Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

صمد لطافتی

یادگار دفاع مقدس
  • Content count

    1,520
  • Joined

  • Last visited

Everything posted by صمد لطافتی

  1. صدام از اینجا عبور کرده است با سلام این مطالب را از کتابی به همین نام انتخاب کرده و برای شما دوستان عزیز در این بخش قرار میدهم. مطالب این کتاب همانطور که مترجم کتاب نیز عنوان کرده از منابع طرفدار صدام و از دیدو نگاه عراقیها بخصوص ژنرالهای برجسته صدام در زمان جنگ با ایران است و همین موضوع مطالعه آنرا بسیار خواندنی کرده در ضمن لینک دانلود کتاب را نیز برایتان میگذارم تا اگر توانستید آنرا دانلود کنید. به علت طولانی بودن مطالب و برای خارج شدن از یکنواختی و تنوع مطالب و موضوعات و خاطرات مربوط به جنگ ایران و عراق که در کتاب آمده را بصورتی انتخاب میکنم که شما دوستان از خواندن خسته نشوید مطمئن هستم که خواندنش برایتان بسیار جالب خواهد بود ابتدا مقدمه و مختصری از زبان مترجم و سپس توصیه میکنم برای اینکه از خواندن خسته نشوید بصورت بخش به بخش مطالعه بفرمایید البته من سعی مینم مطالب را بصورت پراکنده و مجزا قسمتهایی را در انجمن قرار دهم که مربوط به خاطرت و مسایل مربوط به ایران و جنگ عراق و ایران از دید آنسوی جبهه باشند. هر چند به نظر شخصی من خواندن این مطالب اصلا خسته کننده نیست و قسمت به قسمت جالبتر و جذابتر هم میشوند . پیشاپیش از غلطهای املایی و انشایی عذر خواهی میکنم. مترجم وحید خضاب : ما عموماً داستان جنگ ایران و عراق را از زبان کسانی که در جبهه‌ خودی بودند، شنیده‌ایم ولی شنیدن روایت حریف، بعضاً مغفول مانده است. آن هم روایت کسی که خود در زمان جنگ، رئیس ستاد مشترک ارتش عراق بوده و تا آخرین لحظه با ایران جنگیده است. خواندن این روایت از کسی که مخالف خونی ایران است، نشان می‌‌دهد چطور صدامی که برای نابودی انقلاب به ایران حمله کرده بود، در نهایت، همین که چیزی از خاکش به دست ایران نیفتاد را پیروزی سهمگین خود حساب می‌کرده و آن را با افتخار در بوق و کرنا کرده و جشن می‌گرفته است؛ نظامیان بلندپایه‌اش هم همین طور. گویی این ایران بود که با ادعای فتح یک هفته‌ای بغداد به عراق حمله کرده بود! آنچه در پی می‌آید، ترجمه‌ بخش‌های مرتبط با جنگ ایران و عراق در مصاحبه‌ غسان شربل با سرلشكر ستاد، نزار الخزرجی است که در کتاب «صدام از اینجا عبور کرده است» منتشر شده: ادامه دارد...
  2. با سلام. این کتاب به احتمال زیاد با کتابی که شما میگویید یکی نیستند چون این کتاب تغریبا از شروع حکومت صدام حسین شروع و پس از بررسی اوضاع داخلی عراق قبل از جنگ و مسایل مربوط به جنگ با ایران وحمله به کویت اتفاقات داخل خانواده و همچنین حمله آمریکا به عراق و چگونگی دستگیری و مصاحبه با شخص صدام در زندان میپردازد تا اعدام او و اتفاقات پس از صدام در عراق پس نمیتواند متعلق به 18 سال قبل باشد چون این کتاب خیلی جدیدتر است و نامش هم متفاوت است و در همه جا به همین نام ترجمه و چاپ شده . کتابهای زیادی در این باره نوشته شده و این کتاب را برای این انتخاب کردم که مسایلی مانند جنگ با ایران و جزئیات برخی مسایل و اتفاقات جنگ از نگاه متفاوت و همچنین دیگر قسمتهایی که به نظرم جالب آمد مانند واقعیاتی در باره نحوه درگیری و کشته شدن پسران صدام و دستگیری و محاکمه و اعدام وی که کمتر در انجمن به این موارد با دیدی دیگر پرداخته شده. در ضمن کاری با قبول یا عدم قبول آتش بس نداریم و همه میدانیم که چه تاریخی ایران قبول آتش بس کرد و صدام که سالها قبل آتش بس را پذیرفته بود زیاد در فشار و تحریم نبوده. به نظر من اگر کمی عمیق تر مطالعه کنیم متوجه خیلی موضوعات میشویم که تاکنون حتی بدان فکر هم نمیکردیم. مانند این موضوع که عراقیها خود را پیروز جنگ میپندارند و نیت واقعی صدام از شروع جنگ چه بود ؟ و چرا در ابتدا به ایران حمله نظامی کرد ؟ چرا ایران را مقصر شروع جنگ میدانست ؟ اینها و موارد مشابه هستند که بیشتر مورد علاقه و پسند هستند و همه ما که جنگ را با واقعیاتش از نزدیک حس کردیم متوجه این مسایل بودیم و هستیم که ماجرا چه بود ؟ از شما متشکرم که توجه کردید از جناب تلخک عزیز هم ممنون هستم که مانند همیشه به ما لطف دارند امیدوارم ایشان نیز اگر مطالب مشابه را ر منابع معتبر دیدند در انجمن قرار دهند.همینطور شما دوست گرامی ناشناس عجیب . ما قبلا هم از افسران رده بالا که در اسارت یا بیرون از عراق خاطرات خود را نوشته اند تایپیکهایی داشتیم اما فکر میکنم بسیار کم به این موضوعات پرداخته شده و خوشبختانه آرشیو تصویری بسیار خوبی در این باره ( آنسوی جبهه و همچنین لانه کرکسها و خاطرات خلبانان عراقی در باره حملات خود به ایران ) داریم که اگر مطالب هم اضافه شود میتوانیم از این نظر کامل و تک باشیم و یادگاری بماند برای کسانی که سالها بعد نیاز به دانستن حقایق جنگ ایران و عراق باشند و بتوانند با مراجعه به سایت ما هر چه که لازم باشد پیدا کنند از عملیاتهای مختلف تا قهرمانان ارتش در این جنگ و خاطراتشان به همراه تصاویری که در کمتر انجمن نظامی غیر وابسته بتوان یکجا پیدا کرد. قبلا هم گفته ام همین امروز انجمن یکی از مراجع معتبر و کاملی است که بسیاری از مردم مانند جوانان و داشجویان و نیروهای مسلح و علاقمند به تاریخ جنگ و نقش ارتش در آن و هر گونه اطلاعات و معلومات نظامی که نیاز مند باشند یا سوالی داشته باشند با مراجعه به انجمن به هدف خود خواهند رسید. از جناب ناشناس عزیز هم خواهشنمندم اگر هنوز به آن کتاب دسترسی دارند یا مطالبی را در ذهن به خاطر سپرده اند را حتما برای مطالعه ما حتمت در انجمن قرار دهید.بسیار ممنون. همانطور که قبلا هم گفتم من خود به سلیقه شخصی موضوعات مختلف را به صورت پراکنده و متنوع انتخاب کردم و اگر دیدید تاریخ و موضوع دو مطلب با هم متفاوت است من را ببخشید و فقط به این دلیل است که موضوعات خواندنی را از داخل کتاب استخراج و در انجمن قرار دهم و از پرداختن به مطالب غیر واجب و خسته کننده جلو گیری کنم.
  3. این کتاب با استناد به سخنان اطرافیان صدام، وی را فردی جاه‌طلب و توسعه‌طلب معرفی می‌کند و با نگاهی فردگرایانه به مقوله جنگ، تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی ایران را نیز تابعی از شخصیت او می‌داند. درباره شخصیت صدام، در قسمت سی و دوم نوشته آمده است: «صدام باهوش و شجاع و مؤدب است و انسان را به احترام وامی‌دارد؛ البته من در اینجا از صدام حزبی قبل از به‌دست‌گرفتن قدرت، قدرتی که باعث تغییر او در شخصیت و احساس و تلاش‌هایش شد، صحبت می‌کنم». به نظر می‌رسد جلوه شخصیتی صدام قبل از به‌قدرت‌رسیدن جز ظاهرسازی برای به‌دست‌گرفتن قدرت چیزی دیگری نمی‌توانست باشد؛ موضوعی که امام خمینی(ره) از ابتدای روی‌کارآمدن صدام بر آن تأکید داشتند و در موارد متعدّد شناخت عمیق خویش را از شخصیت صدام حسین و اهداف توسعه‌طلبانه آن نشان دادند. این جنبه شخصیتی صدام به‌طور آشکاری در طول جنگ تحمیلی بر بی‌اعتمادی جمهوری اسلامی ایران به او و حزب بعث اثرگذار بود. در این کتاب به قلم غسان الشربل آمده است: «... بعد از 14 سال احساس ترس شدیدی کردم وقتی که از دور دیدم که تانک‌های امریکایی مجسمه صدام حسین و نظام او را به زیر می‌کشند و در خیابان‌های بغداد جولان می‌دهند. آنچه می‌دیدم فراتر از توانایی‌های یک احتمال بود. این بغداد است؛ شهری که وقتی حاکمانش بر آن حکم‌رانی می‌کردند، آهنگی را در تاریخ اعراب و مسلمانان به صدا درمی‌آوردند. این عراق است؛ عراقی که نظام آن و شرایینش با شرایین منطقه متصل‌اند. وقتی قدرتمند است، بسته می‌شود و وقتی که ضعیف یا فرتوت می‌شود، ترسناک و خوفناک. تاریخ می‌گوید که هیچ وقت عادت نبوده که سرور بغداد بازنشسته شود. انتخاب‌های او محدود است: کاخ یا قبر. همواره باید آماده نبردهای ویرانگر باشد. اشتهای امپراطوری‌های پیرامونی آن فراوان بوده است. برای همین باید همیشه نسبت به اوضاع داخلی و خارجی‌اش هوشیار باشد. طعنه‌ها توطئه‌آمیزند، یا همانند سم مهلک یا اینکه از پناهگاه‌های تاریک نجات‌ یافته خارج شود. در این چارچوب صدام حسین فرزند مشروع این نهر ظالمانه محسوب می‌شود. صعودش به قدرت حتی تا قبضه مطلق آن طبیعی است و پایان معلقش در میان فریادهای انقلابی نیز طبیعی جلوه می‌کند». این کتاب حاوی مطالب مفیدی درباره تحمیل جنگ ازسوی عراق به جمهوری اسلامی ایران نیز می‌باشد. در بخش سوم (نقل شده در تارنمای دیپلماسی ایرانی) آمده است: «... دو ماه بعد از تصدی پست ریاست جمهوری، صدام حسین در سپتامبر 1979 در نشست جنبش عدم‌تعهد که در هاوانا برگزار شد، شرکت کرد. در مقر محل اقامتش از وزیر امور خارجه ایران، دکتر ابراهیم یزدی که بعد از پیروزی "انقلاب اسلامی" به این سمت منصوب شده بود، استقبال کرد. صلاح عمر العلی، نماینده عراق در سازمان ملل نیز در آن جلسه حاضر بود. صلاح دوست قدیمی صدام بود. او در 17 جولای 1968 زمانی که صدام بر کاخ [ریاست جمهوری] مسلط شد، درکنار او بود. بعد از آن روز او عضو شورای رهبری انقلاب و کادر رهبری قُطری حزب بعث شد. در ظاهر دیدار "سازنده و ایجابی" بود. بعد از آن صدام به باغ رفت و به دنبالش صلاح‌الدین که تلاش می‌کرد رئیس‌جمهور را بر بهبود روابط با ایران امام خمینی به‌رغم وجود حساسیت‌ها و نگرانی‌ها ترغیب کند، رفت. اما با این حرف صدام شوکه شد: صلاح مراقب باش. این فرصت شاید هر صد سال یک بار به وجود آید. این فرصت امروز به دست آمده است. سرهای ایرانی‌ها را خواهیم شکست و هر وجب به وجبی که اشغال کرده‌اند را باز خواهیم گرداند. و شط العرب [اروندرود] را هم باز خواهیم گرداند. صلاح متحیر خیره نگاه می‌کرد و صدام افزود: این حرف راه‌حل مسالمت‌آمیز و انسانی برای حل مشکلات با ایران را ابداً نمی‌خواهم بار دیگر از زبانت بشنوم. خودت را برای سازمان ملل آماده کن. بشنو چه به تو می‌گویم. سرهای ایرانی‌ها را خواهم شکست و وجب به وجب محمره [خرمشهر] تا شط العرب [اروندرود] را باز خواهم گرداند. یک سال بعد از حرف‌هایی که در هاوانا زده شد، جنگ عراق – ایران آغاز می‌شود؛ جنگی که صدها هزار نفر را به کشتن داد و فجایع انسانی و مالی به دنبال آورد. در چهارمین بخش این مطالب آورده شده است: «در جنگ ایران – عراق صدام در نقاب مدافع منطقه، دربرابر خواسته‌های امام خمینی در "صدور انقلاب" ظاهر شد. واشنگتن از اینکه صدام تحت تأثیر مسکو قرار نگرفته، علی‌رغم اینکه معاهده دوستی و همکاری میان آن دو کشور امضا شده بود، آسوده بود. از رئیس‌جمهوری عراق برای حمله شدید علیه ایران حمایت نمی‌کرد، اما به اندازه کافی هم دخالت می‌کرد تا مانع انجام حمله‌ای از این دست ازسوی تهران به حکومت عراق شود. صدام در نظر امریکایی‌ها صاحب جایگاهی دربرابر ایرانی‌ها شد که توانست تسهیلات مالی و تجاری بسیاری دریافت کند». در بخش بیست و دوم این نوشته با عنوان "پاسخ صدام به پیشنهاد بهبودی روابط با ایران چه بود؟" مطالب جالبی درباره طرح صدام برای تجاوز به جمهوری اسلامی ایران آمده است. در این بخش، گفت‌وگو با "صلاح عمر العلی"، نماینده سابق عراق در سازمان ملل آورده شده است که طرح صدام برای تجاوز به ایران و اجتناب ناپذیر بودن این جنگ را نشان می دهد. در ابتدای مصاحبه آمده است: «یک شب صدام حسین سیگارش را دود می‌کرد و لبخند می‌زد. تفنگش، رفیق قدیم و آخرین دوستش را لمس می‌کرد. او دنیا را این‌گونه دوست داشت. این‌گونه به آن تمایل داشت و مشغول آن بود و پیرامون آن را با خود تقسیم کرده بود. تصویرش صفحه‌های تلویزیون را پوشانده بود. و سرنوشتش شورای امنیت را نگران می‌کرد و در پیمان آتلانتیک شمالی و اتحادیه عرب و سازمان کنفرانس اسلامی اضطراب ایجاد می‌کرد. بزرگان به‌تنهایی چنین آشوبی را ایجاد می‌کنند. بزرگان به‌تنهایی زلزله را آغاز می‌کنند و همان‌ها هستند که با دیدگاه‌هایشان جهان را به اردوگاه‌ها تبدیل می‌کنند. از دریچه با تبسمی مسحورکننده می‌نگرد. او "ایدی امین" نیست که با یک پیشنهاد چرب و نرم قانع شود که بازنشسته شود؛ "لئوپولد سنگور" نیست که کوتاه بیاید تا به مقاصدش نایل شود؛ "شارل دوگول" نیست که وقتی نتوانست تاریخ‌ساز شود برای نوشتن آن زار بزند؛ از صندوق رأی نیامده است تا با چند رأی کنار برود یا دربرابر نظرسنجی‌ها بلرزد؛ این بازی‌ها فقط برای آدم‌های عادی است. به صفحه تلویزیون با نگاه سرد مرگ‌باری می‌نگرد. همچنان "عبدالله بن زاید" جوان است. قدرت مطلقه را هنوز نیازموده است. اگر این کار را می‌کرد همچنان بازیگر صحنه بود. در تاریخ بغداد جایی برای کسانی که برگه‌های خود را جمع می‌کنند و بعد همه چیز را می‌گذارند و می‌روند، نیست. او از دل رعدآسای آن تاریخ آمده است؛ از غرش عمیق دمیده‌شده در روح عراقی. نه جان سالم به‌دربردن او را مغرور می‌کند و نه پناهگاه امن. دوباره تفنگش را لمس می‌کند. تاریخ او را برای مأموریتی بزرگ نماینده کرده است. نمی‌تواند استعفا دهد. قدرتی با وضوح شدید به او می‌گوید: یا کاخ یا گور. روستای کوچکی را به یاد می‌آورد. دو جوان علیه یک جوان کوچک در عوجه توطئه می‌کنند. روستایی غرق در تاریکی با مردانی بی‌رحم. شوهر مادرش "ابراهیم الحسن" به او رحم نمی‌کند. درس آموخت. فهمید که در این دنیای وحشتناک جایی جز برای افراد قدرتمند نیست. یا از تو می‌ترسند یا به تو تعدی می‌کنند. این، هم حال و روز افراد است و هم کشورها. قانون قدرت. جوان بزرگ شد و در عنفوان جوانی به‌جای چاقو، تفنگ به دست گرفت. نوار خاطرات به او هجوم آوردند. "حاج سعدون التکریتی" او را به دایی‌اش "خیرالله طلفاح" رساند. خیرالله پسر خواهرش را به کرایه گرفت. تأخیر نکرد. حاج سعدون جسدی شد بدون اینکه دلیلی برای دادگاه نسبت به مرتکب آن باشد. خودرو "پیشوا عبدالکریم قاسم" گلوله‌باران شد و تیری به ساق پایش اصابت کرد. به دمشق و قاهره فرار کرد و در همین حین در 1963 که حزب بعث قدرت را به دست گرفت به بغداد بازگشت؛ در حالی که بغداد می‌رفت در خون کمونیست‌ها غرق شود. "عبدالسلام عارف" به حزب خیانت کرد و صدام در بغداد مخفی شد. در 1964 رهبران حزب او را موظف کردند که توصیه‌های لازم را به مردی که نمی‌شناخت، موسوم به صلاح عمر العلی از اهالی تکریت بدهد. خودرو فولکس واگن دربرابر قهوه‌خانه‌ای ایستاد و العلی را گرفت و توصیه‌ها را به او ابلاغ کرد. گفت که نامش محمد است، اما علی با لهجه تکریتی‌اش درنگی در او ایجاد کرد. و اعتراف کرد: من صدام هستم. در 17 جولای 1968 این دو مرد شانه به شانه هم با لباس نظامی در شبِ گرفتن کاخ و قدرت با هم بودند. به‌خوبی به یاد دارد. در 30 جولای و زمانی که طرح رهبری قطری حزب به اجرا درآمد، این دو مرد برنامه خود را اجرا کردند، صدام حسین و صلاح عمر العلی، دفتر البکر را به مسلسل بستند و "عبدالرزاق النایف" را تهدید کردند و صدام او را به هواپیما رساند. آن شبِ شورای رهبری انقلاب را از یاد نمی‌برد. از احمد حسن البکر خواست که ریاست شورای رهبری انقلاب را واگذار کند و مرد شماره دو انقلاب شود. قبیله در حزب پیروز شد و فاجعه آغاز شد؛ آن‌طور که صلاح عمر العلی می‌گوید، که رفیق او در شورای رهبری انقلاب و فرماندهی قطری در حزب بود. بیچاره البکر. بیچاره "پدر پیشوا". باور کرده بود که نفر اول است. پسرش محمد صدام را تهدید کرد که او را در قصر جمهوری می‌کشد. بدشانس بود. در یک "حادثه" تصادف ماشین مرد. در 1979 پدر پیشوا "پیشنهاد" داد که جایش را به رفیق صدام بدهد. بعضی از اعضای رهبری قطری می‌خواستند که او بماند. صدام نگاهی کرد و دید که سرهایی برآمده که الآن وقت زدنشان است. "جشنی" برای رفقای بزرگ ترتیب داد. در 1979 رئیس‌جمهور تازه به نشست عدم‌تعهد در هاوانا رفت. و در باغ محل اقامتش صلاح خواست که او را تشویق کند که روابط خود را با ایران بهبود ببخشد. جواب داد: بشنو صلاح. این حرف را بار دیگر بر زبانت تکرار نکن. سر ایرانی‌ها را می‌شکنم و وجب به وجب را بازمی گردانم. یک سال بعد جنگ آغاز شد. "میشل عفلق" را به یاد آورد. رهبری قطری حزب در سال 1968 صلاح عمر العلی را مکلف کرد که به برزیل برود و مؤسس حزب را قانع کند که بازگردد. عفلق بازگشت و کارش را از سر گرفت. دفترش بزرگ بود، اما مسئولیت‌هایش کم بودند. با کسی که قصه 17 جولای و آنچه پیش از آن بود و آنچه بعد از آن آمد را می دانست، بحث می‌کردم؛ از من خواست که بحث را با صلاح عمر العلی دنبال کنم؛ کسی که فرزند تکریت است و متولد 1937 و عضوی بارز در شورای رهبری انقلاب و رهبری قطری در حزب بعث و قبل از آنکه به سفارت‌خانه‌ها تبعید شود، وزیر بود و آخرین سمتش نماینده عراق در سازمان ملل بود. در سال 1982 استعفایش را نوشت و روابطش را با نظام قطع کرد. مخالف صدام حسین و مخالف انتخاب امریکایی‌ها از بعضی از مخالفین شد. در دوره اخیر اقامتش در "امان"، "حسین کامل" با العلی تماس گرفت و به دیدنش رفت و 10 روز را به طور کامل با او گذراند؛ قبل از آنکه به عراق در 20 فوریه 1996 برگردد و کشته شود. العلی قبول کرد که حرف بزند و دیدم که بهتر است حرفمان را با اعتراف‌های حسین کامل در "امان" شروع کنیم». در کل، این کتاب سند مهمی درباره شخصیت جنگ‌طلب صدام است که می‌تواند از منظر فردگرایانه، علل تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی ایران را در شهریور 1359 توضیح دهد. ادامه دارد...
  4. مصاحبه‌ غسان شربل با سرلشكر ستاد، نزار الخزرجی است که در کتاب «صدام از اینجا عبور کرده است» صدام چطور سرسپردگی نظامیان رده بالا به خودش را تضمین می‌کرد؟ در دوره‌ جنگ، احساسات ملی غلبه داشت چراکه این طور حس می‌شد که عراق دارد از خودش و خاکش دفاع می‌کند. درست است که این عراق بود که اقدام به آغاز جنگ کرد ولی در ادامه، ایران آتش‌بس را نپذیرفت و جنگ به داخل خاک عراق منتقل شد. بعد از جنگ چطور؟ اینجا بود که عملیات سر به نیست‌کردن آغاز شد. ارتش عراق از جنگ، پیروز خارج شد. افسران از این جنگ سربلند برگشتند چون در نبردهای سنگینی شرکت کرده بودند. این حسی که افسران رده‌بالا داشتند، موجب نگرانی حکومت شد فلذا شروع کرد به عملیات اعدام و سربه نیست‌کردن و دور کردن [آن افسران از مراکز قدرت]. این سربه‌نیست‌کردن‌ها شامل نظامیان در چه سطحی بود؟ فرماندهان سپاه‌‌ها و لشكرها. خیلی‌ها اعدام شدند. می‌توانیم بگوییم که ده‌ها نفر از افسران رده‌بالا اعدام شدند؟ عددشان خیلی بیشتر از ده‌ها نفر است. شاید ده‌ها نفر از افسران رده‌بالا به اضافه‌ صد‌ها نفر از دیگر افسران. پس از توقف جنگ عراق و ایران و این حس كه صدام از جنگ پیروز بیرون آمده است، چه چیزی تغییر کرد؟ البته هیچ کس (حتی خود صدام) انتظار نداشت که پایان جنگ به صورتی که رخ داد، رخ دهد. به همین دلیل جشنی در عراق راه افتاد که مدتی ادامه داشت. نقطه‌ پایان جنگ به این صورت، نقطه‌ تحول خطیری در شخصیت صدام بود. او حالا حس می‌کرد که فرمانده امت [عرب] و محافظ آن است، نه فقط محافظ عراق. خودش را حامی خلیج [فارس] حساب می‌کرد. او پیش‌تر مدام تکرار می‌کرد که این امت به کسی احتیاج دارد تا از آن محافظت کند چون که دیگران توان آن را ندارند. او معتقد بود باید موضع اعراب مستحکم شود و معتقد بود کشورهای عربی و رهبرانش قدرت آن را ندارند که با تهدیدات بزرگ در جهانی که جز زبان زور را نمی‌فهمد، مواجه شوند. ما بین سال‌های 1988 [اتمام جنگ با ایران] و حمله به کویت چه اتفاقاتی افتاد؟ خصوصاً که شما آن زمان رئیس‌ستاد مشترک ارتش بودی. صدام معتقد بود موفقیتش در تضعیف انقلاب ایران و تضعیف قدرت آن در امتداد یافتن به بیرون مرزهایش کاری بوده که از عراق و کشورهای خلیج فارس و دیگر کشورهای عرب حمایت کرده‌است. او معتقد بود کشورهای عربی در قبال این نقش که هزینه‌ زیادی برای عراق در بر داشته، باید حس عمیق قدرشناسی و امتنان داشته باشند. انتظار داشت اعراب بعد از جنگ شروع به کمک به عراق کنند و کمک‌های گسترده‌ای ارائه دهند. صدام همچنین انتظار داشت که جهان غرب هم نسبت به او حس تشکر و امتنان داشته باشد چون این انقلاب [انقلاب ایران] با آن هم دشمن بوده است. او همین را از اردوگاه کمونیستی هم انتظار داشت چون انقلاب ایران به بی‌ثبات کردن جمهو‌ری‌های [مسلمان‌نشین] آسیایی شوروی تهدید می‌کرد. برای فهم این حس ِصدام، باید حواس‌مان باشد که عراق در حالی وارد جنگ شد که پس‌اندازی معادل 43 میلیارد دلار داشت و در حالی از جنگ خارج شد که حدود 70 میلیارد دلار قرض داشت که نصف آن به کشورهای عرب بود. صدام انتظار کمک بزرگ‌تری داشت. عراق از جنگ پیروز بیرون آمد ولی با احساسات جریحه‌دار شده. در طول هشت سال همه‌ پیشرفت‌ها متوقف شد و حتی بخش‌های زیادی به عقب بازگشت. قرض‌های سنگین و طرح‌های نیمه‌کاره و نرخ بیکاری بالا. صدام شدیداً از اعراب و دیگر کشورهای جهان احساس سرخوردگی می‌کرد و این سرخوردگی تبدیل به تلخکامی شد. او نه تنها انتظار داشت که این کشورها قرض‌هایشان را ببخشند، بلکه حتی انتظار داشت که به عراق کمک هم بکنند. عراق در طول جنگ 350 میلیارد دلار هزینه کرد که کشورهای عرب 40 میلیارد آن را دادند. صدام حساب می‌کرد که عراق این بار را به نیابت از دیگران هم به دوش می‌کشد و معتقد بود عراق، سد مقابل ایران در راه تحقق آرزویش مبنی بر صدور انقلاب است و فروریختن این سد، نظم‌های منطقه را سرنگون خواهد کرد. معتقد بود که عراق نقطه‌ توازن و منبع و مایه ایمنی اعراب است. در همین فضا، این بحث شروع شد که کشورهای عربی از محدوده‌ تعیین شده‌شان در بازار نفت بیرون بروند، چیزی که موجب سقوط قیمت جهانی نفت شد. صدام مدام می‌گفت که درآمدهای نفتی عراق برای پرداخت قروضش کافی نیست. او از اقدام کویت و امارات در افزایش تولید نفت‌شان (در حالی که می‌‌دانستند ضررکننده‌ اصلی کسی نیست جز عراق) تعجب کرده بود. سپس این بحث بالا گرفت که کویت با استفاده از طبیعت زمین در مرز با عراق استفاده کرده و از بخش عراقی چاه‌های شنی نفت، نفت برداشت کرده است. صدام شدیداًَ خشمگین شد و گفت که کویت دارد نفت عراق را می‌دزدد. صدام از این قضایا دو نتیجه گرفت؛ اول این که طرفی وجود دارد که از کاهش قیمت نفت برای تضعیف عراق استفاده می‌کند و امریکا و کشورهای غربی را به اشاره به چنین سیاستی متهم کرد. دوم این که صدام کار کویت در برداشت نفت عراقی را توهینی به خود محسوب کرد. حقیقت این است که صدام، از مستثنی کردن عراق از عضویت در شورای همکاری خلیج [فارس] خوشش نیامد. او حساب می‌کرد که این کار نشانگر نوعی میل در دور کردن عراق یا منزوی کردنش است. به علاوه‌ تغییراتی که در شخصیتش ایجاد شده بود، این مسأله دلیل آن بود که شورای همکاری عرب را [با حضور عراق، اردن، یمن شمالی و مصر] تشکیل داد. چطور این تغییرات را [پس از پایان جنگ با ایران] در او حس کردید؟ از همان ساعات ابتدایی آتش‌بس، مردم برای شادی به خیابان ریختند و صدام هم با پوشیدن لباس عربی از یک بلندی در بین آنها حاضر شد و نگاهش را به جایی بین زمین و آسمان دوخت. او به صورت حادّی تغییر کرد. صدام این عقده را داشت که قهرمان امت [عرب] شود. این دغدغه را داشت که جاودانه شود. یک جای استثنایی در آن به خود اختصاص دهد، حتی اگر شده از طریق بد وارد تاریخ شود. اهمیت نبرد فاو در چه بود؟ اهمیت فاو در این بود که یک خنجر سهمگین در پهلوی عراق به حساب می‌آمد. اشغال فاو [توسط نیروهای ایرانی] موجب قطع ارتباط عراق با خلیج [فارس] می‌شد و تهدید برای کشورهایی بود که از ما حمایت می‌کردند، مثل کویت و عربستان و دیگران. فلذا باید عملیات هجومی‌مان را در این مقطع شروع می‌کردیم و عملاً هم موفق شدیم ظرف 48 ساعت فاو را آزاد کنیم. طرح آزادسازی فاو را چه کسی تهیه کرد؟ طرح آزادسازی فاو را رئیس ستاد مشترک ارتش تهیه کرد که به صورت سنتی نیروهای مسلح تحت امر او هستند (یعنی از نیروی هوایی و دریایی گرفته تا دستگاه اطلاعات نظامی) اما بعد از آمدن صدام، نیروی هوایی به صورت مستقیم به خود او مرتبط شد. این قضیه درباره‌ نیروی دریایی و دستگاه اطلاعات نظامی هم صادق بود، دستگاه سیاسی ارتش و گارد ریاست‌جمهوری و صنایع نظامی هم همین طور. این یعنی این که ریاست ستاد مشترک ارتش فقط فرمانده سپاه‌های زمینی بود. فلذا طرح زمینی را ما آماده کردیم در حالی که خبر تحرک نیروی هوایی و سلاح‌های کشتارجمعی و پیامدهایش در جنگ شهرها را از رادیو می‌شنیدیم. حتی خبر حملات هوایی [به مواضع ایران] را هم از رادیو می‌شنیدیم. این یعنی این که شما مسئول هماهنگی بین نیروهای مختلف نظامی نبودید؟ بله. همه چیز منحصر بود در دست فرماندهی کل [یعنی صدام]. رئیس ستاد مشترک ارتش عملاً فقط فرمانده نیروهای زمینی بود و هیچ تسلط واقعی‌ای بر نیروی هوایی یا مثلاً نیروی دریایی و… نداشت. یعنی بعد از [بر سر کار] آمدن صدام، همه چیز تغییر کرد؟ بله. این موضوع، برای او یک مسأله‌ امنیتی به حساب می‌آمد. نمی‌‌خواست کسی باشد که همه چیز نیروهای مختلف ارتش را بداند و نمی‌خواست کل ارتش را زیر دست یک نفر قرار دهد. و همین روش بود که باعث شد تلفات جانی و مادی گسترده‌ای در جنگ به ما بخورد. طرح‌های هوایی و دریایی و موشکی، از طرف فرماندهی کل طراحی و اجرا می‌شد و با ما هماهنگی نمی‌شد و اطلاعاتی از آنها نداشتیم. وظیفه‌ من [به عنوان رئیس ستاد کل] محدود بود به آزادسازی اراضی و طرح‌ریزی برای سپاه‌های زمینی ارتش جهت تحرک و بیرون کردن نیروهای ایران از آن منطقه. این یعنی که صدام از طریق ورودش به همه‌ این مسائل، شبیه یک ژنرال رفتار می‌کرد؟ بله، از نیروهای زمینی و هوایی و دریایی و موشکی و… طرح‌هایی می‌خواست. خودش یک ستاد مشترک داشت و از طریق جمع همه‌ این طرح‌ها، طرح نهایی و گسترده بروز می‌کرد. چطور ساعت صفر به تو اطلاع داده می‌شد؟ این در خود طرح‌ها وجود داشت. مگر این که اوضاع آب و هوا مثلاً مساعد نمی‌بود که در آزادسازی فاو همین طور شد. نایب فرمانده کل، وزیر دفاع سرلشكر ستاد عدنان خیرالله در آزادسازی فاو حضور داشت، نقشش چه بود؟ نقش بزرگی نداشت، بلکه برعکس، حتی بخشی از نقشش هم به خاطر رخ دادن چیزهایی که نمی‌دانست، از او گرفته شد. همان طور که گفتم، ما حملات موشکی و حملات هوایی نیروهایمان را از طریق رادیو می‌شنیدیم. پس کسی که همه چیز را می‌دانست فقط یک شخص واحد [یعنی صدام] بود. او فرمانده کل و مسئول اداره جنگ بود. بعد از نبرد فاو، 6 نبرد رخ داد: آزادسازی الشلامجه شرق بصره یک ماه بعد، جزیره‌ مجنون سرشار از نفت، منطقه‌ الطیب الزبیدات در شرق العماره، سانویه گیلانغرب در شرق خانقین. سپس سپاه‌های زمینی در منطقه‌ حاج عمران و ماورت و اطرافش شروع به تحرک کردند و در تاریخ 8 آگوست 1988 توانستیم ایرانی‌ها را شکست دهیم و بشدت عقب بزنیم و آنها را تا مسافت‌های دوری، از خاک عراق بیرون کنیم و این همان چیزی بود که [امام] خمینی را بر آن داشت که به آتش‌بس موافقت کند و به این ترتیب، جنگ متوقف شد. این یعنی شکست نیروهای نظامی ایران؟ نیروهای نظامی ایران بشدت و به گستردگی شکست خوردند. همان موقع [امام] خمینی تصریح کرد که ترجیح می‌دهد جام زهر بنوشد تا این که آتش‌بس را امضا کند، ولی مجبور شد که موافقت کند. آیا کارشناسان خارجی در نبرد آزادسازی شهر فاو حضور داشتند؟ ابداً. هرچه در این زمینه گفته می‌شود، دروغ و عاری از صحت است. یعنی کارشناس روسی در کنار شما نبود؟ ابداً. ابداً. حتی کارشناس عرب هم نه؟ ابداً. فاو در حالی آزاد شد که حتی برخی اعضای [شورای] فرماندهی [انقلاب عراق] هم خبر نداشتند. مثلاً نایب ‌رئیس شورای فرماندهی انقلاب، عزء ابراهیم [الدوری] خبر را از رادیو شنید. کلاً صدام وقتی دست به کاری می‌زد، هر کس را به صورت جداگانه مسئول مأموریت مشخصی می‌کرد و به دیگران اطلاع نمی‌‌داد. برخی‌ها می‌گویند که امریکا در آزادسازی شهر فاو به شما کمک کرد، به این ترتیب که تصاویر ماهواره‌ای را از طریق سفارتش در بیروت در اختیار شما گذاشت. من هم این حرف را خوانده‌‌ام. (سرلشكر ستاد) وفیق السامرائی این را [در کتابش] نوشته است و از همکاری اطلاعاتی بین خودشان و دستگاه اطلاعات نظامی امریکا صحبت کرده است. من از این حرف شوکه شدم چون در آن زمان از آن خبر نداشتم. دستگاه اطلاعات نظامی با شخص صدام مرتبط بود و فقط اطلاعات را به ما می‌‌داد. به این معنی که من نمی‌توانستم دستوری به مدیر دستگاه اطلاعات نظامی بدهم و از او اطلاعاتی بخواهم. چیزی که رخ داد این بود که خب، هر کشوری که وارد جنگی می‌شود، تلاش می‌کند که به معلومات دست پیدا کند و چیزی که به یادم می‌آید، این است که فرانسوی‌ها و امریکایی‌ها به ما اطلاعات می‌دادند و این برای محققین نظامی در خارج هم مهم بود. من معتقدم که طرف ایرانی‌هم همین کار را می‌کرد. نیروی هوایی [عراق] اساساً مبتنی بود بر هواپیماهای میگ 25 و اف 1 میراژ که این دو هواپیما قدرت عجیبی در گرفتن تصاویر داشتند. یادم هست تصاویر هوایی‌ای که می‌گرفتیم حتی کانال‌های نظامی و هر چه داخلش بود را هم نشان می‌داد. اما تصاویر هوایی از عمق [خاک ایران] را فکر می‌کنم ماهواره‌های فضایی در اختیارمان می‌گذ‌اشتند. من فکر می‌کنم هر کشوری که در حال جنگ است، تلاش می‌کند که به معلوماتی از این قبیل دست پیدا کند، حالا یا از طریق پول یا از طریق روابط دوستانه ویژه. در این بین بزرگنمایی‌های زیادی شده است، به ما کمک نمی‌رسید چون که ما سلاح‌های امریکایی و کلاً سلاح‌های غربی در اختیار نداشتیم و سلاح‌هایمان تقریباً منحصر بود در سلاح‌های روسی و برخی از سلاح‌های فنی سوئیسی و برخی از کشورهای اروپایی. پس درباره‌ تصاویر هوایی‌ای که از طریق فرانسوی‌ها و امریکایی‌ها در اختیارتان گذاشته می‌شد، شنیده‌ بودی؟ بله شنیده بودم. ولی این تصاویر مربوط بود به عمق دور [خاک ایران]. اما چیزهایی که مربوط به جبهه بود و عمق‌های 50 تا 80 کیلومتر، هواپیماهای خودمان می‌رفتند و تصاویر و اطلاعات را می‌آوردند و این همان چیزی بود که برای ما مهم بود، هرچند ارزش اطلاعات و تصاویری که به عمق خاک ایران مرتبط بود را نفی نمی‌کنم چون آنها هم برای تعیین جهت موشک‌های دوربرد و مشخص کردن اهداف حملات هوایی اهمیت داشت. کدام عنصر بود که جنگ بین عراق و ایران را یکسره کرد؟ به‌کارگیری درست قدرت ارتش و نیروهای مسلح [عراق]. می‌شد جنگ را چند روزه تمام کرد، به شرطی که از امکانات ارتش از همان ابتدا استفاده می‌شد. فلذا من معتقدم که من در نجات صدها هزار نفر از عراقی‌ها و ایرانی و کم کردن تلفات و خسارت‌ها نقش داشتم. تو رئیس ستاد ارتش بودی. خسارت‌های جانی و مالی ارتش عراق چقدر بود؟ ارتش عراق حدود 125 هزار کشته داشت، به علاوه‌ 80 هزار اسیر و مفقود. خسارت‌های ایران را چقدر برآورد می‌کنی؟ فکر می‌کنم بیشتر از عراق بود ولی نمی‌توانم عددی ارائه کنم. از افسران بلندپایه هم کسی در بین کشته‌ها بود؟ بله ما در افسران، تلفات زیادی داشتیم چون آنها دائماً در خطوط مقدم حضور داشتند. عددشان چقدر بود؟ نمی‌توانم عددی بگویم ولی می‌گویم که نسبت تلفات ما [از بین افسران] در مقایسه با ارتش‌های دیگر خیلی زیاد بود. حتی بعد از شرایط سختی که در سال 1983 در فاو و در سال 1985 در نبردهای شرق‌العماره و نبرد‌های «برداشت بزرگ» [در سال 1987 در مقابل حملات ایران در جبهه‌ جنوب] در منطقه‌ سپاه یکم با آن مواجه شدیم، این احتمال وجود داشت که جبهه‌ عراق از هم فرو بپاشد. عراق چه کمک‌هایی از کشورهای عرب دریافت می‌کرد؟ عراق هیچ کمک نظامی‌ای از هیچ کشور عربی دریافت نکرد. یادم هست که ما 100 تانک روسی از نوع تی 55 و تی 54 از مصر گرفتیم و پولش را دادیم. از یمن هم تعدادی تیپ نظامی آمدند که به میزان کافی آموزش ندیده بودند و باید خودمان آموزش‌شان می‌دادیم و می‌ترسیدیم که به خطوط مقدم بفرستیم‌شان که نکند اسیر شوند. یک تیپ هم از سودان آمد و در همان دوره‌ آموزش، بحرانی داخلی در سودان رخ داد و سودانی‌ها آنها را برگرداندند. اردن سهمی داشت؟ اردن تعدادی نیروی داوطلب فرستاد که از آنها یک تیپ تشکیل دادیم و بعد از آموزش در مناطق پشت جبهه مستقرشان کردیم. کمک کشورهای خلیج [فارس] چطور؟ کشورهای خلیج [فارس] از طریق پول کمک ‌کردند، سلاح هم از طریق خاک آنها به ما می‌رسید. دلیل آغاز جنگ عراق و ایران چه بود؟ فکر می‌کنی که نظام عراق از انقلاب ایران ‌ترسید و جنگ را شروع کرد؟ عراق و ایران در طول تاریخ درگیری‌های گسترده‌ای با هم داشتند که تا تأسیس دولت عراق هم کشیده شد. این اختلافات پیرامون مرزهای آبی و مشخصاً شط العرب و مرزهای زمینی بود. در زمان شاه، بحران‌های بزرگی بین دو کشور ایجاد شد. ولی تنها دوره‌ای که آرامش برقرار بود، دوره‌ پیمان بغداد بود که شامل ایران و عراق و پاکستان و ترکیه، به علاوه‌ انگلیس می‌شد. وقتی انقلاب اسلامی رخ داد و امتداد شیعی خود را با ایمان به صدور مفاهیمش آغاز کرد، روابط تیره شد. چون درصد شیعیان در عراق بسیار بالا بود. صدام به این نتیجه رسید که ایران بعد از سقوط شاه از نظر نظامی ضعیف شده است و ارتش ایران بعد از اعدام فرماندهانش فروپاشیده است فلذا تصمیم گرفته است که آرزوی صدور انقلاب به عراق را عملی کند، خصوصاً بعد از تأییدی که در بین برخی شیعیان عراقی دیده است. از آن گذشته، غرب و اتحاد جماهیر شوروی هم از تصمیم ایران مبنی بر صدور انقلاب ترسیده بودند، چون نیروی این انقلاب به صورت مهیبی شروع شده بود و حتی اتحاد جماهیر شوروی از تأثیرات آن بر جمهوری‌های مسلمان‌نشین آسیای میانه ترسید. در مورد امریکا هم، انقلاب از همان روز‌های اولش امریکا را تحریک کرد، قضیه گروگان‌ها را که خوب یادت هست. فلذا فکر می‌کنم صدام گمان می‌کرد اگر به انقلاب ایران ضربه بزند و آن را سر جایش بنشاند، می‌تواند تأیید همه‌ جهان را کسب کند، خصوصاً جهان غرب را. صدام همچنین معتقد بود که فقط از عراق دفاع نمی‌کند بلکه از کل منطقه‌ خلیج [فارس] هم حمایت می‌كند که در آن زمان در رخوت به سر می‌برد. صدام معتقد بود یک قهرمان است و هر رئیس‌جمهور و رهبر و فرمانده استثنایی‌ای حتماً باید یک سلسله جنگ انجام دهد و در همین راستا تصویر صلاح‌الدین [ایوبی] را در ذهن داشت. صدام معتقد بود در عراق امکانات و توانایی‌ها و ثروت فراوانی هست که عراق را قادر می‌کند نقشی بزرگ‌تر از آنچه برایش ترسیم شده، ایفا کند. صدام عقده‌ عبدالناصر هم در دلش بود. می‌خواست بدیل عبدالناصر باشد و حتی نقشی بزرگ‌تر از نقشی که عبدالناصر ایفا کرده بود، ایفا نماید. همدلی‌ای با افکار [امام] خمینی در صفوف نظامیان شیعه‌ به چشمتان می‌‌خورد؟ یک جریان بزرگ هم در بین نظامی‌ها و هم غیرنظامی‌ها بود که افکار انقلاب ایران را تأیید می‌کرد. همین باعث شد که حکومت عراق، این تأییدکنندگان را تحت تعقیب قرار دهد و فعالان سازمان‌های حزب‌ الدعوه را (که نماینده‌ جریان شیعی مخالف [نظام] بود) بازداشت نماید. نبردهای بزرگی بین نیروهای امنیتی و سازمان‌های این حزب درگرفت و عراقی‌ها از هر دو طرف تلفات و خسارات زیادی متحمل شدند. وقتی که جنگ در 22 سپتامبر 1980 آغاز شد، تو فرمانده یک لشكر بودی. احساس کرده بودید که جنگ نزدیک است؟ سه ماه پیش از شروع جنگ همراه با فرمانده سپاه یکم و فرماندهان دیگر لشكر‌ها به بغداد فرا خوانده شدیم تا با وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک ارتش دیدار کنیم. هدف دیدار، جبران کمبودهای سپاه یکم بود. فرمانده سپاه یکم در آن وقت، سرلشكر محمد فتحی بود. ما در آن زمان درگیر جنگ چریکی در شمال عراق ضد جنبش کردی بودیم. از ما خواسته شد که آموزش‌هایمان را برای ورود به یک جنگ کلاسیک نظامی مجدداً سازماندهی کنیم و آماده‌سازی نیروها ظرف دو ماه انجام گیرد. من انتظار داشتم که فرمانده صحبت کند، ولی او مطلقاً سکوت کرد، همین موجب شد تقاضای وقت صحبت کنم. گفتم چیزی که مطرح شد و از ما خواستید، یعنی آن که ما به سمت یک جنگ کلاسیک نظامی می‌رویم و این درحالی است که نیروهای ما در شمال کشور و بین روستاها و کوه‌ها پراکنده‌اند و اکثر سلاح‌هایمان در مخازن سنگین قرار دارد و همه‌ اینها یعنی آن که ما برای ورود به یک جنگ کلاسیک آماده نیستیم و اگر قصدی برای ورود به چنین جنگی وجود دارد، باید به ما مهلتی دست‌کم دو ساله داده شود تا نیروهایمان را مجدداً سازماندهی کنیم. اما وزیر دفاع این حرف را رد کرد و گفت که تنها دو ماه در اختیار دارید تا شرایط‌تان را مهیا کنید. اشاره، واضح بود و آن هم این که جهت‌گیری به سمت یک جنگ کلاسیک با یکی از همسایگان است و خب گزینه بالاتر، ایران بود تا ترکیه. من آن روز ترسیدم که ارتش عراق به سبب آماده نبودنش از هم فروبپاشد. احساس ارتش عراق، وقتی که جنگ در 22 سپتامبر 1980 شروع شد، چه بود؟ هر وقت یک درگیری نظامی پیش بیاید، شخص نظامی نمی‌تواند نقشش را ایفا نکند. این به این معنی نیست که ما دلایل آغاز جنگ را قبول داشتیم، ولی در هر حال مأموریت ما دفاع از کشور و انجام وظیفه‌مان به بهترین شکل ممکن بود. این حرفه‌ ماست. چه کسی از تصمیم به شروع جنگ خبر داشت؟ فکر می‌کنم فرمانده کل و نایبش و رئیس ستاد مشترک. رئیس ستاد؟ به‌رغم این که وزیر دفاع جلسه را اداره می‌کرد، اما سرلشكر عبدالجبار شنشل سخنگوی اصلی بود که آن موقع رئیس ستاد کل بود. کدام نبرد بیشترین قربانی را داشت؟ نبرد فاو. یادم هست تابلویی در راه فاو بود که اشاره می‌کرد نبرد فاو از زمان سقوط منطقه تا آزادسازی‌اش 45 هزار شخص تلفات (کشته، مجروح و مفقود) داشته است. سلاح‌هایتان ساخت شوروی بود؟ بله، حدود 95 درصدش. موضع اتحاد جماهیر شوروی درباره‌ جنگ چه بود؟ در آغاز جنگ، اتحاد جماهیر شوروی صادرات سلاح به عراق را متوقف کرد. حتی کشتی‌هایی بودند که به بندر بصره رسیده بودند و بدون این که بارشان را خالی کنند، به آنها دستور بازگشت داده شد. این، نظام عراق را بر آن داشت که از بازار سیاه سلاح بخرد. ولی وقتی که عراق در سال 1982 [1361 شمسی و پس از آزادسازی خرمشهر] به مرزهای بین‌المللی عقب‌نشینی کرد و آتش‌بس را پذیرفت، شوروی در این تصمیمش بازنگری و ارسال سلاح به ما را آغاز کرد. کدام کشورها [به شما سلاح می‌فروختند؟] کشورهای اروپای شرقی، از طریق واسطه‌ها. مدیر دستگاه اطلاعات نظامی وقت، برزان التکریتی واسطه‌ بزرگ بود. معامله‌ها هم بزرگ بود. شوروی رساندن سلاح به شما را ادامه داد؟ بله. ما خرید سلاح از چین را هم شروع کردیم. منبع موشک‌هایتان کجا بود؟ در اصل، موشک‌های ما از شوروی می‌آمد ولی در ادامه صنایع نظامی عراق شروع کرد به کار برای پیشرفت دادن و ارتقای برخی از این موشک‌ها. یعنی این که عراق شروع کرد به تولید موشک؟ نمی‌توانم با قاطعیت بگویم تولید کامل. چون صنایع نظامی به فرمانده کل مرتبط بود و حسین کامل [داماد صدام] که بعداً کشته شد، مسئول آن بود و ارتش و فرماندهانش اجازه نداشتند به این موضوع نزدیک شوند و یا درباره‌ کار هیأت صنایع نظامی سؤال بپرسند. وقتی ایرانی‌ها وارد خاک عراق شده و شروع به پیشروی کردند، صدام چه کرد؟ تصمیم گرفت تا آخرین سرباز عراقی بجنگد. این چیزی بود که به شما ابلاغ کرد؟ در چند مناسبت صحبت کرد و گفت خواهیم جنگید، حتی اگر ایرانی‌ها به دیوار‌های کاخ ریاست‌جمهوری برسند. مواجهه بین دو مرد سرسخت بود؛ یکی‌شان در ایران بود به اسم [امام] خمینی و دیگری در عراق بود به اسم صدام. این یعنی این که صدام شکست را قبول نمی‌کرد، حتی اگر وارد بغداد شوند؟ حقیقت این است که صدام چند بار با توقف جنگ موافقت کرد. یک دفعه‌اش هشت روز بعد از ورود نیروهای عراق به خاک ایران و پس از میانجیگری سازمان کنفرانس اسلامی و برخی کشورها بود که خواستار توقف جنگ شده بودند. عراق دائماً با این قبیل میانجیگری‌ها موافقت می‌کرد ولی [امام] خمینی با آنها موافقت نمی‌کرد. صدام توافقنامه‌ الجزایر را پاره کرد؟ این پاره کردن از هر دو طرف بود. ایرانی‌ها برخی از شروط صدام را نپذیرفتند؛ صدام هم این را پایان توافقنامه حساب کرد و همین باعث شد آن را پاره و ملغی کند. صدام از جبهه دیدار می‌کرد؟ به بازدید جبهه‌ها می‌آمد و می‌گفت او را به خط مقدم ببریم. فرماندهان هم کاملاً مواظب بودند که او را به مناطق خیلی خطرناک نبرند. با تو در جبهه دیدار داشت؟ بیش از یک بار آمد. در کدام جبهه؟ در بخش مرکزی در شرق خانقین دو بار پیش من آمد و از من خواست به خطوط مقدم برویم. ولی من او را به بخش‌های عقب‌تر بردم و گفتم اینجا خطوط مقدم است چون اگر کشته می‌شد، مسئولیتش به گردن من بود. فرماندهان اصلی نظامی در زمان جنگ عراق و ایران چه کسانی بودند؟ خیلی‌ها ظاهر شدند و توانستند با موفقیت نبردها را فرماندهی کنند و برخی دیگر هم در انجام مأموریت‌هایشان شکست خوردند. ولی ما در آخر کار جنگ را یکسره کردیم. آیا صدام کسی از فرماندهان نظامی را اعدام کرد؟ بله. به دلیل آنچه عدم انجام وظایف‌شان به شکل مطلوب حساب می‌کرد، نه به دلیل خیانت و کم‌گذاشتن. آیا این اعدام‌ها در روحیه‌ ارتش عراق تأثیر داشت؟ قطعا تأثیر داشت ولی در هر حال جنگ، جنگ است و جایی برای شل گرفتن نیست. چطور یک فرمانده اعدام می‌شد و چه کسی تصمیم‌گیر اعدام او بود؟ این قضیه را خبر نداریم. مثلاً بعد از سقوط المحمره [خرمشهر] فرمانده سپاه و فرماندهان لشكرها از جمله سرلشكر صلاح القاضی فرمانده سپاه سوم اعدام شدند. می‌گویند او با صدام و فرماندهان، به دلیل دخالت‌هایشان در کارش و مدیریتش در صحنه‌ عملیات (که موجب تلفات زیادی در لشكر شده بود) یکی به دو کرد. این قبیل بحث‌ها را فرماندهی، نوعی مبارزه‌طلبی به حساب می‌آورد. شما چطور با تصمیمِ آتش‌بس مواجه شدید؟ جشن گرفتیم و بسیار خوشحال شدیم چون اراضی عراق کاملاً آزاد شده بود و به دلیل از بین رفتن علامت‌های مرزی قدیمی و برای این که مجالی برای اشتباه نماند، تا مسافت‌های دو تا سه کیلومتری داخل خاک ایران هم رفته بودیم. من این موضوع را به فرماندهی اطلاع دادم. از طریق تلویزیون به او اطلاع دادی؟ نه. با هم بودیم و بعدش از پیش او رفتم و او هم بیانیه‌ مشهورش را صادر کرد. هنگام اقرار [امام]خمینی به قطعنامه، صدام خیلی خوشحال شد و گفت خدا خواست که عالم و ملت ما این را بشنود که [امام] خمینی‌ای که می‌گفت نوشیدن جام زهر را بر آتش‌بس ترجیح می‌دهد، مجبور شده است آتش‌بس را بپذیرد. داستان امواج انسانی چه بود؟ [این که می‌گفتند ایرانی‌ها با فرستادن سیل‌های بشری به میدان پیروز می‌شوند] در این مورد بزرگنمایی و مبالغه شده است. ایرانی‌ها بر بخش‌‌های سبک‌اسلحه و نیروی بشری و تفوق عددی تکیه داشتند. توضیح ضروری: واضح است آنچه در متن از طرف نزار الخزرجی عنوان شده لزوماً مورد تأیید <رمز عبور> نیست و تنها به جهت رعایت امانت و شناخت نظرات مقابل به صورت عینی ترجمه شده است. ادامه دارد
  5. آنچه در پی خواهد آمد، روایت یک شاهد عینی است از بمباران محل استقرار رزمندگان ایرانی در منطقه عملیاتی سومار توسط هواپیماهای عراقی در سال 1361 است که بدون هیچ دخل و تصرفی بازنشر می گردد. مهر 1361 ادامه عملیات مسلم بن عقیل، منطقه‌ی سومار ظهر روز پنج‌شنبه 15 مهر ماه، برادر کسائیان فرمانده گردان آمد و گفت: «وسایل‌تون رو جمع کنید و حاضر باشید تا بعد از ظهر برای ادغام با گردان سلمان به اون طرف رودخونه بریم.» ساعت 3 بعد از ظهر، سلاح بر دوش و تجهیزات بسته، بیرون چادر‌ها به‌خط شدیم. فرمانده گردان دستور حرکت داد. چند قدمی که رفتیم، پشیمان شد و گفت: نیم ساعتی همین جا بمونید و استراحت کنید تا من برگردم. تا خواستیم کوله‌پشتی پر از وسایل را باز کنیم و خود‌مان را روی زمین رها کنیم، چند قدمی نرفته، رویش را برگرداند و گفت: زود باشید راه بیفتید. همه دنبال او راه افتادیم. از جاده‌ی آسفالته‌ی سومار و رودخانه‌ی کنار آن گذشتیم. یکی از نیروها دم می‌داد و بقیه در جوابش می‌خواندند. نوحه‌ی زیبایی بود که بعدها فهمیدم تناسب جالبی با آن روز داشت. همه با هم می‌خواندیم: «کرب‌وبلا مدرسه‌ی عشق و، شهادت حماسه‌ی خون شهیدان، استقامت بگو تو با الله پیام ثارالله که من به دیدار خدا می‌روم به جمع پاک شهدا می‌روم» در ادامه هم به شوق شرکت در عملیات می‌خواندیم: «حسین حسین حسین جان جان‌ها همه فدایت ما می‌رویم از این‌جا به سوی کربلایت» چادرهای گردان سلمان، در کنار چادرهای گردان «شهید مدنی» تیپ عاشورا، آن طرف آب، در محوطه‌ای بسیار باز قرار داشتند. حدود 10 چادر پر از نفرات، کنار هم به چشم می‌خوردند. قبلا وقتی برای شنا به رودخانه می‌رفتیم، با بچه‌های آنها دم‌خور شده بودیم. همواره از اردوگاه آنها بدم می‌آمد. ناخواسته و فقط بر اساس تجربه می‌گفتم: این‌جا طعمه‌ی خوبی برای هواپیماست. حالا که داشتیم به آن‌جا می‌رفتیم، شور بدی در دلم افتاده بود و چندشم می‌شد. اصلا خوشم نمی‌آمد شیار تنگ میان کوهستان را -که به هیچ وجه هواپیماهای دشمن حتی نمی‌توانستند داخل آن را ببینند- رها کنم و به محوطه‌ی باز و گسترده‌ی سنگلاخی کنار رودخانه بروم که بهترین مکان برای شیرجه‌ی هواپیماها بود، ولی حالا مجبور بودم. از صبح، هواپیماهای دشمن بیشتر از 20 بار ظاهر شده بودند، اما بر خلاف روزهای دیگر، به هیچ وجه بمباران نکردند؛ ظاهرا فقط به شناسایی و احتمالا عکس‌برداری اکتفا کردند. هر گاه به کنار رودخانه برای آب‌تنی می‌رفتیم و چشمم به چادرهای آن‌جا می‌افتاد، می‌گفتم: یکی نیست به اینا بگه آخه این همه شیار توی این کوهستان هست، ول کردید اومدین توی دشت چادر زدین که بهترین هدف واسه هواپیماها بشین؟ با وجودی که نیمه‌ی اول مهر ماه را می‌گذراندیم، ولی طبق روال همیشه، آب و هوای منطقه‌ی سومار، مثل جنوب گرم بود. بسیاری از بچه‌ها برای فرار از گرما، به آب‌تنی روی آورده بودند؛ همان کاری که خود ما صبح مشغولش بودیم. در یکی از چادرهای تیپ عاشورا، به یاد شهدای‌شان در مرحله‌ی اول عملیات، مجلس نوحه‌خوانی و سینه‌زنی برقرار بود که فقط صدایش بیرون می‌آمد. بچه‌های گردان سلمان، خنده‌رو و بشاش، برای خوش‌آمدگویی از چادرها خارج شدند. قرار بود آن شب با هم به خط دشمن حمله کنیم و مرحله‌ی بعدی عملیات را انجام دهیم. من و سه تا از بچه‌ها که توی این چند روزه با هم رفیق شده بودیم، کنار هم بودیم؛ «علی‌رضا شاهی»، «فرهنگ ناصری» و «حمیدرضا شکوری» که هر سه نفرشان از پایگاه شهید بهشتی اعزام شده بودند. مصطفی درست پشت سر من نشسته بود. ما در فاصله‌ی کمی با چادر نیروها، در محوطه‌ی باز سنگلاخ کنار رودخانه تجمع کردیم. دستور دادند که به هم نزدیک‌تر شده و روی زمین بنشینیم تا یکی از فرماندهان تیپ («سیدمحمدرضا دستواره» قائم‌مقام لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص) که جمعه 13 تیر 1365 در عملیات کربلای 1 در مهران به شهادت رسید.) درباره‌ی ادغام‌مان با گردان سلمان و عملیاتی که باید امشب انجام بدهیم، برای‌مان سخنرانی کند. ظاهرا چون سخنان فرمانده طولانی بود، گفتند راحت روی زمین بنشینیم. کوله‌پشتی‌ها را از پشت درآوردیم و کلاهخودها را گذاشتیم زمین تا به‌جای صندلی راحتی، روی آنها بنشینیم. هنوز ننشسته بودم، که دو نفر چهره‌شان به نظرم خیلی آشنا آمد. جلو آمدند و پس از سلام و احوال‌پرسی، یکی از آنها -که شلوارکردی آبی‌رنگ به پا داشت و مرا به اسم می‌شناخت- گفت: صحبتای فرمانده که باهاتون تموم شد، بیایید چادر ما؛ اون‌جا. آنها هم قرار بود امشب همراه ما وارد مرحله‌ی بعدی عملیات شوند. فرمانده که هنوز خودش را برای‌مان معرفی نکرده بود، بلندگوی دستی قرمزی به دست گرفت و خواست سخنرانی‌اش را شروع کند. نگاه من و مصطفی و سه چهار نفری که دورمان بودند و سر ستون نیروها بودیم، به او بود. تا گفت: بسم الله الرحمن ... ، ناگهان صدای سه انفجار شدید، همه‌مان را میان زمین و هوا معلق کرد. تا آن زمان چنان انفجار مهیبی ندیده بودم. بدجوری ترسیدم. مانده بودم چه شده! در صورتم سوزشی عجیب احساس کردم. گوش‌هایم درد شدیدی داشتند و مدام زنگ می‌زدند. اول فکر کردم شاید بر اثر بی‌احتیاطی، نارنجکی در دست کسی منفجر شده یا گلوله‌ی آر‌پی‌جی‌ای دررفته، اما عمق فاجعه بیش از این حرف‌ها بود. خواستم دستم را روی گوشم بگذارم تا شاید از سوت تند و آزاردهنده‌اش کاسته شود که متوجه شدم چیز خیسی کف دستم است. کمی که گرد و خاک و دود کنار رفت، با وحشت دیدم مغز یکی از بچه‌ها روی دستم پاشیده. تازه داشتم متوجه قضیه می‌شدم. خوب که نگاه کردم، دیدم چادرها در آتش می‌سوزند. ناله‌ی مجروحان، از هر طرف به گوش می‌رسید. چشمانم را که به اطراف چرخاندم، وحشت سراپای وجودم را گرفت. بسیاری از آنهایی که تا لحظاتی قبل اطرافم نشسته بودند، به شدیدترین وجه ممکن تکه‌تکه شده بودند و روی زمین پراکنده بودند. ناگهان به یاد آن که لحظاتی قبل ما را به چادرشان دعوت کرد، افتادم. جلویم دمرو درازکش شده بود روی زمین. خودم را بالای سرش رساندم. با دست که بر شانه‌اش گذاشتم تا رویش را برگردانم، از ترس، بدنم به لرزه افتاد. صورتش از وسط بینی به بالا، کاملا رفته بود. دوستش را که بغلش افتاده بود، برگرداندم؛ سر او هم کاملا از گردن متلاشی بود. تازه فهمیدم آن مغزی که کف دستم پاشیده بود، مال یکی از این دو نفر بود که اصلا نشناختم‌شان و هنوز فرصت نکردم اسم‌شان را هم بپرسم، ولی آنها مرا به نام می‌شناختند و رفیق بودند. بیشتر که به خودم آمدم، به یاد مصطفی افتادم. لرز سردی در تنم روان شد. هیچ‌کدام از آشنایانی را که با هم رفیق بودیم، دور و برم ندیدم. هر چه اطراف را جست‌وجو کردم، بیشتر ترسیدم. بدن‌های تکه‌تکه همه جا پخش بود. به جایی رفتم که تا چند دقیقه‌ی قبل آن‌جا نشسته بودیم. کوله‌پشتی و کلاهخود مصطفی را پیدا کردم، با خط خودم و با ماژیک آبی جلوی کلاهخود نوشته بودم «یا حسین شهید». هراسان و بی‌توجه به آن‌چه در اطرافم می‌گذشت، گیج و منگ میان اجساد و مجروح‌ها که دست و پا‌شان قطع شده بود، دنبال مصطفی می‌گشتم. با دیدن کوله و کلاهش، احتمال زیاد دادم که یکی از بدن‌های متلاشی مال او باشد. دیوانه‌وار نامش را صدا می‌کردم. بی‌هدف و گیج، راه افتادم طرف رودخانه تا از معرکه دور شوم. ناگهان از دور، مصطفی را دیدم که به طرفم می‌آمد. صورتش از دود و خون، سرخ و سیاه شده بود. خودم را که میان دست‌های گشوده‌اش انداختم، جانی دوباره گرفتم و نفسم تازه شد، ولی او اصلا چنان احساس شیرینی نداشت. فقط متعجب لبخندی زد و با تأسف گفت: تو هم شهید نشدی؟ لرز و سرمایی شدید، سراپای وجودم را گرفته بود. مصطفی با دست به شهدایی که بر زمین ریخته بودند، اشاره کرد و گفت: دیدی حمید! خوش به حال‌شون! چه باحال شهید شدند. حیف که ما نشدیم! از عکس‌العمل او که برای اولین بار به جبهه می‌آمد، خیلی جاخودم. با خنده‌ی ملایمی ادامه داد: این همه می‌گفتی خمپاره و بمب و راکت، همه‌اش همین بود؟ این‌که نه صدایی داشت، نه ترسی! تازه متوجه شدم هواپیماهایی که از صبح در آسمان می‌پلکیدند، با خیال راحت و ناغافل، نیروهای سه گردان را که بی‌اطلاع از همه چیز و خونسرد در محوطه‌ای کاملا باز و دور از شیارهای کوهستانی تجمع کرده بودند، با بمب و راکت بمباران کرده‌اند. یک راکت درست در فاصله‌ی میان چادرها و جمعیت خورده بود. آنهایی که در چادرها سینه‌زنی می‌کردند، در آتش می‌سوختند و فقط فریاد و ضجه‌شان به گوش می‌رسید. مهمات داخل چادرها که قرار بود برای حمله‌ی آن شب استفاده شود، منفجر می‌شد و به کسی اجازه‌ی نزدیک شدن نمی‌داد. دود سیاهی آسمان را گرفته بود. راکتی دیگر درست پشت جمعیت و طرف رودخانه خورده بود. راکت سوم هم درست کنار رودخانه خورده بود و تلفاتی شدید به بار آورده بود؛ خورده بود جایی که بچه‌ها شنا می‌کردند، میان چند توالت صحرایی که چند نفری جلویش صف بسته بودند. به خاطر شدت انفجار مهمات داخل چادرهای شعله‌ور، ترجیح دادم کمی با صحنه‌ی انفجار فاصله بگیریم و به کنار رودخانه برویم. در آن میانه‌ی خون و وحشت، چشمم به حاج علی موحد دانش افتاد. با وجودی که قبلا یک دستش در جبهه قطع شده بود، عجولانه این طرف و آن طرف می‌دوید و مجروحان را از معرکه خارج می‌کرد. آمبولانس‌هایی که برای انتقال آنها می‌آمدند، در ماسه و شن‌های کنار رودخانه گیرمی‌کردند و درجا می‌زدند. فکری به ذهن مصطفی رسید. از دور و اطراف چند پتو و تکه‌هایی چوب جمع کرد و زیر چرخ ماشین‌ها گذاشت تا بتوانند به حرکت خود ادامه بدهند. یکی دو بار نزدیک بود دستش زیر چرخ آمبولانس‌ها برود که عجله داشتند. جست و خیزش برای کمک به مجروحان، دل‌سوزانه و بسیار دیدنی بود. همه جا پر بود از خون و تکه‌های بدن. ناگهان از جمع شهدایی که در کنار چادرهای در حال انفجار قرار داشتند، یک نفر برخاست و به طرف‌مان آمد. قد بلندی داشت و زیرپیراهن سفیدش، از خون سرخ بود. هر دو دستش از کتف قطع شده بود و رگ و پی‌هایش آویزان و خون‌ریزان بود. جلو رفتم تا کمکش کنم. با حرکات ناموزون سعی کرد خود را از دستم برباید. با لهجه‌ی غلیظ آذری، با پرخاش و عصبانیت گفت: «من که چیزیم نیست ... برید سراغ اونایی که اون جلو هستن.» ا چشم اشاره به چادرها کرد و با طمانینه به طرف آمبولانس رفت. یکی از بچه‌ها در را برایش باز کرد و او با خونسردی سوار شد؛ بی آن‌که ذره‌ای درد در چهره‌ و صدایش پیدا باشد. پیکر متلاشی روحانی‌ای که هنگام نشستن و قبل از انفجار، او را دیدم و در بدو ورود به چادرشان برای ما دست تکان ‌داد، حدود صد متر آن طرف‌تر، در رودخانه افتاده بود. از صف قبل از انفجار جلوی دو توالت صحرایی، فقط تعداد زیادی دست و پا به جا مانده بود. چند تکه‌ بدن هم داخل چاه افتاده بود. وسط آن همه هراس و وحشت، ناگهان چشم‌مان به بچه‌هایی افتاد که در رودخانه مشغول شنا بودند؛ هراسان و لخت و بی‌هدف می‌دویدند تا جان‌پناهی پیدا کنند. با مصطفی و چند نفر دیگر، مجروحی را که یک پایش از زانو قطع و آویزان بود، داخل پتو گذاشتیم و هر کدام یک گوشه‌اش را گرفتیم تا به آن طرف آب منتقل کنیم. پای آویزان او در دست من بود. وسط آب بودیم که ناگهان یکی از گلوله‌های آر‌پی‌جی از چادرهای سوخته، پرتاب شد و در وسط رودخانه، نزدیک ما منفجر شد. انفجار گلوله و لیزی کف رودخانه و شدت فشار آب، باعث شد من به داخل رودخانه بیفتم. مجروح که پایش به چند رگ و تکه‌ای پوست آویزان بود، ناله‌اش به هوا بلند شد. مصطفی، بلافاصله پای او را در بغل گرفت و مثل کسی که کودکی را ناز می‌کند، دست بر پای قطع شده‌ی او کشید و با التماس از مجروح عذرخواهی کرد. دو نفر از بچه‌ها را که بر اثر موج انفجار حال‌شان بدجوری خراب بود، انداختیم عقب وانت و به بهداری بردیم. سوله‌های بهداری، در محوطه‌ای باز نزدیک شهر سومار قرار داشت که هلی‌کوپترها هم آن‌جا می‌نشستند و مجروح‌ها را به شهرهای عقب منتقل می‌کردند. حدود 10 کیلومتر با محل انفجار فاصله داشت. چند مجروح را به آن‌جا بردیم. با تاریک شدن هوا، بالاجبار شب را همان جا خوابیدیم. صبح روز بعد، دوربینم را برداشتم و به طرف محل بمباران رفتیم. هنوز دود از چادرها بلند بود و تکه‌های بدن شهدا روی زمین پراکنده بود. دو سه تا عکس بیشتر نگرفتم، چون فیلم کم داشتم. علی شاهی گفت: چادرها داشتند توی آتیش می‌سوختند. من سعی کردم خودم رو به اون‌جا برسونم؛ بلکه بتونم اونایی رو که داشتند می‌سوختند، نجات بدم. ناگهان متوجه دو سه نفر شدم که پشت تپه‌ی کوچک کنار چادرها، پنهان شده بودند و تند و تند نارنجک می‌انداختند وسط چادرها، که انفجار همان‌ها باعث می‌شد کسی جرأت نکند به آن‌جا نزدیک شود. منافقین کثیف، در آن صحنه‌ی خون و وحشت هم بیکار ننشسته بودند و به ارباب خود، صدام، وقیحانه خدمت می‌کردند. از آنها چیز دیگری انتظار نمی‌رفت.
  6. بله . متاسفانه عدم رعایت بسیاری از ابتدایی ترین نکات ایمنی در جنگ که از ابتدایی ترین مسایل آموزش نیروها بود تلفات بسیار زیادی از ما گرفت . بخصوص در میان ببسیجیهایی که واقعا مظلومانه و بدون هیچ ادعایی به جبهه میآمدند تلفات بالایی گرفت . و همین مسایل یکی از علل بیشتر شدن اختلاف در آمار شهدای بسیج و سربازان وظیفه بود. گاها به چشم میدیدیم که به علت ناتوان بودن و ندانستن یا نداشتن آموزش هنگام عملیات یا تک و پاتک برخی از یگانهای بسیج تلفاتی میدادند که برایمان جای تعجب بود که آیا اینها برای جنگیدن آمده اند یا شهادت ؟ برای مثال یکی از روشهای عبور و سرازیر شدن ایمن از یک تپه یا شیب که نمیدانستیم مین کذاری شده یا نه؟ و فرصتی هم برای شناسایی نبود بدین طریق بود که کنده درختی که اکثرا یر روی قاطرهایی که به هنگام گشت یا سرکشی به مناطق ملروی جنگلی به همراهمان بودند بارگیری میکردیم یا سنگ بزرگی را از بالا به سمت سراشیبی قل میدادیم و اگر منفجر میشد یکی دیگه و یکی دیگه تا بالاخره یک تنه درخت یا قلوه سنگ بزرگ به پایین شیب میرسید و سپس به ستون یک از روی ردی که آن کنده درخت یا سنگی که روی خاک یا برف انداخته بود به سلامت عبور میکردیم و در پایین تپه برای ادامه دادن هم روشهایی داشتیم که برایتان قبلا هم گفته ام اما بارها دیدم که این آموزش دو سطری را که همین الان به خوانندگان این مطلب آموختم را نمیدانستن و همگی به صورت دشت بان یا ردیفی شروع به حرکت در مناطق ناشناخته و شناسایی نشده میکردن و ناگهان با انفجار یک مین کل میدان به هوا میرفت و یا چون به ستون یک حرکت نمیکردند با چند رگبار مسلسل همگی را در عرض چند دقیقه به شهادت میرساندند ! کلا نقش آموزش و آمادگی بدنی بخصوص در مناطق کوهستانی و خاص بسیار اهمیت دارد و جنگیدن در دشت باز ( مانند اکثر مناطق خوزستان ) با جنگیدن در مناطق کوهستانی و صعب العبور غرب و شمالغرب کشور بسیار متفاوت است. در خوزستان خطوط دشمن و حتی خاکریزها یشان در خط اول را با چشمان غیر مسلح هم به راحتی میشد دید و میدانستیم که 99درصد گلوله ها و خمپاره ها از روبرو میآمدند اما در کردستان مرزبه صورت خطی نبود و گاهی خطوط درگیری به دو یا حتی سه جهت میرسید و این مشکل برای هر دو طرف درگیر در جنگ سختی های مشترکی داشت حالا آتش حملات ضد انقلاب که هیچ وقت نمیشد پیش بینی کرد را در نظر نمیگیریم. خوشبختانه در سفری که چند وقت پیش به محل سابق خدمتم در مرز شمال استان کرمانشاه ( پاوه و نوسود ) داشتم هنگامی که با سربازان مستقر در مرز صحبت میکردم متوجه شدم تمامی آنها این آموزشها را دیده و میدانستند. و خوشبختانه مرزبانان کشور از میان سربازان ورزیده و دوره دیده و علاقمند گلچین شده بودند. انشالله همگی این عزیزان به سلامت باشند و بدون هیچ پیشآمدی ب میان خانواده های خود بازگردند. چه پرسنل وظیفه و چه دلاورمندان افسر و درجه دار کادر.
  7. استفاده گسترده از نیروی هوایی در جنگها چیزی کم‏سابقه و یا عجیب نیست، برای مثال نقش نیروی هوایی آلمان در نبرد مسکو به سال 1941 که منجر به نابودی بیش از 550 هواپیمای جنگی روسها بر روی زمین شد و یا نیروی هوایی اسرائیل در جنگ ژوئن 1967 که تنها در روز اوّل جنگ به واسطه دقت و سرعت عمل این نیرو، توان هوایی اعراب به کل نابود گردید و در نتیجه، جنگ با برتری کامل اسرائیل به پایان رسید. اما آنچه در سالهای اخیر در جنگها مشاهده می‏شود، افزایش نقش قابل ملاحظه نیروهای هوایی در جنگهاست تا آنجا که برتری کامل هوایی ایالات متحد آمریکا در نبرد سوم خلیج فارس سبب شد نیروهای زمینی آن کشور بدون مشکل وارد بغداد شوند. بدین جهت به نظر می‏‎رسد نقش نیروی هوایی، فراتر از یک نیروی پشتیبانی کننده از واحدهای زمینی باشد و این نیرو قادر است با سلاح‏‎های هوشمند و بمب‏افکن‏های سنگین، پایان جنگ را رقم بزند. MiG-3 غنمیت گرفته شده توسط آلمانها تقویت روحیه مدافعین به کارگیری گسترده هواپیما در جنگهای بزرگ به سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ باز می‏گردد. جنگ جهانی اول برای اولین بار به فرماندهان ثابت کرد در معادلات جنگی خود در کنار توپ، تانک، نفربر و کشتی باید عنصر پنجمی را نیز در نظر بگیرند و آن عنصر، چیزی نبود جز هواپیمای جنگی. شاید در آن سالها کمتر کسی می توانست پیش‏بینی کند هواپیماها در آینده چه نقش مهمی خواهند داشت. طی سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۳۹ تمام کشورهای پیشرفته آن زمان به فعالیتهای جدی برای توسعه نیروهای هوایی خود پرداختند. آلمان، آمریکا، بریتانیا، ژاپن، فرانسه و اتحاد شوروی طی ۱۸ سال هواپیماهای دوباله و کندروی خود را به مدلهای بسیار پیشرفته (در آن زمان) نظیر اشتوکا، مسراشمیت، بی ـ ۱۷، هاریکن، اسپیت فایر، زیرو و میگ تبدیل کردند. اجرای استراتژی نبرد برق‏آسا در این میان تکنولوژی آلمان نازی از همه پیشرفته‏تر و پیشروتر بود. آلمانها برای اولین بار در نبرد لهستان (سپتامبر ۱۹۳۹) به صورت بسیار گسترده از هواپیماهای جنگی در کنار تانکها و نیروهای پیاده استفاده کردند و در شیوه نبردی که معروف به بلیتس گریک یا جنگ برق‏آسا شد، توانستند طی مدت کوتاهی از سپتامبر ۱۹۳۹ تا ژوئن ۱۹۴۱، تعداد ۹ پایتخت اروپایی را به آسانی فتح کنند. (لهستان، بلژیک، هلند، فرانسه، یونان، نروژ، دانمارک، یوگسلاوی و رومانی، کشورهایی بودند که طی کمتر از دو سال اشغال شدند.) جنگنده‏های ضربتی اشتوکا ساخت آلمان نازی آلمانها در نبرد بزرگ با اتحاد جماهیر شوروی نیز به طور گسترده از نیروی هوایی استفاده کردند، اما توان بسیار عظیم نیروهای پیاده‏نظام شوروی سبب شد تا نیروی هوایی آلمان با وجود برتری مطلق در سالهای اولیه جنگ، نتواند جلوی پیشروی گسترده روسها را بگیرد. اما بی‏تردید در جنگ دوم جهانی هیچ کشوری به اندازه آمریکا از هواپیما استفاده نکرد. در زمانی که آلمانها و ایتالیایی‏ها در اروپا بسیار ضعیف شده بودند، آمریکا در ۳ سال آخر جنگ، سالی ۱۰۰ هزار هواپیمای جنگی می‏ساخت! (بسیاری از این هواپیماها هیچگاه به پرواز درنیامدند و پس از پایان جنگ به نازلترین قیمت در اختیار فیلمسازان هالیوودی قرار گرفته و یا به اوراقچی‏ها فروخته شدند.) استراتژی آلمان نازی در بمباران گسترده را آمریکایی‏ها نیز عینن تقلید کرده و بر سر مردم آلمان پیاده نمودند. دهها هزار هواپیما در گروههای صدفروندی بر بالای شهرهای صنعتی آلمان حاضر شده و روزهای متوالی بمب می‏ریختند. همه گمان می‏کنند فاجعه جنگ دوم جهانی، بمباران هیروشیما است، حال آنکه شهر درسدن در آلمان شاهد ۴۸ ساعت بمباران بسیار شدید و مرگ ۳۰۰ هزار غیرنظامی بود. اما در تمامی نبردهای بزرگ جنگ جهانی دوم، هیچگاه بار اصلی جنگ بر دوش نیروهای هوایی نبود، بلکه واحدهای بزرگ زرهی و پیاده سلاطین میادین نبرد محسوب می‏شدند. پس از جنگ جهانی، دنیا شاهد ۳۰ جنگ در نیمه دوم قرن بیستم بود. برخی از این جنگها مانند جنگ کره و جنگ هند و پاکستان اهمیت زیادی داشت، اما در آن جنگها نیز هواپیماها با وجود رشادت خلبانان در درجه دوم اهمیت بوده است. اولین تجربه شاید اولین جنگی را که در آن هواپیماها تعیین کننده نبرد بودند، بتوان جنگ موسوم به جنگ ۶ روزه اعراب و اسرائیل دانست. در سال ۱۹۶۷، ارتشهای مصر و سوریه از نظر دارا بودن هواپیما و تانک و نفر بر روی کاغذ کاملن برتر از اسرائیل بودند. دو کشور عرب با حمایت کشورهای عرب منطقه در تدارک حمله نهایی به اسرائیل بودند، اما ژنرال موشه دایان، وزیر دفاع وقت اسرائیل مقامات مافوق خود را مجاب کرد با استفاده از نیروی هوایی در اقدامی پیشگیرانه ارتشهای عربی را متوقف کند. بقایای جنگنده‏های منهدم شده MiG-21 مصر در روز ششم ژوئن 1967 در سحرگاه ششم ژوئن ۱۹۶۷، ژنرال موشه دایان به همراه تمامی هواپیماهای نیروهای اسرائیلی ظرف دو ساعت کلیه فرودگاههای منطقه (حتی فرودگاههای متروکه) را بمباران و غیرقابل استفاده کرد و هر آنچه از نیروهای هوایی عربی بر روی باندهای پرواز بود، از بین برد. حافظ اسد و جمال عبدالناصر صبح روز ششم ژوئن متوجه شدند دیگر چیزی تحت عنوان نیروی هوایی ندارند! اکنون آسمان در اختیار اسرائیلی‏ها بود. ارتش اسرائیل با پشتیبانی هوایی، به سرعت وارد خاک مصر شده و صحرای سینا را به اشغال خود درآورد. در شمال نیز بلندی‏های جولان به تصرف اسرائیل درآمد و سوری‏ها به عقب رانده شدند. اکنون زمانی مناسب برای اشغال قسمت شرقی شهر اورشلیم (بیت‏المقدس) و نواحی غربی رود اردن فراهم گشته بود. این نبرد برای اولین بار در تاریخ جنگها نشان داد به کارگیری درست نیروی هوایی می‏تواند بار جنگ را از دوش نیروهای زرهی و پیاده بردارد. سایت موشکی سام3 مصری‏ها در صحرای سینا (جنگ 1973) اسرائیلی‏ها در جنگ اکتبر ۱۹۷۳ دیگر نتوانستند این تجربه را تکرار کنند، چرا که واحدهای پدافند سام روسی سبب شدند طی ۳ روز نخست نبرد، ۱۰۰ هواپیمای خود را از دست بدهند. اما در ادامه جنگ و با انهدام سایتهای موشکی سام مصری در صحرای سینا، فانتومهای اسرائیلی در صحرای سینا، در ارتفاع پست اقدام به شکار تانکهای مصری کردند و به راحتی مانع از پیشروی ارتش مصر گشتند. جنگ اکتبر بدون هیچ نتیجه‏ای برای اعراب به پایان رسید. در ادامه جنگ و با انهدام سایتهای موشکی سام مصری در صحرای سینا، فانتومهای اسرائیلی در صحرای سینا، در ارتفاع پست اقدام به شکار تانکهای مصری کردند و به راحتی مانع از پیشروی ارتش مصر گشتند. جنگ ویتنام یک تجربه ناموفق شکست کامل ارتش فرانسه در ۱۹۶۱ سبب شد نیروهای تازه نفس آمریکا جای این استعمارگر پیر را بگیرند. آمریکایی‏ها بر اساس مدلهای نظامی خاص خود به دنبال از بین بردن دشمن با استفاده از بمبارانهای بسیار گسترده رفتند. شدت بمبارانها در جنگ ویتنام به اندازه‏ای بود که اعتراضات گسترده جهانی را برانگیخت. صدها هزار غیرنظامی ویتنامی در بمبارانها کشته شدند، اما با شروع عملیات زمینی، آمریکایی‏ها پی بردند نیروهای کمونیست ویتنام شمالی هرگز قصد عقب‏نشینی ندارند. جنگنده F-4B نیروی دریایی ایالات متحده، در بازگشت از ماموریتی در ویتنام شمالی، هدف گلوله‏های آتشبار ضدهوایی ویت‏کنگ‏ها قرار گرفته و به دلیل از دست رفتن فرامین و افت فشار هیدرولیک، ابتدا کمک‏خلبان و اندکی بعد، خلبان مجبور به پرش از هواپیما می‏شود. ادامه دارد.
  8. برسی نقش سرنوشت ساز نیروی هوایی در نبردهای نوین بخش دوم: آمریکایی ها که تاکنون هیچ شکست نظامی را در کارنامه خود نداشتند، تصمیم گرفتند به هر قیمت حتی به بهای محو ویتنام شمالی، این جنگ را به پایان ببرند. سیاستمداران آمریکایی به ژنرال وستمورلند سرفرمانده آمریکایی در نبرد ویتنام اختیارات کامل دادند که به جز به کارگیری بمب اتم، با هر روشی که می‏داند غائله ویتنام را به پایان برساند. وستمورلند با وجود در اختیار داشتن ۵۰۰ هزار نظامی آمریکایی در کنار یک میلیون سرباز ویتنام جنوبی، نتوانست حتی رخنه نیروهای ویت‏کنگ را به داخل ویتنام جنوبی متوقف کند. ژنرالهای آمریکایی چاره کار را در بمبارانهای بسیار گسترده دیدند. هواپیماهای آمریکایی تنها طی ۳ سال (۱۹۶۵ تا ۱۹۶۸) در ۱۰۷ هزار حمله 52 میلیون تن بمب بر سر ویتنامی‏ها ریختند. آنها تمامی خطوط مواصلاتی ارتش ویتنام شمالی و ویت‏کنگها و شهرها و بنادر این کشور را بمباران کردند. جنگنده نورث آمریکن F-100F سوپرسابر به شماره سریال 1213 - 58 جمعی اسکادران تاکتیکی 325 ام از تیپ هوایی 35 تاکتیکی مستقر در پایگاه هوایی Phan Rang در ویتنام جنوبی به سال 1971 البته این بمباران‏ها برای آمریکا بدون عواقب نبود و آمریکایی‏ها نیز ۵ هزار هواپیما و ۴ هزار هلیکوپتر خود را از دست دادند (مقامات آمریکایی رقم تلفات خود را ۶ هزار هواپیما و هلیکوپتر اعلام کردند) نیروهای ویتنام شمالی به رهبری هوشی‏مین، با تسلیحات بسیار پیشرفته‏ای که از طریق ژنرال مائو در چین در اختیار آنها قرار می‏گرفت، به طور مداوم تجهیز می‏شدند این حجم تلفات از بعد اقتصادی حتی برای اقتصاد اول دنیا نیز غیرقابل‏تحمل بود. از بعد سیاسی و اجتماعی نیز باید گفت ۲۰ هزار خلبان آمریکایی در این جنگ کشته و یا اسیر شدند. (هنوز آمریکا پس از گذشت ۳ دهه از جنگ مذکور از سرنوشت برخی خلبانهای خود بی‏اطلاع است) بسیاری از این خلبانان فرزندان خانواده‏های پرنفوذ در طبقات اجتماعی آمریکا بودند و از عمده‏ترین دلائل پایان جنگ ویتنام و کنار کشیدن آمریکا از این مهلکه، اعتراضات خانواده‏های آمریکائیان قربانی جنگ بود. جنگنده F-4E جمعی اسکادران تاکتیکی 421 ام نیروی هوایی ایالات متحده در حال برخاست از پایگاه DaNang در ویتنام جنوبی اما ارتش ویتنام شمالی به دو دلیل توانست استفاده حداکثری از نیروی هوایی آمریکا را بی‏اثر کند: * اول به دلیل انگیزه و هوشمندی بالای ویتنامی‏ها که قصد داشتند به هر قیمت متجاوز را عقب برانند. برخلاف نبردهای سالهای اخیر، خلبانان ویتنامی بارها در جنگ هوایی خلبانان آمریکایی را مقهور کردند. بمبارانها بر روحیه نیروهای زمینی نیز بدون تأثیر بود و این نیروها با وجود تلفات سنگین هرگز از نظر روحی دچار ضعف نشدند. * دلیل دوم ناکامی آمریکا، وجود سیستم‏های بسیار پیشرفته پدافندی روسی بود. موشکهای سام روسی در دهه 1960 و نخستین سالهای دهه 1970 اوج تکامل خود را می‏گذراندند و روسها که نمی‏توانستند مستقیمن به جنگ آمریکای گرفتار درگرداب ویتنام بروند، ترجیح دادند با ارسال تجهیزات پیشرفته، ویتنام را جهنم آمریکایی‏ها کنند. خلبانان آمریکایی در جنگ مذکور هرگز به آسودگی خیال (مانند آنچه که در نبردهای اخیر خود با عراق تجربه کردند) دست نیافتند. اسلحه‏های کالیبر کوچک در ارتفاع پایین، پدافند و موشکهای سام در ارتفاع متوسط و خلبانان میگهای 21 ویتنام شمالی در ارتفاع بالا منتظر آنها بودند. جنگ ویتنام و شکستهای آن سبب شد بسیاری از تئوریسین‏های نظامی در باورهای خود تجدیدنظر کنند. جنگهای دهه ۸۰ سالهای آغازین دهه ۸۰ میلادی شاهد بروز ۳ جنگ بود در نبرد اول، نیروی زمینی اسرائیل در پناه واحدهای توپخانه و هوایی از جنوب لبنان بدون توقف تا بیروت پیش رفت و هواپیماهای اسرائیلی طی حملات غافلگیرانه، کلیه پایگاههای پرتاب موشک سام سوری مستقر در دره بقاع (لبنان) را از بین برده و ۹۰ هواپیمای پیشرفته سوری نظیر میگ23 و میگ25 را نیز تنها با تعداد انگشت‎‏شماری تلفات، ساقط کردند. جنگنده F-15C آسیب دیده اسرائیلی که به وسیله تور موسوم به باریر متوقف شده است ضربه اسرائیلی‏ها آنقدر غافلگیرکننده و مخوف بود که فرماندهان سوری را از ادامه عملیات نظامی علیه اسرائیل منصرف کرد، نیروی هوایی سوریه، در این جنگ، در برابر هواپیماهای پیشرفته F-15 اسرائیلی کاملن دست و پا بسته بود و خلبانان سوری با میگهای23 و 25، بدل به حریفی آسان برای نیروی هوایی اسرائیل شده بودند. همزمان با این جنگ، نیروهای دریایی و هوایی آرژانتین و انگلستان در دهها هزار کیلومتر آن طرف‏تر بر سر جزایر فالکلند (مالویناس) درگیر جنگی تمام عیار شدند. در این جنگ اگرچه آرژانتینی‏ها در نبردهای کماندویی و آبی خاکی و همچنین جنگ کشتی‏ها شکست خوردند اما موفق به ثبت عملیات موفق هوایی شدند. جنگنده داجر آرژانتینی که همان Nesher ساخت اسرائیل می‏باشد نیروی هوایی آرژانتین به تنهایی توانست بار ضعف نظامی کشورش در دریا و خشکی را توسط عملیات متهورانه بگیرد. چند اسکادران میراژ و داجر (داجر = جنگنده نشر اسرائیلی صادر شده به آرژانتین) آرژانتینی موفق شدند ضربات سختی به نیروی دریایی سوم جهان بزنند. جنگنده سوپر اتاندارد آرژانتینی در حال شلیک موشک ضدکشتی اگزوسه مهمترین این ضربات از بین رفتن ناو شفیلد انگلیس با دهها ناوی بود. این ناو که بیش از ۱۰۰ متر طول داشت و دارای توپهای بزرگ بود، تنها با یک موشک ضدکشتی اگزوست که به وسیله‌ جنگنده سوپراتاندارد آرژانتینی شلیک شده بود، غرق شد، ضمن اینکه دیگر شناورهای انگلیسی نیز ضربات سنگینی در این نبرد متحمل شدند. ناو شفیلد اندکی پس از اصابت موشک اگزوست هرچند آرژانتینی‏ها در نهایت، تن به ترک مخاصمه دادند اما انگلیسی‎ها به وسیله نیروی هوایی آرژانتین که از هواپیماهای نسل سومی چون داجر و سوپراتاندارد بهره می‏گرفت و عمدتن با بمب‏های سقوط آزاد حمله می‏کردند، ضربات خرد کننده‏ای دریافت کرد. این نبرد نشان داد نیروهای دریایی بدون حمایت گسترده نیروهای هوایی قادر نخواهند بود حتی در برابر نیروهای هوایی ارتشهای جهان سومی تاب بیاورند. جنگ ایران و عراق 22 سپتامبر ۱۹۸۰ برابر با 31 شهریور ۱۳۵۹ عراق جنگی علیه ایران آغاز کرد که ۸ سال به طول انجامید و پس از جنگ ویتنام، طولانی‏ترین جنگ قرن اخیر بود. اگرچه این جنگ، از نظر تداوم و شدت، بیشتر نبردی زمینی بود اما نیروهای هوایی نیز نقش قابل توجهی را ایفا کردند. پس از حمله ناشیانه هواپیماهای عراقی در روز اول جنگ برای از صف خارج کردن نیروی هوایی ایران، این نیرو توانست با وجود بروز مشکلات ناشی از غافلگیری و پیامدهای انقلاب نظیر تصفیه ارتش از افسران زبده ولی وفادار به حکومت پیشین، به سرعت توانایی خود را بازیابد و با اجرای عملیات شجاعانه و حتا عجیب، ۱۳ لشگر آفندی عراق را در وضعیت مشکلی قراردهد. نیروی هوایی ایران در بین نیروهای منطقه در آن زمان، به دلیل توجه، خریدهای هوشمندانه و آموزشهای باکیفیت انجام شده، بی‏شک برترین بود. براساس آموزشهای داده شده به این نیرو، تخصص آن کندکردن و حتی توقف واحدهای سنگین زرهی (حتی اگر مربوط به ارتش سرخ باشد) بود. بی‏شک به جز برخی مقاومتهای کوچک مردمی در روزهای اول جنگ، این نیروی هوایی و هوانیروز ایران بود که نوک پیکان مهاجمان را کند کرد. در زمانی که هنوز نیروهای کلاسیک ارتش و نیروهای داوطلب مردمی فرصت استقرار و سازماندهی را در مرزهای غربی و جنوبی نیافتند، نیروهای هلیکوپتری و هوایی ایران ۱۵ روز حیاتی را از ارتش عراق گرفتند و آنها را در حوالی مرز ایران، زمین‏گیر کردند. نیروی هوایی ایران هزاران سورتی پرواز بر روی ارتش عراق اجرا کرد و هلیکوپترهای کبرای ایران با موشکهای ضدتانک تاو و راکتهای 70 میلی‏متری خود، جهنمی از آتش را برای واحدهای زرهی عراق ایجاد کردند. نیروی هوایی با زدن عقبه‏ها، واحدهای تدارکاتی و حتی باندهای پروازی نیروی هوایی عراق، شتاب ارتش بعث را به شدت کاهش داد، به نحوی که 4 تیپ ویژه عراق، 35 روز حیاتی را در پشت دروازه‏های شهر کوچک خرمشهر از دست دادند و 2 لشگر مکانیزه عراق در پشت دروازه‏های اهواز مجبور به عقب‏نشینی گشتند. جنگنده‏های F-4E نیروی هوایی ایران با بهره‏گیری از خلبانانی که بیش از ارزش هواپیمایشان، صرف آموزش آنها گشته بود، با موشکهای ماوریک و بمب‏های سقوط آزاد Mk 82 پیشروی سریع ارتش بعث عراق را کامل متوقف کردند، به نحوی که ارتش بعث، نتوانست حتا شهرهای مرزی نظیر آبادان، ایلام، اهواز، کرمانشاه را به تصرف خود درآورد، زیرا صدام با توجه به شرائط نامساعد نیروهای ارتش ایران، گمان می‏برد ظرف یک هفته به تهران برسد! نبرد در دریا نیز به طور کامل با پشتیبانی جنگنده‏های F-14A و F-4E نیروی هوایی ایران، به طور کامل، به ضرر عراق به اتمام رسید و ناوچه‏های اوزای عراقی (Osa)، در عملیات غرورآفرین مروارید که به تاریخ 7 آذر 1359 انجام شد، تک‏تک ناوچه‏های عراقی را با موشکهای ماوریک هدف قرار داده و غرق نمودند. اگرچه دشمنی غرب سبب شد در مورد رشادتهای نیروهای هوایی و هوانیروز ایران در اوائل جنگ سخنان چندانی در محافل تخصصی غرب گفته نشود، اما درج برخی مقالات در رسانه‏های خارجی قابل ملاحظه بود تا آنجا که غربی‏ها شکست‏های سنگین عراقی‏ها را به حساب برتری تکنولوژی جنگ‏افزارهای خود نسبت به مدل روسی (که مورد استفاده عراق بود) می‎نوشتند. اما ارتش عراق نتوانست مشابه این وضعیت را در سالهای بعد جنگ برای نیروهای زمینی و دریایی ایران ایجاد کند. هرچه به سالهای انتهایی جنگ نزدیک می‏شدیم نیروی هوایی عراق بزرگتر و قدرتمندتر می‏شد اما نیروی هوایی ایران تحت تأثیر تحریم‏ها و فرسایش وحشتناک در اثر تقابل با نیروی هوایی عراق، کوچکتر و ضعیف‏تر می‏شد. در سالهای پایانی جنگ (از ۱۳۶۵ به بعد) نیروی هوایی عراق از ۶۰۰ هواپیمای جنگی مدرن (در آن زمان) بهره‏مند بود. (نیروی هوایی عراق ۳ بار به طور کامل منهدم و سپس بازسازی شد) حال آنکه ایران تنها ۱۰ درصد این تعداد را به شکل هواپیمای عملیاتی داشت، اما عراق نتوانست از نیروی هوایی خود علیه سربازان ایرانی استفاده قابل توجهی بکند و عمدتن اقدام به بمباران و حمله به مناطق اقتصادی و مسکونی شهرهای ایران می‏نمود. ناکامی‏های نیروهای هوایی و زرهی عراق در بازپس‏گیری شهر فاو با وجود انجام صدها سورتی پرواز در روز، نشان از همین امر داشت. حتی عقب‏نشینی‏های ماههای آخر جنگ ایران در اثر برتری هوایی عراق نبود بلکه به افزایش توان آتش عراق، بزرگ شدن بیش از اندازه نیروی زمینی، استفاده گسترده از سلاح‏های شیمیایی و پشتیبانی اطلاعاتی آمریکا از آن کشور باز می‏گشت. جنگ ایران و عراق نشان داد نیروی هوایی آموزش دیده و باتجربه و انگیزه قادر به کند کردن سرعت واحدهای زرهی و پیاده به میزان زیاد است. اما برعکس نیروی هوایی بدون ابتکار وآموزش کافی نمی‏تواند مانع پیشروی نیروهای با انگیزه زمینی شود. جنگ سال ۱۹۹۱ خلیج فارس اما تأثیر قاطع نیروهای هوایی در نابودی لشگرها و حتا سپاههای زرهی، در جنگ سال ۱۹۹۱ خلیج فارس به اثبات رسید. ۴۰ روز بمباران بسیار سنگین نیروهای عراقی توسط آمریکا و متحدان آن سبب شد ۵۰ درصد نیروهای رزمی عراق و 100 درصد روحیه آنها از بین برود. ارتش عراق آنقدر ضعیف شد که طی نبردی ۱۰۰ ساعته از پای درآمد. حال آنکه عراق از ۶۰ لشگر، ۷ هزار تانک، ۱۰ هزارنفربر، هزاران عراده توپ ضدهوایی و صدها سایت پدافند موشکی سام و ۸ سال تجربه جنگی بهره‏مند بود. ایالات متحده با استفاده از ۲۴۰۰ هواپیما، ضرباتی به نیروهای زرهی و پیاده عراق وارد کرد که آنها تبدیل به واحدهایی در روی کاغذ (ونه واقعیت یک واحد نظامی) شدند. آمریکایی‏ها حتا خود نیز گمان نمی‏کردند که در اختیار داشتن آسمان تا این اندازه باعث برتری باشد. آنها برای نبرد زمینی خود حداقل ۵ هزار کشته و از بین رفتن صدها تانک و نفربر را پیش‏بینی می‏کردند. اما آنچه که در عمل تحقق یافت مرگ حدود ۱۰۰ سرباز بود. برتری خردکننده آمریکایی‏ها، حتا مانع استفاده مؤثر صدام از نیروی هوایی‏اش که حداقل ۶۵۰ هواپیمای عملیاتی پیشرفته و مناسب (نسبت به زمان خود) در اختیار داشت، شد. این نبرد زنگ خطر بزرگی برای تمامی ارتشهای بزرگ زمینی بود. اگرچه عراقی‏های بی‏انگیزه، حریف مناسبی برای نیروهای ائتلاف آزادکننده‌کویت نبودند، اما اتفاق عجیبی که رخ داد، تکان‏دهنده‏تر از آن بود که بتوان تمام تقصیرها را گردن ارتش صدام انداخت. در این جنگ، به کارگیری گسترده هواپیماهای جنگی، موشکهای هدایت شونده و دورپرتاب و بمبهای لیزری برای اولین بار صورت گرفت و مانند شیوه جنگ برق‏آسای آلمان در سال ۱۹۳۹، بسیاری از تئوری‏های کلاسیک را تغییر داد. مقابله با پیمان ورشو در سال ۱۹۸۸ هنوز اتحاد جماهیر شوروی از هم نپاشیده بود. هنوز بزرگترین دغدغه اروپای غربی و آمریکا، چگونگی برخورد با ارتش گروههای شوروی و پیمان ورشو در صورت حمله غافلگیرانه به مرکز اروپا بود. اما شرائط جنگهای نوین، نویدهایی را به ژنرالهای غربی می‏داد. آنها امیدوار بودند با استفاده از تکنولوژی جدید، برتری ۴ بر یک زرهی و پیاده روسها را با هواپیما و موشک خنثی کنند. مانفرد دورنر وزیردفاع وقت آلمان‏غربی در همان سالها گفته بود تنها با ۶۰۰ هواپیما و ۳ هزار تن بمب می‏توان جلوی یک ارتش گروه شوروی را که قصد نفوذ به داخل اروپای غربی دارند، گرفت. (ارتش گروه بزرگترین واحد رزمی متشکل از چند سپاه است). وی بلافاصله افزوده بود: درگذشته اگر برای نابودی یک ارتش گروه روس، نیازمند ۵۵۰۰ هواپیما و ۳۳ هزار تن بمب بودیم، اما من روزی را پیش‏بینی می‏کنم که بتوان روزی به وسیله ۱۰۰ هواپیما و ۵۰۰ تن بمب و موشک هدایت شونده به تنهایی این کار را انجام دهیم. حرف وی در آن سالها شباهت زیادی به یک «بلوف» داشت اما گذشت زمان ثابت کرد توسعه سلاحهای هوشمند و جنگ‏افزارهای هدف‏یاب، بسیاری از معادلات را دگرگون خواهدکرد. البته شرط به‏کارگیری تمامی این سلاحها، برتری هوایی است. نبرد بالکان عملیات ناتو علیه نیروهای جنایتکار صرب در سال ۱۹۹۹، باردیگر برتری هوایی را به عنوان نقطه تمام کننده نشان داد. صربها که از نظر نظامی، نیروهای باانگیزه، قدرتمند و جهان دومی بودند، به سادگی مقهور حدود هزار فروند هواپیمای سازمان ناتو شدند. اقتصاد یوگسلاوی ظرف مدت کوتاهی، به دهه‏های گذشته پرتاب شد و خطوط تدارکات صربها به شدت ضربه خورد. این نبرد سنگین و یکسویه با سقوط چند فروند هواپیمای غربی (کمتر از انگشتان دست) در مقابل انبوهی از ستونهای پیاده و هزاران خودروی زرهی متلاشی شده یوگسلاوها به پایان رسید. قرن بیست و یکم و جنگ افغانستان با شروع قرن بیست و یکم دنیا شاهد جنگ بین آمریکا و افغانستان به عنوان یکی از تراژدی کمدی‏های سیاسی بود. در این نبرد آمریکا به جای به‏کارگیری صدها هزار سرباز تنها از ۲ لشگر زبده خود درکنار بمبارانهای گسترده استفاده کرد. البته آمریکایی‏ها از مجاهدان افغان نیز بهره‏مند بودند، اما آنها این بازی را تنها با نیروی هوایی تا به آخر ادامه دادند. نیروهای طالبان که فاقد هواپیما و پدافند هوایی مناسب بودند، تنها نظاره‏گر جنگنده‏های فوق مدرن آمریکایی و انگلیسی بودند که چگونه مواضع آنها را بی‏محابا به آتش می‎کشند. این نبرد به دلیل شباهت نداشتن حداقلی نیروهای درگیر (نبرد ارتش اول دنیا با نیروهایی که از تجهیزات فرسوده و قدیمی متعلق به ارتش از هم پاشیده افغانستان استفاده می‏کردند) فاقد نکات قابل توجه بود. خلبانان آمریکایی به شوخی اظهار می‏داشتند که شرائط آنها در عملیات علیه واحدهای طالبان بسیار ساده‏تر از مانورهای سخت آنها در ناتو و یا تحت فرمان استاد خلبانهای آمریکایی بوده است. نبرد آزادسازی عراق: آمیختگی کامل تکنولوژی و جنگ جنگ سوم خلیج فارس در سال 2003 که به عملیات آزادسازی عراق شهرت دارد، اولین جنگ تکنولوژیکی جهان نبود. بی‏شک نیروهای ویتنام، اعراب و اسرائیل، ایران و عراق، جنگ دوم خلیج فارس و جنگ بالکان همه نقاط قابل‏توجه تکنولوژیکی داشتند. اما نظامیان در هیچ جنگی به این اندازه مقهور ماشین نشدند. کسی، از نظامیان عراقی انتظار نداشت جلوی ماشین جنگی آمریکا را برای سالها بگیرند اما هیچکس منتظر نبود ارتش دوم اعراب با حداقل فشار، با سرعت از هم بپاشد. اما به جز کم‏کاری ارتش عراق به ویژه لشگرهای گارد ریاست جمهوری، نباید نقش سلاحهای هوشمند را فراموش کرد. در سال ۱۹۹۱ تنها ۷ درصد بمبهای آمریکایی هوشمند بودند، اما در جنگ سال ۲۰۰۳ حدود ۹۵ درصد بمبها و موشکهای شلیک شده، به سیستم‏های هدایت دقیق مجهز بودند. این موشکها ظرف ۱۰ دقیقه، هدفهای خود را توسط سیستم‏های ماهواره‏ای پیدا و سپس منهدم می‏کردند. حرف اول و آخر: تسلیحات هوشمند به جای بحث‏های بیهوده دیپلماتیک البته زمینه‏سازی استفاده از موشکهای هدایت شونده به یکی دوسال اخیر باز نمی‏گردد بلکه ایجاد این سیستم، به اواسط دهه ۹۰ باز می‎گردد. آمریکایی‏ها درتمام سالهایی که دنیا با شادی پایان جنگ سرد را جشن گرفته بود و خوش‏باوران گمان می‏بردند عصر استفاده از اسلحه به سررسیده و پس از این اقتصاد و دیپلماسی حرف اول و آخر را می‏زند، بر روی دقت بیشتر سلاحهای خود و نصب ۲۴ ماهواره برای مکان‏یابی‏جهانی یا همان GPS وقت صرف می‏کردند. این سیستم‏ها اکنون به این کشور این امکان را داده که هر هدفی را با دقت کمتر از ۱۰ متر هدفیابی و سپس منهدم کند. اکنون به تدریج آشکار می‏شود حداقل یکی از دلائل فروپاشی ارتش مجهز عراق، بمبارانهای بسیارسنگین واحدهای زرهی و مکانیزه با دقتی بی‏نظیر بوده است؛ چیزی که کارشناسان نظامی نظیر استفان بیکر بازنشسته اطلاعات وزارت دفاع آمریکا و رئیس سابق نیروی دریایی آمریکا در بحرین از آن با نام چکش سنگین یاد می‎کند. وی در گفت وگو با نیوزویک می‎گوید: مردم نمی‏دانند چه چکش سنگینی برروی نیروهای عراقی قرارداشت. توانایی هرگونه جنبشی از صدام گرفته شده بود. آنها با بمبارانهای مرگبار خود، عملن ارتباط بین گارد ریاست‏جمهوری و صدام را قطع کرده بودند. گزارش مجله تایم نیز حکایت از تأثیر فوق‎العاده بمبارانهای هوایی برروی سپاهیان عراقی دارد. این مجله با اعزام خبرنگاران خود به عراق، به دنبال پاسخ به این سؤال بوده که چرا درکنار انهدام واحدهای زرهی و مکانیزه عراق، تلفات این ارتش بسیار کم بوده است! ظاهرن پاسخ به این سؤال چندان مشکل نیست. دقت نیروی هوایی آمریکا در انهدام واحدهای زرهی عراق به اندازه‏ای بالا بوده که بسیاری از نظامیان عراقی برای در امان ماندن، از خودروها و تانکهای خود فاصله می‏گرفته‏اند! یک سرهنگ عراقی که ۲۱ سال سابقه خدمت دارد (در زمان جنگ ایران و عراق از درجه ستوانی تا سرگردی حضور داشته است) در مصاحبه با گروه تایم گفته است: فرماندهی عراق فراموش کرده بود، نیروی هوایی نداریم. این اشتباه بزرگی بود. تکنولوژی نیروی هوایی آمریکا باورکردنی نیست. گزارشات دیگری نیز حاکی است چهار لشگر گارد ریاست جمهوری عراق (بغداد، مدینه، بخت‏النصر و حمورابی) زمان مواجهه با نیروهای زمینی آمریکایی را پیدا نکردند چرا که ۳۰۰ کیلومتر قبل از آنکه نیروی زمینی آمریکایی به آنها برسند توسط هواپیماهای ضدزره A-10 و سپس هلیکوپترهای ضدتانک Apache به شدت بمباران شدند. پرنده‏های مذکور عملن با حجم آتش بسیارگسترده خود، واحدهای مجهز زرهی گارد ریاست جمهوری عراق را مبدل به واحدهای پیاده می‏کردند! کارشناسان معتقدند خط دفاعی بغداد از دهها کیلومتر پائین‏تر از محور کربلا تا کوت آغاز می‏شد. قوسی که ۱۶۰ کیلومتر طول داشت و قرار بود به باتلاق نیروهای آمریکایی تبدیل شود! عراقی‏ها حتی برای درامان ماندن تانکهای خود بسیاری از آنها را به میان شهرهای کوچک، روستاها و شهرهای بزرگ برده بودند که در شرائط حساس این واحدهای کوچک با پیوستن به هم، لشگرهای زرهی را تشکیل دهند، اما ظاهرن چشم تیزبین ماهواره‎ها و موشکهای هدایت‏شونده را دست کم گرفته بودند. بسیاری از بمب‏ها و موشکها، تانکها عراقی را در کوچه‏های تنگ و باریک و یا زیردرختان شکارکرده بودند! موشکهای حساس به حرارتی مانند ماوریک (AGM-65 Maverick) نیز مدل اثرگذاری است که بیش از ۳ دهه از اختراع آن می‏گذرد. این موشک دیگر حتا نیازی به دید ندارد بلکه همانند خفاشی که در شب کاملن تاریک می‏تواند حشره‏ای را در هوا شکارکند، از روی فرکانسهای بسیار ضعیف مادون قرمز و یا انرژی ساطع شده از هدف زمینی، آن را پیدا می‏کند. در جنگ سال 2003 آزادسازی عراق، ایالات متحده هیچ هواپیمای جدیدی را نسبت به نبرد سال ۱۹۹۱ وارد عرصه نکرد، اما تمامی جنگ‏افزارهای خود را کاملن به روز کرده بود. نبرد سال ۱۹۹۱، نقش مهم نیروی هوایی را برای فرماندهان نظامی به اثبات رساند. اما این نبرد، ناتوانی نیروهای زمینی را در صورت برخوردار نبودن از پشتیبانی هوایی خودی و پدافند در برابر نیروی هوایی نشان داد. این نبرد همچنین از نظر کلاسیک نشان داد می‏توان با یک نیروی هوایی بسیار قوی، حرکت رو به جلوی یک نیروی زمینی حتا در مقیاس ۲۰ لشگر را متوقف کرد. اما آیا در هر نبردی، نیروی هوایی حرف اول را خواهد زد؟ به شرط تجهیزات و آموزشهای مناسب، جواب مثبت است. ممکن است برخی گمان کنند هدف مقاله، کم‏رنگ نشان دادن نقش نیروهای دریایی و زمینی در جنگهای نوین است، اما باید گفت مباحث مربوط به برتری مطلق نیروی هوایی، چند پیش شرط دارد که تحقق نیافتن هرکدام از آنها می‏تواند پروژه انهدام کامل نیروهای زمینی را با مشکل مواجه کند. (1) برتری هوایی اگر به هر دلیل، نیروی هوایی مهاجم نتواند نیروی هوایی نیروهای مدافع را به طورکامل از بین ببرد و یا زمین‏گیر کند، هواپیماهای پشتیبانی نزدیک، هلیکوپترها و بمب‏افکن‏های آن قادر نخواهند بود از چنگال تیز شکاری‏های مدافع، جان به سلامت ببرند. عراق 24 فروند MiG-29 داشت. میگ۲۹ می‏تواند در صورت پرواز، قادر است به سادگی هواپیماهای کند پرواز A-10 (که حدود ششصد کیلومتر، یعنی یک سوم میگ۲۹ سرعت دارند) را شکار کند. ناگفته پیداست همان‏طور که تانکهای پیشرفته‏ای نظیر T-72 در مقابل هلیکوپترهای آپاچی به مانند کودکان بی‏دفاع تن به سرنوشت محتوم می‏سپارند، هلیکوپترها هم در مقابل شکاری‎ها، مانند پرنده‎های کوچک، اسیر چنگال شاهین خواهند بود. از سوی دیگر نیروهای هوایی پرقدرت قادرند هفته‏ها در برابر امواج هواپیماهای مهاجم تاب آورده و آنها را به عقب برانند. آمریکا پروژه جنگ آزادسازی عراق را با کمتر از 700 فروند هواپیما به پایان رساند، حال آنکه اگر قرار بود با نیروی هوایی قدرتمندی با ۸۰۰ هواپیما روبه‏رو شود، حداقل باید ۲۰۰۰ هواپیما وارد عمل می‏کرد و ماهها برای امن کردن فضا می‏‎کوشید. (2) پدافند دشمن اگر نیروهای مدافع، نیروهای پدافندی به ویژه از نوع موشکی داشته باشند، مبارزه با آنها آسان نخواهد بود. در جنگ سال 1991 خلیج فارس، آمریکا تنها برای انهدام پدافندهای عراقی در کنار بمبارانهای شهری، بیش از ۳۰ هواپیما را از دست داد. دهها خلبان آمریکایی اسیر عراق و از تلویزیون نشان داده شدند. استینگر در افغانستان در طول سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ پدافندهای طراحی شده توسط روسها، جهنمی برای هواپیماهای غربی و خلبانان آنها در جنگها ایجاد کرده بود. تلفات باورنکردنی آمریکایی‏ها در نبرد ویتنام، ساقط شدن ۱۰۰ فروند هواپیمای اسرائیلی در طی ۳ روز اوّل در جنگ اکتبر ۱۹۷۳ و یا استفاده مجاهدین افغان از موشک‏انداز استینگر که منجربه سرنگونی صدها هلیکوپتر و هواپیمای روس و در نهایت شکست کامل ارتش سرخ در جبهه افغانستان شد، همگی از نشانه‏های بارز این داستان است. (3) استفاده پرتعداد اگر نیروی مهاجم در به‏کارگیری هواپیما و هلیکوپتر با محدودیت روبه‏رو باشد، مثلن در مبارزه با یک نیروی زمینی عظیم از ۳۰۰ هواپیما استفاده کند و یا مثلن نسبت به‏کارگیری موشکهای هوشمند به کل بمبها کم باشد و یا آنکه از پشتیبانی اطلاعاتی (سیستم‏های ماهواره ای) کافی برخوردار نباشد، آنگاه نمی‏توانیم آنها را از قبل برنده بدانیم. بسیاری از سلاحهایی که ایالات متحده در نبرد اخیر به کار برد، آنقدر گران‏قیمت است که هیچ ارتشی توان خریداری آن را ندارد. موشکهای هدایت شونده‏ای نظیر AGM-130 آمریکایی بی‏شک از تانکهای قدیمی T-62 عراقی گرانتر بودند. قطعات مصرفی بمب‏افکن‏های بسیار پیشرفته B-2 بی‏شک به ارزش یک تیپ زرهی عراقی بود. (قیمت هر فروند B-2 حدود 1.2 میلیارد دلار یا معادل یکسال بودجه نظامی یک کشور متوسط است.) هلیکوپتر آپاچی ۱۰ برابر یک هلیکوپتر معمولی نظیر کبرا یا هایند قیمت دارد. جنگنده‏های آمریکایی نظیر F/A-18E/F Super Hornet در این جنگ بین ۵۰ تا ۸۰ میلیون دلار قیمت داشتند، حال آنکه جنگنده‏های قدیمی ارتشهای جهان سومی نظیر اف4 فانتوم، میگ23 یا سوخوی22 به سختی ۵ میلیون دلار ارزش دارند. سقوط یک هلیکوپتر بلک‏هاوک برای ارتش آمریکا قابل توجه نیست، اما معادل هفته‏ها حقوق کل پرسنل نیروی هوایی ترکیه می‏شود! بنابراین اگر ارتش، به هر دلیل از پشتیبانی مالی، فنی و اطلاعاتی نیروی هوایی خود باز بماند، آنگاه این مدافعان خشمگین هستند که توان انجام پاتکهای سنگین را پیدا می‏کنند.
  9. با سلام. الته ایران از عربستان هیچ ترسی ندارد اما باید برخی واقعیات را هم در نظر گرفت. اگر جنگی رخ دهد به نفع هیچ کدام از طرفین نیست ایران توان موشکی بالایی دارد ولی در جنگهای مدرن حرف اول را همیشه نیروی هوایی میزند . با این اوضاع این یک جنگ تماما عیار و طولانی خواهد شد برای تست اسلحه و مهمات آمریکا و ایران در میدان واقعی که آمریکا به شدت مایل است تا بداند این هواپیماها و دیگر ادوات نظامی که ساخته در میدان جنگ واقعی چقدر کارایی دارند و نقاط ضعفشان چیست و عربستان آنقدر پول دارد که میتواند هزینه دهها سال جنگ را بدون هیچ گونه مشکلی پرداخت کند و پس از جنگ هم در مدت زمان بسیار کوتاهی همه ویرانی ها مانند کارخانجات و فرودگاهها و پایگاهها رزم ناوها و خلاصه همه زیر ساختها ی نظامی و غیر نظامی ویران شده خود در جنگ را بازسازی و بهینه سازی کند اما ما چکار کنیم ؟ هزینه جنگ سوریه و عراق و یمن و حزبالله را هم ندهیم توان اقتصادی برای اداره یک جنگ مدرن را داریم ؟ عربهای وحشی نشان دادند که در جنگ هیچ رحم و مروتی ندارند و همچنین افسران لایق و وطن دوستی هم ندارند و تمام فرماندهانشان در اتاق جنگ هم پیمانان آمریکایی خواهند بود که هدفشان تصرف ایران نیست هدف فلج کردن اقتصاد ایران و متوقف کردن چرخه رو به رشد توان نظامی ایران است. از یک دید هم پیمانان عربستان بخوبی میدانند برای تصرف یک متر از خاک ما ایران باید از دریای خون عبور کنند . هدفشان تضعیف کردن و ایجاد اغتشاش و ناآرامی در ایران است دقیقا مانند سوریه . با این تفاوت ایران کشوری بزرگ با مردمی بزرگ است و وقتی بیست یا سی تا از اف 16 هایشان سقوط کند خواهند فهمید که تا گردن در باتلاق فرو رفته و تمامشان گول حرفهای آمریکا را خورده اند و ایران یمن نیست که خلبانانشان هر روز به راحتی وارد کشور شوند بمبها را بریزند و بدن کوچکترین نگرانی به پایگاههایشان باز گردند سوار یر گرانقیمت ترین خودروهایشان شوند و به منزلشان بروند و از دلاوریها و جنگهایی هوایی بگویند که تماما دروغ است. اسرائیل هیچ تمایلی ندارد که بین کشورهای مسلمان خاور میانه صلح باشد و هر کشوری که تهدیدی برای اسرائیل به حساب میاید یکی یکی یا دولتش سرنگون میشود یا درگیر جنگ داخلی ونا آرامیهایی شده که قدرت نظامیش ازبین رفته مانند سوریه و عراق. اینک قصد دارد دو کشور پر قدرت منطقه را درگیر هم کند هر چند عربستان نشان داده که برای اسرائیل هیچ خطری ندارد ولی اسرائیل کاری به دولت مردان عربستان و حرفهایشان ندارد چون میداند مهم مردم مسلمان کشورهای عربی و غیر عربی بزرگترین دشمن اسرائیل هستند و ممکن است با یک کودتا یا انقلاب همه چیر بر علیه آنها شود ( تجربه ای که از ایران دارد ) پس بهتر است هیچ کشور مسلمانی در خاورمیانه وجود نداشته باشد که از نظر نظامی قدرتمند باشد. حتی عربستان سعودی هم برایشان دشمنی درجه 3 به حساب میآید. مانند ترکیه و حتی آذربایجان و مسلمانان کشورهای تازه استقلال یافته روسیه سابق که علاوه بر مسلمان بودنشان از ابتدا در خط مقابل اسرائیل بودند. و جالب اینجاست که خود فلسطینیها اکثرا تمایل به صلح پیدا کرده و از جنگ خسته شدند و معدود گرئههایی مانده اند که هنوز تمایلی به زندگی با یهودیان در یک کشور واحد یا دو کشور جداگانه در صلح زندگی کنند. آمریکا هم فقط و فقط به خاطر منافع و امنیت اسرائیل است که خود را به آب و آتش میزند و گرنه بدون جنگ هم میتواند اعراب پولدار را بدوشد و دارد اینکار را میکند. دو کشور برای دیده بانی ازیکدیگر مانند سابق نیاز زیادی به هواپیما و ادوات جاسوسی ندارد امروزه بهترین تجهیزات جاسوسی را بر فراز جو زمین مستقر کرده اند که حتی صحبتهای دو شهروند عادی یکدیگر را دررون منزل یا ماشین شخصی خیابانهایشان را هم براحتی رصد میکنند پس قدرتهایی مانند آمریکا و تا حدود زیادی اسرائیل دو کشور قدرتمند اسلامی دیگر در منطقه را ( ایران و عربستان ) که به نسبت دیگر کشورها در خاور میانه از قدرت و صلابت بیشتری برخوردار هستند را میخواهند مشغول جنگی فرسایشی کنند ناآرامیهای داخلی در هر دوکشور بالاخواهد گرفت عربستان از کردهای جدایی طلب در غرب و داعشی را نیز از جنوب عربی تا شمال غربی و اشرار تکفیری و طالبان در شرق کشور که همگی هم سنی هستند حمایت و تجهیز خواهد کرد و ایران هم از شیعیان داخل عربستان و بحرین را حمایت خواهد کرد و کشور اسرائیل بیشترین سود را از اختلاف مسلمانان خواهد برد و در رفاه و امنیت و آسایش کشورش را روز بروز پیشترفته تر و ارتش خود را را بی رقیب تر خواهد کرد . انشالله که بزرگان کشور با اتخاذ تصمیمات درست کشور را از تمام این حربه ها و دسیسه ها هم به سلامتی عبور داده و همانطور که گفتم بهترین تصمیم را برای کشور بگیرند که جنگ با عربستان هیچ نفع و فایده ای برای دو کشور نخئاهد داشت و دشمن نیز بداند ایران هیچ گاه تجاوز به کشور دیگر را در دستور کار خود ندارد اما اگر کوچکترین تهدیدی ازجانب هر کشوری شود همه ما با هر دین و مرام و عقیده به دفاع از کشوز خواهیم پرداخت و انگاه است که قدرت واقعی ایران را تمام جهانیان خواهند دید.
  10. با سلام. تا پیش از انقلاب ۱۹۷۹، تعداد ۷۹ فروند F-14A به نیروی هوایی شاهنشاهی ایران تحویل شده بودند و در زمان انقلاب، ۷۷ فروند از آنها در خدمت بودند. در اغلب منابع غربی، اطلاعات بسیار اندکی از نحوهء خدمت ۷۷ تامکت موجود در نیروی هوایی ایران موجود است؛ اما یک منبع در این مورد استثنا قرار می‏گیرد، و آن کتابی است که که توسط تام کوپر و فرزاد بیشاپ به نام Iranian F-14 Tomcats in Combat به چاپ رسیده است و در مورد نحوهء خدمت اف۱۴ های ایران در جنگ مطالبی جالبی نوشته شده است. امروزه اغلب گمانه‏زنی‏ها و مطالب در مورد تامکتهای ایران، بر اساس تحقیقاتی است که توسط تام کوپر در کتابش نوشته شده است؛ این تنها کتاب معتبری در جهان است که در مورد اف۱۴ های ایران به رشتهء تحریر در آمده و در آن، حقایق و نکات فراوانی درج شده است. در این کتاب ارزشمند، گزارشاتی مستند از نحوهء استفادهء ۲۸۴موشک فونیکس تحویل شده به ایران در خلال جنگ با رژیم عراق، بین سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ وجود دارد. پرسنل فنی ایالات متحده گزارش کرده‏اند که قبل از خروج از ایران به دنبال انقلاب ۱۹۷۹، در هواپیماها و سلاح‏های مربوط، خرابکاری کرده‏اند؛ با انجام این امر، شلیک موشک توسط تامکتهای ایرانی غیرممکن می‏گشت، اما نیروی هوایی ایران (IRIAF)، توانست تعدادی از هواپیماها را تعمیر و راه‏اندازی کند؛ هرچند که این امر، برای کل ناوگان تامکتها به اجرا درنیامد. برخی منابع غربی ادعا داشتند که پس از انقلاب، موشکهای فونیکس دیگر عملیاتی نبودند، هرچند که در ابتدا، راه‏اندازی سامانهء شلیک و کنترل موشک فونیکس بسیار مشکل بود و تنها از عهدهء پرسنل فنی کمپانی هیوز برمی‏آمد. پیش از انقلاب، ایران، تعداد زیادی از پرسنل فنی آمریکایی را به خدمت گرفته بود، این پرسنل، قبل از ترک ایران، بسیاری از اطلاعات مربوط به تعمیر و نگهداری سلاح‏های پیچیده، توسط آنها به کارشناسان ایرانی انتقال یافته بود. اگرچه بدون پشتیبانی فنی و مهندسی، و همچنین عدم ارسال قطعات و عدم ارائهء برنامه‏های بهینه‏سازی‏ از طرف گروه سیستم‏های موشکی کمپانی هیوز، امکان استفاده از چنین سلاحی، حتا برای کاربرانی که دارای پرسنل فنی بسیار ماهر باشند، بسیار مشکل است، اما با تمام این مسائل، حقیقت این است که ایرانیان، در دوران پس از انقلاب ۱۹۷۹، توانستند قطعات مورد نیاز خود را به نحوی تهیه نمایند و همواره دارای تعداد قابل توجهی تامکت آمادهء پرواز باشند. برخی منابع مطلع دیگر، بر این اعتقاد هستند که نقش اولیه و اصلی اف۱۴ در نیروی هوایی ایران، همانا به مثابه یک هواپیمای پیش‏اخطار هوایی بوده است که امر محفاظت از سایر جنگنده‏ها را بر عهده داشته است. با تمام این اوصاف، حقیقت امر این است که نیروی هوایی ایران، از اف۱۴، به صورت فعال، به عنوان یک شکاری – رهگیر استفاده کرده است و به هنگام اسکورت سایر جنگنده‏ها، حدود ۶۰ تا ۷۰ فروند از هواپیماهای عراقی را با موشکهای AIM-54 هدف قرار داده است. نیروی هوایی ایران، اغلب اوقات از اف۱۴ به عنوان محافظ هواپیماهای تانکر استفاده می‏کرده است، این امر زمانی اتفاق می‏افتاد که بنا بود ماموریتی ضربتی در عمق خاک عراق انجام شود و نیاز به حضور تانکر در داخل فضای عراق پیش می‏آمد؛ در چنین مواقعی، عمق خطوط مرزی با عراق، توسط رادار قدرتمند اف۱۴، مورد جستجوی دقیق رادار تامکت قرار می‏گرفت و در بیشتر مواقع، پرواز هواپیماهای عراقی، در فواصلی بیش از ۲۰۰ کیلومتر، به دقت شناسایی می‏شد. چنین نیازهایی باعث شد تا نیروی هوایی ایران، تعدادی از جنگنده‏های اف۱۴ را به عنوان هواپیمای پیش‏اخطار هوایی، مورد استفاده قرار دهد. این مدعا، در جریان جنگ ۱۹۹۱ خلیج فارس به اثبات رسید. در جریان نبردهای هوایی، خلبانان عراقی، هنگام مواجهه شدن با اف۱۴ های آمریکایی، و درست زمانی که خلبانان آمریکایی، رادارهای AN/AWG-9 خود را روشن می‏ساختند، به سرعت اقدام به فرار کرده و فضای آسمان منطقه را ترک می‏کردند و از مواجهه با تامکتهای آمریکایی، به شدت اجتناب می‏‎کردند. ویژگی خاص شکار هواپیماها توسط تامکت، که در جنگ با ایران برای خلبانان عراقی به اثبات رسیده بود، آنان را وامی‎‏داشت تا به سرعت از منطقه خارج شده و فرار نمایند. این امر، زمانی به طور کامل به اثبات رسید که در چند نبرد هوایی، جنگنده‏های عراقی، از مواجه با جنگنده‏های پرقدرت نیروی هوایی ایالات متحده نظیر F-15C ترسی نداشتند در حالی که از منطقهء مجاور آن که تحت پوشش رادار تامکتهای نیروی دریایی بود، به سرعت خارج شده بودند. در جریان ورود به خدمت جنگنده‏های اف۱۴ و موشکهای فونیکس به نیروی هوایی شاهنشاهی ایران، ش ا ه فقید ایران، جهت اثبات توانمندی، دستور داد تا آزمایشی را با موشکهای AIM-54 به انجام برسانند. این آزمایش، جهت اطمنیان از قدرت تامکت و فونیکس در برابر پرواز میگهای۲۵ شناسایی شوروی بر فراز آسمان ایران بود. در جریان این آزمایش که به تاریخ ژانویهء ۱۹۷۶ انجام گرفت، پنج موشک AIM-54 به سمت هواپیماهای بدون خلبان AQL-34 شلیک شد. دو فروند از این هواپیماهای بی‎خلبان، با سرعت ۲ ماخ و در ارتفاع ۶۰ هزار فوتی پرواز می‏کردند. از پنج موشک شلیک شده، چهار موشک، به اهداف مورد نظر، اصابت کردند. یکی از فونیکس های پرتابی، هدف خود را در فاصلهء ۲۱۲ کیلومتری منهدم می نماید و این هدفگیری، تاکنون به عنوان دوربردترین شکار یک موشک هوا به هوا در تاریخ جهان به ثبت رسیده است. به تاریخ اکتبر ۱۹۷۸، دو فروند F-14A نیروی هوایی شاهنشاهی ایران، یک فروند جنگندهء MiG-25RB شوروی را که در ارتفاع بسیار بالا و سرعت زیاد در حال پرواز به سمت ایران بود، بر روی دریای خزر، شناسایی و رهگیری کردند و با قفل رادار و سیستم موشکی فونیکس بر روی میگ۲۵ مانع از ورود جنگندهء شوروی به آسمان ایران شدند. پس از این بود که شوروی، موافقت دوجانبه‏‎ای را با ایران به امضاء رساند و دو طرف متعهد شدند که از ایجاد تنش، جلوگیری نمایند. ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز تجاوز ارتش عراق به ایران، با استعداد ۴۸ یگان سازمان‎دهی شده در قالب تیپ‏ها و لشگرهای زرهی، مکانیزه و پیاده، با برخورداری از پشتیبانی ۸۰۰ قبضه توپ، ۵۴۰۰ دستگاه تانک، ۴۰۰ قبضه توپ ضدهوایی، ۳۶۶ فروند هواپیما و ۴۰۰ فروند هلکوپتر. مقصود رهبر معدوم حزب بعث عراق از تجاوز، این بود که با شکست نظامی ایران، آرزوهای قدیمی خود مبنی بر لغو قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر، الحاق خوزستان به عراق به عنوان استان عربستان با مرکزیت شهری که قرار بود الاحواز نامیده شود، تامین نماید. رژیم بعث عراق که پیش از انقلاب، به علت قدرت برتر نظامی ایران، قادر به اجرای نقشه‏های شوم و بلندپروازنهء خود نبود، با وقوع انقلاب و تصفیهء ارتش، شرائط را بسیار مساعد یافت و پس از واقعهء گروگانگیری دپیلماتهای آمریکایی در تهران، حمایت ضمنی ایالات متحده را نیز توانست برای حمله دریافت کند. آغاز نبردهای هوایی به تاریخ ۲۶ سپتامبر ۱۹۸۰، اف۱۴ ایرانی، به سمت هدفی که با سرعت ۳ ماخ و در ارتفاع ۵۵ هزار فوتی به سمت ترمینال نفتی خارک در پرواز بود، شلیک کرده و آن را ساقط نمود. با توجه به سرعت وحشتناک و ارتفاع پروازی بسیار بالا، هدف ساقط شده، هواپیمای MiG-25 شناسایی عراق بود که توسط یک موشک AIM-54A ساقط گشت. این اولین پیروزی اثبات شدهء F-14 در برابر MiG-25 در جهان، محسوب می‎شد. MiG-25 در همان روز، یک MiG-25RB دیگر عراقی نیز، در همان شرائط بسیار سخت، توسط تامکتهای ایرانی ساقط شد. MiG-25 عراقی با سرعت بسیار وحشتناک به سمت تاسیسات نفتی خارک در حال پرواز بود که در فاصلهء ۱۱۳ کیلومتری، افسر رادار (RIO) با آیفون داخلی هواپیما به خلبان اعلام می‏‎کند که هواپیمای عراقی را گم کرده و قادر به رهگیری مجدد آن نشده است. پس از لحظاتی، گزینهء قفل موشک، در فاصلهء ۷۰ کیلومتری، مجددن مثبت می‎شود، این فاصله، حداقل فاصلهء لازم، برای شلیک به سمت هدفی است که در ارتفاع بالاتر و با سرعت بسیار زیاد، در حال پرواز می‏باشد. با اعلام مثبت بودن قفل توسط RIO، و در حالی که تامکت، با سرعتی بیش از ۱۵۰۰ کیلومتر در ارتفاعی ۴۵ هزار فوتی قرار دارد و در حال اوج‏گیری است، یک موشک AIM-54A، در فاصلهء ۶۴ کیلومتری هدف شلیک می‏شود. فونیکس، پهنهء آسمان خلیج فارس را درمی‏‎نوردد، و چند ثانیهء بعد، به دقت به هدف مورد نظر خود که یک MiG-25RB (شناسایی) عراق بود، اصابت کرده و آن در ارتفاع ۵۵ هزار فوتی، به طور کامل منهدم می‎نماید. * * * به تاریخ دوم دسامبر ۱۹۸۰، در یکی از نزدیکترین فواصل شلیک برای موشک AIM-54، فونیکس موفق می‎شود هدف خود را منهدم نماید. کاپیتان ف. دهقان، خلبان باتجربهء پایگاه هشتم شکاری (اصفهان)، به هنگام گشت هوایی بر روی ترمینال نفتی جزیرهء خارک، بر روی صفحهء رادار هواپیمایش، تعدادی هدف هوایی را کشف می‏کند. وی در فاصلهء ۱۰ مایلی، رادار هواپیما را بر روی یکی از آنها قفل می‏کند، و این از حداقل فاصلهء مورد نیاز برای پرتاب فونیکس نیز کمتر است و طبق دستورالعمل‏های کمپانی هیوز، در چنین فاصله‏ای، امکان شکار هدف وجود ندارد. خلبان، تصمیم می‏گیرد موشک فونیکس خود را شلیک کند، زیرا در غیر این صورت، باید وارد یک نبرد سنگین و نزدیک هوایی شود. فونیکس پرتاب شده، در این فاصلهء کم، از حالت جستجوی فعال راداری بهره برده و بدون نیاز به هدایت رادار تامکت، به جنگندهء MiG-21 اصابت کرده و آن را بدل به هزاران قطعه می‏کند. * * * به تاریخ ۲۰ نوامبر ۱۹۸۲، دو ژنرال ارشد عراقی، جهت بازدید از خطوط مقدم جنگی، سوار هلیکوپتر Mi-8 می‏شوند. هلیکوپتر Mi-8 آنان، توسط دو هلیکوپتر دیگر Mi-8، یک Mi-25، چهار MiG-21 و چهار MiG-23 اسکورت می‏شود. هواپیماهای محافظ نیز، به هنگام کمبود سوخت، به سرعت جایگزین می‎شدند تا مقامات عراقی، اسکورت خود را از دست ندهند. آرایش هوایی ایجاد شده توسط پرنده‏های عراقی، توجه دو تامکت اسکورت کنندهء تانکر سوخت‏رسان KC-707 را به خود جلب می‏کند. این دو تامکت، به همراه هواپیمای تانکر، منتظر بازگشت جنگنده‏های F-4 ایرانی بودند که برای انجام ماموریت ضربتی، عازم عمق خاک عراق شده بودند و تانکر قرار بود به آنها، سوخت برساند. تامکتها، مطابق الگوی تعیین شده، به نوبت، فضای ماورای مرز و داخل آسمان عراق را با رادار AWG-9 خود، مورد کاوش قرار می‏دادند. در این لحظات، کاپیتان خسروداد، در صفحهء رادار هواپیمای خود، تعداد زیادی از اهداف را مورد شناسایی قرار می‏دهد. این اهداف، از طرف غرب به آرامی در حال نزدیک شدن بودند و در محدودهء برد موشکهای فونیکس وی قرار داشتند. خسروداد به هواپیمای همراه خود (Wingman) دستور می‏دهد تا در کنار تانکر باقی مانده و از آن محافظت کند. کاپیتان خسروداد، بلافاصله دو موشک AIM-54A را شلیک می‏کند، ۱۰ ثانیهء بعد، دو موشک AIM-7E-4 خود را نیز روانه می‏کند. طبق گزارش مقامات عراقی، یک MiG-21، دو MiG-23 و یک Mi-8 در مدت تنها یک دقیقه ساقط می‎شوند و ژنرالهای عراقی مجبور می‎شوند ماموریت خود را ناتمام بگذارند. * * * به تاریخ ۲۰ ام فوریهء ۱۹۸۷، یک فروند F-4E نیروی هوایی ایران، به عنوان طعمه عمل کرده و یک گروه از هواپیماهای ضربتی عراقی را به داخل تله می‏کشاند. در داخل تله، دو فروند F-14 متعلق به اسکادران ۸۱ ام، منتظر هواپیماهای عراقی هستند. بلافاصله یک موشک AIM-54A از فاصله‏ای بسیار دور (حدود ۱۱۰ کیلومتر) توسط یکی از تامکتها پرتاب می‎شود. فونیکس پرتابی، لحظاتی بعد به جنگندهء لیدر گروه جنگنده‏های عراقی که یک Mirage F1-EQ5 بوده است برخورد کرده و خلبان آن را که از فرماندهان ارشد نیروی هوایی عراق بود و ژنرال حکمت عبدالقدر نام داشت در دم به هلاکت می‏رساند. در این حال، پست شنود ایرانیان که به مکالمات رادیویی لیدر هواپیماهای همراه باقیمانده که از نوع Su-22 بوده است، گوش می‏‎کرده‏اند، فریاد «اف اربع عشر یالا یالا» را می‏شنوند که به معنی «اف۱۴، فرار کنید، فرار کنید» می‏‎باشد. Home-On-Jam mode در اواخر سال ۱۹۸۷، اتحاد شوروی، جنگنده‏های جدید MiG-25BM را که هواپیماهای مخصوص جنگ الکترونیک یا Wild Weasel بودند، تحویل عراق می‏دهد. این هواپیماها، سامانه‏های جنگ الکترونیک (ECM) خود را در برابر تامکتهای ایرانی مورد آزمایش قرار می‏دهند، ضمن اینکه به سایت‏های پدافند زمین به هوای ایران با موشکهای ضدرادار، حمله می‏کنند. در MiG-25BM اثبات شده بود که قادر است در ارتفاع بالای ۶۹ هزار فوت در ایمنی کامل به عملیات بپردازد؛ تا اینکه در نیمه‏شب ۱۱ ام نوامبر ۱۹۸۷، یک فروند MiG-25BM که در ارتفاع بسیار بالا و سرعتی حدود ۳ ماخ در حال پرواز بود، توسط جنگندهء F-14 نیروی هوایی ایران رهگیری می‎شود. در جریان نبرد هوایی نیمه‏شب ۱۱ ام نوامبر ۱۹۸۷، یک موشک AIM-54A در شرائطی که محیط عملیاتی کاملن انباشته از پارازیت پخش شده (Jam) توسط میگ۲۵ عراقی است، هدف خود را می‏‎یابد. موشک بدون نقص به سمت میگ۲۵ عراقی هدایت می‎شود اما قادر نمی‎شود میگ۲۵ عراقی را به طور کامل منهدم نماید، با این حال، انفجار موشک در نزدیکی دم میگ عراقی، باعث می‎شود تا قسمت سکانهای افقی و عمودی آن آسیب ببیند و خلبان مجبور به خروج از هواپیما شود. * * * در طی ماه مارس ۱۹۸۸، عراق، حملات متعددی را بر علیه ترمینال‏های صدور نفت ایران ترتیب داد. در ساعت ۱ بامداد مورخ ۱۹ ام مارس ۱۹۸۸، دو بمب‏افکن سنگین Tu-22B در پناه اسکادرانی از جنگنده‏های Mirage F1-EQ6 عراقی، به تاسیسات و نفتکش‏های جزیرهء خارک حمله کردند. کمتر از نیم ساعت، بعد، موج دوم حملات به وسیلهء دستهء دیگر از هواپیماهای بمب‏افکن عراقی آغاز شد. به هنگام آغاز مرحلهء سوم، جنگنده‏های F-14 ایرانی وارد صحنه شدند. ناو جنگی نیروی دریایی ایالات متحده که در نزدیکی آن منطقه در حال گشت‏‎زنی بوده است، گزارش می‎‏دهد که چند موشک AIM-54 پرتاب شده، و باعث سرنگونی حداقل یک فروند Tu-22B، یک فروند MiG-25RB عراقی گشتند. بر طبق گزارش نیروی دریایی ایالات متحده، تعداد دقیق بمب‏افکن‏های ساقط شدهء عراقی، بیش از این بوده است. * * * در جریان وقایع روزهای پایانی جنگ ایران و عراق، بین ماههای فوریه تا جولای ۱۹۸۸، چند نبرد هوایی کوچک بین جنگنده‏های Mirage F1 EQ-5/6 عراقی و F-14 های ایرانی به وقوع پیوست. جنگنده‏های میراژ اف۱ عراقی، چند تامکت ایرانی را هدف قرار دادند و به نقاط مختلفی در ایران حمله کردند. جنگندهء Mirage F1-EQ6 به یک غلاف اخلال‏گر الکترونیک (ECM) تجهیز شده بود و خلبانان عراقی، بدین طریق قادر می‎شدند از قفل شدن رادار تامکتهای ایرانی و شلیک موشک AIM-54 جلوگیری به عمل آورند. برای مثال به تاریخ ۱۹ ام جولای ۱۹۸۸، چهار میراژ اف۱ به دو فروند اف۱۴ حمله کرده و هر دوی آنها را هدف قرار دادند، هرچند که هر چهار خدمهء تامکت، نجات یافتند. Mirage F1-EQ عراقی عمر خدمتی نیروی هوایی ایران، توانست به طور مرتب، هواپیماهای F-14 و موشکهای AIM-54 را در طول جنگ با عراق، عملیاتی نگه دارد؛ هر چند که در مقاطعی، دچار نقص قطعات یدکی شد و هواپیماهایش در مواقعی کوتاه، زمین‏گیر شدند. در اواخر سال ۱۹۸۷، موجودی موشکهای AIM-54 بسیار کاهش یافته و تنها حدود ۵۰ فروند موشک عملیاتی در اختیار بود. موشکهای فونیکس، نیازمند تامین باتری‏های حرارتی تازه بودند که این باتری‏ها تنها از ایالات متحده قابل خریداری بودند. ایرانیان به هرحال موفق شدند از طریق یک دلال، مخفیانه این باتری‏ها را به قیمت هر عدد ۱۰۰۰۰ دلار خریداری نمایند. ایران در طول جنگ با عراق، همچنین موفق شد اقلام و قطعات مورد نیاز جهت تامکتها و فونیکس‏ها را از منابع مختلفی تهیه کند، ضمن اینکه پس از جنگ نیز، توانست اقلام بسیار بیشتری را از طریق دلالان تهیه نماید. پس از پایان جنگ با عراق، ایران، برنامهء صنعتی بسیار بزرگ و سنگینی را جهت ساخت قطعات هواپیماها جنگی و موشکهای هوا به هوا آغاز کرد. هرچند که برخی منابع بر این اعتقاد هستند که اف۱۴ و فونیکس عملیاتی دیگر در ایران وجود ندارد، اما مدارک انکارناپذیری دال بر ساخت قطعات حساس تامکتها و فونیکس‏ها، به صورت کاملن مخفیانه در ایران وجود دارد. تعداد شکارهای انجام شده توسط فونیکس‏های ایرانی تخمین زده می‏شود که در طی جنگ ایران و عراق، بین سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸، بر اساس گزارشات خلبانان هر دو طرف، فیلم‏های ثبت شده توسط دوربین‏های فیلم‏برداری متصل به مسلسل هواپیماها، بررسی لاشهء هواپیماهای ساقط شده، جاسوسان محلی و شبکه‏های جاسوسی بین‏المللی و سایر منابع دیگر، تعداد ۱۳۰ شکار قطعی به نام اف۱۴ های نیروی هوایی ایران به ثبت رسیده است و برای ۲۳ نبرد هوایی دیگر نیز احتمال داده می‏شود پیروزی از آن تامکت بوده باشد. بدین ترتیب حدود ۱۵۳ شکار هوایی را می‏توان به نام تامکتهای ایرانی به ثبت رساند. نیروی هوایی ایران (IRIAF)، بین ۷۰ تا ۹۰ موشک AIM-54A را در طول جنگ ۸ ساله شلیک کرده است، که حدود ۷۰ درصد آنها موفق به ساقط کردن هدف خود شده‏اند. به عنوان نمونه، می‏توان از چهار فروند MiG-23BN عراقی نام برد که توسط تنها یک موشک فونیکس ساقط شده‏اند یا دو MiG-23 دیگر که تنها به ضرب یک فونیکس ساقط گشته‏اند. با این اوصاف، در طول جنگ ۸ ساله با عراق، حدود ۹۰ % از موشکهای AIM-54A عملیاتی، توسط تامکتهای ایرانی بر علیه جنگنده‏ها و بمب‏افکن‏های عراقی شلیک شده‏اند. از این تعداد، ۱۲ پیروزی از آن فونیکس‏هایی است که بر علیه جنگنده‏های سریع و بلندپرواز MiG-25 شلیک شده‏اند و تعدادی نیز موفق به شکار بمب‏افکن‏های سنگین Tu-22 گشته‏اند. این آمار و ارقام، بسیار حیرت‏آور است، زیرا فونیکس آن هم نوع A، طبق دستورالعمل‏های کمپانی سازنده، تنها جهت اهدافی با جثهء بزرگ و کم‏تحرک مناسب است نه جنگنده‏های سریعی چون MiG-25 یا مانورپذیر و چالاکی چون MiG-21 و Mirage F1. یکی از دلائلی که نیروی دریایی ایالات متحده را واداشت تا فونیکس را از خدمت خارج نماید، عدم کارایی این موشک در نبردهای نزدیک هوایی بوده است؛ اما وقتی آمار بدست آمده توسط نیروی هوایی ایران را بین سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ بررسی می‏کنیم، درمی‏یابیم که فونیکس، در فواصل نزدیک و کمتر از ۱۰ مایل نیز به خوبی اسپارو و چه بسا بهتر از آن، عمل نموده است. سرگرد علی، که از خلبانان باتجربهء اف۱۴ نیروی هوایی ایران می‏باشد، متن زیر را که دربارهء استفادهء ایران از اف۱۴ و موشکهای فونیکس نگاشته است، به عنوان حسن ختام، در اختیار شما دوستان خوب قرار می‏دهد: « وقتی به آمار ثبت شدهء این هواپیما، نگاهی می‏اندازم، احساس می‏کنم که این هواپیما جدا از قابلیتهای بسیار استثنایی، یک هواپیمای شکاری رهگیر است. ما از تامکت به عنوان اسکورت جنگنده‏ها و تانکرها بهره می‏بردیم و در بسیار از ماموریتها، تامکت، وظیفهء یک آواکس کوچک را برای محافظت هوایی و زمینی نیروهایمان، به انجام می‏رساند. هیچ سیستم دفاع هوایی، که مستحکم‏تر و موثرتر از تامکت باشد، وجود ندارد. » خلبانان نیروی هوایی ایران که همگی آموزش‏های خود را پیش از انقلاب سال ۱۹۷۹، زیر نظر استادان خلبان و باتجربهء نیروی هوایی ایالات متحده به انجام رسانده بودند، به خوبی قادر بودند در نبردهای نزدیک هوایی (Dogfight) شرکت کنند و از موشکهای سایدوایندر و مسلسل داخلی هواپیما، بهره ببرند. فواصلی که فونیکس قادر شده است حین آزمایشات، اهداف خود را منهدم نماید: * فواصل دور: حدود ۱۴۰ کلیومتر * فواصل متوسط: بین ۲۰ تا ۷۰ کیلومتر * حداقل فاصله: ۷٫۵ کیلومتر موشک AIM-54 (نیروی دریایی ایالات متحده) تجارب جنگی ایالات متحده در جریان وقایع خلیج سیدرا به سال ۱۹۸۱، دو فروند F-14A نیروی دریایی ایالات متحده، موفق به سرنگونی دو بمب‏افکن Su-22 لیبایی شدند. بسیاری تصور می‏کنند در این نبرد هوایی، تامکتها از موشکهای AIM-54 استفاده کرده‏اند، در حالی که نبرد در فاصلهء بسیار نزدیکی روی داده بود و تامکتهای آمریکایی از موشکهای AIM-9 Sidewinder بهره گرفته بودند. در نبرد دیگر هوایی که به سال ۱۹۸۹ در خلیج سیدرا روی داده بود، و تامکتهای آمریکایی در آن شرکت داشتند، موشکهای AIM-7 Sparrow و سایندوایندر شلیک شده بودند و بازهم استفاده‏ای از فونیکس نشده بود. به جز تجاربی که به وسیلهأ شلیک موشکهای فونیکس ایرانیان به ثبت رسیده است، تنها دو مورد استفاده از فونیکس در عملیات رزمی به ثبت رسیده است: اولین مورد به تاریخ ۵ ژانویهء ۱۹۹۹ است که در جریان آن، دو فروند F-14D وارد نبرد هوایی با دو MiG-25 عراقی می شوند. مورد دوم، به تاریخ ۹ سپتامبر ۱۹۹۹ با یک MiG-23 عراقی روی داده است. در جریان نبرد اول دو موشک AIM-54C و در مورد دوم، یک موشک شلیک می‏شود که هیچکدام موفق به شکار اهداف خود نمی شوند. iri-army.mihanblog.
  11. بازار داغ فروش پهپاد در جهان+تصاویر به گزارش خبرنگار اقتصادی باشگاه خبرنگاران به نقل از فرانس 24 ، بر اساس پژوهش‌های صورت گرفته، بازار جهانی پهپادها طی 10 سال آینده دو برابر خواهد شد. بر اساس این گزارش، هزینه‌ای که کشورها برای خرید پهپاد اختصاص می دهند تا سال 2023 به 11 میلیارد و600 میلیون دلار در سال خواهد رسید و این درحالی است که هزینه خرید این نوع هواپیما امسال حدود پنج میلیارد و 200 میلیون یورو برآورد شده است. لازم به ذکر است که کشورهای اروپایی در بازار فروش پهپاد فعالیت چندانی ندارند و امریکا از جمله سازندگان اصلی پهپاد در جهان است. در همین خصوص فرانسه به تازگی اعلام کرده است که در نظر دارد با وجود نارضایتی شدید شرکت‌های فرانسوی و اروپایی، به شرکت‌های آمریکایی خرید پهپاد را سفارش دهد. براساس این گزارش، سه شرکت بزرگ سازنده اروپایی ،ایتالیایی و فرانسوی این هفته توافق کردند با همکاری پهپاد تولید کنند و نیازهای دولت فرانسه را در این خصوص تامین کنند. البته برخی شرکت های اروپایی هستند که پهپادهای تجسسی تولید می کنند که این پهپاد برای جنگ‌های الکترونیکی طراحی شده و نمی‌تواند همه تقاضاهای مورد نظر مشتریان اروپایی را تامین کند. و اما درمورد پهپادهای غیرنظامی نیز ارزیابی شده که بازار این نوع پهپادها از سال آینده به حدود 2 میلیارد دلار برسد. از پهپاد های غیر نظامی در تامین امنیت عمومی،در کشاورزی برای کارهای دقیق، در مدیریت فجایع طبیعی، خاموش کردن آتش سوزی جنگل‌ها و نظارت بر ترافیک و آلاینده‌ها استفاده می‌شود.
  12. بسیار خوب . من در فرصتهایی که دارم از خود انجمن شروع میکنم و میبینم که چقدر مطلب قابل چاپ از این نیروها در دسترس داریم و بعد شروع به جمع آوری مطالب جدید و بکر از منابع معتبر میکنم تا هم مطالب جدیدتر از این نیروها را برای مطالعه وارد انجمن کنیم و هم اینکه همه آنها را به صورت یک پارچه و در دسترس بودن آسان داشته باشیم تا هر وقت نیاز بود بتوانیم مطالب را از خود انجمن استخراج کنیم. دوستان هم حتما کمک میکنند. از دوستانی که در جبهه حضور داشتند هم خواهم خواست که خاطراتشان را در انجمن قرار دهند.
  13. با سلام مجدد. جناب تیرداد عزیز با توجه به آشنایی کامل از دو ملیت ایرانی و اروپای شرقی که شما دارید میتوانید در سایتهایی غیر ایرانی که ذر باره تاریخچه جنگهای معاصر و قدرتهای نظامیان در کشورها در این جنگها در خارج فعالیت میکنند از جنگ هشت ساله و دفاع جانانه ارتش ایران در برابر کشور متجاوز عراق و جانفشانیهایی که ارتش ( نیروی هوایی و دریایی و زمینی هوانیروز و ژاندارمری ) کردند مطالبی بگذارید تا آنها نیز بدانند که در این هشت سال ارتش ایران با وجود تحریمها چگونه جنگید برای مثال از عملیات اچ3 تا آزاد سازی خرمشهر و رکوردهای ماندنی که توسط خلبانان ایرانی به ثبت رسیده و تا خاطرات یک سرباز وظیفه و رکورد شکار تانکهای خاص توسط استاد ابراهیمی به ثبت رسیده که خود یک رکورد است برایشان بگوئید. عکس هم که زیاد داریم.
  14. چشم تیرداد جان حتما اینکار را خواهم کرد. در ضمن همینهایی که در انجمن خاطره گذاشتند و یا نقل قول کردند را بخواهیم در نظر بگیریم خودش یک یا دو کتاب میشوند. خاطرات زیادی از زبان خود رزمندگان ارتشی و یا از طرفشان در انجمن نقل قول شده بخصوص خاطرات خلبانها یا شرح عملیاتهای مختلف همینطور خاطرات خلبانان عراقی و بیوگرافی و نحوه شهدای خلبان دلیر ایرانی که جناب معما گردآوری کردند و فرمودند که هرگونه ترجمه یا نقل قول با ذکر نام منبع بلامانع است و خاطراتهای از دلاوران نیروی زمینی و دریایی و هوانیروز و ژاندارمری زیاد داریم و فکر میکنم برای شروع بسیار بسیار عالی هستند بخصوص که برخی از آنها بکر هستند و بجز همین انجمن خودمان در هیچ کجا نمیتوان یافت. با اینحال من حتما به دوستان و کسانی که در طول مدت حضور در جبهه خاطراتی جالب و قابل چاپ دارند خواهم گفت همینطور اگر کسی را که در زمینه هنر نگارش متون ترجمه شده آشنایی دارند را پیدا کردم حتما از او خواهم خواست که در این زمینه کمکمان کنند.
  15. با سلام. انطور که در خبرهای رسانه های داخلی شنیدم مقصد و مبدا بیش از هشتاد درصد پروازهای فرودگاه نجف شهرهای ایران هستند و مسئولین فرودگاه در اقدامی عجیب و به بهانه های مختلف از زائیرین ایرانی پول میگرفتند و جالب اینجا بود که این قانون فقط برای ایرانیها بود و مشمول شیعیان دیگر کشورها که از طریق ایران یا هر کشور دیگر وارد آن فرودگاه میشدند نبود. و بد رفتاری با مسافرین ایرانی و...باعث شده که مسئولین تصمیم به قطع این پروازها بگیرند تا مسائل حل شود. روزانه هزاران هزار ایرانی از مرزهای خاکی و آبی و هوایی وارد عراق میشوند و با یگ حساب سر انگشتی میشود فهمید که در روز چند میلیون دلار از کشور خارج و به جیب عراقیهایی میرود که هیچ احترامی به آنها نمیگذارند. ما همه شیعه و نوکر امام حسین هستیم و وقتی هنرمندان اصفهانی با کمک مادی تمام مردم ایران ضریحی از طلا و پلاتین و نقره را با دست میسازند و هیچ دستمزدی هم نمیگیرند و ضریحی را که هنوز روی مرقد امام حسین یا دیگر امامانمان در کربلا و دیگر شهرهای عراق نصب نشده دور ایران میگردانند و مردم با نیتی پاک میلیاردها تومان داخل آن ضریح میاندازند تا هزینه نصب و دیگر مخارج آستان مبارک آن امامانمان تامین گردد و مشخص نیست که ضریح قبلی را که آن نیز از ایران بدانا رفته راچه میکنند ؟ ما نیز سوال نمیکنیم و فرض بر این است که به موزه آستان امام حسین انتقال میدهند این بدبن معنی است که امام حسین متعلق به تمام ماهست و نباید از زائرین سو استفاده کرد. اما متاسفانه برخورد خیلی از عراقیها با ایرانیان بسیار متفاوت است با آنچه در فیلمهای مستندی که در باره راهپیمایی اربعین و پذیرایی مردم فقیر جنوب عراق با زوار امام حسین میبینیم. که آنهم چند سالی است که به خاطر کسرت راهپیمایان ایام محرم موکبانی که قبلا التماس میکردند برای پذیرایی دیگر نمیتوانند از صدها هزار نفر غیر عراقی نیز پذیرایی کنند و مدتی است که خود ایرانیها نیز در داخل خاک عراق و در مسیر پیاده روی موکبهای بسیاری برپا میکنند تا عاشقان امام حسین کمبودی احساس نکنند.و حتی برای موکبهایی که مردم شیعه جنوب عراق برپا میکنند نیز کمک میکنند تا کمبودی برای زایرین احساس نشود. هستند بسیاری که بدون خرج کردن یک دینار در بزرگترین راهپیمایی جهان شرکت کرده و بازگشته اند. یکی از جانبازات قطع نخاعی که چند سال پیش با ویلچر به عراق رفته بود از بی احترامی هایی که مغازه داران بخصوص در بغداد به جانبازان شده بود بسیار ناراحت بود. از طرفی هنوز توریستهای ایرانی بیشترین آمار سفر به اقلیم کردستان عراق را دارند. چه خوب میشد زوار محترم به جای رفتن به عراق و گشتن شهرهای مختلف با تمام خطرات جانی و مالی کمی عمیق تر به مسئله نگاه کنند و تا میتوانند ارز کمتری با خود از مملکت خارج کنند و با کمترین هزینه به این سفرها بروند که مقصود زیارت است.
  16. با سلام. ایده بسیار جالبی است . در گذشته تعدادی از دوستان اینکار را کردند ولی نمیدانم آیا در منابع خارجی این مطالب و خاطرات و مقالات بچاپ رسید یا خیر ؟ آشنایی با زبان خارجه با ترجمه متون بسیار فرق دارد و نیاز به تخصص خاص خود را دارد. من نیز پرس و جو میکنم اگر کسی مشتاقانه مایل به اینکار بود حتما معرفی میکنم.
  17. با سلام و تبریک صعود تیم ملی به حام جهانی. امسال بدون هیچ دغدغه واما و اگر و جالبتر اینکه هنوز دو بازی به انتهای این دوره مانده نه تنها صعود کردیم بلکه سر گروهی تیم ملی حتمی شده به صورتی که اگر هر دو بازی پیش روی را هم ببازیم ( که نخواهیم باخت ) باز هم به عنوان تیم اول از گروه خود صعود کرده ایم. با نظر استاد تلخک نیز کاملا موافق هستم. در ضمن بهتر است در ابتدا من و جناب تلخک را به همراه تیرداد ( به عنوان مترجم ) یک سفر کوتاهتر ده روزه بفرستند تا مقدمات و کارهای ابتدایی چون رزو هتل و پیش خرید بلیط بازیها را انجام دهیم و برگردیم تا هنگام سفر در تابستان سال آینده مشکلی نداشته باشیم.
  18. با سلام. یکی از بهترین و خواندنی ترین بخش های انجمن مربوط به خاطرات خلبانان نیروی هوایی ایران در طول جنگ است. خیلی سعی کردم خاطره ای غیر تکراری در این بخش قرار دهم تا بهامه ای باشد برای بالا آوردن این تایپیک و به علت زیاد بودن مطالب هر چه سرچ کردم و گشتم این خاطره را ندیدم. جالب است که با اکثر این خاطرات میشود یک فیلم دیدنی ساخت . خاطره ای از سروان خلبان شهید حسین دلحامد سرگردان در آب های نیلگون خلیج فارس خاطره ای از سروان خلبان شهید "حسین دلحامد" ماموریتی به من محول شده بود. به اتفاق یکی از همرزمان، باند هواپیما را به قصد بمباران اهداف از پیش تعیین شده ترک کردیم. نزدیک مرز بود که به هواپیمای میگ دشمن برخوردیم. کابین عقب گفت: - حسین دنبالشان کنیم؟ موافقت کردم و به تعقیب شان پرداختیم، همان طور که میگ ها را دنبال می کردیم، بدون این که متوجه شویم از مرز کشور خارج شدیم. درحالی که ماموریت ما چیز دیگری بود ولی در آن حال مجبور به تعقیب میگ ها بودیم. هر لحظه بر سرعت و ارتفاع میگ ها افزوده می شد. مثل این که صدها فروند جنگنده آنها را دنبال کرده باشند، به سرعت از دید ما پنهان شدند. به رضا که در کابین عقب نشسته بود گفتم: - رضا برگردیم؟ او گفت: - بله دیگه خبری نیست بهتره برگردیم. چند دقیقه بعد وارد فضای کشورمان شدیم و با خیال راحت به پرواز ادامه دادیم. از این که نتوانسته بودم ماموریت اصلی ام را انجام دهم ناراحت بودم، ولی از طرف دیگر به دلیل این که توانسته بودم ماموریت دیگری را انجام داده و باعث متواری شدن هواپیماهای دشمن شوم، خوشحال بودم. تصمیم گرفتم بعد از زدن سوخت، دوباره برگردم و ماموریتم را انجام دهم. سوییچ رادیو را فشار دادم و کابین عقب را نیز از تصمیمم با خبر کردم. هواپیمایم مورد هدف قرار گرفت ناگهان صدای انفجار شدید و تکان های هواپیما باعث شد جمله "یا حضرت عباس" را به زبان بیاورم و تا خواستم به خودم بیایم، همه چیز تمام شده بود. هواپیما با شتاب شدیدی به سمت آب های خلیج فارس درحال سقوط بود. از رضا هیچ خبری نداشتم. تنها راه باقی مانده، خروج با چتر بود. لذا با کشیدن دستگیره پرتاب خود را در آسمان معلق دیدم. در حین فرود، به دنبال رضا گشتم اما جز چتر خودم، چتر نجات دیگری باز نبود. هواپیما هم که در آتش می سوخت با به جا گذاشتن دود سیاه و غلیظی مانند شهابی آسمانی، به قعر آب های خلیج فارس فرو رفت و لحظاتی بعد نیز دود حاصله از آتش در آسمان منطقه محو شد. پاهایم در آب فرو رفت و چتر نجات نیز به آرامی روی آب قرار گرفت. یک لحظه زیر آب رفتم. سنگینی پوتین ها و لباس پرواز، شنا را برایم مشکل می کرد اما با تمرین هایی که قبلا داشتم، خیلی زود توانستم به این مشکل فایق آیم و خودم را از قید و بند چتر نجات که هر چند لحظه یک بار بر اثر بادی که در ان می افتاد مرا یدک می کشید، رها سازم. قایق نجات در فاصله کمی از من در میان آب بالا و پایین می رفت. (منظور قایق کوچکی است که هنگام پرتاب خلبان در لحظه های اضطراری همراه خلبان وجود دارد.) ماهی ها رهایم نمی کردند شنا کنان به سوی قایق لاستیکی به حرکت درآمدم. هنوز کمی به قایق فاصله داشتم که احساس کردم لباس پروازم از هر طرف به سویی کشیده می شود. با وحشت نگاهی به اطرافم انداختم. ماهی های ریز و درشتی دورم حلقه زده بودند و هر کدام گوشه ای از لباس پروازم را به دهان گرفته و به سویی می کشیدند. از ترس این که مبادا خوراک ماهی ها شوم، با سرعت بیشتری به سمت قایق شنا کردم ولی انگار ماهی ها نمی خواستند لقمه چرب و نرمی را که به دست آورده اند به راحتی از دست بدهند. هر بار که دستم را برای شنا بالا می آوردم چندین ماهی کوچک را در میان انگشتانم می دیدم. خوشبختانه دستکش های پروازی دستم بود وگرنه با آن انبوه ماهی های ریز و درشت اگر چه خطرناک نبودند، ولی نوک زدن مرتب شان به دست و بدنم احساس ناخوشایندی برایم به وجود می آورد. وقتی دستم به قایق نجات خورد رمق تازه ای گرفتم. آب را به زیر پایم حلقه کردم و با شدت خود را به داخل قایق انداختم. می دانستم که تا ساعتی دیگر برای نجات من اقدام خواهد شد. پس با خیالی آسوده به بررسی وضع موجود پرداختم. اولین کاری که باید می کردم خالی کردن آب داخل قایق بود. اما وقتی چشمم به رنگ قرمز آب افتاد ترسیدم زیرا نمی دانستم که کدام قسمت بدنم زخم برداشته است. دستم را به صورتم کشیدم چانه ام زخم برداشته بود. رنگ آب هر لحظه تیره تر می شد ولی چاره ای نداشتم باید تحمل می کردم. در همین اثنا از دور چشمم به یک قایق موتوری افتاد. با خوشحالی از کف قایق بلند شدم و فریاد زدم: - آهای من این جام! اما قایق با سرعت زیادی از من دور شد. با چشمانم قایق را که تنها امید نجاتم بود تعقیب کردم تا به نقطه ای تبدیل شد و سرانجام در بی نهایت دریا گم شد. نگاهی به اطرافم انداختم تا شاید رضا را بیابم، اما هیچ خبری از او نبود. با خودم گفتم شاید رضا شهید شده باشد ... شروع به فرستادن علائم برای نجات کردم ولی ... نگاهی به آبهای اطراف خود انداختم از سیاهی آب که بر اثر موج به وجود آمده بود ترسیدم. خدا خدا می کردم تا هر چه زودتر هلی کوپتر نجات برسد وگرنه با شروع طوفان و یا حتی یک باد ضعیف، مشکل می توانستم درون قایق لاستیکی خود را کنترل کنم. سرم را به سوی آسمان گرفتم و گفتم: - خدایا شکر! همان طور که سرم به سوی آسمان بود و نجوا می کردم، چشمم به نقطه ای سفید افتاد. فورا رادیو را در دست گرفتم و گفتم: - هواپیمایی که پرواز می کنی ... صدای مرا می گیری؟ چند لحظه صبر کردم ولی خبری نشد. دوباره پیامم را تکرار کردم. در گیرنده ام صدایی طنین انداز شد: - صدای تو را گرفتم کجایی؟ من زیر پاتم ... حدود یک ساعت پیش هواپیمای عراقی من رو زد. - مقاومت کن هلی کوپتر نجات توی راهه. از خوشحالی دیدن هواپیما و ارسال پیام در پوست خودم نمی گنجیدم. نمی دانم چقدر طول کشید تا هلی کوپتر نجات رسید اما هر چه بود زمان برایم بسیار طولانی گذشت. با شنیدن صدای هلی کوپتر، رادیوی اضطراری را به دست گرفتم و با فشار دادن دکمه آن شروع به صحبت کردم. از بالای هلی کوپتر به پایین پرتاب شدم لحظاتی بعد هلی کوپتر نجات را بالای سرم دیدم. دست هایم را به طرف آسمان گرفته و بار دیگر خدا را شکر کردم. به دنبال طنابی بودم که از هلی کوپتر پایین می آید. رادیوی اضطراری و دیگر وسایلم را برداشتم و طناب را که در آن زمان بالای سرم بود، گرفتم. آرام آرام خود را بالا می کشیدم. کسانی که داخل هلی کوپتر بودند نیز کمکم می کردند، در فاصله کمی از هلی کوپتر احساس کردم دست هایم توان نگه داری وزن بدنم را ندارند. عضلات بدنم به سختی گرفته بودند. گویی می خواستم به خواب بروم. انگشتانم را در هم فشردم و طناب را محکم چسبیدم. اما سر خوردن طناب از میان دستانم حرارت زیادی را به وجود آورد و باعث سوزش شدید می شد. هر چه سعی کردم نتوانستم از سر خوردن طناب جلوگیری کنم. لذا از فاصله بسیار زیادی مانند سنگی که از آسمان رها شده باشد به داخل آب سقوط کردم. چند لحظه کوتاه در آب فرو رفتم چشمانم را باز کردم و با دیدن روشنایی سطح آب به طرف بالا شنا کردم. باد ایجاد شده توسط ملخ های هلی کوپتر امواج تندی را در سطح آب به وجود آورده بود که برای من مشکل ایجاد می کرد. قایق از من فاصله زیادی داشت. هلی کوپتر نجات قدری ارتفاع گرفت و سپس شروع به دور زدن کرد. با آرام شدن آب به سمت قایق شنا کردم و بار دیگر به داخل آن رفتم. تصمیم گرفتم این بار طناب را به دور کمرم ببندم تا دوباره در آب سقوط نکنم. برای بار دوم طناب را بالای سرم دیدم. دستم را دراز کردم تا شاید آن را بگیرم اما هنوز طناب را نگرفته بودم که هلی کوپتر اوج گرفت و با سرعت از من دور شد. دستی به صورتم کشیدم. گویی مشتی آتش بر آن نهاده باشند سوزش شدیدی احساس کردم. فهمیدم بر اثر تابش مستقیم خورشید دچار آفتاب سوختگی شده ام. هوا کم کم داشت تاریک می شد و این امر نجات یافتنم را توسط هلی کوپتر مشکل می کرد اما با داشتن رادیوی اضطراری این مشکل قابل حل بود. وقتی به فکر رادیو افتادم لرزش شدیدی بر من عارض شد. تازه یادم آمد که رادیو و دیگر وسایل از جمله غذاهای داخل کیف را به هنگام سقوط در آب از دست داده ام باید خود را برای حوادث بعدی و تنهایی طولانی شب آماده می کردم اما امید به برگشت مجدد هلی کوپتر را نیز در دل داشتم. برای بار دوم هلی کوپتر آمد اما من را ندید برای آرامش پیدا کردن تا آمدن هلی کوپتر، پاهایم را روی لبه قایق انداختم، دراز کشیدم و به آسمان خیره شدم. بار دیگر صدای چرخش ملخ های هلی کوپتر که فضای اطرافم را می شکافت به گوش رسید و جان تازه ای در من دمید اما در آن تاریکی نمی توانستم ببینمش. سرم را به اطراف چرخاندم اما به جز صدایش هیچ اثری از آن نبود. یک بار از فاصله نه چندان دور سایه ای را دیدم، اما نه صدا و نه حرکات دستم هیچ کدام برای آگاه کردن آنان از موقعیتم موثر نبود. چند لحظه بعد آرام آرام گوشم از شنیدن باقی مانده صدای هلی کوپتر قاصر ماند و تنها امواج حاصله از باد ملخ را که مدتی قایق را در تلاطم بی ثمری فرو برد، شاهد بودم. خسته از تلاش کوتاه اما پر هیاهوی خود، در گوشه ای از قایق لاستیکی در رویا فرو رفتم، به آسمان چشم دوختم تا با خدا حرف بزنم. "الهی و ربی من لی غیرک" اولین جمله ای که گفتم همین بود. شاید ساعت ها فکر کردم تا توانستم با بیرون ریختن افکار دنیوی و فراموش کردن آنهایی که فکر می کردم مرا نجات خواهند داد. بقیه دعای کمیل را به یاد بیاورم. هر چند لحظه یک بار به آسمان خیره می شدم و تکرار می کردم "الهی و ربی من لی غیرک اسئله کشف ضری و النظر فی امری ..." نمازی متفاوت هنوز نمازم را نخوانده بودم. نمی توانستم با زخم عمیق زیر چانه ام وضو بگیرم. تنها دست ها را و بخشی از صورتم را با آب خیس کردم و خواندن نماز را بدون توجه به سمت قبله، شروع کردم. نمازی که تنها یک بار در تمام عمرم توانستم به مفهوم واقعی آن پی ببرم و با تمام وجودم به راز و نیاز با خدا بنشینم! نماز را تمام کردم اما احساس خوش ارتباط با مبدا هستی در من تمام شدنی نبود. دلم گرفته بود و شاید این دل شکستگی بهترین توفیق برای نزدیکی با خدا بود، زیرا گفته اند خدا درون دل های شکسته است. گویی روی صحنه تئاتر بودم و برای ادای نقش خود در مقابل تماشاچی ها می بایست از احساساتم مدد می گرفتم. چه نمایش پر شوری بود! احساس کردم فرشتگان خدا به تماشایم ایستاده اند، تکبیر می گویند و برایم صلوات می فرستند و آفرین می گویند. هیچ وزنی را در خود احساس نمی کردم. سبک بودم، خیلی سبک ... با اتمام نماز، آرام آرام از آن حالت روحانی فاصله گرفتم، به شخصیت مادی خود بازگشتم و با ایجاد این فاصله، سرما را که تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود حس کردم. خشکی لباس پروازم که بر اثر نمک آب دریا مانند چوب شده بود، سخت ناراحتم می کرد. اما جرات خیس کردن مجدد آن را نداشتم زیرا دیگر نمی توانستم در مقابل سرمای شب با لباس خیس مقاومت کنم. پلک هایم سنگین شده بودند و چشمانم می سوختند. کم کم خوابم برد. وقتی چشمانم را باز کردم جز دریا و قایق و افق تازه روشن شده چیزی ندیدم. از شدت سرما بدنم منقبض شده بود و گردنم به شدت درد می کرد. مثل این که خداوند در آن شب سرد هم به نجات من آمده بود و تمام شب را به خواب رفته بودم. دریا هنوز آرام بود و خورشید در آخرین امتداد دریا، به آرامی چشمان خود را به روی دریا می گشود. با بالا آمدن خورشید و احساس گرمای آن، خون در رگ هایم به جریان افتاد. به امید آمدن هلی کوپتر نجات، احساس گرسنگی و تشنگی را فراموش کرده بودم و با تمام اشتیاق منتظر رسیدن تیم نجات بودم. هلی کوپتر چند بارآمد ولی ... هنوز خورشید چند متری از افق بالا نیامده بود که در میان شعاع های نور آن، هلی کوپتر نجات را با فاصله ای زیاد درحال گشت زنی دیدم. وسیله ای برای علامت دادن نداشتم. با تکان دادن دست هایم منتظر شدم تا نزدیک تر شود. هر چه این فاصله کم تر می شد احساس خوشحالی را در من افزون تر می کرد. در تمام این مدت سرم را بالا گرفته بودم و هر چند لحظه یک بار خدا را شکر می کردم و او را به بزرگی و عظمت می ستودم. هلی کوپتر به من نزدیک تر می شد. شاید اگر فقط چند دایره دیگر را طی می کرد درست بالای سرم قرار می گرفت. اما ناگهان با شنیدن صدای غرش هواپیمای دشمن، دور شدن سریع آن را دیدم. هواپیمای عراقی قصد انهدام هلی کوپتر نجات را داشت و من شاهد این تلاش بودم. ولی گویی خدا نمی خواست من شاهد مرگ کسی باشم. با دور شدن هلی کوپتر به معنای واقعی تنها شدم. اما در آن تنهایی مطلق، کسی را داشتم که این احساس را در من کاهش می داد و نمی گذاشت که خود را بی یار و یاور احساس کنم. دوباره با او به راز و نیاز نشستم. ساعت ها گذشت و چندین بار هلی کوپتر تا نزدیکی من پیش می آمد اما هر بار با رسیدن هواپیمای دشمن مجبور به ترک منطقه می شد و مرا که دیگر حالت دیوانه ای را داشتم، رها می کرد. تمام پوست صورت و گردنم بر اثر تابش نور خورشید می سوخت. شدیدا تشنه بودم اما با وجود آن همه آب در اطرافم، هیچ کاری نمی توانستم بکنم. زبانم از خشکی به سقف دهانم چسبیده بود. به ماهی هایی که در اطراف من با ولع آب دریا را به دهان می بردند، حسودی ام می شد و با دیدن این منظره تشنگی در من شدیدتر می شد. اما زمانی که به خدا فکر می کردم و از او استمداد می خواستم، تشنگی ام رفع می شد. شبی دیگر آمد و خود را به تقدیر سپردم خورشید کم کم غروب می کرد و بار دیگر سنگینی ظلمت شب بر همه جا سایه می گسترد. پوست بدنم بر اثر کمی آب، کاملا خشک شده بود. دیگر حتی چشمه زلال اشک هایم نیز به خشکی گراییده بود. صدایم گویی از ته چاه بیرون می آمد و تنها به گوش خودم می رسید. اما می دانستم که خدای مهربان احتیاج به تکلم من از طریق تکه گوشتی به اسم زبان ندارد، بلکه او حرف مرا از قلبم خواهد شنید. لذا دهانم را بستم و قلبم را به روی آب های پر تلاطم آن شب ریختم. ساعت ها گذشت و یک بار هلی کوپتری را از دور دیدم. نمی دانم خیال بود یا واقعیت! حالا دیگر کمر و بخشی از ران هایم درون آب قرار داشت و گاه نوک زدن ماهی ها را به لباس پروازم حس می کردم. حتی یک بار ماهی بزرگی را دیدم که سعی داشت لباسم را به داخل آب بکشد اما به علت شناور بودن قایق مرا تا فاصله زیادی یدک کشید. در آن لحظه خود را به دست تقدیر سپرده بودم و هیچ تلاشی برای نجات خود انجام نمی دادم. آب کاملا روی شکمم را فرا گرفته بود. دست چپم از روی سینه ام به داخل آب افتاده بود و دستکش پروازی ام به علت خیس شدن قدری گشاد شده بود. دست راستم را نیز به داخل آب انداختم. با خیس شدن دستکش ها، گویی فشار زیادی از روی دستم برداشته شد. با دندان هایم دستکش هایم را در آوردم. گویی اثری از انگشت در دست هایم نبود. آنها مثل یک توپ گرد باد کرده بودند. هر دو دستم را به روی سینه ام گذاشتم و با نگاهی به آسمان گفتم: - خدایا خودت می دانی هر دردی را که به من بدهی با جان و دل می پذیرم. خدایا تو خودت می دانی که این دردها برایم بهترین لذت ها را دارد ... خدایا حرفی برای گفتن ندارم و فقط تو را شکر می کنم. قایق که تا این لحظه آرام روی آب قرار داشت، زیر پیکر ناتوانم به جنب و جوش شدیدی افتاد، بالا و پایین می رفت و آب را تا روی سینه ام بالا می داد. یک موج دو موج و سومین موج و همراه با آن باد گرم تندی به صورتم وزید. به سختی می توانستم خود را درون قایق کم باد که نیمی بیشتر از پیکرم را درون خود جا نداده بود، کنترل کنم. هلی کوپتر آمد و دوباره به داخل آب سقوط کردم چشمانم را به سختی باز کردم. ناگهان چرخش ملخ های هلی کوپتر را در نزدیکی خود دیدم. آن جسم سخت و زمخت را برای نجات من فرستاده بودند! دیدم که پرسنل آن در چه تب و تابی برای نجات من به سر می برند. دو قطره اشک به زحمت از گوشه چشمم جاری شد و بر اثر باد شدید ایجاد شده از ملخ هلی کوپتر، به روی صورتم پخش شد. از این که داشتم نجات می یافتم خوشحال بودم و لبخند شادی بر لبانم نقش بسته بود اما این شادی بسیار کوتاه بود و من به درون آب افتادم. چند جرعه آب شور دریا به گلویم سرازیر شد. سوزش شدیدی سرتا سر بدنم را فرا گرفت. پاهایم به قدری سنگین شده بودند که مرا به پایین می کشیدند. اما به هر زحمتی بود توانستم گوشه قایق لاستیکی را در میان دستانم بگیرم. لحظات به کندی می گذشت و من به علت ضعف شدید، قدرت ادامه زندگی بر روی آب را از دست می دادم. هر بار که دهانم را برای تک سرفه ای باز می کردم، مقداری آب همراه با دم پایین می دادم. عی به من هجوم آوردند و هر کدام گوشه ای از لباس پاره پاره ام را گرفته و می کشیدند. تعدادی از ماهی ها به درون لباس پروازم رفته بودند و با نوک زدن های شان به پوست بدنم، مرا دچار عذاب شدیدی می کردند. دست چپم هم که که داخل آب قرار داشت، مورد هجوم چند ماهی قرار گرفت. حتی یک بار احساس کردم که یک ماهی دستم را تا مچ به درون دهانش فرو برده. فشار دندان های تیغی اش را بر مچ دستم حس کردم. با تلاش زیادی دستم را از دهانش بیرون کشیدم و گوشه ای دیگر از قایق لاستیکی را گرفتم. از مرگ هراسی نداشتم. چند بار به زیر آب رفتم اما قایق نجات را رها نکردم. از آن چه بالای سرم می گذشت هیچ اطلاعی نداشتم تا این که ... دستی به کمرم خورد و لحظاتی بعد درون تور نجات قرار گرفتم و یک نفر که برای نجات من به درون آب آمده بود و تلاش می کرد مرا نجات دهد، اولین کلام را در گوشم زمزمه کرد: - سلام ... با لطف خدا نجات پیدا کردم هر چه از سطح آب فاصله می گرفتم، قلبم بیشتر می گرفت. گویی مرا از عزیزترین کسم جدا می کنند. با بیرون آمدن از داخل آن آب های سرد و بی روح، انگار از خدا فاصله می گرفتم. اصلا دلم نمی خواست از آن جا، جایی که چندین بار با معبودم به راز و نیاز عاشقانه نشسته بودم، جدا شوم. گویی از دنیایی که پر از محبت خدا بود دور می شدم و به دنیای دیگری وارد می شدم که فرسنگ ها با آن چه در قلبم می گذشت، فاصله داشت. اما آن احساس خوش روحانی دیگر مهار شدنی نبود. مشکل بود که بتوان او را با چند روز و چند ماه به زنجیر این جهان کشید. (شهید سروان خلبان "حسین دلحامد" پس از این که از این سانحه نجات یافت، در بهمن ماه سال 1361 در حوالی جزیره خارک و بر روی آب های نیلگون خلیج فارس، مورد هدف قرار گرفت و متاسفانه موفق به اجکت نشد و به فیض شهادت نایل آمد.) هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع و نام نویسنده می باشد پایان iranian-airforce.blogfa
  19. چرا اعراب از ایران عصبانی هستند؟ از شکستن غرور عربی در عراق تا سقوط جگرگوشه عربستان در یمن - رفتار اعراب به گونه‌ای شده است که گویی که از ایران خشمگین هستند و فقط دنبال بهانه می‌گردند تا به نوعی خشم خود را بیان کنند. چرا اعراب از ایران خشمگین هستند؟ اگر همه پیروزی های ارتش عراق به کمک نیروهای مردمی شیعی و ایران... اعراب این روزها از ایران خشمگین هستند. پیشرفت های میدانی ایران در منطقه باعث خشم آنها شده است. اگر همه پیروزی های ارتش عراق به کمک نیروهای مردمی شیعی و ایران در عقب راندن داعش در تکریت و کرکوک را ستوده اند، اعراب هیچ کدام هیچ واکنشی از خود نشان نداده اند و حتی در پوشش خبرها در برخی موارد به گونه ای عمل کرده اند گویی که اصلا نمی بایست تکریت و کرکوک آزاد می شدند. حتی در تحلیل های خبری خود به سیاه نمایی پرداخته اند و شیعیان و ایران را متهم به نقض حقوق ساکنان اهل تسنن در عملیات تکریت کرده اند. خلاصه این که رفتارهای آنها به گونه ای شده است که گویی که از ایران خشمگین هستند و فقط دنبال بهانه می گردند تا به نوعی خشم خود را بیان کنند. چرا اعراب از ایران خشمگین هستند؟ عراق اعراب عراق را چشم جهان عرب می دانند. کشوری که قدیمی ترین تمدن های بشری را در خود جای داده و به واسطه قرن ها امپراتوری عباسی ها اعتبار جهان عرب شده است. اعراب می گویند هویت عربی سه پایه دارد، عراق، سوریه و مصر. با نبود هر کدام از آنها جهان عرب فاقد هویت می شود. اما برای اعراب مساله ای وجود دارد که باب میلشان نیست. شیعیان موی دماغ اعراب محسوب می شوند. اعراب در تعریف هویت خود سنی بودن را در کنار برخورداری از نژاد عربی هم طراز یکدیگر قرار می دهند و می گویند این دو قابل تفکیک نیستند. این تعریف در میان عربستانی ها که این روزها در نبود کشورهای مطرح جهان عرب خود را رهبر اعراب می دانند، بیش از پیش مطرح است. وقتی که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز شد، اعراب از یک بابت خشنود بودند. شیعیان تضعیف می شدند و این کار را کسی می کرد که بیش از همه با شیعیان دشمنی داشت؛ صدام حسین. فردی که خود را "صلاح الدین ایوبی" جهان عرب می دانست. عربستانی ها به طور خاص از این نبرد خشنود بودند. می گویند یک روز که سعود الفیصل، وزیر امور خارجه عربستان به بغداد رفته بود در دیدار با صدام حسین که نزد او درباره هزینه های انسانی و مالی جنگ شکایت می کرد، گفت: "تو نگران چه هستی؟ فرزند علی دارد فرزند فاطمه را می کشد! چه بهتر! بگذار بکشد!" سربازان ارتش عراق در آن مدت اکثرا شیعی بودند و سنی ها بیشتر رده های بالای ارتش و دستگاه های امنیتی را در اختیار داشتند. اکنون همان کسی که می گفت بگذارید شیعیان همدیگر را بکشند، به روشنی می بیند که شیعیان علی و فاطمه متحد شده اند و با قدرت در حال پیشروی هستند. چندی پیش یکی از مسئولان ارتش عراق گفت: "برای نخستین بار از سال 2003 تا کنون در تکریت وارد مناطقی شدیم که پیش از این نشده بودیم." وقتی که امریکایی ها در حال اشغال عراق بودند، وقتی به تکریت رسیدند، عشایر تکریت با آنها توافق کردند که وارد شهر آنها نشوند در مقابل آنها هم مقاومتی از خود نشان ندهند و تسلیم شوند. برای همین امریکایی ها از کنار این شهر گذشتند و به سمت فلوجه رفتند. در زمان رژیم بعث، صدام حسین دستور داده بود شیعیان وارد تکریت و شهرهای اطراف آن نشوند. بنابراین می توانیم بگوییم که شیعیان از سال ها دورتر قدم به تکریت نگذاشته بودند. زادگاه صدام نه تنها ارزشی خاص برای طرفداران او دارد بلکه اعراب سنی نیز اهمیت خاصی برای آن قائل هستند، برای همین وقتی که می بینند شیعیان در پاکسازی این شهر از دست تروریست های داعش مشارکت دارند به خشم می آیند و داد انتقاد سر می دهند. دقیقا به همین دلیل است که سعود الفیصل در جلسه شورای امور سیاسی و امنیتی با حضور محمد بن نایف بن عبدالعزیز، وزیر کشور و جانشین ولی عهد عربستان و برخی اعضای مجلس عربستان می گوید: "حضور رهبران شیعه در خطوط مقدم جنگ با داعش دارای پیام روشنی است که نشان می دهد معادلات میدانی به سود آنها تغییر کرده و این برای ما یک زنگ خطر است. ما با وجود این که با افکار افراطی داعش مخالفیم، اما هیچ گاه تصور نمی کردیم روزی فرا برسد رهبران شیعه با لب خندان با هم معانقه کنند و در محل تولد صدام حسین بر روی جنازه های رزمندگان داعش اهل سنت بخندند." سوریه عربستانی ها و متحدان عربشان حکومت سوریه را در دست علوی ها می دانند. بشار اسد و خانواده اش همگی علوی هستند و علوی ها را در مکاتب اسلامی شاخه ای از تشیع می دانند که در درجات ائمه غلو می کنند. برای همین از دیرباز عربستانی ها در آرزوی فرصتی بودند که حکومت اسد را سرنگون کنند. وقتی اعتراض های مسالمت آمیز مردم سوریه در ابتدای سال 2012 آغاز شدند، عربستانی ها خیال کردند فرصتی که مدت ها منتظر آن بودند، فرا رسیده است. برای همین اختلافات خود را با رقبایشان یعنی قطر و ترکیه موقتا کنار گذاشتند و همه توان خود را به کار گرفتند تا حکومت سوریه را سرنگون کنند. سیل اسلحه بود که توسط عربستانی ها به سوریه سرازیر شد. شبکه های متعدد تروریستی تحت عنوان "عملیات مسلحانه علیه دیکتاتوری اسد" تشکیل شدند و هر آن چه در توان داشتند به کار بستند و حتی از همکاری با القاعده و گروه های سلفی مسلح هم ابا نکردند. از دل همین شبکه ها بود که داعش متولد شد. در ابتدای بحران سوریه ترکی فیصل به یکی از مقام های عراقی گفت: "امریکایی ها نمی خواهند سر افعی را ببرند. ما خسته شدیم. هم از ایران خسته شدیم هم از امریکایی ها. باید خودمان دست به کار شویم. حتی حاضریم با ایرانی ها بجنگیم اگر چه می دانیم هزینه های سنگینی را باید بپردازیم. و حالا چه جایی بهتر از سوریه. هم شاخ ایران را شکسته ایم هم حکومت علوی اسد را پایین آورده ایم!" اکنون چهار سال از آن موقع می گذرد. شرق و جنوب سوریه به واسطه همین رفتارهای خصومت آمیز و تنها به صرف این که اسد به هر قیمتی شده، سقوط کند، به ویرانه ای تبدیل شده است. اما نه اسد سقوط کرده است و نه علوی ها و شیعیان و ایران تضعیف شدند. بلکه بر عکس ایرانی ها قهرمان تحولات سوریه شده اند. اکنون همه حتی امریکایی ها که تا دیروز می گفتند ایران باید از معادلات سوریه کنار برود و اسد چاره ای جز کناره گیری از قدرت ندارد، اکنون به صراحت می گویند با ایرانی ها و بشار اسد وارد مذاکره شویم تا جنگ داخلی در سوریه به پایان برسد. این برای عربستانی ها به هیچ وجه خوشایند نیست. برای همین حتی بی سر و صدا از ائتلاف علیه داعش کنار کشیده اند، چرا که امریکایی ها در چارچوب اهداف خود سرنگونی بشار اسد را نگنجانده اند. عربستانی ها اکنون بسیار عصبانی هستند، سوریه نه تنها تضعیف نشد، سر افعی (به تعبیر آنها) نه تنها بریده نشد بلکه قدرتمند شده است و هر روز در منطقه ای جدید ظهور می کند. آن قدر قوی شده است که امریکایی ها می خواهند معادلات آینده خاورمیانه را با توجه به قدرت و نفوذ آن پی ریزی کنند. لبنان بسیار روشن است که در عرصه سیاسی لبنان اعراب خود را بازنده میدان می دانند. این خشم زمانی نزد اعراب به خصوص عربستانی ها و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بیشتر می شود که می بینند مرکز فکر جهان عرب، مصر نیز درصدد ارتباط با حزب الله بر آمده است. در خبرها آمده که مصر درصدد ارتباط با حزب الله و حکومت سوریه است و کانال های ارتباطی خود را در این رابطه به راه انداخته است. به گفته روزنامه العرب، چاپ لندن در سفر اخیر عبدالفتاح السیسی به ریاض مقام های عربستانی به او خورده گرفته اند که اطلاعاتی به دست آورده اند که نشان می دهد مصر درصدد رابطه با حزب الله است. در مطبوعات عربی چیزی درباره پاسخ السیسی نیامده اما روزنامه های مصری مرتبا یادآور می شوند که لازمه مبارزه با تروریسم و داعش که امنیت ملی مصر را تهدید می کند، ارتباط گرفتن با کشورها و جریان های صاحب تجربه در مبارزه با گروه های تروریستی به ویژه داعش است که در این رابطه تا کنون حزب الله از همه گروه های عربی دیگر موفق تر بوده است. حزب الله اجازه نداد که داعش و جبهه النصره و گروه های مسلح تندروی سلفی به خاک لبنان نزدیک شوند در حالی که همه می دانند لبنان بیش از هر کشوری مستعد شعله ور شدن برای یک جنگ طایفه ای است. در کنفرانس طایف در اواخر دهه هشتاد میلادی اعراب اجازه ندادند شیعیان با قدرت در این نشست حاضر شوند. برای همین حداقل سهمشان از کیک قدرت را به آنها دادند. آنها می گفتند هیچ گاه لبنان جولانگاه شیعیان نمی شود. حتی سفیر عربستان در دیدار با مقام های شیعی لبنانی با اکراه با آنها دیدار می کرد. اما سال ها است که این معادله عوض شده است. اکنون همه در لبنان اذعان دارند که حرف اول و آخر را حزب الله می زند. حتی در تحولات سال 2008 که اختلافات سیاسی در لبنان که یک طرف آن احزاب سیاسی طرفدار عربستان بودند و کار به درگیری های خیابانی کشید، این سفیر عربستان بود که ترجیح داد از بیم جان خود بیروت را ترک کند. حرکتی که به روشنی بیان کننده شکست عربستان در عرصه سیاسی لبنان بود. اکنون عربستانی ها به روشنی می بینند که هیچ قطعه ای از پازل سیاسی در لبنان بدون اجازه حزب الله تکان نمی خورد. حتی در بحث های امنیتی و نظامی. در حالی که آنها عملا ابتکار عمل را از دست داده اند. در این صورت بدیهی است که از اوضاع جاری در لبنان به شدت عصبانی باشند. یمن عربستانی ها همیشه یمن را کشوری می دانسته اند که زیر سایه چتر و حمایت آنها امکان حیات دارد. هر اتفاقی در این کشور می افتاد اجازه دخالت به هیچ کشوری را نمی دادند و فقط حق خود می دانستند که برای حل آن مشکل دخالت کنند. عربستانی ها هنوز سرگرم تحولات لبنان و عراق و سوریه بودند که ناگهان شنیدند صنعا سقوط کرد. الحوثی های زیدی پایتخت یمن را سرنگون کردند و قدرت را کاملا در اختیار گرفتند. قدرت گرفتن آنها به معنای استحکام جای پای ایران در "جگر گوشه" عربستان است. همچنین این معنا را می دهد که دسترسی ایران بعد از خلیج فارس و دریای مدیترانه به دریای سرخ و دریای عرب نیز ممکن شده است. در حالی که همه کشورهای عربی مراودات خود را با یمنی ها محدود کرده اند، ایران هفته ای 14 پرواز مستقیم به صنعا دایره کرده است. عامه مذهب الحوثی ها زیدی است، و زیدی ها در مکاتب اسلامی شاخه ای از اهل تشیع محسوب می شوند. برای همین عربستانی ها قدرت گرفتن آنها را به معنای قدرت گرفتن ایران می دانند. با این تفاصیل، آیا عربستانی ها و کشورهای عربی متحد آنها نباید از ایران خشمگین باشند؟ آ irdiplomacy zamannews تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۲۷
  20. این موضوع مربوط به سال گذشته ( تیرماه 1395 ) میباشد. تصاویری از یکی از خلبانان جنگنده سوخو 24 (فنسر) نیروی هوایی ارتش که صبح امروز یکشنبه در حوالی دریاچه بختگان، سقوط کرده بود، منتشر شد. به گزارش تسنیم، این جنگنده صبح امروز ساعت 9 و 20 دقیقه در حوالی روستای قشقاوی در کنار دریاچه بختگان در منطقه خیر شهرستان استهبان استان فارس سقوط کرده است. براساس این گزارش خلبانان این جنگنده پیش از وقوع سانحه، با موفقیت ایجکت کرده و هر دو نفر هم‌اکنون در سلامت کامل به‌سر می‌برند و با بالگرد به شیراز منتقل شده‌اند. دلیل وقوع این سانحه، نقص فنی عنوان شده است. براساس تصاویر منتشر شده، هواپیما تقریبا به‌طور کامل منفجر شده و از بین رفته است. همچنین امیر سرتیپ تقی خانی معاون روابط‌ عمومی کل ارتش در خبری ضمن تائید سقوط یک فروند جنگنده سوخو 24 در حوالی شیراز اظهار کرده است که تیمی برای بررسی موضوع به محل حادثه اعزام شدند. البته
  21. با سلام. من نیز با نظر استاد ابراهیمی عزیز موافقم . چون شیرین ترین قسمت این بخش خواندن جوابها به سوالات بی پرده هستند. دوستان اگر لطف کنند و بدون هیچ تعارفی به تمام سوالات پاسخ دهند. و مجبور نیستند که پاسخ همه سوالات را همان روز دهند اگر به خاطر داشته باشید یکی خواهشهایی که از همه دوستان کردم این بود که سوالات را سر فرصت و با دقت و حوصله و وقت کافی پاسخ دهند . هیچ عجله برای پاسخ گویی به خرج ندهند چون هر سوال را فقط یکبار میشود پاسخ داد و عجله در پاسخ گویی ممکن است باعث شود که شخص پاسخ گو بعدا متوجه شود که پاسخ بهتری برای برخی سوالات میشد داد. بدین شکل نه تنها خسته کننده نیست بلکه بسیار خواندنی هست و همه ما محکوم به نشستن روی این صندلی هستیم . و وقت کافی برای پاسخ گویی داریم /
  22. مرگبارترین سلاح تک‌تیرانداز ایرانی در دست تکاوران ارتش مرگبارترین تک‌تیرانداز ایرانی قابلیت درگیر شدن با اهداف زمینی حساس و بالگردهای هجومی دشمن در عمق ۳۵۰۰ متری را با ضریب دقت و سرعت بالا دارد. به گزارش دفاع پرس، امیر سید مسعود زواره‌ای، رئیس سازمان جهاد و خودکفایی نزاجا، اخیراً از تجهیز تک تیرانداز بومی و قدرتمند شاهر به خشاب خبر داده و گفته که این امر سرعت در مسلح کردن این تک‌تیرانداز را به‌طور قابل توجهی ارتقا می‌دهد. شاید به غیر از کارشناسان نظامی کمتر کسی از اهمیت و اثربخشی سلاح‌های تک‌تیرانداز در جنگ‌های شهری، داخلی و حتی منازعات منطقه‌ای خبر داشته باشد. دور از واقعیت نیست اگر بگوییم بسیاری از پیشروی‌های گروه‌های معارض سوری در مراحل اولیه آغاز منازعات داخلی و منطقه‌ای این کشور به دلیل استفاده بهینه از این نوع سلاح‌های تعیین‌کننده بوده است. دقت عمل و سرعت سلاح‌های تک‌تیرانداز ضمن حذف فیزیکی عناصر اصلی نظامی طرف منازعه، می‌تواند در لحظاتی که درگیرهای داخلی به مراحل سخت و پیچیده‌ای رسیده است، غائله را به بهترین شکل ممکن در راستای اهداف یگان‌های استفاده کننده تغییر دهد و سرنوشت میدان نبرد را در حساس‌ترین مقاطع تعیین کند. سابقه کشور ما در به‌کارگیری اینگونه تسلیحات به جنگ تحمیلی برمی‌گردد. ایران اسلامی در دوران دفاع مقدس از سیمینوف‌های روسی (قناسه) که طی عملیات‌های مختلف از ارتش بعثی به غنیمت گرفته بود، استفاده می‌کرد. با توجه به اهمیت این نوع تسلیحات در جنگ‌های ناهمتراز و پارتیزانی، سازمان جهاد و خودکفایی نیروی زمینی ارتش، دو سال پیش سلاح تک‌تیراندازی را با عنوان شاهر رونمایی کرد. در چهارم شهریور ماه جاری، سلاح تک تیرانداز شاهر و سه سامانه جدید سازمان جهاد و خودکفایی نزاجا با عناوین توپ 23 میلی‌متری "سداد"، توپ خودکششی "هویزه" و "زاویه‌یاب MS4B" مخصوص راکت‌اندازها به یگان‌های نیروی زمینی ارتش در شرق کشور تحویل داده شد. با توجه به خبر ارتقای تک‌تیرانداز شاهر، ما در این گزارش به تبیین برخی مختصات و ویژگی‌های این تک تیرانداز و همچنین دیگر محصولات تحویل شده پرداخته‌ایم. سلاح انفرادی شاهر با وزن ۲۲ کیلوگرم، کالیبر ۱۴٫۵ میلیمتر و طول ۱۸۵ سانتی متر، ۳ هزار متر برد موثر و ۴ هزار متر برد مفید دارد. از دیگر قابلیت‌های این تک‌تیرانداز مدرن که بر مبنای نیازهای تاکتیکی روز نزاجا ساخته شده است، افزایش قابلیت درگیری در عمق منازعات و انهدام اهداف استراتژیک دشمن در جنگ‌های داخلی و به‌خصوص در منازعات شهری و منطقه‌ای را داراست. قابلیت درگیری با بالگردها این سلاح که طراحی و ساخت آن به دست متخصصان داخلی صورت گرفته است، قابلیت درگیر شدن با اهداف زمینی حساس و بالگردهای هجومی دشمن در عمق ۳۵۰۰ متری را با ضریب دقت و سرعت بالا دارد. به گفته امیر سرتیپ کیومرث حیدری جانشین فرماندهی نیروی زمینی سامانه تک تیرانداز «شاهر» سه برابر تک تیراندازهای موجود از برد و دقت عملیاتی برخوردار است و در نوع خود در میان ارتش‌های سطح خاورمیانه بی‌نظیر است. شاهر به خشاب مجهز می‌شود امیر سرتیپ زواره‌ای، رئیس سازمان جهاد و خودکفایی نزاجا در حاشیه مراسم تحویل چهارسامانه جدید این سازمان به یگان‌های عملیاتی ارتش، به خبرنگار دفاع پرس گفت: به‌زودیبرای این سلاح خشاب تعبیه خواهد شد که سرعت در مسلح کردن اینتک‌تیرانداز رابه‌طور قابل‌توجهی ارتقا می‌دهد، زیرا تک‌تیرانداز شاهر در حال حاضربه‌طور مداوم پس از شلیک هر گلوله باید مسلح شود. همچنین می‌توان گفت جدیدترین اسلحه تک‌تیرانداز ارتش ضمن اینکه به‌طور انفرادی می‌تواند در یگان‌های دفاعی بکار گرفته شود، برای استفاده مطلوب‌تر نیز به سه نفر نیاز دارد. از دیگر مختصات این سلاح مرگبار، درگیری و انهدام انواع سنگرهای بتونی، خودروهای زرهی، بالگرد و نقاط تجمع نفرات دشمن است. همچنین از این اسلحه استراتژیک که نفوذ در اهداف و انهدام آن‌ها را به‌صورت چشمگیری مضاعف می‌کند، می‌توان در جنگ‌های ناهمتراز که مبتنی بر اصول دکترین دفاعی کشورمان است، به‌عنوان یک سلاح راهبردی و اثربخش استفاده کرد. زواره‌ای در خصوص نام این سلاح گفت: «شاهرالسیف» یکی از القاب مولا امام زمان(عج) است، که به این جهت این سلاح به نام شاهر مزیّن شده است. این توپ 23 میلی‌متری اتوماسیون و استابلایزر شده، امکان تثبیت بر روی هدف و اجرای آتش در حین حرکت را ایجاد می‌کند. برد موثر این‌ توپ علیه اهداف هوایی 1500 متر و علیه اهداف زمینی و دریایی تا 2000 متر است. توپ 23 میلی‌متری سلاحی خودکار است که با فشار غیر مستقیم گاز باروت مسلح می‌شود و با نوار فشنگ از سمت چپ و راست قابل تغذیه است. ماشه این توپ‌ها به‌صورت پدالی و توسط خدمه اجرای آتش می‌کند. این سلاح در سال 1960 میلادی وارد ارتش شوروی سابق شده و بیش از 20 کشور جهان هم‌اکنون از آن استفاده می‌کنند. جمهوری اسلامی ایران امروز جزو دارندگان و تولیدکنندگان این سلاح استراتژیک محسوب می‌شود. زاویه‌یاب‌ MS4B جزء ابزار جانبی خمپاره‌اندازهای 81 و 120 میلی‌متری و راکت‌انداز 107 میلی‌متری است که از طریق تبدیل زاویه‌یاب تک طوقه و طبلک MS4B به دو طوقه و طبلک مطابق زاویه‌یاب MS4B به مرحله تولید رسیده است. این محصول که قابلیت هدف‌زنی سامانه‌های منصوب به خود یعنی خمپاره‌اندازها و راکت‌اندازها را به‌طور قابل ملاحظه‌ای ارتقا می‌بخشد، به‌منظور تامین نیاز یگان‌های عملیاتی نزاجا بهینه‌سازی شده است و در پوشش‌دهی عملیات‌های آفندی و پدافندی قابلیت تامین اهداف مورد نظر را دارد. توپ‌های 155 میلی‌متری هویزه، در واقع سکوهای آتش متحرک هستند که قادرند هر جنبنده‌ای را نابود کرده و در کنار تانک‌های نیروی زمینی پوشش آتشی لازم را جهت انهدام اهداف دشمن تا شعاع 18 (برد موثر) کیلومتری ایجاد کنند. این سامانه که پیش از این به‌طور کامل در انحصار آمریکایی‌ها بود، امروز به‌طور کامل و از صفر تا صد آن در در داخل کشور تولید شده و به مرحله بهره‌برداری رسیده است. این سامانه در راستای اجرای نهضت فراگیر قطعه‌سازی مورد بهینه‌سازی قرار گرفته است. همچنین 70 قطعه از این سامانه دفاعی به‌دست متخصصان داخلی ارتش بهینه‌سازی شده است که برآیند آن در سرعت، دقت و نواخت گلوله مشاهده می‌شود. این توپ خودکششی که تا مسافت 22 کیلومتر برد مفید دارد چهارم شهریور ماه از سوی سازمان جهاد و خودکفایی نزاجا به یگان‌های دفاعی ارتش تحویل داده شد. این چهار سامانه دفاعی که توسط سازمان جهاد و خودکفایی ارتش کشور به تولید انبوه رسیده‌ و مراحل تست عملیاتی را گذرانده‌اند با حضور جانشین فرمانده نیروی زمینی ارتش به یگان‌های دفاعی نیروی زمینی ارتش تحویل داده شدند. ASREIRAN
  23. با سلام . ناشناس عزیز : سوالات باید بطور کامل پاسخ داده شود به نحوی که سوال کننده بطور کامل و روشن پاسخخش را بگیرد. دادن پاسخهایی مانند ( فرقی نمیکند اجازه ندارم و نمیدانم و فکرش را هم نمیکنم و نمیخورم و ... نداریم ) دیگر جوابهایی مشابه که هر کدام از بچه ها که روی صندلی داغ نشسته اند بدهند قابل قبول نیست ! حواست باشه حاج مدیر هنوز بابت برخی سوالات قانع نشده و همچنان تا جواب سوالاتشان را نگیرند سوال دیگری نمیکنند و شما تحریم هستید. در ضمن پس از کرونوس اگر موافق باشید نوبت تیرداد Pz.Jager Fuhrer هست و این دوست خوب و هنرمند و با معلومات بالا کم کم خودشان را آماده کنند و ناشناس عزیز هماهنگی لازم را خواهند کرد. البته من هنوز سوالاتم تمام نشده. دوستان در نظر داشته باشند که سوالات سلیقه ای هستند و برخی ار آنها قطعا مشابه سوالات نفر قبل هستند. مانند بیوگرافی و علایق شخصی .
  24. خیلی قشنگه . نقاشی سه بعدی روی سقف کار راحتی نیست اگه کار دست و بدون کاربن ( نقشه و طرح ) باشه. اگه با من باشه از 10 بهش 10 میدم ولی انصافا بیسته. کار خودته ؟
  25. 1. چندتا خواهر برادر داری؟ 2.مامانی هستی یا بابایی 3.بهترین شهر ایران بعد از محل سکونت کدام شهر است ؟ 4. بچه ی چندمی؟ 5. چه رنگی رو بیشتر دوس داری؟ 6. طرفدار کدوم خواننده هستی؟ 7. نظرت درمورد خودت چیه کلا چه تصوری از خود داری ؟؟صادقانه جواب بدیا بدونه تعارف 8. یه سوال دیگه از این سوال کلیشه ای ها اولین کلمه که با دیدن اسمای زیر به ذهنت میرسه چیه مادر پدر خواهر گل روز فصل رنگ ماه رادیو یک یا چند سوال که خودت دوست داشتی در اینجا از تو پرسیده شود را از خودت بکن و جابش را هم بده .