Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

صمد لطافتی

یادگار دفاع مقدس
  • Content count

    1,542
  • Joined

  • Last visited

Everything posted by صمد لطافتی

  1. لیست قوی ترین ارتش های جهان در سال ۲۰۱۵ اطلاع از قدرت نظامی کشورهای مختلف همواره توجه بسیاری را به خود جلب می‌کند، بنابراین انتشار لیست قوی ترین ارتش های جهان در سال ۲۰۱۵ بار دیگر کارشناسان را به چالش فراخوانده است. در ماه‌های اخیر فهرست قدرتمندترین ارتش‌های جهان در سال ۲۰۱۴ در همین سایت منتشر شده بود (فهرست سال ۲۰۱۴ را در اینجا ببینید) و هم اکنون نیز لیست سال ۲۰۱۵ منتشر شده است. لازم به ذکر است که رتبه‌بندی قدرتمندترین ارتش‌های جهان توسط موسسه گلوبال فایر پاور (Global Firepower) انتشار می‌یابد و در این زمینه معتبرترین مرجع به شمار می‌رود. بدیهی است که این لیست دارای اشکالاتی نیز هست که کارشناسان نظامی نیز به آن‌ها اشاره داشته‌اند. لیست قوی ترین ارتش های جهان در سال ۲۰۱۵ در لیست سال ۲۰۱۵ قوی‌ترین ارتش‌های جهان ۱۰۶ کشور مورد بررسی قرار گرفته‌اند. یکی از نکات جالب توجه در رتبه‌بندی سال ۲۰۱۵ این است که هیچ تغییری در جایگاه کشورهای اول تا سی نسبت به رتبه‌بندی سال پیش دیده نمی‌شود. بنابراین رتبه‌بندی سال ۲۰۱۵ به ترتیب زیر است: رتبه اول تا پنجم: کشورهای ایالات متحده آمریکا، روسیه، چین، هند و بریتانیا رتبه ششم تا دهم: کشورهای فرانسه، آلمان، ترکیه، کره جنوبی و ژاپن رتبه یازدهم تا پانزدهم: کشورهای اسرائیل، ایتالیا، مصر، برزیل و پاکستان رتبه شانزدهم تا بیستم: کشورهای کانادا، تایوان، لهستان، اندونزی و استرالیا رتبه بیست و یکم تا بیست و پنجم: کشورهای اوکراین، ایران، ویتنام، تایلند و عربستان سعودی رتبه بیست و ششم تا سی‌ام: کشورهای سوریه، سوئیس، اسپانیا، سوئد و جمهوری چک ملاک‌های انتخاب لیست قوی ترین ارتش های جهان در سال ۲۰۱۵ لازم به ذکر است که موسسه گلوبال فایر پاور (Global Firepower) لیست سال ۲۰۱۵ خود را بر اساس ۵۰ فاکتور تهیه کرده است که از جمله آن‌ها عبارتند از: جمعیت، تولید ناخالص داخلی، تعداد نظامیان، تعداد کشتی‌های جنگی و زیردریایی‌ها، تعداد هواپیماها و هلی کوپترها، تعداد تانک‌ها و نفربرها و شرایط جغرافیایی حاکم بر کشور مورد نظر. همچنین در رتبه‌بندی این موسسه عواملی همچون دسترسی به سلاح‌های کشتار جمعی مورد محاسبه قرار نمی‌گیرد. + لیست قدرتمندترین ارتش های جهان در سال ۲۰۱۶ را در اینجا ببینید برای مشاهده رتبه‌بندی سال ۲۰۱۴ و کسب اطلاعات بیشتر درباره نحوه رتبه‌بندی موسسه گلوبال فایر پاور (Global Firepower) به این مطلب مراجعه نمایید
  2. احمد چلبی: اگر ایران و امریکا به تفاهم نمی رسیدند، صدام سقوط نمی کرد! دیپلماسی ایرانی: خاورمیانه یکی از پیچیده ترین و بغرنج ترین مناطق جهان از لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی محسوب می شود. در این میان عراق، کشوری که در سال ۱۹۲۱ تاسیس شد، یکی از پیچیده ترین و در عین حال حساس ترین کشورهای این منطقه بوده است. کشوری که گذرش از پادشاهی به جمهوریت توام با سیری از تحولات بوده و تا رسیدنش به ثبات نسبی در دوران حکومت رژیم بعث نیز سرشار از اتفاقات بی نظیر بوده است. دوران حزب بعث را می توان از تلخ ترین و خون بارترین وقایع دوران تاریخ عراق توصیف کرد. دوره ای که سراسر در جنگ گذشت و خشونت بی اندازه هیئت حاکمه تاریخی بی نظیر را برای خاورمیانه رقم زد. اما این دوره به اندازه ای در خود رمز و راز دارد که با وجود کتاب های بسیار هنوز کنه بسیاری از مسائل غامض باقی مانده و بسیاری از حقایق بیان نشده است. برای همین انتظار می رود باز هم کتاب ها درباره عراق نوشته شوند و قصه های عجیب و غریب بی شماری از آن شنیده شود. کتاب “عراق از جنگ تا جنگ/صدام از این جا عبور کرد” از جمله کتاب هایی است که تلاش دارد از چهار زاویه بر بخش هایی از دوران تاریک رژیم بعث و پس از آن نوری بتاباند و حقایقی را بر ملا کند. این کتاب که توسط غسان الشربل، روزنامه نگار مشهور لبنانی و سردبیر روزنامه الحیات نوشته شده در حقیقت مصاحبه با چهار مقام سابق عالی رتبه عراقی است که هر کدام از دیدگاه خود به توصیف تاریخ عراق در دوران مسئولیتشان پرداخته اند. دیپلماسی ایرانی در چارچوب سلسله مصاحبه ها و مطالبی که هر هفته منتشر می کند، این بار به سراغ این کتاب رفته است که در این جا یک صد و پنجمین بخش آن را می خوانید: قصه یورش امریکایی ها به خانه ات در بغداد چیست؟ این حادثه به سه دلیل اتفاق افتاد. اول عملیاتی بود که علیه جریان صدر در بغداد و نجف انجام دادند. و من در آوریل ۲۰۰۴ در شورای حکومت داری علیه آن موضع گرفتم. دوم قضیه اخضر الابراهیمی بود که سازمان ملل او را به عنوان نماینده خود به بغداد فرستاد. در اولین سفرش گزارشی به دبیر کل آن وقت سازمان ملل، کوفی انان نوشت که در آن حمله شدیدی به کردها و شیعیان کرد. و او هم این گزارش را در مجمع خواند که جنجال گسترده ای به پا کرد. پیشنهاد دادیم که کمیته ای برای پاسخ به انان تشکیل شود. کمیته شامل دکتر محمود عثمان و حمید مجید موسی و دکتر ابراهیم جعفری و من می شد. تشکیل جلسه دادیم و پاسخ انان را نوشتیم، در آن اشاره ای به ابراهیمی نکردیم، اما در توضیح واکنشمان نشان دادیم که از بازگشت او استقبال نمی کنیم. آن پاسخ را رئیس شورای حکومتداری، سید محمد بحرالعلوم امضا کرد و به انان فرستاده شد. وقتی که بریمر آن را دید، مانع از ارسال آن شد. بعد از ۴۸ ساعت به مشاور ویژه بوش در امور عراق، سفیر رابرت بلکویل رسید. بریمر با من تماس گرفت و خواستار تشکیل جلسه شد. وقتی که به کاخ رفتم، به همراه او بلکویل را دیدم که از من پرسید: چرا علیه ابراهیمی می ایستی؟ جواب دادم برای این که معتقدم ابراهیمی می خواهد چیزی شبه وضعیت عراق در دوران صدام از ناحیه ارتباطاتش با کشورهای عربی و این که چه کسی بر قدرت در بغداد حاکم باشد، دوباره برقرار کند. و توضیح دادم همه کاری که ما انجام دادیم با هدف تغییر این وضعیت بود، و معتقدم که ابراهیمی برای ما مشکلاتی ایجاد می کند. بلکویل جواب داد که ابراهیمی شانس اعتماد انان به خود را دارد، همچنین اعتماد رئیس جمهور بوش را که دو بار با او دیدار کرده است. به او گفتم: با همه احترامم به این شخص مهم و تاریخی که دارد، می خواهم یادآور شوم که او سفر انان برای دیدار با صدام در فوریه ۱۹۹۸ را ترتیب داد، با این هدف که او را از قضیه بازرسین نجات دهد. نیم ساعت بعد از صحبت های ما بلکویل از بریمر خواست که اتاق جلسه را ترک کند، و رو به من کرد و گفت: آیا می دانی من کیستم؟ من نماینده شخصی رئیس جمهور بوش هستم. وضعیت تو در کاخ سفید چندان مناسب نیست. به او گفتم: حالا که چی؟ گفت: اگر رو در روی سیاست های رئیس جمهور بوش بایستی، همه وزنه ایالات متحده را برای فشار به تو منتقل می کنیم. جواب دادم که با این بهانه نمی توانی مرا راضی کنی، و جلسه را ترک کردم. نکته سومی که بریمر را بسیار عصبانی کرد، این بود که من به او در شورای حکومتداری می گفتم که تو تنها صاحب امضا برای اموال عراق هستی، حواست باشد چگونه خرجشان می کنی. مشکلاتی در محاسبات وجود دارد. این مساله او را عصبانی می کرد. یکی از دوست های من در شورای حکومتداری به من هشدار می داد که اگر بخواهی مسائل مالی را دائما مطرح کنی بریمر تو را اذیت خواهد کرد. بعدش سازمان امنیت مرکزی امریکا قضیه دادن اطلاعات به ایران را به راه انداخت. آیا واقعا اطلاعاتی به ایران داده بودی؟ قطعا نه. این اتهام واقعا سخیف است. گفتند که من به ایرانی ها گفتم که چگونه ایالات متحده توانست کد ارتباطاتشان را باز کند. و افسر اطلاعاتی ایرانی این اطلاعات را با همان کد به تهران فرستاد. هر کسی که اطلاعات ساده ای از کارهای امنیتی داشته باشد، درک می کند که چنین چیزی غیرممکن است. تحقیقات بزرگی انجام شد. و امریکایی ها نفهمیدند که چگونه این اطلاعات به دست ایرانی ها رسید. خیلی ها را متهم کردند، اما به هیچ چیز نرسیدند. بعد از آن در نوامبر ۲۰۰۵ به ایالات متحده رفتم تا با مسئولان آن جا از جمله معاون رئیس جمهور و وزیر امور خارجه و وزیر دفاع و وزیر بازرگانی و وزیر خزانه داری و مشاور امنیت ملی دیدار کنم. اولین تماس میان تو با «سی آی ای» چه وقت بود؟ در سال ۱۹۹۱ در لندن. آیا آنها خودشان به دنبال این تماس بودند؟ من ارتباطاتی با وزارت امور خارجه امریکا داشتم که در بیروت در سال ۱۹۷۱ آغاز شده بود. اولین تماس کردها با امریکایی ها در خانه من در بیروت انجام شد. با «سی آی ای» چه وقت؟ نماینده ای از سوی ملا مصطفی بارزانی که دبیر سیاسی «حزب دموکراتیک کردستان»، حبیب محمود کردیم بود، آمد. به وقتش با عادل عسیران تماس گرفتم، و او هم با یک لبنانی که در سفارت امریکا کار می کرد تماس گرفت و از او خواست شخصی را برای یک دیدار مهم بفرستد. و به این ترتیب دیپلماتی امریکایی در بخش سیاسی سفارت به خانه ما در بیروت فرستاده شد. در امان با سفیر امریکا در اردن، ریچارد فیتس در ابتدای جنگ عراق – ایران آشنا شدم، و به او شرح دادم که پیش بینی می کنم چه اتفاقاتی بیفتد. فیتس بعدا در امان مسئول وقت بخش حافظ منافع امریکا در بغداد، توماس ایگلتون که بعدا سفیر در دمشق شد را آورد، و ما جلسه ای برای بحث درباره اوضاع تشکیل دادیم که سه ساعت طول کشید. بعد از آن با نمایندگان امریکا در امان در دهه هشتاد تشکیل جلسه دادم. همه آنها صدام را تایید می کردند، و بحث های شدیدی بر سر آن انجام دادیم. ارتباطات با آنها ادامه یافت. در اواخر دهه هشتاد قبل از این که امان را ترک کنم، از طریق دوستم، پیتر گالبرت که بعدا سفیر ایالات متحده در کرواسی شد با رئیس کمیته روابط خارجی در مجلس نمایندگان امریکا، کلیبورن بیل آشنا شدم. او با کلیبورن بر سر طرح قانونی که بعدا علیه صدام بر سر درآمد یک میلیارد دلاری او به شکل تسهیلاتی که از طریق وزارت کشاورزی امریکا به دست می آورد، کار می کرد. بعد از آن قانون منع صدام صادر شد که جلوی دولت رونالد ریگان که می خواست به موجب قانونی اختیاراتی به رئیس جمهور بدهد که این کمک ها را به صدام بدهد، گرفت. چه وقت روابط تو با ایران آغاز شد؟ از خیلی وقت. پدر من با ایران روابطی داشت، و بعد از آن من در سال ۱۹۶۹ این روابط را ادامه دادم. تا این که انقلاب اسلامی شد و من به در تنظیم روابط میان ایرانی ها با جنبش کرد در عراق سهیم شدم. همچنین کار انتقال جنازه مرحوم ملامصطفی بارزانی از امریکا به ایران برای خاکسپاری در آن جا در سال ۱۹۷۹ را تسهیل کردم، قبل از این که به عراق در سال ۱۹۹۳ منتقل شود. بنابراین روابط تو با ایران به موازارت روابطت با امریکایی ها بود؟ بله، قطعا. معتقد بودم که کار ما موفق نخواهد شد اگر نوعی تفاهم ضمنی برای موفقیت آن میان امریکا و ایران به دست نمی آمد. و این اتفاق هم افتاد؟ و قطعا هم این اتفاق افتاد. ادامه دارد…
  3. صدام از اینجا عبور کرده است با سلام این مطالب را از کتابی به همین نام انتخاب کرده و برای شما دوستان عزیز در این بخش قرار میدهم. مطالب این کتاب همانطور که مترجم کتاب نیز عنوان کرده از منابع طرفدار صدام و از دیدو نگاه عراقیها بخصوص ژنرالهای برجسته صدام در زمان جنگ با ایران است و همین موضوع مطالعه آنرا بسیار خواندنی کرده در ضمن لینک دانلود کتاب را نیز برایتان میگذارم تا اگر توانستید آنرا دانلود کنید. به علت طولانی بودن مطالب و برای خارج شدن از یکنواختی و تنوع مطالب و موضوعات و خاطرات مربوط به جنگ ایران و عراق که در کتاب آمده را بصورتی انتخاب میکنم که شما دوستان از خواندن خسته نشوید مطمئن هستم که خواندنش برایتان بسیار جالب خواهد بود ابتدا مقدمه و مختصری از زبان مترجم و سپس توصیه میکنم برای اینکه از خواندن خسته نشوید بصورت بخش به بخش مطالعه بفرمایید البته من سعی مینم مطالب را بصورت پراکنده و مجزا قسمتهایی را در انجمن قرار دهم که مربوط به خاطرت و مسایل مربوط به ایران و جنگ عراق و ایران از دید آنسوی جبهه باشند. هر چند به نظر شخصی من خواندن این مطالب اصلا خسته کننده نیست و قسمت به قسمت جالبتر و جذابتر هم میشوند . پیشاپیش از غلطهای املایی و انشایی عذر خواهی میکنم. مترجم وحید خضاب : ما عموماً داستان جنگ ایران و عراق را از زبان کسانی که در جبهه‌ خودی بودند، شنیده‌ایم ولی شنیدن روایت حریف، بعضاً مغفول مانده است. آن هم روایت کسی که خود در زمان جنگ، رئیس ستاد مشترک ارتش عراق بوده و تا آخرین لحظه با ایران جنگیده است. خواندن این روایت از کسی که مخالف خونی ایران است، نشان می‌‌دهد چطور صدامی که برای نابودی انقلاب به ایران حمله کرده بود، در نهایت، همین که چیزی از خاکش به دست ایران نیفتاد را پیروزی سهمگین خود حساب می‌کرده و آن را با افتخار در بوق و کرنا کرده و جشن می‌گرفته است؛ نظامیان بلندپایه‌اش هم همین طور. گویی این ایران بود که با ادعای فتح یک هفته‌ای بغداد به عراق حمله کرده بود! آنچه در پی می‌آید، ترجمه‌ بخش‌های مرتبط با جنگ ایران و عراق در مصاحبه‌ غسان شربل با سرلشكر ستاد، نزار الخزرجی است که در کتاب «صدام از اینجا عبور کرده است» منتشر شده: ادامه دارد...
  4. صدام بعد از دیدار با ابراهیم یزدی چه گفت؟ خاورمیانه یکی از پیچیده‌ترین و بغرنج‌ترین مناطق جهان از لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی محسوب می‌شود. در این میان عراق، کشوری که در سال ۱۹۲۱ تاسیس شد، یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال حساس‌ترین کشورهای این منطقه بوده است. کشوری که گذرش از پادشاهی به جمهوریت توام با سیری از تحولات بوده و تا رسیدنش به ثبات نسبی در دوران حکومت رژیم بعث نیز سرشار از اتفاقات بی‌نظیر بوده است. دوران حزب بعث را می‌توان از تلخ‌ترین و خون‌بار‌ترین وقایع دوران تاریخ عراق توصیف کرد. دوره‌ای که سراسر در جنگ گذشت و خشونت بی‌اندازه هیات حاکمه تاریخی بی‌نظیر را برای خاورمیانه رقم زد. اما این دوره به اندازه‌ای در خود رمز و راز دارد که با وجود کتاب‌های بسیار هنوز کنه بسیاری از مسائل غامض باقی مانده و بسیاری از حقایق بیان نشده است. برای همین انتظار می‌رود باز هم کتاب‌ها درباره عراق نوشته شوند و قصه‌های عجیب و غریب بی‌شماری از آن شنیده شود. کتاب «عراق از جنگ تا جنگ/ صدام از اینجا عبور کرد» از جمله کتاب‌هایی است که تلاش دارد از چهار زاویه بر بخش‌هایی از دوران تاریک رژیم بعث و پس از آن نوری بتاباند و حقایقی را برملا کند. این کتاب که توسط غسان الشربل، روزنامه‌نگار مشهور لبنانی و سردبیر روزنامه الحیات نوشته شده در حقیقت مصاحبه با چهار مقام سابق عالی‌رتبه عراقی است که هر کدام از دیدگاه خود به توصیف تاریخ عراق در دوران مسئولیتشان پرداخته‌اند. «دیپلماسی ایرانی» در چارچوب سلسله مصاحبه‌ها و مطالبی که هر هفته منتشر می‌کند، این بار به سراغ این کتاب رفته است که در اینجا سومین بخش آن را می‌خوانید: (۳) مقدمه به قلم غسان الشربل؛ نیمه‌های شب زنگ تلفن سپهبد نزار الخزرجی، رئیس ستاد ارتش عراق در حالی که در منزلش بود به صدا در آمد. دوم آگوست ۱۹۹۰ بود. به سرعت به دفتر کل فرماندهی رفت و دبیرکل ارتش، ژنرال علاء الجنابی به استقبالش آمد و با عبارت کوتاهی گفت که «اشغال کویت را تمام کردیم.» الخزرجی رایحه فاجعه را استشمام کرد و احساس اهانت کرد. مدت کوتاهی بعد وزیر دفاع، عبدالجبار شنشل از راه رسید و الجنابی به سرعت به استقبال او رفت و‌‌ همان جمله را تکرار کرد. این اتفاقی است که تنها در عراق می‌افتد. ارتش کشور همسایه‌ای را مورد تاخت و تاز قرار می‌دهد بدون اینکه رئیس ستاد ارتش و وزیر دفاع از آن خبر داشته باشند. اعتراض وارد نیست، در جمهوری صدام حسین هیچ کس جرات بالا بردن انگشت سبابه خود را ندارد. چند روز بعد این دو مرد تقاضای دیدار با «جناب رئیس‌جمهور» می‌کنند. مثل همیشه مکان دیدار سری است. هر دو وارد یک کاروان (متصل به خودرویی دیگر) می‌شوند و به منطقه رضوانیه می‌رسند، سپس صدام می‌آید. توجیه می‌کند که می‌خواسته است از حفظ عامل شوک‌آور استفاده کند و تردید هم نمی‌کند که بگوید «کویت را آزاد کرد»، توسط واحدهایی که مستقیما وابسته به او هستند. هیچ عمارتی شادی و ابتهاجی از خود نشان نمی‌دهد. واکنش جامعه جهانی بسیار شدید بود. مثل مرد تحت پیگردی شد که گویی دستور بازداشت یا ترور او صادر شده است. به استثنای همراهان بسیار نزدیکش، هیچ کس از ماجرا خبر نداشت، از جمله رئیس ستاد ارتش که شب برای خواب به اتاقش رفته بود. به این ترتیب وابستگی به تفنگ و زندگی سری‌ای که ترتیب آن را داده بود، افزایش یافت. این قصه‌ای است که الخزرجی برای من در روستای سوگوی دانمارک در یک شب یخبندان تعریف کرد. گفت که صدام شخصا جنگ کویت را در حضور دامادش حسین کامل و فرد بسیار نزدیکش علی حسن المجید، ملقب به «شیمیایی» طرح‌ریزی کرد. گزارشی درباره علی حسن المجید که پشت آن تصمیم صدام وجود داشته است، وجود دارد که «حمله ویژه‌ای» به حلبچه صورت بگیرد و این شهر را آن چنان غرق در بمب‌های شیمیایی کنند که همه اجساد در آن سرد شوند. وی تاکید می‌کند که صدام حسین به تجربه رهبر اتحاد جماهیر شوروی ژوزف استالین اعتقاد داشت و شاید حتی معتقد بود که خود بعد از صلاح‌الدین بارز‌ترین رهبر است. دو ماه بعد از تصدی پست ریاست جمهوری، صدام حسین در سپتامبر ۱۹۷۹ در نشست جنبش عدم تعهد که در هاوانا برگزار شد، شرکت کرد. در مقر محل اقامتش از وزیر امور خارجه ایران، دکتر ابراهیم یزدی که بعد از پیروزی «انقلاب اسلامی» به این سمت منصوب شده بود، استقبال کرد. صلاح عمر العلی، نماینده عراق در سازمان ملل نیز در آن جلسه حاضر بود. صلاح دوست قدیمی صدام بود. او در ۱۷ جولای ۱۹۶۸ زمانی که صدام بر کاخ [ریاست جمهوری] مسلط شد در کنار او بود، بعد از آن روز او عضو شورای رهبری انقلاب و کادر رهبری قُطری حزب بعث شد. در ظاهر دیدار «سازنده و ایجابی» بود. بعد از آن صدام به باغ رفت و به دنبالش صلاح‌الدین که تلاش می‌کرد رئیس‌جمهور را بر بهبود روابط با ایران امام خمینی به رغم وجود حساسیت‌ها و نگرانی‌ها ترغیب کند، رفت. اما با این حرف صدام شوکه شد: «صلاح مراقب باش. این فرصت شاید هر صد سال یک بار به وجود آید. این فرصت امروز به دست آمده است. سرهای ایرانی‌ها را خواهیم شکست و هر وجب به وجبی که اشغال کرده‌اند را باز خواهیم گرداند. و شط العرب [اروند رود] را هم باز خواهیم گرداند.» صلاح متحیر خیره نگاه می‌کرد و صدام افزود: «این حرف راه‌حل مسالمت‌آمیز و انسانی برای حل مشکلات با ایران را ابدا نمی‌خواهم بار دیگر از زبانت بشنوم. خودت را برای سازمان ملل آماده کن. بشنو چه به تو می‌گویم. سرهای ایرانی‌ها را خواهم شکست و وجب به وجب محمره [خرمشهر] تا شط العرب [اروند رود] را باز خواهم گرداند.» یک سال بعد از حرف‌هایی که در هاوانا زده شد جنگ عراق – ایران آغاز می‌شود، جنگی که صد‌ها هزار نفر را به کشتن داد و فجایع انسانی و مالی به دنبال آورد و زمانی که بعد از ۸ سال این جنگ متوقف شد، رهبر عراقی شادی خود را مخفی نکرد وقتی که گفت: «زنده ماندم و شنیدم که [امام] خمینی می‌گوید جام زهر را می‌نوشم و آتش‌بس را می‌پذیرم.» اما کسی که «پیروز» از «قادسیه صدام» خارج شده بود و از اینکه لقب «نگهبان دروازه‌های شرقی» را گرفته بود شاد بود بدون تاخیر با جنگ کویت عملیات انتحاری انجام می‌دهد. این چیزی بود که از صلاح عمر العلی کسی که می‌گوید چگونه با مسلسل به همراه صدام حسین وارد دفتر احمد حسن البکر شد تا از شر نخست‌وزیرش العابر عبدالرزاق النایف در ۳۰ جولای ۱۹۶۸ خلاص شود، شنیدم. صدام، نایف را از کاخ تا فرودگاه کشاند و او را به تبعید فرستاد. ۱۰ سال بعد گلوله صدام موفق شد تا نایف را در لندن از پای درآورد و او را به گور بفرستد. در ابتدای دهه هفتاد بغداد اعلام کرد توطئه‌ای را کشف کرده که مورد حمایت ایران بوده و می‌خواسته است که حکومت بعث را سرنگون کند، در پی آن ده‌ها افسر اعدام شدند. دو نفری که متهم به انجام این توطئه بودند یکی سرهنگ عبدالغنی الراوی و دیگری عبدالرزاق النایف بودند. برای دهه‌ها این اعتقاد وجود داشت که این توطئه ساخت و پرداخته خود بعثی‌ها بود. خانواده النایف را در امان دیدم و کیف‌ها و اوراقی که از خود به جا گذاشته بود را بررسی کردم، روشن شد که نایف خیلی زود در می‌یابد که صدام توطئه مجموعه را شکست داده و قبل از رسیدن موعد اجرای آن به تهران رفته است. در ریاض راوی آن را پیدا کردم و درباره این توطئه پرسیدم، جوابم را با این پیش فرض قدیمی داد که او دیداری با محمدرضا شاه پهلوی در چارچوب تلاش برای سرنگونی حزب بعث انجام داد و اینکه این کشور ۱۰ میلیون دلار هزینه انجام این توطئه را متقبل شده است. صدام این تلاش ایرانی‌ها را برای سرنگونی حکومت بعث فراموش نکرد. وی جنگ با کرد‌ها در سال ۱۹۷۵ را نیز فراموش نکرد که با میانجی‌گری هواری بومدین، رئیس‌جمهوری الجزایر به امضای توافق الجزایر با محمدرضا شاه پهلوی انجامید. صدام قبول نمی‌کرد که تاریخ بنویسد او برای نجات حکومتش از یک وجب از خاک عراق کوتاه آمد و برای همین بعدا آنچه در این باره در هاوانا گفت را اجرا کرد. ...ادامه دارد...
  5. با سلام. چشم استاد عزیز و جناب ناشناس. مطالبی که فرمودید اشاراتی در کتاب بدانها شده و حتما برای مطالعه قرار خواهم داد. ولی کل کتاب را دانلود نکرده اند تا بتوانم از میان آنها انتخاب کنم بلکه بخشهایی را که قابل دسترسی و خواندنی هستند را در سایتهای مختلف قرار داده شده که من بیستر از منبع دیپلماسی ایرانی انتخاب و در انجمن قرار میدهم. شاید بیش از نیمی از کتاب به علل و انگیزه حمله به عراق و اتفاقات پس از آن تا دستگیری صدام و مصاحبه با وی در زندان و همچنین اوضاع داخلی و سیاسی عراق در آن مدت زمان پرداخته و این مطالب هم به صورت پراکنده و به قولی درهم در منابع موجود است بطوری که قبلا هم چند بار اشاره کردم . برای مثال مطلبی از چگونگی دستگیری صدام میبینیم و مطلب بعدی از چگونگی به قدرت رسیدن او را در منابع مختلف قرار داده شده و سپس از خیانت و لو رفتن محل اختفای پسران او و سپس به اخلاق و خصوصیات صدام در خانواده میگویند و بعد چند مطلب در باره جنگ با ایران و کویت و به همین صورت... و من هم سعی کردم تا جایی که امکان دارد بیشتر بخشهایی را انتخاب کنم که در ارتباط با ایران و مسایل پیرامون جنگ و با ما و پیرامون آنرا انتخاب کنم تا مورد پسند شما دوستان عزیز باشد که کمی وقت گیر است ولی چشم حتما مطالبی در این موارد را در هر کجای کتاب دیدم برایتان در انجمن قرار خواهم داد.
  6. با سلام امروز در تیتر درشت خبر صفحه اول یکی از روزنامه های صبح خواندم که : پروازهای روزانه به نجف چندین برابر بیشتر از پروازهای استانبول و دبی است ! و این نشان دهنده ارادت مردم و علاقمندی زیارت اهل بیت است. به خدا قسم بزرگترین گناه سواستفاده یا بدرفتاری با این مردم است که بدون هیچ ادعا از جان و مال خود مایه میگذرند و به این سفر معنوی میروند. سالهای بسیار زیادی است که ساخت ضریح طلا و گنبد مزار این معصومین را از طلا و نقره و پلاتین با دستان هنرمندان ایرانی ساخته میشود و به عراق ارسال میشود تا نصب شود و اینها همه نشانه ارادت این مردم است و هیچ سود مالی برای کشورمان ندارد و صواب زیارت برای همه شیعیان جهان است . آنگاه میبینیم یا میشنویم که چطور باز هم پول اضافه و غیر قانونی از این زوار گرفته میشود و چطور با هموطنانمان با بی احترامی و بداخلاقی در فرودگاه نجف برخورد میشود که البته این افراد حتما از اقلیت مردم عراق هستند ( البته برخورد تند و بی احترامی برخی از کارکنان فرودگاه در نجف با ایرانیان را یکی از اعضای خانواده خود من برایم تعریف کرده ) وضعیت هتلها و سرویس دهی هایی که در این سفرها ارایه میشود اصلا در شان و مقام ایرانیانی که با پرداخت پول بسیار بیشتری در سفرهای هوایی پرداخت میکنند نیست . در نظر بگیریم که کم نیستند زواری که سعی میکنند با کمترین هزینه به زیارت نجف و کربلا بروند که ایام محرم و بخصوص اربعین برای این عزیزان بسیار مناسبتر است. التماس دعا.
  7. با سلام. بله درست است. البته همانطور که در ابتدای این تایپیک نیز گفتم به علت زیاد بودن فصلها و فسمتهای کتاب فقط بخشهایی را انتخاب کردم که خواندنی و جالب باشد و ترتیب تاریخ وقایع هم به هم خورده برای مثال از جنگ با ایران بخشی انتخاب شده و سپس به جنگ با کویت یا حملات متحدین به عراق بخشهایی انتخاب شده و سپس دوباره به بخشی از جنگ با ایران پرداخته ام و... فقط به خاطر اینکه اولا در تمامی منابع هم به همین ترتیب وقایع را قرار داده اند و بعد به کلی گویی پرداخته و دوما اگر میخواستم به ترتیب از ابتدای به قدرت رسیدن صدام و چگونگی آن و شروع اختلافات مرزی ایران و عراق از پیش از انقلاب شروع کنم و به جنگ با ایران بپردازم و همینطور ادامه دهم تا سرنگونی صدام و ماجراهای دادگاه و اعدام و عراق پس از جنگ بپردازم بسیار وقت گیر و خسته کننده میشد و بهتر بود کل کتاب را بخش به بخش شروع به تایپ کنم و جلو بروم که امکانش نیست و البته همه شما دوستان از بسیاری از آن وقایع اطلاع دارید پس بهتر دیدم تا فقط بخشهای خواندنی تر را گلچین کنم که مربوط به ما باشند و یا مطالب جذاب و خواندنی باشند و به صورت پراکنده در تایپیک قرار دهم.
  8. وقتی صدام در اعدام فرماندهانش تردید کرد... پس از نیمه های شب، اطلاعات آشکاری دریافت کردیم که حاکی از آغاز عملیات عبور نیروهای نامنظم ایران (سپاه و بسیج) و ایجاد سرپل بود. خیلی زود این اطلاعات را در اختیار سپاه سوم قرار دادیم، ولی سرتیپ ستاد «جواد اسعد شیتنه» فرمانده لشگر سوم، این اطلاعات را باور نکرد. مدیر اطلاعات نظامی شخصاً از طریق تلفن با او مذاکره کرد، ولی جواد اسعد پاسخ داد که چیزی مشاهده نکرده است. مدیر اطلاعات نظامی به او پاسخ داد: «عملیات عبور ایرانی ها نه صددرصد، بلکه یک میلیون در صد آغاز شده است.» ولی فرمانده سپاه سوم زرهی هیچ اقدامی نکرد، تا این که ایرانی ها سرپل مستحکمی را ایجاد کردند و از آن جا حمله خود را به طرف مواضع مقدم این لشگر آغاز کردند. نیروهای خط مقدم این لشگر نیز به جای آن که طرح از پیش تعیین شده را اجرا کنند، اقدام به عقب نشینی کردند. جواد اسعد، خیانت و یا تبانی نکرده بود؛ یک افسر ترسو هم نبود، ولی بدون داشتن دیده بان و یا شبکه ارتباطی خوب بر نظر شخصی خویش اصرار ورزید و دست به اقدام اشتباهی زد که طبق قانون باید فراخوانده می شد. اقدام او موجب ایجاد یک شکاف خطرناک در دیواره دفاعی ما گردید و جنگ را در وضعیت سختی قرار داد. این اقدام نادرست، وضعیت جبهه را به نفع نیروهای ایرانی تغییر داد و ایران توانست تعدادی از لشگر های سپاه پاسداران و نیروهای پیاده و نیروهای زرهی خود را که به دنبال نبردهای دزفول، شوش از روحیه خوبی برخوردار بودند در منطقه مستقر نماید. شلیک فشردة موشک های «لونا» نیز نتوانست هیچ نتیجه ای به بار آورد و نیروهای ایرانی خود را به سد خاکی «الادامه» که وظیفه دفاع از عقبه خرمشهر را به عهده داشت، رساندند. این سد خاکی به خط مقدم و خطرناک نیروهای عراقی تبدیل شد. نیروهای ما به طرف مرزهای شرقی بصره عقب نشینی کردند. مرحلة بعدی حمله، عبور از سد خاکی الادامه بود تا شهر خرمشهر کاملا به محاصره بیفتد. در این جا لازم بود که فرمانده کل نیروهای مسلح دست به اقدامی بزند، ولی او از این کار ناتوان بود. به بصره بازگشتم و نامه ای با امضای مدیر اطلاعات نظامی، خطاب به فرماندهی کل نیروهای مسلح تنظیم کردم و در آن نسبت به ضعف نیروهای دفاع کننده از شهر خرمشهر هشدار دادم. مرا به قرارگاه شعبه حزب بعث در بصره فراخواندند. در آن جا اعضای فرماندهی کل تشکیل جلسه داده بودند. فرمانده لشگر 11 که وظیفه دفاع از اطراف خرمشهر را بر عهده داشت، یعنی سرتیپ ستاد «سعید محمد فتحی» نیز به این جلسه فراخوانده شده بود. بحث بین من و او پیرامون پایین بودن سطح استحکامات آغاز شد. او با من مخالفت ورزید و گفت: «استحکامات آن جا قوی و نفوذناپذیر است و سرهنگ دوم ستاد، «وفیق سامرایی» برای بازدید از مناطق این لشگر، باید از قرارگاه لشگر عبور می کرد.» با وجود این که او از این جهت از قرارگاه عبور نکرده بودم، حق داشت، ولی در بحبوحه یک جنگ دشوار، رعایت قرارداد در توان من نبود. مدیر اطلاعات نظامی در جمع فرماندهان چنین گفت: «امیدواریم که نقطه نظرات سرهنگ دوم ستاد، وفیق سامرایی درست نباشد.» چند روز بعد از این جلسه، در دفتر مدیر شبکه اطلاعات منطقه جنوبی در بصره، با رئیس ستاد مشترک ارتش و مدیرکل اطلاعات نظامی ملاقات نمودم. رئیس ستاد مشترک ارتش از من خواست دیدگاه هایم را درباره وضعیت دفاعی خرمشهر توضیح دهم. من گفتم: «حتی نیم ساعت هم تاب مقاومت نداریم. زیرا وضعیت دفاعی ما در آن جا ضعیف است.» او از سخنان من آزرده خاطر شد و گفت: «پس چه کاری باید انجام دهیم؟» هنوز چند روزی نگذشته بود که همین دو نفر بار دیگر، صبح هنگام به همین محل آمدند و معلوم شد که سرتاسر شب گذشته را نخوابیده اند. شنشل گفت: «وفیق، چیزی نمانده بود که دیروز در پی حمله به دیوارة دفاعی خرمشهر، همه چیز تمام شود.» من گفتم: «این حمله یک حرکت برای محک زدن بود، نه برای یک حمله واقعی.» ساعت ده شب 23-24 می 1982 در فضای باز حوالی سد الادامه مستقر شدم. این سد با آغاز حملة ایرانی ها، اساسی ترین خط دفاعی خرمشهر بود. شاهد تیراندازی متقابل بودم. هنوز چیزی از شب نگذشته بود که تیراندازی ها قطع شد. یقین کردم مقاومت مدافعان در هم شکسته است و نیروهای ایرانی دیواره دفاعی سد را درهم شکسته اند و تا رسیدن به اروند، به پیشروی خود ادامه می دهند. خرمشهر و اطراف آن و نیروهای دفاع کننده به محاصره افتادند. صدها نفر از افسران و سربازان، مجبور شدند خود را درون اروند بیفکنند. عرض این رود خانه بیش از ششصد متر بود. سربازان برای نجات از اسارت و رسیدن به کرانة دیگر، خود را به رودخانه انداختند و تعداد زیادی از آنها در مرکز رودخانه غرق شدند. هنگامی که این خبر به صدام رسید، به لشگر 7 پیاده به فرماندهی سرلشگر ستاد «میسر ابراهیم الجبوری» که در آن هنگام سر تیپ ستاد بود، دستور داد محاصره شهر را در هم بشکند و نیروها را مستقر کند، وگرنه او و اعضای ستاد لشگر، همگی اعدام خواهند شد. با توجه به موازنة قوای موجود و وضعیت روحی نیروها، این خواسته غیر ممکن بود. لشگر 7 در دستیابی به هرگونه پیشروی ناکام ماند و برای اولین بار صدام در اجرای حکم اعدام در صحنه جنگ تردید به خود راه داد و در اعدام فرمانده این لشگر، یعنی سرلشگر ستاد «صالح القاضی» فرمانده لشگر سوم زرهی، سرتیپ ستاد «جواد اسعد شیتنه» سرتیپ «نزار النقشبندی» و سرهنگ «عبدالهادی» از تیپ 412 پیاده درنگ نمود. این عملیات که ایران آن را «بیت المقدس» نام نهاد به پایان رسید و ایران، خرمشهر را که [امام] خمینی آن را خونین شهر، یعنی شهر خون و صدام آن را «خاکریز بصره» می خواند، باز پس گرفت. ما و نیروهای ایرانی رودرروی یکدیگر، بر روی سد مرزی بین دو کشور صف آرایی کردیم.... صدام دربارة سال 1982 گفته است: «سال 82؛ و تو چه می دانی که سال 82 چیست؟» او با این تعبیر سعی داشت دشواری شرایط این سال را بیان نماید. از: ویرانی دروازة شرقی هنوز چیزی از شب نگذشته بود که تیراندازی ها قطع شد. یقین کردم مقاومت مدافعان در هم شکسته است و نیروهای ایرانی دیواره دفاعی سد را درهم شکسته اند و تا رسیدن به اروند، به پیشروی خود ادامه می دهند. خرمشهر و اطراف آن و نیروهای دفاع کننده به محاصره افتادند. صدها نفر از افسران و سربازان، مجبور شدند خود را درون اروند بیفکنند. عرض این رود خانه بیش از ششصد متر بود. سربازان برای نجات از اسارت و رسیدن به کرانة دیگر، خود را به رودخانه انداختند و تعداد زیادی از آنها در مرکز رودخانه غرق شدند. ما و نیروهای ایرانی رودرروی یکدیگر، بر روی سد مرزی بین دو کشور صف آرایی کردیم.... صدام دربارة سال 1982 گفته است: «سال 82؛ و تو چه می دانی که سال 82 چیست؟» با این تعبیر سعی داشت دشواری شرایط این سال را بیان نماید... ...ادامه دارد...
  9. کشوری که گذرش از پادشاهی به جمهوریت توام با سیری از تحولات بوده و تا رسیدنش به ثبات نسبی در دوران حکومت رژیم بعث نیز سرشار از اتفاقات بی نظیر بوده است. دوران حزب بعث را می توان از تلخ ترین و خون بارترین وقایع دوران تاریخ عراق توصیف کرد. دوره ای که سراسر در جنگ گذشت و خشونت بی اندازه هیئت حاکمه تاریخی بی نظیر را برای خاورمیانه رقم زد. اما این دوره به اندازه ای در خود رمز و راز دارد که با وجود کتاب های بسیار هنوز کنه بسیاری از مسائل غامض باقی مانده و بسیاری از حقایق بیان نشده است. برای همین انتظار می رود باز هم کتاب ها درباره عراق نوشته شوند و قصه های عجیب و غریب بی شماری از آن شنیده شود. کتاب "عراق از جنگ تا جنگ/صدام از این جا عبور کرد" از جمله کتاب هایی است که تلاش دارد از چهار زاویه بر بخش هایی از دوران تاریک رژیم بعث و پس از آن نوری بتاباند و حقایقی را بر ملا کند. این کتاب که توسط غسان الشربل، روزنامه نگار مشهور لبنانی و سردبیر روزنامه الحیات نوشته شده در حقیقت مصاحبه با چهار مقام سابق عالی رتبه عراقی است که هر کدام از دیدگاه خود به توصیف تاریخ عراق در دوران مسئولیتشان پرداخته اند. دیپلماسی ایرانی در چارچوب سلسله مصاحبه ها و مطالبی که هر هفته منتشر می کند، این بار به سراغ این کتاب رفته است که در این جا چهل و ششمین بخش آن را می خوانید: شیوه عجیب صدام در اعدام اعضای حزی بعث این همه کینه صدام به السامرائی برای چه بود؟ اگر از بدترین دشمنان بعثی ها درباره وجهه عبدالخالق السامرائی بپرسی از او تعریف و تمجید می کنند. انسان بی گناه و خالص و مخلص و پاک و زاهد در همه چیز بود. صدام او را کشت برای این که در رفتارش نمونه ای مخالف او را مطرح می کرد. او از اعضای رهبری قومی و قُطری در شورای رهبری انقلاب بود و مسئول دفتر فرهنگ ملی حزب بود. نمونه ای خلاف نمونه صدام که غرق در قدرت و ظاهرسازی و زیاده روی و زوال سنت ها و رسوم به تمام معنا بود. صدام افزایش محبوبیت السامرائی را در داخل و خارج حزب زیر نظر گرفت. طوری که وجودش منبع فشار او شد. وقتی که دستور تعیین اعضای رهبری قطری حزب برای تصدی وزارت خانه ها صادر شد به او وزارت کار و امور اجتماعی رسید. او این سمت را رد کرد و در مواضع خود پافشاری کرد به این اعتبار که بهتر است به خدمت به حزب و مردم ادامه دهد، درهای دفترش همیشه به روی همه باز بود. بهانه ای که برای حذف او استفاده شده به این ترتیب بود: وقتی که توطئه ناظم کزاز، مدیر سازمان امنیت کل در سال 1973 کشف شد و شکست خورد، کزاز از طریق دستگاه اطلاع رسانی پیشنهاد داد که دیداری در منزل عبدالخالق السامرائی انجام شود تا مساله را روشن کند. کزاز خانه السامرائی را انتخاب کرد برای این که در این قضیه در هیچ طرفی نبود. صدام از عمد مساله را این گونه تفسیر کرد که این دلیلی است بر این که السامرائی با کزاز هم دست است. او را به زندان انداخت و علیه او حکم اعدام صادر کرد. حکومت او را مجبور کرد که به دلیل وجود فشارهای داخلی و خارجی از اجرای حکم خودداری کند. او را در زندان نگه داشت تا این که متعهد شد او را بکشد. صدام در خلال کشف توطئه رفقا گریه کرد؟ بله گفت که ناراحت است و در چشمانش اشک حلقه زد تا احساسات حاضران را برانگیزد. او بازیگری واقعا ماهر بود. کشتاری استثنائی بود. غانم عبدالجلیل مدیر دفتر صدام، و عدنان الحمدانی به مثابه نخست وزیر، محمد محجوب، وزیر آموزش عالی، محمد عایش، وزیر صنایع، محی الدین المشهدی، مدیر کل شورای رهبری انقلاب، همه را اعدام کرد بدون این که خم به ابرو بیاورد. آیا داستان تعمد مشارکت هم حزبی ها در اعدام آنها را تایید می کنی؟ این مساله بسیار خطرناکی بود. این شیوه ای بود که در آن بزرگترین تعداد مردم را درگیر آن کرد. صدام رهبران حزب را در استان ها احضار کرد و آنها را به گروه هایی تقسیم کرد. و هر مجموعه را مکلف کرد که یکی از اعضای رهبری را اعدام کند. روشن بود هر کس شلیک نکند به خودش شلیک می شود. رهبران حزب را مجبور کرد که در کشتن توطئه گران مشارکت کنند. تصور کن چنین اتفاقی چه بازتاب سلبی ای در داخل حزب داشت، و چقدر روابط میان مردم پیچیده شد. تصور کن احساس یک عضو حرب را که مجبور به اعدام عضوی از رهبری شود بدون این که قانع شده باشد او گناهکار است. بعدا صدام سفرای عراقی را هم فرا خواند و آنها را اعدام کرد یا به زندان انداخت. محمد صبری الحدیثی، معاون وزیر امور خارجه و مرتضی الحدیثی که سفیر عراق در اتحاد جماهیر شوروی بود، اعدام شدند و ده ها افسر و پرسنل نظامی به زندان افتادند و زیر شکنجه هایی قرار گرفتند که اصلا برای انسان قابل تصور نیستند. روایتی هست که می گوید صدام خودش در شکنجه ها مشارکت داشت؟ من حقیقتا دلیل یا سندی در این زمینه ندارم. می گویم که صدام کارهای بسیاری کرد و خمیرمایه بسیاری از کارها بود. باید در بازگوی حوادث امانت دار باشیم. واقعیتش این است که من فکر نمی کنم حالا این مساله چندان هم مهم باشد. حتی اگر او شخصا در شکنجه ها مشارکت نداشته باشد مسئولیت وقوع چنین کاری به گردن او است چرا که او تصمیم اصلی و نهایی را در سازمان امنیت می گرفت. ...ادامه دارد...
  10. با سلام. هیچی دیگه ... با این حساب فکر کنم بزودی از دست جاسوی های مدرن تو دستشویی خونمون هم از امنیت کافی برخوردار نباشیم !
  11. با سلام و تشکر از استاد ابراهیمی عزیز به خاطر این مطالب بسیار جالب. سابقه استفاده از حیوانات برای انجام عملیات جاسوسی و حتی انتحاری به جنگ جهانی اول و دوم میرسد برای مثال سگها را نوعی تربیت کرده بودند که از بچگی برای پیدا کردن و گرفتن غذا میبایست با اشاره مربی به محلهایی مشخص در ادوات زرهی بروند مانند شنی تانک یا زیر زره پوش محلهایی بودند که سگها همیشه در آن محلها غذای خود را میافتند. در عملیات جهت ضربه زدن به دشمن در هنگام نیاز پس از گرسنگی دادن به سگها مواد منفجره را به آنها بسته و شب هنگام آنها را گروهی یا تک تک به سمت تانکها و دیگر خودروهای زرهی دشمن که به صورت پارک موتوری یا جداگانه در خطوط درگیری توقف کرده بودند هدایت کرده و به سوی هدف فرستاده میشدند و هنگامی که حیوان بیچاره در حال بو کشیدن برای یافتن غذا بودند بمبها منفجر میشدند حالا یا توسط نصب تایمر برای بمبهای زمانی یا کنترل از راه دور . ولی در ارتباط با پرندگان و حیواناتی که برای جاسوسی برای اسراییل بکار گرفته میشوند حتما میدانید بخاطر مخفی ماندن سازمان و کشور جاسوسی کننده و لو نرفتن سازمانهای جاسوسی حتی روی بهپادهای جاسوسی که به آسمان کشوری ثالث ارسال میشوند هیچگونه علامت یا نشانی از محل ارسال شدن این بهپادها در ظاهر آنها نمبینیم و فقط شماره سریالهایی نمادین که بیشتر برای گمراه کردن نوشته میشوند در بدنه آنها چاپ شده که در صورت سرنگونی یا گم شدن و رفتن به کشوری ثالث اثبات اصالت آن کمی مشکلتر شوند که البته با باز کردن و کنترل آن توسط اشخاص متخصص میشود یقین پیدا کرد که این بهپاد جاسوسی ساخت یا متعلق به کدام یک از همسایگان یا نیروهای دیگر خارجی است و چرا ارسال شده ؟ وحتی هیچ غیلمی را درون خود نگهداری نمیکنند و تمامی تصاویر بصورت آنلاین با کدهایی مشخص شده و در لحظه به مرکز کنترل ارسال شده تا اگر این بهپاد در خاک بیگانه به هر علتی فرود آید یا سرنگون شود مشخص نشود که از چه نقاطی عبور کرده و جاسوسی کرده. بعید میدانم که سازمانی مثل موساد بر روی آنها علامت یا نشانی از سازمان جاسوسی اسرائیل بگذارد و به احتمال زیاد اینگونه کارها از سوی دانشجویان دانشگاهها و افراد خاص و صهیونیستهای تند رو و بصورت خود جوش و خود سرانه انجام میپذیرد تا هم پیامی باشد از سمت دانشجویان اسراییلی به اعراب و هم نوعی مانور و تمرین برای آزمایش دستگاههایی که ساخته اند . ولی در هنگام عملیات غیر جاسوسی و آشکار و هنگام حمله و پرتاب موشک یا گلوله باران منقطه ای خاص که قبلا توسط بهپادهای جاسوس فیلمبرداری یا عکاسی و شناسای گردیده دیده ایم حتی پرچم کشور و نام نیروی هوایی یا دریایی آمریکا یا اسراییل یا ایران یا هر کشور دیگر بر روی بهپادهای مهاجم بخوبی نمایان است . همینطور بهپادهایی که برای گشت هوایی و کنترل نقاط حساس به پرواز درمیآیند و امواج تصویر برداری شده را برای شناسایی به صورت آنلاین برای اپراتورهایی که در مراکز کنترل و هدایت نشسته اند ارسال میکنند به صورتی که قبلا هم گفته شد در تکنولژی امروزه درون بهپا جاسوسی و دوربین داخلی آن هیچگونه فیلم یا نواری و هاردی وجود ندار که تصاویر را حفظ کند. با اینهمه پیشترفت در امور نظامی و جاسوسی مشخص نیست که در چند سال آینده چه خواهد شد ؟ آیا دیگر فصل استفاده از هواپیماهای جاسوسی و عکاس مانند فانتوم RF و یا جنگنده های جاسوسی رادارگریز و بسیار پیشترفته تر از آن به سر آمده ؟ آیا در بیست سال یا حتی کمتر دیگر نیازی به خلبانان برای هدایت جنگنده ها خواهد بود ؟ یااصلا با پیشترفت بسیار سریع تکنولژی نظامی و غیر نظامی که روزانه و حتی ساعتی انجام میگیرد کشورهای جلو دار این صنعت شاید اصلا دیگر نیازی به داشتن و استفاده از جنگنده گرانقیمت و خلبانان تحصیل کرده خواهند داشت ؟ و با ساختن بهپادهای فوق سریع و پیشترفته که قادر به حمل انواع بمب و موشک و مسلسل هستند وارد میدان جنگ خواهند شد ؟ البته امروز هم بسیار جلو تر از آنی هستند که ما میدانیم ولی علاقه مند هستند که در یک میدان نبرد واقعی اینها راتست کنند و به همین خاطر بدشان نمیآید که در یک جنگ با یک ارتش واقعی و مجهز درگیر شوند تا بتوانند اینها را تست کنند !!
  12. در مستندی که با سردار سلیمانی در ارتباط با عملیان کربلای 5 صحبت میشد او از عدنان خیرالله به عنوان مقتدرترین و بهترین فرمانده عراقی یاد کرد که شخصا در میدان نبرد به هدایت نیروهایش مشغول میشد . کلا صدام اجازه نمیداد که یک شخص در ارتش از محبوبیت در بین افراد زیر دستش برخوردار باشد و از ترس کودتا در ارتش آنها را با کشتن یا محدود کردن اختیارات از راه برمیداشت.
  13. شما لطف دارید دوست عزیز من نیز فقط اینجا درد و دل کردم ومیدانم شما هم دچار مشکلاتی مشابه هستید . من در این راه یکبار که برای گرفتن نامه شرح حادثه به سمت پاوه میرفتم در کمربندی شهر کنگاور به علت حادثه ای ماشینم چپ شد و به شکر خدا هیچ آسیبی به من وارد نشد ولی ماشین از بین رفت . چه میشد اگر این نامه نگاری ها بصورت الکترونیکی انجام میشد تا برای گرفتن یک نامه چندین ماه معطل نشویم و یا از ترس گم شدنش و یا نبود وقت برای اینکار مجبور شویم خودمان اینهمه راه را تا پاوه یا شهرهای دور و نزدیک برویم و چنین اتفاقاتی بیفتد اگر در آن حادثه اتفاقی برای من میافتاد باور دارم که هیچ کمکی به من نمیشد چرا باید خودمان شخصا به یگان محل خدمت مراجعه کنیم ؟ در بین دهها هزار نفری که برای انجام این کار به شهرهای مختلف رفت و آمد داشتند حتما از این اتفاقات زیاد افتاده . کمترین توقع یک نفر که بنا به وظیفه اش 25 ماه در منطقه جنگی خدمت کرده این است که لااقل بخشی را در این ارگان بزرگ و پر تشکیلات فقط برای انجام کارهای امثال من مشخص کنند تا پیگیری کارمان باشند آیا این توقع زیادی است ؟ البته نباید از انصاف گذشت که افسران و درجه داران دلسوزی هم کم نیستند که با امثال من بسیار خوب برخورد کردند و انصافا کمک زیادی هم کردند تا دوباره به آنجا نروم و همان تاییدیه قبلی را قبول کردند تا پرونده تشکیل شود و یا سری قبل که مجبور شدم شخصا به یگام محل خدمت خود برم در مرز پاوه (نوسود و نودشه ) دیدم که چطور در نوک کوههای بلند همانند زمان جنگ بدون کمترین امکانات درون سنگرهایی که شب با فانوس روشن میشد به نگهبانی از مرزهای مشغول بودند و یک شب هم مهمانشان بودم. ویا در همین ستاد تهران سرهنگی بود بسیار مهربان که شخصا پرونده مرا گرفت و طبقه به طبقه رفت ودر اتاقهای مختلف مهر و امضا گرفت و آمد تحویلم داد اما مقررات را پرسنل محترم نیروی انتظامی مشخص نمیکنند و خودشان هم تابعیت کنند. مشکل مقررات دست و پاگیر اداری است و فراموش شدن تدریجی من و امثال من مشکل فقط اینجاست که مشکلات امثال من فقط باصدور یک کارت حل میشود که نمیشود ! من تنها نیستم هزاران هزار سرباز و افسر و درجه داری که در ژاندارمری خدمت کردند هم با مشکلات مشابه زیادی در گیر هستند . چاره ای هم جز صبر و اطاعت نداریم.
  14. با سلام. متاسفانه درست میفرمایید. خیلی مشکل است که در نهادی خدمت کرده باشید که دیگر وجود ندارد و نیروی انتظامی هم اگر مانند نیروی زمینی ارتش کمی به رزمندگان ژاندارمری که اینک با کمیته و شهربانی ادغام شده ارزش میگذاشتند فقط یک کارت ساده صادر میکرد خیلی خوب میشد کار خودشان هم راحتتر میشد . کارت جانبازی را هم که برای تمدید تحویل دادم گفتند با پست برایتان میفرستیم درب منزل اما پس از چند ماه انتظار و کلی دوندگی که در پلیس بعلاوه ده و پستخانه متوجه شدم یگان صادر کننده اصلا کارت را ارسال نکرده و مجددا بین ستاد نیروی انسانی و رسیدگی به امور جانبازان و بنیاد جانبازان و نیروی انتظامی و اداره مرزبانی نامه نگاری شد تا کارت مفقودی پیدا شود و در نهایت متوجه شدم که فقط به درصدهای بالا تاییدیه برای صدور کارت به بنیاد شهید میدهند مثل قطع عضو و قطع نخاع ( یعنی زمین گیر ) کارت صادر میشود و برای امثال من برگه ای میدهند که در صورت نیاز خاص به مرزبانی نیروی انتظامی مراجعه کنم تا پس از تایید دوباره به ستاد امور پرسنل برگردم و برای آن مورد برگه بدهند. اعتراض کردم که من هم طحالم را از دست دادم و ترکش نارنجک هنوز در بدنم آزارم میدهد قرار شده که کمسیون پزشکی مجددا تشکیل شود و باید دوباره به بیمارستان پاوه و کرمانشاه بروم تا شرح حادثه بگیرم و مجددا ... خلاصه شاید قیدش را زدم . خیالی ها از سربازان مجروح در جنگ به خاطر نداشتن مدرک یا کافی نبودن مدارک دنبال کارشان را نگرفتند و در عوض کسانی را میشناسم که پایشان به جبهه نرسیده دارای کارتهایی هستند که مزایای فراوانی دارد. خلاصه خیلی در حق نیروهای ژاندارمری کم لطفی میشود.
  15. وقتی که صدام قویترین معترض جنگ با ایران را کشت عدنان خیرالله گفت: هیچ چیز از جنگ نمی داند و هیچ مهارتی برای اداره آن ندارد. بر تصمیم گیری ها مسلط شده و همه کارشناسان متخصص امور نظامی را کنار زده است. در کوچک و بزرگ هر چیزی و در ترسیم طراحی ها دخالت می کند، او ما را در معرض شکست ها و بدبختی ها و فجایع در تمامی جبهه ها قرار خواهد داد. به صراحت و با تلخی صحبت کرد. خاورمیانه یکی از پیچیده ترین و بغرنج ترین مناطق جهان از لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی محسوب می شود. در این میان عراق، کشوری که در سال 1921 تاسیس شد، یکی از پیچیده ترین و در عین حال حساس ترین کشورهای این منطقه بوده است. کشوری که گذرش از پادشاهی به جمهوریت توام با سیری از تحولات بوده و تا رسیدنش به ثبات نسبی در دوران حکومت رژیم بعث نیز سرشار از اتفاقات بی نظیر بوده است. دوران حزب بعث را می توان از تلخ ترین و خون بارترین وقایع دوران تاریخ عراق توصیف کرد. دوره ای که سراسر در جنگ گذشت و خشونت بی اندازه هیئت حاکمه تاریخی بی نظیر را برای خاورمیانه رقم زد. اما این دوره به اندازه ای در خود رمز و راز دارد که با وجود کتاب های بسیار هنوز کنه بسیاری از مسائل غامض باقی مانده و بسیاری از حقایق بیان نشده است. برای همین انتظار می رود باز هم کتاب ها درباره عراق نوشته شوند و قصه های عجیب و غریب بی شماری از آن شنیده شود. کتاب "عراق از جنگ تا جنگ/صدام از این جا عبور کرد" از جمله کتاب هایی است که تلاش دارد از چهار زاویه بر بخش هایی از دوران تاریک رژیم بعث و پس از آن نوری بتاباند و حقایقی را بر ملا کند. این کتاب که توسط غسان الشربل، روزنامه نگار مشهور لبنانی و سردبیر روزنامه الحیات نوشته شده در حقیقت مصاحبه با چهار مقام سابق عالی رتبه عراقی است که هر کدام از دیدگاه خود به توصیف تاریخ عراق در دوران مسئولیتشان پرداخته اند. دیپلماسی ایرانی در چارچوب سلسله مصاحبه ها و مطالبی که هر هفته منتشر می کند، این بار به سراغ این کتاب رفته است که در این جا چهل و نهمین بخش آن را می خوانید: موضع عدنان خیرالله* (بر سر آغاز جنگ با ایران) چه بود؟ چیزی به تو می گویم که نشان می دهد چرا عدنان خیرالله بعدا به دست صدام کشته شد. آیا واقعا فکر می کنی صدام او را کشت؟ ابدا شک ندارم. عدنان خیرالله مخالف جنگ و سیاست های صدام و شیوه او در اداره کشور بود. برگردیم به سراغ دیدارت، کجا انجام شد؟ در همان کاخ جمهوری. برای من ناگهانی بود که بشنوم عدنان به شدت به صدام حمله می کند و درباره او با خشونت صحبت می کند. چه گفت؟ چیزی به این معنا گفت که صدام فردی است که هیچ ارتباطی با ارتش و علوم نظامی ندارد. هیچ چیز از جنگ نمی داند و هیچ مهارتی برای اداره آن ندارد. بر تصمیم گیری ها مسلط شده و همه کارشناسان متخصص امور نظامی را کنار زده است. در کوچک و بزرگ هر چیزی و در ترسیم طراحی ها دخالت می کند، او ما را در معرض شکست ها و بدبختی ها و فجایع در تمامی جبهه ها قرار خواهد داد. به صراحت و با تلخی صحبت کرد. چگونه جرات کرد این گونه صحبت کند؟ من عدنان خیرالله را از مدت های طولانی می شناختم، او از اعضای حزبی قدیم بود و می دانست که من عضویت او را امضا نکردم. فرد نظامی حرفه ای و صاحب نظر در ارتش بود. شکست ها او را به درد آورده بودند و اصرار صدام بر تصمیم هایش باعث شد که ارتش عراق به سمت شکست هدایت شود. به او گفتم اگر ادامه جنگ به همین منوال ادامه یابد ایرانی ها وارد بغداد خواهند شد. با قلبی پردرد با حرف های من موافقت کرد و با من درباره بعضی چیزها صحبت کرد. گفت افسرهای بی تجربه ای را در ارتش به کار گرفته و کارهای مهم را به آنها سپرده است. با درد صحبت از جوان های عراقی ای کرد که وارد درگیرهای سختی می شوند و به شهادت می رسند در حالی که رسانه ها قربانی شدن آنها را فراموش می کنند و تنها درباره صدام صحبت می کنند، او خودش طرح می ریزد و بر اجرای آنها نظارت می کند و خود را سازنده هر پیروزی می داند. از اذهان رسانه های عراقی تصاویر شهدا و بیوه ها را حذف کرده اند و هیچ چیز جز شخص صدام حسین باقی نمانده است. حرف های عدنان خیرالله مرا بیشتر قانع کرد. در ماه جولای که به نیویورک برگشتم نامه استعفایم را فرستادم. واکنش صدام چه بود؟ دامادش، حسین کامل را نزد من فرستاد. مرا در نیویورک دید و از همه راه ها تلاش کرد که مرا قانع کند که از استعفایم منصرف شوم. به من گفت که کشور در جنگ به سر می برد و تو شخصیت معروفی هستی و تاریخی در حزب داری و ایرانی ها از استعفای تو علیه ما بهره برداری خواهند کرد. خواهش می کنم بگذار بر سر راه حلی با هم صحبت کنیم. آماده ایم هر کاری که بخواهی انجام دهیم. پیشنهادهای مالی و کاری داد. برگردیم به سراغ موضوع کشته شدن عدنان خیرالله؟ صدام و خانواده اش و عدنان و افرادی دیگر به عنوان یک سفر خانوادگی به شمال عراق رفتند. در خلال بازگشت عدنان هواپیمای هلی کوپتر او منفجر شد. تفسیر رسمی ای که او ]صدام[ داد این بود که هلی کوپتر در پی یک طوفان سقوط کرد. اما افراد فنی گفتند که این روایت قانع کننده نیست و هلی کوپتر بمب گذاری شده بود. آیا واقعا فکر می کنی صدام او را کشت؟ بله، و بسیاری از عراقی ها نیز کاملا باور دارند که صدام این کار را کرد. عدنان خیرالله صاحب نظر بود و توجه بسیاری به او در ارتش می شد. و همین کافی است تا صدام تصمیم به حذف او بگیرد. در عین حال هیچ تحقیق جدی ای درباره این حادثه صورت نگرفت. در سال 1968 به قدرت رسیدید، آیا صدام در آن روزها هم فکر می کرد که کویت بخشی از عراق است؟ نه. می توانم تاکید کنم که نه صدام و نه دیگران به هیچ وجه چنین اعتقادی نداشتند. اصلا چنین موضوعی مطرح نشده بود و حتی یک بار هم درباره آن صحبت نشده بود. عموما همگی تسلیم این موضوع بودند که مساله کویت تمام شده و کشوری مستقل شده و باید با آن بر اساس واقعیت جدید برخورد کرد. بالاترین انگیزه ای که نزد بعضی ها بود این بود که باید با کشورهایی که مرز مشترک داریم روابط استثنائی داشته باشیم و اصولا کویت در این چارچوب شاید بتواند مساله ای عراقی باشد و نه بیشتر. چرا صدام حسین کویت را اشغال کرد؟ صدام بعد از جنگ با ایران با واقعیت جدیدی روبه رو شد. نیروهای ارتش در طول 8 سال جنگ به یک میلیون نفر رسید و در بسیاری از موارد متمایل به طیف های مختلف شدند. صدام متوجه شد که در برابرش بدهی های سنگینی هست که عراق نمی تواند آنها را پرداخت کند. البته صدام خشنود بود و آن را «پیروزی» برای خود قلمداد می کرد و ماشین تبلیغاتی اش را در این سمت به حرکت انداخته بود. اما هم زمان باید خودش را در برابر واقعیت و وضعیت اقتصادی کشور نیز می داد و می بایست برای مشکلات اقتصادی بدون این که به دنبال دلایل آن باشد، راه حلی می یافت، همچنین عوامل دیگری نیز بودند که می توانستند منجر به سقوط حکومت او شوند. صدام راه حل دیگری بهتر از این که وارد کویت شود و به روی ثروت های نفتی آن دست بیندازد، ندید، شاید از این راه بتواند درباره بدهی ها و نقش آینده خود مذاکره کند. البته این تفسیری سریع و گذرا است اما معتقدم که سنگینی بدهی ها محرک اول او بودند. صدام قبل از این که طرح خود را اجرا کند نبض طرف های متعددی را گرفت بدون این که نیت خود را کشف کند. در همین چارچوب دیدار با آپریل گلاسبی، سفیر امریکا صورت گرفت. از این دیدار و اتفاقات دیگر صدام این گونه برداشت کرد که ورودش به کویت باعث واکنش غیرعادی از سوی غرب نخواهد شد. در مقابل صدام نیت کرده بود که منافع بزرگی در اختیار غرب قرار دهد از جمله کاهش قیمت نفت و باز کردن بازارهای کویت و علاوه بر آن ایفای نقش به عنوان هم پیمانی برای غرب و پلیس در منطقه. شاید از بد شانسی صدام حسین بود که وضعیت بین المللی با محاسبات او هم خوانی نداشت و اتحاد جماهیر شوروی نیز دچار تزلزل شده بود. * ارتشبد عدنان خیرالله طلفاح (۱۹۳۹ – ۱۹۸۹) پسر خیرالله طلفاح، برادر ساجده خیرالله (اولین همسر قانونی صدام حسین)، پسردایی صدام حسین و همچنین وزیر دفاع حکومت او و امیر ارتش عراق بود. وی یکی از اعضای بلندپایه و اصلی رژیم بعث عراق و وزیر جنگ عراق در زمان جنگ ایران و عراق بوده است. او یک بار از سوءقصدی که توسط صدام حسین به وسیله بمبگذاری در هلیکوپتر حامل وی انجام شده بوده جان سالم بدر برد. اما در نهایت در سال ۱۹۸۹ هلیکوپتر حامل وی سقوط کرد و کشته شد. گرچه مقامات وقت رژیم بعث علت سانحه را طوفان شن اعلام کردند اما شواهدی دال بر عمدی بودن این سقوط وجود دارد. پس از این حادثه صدام یکی از میادین شهر بغداد را به نام او نام گذاری کرد.
  16. با سلام. حاج آقا مدیر مگه قرار نبود که عکس بدون نام و موضوع نگذاریم ؟ لا اقل اسم این عزیزان رو تا جایی که میشه بنویس تا بشناسیمشون. ممنون.
  17. با سلام. ایثار گران به کسانی میگوییند که مدتی در جبهه بودند حتی اگر کوچکترین آسیبی ندیده باشند به آنها ایثار گر میگویند و بنیاد شهید و امور جانبازان هیچ مسئوایتی در قبال اینها ندارد و فقط یک نهادی ایجاد شد که یک عده دور هم جمع شوند و حقوق بگیرند.. نیروی زمینی به سربارانی که در زمان جنگ در مناطق جنگی یا عملیاتی و یا امنیتی خدمت کرده باشند کارت ایثار صادر کرده و تحویل میدهد. اما نهادهایی مثل ژاندارمری که دیگر وجود ندارد این کار را نمیکند و نیروی انتظامی برگه صادر میکند اما هیچ گونه حقوق و مزایا یا امکانات و تسهیلاتی برایشان در نظر گرفته نشده و یک خرج تراشی عمیقی بود که برای این عزیزان در نظر گرفته شد ! هزاران نفر که در زمان سربازی به در جبهه بودند برای دریافت کارت به یگان اعزام کننده رفتند . برای مثال یکی که اهل بوشهر یا تهران یا رشت بود و در لشگر خراسان خدمت کرده بود باید به محل فعلی این یگان ( بیرجند یا بجنورد ) میرفت و یکی دو روز میماند تا پرونده اش را ببینند و نامه تایید بدهند و نامه را به امور وظیفه میبرد و با دادن آن نامه و مدارک شناسایی و عکس و فیش بانکی یک کارت ایثار دریافت میکرد و پس کلی هزینه رفت و برگشت و هتل و خورد و خوراک و خوشحال از اینکه ایثارگر شناخته شده به شهر خود برمیگشت و کپی رنگی و بزرگ شده کارت را میزد به دیوار اتاقش و در رویایهایش خوش بود که مثلا وقتی بچه اش بزرگ شد و خواست به دانشگاه برود کلی سهمیه دارد و قرار است به ایثار گران حقوق هم بدهند و از اینکه سالم از جنگ برگشته و یک مدرک معتبر هم دارد عشق میکرد . سالها از این ماجراها میگذرد ... و اما مزایای ایثارگر بودن و داشتن کارت ایثارگری برای ایثار گران : هیچ !
  18. - شهید سرلشکر خلبان محمدکاظم روستا در دهم مهر ماه 1332 در آباده به دنیا آمد. سال 1351 به استخدام نیروی هوایی درآمد و کمی بعد به عنوان خلبان هواپیمای اف4 در پایگاه ششم شکاری بوشهر مشغول خدمت شد. محمد‌کاظم روستا خلبانی شجاع و ماهر بود و با شروع جنگ تحمیلی، حدود 65 مأموریت موفقیت آمیز انجام داد. 8 آذر 1359 به همراه همرزم خلبانش سروان حسن مفتخری فر، جهت انهدام اسکله الامیه اعزام شدند که بر فراز این اسکله حین بمباران مورد اصابت پدافند موشکی دشمن بعثی قرارگرفته، هواپیمایش دچار آتش سوزی شد و از آن تاریخ جاویدالاثر شد. گویی پیکر مطهرش نیز در دل آب‌های نیلگون خلیج فارس برای همیشه مدفون شد. آنچه در پی می‌آید حرف‌ها و واگویه‌های فضیلت ایلیایی همسر شهید خلبان محمدکاظم روستاست که پیش رو دارید. آشنایی‌تان با شهید چگونه رقم خورد؟ منزل ما تقریباً دو کوچه با منزل پدری محمدکاظم در شهرستان آباده فاصله داشت و به قولی بچه محل بودیم. من حدود سال‌های 55 و 56 درحال سپری کردن دوره دانشسرای مقدماتی برای ورود به شغل معلمی بودم. محمدکاظم هم تازه از دوره خلبانی از امریکا برگشته بود. همان شبی که از امریکا به ایران آمد، پدر محمدکاظم به او پیشنهاد ازدواج با من را می‌دهد. در نهایت بعد از مراسم معمول خواستگاری و آشنایی‌های اولیه، در تاریخ 29 تیرماه سال 57 به عقد همدیگر درآمدیم. بعد از ازدواج، درسم را ادامه دادم، دیپلمم را گرفتم و در غیاب ایشان باز هم دوره کاردانی و کارشناسی را طی کردم. نبودن همسرم در کنارم هیچ‌گاه باعث نشد از ادامه تحصیل و خدمت به فرزندان (دانش‌آموزان) این کشور منصرف شوم، بلکه محمدکاظم همیشه توصیه می‌کرد که هرگز کار معلمی را رها نکنم. امیدوارم توانسته باشم به وصیت همسرم عمل کنم و اکنون خوشحالم که 16سال در شهرستان آباده و 15سال هم در ناحیه3شهر شیراز جمعاً به مدت 31سال در آموزش و پرورش خدمت کردم. همسرتان چه ویژگی‌های اخلاقی بارزی داشتند؟ محمدکاظم خیلی خودمانی بود. به قول معروف خاکی بود. وقتی از امریکا برگشته بود، خیلی صمیمی و ساده در تمام کارهای خانه به پدر و مادرش کمک می‌کرد، خودش از میهمان‌ها پذیرایی می‌کرد. در کارهای کشاورزی خیلی به پدرش کمک می‌کرد. کم می‌خوابید، می‌گفت: بعداً وقت برای خوابیدن زیاد است. خیلی منظم بود و به وقت شناسی معروف. معمولاً هم با افرادی نشست و برخاست داشتیم که من در معاشرت با آنها راحت‌تر بودم. آخرین دیدارتان با شهید چگونه گذشت؟ محمدکاظم هروقت پرواز داشت و به مأموریت می‌رفت، به هر شکلی که بود، به دفتر مدرسه زنگ می‌زد و خبر سلامتی‌اش را می‌داد. برای آخرین بار که به مرخصی آمده بود و من او را دیدم، اصلاً وضعیت جسمانی مناسبی نداشت و نمی‌توانست به حالت عادی بنشیند. مثل اینکه در آخرین مأموریتش قبل از مرخصی هواپیمایش آسیب دیده و با یک بال آن را به زمین نشانده بود و آنجا بود که مصدوم شده بود. اطرافیانش هم خیلی به او اصرار می‌کردند که گواهی پزشکی بگیرد و چند ماهی استراحت کند، ولی قبول نمی‌کرد. در آن دو سه روزی که پیش من بود حال عجیبی داشت، توصیه می‌کرد که صبور باش، بعد از من زندگی کن، در آباده نمان و دَرسَت را ادامه بده، بهترین لباس و پوشاک و تفریحات را برای خودت مهیا کن. نگران من نباش، دوستان من یکی یکی جلوی من تکه تکه می‌شوند و من معلوم نیست که سالم برگردم یا خیر. تا اینکه یک روز خبری از تلفن محمدکاظم نشد. کمی نگران شدم و با تلفن گردان 61 شکاری بوشهر تماس گرفتم. همه همکارانش هم می‌دانستند که من چقدر روی محمدکاظم حساس هستم. گردان را زیر و رو کردم ولی کسی درست جواب من را نمی‌داد. بالاخره با فرمانده وقت پایگاه جناب دادپی تلفنی صحبت کردم. به من گفت محمدکاظم برای مرخصی به بندرعباس رفته است. گفتم محال است بدون اطلاع من به مرخصی رفته باشد و قبل از آن حتماً به من خبر می‌داد. خلاصه از جواب‌های گنگ و مبهم آنها متوجه شدم که برای محمدکاظم اتفاقی افتاده است. بلافاصله عازم بوشهر شدم تا اطلاع دقیقی از او به دست آورم. متأسفانه کسی اطلاع دقیقی از سرنوشت او نداشت، عملیات آنها با دو فروند جنگنده انجام شده بود، آقای گودرزی که همراه محمدکاظم برای مأموریت اعزام شده بود می‌گفت که احتمالاً موتور هواپیمای محمدکاظم هدف موشک قرار گرفته و حدود 65 کیلومتری مرز آبی عراق سقوط کرده است. معلوم نبود که فرصت داشته ایجکت کند یا خیر. چطور شد که ایشان مفقودالاثر شدند؟ محمد کاظم در تاریخ 8 آبان ماه 1359 به همراه همرزم خلبانش سروان حسن مفتخری فر، جهت انهدام اسکله الامیه اعزام شدند که بر فراز اسکله در حین بمباران مورد اصابت پدافند موشکی دشمن بعثی قرارگرفتند و هواپیمایشان دچار آتش‌سوزی شد و از آن تاریخ مفقودالاثر شدند. بعد از مفقود شدن محمدکاظم، من حدود هشت سال با خانواده همسرم زندگی می‌کردم، چون نمی‌خواستم فرزندشان را از آنها دور کنم. حتی برای خارج شدن از خانه از آنها اجازه می‌گرفتم، هیچگاه سعی نکردم داغ دوری فرزندشان را با دوری از نوه بیشتر کنم. انتقال من از آباده به شیراز هم با اجازه پدر شهید روستا بود، اگر ایشان اجازه نمی‌دادند، هیچگاه آنجا را ترک نمی‌کردم. طی این سال‌ها کدام دوره برایتان دشوارتر بود؟ وقتی اسرا به میهن بازگشتند، دوران بسیار سختی برای ما بود. من سر خودم را با درس خواندن و معلمی گرم می‌کردم، خیلی‌ها تعجب می‌کردند، می‌گفتند که همه برای برگشتن محمدکاظم در حال آماده شدن هستند، تو چرا هیچ کاری نمی‌کنی؟ امید داشتم ولی بی‌جهت به خودم دلداری نمی‌دادم. یادم هست در مدرسه‌ای در آباده که درس می‌دادم، تعدادی از پرسنل نیروی هوایی خدمت می‌کردند، بعضی اوقات که با لباس تردد می‌کردند و من از پنجره کلاس آنها را می‌دیدم، همیشه پیش خودم می‌گفتم که شاید یکی از اینها خبری از محمدکاظم برای من آورده باشد. بعد از سال 70 بود که شهادت محمدکاظم و 51 نفر از خلبانان مفقودالاثر نیروی هوایی محرز شد. من مطمئنم که پهنه نیلگون خلیج فارس مزار همسر شهیدم است. چه خاطره‌ای از شهید برایتان جاودانه شده است؟ یکبار شب عاشورا بود. من در آشپزخانه مشغول غذا پختن بودم، محمدکاظم، هاشم را بغل کرده بود و می‌خواست او را بخواباند. از داخل آشپزخانه ناگهان صدای هق هق گریه محمدکاظم را شنیدم، نزدیکش که رفتم دیدم رادیو درحال پخش روضه امام‌حسین(ع) است. از او پرسیدم:«چی شده؟» گفت:«دلم بدجوری هوای کربلا کرده». به حدی گریه می‌کرد که حال من هم منقلب شد. آنجا بود که از خدا خواستم به حق همین روزها من و محمدکاظم را راهی کربلا کند. بعد از این جریان بود که برای مأموریت اعزام شد و دیگر برنگشت. امام حسین حاجتش را با شهادت برآورده کرده بود. منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی ارتش جمهوری اسلامی
  19. فیلمهایی که توسط بهپادهای نظامی ظبط میگردند اکثرا سیاه و سفید هستند که علتش را نفهمیدم. من خود دیدم که : یکی از کارشناسان نظامی که به عنوان مهمان و تشریح جزییات این حملات مهمان شبکه خبر بود در گزارشی هنگام پخش این فیلم مدعی شد که بهپادی که این فیلم را گرفته از قبل در آن محل حضور داشته و درست در نقطه ای بر فراز ساختمان تجمع سران داعش از قبل آماده و منتظر بوده که موشک به آن برخورد کند و افزود که دقت عمل و نقطه زنی موشک به قدری بالا هست که ما دقیقا میدانستیم که موشک در چه زمانی و از چه زاویه ای و با چه شدتی قرار است به هدف برخورد کند و بر همین مبنی بهپادها را در زمان و مکان و ارتفاع مشخصی قرار دادیم که بتواند بدون وارد آمدن آسیب لحظه برخورد را فیلمبرداری و ارسال کند و افزود که با اینکه فیلمها با کیفیت و دقت بالا ارسال شدند با اینحال توانستیم بهپادها را نیز به سلامت از منطقه تحت اشغال داعش خارج و در پایگاه خودی به سلامت فرود آوریم ! همین شبکه و دیگر رسانه های داخلی در روزهای بعد حتی نام سران داعش که در این حملات کشته شدند رانیز اعلام کردند . حقیقتا همه ما دوست داریم که کشور عزیزمان از نظر تکنولژی نظامی به بالاترین سطح درجهان برسد و هر کس بگووید که من دوست ندارم ارتش ایران و یا سپاهیان ایرانی از نظر نظامی و ساخت ادوات دفاعی و بازدارنده پیشترفت کنند تا جایی که حتی جنگنده های فوق پیشترفته و قابل رقابت با جنگنده های چند ده میایدنی باشند که عربستان برای مقابله با ایران خریداری کرده و گرنه شهرهای بیدفاع یمن را میتواند با یک هواپیمای سم پاش هم بمباران کند و مردم بی دفاعش را با هزینه بسیار کمتر به خاک و خون بکشد. و از نظر قدرت دفاعی و مدرنیزه بودن در جهان جزو بهترین هاست قطعا یک خائن است. اما در عین حال دوست داریم واقعیات رابدانیم و بر مبنی آنچه که هستیم فخر فروشی کنیم نه اینکه پس از کلی ذوق و شوق و احساس افتخار ناگهان یکی از شبکه های خارجی با همکاری سازمانهای جاسوسی دشمن و یا حتی عده ای بیاید و با سند ومدرک مدعی شود که تمام این حرفها دروغ بوده و میتواند این را اثبات کرد و موشکها در بیابانی درون خاک عراق افتاده و عکسی را هم نشان دهد که یک چوپان عراقی با گوسفندانش در کنار حفره ای ایستاده و مدعی شده که شاهد برخورد دو یا چند موشک به این گودال و چند گودال دیگر در همان نزدیکی بوده و سپس به ناگهان همه شبکه های دشمن خبر دروغین بودن این حملات و ساختگی بودن فیلم را بدهند ! ( که البته کارشناسان و مقامات ایرانی بر واقعی بودن فیلمها تاکید کردند و مدعی شدند که حملات کمر شکن دیگری نیز بزودی انجام خواهند داد ). امیدوارم که اینبار با سند و مدرک معتبرتری این اخبار را اعلام کنند تا آنان که چشم دیدن پیشترفت در تکنولژی موشکی ایران را ندارند اینبار به جای رد کردن دقیق این حملات به فکر چاره ای برای مقابله با موشکهای نقطه زن ایران باشند و از طرفی مسئولین و دست اندرکاران ایران که همیشه از صلح طلبی و عدم پیش دستی در حمله به کشورهای دیگر دم زده نامی از شهرهایی که در کشورهای ثالث نبرند که در برد موشکی ایران قرار دارند. و بهانه ای دست دشمن برای بد نشان دادن ایران در نزد جهانیان ندهند تا هر روز شاهد تحریمهای جدید و ناجوانمردانه ای تباشیم که فشارش فقط رو مردم باشد و بس وگرنه امروزه بیشتری مردم در کشورهای جنگ زده خواهان صلح و آرامش هستند و بهترین راه برای دانستن نظر مردم در این کشورها که برخی دهها سال است که برای اهداف خود میجنگند یک همه پرسی زیر نظر سازمان ملل است. صلح و آرامش خواسته همه مردم جهان است و مردم و غیر نظامیان هیچ کشوری خواهان جنگ و کشتار در کشور خود و دیگر کشورها نیستند و بهترین نمونه برای اینکه نشان دهند میشود در کنار دیگر ادیان و افکار به خوبی و در صلح زندگی کرد ایران خودمان است که شیعه و سنی و ارمنی و مسلمانو یهودی ومسیحی در کنارهم و زیر یک پرچم ددر صلح زندگی میکنیم و میتوانیم الگویی باشیم از این نظر ولی متاسفانه واقعیات درون کشور ( از این نظر ) درست منعکس نمیشود و خارجیانی که برای اواین بار به ایران میآیند گواهی است براین نظر که ایرانی که تصور میکردند و شنیده بودند با چیزی که میبینند بسیار متفاوت است. ما هم دوست نداریم اینرا که فلان کشور هر روز عنوان کند که چندین موشک بر روی اصفهان و چندین موشک دیگر بر روی تهران یا تبریز یا رشت و فلان شهر ما نشانه گرفته و با فشار یک دکمه این شهرها همگی زیر و رو میشوند ! اگر قدرت داشتیم آن کشور را تحریم اقتصادی نمیکردیم که دیگر ما یا متحدان ما را تهدید نکنند ؟آیا نباید معمولا این چیزها باید به صورت سکریتی و محرمانه باشد مشخصات موشکها نباید جزو اطلاعات طبقه بندی شده باشند ؟ و فقط مشخصات محدودی در اختیار دیگر کشورها قرار کیرند ؟
  20. پاسخ جالب مقام آمریکایی به تهدید عربستان علیه ایران ایران میتواند در عرض چند ساعت عربستان را به دوران عصر حجر باز گرداند ! وزیر خارجه سابق آمریکا سخنانی را درباره جنگ آتی ایران و عربستان مطرح کرده که قابل بررسی است. به گزارش افکارخبر، پادشاهی عربستان سعودی در منطقه غرب آسیا دشمنی بی‌سابقه ای را با جمهوری اسلامی ایران کلید زده که خروجی این دشمنی جز شکست برای سردمداران عربستان نخواهد بود. در اکثر مسائل اختلاف نظرهای جدی بین ایران و عربستان وجود دارد که نمونه آن‌ها را می‌توان در موضوعات مهم منطقه همچون مسئله عراق و سوریه، یمن، لبنان و فلسطین مشاهده کرد. البته برخی از دولتمردان سعودی برخی ادعاها را درباره توان نظامی عربستان در رویارویی با ایران مطرح می‌کنند که قابل تامل است. اخیرا یکی از تحلیگران سعودی ادعایی را مطرح کرده که در آن گفته شده عربستان می‌تواند ظرف چهار تا شش ساعت آسمان ایران را تسخیر کند که البته یکی از مقامات محافظه کار دولت "جرج بوش" رئیس جمهور اسبق آمریکا به این ادعا پاسخ داده است. **پاول پس از چند ثانیه خندیده با صدایی بلند می گوید: اگر ایران مستقیم با شما وارد جنگ شود، شما حتی فرصت پیدا نمی‌کنید که تلفن را بردارید تا از ما تقاضای کمک کنید و اگر هم توانستید تلفن رابردارید مشخص نیست که سیستمهای مخابراتی شما سالم مانده باشد ! "کالین پاول" وزیر خارجه اسبق آمریکا طی اظهاراتی رسانه‎ای سعودی ها را از توهم حمله به ایران بازداشت. در برنامه کارشناسی شبکه سی ان ان ( CNN)سه کارشناس سعودی ادعا کردند که در ۴ تا ۶ ساعت می‌توانند آسمان و حریم هوایی ایران را تصرف کنند و در اختیار بگیرند. "کالین پاول" وزیر خارجه اسبق آمریکا که به عنوان مهمان و کارشناس تلفنی برنامه بود، نسبت به این اظهارات واکنش نشان داد. او پس از خنده‌ای تمسخر آمیز گفت : نه نه ، من چنین فکر نمی‌کنم . صحبت‌های شما بیشتر جنبه جوک و خنده دارد؛ اگر ایران مستقیم با شما وارد جنگ شود شما حتی فرصت پیدا نمی کنید که تلفن را بردارید تا از ما تقاضای کمک کنید... بهتر است کمی واقع بین باشید و ایران را با یمن و هیچ کشور دیگر مقایسه نکنید؛ حتی ما هم تا کنون چنین ادعایی نکرده ایم. در صورت رویارویی مستقیم عربستان با ایران سعودی ها فرصت نمی‌کنند حتی تلفن را بردارند تا از آمریکا تقاضای کمک کنند؛ مصداق این جمله قدرت موشکی جمهوری اسلامی ایران است که با داشتن انواع موشک های برد بلند و متوسط می‌تواند منافع و اهداف سعودی را هدف قرار دهد که از جمله آن‌ها می‌توان به "وزارت جنگ عربستان"، "شرکت نفتی آرامکو"، "پایگاه های شاهزاده سلطان" و پایگاه‌های نظامی و بسیاری از پایگاههای هوایی دیگر اشاره کرد که موشک‌های ایرانی می‌توانند آن ها را هدف قرار دهند تا هواپیماها بتوانند بلند شوند واگر هم بتوانند مشخص نیست در صورت سالم ماندن به هنگام بازگشت که آیا باند سالمی برای نشستن باقی مانده باشد ! یکی دیگر از معیارهای قدرت جمهوری اسلامی ایران شهر موشکی سپاه پاسداران است که زیر زمین قرار دارد و هر زمان که لازم باشد علیه اهداف و منافع کشورهای متخاصم می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد که البته در این زمینه سردار سرتیپ "امیرعلی حاجی زاده" فرمانده نیروی هوافضای سپاه گفته که ما دست به ماشه آماده‌ایم تا به هر تهدیدی پاسخ دهیم. شهر موشکی سپاه می تواند در زمان لزوم بنا به گفته فرماندهان مرتبط موشک‌ها را به سمت اهداف مورد نظر از زیر زمین شلیک کند و در این زمینه عربستان در صورت انجام هر گونه عمل خطرناک و تحریک آمیزی دچار خسارت‌های تاسف باری خواهد شد. **نفوذ معنوی ایران امروز می‌بینیم که در منطقه غرب آسیا با تمام توان در مقابل ارتش پادشاهی عربستان ایستادگی می شود و خسارت‌های سنگینی از جمله انهدام ده‌ها دستگاه تانک و کشته و زخمی کردن صدها نفر از سربازان سعودی و ائتلاف را بهمراه دارد چنانکه و امروز عربستان در یمن زمین‌گیر شده است. عربستان که در "مارب" با شلیک موشک زمین به زمین "توچکا" که بسیار نسبت به موشک‌های ایرانی ضعیف‌تر بوده خسارات سنگینی را متحمل شده است، چگونه می‌تواند در برابر موشک های زمین به زمین "سجیل"، "قدر اف"، "قیام"، "فاتح 313 " و... دوام بیاورد؟ البته تنها نقطه قوت عربستان نیروی هوایی آن بوده که اگر کمی بر روی سخنان "کالین پاول" وزیر اسبق آمریکایی تمرکز کنیم درمی‌یابیم که او متذکر شده که ایران را نمی‌توان با هیچ کشور دیگری مقایسه کرد و لازم به ذکر است که قدرت هوایی در زمانی که انبوه موشک‌های زمین به زمین به سمت کشور متخاصم شلیک می‌شود، تاثیر خود را از دست می‌دهد. علاوه بر این "کالین پاول" در اظهارات خود مطرح کرده که حتی ما (ایالات متحده) هم چنین ادعایی را مبنی بر تسخیر چهار تا شش ساعته ایران نکرده‌ایم و این نشان می‌دهد حتی دولتمردان جمهوری خواه دوران "جرج بوش" هم از قدرت نظامی ایران آگاهند و ادعای مطرح شده از سوی تحلیلگر سعودی غیرواقع به نظر می‌رسد. ( که البته قدرت موشکی ایران در مقایسه با آن زمان بسیار پیشترفت کرده و البته عربستان نیز با خریهای دیوانه وار تسلیحاتی قدرت خود را افزایش داده ) امروز عربستان سعودی در منطقه غرب آسیا با مهره ترکیه بازی می‌کند و با توجه به اینکه توانمندی رویارویی مستقیم با ایران را ندارد؛ لذا روی به جنگ‌های نیابتی و غیرمستقیم با ایران آورده که البته در این زمینه هم شکست خورده است. عزت‌الله ضرغامی رئیس سابق سازمان صدا و سیما در این زمینه اظهار داشت : هر زمان برای کشور خطری ایجاد شود از همه نقاط استراتژیک کشور موشکهای دور برد خارج می‌شوند و به تهدیدات پاسخ می‌دهند. وی با اشاره به خدمات شهید تهرانی مقدم در دوران دفاع مقدس و پس از آن گفت: شهید تهرانی مقدم انواع سلاحهای راهبردی را ساخت و فضای امنی ایجاد کرد و امروز به برکت تلاش‌های آن شهید بزرگوار و سایر مجاهدان و رزمندگان، امنیت کشور در سطح بسیار بالایی است. **موشک‌ها در بردهای مختلف در همه پایگاه‌ها آماده پرتاب و دست‌ها بر روی ماشه است سردار سرتیپ "امیرعلی حاجی زاده" فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اظهارداشت: موشک‌ها در بردهای مختلف در همه پایگاه‌ها بر روی پرتابگر (لانچر) سوار، آماده پرتاب و دست‌ها بر روی ماشه است و فقط منتظر دستور فرمانده معظم کل قوا هستیم. وی گفت: در مقابل جدید‌ترین و پیشرفته ترین نسل ماهواره‌ها و تجهیزات جاسوسی و تهاجمی دشمنان انقلاب اسلامی، کوچک‌ترین نگرانی نداریم. سردار حاجی زاده با اشاره به طراحی وساخت انواع موشک‌های دوربرد، میان برد و کوتاه برد توسط متخصصان ایران اسلامی در وزارت دفاع و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تصریح کرد: این نمونه‌ای از انبوه پایگاه‌های موشکی کشور می‌باشد و از سال آینده نسل جدید و پیشرفته موشک‌های دوربرد سوخت مایع و جامد جایگزین تولیدات فعلی خواهد شد. وی گفت: آنها که دل خوش به گزینه‌های روی میز خود هستند، تنها نگاهی به گزینه‌های زیر میز سپاهیان اسلام بیندازند. فرمانده نیروی هوافضای سپاه افزود: توانایی و اقتدار ما، مانند کوه یخی است که بر آب شناور و تنها گوشه‌ای کوچک از آن روی آب عیان است. سردار حاجی زاده تأکید کرد: به ملت ایران قول می‌دهم که کوچکترین تهدید و ناامنی از بیرون مرزها متوجه کشور نخواهد بود و مسئولان باید با قدرت تمام مقابل نفوذ دشمنان بایستند و هیچ سستی از خود نشان ندهند. فرمانده نیروی هوافضای سپاه با بیان اینکه جمهوری اسلامی ایران در میان کشورهای ناامن از ثبات کامل برخوردار است گفت: این نتیجه تلاش شبانه روزی همه نیروی مسلح از سپاه، بسیج، ارتش و نیروی انتظامی است و ملت ایران مطمئن باشد دشمن هیچ کاری از پیش نمی‌برد. وی تأکید کرد: ایران آغاز کننده هیچ جنگی نیست اما اگر اشتباهی از بیگانه سربزند، پایگاه‌های موشکی از اعماق زمین مانند آتشفشان فوران می‌کند و این برای دشمن خانمان سوز است. حاصل کلام آن که به دلیل وجود قدرت موشکی بالای ایران و پرتاب از لانچرهای دور و نزدیک به اهداف سعودی در صورت لزوم، وجود شهر موشکی سپاه پاسداران و در تیررس بودن اهداف استراتژیک در پایتخت عربستان و پایگاه های نظامی این کشور در "ریاض" اظهاراتی که از سوی تحلیلگر سعودی مطرح شده غیرواقعی بوده و تا حدودی وزیر خارجه اسبق آمریکا بخش کوچکی از قدرت ایران را درک کرده که می‌گوید "زمان حمله به ایران حتی فرصت نمی‌کنید به ما تلفن بزنید. احتمالا مقامات جنگ طلب عربستان صعودی بخوبی میدانند که در صورت بروز جنگ بین دو کشور این یک جنگ زمینی و نفر به نفر و یا حتی زرهی نخواهد بود و بیشتر نیروی و قدرت هوایی است که نعیین کننده نتیجه این جنگ به شدت ویران کننده خواهد بود . باید دید که چه کشورهایی از این جنگ بهره خواهند برد ؟ قطعا آمریکا و روسیه که بیشترین دخالت غیر مستقیم را در جنگ خواهند داشتو به خصوص آمریکا . آنها با فروش انواع و اقسام ادوات نظامی که روی دستشان مانده و انبارهایشان پر از این تسحیلات تاریخ گذشته یا ناتمام مانده از نظر تکنولوژی روز است سعی میکند تا با فروششان درآمد سرشاری را کسب کنند . با شروع جنگ بین دو کشور قدرتمند منطقه دیگر کشورهای ثالث هم احساس ترس کرده و سعی در تقویت نیروی نظامی خود با خرید بیشتر اسلحه خواهند کرد در این میان کشورهای تولید کننده و صادر کننده اسلحه و مهمات که امروزه این نوع تجارت قانونی بیشترین سود را برایشان دارد ادواتی به فروش خواهد رساند که تغریبا هیچ کارایی نعیین کننده در جنگ نخواهند داشت و با تجربه از گذشته در فروش اسلحه و مهمات پیشرفته به برخی کشورها دارند دقت خواهند کرد اجناس و ادوات نظامی را به این کشورها بفروشند که بعد از جنگ در اختیار داشتن این ادوات از سوی هر کدام از دو کشور تهدیدی برای خود آنها و بخصوص اسراییل نباشد ! و از طرفی پیروزی یا شکست زود هنگام یکی از طرفین به معنی اتمام فروش و توقف چرخهای صنعت تولید و ساخت اسلحه آنها است پس هر چقدر جنگ به درازا بکشد از چندین نظر به نفعشان خواهد بود برای مثال اسراییل در امان خواهد ماند و توجهات به سمت دیگری کشیده خواهد شد و دو کشور قدرتمند منطقه با این جنگ به شدت تضعیف خواهند شد که این آرزوی اسراییل است که ایران و عربستان با متحدانش که همگی از کشورهای عرب و مسلمان هستند به دست یکدیگر تضعیف شوند و تمام زیر ساختهای نظامی و اقتصادیشان نابود شوند تا حدی که دیگر خطری برای اسراییل به حساب نیایند با وجود اینکه عربستانیها در این اواخر سعی در بهبود روابط با اسراییل داشته اما اسراییلیها هم بخوبی میدانندکه اعراب قابل اعتماد نیستند و نمیشود روی حرف و قولشان حساب باز کنند بخصوص در جنگهای اخیر سوریه و عراق بخوبی دیدند که اینها به یکدیگر و حتی به همسایه و فامیل هم رحم نمیکنند چه برسد به یهودیانی که دشمنی با آنها ریشه دار است و این کار از این نظر هم سود بیشتری برایشان به ارمغان خواهد آورد و از نظر اقتصادی و تلفات انسانی ونظامی به ضرر کشورهای درگیر ( بخصوص به عربستانی که بزرگترین تجربه جنگی که دارد جنگ با یمن است ) که آنهم با کمک متحدانش انجام میدهد کشوری بسیار فقیر با ارتشی که حتی ضد هوایی ساده هم ندارد تا از خود در برابر بمبارانهای ویران کننده عربستان دفاع کند در ابتدا عربستانیها حمله به یمن را یکجور مانور و تمرینی راحت و سودمند برای ارتش بی تجربه خود و بخصوص تمرین و مانورهایی با مهمات جنگی برای آمادگی بیشتر خلبانانش میپنداشت ولی امروز میبینیم این مانور در ظاهر ساده گره کوری در کارشان انداخته که امروز نه راه پیش دارند و نه میتوانند به این درگیریها و جنگ پایان دهند ریرا بخوبی میدانند که ارتش و شبه نظامیان یمنی که در این مدت مصیبتهای زیادی را از عربستان و ارتشش خورده اند برای ضربه زدن و انتقام به عربستان که همسایه ای با راههای نفوذ آبی و زیادی نیز هست از هیچ کاری دست برنخواهند داشت و هر روز بر تجربه برای ضربه زدن به عربستان در جنگهای چریکی و نامنظم آنها افزوده میشود و بر کشته ها و تلفات عربستان و متحدانش افزوده میشود . عربستان با حمله به یمن و کشتن غیر نظامیان دشنمی لجوج برای خود تراشیده که در صورت وقوع جنگ راه زمینی بسیار خوبی برای ایرانیها باشند که این خود یک برتری نظامی خوبی است که عربستانیها ندارند. ژنرالهای عربستانی با دلارهای نامحدود ممکن است حتی فرصت یادگیری از خیلی از ادوات خریداری شده را نداشته باشند. و یا ایران برای هدایت دقیق موشکهایش جهت زدن دقیق اهداف هنوز مشکل دارند و شاید در این چند ماه شدیدا به تکاپو افتاده اند تا قدرت نقطه زنی موشکهای زمین به زمین را بالاتر ببرند چون با یک کشور با مردمی مسلمان در جنگ است که با زدن چند موشک به مناطق مسکونی یا آسیب رساندن غیر عمد به اماکن مقدس و اتباع کشورهای مسلمان خشم همه مسلمانان جهان را برانگیزند و در این میان از حقه ها و پلتیکهای نظامی عربها برای بدنام کردن ایران نباید غافل شد ! چون آنها از اینک با تبلیغات فراوان و ساختن فیلمهای مستند سعی در سیاه نمایی و بدنام کردن مردم و دولت ایران در بین کشورهای کوچک و بزرگ جهان است. که حتما نمونه این فیلمها را دیده اید که ایران را یک کشور نیمه ویران و بیابانی که با رژیم نظامیگری اداره میشود و مردمش همه تروریست یا یک مشت مفلوک ستم دیده و حاکمانی دزد که بجز غارت کردن اموال مردم و به تاراج بردن منابع نفتی و غیر نفتی کار دیگری انجام نمیدهند و اگر ساختمانی بلند مرتبه و نقاطی آباد هم باشد یا به دست خود مردم ساخته شده یا از رژیم گذشته بر جای مانده . این مسئله مهم را در این جنگ نباید فرامئش کرد که ما با یک دولت نمیجنگیم (مانند /امذیکا و اسراییل که مقامات ایرانی نیز بارها گغته اند ما با مردم آمریکا یا هیچ کشور دیگری دشمنی نداریم و به همه آنها احترام میگذاریم ما با دخالتها و سیاستهای غلط سیاستمداران و سران رژیمهای برخی کشورها مشکل داریم ) امادشمنی و انزجار اکثریت مردم عربستان با ایرانیان به یک نوع کینه عمیق و ریشه دار تبدیل شده و کار تا جایی پیش رفته که مفتی ها و امامان جماعت شهرهای مختلف عربستان فتوی صادر میکنند که ریختن خون همه شیعیان و بخصوص ایرانیان نه تنها کار ناپسندی نیست بلکه حکم جهاد دارد و تمام اموال و حتی زنان و نوجوانان ایرانی بر شما هلال و جایز است و تعرض به زنان شوهر دار ایرانی هیچ نیازی به طلاق و اجازه ندارد...! امیدوارم هیچ جنگی در جهان رخ ندهد بخصوص جنگهایی بین دو کشور خاص که همیشه بسیار مهک و پرتلفات بوده و کشور عزیزمان با مردمان خونگرم و صلح طلبش روز بروز پیشترفت کند و بتوانیم کشوری آباد با مردمی مرفه را به نسلهای بعدی تحویل دهیم. و البته آنها نیز بدانند ما هم زیاد از آنها خوشمان نمیآید و بخصوص از جایی شروع شد که تجاوز به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده لو رفت و خدا میداند که در مدت سالهای اخیر چند نمدنه از این اتفاقات برای نوجوانان و زنان ایرانی اتفاق افتاده اما برای حفظ شرف و آبروی خود و خانواده و شاید هم تهدیدات شدید و ترس از درگیری شوهران یا پدرانشان و دستگیری و زندانی شدن در زندانهای مخوف ترجیح دادند ساکت بمانند و این راز را تا ابد نزد خود نگه دارند. در کل از نظر نظامی ضعیفتر یا قویتر باشیم صورت شروع جنگ با عربستان صعودی همه ما از هر عقیده و مرامی که باشیم نه به علت این دشنمی کهن و دیرینه بلکه بخاطر دفاع از آب و خاک و ناموس خود و همه ایرانیها با تمام نیرو و توان خود نخواهیم گذاشت که هیچ عربی پایش به خاک ما برسد اینرا خودشان هم بخوبی میدانند.
  21. با سلام. استاد ابراهیمی عزیز شما فرمودید که روی هر قبضه سلاح که مخصوص پرتاب این موشکها هستند و تانکها محلی برای نصب دوربین در شب در نظر گرفته میشد.آیا همه این ادوات فاقد دوربین بودند ؟ یا به همان علت که قبلا هم فرمودید میگفتند حیف است مواظب باشید خراب نشود یا موجودی کم و محدود بود در استفاده از آن دقت بخرج میدادند یا اصلا موجود نبود و ناقص تحویل شما میشد ؟ چون بعید میدانم که رژیم گذشته که در خرید اسلحه بسیار دست و دلباز و ولخرج بود دوربین روی قبضه پرتاب موشک را خریداری نکرده باشد ! به خاطر دارم روز 22 بهمن سال 57 که پادگانها به تصرف مردم انقلابی درآمد یکی از جوانان محا ما که بعدها در شلمچه به شهادت رسید در میان غنایمی که از پادگان خارج کرده بود یک نوع دوربین دید در شب هم داشت که با باطری کار میکرد و بیشتر شبیه دوربینهای تلسکوپی دیده بانی بود که البته بعدا که امام فرمودند مردم اسلحه ها را تحویل دهند او نیز تمام آنها را تحویل کمیته مسجد حایری در خیابان هاشمی دادند.آیا در طول این همه شکار تانک و زره پوش هیچ کدام به کمک این دوربینهای دید در شب بوده ؟ آنطور که در خیلی جاها خواندم و حتما شما هم میدانید روی تمامی تانکهای روسی که عراق در خریدهای سالهای 1361 به بعد تحویل و به خدمت گرفته بود ( پس از 3 عملیات موفق ثامن و فتح المبین و آزاد سازی خرمشهر عراق تعدادبسیار زیادی از ادوات زرهی ارتش خود را به علت شکار و انهدامشان توسط دلاور مردان ارتشی چون شما از دست داده یا به غنیمت داده بود )دوربین دید در شب و چند وسیله دیگر نصب شده بود که خدمه تانکهای عراقی توان و علم استفاده از این ابزار را ندشتند ! آیا این موضوع حقیقت داشت ؟ با توجه به اینکه تغریبا همه پاتکها و هجوم یگانهای زرهی عراق صبح زود و هنگام روشن شدن هوا انجام میگرفت و در غروب افتاب که هوا تاریک میشد تانکهای عراقی نیز دست از تحرک و پیشروی بر میداشتند و عراق هیچ عملیات یا پاتکی را که جلودارش تانک و زره پوش بود را در شب انجام نمیداد .
  22. رحم عادت عراقی ها نیست عراق عادت ندارد که به دو مرد تکیه کند. ما کشوری فقط برای یک مرد هستیم. ششمین بخش از کتاب "صدام از این جا عبور کرد" مقدمه به قلم غسان الشربل؛ غرض فقط دور شدن از لبنانی بود که غرق در جنگ های داخلی و منطقه ای شده بود. دور شدن حتی اگر چند انگشت آن طرف تر باشد. یکی از دوستان و نزدیکانم پیشنهاد داد که به عراق برویم، من هم مخالفت نکردم. اوایل دهه بیست عمرمان را می گذراندیم و آن قدر فرصت داشتیم تا بتوانیم در تصمیمان تجدید نظر کنیم. فایز قزی، دوست وکیل و نویسنده ام طرح سفر را داد. از من خواست که سلامش را به دوست عراقی اش برسانم و شماره تلفنش را هم به من داد. اسمش علی صالح السعدی بود. رهبر بعثی شجاع بی باک متهوری که وقتی که حزب بعث در 8 فوریه 1963 به قدرت رسید نامش درخشید. به سرعت سینه دوستانی که به چیزی کمتر از وزارت قانع نیستند و حاضر نمی شوند از اسراف در حب به زندگی و حیات کوتاه بیایند، تنگ می شود. بعثی ها فاقد خبرگی بودند و افراط در سنگ دلی علیه کمونیست ها کار را برای سرهنگ عبدالسلام عارف، نظامی ای که با عبدالکریم قاسم در انقلاب 14 ژوئیه 1958 مشارکت داشت، تسهیل کرد تا بتواند بر بعثی ها مسلط شود و به تنهایی قدرت را به دست گیرد، به ویژه بعد از آن که نظامیان حزب بعث شهروندان متمایل به نظامیان را تحت پیگرد قرار دادند. یک روز عصر السعدی موعدی را برای رفتن به منزلش در منطقه المنصور به من داد. خواستم بگویم که من فقط برای نوشیدن قهوه به دیدنش آمده ام که با لحن تندی به من گفت: «ما از میهمانمان این گونه استقبال نمی کنیم.» و رفت که درباره علاقه اش به لبنان و لبنانی ها و بیروت و کافه ها و شب های آن بگوید. و به این ترتیب فرصتی ناگهانی پیش آمد و ارتباطی میان ما برقرار شد و او هر روز با من تماس می گرفت و من هر شب به دیدنش می رفتم، برای همین فرصتی پیش آمد تا درباره حال و احوال عراقی که در سایه صدام حسین می رفت بیشتر دچار اختناق شود، پرس و جو شوم. السعدی تلاش کرد که نگرانی مرا بر سر این که به دلیل دیدارهای مکررمان در منطقه المنصور ممکن است مشکل ایجاد شود را رفع کند. گفت: «نگران نباش، نمی خواهم کسی را نگران کنم. آنها نمی خواهند مرا بکشند و خوب می دانند که در این وضعیت چقدر به دردشان می خورم.» به افراط مشروب می خورد به رغم این که عمل جراحی قلب انجام داده بود. داستانی را از تلاش یک خودرو برای زیر کردنش گفت که ناکام ماند. افراد سازمان امنیت تلاش می کردند شریان های تنفسی اش را ببندند. یکی از آنها به همراه او وارد آرایشگاه شده بود. و گفت: «نگاهی به افسر جوان انداختم که وارد شد و در جایی نشست. به او گفتم، پسرم.. آیا مانع کوتاه کردن موهای یک شهروند عادی می شوید. الآن سرت را با کفش خورد می کنم.* جوان فورا محل را ترک کرد.» السعدی می گفت: «تو جوانی و هر چه می شنوی را نباید باور کنی. داستان پدر پیشوا دروغی است که صدام ایجاد کرد تا احمد حسن البکر را مطمئن سازد. او نیاز به سرپوشی داشت تا بتواند برای خود در حزب و ارتش و کشور مشروعیت کسب کند. تا بتواند ارتش و حزب را به چنگ خود در آورد و اجازه ندهد خارج از کنترلش کاری را مرتکب شوند. بکر خیلی شانس آورد که صدام او را از کاخ خارج کرد بدون این که با سم یا چیزی دیگر بکشتش.» و افزود: «عراق عادت ندارد که به دو مرد تکیه کند. ما کشوری فقط برای یک مرد هستیم. عراق به عبدالکریم قاسم و عبدالسلام عارف روی خوش نشان نداد. اولی به سرعت جنون قدرت گرفت. دومی هم فکر کرد که تنها پیشوای یکه تاز است. منکر وجود رفقایش در انقلاب شد. آنها هم صلاحیت هایش را گرفتند و محاصره اش کردند. ذلیل و تبعید و زندانی اش کردند. رحم عادت عراقی ها نیست.» به لیوانش نگاهی می اندازد و آن را دوباره پر می کند و ادامه می دهد: «عارف عصبی و منفعل و پرحرف بود. عاشق قدرت و متهور بود. وقتی قدرت را گرفتیم عبدالکریم قاسم شکست خورده را به صدا و سیما فرستاد. شماتت از دو چشم عارف فوران می کرد. هیچ رحمی به دوستش در انقلاب نکرد. او را به باد استهزا گرفت و تلاش کرد که از او اعتراف بگیرد که نقشی در انقلاب 1958 نداشته است. از او می خواست که بگوید عارف بیانیه انقلاب را نوشت. عبدالکریم قاسم ترجیح داد بمیرد تا این که چنین هدایایی را به عبدالسلام تقدیم کند. من نمی گویم که بی گناه بودم یا رحم داشتم. من هم عجین شده در این قساوت بودم.» و گفت: «شعارها را باور کردیم و کشور و شاید هم ملت را کشتیم. رفتار ما ناپخته بود و نمی دانستیم معنای قدرت و کشور و نهادها چیست. غرق در کینه ها و نگرانی هایمان شدیم. کمونیست ها در خون ما غرق شدند و ما غرق در خونشان شدیم.» ناگهان حرفش را قطع کرد و با دست با عصبانیت به روی پایش زد. نیمه های شب بود. بلند شد در حالی که سنگین شده بود، می خواست صفحه گرامافون را عوض کند. فقط می خواست تصنیف فیروز درباره به صلیب کشیده شدن مسیح را بشنود: «انا الام الحزینه و ما من یعزیه..» روشن بود که خاطراتش و همچنین خاطرات عراق عذابش می دهند. *این اصطلاح دشنامی تحقیرآمیز نزد عراقی ها است. ادامه دارد...
  23. روایتی عراقی از عملیات فاو کتاب"عراق از جنگ تا جنگ/صدام از این جا عبور کرد" از جمله کتاب هایی است که تلاش دارد از چهار زاویه بر بخش هایی از دوران تاریک رژیم بعث و پس از آن نوری بتاباند و حقایقی را بر ملا کند. این کتاب که توسط غسان الشربل، روزنامه نگار مشهور لبنانی و سردبیر روزنامه الحیات نوشته شده در حقیقت مصاحبه با چهار مقام سابق عالی رتبه عراقی است که هر کدام از دیدگاه خود به توصیف تاریخ عراق در دوران مسئولیتشان پرداخته اند. دیپلماسی ایرانی در چارچوب سلسله مصاحبه ها و مطالبی که هر هفته منتشر می کند، این بار به سراغ اهمیت فاو در این است که این جنگ به مثابه خنجری جانکاه در پهلوی عراق محسوب می شود. فرمانده های عملیات قلع و قمع انتفاضه جنوب بعد از جنگ کویت چه کسانی بودند؟ مسئولیت سرکوب انتفاضه در جنوب را گارد جمهوری و نیروهای امنیتی و بخشی از نیروهای ارتش بر عهده گرفتند. در آن مرحله صدام حسین اعضای شورای رهبری انقلاب و رهبران قطری حزب را در مناطق مختلف تقسیم کرد و به آنها صلاحیت هایی داد. در میان آنها عزت الدوری، طاها یاسین رمضان و حسین کامل نیز بودند. به جنوب محمد الزبیدی رفت که بعدا نخست وزیر شد. به شمال عزت الدوری رفت، به کربلا و نجف طاها یاسین رمضان و حسین کامل رفتند. صدام اعضای کادر رهبری را در جهت های مختلف توزیع کرد. درگیری هایی نیز در شهر صدام در بغداد به وقوع پیوست که خسارت هایی به دو طرف وارد آورد اما در نهایت آن هم سرکوب شد. اهمیت درگیرهای فاو چیست؟ اهمیت فاو در این است که این جنگ به مثابه خنجری جانکاه در پهلوی عراق محسوب می شود. با اشغال آن عراق از منطقه خلیج ]فارس[ جدا شد و تبدیل به تهدیدی برای کشورهایی که با عراق همراه بودند مثل کویت و عربستان و دیگران شد. ضروری بود که عملیات هجومی خود را به این منطقه که ظرف 48 ساعت موفق شدیم آن را آزاد کنیم، آغاز کنیم. چه کسی طرح آزادی فاو را کشید؟ طرح آزادسازی فاو را رئیس ستاد ارتش که به طور سنتی تحت فرمان او نیروهای مسلح که شامل نیروهای هوایی و دریایی و سازمان امنیت قرار داشتند، کشید تا این که بعد از آمدن صدام نیروی هوایی به طور مستقیم به آن مرتبط شد. و همین وضعیت درباره نیروی دریایی و سازمان امنیت و نهادهای توجیه کننده سیاسی و گارد جمهوری و صنایع نظامی بود. یعنی این که ریاست ستاد ارتش عملا فرماندهی لشگرهای زمینی را بر عهده داشت. طرح زمینی از جانب ما آمد در حالی که این را هم می شنیدیم که نیروی هوایی و سلاح های کشتار جمعی نیز به حرکت در آمده اند و می خواهند جنگ های شهری را از طریق رادیو آغاز کنند، حتی همین وضعیت شامل حملات هوایی نیز می شد. این یعنی این که شما مسئولیت هماهنگی میان نیروهای مختلف مسلح را نداشتید؟ این حرف صحیح است، همه چیز در انحصار فرماندهی کل قوا بود، اما رئیس ستاد ارتش که فرمانده فعلی نیروهای زمینی بود قدرتی مثلا بر نیروی هوایی یا نیروی دریایی و به همین ترتیب دیگران، نداشت... بنا براین بعد از آمدن صدام همه چیز عوض شد؟ بله. برای او این مساله قضیه امنیتی بود. نمی خواست کسی چیزی درباره همه سلاح های ارتش بداند و آن را در دست یک نفر قرار داده بود، و این شیوه بعد از هزینه های انسانی و مادی بزرگی که در جنگ متحمل شده بودیم، اتخاذ شده بود. اما درباره طرح هوایی و دریایی و موشکی دستورات و اجرای آن از سوی فرماندهی کل قوا انجام می شد، بدون این که با ما هماهنگ شود یا ما بدانیم. وظیفه من بود که درباره آزادسازی زمین ها و طرح ریزی برای لشگرها برای تحرک و از بین بردن نیروهای زمینی ایرانی از آن مناطق طرح بدهم. این یعنی این که صدام حسین مثل یک ژنرال با برخورداری از همه مسئولیت ها در همه این مسائل دخالت و رفتار می کرد؟ بله، طرح هایی از نیروهای زمینی و هوایی و دریایی و موشکی می خواست... و برای خودش ستاد ارتش داشت و از طریق همه این طرح ها طرح کامل خود را پیاده می کرد. وقت فرا رسیدن ساعت صفر را چگونه به شما ابلاغ کردند؟ نه، این در طرح لحاظ شده بود، مگر این که حالت خاصی پیش می آمد مثل همراهی نکردن وضعیت آب و هوا، و این دقیقا در آزادسازی فاو اتفاق افتاد. معاون فرماندهی کل قوا وزیر دفاع سرتیپ یک، عدنان خیرالله نیز در آزادسازی فاو حضور داشت، نقش او چه بود؟ نقش چندان بزرگی نداشت، بلکه بر عکس از نقش او به دلیل این که چیزهایی بدون اطلاع او اتفاق افتادند، کاسته شد، و همان طور که گفتم ما حملات موشکی و هوایی را از طریق رادیو می شنیدیم. بنابراین تنها کسی که همه چیز را می دانست تنها یک نفر بود؟ او فرمانده کل قوا و مسئول اداره جنگ بود. بعد از جنگ فاو شش درگیری به وقوع پیوست، آزادی شلمچه شرق بصره بعد از یک ماه، جزیره نفت خیز مجنون، منطقه الطیب الزبیدات شرق عماره، سانویه در گیلان غرب شرق خانقین، سپس لشگرهای شمالی در منطقه حاج عمران و ماو و مناطق مجاور آن به حرکت در آمدند، یعنی در 8/8/1988 توانستیم ایرانی ها را شکست دهیم و آنها را تا خارج از مرزها و تا مسافت های دور به عقب برانیم، و این مساله سبب شد ]امام[ خمینی با آتش بس موافقت کند و به این ترتیب جنگ متوقف شد. آیا این به این معنا است که ارتش ایران شکست خورد؟ ارتش ایران شکست بزرگی خورد. به وقتش ]امام[ خمینی گفت که جام زهر می نوشد و آتش بس را می پذیرد اما در حقیقت مجبور شد با آن موافقت کند. آیا در معرکه آزادسازی شهر فاو کارشناسان خارجی هم بودند؟ ابدا و هر چه در این باره می گویند دروغ و عاری از حقیقت است! یعنی با شما هیچ کارشناس از شوروی نبود؟ به هیچ وجه.. به هیچ وجه. و نه حتی کارشناس عربی؟ ابدا. حتی فاو بدون اطلاع بعضی از اعضای کادر رهبری آزاد شد. معاون رئیس شورای رهبری انقلاب، عزت ابراهیم خبرش را از رادیو شنید، صدام وقتی که کاری را می خواست انجام دهد همه طرف ها را تا حد خودشان موظف به انجام کاری می کرد ولی به دیگران خبر نمی داد. از سلاح های شیمیایی در این جنگ چگونه استفاده شد؟ دو طرف استفاده کردند و این حقیقتی است که نمی توان انکار کرد. ایران به شکل خیلی پیش پا افتاده ای از آن استفاده کرد. در حالی که عراق از سلاح های خیلی پیشرفته تر و از طریق حملات موشکی و حملات هوایی به عمق درگیری ها استفاده کرد. معروف است که استفاد از سلاح شیمیایی از صلاحیت های فرمانده کل قوا یعنی صدام است. حرف هایی است که گفته می شود در آزادسازی فاو ایالات متحده به شما کمک کرد، به این ترتیب که تصاویر ماهواره ای از طریق سفارت خود در بیروت در اختیار شما گذاشت؟ این حرف را خواندم و درباره آن (سرلشگر تمام) وفیق السامرائی نوشت. و صحبت از همکاری امنیتی میان آنها با سازمان امنیت امریکا زد، و به وقتش شوکه شدم برای این که در آن موقع چیزی نمی دانستم. سازمان امنیت نظامی با صدام حسین مرتبط بود، و فقط اطلاعات را در اختیار ما قرار می داد. به این معنا که من نمی توانستم دستوری به مدیر امنیت صادر کنم و از او اطلاعات بخواهم. به هر حال وقتی کشور وارد جنگ می شود تلاش می کند اطلاعاتی از دیگر کشورها به دست آورد، آن چه به یاد دارم فرانسوی ها و امریکایی ها به ما اطلاعات می دادند، و این مساله همچنین شامل مسئولیت وابسته های نظامی در خارج نیز بود. و فکر می کنم طرف ایرانی نیز همین کار را می کرد. نیروی هوایی به جنگنده های «میگ 25» و «اف 1 میراژ» که قدرت بالایی در عکس برداری دارند، متکی بود. و به یاد می آورم تصاویر هوایی که به دست می آوردیم حتی تونل ها را هم نشان می دادند. اما تصاویر هوایی که از داخل زمین به دست ما می رسید را فکر می کنم ماهواره ها در اختیار ما می گذاشتند. ارزیابی من این است که هر کشوری که وارد جنگ می شود تلاش می کند، حالا یا از طریق پول یا از طریق روابط دوستی متمایزی که دارد، چنین اطلاعاتی به دست آورد. مبالغه های زیادی در این زمینه می شود در حالی که خیلی از حرف هایی که درباره کمک ها زده می شود به ما نمی رسید برای این که ما نه اسلحه امریکایی و نه اصلا عموما سلاح غربی داشتیم. سلاح ما تقریبا محدود به سلاح روسی و بعضی سلاح های فنی سوئیسی و بعضی کشورهای دیگر اروپایی بود. آیا این را هم شنیدی که تصاویر هوایی از فرانسوی ها و امریکایی ها آمده باشد؟ بله، شنیدم. اما مربوط به مسافت های دور بود. اما در مورد جبهه و عمق 50 – 80 کیلومتری هواپیماها بودند که عکس می گرفتند و اطلاعات به دست می آوردند، و آن چه برای ما مهم بود، بدون هیچ گونه کم و کاستی، اطلاعات و تصاویر مربوط به عمق ایران بود برای این که برای حملات موشکی به خصوص حملات هوایی مهم بودند. ادامه دارد...
  24. کدام کشورها در جنگ ایران و عراق به صدام کمک کردند کشورهای عربی حوزه خلیج فارس با پول به ما کمک کردند، و اسلحه ها هم از خاک آنها عبور می کرد و به ما می رسید. خاورمیانه یکی از پیچیده ترین و بغرنج ترین مناطق جهان از لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی محسوب می شود. در این میان عراق، کشوری که در سال 1921 تاسیس شد، یکی از پیچیده ترین و در عین حال حساس ترین کشورهای این منطقه بوده است. کشوری که گذرش از پادشاهی به جمهوریت توام با سیری از تحولات بوده و تا رسیدنش به ثبات نسبی در دوران حکومت رژیم بعث نیز سرشار از اتفاقات بی نظیر بوده است. دوران حزب بعث را می توان از تلخ ترین و خون بارترین وقایع دوران تاریخ عراق توصیف کرد. دوره ای که سراسر در جنگ گذشت و خشونت بی اندازه هیئت حاکمه تاریخی بی نظیر را برای خاورمیانه رقم زد. اما این دوره به اندازه ای در خود رمز و راز دارد که با وجود کتاب های بسیار هنوز کنه بسیاری از مسائل غامض باقی مانده و بسیاری از حقایق بیان نشده است. برای همین انتظار می رود باز هم کتاب ها درباره عراق نوشته شوند و قصه های عجیب و غریب بی شماری از آن شنیده شود. کتاب "عراق از جنگ تا جنگ/صدام از این جا عبور کرد" از جمله کتاب هایی است که تلاش دارد از چهار زاویه بر بخش هایی از دوران تاریک رژیم بعث و پس از آن نوری بتاباند و حقایقی را بر ملا کند. این کتاب که توسط غسان الشربل، روزنامه نگار مشهور لبنانی و سردبیر روزنامه الحیات نوشته شده در حقیقت مصاحبه با چهار مقام سابق عالی رتبه عراقی است که هر کدام از دیدگاه خود به توصیف تاریخ عراق در دوران مسئولیتشان پرداخته اند. دیپلماسی ایرانی در چارچوب سلسله مصاحبه ها و مطالبی که هر هفته منتشر می کند، این بار به سراغ این کتاب رفته است که در این جا شصت و ششمین بخش آن را می خوانید: چه عنصری باعث پایان یافتن جنگ ایران و عراق شد؟ استفاده صحیح از توانایی های ارتش و نیروهای مسلح. می شد جنگ را ظرف چند روز تمام کرد اگر از اول از امکانات ارتش استفاده می شد، برای همین خودم را در نجات دادن صدها هزار نفر از عراقی ها و ایرانی ها و کاستن از خسارت ها سهیم می دانم. شما رئیس ستاد ارتش عراق بودی، خسارت های ارتش عراق چقدر بود؟ خسارت های ارتش عراق در حدود 125 هزار شهید! به علاوه 80 هزار اسیر و مفقود بود. فکر می کنی حجم خسارت های ایران چقدر بود؟ فکر می کنم بیشتر بود، من نمی توانم رقمی بدهم. آیا میان کشته شدگان افسرهای عالی رتبه نیز بودند؟ خسارت های ما در میان افسران بسیار بود، برای این که همیشه در خطوط مقدم بودند. تعدادشان چقدر بود؟ نمی توانم رقم بدهم، اما می گویم نسبت خسارت های ما در مقایسه با ارتش های دیگر بزرگ بود. این احتمال وجود داشت که بعد از آن که آن وضعیت سخت سال 1983 را در فاو گذراندیم و در سال 1985 در درگیری های شرق عماره و درگیری های الحصاد الاکبر و منطقه همسایگی آن در مناطق سپاه اول را داشتیم، جبهه عراقی از هم فرو بپاشد. کمک های عربی ای که عراق دریافت کرد، چه بودند؟ عراق هیچ کمک نظامی از هیچ کشور عربی دریافت نکرد. و به یاد می آورم که ما صد تانک ساخت روسیه از نوع «ت 55» و «ت 54» از مصر گرفتیم و پولش را دادیم. از یمن چند تیپ نظامی آمد اما به اندازه کافی آموزش ندیده بود و ما باید آنها را آموزش می دادیم، ما می ترسیدیم آنها را در جبه های مقدم قرار دهیم از ترس این که مبادا اسیر شوند. یک هنگ از سودان برای ما آمد ولی در طول آموزش آنها بحران های داخلی در سودان پیش آمد که سودانی ها مجبور شدند آنها را برگردانند. آیا اردن هم در چیزی سهیم شد؟ اردنی ها نیروی داوطلب فرستادند که ما از آنها هنگ تشکیل دادیم و بعد از آموزش آنها را در مناطق پشتی قرار دادیم. و کمک ها از کشورهای عربی خلیج ]فارس[؟ کشورهای عربی حوزه خلیج ]فارس[ با پول به ما کمک کردند، و اسلحه ها هم از خاک آنها عبور می کرد و به ما می رسید. حجم سپاه عراق چقدر بود؟ سپاه نهاد قابل انعطافی است، به طور اساسی شامل سه یا چهار هنگ می شود و وقتی که جنگ می شود هنگ های دیگر نیز از فرماندهی کل یا سپاه های دیگر به آن می پیوندند. به معنای دیگر سپاه می تواند درگیری ای را از 10 تا 21 هنگ مدیریت کند. تعدادشان چقدر بود؟ به 150 هزار نفر هم می رسید. دلیل آغاز جنگ عراق – ایران چه بود، آیا اعتقاد داری که حکومت عراق از انقلاب ایران می ترسید و برای همین به سراغ جنگ رفت؟ میان عراق و ایران در طول تاریخ درگیری های بزرگی وجود داشته است که سابقه آن به آغاز کشور عراق باز می گردد. بر سر مرزهای آبی و به خصوص شط العرب ]اروند رود[ و مرزهای زمینی اختلافات زیادی وجود داشته است. در زمان شاه بحران های بزرگی میان دو کشور به وجود آمد، اما تنها دوره ای که در آرامش حاکم بر روابط دو طرف خللی وارد آمد بعد از دوره پیمان بغداد بود که شامل ایران و عراق و پاکستان و ترکیه به علاوه بریتانیا می شد. وقتی که این پیمان فرو ریخت مواضع تنش آمیز دو کشور دوباره بازگشتند. و وقتی که انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و توسعه شیعی خود را با اعتقاد به صدور مفاهیم خود آغاز کرد روابط متشنج شد. به هر حال نسبت شیعیان در عراق بسیار بالا بود. صدام حسین به این باور رسید که ایران از لحاظ نظامی بعد از سقوط شاه ضعیف شده و بعد از اعدام فرماندهانش ارتش آن فروپاشیده است، برای همین تصمیم گرفت با رویای صدور انقلاب به عراق مقابله کند، خصوصا بعد از آن که با شانس تایید برخی طرف های شیعی عراقی روبه رو شد. سپس غرب و اتحاد جماهیر شوروی نیز از تصمیم ایران برای صدور انقلاب ترسیدند، برای این که قدرت این انقلاب بسیار عظیم بود، طوری که حتی اتحاد جماهیر شوروی نیز از تاثیر آن بر جمهوری های اسلامی آسیایی ترسید. در مورد امریکا انقلاب از همان روزهای اول آن را به چالش کشید، قضیه گروگان ها را به خوبی به یاد داری. برای همین صدام به این اعتقاد رسید که اگر به انقلاب ایران حمله کند و هوا و هوسش را مهار کند تایید جهانی، به ویژه دنیای غرب را پشت سر خود خواهد داشت. و به این باور رسید که فقط از عراق دفاع نمی کند بلکه از کل منطقه عربی خلیج ]فارس[ نیز دفاع می کند که در آن موقع آن را ضعیف و سست تصور می کرد. باور داشت که قهرمان است و هر رئیس و رهبر و پیشوای استثنائی باید سلسله ای از جنگ ها را داشته باشد، در ذهن خود تصویری از صلاح الدین را تصور می کرد. اعتقاد داشت در عراق امکانات و توانایی ها و ثروت های هنگفتی است که به آن این امکان را می دهد که بتواند نقشی بزرگ تر از آن چه برایش ترسیم شده است، ایفا کند، عقده عبدالناصر بودن هم وجود داشت، و می خواست نقش جانشین او و حتی نقشی بزرگ تر از آن چه عبدالناصر بازی کرد، ایفا کند. آیا انعطافی نسبت به اندیشه های ]امام[ خمینی در میان نظامیان شیعه ارتش وجود داشت؟ جریان بزرگی انقلاب ایران را تایید می کرد چه در میان غیرنظامیان و چه در میان نظامیان، این مساله سبب شد تا دولت عراق به دنبال افرادی که انقلاب ایران را تایید می کردند بیفتد و فعالان در تشکل های حزب «الدعوه» که نماینده جریان مخالف شیعی بود را دستگیر کند. درگیری های بزرگی میان نیروهای امنیتی و تشکل های این حزب به وجود آمد که سبب شد عراقی ها هزینه های سنگینی از دو طرف بدهند. ادامه دارد...
  25. با سلام. این کتاب به احتمال زیاد با کتابی که شما میگویید یکی نیستند چون این کتاب تغریبا از شروع حکومت صدام حسین شروع و پس از بررسی اوضاع داخلی عراق قبل از جنگ و مسایل مربوط به جنگ با ایران وحمله به کویت اتفاقات داخل خانواده و همچنین حمله آمریکا به عراق و چگونگی دستگیری و مصاحبه با شخص صدام در زندان میپردازد تا اعدام او و اتفاقات پس از صدام در عراق پس نمیتواند متعلق به 18 سال قبل باشد چون این کتاب خیلی جدیدتر است و نامش هم متفاوت است و در همه جا به همین نام ترجمه و چاپ شده . کتابهای زیادی در این باره نوشته شده و این کتاب را برای این انتخاب کردم که مسایلی مانند جنگ با ایران و جزئیات برخی مسایل و اتفاقات جنگ از نگاه متفاوت و همچنین دیگر قسمتهایی که به نظرم جالب آمد مانند واقعیاتی در باره نحوه درگیری و کشته شدن پسران صدام و دستگیری و محاکمه و اعدام وی که کمتر در انجمن به این موارد با دیدی دیگر پرداخته شده. در ضمن کاری با قبول یا عدم قبول آتش بس نداریم و همه میدانیم که چه تاریخی ایران قبول آتش بس کرد و صدام که سالها قبل آتش بس را پذیرفته بود زیاد در فشار و تحریم نبوده. به نظر من اگر کمی عمیق تر مطالعه کنیم متوجه خیلی موضوعات میشویم که تاکنون حتی بدان فکر هم نمیکردیم. مانند این موضوع که عراقیها خود را پیروز جنگ میپندارند و نیت واقعی صدام از شروع جنگ چه بود ؟ و چرا در ابتدا به ایران حمله نظامی کرد ؟ چرا ایران را مقصر شروع جنگ میدانست ؟ اینها و موارد مشابه هستند که بیشتر مورد علاقه و پسند هستند و همه ما که جنگ را با واقعیاتش از نزدیک حس کردیم متوجه این مسایل بودیم و هستیم که ماجرا چه بود ؟ از شما متشکرم که توجه کردید از جناب تلخک عزیز هم ممنون هستم که مانند همیشه به ما لطف دارند امیدوارم ایشان نیز اگر مطالب مشابه را ر منابع معتبر دیدند در انجمن قرار دهند.همینطور شما دوست گرامی ناشناس عجیب . ما قبلا هم از افسران رده بالا که در اسارت یا بیرون از عراق خاطرات خود را نوشته اند تایپیکهایی داشتیم اما فکر میکنم بسیار کم به این موضوعات پرداخته شده و خوشبختانه آرشیو تصویری بسیار خوبی در این باره ( آنسوی جبهه و همچنین لانه کرکسها و خاطرات خلبانان عراقی در باره حملات خود به ایران ) داریم که اگر مطالب هم اضافه شود میتوانیم از این نظر کامل و تک باشیم و یادگاری بماند برای کسانی که سالها بعد نیاز به دانستن حقایق جنگ ایران و عراق باشند و بتوانند با مراجعه به سایت ما هر چه که لازم باشد پیدا کنند از عملیاتهای مختلف تا قهرمانان ارتش در این جنگ و خاطراتشان به همراه تصاویری که در کمتر انجمن نظامی غیر وابسته بتوان یکجا پیدا کرد. قبلا هم گفته ام همین امروز انجمن یکی از مراجع معتبر و کاملی است که بسیاری از مردم مانند جوانان و داشجویان و نیروهای مسلح و علاقمند به تاریخ جنگ و نقش ارتش در آن و هر گونه اطلاعات و معلومات نظامی که نیاز مند باشند یا سوالی داشته باشند با مراجعه به انجمن به هدف خود خواهند رسید. از جناب ناشناس عزیز هم خواهشنمندم اگر هنوز به آن کتاب دسترسی دارند یا مطالبی را در ذهن به خاطر سپرده اند را حتما برای مطالعه ما حتمت در انجمن قرار دهید.بسیار ممنون. همانطور که قبلا هم گفتم من خود به سلیقه شخصی موضوعات مختلف را به صورت پراکنده و متنوع انتخاب کردم و اگر دیدید تاریخ و موضوع دو مطلب با هم متفاوت است من را ببخشید و فقط به این دلیل است که موضوعات خواندنی را از داخل کتاب استخراج و در انجمن قرار دهم و از پرداختن به مطالب غیر واجب و خسته کننده جلو گیری کنم.