Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

تلخک

یادگار دفاع مقدس
  • Content count

    757
  • Joined

  • Last visited

Community Reputation

6098 Excellent

2 Followers

About تلخک

  • Rank
    تلخک
  • Birthday ۶۶/۰۵/۲۶

Contact Methods

  • جنسیت مرد
  • Yahoo mirasejang@yahoo.com

Profile Information

  • شهر سبزوار

Recent Profile Visitors

1,458 profile views
  1. { راستی، داشتم میومدم سمتتون ولی از اونجایی که قیمت پوشک به سرعت موشک رفت بالا کمی تا قسمتی دست و بالمون بسته شد و الا روی سر شما و چند نفر دیگه خراب شده بودم } استاد کلافه با درود واقعا متأسف شدم بابت محروم شدن از دیدارتان . بهرحال ترکش های موشک گاهی اینگونه هم اصابت و تأثیرگذار است . اما یک نکته را خدمت شما بگویم و آن اینکه چنانچه من قصد آمدن به شیراز و دیدار شما را داشته باشم نه تنها پوشک که انواع موشک ها هم نخواهد توانست مانع دیدار شود . ارادتمند : تلخک
  2. استاد عزیز با درود همانگونه که ملاحظه کردید بنده دفاعیات خود را دقیقا و موبه مو با ارائۀ سند و مدرک که مو لای درزش نمیرود به مقامات ارائه کرده ام . حتی اگر کسی که واقعا بیسواد باشد و کمترین آشنایی با مباحث حقوقی و قضایی نداشته و از مقررات و قوانین نیروهای مسلح هم چیزی نداند این نامه را بخواند تردید نکنید که به عمق فاجعه و خیانت و جنایاتی که در زمان جنگ از سوی مسئولین و پاره ای از فرماندهان حادث شده را بخوبی درک کرده و حق و حقوق افرادی که همچون من پایمال نفهمی و جهل آنها شده را مسترد میکند . ولی مسئولین که حاضر نیستند نقاط ضعف مدیریت خود را در تمام زمینه ها قبول کنند امروزه پاره ای از فرماندهان هم نمیخواهند بحث بی لیاقتی و بیسوادی و جاه طلبی آنها بر سر زبان ها بیفتد . آری نازنین دفاعیاتم را به تنهایی تایپ کردم . دلم گواهی میدهد خیلی زود به حق خود خواهم رسید . شما هم دعا کنید تا همه به حق و حقوق پایمال شدۀ خود در طول چهل سال گذشته برسند . و لا تزد الظالمین .
  3. مدیر نازنین کلافه جان با سلام و احترام از سال 68 تا امروز بارها گزارش نوشته ام . همیشه هم نامه ها از 4 صفحه بیشتر بوده است . شما و اساتید و دوستان مدارک رو دیدید . مو لای درزش نمیرود . تنها مشکلی که هست وجود فرماندهان و مسئولین بی خاصیت در رأس قوای مسلح است . هرگونه که بنویسیم آبی از این ریش دارانِ بی ریشه گرم نخواهد شد . من تا امروز تلاش کردم حق خود را قانونی و از مبادی داخلی بگیرم . ولی الان دیگر حجت بر من تمام است . من نجابت و وفاداری ام را مدت سی سال نشان دادم . فعلا در صدد هستم تا از شیوه های دیگری استفاده و صدای خود را بگوش جهان برسانم . نمیخواهم مدتی از عمرم را برای سر بریدن با پنبه که میدانم نتیجه ای ندارد تلف کنم . کلافه جان از شما و دوستان هم بسیار ممنونم بابت همدردی و پیشنهادات ارزنده . ولی باور کنید فایده ندارد . آن زمان که کشور اسیر کمبود پوشک نبود کسی جواب مرا نداد امروز که دیگر هم و غم آقایان شده پوشک . ممنونم عزیز
  4. فرمانده نیروی زمینی ارتش گفت: به کشور‌های دوست اعلام می‌کنیم که ما را در کنار خود ببینند و قدرت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران را قدرت دنیای اسلام تلقی کنند . شخصا وقتی چنین سخنانی را از پاره ای مسئولین و فرماندهان می شنوم یا میخوانم حالم بد میشود . میخواهم با کیومرث چند جمله سخن بگویم . با صراحت و بدون تعارف و بی پرده . نیروی زمینی ارتش (نزاجا) نه تنها قدرت دنیای اسلام نیست که ضعیف ترین و بی خاصیت ترین نیروی ارتش در تمام جهان است . دلیلم برای بیان این ادعا چیست ؟ خوب گوش کن تا برایت بگویم . من با نزاجا و آجا از سال 1367 مشکل دارم و در طول این سالها بارها برای رفع مشکلم نامه نگاری کرده ام . آخرین نامه را حدود سه ماه قبل در 13 خراد برای فرماندۀ کل قوا و چند فرمانده ارسال کردم . مدارک غیر قابل انکار را هم ضمیمه کردم . چند روز قبل از دفتر رئیس ستاد کل نیروهای مسلح به من زنگ زدند و همان سخنان قبل را بعنوان پاسخ به مشکلم بیان کردند . در پاسخ هر نامۀ من ارتش و نیروی زمینی فقط یک جمله را دستاویز فرار از پاسخگویی منطقی میکند . و هر بار جوابش این است که : چون اخراج من از ارتش بنا به حکم دادگاه بوده است نه تنها نزاجا که آجا و حتی بالاترین مقام نظامی هم نمیتواند کاری انجام دهد در ناتوانی و بی اختیار بودن فرماندهان ارتش ذره ای شک نداشته و ندارم . کارایی فرماندهان ارتش بعد از انقلاب تقریبا در حد کارایی یک مترسک هم نبوده است . در بین تمام فرماندهان ارتش از سال 1368 تا کنون یک فرماندۀ با سواد ندیدم تا سخن مرا درک کند . نمیدانم کارشناسان و کسانی که نامۀ مشکلات مردم را میخوانند آیا درک و شعورشان اینقدر پایین است که فرق دوغ و دوشاب را نمی دانند ؟ فرماندهان ارتش ، گوش های کر خود را باز کنید و بشنوید . من بر اساس سند شماره هشت در تاریخ 15/5/1371 بر اساس مادۀ 96 قانون ارتش اخراج شده ام . و بابت همین فرار متجاوز از شش ماه که منجر به اخراجم توسط ارتش شد در تاریخ 15/2/1376 در دادسرای نظامی مشهد محاکمه و یکسال حبس گرفتم . بیسوادهایی که خود را قدرت دنیای اسلام میدانید بین اخراج من و دادگاهی شدنم حدود پنج (5) سال فاصله بوده است . من آخرین نامه ام را خطاب به فرماندۀ کل قوا نوشته و به ستاد کل نیروهای مسلح ، آجا ، نزاجا و لشکر77 هم رونوشت داده ام را در این انجمن میگذارم تا همه به بیسوادی و ضعف درک و شعور شما فرماندهان پی ببرند . حدود ده روز قبل که از دفتر باقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح به من زنگ زدند و همان جملۀ تکراری سی سال قبل را گفتند به تماس گیرنده گفتم یعنی در میان این همه سردار و امیرهای رنگارنگ یک نفر با سواد نیست تا حرف مرا بفهمد ؟ لپ سخن من این بوده و هست که : در جنگ هشت ساله ایران مانند امروز که از خلأ مسئولین با درایت رنج میبرد در طول جنگ نیز از خلأ فرماندهان با سواد و کاردان رنج ها برد . اوج حماقت و بیسوادی و ناکارآمدی فرماندهان در جنگ را میتوان در سال 1365 بخصوص در سه عملیات کربلاهای 4 و 5 و 6 با چشم غیر مسلح دید . اعزام نیروهای جان بر کف به سمت دشمن علی رغم لو رفتن عملیات ها خیانت جنگی بود که توسط رفسنجانی و فرماندهان تحت امرش صورت گرفت . خدا از رفسنجانی نگذرد و عذابش را زیاد کند . خدا از حسنی سعدی و سرهنگ جمالی نگذرد و در دنیا و آخرت خدا رسوایشان کند . من آخرین نامه ام را در اینجا میگذارم . همراه با اسنادی که دارم . میخواهم دنیا ببیند و بداند که این فرماندهان طبل تو خالی هستند و هرگز آن چیزی نبوده و نیستند که گمان میکنند هستند . اینها افرادی هستند که جواب موشک هایشان را دشمن با پوشک میدهد نه با موشک . روزگاری فریاد میزدیم موشک جواب موشک و امروز می بینیم دشمن جواب موشک را با پوشک میدهد . اما نامۀ بنده برای فرماندۀ کل قوا که در خرداد ماه امسال ارسال شد . « به نام خدا» حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب - فرماندۀ محترم کل قوا با سلام . اینجانب حمیدرضا ســـــاجد فرزند احمد بشمارۀ ملی 0937721638 درجه دار اخراجی نیروی زمینی ارتش (نزاجا) بشمارۀ پرسنلی 62077128 چندین بار است که برای شما و مسئولین نامه نوشتم ولی متأسفانه قریب به سی (30) سال ، شما و مسئولین برای حل مشکلم هیچ اقدامی نکرده اید . بدانید روزی که برای بقای حکومت و انقلاب به گوشت جلوی توپ و خمپاره نیاز بود و تک تک مسئولین احساس خطر میکردند من مانند هزاران هزار هموطن میهن پرست در برابر عربهای متجاوزِ عراقی سینه سپر کردم . حال چرا مسئولین حدود سی سال به شکایت و مشکل من رسیدگی نکرده اند را نمیدانم . از آنجا که خداوند همواره یاور مظلومان است ، تعدادی مدرک و سند بدست آورده که با استناد به همین اسناد و مدارک این نامه را مینویسم . در تاریخ 19/6/1362 در لشکر77 استخدام و از دیماه 1362 الی مردادماه 1371 بیش از هشتاد (80) ماه از جوانی و عمرم را در جنگ با عراق گذرانده ام . (سند1) جنگی که به واسطۀ تفکرات ، رفتار و بیانات حکّام و رهبران دو کشور شعله ور و بوسیلۀ بی رغبت ها تحت فرمان سیاستمداران بی تجربه و فرماندهی پاره ای از فرماندهان نالایق ، با کشتن و کشته شدن تیره بختان همچون اکثر جنگ ها بی نتیجه پایان یافت . جنگ هشت ساله با عراق تنها در یک زمینه با سایر جنگ ها متفاوت بود . جنگ هشت ساله تنها جنگی بود و هست و خواهد بود که به محض پایان یافتن و تحمیل شکست از سوی عراق به ایران ، نه تنها سیاستمداران و فرماندهان ازعملکرد خود شرمنده ، بازخواست و ترد نشدند ، بلکه ناباورانه به مراتب بالاتر هم رسیدند . تنها جنگی که شکست را پیروزی تعبیر کردند . سی (30) سال از پایان جنگ میگذرد و هزاران سئوال بی پاسخ و ابهامات زیادی پیرامون جنگ وجود دارد که هیچ مسئول کشوری – لشکری جرأت و جسارت نداشته تا رو در روی مردم نشسته و به آن سئوالات پاسخ گوید . آنقدر پاسخگویی به سئوالات و ابهامات را طولانی کردند که مسئولین ، مدیران و فرماندهانی که به نوعی سکُان دار جنگ بودند یکی بعد از دیگری از دنیای فانی کوچ میکنند . کتمان حقایق جنگ ، سکوت در برابر ابهامات ، سئوالات عدیده ، بیان دروغ در مورد جنگ ، داستانسرایی و ساخت فیلم های خیال پردازانه برای جنگ سبب شده تا همان مقصران و مسببان شکست ، از فردای پایان جنگ زمینه را برای تاخت و تاز و چپاول و غارت سرمایه ها و ثروت ایران مساعد ببینند . در مقابل بسیاری از حاضران در جنگ ، جوانی و عمرشان بر باد رفت . سیاستمدارن و بعضی فرماندهان از فردای پذیرش قطعنامۀ 598 و قبول و پذیرفتن شکست ، پروژۀ سوءاستفاده ، ضبط و غصب افتخارات اکثریت حاضر در جنگ را به نفع خود کلید زدند . از آنجا که اوضاع داخلی و جهانی را آبستن حوادث غیرقابل پیش بینی و بسیار شبیه به سال 1357 می بینم برآن شدم تا بار دیگر با مدرک و سند مشکل خود را مطرح تا شاید اینبار قرعۀ شانس نه بنام عراقی ، فلسطینی ، یمنی ، سوری ، لبنانی ، میانماری که بنام من افتد . به نام من که بیش از هشتاد ماه از بهترین سالهای جوانی و عمرم را در جنگ سپری و عاقبت سپر بلای چند افسر و فرماندۀ دون صفت در ارتش شدم . فرماندۀ محترم کل قوا : من در خانواده ای بزرگ شدم که دو نسل قبل از من پدربزرگ مرحومم در ژاندارمری و پدر بزرگوارم در ارتش ایران خدمت کرده و من نیز در هفده (17) سالگی در لشکر77 استخدام و بعد از طی دورۀ مقدماتی (چهارماه) به مناطق جنگی اعزام شدم . ارتشیان دلاور و میهن پرست را خوب میشناسم . ارتش ایران جایگاهی وصف ناشدنی در میان مردم داشته و علی رغم حسادت بدخواهان هنوز هم رفیع ترین جایگاه را در میان نیروهای مسلح دارد . مردم خوب میدانند که بین قوای نظامی حاضر در جنگ ، ارتش تنها سازمان و نیروی دارای تجربه و تجهیزات بود که تا پایان جنگ از میهن و مردم بخوبی و شایستگی دفاع کرد . مردان شجاعی که از فردای پایان جنگ در پروسه ای ننگین و شرم آور ، ناسپاسانه افتخاراتشان را غصب و به کنج عزلت و فراموشی سوق داده شدند . مردانی که فقط نشان دادن و بیان حماسه و جانفشانی آنان در بزنگاه های خطیر داخلی و خارجی ، منجی انقلاب شد و میشود . این همه بی مهری نسبت به ارتش و پرسنل میهن پرست ارتش تنها به خاطر خلأ فرماندهان کاردان ، با جُربُزه و مقتدر در رأس فرماندهی ارتش پس از انقلاب است . انقلاب و تک تک مسئولین مدیون ارتشیانی هستند که امروزه فقط نظاره گر بی انصافی ها هستند . ارتشیانی که علی رغم تحمل سی (30) سال بی مهری ، امروز هم اگر نیاز به سرباختن را احساس کنند از نثار جان برای میهن و هم میهنانشان دریغ نخواهند کرد . از مردانی میگویم که نظیرشان را ایران کمتر بخود دیده و خواهد دید . در زمان جنگ اکثر ارتشیان بازماندۀ ارتشی بودند که قدرتمندترین و باشکوه ترین ارتش منطقه و پنجمین ارتش جهان را ساخته بودند . مردانی که میهن پرستی ، شجاعت و ادوات و تجهیزات آنها در همان نخستین روزهای هجوم عراق ناجی ایران و ایرانی و انقلاب شد . مردانی که اگر نبودند در همان آغازین روزهای جنگ نسخۀ انقلاب و ایران را صدام با پشتیبانی حامیانش درهم می پیچید . ارتشیان بدون ذره ای چشمداشت و نگرش به آینده ، با رعایت تاکتیک و تکنیک رزم ، دانش و آموزه های خود جان دادند زخم برداشتند و به اسارت رفتند . بی اعتنایی مسئولین به شکایات مردمی زجرآور است . بدعت زشتی است که حتما باید شخصی که از نهاد و اداره و سازمانی شاکی است و هیچ دادخواه و دادرسی ندارد اقدامی را صورت دهد تا مسئولین مجبور شوند برای بلند نشدن صدای اعتراض مردم به شکوائیۀ او رسیدگی کنند . باید معدنی فرو بریزد تا معدنچی دیده شود ؟ باید دختر خردسالی مورد تجاوز قرار بگیرد و کشته شود تا پدر بیکار و بی پول او دیده شود ؟ اگر من با چهارلیتر بنزین خود را جلوی لشکر77 بسوزانم آیا مرا دیده و صدایم را میشنوید ؟ اگر اینگونه به مشکلم رسیدگی میکنید بگویید من آماده ام . خلاصه ای از ماجرا و مشکلی که در عملیات کربلای6 سومار سال 1365 گریبانگیرم شد و من تا به امروز پیگیرم تا بیگناهی ام را اثبات نمایم . پاییز 1365برای طی دورۀ تکاوری به مرکز پیادۀ شیراز رفته بودم . (سند2) در طی دوره به دلیل مصدومیت زانویم آسیب دید . با اخذ استراحت پزشکی به منزل نرفته و به یگان در منطقۀ عملیاتی (فکه) رفتم . گردان 163تیپ1لشکر 77 به منطقۀ سومار اعزام شده بود . به سومار رفتم . مرخصی لغو و یگان برای عملیات آماده می شد . فرماندۀ گروهان جاوید نام مرحوم سرلشکر شهید رحمان فروزنده گفت با همین برگۀ استراحت برگرد و برو . قبول نکردم و ماندم . عملیات کربلای6 آغاز و براساس توجیه فرماندهان میباید گردان 163 تپۀ شترمیل که مُشرف به نفت شهر بود را تصرف کند . گروهان یک خط شکن ، گروهان ما پشتیبان و گروهان سوم احتیاط بود . دستۀ 2 که من فرمانده اش بودم بعنوان دستۀ پیشرو در یگان پشتیبان با فاصله ای حدود 500 مترعقب تراز گروهان خط شکن در حرکت بودیم . باران توپ و خمپاره از همان ابتدای حرکت از زمین و آسمان می بارید و سبب کند شدن حرکت شده بود . آتش تهیّۀ دشمن چنان شدید شد که هر حرکتی را غیر ممکن و نیروها کُپ کرده و جلو نمی رفتند . خودم را به فرمانده رساندم تا او را از اوضاع مطلع کنم . در حال تشریح اوضاع برای فرمانده بودم که ناگهان از بی سیم پیامی باور نکردنی اعلام شد . {(هدف تصرف شد)} براساس توجیهات قبل از عملیات و طبق گفتۀ فرمانده گروهانم از آن نقطه تا هدف هنوز حدود 800 تا 1000 متر راه باقی بود .نمی توانستیم قبول کنیم که با وجود حجم سنگین و متمرکز آتش دشمن ، طول مسافت ، استحکامات ، موانعی چون میدان مین ، سیم خاردار و تیراندازی نفرات دشمن نیروی خط شکن توانسته باشد خود را به هدف رسانده و آن را تصرف کند . شهید فروزنده به من گفت به نیروها خبر را برسان و بگو تا سریع حرکت کنند تا به کمک گروهان یکم برویم . به پرسنل خبر تصرف هدف و دستور فرمانده را رساندم و به آنها گفتم هر طور شده سریعتر حرکت کنند تا خود را به گروهان یکم برسانیم . زیر آتش تهیه خود را به یگان خط شکن رساندیم . هر چه اطراف خود را نگاه کردیم اثری از تپه و بلندی ندیدیم . خود را در عمق دره ای یافتیم که معروف به درۀ مرگ بود . پرسنل اعتقاد داشتند که دشمن برای گیج کردن و برهم زدن اوضاع در میان نیروهای ایران این پیام را در شبکۀ بی سیم ارسال کرده است . عراق با گفتن یک جمله از طریق بی سیم بیش از یک عملیات بزرگ و گسترده و بدون به خطر انداختن جان پرسنلش به موفقیت بسیار زود هنگام رسید . عراق با این اقدامش چنان آشفته بازاری در اردوی ایران براه انداخت که وصف کردنی نیست و من به چند مورد اشاره میکنم . 1- دستپاچگی فرماندهان حاضر در عملیات کربلای6 : با این ترفند فرماندهان عراقی ، فرماندهان ما خیلی زود قافیه را به دشمن باختند . اقدام بسیار زیرکانه از سوی دشمن سبب شد تا فرماندهان مرتکب حماقتی شوند که نظیرش در ضعیف ترین ارتش های دنیا بی سابقه بود . فرماندهان گندی زدند که هر چه تلاش کردند نتوانستند آن گند و لکۀ ننگ را از دامان خود و ارتش بزدایند . افتضاحی به بار آمد که تاریخ طلایی ارتش ایران را به لجن کشید . با اعلام تصرف هدف ، فرماندهان حاضر در عملیات نه تنها نسبت به این خبر ذره ای مشکوک نشدند بلکه یک لحظه هم درنگ نکردند تا صحت و سقم خبر پیروزی را فرماندهان گروهان اعلام کنند . فرماندهانی که تشنۀ دریافت مدال ، نشان ، درجه و جایگاه فرماندهی بالاتر بودند بلافاصله خبر پیروزی را به ردۀ بالا گزارش کردند . فرماندهان حتی به کروکی و نقشه های عملیاتی که از منطقه تهیه و عملیات بر اساس همان کروکی و نقشه ها طراحی شده بود هم مراجعه نکردند . آنان بلافاصله گزارش پیروزی را مخابره کردند . با ملحق شدن یگان پشتیبان و احتیاط به یگان خط شکن ، کاشف به عمل آمد که نیروها در حدود 300 متری (هدف) زمینگیر شده اند . بعد از اینکه مشخص شد نیروها هنوز با هدف چند صدمتر فاصله دارند و خبر پیروزی کذب بوده فرماندهان مجبور بودند خبر پیروزی و تصرف هدف را تکذیب کنند . دستپاچگی و ندانم کاری فرماندهان حاضر در منطقۀ عملیات کربلای 6 برای پرسنل ارتش بسیار گران تمام شد . 2- دخالت سیاسیون بی تجربه در امور جنگ و عملیات : بعد از افتضاحی که توسط فرماندهان حاضر در عملیات به بار آمد سیاسیون ، مدیران و کارگردانان بی تجربۀ زمان جنگ که بعد از آزادی خرمشهر موفقیّت قابل توجهی بدست نیاورده و در بیست روز اول دیماه با دو شکست سنگین درعملیات های کربلای4 و 5 مواجه شده بودند ، با شنیدن خبر تصرف زود هنگام هدف در عملیات کربلای6 بسیار خوشحال می شوند . اما خوشحالی آنها زیاد دوام نمی آورد . با دریافت خبر تکذیب پیروزی ، مسئولین درمانده و بی تجربه خود وارد معرکه می شوند . مسئولین بزرگترین اشتباه را مرتکب و لجوجانه برادامۀ عملیات لـــُو رفته اصرار نمودند . گویا همه دست به دست هم داده بودند تا نیروهای حاضر در مناطق جنگی را به کشتن بدهند . تفاوت عملکرد سیاسیون و فرماندهان دو کشور در جنگ هشت ساله قابل قیاس نیست . بعد از صدور فرمان مبنی بر ادامۀ عملیات و فرستادن نیروها به قتلگاه دستور دادند تا مسببان و مقصران این خفت و افتضاح تاریخی شناسایی و به محاکم قضایی معرفی تا مجازات شوند . متعاقب صدور این فرمان یک هیئت قضایی را برای قلع و قمع مقصران به منطقه اعزام تا در شناسایی ، محاکمه و مجازات مقصران تسریع شود . همۀ نظامیان میدانند که یکی از عوامل مهم در پیروزی بر دشمن بهره جستن از اصل غافلگیری است . با آشکار شدن عملیات و اهداف آن طبیعتاً دشمن بسیار هشیارتر و آماده تر از قبل خود را برای رویارویی با نیروهای ایران آماده و تجهیز نمود . گرچه با استناد به خاطرات (اعترافات) رفسنجانی ،دشمن چند روز قبل از عملیات از تمام جزئیات عملیات کربلای6 همچون دو عملیات کربلای4 و 5 اطلاع داشته است . (سند3) چنانچه مسئولین و فرماندهان اندک درایت و بصیرت داشتند باید عملیات را بکلی لغو و یا حداقل مدتی به تأخیر انداخته تا آبها از آسیاب بیفتد . تاوان بی تجربگی چند سیاستمدار بی تجربه و ندانم کاری چند فرماندۀ جوگیر را یک گردان پرداخت . در هیچ ارتشی هیچ مقامی حق نداشته و ندارد در جنگ و مأموریت جنگی با لجاجت و نداشتن تجربه جان صدها نفر را به خطر بیندازد . عملیات ادامه یافت ولی هرچه بیشتر تلاش کردند کمتر نتیجه گرفتند . علی رغم لو رفتن عملیات ، چند روز نیروها را داخل همان درۀ مرگ نگه داشتند . 3- انعقاد نطفۀ شوم خیانت : سیاسیون فشار زیادی به نیروهای حاضر در عملیات وارد آوردند تا عملیات لُو رفته از چند روز قبل ، در شرایط بسیار سخت ادامه یافت . روزها روی سنگ و خاک استراحت میکردیم وشبها برای تأمین و برقراری امنیت پرسنل مهندسی برای باز کردن معبر مین میرفتیم . بچه های مهندسی به دلیل هشیاری دشمن قادر به نزدیک شدن به میدان مین نبودند و چنانچه موفق به پاکسازی چند متر از میدان مین می شدند روز بعد دشمن معبر را یافته و کور میکرد . شب آخر عملیات که داخل دره بودیم فردی به دره آمد و نزد فرماندهان گروهان رفت . من در فاصله ای حدود سه متری آنها پشت تخته سنگی مستقر بودم . شنیدم که آن فرد به فرماندهان میگفت : مسئولین از این وضعیّت ناراحت هستند !!! این چه وضعی است ؟ این همه نیرو چند شبانه روز اینجا هستند . عملیات بین زمین و آسمان مانده است . خوب که فرماندهان را سرزنش کرد گفت چند نفر از پرسنل را در اختیارم بگذارید تا خودم معبری برای ادامۀ عملیات باز کنم . تعدادی از پرسنل با او همراه شدند . نزد فرمانده رفتم و گفتم ایشان کی بود ؟ گفت سرگرد انصاری رئیس رکن2 تیپ بود . شما را بخدا به این نکات خوب دقّت کنید . یادم نیست چند دقیقه از رفتن سرگرد میگذشت که سرگرد در یک تماس با فرماندۀ تیپ اعلام کرد به میدان مین رسیده است . دقایقی بعد در تماس دوم گفت وارد میدان مین شده و مقداری از معبر را پاکسازی کرده است . چند دقیقه دیگر گذشت . سرگرد در تماسی مجدد با صدایی لرزان گفت چند عراقی دارند به سمتش میآیند و کسب تکلیف میکرد آیا درگیر شود یا نه ؟ فرماندۀ تیپ گفت که با درایت خودت هرگونه صلاح میدانی عمل کن . باور میکنید سرگرد گریه میکرد ؟ همان مکالمات سرگرد و فرماندۀ تیپ برای شناسایی و ردیابی منطقۀ فرستنده و گیرندۀ پیامها از سوی عراق کافی بود تا منطقه و داخل دره را با آتش سنگین شخم بزند . اکثر نیروها به سمت عقب فرار (عقب نشینی) کردند . زیر آتش خودم را به مرحوم فروزنده رساندم و گفتم همه عقب رفتند و کسی نمانده ، دستور بدهید عقب نشینی کنیم . شهید فروزنده گفت سرگرد و بچه ها جلو هستند باید بمانیم تا برگردند . برگشتم سرجایم و دقایقی بعد سعی کردم آمار تقریبی از حاضران بگیرم . زیر نور منورهای دشمن داخل دره را نگاه کردم در کمال حیرت دیدم از یک گردان رزمی با توجه به سازمان وقت ، حداقل 300 نفر نیرو داشت حداکثر 10 تا 15 نفر داخل دره مانده اند . تعدادی شهید و مجروح شدند و الباقی هم فرار را بر قرار ترجیح داده بودند . دوباره خودم را به فرمانده رسانده و گفتم جناب سروان اوضاع خیلی خراب است اگر چهار سرباز عراقی روی ارتفاعات مستقر شوند همه کشته و اسیرمی شویم . در همین لحظه خمپاره ای در نزدیکی ما منفجر و ترکشی به دست بی سیم چی گروهان اصابت کرد . با زخمی شدن بی سیم چی ، شدت آتش و اصرارهای من شهید فروزنده بعد از تماسی که با فرمانده گردان گرفت دستورعقب نشینی داد و به من گفت نیروی سالم داخل دره جا نماند . خدا را گواه میگیرم آخرین نفراتی که از دره خارج شدند من و شهید فروزنده بودیم . حدود 700 متر که عقب رفتیم در کمال ناباوری و تعجب سرگرد انصاری را دیدم که جلوی اولین نفراتی که از دره به عقب آمده بودند را گرفته بود . با دیدن سرگرد برای لحظاتی گیج شدم . گمان کردم از ترس به سمت عراق رفته ایم . اما با دیدن چادر پرسنل (باقیمانده و بُنه) فهمیدم راه را درست آمده ایم اما سرگرد چگونه از داخل میدان مین و قبل از اولین نفرات خود را به اینجا رسانده بود ؟ او باید اکنون داخل میدان مین باشد . زیر آتش تهیه ، خروج از میدان مین هرگز با این سرعت امکان نداشت . سرگرد مرتکب خیانت شده بود آنهم خیانتی آغشته به نفاق و دو رویی که چون روز روشن و بوی تعفنش تمام منطقه را آلوده کرده بود . از دستاوردهای مهم جنگ هشت ساله بروز و ظهور چنین افراد منافق ، ناجوانمرد ، بی وجدان و متملق بود . سرگرد انصاری بعد از اینکه با خیانت آشکارش سبب شهادت و جراحت تعدادی از پرسنل شده بود ، در نمایشی تهوع آور میخواست چهرۀ کثیف خود را پشت نقاب انقلابی بودن و دلسوزی برای شهدا و مجروحین مخفی کند . به پرسنلی که با هزار مصیبت و بدبختی صدها متر زیر آتش سنگین خود را به عقب رسانده بودند دستور میداد که دوباره به قتلگاه برگردند و شهدا و مجروحان را بیاورند . خطاب به فرمانده گفتم رحمان بخاطر این بی شرف خواستی ما را به کشتن بدهی ؟ مرحوم فروزنده با چشمان از حدقه بیرون زده فقط به سرگرد نگاه میکرد . برای او باور اینکه به خاطر برگشتن سرگرد دیر فرمان عقب نشینی را داده بود و چند نفر به خاطر تردیدش در صدور فرمان عقب نشینی شهید و زخمی شده و اکنون داخل دره جا مانده بودند خیلی سخت بود . سرگرد اصلاً از اینکه من او را بی شرف خطاب کردم ناراحت نشد و با بی شرمی تمام رو به من کرد و گفت سربازانت را بردار برو شهدا و مجروحان را بیاورید . گفتم الان امکان ندارد چون آتش شدید است و احتمال دارد دشمن به دره آمده باشند . سرگرد گفت که تو خائنی . به او گفتم کاملاً مشخص است چه کسی خائن است . خائن کسی است که صدها متر عقب تر و پشت سر نیروها معبر باز میکند . کجاست میدان مین و نیروهای دشمن که گفتی ؟ مرا از سرگرد دور کردند . نیروها به عقب رفتند و شترمیل همچنان تا ماهها بعد از پایان جنگ در اسارت دشمن بود . تا چند سال قبل نمیدانستم که عملیات های دیماه 1365 آنچنان از روی درماندگی و بی برنامه طراحی میشده که بدون رعایت موارد حفاظتی ، امنیتی و اطلاعاتی نیروها را دانسته به سوی کشتارگاه و مرگ میفرستاده اند . آنشب خیانت را به چشم دیدم . مردم و رزمندگان میهن پرست و ساده بودند که فریاد جنگ جنگ تا پیروزی سر میدادند . خیانت سرگرد و سختی های چند شبانه روز مانند اکثر وقایع ، حقایق و جنایات دیگری که سالهاست کتمان شده خیلی زود فراموش شد این یک حقیقت است که ایران جنگ را به عراق نباخت بلکه به سیاست های سراسر اشتباه مسئولین و جهل و ناکارآمدی پاره ای از سرداران و امیران باخت . جنگ تمام شد و حدود دو (2) سال از دیماه 1365 و عملیات کربلای 6 گذشت . آذرماه 1367 نامه ای به من ابلاغ شد که خود را به سازمان قضائی نیروهای مسلح در کرمانشاه معرفی کنم . 23 آذرماه 1367 به یکی از شعبه های بازپرسی دادسرای نظامی کرمانشاه رفتم . انتظار هر اتهامی را داشتم بجز اتهامی که بازپرس آن را به من تفهیم کرد . بازپرس گفت که متهم هستم به لغو دستور و عدم شرکت در عملیات کربلای6 . عملیات کربلای6 دوسال قبل بوده و در طول دو سال چگونه جرمی به آن سنگینی مسکوت مانده و حتی فرماندۀ گردان هم در رابطه با آن عملیات و اتهام کذب با من صحبت نکرده بود . لغو دستور و تمرد آنهم در جنگ جرم کوچکی نیست . پروندۀ خدمتی ام را بررسی کنید چنانچه از دیماه 1365 و عملیات کربلای 6 تا آذرماه 1367 یک نامه در خصوص این اتهام در پرونده ام بود هر مجازاتی را می پذیرم . هرچه به بازپرس گفتم اشتباه شده و من شاهد دارم بازپرس قبول نکرد و گفت فرماندۀ لشکر زیر گزارش را امضاء کرده است . مرا به زندان دیزل آباد فرستادند . امید داشتم حاکمی که بر مسند عدالت تکیه زده حتماً حرفم را گوش میکند . قاضی وظیفه دارد تا نسبت به ادله و با احضار شهود ، حکم صادر نماید . حدود 20 روز بازداشت بودم . به دادگاه شعبۀ سوم که قاضی آن یک روحانی به نام زمانی بود رفتم . قاضی زمانی در اولین جملات خود خطاب به من گفت بابت این جرم ترا اعدام یا حداقل به حبس ابد محکوم میکنم . قاضی ارث پدرش را از من میخواست . با شنیدن این سخنان ترسیدم . راست میگفت آن روزها به هر بهانۀ واهی میتوانستند هر کاری بکنند . چندین بار به قاضی گفتم که اشتباه شده و من شاهد دارم . قاضی هم امضای فرمانده لشکر را وحی مُنزَل می دانست . باور نمی کردم چند سال در جنگ به دست دشمن کشته نشده بودم حالا بعد از جنگ در کشور خودم توسط کسانی تهدید به مرگ می شدم که از صدقه سر خودم زنده بودند و نان میخوردند . حاکم گفت سومار در حوزۀ دادسرای نظامی خوزستان است و باید به اهواز بروم . روز بعد با دو دژبان مسلح و دستبند به دست به سمت اهواز راه افتادیم . حاضر بودم بمیرم و آرزو میکردم ای کاش همان قاضی زمانی اعدامم میکرد و مرا با این خفت در انظار مردم نمی چرخاند . بیگناه بودم اما همچون جانیان دستبند به دست با دو دژبان مسلح در انظار مردم مرا چرخاندند . مردم ناآگاه و بی اطلاع از جنایات و خیانت های رایج در منطقۀ جنگی مرا به چشم یک جانی و خلاف کار نگاه میکردند . به اهواز رسیدیم و به دادسرا رفتم . دادسرای اهواز نیز حدود 20 روز مرا در زندان سپیددار بازداشت کرد و سپس به دادگاه رفتم . قاضی پوز خندی زد و گفت سومار در حوزۀ دادسرای نظامی ایلام است چرا تو را به خوزستان آوردند ؟ در سازمان قضایی نیروهای مسلح دهۀ 60 فقط حکم صادر می شد و یک نفر نبود که حوزۀ عملکرد دادسراها را بداند و به قضات بیاموزد . روز بعد با دو دژبان به ایلام رفتم . پنج شنبه بود که به ایلام وارد شدیم و به دادسرای نظامی رفتیم . در ایلام یکی از کارکنان دبیرخانۀ دادسرا با مرور پرونده ام به سواد و شعور قضات کرمانشاه و اهواز خندید . او گفت اگر از هر ایرانی بپرسند که سومار در کدام استان است میداند . ولی قضات دو دادسرا در دو استان نمی دانستند . دادسرای نظامی ایلام همان روز مرا به کرمانشاه فرستاد و دوباره حدود20 روز در زندان دیزل آباد بازداشت بودم تا به همان شعبۀ سوم دادگاه که حاکمش حدود 40 روز قبل می خواست مرا اعدام یا به حبس ابد محکوم کند رفتم . قاضی بعد از اینکه پرونده را مرور کرد و فهمید تا چه حد بیسواد است و چه گندی زده دیگر حرفی از اعدام و حبس ابد نگفت . مرا به تنزیل یک درجه محکوم و آزاد کرد . بعد از آزادی به منطقه و در اولین فرصت به دیدن مرحوم فروزنده رفتم چرا که اولین کسی که باید از جانب او اطمینان حاصل میکردم ایشان بودند . طبق قانون ارتش و سلسه مراتب فرماندهی تنها کسی که می توانست برای من لغو دستور گزارش کند فرماندۀ گروهانم بود . شهید فروزنده فرماندۀ مستقیم و تنها فردی بود که می دانست من تا آخرین لحظه در عملیات بودم و تا خودش نگفت قدمی عقب نرفتم . وقتی مرحوم فروزنده ماجرا را شنید ضمن اینکه ناراحت شد به من اطمینان داد که همه جا از من حمایت خواهد کرد . در زمان خدمت و آن روزها من توقع و خواستۀ چندانی نداشتم فقط می خواستم فرد و منبع گزارش کننده شناسایی شود تا از او بابت وارد نمودن این اتهام مدرک بخواهند . شروع به نوشتن گزارش کردم . ابتدا برای فرماندۀ گردان و سپس برای فرماندهان تیپ و لشکر و فرماندۀ نیروی زمینی گزارش نوشتم . در نامۀ تاریخ 18/3/1370 برای فرماندۀ لشکر77 نوشته ام که یا باید به حق خود برسم یا در صورتی که مرا در اثبات بیگناهی ام یاری نرسانند مجبورم از خدمت کناره گرفته و این کناره گرفتن را بر من تحمیل خواهند کرد . (سند4) در این نامه به مفقود شدن پرونده ام اشاره کرده ام از فرماندۀ لشکر خواسته ام تا از دادسرای نظامی کرمانشاه استعلام کنند که بر اساس چه مدرک و سندی مرا محاکمه و محکوم کردند . با جوابی که از دادسرای نظامی کرمانشاه می آمد بدون تردید شناسایی منبع و فرد گزارش کننده بسیار آسان بود نبود ؟ و در نامۀ 27/1/1371 نیز برای فرماندۀ وقت لشکر77 مجددا از مفقود شدن مدرک و سند مربوط به فرد و منبع گزارش کننده گفته و خواهان شناسایی منبع گزارش شده ام . به نظر شما چرا کسی پیگیر شناسایی فرد گزارش کننده نبود ؟ جواب این سئوال خیلی ساده است . همانگونه که امروزه کسی پیگیر معرفی و دستگیری اختلاس کنندگان نیست ، چون با معرفی و دستگیری و محاکمۀ علنی اختلاس کننده نام و پای خیلی از حضرات به میان می آید . فرماندۀ لشکر77 نیز نمی خواست با شناسایی و معرفی منبع گزارش کننده حماقت و بیشعوری چند سرگرد و سرهنگ و سرتیپ افشا و پرده از جنایت در عملیات کربلای 6 کنار برود . کارایی مترسک در جالیز خیلی بیشتر از بعضی فرماندهان ارتش بود . برای من مهم شرافتم بود که ناجوانمردانه پایمال شده بود . مدتی بعد از نوشتن اولین گزارشم به فرمانده لشکر فردی از بازرسی لشکر77 به من مراجعه و گفت که هیچ مدرکی دال بر اینکه منبع گزارش کننده مشخص شود نیست . این بسیار عجیب بود که در سطح لشکر77 اسنادی به این مهمی به فوریت مفقود شده باشد . من دست از تلاش برنداشتم و همچنان گزارش میکردم و پیگیر حقم بودم و هنوزم هستم و تا روز قیامت هم بدنبال حق و حقوقم خواهم بود . فرمانده و مسئولین دوایر زیر مجموعۀ لشکر77 به جای رسیدگی به مشکل و احقاق حق متوسل به شیوه های ناجوانمردانه ای شدند و تمام تلاش خود را بکار بستند تا صدای حق طلبی مرا خاموش و مرا وادار کنند که از تلاش دست بردارم . ظاهرا تمام عوامل لشکر77 بخوبی در جریان ماوقع عملیات کربلای 6 بوده و میخواستند به هر طریق آبروی لشکر و نزاجا حفظ شود . اردیبهشت 1371 امریه ای بشمارۀ 125/1/64/401 بتاریخ 22/2/1371 به من ابلاغ شد که از من خواسته بودند ظرف مدت یک هفته به شعبۀ قضایی لشکر در مشهد بروم . به شعبۀ قضایی رفتم . نامه ای نوشتند و دژبانی احضار و نامه را به او دادند و به من گفتند همراه او بروم . با دژبان رفتم تا به بهداری لشکر رسیدیم . دژبان مرا داخل بهداری برد . دقایقی گذشت صدایم کردند و یک شیشه به دستم دادند و گفتند بروم داخل اتاقکی و تست اعتیاد به مواد مخدر بدهم . بعد از انجام تست گفتند به منطقه برگردم . تازه فهمیدم که حدود 2000 کیلومتر مرا از جنوب غرب کشور به مشهد کشانده تا در راستای پیگیری مشکلم از من تست اعتیاد بگیرند تا شاید حماقت ، خیانت ، بیشعوری و بیسوادی بعضی از فرماندهان و افسران لشکر77 با ظرفی ادرار و ترساندن من ماست مالی شود . به کدام فهم و شعور ، بصیرت ، صلابت و کاردانی بعضی فرماندهان در ارتش باید افتخار کرد ؟ گرفتن تست یکی از وظائف بازرسی تیپ و لشکر در منطقه بود و زمینه سازان و دستور دهندگان این عمل کثیف میتوانستند این تست را در منطقه خودشان شخصا انجام دهند تا اطمینان پیدا کند که من معتاد نیستم . این تیر مسئولان لشکر77 به سنگ ناکامی خورد و بعد از مدتی جواب آزمایش به یگان ابلاغ شد (سند6 و7) از مشهد به منطقه برگشتم . قریب سه سال بعد از محاکمۀ من به اتهام لغو دستور و عدم شرکت در عملیات کربلای 6 در خدمت ماندم و گزارش نوشتم و تلاش میکردم بیگناهی ام را اثبات کنم . افسوس فریاد رسی نبود . دیگر ترسیدم چرا که نه من حاضر بودم دست از تلاش بردارم و نه فرماندهان در حل مشکل نه تنها کمکی نمیکردند بلکه میخواستند به هر شکل ممکن مرا ساکت کنند . ترسیدم برای پنهان کاری و افشا نشدن خیانت در عملیات کربلای 6 پاپوش هایی برایم بسازند که نابود شوم لذا عملا ترک خدمت را به من تحمیل کردند . با گرفتن مرخصی از منطقه خارج و دیگر بازنگشتم تا نامۀ اخراجم به یگان آمد . تا اینجا خلاصه ای از وقایع عملیات کربلای6 و چگونگی شکست در عملیات کربلای 6 و مشکلی که برای من بوجود آوردند را گفته و اصلا قصد نداشته و ندارم بابت مصیبت هایی که در جنگ و بعد از آن بر سرم آمده است عجز و لابه کنم و روضه بخوانم چرا که اعتقاد دارم : اشک کباب موجب طغیان آتش است . بعد از شرح مختصر وقایع عملیات کربلای6 در چند سطر عملکرد سیاسیون و فرماندهان نظامی که هیچکدام در حد و اندازه ای نبودند که بخواهند سررشتۀ امورات جنگ بزرگی چون جنگ هشت ساله با عراق را بر عهده بگیرند را آنگونه که سالها تحقیق کرده ام و شما که در سال 1365 رئیس جمهور بودید بهتر میدانید حقایق چه بوده را نقد کنم . فرماندۀ محترم کل قوا : عملیات کربلای 4 – 5 – 6 داستانی دارد که بیش از سه دهه اکثر مردم هنوز حقایق آن داستان را نمیدانند . ولی من تا حدودی همه چیز را فهمیده ام . بزرگترین اشتباه سیاسیون و انقلابیون تازه به دوران رسیده در ابتدای انقلاب ، تضعیف ارتش و حذف فرماندهان میهن پرست ، شجاع ، باسواد ، دوره دیده و امیرانی بود که هر یک از آن امیران به تنهایی از تمام امیران و سرداران بعد از انقلاب در تمام زمینه ها سر بودند . امیرانی که اگر بودند ماهها قبل از جنگ میتوانستند اقدامات پیشگیرانه را در برابر عراق اجرا کنند تا عراق و صدامی که تا سه سال قبل از آغاز جنگ از ترس ارتش ایران جرأت نفس کشیدن نداشت ، نتواند به ایران حمله و بیش از هشت سال مناطقی از ایران آریایی را تصرف کند . سپردن جان میلیون ها ایرانی و سپردن سرنوشت جنگ به جوانان و افسران بی تجربه ، نشاندن سرگرد و سرهنگ در جایگاه سپهبد و سرلشکر اشتباهی بود تاریخی که هیچ عذری نمیتواند بار این گناه را کم کند . واگذاری امورات جنگ به افرادی بی تجربه و بیسواد در امور سیاسی و نظامی سبب شد تا بعد از کسب افتخار بزرگی که در آزادسازی خرمشهر نصیب ایران شد جاهلانه با پایان دادن به جنگ مخالفت کرده و گمان کردند که همواره در جنگ همچون فتح خرمشهر توسط دلاوران ایرانی موفق خواهند بود . بعد از مخالفت با پایان جنگ و کسب کمترین موفقیت تا انتهای جنگ ، حضرات که کاملا درمانده و مستأصل شده بودند و به قول رفسنجانی دیگر حتی پولی برای خرید بند پوتین رزمندگان نداشتند و از حجم نیروهای داوطلب کاسته شده بود به فکر چاره برای پایان دادن به جنگ افتادند . سیاست رفسنجانی بر این محور قرار گرفت که با تصرف بخشی از عراق ابتدا در موضع قدرت قرار گرفته سپس بر سر میز مذاکره بنشیند . در اوج ضعف و بی پولی و کمبود نیروی انسانی اقدام به طراحی عملیات هایی کردند که بزرگترین و پر تلفات ترین عملیات های جنگ بوده و کمترین دستاورد را بهمراه داشت . تصرف بصره که برای صدام اهمیت زیادی داشت بعنوان هدف انتخاب میشود . عملیات کربلای4 طراحی و اوایل دیماه 1365 اجرا شد . مدیران و فرماندهان جنگ آنچنان مستأصل بودند که قادر به رعایت نکات حفاظتی ، امنیتی و اطلاعاتی نشدند و عملیات کربلای 4 با تمام جزئیاتش در همان گام نخست توسط دشمن کشف میشود . تنها دستاورد عملیات کربلای4 شکست سنگین و تلفات زیاد بود . سیاسیون و فرماندهان عزم خود را جزم کرده بودند تا به هر قیمتی شده سیاست خود را اجرایی کنند . خدا میداند بابت آن سیاست جاهلانه چند هزار ایرانی کشته شدند . خفّت بارترین سندی از کشتار جوانان ایرانی در عملیات کربلای 4 تعداد 175 شهید غواصی بود که با دستان بسته توسط دشمن اسیر و زنده بگور شده بودند . 175غواص شهید یگان پیشرویی بودند که باید با رعایت اصول غافلگیری سنگرهای استراق سمع دشمن را می زدند . وقتی نیروی پیشرو با رعایت تمام نکات و دستورالعمل های غافلگیری زنده به دست دشمن اسیر می شود خدا میداند بر سر نیروهایی که با فریاد الله و اکبر به خط مقدم دشمن هجوم برده اند چه آمده است . رفسنجانی در خصوص عملیات کربلای4 میگوید : با عدم موفقیت موجی از ناامیدی و یأس در میان همگان شکل گرفت . شکست عملیات با آن همه امکانات و تبلیغات که داشتیم بسیار تلخ بود . اگر بتوانیم جبران کنیم خوب است ، ولی روحیه ها پایین آمده و روحیۀ دشمن بالا رفته است . در مجلس سرخوردگی شدیدی در ارتباط با عملیات بروز کرده و قابل توجیه نیست که برای آنها صحبت کنم . من هم در فشار شدید روحی قرار گرفتم . بعد از ناکامی و شکست سنگین عملیات کربلای4 درس عبرت نگرفتند و عملیات کربلای 5 را در همان منطقۀ جنوب که عراق بیشترین نیرو ، تجهیزات و آمادگی را داشت اجرا کردند تا مثلا شکست در عملیات کربلای 4 جبران شود . یگانها و نیروهای حاضر در عملیات کربلای 5 نیز به سرنوشت همرزمان خود در عملیات کربلای 4 دچار و زیر آتش دشمن گرفتار میشوند . چند روز نیروهای سپاه زیر آتش بودند . سیاسیون و فرماندهان دوباره به فکر چاره افتاده تا اینبار نیروهای گرفتار شده در زیر آتش سنگین دشمن را نجات داده و شکست در عملیات کربلای 5 را هم با کشته شدن تعداد دیگری از رزمندگان جبران نمایند . بعد از ناامید شدن از عملکرد فرماندهان سپاه در جنوب اینبار به ارتش مأموریت دادند تا در جبهۀ میانی عملیاتی را اجرا کند تا از حجم نیرو و آتش دشمن در جنوب کاسته و به گفتۀ رفسنجانی استعداد و تجهیزات دشمن تجزیه شود . ارتش در منطقۀ سومار و نفت شهر عملیات کربلای 6 را اجرا نمود . رفسنجانی در خاطرات (اعترافات) خود در خصوص شب عملیات کربلای6 میگوید : اول شب به قرارگاه غرب نیروی‌زمینی‌ارتش در ارتفاعات مشرف به سومار و نفت شهر رسیدیم . در قرارگاه ، آقای حسنی‌سعدی و آقای‌جمالی گفتند که دیشب یک اسیر‌عراقی گرفته‌ایم . او (اسیر) گفته که از عملیات ما مطلعند و آنها هم یک درجه‌دار از ما اسیر گرفته‌اند . نظرشان را راجع به انجام عملیات خواستم گفتند بهتر است عمل بکنیم . آنها برای انجام عملیات جلوتر رفتند . من هم درقرارگاه به انتظار ماندم . (سند3) آیا این سخنان بیانگر جنایت نیست ؟ بی تجربه بودن فرماندهان سپاه در بحث نظامی ، رزمی و جنگ در اوایل تشکیل سپاه پاسداران قابل پذیرش است . اما چرا فرماندۀ نیروی زمینی که الفبای رزم و جنگیدن را در ارتش قدرتمند قبل از انقلاب آموخته بود با اجرای عملیات کشف شده از سوی دشمن موافقت کرده است ؟ چرا صدها پرسنل دلاور و میهن پرست را آگاهانه به کشتارگاه و مسلخ فرستادند ؟ رفسنجانی میگوید نظر فرماندهان (سرهنگ حسنی سعدی و سرهنگ جمالی) را در خصوص اجرا و انجام عملیات خواسته و آنها گقته اند بهتر است عمل کنیم . از این سخن مشخص است که رفسنجانی که از سال 1362 فرماندۀ جنگ بوده در زمینۀ نظامی و جنگ کمترین سواد نظامی نداشته است . اما سئوال اینجاست که آن دو سرهنگ چرا به ادامۀ عملیات لـــُو رفته اصرار داشته اند . برای رسیدن به کدام جایگاه بی ارزش در ارتش حاضر شدند پرسنل خود را به کام مرگ بفرستند ؟ جوانی و عمر من بابت حماقت ، جهل و بی وجدانی چنین انسانهایی تباه شد و تا امروز یک مسئول با انصاف ندیدم تا از من حمایت کند . با توجه به موارد بالا میخواهم مستندات و اسناد و دلایل خود را دال بر بیگناهی خود بیان نمایم : الف) عدم احضار من از سوی هیئت قضایی : همانگونه که در بالا گفتم به محض رسیدن خبر تکذیب پیروزی در عملیات کربلای6 به مسئولین ، یک هیئت قضایی به منطقه آمد تا مقصران و مسببان شکست را شناسایی ، محاکمه و مجازات کنند . اگر من مرتکب لغو دستور و عدم شرکت در عملیات شده ام چرا آن هیئت قضایی مرا احضار ، محاکمه و مجازات نکرد ؟ بر چه اساسی تمرد در زمان جنگ به مدت دو سال مسکوت ماند ؟ لغو دستور و تمرد و عدم شرکت در عملیات و مأموریت جنگی آیا جرم کوچکی است ؟ ب)عدم وجود مدرک و سند در ارتش و لشگر77 : آنگونه که تمام نظامیان میدانند هر اقدامی برای پرسنل در نیروهای مسلح توسط نامه نگاری در سوابق پرسنل در چند یگان ثبت و ضبط میشود . پروژۀ پرونده سازی و متهم کردن من نیز از این قاعده نباید مستثنی باشد . بدون شک فردی برای من لغو دستور و عدم شرکت در عملیات را گزارش و به رویت فرمانده لشکر وقت رسیده است . فرماندۀ لشکر هم بر اساس گزارشی که خوانده دستور داده مرا به محاکم قضایی معرفی کنند . بر همین اساس می باید سابقه ای از گزارش لغو دستور و عدم شرکت در عملیات ، در لشکر 77 موجود باشد . لطفا به دقت سند 4 و 5 پیوستی را مطالعه کنید . در هر دو نامۀ مورخ 28/3/1370 و 27/1/1371 که برای فرماندۀ لشکر نوشته ام چندین بار خواستم تا منبع گزارش کننده را شناسایی و معرفی کنند تا بدانم دلیل و مدرک او برای وارد نمودن اتهام لغو دستور و عدم شرکت در عملیات چه بوده است . در این دو نامۀ موجود بارها از مفقود شدن سوابق سخن گفته ام . ارتش و لشکر77 در خصوص مفقود شدن سوابق و گزارش اولیه و عدم شناسایی و معرفی فرد و منبع گزارش کننده چه توضیحی دارد ؟ لشکر 77 بر اساس کدام مدرک و سند مرا به دادسرای نظامی معرفی نمود ؟ دادگاه با استناد به کدام نامه و گزارش مرا محاکمه و محکوم کرده است ؟ بهمن ماه سال 1367 قاضی فقط به گزارش لشکر77 استناد و بدون اعتنا به سخنان ، دلایل و شهود مرا محاکمه و محکوم کرد . ارتش با استناد به کدام مدرک جوانی و عمر مرا تباه کرده است ؟ در ارتش ولایی ، مکتبی ، مقتدر و در میان فرماندهان با بصیرت و دارای پیشانی پینه بستۀ تحت امرتان آیا کسی هست که به این سئوالات من پاسخ بگوید ؟ ارتش و لشکر77 در جنگ فقط به دنبال پرسنل معتاد بوده و تنها هنرش گرفتن تست اعتیاد بود ولی قادر نبوده از چند ورق نامه و گزارش حفاظت و حراست نماید ؟ این ارتش چگونه ادعای دفاع از مرزهای ایران را دارد ؟ من چندین سند ، مدرک ، دلیل و شاهد برای بیگناهی ام دارم . چگونه ارتش از ارائۀ یک سند و مدرک درمانده و عاجز است ؟ در سالهای اخیر که برای مسئولین نامه نوشته ام چندین بار از نزاجا و ستاد کل ارتش با من تماس و گفتند چون حکم اخراج من را دادگاه صادر نموده است نمیتوانند اقدامی صورت دهند . بنده به این دانشمندان بیسواد میگویم که من با استناد به مادۀ 96 قانون ارتش از تاریخ 15/5/1371 اخراج که اخراجم در دستور 4583 لشکر درج شده است . (سند8) پنج (5) سال از ابلاغ نامۀ اخراجم به یگان گذشته بود که در مرداد 1376 به دادسرای نظامی مشهد معرفی شدم و به یک سال زندان محکوم گردیدم . (سند9) کدام دادگاه حکم اخراج مرا صادر کرده است ؟ ارتش یک سند مبنی بر اینکه دادگاه حکم اخراج مرا صادر کرده است را ارائه کند . چرا مسئولین و فرماندهان ارتش بدون سند و مدرک حرف میزنند ؟ آیا در ارتش کسی نبوده و نیست تا در خصوص حل مشکل من جلسه ای با حضور خودم بگذارد و سخنان مرا بشنوند ؟ خدا گواه است اگر این سخنان من همراه با مدارک و اسناد از رسانه ها مطرح شود آبروی ارتش ایران خواهد رفت . فرماندهان اگر به فکر آبروی خود نیستند لااقل به فکر آبروی ارتش باشند . پ) پیگیری مستمر از سال 1368 تا زمان رهایی و اقدامات لشگر77 : بعد از اینکه از زندان آزاد شدم (بهمن1367) و به محض رسیدن به یگان اقدام به پیگیری در مشخص شدن روند شکل گیری مشکل خود نمودم . بر اساس سلسله مراتب اقدام به نوشتن گزارش برای فرماندهان گروهان ، گردان ، تیپ و لشکر نمودم که سند شمارۀ 4 و 5 را بعنوان نمونه پیوست کرده ام . چند نمونه از اقدامات فرمانده و عوامل لشکر77 را در رسیدگی به شکایت و گزارشاتم را مشاهده کنید . اگر شما قبول کردید که این اقدامات در راستای رسیدگی به خواستۀ من بوده است من دیگر حرفی برای گفتن نخواهم داشت . پ1) بعد از نوشتن اولین گزارشات ، عوامل لشکر77 در صدد برآمده و در اولین اقدام نامۀ شمارۀ 4/03/701/5554 را در مرداد 1368 برای دادسرای نظامی کرمانشاه ارسال میکنند . درلشکر77 کسی نمیدانستند که تنزیل درجه آیا موقتی است یا دائمی . (سند10) آیا لشکر77 نمی توانسته ضمن اینکه مدت زمان تنزیل درجه را از دادسرا استعلام میکند ، چگونگی شکل گرفتن پروژۀ پرونده سازی برای مرا هم پیگیری نماید ؟ پ2) با عنایت به سند5 و دستور فرماندۀ لشکر وقت در زیل گزارشم ، نامۀ شمارۀ 16/11/204/39- س بتاریخ 13/2/1371 از بازرسی لشکر77 صادر و دستور فرماندۀ لشکر گردشکار میشود . (سند11) انصافا جنابعالی در این نامه که بعد از حدود سه سال از اولین گزارش من صادر شده است نشانی از رسیدگی به شکوائیۀ من می بینید ؟ یکبار دیگر سند شمارۀ 4 و 5 را به دقت بخوانید ببینید من چه درخواستی از فرماندۀ لشکر داشته ام . من در گزارشم به زبان فارسی نوشته ام که برایم گزارش کذب و غیر واقعی نوشته اند و خواسته بودم منبع و فرد گزارش کننده شناسایی و از او مدرک بخواهند . آقای تیمساری که خیر سرش فرماندهی لشکری از ارتش را بر عهده داشته دستور میدهد برایم کمیسیون تشکیل دهند و تصمیم بگیرند که آیا به خدمت ادامه دهم یا نه ؟ پ4) بازرسی لشکر در تاریخ 14/5/1371 نامۀ شمارۀ 19/11/204/39- س را صادر میکند . (سند12) در این نامه بازرسی از آجودانی میخواهد نتیجۀ دو نامۀ قبلی و معرفی من به کمیسیون مشورتی را اعلام کند . پ5) آجودانی لشکر77 در نامۀ شمارۀ 55-03-709-10 بتاریخ 27/5/1371 لیستی را به یگانها میدهد تا به افراد نام برده شده در لیست ابلاغ شود که در تاریخ 15/6/1371 ساعت 8 صبح در ستاد لشکر77 در مشهد حاضر شوند . (سند13) نام من در ردیف سوم و دلیل حضور من در کمیسیون تقاضای رهایی ذکر شده است . در دو سند4 و 5 آیا نشانی از تقاضای رهایی از ارتش دیده میشود ؟ از آنجاییکه طبق نامۀ شمارۀ 9/03/701/5554 بتاریخ 29/2/1372صادره از آجودانی لشکر77 که بر اساس آن به استناد تبصره مادۀ 96 قانون ارتش به دلیل فرار بیش از شش (6) ماه اخراج شده ام نتیجه میگیریم که من چند ماه قبل از صدور نامه هایی که برای حضور در کمیسیون صادر شده است در یگان نبوده ام تا نامۀ کمیسیون به من ابلاغ شود . (سند8) یگان هم در اطلاع رسانی به من علی رغم داشتن آدرس هیچ اقدامی نکرده است . پ6) بدلیل عدم حضور در یگان و بی اطلاع بودن از کمیسیون ، آجودانی لشکر77 ، نامۀ شمارۀ 59/02/709/10 را بتاریخ 14/9/1371 صادر میکند . (سند14) در این نامه زمان تشکیل کمیسیون دوم را تاریخ 6/10/1371 ساعت 8 صبح تعیین و از یگانم میخواهند دلیل عدم حضورم در کمیسیون اول را اعلام کنند . گردان 163 تیپ 1 مجددا در اطلاع رسانی کم کاری میکند . مرداد 1376 جهت تسویه حساب به لشکر رفتم . مرا به دادسرای نظامی مشهد معرفی و دادگاه بدون توجه به دلایل فراری شدنم از خدمت مرا به یکسال حبس محکوم کرد . (سند9) انصافا قضات آن زمان در دادسراهای نظامی گویی گوشی برای شنیدن و کمترین دانش در خصوص رعایت حقوق متهم نداشتند . هنرشان ضایع کردن حق مظلوم بوده است . از زندان آزاد و برای تسویه حساب به لشکر رفتم . لشکر77 هم جهت قدردانی از حضورم در جنگ مبلغ سیصد و نود و سه هزار و هشتصد و شصت (860/393) ریال را به بهانۀ اضافه دریافتی ام از من اخذ کرد . (سند15) ریالش را هم گرفتند که مبادا خدای نکرده ریالی از بیت المال جابجا شود . این گوشه ای از اقدامات لشکر77 همیشه پیروز خراسان در خصوص رفع ظلم از من تا قبل از اخراجم از ارتش میباشد . بعد از اخراجم از ارتش همچنان پیگیر حق و حقوقم بودم . در خصوص مفقود شدن یا بهتر بگویم سرقت پروندۀ خدمتی من در لشکر77 سندی را ارائه میکنم . بعد از اینکه با ارتش تسویه حساب کردم و همچنان پیگیر مشکلم بودم و در سال 1376 اولین نامه را برای شما نوشتم ، آجودانی لشکر77 از تیپ1 سابقه و پروندۀ خدمتی مرا میخواهد که رکن 1 تیپ در نامۀ شمارۀ 108/27/802/20 بتاریخ 10/6/1376 به صراحت اعلام میکند که هیچگونه سابقه ای از من در تیپ موجود نیست . (سند16) آقای خامنه ای : شاید شما زیاد در جریان نباشید ولی این را بدانید که پرسنل ارتش دارای چندین پروندۀ خدمتی بودند . الان را نمی دانم ولی در زمان جنگ یک نظامی دارای پرونده ای در گروهان ، گردان ، تیپ و لشکر در منطقه بود . جدای از یگانهای مستقر در منطقۀ جنگی رونوشتی از نامه های صادره برای پرسنل به باقیماندۀ گردان و تیپ و لشکر در بجنورد و مشهد ارسال می شد . سوابق خدمتی من ناگهان در تمام رده های یگانی مفقود می شود . ت) استمرار پیگیری مشکلم بعد از اخراج از ارتش : بعد از اخراج و ناامید شدن از فرماندهان و مسئولین ناکارآمد ارتش بیکار ننشسته و برای مسئولین کشوری و سران نظام از جمله شما چندین نوبت نامه نوشته و تقاضای رسیدگی نمودم . از مکاتبه با شما ، مجلس ، رؤسای جمهور چهار دوره ( رفسنجانی ، خاتمی ، احمدی نژاد و روحانی ) تا قوۀ قضائیه ، نمایندۀ مجلس و . . . برای هر مسئولی که گمان میکردم اندک انصافی دارد نامه نوشتم . تنها برای خواجۀ شیراز ننوشته ام . اسناد و مدارکی نیز در خصوص مکاتباتم با مسئولین کشوری دارم که در صورت درخواست به روئت خواهم رساند . البته آن همه گزارش تا کنون بی نتیجه مانده است . ث) شهادت شهود : در هر دعوی واختلافی ، بدون تردید بهترین و محکمه پسندترین مدرک و سند شهادت شهود است . شهادت شهود آنقدر مهم میباشد که در قرآن نیز بارها بدان اشاره شده است . علی رغم گذشت بیش از سی (30) سال از عملیات کربلای 6 هنوز میتوانم جدای از مدارک و اسناد ارائه شده ، برای اثبات بیگناهی خود شهودی را برای شهادت معرفی نمایم . گرچه با تعلل مسئولین ارتش از سال 1368 ارزشمندترین شاهدم امیر سرلشکر شهید رحمان فروزنده در تاریخ 21 آذر 1389 به شهادت رسید و من بزرگترین مدرک خود را از دست دادم ولی از آنجا که خداوند همواره حامی مظلومان است هنوز تعدادی از همرزمان و همقطارانم هستند تا برای ادای شهادت در هر محکمه ای حاضر شوند . اگر ارتش ایران ، ارتش اسلام و انقلاب و امام زمان (عج) میباشد که من باور ندارم ، اگر نظام واقعا نظامی اسلامی و مردمی است که در این مورد هم شک دارم و اگر شما و مسئولین نه در حرف و شعار که در عمل واقعا رزمندگان را درک کرده و میکنید شایسته است در سمت رهبر و فرماندۀ کل قوا با توجه به مدارک و اسناد پیوستی برای احقاق حق من اقدام کنید . تا زمانی که مسئولین سیاسی و نظامی در هر پُست و مقام ، عملکرد خود را تافتۀ جدا بافته بدانند و به اشتباهات ، خطاها ، ندانم کاری و حتی به اعمالی که میتوان آن اعمال را جنایت و فاجعه دانست اعتراف نکنند احقاق حق و حقوق مظلومانی چون من حتی با داوری و حَکـَـمیت شما هم به جایی نخواهد رسید . آب از سرچشمه گل آلود است . با پیگیری های مستمر من بایگانی لشکر77 نامۀ شمارۀ 46/1611 را در تاریخ 7/11/1391 خطاب به بازرسی لشکر77 صادر و میگوید پروندۀ خدمتی من در بایگانی موجود و قابل ارائه میباشد . همچنین گفته میشود که من چندین بار به این دایره مراجعه و در خصوص خواسته های من اقدامات لازم صورت گرفته است . (سند17) صادر کنندۀ این نامه مانند اکثر مسئولان دروغ میگوید . اولا من هیچگاه حضوری برای حل مشکلم به لشکر77 نرفته ام . ثانیا چه اقدامی صورت داده اند ؟ نتیجۀ اقدامات لشکر77 را اگر به من نمیگویند به شما که ولی امرشان هستید بگویند . بازرسی در نامۀ شمارۀ 20/1/1611/ج4 بتاریخ 26/10/1391 خطاب به حفاظت اطلاعات قرارگاه منطقه ای شمالشرق ارتش مینویسد که من ضمن اهانت به پرسنل خدوم به ویژه فرماندهان تهدید هم کرده ام . (سند18) من هیچگاه به پرسنل بزرگوار ارتش اهانت نکرده ام . به فرماندهان هم اهانت نکرده ام . من در نامه و گزارشاتم صفت پاره ای از فرماندهان و کسانی را گفته و میگویم که لایق آن صفت ها بوده و در نابودی جوانی و عمر من نقش داشته و جوانی و عمر مرا برباد داده اند . به سرگردی که ریاست رکن2 تیپ رزمی را برعهده داشته و آشکارا مرتکب خیانت شد و خود شاهد بودم که عده ای از نیروها را به کشتن داد چه باید گفت ؟ به فرماندۀ لشکری که بدون احضار و شنیدن سخنان فرماندۀ مستقیم من گزارش کذب به دادگاه میفرستد چه باید بگویم ؟ به فرماندۀ نیروی زمینی که دانسته مرا به کام مرگ فرستاد چه بگویم ؟ به رفسنجانی که در اوج بیسوادی نظامی امور جنگ را بدست گرفت و جوانی و عمر مرا تباه کرد چه بگویم ؟ به فرماندهان و مسئولینی که بیش از سی (30) سال است گزارشات مرا میخوانند و کوچکترین اقدامی نکرده اند چه باید بگویم ؟ من اهل تملق و چاپلوسی نبوده و نیستم . من چه تهدیدی کرده ام ؟ در گزارشاتم گفته بودم که اگر به مشکل من رسیدگی نشود مشکلم را با تمام جزئیات رسانه ای میکنم . اینبار دیگر تهدید نیست . اینبار سند و مدرک محکمه پسند دارم . چرا از سال 1391 لشکر77 و ارتش قدرتمند ایران به دلیل اهانت های من اقدامی نکرده اند ؟ ناگفته نماند که در سال 1391 لشکر77 از من به دادسرای نظامی مشهد شکایت که دادسرا قرار عدم صلاحیت صادر میکند . (سند19) دهۀ شصت و زمانی که من بابت جرم مرتکب نشده محاکمه و محکوم شدم فضای کشور و دستگاه قضایی فضای خفقان بوده است . برای کشتن و زندانی کردن دلیل لازم نبود . همانگونه که حدود 40 روز به واسطۀ جهل و بیسوادی قاضی زندان بودم و کسی صدایش در نیامد . ضمن اینکه حدود شش ماه قبل از محاکمه ام به اتهام کذب لغو دستور و عدم شرکت در عملیات کربلای 6 ، در برابر دشمن زانو زده و قطعنامۀ 598 را در آغوش گرفته و در جنگ شکست خورده بودیم . دلسوزان و دلواپسان بی ریشه با خرمنی ریش به دنبال مقصر میگشتند تا در مقابل عملکرد ضعیف خود در جنگ پاسخگو نباشند . چند سالی است که خوب فهمیدم چگونه جنگیدیم . فهمیده ام که حتی با لـُـو رفتن عملیات ، نیروها را به مسلخ می فرستادند . فهمیدم که تحت امر فرماندهانی جنگیدم که با یک پیام رادیویی فریب می خوردند . برای پاچه خواری گوی سبقت از یکدیگر می ربودند تا با کشته شدن تعدادی از فرزندان ایران و پرسنل ارتش به جایگاه بالاتر رسیده و یا لااقل جایگاه فرماندهی خود را تثبیت کنند . فهمیدم چگونه با فرستادن من به قتلگاه میخواستند پله های ترقی را طی کنند . رفسنجانی که در این دنیا به سزای عملکرد خود رسید . خفتی که رفسنجانی در اواخر عمرش تحمل کرد باید برای همۀ ما درس عبرت باشد . وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ فرماندۀ محترم کل قوا : شما در مقام رهبر و فرماندۀ کل قوا مسئول پاسخگویی به عملکرد قوای تحت فرمان خود بوده و باید به مشکل من رسیدگی کنید . به ارتش و فرماندهانش ذره ای امید ندارم . چرا که آنها برای رسیدن به جایگاه فرماندهی که به خواب هم نمی دیدند فاقد اختیار بوده و نقش زیادی در رفع مشکلات پرسنل خود نداشته و ندارند . اکثر افسرانی که بعد از انقلاب در جایگاه فرماندهی کلان ارتش قرار گرفتند در هیچ ارتشی به چنین جایگاهی محال بود برسند . سالهاست که حسرت میخورم ارتش ایران دارای امیران و تیمسارهایی بوده که نه پینه برجبین داشتند و نه نیم ساعت به اذان در صف اول نماز می نشستند . ولی مشکل پرسنل را مشکل خود میدانستند . یاد و نامشان جاویدان . چنانچه مشکلی در ارتش قبل از انقلاب حادث میشد تردید ندارم که با ارسال اولین گزارش توسط همان امیران شرابخوار به مشکل رسیدگی می شد . جان پرسنل برای آنان بسیار ارزشمند بود چرا که می دانستند اگر پرسنلی نباشند فرماندهان باید غاز بچرانند . چنانچه یکی از این نامه هایی را که برای شما یا مسئولین و سران نظام فرستاده ام ، برای شاه فقید ارسال میشد خیلی زود به مشکلم رسیدگی یا فرمان رسیدگی را صادر ، و دستور و فرمانش به فوریت اجرا میشد و نیاز نبود سی (30) سال انتظار بکشم . چرا جنابعالی ، مسئولین و فرماندهان ارتش خود را در مقابل ظلمی که بر من رفته پاسخگو نمیدانید ؟ سه عملیات کربلای 4 – 5 - 6 تا ابد یادآور ضعف ، زبونی ، عجز و درماندگی سیاستمداران و فرماندهان ایران در جنگ است . زمینه و زیر ساخت تسلیم شدن و پذیرش خفت بار قطعنامۀ 598 در دیماه 1365 بنا شد . عدم اعلام آماده باش به موقع ، ممانعت از اعزام نیروی تازه نفس و ارسال مهمات و آذوقه به یگان های درگیر در لجمن در 21 تیرماه 1367خود گواهی است بر بسیاری از جنایات و ناگفته های جنگ که سی سال است بیان نشده است . آیا میدانید در 21 تیرماه 1367 من از محدود درجه دارانی بودم که با پرسنل دلاور گردان 163چند ساعت عراق را متوقف کردیم ؟ آنروز هم خیانت و بی عرضگی فرماندهان وقت را به چشم دیدم . آیا میدانید این مسئولین و فرماندهان بودند که زمینۀ شکست نهایی را در تیرماه 1367 مهیا کردند . فرماندۀ محترم کل قوا : من فنا شدۀ عملیات کربلای 6 ارتش در سومار هستم . خدا مسببان و مقصران شکست ایران در عملیات کربلای 6 را در دنیا خوار و در آخرت عذابشان را زیاد کند . جوانی و عمر من در جنگی که هنوز نه آغازگرش معلوم ، نه جنگ افروزان و تداوم دهندگان جاهل و نادانش معرفی و نه پایان دهندگان درمانده و مستأصلش شناسایی نشده ، تباه نشد تا بعد از قریب چهل سال به این روزهای سیاه برسیم . امروز نام پاره ای از مسئولین (موریانه های انقلاب و نظام) در صدر لیست بزرگترین اختلاس کنندگان ، دزدان بیت المال و فاسدان دولتی و حکومتی قرار گرفته است . بچه های جنگ هشت سال دولا دولا ندویدند تا بعد از جنگ عده ای راست راست راه بروند و نه تنها مملکت را به تاراج ببرند که حتی حق و حقوق همان مدافعان ایران را هم پایمال کنند . به عملکرد مردم ایران در یاری رساندن به هم میهنان زلزله زده در کرمانشاه بنگرید . دنیا دید چگونه مردم ایران به نهادهای حمایتی و امدادی و فلان نیروی مسلح بی اعتماد هستند . مردم سال 1396 همان مردم هشت سال جنگ بودند که برای جبهه ها کمک جمع آوری میکردند و تحویل نهادها میدادند . شرم آور بود در سال 1396 مردم حاضر بودند با خرج خودشان کیلومترها مسافت را تا کرمانشاه بروند ولی یک پتو را به نهادهای دولتی تحویل ندهند . ما برای رسیدن به چنین جایگاهی هشت سال جنگیدیم ؟ هشت سال جنگیدیم تا امروزه برای تصاحب کرسی ریاست جمهوری با افتخار از ارتکاب و آلوده بودن نامزدهای ریاست جمهوری در انواع و اقسام فسادها رونمایی شود ؟ فسادهایی که بوی گندش تمام کشور را آلوده کرده است ؟ هیچ سازمان ، ارگان ، نهاد و اداره را نمیتوان یافت که در آشفته بازار سوء مدیریت ، قادر بوده باشد دامن خود را از فساد مالی و اداری محفوظ نگهداشته باشد . حتی فساد در میان خانوادۀ سران هم نفوذ کرده است . به لیست مرتکبان اختلاس های نجومی بنگرید . سران قوۀ مجریه ، مقننه و قضاییه هیچکدام نتوانسته اند نه تنها زیرمجموعۀ تحت مدیریت خود که حتی بعضی از افراد خانوادۀ خود را از ورود به انواع و اقسام فسادها محافظت کنند چرا که فساد نهادینه و فرهنگ شده است . در دولت دهم معاون اول رئیس جمهور به جرم اختلاس و فساد زندانی شد . برادر رئیس جمهور و برادر معاون اولش در لیست اختلاس کنندگان هستند . در قوۀ مقننه در اکثر دوره ها تعدادی از وکلای مردم از اختلاس کنندگان و دزدان بیت المال رشوه میگرفته اند . زمین خواری ، جنگل خواری ، ساحل خواری ، دریا خواری بیداد میکند . خدا را شکر هنوز آدم خواری رایج نشده است . اما قوۀ قضاییه را خوب میشناسم . سال 1367 پروندۀ مرا حاکمی رسیدگی کرد که حوزۀ عملکرد سازمان خود را نمیدانست . قاضی بیسواد مرا بیش از چهل (40) روز بی جهت در زندان نگهداشت و با دست بسته در انظار چرخاند . به گفتۀ رئیس جمهور ، فلان قاضی در یک پرونده میلیاردها تومان مثل آب خوردن بالا کشیده است . دادستان پایتخت متواری میشود . و جالب تر از همه اینکه زمزمۀ جاسوسی خانوادۀ سران بگوش میرسد . وقتی در سه قوه اینگونه باشد آیا توقع داریم که مدیران ادارات و نهادها و ارگانها میدان را برای تاخت و تاز و تاراج بیت المال امن نبینند ؟ شما چنین مسئولان و مدیران را سزاوار دریافت حداقل حقوق میدانید ؟ انصافا پاره ای از مدیران بابت کدام کار مثبت و اقدام اساسی و باز کردن گره مشکلات مردم ، لایق گرفتن حقوق چند ده و چند صد میلیونی بوده اند ؟ آیا وضعیّت بحرانی و اقتصاد نابسامان ایران را بعد از چهل سال مشاهده نمی کنید ؟ انزوای ایران را در جهان نمی بینید ؟ در هر زمینه ای که مینگریم نسبت به زمان قبل از انقلاب عقب رفت داشته ایم . تمام نارضایتی ، بی اعتمادی و انزجاری که در میان مردم گسترش یافته است تنها به خاطر مدیریت و غصب کرسی های دولتی و حکومتی توسط پاره ای از ویژگانی است که بعد از قریب چهل سال هنوز بر مسند و صندلی خود چسبیده و همچون موریانه ستونهای حکومت و نظام را میخورند . مگر صدای مردم را نمی شنوید که فریاد مرگ بر این مسئول و آن مسئول را سر داده اند ؟ مردم مدیریت خواص را بعد از انقلاب با عملکرد دولتمردان قبل از انقلاب مقایسه می کنند که در خیابان فریاد میزنند رضا شاه روحت شاد . بزرگترین اشتباه همانا سپردن کارهای بزرگ به افراد کوچک و حقیر است . افرادی که جز دروغ گویی ، بی تعهدی و دنیا طلبی و پای نهادن بر حق و حقوق مظلوم هیچ هنری نداشته و ندارند . اگر فردای جنگ وقتی اولین نفر شکست در جنگ را پیروزی قلمداد کرد با او برخورد می شد دروغگویی در میان مسئولین نهادینه نمی شد . اگر به مسئولین و حتی سران اجازه نمی دادند تا در تمام مسائل و موارد دخالت کنند و هر کس به وظیفۀ خودش عمل میکرد اوضاع ایران امروزه اینگونه بی سامان نبود . اگر تنها یک نفر در میان مسئولین میداشتیم که اندکی درک از تمام امور میداشت که حال و روز ایران این نبود . اگر هر مسئولی در حیطۀ وظایف خود عمل میکرد آیا کسی به خود جرأت میداد اختلاس کند ؟ آیا فساد تا این حد در میان دستگاههای دولتی رایج می شد ؟ از سال 1368 بی اعتنایی ها را تحمل کردم تا شاید یکی از مسئولین مشکل مرا حل نماید ولی آنچنان مسئولین در زرق و برق مناصب و زد و بند و فسادها مشغول بودند که صدایم را نشنیدند . رهبر انقلاب و فرماندۀ محترم کل قوا : شما هم خود را گرفتار رسیدگی به امور مردم تمام دنیا کردید الا رسیدگی به مشکلات مردمی که برای انقلاب و حراست از انقلاب خون دادند . مسئولین دزدیدند شما سکوت کردید . مسئولین دروغ گفتند سکوت کردید . مسئولین حق و حقوق دیگران را با گردن کلفتی و سوء استفاده از مقام خود غصب کردند سکوت کردید . مسئولین به شکایت مردم رسیدگی نکرده و نمیکنند شما سکوت کرده اید . حقوق های نجومی گرفتند سکوت کردید . مؤسسات پول مردم را روز روشن بالا کشیدند سکوت کردید . اختلاس کردند سکوت کردید و گفتید ماجرا را کِش ندهند . کمر مردم زیر بار تحریم دولا شده بود ولی عده ای بی شرم تجارت میکردند ، شما سکوت کردید . وقتی جان به لب مردم میرسد و صدایشان در می آید میگویید کار دشمن است و دشمن میلیون ها ایرانی را تحریک میکند . شما درست میگویید ولی چرا دشمن واقعی را معرفی نمیکنید ؟ من دشمن را سالهاست خوب می شناسم . دشمن من آمریکا و اسرائیل نبوده و نیست . دشمن آن مسئولی است که بر پیشانی پینه دارد و بر گردن چفیه ای که نماد جنگ است و با پای گذاشتن بر خون شهیدان جنگ ، میلیاردها سرمایه و ثروت ایران را اختلاس میکند . دشمن مسئولی است که برای تحقق شعار اقتصاد مقاومتی ستاد تشکیل میدهند ولی برادرش میلیاردها می دزدد . دشمن کسانی هستند که قریب به سی سال پاسخی به من نداده و مشکل مرا حل نکرده اند . به کدام سرباز ، درجه دار و افسر جزء مدال دادید و قدردانی کردید ؟ هر چه مدال و نشان دادید به کسانی دادید که کمترین سهم را در رویارویی با دشمن و بیشترین سهم را در شکست جنگ هشت ساله را داشتند . شما در برابر این همه ظلم سکوت کرده و میکنید ولی در مقابل کوچکترین جراحت یک فلسطینی و یمنی یک ساعت سخن میگویید . مردم کشورهای دیگر برای شما حکم مظلوم را داشته و دارند به جز من . من امروز از اوضاع پیش آمده هرگز ناراحت نیستم . نه تنها ناراحت نیستم که خوشحالم . به دلیل معلولیتم قادر به شرکت در اعتراضات نیستم و گرنه حضور در کنار هم میهنانم بهترین تسکین بابت سالها بی اعتنایی و بی توجهی شما و مسئولین به مشکلم میباشد . فعلا به نوشتن همین نامه برای شما بسنده میکنم و چنانچه اینبار به مشکل من بطور جدی و اساسی رسیدگی نشود خود اقدامی اساسی را صورت میدهم . با ارسال این نامه از شما میخواهم قبل از اینکه وقت بگذرد دستور فرمایید ارتش ولایی و مکتبی به مشکلم رسیدگی نماید . امیدوارم در این مقطع حساس مسئولین بخود آمده و قبل از اینکه دیر شود جبران مافات کنند . من چندین سال در سخت ترین شرایط ممکن در برابر عربهای متجاوز عراقی از میهن و نوامیس وطن دفاع کردم . سزاوار نیست فدای سیاست های پاره ای از سیاستمداران و بی لیاقتی و بی عرضگی پاره ای از فرماندهان ارتش شوم . تاوان نادانی فرماندۀ نیروی زمینی ارتش در عملیات کربلای 6 را من نباید میپرداختم . از شما و گیرندگان این نامه میخواهم نگذارند سخنان من رسانه ای شود . اگر اقدامی کردم مبادا بر من خرده گرفته و معاندم بدانید . پاینده ایران ، جاوید ایرانی ، برافراشته پرچم ایران سرا پا اگر زرد و پژمرده ام * ولی دل به پاییز نسپرده ام * چو گلدان خالی لب پنجره * پر از خاطرات ترک خورده ام * اگر داغ دل بود ، من دیده ام * اگر خون دل بود ، من خورده ام * اگر دل دلیل است آورده ام * اگر داغ شرط است بسی دیده ام * گواهی بخواهید : اینک گواه * همین زخم هایی که نشمرده ام * دلی سربلند و سری سر به زیر * من اینگونه عمری به سر برده ام حمیدرضا ساجد 13 خرداد 1396 گیرنده : 1- فرماندۀ محترم ستاد کل نیروهای مسلح جهت اطلاع و اقدام 2- فرماندۀ محترم آجا جهت اطلاع و اقدام 3- فرماندۀ محترم نزاجا جهت اطلاع و اقدام 4- فرماندۀ محترم لشگر77 خراسان جهت اطلاع و آمادگی برای ارائۀ مدارک و اسناد مرتبط با عملیات کربلای 6 و صدور فرمان به تیپ 177 و گردان 163 برای یافتن پروندۀ خدمتی اینجانب اسناد سند شماره 1 سند شماره 2 سند شمارۀ 3 سند شماره 4 سند شماره 5 سند شماره 6 سند شماره7 سند شماره8 سند شماره9 سند شماره 10 سند شماره11 سند شماره12 سند شماره13 سند شماره14 سند شماره15 سند شماره16 سند شماره17 سند شماره18 سند شماره19 نکتۀ قابل توجه اینکه اکثر مدارک مربوط به زمانی است که در ارتش بودم . مدارک اصل است . حال باید از فرماندۀ نزاجا پرسید ارتشی که مدت سی سال از حل مشکل من ناتوان بوده است چنین ارتشی چگونه ادعا میکند قدرت دنیای اسلام است ؟ چگونه رویتان میشود چنین سخنان مضحکی را بگویید . چرا خود را مضحکۀ خاص و عام میکنید ؟ کدام قدرت کدام کشک ؟ ولی نیک میدانم که پایان این شبهای سیاه سفیدی و روشنی است که به لطف خدا به زودی محقق میشود و مظلومان ستم دیده ای چون من به حق و حقوق خود که پایمال ندانم کاری و بی درایتی و بیسوادی پاره ای از مسئولان و فرماندهان شده خواهند رسید . ارادتمند : تلخک
  5. امروزه در اکثر سایتها سئوال از پاره ای مسئولین ، سران و مدیران در شبکه های اجتماعی مطرح شده است . از آنها پرسیده اند که فرزندت کجاست و یا چکاره است ؟ هر مسئولی هم همانگونه که چهل سال با ریا و نفاق و تظاهر مدیریت کرده است در پاسخ به این سئوالات نیز جواب های فریبکارانه میدهند گویا که مردم چیزی نمی فهمند و فقط آنها هستند که دانایان روی زمین هستند . بگذریم . نمیخواهم فعلا به آن دسته از مسئولین بیشرم و نکبت زاده هایشان بپردازم . من میخواهم از مادران دهۀ شصت که فرزندانشان را فدای دفاع از ایران و ایرانی کردند یک سئوال بپرسم : ای مادری که فرزندت شهید شد . مادر نازنینی که سالهاست فرزند جانبازت را تتر و خشک میکنی و تو مادر بزرگواری که سالها غم دوری و غربت فرزندت را تحمل کردی به من بگو فرزندت کجاست ؟ فرزند جانبازت چگونه اموراتش را میگذراند . و تو ای مادر آزاده بگو فرزند آزاده ات اکنون چه میکند ؟ شما جوانانی را تحویل جامعه دادید که هشت سال در برابر دشمن ایستادند . ببین این عکس فرزند توست مادرم . در نگاه این دلاور من افسوسی را می بینم . نه نه او افسوس پای قطع شده اش را نمی خورد . ببین چشمان پر از امید فرزندت را . شاید نگاهش به سمت خط مقدمی است که نتوانست تا انتهای میدان مین معبری بگشاید تا همرزمانش به سوی دشمن کثیف عرب هجوم برده و آنها را از خاکش بیرون کنند . و شمایی که فرزندانتان سالهاست در سرزمین شیطان اکبر و کشورهای غربی هستند شرمتان باد از جوانان دلاور ایران . چقدر اعصابم خورد میشود وقتی به بچه های مسئولینی که در خارج از میهن به عیش و عشرت مشغول هستند آقازاده میگویند . به خدا آنها نکبت زاده هستند . لکه های ننگی بر دامان قشر جوان ایران هستند که شخصا امیدوارم هر چه زودتر خدا شرشان را از سر مردم ایران کم کند .
  6. دانۀ فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه *** هر دو جان سوزند اما . . . .
  7. چه لذتی بردم وقتی حسن پشت فرمون کوثر نشست . کدوم رئیس جمهور اینقدر خوش ذوق است ؟ اصلا شیفتۀ لبخند ملیح حسن هستم . کاش حسن یک دوری هم با کوثر میزد تا کیفورتر بشیم . چندتا لایی میکشید و در رسانه ها نشانش میدادند تا ترامپ بدان حسن کیست و اینجا کجاست . راستی دلار چنده ؟
  8. استاد کلافۀ نازنین چهل است که فریاد میزنیم نه شرقی نه غربی حالا شما با این صراحت میفرمایید ما غربی هستیم ؟ نگویید استاد شما دیگه چرا ؟ حالا اگر میفرمودید شرق خب میشد زیر سبیلی رد کنیم چون قلب مسئولین برای شرق میتپد . البته امروزه دیگر شرق و غرب زیاد با هم توفیر ندارن .
  9. یادش بخیر یعنی خدا رحمت کند رفتگان همه را . اگه پدر بزرگ مرحومم زنده بود الان دوباره اون ضرب المثل معروفش رو میگفت تا همه ماست ها را کیسه کنند . گرچه بی ادبی است ولی نمیتوانم نگویم . مرحوم در چنین مواقعی میفرمود شکم خالی و گو . . . فندوقی
  10. پیشنهاد یک زن عراقی به نخست‌وزیر عراق : بیایید چهار سال مجلس را تعطیل کنید ، و حقوق نمایندگان را به خرید گاو شیرده اختصاص بدهید. ۳۷۵ نماینده داریم که حقوق هرکدام ده‌میلیون دینار است . نرخ هر گاو شیری معمولی یک میلیون دیناره . یعنی با حقوق ماهیانه‌ی یک نماینده می‌توان ده گاو خرید . یعنی در یک ماه ۳۷۵۰ گاو شیرده. که در سال این عدد به ۴۵۰۰۰ گاو با تولید یک میلیون لیتر شیر می‌رسد . که این عدد در چهار سال میشود ۱۸۰۰۰ گاو و یک میلیارد لیتر شیر! که برابر است با کل تولید شیر دانمارک . که کشورشان را با این مقدار تولید اداره می‌کنند. برای تامین علوفه گاوها می‌توان از هزینه‌ی تغذیه و سفرهای نمایندگان استفاده کرد که زیادی هم می‌آید ! کاش یکی هم همین پیشنهاد رو در ایزان مطرح کنه شاید جواب بده
  11. اما بشنوید از عراقی های پلید و بی صفت حیدرالعبادی نخست وزیر کشور عراق طبق معمول و در راستای خصلت عراقی های هزارچهره از قدیم الایام ضمن مخالفت با تحریم ایران همراهی کشورش را با تحریم ها اعلام کرد . عراق همان کشوری است که مردمانش و ملتش حتی به علی ابن ابیطالب (ع) و اولاد شریفش (س) وفا نکردند . حال چگونه مسئولین ما نزدیک به سه دهه حق و حقوق مردم ایران را به این روسیاه ترین مردم جهان دادند را نمیدانم . عراقی ها را بسیاری از هموطنان هنوز خوب بیاد دارند . مردمی بیابانگرد و بدعهد که هشت سال جنگ از هیچ جنایتی در برابر رزمندگان و مردم ایران دریغ نکردند . مردمی که به دختر و زنان ایرانی حتی آنهایی که آبستن بودند ذره ای ترحم نکردند خدا میداند بر سر رزمندگانی که به اسارتشان در می آمدند چها که نیاوردند . شاید بعضی ها با خود بگویند داستان خوبی های علی (ع) و بدعهدی عراقی ها با فرزند علی (ع) حسین (ع) افسانه است . آیا خوبی های نظام اسلامی ایران در سی سال اخیر هم افسانه است ؟ این مردم کثیف به کشورمان حمله کردند . کشتن و غارت کردند و تجاوز نمودند و اسیر گرفتند . بیاد بیاوریم خاطرات اسیران ایران را و رفتار مسئولین ایران را با اسیران عراقی . بیاد آوریم زمانی که اسیران ما برگشتند و اسیران عراقی را که به عراق رفتند . هزاران اسیر نحیف و پژمرده را تحویل گرفتیم و هزاران گاو پرواری را تحویل دادیم . بیاد آوریم که همین عراق می باید میلیاردها دلار بابت غرامت جنگ بپردازد و مسئولین نادان ایران این دست و آن دست کردند و تا امروز ریالی بابت غرامت نگرفته اند . بیاد آوریم که نه تنها مسئولین ما غرامت جنگ را نگرفتند بلکه سی سال است بخشی از آب و برق و مایحتاج این دون صفتان عراقی را تأمین کرده اند . حال چگونه و با چه بی شرمی به صراحت نخست وزیر عراق منافع کشور و ملتش را بر قدردانی از ایران ارجح میداند . عرب همیشه منفعت طلب بوده است . برای عرب یزید و حسین (ع) تفاوت ندارد . حال نمیدانم واکنش و عکس العمل مسئولینی که دلسوز تمام دنیا بوده و هستند در برابر این ناسپاسی عراق چیست ؟ https://fararu.com/fa/news/370222/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B6%D8%B9-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86
  12. شاید باورش سخت باشد برای عزیزانی که در جنگ نبودند ولی آنهایی که بودند خوب بیاد دارند . در منطقۀ خوزستان با بارش باران چند ساعته بسیاری از مسیرهای ارتباطی با خطوط مقدم برای چند روز بسته میشد . گاه تا دو سه روز نه آبی و نه غذایی نمی آمد . بیاد دارم که در خط شلمچه سربازی اطراف سنگر میگشت تا از نان های دور ریزی که در چاله هایی میریختن تکه ای نان پیدا کند . نمیدانم قبلا برایتان گفتم یا نه ولی بار دیگر میگویم . در همان خط شلمچه سه روز بود بدون غذا بسر می بردیم . برای تک تک نیروها مردن از بی غذایی شرف داشت بر اینکه دشمن یک وجب از خاک ما را اشغال کند . روز سوم یا چهارم نزدیک ظهر سربازی با شادمانی فریاد زد غذا آمد . وارد خط که میشدی راهی به سمت راست و راهی به سمت چپ میرفت . دستۀ ما سمت چپ و چسبیده به جادۀ خرمشهر بصره بود . سرباز با ناراحتی گفت که ماشین غذا به سمت راست رفت . گفتم ما که سه چهار روز صبر کردیم نیم ساعت دیگر هم صبر میکنیم . ناگهان صدای انفجارهایی آمد . گفتند دسته سوم را زیر آتش گرفته است . با سربازی گمان کنم سرباز نجاری بود به سرعت به سمت دسته سوم رفتم . از انچه میترسیدیم بر سرمان آمده بود . خمپاره ای بغل ماشین غذا منفجر و مسئول غذا شهید شده بود . به شهادت یاران عادت کرده بودیم . ولی صحنه ای که دیدم برایم فراموش نشدنی است . مسئول غذا با سر داخل ظرف غذا بود . غذا بلا استفاده بود . آنقدر حال عجیبی داشتم که حتی نمی توانستم گریه کنم . بهرحال بعنوان فرمانده دسته در قبال سربازانم مسئول بودم . نمی توانستم به آنها فرمان بدهم . اطراف ماشین را گشتم . زیر پای شاگرد جعبه ای دیدم . از آن جعبه هایی که داخلش کیک بود و زیر هر دانه کیک هم کاغذی نازک داشت . جعبه را برداشتم و به نجاری گفتم بیا برویم . وسط راه به داخل سنگری روی خاکریز رفتیم . جعبه با ترکش سوراخ سوراخ شده بود و روی جعبه هم خونی . درب جعبه را باز کردم و دیدم قسمت هایی از کیک ها خونی و دارای ترکش است . با نجاری تمام کیک ها را وارسی و ترکش و جای خون را کندیم . به هر سربازی یکی دوتا کیک دادم که تا شب که شام می آید بتوانند دوام بیاورند . کرونوس عزیز : خدا را گواه میگیرم سربازان مردی داشتیم . صدای هیچکدام در نمی آمد . البته نق میزدند ولی در حد خیلی کم . با همان شکم گرسنه شب و روز و در سر نوبت پاس میدادند و به سنگر استراق سمع میرفتند . من خجالت میکشیدم به آنها دستوری بدهم . آری اینگونه هشت سال جوانان ما در مقابل دشمن سینه سپر کردند . حال به چه راحتی آشکار و پنهان با آمریکایی که چهل سال است بعنوان دشمن مردم معرفی شده و چهل سال سختی و مشقت را به مردم تحمیل کرده اند گپ و گفت میکنند . اینجاس که باید گفت عجب صبری خدا دارد .
  13. با سلام به میمنت و مبارکی بار دیگر درایت و تعهد و سیاستمداری مسئولین به شایستگی تمام جواب داد و اولین مرحلۀ تحریم ها اجرا شد . جا دارد از زحمات مسئولین دلسوز و دلسوزان مسئول که در کمتر از دو سال حماسه آفریدند کمال قدردانی و تشکر را بنماییم . همچنین پیشاپیش از عزیزان و بزرگوارانی که بار دیگر مجبور خواهند شد به بهانۀ دور زدن تحریم ها به اختلاس های کلان مبادرت و کلاه گشادی بر سر مردم و حکومت بگذارند نیز خسته نباشید بگوییم . از دلاور مردانی که با موشک پرانی ها ، و بیان پاره ای اراجیف بار دیگر راه تحریم مردم ایران را هموار کردند نیز سپاسگزار باشیم . انصافا تاریخ ایران را شرمندۀ حضور خود کرده اید . نمیدانم این همه سعادت و خوشبختی را چگونه میتوانم تحمل کنم . و شرافتا نمیدانم تاوان کدامین گناه را میدهم که مسئولین کشورم چنین نادان هایی هستند . پناه می برم از شر چنین مسئولانی به خدایی که بر همه چیز قادر است . دوباره باید منتظر خبرهای اختلاس های کلان باشیم . البته اگر چیزی مانده باشد برای لفت و لیس حضرات .
  14. من که هلاک درایت ، وقت شناسی و بصیرت مسئولینم . مشاهده فرمودید که در پی اعتراضات گستردۀ هموطنان مسئولین دلسوز و دلواپسان دلسوخته همگی برای ریشه کن کردن فساد اقتصادی تمام قد قیام کرده و خواستار برخورد بسیار جدی با مفسدان اقتصادی شدند . فقط من در همراهی این عقب ماندگان تاریخ یک جمله میگویم : بشینید سرجاتون و همچون 40 سال گذشته سکوت پیشه کنید . مگه چیزی مونده که دوباره مفسدی پیدا بشه و فساد کنه؟ چهل سال بوی گند فساد رو استشمام نکردید ؟ حالا که گله را بردند و چوپان را . . . . از خواب بیدار شدید ؟ این مسئولین بدانند که حرف نزنند سنگین ترن . چرا باعث خندۀ مردم میشوند ؟ بخوابید . آسوده هم بخوابید .
  15. لابد رئیس عقیدتی سیاسی خودش اولین نفر بوده و سه چهار لیتر از خونش را نذر فرهنگی کرده است .