Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

حسنعلی ابراهیمی سعید

قهرمان نزاجا
  • Content count

    2,825
  • Joined

  • Last visited

Everything posted by حسنعلی ابراهیمی سعید

  1. یکی دو مورد خودرو در جند مدت اخیر از این انجمن بزرگ معرفی شده است که فکر مرا بعضی موارد مشغول داشته 1-مثلا در نفر بر حیدر، چرا من متوجه محل نصب دود انگیز ها نشدم یعنی این خودرو در شرایطی ، نمی خواهد از چشم دشمن محفوظ باشه 2-چرا عنوان نمی شود که خودرو ها از جلو و پهلوهادر برابر کدام سلاحهای انفرادی محفوظ هست 3- آیا نصب برجک پی ام پی وان، کفایت می کند بگوییم نفربر زرهی ساخته ایم 4-چرا بعضی از خودرو ، مثل این خودرو زرهی حیدر، برای افراد داخل ، محل دید و تیراندازی برای سرنشین تعبیه نکرده و شاید هم داره من نمی بینم و انشاالله بعدآ خواهند گفت کجاست و....
  2. این چنین افراد جانثار رفتند چرا الان مقام و منزلت چنین افرادی که لیاقت شهادت نداشتند پاس داشته نمی شود فقط می توان گفت که عاشقان و پاکان رفتند که شهید شوند نماندند که بمیرند روحشان شاد
  3. در خدمتم
  4. تجربه ثابت کرده در ایران فقط چند نمونه آزمایشگاهی و ارایه به جراید و گرفتن تصویر در شکل و اندازه های مختلف و تعریف و تمجید از همدیگر،،،، دیگه طرح از یاد می ره
  5. آیا می دانید: در بدن مردها هفت میلیون عصب وجود دارد؟ و تنها خانومها هستند که می توانند روی تک تک این اعصاب راه بروند…!!! خیلی کار سختیه هااااا خسته نباشند خانومای گل خدا قوت
  6. سلامتی مردی که از سرکار برگشت دید زنش خوابه تلویزیون رو خاموش کرد پتو رو کشید روی زنش بعد در گوشش گفت : پاشو شام رو بیار آخرین آنلاینت یک دقیقه پیش بوده زنده باد تکنولوژی
  7. سلام شما چرا همه اش بفکر خودتون و بچه هاتون هستید پس ما چی البته ما هم(خدای ناکرده) جزعی از خانواده شهدا می شویم و نون تو روغن انشاالله دهها سال زندگی پر برکت و پرعزت و با سلامتی داشته باشید موشکهای ضد تانک در چند ثانیه به هدف می رسند که جای هیچ عکس العملی برای راننده نمی گذاره اگر مثل منهم ترسو باشد که چه شود مثالی برایتان میگویم در منطقه پاسگاه خاتمی و در امتداد جزیزه مجنون بودیم تانگی بود هر وقت می آمد بالا بدون برو برگرد خساراتی اعم از جانی و مالی داشتیم 25 / 05 /65 روز جمعه بود آقای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه و در مورد ازدواج موقت حرف می زدند من یک رادیو داشتم که الان هم دارمش،،،، داشتم گوش می دادم و گاهی عراق را می گرفتم و ترانه هایش را می شنیدم خوابم برده بود.همگاری داشتیم بنام خسروی که اسیر شده بود بعدآ مرا از خواب بیدار کرد که تانگ آومد بالا فکر کردم شوخی میکنه اما از دست پاچه گی وی فهمیدم درست مسگه موشک را برای اریه یک بازدید صبح آماده کرده بودم سریعا از خسروی خواستم کمکم کنه تا تانگ را بزنیم(البته بعلت کمبود موشک، باید برای تیراندازی از رکن سوم گردان در شرایط پدافندی اجازه می گرفتم که من اینکار را نکردم) راننده مرخص شهری داشت، خودم نفربر را روی سکو بردم خسروی از سلاح کالیبر 12/7 گرفت که چرخ نخوره هدف را روی دوربین آوردم و دیدم تانگ به سمت من هدفگیری کرد ماشه را هرچقدر چکاندم موشک روانه مشد فرصتی بود که تانگ شلیک کنه کلوله تانگ بحدی روی زمین بود که از روی آب و یا خشگی عبور می کرد یک v شکلی را از خود بجا می گذاشت من زبانم بند آمدتسیده بودم کلوله را براحتی می دیدم فقط خسروی را گرفتم از روی تانگ پایین و داخل نفر برکشیدم و خودم هم کنارش افتادم کلوله تانگ با صدای وحشتناگی زمین خورد سریع به خسروی گفتم موشک فاسد شده یکی یگر می گذاریم موشک را عوض کردیم و فرصتی بود تا خدمه تانگ عراقی از سلامتی ما با خبر شود خسروی را از نفربر دور کردم که اگه اتفاقی افتاد حداقل یک نفر از بین بره. چشمم را روی دوربین گذاشتم دیگه برای من دیر شده بود تانگ گلوله دوم را شلیک کرده بودفقط فرصت کردم در آنه ثانیه بشینم گلوله با خشم هرچه بیشتری به خاکریز جلوی نفربر خورد وهرچی خاک و کل بود روی سرم ریخت سریع بلند شدم و موشک را مسلح کردم و همان موقع متوجه شدم بر اثر عجله، موشک قبلی را مسلح نکرده بودم>>>>>> موشک رها شد و در عرض چند ثانیه برجک تانگ روی زمین بود البته کلوله اولی با فاصله تقریبا نیم متری به سمت راست نفربر خورده بود مشخص هست کسی که کلوله را می بینه که بسمتش می آید کاری از پیش نخواهد برد ارا دت
  8. استاد گرامی سلام

    می دانم در ایمیل شما هم این پیام نمایش داده می شود

     

    دلمان پوکید

    یک سری به رهروان ارتشی بزنید

     

    ارادتمند

    حسنعلی ابراهیمی سعید

  9. استاد گرامی سلام

    می دانم در ایمیل شما هم این پیام نمایش داده می شود

     

    دلمان پوکید

    یک سری به رهروان ارتشی بزنید

     

    ارادتمند

    حسنعلی ابراهیمی سعید

  10. از شکل ظاهری خودرو مشخص هست که یک گروه رزمی را میتونه جابجا کنه
  11. یک خبرنگار از شاه پرسید بزرگترین دشمن شما کدام کشور هست شاه گفت: اعراب خبرنگار که انتظار داشت شاه از شوروی نام ببرد واکنشی نشان داد و سریع پرسید به چه دلیل، مگر روسیه در همسایگی شما نیست چرا اعراب را ذگر کردید شاه گفت:ما با امریکا ارتباط نزدیگ داریم همه فکر می کنند شوروی خطر بزرگی هست برای ایران،،،اما تاریخ نشان داده هر وقت ایران ضعیف شده کشورهای عربی به ایران تاخت داشتند
  12. ب ) اوضاع از 31 شهریور تا سوم خرداد 1361 با آعاز جنگ تمام ایران اعم از مسئولین ، فرماندهان و حتی مردم غافلگیر شدند . سلام استاد گرامی: من بارها عرض کردم که ایران منتظر هجوم عراق بود و این مورد را گردان ما که در مرز و در پاسگاه فکه بودیم ،،ف گزارش شده بود حال پشت پرده و سپس رفتارهای بنی صدر و در نهایت فرار او و... چی بود نمی دانم. باید قبول کنیم که فرماندهان ارتش کمی رودر واسی دارند و چیزی نمیگویند و یا توان صحبت کردن ندارند. اون داستان از ماست که بر ماست را خوندید. در وجه ما صادق است ارادت
  13. سلام استاد گرامی هدف از بحث چگونگی تولید نوعی زره پوش است ولی از نظر ارایه تصاویر شما، باید عرض کنم مدیریت محترم این بار رفتند روسیه ، حتما آنجا دزدیده می شود و شما هم بنوعی ، شاید!!!! شاید!!!!! توسط عوامل شرق یا غرب ترور شوید پس مواظب خودتان باشید نبوغی که شما ارایه کردید بی همتاست!!!!!!!!!!!!!!! در مورد هدف قرار دادن باید عرض کنم موشک تاو ، هدایت شونده است و بسیار دقیق و داشتن کمی جسارت، دیگه هیچ هدفی از دست موشک در امان نخواهد بود برای من کافی بود تیربار زره پوش را ببینم و کار ش دیگه تمام.
  14. سعی میکنم منبعد از خاطرات و کتابهای نوشته شده رزمنده گان ارتشیان(زمینی و هوایی و دریایی) نشر دهم تا حرکتی باشد برای ترغیب عزیزان در راستای مطالعه و آگاهی از رشادتهای نظامیان کشورشان باشند چنانچه قصد دارید مسیری را برایم ارایه دهید خیلی ممنونم می شوم نمی دانم چرا از خاطرات و مصاحبه های ارتشیان در رسانه های دیداری و نوشتاری و گفتاری در حد مناسب و شآن آنها استفاده نمی شود و همیشه فکر می کنند ارتشیان یک رزرو بود برای دفاع کننده های کشورمان ایران اسلامی سرافراز حسنعلی ابراهیمی سعید امير محمود بابايي با ذكر خاطرات خود گفت: همزمان كه فرجي به سمت كبرا مي‌دويد ديدم يك نفر با لباس سياه در كنار بالگرد ايستاده است. اين شخص سياه پوش كسي نبود جز شهيد والامقام تفضلي كه تمام بدنش در اثر آتش سوزي بالگرد سوخته و جزغاله شده بود به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاري فارس، هوانيروز را بايد دليمرداني دانست تا پاي جان براي دفاع از خاك ايران تلاش كردند. كساني كه با رشادت وصف ناشدني در بار ارتش يم بعث از خود ايثار به نمايش گذاشتند. آنچه كه پيش روي شماست گفتگويي است با «امير سرتيپ دوم خلبان محمود بابايي» يكي از خلبان هايي كه در فتح خرمشهر نقش به سزايي داشته است: *سوال: با عرض سلام خدمت شما. امير! قبل از اين كه سراغ عمليات «الي بيت‌المقدس» و فتح خرمشهر برويم لطفا خلاصه‌اي از فعاليت‌ هوانيروز در دوران اشغال اين شهر را بفرمائيد. * امير بابايي: همگي مي‌دانيم كه عراق پس از 34 روز زمين‌گيري در اطراف و داخل خرمشهر، سرانجام روز 4 آبان ماه 1359 موفق به تصرف اين شهر شد. در ادامه شاهد بوديم كه ارتش عراق عزم خود را براي اشغال شبه جزيره آبادان هم جزم كرده بود. طوري كه با استعداد رزمي بالايي نوك پيكان حمله را متوجه آبادان نمود و پس از يك سري درگيري‌هاي سنگين، شهر آبادان را به اندازه 330 درجه به محاصره خود درآورد. در اين برهه از نبرد، هوانيروز با ارسال يگان‌هاي متعدد به منطقه نبرد، مبادرت به اجراي آتش بر روي مواضع عراقي‌ها نمود. در آن مقطع، من جزء سازمان رزم پايگاه هوانيروز اصفهان بودم. ما ماموريت داشتيم نوار 30 درجه كه از سه راهي ماهشهر تا منطقه‌اي به نام «چوبده» بود را به هر قيمتي حفظ كنيم. و مانع از الحاق نيروهاي عراقي شويم. در همين راستا، در قالب تيم‌هاي آتش سنگين، قبل از طلوع آفتاب، زماني كه هنوز نفرات يگان‌هاي زرهي دشمن آماده حركت نشده بود، به آن‌ها يورش برده و ضربه مي‌زديم. اين كار به طور روزانه تا غروب آفتاب يا به اصطلاح خلبانان «Sunset» ادامه داشت و تا تاريكي شب، تحرك دشمن را زيرنظر داشتيم و اگر قصد حمله داشتند، بلافاصله وارد نبرد با آن‌ها مي‌شديم. در آن دوره زماني كه به واقع جزء ماه‌هاي سرنوشت‌ساز جنگ بود، بچه‌هاي هوانيروز حماسه‌هاي فراموش نشدني را از خود به جاي گذاشتند، به طوري كه هم زمان با حركت تانك‌هاي عراقي به منظور تك بال‌گردهاي كبرا مثل «اجل معلق» بر سر آن‌ها ظاهر مي‌شدند و به محض بازگشت دسته پروازي عمل كننده در منطقه، دسته پرواز يا تيم آتش دوم راهي منطقه نبرد مي‌شد. يعني ما در آسمان يكديگر را به اصطلاح «عوض» مي‌كرديم. اگرچه تعداد تانك‌هاي دشمن در نبرد محاصره آبادان تمامي نداشت، به لطف پروردگار و تلاش تمامي رزمندگان، عراق تا آخرين لحظات آغاز عمليات شكست حصر آبادان، نتوانست الحاق موردنظر را انجام دهد و باريكه‌اي كه اشاره كردم تا زمان شكستن محاصره آبادان، تنها معبر زميني ارسال آذوقه و مهمات به اين شهر بود. *سوال: برويم به سراغ فتح خرمشهر! از آغاز عمليات الي بيت‌المقدس براي‌مان بگوئيد! * امير بابايي: عمليات الي‌بيت‌المقدس از مراحل آماده‌سازي‌اش گرفته تا آغاز و سپس پايان آن، جزء زيباترين خاطرات زندگي من است و فكر نمي‌كنم كسي از رزمندگان 8 سال دفاع مقدس وجود داشته باشد كه از فتح خرمشهر به شيريني ياد نكند. از چند خاطره‌اي كه راجع به اين عمليات مي‌خواهم براي‌تان بگويم، اولي مربوط به انهدام «پل مارد» است. ما ماموريت داشتيم كه علاوه بر انجام پشتيباني نزديك از يگان‌هاي زميني در منطقه عملياتي، به انهدام پل مارد هم اقدام كنيم. پل مارد پلي بود كه عراقي‌ها روي رود كارون احداث كرده بودند و پشت پل هم جاده آسفالته‌اي درست كرده و تا جاده بصره ادامه داده بودند. اين پل از لحاظ عملياتي اهميت بسيار بالايي براي عراقي‌ها داشت. به طوري كه توصيف شدت حفاظت از پل توسط دشمن برايم مشكل است. ما بارها و بارها براي رسيدن به پل اقدام كرديم و من حتي يكبار تا 1 مايلي پل هم رسيدم. اما حجم عظيم آتش به حدي بود كه تمام اطراف بالگرد و زيرپا پر از گردوخاك شده بود و در واقع در اثر انفجار گلوله‌ها در زمين و آسمان آن قدر دود و گرد و خاك فضا را پر كرد كه عملا ديد ما كور شد و ناكام دور زديم و برگشتيم. البته مورد اصابت قرار نگرفتن ما در آن باران گلوله و موشك هم خود داستاني است كه گاهي با خود فكر مي‌كنم، چطور در آن وضعيت كه سر سوزني از آسمان، خالي از گلوله‌هاي دشمن نبود، ما جان سالم به در برديم! و به حق چيزي جز خواست خداوند را در آن نديدم. زماني كه به قرارگاه برگشتيم من رفتم سراغ «ناصر نژادتقي»، يكي از شجاع‌ترين خلبانان كبراي هوانيروز كه حقيقتا حماسه‌هاي بي‌نظيري توسط همين خلبان در جبهه‌هاي جنوب خلق شد. در عمليات‌هايي كه در جنوب انجام مي‌داديم ناصر ليدر يكي از تيم‌ها بود و من ليدر تيم ديگر. فقط در مواردي كه منطقه نبرد ناآشنا بود و مي‌بايست براي اولين بار در آن نقطه هجومي صورت مي‌داديم، ما دو نفر در دو فروند كبرا در قالب تيم آتش با هم پرواز مي‌كرديم تا علاوه بر انجام عمليات، دشمن را شناسايي چشمي كنيم و به اين ترتيب در پروازهاي بعدي هر كس تيم آتش خود را با چشم باز رهبري كند. من اصرار داشتم به هر قيمتي كه هست پل مارد را مورداصابت قرار دهيم. در نتيجه با نژادتقي مشورت كردم و متوجه شدم او خيلي بيشتر از من به اين مهم علاقه دارد. با هم فكري هم، به دو تن از كمك خلبانان زبردست و بي‌باك به نام‌هاي «جهانگير باقري» و «مقدمي» پيشنهاد كرديم و آن‌ها هم مردانه يا علي گفتند. تاكتيكي كه ما براي اين عمليات ريخيتم اين بود كه با علم به اين كه رسيدن به پل از روبه‌رو غيرممكن است، با قبول ريسك، عراقي‌ها را دور زده و با عبور از روي سر دشمن، پل را از پشت مورد اصابت قرار دهيم و در واقع عراقي‌ها را غافل‌گير كنيم. در اين عمليات كه احتمال مورد اصابت قرار گرفتن ما بسيار بالا بود، مي‌بايست يك خلبان كاركشته و باتجربه بال گرد نجات 214 همراه ما مي‌بود كه در صورت سقوط، زنده و يا مرده ما را به عقب برگرداند. براي اين كار خلبان «ژنده رزمي» از دلاوران بال گرد 214 اعلام آمادگي كرد و 3 فروندي، استارت زده و راهي هدف شديم. در اين پرواز بر اساس نقشه‌اي كه با نژادتقي طراحي كرده بوديم، پس از برخاستن، سمت «دارخوين» را گرفته و با رسيدن به حدود 3 مايلي مارد، در امتداد خط مقدم به سمت شمال گردش كرديم. با رسيدن به خطوط برق فشار قوي مي‌بايست از روي اين دكل‌ها رد مي‌شديم و ارتفاع مي‌گرفتيم. ناگفته نماند در تمام طول پرواز، هم ما عراقي‌ها را مي‌ديديم و هم آن‌ها ما را زيرنظر داشتند تا مبادا حركتي عليه آن‌ها انجام بدهيم. پس از عبور از روي دكل‌ها، خود را در امتداد اين خطوط فشار قوي قرار داده و 20 مايل را با تمام سرعت به سمت غرب ادامه مسير داديم و مي‌دانستيم كه در همين امتداد خط پدافندي عراق قرار دارد. با رسيدن به نقطه گردش مي‌بايست 90 درجه گردش كرده و به طور عمود به خط دشمن مي‌زديم. هنوز 2 دقيقه از حركت ما به سمت جنوب نگذشته بود كه ناگهان ناصر فرياد زد: «محمود! روي سر عراقي‌ها هستيم» بر اساس نقشه هنوز زمان داشتيم تا به خط مقدم شرقي -غربي عراق كه در شمال خرمشهر احداث كرده بود، برسيم. اما آن‌ها تغيير موقعيت داده و ما اكنون بالاي سر آن‌ها بوديم. همان‌طور كه عرض كردم 20 مايل از لجمن(1) به سمت عمق نيروهاي عراق نفوذ كرده و مشخصا به بالاي سر يك يگان تداركاتي نفرات بيرون از سنگرهاي دشمن رسيده بوديم. همه سربازان در آرامش و استراحت بودند و نفرات، بيرون از سنگرها با لباس راحتي تردد مي‌كردند. توپ‌هاي پدافندي بدون نفر در جاي خود رها شده و تا چشمكار مي‌كرد وانت و كاميون آذوقه و مهمات در اين نقطه تجمع پيدا كرده بودند. آن قدر اين لقمه چرب و نرم و بي‌دردسر بود كه من و ناصر، در از بين بردن آن و فراموش كردن مارد شك نكرديم. بلافاصله با مكاله كوتاهي كه بين ما رد و بدل شد، آتش‌بازي را آغاز كرديم. توپ 20 ميلي‌متري را به كار انداخته و به سراغ تك تك سنگرها رفتيم و حساب نفرات درون سنگرها را رسيديم. توپ 20 ميليمتري كبرا از بيرون صداي بسيار وحشتناكي دارد. همين صدا باعث شد تا تعداد زيادي از نفرات عراقي كپ كرده و روي زمين دراز بكشند و كار ما را راحت‌تر كند. همانطور به همراه ناصر مشغول انهدام سنگرها، كاميون‌ها و وانت‌هاي آذوقه و مهمات بوديم كه يك دفعه متوجه شدم يك اتوبوس از ميان ديگر ادوات بيرون آمد، سمت عراق را گرفت و تمام نفراتي كه هنوز ما به خدمتشان نرسيده بوديم به سمت اتوبوس مي‌دويدند و يكي يكي سوار مي شدند. وضعيت اين نفرات كه به سمت اتوبوس مي‌دويدند با توجه به غافلگيري شديد بسيار جالب و خنده‌دار بود. تعداد زيادي با زيرپوش سفيد و بقيه با دمپايي، با هر مشقتي بود خود را به اتوبوس رسانده و سوار شدند. همين كه اتوبوس شروع به حركت كرد، من خطاب به كمك خلبان خودم فرياد زدم:‌«جهان! اتوبوس» گفت: «دارمش! عجله نكن». ما اصولا براي هر هدفي از موشك «تاو» استفاده نمي‌كرديم و تا حد امكان با 20 ميليمتري كار خود را انجام مي‌داديم. اما اين بار براي اتوبوس هم تصميم گرفتيم تاو شليك كنيم. باقري صبر كرد تا اتوبوس از نفرات پر ‌شود و من هم تمامي اين لحظات بال‌گرد را مثل نوك پيكان به سمت اتوبوس نشانه رفته بودم. در زمان مناسب با اعلام آمادگي باقري تاو را به سمت اتوبوس پر از نفرات شليك كرديم و موشك درست به سينه اتوبوس در حال حركت برخورد كرد. انفجار به حدي شديد بود كه پس از فروكش گرد و غبار از اتوبوس به آن عظمت هيچ اثري باقي نمانده بود. خلاصه در اين آتش‌بازي به غير از مقداري فشنگ 20 ميليمتري كه براي خطرات احتمالي راه برگشت ذخيره كرديم، هر آن چه داشتيم و نداشتيم. روي سر نفرات عراقي خالي كرديم. در همين حين، ما 214 ژنده رزمي را با توجه به سرعت بالايي كه در مسير به خود گرفته بوديم گم كرديم. رفتم روي راديو و ژنده رزمي را صدا كردم و گفتم: كجائي؟ موقعيت خود را اعلام كرد و من گفتم: من شمارش مي‌كنم شما به سمت ما بيا. در بال گرد سامانه‌اي وجود دارد به نام «DF» كه با رديابي مكالمات راديويي، سمتي كه منبع مكالمات است را به صورت جهت‌نما به خلبان نشان مي‌دهد. حالا شما ببينيد در عمق خاك دشمن كه بايد سكوت مطلق راديويي حاكم باشد، ما چطور داريم با هم صحبت مي‌كنيم. هنوز ژنده رزمي به ما ملحق نشده بود كه نژادتقي گفت: «محمود! هواي من را داشته باش، مي‌خواهم بنشينم!» گفتم: «برو! دارمت!» نژاد تقي به زمين نشست و كمك خلبانش، مقدمي، بلافاصله با اسلحه بيرون پريد ما در هر بالگرد براي مواقع اضطراري، به جاي كلت، يك كلاش قنداق تاشو داشتيم. مقدمي كه شكارچي حرفه‌اي است به سراغ چند سنگر رفت و خيلي خونسرد سنگرها را پاكسازي كرد و با چهار قبضه اسلحه كلاشينكف نو به سمت بالگرد برگشت. همزمان كه نژادتقي روي زمين نشسته بود من از آنها كمي فاصله گرفتم و تمام توجه خود را معطوف اطراف كردم تا كسي از چادر يا سنگري بيرون نيايد. وقتي مقدمي وارد بالگرد شد نژادتقي گفت: محمود بشين كنار ما و 2 تا كلاش رو بگير! پس از فرود اسلحه‌ها را گرفتيم و سپس هر 3 فروند برگشتيم عقب. جالب اينكه در برگشت هم تعدادي اسير عراقي با خود آورديم. *سوال: باتوجه به اينكه بالگردهاي هوانيروز در بحبوحه نبرد تقريبا هيچ زماني يگان‌هاي زميني را تنها نمي‌گذاشتند و از طرفي صحنه نبرد در هر لحظه دستخوش تغيير و تحول در وضعيت خطوط پدافندي و موقعيت قرارگيري نيروها مي‌شد چگونه مشكل حمله اشتباه به نيروهاي خود را مرتفع مي‌كرديد؟ * امير بابايي: سؤالي خوبي كرديد. در زمان درگيري، تشخيص خودي و غيرخودي تا حدي مشكل مي‌شود. البته همانطور كه عرض كردم در نخستين پروازها ليدرها مي‌رفتند و تا شناسايي كامل انجام نمي‌شد حمله‌اي صورت نمي‌گرفت. اين شناسايي گاهي به شيوه گردش‌هاي متعدد بر فراز منطقه نبرد شبيه به چند پروازي كه با شهيد والامقام « نصرالله تفضلي» داشتيم صورت مي‌گرفت و در بقيه موارد كه بيشتر «حسين وكيلي» همراه ما بود شناسايي با فرود بالگرد وكيلي در وسط نيروهايي كه احتمال خودي بودنشان مي رفت انجام مي‌شد. حسين وكيلي خلبان دلاور بالگرد 214 بود كه سر نترسي داشت. در پروازهايي كه وكيلي همراه ما بود بالگرد را در وسط نيروها مي‌نشاند و موقعيت نيروهاي دشمن و خودي را جويا مي‌شد. در عمليات الي‌بيت‌المقدس خاطرم هست كه به علت وسعت زياد منطقه نبرد نيروها در مواردي آنقدر پخش و پلا مي‌شدند كه واقعا تشخيص خودي با دشمن بسيار مشكل شده بود. در اين سري پروازها وكيلي خيلي كمك كرد و تأثيرگذار بود. در يك مورد كه ما كاملا گيج شده بوديم وكيلي در ميان نيروهاي بسيج كه خيلي پراكنده شده بودند فرود آمد. خط حد را جويا شد و فهميد كه اين عزيزان از واحد خود جدا افتاده‌اند به اين ترتيب از زدن خودي‌ها جلوگيري كرد. *سوال: اشاره‌اي به چند پرواز در عمليات الي بيت‌المقدس با شهيد تفضلي داشتيد. باتوجه به اينكه شهيدان تفضلي و رادفر دو تن از شهداي هوانيروز در عمليات فتح خرمشهر هستند از اين پروازها برايمان بگوييد. * امير بابايي: بله. در دو پرواز پروازهايي كه در جريان عمليات الي بيت‌المقدس داشتم شهيد تفضلي و كمك خلبانش شهيد رادفر تيم آتش شماره دو بودند. در پرواز نخست براي پشتيباني نزديك از نيروهاي سپاه، 2فروند كبرا به همراه بالگرد «رسكيو» به هدايت يكي از خلبانان شجاع 214 به نام مصيبي وارد منطقه شديم. در تيم آتش ما من ليدر بودم و موشك تاو داشتم و شهيد تفضلي در كبراي شماره دو، موشك «ماوريك» حمل مي‌كرد. موشك ماوريك اسلحه گردن كلفتي بود كه اصلا براي هواپيماي F4 فانتوم طراحي شده بود اما با به سازي و اصلاحاتي كه توسط متخصصان جهاد خودكفايي صورت گرفت بالگرد كبرا هم توانايي شليك آن را پيدا كرده بود. باتوجه به شكل‌گيري جديد خطوط نبرد در ابتدا چندين گردش براي شناسايي خط كرديم و با ديدن آرايش منظم بچه‌هاي سپاه در خط خودي و آرايش تانك‌هاي دشمن روبه روي آنها به راحتي نيروهاي خودي و دشمن را تشخيص داديم. در گردش آخري كه به منظور شناسايي انجام داديم به آرايش دشمن دقيق شدم. دشمن به طرز اعجاب انگيز و سنگيني رو به روي نيروهاي ما حالت تهاجمي گرفته بود كه نشان از پاتك قريب الوقوع آنها داشت. اين را هم بگويم انصافا عراقي‌ها در پاتك ها بسيار مؤثر و سنگين عمل مي‌كردند. در اين صحنه تانك‌هاي جلوي آرايش خطي گرفته و پشت سر آنها در قلب اين چيدمان تانك هاي بسيار زيادي تجمع كرده و آماده پيشروي بودند. همين كه خواستم به تفضلي تجمع تانك ها را اطلاع بدهم، تفضلي روي راديو آمد و گفت: منو داشته باش! مي‌رم بالا! گفتم: كجا مي ري؟ بيا پايين مي زننت! گفت: محمود داشته باش منو! بايد بزنمشون! ناگفته نماند تانك‌هاي عراقي هم بيكار نبودند و آتش گلوله مستقيم خود را متوجه ما مي‌كردند و من از رو به رو دقيقا لهيب آتشي كه مرتب از دهانه لوله تانك ها بيرون مي‌آمد را مشاهده مي‌كردم. همچنان كه به دور زدن و ريختن آتش بر روي يگان‌هاي عراقي براي خفه كردن موقت آتش‌شان مشغول بودم در راديو فرياد مي زدم كه تفضلي بالا نرو! بيا پايين! در همين گير و دار بود كه ناگهان موشك را زير غلاف محل نصب بالگرد تفضلي رها شد و راكتش روشن شد. ماوريك آنقدر بزرگ بود كه بچه‌ها به شوخي به اين موشك مي‌گفتند آب گرم كن. موشك مزبور با بهره‌گيري از هدايت تلويزيوني دقت فوق العاده‌اي داشت و الحق موشك كارآمدي بود. در لحظه‌اي كه تفضلي شروع به اوج‌گيري كرد تمام نيروهاي خودي كه به نحوي ما را در ديد خود داشتند به علاوه بچه‌هاي سپاه كه نزديك ما بودند در جاي خود ميخكوب شده و همگي تماشا مي‌كردند كه تفضلي مي‌خواهد چه كار كند من هم علاوه بر ريختن آتش روي سر دشمن يك چشمم به تفضلي بود تا خداي ناكرده اتفاقي برايش نيفتد. پس از رها شدن در خط سير مستقيم در يك چشم به هم زدن موشك ماوريك از ما دور شد و پس از طي حدود 4 مايل يك باره اوج گرفت و مستقيم و به لطف پروردگار دقيق به قلب مركز تجمع تانك ها برخورد كرد. در خط مقدم عراقي‌ها محشري به پا شد. با انفجار ماوريك برجك تانك بود كه به آسمان مي‌رفت. از دو موشك ماوريكي كه توسط هوانيروز در عمليات الي بيت‌المقدس شليك شد يكي همين موشك شليك شده توسط شهيد والامقام تفضلي بود. زيبايي و لذت اين صحنه آنقدر زياد است كه زبان از پس توصيفيش برنمي‌آيد! با برخورد ماوريك به قلب دشمن ورق برگشت و عراقي‌ها كه آماده پاتك بودند حالا گيج و منگ از ضربه وارده واقعا مستأصل و درمانده شدند. از سوي ديگر همزمان با اوج گيري تفضلي يكي از نيروهاي سپاه در حال فيلمبرداري از اين صحنه بود. چند روز بعد تعدادي از بچه‌هاي سپاه به مقر ما آمدند و فيلم را تحويل ما دادند و ديدم كه صحنه شليك ماوريك به سمت عراقي‌ها با جزييات بسيار خوبي فيلمبرداري شده و جالب اينكه تا مدت زيادي تيتراژ اخبار سراسري تلويزيون، همين شليك موشك توسط تفضلي بود. همان شب بچه‌هاي سپاه كه در آن محور عمل مي‌كردند با به هم ريختن سازمان رزم دشمن به خط مقدم عراقي‌ها زدند و با تصرف آن منطقه تعداد زيادي اسير از دشمن گرفتند. وقتي اين اسرا به عقب تخليه شدند معلوم شد كه از گوش تعداد زيادي از آنها خون جاري شده! زماني كه علت را از آنها جويا شدند آنها گفتند: موج انفجار موشكي كه به سمت تانك ها شليك كرديد، پرده گوشمان را پاره كرده براي بچه‌هاي سپاه خيلي جالب بود كه بدانند ما چه موشكي به سمت دشمن پرتاب كرده بوديم. *سوال: از پروازي كه در آن عزيزانمان تفضلي و رادفر، آسماني شدند بگوييد! * امير بابايي: در پرواز دوم كه با اين دو عزيز داشتيم، باد شديد منطقه را فرا گرفته بود. نقطه‌اي كه به ما براي انهدام تانك‌هاي دشمن داده بودند در شمال خرمشهر بود. به همراه بالگرد 214 رسكيو عازم منطقه شديم و پس از مشخص شدن خط خودي و دشمن، با هم هماهنگ كرديم كه چطور تانك ها را بزنيم. بر اساس برنامه ابتدا بايد من گردش و تانك شكار مي‌كردم. در اين گونه مواقع خلبان بايد يك چشمش به هدف باشد و يك چشمش به بالگرد كبراي همراه تا در شلوغي ميدان نبرد به هم برخورد نكنند. باقري كمك خلبان بالگرد ما كه در شليك تاو مهارت بسيار بالايي داشت همواره قبل از شليك «بسم الله» مي‌گفت. بالگرد را در راستاي يكي از تانك‌هاي دشمن قرار دادم و به باقري اعلام آمادگي كردم همين كه باقري بسم الله گفت و خواستيم موشك را شليك كنيم ناگهان ديدم بالگرد تفضلي در حال چرخيدن به دور خودش است. من حدود 10 متر جلوتر از تفضلي بودم متأسفانه موشكي به دم كبراي وي برخورد كرد و بالگرد بدون دم به شدت به دور خود چرخيدن و با مخازن پر از سوخت و مهمات فراوان به زمين برخورد كرد و بلافاصله آتش گرفت. با ديدن اين صحنه به سرعت شليك موشك را عقيم گذاشته و با درخواست از خلبان «مسيبي» كه با فاصله كمي از ما پرواز مي‌كرد خواستم سريعا خود را به محل سقوط برساند. همين كه گرد و خاك ناشي از برخورد بالگرد كبراي تفضلي و رادفر و سپس لهيب آتش به آسمان رفت هجمه آتش عراقي‌ها متوجه محل سقوط بالگرد شد. همزمان دو دستگاه تانك و يك خودروي جيپ براي به اسارت گرفتن خلبانان بالگرد ما راهي محل سقوط شدند. ديدن صحنه سوختن دوستان هم رزمم و منفجر شدن بالگرد چنان خشم و اندوهي را بر من غالب كرد كه توصيفش مشكل است. بلافاصله به سمت دشمن گردش كردم و حساب دوتانك و جيپ عراقي را رسيدم و به سرعت به محل سقوط بازگشتم. بالگرد رسكيو در فاصله دوري از كبراي سانحه ديده به زمين نشسته بود و خلبان فرجي، كروچيف بالگرد رسكيو يا به اصطلاح رسكيو من در حال دويدن به سمت كبرا. همزمان كه فرجي به سمت كبرا مي‌دويد ديدم يك نفر با لباس سياه در كنار بالگرد ايستاده است. اين شخص سياه پوش كسي نبود جز شهيد والامقام تفضلي كه تمام بدنش در اثر آتش سوزي بالگرد سوخته و جزغاله شده بود. فرجي رفت و تفضلي را بلند كرد وبه درون بالگرد رسكيو برد. فرجي كه قبل از ورود به هوانيروز جزو تكاوران هوابرد بود اندامي تنومند و ورزيده داشت و بسيار شجاع بود و در جبهه جنوب خدمات بسيار ارزنده‌اي را به عنوان ناجي خلبانان ارائه داد. من خودم بارها رشادت اين دلاور را به چشم ديدم كه در عين شدت آتش توپ و خمپاره دشمن از طرفي و آتش سوزي بالگرد و به دام افتادن خلبانان در ميان آهن پاره‌هاي در حال سوختن از طرف ديگر مردانه و بي مهابا خلبانان سانحه ديده را بيرون مي‌كشيد و مثل يك كودك به دوش مي انداخت و وارد بالگرد مي‌كرد. در رابطه با تفضلي هم همين اتفاق افتاد و فرجي وي را به درون بالگرد 214 رسكيو منتقل كرد. من همچنان درحال گردش روي نقطه سانحه بودم و اطراف را زيرنظر داشتم. فرجي را تا بالگرد رسكيو با چشم دنبال كردم و ديدم كه وي پس از انتقال تفضلي به بالگرد در كمال تعجب خودش هم سوار شد درب بالگرد را بست و مسيبي از زمين بلند شد. هنوز نمي دانستم كه منظور آنها از اين كار چيست كه ديدم مسيبي به سرعت در حال خروج از منطقه است. رفتم روي راديو و گفتم: مسيبي كجا مي‌ري؟ رادفر مونده! مسيبي گفت: محمودجان! رادفر شهيد شده و اميدي به نجاتش نيست! گفتم: يعني چه شهيد شده، دستور مي‌دم برگرديد! گفت: نمي شه! خودت كه منطقه رو ديدي! وقتي ديدم گوش مسيبي به اين حرفها بدهكار نيست با نهايت سرعت به دنبالش رفتم و با جلو زدن از بالگرد رسكيو و گردشي شديد جلوي آنها مسيرشان را قيچي كردم. مسيبي روي راديو گفت: محمود چي كار مي‌كني؟ گفتم: دور بزنيد و رادفر رو هم برگردونيد وگرنه خودم هلي كوپتر تون رو ميزنم! اين جمله كه تمام شد فرجي روي راديو آمد و گفت: جناب بابايي خدا رادفر و رحمت كنه. رادفر درجا شهيد شد و با اين شدت آتيش بعيده كه جسدش رو هم بتونيم بكشيم بيرون اگر بخوايم وقت مون رو صرف رادفر كنيم شايد نتونيم تفضلي رو هم نجات بديم! الان رسوندن تفضلي به بيمارستان مهم تره! اگرچه در شجاعت مسيبي شك نداشتم اما دلبستگي كه به رادفر داشتم، دل كندن از او برايم خيلي مشكل بود. با اين حال وقتي فرجي اين جملات را گفت از نجات رادفر دلسرد شدم و همگي برگشتيم. نصرالله تفضلي بلافاصله به بيمارستاني در تهران منتقل شد اما او هم دو روز پس از سانحه به علت شدت جراحات ناشي از سوختگي به خيل شهداي سرافراز جنگ تحميلي پيوست. *سوال:قدرت ارتش عراق را در زمان جنگ چطور ديديد؟ * امير بابايي:ارتش عراق حقيقتا ارتش قوي و با انگيزه‌اي بود. هم در نيروي زميني و هم در نيروي هوايي. من خودم يك چشمه از قدرت نيروي زميني عراق را در عرصه توپخانه خدمت شما عرض مي‌كنم كه اتفاقا اين خاطره هم در جريان عمليات الي بيت المقدس براي من رقم خورد. در مأموريتي كه با آخرين ساعت‌هاي آزادي خونين شهر مصادف بود در قالب تيم آتش 3 فروندي در حال بازگشت از منطقه عملياتي بوديم كه در فاصله تقريبا زيادي از پشت بالگرد به يكباره برخورد هفت هشت خمپاره به زمين را ديدم. ثانيه‌هايي بعد همين تعداد خمپاره با فاصله كمتر در موقعيتي موازي با ما به زمين اصابت كرد. ناگهان در يك آن متوجه شدم كه ما مورد حمله توپخانه عراق قرار گرفته‌ايم. زماني فكر تغيير مسير از ذهنم گذشت و به دستانم فرمان داد كه ديگر خيلي دير شده بود. گلوله توپ در كنار شيشه بالگرد منفجر شد و تركش‌هاي آن با برخورد به كانوپي آن را خرد كرد و به حالت انفجارگونه‌اي به صورت ما پاشيد. من خودم در دانشكده افسري رسته‌ام توپخانه بود و با علم كمي كه از اين شاخه رزمي دارم مي‌دانم كه هدف قرار دادن هدفي متحرك كه در حال دور شدن از آتش بار است چه هنر و تجربه‌اي مي‌خواهد. ما با اين دشمن رو به رو بوديم! *سوال: نقش ديگر نيروهاي درگير مثل نيروي هوايي و دريايي ارتش، سپاه، بسيج و جهاد سازندگي را در فتح خرمشهر چگونه ديديد؟ * امير بابايي: ببينيد در فتح خرمشهر همه نيروها با همه توان وارد معركه شدند. چون پس گرفتن خرمشهر از دست عراق كه به هيچ وجه راضي به از دست دادن خرمشهر نبود و امكاناتي كه براي دفاع از خرمشهر پاي كار آورده بود خبر از اين اراده آنها مي‌داد. خيلي براي ما و ملتمان حيثيي بود. براي همين من در فتح خرمشهر يگان يا نيرويي را اعم از ارتش، سپاه و بسيج جلوتر يا عقب تر از ديگري نمي بينم و به نظر من همه ملت ايران بودند كه با كمك خداوند، خرمشهر را آزاد كردند و الحق چه تابلوي زيبايي پس از فتح خرمشهر در ورودي شهر نصب شد كه عكس اين تابلوي كوچك ولي گويا را هنوز هم در رسانه ها مي بينيم. بر روي اين تابلو نوشته شده بود «به خرمشهر خوش آمديد. جمعيت 36 ميليون نفر». با تشكر از شما به خاطر وقتي كه به ما اختصاص دادي. 1- لجمن در اصطلاح نظامي، به لبه ي جلويي منطقه نبرد گفته مي شود. *گفتگو از مهدي بابا محمودي يادمان «آزاد سازي خرمشهر» در خبر گزاري فارس منبع:::https://www.farsnews.com/news/9003016683/%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%8A%D9%8A-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%85%D9%84%D9%8A%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%AA%D8%AD-%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%B1- https://www.uplooder.net/img/image/60/1391feee1621ab733430d57d0b822588
  15. سلام استاد منظورتان را در مورد دو مورد متوجه نشدم
  16. در طول جنگ ويتنام رژيم پهلوي با ثروت ملت ايران چندين جنگنده بمب افكن را به رژيم ويتنام جنوبي براي سركوب مردم ويتنام امانت داد. در طول جنگ ويتنام و درگيري هاي نظامي اين كشور در سال هاي دهه پنجاه و شصت تا اوايل دهه هفتاد كشورهاي زيادي به طور مستقيم و غير مستقيم در اين جبهه نظامي به طرفداري از دوطرف جبهه حنگ وارد عمل شدند. به طور مشخص و روشن جمهوري خلق چين و اتحاد جماهير شوروي براي تسليح و حمايت از دولت ويتنام شمالي و چريك هاي ويتنام جنوبي در تمام سال هاي نبرد حضور داشتند. موشك هاي SAM-2 اتحاد جماهير شوروي در طول دهه 60 ده ها هواپيماي آمريكايي را ساقط كردند و دولت چين نيز تا پايان جنگ حمايت هاي تسليحاتي خود را از نيروهاي ويتنامي ادامه داد. در اين بين كره شمالي نيز كمك هاي محدودي را براي ترميم خطوط و راه هاي تخريب شده ارائه كرد. در مقابل متحدان آمريكا در منطقه نيز همانند تايلند، كره جنوبي، فيليپين و تايلند نيز كمك هاي فراواني را به آمريكا و دولت دست نشانده اين كشور در ويتنام جنوبي ارائه كردند. كره جنوبي نزديك به پنج هزار نفر نيرو و فيليپبن و استراليا نيز بخشي از نيروهاي خود را براي كمك به ويتنام به اين كشور اعزام كردند. البته بخش اعظم اين نيروها جنبه پشتيباني از نيروهاي آمريكايي را داشتند و نقش موثري مستقيم درعمليات رزمي ايفا نمي كردند. ايران نيز به عنوان يكي از متحدان آمريكا در جهان نيز بدون شك نمي توانست، در مقابل اين جنگ بي تفاوت بماند و در دورهاي مختلف نقش هاي گوناگوني را در اين واقعه ايفا كرده است. * فقط بيانيه سياسي در طول سال هاي دهه هاي پنجاه وشصت ميلادي رژيم پهلوي به دليل درگيري با تحولات داخلي توان چنداني براي پرداختن به مساله اي كه هزاران كيلومتر دورتر به وقوع مي پيوست، را نداشت. ايران با كمبود شديد منابع مالي روبه رو و از سوي ديگر اعتراضات داخلي كه از فضاي استبدادي كشور ريشه مي گرفت، ر‍ژيم پهلوي را با مشكلات فراواني روبرو كرده بود. از سوي ديگر گرچه درپيمان "سيتو" حضور داشت و به همراه عراق، تركيه و پاكستان كمربند دفاعي غرب را در جنوب اتحاد شوروي را تشكيل مي داد، اما به دليل نزديكي به اين كشور از پذيرفتن موضع خصمانه بر عليه اين رژيم خودداري مي كرد. البته ايران از جمله كشورهايي بود، كه از ابتدا رژيم دست نشانده ويتنام جنوبي را به رسميت شناخت و با آن روابط سياسي برقرار كرد. همچنين رژيم پهلوي از تمام بيانيه هاي و قطعنامه هايي كه در حمايت از آمريكا و ر‍ژيم ويتنام جنوبي صادر مي شد، حمايت مي كرد. * ثروت ملي ايران در خدمت بيگانگان با تغيير وضعيت جهان وبه خصوص افزايش قيمت نفت ايالات متحده كه با مشكلات فراواني در جهان دست به گريبان بود، تصميم گرفت تا هم پيمانان ثروتمند خود را به عنوان حافظان امنيت در مناطق مختلف جهان معرفي كند. اهميت استراتژيك ايران و كشورهاي خليج فارس به علت برخورداري از معادن نفت و گاز و اتكاي روز افزون كشورهاي صنعتي به منابع انرژي اين منطقه؛ خروج نيروهاي انگليسي از شرق سوئز و خليج فارس 22 در پي بحران اقتصادي و كاهش ارزش ليره استرلينگ و ملي كردن كانال سوئز از سوي مصر و تضعيف سياسي، نظامي و اقتصادي آمريكا به سبب درگير شدن در جنگ پرهزينه ويتنام عواملي بود كه آمريكا را بر آن داشت كه براي پر كردن خلاء قدرت در خليج فارس، حفاظت منافع غرب را به ايران واگذار كند. اين تصميم ايالات متحده آمريكا اولين بار رد قالب دكترين نيكسيون از سوي ريچارد نيكسون در 26 ژوئيه 1968 در جزيره گوام اعلام شد. ايران نيز به دليل برخورداري از منابع وسيع نفت و گازعملا تمام هزينه هاي دپوي اسلحه در منطقه را براي كمك به همپيمانان نظامي منطقه آمريكا را تامين مي كرد. افزايش چندين برابري فروش سلاح به ايران و دسترسي ايران به تمام زراد خانه غير هسته اي آمريكا نيز در اين راستا بود. از همين رو بود كه رژيم پهلوي با پول ملت ايران كمكهاي وسيعي در اختيار پاكستان، زئير، ويتنام جنوبي و اتيوپي قرار داد. * اف-5 هاي ايراي در ويتنام چه مي كرد با افزايش تلفات نيروهاي آمريكايي در جنگ ويتنام، كيسنجر وزير امور خارجه آمريكا تصميم گرفت تا با انتقال بار جنگ به دولت ويتنام جنوبي هم زمينه خروج نيروهاي آمريكايي را از اين كشور فراهم كند هم اجازه پيشروي بيشتر به دلت ويتنام جنوبي را ندهد. اما به دليل ضعف تسليحاتي ارتش ويتنام جنوبي، ايالات متحده از متحدان خود خواست تا به هرنحو ممكن به تسليح دولت ويتنام جنوبي بپردازند. در اين بين دولت ايران در سال دهه 40 و اوايل دهه 50 شمسي تعداد فراواني جنگنده F-5 A خريداري كرده بود، آمادگي خود را براي كمك به رژيم "وان تيو" اعلام كرد. در كنار اين ايران آمادگي خود را براي اعزام تكنسين هاي خود براي تعمير جنگنده هاي ايراني در ويتنام اعلام كرد. در نهايت از اويل 1973 تحويل جنگنده هاي F-5 ايراني به ويتنام جنوبي آغاز شد و اولين اسكادران ازهواپيماها در پايگاه هوايي دانانگ فرود آمده و تحويل نيروي هوايي ويتنام جنوبي شدند. در كل 126 فروند F-5A از كشور هاي دوست آمريكا به نيروي هوايي ويتنام تحويل شد كه شماري از اين جنگنده ها را جنگنده هاي نيروي هوايي ايران تشكيل مي داد. به نظر مي رسد كه از اين ميان نزديك به 34 فروند هواپيماي F-5 A از سوي ايران به ويتنام تحويل داده شد. البته در اين بين تنها ويتنام نبود كه از اين كمك ها برخوردار شد بلكه دولت ايران تعدادي از F-5 هاي خود را به دولت اتيوپي تحويل داد. * سرنوشت هواپيماهاي ايراني در ويتنام با وجود كمك هاي گسترده آمريكا و ساير كشورها به ويتنام جنوبي با اين حال اين ر‍ژيم توانايي ايستادگي در مقابل فشارهاي ويتنام جنوبي رابه دست نياورد و درسال 1975 سقوط كرد. بسياري از اين جنگنده نيز به هيچ عنوان فرصت عمليات نظامي را پيدا نكردند چرا كه دولت ويتنام جنوبي در بحبوحه بحران نفت كه در اثرجنگ اعراب و اسراييل به وجود آمدخ بود به هيچ عنوان توانايي تامين سوخت اين هواپيما ها نداشت. در ايران نيز ر‍ژيم پهلوي كه سال ها يا استبداد در ايران حكومت كرده بود، با انقلاب اسلامي مردم ايران به رهبري امام خميني سقوط كرد و دو كشور انقلابي ايران و ويتنام روابط دوستانه اي با يكديگر برقرار كردند. در نهايت تعداي از جنگنده هاي F-5 كه به دست نيروهاي ويتنام شمالي افتاده بود، با مساعدت دولت ويتنام به كشور بازگشت و در جبهه هاي جنگ حق عليه باطل به ايفاي نقش پرداختند. البته يكي از هواپيماهاي F-5 ايراني اهدايي به ويتنام جنوبي نيز در موزه نيروي هوايي انقلابي در معرض نمايش عمومي مردم است. حضور صلح بانان ايراني درويتنام با آغاز مذاكرات صلح در سال 1973 بين ويتنام شمالي و جنوبي صلح بانان سازمان ملل در مناطق درگيري به عنوان نيروهاي حافظ صلح حضور پيدا كردند. از ايران نيز شهيد جواد فكوري به عنوان نماينده جمهوري اسلامي ايران در تيم صلح بانان حضور پيدا كرد. وي از سال 1351 تا اواسط سال 1353 وي با درجه سرهنگ دوم به همراه گروهي از افسران ايراني به عنوان ناظر صلح سازمان ملل در آتش بس ويتنام، به آن كشور اعزام شد و در كنارديگر نمايندگان كشورهاي اندونزي، لهستان و مجارستان، به عنوان فرمانده ايراني مقيم يكي از ايالات ويتنام ماموريتش را آغاز كرد. شهيد فكوري سالها بعد به سمت وزير دفاع منصوب ودر فاجعه سقوط هواپيماي C-130 به همراه تني چند از فرماندهان ارتش به شهادت رسيد http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8911070671
  17. عوارض و بیماری های ناشی از مجروحیت و یا حضور در جبهه ها در رزمندگان و ایثارگران و جانبازان و آزادگان که در جبهه حضور داشته انددر ذیل برای آگاهی این عزیزان می آید: 1⃣ رزمندگان وکلیه عزیزان #جانباز و آزاده که در خط مقدم ویا جایی حضور داشته اند که صداهای مهیب انفجار ادوات جنگی یکسره درکنارشان به گوش می رسیده، این عزیزان بعد از چند سال صداهایی در گوش مانند وزوز و یا صدای زنگ و یا صدایی که ناهنجار می باشد را می شنوند ودچار کاهش شدید شنوایی در یک گوش و یا هردو می شوند که نیاز به سمعک پیدا می کنند! متأسفانه این عارضه همه گیری که با مطالعه بر روی چندین رزمنده وجانباز به دست آمده واکثر این عزیزان نسبت به هر صدایی که بلند باشد به شدت تحریک پذیر می باشند. در ضمن به دلیل بلند کردن اجسام سنگین وقرار گرفتن طولانی ستون فقرات در شرایط نامتعارف اکثرا" دچار آسیب ستون فقرات شده اند و دچار دیسکوپاتی و یا رادیکلوپاتی گردنی 《دیسک کمر یا گردن》 می باشند و علائمی مثل درد در کمربا انتشار به یک پا ویا بی حسی انگشتان یک پا ویا درد در گردن با انتشار به یک دست ویا بی حسی انگشتان دست ویا خود دست که اکثرا" نیاز به عمل جراحی پیدا می کنند. در ضمن به دلیل استرس های شدید و یا نامناسب بودن شرایط جبهه ها از نظر غذایی اکثرا" دچار مشکلات گوارشی زخم یا التهاب معده یا اثنی عشر می باشند ویا دچار سندرم روده تحریک پذیر می شوند. عارضه قلبی هم به دلیل استرس های مکرر در جبهه ها دراکثر این عزیزان دیده شده است. 《ptsd》 ناشی از حضور در جبهه ها که همان کابوس های شبانه وافسردگی و وسواس و گاها" حتی نمونه هایی از جنون 《اسکیزوفرنی》 در این عزیزان دیده شده! عدم حضور در اجتماع واعتماد به نفس پایین ونوعی بدبینی وبی اعتمادی که البته متأسفانه درجانبازان بادرصد پایین ورزمنده ها این عوارض توسط بنیاد نادیده گرفته می شود و رزمنده ها وعزیزان بی درصد چه هزینه های کمر شکنی که بابت درمان این بیماری ها نمی پردازند. البته عوارض ناشی از مجروحیت ذکر شده در بیشتر جانبازان وعزیزان آزاده نیز وجود دارد که بدون پایش وافزایش درصد از طرف مسئولان بنیاد روزگار را به سختی می گذرانند! 2⃣ جانبازان شیمیایی و اعصاب و روان به مرور دچار بیماری قلبی وگوارشی و در بسیاری از موارد مجروحان شیمیایی دچار نوروپاتی یا پلی نوروپاتی می شوند. نوروپاتی با نوعی بی حسی در اندام های تحتانی و گزگز و مور مور شدن و زود خسته شدن و در موارد شدیدتر دچار اختلالات حرکتی وتنفسی می شوند《نوروپاتی وپلی نوروپاتی در رزمنده ها و آزادگان وجانبازان دیگره دیده شده》 عوارض پوستی خارش وسوزش و تاول وعوارض چشمی سوزش وخارش وقرمزی وخشکی چشم وکاهش بینایی هم در اثر تماس با گازهای شیمیایی بسیار دیده می شود. بیشتر مرگ ومیر در جانبازان شیمیایی ناشی از بیماری قلبی و سرطان ریه وبیماری های ریوی می باشد. در جانبازان اعصاب و روان بیشتر مرگ ومیر در اثربیماری قلبی است. بررسی عوارض جانبازان شیمیایی و اعصاب و روان مبحثی طولانی است که فعلا" به همین بسنده می شود. 3⃣ جانبازان قطع عضو یک پا به دلیل استفاده از عصا ویا پروتز به صورت ناخواسته وزنشان را بر روی پایی می اندازند که سالم است و به مرور زمان ممکن است دچار عدم تقارن وکج شدن بدن و آسیب ستون فقرات یا دیسکوپاتی کمری شوند. زخم و حساسیت ناحیه قطع شده وفانتوم پین و یا همان درد خیالی عضو قطع شده، از عوارض دیگر این عزیزن است. عزیزانی که قطع هردو دارند به دلیل استفاده از دست ها، آسیب ستون فقرات گردنی تهدیدشان می کند. لازم است از پزشک مربوطه ورزش های مربوطه را بپرسند تا عوارضشان یشتر نشود. ضمنا" بیماری های قلبی به دلیل کم تحرکی و و زخم وحساسیت ناحیه قطع شده از عوارض دیگر است. امیدوارم تا در آینده به یاری خداوند در مورد سایر مجروحیت ها هم مطالبی تقدیم عزیزان خواهد شد https://www.uplooder.net/img/image/22/5a7cecfcd4f00c86f09b688fc427f6a8/hasa-n-a-li____ebrahimi____said.jpg
  18. انبوهی از چیفتن های غنیمیت گرفته شده از ایران منطقه زبیدات عراق روز های قبل از امضای 598 - تابستان 1367
  19. یک روایت از زبان امیر دریادار سیاری که خودش در بین تکاوران مدافع خرم شهر بودند بگم امیر میگفت من خودم شاهد این بودم که برخی از بسیجی ها اموزش ندیده اورده بودند برای دفاع ته ارپی جی که از آن اتش خارج میشه مثل تفنک به کتفشان چسبانده بودند تا امدم بگم شلیک نکن کار از کار گذشت و از بین رفتند تکاوران دریایی گمنام @takavaran_gomnam
  20. سرهنگ جانباز «علی قمری» تنها بازمانده‌ی ۱۹ نفره‌ی افسران گردان دژ خرمشهر و فرمانده این پادگان در زمان حمله بعثی‌ها، با انتشار مطلبی در شبکه‌های اجتماعی، به نادیده گرفته شدن نقش ارتش در مقاومت خرمشهر در سریال کیمیا انتقاد کرده و با انتشار آماری از شهدای ارتش در دوران مقاومت خرمشهر نوشت: سلام بر سرورانم ما ادعا می‌کنیم مسلمانیم راه پیغمبر (ص) و ائمه اطهار را ادامه می‌دهیم. در «سریال کیمیا» چند نفر مرد و خانم و ده نفرى سرباز با ۵۰۰ تا‌نک و توپخانه و دو لشکر عراق می‌جنگند. اگر من در خرمشهر مسئول بودم، تا ۸ مهر فقط گردان دژ و تکاوران دریایى و ۳۰ نفر سپاه و بسیج و ۱۸۵ نفر از ژاندارمرى شهربانى بودند هشتم به بعد ۲۶۰ دانشجوی دانشکده افسری ارتش ۱۷۵ هوانیروز ۳۳ نفر افسر و درجه دار از دیگر یگان‌هاى ارتش ۲۵ نفر بسیج از تهران آمدند و ۳۰۰ نفر هم از مردم خرمشهر ارتش حدود ۹۰۰ نفر شهید داد؛ فقط ۷۳۲ نفر گردان دژ شهید داد! چرا اینها را نشان نمی‌دهند؟ نظر این است که مردم ندانند ارتشی ها چه شهامتى داشتند قمرى‌ها و تکاوران دریایی و هوانیروز و زمینی و هوایی چه کردند در جنگ؟؟ واقعاً جای افسوس است… ناخدا هوشنگ صمدی کسی که رویای تصرف یک روزه‌ی خرمشهر را برای عراقیان به کابوس تبدیل کرد. وی حدود چهل روز پس از بازنشستگی با شنیدن جو متشنج مرزی سریعا خود را به گردان تکاوران پایگاه دوم دریایی ارتش در بوشهر رسانده و بلافاصله وارد نبرد خرمشهر می‌شود. پس از ورود تانک‌های عراقی به شهر طرحی ارائه می‌دهد که تا چند ساعت قبل از سقوط خرمشهر هیچ تانکی جرات ورود به شهر را نکرد. وی دستور داد تعدادی از تکاوران نیروی دریایی، یگان‌های زرهی عراق را از طریق کانال فاضلاب خرمشهر دور زده و از چند طرف تانک‌ها را محاصره، تصرف یا نابود کنند. شرایط خرمشهر به قدری سخت بود که یکی از گروهان های تکاور برای ورود به شهر به‌دستور ناخدا صمدی یازده ساعت سینه خیز حرکت کردند تا از تیر رس عراقی‌ها مصون باشند. ایشان همچنان در قید حیاتند و در خوزستان زندگی می‌کنند. خدا حفظشان کند. متاسفانه در سریال کیمیا و اکثر فیلم های دفاع مقدس، هیچ اشاره ای به مردان و تکاوران با غیرت نیروی دریایی ارتش و فرماندهان و دانشجویان شجاع دانشگاه افسری امام علی (ع) ارتش در دفاع از خرمشهر در روزهای ابتدایی جنگ نشده است، لطفا منتشر کنید تا اسطوره‌های مظلوم و بی‌ریای ارتش را همگان بشناسند. وقت آن رسیده که واقعیت نبرد خرمشهر بر همگان آشکار شود. مقاومت ۳۴ روزه خرمشهر در برابر چند لشکر زرهی و پیاده عراق یکی از شگفتی‌های تاریخ جنگ‌های کلاسیک جهان است. ولی بر خلاف تصور، جهان‌آرا نبود که این حماسه را رقم زد، او تنها یکی از افراد مدافع شهر بود. قهرمانان اصلی خرمشهر تفنگداران و تکاوران کلاه سبز نیروی دریایی ارتش ایران بودند. این دلاوران گمنام با شجاعت و از جان گذشتگی سقوط شهر را به تاخیر انداختند و به علت نرسیدن نیروهای کمکی پس از شلیک آخرین گلوله جان خود را فدای میهن کردند. حدود ۴۰۰ نفر تکاور نیروی دریایی ارتش در جنگی نابرابر و تن به تانک، وحشت در دل ارتش مجهز صدام افکندند. ولی متاسفانه این حماسه به نام سپاه پاسداران رقم خورد و نامی از نیروی دریایی ارتش برده نشد. جهان‌آرا یکی از مدافعان و شهیدان عزیز این حماسه بود ولی بی شک عظمت کار قهرمانان نیروی دریایی ارتش چنان است که باید سر تعظیم فرود آوریم و از روح پاک آنان و بازماندگان این ارتش جان بر کف عذرخواهی کنیم. عذرخواهی برای ظلمی که در حق ارتش شد و خدمات آن در هشت سال جنگ به فراموشی سپرده شد. ولی در آینده تاریخ از اینان به نیکی یاد خواهد کرد. رسانه‌های ما با دروغ پردازی، همه عملیات‌های موفق جنگ را به سپاه و بسیج نسبت می‌دهد. در حالی که در ابتدای جنگ هنوز سپاه شکل لازم را پیدا نکرده بود(تا سال 60سپاه فرماندهی به صورت شورایی داشت که در شهریور یا مرداد سال 60اقای محسن رضایی به عنوان فرماندهی واحد انتخاب میشود ،اگر شما خواننده محترم یک مقدار تحقیق کنید) و توان چندانی نداشت. نیروهای هوایی دریایی و زمینی ارتش بودند که جنگ را اداره کردند. خداوند این کشور را از دروغ محفوظ بدارد (((هیچ کس منکر ایثار نیست هیچ کس منکر از جان گذشتکی نیست ولی ایا تنها سینه باز دل پر از احساس و دست خالی در مقابل تسلیحات مدرن ارتش عراق جواب گو هست وقتی نیروی هوایی عراق بمباران میکند توپخانه اتشباری میکند زرهی پیشروی میکند نیرو هوایی میخواهد که جواب آن نیرو هوایی را بدهد نیرو توپخانه ای میخواهد جواب آن توپخانه را بدهد نیرو زرهی میخواهد که جواب آن زرهی را بدهد چه کسی اینها را داشته ارتش و تخصص در استفاده اش را هم داشته است و بسیج عمومی و سپاه پاسداران هم در میانه راه و فاقد اموزش و تسلیحات لازم هستند این را خودشان هم قبول دارند)))
  21. چند سوال درباره سریال کیمیا سوال اول: کسی از برادرای کیمیا خبری داره؟ مخصوصا داداش کوچیکه! سوال دوم: چطور بچه یه زن و شوهر آبادانی یه دختر زاغ و بور اروپایی میشه؟ سوال سوم: مگه مهتاب و مشفق تقریبا هم سن هم نبودن. پس چرا بعد از 20 سال مهتاب یه پیرزن دیگه شده و مشفق همون بود دوتا موهاش سفید شد؟ سوال چهارم:داداش کوچیکه چی شد؟ خیلی نگرانشم سوال ششم: رها و شهریار جفتشون خارج بزرگ شدن، چرا شهریار لهجه خارجی نداره پس؟ یه سوال دیگه 22=1-23 و 22 منهای 9ماه میشه 21 سال و 3ماه نتیجه میگریم پسر کیمیا 21سالشه! در این سن عایا میشه پزشک بود؟ لدفن کمکم کنید تاززززه زنم داره
  22. کره که حذف شد ژاپن هم به لطف کارت زرد کمتر باقی ماند