: «ما از این امور[کودتا] نمی‌ترسیم. ما از قشرهای خودمان می‌ترسیم... شما صنف روحانیت هم ایدهم الله تعالی، اگر چنانچه کارهایی خدا نخواسته انجام دهد که از چشم ملت بیفتید، حتی در دراز مدت، آن روز است که دیگر فانتوم لازم نیست، خود ملت شما را کنار می‌زند و ملت هم بی هادی کار نمی‌تواند انجام بدهد... من خوفم از این است که ما نمی‌توانیم، روحانیت نتواند آن چیزی که به عهده‌ی او است صحیح انجام دهد.(*)
  11. برخورد امام با کودتا از بچه‌هایی بود که قبلاً زندانی سیاسی بود که با برادر محسن [رضایی] کار می‌کرد، اطلاعات را با هم رد و بدل می‌کردند. بعد ما گزارش تهیه کردیم و آمدیم. یادم است فردای آن روز داشتم می‌رفتم تهران که گزارش بدهم به مجموعه‌ی فرماندهی سپاه، رادیوی ماشین را باز کردم. آقای هاشمی [رضایی] داشت اولتیماتوم می‌داد به ساواکی‌ها که بس کنید، دیگه بسه. در هر صورت، پس از پایان عملیات، من به تهران رفتم و گزارش مفصلی به برادر محسن [رضایی] و مرتضی رضایی، فرمانده‌ی کل وقت سپاه دادم.» یعنی این‌ها حتی نتوانستند دو حرکت از آن طرح عملیات که با آن وسعت با آن دقت و محقق و مرزبان و آدم‌های خیلی گنده دنبال بودند، اجرایی کنند. به طوری که حتی نتوانستند دو حرکتشان را با همدیگر انجام بدهند و این دستگیری‌ها را ما انجام دادیم. دو تا بی‌سیم درب و داغون داشتیم که گذاشته بودن آن کنار که با هم تماس داشته باشند. نهایتاً نماز صبح را در جاده‌ها خواندیم. ما از آنجا شروع کردیم زنگ زدیم به برادر محسن [رضایی] که برادر محسن به حول و قوت پرودگار عملیات کودتاچیان خنثی شد. بعد که برگشتیم سپاه، دیگر با این تلفن‌های کابل، تلفن‌های معمولی با تهران تماس گرفتیم و گرفتم برادر رضوان تماس گرفت که از اطلاعات سپاه مرکز بود. من تعداد خاصی از بچه‌ها را خودم می‌شناختمشان که از لحاظ اخلاقی و توانمندی دو تا تیم فرستادم داخل پایگاه نوژه و گفتم اگر ما موفق شدیم که فبها، اگر هم موفق نشدیم، یقیناً بدانید که تمام ما بیرون کشته شدیم و هر کسی خواست برود طرف این شیلترهای هواپیما مرد، زن، بزرگ، پیر، جوان، هر کس نزدیک هواپیما شد، شما بزنید و حتی هواپیماها را هم اگر لازم شد منهدم کنید. همچنین دستوری دادیم که این بچه‌ها کوله پشتی‌هایشان را پر کردند از فشنگ و رفتند داخل پایگاه و بحمدالله کار به آنجا نکشید و از هم پاشیدند و در این از هم پاشیدگی‌شان، ما حداکثر استفاده را کردیم؛ اگر ما بخواهیم ادامه بدهیم، این همکاری با این کودتاچیان خیلی گسترده است و حتی همان جا متوجه شدیم لشکر 92 اهواز قرار است، صبح همان روزی که عملیات هوایی‌شان را انجام می‌دهند، عمل کنند که فرمانده و جانشین این لشکر به نام‌های بهرامی و علی مرادی از عوامل این کودتا بودند. «ما چون امکانات کافی نداشتیم با سرعت‌های سرسام‌آوری که توی جاده می‌رفتیم، خودمان مثل پیک عمل می‌کردیم. به این گشت می‌گفتیم تو برو آنجا به آن گشت می‌گفتیم برو به محل تجمع، ما هیچ امیدی نداشتیم که بتوانیم موفق بشویم. ما تعدادی که توی جاده دستگیر کردیم و اطلاعاتی که از این‌ها گرفتیم در همان جا، همین طور اطلاعاتی به ما می‌دادند. ما نه دستگاه شکنجه داشتیم، نه بزنی، نه بکشی. گفتند این‌ها بناست از پادگان نوژه پرواز کنند؛ خلبان فلان، خلبان فلان، خلبان فلانی. ما شروع کردیم رفتیم داخل پایگاه و شروع کردیم دستگیری و تقریباً پنجاه تا شصت نفر را دستگیر کردیم. هم همدان و تو نوژه، به ویژه در پایگاه و خلبانان و دیگر دیدیم که نه، دستگیری‌های ما دارد تعدادش می‌رود بالا و با اطلاعاتی که این‌ها دارند می‌دهند، من به تهران زنگ زدم و به برادر محسن (رضایی) گفتم: برادر محسن، اوضاع این گونه است.
  12. چون فرصتی نبود و بعد هم بر پایه‌ی اطلاعاتی که عزیزانی که از تهران آمدند و به ما دادند، طرح عملیاتی ریختیم. گفتند کسانی که قرار است کودتا را انجام دهند، در یک نقطه‌ای نزدیک پایگاه شهید نوژه که کارخانه‌ی شن و ماسه بود، آنجا تجمع می‌کنند و بر پایه‌ی طرح عملیاتی که خودشان داشتند، وارد پایگاه نوژه می‌شوند و پایگاه را تسخیر می‌کنند. این‌ها ورزیده‌ترین افراد ارتش آن زمان بودند؛ یعنی تیپ «نوهد»، کلاه سبزها و آن‌هایی که دوره‌ی بسیار بالای تخصصی دیده بودند. همه‌ی بچه‌ها را آماده باش صد در صدی دادیم و گفتیم تمام بچه‌ها را دعوت کنند به سپاه و بلافاصله ذخیره‌هایی را که داشتیم هم فراخوان کردیم. تعدادی از بچه‌ها را با تلفن با ماشین مأمور کردیم که بروند تا آنجا که می‌توانند نیرو جمع کنند و ما هم تلاش کردیم تا عصر، قرار عملیاتی بگذاریم برای خنثی کردن این کودتا؛ به گمانم آن روز ما توانستیم پنجاه تا شصت نفر از بچه‌ها را جمع کنیم. هنگامی که این خبر را دادند، حقیقتاً شوکه شدم. گفتم: چه زمانی؟ گفتند: همین امشب. یک بار دیگر پرسیدم، امشب یا فردا صبح؟ گفتند: بله. همین امشب عملیات صورت می‌گیرد و فردا پس از تسخیر پادگان شهید نوژه، عملیات اصلی را آغاز می‌کنند. من گفتم: یعنی الان ما می‌توانیم کاری بکنیم که این خبر را به من می‌دهید؟ گفتند: شرایط چنین است. ما هم همین دیروز با خبر شدیم و خودمان را رساندیم به شما. خلاصه دیدیم که چاره‌ای نیست و باید کاری کنیم. صبح روز پیش از کودتا ساعت 10 صبح بود که گفتند: برادر نوروزی، دو نفر آمدند که با تو کار دارند. گفتم: بیایند داخل. وقتی آمدند، گفتند ما می‌خواهیم شما را خصوصی ملاقات کنیم. ما اتاق را خلوت کردیم و آن‌ها فکر می‌کنم عزیزی بود به نام برادر رضوان که از اطلاعات سپاه و از تهران آمده بود و یک درجه‌دار دیگر که گمان کنم یا کلاه سبز بود یا از تیپ «نوهد» گفتند که قرار است امشب پایگاه شهید نوژه به دست کودتاچیان اشغال شود و فردا عملیاتی ضدنظام و پایگاه‌های خاصی انجام بگیرد و سیصد «سورتی» پرواز صورت بگیرد و جماران را سه مرتبه بکوبند و جاهای دیگری که نام آورد که مراکز قدرت و مراکز تصمیم‌گیری در مملکت بودند، مجلس بود، کمیته بود، سپاه بود و این‌ها را می‌خواستند بکوبند.
  13. توی تاریک و روشنای صبح می‌بینندش. به واسطه‌ی خبری که ما داده بودیم، پیرمرد به دامادش می‌گوید، او آنجا خوابیده و اسلحه‌اش هم کنارش است. هر دو بیل داشتند؛ یکی بیلش را می‌گذارد زمین. پیرمرد می‌گوید تو اسلحه‌اش را از دستش بگیر، من هم اگر بلند شد با بیل می‌زنمش. جالبه بزرگ‌ترین نظامی این مجموعه را که قرار بوده عملیات را رهبری کند با بیل پیرمرد اصلاً فلج می‌شود. بعد وقتی که آوردندش پیش ما، گریه می‌کرد مثل ابر بهار، می‌گفت: ببینید من را کی اسیر کرده. یکی از این‌ها که ما دستگیرشان کردیم، وقتی آوردندش در سپاه، این درجه‌دار «عزیزی» که از تهران اومده بود، می‌گفت خیلی مواظب این باشید، چرا که اگر دستش را باز کنیم، همین ساختمان را خراب می‌کند. درگیری که تمام شد، گشت من به آنجا رسید. دیدم یکی سر جاده ایستاده؛ بنابراین، ما با احتیاط نزدیک شدیم و تقریباً می‌شود گفت که در بغل من جان داد. آن قاتل فرار می‌کند و بچه‌های گشت ما هم دنبال او می‌روند. جنازه‌های کودتاچیان آنجا افتاده بود و به علاوهِ شهید ما. نکته‌ی جالب اینجاست که این شخص و این فرمانده‌ی عملیات که چترباز بوده و چترش را رها می‌کرد، می‌پرید و به شاه احترام می‌گذاشت و ورزیده‌ترین نفر این‌ها بود و وقتی فرار کرد تا صبح می‌دوید، در صورتی که با محل تجمع خودشان، فقط 500 متر فاصله داشت. تا صبح می‌دود و این‌ها را پیدا نمی‌کند و خسته و درمانده می‌آید کنار زمین یونجه زاری و می‌خوابد که یک پیرمردی با دامادش داشتند زمینشان را آبیاری می‌کردند. ماجرا به این شکل بوده که وقتی از ماشین پیاده شان می‌کنند، این شخص موفق می‌شود تیم ما را خلع سلاح کند و سه بار اسلحه‌ای را که از دست بچه‌های ما گرفته بود، چکانده ولی شلیک نشده بود. در این فاصله، یکی از بچه‌ها اسلحه‌اش را برمی‌دارد و به طرف این شخص تیراندازی می‌کند که با مهارت بسیار بالایی از معرکه در می‌رود. در حین این درگیری که آنجا رخ می‌دهد، یک نفر از بچه‌ها به نام مجیدی - که نفوذی در بین آن‌ها بود - آنجا شهید می‌شود و چند نفر از کودتاچیان کشته می‌شوند. این شهید درجه‌دار تیپ هوابرد بود که در حین شهادت به من گفت: «من در میان این‌ها نفوذی هستم، بروید دنبالشان». فقط لحظه‌های آخر عمرش بالای سرش نشستم. یکی از واحدهای گشت ما متوجه یک ون شد. بر پایه‌ی اطلاعات برادرانی که از تهران آمده بودند و به ما دادند، کودتاچیان، کفش‌های ورزشی نو به پا داشتند و دارای تعدادی ون‌های نو صفر کیلومتر که به وسیله‌ی یک کامیون حمل می‌شدند. یکی از گشت‌های ما که سرگروه آن شهید مجیدی بود، متوجه می‌شود و این‌ها را نگه می‌دارد و دستگیر می‌کند. کسی که فرماندهی این عملیات را بر عهده داشت، داخل همان ماشین بود؛ استواری به نام محمدی یا احمدی، دقیق یادم نیست. تعداد 78 تا 10 گشت از سه راه ساوه تا پایگاه نوژه همدان گشت می‌زدند. خلاصه آنکه به واحدهای ژاندارمری که پلیس راه بودند هم اطلاع دادیم که یک محموله‌ی قاچاق دارد می‌آید؛ اما روشن نگفتیم چون اطمینانی نبود. به یاد دارم آخرین واحدهایی که از سپاه همدان خارج شدند، ما در سپاه را قفل کردیم و رفتیم. فقط یک نفر ماند که پای تلفن‌ها باشد و بی‌سیم‌های درب و داغانی که داشتیم را جواب بدهد. بعد دیگر ما شروع کردیم به گشت زنی. خود من هم یک واحد گشتی اختیار کردم و به این سه چهار محل‌ها سرکشی می‌کردم. در راه به هم علامت می‌دادیم و می‌ایستادیم و رهنمودها و اطلاعاتی که داشتیم، با هم مبادله می‌کردیم. ما عمده نیروهایمان را فرستادیم و بر پایه طرح خودمان به محلی که در آنجا افراد با ماشین‌های مختلف برای آغاز عملیات جمع می‌شوند و به این ترتیب، ما آن محل را تقریباً با بیست تا سی نفر محاصره کردیم. پیش از اینکه تاریکی شب برسد، رفتیم و مسیر عملیاتی آن نقطه را مشخص و افراد را چینش کردیم و به همه‌ی روستاهای محل هم خبر دادیم که اتفاقی دارد در پایگاه نوژه می‌افتد، هوشیار باشید و هر خبری شد، به گشت‌های ما - که اینجا هستند - اطلاع بدهید. سر سه راه پادگان نوژه هم یک ایست بازرسی گذاشتیم.
  14. گسستن شیرازه‌ کودتا نحوه‌ مواجهه‌ «امام خمینی» با کودتای نوژه یکی از مسائلی است که همواره به عنوان نمونه‌ اعلای مدیریت بحران از آن یاد می‌شود. امام در شب کودتا، علی‌رغم اطلاع از آن حادثه‌ احتمالی و این‌که ممکن است محل سکونتشان بمباران شود، منزل خود را ترک نکردند... عمده نیروهای به کار گرفته شده برای خنثی‌سازی کودتا، در پایگاه نوژه متمرکز گردیدند. عملیات ضدکودتا مربوط به پایگاه نوژه در دو قسمت داخل و خارج پایگاه به اجرا گذارده شد. الف) عملیات داخل پایگاه؛ 1. شناسایی نقاط حساس پایگاه جهت افزایش نیروهای محافظ شامل: شیلترها، خط پرواز و رمپ پرواز و پی وال (انبار سوخت) مهمات، اسلحه‌خانه‌ها، سایت‌های پرتاب موشک ضدهوایی، مخابرات و منابع آب؛ 2. تقویت پاسگاه‌های دیده‌بانی و ایجاد پست‌های گشتی برای پر کردن شکاف بین پاسگاه‌ها؛ 3. تشکیل تیم تعقیب و مراقبت برای کنترل رفت و آمدهای داخل پایگاه؛ 4ـ تشکیل دو گروه ضربت و استقرار آن‌ها در شمال و جنوب پایگاه برای هجوم به تجمع کودتاگران؛ 5. زیر نظر گرفتن افراد مشکوک؛ 6. قرار دادن دو تن از خلبانان مورد اعتماد در کامان پست؛ 7. هشدار به سایت رادار؛ 8. آماده‌باش یک گروه برگزیده از سربازان قرارگاه؛ 9. آماده باش تعدادی از پاسداران خانه‌های سازمانی پایگاه برای کمک به ارتشیان داخل خانه‌های سازمانی در صورت نیاز؛ 10. تعیین اسم عبور برای هماهنگی نیروهای عمل کننده در داخل و خارج پایگاه. ب) عملیات خارج پایگاه؛ 1. توجیه روستاهای اطراف پایگاه پیش از استقرار پاسداران انقلاب در محورها؛ 2. بازرسی اتومبیل‌های مشکوک در جاده‌های تهران ـ همدان، راه فرعی منتهی به پایگاه، راه خاکی فرعی منشعب از جاده‌ی تهران به سمت پایگاه، راه کبوتر آهنگ و جاده‌ی قروه ـ همدان. کامل‌ترین روایت از درگیری‌ها در همدان و پایگاه نوژه را سردار «طایفه نوروز» فرمانده‌ی وقت سپاه همدان دارد: من نگاه به چهره‌اش کردم، حقیقتاً انگار سال‌هاست که مرده بود. صدایش کردم، گفتم: چه می‌خواهی؟ گفت: دست‌هایم را باز کن. گفتم: دست‌هایش را باز کنید. گفتم: چه می‌خواهی؟ گفت: غذا، آب. بهش دادیم و بعد خیلی با آرامش و طمأنینه خاصی که همه‌ی ما تحت تأثیر قرار گرفتیم، گفت: من دیدم انقلاب را شما نگه نمی‌دارید که پاسدار انقلابید. ماها دیدیم انقلاب را کس دیگری نگه می‌دارد. کس دیگه حامی این انقلاب است. بعد گفت: همه‌ی ما را اعدام کنید، اول از همه من را اعدام کنید. ما به حقیقت همه از خائنین به ارزش‌های این مملکتیم. نه تنها به این رژیم خیانت می‌کنیم، ما بلکه به تک تک این مردم داریم خیانت می‌کنیم، چون این انقلاب و مردم را خداوند دارد حمایت می‌کند.
  15. مشکل اصلی ما مدیران بی عرضه و بی شرف مون هست که کشور رو به باد میدن و با گرو کشی اسراییل تا حالا تونستیم جلوی بوفالویی به اسم امریکا ایستادگی کنیم وگرنه اگر ما هم مثل عراق در مبارزه با اسراییل و امریکا جدی نبودیم تا الان چندین بار خاک مون رو به توبره کشیده بودن و اگر مدیران بی لیاقت نداشتیم تا الان پیشرفت های حیره کننده ای داشتیم
  16. ‌اسرائیل در مسیر فروپاشی به دنبال موازنه منفی قدرت علیه اسراییل در منطقه و تشدید تهدیدها علیه این رژیم به خصوص پیشگوییهای مندرج در کتابهای خودشون و سخن پرمعنای رهبری مبنی بر اینکه آنها 25 سال آینده را نخواهند دید اسرائیل در سال های اخیر در منطقه بسیار کم جمعیت پاتاگونیا منطقه ای حاصلخیز بین آرژانتین و شیلی اقدام به خرید اراضی در سطح وسیع، نموده است. برخی ازناظران سیاسی احتمال می دهند خرید گسترده زمین درپاتاگونیا توسط اسرائیل به دنبال پیش بینی آیت الله خامنه ای مبنی بر فروپاشی اسرائیل تا بیست و پنج سال دیگر باشد. این افراد معتقدند رژیم صهیونیستی با آینده نگری در صدد یافتن سرزمین جدیدی برای یهودیان در صورت تحقق پیش بینی رهبر انقلاب اسلامی است منابع آرژانتینی خرید گسترده زمین در پاتاگونیا توسط اسرائیل و با کمک سرویس های مخفی بریتانیا و عناصر طرفدار صهیونیسم را تائید کرده و اخیرا تعدادی از رسانه های آرژانتین از خرید اراضی پاتاگونیا توسط 'جو لیو' یک میلیاردر انگلیسی برای اسکان دهها هزار اسرائیلی ابراز تعجب و نگرانی کرده اند. این میلیاردر انگلیسی، در مناطق حایل بین آرژانتین و شیلی، اراضی وسیعی را خریده و معروف است که املاک او چندین برابر بزرگتر از وسعت اسرائیل است. بیشترین اراضی خریداری شده درمنطقه Tierra del Fuego قرار داشته و خرید گسترده اراضی درمنطقه Lago Escondido نیز مد نظر میلیاردهای انگلیسی – یهودی می باشد دولت انگلیس ازقرن نوزدهم تاکنون اجرای طرح اسکان یهودیان اسرائیل را دنبال کرده ومعمولا سه منطقه در اوگاندا، آرژانتین و فلسطین را مد نظر داشته که نهایتا بااشغال فلسطین، سرزمین فعلی اسرائیل ایجاد شده است. در عین حال مقامات رژیم صهیونیستی خرید اراضی مناطق دورتر برای تاسیس یک سرزمین ثانوی را در برنامه داشته و در دو سال اخیر به خرید اراضی پاتاگونیا سرعت بخشیده اند طرح اندی نیا - Plan Andinia ' نام پروژه آماده سازی اسکان یهودیان در پاتاگونیا است و در اجرای این طرح، یهودیان برای فرار از وضعیت پیچیده خود درخاورمیانه، حرکت به سوی پاتاگونیا را آغاز کرده اند. رسانه هایی مانند پست اورشلیم نیز با نگارش مقاله و یادداشت، یهودیان را برای مهاجرت به پاتاگونیا آماده می سازند، یهودیان معمولا در مرحله اول به صورت توریست به این منطقه سفر می کنند و سپس خرید اراضی را پی می گیرند. نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی نیز در سفرهای خود به آرژانتین از پاتاگونیا بازدید کرده و هدف اصلی وی تشویق یهودیان صهیونیست برای حضور پررنگ و دراز مدت در این مکان است.
  17. البته عکاس اصلی عکس به سرعت به این دستکاری واکنش نشان داده و با منتشرکردن تصویر این خانم از زوایای دیگه در مورد صحت عکس خودش مستندات ارایه کرد و گفته تصویر بالایی عکس اصلی هست
  18. حقیقتش چون از یک منیع گرفتم خواستم امانتداری حفظ بشه که باز بعدا نگن کاربرای این انجمن مطالب ما رو به نام خودشون میزنن بعدشم خودش اومده جلوتر این رو توضیح داده این یعنی اینکه تا اسم پست رو دیدی صاف اومدی ساز مخالف بزنی ضمنا تا حالا کجا بودی که یهویی بعد پست زدن ما سر و کله ت پیدا شد؟؟؟ اما بزار یه تغییر کوچولو اولش بدم ببینم داد کی در میاد!!!!!
  19. حدود یک ـ الی دو کیلومتری پایگاه سمت چپ جاده یک اتومبیل بیسیم‌دار ایستاده بود و بر سر دو راهی پایگاه، سمت راست یک جیپ با تعدادی پاسدار ایستاده بودند که یک نفر را دستگیر کرده به حالت درازکش و دست پشت سر او خوابانیده بودند. سمت چپ هم تعداد زیادی پاسدار ایستاده بودند. به در خانه‌ی خودمان رسیدم. دیدم که چراغ هال برخلاف همیشه که روشن بود این بار خاموش است. دو بار در زدم... همسرم را دیدم که پشت سر او یک نفر پاسدار ریشدار قد بلند ایستاده بود که دوبار به من گفت بیا تو بیا تو، همسرم گفت بدو و من فرار کردم. هنوز فاصله در خانه تا محل ورودی گاراژ به کوچه را طی نکرده بودم که صدای تیری بلند شد و متعاقب آن صدای جیغ همسرم را شنیدم که جیغ زد: آخ او را کشتی.... چند متر در کوچه دویدم برای اینکه سبک‌تر شوم ساک محتوی پول [و اطلاعات نسبتاً فراوان در مورد کودتا] را که دستم بود رها کرده و شروع به فرار نمودم. در این ضمن صدای چندین شلیک تیر نیز متوالیاً بلند شد. من در کوچه‌ی بعدی در فاصله‌ی دو اتومبیل قرار گرفته و به زیر یکی از آن‌ها خزیدم. همین موقع پاسداری که در تعقیب من بود رسید و مرا پیدا کرد و به سمت من نشانه روی کرد و داد می‌زد که این خلبان است و می‌خواسته کودتا کند. مردم بیایید و دست او را ببندید، یک نفر نیز آمد دستم را از پشت با طناب بست. تیمسار آیت‌الله محققی:از سه راهی جاده ساوه به همدان وضع مراقبت خیلی شدیدتر شده بود. ماشین‌های پاسداران در توی جاده‌ها حرکت می‌کردند و به هر اتومبیلی شک می‌بردند او را متوقف نموده و چهار نفر مسافران آن را بازرسی بدنی می‌کردند. لذا ما به حرکت خودمان ادامه دادیم و در مقابل اولین پمپ بنزین متوقف شدیم و دور زده و به تهران مراجعت کردیم. ساعت 6 صبح به تهران رسیدیم و بلافاصله متفرق شدیم. بالاخره رکنی آمد و گفت می‌رویم اگر بقیه‌ی کارها هم خراب شده باشد با همین اتوبوس بر می‌گردیم وگرنه به پایگاه خواهیم رفت. من در داخل اتوبوس خوابیدم و وقتی بیدار شدم در راه تاکستان به همدان بودیم. جاده‌ها خیلی سخت کنترل می‌شد و مأمورین ژاندارمری تمام ماشین‌های شخصی را متوقف می‌کردند و حتی در وسط جاده چندین عدد لاستیک را آتش زده بوند. ولی جلوی کامیون‌ها و اتوبوس‌ها را نمی‌گرفتند. اسم آن‌ها را نمی‌دانم این سه نفر راننده و کمک راننده و یک مرد دیگری بود که حتی رکنی هم آن‌ها را نمی‌شناخت. بعد از مدتی زمان‌پور، نعمتی، آبتین و یک نفر دیگر هم که اسم او را نمی‌دانم و برای اولین بار او را می‌دیدم وارد اتوبوس شدند و چون وضع بدی را پیش‌بینی می‌کردیم، تصمیم به‌حرکت گرفتیم که فعلاً از محل دور شویم. من به رکنی گفتم ما با همین‌ها می‌خواهیم برویم! رکنی گفت بقیه فرار کرده‌اند. برویم. من خواستم یک تلفن بزنم. تلفن‌ها اغلب خراب بودند. از کرج رکنی تلفن کرد، من در هنگام مکالمات تلفنی رکنی حضور نداشتم و در داخل اتوبوس بودم. من قبل از ساعت 8 به محل رفتم ولی نه اتوبوسی بود و نه کسی که من او را بشناسم. در حدود ساعت 15/8 رکنی آمد و گفت اتوبوس در حدود یک ساعت تأخیر خواهد داشت. در این موقع نعمتی را دیدم که آمد و گفت متفرق شوید، ما را تحت نظر دارند و تا من آمدم بخودم بجنبم یک ماشین پیاده شدند. من فرار کردم ... بالاخره بعد از مدتی در مقابل اداره‌ی مهندسی ارتش اتوبوسی ایستاد و رکنی از آن اتوبوس پیاده شد. من به‌داخل اتوبوس رفتم. سه نفر در اتوبوس بودند که من هیچ‌کدام را ندیده بودم. سرهنگ ابراهیم تحملی رودسری: غروب چهارشنبه [18/4/59] یعنی اوایل شب پنج‌شنبه که می‌بایستی عوامل اجرایی در محل کار خود حاضر باشند و احسان [بنی‌عامری] قرار بود ترتیب کار افراد، مورد حمله‌ی تلویزیون را بدهد و بعد برود به پایگاه شاهرخی، ولی وقتی می‌رود در محل مجتمع گویا به‌علت اینکه عده [ای] نیامده بودند و اسلحه نرسیده بود دستور داد، آن تعداد متفرق بشوند و گفت عملیات انجام نمی‌گیرد و همان موقع بود که به کاظم تلفن کرد به ما اطلاع بدهد که متفرق بشویم. استوار قایق‌ور: سرهنگ آذرتاش از ماشین پیاده شد و به نادر مردانی گفت که ماشین حامل اسلحه و مهمات خراب شده و مأموریت کنسل گردیده و ما هم حرکت کردیم تا رسیدیم به سه راه قزوین همدان و در آنجا پاسداران به ما ایست دادند و ما هم ایستادیم. به محض ایستادن شروع به تیراندازی کردند و چون ما دیدیم که اگر بایستیم کشته خواهیم شد حرکت کردیم و مقداری آمدیم جلو و ماشین را در یک محل رها کردیم و شروع کردیم به فرار. من از نادر مردانی و رضا بهمن‌زاده جلو افتادم و چون ترکش گلوله به پشت من اصابت کرده بود سریع می‌دویدم ... به جاده‌ی اصلی رسیدم و تا صبح هم آنجا بودم و جلوی یک ماشین را حدود ساعت 7 گرفته تا خود را نجات دهم. ولی چند قدم جلوتر همان محلی بود که به ما تیراندای شده بود و مرا دستگیر کردند و بردند درون پایگاه.
  20. ضد کودتا در این باره روایت برخی عوامل کودتا درباره‌ی دستگیری‌شان خواندنی است: در ادامه و در یک تعقیب و گریز سرهنگ داریوش جلالی، سروان محمد ملک، ستوان علی شفیق، سروان ایرج سلطانی جی، سروان فرخ‌زاد جهانگیری، ستوان نقدی بیک و یک نفر دیگر دستگیر شدند. اطلاع دیر هنگام واحد اطلاعات سپاه پاسداران از محل تجمع کودتاچیان امکان برنامه‌ریزی اطلاعاتی را از آنان سلب نمود و به واسطه‌ی حضور توأم با هیاهوی اعضای کمیته‌ی انقلاب اسلامی و سپاه پاسداران در بعدازظهر روز 18 تیر 1359، در پارک لاله کودتاگران را متوجه غیر عادی بودن اوضاع ساخت.از این رو برخی از خلبانان با اتومبیل‌های شخصی خود و کمتر از 10نفر نیز با اتوبوس عازم نوژه شدند. با جمع‌بندی اطلاعات حاصله از دو عنصر افشا کننده و تکمیل آن با اطلاعاتی که از قبل جمع‌آوری شده بود به سرعت مقابله با کودتای قریب‌الوقوع و خنثی کردن آن در دو محور پارک لاله و پاسگاه نوژه طرح‌ریزی شد. پارک لاله محل تجمع 40 تن از خلبانانی بود که باید به همراه فرمانده‌ی نیروی هوایی کودتا ـ آیت محققی ـ با اتوبوس ایران پیما به پایگاه هوایی نوژه رفته و به دیگر خلبانان کودتا می‌پیوستند. «سروان فرخ‌زاد جهانگیری: من و سرهنگ جلالی در روی جدول وسط پیاده‌رو توی پارک نشسته و از هر دری صحبت می‌کردیم که ناگهان افراد مسلح وارد شده و ما را دستگیر کردند. ایرج راستی: بعد تصمیم گرفتم نوشابه بخرم و به جلوی دکه رفتم ... سروان ناصر زندی را در جلوی همین دکه دیدم و ایشان گفتند برنامه‌ی بی‌فایده‌ای است و من می‌روم و من هم گفتم می‌روم و فکر می‌کنم ساعت 10/8 الی 20/8 دقیقه بود که به طرف منزل ... رفتم. ستوان ناصر رکنی:در قزوین زما‌ن‌پور از من مقداری پول خواست که من یک پاکت محتوی بیست و پنج هزار تومان به او دادم و او پیاده شد. من مجدداً خوابیدم. در اتوبان کرج تهران از خواب بیدار شدم. نعمتی پنجاه هزار تومان و آبتین بیست و پنج هزار تومان و یک نفر دیگر که او را نمی‌شناسم مبلغ بیست و پنج هزار تومان از من پول گرفتند و به‌تدریج پیاده شدند. قبل از این موقع تیمسار محققی گفته بود که اگر مدارکی همراه دارید، آن را مخفی کنید. نعمتی کاغذی را در زیر فرش پلاستیکی وسط اتوبوس قایم کرد و من هم چند برگ کاغذ که یکی از آن‌ها شامل اسم تعدادی از خلبانان بود که نعمتی داده بود که به احسان [بنی‌عامری] بدهم و یک برگ نیز شامل افرادی بود که همافرپور رضایی داده بود که این عده بایستی در پایگاه شاهرخی دستگیر شوند و یک برگ شامل کد و نشانی در زیر پشت سری دو ردیف به آخر مانده سمت شاگرد در اتوبوس مخفی نمودم. اتوبوس از آن محل گذشت [اتوبوس‌ها کنترل نمی‌شدند] و چند کیلومتر دورتر در محل پمپ بنزین دور زد و برگشت. در این موقع راننده گفت که اگر کسی چیزی از ما پرسید می‌گوییم از همدان در حال آمدن هستیم... نعمتی ابتدا تصمیم داشت که از قزوین به پایگاه شاهرخی تلفن بکند و ببیند چه خبر است. ولی بعداً پشیمان شد... اتوبوس در قزوین ایستاد.
  21. «این کودتا که یک کودتای آمریکایی بود و کودتای نسبتاً سرتاسری بوده و قرار بوده از چندین نقطه‌ی کشور شروع شود و مرکز اصلی آن نوژه می‌باشد. این کودتا که عامل اصلی آن آمریکا بود قرار بود به‌وسیله‌ی ضدانقلاب انجام گیرد و هسته‌ی مرکزی آن نیز در ارتش تشکیل شده بود. سیروس لطیفی در این باره می‌نویسد: «سیروس لطیفی» همچنین در افشای خط تحلیلی سازمان منافقین درباره‌ی کودتای نوژه تأیید می‌کند که این سازمان هم به مانند رژیم بعث صدام، دو ماه مانده به آغاز جنگ، خواستار انحلال ارتش به بهانه‌ی حضور افسران شاهنشاهی در ارتش شده بود. قابل ذکر است که «مسعود کشمیری» نیز که از مقام‌های ستاد کودتا بوده، در دیدار با امام خمینی به عنوان نماینده‌ی ستاد کودتا خواستار انحلال ارتش شده بود که با پاسخ قاطع امام خمینی مبنی بر اینکه نفوذی‌ها در همه‌ی ارکان هستند، در بین خودتان هم این افراد پیدا می‌شوند، روبه‌رو شد! «سازمان معتقد بود تا موقعی که به طور اساسی در ارتش انقلاب نشود، اسکلت ارتش ایران همان ارتش شاهنشاهی می‌باشد و ضدانقلاب نفوذ زیادی در آن دارد و هر آن ممکن است برای مملکت مسئله ایجاد نماید و معتقد بود که چنین ارتشی هیچ وقت نمی‌تواند با سیستم وحدت واقعی ایجاد کند.»[3] روابط کودتاگران با حزب توده نیز ویژه بود. سران کودتا بعدها مدعی شدند که حزب توده به واسطه‌ی نفوذی که در ساختار کودتا داشته، این کودتا را لو داده است. این مسئله‌ای است که گرچه از سوی مسئولین امنیتی جمهوری اسلامی رد نمی‌شود اما با توجه به نحوه‌ی عملیات ضدکودتا که مبتنی بر اطلاعات محدود و در ساعاتی پیش از عملیات کودتا رخ می‌دهد نمی‌توان این ادعا را به صورت کامل پذیرفت. گفته می‌شود پس از انتقال پیامی از سوی حزب توده به مقام‌های امنیتی مبنی بر وقوع کودتا، مقام‌های امنیتی خواستار دیدار بی‌واسطه با فرد نفوذی حزب توده می‌شوند که به دلیل ممانعت این حزب از معرفی نفوذی‌اش، این پرونده بایگانی می‌شود.
  22. در یکی از تحلیل‌های درون سازمانی سازمان که خطاب به نهاد دانش آموزی صادر شده، درباره‌ی این کودتا آمده است: به هر حال گرچه عوامل کودتا مانند ناصر رکنی و آیت الله محققی در اعترافاتشان از نقش سازمان منافقین سخن می‌گفتند اما این سازمان همواره ادعا می‌کرد که ما در داخل کودتاچیان نفوذی داشتیم و اطلاعات آن‌ها را در اختیار «ابوالحسن بنی‌صدر» می‌گذاشتیم! سازمان منافقین هیچ گاه کوشش نکرد تا ماجرای کودتای نوژه را نزد تشکیلاتش بازنمایی کند. «حمیدرضا ترکپور» هم در تیپ 23 نوهد خدمت می‌کرد. او هم پس از کودتا به کردستان عراق گریخت و علی‌رغم آنکه بازدهی چندانی برای سازمان داشت، به واسطه‌ی تلاش‌های بی‌وقفه در جریان جذب نیرو در ارتش به منظور تقویت کودتای نوژه ارتقای تشکیلاتی یافت و بعدها یکی از مسئولین نهادهای سازمان منافقین شد. ایرج بهی که محل خدمتش تیپ23 نوهد بود، قبل از فرار به عراق در پوشش راننده‌ی مینی‌بوس به جاسوسی و جمع‌آوری اخبار نظامی برای عراق مشغول بود و سرانجام در پایگاه منصوری واقع در کاریزه‌ی عراق در اثر بمباران هواپیماهای جمهوری اسلامی به هلاکت رسد. تیم ایرج بهی به گفته‌ی اعضای کودتا کیفیت و کمیتی بسیار خوبی به نسبت دیگر شاخه‌های کودتا داشت. با استفاده از شناسایی‌های قبلی سازمان از ناراضیان داخل ارتش، ضمن تشکیل تیم‌های جداگانه، افراد ناراضی را جذب نموده و در پوشش چند تیم عمل کننده در اختیار کودتا قرار دهند. تعدادی از افراد از جمله استوار «ایرج بهی» و گروهبان «حمیدرضا ترکپر» و چند تن از تیپ 33 نوهد مرتبط با سازمان مأمور به این کار شدند. «سیروس لطیفی» از اعضای بلندپایه‌ی سازمان منافقین هم که بعد از دستگیری جزو توابین شد، این گونه برخورد سازمان منافین با کودتای نوژه را روایت می‌کند: حتی طرح عملیاتی بسیاری از این هسته‌ها مشخص بود و قرار بود که وقتی کودتا ایجاد شد این هسته‌ها توسط سلاح‌هایی که سازمان به آن‌ها خواهد داد به مراکز خاصی حمله کرده و آن‌ها را در اختیار خود بگیرند و به طور خاص بر مراکزی مانند رادیو، تلویزیون، هتل‌ها و ساختمان‌های بلند تکیه می‌شد و در واقع سازمان می‌خواست از این کودتا استفاده کرده و در جهت گرفتن مراکز و حتی در انتها در صورت امکان در جهت گرفتن قدرت از دست کودتاچیان عمل نماید که البته کودتا خنثی شده و مسئله‌ای نیز ایجاد نشد و تقریباً بعد از یک هفته آماده باش سازمان نیز شکست.»[2] لازم به یادآوری است که سازمان در جریان کودتای نوژه به تمام نیروهای درونی خود آماده باش داده بود و در سطوح بالا مسئله را دقیقاً برای افراد گفته بود که در هسته‌هایی در سطح تهران و در خانه‌ها یا جاهای مختلف ایجاد کرده بود که به‌صورت آماده‌ی 24 ساعته باشد تا به محض وقوع کودتا وارد عمل شوند. ضمناً سازمان می‌گفت که حزب توده نیز از کودتا مطلع شده و آن [حزب] نیز مسئله را به اطلاع سیستم رسانده است و این مطلع کردن سیستم را سازمان یک امتیاز برای خود می‌دانست و این طور تحلیل می‌کرد که ما بر اساس تعصب سازمانی عمل نمی‌کنیم بلکه منافع انقلاب برایمان مطرح می‌باشد بنابراین بایستی از هر حرکت ضدانقلابی جلوگیری نماییم و در این زمینه تا موقعی که با سیستم تضادهایمان آنتاگونیستی (آشتی ناپذیر) نشده است با او در جهت کوبیدن ضدانقلاب همکاری خواهیم کرد. هنگام کودتای نوژه که سازمان قبل از کودتا از آن مطلع شده بود (از چه طریقی اطلاع پیدا کرده بود نمی‌دانم ولی احتمالاً در رابطه با هواداران و با نفوذی‌هایی که در ارتش داشته مطلع شده بود و شاید هم با افرادی از کودتا ارتباط داشته است) وقوع کودتا را به دولت آن زمان اطلاع داد.
  23. همراهان کودتا «ناصر رکنی» از سران کودتا در اعترافاتش می‌گوید که ابتدا «مسعود رجوی» و «موسی خیابانی» از هدف‌های دستگیری کودتا بودند، اما یک ماه پیش از کودتا «بنی‌عامری» به این موضوع اشاره کرده که مذاکره‌های مهمی با سازمان مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی در حال انجام است. نقش گروه‌های سیاسی- امنیتی ناصر رکنی از سران کودتا در اعترافاتش می‌گوید که ابتدا «مسعود رجوی» و «موسی خیابانی» از هدف‌های دستگیری کودتا بودند اما یک ماه پیش از کودتا خانم «پروین شیبانی» از اعضای شاخه‌ی سیاسی کودتا اظهار داشته که تماس‌هایی با سازمان مجاهدین خلق برقرار شده و بعداً نیز بنی عامری به این موضوع اشاره کرده که مذاکره‌های مهمی با سازمان مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی در حال انجام است. ناصر رکنی همچنین از «پرویز قادسی» نقل می‌کند که مجاهدین خلق قول داده‌اند که روز کودتا بی‌طرف بمانند و در عوض ما هم به آن‌ها قول داده‌ایم که هر نوع فعالیت سیاسی که بخواهد در نهایت آزادی انجام بدهد. شاخه‌ سیاسی کودتا برای تضمین پیروزی، می‌کوشید تا به صورت غیرمحسوس با سازمان‌های سیاسی- نظامی مخالف جمهوری اسلامی که هنوز وارد فاز نظامی نشده بودند، ارتباط بگیرد و با آن‌ها تعامل داشته باشد. در برآوردهای اولیه‌ی کودتاگران سازمان چریک‌های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق به عنوان گروه‌های مسلح مخالف جمهوری اسلامی مورد شناسایی قرار گرفته بودند. آن‌ها نیروهای عملیاتی سازمان مجاهدین خلق را 800 نفر و چریک‌های فدایی خلق را 300 نفر ارزیابی می‌کردند. سازمان با سرعت زیاد تعدادی از افراد نظامی را که تا آن هنگام در ارتش شناسایی و جذب کرده بود، فراخواند و دو محور اساسی را به عنوان دستور کار سازمانی به آن‌ها ابلاغ کرد: در این میان سازمان مجاهدین خلق در دو راهی همکاری یا عدم همکاری با کودتا، با یک طراحی پیچیده کوشید تا ضمن شرکت در کودتا و تقویت کودتاچیان برنامه‌ی مناسبی را نیز برای مواجه بی‌خطر با وجه عدم موفقیت کودتا تدارک ببیند. الف) نفوذ در تشکیلات کودتا و ارزیابی نیرو و امکانات کودتاچیان و سنجش قطعیت انجام کودتا؛ ب)«در روز 19 تیر کودتای آمریکایی نوژه به وقوع پیوست و در همین رابطه آماده باش کامل به نیروها داده شد. زمینه‌ی بروز این کودتا را سازمان آن طور می‌دانست که چون آلترناتیو سیستم نیروهای انقلابی نیستند زمینه برای بروز کارهای ضدانقلابی به این صورت باز است و ما باید جلوی این گونه حرکات را بگیریم و در همین رابطه باید به‌صورت فعال در افشاگری کارهای ضدانقلاب شرکت کنیم و با انجام مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها این عمل‌ها انجام شود.»[1]
  24. سروان اصغری: سلامت از قم که آمد اول آمد توی دفتر. یکی دو سه نفر بودند. من اشاره‌ای کردم که چی شد؟ ایشان خیلی راحت با همان لهجه خودش گفت که گفتند هر چه می‌خواهند بدهید با رسید... بعد که دفتر خلوت شد گفت جناب سروان، من دیشب رفتم قم! گفتم خب؟ گفت رفتم خدمت آقای شریعتمداری یک تعداد خلبان آمده بودند، تعدادش را هم گفت، فکر می‌کنم بعد گفت که این‌ها رفته بودند خدمت آقای شریعتمداری برای گرفتن اجازه‌ی عملیات. عین جمله این است ولی آقا اجازه ندادند و گفتند ظلم پایدار نیست. حاکم شرع: آقای [سرگرد] نوری مقدم چی گفت ایشان [سروان اصغری] به شما؟ نوری مقدم: ایشان بیرون موقعی که توی محوطه مسئله‌ی سلامت پیش آمد شما [اصغری] به من گفتی که من سلامت را دیشب فرستاده‌ام برای اطمینان خاطر به قم. رفته آنجا پیش حضرت آقای شریعتمداری گفته مثل اینکه توطئه‌ای در کار است و این‌ها بعد آقای شریعتمداری گفته توطئه‌ای نیست، هیچ وقت ظلم پایدار نیست. این عین جمله‌ی ایشان [اصغری] است. سروان اصغری: به این صورت فکر نمی‌کنم گفته باشم جناب سرهنگ ایزدی هستند! حاکم شرع: شما [سرهنگ هادی ایزدی] چی؟ هادی ایزدی: ایشان [سروان اصغری] پای میز که ایستاده بودند، گفتند ضمناً این خبر را هم بدهم که سلامت دیشب رفته قم خدمت آقای شریعتمداری. آنجا تعدادی خلبان هم بوده‌اند. گویا کسب تکلیف می‌کرده‌اند. درباره‌ی عملیات. ایشان گفته ظلم پایدار نیست. حاکم شرع: شما [سرهنگ هادی ایزدی]. هادی ایزدی:شاخه‌ تدارکات همان طور که عرض کردم ایشان کنار میز ایستاده بود. توضیح می‌داد و به من گفت... درجه‌دار را فرستادم... به قم، حضور حضرت آیت الله شریعتمداری برای اطمینان خاطر... ایشان گفته‌اند که بدهید وسائل را با رسید و ظلم پایدار نیست.» شاخه‌ تدارکات این شاخه که وظیفه‌ی تهیه‌ی پول، اسلحه، خانه، ماشین و دیگر ملزومات کودتا را برعهده داشت، تحت مسئولیت «منوچهر قربانی‌فر» بود. قربانی‌فر فرزند هادی متولد 1324 در تهران است. او پیش از انقلاب مردی ثروتمند، تاجر فرش بود. قربانی‌فر همچنین مدیر سابق اداره‌ی مرکزی شرکت کشتیرانی حمل‌ونقل استارلاین در تهران و عضو باشگاه ورزشی شاهنشاهی بود. او ارتباطات ویژه‌ای با شبکه‌ی اداره‌ی هشتم ساواک (ضدجاسوسی) داشت و با «منوچهر هاشمی» رئیس آن اداره، رفاقت قدیمی داشت. قربانی‌فر در مقام تدارکات کودتا در مدت کوتاهی مبالغ هنگفتی را وارد چرخه‌ی کودتا کرد، به گونه‌ای که در عرض کمتر از یک هفته، قریب به 100میلیون تومان (10 میلیون دلار) را از ستاد مستقر در پاریس به صورت ریالی و وجه نقد به کودتاگران تحویل داد. ناصر رکنی از عوامل کودتا در این باره در بازجویی خود می‌گوید: این شاخه که وظیفه‌ تهیه‌ پول، اسلحه، خانه، ماشین و دیگر ملزومات کودتا را برعهده داشت، تحت مسئولیت «منوچهر قربانی‌فر» بود. قربانی‌فر فرزند هادی متولد 1324 در تهران است. او پیش از انقلاب مردی ثروتمند، تاجر فرش بود. قربانی‌فر همچنین مدیر سابق اداره‌ی مرکزی شرکت کشتیرانی حمل‌ونقل استارلاین در تهران و عضو باشگاه ورزشی شاهنشاهی بود. «مهندس جواد خادم به قربانی‌فر زنگ زد و گفت ساعت چهار بعدازظهر برو جلوی بیمارستان آبان و قربانی‌فر به آنجا رفت. دو نفر که داخل بنز سفید رنگی بودند به او گفتند در صندوق عقب ماشینت را باز کن و فوراً دو گونی پر از پول داخل صندوق عقب گذاشتند و با سرعت دور شدند. پس از شمارش، معلوم شد 23 میلیون تومان است. فردای آن روز دو مرتبه مهندس جواد خادم با قربانی‌فر تماس گرفت و گفت برو فیشرآباد و دکتر را ببین. قربانی‌فر به آنجا رفت و 18 میلیون تومان گرفت و یک بار دیگر هم 12 میلیون تومان گرفت.»[5] قربانی‌فر همچنین مأمور تأمین سلاح کودتا نیز بود. به گزارش یکی از کودتاگران، رژیم عراق که در به انجام رساندن «کار بزرگ» و سپس برپایی «عروسی» ــ اصطلاح کودتاگران در مورد کودتا ــ نقش بسیار فعالی داشت، تأمین بخشی از اسلحه و مهمات مورد نیاز را پذیرفت و در اردیبهشت ماه اطلاع داد که قایقی حامل 2.5تن اسلحله در نزدیکی سواحل بوشهر آماده‌ی تحویل سلاح می‌باشد. قربانی‌فر که از شرکای شرکت کشتیرانی حمل‌ونقل استارلاین بود، فردی به نام «کورس ناظمیان» را مأمور ساخت تا توسط لنج سلاح را تحویل بگیرد. روابط پنهانی شرکت استارلاین با عراق رکن دوم ارتش را نسبت به یک امر جاسوسی هوشیار و مترصد کشف آن ساخت. ورود قربانی‌فر (به عنوان چهره‌ی اصلی ارتباطات جاسوسی) به ایران و دستگیری او در فرودگاه، مقارن با اعلام تجاوز نظامی آمریکا و واقعه‌ی طبس بود. وی از آشفتگی اوضاع سود جست و گریخت و به منزل فردی به نام «سوهانکی» رفت و از آن پس تا شب انجام کودتا اثری از وی بر جا نمی‌ماند.[6](*) پی‌نوشت‌ها: [1]. کودتای نوژه، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، صص 166-167 [2]. کودتای نوژه، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص 171 [3]. همان [4]. ویژه نامه‌ی رمز عبور، روزنامه‌ی ایران [5]. کودتای نوژه، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، صص 171-173 [6]. کودتای نوژه، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، صص 174 محمدحسین روزی‌طلب: پژوهشگر تاریخ معاصر
  25. در همین حین دو نفر ازآقایان روحانیون که من اسم‌هایشان را نمی‌دانم چون نمی‌شناسیم، یکی قد بلندی داشت، عمامه سیاه. یکی قد متوسط داشت و عمامه سفید. یک سالکی هم مثل اینکه گوشه صورتش بود. آمدم پایین. گفتند آقا می‌خواهند تشریف ببرند برای نماز، شما چکار دارید؟ گفتم من در این باره آمده بودم. یک عده مثل اینکه از ما وسیله‌ای خواستند، ببینم چیست! گفت آقا در این باره چیزی نمی‌گویند. من، یکی از این آقایانی که دم در ایستاده بود به نظرم لباس خلبانی تنش بود. چون لباس سرتاسری بود. پرسیدم قربان چه خبر است که نمی‌گذارند کسی برود داخل؟ گفت شما چکاره هستی؟ گفتم من نظامی هستم. گفت ما آمده‌ایم خدمت آقای شریعتمداری یک برنامه‌ای داریم، می‌خواهیم آن را اجرا کنیم. فعلاً اجازه نمی‌دهند. می‌گویند من با شما حرف نمی‌زنم. خدمتم تمام شد و ما رفتیم خانه. بعدازظهر من حرکت کردم تنها با ماشین خودم رفتم قم، ماشین را گذاشتم جلوی صحن رفتم نزدیک ساعت هشت و نیم بود. در منزل آقای شریعتمداری البته آن کوچه اولی را می‌دانستم کدام کوچه هستش. کوچه دومی را پرسیدم و رفتم. موقعی که وارد شدم، دیدم کسی را نمی‌گذارند برود تو، یک پله‌ای هست و همان حیاطی که وارد می‌شوی یک پله‌ای هست مثل اینکه یک عده نظامی نشسته‌اند و چند تا از آقایان روحانیون، کسی را نمی‌گذارند برود تو. حاکم شرع: آقای سلامت! به چه مناسبتی شما را فرستادند به قم؟ شما از قبل با آقای شریعتمداری آشنایی داشتید؟ جواب: هیچ از قبل آشنایی نداشتم، هر مسلمانی به مرجعی اعتقاد دارد. من معتقد به آقای شریعتمداری بودم. هر موقع صحبت می‌شد و می‌گفتند کی به کی معتقد است؟ من می‌گفتم به شریعتمداری هستم و این فرمانده من هم می‌دانست که من این طوری هستم و به این معتقد هستم، گمان می‌کنم مرا فرستاد و غیر این هم گمان نکنم چیزی باشد که مرا فرستاده باشد. حاکم شرع: یعنی ایشان به شما گفته که آقای شریعتمداری در جریان کودتا هست؟ جواب: آن روز نگفت، ولی فردایش که من رفتم آن جا و برگشتم، گفت دیدی! آن گفته مرا چیز کردی! من فقط به خاطر این می‌خواستم بفرستم. حاکم شرع: به چه مناسبت شما را انتخاب کردند که بروید منزل آقای شریعتمداری؟ جواب: عرض کردم به خدمتتان چون من ترک هستم، بچه ساوه و معتقد به شریعتمداری... به این خاطر مرا فرستاد که بروم یک چنین چیزی ببینم که بتواند از من استفاده‌ای بکنند. حاکم شرع: شما در منزل آقای شریعتمداری از کی شنیدید که بی‌سیم‌ها را تحویل بدهید و رسید بگیرید؟ جواب:از آن آقا پرسیدم که من به این خاطر آمده بودم بی‌سیم تحویل بدهم ببینم، بدهیم، ندهیم؟ یک عده آمده از ما بی‌سیم می‌خواهند می‌گفتند آقا دستور داده است! گفت – آقا دستور این طوری نداده، الان به این‌ها جواب داده شما بروید. اگر کسی وسیله‌ای خواست رسید بگیرید، وسیله بدهید. بدون رسید به کسی وسیله‌ای ندهید... عرض کردم، من توی حیاط ایستاده بودم. موقعی که نمی‌گذاشتند تو برویم، دو نفر از آقایان روحانیون تشریف آوردند پایین، موقعی که من از آن نیروی هواییه پرسیده بودم که شما به چه خاطر آمده بودید، من هم به این گفته‌ام چون فرمانده من گفته بود که این بی‌سیم‌ها را آ‌ن‌ها دستور داده‌اند، ما باید بدهیم؟ حاکم شرع: سروان اصغری می‌گفت آقای شریعتمداری پذیرفته کودتا را؟ جواب: این‌ها این‌طوری می‌گفتند. من عرض کردم تا سه‌شنبه صبح هیچ صحبتی نکرده بودم. چهارشنبه این طور می‌گفتند این‌ها پذیرفته‌اند کودتا را که یک کودتا بشود. حاکم شرع: جوّ خانه‌ی آقای شریعتمداری را آن روز که رفتید طوری دیدید که آن‌ها اطلاع دارند، مثلاً آن دوتا روحانی، از این کار، از این اتفاق اطلاع داشتند؟ جواب: به طوری که من فهمیدم، تو نشسته بودند این آقایان، تقریباً پنج دقیقه بود که من در حیاط بودم، این‌ها نشسته بودند و از تو بلند شدند و آمدند بیرون حاکم شرع: یعنی اطلاع داشتند؟ شما از کجا فهمیدید که این‌ها اطلاع دارند؟ جواب: از آنجایی که این‌ها صحبت می‌کردند تو، گفت شما با آقای شریعتمداری چکار دارید که می‌خواهید بروید پیشش؟ می‌خواهد برود نماز. من گفتم به این خاطر آمدم خدمت آقای شریعتمداری که از واحدهای ما همین طور که این آقایان آمده‌اند، از واحدهای ما دستگاه می‌خواهند و می‌گویند آقای شریعتمداری دستور داده است. برای این مسئله آمده‌ام. آن آقای روحانی گفت الان آقای شریعتمداری به این برادران نیروی هوایی جواب دادند. شما هم بفرمایید، وسیله را با رسید بدهید، بدون رسید به هیچ واحدی ندهید. حاکم شرع: آقای شریعتمداری به آن آقایان نیروی هوایی گفته بودند که ظالم باقی نمی‌ماند؟ جواب: بلی، این را به طوری که آن خلبانی که با من صحبت می‌کرد، گفت آقا اجازه ندادند و اجازه نمی‌دهند که ما کاری بکنیم، فقط می‌فرمایند که ظلم پایدار نمی‌ماند. حاکم شرع: آقای اصغری شما توضیح بدهید که وقتی سلامت از قم برگشت دقیقاً چی گفت؟