Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

حسنعلی ابراهیمی سعید

قهرمان نزاجا
  • Content count

    3,345
  • Joined

  • Last visited

Community Reputation

14540 Excellent

2 Followers

About حسنعلی ابراهیمی سعید

  • Rank
    دلاور زرهی

Contact Methods

  • جنسیت مرد

Profile Information

  • شهر تبریز

Recent Profile Visitors

3,485 profile views
  1. سلام خواهش میکنم کرنوش خان حتی جواب پیام سلام را نمی دهه
  2. لحظات سخت و نفس‌گیر عملیات رمضان/ گلوله تانک در مقابل فشنگ کلاشروز شمار هشت سال دفاع مقدس پر از خاطرات عملیات‌هایی است که رزمندگان میهن اسلامی در حافظه تاریخ ثبت و ضبط کرده‌اند و عملیات رمضان را می‌توان ادامه عملیات بیت‌المقدس نامید که همزمان با ماه مبارک رمضان در 22 تیرماه سال 61 با رمز «یا صاحب‌الزمان ادرکنی» آغاز شده بود. به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز، روز شمار هشت سال دفاع مقدس پر از خاطرات عملیات‌هایی است که رزمندگان میهن اسلامی در حافظه تاریخ ثبت و ضبط کرده‌اند، یکی از آن عملیات‌های بزرگ هشت سال دفاع مقدس که به خود اختصاص داده است عملیات رمضان است که می‌شود آن را در ادامه عملیات الی‌بیت‌المقدس به حساب آورد که با شعار« یا صاحب‌الزمان ادرکنی» صورت گرفته است.سروان حسنعلی ابراهیمی سعید به گواه 106 ماه و 16 روز حضور مداوم در خط مقدم جبهه به عنوان تاریخ شفاهی هشت سال دفاع مقدس حضور فعالی در عملیات رمضان داشت و به صورت شفاف و دقیق لحظه به لحظه آن عملیات را به خوبی به تصویر می‌کشد.وی که در هشت سال دفاع مقدس به عنوان شکارچی تانک‌های دشمن عمل می‌کرد در این عملیات نیز با انهدام چند تانک روحیه مضاعفی به رزمندگان بخشیده بود.با حسنعلی ابراهیمی سعید در یک ظهر رمضانی همکلام شدیم تا از عملیات رمضان برایمان بگوید. او در بسیاری از عملیات‌ها حضور داشت و هر وقت می‌خواهد در مورد هر کدام از عملیات‌ها حرف بزند بغض سنگینی گلویش را فشرده و ابتدا چند قطره اشک نثار دوستان و همرزمان شهیدش می‌کند. از راست: سروان حسنعلی ابراهیمی سعید، استوار مهدی رحمتی، شهید موسی خاموشی و استوار رحیم ملکی مقدمات خاص آغاز عملیات‌ها ظاهرا شروع عملیات در هشت سال دفاع مقدس هم مقدمات و آداب و رسوم خاصی داشت، توجیه رزمندگان و ارائه اطلاعات اولیه یکی از خصوصیت‌هایی بود که می‌توان به قطعیت عملیات مطمئن شد. ابراهیمی سعید با یادآوری آغاز عملیات رمضان گفت: چون این عملیات در ماه مبارک رمضان صورت گرفت نام آن عملیات رمضان گذاشته شد.در ابتدا گردان 283 سوار زرهی در منطقه کوشک مستقر بود، برای اجرای عملیات ما را به منطقه پاسگاه زید اعزام کردند اما صحبت خاصی نمی‌کردند، بعضی از دوستان که از شهر و مرخصی شهری می‌آمدند، اظهار می‌کردند مردم شهر از یک عملیات قریب‌الوقوع صحبت می‌کنند. خانواده‌ام را به اهواز آورده بودم، بعد از استقرار در منطقه پاسگاه زید، مرخصی گرفته به شهر رفتم عصر روز بعد با یک دستگاه خودروی آیفا از اهواز حرکت کردیم.کنار یکی از دوستانم به نام مهدی فیروزان که از مرخصی می‌آمد نشستم، دوستم تازه عقد کرده بود و در طی مسیر اهواز تا خرمشهر از مراسم عروسی خود تعریف می‌کرد. ناگهان خودروی آیفا وارد جاده خاکی شد و گرد و خاک، تمام بدنمان را گرفت.به نزدیکی ­محل استقرار گردان رسیدیم، بعد از خوردن شام دستور حرکت داده شد موشک‌‌های تاو از نظر سازمانی جمعی گروهان ارکان گردان بودند و به یگان‌ها به صورت مامور اعزام می‌شدیم. من به گروهان دوم گردان مامور بودم. وقتی سوار بر مرکب‌های آهنین شدیم همراه من (چهار سرباز، یک راننده و سه نفر خدمه برای رساندن مهمات) بود، دو سرباز گروهان دوم که برادر بودند و اهل زنجان، با آوردن قرآن کریم، همه را از زیر قرآن رد کردند خیلی جالب شد چون شب قدر هم بود نوید سلامتی برای دوستان بود.وی ادامه داد: هوا تقریبا تاریک می‌شد و منطقه زیر آتش ایذایی دشمن بود، لحظات بعد در کنار خاکریز لجمن بودیم و منتظر دستور حمله، قبل از برداشته شدن خاکریز تعدادی از گردان‌های پیاده ارتش و بسیجیان از روی خاکریز عبور و جهت ایجاد معبر حرکت کردند. وقتی که خاکریز را برداشتند با ذکر «بسم الله الرحمن الرحیم» و رمز مبارک عملیات«یا صاحب‌الزمان ادرکنی» از محل شکاف خاکریز عبور کردیم.من دومین نفر بر زرهی بودم که از خاکریز رد شدم هنوز معبر باز نشده بود، منتظر شدیم. هر لحظه شدت درگیری‌ها بیشتر می‌شد. یکی از نیروهای پیاده ارتش به ما مراجعه و درخواست ایجاد آتش تیربار روی یک نقطه خاص را کرد که آتش زیادی روی بچه‌ها ایجاد می‌‌کرد. من متوجه اصابت گلوله‌های خمپاره شدم که در یک فاصله مشخص از هم به زمین می‌خوردند، پیش‌بینی کردم که سومین یا چهارمین خمپاره نزدیک ما خواهد بود که ناگهان یک خمپاره روی یک نفربر« پی ام پی» گردان اصابت کرد و چند نفری که روی نفربر بودند به پایین پرت شدند. به کمک دوستانم رفتم یکی شهید شده بود و صورتش کاملاً از بین رفته بود زیر پیراهن سفید رنگی بر تن داشت که برای شناسایی راحت‌تر وی با خودکار روی زیر پیراهنش نوشتم«سرباز کلاری283س ز». از راست : شهید ابولفضل شمیرانی ، حسنعلی ابراهیمی سعید، یدالله حیدری هواپیمای سمپاش حامل منور خوشه‌ای شدت درگیری به بی‌نهایت رسیده بود. خطرناک‌ترین لحظه موقعی بود که صدای یک هواپیمای سمپاش دشمن شنیده شد او حامل منور خوشه‌ای بود. این نوع منور منطقه را مثل روز روشن می‌کرد و این امکان را به دشمن می‌داد تا آتش متمرکز روی رزمندگان ایران را اجرا کند.حرف‌های این کهنه سرباز دفاع مقدس که به اینجا می‌رسد، انگار در همان لحظه قرار گرفته و خیل انبوه مجروحان و شهیدان را مقابل دیدگان خود می‌بیند. برای لحظه‌ای مکث می‌کند. بغض راه گلویش را بسته است و نمی‌تواند از صحنه‌ایی که دیده است به راحتی حرف بزند. بعد از اینکه قطرات اشک از گونه‌هایش جاری می‌شود با همان صورت پر از اشک و آه ادامه می‌دهد: در وسط میدان مین بودیم و تعداد زیادی از مجروحان در طرفین معبر بودند، دیگر تاب و توان نگاه کردن نداشتم، با گریه از نفربر پیاده و به راننده دستور دادم در بزرگ عقب نفربر را باز کند و از سه سرباز دیگر خواستم کمک کنند تا مجروحان را به نفربر انتقال دهیم زیرا احتمال شهادت به‌واسطه خونریزی یا اصابت گلوله و ترکش وجود داشت. خدایا شجاعت فرزندان خمینی(ره) را به رخ دنیا می‌کشی به اولین مجروح که از دو دست زخمی شده بود، رسیدم و خواستم کمکش کنم با التماس به من گفت« به من دست نزنید حال من خوبه، به برادران دیگر کمک کن» به سراغ مجروح بعدی رفتم یک پایش قطع شده بود و خودش داشت بالای محل قطع شده را می‌بست، مجروح بعدی را نشان داد که چشمش را از دست داده بود.الله‌اکبر، با خودم گفتم خدایا مرا به امتحان کشیدی یا رشادت‌های دوستانم را به رخم می‌کشی یا شجاعت فرزندان خمینی(ره) را به رخ دنیا می‌کشی. موفق نشدم حتی یک نفر از مجروحان را راضی کنم، نشستم و با صدای بلند گریه کردم که راننده نفربر آمد و گفت راه باز شده و دستور حرکت دادند.از معبر خارج شدیم. با فشاری که به دشمن وارد شد ناچار به عقب‌نشینی گردید. ما به محل مورد نظر رسیده بودیم و شروع به ایجاد موانع پدافندی کردیم.ساعت 6 صبح بود، می‌دانستیم دشمن می‌خواهد پاتک داشته باشد، آماده می‌شدیم که یکی از همکارانم با درجه استوار دومی پیش من آمد از درگیری شب قبل گفت و با اظهار اینکه «امروز برادرم مراسم دارد کاش آنجا بودم» از من خواست اگر برای صبحانه چیزی دارم به او هم بدهم. از نفربر نان آوردم، هر دو مشغول خوردن بودیم صدای زوزه یک خمپاره آمد فرصت جابه‌جایی نداشتیم و در فاصله یکی دو متری ما زمین خورد دوستم به آغوشم افتاد، سه بار دست چپ خود را بلند کرد و با صدای بسیار بلند یک کلمه نامفهوم گفت و به شهادت رسید.چند بسیجی از من اجازه گرفتند در کنار نفر بر چند دقیقه استراحت کنند و من اجازه دادم. ساعت حدود هفت صبح بود که تانک‌های دشمن یکی یکی دیده شدند، آرایش آفندی می‌گرفتند. ما هم آماده شدیم، آرایش آنها کامل شد اما دریغ از یک دستگاه تانک ایران در منطقه. گلوله تانک در مقابل فشنگ کلاش وقتی پاتک دشمن شروع شد، جنگ یک طرفه شده بود و گلوله تانک در مقابل فشنگ کلاش بود. اگر سر کسی از خاکریز بالا می‌رفت با گلوله تانک روبه‌ رو می‌شد، به‌نظر می‌رسید ایران آمادگی پاسخگویی به پاتک آفندی دشمن را نداشت حتی امکان تامین مهمات لجمن را از دست داده بود. حالا دیگر نوبت من بود که شکارهایم را شروع کنم.بسیجیانی که در کنارم بودند گفتند، آن تانک‌هایی که می‌بینید آرپی جی کاری برایش عمل نکرد. سوالاتی از آنها داشتم خوب می‌دانستند کدام تانک را نمی‌شود با موشک آرپی جی زد. اسم «تی 72 »را شنیده بودم با تانک اسکورپین که در گردان داشتیم مقایسه کرده بودم، از این رو وقتی از خدمه اسکورپین شنیده بودم که بین لوله و بدنه ضعیف‌ترین نقطه تانک هست. پس باید دقت می‌کردم و فرصت اشتباه نداشتم.حضرت امام خمینی(ره) پیام داده بودند«رزمندگان در یک دست قرآن و دست دیگر سلاح بگیرید» من هم همیشه اطاعت امر داشتم. مچ‌بند را به دستم انداختم و قرآن جیبی را در کف دستم گذاشتم و بالای سکو رفتم. معامله با خدا حسنعلی ابراهیمی سعید قبل از زدن تانک‌ها با خدا معامله می‌کرد آن چنانچه می‌گوید: قبل از هر پرتاب موشک، خواسته‌ای از خدا داشتم، اولین خواسته من سلامتی دوست مجروحم «مختار کوشکی» بود. حدفاصل لوله و بدنه تانک هدفم بود اولین موشک رها شد و برجک تانک به هوا پرتاب شد. دومی را با یاد برادر خوانده‌­ام «شهید ابوالفضل شمیرانی» پرتاب کردم تانک« تی72 » دیگری آتش گرفت و روحیه مضاعفی در بین رزمندگان ایجاد شد. تانک سومی هم آتش گرفت تا رسید به تانک ششم آن هم از پا در آمد دشمن کاهش سرعت نزدیک شدن به نیروهای پدافندی ما را در دستور کار خود قرار داد. فرمانده عملیاتی منطقه وقتی آتش گرفتن تانک‌های پیشرفته دشمن را یکی پس از دیگری را دید جویای شکارچی تانک‌ها شد، فرمانده گردان 283 سوار زرهی، نام مرا گفت در همان لحظه به مدت 6 ماه ارشدیت درجه برایم ابلاغ کردند که در دستور 5085 لشکر92 زرهی درج گردید. شکارها ادامه داشت و یگان‌های پیاده ارتش و شیرمردان بسیجی وقت را مغتنم دانسته و آتش گسترده‌ای را روی دشمن اجرا می‌کنند که دشمن به کلی عقب‌نشینی را شروع کرد.در این لحظه ساعت 11 قبل از ظهر بود صدای بمب‌های روحیه «بالگردها» شنیده شد. صدای پنج فروند بالگرد را شنیدیم و خودشان را دیدیم که چهار فروند کبری و یک فروند 214 بود. هر پنج فروند پرنده با آرایش خاصی در منطقه و بین نیروهای ایرانی و عراقی دور زدند و اولین بالگرد که برای اجرای آتش با راکت لحظه‌ای یک جا ایستاد و از نارنجک‌های دودزا خود استفاده کرد، به یکباره در هوا متلاشی شد و به ده‌ها تکه آهن تبدیل و پراکنده شد که چهار فروند دیگر با حرکت شتابدار شروع به چرخش و سه فروند کبری با تیربار و راکت اجرای آتش داشتند و 214 به زمین نشست و دو نفر از آن پیاده و به سمت بالگرد آسیب دیده دویدند که یکی از آنها سعی داشت یکی از شهدای خلبان را جابه‌جا کند اما موفق نشد و برگشتند سوار بربالگرد 214 شده و از محل دور شدند.دیگ راز آن دقیقه به بعد هیچ بالگردی جهت پشتیبانی نیروهای پیاده به منطقه اعزام نشد. عراق برای ضد حمله دیگری آماده می‌شد و تاکتیک جدیدی را برای مقابله با نیروهای پیاده در نظر گرفت. پشتیبانی هوایی یا توپخانه‌ای نداشتیم نیروهای زرهی عراق به شکل دشتبان آرایش گرفتند و توپخانه عراق به شدت هرچه تمامتر منطقه را گلوله باران می‌کرد. ما هیچ پشتیبانی هوایی یا توپخانه‌ای و حتی تانک را نداشتیم.نیروهایی از سمت راست زید براثر فشار دشمن به سمت خط پدافندی ما مایل شده بودند، حرفی برای گفتن نداشتیم مثل اینکه بی‌حساب و کتاب حمله را آغاز کرده بودیم حتی چند دستگاه که چه عرض کنم یک دستگاه لودر یا بولدوزر برای ایجاد خاک‌ریز نبود (هنگام شروع عملیات چند دستگاه لودر در لجمن بود و می‌گفتند همراه ما خواهند بود ولی بعد از شروع حمله ما که دیگر لودری ندیدیم). به احتمال اینکه دشمن از پشت سر به یگان ما حمله کند دستور پیوستن من به قرارگاه عملیاتی گردان و حضور در کنار فرمانده گردان صادر شد. زیر شدیدترین آتش توپخانه‌ای و بمباران هوایی از موضع خود خارج و به قرارگاه گردان رفتم. قرارگاه گردان در فاصله تقریباً 2 کیلومتری خط حمله بود. آتش توپخانه دشمن به حدی بود که گاهی گلوله جای گلوله قبلی می‌خورد من برای دومین بار بود که چنین آتش تهیه را تجربه می‌کردم یکی الان بود و یکبار هم وقتی من و شهید ابوالفضل رجبی شمیرانی و جانباز سرافراز ایران زمین مختار کوشکی از پل جسر نادری دشت عباس به سمت دزفول دفاع کرده و در مقابل سپاه یکم مکانیزه عراق ایستادگی می‌کردیم، تجربه کرده بودم. فشار برخط مقدم هر لحظه بیشتر و بیشتر می‌شد من اجازه خواستم از همان منطقه، تانک‌های دشمن را بزنم چون به فاصله 200 متر و گاهی500 متری خط رسیده بودند که فرمانده گردان ما جهت هماهنگی با فرمانده در خط سپاه با بیسیم صحبت کرد و وی ضمن مخالفت، درخواست کرد مرا مجدداً به خط برگردانند. در اجرای درخواست، دستور دادند من به سمت خط حرکت کنم. از فرمانده گردان خواستم بیاید پشت دوربین قبضه موشک‌انداز تاو موقعیت را ببیند. به محض خروج من از موضع فعلی، مورد هدف قرار خواهم گرفت.فرمانده گردان دستور داد که باید در هر شرایطی به خط حمله اضافه شوم. پیش نفربر «ام 113 »خودم آمدم چهار خدمه را خواستم که دو نفر را در محل باقی گذاشتم و با یک راننده نفربر ام 113 و یک خدمه بنام بهروز نوری، با خواندن آیت‌الکرسی از موضع خارج شدم. حدود 200 متر دور نشده بودم که از سکوی نفربر به داخل افتادم، دیدم نفربر از قسمت عقب دقیقاً محل باطری‌ها در حال سوختن بود، خواب سنگینی بر من مستولی شد، در محلی که افتاده بودم تا رسیدن آتش به من با گذاشتن دستم به زیر سرم و یک جابه‌جایی کوچک خوابیدم.درد غریبی در سرم داشتم، احساس کردم سرم مرتب به جایی برخورد می‌کند از خواب بیدار شدم دیدم یکی مرا کول کرده و در حین دویدن است، نمی‌دانستم چی شده خواب لحظه‌ای مرا در خود فرو می‌برد و بعد بیدار می‌شدم. احساس خفگی داشتم و گوشم نیز گرم می‌شود. در پشت خاکریز عراقی‌ها مرا به زمین گذاشت دیدم بهروز نوری سرباز خدمه نفربر خودم است . تازه متوجه شدم از گوش‌ها، بینی و دهنم خون جاریست، علت را پرسیدم گفت« نفربر را با گلوله مستقیم تانک زدند راننده سریع فرار کرد و شما داخل نفربر بی‌هوش افتادید که من با خارج کردن شما از نفربر دور شدم» الحمدالله افراد نفربر من سالم بودند.سرم گیج می‌رفت، خودمان را به قرارگاه گردان رساندیم تنها چیزی که در این گرمای شدید رزمنده‌ها را سرحال می‌کرد آب یخ بود که هیچ کمبودی در کل منطقه نبود. دوستان آب آوردند دست و صورتم را شستم و در کناری نشسته و بی‌مورد شروع به گریه کردم. علت را نمی‌دانستم، دلم گرفته بود.متوجه شدم محمد جزینی که تیرانداز دیگر موشک تاو بود و بنا به صلاح‌دید فرمانده گردان به خط اعزام نشده بود را احضار کردند، به وی دستور دادند قرارگاه را ترک و به خط حمله اضافه شود.به سمت نفربر ام 113 خودش رفت، خدمه‌هایش را صدا زد سوار شدند و دو درجه‌دار(استواریکم فضل‌الله زارع و استوار رحیم ملکی) و یک کارمند(موسی خاموشی) که اصلاً نباید در این منطقه می‌بودند و باید در بنه گردان باشند چون تعمیرکار خودرو بودند به محل گردان رسیدند. من جزینی را صدا کردم و با صدای بلند گفتم «جزینی فقط یک خدمه ببر» ولی وی اهمیتی به حرفم نداد و میان گرد و خاک حاصله از گلوله باران و بمب‌باران از نظرها دور شد.چند دقیقه بعد خبر رسید متاسفانه نفربر محمد جزینی مورد هدف گلوله تانک دشمن قرار گرفته و موسی خاموشی و فضل‌الله زارع شهید و جزینی شدیداً زخمی و از سرنوشت بقیه خبری در دست نیست. روز خیلی بدی بود ما را به منطقه‌ای که صبح ضربات مهلکی از دشمن خورده بودیم حرکت دادند. مثل اینکه ایران تغییر آهنگ عملیات را داشت. نیروهایی را به منطقه وارد می‌کرد، شب دوباره عملیات جدیدی را آغاز کردیم، قسم خورده بودم صبح انتقام سختی از دشمن بگیرم اما مگر این شیرمردان بسیجی تانک سالمی از دشمن می‌گذاشتند شب به روز روشنی تبدیل شده بود. عراق زمین را در برابر ایران مسلح کرده بود خاکریز عجیبی داشت که بعدها می‌گفتند مثلثی‌های عراق با ما می‌جنگیدند.نزدیکی‌های صبح به یک خاکریز رسیدیم، از بوی نم و رطوبتی که می‌آمد احساس کردم به دریاچه ماهی رسیدیم. دستور توقف دادند در کنار تانک اسکورپین به همراه دوستانم به نام‌های مهدی فیروزان اهل مراغه و شیرزاد نجات‌فر اهل سلماس ایستادم. شیرزاد و مهدی فقط چند قدم از خاکریز دور شده به محلی رسیدند که از طرفین وسایلمان پوشش ایجاد نمی‌کرد. صدای خمپاره «120میلی‌متری» دشمن یک لحظه همه جا را به هم ریخت. بدنم پر از خون و گوشت بود ولی سالم بودم به طرف دوستان رفتم دو بسیجی عزیز و شیرزاد همان لحظه شهید شده بودند اما مهدی زنده بود ولی بدنش نصف شده بود چون خمپاره مستقیم روی باسن وی افتاده بود من فریاد می‌زدم ولی کسی نبود به دادمان برسد.مهدی فیروزان به من گفت «من دیگر رفتنی هستم» او را دلداری می‌دادم ولی مهدی از من می‌خواست راحتش کنم به من التماس می‌کرد خلاصش کنم اما مگر امکانش بود. مهدی فیروزان لحظاتی بعد به دیدار دوستان شهیدش شتافت. مهدی فیروزان بدن قوی، جثه بلند و روحیه خوبی داشت چند روز پیش عقد کرده بود. لحظاتی بعد آمبولانس رسید و هر چهار عزیز را به پشت منطقه انتقال داد. وقتی سخنانش به آخر می‌رسد، می‌گوید: معمولا وقتی بدن انسان درد می‌گیرد مادرش را صدا می‌زند و ما به زبان مادری می‌گوئیم «آخ ننه» ولی رزمندگان در میدان مین که یکی پس از دیگری مجروح می‌شدند تا لحظه‌ای که به شهادت برسند، می‌گفتند «یا فاطمه زهرا» «یا امام حسین». روحیه رزمندگان هشت سال دفاع مقدس باید سینه به سینه گفته و نوشته شود، این موارد باید مطرح شده و الگو شوند و همه بدانند که در مواقع سختی بالاتر از مادر نیز هست و آن مادر همه ما حضرت فاطمه زهراست که تسکین همه دردها و آلام است. این کهنه سرباز دفاع مقدس یک سوال بی‌جواب نیز دارد و امید است که می‌گوید: ایران، پیروزی­‌های چشمگیری در صحنه­‌های نبرد میدانی به‌دست آورد که باعث آزادسازی منطقه وسیعی از خاک پاک کشورمان و نیز حصر سوسنگرد و آبادان شد. اما در عملیات بیت‌المقدس باوجود اینکه موجب آزادسازی خونین شهر و دیگر مناطق مهم و استراتژیک گردید ولی یک هدف دست نیافتنی شد و آن عدم دسترسی ایران به مناطقی مثل دریاچه ماهی بود حال علت چی بود، متخصصان امر باید بگویند. گزارش از معصومه درخشان https://www.uplooder.net/img/image/32/c59a62f0bb43c3d1db8bfcd4dce9d5da/hasan-ali-ebrahimi-said.jpg
  3. البته یک موضوع دیگر شما اولین نفراتی هستید که میگویم درحفظ و نشر ارزشهای مقدس برای دریافت تصاویر سوم خرداد استانداری که از من تقدیر می شد رفته بودم قرار شد بعد تعطیلات عید فطر شروع کنند از من مستند سازی کنند و گفتند شاید بیشاز یک سال طول بکشه خوبه
  4. سلام استاد آقا من چندین بار گفتم بپرسید جواب بدهم یهویی شروع کنم تعریف کردن که صورت خوبی نداره
  5. لحظات سخت و نفس‌گیر عملیات رمضان/ گلوله تانک در مقابل فشنگ کلاش | خبرگزاری فارس سلام اسناد ایام بکام و عیدتان مبارک لینگ را بزنید مصاحبه خودم هست با خبرگزاری فارس حسنعلی ابراهیمی سعید https://www.farsnews.com/news/13980312000929/لحظات-سخت-و-نفس‌گیر-عملیات-رمضان-گلوله-تانک-در-مقابل-فشنگ-کلاش
  6. سلام استاد تلخک موارد زیبایی فرمودید اجازه می دهید راحت جوابتان را بدهم یانه اگر اجازه دادید در دو سه روز آینده اگر نبودم با اجازه شما در خدمت فرمانده و وزیر اقتصاد و وزیر جنگ خانه ، راهی بانه و سپس مهاباد خواهم بود بهد عرض میکنم و اگر هم اجازه ندادید که ارادت همچنان جاریست
  7. شهیدی که مقام معظم رهبری پشت سر او نماز خواند وبه اواقتدا کرد. (شهیدخلبان علی اکبرقربان شیرودی) شهیدی که خلبانان عراقی درمحل شهادتش در بغداد به احترام او یک دقیقه سکوت کردند. (شهید خلبان عباس دوران) شهیدی که وصیت نامه ی او را مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه قرائت نمود. (شهید سروان مسعود آشوری) فرمانده ای که در 4 عملیات بیش از 10 هزار کیلومتر مربع از خاک مقدس جمهوری اسلامی ایران را آزاد نمود . ( شهید سپهبد علی صیاد شیرازی ) شهیدی که مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه نحوه شهادتش را شرح داد. (شهید سرهنگ ایرج نصرت زاد) شهیدی که قرآن را با دست نوشت و با ختم نوشتن قرآن شهید شد. (شهید سرهنگ شریف اشراف) شهیدی که پیام داد«به امام و مادرم بگویید که شیاه کوه لرزید اما انشایی نلرزید» و شهید شد (شهید ستوانیکم وظیفه عبدالحمید انشایی) شهیدی که در حال پیکار با دشمن درونی و بیرونی خویش بود ( شهید سپهبد علی صیاد شیرازی ) شهیدی که اسیر شد و در حال مقاومت به شهادت رسید و لبخند شادی به لبانش نشست (شهید سرباز محمدرضا صادقی) خلبان شهید آزاده ای که بیشترین مدت اسارت را تحمل کرد(۱۸ سال اسارت که شانزده سال گمنام بودودوسال آخردرلیست اسراثبت شد وسیدالاسرای ایران شد (سرلشگر خلبان شهیدحسین لشگری) اولین شهید ترور بعد از انقلاب ( شهید سپهبد سید محمد ولی قرنی ) . فرمانده شهیدی که ناو جنگی خود را تا آخرین نفس رها نکرد و به شهادت رسید (فرمانده ناوچه پیکان ناخدا محمد ابراهیم همتی) شهیدی که خبر از شهادت خودش داد و گفت مفقود الاثر می شوم (فرمانده گردان شهادت ل 92 شهید ستوان غلامرضا طرق) شهیدی که گزارش پر صلابتی از مقاومت رزمندگان در چزابه را به امام خمینی(ره) داد (شهید سرهنگ غلامرضا مخبری) شهیدی که بخاطر برپایی نماز در اسارت ضد انقلاب به شهادت رسید. (شهید خلبان حسین قاسمی) مسیحی که مسلمان شد و بلافاصله به شهادت رسید. (وازگن آوسیان یا مهدی محمدی) شهیدی که مالک اشتر نیروهای مسلح بود. ( شهید سپهبد علی صیاد شیرازی ) جانباز قطع نخاعی که 24 سال دمر خوابیدن را بدون ذره ای ناراحتی تحمل کرد و به شهادت رسید. (شهید سرباز رمضان روحی) شهیدی که دستش در عملیات رمضان قطع شده و آن را در جیبش قرار داده بود تا سرباز ها متوجه نشوند. (شهید زارعیان) شهیدی که گفت ایران کشور پهناوری است اما برای عقب نشینی من جایی ندارد. (شهید سرتیپ امیری) شهیدی که حج نرفت اما روز عید قربان به شهادت رسید. (شهید خلبان عباس بابایی) فرمانده ای که برای معالجه و ملاقات دختربیمارش و مراسم دفن و ختم او ازمنطقه عملیات بیت المقدس خارج نشد. (شهید سرلشگرمسعود منفرد نیاکی) آیا می دانید اولین فرمانده نیرویی که به شهادت رسید شهیدسرلشکر خلبان جواد فکوری فرمانده نیروی هوایی ارتش بود؟ آیا می دانید اولین وزیر دفاع که به شهادت رسید شهید سرلشگر سید موسی نامجو بود؟ آخرین صاحب منصب نظامی که با ترور شهید شدفرمانده اسبق نیروی زمینی (شهید سپهبد علی صیاد شیرازی) فرمانده ای که به شیرصحرا و چریک پیر معروف بود. (شهید سرلشکر حسن آبشناسان) خلبانی که به شکارچی ناوهای اوزا و قهرمان جنگ های دریایی با عراق معروف بود. ( شهید خلبان حسین خلعتبری) خلبانی که وصیت کرد که اگر ذره ای از خاک وطنم، به پوتین سرباز دشمن چسبیده باشد، آن را با خونم بشوئید. ( شهید خلبان حسین خلعتبری ) خلبانی که آسمان جنگ را به تسخیر خود در آورد. ( شهید خلبان سید علیرضا یاسینی ) خلبانی که کابوسی برای نیروهای عراقی تبدیل شده بود. ( شهید خلبان سید علیرضا یاسینی ) خلبانی که ثواب بودن در جبهه را از رفتن به حج بیشتر می دانست . ( شهیدخلبان عباس بابایی ) خلبانی که در یک روز بیش از 7 بار به عمق خاک دشمن رفت. ( شهید خلبان مصطفی اردستانی ) خلبانی که با بیش از 400 پرواز برون مرزی بر فراز خاک دشمن و بیش از 1800 ساعت پرواز یکی از قهرمانان جنگ به حساب می آید. ( شهید خلبان مصطفی اردستانی ) شهیدی که نقش بسزایی در نزدیکی ارتش و سپاه داشت . ( شهید سپهبد علی صیاد شیرازی ) شهیدی که نابغه نیروی هوایی بود. ( شهید سرلشکر منصور ستاری ) شهیدی که با حفظ سمت فرمانده نیروی هوایی ارتش، وزیر دفاع هم بود. ( شهید خلبان سرلشکر جواد فکوری ) شهیدی که گریه های نماز شبش لرزه به اتاق می انداخت . ( شهید سرلشکر سید موسی نامجو ) شهیدی که عاشق امام خمینی بودودرلبیک به ندای هل من ناصر روح خدادرراه دفاع ازمیهن وآرمانهایش سردادوچون جدش حسین ابن علی ع بی سربه دیدارحق شتافت ودر یادداشتی که ازخودباقی گذاشته بودبه نحوه شهادتش باخمپاره اشاره کرده بود. (امیرسرتیپ شهیدسیدسعیدحسینی ورنامخواستی) شادی روحشان صلوات
  8. سلام آقا امار از عراق بود از ایران که نبود یگانهای شرکت کنند حداقل 50در حساب کن
  9. سلام حتما خوب بود
  10. عملیات رمضان : جبهه : جنوب موقعیت : شرق بصره تاریخ : 22/4 تا 7/5/1361 نوع تک : گسترده فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک استعداد نیروهای درگیر : ایران : 164 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه و 10 گردان توپخانه عراق : 162 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه هدف عملیات : تصرف مواضع دشمن در امتداد مرز شلمچه تا کوشک و تهدید شهر بصره تلفات انسانی عراق : 7715 نفر توضیحات : عملیات با هدف اصلی تصرف مواضع معروف به مثلثی عراق در منطقه انجام گرفت و پس از آنکه این مواضع به سرعت سقوط کردند نیروهای ایرانی پیشروی را به عمق ادامه داده و تا انتهای کانال پرورش ماهی نزدیک شط العرب و شمال شرقی بصره پیشروی نمودند ، اما این پیشروی بدون هیچ گونه پوشش و پشتیبانی انجام شد ، در نتیجه نیروهای عراقی که توانسته بودند پل های روی کانال را حفظ کنند به پشت نیروهای ایرانی آمده و آنها را به محاصره در آوردند . این یکی از دردناک ترین و پرتلفات ترین عملیات های ایران بود و فقط بخشی از واحدهای محاصره شده توانستند از منطقه عقب نشینی کنند . عملیات طی روزهای بعد با هدف انهدام نیروهای عراقی ادامه یافت تا پیروزی بدست آمده باعث تشویق آنها به پیشروی نگردد .
  11. ناگفته هایی از عملیات رمضان ۳۷سال پس از عملیات رمضان محمد جواد اكبرين: ۳۷سال پیش در چنین شبی، شب شهادت امام علی، عملیات رمضان در شلمچه آغاز شد؛ رمضان و تابستانِ داغی که شهدایش تشنه جان دادند اما اهداف عملیات محقق نشد. شهید حاج حسین خرازی، در نشست فرماندهان ارشد سپاه (دهم مرداد ۶۱) در نقد آن عملیات گفت: «یک گردان داشتیم هم‌محله‌ای‌های خود ما بودند به خود من گفتند، ما جدید آمدیم، ما آموزش ندیدیم، بگذارید ما حداقل دو تا سه روز برویم آموزش ببینیم، برویم تیراندازی بکنیم... نیرویی می‌آید منطقه که کیفیت ندارد، می‌رود همین‌جور شهید و زخمی می‌دهد، نیرویی كه پشت خاکریز می‌خواهد برود، کُپ می‌کند». شهید حسن باقری نیز در نشستی دیگر از بی‌اهمیت‌شدنِ جانِ انسان در جنگ گلایه کرد و گفت: «کار کردن قبل از عملیات خیلی سخت شده، ولی تلفات دادن در داخل عملیات خیلی ساده شده. هیچ به روی خودمون هم نمی‌یاریم. اول جنگ بچه‌های تبریز تو دهلاویه ۷۰ تا شهید دادند، خدا شاهده همه تنشون می‌لرزید. حالا، ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ تا، اصلا انگار نه انگار...من خودم جوابی ندارم برای این‌که روز قیامت بدم». در این میان اما شهید صیاد شیرازی از اتفاق هولناک دیگری در پشت پرده‌ی عملیات رمضان خبر داد و گفت: «غرور به وجود آمده بود و البته یک مقدار هم ارتش و سپاه به طرف خودمحوری رفتند. یعنی ارتش برای خودش می‌گفت من هستم و سپاه برای خودش می‌گفت من هستم. این دو تا "من" نمی‌جنگید». حسین خرازی و حسن باقری و صیاد شیرازی هر سه به شهادت رسیدند و نیستند تا ببینند پس از ۳۷سال هنوز همان‌جا ایستاده‌ایم! قدرت‌ها بی‌پروای جانِ انسان، با هم رقابت می‌کنند و غرورشان را به نام "مقاومت" به مردم می‌فروشند. این بار آنکه دارد تشنه جان می‌دهد یک ملت است!
  12. سلام دوم خرداد من با خبرگزاری فارس مصاحبه ای در خصوص عملیات رمضان انجام دادم که به محض نشر تقدیم خواهم کرد
  13. شب قدر، شبی است که در تمام سال هیچ شبی به فضیلت آن نمی رسد و عمل در آن بهتراز عمل در هزار ماه است. دراین شب برنامه های یک سال هر کس مقدر می گردد . درشب قدر ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذن پروردگار،خدمت امام زمان علیه السلام مشرف می شوند و مقدرات هر کس را به امام عرضه می دارند. اعمال مشترک شبهای قدر 1- مقارن غروب آفتاب شب قدر غسل شود. 2- دورکعت نماز اقامه شود، در هر رکعت بعد از حمد ، هفت مرتبه سوره توحید خوانده شود. بعد از نماز هفتاد بارذکر " استغفرالله و اتوب الیه" گفته شود . 3- قرآن به سرگرفتن و به خدا را به چهارده مصوم سوگند دادن . 4- زیارت امام حسین علیه السلام . 5- احیای این شبها . 6- اقامه صد رکعت نماز به صورت دورکعتی وافضل آن است که درهر رکعت بعد از حمد ، ده مرتبه سوره توحید خوانده شود. 7- دعایی از امام زین العابدین علیه السلام که درمفاتیح الجنان آمده است . اللهم انی امسیت لک عبداً... 8- قرائت دعای جوشن کبیر. 9- طلب آمرزش از خدای متعال و در خواست از خدا جهت نیازهای دنیا و آخرت . 10- ذکر گفتن و صلوات بر محمد وآل محمد علیهم السلام
  14. "شب هاي قدر"، اوج اين پر گشودن در فضاي نيايش و عبوديت است و شكوفايي "رحمت الهي" بر بندگان. رمضان، موسم پر برگ و بار بازگشت به سرشت پاك است. روزه، آزمون سراسري "اخلاص" بندگان است، تا از اسارت " شكم"و "شهوت" رها شوند و از "بند ماديات" و "كمند تعلقات" آزاد گردند. و … "شب قدر"، ساعت پذيرايي از مهمانان "بزم حضور" در "مائده قرب" است. كيست كه بر سفره مولي بنشيند و گرسنه برخيزد؟
  15. سفر بزرگی در پیش دارم؛ می خواهم امشب وسعت پرندگی ام را رها کنم! باید فرصت را غنیمت شمرد! باید این لحظه ها را قدر دانست! میتوان پرواز را تجربه کرد؛ فقط کافی است قدری سبک تر شویم؛ آن قدر سبک کهنیروی هیچ جاذبه ای، زمین گیرمان نکند! شب های قدر نزدیک است. هر که داردهوس «قُرب خدا» بسم اللّه جادّه تقرب، قدم های عاشقانه ای می طلبد. دیگر مجال ماندن نیست! در این سرزمین برای ما جایینیست. باید از خود ـ این سرزمین زشتی ها ـ هجرت کنم؛ به آن دیگرم، سر بزنم. باید با تمام وجود، هجرت کنم! از این «مَنِ» زمینی تا «آنِ» الهی، راهی نیست. این شب ها، کوتاه ترین راه رسیدن به آن جاست. ببارید،چشم های روسیاه من! شاید که اشک ها، آبروی از دست رفته تان را باز گرداند. امشب شما وظیفه سنگینی دارید. باید هر چه توان دارید در طبق «اخلاص» بگذارید! شما باید جور تمام تن را بکشید. به حال دستانم گریه کنید؛ به حال پاهای ناتوانم گریه کنید که فردا، بر پل صراط،نلغزند! به حال شانه هایم گریه کنید که زیر بار سنگین گناه هایم در حال شکستند! ببارید! چشم های روسیاه من! امشب، خدا مهربان تر از همیشه است! امشب، خدا به این اشک ها پاداش می دهد! این قطره های حقیر، کارهای بزرگی می کنند! این اشک ها، خاموش کننده شعله های خشمی هستند که قرار است تنم را به آتش بکشند! ببارید، ای چشم های روسیاه من! که من به مدد این اشک ها پا در جاده نهاده ام. که من به امید این ناله زدن ها دل به دریا زده ام؛ وگرنه، دستانم تهی است و شرمساری ام را حدّی نیست! کوله بار پر از گناهم را با مدد این اشک ها، سبک خواهم کرد! بسوز ای دل! بشکن ای آئینه زنگار گرفته من، بشکن که امشب، به این شکستن نیازمندم! تو که بشکنی، یعنی نیمی از راه را رفته ام! یک عمر، گردن کشی کردی و مرا هم به هرجا که خواستی بردی؛ به هر کجا که اراده کردی! باید امشب بشکنی، باید امشب بسوزی، که سوز تو کارها بکند. تو بشکنی، چشم ها نیز می بارند، دل بسوزد، اشک ها فوّاره می زنند. باید وقت را غنیمت شمرد، شاید هرگز به شب قدر دیگری نرسیم. خدیجه پنجی