Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

تلخک

یادگار دفاع مقدس
  • Content count

    1,363
  • Joined

  • Last visited

Everything posted by تلخک

  1. شما شاید دقیقا متوجۀ ماجرا نشدید . در میان اهالی یک روستا حتی یک نفر هم نبود که یک بسته اسکناس و یا یک سکۀ طلا را برای خود بردارد . فقدان یک انسان ناسالم و خطاکار در میان یک جمع سالم بسیار مهم است . اما وجود یک انسان سالم در جمعی که هنوز بسیاری از افراد با توجه به افکارشان خود را از ناپاکی ها محفوظ نگه داشته اند چندان دور از انتظار نیست . مهم این است که تعدادی روستایی که از کمترین امکانات بهره مند بوده اند با آن پول و سکه ها می توانستند خود و چندین نسل بعدشان را بیمه کنند و نکردند . این را قبول دارم که وقتی اکثر مسئولین و مدیران فاسد و خطاکار هستند برگرداندن کلی پول و چک به صاحبش آنهم توسط یک هموطن نازنین رفتگر در این دوره باورش سخت است . اما مقایسۀ عملکرد دو حکومت با دو ایدئولوژی هم کار آسانی نیست . اینکه در حکومت پهلوی که نه خدار را می شناختند ، نه نماز میخواندند ، نه نماز جمعه داشتند، مشروب میخوردند ، قمار میکردند و . . . تربیت یافتن چنان مردم با شرفی کار هنرمندانه ای بوده است . همچنین در جمهوری اسلامی که همۀ مسئولین نماز شب آنها ترک نمیشود ، پیشانی آنها مثل زانوی شتر پینه بسته ، با وجود کرونا مردم را تشویق به عزاداری تاسوعا و عاشورا میکنند و خودشان هم به تنهایی به دور از ریا عزاداری میکنند و . . . . عجیب است که طوری تربیت شده ایم که به بار پرتقال نیسان واژگون شده هم رحم نمیکنیم . از چند کیلو پرتقال نمیگذریم . یک بسته اسکناس 10 تومانی یعنی هزار تومان پول در شصت سال قبل میدانی یعنی چقدر ؟ از بزرگان فامیل قیمت یک قواره زمین مرغوب در شصت سال قبل را در همان گرگان خوش آب و هوا را بپرس . مقایسۀ یک بسته اسکناس در شصت سال قبل و چند کیلو پرتقال در امروز . مردم شصت سال قبل با مردم امروزی . عقل من که به این بحث قد نمیده . اما یک نکته را نباید نادیده بگیریم . فرضیۀ شیرین دشمن و استکبار جهانی . مهم این است .
  2. این مطلب جوک نیست ولی وقتی خوب فکر میکنم می بینم بی شباهت به جوک هم نمی تونه باشد . مقایسۀ دو دورۀ معاصر است . شیرازی های محترم صحت و سقم این مطلب را اعلام کنند . در سال ۱۳۳۱ شمسی هواپیمایی در مسیر تهران به مقصد شیراز، دچار نقص‌فنی میشود و نزدیک شیراز در بین چند روستا و چادر مردم ترک قشقائی سقوط میکند . به جز دو تن از مسافران متاسفانه همه کشته می‌شوند . اما موضوع این گفتار بار هواپیما است . چند چمدان پر از اسکناس و سکه طلا ، متعلق به آقای عدل ، سرمایه‌دار شیرازی که داشته سرمایه‌اش را به شیراز منتقل میکرده . مردم از روستاها و چادرهای عشایری قشقائی به صحنه می‌آیند . آتش را خاموش می‌کنند دو نفر زنده را سر و سامان میدهند . مردم روستایی و عشایرقشقائی تا جریان چمدانها را از عدل می‌شنوند شروع به گشتن میکنند . نقطه برخورد شیبدار بوده و هواپیما بعد از اولین برخورد هم دو تکه شده و قسمت بار خودش هم تکه شده و اسباب و اثاثیه به هر نقطه‌ای افتاده است . بعد از ساعتها تلاش مردم هرچه پیدا کرده بودند را آوردن و یکجا جمع کردند . چند روز بعد پلیس تمام پولها و طلاهای موجود را به دفتر عدل می‌آورند . این کار بزرگ روستاییان و عشایرکه آن همه طلا و پول را جمع کرده و تحویل داده بودند چنان تعجب‌آمیز بود که تمام خبرنگاران ، حتی نمایندگان روزنامه‌های خارجی در ایران را هم به دفتر عدل کشانده بود . جناب عدل که اشتیاق روزنامه‌نگاران برای سفر به منطقه را می‌بیند و خودش هم میخواهد برای تشکر به آنجا برود، ترتیب سفر همه را فراهم میکند . مقدار زیادی طلا برای دختران و زنان ، پول برای مردان و اسباب‌بازی و عروسک هم برای بچه‌هایشان می‌برد . خبرنگاری نوشته که عدل داشت هدایا را توزیع میکرد و ما هم با مردم صحبت می‌کردیم و آنها از حرام و حلال می‌گفتند و اینکه مال مردم را نباید خورد چه شخصی باشد چه دولتی . همهمه‌ای از طرف دیگر روستا بلند شد .چوپانی چند بسته اسکناسهای درشت در دست به سمت ما می‌آمد و خدا را شکر می‌کرد که صاحب مال اینجاست تا پولش را پس بدهد . چوپان میگفت دیروز یکی از بزغاله‌هام از سر بازیگوشی در تنگه‌ای گیر کرده بود . رفتم بیرونش بیارم که یه بسته پول دیدم ، خوب گشتم چندتای دیگه هم پیدا کردم . منتهی شب باید می‌موندم ، صبح که شد گفتم گله را نزدیک ده میبرم و پولها را به کسی میدهم تا یه جوری به صاحبش برگرداند . خبرنگار میگوید : همه ما چه خارجی و داخلی به سر و وضع چوپان و بسته‌های اسکناس نگاه می‌کردیم و اشک می‌ریختیم .یه آمریکایی حاضر در صحنه میگفت : همه اون ثروتی که تو شیراز دیدیم هیچ ، همین چند بسته اسکناس میتواند همه این مردم رو ثروتمند کُند . آخه چرا ؟ چی باعث میشه به این راحتی همه آن ثروت بدون ذره‌ای خدشه ، به صاحبش برگردد ؟ همه دنیا راگشتم ، محاله جای دیگری به جز ایران چنین چیزی را دید .
  3. اما رندی دیگر پرده ای زیبا از وجود خرافات و تعصب خانمانسوز ما شیعیان جوگیر نوشته که اولش کلی خندیدم ولی بعد که به حرفاش فکر کردم اشکم در آمد . نوشته بود : امروز ظهر بابام رسيور رو برداشت و گفت تا بعد از عاشورا ماهواره تعطیل است . من با ناراحتی گفتم چرا و خلاصه کلی مشاجره با بابا و یه سیلی آبدار که حواله شد تو گوشم . نوش جونت تا تو باشی با پدرت بحث نکنی . واسه همین قهر کردم و ناهار نخوردم و واسه شام هم گفتن برو تو هیأت عزاداری کن و یه نذری ، چیزی واسه خودت جور کن . خلاصه ما هم با شکم گرسنه و قیافه ای اجق وجق رفتیم مسجد محل . فضا را معنوی یافتم و تریپ عزاداری منو گرفت . دستپاچه شدم رو به مسئول و بزرگ مسجد گفتم حاج آقا اینجا افطار میدن ؟ حاجی با تعجب نگام کرد و گفت : افطاررررررررررررررررررررررررررررر تو یه لحظه همه نگاهها اومد سمتم و صدای صلوات اومد . حاج آقا گفت ما کجاییم و تو کجا ؟ خلاصه با بلند شدن صدای اذان آبجوش نبات و یه پرس چلوکباب زعفرانی و نوشابه و سالاد و چای تازه دم مهیا شد . حاج آقا به افراد تو مسجد گفت از این برادر باید روزه گرفتن واقعی رو یاد گرفت که محرم به یاد لب تشنۀ کربلایئان ، روزش را با لب تشنه و شکم گرسنه میگذرونه سرتون رو درد نیارم الان بالای مجلس نشستم و پارچه های تبرکی بهم میمالونن و رو به طرف من سینه میزنن قراره یه نوزاد بیارن که من تو گوشش اذان و اقامه بخونم ببخشید بغض گلویم را گرفته نمی تونم بقیه ماوقع را براتون بنویسم . کلافه چرا یک بسته دستمال کاغذی اینجا پیدا نمیشه ؟
  4. همین اول کاری بگم که مدیر توبیخم نکنه . کلافه نازنین به جان خودم من عامل نفوذی کسی یا چیزی نیستم . فقط وقتی مطلب جالبی گیرم میاد و میخوانم دلم میخواد دوستان اینجا هم مطلب را بخوانند . اما بعد . رندی در تلگرام نوشته : هفتاد و دو تن همین هشتاد و اندی میلیون ایرانی است که دیگر امیدی به فردا ندارند . بگو خب ابوالفضل باوفا : شهروند خوزستانی است که نه آب برای خوردن دارد و نه هوا برای نفس کشیدن . بگو خب شمر لعین و بی پدر و مادر : احتکار کننده و اختلاس کنندۀ کثافتی است که سر مردم را میبرد . بگو خب تاسوعا : هر روز من و تو است ! که بهترین سالهای زندگی را پشت تابلو های صرافی با بالا رفتن دلار و فاصله گرفتن ارزوهایم از بین رفت و دیگر امیدی برای فردا ندارم . بگو خب حسین مظلوم : کارگری است که دزدی بلد نیست برای این که آبرومندانه زندگی کنه کار کرد ولی ۶ ماه حقوق ۱ میلیونی را ندادند . بگو خب و اما عاشورا : هر روز برای این پدر اتفاق میافتد وقتی جلوی زن و بچه اش هیچ حرفی برای گفتن ندارد جز شرمندگی . گفتی خب ؟ و کربلا اینجاست که هر روزش عاشوراست . زحمت نکش تمام شد نمیخواد بگی خب تذکر : چندتا فحش و ناسزا را خودم اضافه کردم .
  5. میتوان در خانه و در خلوت خود به استقبال کاروان حسین ابن علی (ع) رفت . در خلوت و تنهایی ، به دور از شورهایی که هیچ نشانی از شعور ندارند بهتر میتوان پیرامون فلسفۀ قیام ثارالله کنکاش کرد . از عاشورای61 هجری قمری 1380 سال گذشته است . نمیدانم در تمام این سالها آیا عزاداری و سوگواری برگزار می شده یا نه ؟ اما خودم در تمام سالهایی که بیاد دارم برای حسین ابن علی (ع) مراسم برگزار شده است . جالب اینکه هر سال تمام گفته ها تکراری بود . هر سال بیخ گوشم گفتند : حسین (ع) مظلوم ، غریب ، بی کفن ، بی وطن ، بی یاور و . . . . بوده است . گاهی فکر میکنم وضعیت حسین (ع) در 1380 سال قبل چقدر شبیه اوضاع ما ایرانی ها بوده است . ما هم مانند پسر فاطمة الزاهرا (س) بسیار مظلوم هستیم . در کشور خود غریبیم . بعضی از ما واقعا از بی کفنی زنده هستیم . در حال اشغال وطن ما هستند . و ما هم یاوری نداریم . تصمیم گرفته ام امسال همچون چند سال اخیر نه بر سر بزنم و نه بر سینه . نه چای عزای حسین (ع) را بخورم و نه قیمه و آبگوشتش را . امسال از خانه بیرون نخواهم رفت . به مهمانی حسین (ع) نخواهم رفت . امسال میخواهم میزبان حسین (ع) باشم . میزبان کاروانش و تمام همراهانی که با حسین (ع) پای به کربلا گذاشتند . میخواهم سنت شکنی کنم و تا قبل از عاشورا که حسین (ع) زنده است با او حرف بزنم و از او هزاران سئوال بی جوابم را بپرسم و از ظهر عاشورا شروع به عزاداری کنم . دیگر بس است جهالت . این چه جهلی است که تا قبل شهادت مولایم بر سر و سینه می کوبیدم و ظهر عاشورا که باید آغاز عزاداری برای شهیدان کربلا باشد با خوردن آخرین قیمه و آبگوشت بساط عزاداری جمع و نخود نخود هر که رود خانۀ خود . گاه فکر میکنم تمام عزاداری هایم پوچ و بی معنی بوده است . چه دل خجسته ای داشتم که هنوز برف نیامده پارو بدست میگرفتم . امسال را همچون اکثر هموطنانم برای حفاظت و حراست از جان انسانها به هیچ تجمع عزاداری نخواهم رفت . جان هموطنانم را از عزاداری ریایی و تظاهر مهمتر میدانم . میتوان در خانه هم به تنهایی نوحه خواند و اشک ریخت . هرچند حسین (ع) نیازی به اشک من و تو ندارد . تذکر : منظور از من و تو شبکۀ من و تو نیست . منظورم من و دوست و رفیق و همراه و هموطنم است . حسین (ع) را تشنۀ اشک شیعه نمیدانم . حسین (ع) تشنۀ قطره ای شعور بود و هست . حسین (ع) تشنۀ ذره ای شرافت و آزادگی از سوی مردمی بود که نه شرف داشتند و نه شعور . که اگر شعور می داشتند باید می فهمیدند در کربلا مقابل نوۀ پیامبر گرامی اسلام (ص) ایستاده اند . باید درک میکردند روبروی پسر علی (ع) صف آرایی کرده اند . مردم کوفه شعورشان را به چند سکۀ زرین یزید فروختند . رسول خدا (ص) و علی (ع) و حسین (ع) را خیلی راحت با چند سکه معاوضه کردند . کوفیان با حضورشان به آیندگان پیام دادند که بابت ترس از حاکمی جبار و خون ریز و یا در مقابل چند سکه و یا چند وعده غذا میتوان بی خیال شعور شد و در مقابل خود را به شورهای ریاکارانه مجهز کرد . امسال به رسم ادب و به پاس قدردانی از کادر پزشکی و درمانی ، این فرشتگان حقیقی خداوند بر روی زمین از حضور در تجمعات و هیئات خودداری خواهم کرد . از ابتدای واقعۀ کرونا تا امروز این ناجیان بیماران مبتلا به کرونا ، علی رغم تمام کمبودهای ناشی از بی کفایتی دولت ، با وجود اینکه حق و حقوق شان تمام و کمال پرداخت نشده و نمی شود ، جانانه از هموطنان مراقبت کرده و میکنند . به همین حسین (ع) سوگند روا نیست که ما با جهل و خرافات خود ، باری بیش از توان این فرشتگان را بر آنان تحمیل کنیم . تقاضایم این است که امسال را در خلوت خود به فلسفه و حقیقت کربلا و عاشورای 61 بیندیشیم . باشد تا بعد از سالها خرافه پرستی ، گوشه ای از حقیقت محرم را دریابیم . در پایان پیشاپیش شهادت امام آزاده و معلم آزادگی و یاران باوفایش را به دوستداران آن بزرگواران تسلیت عرض میکنم .
  6. با سلام و گرامیداشت سالگرد قیام مردانه و خونین سید و سالار شهیدانِ غافلۀ عشق ، محرم ماه عشق است . ماهی که حسین (ع) و یاران با وفایش عشق و عاشقی را نهادینه کردند . ماهی که حسین (ع) بهترین و زیباترین درس تمام تاریخ بشریت را به آیندگان آموخت و با خون سرخش پایان نامۀ عاشقان همراهش را گواهی کرد . آزاده باشید آیا درسی از این زیباتر سراغ داریم ؟ نفرمود مسلمان باشید ، فرمود اگر دین هم ندارید آزاده و مرد باشید . و آیندگان بعد از او چه زود راه را گم کردند . معلم عشق را بزرگ مردی خواندند که غریب است ، بی کفن است ، بی یاور است ، تنها و تشنه است و . . . . . تمام نسبت های ترحم آمیز را به آن سرور مردان و شاه شجاعان داده و می دهند الّا آزاده بودن . حسین (ع) را نشناختیم . نمی دانیم و نمی خواهیم باور کنیم که حسین تنها ، تشنه و غریب نبود . حسین خدایی را داشت که بهای خون شریفش را عهده دار شد . حسین (ع) اگر در برابر عراقیان بدعهد و عربهای بادیه نشین و ملخ خور صحبت از همراهی کرد ، میخواست به آیندگان ثابت کند که در میان اعراب کمتر مردی وجود دارد که از حق و حقیقت پشتیبانی کند . حسین هرگز مظلوم نبود و نیست . چرا که به وسعت تاریخ عاشق دارد . طرفدار دارد . مرید و پیرو دارد . سالهاست که در ایّام محرم و شهادت این آقای بزرگ بر مظلومیت و بی کفن بودنش و بر تشنگی و حنجر به خنجر سپردنش اشک نمیریزم . من درسهای حسین (ع) را پاس میکنم . درسهای خونینش را پاس میدارم . حسین تشنۀ آب نبود ، چرا این حقیقت را قبول نکرده و نمیکنیم ؟ مریدان حسین ، والله حسین تشنۀ آب نبود بلکه تشنۀ قطره ای مردانگی و آزادگی بود که در میان عربها نیافت . ایّام شهادت سیّد و سالار کاروان عشّاق کربلا بر شما دوستان و تمام مریدان و پیروان اباعبدالله الحسین (ع) تسلیّت باد . ارادتمند : تلخک
  7. از طرح این سئوال به من ثابت شد که هنوز معنی علی برکت الله را مثل من درک نکردید . چرا به برکت این گشادی ها ایمان نمی آورید ؟ چرا چوب لای چرخ گشاد بازی دولت میذارید . اگر نمی دانید بدانید اضافه بهایی که بابت هر بشکه نفت از امت میگیرند ذخیرۀ آخرت خواهد بود . خصوصی آدرس میدم دو بشکه نفتی که وعده کردی و قول دادی را پست کن
  8. مژده مژده مژده مژده مژده فرصتی استثنایی و غیر قابل تکرار البته از امروز از این فرصت ها در ایران زیاد نصیب مردم خواهد شد . قابل توجه اعضای محترم انجمن با توجه به گشادی های اقتصادی دولت اکنون میتوان به ثروتی قارونی دست یافت . خرید نفت توسط ایرانیان از دولت آغاز شد . البته قرار بود دولت پول نفت را سر سفرۀ مردم بیاورد ولی از آنجا که دولتمردان ایران اینکاره نبوده و آن کاره هستند نفت را به مردم واگذار تا مردم پول نفت را به دولت بدهند . حالا چه فرقی میکنه کل علی یا علی کل یکی است . پول نفت یا نفت پولی . مهم این است که میتوانیم نفت بخریم و در بورسی که این روزها در حال ریزش شدید است تجارت کنیم . مهمتر از همه اینکه بنا به گفتۀ روان پریشانی که پیرامون دولت می چرند اگر میزان خرید نفت هر ایرانی بالغ بر پنجاه تا شصت هزار بشکه شود ، خریدار میتواند کشتی کوچکی اجاره کرده و نفت خریداری شده را در بازار جهانی بفروش برساند . بعد از سیاست ها و گشادی های اقتصادی دولت ، اکنون نوبت مردم است که از این فرصت نادر استفاده کرده و به ثروت های افسانه ای دست پیدا کنند . در عجبم چرا مدیر ما اینقدر فرصت سوزی میکند . کلافه جان شماره حسابی بده تا اعضا پول واریز کنند خودت شخصا برو شرکت نفت چند میلیون بشکه نفت بخر تا صادر کنیم . با این کار هم یک سفر خارج از کشور میرویم و هم بیزینس میکنیم . راحت میتوانیم چند شرکت تأسیس کنیم و خدا را چه دیدی شاید از میان این گشاد بازی های دولت ما هم به نان و نوایی رسیدیم . در مورد پیشنهادم جدی فکر کنید . من شخصا میتوانم بهای حداکثر یک بیست لیتری نفت را بپردازم . منتظر اقدام جدی مدیریت انجمن هستیم . گشادی = همون گشایشه
  9. سلام دلاور . می بینم که حسابی برافروخته ای . بذار اول صحبت با شعری کمی شما را آرام کنم . جناب حافظ همشهری مدیر انجمن فرموده : دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت * دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور یا در جایی دیگر میفرماید : چو پرده دار به شمشیر میزند همه را * کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند آنگونه که نظام با رفتار و کردارش در طول چهل و یک سال نشان عام و خاص داده و خود را شناسانده است خود بزرگترین درس برای نیروهای قوایی باید باشد که به نحوی از انحا در تلاش برای فریفتن خلق الله هستند . این نیروها یا فاقد شعور هستند و یا خود را بنا به دلایلی به بیشعوری محض زده اند . من خطاب به آنها در همین مقال اندک چند جمله میگویم که امیدوارم به عمق سخنانم پی ببرند . روی سخنم با آن دسته از سردارانی که بازماندۀ جنگ هستند نیست . روی سخنم افرادی هستند که در تصمیم گیری و سیاست گذاری خدمت به مردم و میهن فاقد کوچکترین نقش هستند . افسران جزء - درجه داران و کارمندان و سربازان نیروی موازی روزگاری در همین سازمان شما (تأکید میکنم سازمان شما و نه ارتش ، ژاندارمری و شهربانی و نیروهای وابسته به ارتش) در سازمان شما جوانانی بودند که هم و غمشان ایران بود . فکرشان دفاع از نوامیس هموطنان بود . از میان آنها عده ای بیشمار شهید شدند . تعداد زیادی مجروح و جانباز شدند . و خیلی ها هم چند سالی را در اسارت گذراندند . شمار تلفات شما نسبت به تلفات ما بسیار بیشتر بود . چون فرماندهان شما همچون امروز که به چشم خود شاهدید فقط دنبال منافع خود و مقام و منصب بودند . بالا رفتن آمار تلفات سازمان شما برای فرماندهان تان افتخار و سربلندی بهمراه داشت . اکنون سی و اندی سال از جنگ گذشته است . مگر ناشنوا باشید که صدای ناله های پیشکسوتان جانبازتان را نشنوید . صدای سرفه های خشک و حنجره سوزشان را نشنوید . مگر کور باشید که نبینید دربدر دنبال داروهایشان میگردند . بروید به آنها سر بزنید و از قصه های غصۀ تلمبار شدۀ آنها داستان ها بشنوید . جانبازان سازمان شما دربدر دنبال داروهایی در سطح شهر میگردند که چند روز قبل سه هواپیما از همان داروها برای لبنان ارسال شد . شما هم فردا که بازنشسته شوید ، در حادثه ای جهان را ترک کنید و یا در مأموریتی مجروح شوید مطمئن باشید به زمرۀ فراموش شدگان خواهید پیوست . این نظام نظامی ناسپاس است . به سه دهه قبل بازگردید و به لیست سرداران شهید سازمان خود نظری اندازید . امروزه نام چند نفرشان برایتان آشناست . امروزه نام سلیمانی و کسانی که سیاست های نظام را در خارج از مرزها اجرا کردند و میکنند جای اسامی سرداران واقعی دفاع از میهن را گرفته است . سلیمانی ها هم برای نظام تاریخ مصرف زیادی نخواهند داشت . اینها را گفتم تا آمادۀ شنیدن شاه بیت سخنم شوید . شما به ایران و ایرانی وفادار باشید . اگر نام ارتش را از سراسر ایران بتوانید پاک کنید ، حب و دوستی ارتش را از قلب های مهربان مردم ایران نمی توانید پاک کنید . نام ارتش در سینۀ ایرانیان حک شده است . سازمان شما امروزه یک درصد ارتش محبوب نیست . به فرماندهان مفت خور و جاه طلب ارتش ننگرید . آنها در میان ارتشیان تافتۀ جدابافته هستند . آنان گدایان نجابت ارتشیان هستند . شما شاید بتوانید امروزه حماسه و دلاوریهای ارتش را به ظاهر بنام سازمان خود غصب و ضبط کنید ولی دیری نخواهد پایید که حق به حق داران واقعی خواهد رسید و زمستان خواهد رفت . از امروز به روسیاهی فردایتان بیندیشید . ********************************* استاد سعید نازنین یک ارتشی با افتخارات بالایی که دارد نباید اعمال بچگانه ای اینچنین آزرده اش کند . مگر خودتان نمی دانید چند تانک عراقی را زده اید ؟ بگذار انهدام تمام تانک های عراق در طول هشت سال جنگ را بنام خودشان ثبت کنند . مردم فهیم هستند . میدانند که آنها تا چند سال نمیدانستند آرپی جی و موشک تاو و مالیوتکا چیست . آنها در سال های نخست جنگ با کلاش میخواستند تانک شکار کنند . زمانی که با آرپی جی آشنا شدند تازه مصیبت هایشان شروع شد . تعدادی زیادی از نیروهای خودشان را با آتش عقبۀ آرپی جی می زدند . از جلو به دشمن شلیک میکردند و در پشت سر همرزم و همسنگران شان را دراز میکردند . سازمانی که بعد از سی و اندی سال نشان داد که فرق بین هواپیمای مسافربری و موشک را نمیداند نخواهد توانست برای همیشه جولان دهد . نگران نباش . دور گردون عاقبت بر مراد ما هم خواهد چرخید . این عاقبتی که میگویم زیاد دور نیست . پاینده باشید .
  10. با درود و ادب . کلافه جان شرمنده من به عادت سابق شبها برای خودم زود خاموشی میزنم . صبح پیامک شما را دیدم . از لطف و همراهی شما سپاسگزارم . این شماره کارت مخلصتان است . 5894631118061753 بنام حمیدرضاساجد . لطفا واریز هر مبلغ را اطلاع دهید . سربلند و سلامت باشی
  11. شخصا از اینکار خوشم نمی آید و تا امروز چنین کاری نکرده ام . ولی گاهی آستانۀ تحمل انسان چنان به انتها می چسبد که باید خط قرمزهای خودت را هم رد کنی . تا حدود دو سال قبل دوستی داشتم بنام جواد که بعنوان راننده در آژانسی که داشتم کار میکرد . آذر 97 به رحمت خدا رفت . مردی درست کردار بود . جواد قبلا کلید ساز بود ولی با توجه به شرایط بد اقتصادی و موارد دیگر ورشکست شد و مجبور شد در آژانس کار کند . من که آژانس را فروختم او نیز به یک تعویض روغنی رفت و به شاگردی مشغول شد . بعد از مدتی صاحب تعویض روغنی میخواست تغییر شغل بدهد . یک عزیز نوع دوستی پیدا شد و چون جواد را میشناخت و او را قبول داشت ، به جواد گفت اگر کار بلد شدی و میتوانی مغازه را اداره کنی ، من مغازه را بردارم و تو کار کن با هم شریک باشیم . یعنی سرمایه از فرد خیر و کار از جواد . خدا را شکر به توافق رسیدند . هر روز اوضاع جواد بهتر می شد و من و سایر دوستان هم خوشحال می شدیم . مستقل شدن جواد به یکسال نرسید . صبح جمعه 23 آذر بود که گوشی من زنگ خورد . جواد را به بیمارستان برده بودند . جواد ناراحتی قلبی داشت . میدانستم که بابت مشکلاتی که داشت و غصه های زیادی که میخورد قلبش او را به بیمارستان کشانده است . دوتا دختر ناز و دوست داشتنی هم داره که من عاشق اون دختر کوچکش هستم که الان کلاس اول ابتدایی میره . خودم را رساندم بیمارستان . ولی دیر شده بود . دوست دیگری که در آژانس با جواد بود هم قبل از من رسیده بود . تا مرا دید زد زیر گریه و گفت جواد تمام کرد . ببخشید قصد ناراحت کردن شما را نداشتم . از جواد دوتا دختر کلاس اول و هشتم به یادگار مانده که با مادر عزیزشان زندگی میکنند . جواد مقداری مقروض بود و یک وام هم داشت که دوستانش قرض های جواد رو صاف کردند . حالا مانده مابقی وام که خانمش واقعا مستأصل شده . خانمش کار میکند و ماهی 600 تا 700 تومان حقوق میگیرد . پولی که شاید به زحمت کفاف خورد و خوراک سه نفر را بدهد . منظور من از گفتن این حرفها این بود که اگر دوستان در اطراف خود فرد خیر و نوع دوستی را سراغ دارند که دستش در کار خیر هست لطف کنند داستان خانوادۀ جواد را برایش بگویند که اگر تمایل داشت کمک کند تا لااقل وام این بنده خدا را تسویه کنیم . من از خانمش پرسیدم حدود سه میلیون و پانصد هزار تومان از وام باقی مانده است . خانم مرحوم جواد هم برای اینکه ضامن به در منزلش نرود از هرکجا که شده قسط را تهیه میکند . ولی چند وقت پیش که رفتم سری به آنها بزنم دیدن وضعیت زندگی آنها خیلی خیلی اذیتم کرد . صحبت کردیم بنده خدا میگفت همین قسط وام تموم شود یک نفس راحتی میکشم . با خودم گفتم قربان خدا بشوم که چنین بانویی را اینگونه مقاوم و قانع تربیت کرده که همۀ دغدغه اش ماهی دویست و سی هزار تومان قسط وامش است . با خود گفتم خدایا این زن با ماهی 600 یا 700 تومان چگونه یک زندگی سه نفره را اداره میکند . دوستان . همانگونه که میدانید امسال کرونا سبب شده تا خیلی از عزیزانی که نذری دارند نذرشان را به روش های دیگری ادا کنند . یکی از روش هایی که میتواند بیش از هر چیزی گرهی از کار یک بانوی نجیب و آبرو مند باز کند این است که او را یاری کنیم . بهرحال وظیفۀ خودم دانستم که این موضوع را فقط اینجا بگویم . بقیش دیگه دست اوستا کریم و خدای مهربان زن و فرزندان مرحوم جواد است . باز هم عذر تقصیر میطلبم بابت مکدر کردن خاطر دوستان .
  12. این مفت خوران و تاراج کنندگان نه تنها سالهای اول جنگ نبودند که روزهای پایانی جنگ را هم در سوراخ موش سپری کردند و صدها هزار نیرو را فدای بی لیاقتی خود در هشت سال جنگ کردند . این زیاده خواهان را مردم خوب شناخته اند . اینها امروزه دیگر آنقدر ارزش ندارند که بخواهیم برای پاسخ دادن به یاوه سرایی هایشان وقت خود را هدر دهیم . تنها یک جمله میگویم و میدانم آنانکه باید حرف مرا خوب خواهند فهمید . این قهرمانان پوشالی نه خدا را شناختند و نه باوری به روز پاسخگویی دارند . قهرمانان واقعی ایران کسانی هستند که مردم امروزه در بلایای طبیعی به آنان تکیه میکنند . بعد از انجام وظیفه ، هنگام ترک منطقۀ ، مردم برایشان اشک میریزند و آنان را بدرقه و به خدا می سپارند . قهرمانان کسانی نیستند که مردم جرأت نکنند یک پتو و یک پیراهن را به آنها بدهند که به مصیبت زده ای برسانند . نگاهی به رفتار مردم بیندازید . مردم بهتر از هر کسی سره را از ناسره تشخیص داده و می دهند .
  13. دوباره پای آمریکا و اسرائیل وسط اومد . میتونی بگی چرا آمریکا و اسرائیل فقط توی کشورهای اسلامی اینگونه راحت عملیات انجام میدن ؟ مشکل از مسلمانان است ؟ مشکل از رهبران مسلمانان است ؟ مشکل از من است یا از تو ؟
  14. سلام . بله حدود سه میلیون و سیصد و خورده ای از وام باقمانده است .
  15. با درود استاد در بالا عرض کردم وام مرحوم خریداری شده بود . از این وام هایی که در بازار خرید و فروش میکنند . وام به نام کسی دیگر است .جواد وام را خریداری کرد .
  16. لبنان بدجور لرزید ظاهرا دیروز یا دیشب لبنان حسابی لرزید . کلیپ و عکس های وحشتناکی از لبنان منتشر شده است . آنچه به نظر میرسد این حجم ویرانی نمیتواند کار مواد محترقه باشد . راستش را بگویید ماجرا چیست ؟ در توضیح عکس نوشته که تعداد زیادی از لبنانی ها با موج انفجار به آسمان پرت شدند به نظر شما این خرابی وسیع کار مواد محترقه و ترقه هست ؟ ایشان هم استاندار بیروت هستن که بابت انفجار دیروز یا دیشب گریه میکند . ناراحتی مسئولان سایر کشورها اصلا شباهتی به ابراز ناراحتی مقامات ایران ندارد . اونا بلد نیستن ابراز همدردی کنند یا مقامات ایران دیگه گرگ باران دیده شده اند ؟
  17. میخوای با رئیس قوۀ قضاییه صحبت کنم تا قاضی دادگاه شوی ؟ دست به اعدام کردنت حرف نداره . با همین فرمان جلو بری امروز یا فردا اسمت توی لیست تحریم های آمریکا خودنمایی میکنه و بعدش هم نوبت انجمن میرسه که تحریم بشه . خوشم میاد دست به تفنگت بیسته 20
  18. عجیب است که هنوز دوستان رسانه های داخلی را منبع اطلاع رسانی خود میدانند . آقا بی خیال تندر و زم . قیمت دلار چنده ؟ با دلار 23هزار و اندی تندر و زم بود و نبودشان فرقی به حال ما نمیکند . الان که هم زم و هم رئیس تندر یا انجمن پادشاهی دستگیر شدند دلار به زیر ده هزار تومان برمیگردد ؟ اصلا اگر ترامپ خودش را تسلیم کند دلار پایین می آید ؟ عادت کنیم در ظروف چینی غذا بخوریم و چای بنوشیم .
  19. درود به دوستان نازنین چقدر خدای ما مهربان است که هنوز دنیایش خالی از انسان های خوب نشده است . چقدر دنیا قشنگ میشود وقتی دستهایی را می بینی که برای کمک به هموطنی دراز میشود تا او را از زمین بلند کند . چقدر مایۀ دلگرمی است داشتن دوستانی چون شما بزرگواران . ممنونم از شما که با همین جملات مختصر و کوتاه اول صبح سرشار از انرژی شدم . کلافه جان : واقعیت نمیخواهم با گرفتن شماره حساب باعث شرمندگی ایشان شوم . با دوستان که صحبت کردیم قرار شد هر کس از هر طریق که ممکن است مبلغی را جمع آوری و با روی هم گذاشتن مبالغ ، به بهانه ای دفترچه وام را گرفته و به بانک برویم و وام را تسویه کنیم . اگر مبلغی ماند توسط همسر یکی از دوستان به ایشان رسانده شود . تا کنون دوستان اینگونه عمل کرده اند . حال اگر دوستان بنده را امین میدانند که شماره کارت خودم را تقدیم کنم . اگر هم به هر دلیل اصرار به واریز کمک به حساب ایشان دارند بفرمایند تا من شماره کارتی از ایشان بگیرم و تقدیم کنم . در نهایت مهم یاری رساندن به بازماندگان دوست نازنینی است که دیگر در میان ما نیست . کرونوس عزیز : وضع زندگی ایشان آنگونه است که وضع اکثر ایرانیان است . مضاعف بر اینکه ایشان خود سرپرست خانواده و بسیار محترم هستند . ایشان بخاطر مواردی که شاید شما خوب بدانید یکی دو شغل عوض کرد . الان توسط دوستی در دفتر بیمه کار میکنند . استاد ابراهیمی سعید : مرحوم جواد وام را خریداری کرده بود و وام بنام خودش نبود . پاینده باشید سلام استاد تلخک مگر وام دریافتی بیمه نیست حدود 15 سال هست که بیمه های دریافتی بیمه می شوند
  20. حمله به ناو هواپیمابر آمریکا در خلیج فارس (تصویری) هدف این ناوهواپیمابر آمریکایی ساخت ایران بود . با شلیک دهها موشک از ساحل به دریا و از دریا به دریا ناو هواپیمابر آمریکا را با آب یکسان کردند . توی دریا که خاک نبود بگم با خاک یکسان کردند . ضمن اینکه من اهل دروغ و چاخان هم نیستم با چرخیدن دور ناو مدافعان ناوهواپیمابر سرگیجه شدید گرفتند و اینگونه حملۀ نهایی شکل گرفت خبرنگار خانه نشین انجمن بندرعباس خلیج همیشه فارس
  21. جناب ابراهیمی سعید با درود و ارادت خیلی دوست دارم تک تک اعضای نازنین انجمن را از نزدیک دیدار و از محضرشان کسب فیض کنم . به امید خدا سایۀ کرونا از سرمان کم شود اگر توفیقی نصیب شد حتما خدمت می رسم . البته شهر ما نیز در مسیر مشهد است . خوشحال می شوم دوستان نازنین در مسیر مشهد برای صرف یک چای تلخ بر حقیر منت بگذارند .
  22. مشخصه اصلا اهل شوخی نیستی نازنینم
  23. احسنت مرحبا . گرچه از بسیاری اصطلاحات چیزی متوجه نشدم ولی با این شیوۀ نگارش من خودم را یکی از خلبان های اسکورت آن کنکورد و خلبان جاوید نامش تصور کردم . در تمام لحظاتی که مطلب را خواندم حس و حال پرنده های نامدار ایران را در اسکورت عالی مقام ترین و بی نظیرترین و میهن پرست ترین ایرانی را داشتم . روحش شاد که در این وانفسای سوء مدیریت ، یادآوری تک تک سخنانش ، رفتارش و حتی نگاه مهربانش روحم را صیقل می دهد . مهربانی که قدر و ارزش فداکاری را می دانست . یاد و نامش جاوید باد