Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

حسنعلی ابراهیمی سعید

قهرمان نزاجا
  • Content count

    3,549
  • Joined

  • Last visited

Everything posted by حسنعلی ابراهیمی سعید

  1. یک عکس با هزاران کلمه.....
  2. یاد جبهه بخیر که دانشگاه خود سازی بود و کنکورش صداقت و اخلاص و متون آنرا انتشارات شهادت در کربلا با مرکب خون به چاپ میرساند. یاد موقعیت هایی‌ بخیر که کسی به فکر موقعیت نبود وقرارگاههایی که دل را بی قرار میکرد یادسنگر بخیر که به غار ثور میماند وایستگاه صلواتی که محل استراحت ملائک بود. یاد جاده بخیر که ترجمه صراط المستقیم بود‌ وبه تفکر چپ وراست مهر باطل شد می زد یاد معبر بخیر که به پل صراط می ماند و به سنگر کمین که فاصله بین دنیا وآخرت بود په یاد آبادان بخیر که به آبادی دل می پرداخت، خرمشهر که خرم به خون شهیدان شد، بستان که مزرعه عشق بود وسوسنگرد که بالاله وسوسن انس گرفت یاد هویزه بخیر که علم الهدی راتربیت کرد، دهلران که مردمان ساده ای داشت، موسیان که قوم موسی را به مسخره گرفت، مهران که بوی مهربانی میداد. کله قندی که مرگ در آن از عسل شیرین تر بود، قلاویزان که نردبان عروج بود و مجنون که داستان لیلی را بهتر بازگو میکرد. یاد هور العظیم بخیر که عظمت اسلام را به نمایش گذاشت، کارون که بارها به رنگ خون در آمد و اروند که روند جنگ را تغییر داد یاد فاو بخیر که کلاس وفاداری بود، دریاچه نمک که دل را به شور میانداخت و کانال ماهی که به زیبایی آکواریوم ‌پایان داد. یاد شلمچه بخیر که تکرار اُحُد وعاشورا بود وطلایه که ارزش طلا را شکست. یاد کلاه آهنی بخیر که نگهبان سجده گاه ملائک بود، چفیه که سجاده عبادت بود وپلاک که شماره پرواز را نشان میداد. یاد لباسهایی بخیر که هیچ درجه ای نداشت، لباسهایی که ساده وبی اتو بودند پوتین هایی که بدون واکس بودن و هیچگاه بر پدال بنز و پورشه و لامبورگینی قرار نگرفتند. یاد آفتاب جبهه بخیر که به گرمی می تابید وماهش که شرمنده ماههای زمینی بود و ستارگانش که به ستاره های زمینی چشمک می زد وعطرش که بوی باروت میداد. یاد گلوله هایی بخیر که قاصد وصال بودندو ترکش هایی که امر به معروف می کردند. یاد گونه هایی بخیر که برآن اشک استغفار می غلتید ومحاسنی که بر آن غبار تبرک می نشست، دعای کمیلی که پایانش پاکی بود وقنوتی که درآن توفیق شهادت طلب می شد یاد جهان آرا بخیر که به آرایش جهان پرداخت، نامجو که به دنبال نام ونشان نبود ،کلاهدوز که از نمد انقلاب کلاهی برای خود نساخت، چمران که معلم اخلاق بود، زین الدین که زینت دین بود، باکری که مجسمه اخلاق بود ، خرازی که بجز با خدا معامله نمیکرد آبشناسان که کسی او را نشناخت‌و صیاد که دلها‌را شکار میکرد. یاد پیکرهایی که هیچگاه برنگشت، یاد مادرانی بخیر که بی صدا میگریستند وبچه هایی که هیچ گاه پدرانشان را ندیدند. یاد لبخندهایی بخیر که قهقهه شهادت بود، دستانی که به عباس اقتدا کردند وپاهایی که زوتر به بهشت پیوستند. ما ماندیم وما،،ما ماندیم ودرد فراق یاران ما ماندیم‌ و بار مسئولیت،، ما ماندیم وشرمندگی. خدایا در محضر شهدا ما را شرمنده مکن ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @kohnesrbazaniran
  3. رفتم اداره دولتی با آقای فلانی کار داشتم، نبودش، پرسیدم کجاست؟ یکی سر صندلی نشسته بود گفت:عموش رحمت خدا رفته پرسیدم آقای بهمانی؟ گفت : داییش فوت کرده گفتم جناب فلانی کجان؟ گفت: داداشش فوت کرده گفتم خانم فلانی چه؟ گفت : باباش فوت کرده گفتم استاد فلانی کو؟ گفت : دومادش فوت کرده سرتون درد نیارم، سراغ هرکسی که گرفتم ، یکی شون فوت کرده بود !! آخرش فهمیدم همه با هم فامیلن و فقط یکی رحمت خدا رفته
  4. خدمت شما عرض کنم تا امنروز صبح ساعت 0700تعداد 15 نفر از فرزندان و نوه هایم بمدت 15روز بود در خونه مهمان بودند از دیروز یواش یواش رفتند و آخرین امروز رفت که دقیقآ الان در 50کیلومتری اندیمشک هستند خواستم اطاعت امر کنم مدیر محترم زحمت قبول فرموده بودند اردن
  5. سلام استاد ممنونم از بنده نوازی شما استاد گرامی در خصوص آرم وعلایم نظامی میشه بصورت بسیار گسترده بحث کرد اما علایم زرهی فقط من در آرم یقه و کلاه بره واحد زرهی ممی دانم نمی دانم از کجا شروع کنم
  6. حتما تا حالا اسم ترمو باریک یا بمب ترموباریک به گوشتون خورده اما نمیدونید اون چیه و چه کاری ازش برمیادش در این مقاله قصد دارم برای شما توضیح بدم بمب گرما فشاری یا (ترموباریک) چیه و به چه کاری میاد. سلاح گرمافشاری یا ترموباریک نوعی بمب یا سلاح است که در ابتدا توده‌ای از مواد آتش ‌زا در شعاع انفجاری خود ایجاد می‌کند که با اکسیژن موجود در جو مخلوط می‌شود. سپس در مرحله بعد، این توده آتش می‌گیرد. بطوریکه تمام منطقه آتش گرفته شده را نابود می‌کند. سلاح گرمافشاری ابتدا به کمک یک خرج کوچک، اَبری از غبار مواد انفجاری ایجاد می‌کند و سپس آن را با خرج دوم محترق می‌سازد. بمب گرمافشاری که بمب خلاء هم نامیده شده با استفاده از اکسیژن موجود در هوا برای سوختن، یک ابر انفجاری قدرتمند ایجاد می‌کنند و با این کار در مقایسه با بمب‌های معمولی، انرژی تخریبی خود را در طول زمان بیشتری آزاد می‌کند بنابر این، هنگامی که این بمب در فضای سرپوشیدهٔ پناهگاه‌های زیرزمینی منفجر شود، فشار تخریبی آن به مدت طولانی‌تری در فضای بستهٔ پناهگاه باقی می‌ماند و باعث تخریب بیشتری می‌گردد و به این خاطر برای پاکسازی استحکامات و سنگرها بمب ترموباریک سلاحی کارآمد به‌شمار می‌آید. و اما سلاح‌های گرمافشاری موجود که کشورهای مختلف ساخته اند البته فقط قدرتمندتریناشو نام میبرم وگرنه یک ماه باید نوشت پدر همه بمب‌ها ساخت روسیه سلاح‌های گرمافشاری بیشتر دیگر. ایالات متحده آمریکا ای‌جی‌ام-۶۸دی (موشک کروز) ای‌جی‌ام-۱۱۴ام (موشک هوا به زمین برای ام‌کیو-۱ پردتور) بی‌ال‌یو-۱۱۸بی (بمب هدایت‌شونده) مادر همۀ بمب ها (بمب) بریتانیا نیز در ژوئن ۲۰۰۸ اذعان کرد که در افغانستان از بمب‌های گرمافشاری استفاده کرده است. منبع:تلگرام. کانال کهنه سربازان ایران https://www.uplooder.net/img/image/87/f0e5ed844f757df9c86405773cf4e257/12.jpg
  7. ایالات متحده امریکا اولین مهاجم به ویتنام نبود اما اخری شد. پیش از امریکایی ها ، فرانسوی ها سه استان تونکن ، آنام ، کوچین چین را همراه لائوس و کامبوج ضمیمه امپراتوری خود کرده بودند. اما حمله ژاپنی ها در سال ۱۹۴۲باعث بیرون راندن فرانسوی ها شد ولی بعد از شکست ژاپن در سال ۱۹۴۵ ویتنامی ها به این نتیجه رسیده بودند که عاقبت می توانند متحد شوند و از زیر سلطه بیگانگان بیرون روند اما فرانسوی ها خیال دیگری داشتند و برگشتند هوشی مین کمونیست رهبر اصلی نبرد برای استقلال بود او ارتش مقاومت ویت مین را به وجود اورد و ویت ها برای ادامه مبارزه به جنگل ها برگشتند تا مبارزه را تا هرجا که امکان دارد ادامه دهند. یکی از مراکز مقاومت منطقه کشاورزی و کاملا پوشیده از جنگل شمال غربی سایگون بود که تا مرز کامبوج ادامه داشت. فرانسوی ها با حملات انتقامی مداوم توجه خاصی به این منطقه نشان دادند. کشاورزان منطقه برای یافتن محلی امن فرار نکردند بلکه زمین را کندند. تکنولوژی در اختیار نداشتند تنها ابزارشان ظرفیت مورچه وار برای کارهای شاق ، بردباری ، شناخت منطقه و زیرکیشان بود. بیل کلنگ و سبد های حصیری هم داشتند.هرگز معلوم نخواهد شد چند میلیون تن خاک را جابجا کردند. وقتی فرانسوی های شکست خورده در ۱۹۴۵ ویتنام را ترک کردند، سراسر مثلث اهنی به هزارتویی از چاه و تونل تبدیل شده بود و هیچ کس هم چیزی درباره اش نمی دانست. https://www.uplooder.net/img/image/87/f0e5ed844f757df9c86405773cf4e257/12.jpg
  8. تونل ها موش هم داشت ، موش هایی واقعی ، تونلها بهشت واقعی موش ها بودند و آن ها به شکلی سرسام آور در آن ها زاد و ولد می کردند. درست همان طور که سربازان آمریکایی هرگز زخمی با حتی جسدی را تونل ها رها نمی کردند ، ویت کنگ ها هم از این که جسر رفقایشان را روی زمین باقی بگذارند تا جزو امار تلفات افتخار آمیز آمریکایی ها شود بیزار بودند. ویت کنگ های کشته را زیر زمین می آوردند و در دیواره تونل ها به حالت جنبی دفن می کردند و رویشان را با گل تر می پوشاندند اما یک لایه خاک رس جلو دار موش ها نبود. مرده ها منبع غذایی پایان ناپذیری بودند و موش ها به اندازه گربه شدند. با این وجود ویت کنگ ها هفته ها و گاهی ماه های متوالی در این تونل ها زندگی می کردند و به انتظارورود آمریکایی به قلمروشان و پیدا کردن و کشتنشان می ماندند. آن هایی که داخل تونل می رفتند و زنده بیرون می آمدند به بوی تعفن و این زندگی نفرت آور عادت می کردند. آن تو همیشه گرم ، چسبناک ، تنگ و ظلمات بود. بوی بدی هم می داد. ویت کنگ ها در ظرف هایی سفالی ادار و مدفوع می کردند و وقتی ظرف ها پر می شد با گل رس رویش را می پوشاندندو در کف تونل ها دفن می کردند. اما موش ها روی آن ها را می خراشیدند و باز می کردند سربازانی که تبدیل به موش های تونل می شدند با این که از مسلح ترین کشور روی زمین می آمدند ناچار می شدند تکنولوژی را کنار بگذارند و به انسان های بدوی تبدیل شوند. فقط می توانستند یک کارد سنگری ، یک کلت 1911 ، یک چراغ قوه ، یک خشاب اضافی و دو باتری یدکی با خود ببرند. گاهی یک نارنجک دستی هم بدردشان می خورد اما برای نارنجک انداز هم خطرناک و گاه مرگ آور بود. صدای انفجار در فضاها تنگ پرده گوش را پاره می کرد اما بدتر از آن انفجار اکسیژن موجود را تا شعاع صد متری را از بین می برد و سربازها پیش از ورود هوای تازه خفه می شدند. برای موش تونل ، استفاده از اسلحه خود به معنی لو دادن محل خود و اعلام ورود بود. او هرگز نمی دانست چه کسی در تاریکی و سکوت در انتظارش است. از این نظر ویت کنگ ها همیشه برتری داشتند فقط کافی بود بی صدا منتظر شوند تا دشمن به طرفشان بخزد. اعصاب خرد کن تر و مرگ آورتر از همه ، کار رد شدن از دریچه هایی بودند که بهم دالان های سطوح مختلف را ف معمولا به طرف پایین بهم وصل میکردند. آغلب انتهای تونل بن بست بود اما آیا واقعا بن بست بود؟ اگر اینطور بود چرا از اول آن را کنده بودند؟ موش تونل در تاریکی در حالی که نوک انگشتانش چیزی جز دیواری گلی در جلو یا چپ و راستش را لمس نمی کرد ، چاره ای جز استفاده از چراغ قوه نداشت. نور اغلب دریچه ای را در دیوار یا کف یا سقف اشکار میکرد که استادنه استتار شده بودند و به آسانی دیده نمی شد. در این مرحله یا ماموریت نا تمام باقی می ماند یا دریچه باز میشد. اما چه کسی آن طرف دریچه منتظر بود؟ https://www.uplooder.net/img/image/87/f0e5ed844f757df9c86405773cf4e257/12.jpg
  9. ورودی همیشه بصورت عمودی بود ، که همین اولین خطر محسوب میشد. با پا رفتن به معنای در معرض خطر قرار دادن پایین تنه در مقابل حمله ویت کنگی بود که پیش از ناپدید شدن در تاریکی ، مشتاقانه در تونل کنار منتظر بود تا تیر خیزرانی نوک سوزنی را به ران امعاء و احشاء سربازان اویزان فرو کند. زمانی که سرباز در حال مرگ را در حالی که دسته تیر دیوارهای حفره را می خراشید و نوک زهرآلود آن دل و روده اش را از هم می درید بالا میکشیدند دیگر شانسی برای زنده ماندن نداشت. پایین رفتن به سر یعنی پذیرفتن خطر دریده شدن گلو به وسیله نیزه ، سرنیزه یا گلوله ای که از فاصله نزدیک شلیک میشد. بی خطرترین راه آهسته پایین رفتن تا یک مترونیم آخر و بعد سریع پایین پریدن و تیراندازی به طرف کوچکترین حرکت داخل تونل بود. اما ممکن بود کف دالان عمودی با شاخ و برگ پوشانده شده باشد تا حفره ای پر از چوب های نوک تیز دیده نشود ، نیزه هایی از جنس خیزران با نوک زهرآلود که یک راست از کف پوتین جنگی و کف پا رد می شدند و از پنجه پا بیرون می آمدند. نوک نیزه ها به صورت قلاب ماهی تیغ دار بود و به سختی بیرون کشیده می شد و کمتر کسی از آن ها جان سالم بدر می برد. پس از ورود به تونل و جلو خزیدن ممکن بود ویت کنگی پشت پیچ بعدی منتظر باشد ، اما مهمتر از آن خطر تله های انفجاری بود. تله هایی به شکل های مختلف و بسیار استادانه که باید خنثی می شدند تا امکان پیشروی به وجود آید. بعضی چیز های وحشت آور ابدا به ویت کنگ ها ارتباط نداشت. خفاش شهدخوار خفاش ریش سیاه گور ، هر دو در غار زندگی میکردند و روزها را ، اگر آسایششان برهم زده نمی شد به خواب در تونل ها می گذراندند. همچنین عنکبوت های خرچنگی عظیم الجثه که انقدر تعدادشان رو دیوار ها زیاد بود که به نظر می آمد دیوار در حال حرکت استو مورچه های آتشی از آن ها بیشتر بودند. هیچکدام کشنده نبودند. افتخار مهلک بودن به مار خیزرانی تعلق داشت که نیشش به معنای مرگ در سی دقیقه بود. تله معمولا از یک نی خیزران یک متری تشکیل شده بود که با زاویه ای رو به پایین در سقف جاسازی می شد و بیشتر از دو و نیم سانتیمتر آن بیرون نبود. مار در تله افتاده و خشمگین با سر روبه پایین در داخل نی محبوس شده بود. انتهای پایینی خیزران را با چوب پنبه ای از جنس کرک و پر بسته بودند از وسطش یک نخ ماهیگیری رد شده و بعد از سوراخ قلابی در یک طرف دیواره و سوراخ قلابی دیگر در دیواره دیگر گذاشته شده بود. اگر سرباز در حال خزیدن با این نخ برخورد میکرد چوب پنبه سر خیزران بالای سرش بیرون می آمد و ما پشت گردنش می افتاد و کار تمام بود https://www.uplooder.net/img/image/87/f0e5ed844f757df9c86405773cf4e257/12.jpg
  10. افسر فرمانده آن موقع ، موش شماره شش نامیده می شد. دیگران هرکدام شماره جداگانه ای داشتند در زیرزمین دیگر درجه قربان معنا نداشت. فرماندهان عالی ایالات متحده متوجه شده بودند که منفجر کردن تونل ها وقت تلف کردن است. خاک رس خشک شده بسیار سفت و شبکه بسیار گسترده بود. تغییر جهت مداوم تونل ها به این معنی بود مه مواد منفجره سه صورت محدود عمل میکردند و بقدر کافی کارایی نداشتند. سعی کردند تونل ها را غرق در آب کنند اما آب به سرعت در کف تونل ها فرو می رفت. به علت وجود محفظه های پر از آب وارد کردن گاز هم بی فاید بود. تصمیم بر این شد که تنها راه وادار کردند دشمن به جنگ ، رفتن به داخل تونل ها و سعی در پیدا کردن شبکه فرماندهی سراسر منطقه جنگی ویت کنگ ها است. عقیده بر این بود که این مرکز فرماندهی ، جایی در زیرزمین بین راس مثلث آهنی در تقاطع دو رودخانه سایگون و تی تین و بیشه های بوی لویدر مرز کامبوج واقع شده است. هدف پیدا کردن این مرکز فرماندهی ، از بین بردن کادرهای عالیرتبه و دستیابی به اطلاعات وسیعی بود که باید در آنجا وجود می داشت و در صورت موفقیت پیروزی عظیمی محسوب میشد در واقع مقر فرماندهی زیر بیشه های هوبو در شمال کشور کنار ساحل رودخانه سایگون بود که هرگز پیدا نشد. هربار که تانک دوزها ورودی دیگری از تونل را آشکار می کردند موش ها وارد آن جهنم زیرزمینی می شدند تا جستجو را ادامه دهند https://www.uplooder.net/img/image/87/f0e5ed844f757df9c86405773cf4e257/12.jpg
  11. آن ها کارشان را از یک انتها شروع کردند و به شکل بادبزنی جلو رفتند. آنقدر مواد منفجره داشتند که برای از بین بردن کل هند و چین کافی بود. به انتهای دیگر رسیدند و هیچ کس را پیدا نکردند. تیراندازی از پشت خط متحرک سربازان آغاز شد و سربازان امریکایی پیج کشته دادند. تیرانداز هر که بود فقط تفنگ روسی قدیمی گلنگدن داری داشت اما بهرحال گلوله ای به قلب انسان فرو میرفت در هر صورت کشنده بود. سربازان برگشتند و دوباره زمین را گشتند. جز چند لانع روباه و دو پنگاه حمله هوایی که پوشش خوبی هم نمیداد چیزی پیدا نکرند و حتی شخص سیاه پوشی در حال فرار دیده نمیشد تا به او شلیک کنند. روز چهارم، گروهبان استورات گرین که مانند باقی همقطارانش به ستوه امده بود ، برای رفع خستگی روی زمین نشست. در دو ثانیه اول در حالی که پشتش را با دست گرفته بود از جا پرید. ویتنام همه جور جانوری داشت از مورچه گرفته تا عقرب و مار. گروهبان فکر کردی چیزی او را گزیده است اما در زیرش نوک میخی را کشف کرد. میخ بخشی از چارچوب در مخفی دالانی بود که یک راست به ظلمت زیرزمین می رفت. ارتش ایالات متحده فهمید تیرانداز ها کجا می روند. دو سال بود که روی سر آن ها رژه می رفتند. جنگ با ویت کنگ هایی که در تاریکی زمین زندگی می کردند و پنهان می شدند به هیچ وجه از راه دور ممکن نبود. جامعه ای که سه سال بعد دو مرد را به کره ماه فرستاد وسیله ای برای از بین بردن تونل های کوچی نداشت. فقط یک راه برای نبرد با دشمن نامرئی باقی بود. یک نفر باید لباس هایش را درآورد فقط با شلورا نازک نخی ، یک کلت ۱۹۱۱ کارد و چراغ قوه به اعماق تاریک ، بدبو ، بدون هوا ، ناشناخته ، روی نقشه نیامده ، تله گذاری شده ، مرگبار و بسیار ترسناک هزار توی دالان های باریک بدون خروجی شناخته شده برود و ویت کنگ های منتظر در مخفیگاهشان را بکشد. چند نفری برای اینکار پیدا شدند. آدم های تنومند و درشت به درد نمیخوردند. ۹۵ درصدی هم از فضاهای بسته وحشت داشتند به کار نمی آمدند. آدم های مناسب ، افرادی ساکت با صدای ملایم خوددار و کم اهمیت نما بودند که اغلب در واحدهایشان تکرو به حساب می آمدند. باید بسیار خونسرد و حتی بی احساس با اعصاب آهنین و تقریبا مصون از ترس، دشمن واقعی زیرزمین می بودند. سلسه مراتب اداری ارتش که هرگز از بکار بردن ده کلمه برای برای رساندن مفهومی که در دو کلمه خلاصه میشد ترسی نداشت آن ها را ” پرسنل کاوش تونل ” نامید. آن ها خودشان نامشان را ” موش های تونل ” گذاشتند.
  12. آمریکایی ها امدند و حکومتی را سرکار اوردند که به نظر ویت ها آلت دست قدرت استعماری دیگر بود. آن ها دوباره به جنگل و جنگ چریکی برگشتند و کندن را از سر گرفتند. تا سال ۱۹۶۴ بیش از ۳۵۰ کیلومتر تونل ، حفره گذرگاه و مخفیگاه داشتند همه در زیر زمین. وقتی امریکایی عاقبت از وجود هزارتوی زیرزمینی باخبر شدند، پیچیدگی سیستم تونل ها نفسشان را از حیرت بند اورده بود. چاه های عمودی چنان پوشانده شده بودندکه حتی از چند سانتیمتری در کف جنگل قابل تشخیص نبودند. زیرزمین گاهی تا پنج طبقه دالان وجود داشت که کمترین عمقشان پانزده متر زیر زمین بودند. این دالان ها به وسیله گذرگاه های باریک و پیچ در پیچی بهم متصل می شدند که فقط یک ویتنامی یا یک ادم ریزنقش و لاغر میتوانست در آنخا بخزد. طبقات را دریچه هایی که گاهی رو به بالا و رو به پایین به هم وصل می کرد. آن ها نیز استتار شده بودند تا به شکل دیوار های انتهایی تونل دیده شود. زیر زمین ، انبار، سالن اجتماعات ، خوابگاه ، تعمیرگاه ، سالن غذا خوری و حتی بیمارستان وجود داشت. در سال ۱۹۶۶ یک تیپ رزمی کامل می توانست در زیر زمین مخفی شود اما تا زمان حمله تت هرگز به چنین تعدادی نیاز پیدا نشد. مهاجمان نمی توانستند به این هزار تو نفوذ کنند. اگر دالانی عمودی لو میرفت احتمال زیادی وجود داشت که در انتهایش یک تله انفجاری کار گذاشته شده باشد. شلیک به انتها تونل ها نتیجه ای نداشت ، هر چند متر جهت آن ها عوض میشد در نتیجه گلوله مستقیم در دیوار انتهایی فرو میرفت. دینامیت گذاری هم بی فایده بود. در تاریکی مطلق زیرزمین چندین هزار شبکه هزارتو وجود ، اما فقط یک محلی آن ها را میشناخت. گاز هم بی نتیجه بود زیرا در تونل محفظه هایی پر از آب مثل لوله U شکل وجود داشت زیر توالت کار گذاشته بودند. شبکه در زیر جنگل تقریبا از حومه سایگون تا نزدیکی مرز کامبوج ادامه داشت. در مناطق دیگر هم شبکه های گوناگونی وجود داشت اما هیچ کدام به پای تونل های کوچی cu chi نمیرسید که به نام نزدیک ترین شهر نامیده شد. بعد از باران های موسمی خاک رس منطق نرم و کندن ، کنار زدن و حملش آسان میشد. در هوای خشک مانند بتن سخت بود. پس از مرگ کندی از اوایل بهار ۱۹۶۴ امریکایی ها دسته دسته به ویتنام آمدند ، آن هم نه به عنوان مشاور بلکه برای جنگیدن. آن ها از نظر تعداد ، وسایل و نیروی آتش برتر بودند اما دشمنی در مقابل خود نمی دیدند زیرا چیزی پیدا نمی کردند فقط گاهی اگر شانس می آوردند جسد یک ویت کنگ را پیدا میکردند اما تلفاتشان روزبروز بیشتر میشد. در ابتدا تصور میشد ویت کنگ هعا همان دهقانان سیاهپوشی هستند که روزها در میان میلیون ها شلوار سیاه دیگر گم بودند و شب ها تبدیل به چریک میشدند. اما چرا آنقدر در روز تلفات داشتند و دشمنی را نمی دیدند؟ در ژانویه ۱۹۶۶ گردان قرمز بزرگ تصمیم گرفت مثلث اهنی را یک بار برای همیشه پاکسازی کند و عملیات جلوگیری نام گرفت https://www.uplooder.net/img/image/87/f0e5ed844f757df9c86405773cf4e257/12.jpg
  13. از سلسله عمليات فوق العاده ارتش اسرائيل! عملیات نظامی (نمايش تصميم)، در تونس توسط نیروهای ویژه سايرت متكال در 16 آوریل 1988 انجام شد و در طول آن نفرات سايرت متكال، خلیل الوزیر، ملقب به ابو جهاد، بنیانگذار جنبش فتح، و معاون یاسر عرفات و شاخه نظامی سازمان آزادیبخش فلسطین را ترور کردند! در سال 1985 حمله بزرگ نيروهاي فتح به مقر نظامي اسرائيل در ساحل درياي تل آويو از طریق کشتی "Atbiros"، كه توسط ابو جهاد، "برنامه ريزي شده بود توسط نيروهاي اسرائيلي خنثي شد. رئیس اطلاعات نظامی اسرائيل، "امنون ليپكين شخك", نيروهاي سایرت متکل به فرماندهی سرهنگ "موشه یعلون" را براي انتقام گرفتن از ابو جهاد مأمور كرد. سرهنگ Ya'alon وظیفه برنامه ریزی اين عمليات را به معاون عملياتي خود "nakhom lev"و افسر اطلاعاتي Ayal Rginiss واگذار كرد. اطلاعات گسترده ای در تونس توسط مأموران موساد از محیط زندگي وي، (ويلائي كه ابو جهاد در آن زندگي ميكرد)، اطلاعات كاملي از خانواده وي، زندگی روزمره و مشاغل، به عنوان بخشی از جمع آوری اطلاعات، به فرماندهي "دن شومرون" و "شلومو گال"، رئیس "يگان قیصریه"،جمع آوري شد. از آنجائي كه ویلاي ابو جهاد فقط 5 کیلومتر از ساحلي که نیروهای اسرائيلي قرار بود در آن فرود آينده قرار داشت، آموزش نيروهاي تهاجمي اسرائيل در ساحل شهر "رمت هشارون" كه همان فاصله را تا منطقه "تل باروخ" در اسرائيل داشت انجام شد. پس از حمله نيروهاي فلسطيني نشستي با حضور سران اسرائيل از جمله نخست وزیر، "اسحاق شامیر"، وزیر دفاع "اسحاق رابین"، ، وزیر امور خارجه "شیمون پرز"، رئیس ستاد ارتش "دن شومرون"، معاون رئیس ستاد ارتش "اهود باراک"، رئیس اطلاعات نظامي ارتش "امنون ليپكين شخك"، مشاور تروریسم نخست وزیر، "ييگال پرسلر"، رئیس موساد "ناحوم آدموني" و معاون او، "زحل شاويت"، در شهر ديمونا انجام شد و در طی آن عملیات به تصویب رسید. جريان عملیات ابتدا دو بوئینگ 707 ("RAM") وابسته به نیروی هوائي اسرائیل كه به منظور جنگ الکترونیکي طراحی شده بودند، به سوي تونس پرواز كرد و رادارهاي تونس را از كار انداختند، به طوری که نزدیک شدن نيروهاي اسرائيلي محسوس نبود، از طرفي ديگر، يگان جنگ الكترونيكي موساد شبکه تلفن محل زندگي ابو جهاد را، برای جلوگیری از هر گونه امکان هشدار به وي مختل كرد. معاون رئیس ستاد ارتش، "اهود باراک" از طريق كشتي كوچكي مجهز به اطاق فرمان مجهز وارد آب هاي تونس شد و پست فرماندهی عمليات را از داخل دريا بعهده گرفت! معاون فرمانده نیروی دریایی، "امی آیالون"، نيز او را در فرماندهي عمليات همراهي كرد. فرمانده نیروی دریایی "ييفتخ رايخر" با نیروی مهاجم ویژه به همراه "لو يعلون"، از طريق دریا از طریق یک کشتی با 13 اسکادران جنگنده تحت فرمان "يوآو گالانت"، مسئول تامین امنیت در ساحل شدند و اولين كروهي بودند كه در ساحل تونس پياده شدند. هنگامی که نیروی مهاجم، در ساعت 01:00 وارد ساحل شد، به اعضاي موساد كه از قبل در در خاك تونس بسر ميبردند پيوستند. بر اساس اطلاعات مأموران موساد در منطقه، به دلیل اينكه در آن لحظه ابو جهاد را در خانه بسر نميبرد عمليات متوقف شد. مأموران موساد در ساعت 1:30، اطلاع دادند ابو جهاد و محافظانش وارد خانه شدند. نيروي مهاجم يك ساعت دیگر منتظر ماند تا زمانی که چراغ در اتاق خواب ابو جهاد خاموش شد. تكاوران سايرت متكال به خانه ابو جهاد هجوم آوردند و محافظان و باغبان او كه در محل حضور داشتند را كشتند، ولي به همسر ابو جهاد (ملقب به"ام الجهاد")، و دختر او كه در خانه بودند آسيبي نرساندند. ام الجهاد "بعد از عمليات گفت: "تكاوران اسرائيلي به آرامي از پله ها بالا رفتند و بیش از 50 گلوله بي صدا به ابوجهاد شليك كردند". وي افزود: "حضور سربازان اسراييلي در قلب تونس در اطاق خواب من بيشتر شبيه يك كابوس بود تا واقعيت"! پس از ترور ابو جهاد ، تكاوران يگان فوق ويژه سایرت متکل به کشتی "زودیاک" بازگشتند و هر ١٣ تن به سلامتي بدون اينكه حتي همسايه ها از اين عمليات با خبر شوند به اسرائیل بازگشتند. برای سال های اسرائیل ترور ابو جهاد را تایید نكرد و حتي اشاره اي به آن نكرد. تنها در سال 2012 سخنگوي دفتر نخست وزير "یوسی بن آهارون"، اقرار كرد: مسئول از بین بردن ابو جهاد، نيروهاي فوق ويژه سایرت متکل بودند. "ناحوم لو"، به خاطر موفقيت اين عمليات، مدال شجاعت اسرائيل را دريافت كرد. منبع::: https://www.uplooder.net/img/image/87/f0e5ed844f757df9c86405773cf4e257/1
  14. سلام لطفآ تمامی دل نوشته های خود را در خصوص ادامه جنگ تحمیلی و یا نامهربانی ها را در این بخش قرار دهید ارادتمند حسنعلی ابراهیمی سعید
  15. سلام ایام به کام استادان عزیزان سروران بزرگواران اهل قلم اهل مطالعه رزمندگان جانبازان خانواده معظم شهدای ارتش یک پیشنهاد داشتم من که گشتی در اینترنت میزدم متوجه شدم که ضمن اینکه یگان های موازی هویتمان را زیر سوال بردند ضمن اینکه شخصیت نظامی گری ما را از ما گرفته اند ضمن اینکه هرچی ما داشتیم تو جبهه به نام خود ثبت کرده اند متاسفانه ما در گروه ها و کانال های خودمان سرگرمی مطلبثهای بی موردی که گاهی از شخصیت ما به دور است هستیم مثلاً در رابطه با یارانه ها کی واریز میشود یک میلیون وام کی واریز میشود چرا در رابطه با خاطرات فلان فرمانده در گروه مطلب گذاشت چرا عکس فلان فرمانده را به عنوان عکس منتخب هفته نشر داد این دوستمون چرا وقتی داشت حرف میزد لکنت زبان گرفت ما همیشه نشستیم دنبال همین حرف می زنیم ولی یگان موازی ضمن اینکه تمام ارسالهای دیگران را به دیده منت قبول میکنه هیچ... پا را فراتر گذاشته و هنرجنگ همرزمان ما را از ما گرفته و مواردی را عنوان می‌کند که اصلاً در طول جنگ اتفاق نیفتاده است دیروز دنبال یه مقاله بودم به یک بار در اینترنت متوجه شدم نوشتن پل جسر نادری ثبت ملی دفاع مقدس شد آقایان ثبت کرده و اعلام کردند در اوایل جنگ نیروهای مردمی دزفول و اندیمشک و عشایر با جلوگیری کردن از عبور یگانهای دشمن پل جسر نادری را حفظ کردند در صورتیکه اصلاً در آن تاریخ نیروی بسیج مردمی تو‌منطقه نبود کلآ ارتشی بودن اول لشکر ۹۲ زرهی تیپ دو گردان ما لشکر ۲۱ حمزه قسمتی از تیپ ۳۷ زرهی شیراز اضافه شد ضمناً در مصاحبه‌ای که داشتند سردار سپاه اعلام کرده که خودروهای عراقی از روی پل جسن نادر کرده بودند اتفاقی نیفتاد و در ادامه گفته بود نیروهای بسیج مردمی عراق عقب راندند در صورتی که نزدیکترین به پل نزدیک بشه ۵۰۰ متر بودند تعداد۷ دستگاه که توسط من و مختار کوشکی به آهن پاره ای تدیل شدند متاسفانه فرمانده هان ما به خاطر میز و صندلی فرمانده شو مردن هیچ وقت به اونا اعتراض نخواهند کرد و نخواهند گفت چرا دروغ میگی حداقل ما بیا تو گروهمون به جای اینکه دوست خودمون رو خراب کنیم که چرا این عکس فرمانده گذاشت عکس فلان کس گذاشت بنویسیم. بگویید کجا چیکارکردی دنیا را پر کنیم شما بنویسیدمن در گروه و کانال هم میزارم تو کانالم میزارم جای تاسف ما نظامیان فقط به فقط دنبال موردی هستیم که گذرا و رد بشیم آقایان دارم میگم شخصیت رزمی ارتش و از ما گرفتند حداقل ما طبقه پایین کاری بکنیم ارادت دارم حسنعلی ابراهیمی سعید بازنشسته ارتش
  16. آمدم مجلس ترحیم خودم، همه را می دیدم واعظ از من می گفت، حس کمیابی بود از نجابت هایم، از همه خوبیها و به خانم ها گفت: اندکی آهسته تا که مجلس بشود سنگین تر سینه اش صاف نمود و به آواز بخواند: "مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم" راستی این همه اقوام و رفیق من خجل از همه شان من که یک عمر گمان می کردم تنهایم و نمی دانستم من به اندازه یک مجلس ختم، دوستانی دارم همه شان آمده اند، چه عزادار و غمین من نشستم به کنار همه شان همه از خوبی من می گفتند حسرت رفتن ناهنگامم، خاطراتی از من که پس از رفتن من ساخته اند از رفاقت هایم، از صمیمیت دوران حیات روح من غلغلکش می آمد یک نفر گفت:چه انسان شریفی بودم دیگری گفت فلک گلچین است، خواست شعری بخواند که نیامد یادش حسرت و چای به یک لحظه فرو برد رفیق دو نفر هم گفتند این اواخر دیدند که هوای دل من جور دیگر بوده است اندکی عرفانی و کمی روحانی و بشارت که سفر نزدیک است شانس آوردم من، روح را خاصیت خنده نبود یک نفر هم می گفت: "من و او وه چه صمیمی بودیم هفته قبل به او، راز دلم را گفتم" و عجیب است مرا، او سه سال است که با من قهر است... یک نفر ظرف گلاب آورد، و کتاب قرآن که بخوانند کتاب و ثوابش برسانند به من گرچه بر داشت رفیق، لای آن باز نکرد یک نفر فاتحه ای خواند مرا، و به من فوتش کرد اندکی سردم شد آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد آمد آن گوشه نشست، من کنارش رفتم اشک در چشم،عزادار و غمین خوبی ام را می گفت آن که هر روز پیامش دادم تا بیاید،که طلب بستانم و جوابی نفرستاد و نیامد هرگز آمد آنجا دم در، با لباس مشکی، خیره بر قالی ماند گرچه خرما برداشت، هیچ ذکری نفرستاد ولی آن ملک آمد باز، آن عزیزی که به او گفتم من . فرصتی می خواهم خبرآورد مرا، می شود برگردی مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت نوبت بعد، تو را خواهم برد روح من رفت کنار منبر و چه آرام به واعظ فهماند اگر این جمع مرا می خواهند فرصتی هست مرا می شود برگردم واعظ آهسته بگفت، معذرت می خواهم خبری تازه رسیده ست مرا گوییا شادروان این مرحوم .. ، زنده هستند هنوز خواهرم جیغ کشید و غش کرد و برادر به شتاب، مضطرب، رفت که رفت یک نفر گفت: "که تکلیف مرا روشن کن مجلس ختم عزیزی دیگر،منعقد گردیده اگر او مرد،خبر فرمایید،خدمت برسیم رسم دیرین این است، ما بدان جا برویم، سوگواری بکنیم" عهد ما نیست ، به دیدار کسی،کو زنده است، دل او شاد کنیم کار ما شادی مرحومان است نام تکلیف الهی به لبم بود، چه بود؟ آه یادم آمد، صله مرحومان واعظ آمد پایین، مجلس از دوست تهی گشت عجیب صحبت زنده شدن چون گردید، ذکر خوبی هایم همه بر لب خشکید ملک از من پرسید: پاسخت چیست؟ بگو؟ تو کنون می آیی؟ یادر این جمع رفیقان خودت می مانی؟ چه سوال سختی؟ بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن زنده باشم بی دوست؟ مرده باشم با دوست؟ http://s-gomnam.ir/eslam/showthread.php?tid=15022
  17. وای كه چقدر اين شعر زيباست لطفا كامل بخونين اگه گريه كردي و دلت شكست التماس دعا. خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/ بی نهایت خسته و افسرده ام/ تا میان گور رفتم دل گرفت/ قبر کن سنگ لحد را گل گرفت/ روی من خروارها از خاک بود/ وای، قبر من چه وحشتناک بود! بالش زیر سرم از سنگ بود/ غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود/ هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت/ سوره ی حمدی برایم خواند و رفت/ خسته بودم هیچ کس یارم نشد/ زان میان یک تن خریدارم نشد/ نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی/ ترس بود و وحشت و دلواپسی/ ناله می کردم ولیکن بی جواب/ تشنه بودم، در پی یک جرعه آب/ آمدند از راه نزدم دو ملک/ تیره شد در پیش چشمانم فلک/ یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟ دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟ گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود/ لرزه بر اندام من افتاده بود/ هر چه کردم سعی تا گویم جواب/ سدّ نطقم شد هراس و اضطراب/ از سکوتم آن دو گشته خشمگین/ رفت بالا گرزهای آتشین/ قبر من پر گشته بود از نار و دود/ بار دیگر با غضب پرسش نمود: ای گنه کار سیه دل، بسته پر/ نام اربابان خود یک یک ببر/ گوئیا لب ها به هم چسبیده بود/ گوش گویا نامشان نشنیده بود/ نامهای خوبشان از یاد رفت/ وای، سعی و زحمتم بر باد رفت/ چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد/ بار دیگر بر سرم فریاد کرد: در میان عمر خود کن جستجو/ کارهای نیک و زشتت را بگو/ هر چه می کردم به اعمالم نگاه/ کوله بارم بود مملو از گناه/ کارهای زشت من بسیار بود/ بر زبان آوردنش دشوار بود/ چاره ای جز لب فرو بستن نبود/ گرز آتش بر سرم آمد فرود/ عمق جانم از حرارت آب شد/ روحم از فرط الم بی تاب شد/ چون ملائک نا امید از من شدند/ حرف آخر را چنین با من زدند: عمر خود را ای جوان کردی تباه/ نامه اعمال تو باشد سیاه/ ما که ماموران حق داوریم/ پس تو را سوی جهنم می بریم/ دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود/ دست و پایم بسته در زنجیر بود/ نا امید از هرکجا و دل فکار/ می کشیدندم به خِفّت سوی نار/ ناگهان الطاف حق آغاز شد/ از جنان درهای رحمت باز شد/ مردی آمد از تبار آسمان/ دیگران چون نجم و او چون کهکشان/ صورتش خورشید بود و غرق نور/ جام چشمانش پر از خمر طهور/ چشمهایش زندگانی می سرود/ درد را از قلب انسان می زدود/ بر سر خود شال سبزی بسته بود/ بر دلم مهرش عجب بنشسته بود/ کِی به زیبائی او گل می رسید/ پیش او یوسف خجالت می کشید/ دو ملک سر را به زیر انداختند/ بال خود را فرش راهش ساختند/ غرق حیرت داشتند این زمزمه/ آمده اینجا حسین فاطمه؟! صاحب روز قیامت آمده/ گوئیا بهر شفاعت آمده/ سوی من آمد مرا شرمنده کرد/ مهربانانه به رویم خنده کرد/ گشتم از خود بی خود از بوی حسین (ع)/ من کجا و دیدن روی حسین (ع)/ گفت: آزادش کنید این بنده را/ خانه آبادش کنید این بنده را/ اینکه این جا این چنین تنها شده/ کام او با تربت من وا شده/ مادرش او را به عشقم زاده است/ گریه کرده بعد شیرش داده است/ خویش را در سوز عشقم آب کرد/ عکس من را بر دل خود قاب کرد/ بارها بر من محبت کرده است/ سینه اش را وقف هیئت کرده است/ سینه چاک آل زهرا بوده است/ چای ریز مجلس ما بوده است/ اسم من راز و نیازش بوده است/ تربتم مهر نمازش بوده است/ پرچم من را به دوشش می کشید/ پا برهنه در عزایم می دوید/ بهر عباسم به تن کرده کفن/ روز تاسوعا شده سقای من/ اقتدا بر خواهرم زینب نمود/ گاه میشد صورتش بهرم کبود/ تا به دنیا بود از من دم زده/ او غذای روضه ام را هم زده/ قلب او از حب ما لبریز بود/ پیش چشمش غیر ما ناچیز بود/ با ادب در مجلس ما می نشست/ قلب او با روضه ی من می شکست/ حرمت ما را به دنیا پاس داشت/ ارتباطی تنگ با عباس داشت/ اشک او با نام من می شد روان/ گریه در روضه نمی دادش امان/ بارها لعن امیه کرده است/ خویش را نذر رقیه کرده است/ گریه کرده چون برای اکبرم/ با خود او را نزد زهرا (س) می برم/ هرچه باشد او برایم بنده است/ او بسوزد، صاحبش شرمنده است/ در مرامم نیست او تنها شود/ باعث خوشحالی اعدا شود/ گرچه در ظاهر گنه کار است و بد/ قلب او بوی محبت میدهد/ سختی جان کندن و هول جواب/ بس بود بهرش به عنوان عقاب/ در قیامت عطر و بویش می دهم/ پیش مردم آبرویش می دهم/ آری آری، هرکه پا بست من است/ نامه ی اعمال او دست من است/ فقط به عشق آقا امام حسین پخش کن . مطالب ما را نشر دهید @kohnesrbazaniran
  18. از لشکر92 زرهی اهواز به سپاه پاسداران مامور شده بودم عملیات بدر شروع شده صبح عمليات بدر، نزديك جاده خندق، وقتي عراقي‌ها مقاومت جانانه بچه‌های ارتش و بسیج را رو ديدند، با نامردي تمام، سمت بچه‌هاي لشكر نصر را با شيميايي زدند. مقاومت بچه‌ها شكسته شد. ستون تانك بود كه از رو جاده خندق به سمت پشت سر ما حركت كرد؛ از بالاي سر هم هواپيماهاي غار غاري دشمن كه شبيه هواپيما هاي سم پاشي بود، بچه‌ها رو با كاليبر و راكت هدف قرار مي‌دادند. محشر به پا شد... بالگرهای دشمن بی رحمانه شلیگ میکردند!!!! پشت سر، 40 كيلومتر آب هور. جاده مقابل هم خودروهاي عراقي با نيروهاي پياده داشتند به ما نزديك مي‌شدند. صداي شليك اسلحه‌هاي سبك و سنگين، گوش فلك را كر مي‌كرد. ناچار شديم كمي از جاده خندق فاصله بگيريم. توي مسير برگشت،باچند نفر از بسیجان مشهدی بودم پيكر مطهر شهيدان را یکی یکی نشان می داد و میشناخت محسن يادگاري، كتابي، عطريان، ابراهيميان و ده‌ها شهيد كه خيلي‌هاشون را نمي‌شناختند و بيشتر بچه‌هاي مشهد بودند، انسان را دیوانه می کرد. با دو نفر از بسیجیان بنامهای عابدینی زاده و رضا انوري كنار جاده يك سنگر پيدا كرديم.و برای استراحت پناه گرفتیم ديگه وضعيت قابل وصف نبود. يك راديوي كوچك همراه يكي از شهدا بود. برادر بسیجی برداشت و روشنش كرد. ساعت حدود 10 صبح بود. هوا گرم و شرجی بود توان راه رفتن را سلب کرده بود راديو داشت برنامة خردسالان پخش مي‌كرد. صداي خانمي مي‌آمد كه به جاي قورباغه صحبت مي‌كرد! حرفي از عمليات نبود! حرفي از تانك‌هاي عراقي با گلوله‌هاي مستقيم كه سنگر هاي انفرادي رو هدف قرار مي‌دادند، نبود. با شليك هر گلولة مستقيم، تكه‌هاي بدن عزيزي به هوا مي‌رفت، اما راديو همچنان «خاله قورباغه» را پخش مي‌كرد! با همة نفرت راديو را به ديوار سنگر كوبيد و فرياد كشيد: بابا بگو دارند بچه‌ها را تكه‌تكه مي‌كنند. بخدا داتند بچه ها را قطعه قطعه می کردند خدایا خودت به داد ما برس سروان بازنشسته حسنعلی ابراهیمی سعید https://www.uplooder.net/img/image/57/54bf62727b39495da8f43bdcd62f665b/hasa-n-a-li_ebrahimi_said_13931008_(4).jpg منبع::http://kohne_sarbaz_iran.rozblog.com/Forum/Post/2038
  19. اطلاعیه وزارت اطلاعات درباره ضربه به یک گروه تروریستی مستقر در آمریکا: سرکرده "تندر" در اختیار ماست وزارت اطلاعات از ضربه سنگین به یک گروهک تروریستی مستقر در آمریکا خبر داد. وزارت اطلاعات اعلام کرد: در جریان ضربه سنگین و اساسی سربازان گمنام امام زمان به یک گروه تروریستی مستقر در آمریکا، سرکرده گروه تروریستی تندر در اختیار وزارت اطلاعات قرار دارد. جزئیات این خبر به زودی منتشر می‌شود. ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ https://www.uplooder.net/img/image/87/f0e5ed844f757df9c86405773cf4e257/12.jpg
  20. جوابیه یک سرهنگ ارتش به برخی ادعا ها و بزرگنمایی دروغین ] پاسخ به سردار غلامعلی رشید، در حمایت از محسن رضایی.، سلام سردار بام تهران نشین عجیب نیست که از آقا محسنتان دفاع می کنید، در سال اول جنگ شما و آقا محسنتان کجا بودید که فرماندهان ارتش با آن ارتشی که باقی مانده بود( و از اعدامها و اخراج ها جان سالم بدر برده بود و 80 درصد آن در آذربایجان غربی و کردستان و ترکمن صحرا و سیستان و بلوچستان و خوزستان در گیر ضد انقلاب بود) جلوی ارتش مجهز عراق را سد کرد ، طوریکه روز ششم جنگ عراق درخواست آتش بس کرد؟؟؟ کجا بودید شما؟؟؟ یکسال ارتش ایران جلوی ارتش تا بن دندان مسلح عراق ایستاد شما و آقا محسنتان کجا بودید؟؟؟ مگر نه اینکه در شهریور سال 60 آقا محسن شما به فرماندهی سپاه منصوب شد؟؟؟ کحا بودید شما که در سال اول جنگ نزاجا در همه ی محورهای تک دشمن او را زمینگیر کرد؟؟ کجا بودید شما که در آذر سال 59 نداجا با عملیات مروارید و انهدام سکوهای البکر و الامیه عراق و 9 فروند ناوچه اوزای پیشرفته روسی عراق نیروی دریایی و صادرات نفت عراق از طریق خلیح فارس را برای همیشه نابود کرد؟؟؟ کجا بودید شما زمانیکه در فروردین سال 60 نهاجا با خلبانان تیز پرواز خود در عملیات H3. باانهدام 57 فروند هواپیمای پیشرفته عراق که از ترس نیروی هوایی ایران در مرز اردن مخفی کرده بود، نیروی هوایی عراق را برای دوسال نابود کرد تا ما بتوانیم عملیات های پیروزمند ثامن الائمه، طریق القدس ، فتح المبین و بیت المقدس را در لوای برتری هوایی پیروزمندانه انحام بدهیم؟؟؟ اگر نبودید شماها و رای امام خمینی را عوض نمی کردید در سال 61 جنگ تمام شده بود.!!! کی بود که هی به طبل جنگ می نواخت و شعار جنگ جنگ تا پیروزی سر میداد؟؟؟ از کدام پیروزی این آقا محسن قهرمانتان حرف میزنید؟؟؟ از عملیات رمضان؟ بدر؟ خیبر؟ کربلای 4 و 5 ،،،، کدام موفقیت آمیز بود؟؟؟؟ چرا به مردم دروغ می گویید؟؟؟ کدام قهرمان؟؟؟ چرا شهدای عزیز ما را بهانه قرار می دهید؟؟؟ دیر نیست که در روز قیامت یقه شما را بگیرند!!! بعد از فتح خرمشهر کدام یک وجب را پیشروی و فتح کردید؟؟؟ اگر فتح فاو را بهانه کنید که اون عملیات فقط کار شما نبود، 30 گردان توپخانه، پدافند اسکای گارد متحرک، هوانیروز، نهاجا در فاو و عملیات پشتیبان ارتش در شلمچه اگر نبود که اونم می شد کربلای 4؟؟؟ سردار، قهرمان، شما فرق عملیات پشتیبان را با عملیات اصلی میدانید؟؟ اصلا شما فرق بین پدافند متحرک و منطقه ای را میدانید؟؟ قهرمان، در عملیات فریب تا جه حد باید به دشمن نزدیک شد و ضربه زد؟؟؟ تا حدیکه 20000 نفر شهید بدهید؟؟؟ جواب این خون ها را خواهید داد ، دور نیست که همین مردم شهید داده شما را با خاک انداز از این کشور بریزند بیرون،،،، راستی شما کدام دولت را باعث این گرانی ها میدانید؟؟ دولتی که شهردار و فرماندار و بخشدار و دهیارش از شماست؟؟؟ دولتی که وزیر و نماینده و معاون و رییس جمهورش از شماست؟؟؟ دولتی که بانکش مال شماست، مخابرات و صدا و سیما و کوفت و زهرمارش از شماست؟؟؟ دولتی که اختلاس کننده اش از شماست ؟ دکل دزد و نفتکش دزد و پول به کانادا منتقل کنش از شماست؟؟ کدام دولت اینکه دبیر تشخیص مصلحت و همه اش از شماست؟؟ دست بردارید از این دروغگوییها ای شریکان دزد و رفیقان قافله. این مردم بیچاره را فریب دادید و جوانانش را به مسلخ بردید و اموال مردمش را غارت کردید ، حیا کنید..
  21. سلام استاد تلخک مگر وام دریافتی بیمه نیست حدود 15 سال هست که بیمه های دریافتی بیمه می شوند
  22. سرکرده گروه تروریستی تندر چگونه بازداشت شد؟ «گروه تروریستی تندر» چند سالی هست به‌زعم خود و کنار سایر گروه‌های تشکیل شده در مسیر «براندازی» نظام مستقر در ایران گام برمی‌دارند ولی بیش از آنکه توانایی بروز اقداماتی در این سطح را داشته باشند به درگیری میان خود مشغولند. اعتمادآنلاین| خبر کوتاه بود و به رسم همیشه، با کمترین جزییات؛ «ضربه وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به یک گروه تروریستی» و این‌بار گروهی «مستقر در امریکا». خبر دست به دست در شبکه‌های اجتماعی چرخید و در بخش‌های خبری ظهرگاهی صداوسیمای جمهوری اسلامی نیز منتشر شد تا اینکه بالاخره نوبت به ذکر جزییات بیشتر رسید: «اشراف سربازان گمنام امام زمان (عج) بر یک گروه تروریستی مستقر در امریکا، منجر به دستگیری سرکرده این گروهک تروریستی شد.» جزییات ارایه شده اما خود همچنان نیازمند جزییات بیشتر بود اما تا همین جای کار می‌توانست دومین اقدام نیروهای اطلاعاتی ایران در مسیر مقابله با مخالفان لقب گیرد. مخالفانی که اولی، روح‌الله زم، در عراق دستگیر شد و حالا نیز به نظر می‌رسد «جمشید شارمهد»، جایی آن‌سوی مرزهای جغرافیایی ایران به دام نیروهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی افتاده است. «گروه تروریستی تندر» چند سالی هست به‌زعم خود و کنار سایر گروه‌های تشکیل شده در مسیر «براندازی» نظام مستقر در ایران گام برمی‌دارند ولی بیش از آنکه توانایی بروز اقداماتی در این سطح را داشته باشند به درگیری میان خود مشغولند؛ چنانکه پس از اعلام خبر بازداشت این آخرین نمونه از فعالان در این گروه‌های «برانداز» توسط وزارت اطلاعات و بازنشر این خبر در شبکه‌های اجتماعی، جمعی از اکانت‌های توییتری که از قرار معلوم به برخی دیگر از این گروه‌ها مرتبط هستند یا حداقل می‌کوشند چنین وانمود کنند، نه‌تنها با خرسندی خبر بازداشت سرکرده گروه «تندر» را منتشر می‌کردند، بلکه از او به عنوان «عامل جمهوری اسلامی» نام بردند تا اختلافات درونی خود را بیش از پیش نمایان کنند. «انجمن پادشاهی ایران» یا «تندر»؛ این عنوانی است که هنگام ورود به پایگاه اطلاع‌رسانی این گروه «تروریستی» با آن مواجه می‌شوید. گروهی که درطول تاریخ اقداماتش بیش از آنکه به مخالفت با جمهوری اسلامی بپردازد، موجبات شهید و زخمی شدن ایرانیانی را فراهم کرده که مدعی است خواهان آزادی آنان است. تندر علاوه بر شبکه رادیویی و تلویزیونی که از طریق ماهواره برای بخش‌هایی از آسیا پخش می‌شود، پایگاه اطلاع‌رسانی و صفحات مجازی به نسبت فعالی نیز دارد که در تمامی آنها به‌زعم خود «چگونگی مبارزه» با نظام جمهوری اسلامی را آموزش داده و بعضا با افتخار مسوولیت اقدامات‌شان را می‌پذیرند. این گروه که توسط «فتح‌الله منوچهری» با نام مستعار «فرود فولادوند» تاسیس شد، در طول تاریخ فعالیت خود مسوولیت انفجار در حسینیه سیدالشهدای شیراز در سال ۸۷ و همچنین انفجار در حوزه علمیه خاتم‌الانبیاء شیراز در سال ۹۸ را برعهده گرفت که هرکدام به نوع خود موجبات شهادت و مجروح شدن چندین ایرانی را فراهم آورد... به‌ویژه انفجار حسینیه سیدالشهدای شیراز که خونبارترین اقدامات این گروه تروریستی بود و در نتیجه آن ۱۴ تن جان باخته و دست‌کم ۲۰۰ تن مجروح شدند. جالب آنکه اختلافات میان این گروه با سایر گروه‌های سلطنت‌طلب فعال خارج مرزهای کشور، آنقدر متعدد و جدی بوده که «تندر» سوم مردادماه طی بیانیه‌ای به تندی از سایر گروه‌های سلطنت‌طلب انتقاد کرده و در آن نه‌تنها «فرشگرد» و «انجمن ایرانیان امریکایی» و «حزب مشروطه ایران» و «ققنوس» را «عوامل جمهوری اسلامی» معرفی کرد، بلکه به تندی از «حمایت و نامه» آنان به «جو بایدن»، کاندیدای دموکرات انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات متحده امریکا انتقاد کرده و هدف این افراد از این اقدام مقابله با دونالد ترامپ را حفظ «تجارت هروئین» عنوان می‌کند. این اما تنها نکته عجیب صرفا پیرامون این گروه نیست. سرنوشت نامعلوم فولادوند، موسس تندر نیز سال‌هاست به یکی از معماهای موجود در جمع مخالفان جمهوری اسلامی تبدیل شده است؛ به‌طوری‌ که برخی رسانه‌های خارج کشور نظیر ایران اینترنشنال و سایر وابستگان در ادعایی «ربودن فولادوند توسط جمهوری اسلامی» را عامل بی‌خبری چندین ساله از او معرفی می‌کنند؛ حال آنکه دختر فولادوند پیش‌تر و در اظهاراتی گفته بود که او در «اسراییل» به سر می‌برد. جالب آنکه پایگاه اطلاع‌رسانی این گروه تروریستی هیچ‌کدام از این دو سناریو را قبول نداشته و آنان را ساخته و پرداخته ذهن آنچه این پایگاه «عوامل جمهوری اسلامی داخل و خارج ایران» دانسته و در بخشی از گزارش خود درباره «فولادوند»، از «ورود مخفیانه او به ایران» برای «آغاز مرحله دوم «تندر» که آغاز برنامه‌های براندازی عملی رژیم است»، خبر می‌دهد. «شارمهد» کیست؟ سرنوشت فولادوند «بازداشت توسط نیروهای امنیتی ایران»، «حضور در اسراییل» یا «ورود مخفیانه به ایران» باشد در نفس ماجرا برای یک نفر تفاوتی ایجاد نمی‌کند و آن‌ هم کسی نیست مگر «جمشید شارمهد». او با خداحافظی اجباری یا خودخواسته فولادوند با «تندر» عملا به عنوان رییس، سرکرده یا به‌زعم حامیان این گروه تروریستی به عنوان «فرمانده» معرفی شده و به ایفای نقش می‌پردازد. «شارمهد» که اواخر دوران جنگ تحمیلی به آلمان مهاجرت می‌کند، تا همین چندی پیش و بر اساس اطلاعات منتشر شده در پایگاه اطلاع‌رسانی این گروه برانداز، به همراه همسر و ۲ فرزندش در لس‌آنجلس زندگی می‌کرد ولی حالا در بازداشت وزارت اطلاعات است و هیچ بعید نیست در آینده‌ای نه چندان اعترافاتش همچون نیروهایی از این دست، از صداوسیما پخش شود. شارمهد مدت‌هاست که به عنوان نفر اصلی انجمن پادشاهی ایران فعالیت می‌کند، به‌زعم خود توانسته جایگاه این گروه تروریستی را میان سایر گروه‌های سلطنت‌طلب ارتقا داده و چنانکه در پایگاه اطلاع‌رسانی‌اش آمده، «به دشمن درجه یک جمهوری اسلامی» تبدیل شود. چطور بازداشت شد؟ با تمام این فراز و فرودها و گفته‌ها، حالا اما شاید مهم‌ترین پرسش درباره گروه تندر و فرمانده‌اش، چگونگی بازداشت او باشد. آنچه تا اینجای کار مشخص است، تداوم سیاست اطلاع‌رسانی قطره‌چکانی از سوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی است و باید برای اظهارنظر قطعی منتظر اعلام اخبار تکمیلی ماند ولی به نظر می‌رسد باتوجه به سبک تنظیم خبر اعلام بازداشت «شارمهد»، او نیز اسیر عملیاتی شده باشد که «روح‌الله زم» شد. مدیرکانال تلگرامی آمدنیوز که حالا در انتظار رسیدگی به حکم اعدامش در دادگاه تجدیدنظر است، با آنچه «اشراف اطلاعاتی و عملیات پیچیده» اطلاعات سپاه خوانده شد، در خاک عراق بازداشت و به ایران منتقل شد؛ سرنوشتی که از قرار معلوم به شکل و شمایلی متفاوت این بار برای «شارمهد» نیز رقم خورده است و در نهایت چنان شده که باید زین پس کنار دادگاه ده‌ها مفسد اقتصادی و البته زم، پیگیر دادگاه شارمهد نیز باشیم ولی باتوجه به احکام صادره در سال‌های گذشته برای افرادی که از نظر دادگاه با این گروه تروریستی در ارتباط بودند، به نظر می‌رسد در نهایت حکم صادره برای «فرمانده» انجمن پادشاهی ایران، حکمی بسیار سنگین و حتی اعدام باشد؛ هرچند که اظهارنظر نهایی براساس قوانین موجود بر عهده دادگاه است و بس. منبع: روزنامه اعتماد https://www.uplooder.net/img/image/87/f0e5ed844f757df9c86405773cf4e257/12.jpg
  23. آشنایی با گروهک تروریستی تندر گروهک تروریستی تندر در سال 1383 توسط فردی به‌نام «فتح‌الله منوچهری» ملقب به «فرود فولادوند» تشکیل شد. این فرد هدف خود را از تشکیل این گروهک براندازی نظام جمهوری اسلامی ظرف مدت یک سال اعلام کرد. شبکۀ تلویزیونی معاند «Your TV» که متعلق به فرود فولادوند است، مسئول تبلیغات و انتشار مواضع این گروهک می‌باشد. وزارت اطلاعات از ضربه اساسی سربازان گمنام امام زمان (عج) به یک گروه تروریستی مستقر در آمریکا خبر داد. به گزارش تسنیم، وزارت اطلاعات از ضربه اساسی سربازان گمنام امام زمان (عج) به یک گروه تروریستی مستقر در آمریکا خبر داده و اعلام شده که سرکرده گروهک تروریستی تندر به دام این وزارت خانه افتاده است. سایت هابیلیان پیش از این درخصوص گروه تندر نوشته بود: گروهک تروریستی تندر در سال 1383 توسط فردی به‌نام «فتح‌الله منوچهری» ملقب به «فرود فولادوند» تشکیل شد. این فرد هدف خود را از تشکیل این گروهک براندازی نظام جمهوری اسلامی ظرف مدت یک سال اعلام کرد. شبکۀ تلویزیونی معاند «Your TV» که متعلق به فرود فولادوند است، مسئول تبلیغات و انتشار مواضع این گروهک می‌باشد. سرکرده این گروهک تروریستی در سال 1385 ناپدید شد و کسی از سرنوشت وی اطلاع دقیقی ندارد. تنها دختر وی مدعی شده است که پدرش در سرزمین‌های اشغالی فلسطین (اسرائیل) به‌سر می‌برد. پس از ناپدیدشدن فرود فولادوند فرد دیگری به‌نام جمشید شارمهد به‌عنوان مسئول این گروهک معرفی گردید. این گروهک تروریستی به‌طور مستقیم مسئولیت چندین عملیات تروریستی در ایران را برعهده گرفته است. نخستین عملیات تروریستی این گروهک در ایران در 24فروردین1387 در شیراز صورت پذیرفت که طی آن عوامل تروریست این گروهک با کارگذاشتن یک بمب 8 پوندی در میان عزاداران حسینۀ شهدا متعلق به کانون رهپویان وصال شیراز باعث به‌شهادت‌رسیدن 14تن و مجروحیت 200 تن دیگر شدند. در اقدامی دیگر تروریست‌ها که در یکی از هتل‌های تهران مشغول ساخت بمب بودند، بر اثر انفجار و آتش‌سوزی موقعیتشان لو رفته و توسط نیروهای امنیتی دستگیر می‌شوند. دومین عملیات تروریستی این گروهک در روز 30خرداد1388 در حرم حضرت امام خمینی(ره) صورت گرفت، که البته فرد بمب‌گذار موفق به واردکردن محمولۀ انفجاری به حرم حضرت امام(ره) نشد و بمب را در مقابل کفشداری حرم منفجر کرد که بر اثر انفجار آن 8 تن از هم‌وطنان مجروح شدند. انفجار در مقابل منزل امام جمعه نهاوند در 24دی1388 از دیگر اقدامات تروریستی انجمن پادشاهی است. این گروهک در ترور شهید مسعود علی‌محمدی از دانشمندان صنعت هسته ای کشور نیز نقش داشت. گروهک تروریستی تندر طی برنامه‌ریزی‌های صورت‌گرفته توسط سرویس‌های اطلاعاتی غربی به‌دنبال عملیات تروریستی شیمیایی و میکروبی در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران و عملیات تروریستی در کنسول‌گری روسیه در رشت نیز بود اما با هوشیاری نیروهای امنیتی موفقیتی به‌‌دست نیاورد. از دیگر طرح‌های تروریستی ناموفق این گروهک می‌توان به طرح انفجار مخازن و خطوط انتقال نفت در بندر گناوه، بمب‌گذاری در حرم حضرت معصومه(س) و مجلس شورای اسلامی اشاره کرد که این طرح‌ها نیز عقیم ماند و اجرایی نگردید. اطلاعات تکمیلی درخصوص بازداشت سرکرده این گروهک متعاقبا اعلام می‌شود https://www.uplooder.net/img/image/87/f0e5ed844f757df9c86405773cf4e257/12.jpg
  24. انشاءالله در خدمتم البته اون داستان حوری ها چی بود