Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

تلخک

یادگار دفاع مقدس
  • Content count

    1,064
  • Joined

  • Last visited

Everything posted by تلخک

  1. ادبیات زشت و ناپسند مسئولین یکی از نشانه های ضعف مسئولین هر کشوری در مقابل اعتراض شهروندانش استفاده از القاب و واژه های زشت و ناپسند در خصوص مردم کشورشان است . به نظر من اگر مسئولین در همان ساعات اولیۀ اعتراضات بطور منطقی در مقابل معترضان حاضر و به سخنان آنها گوش داده و با سخنانی منطقی پاسخ اعتراض مردم خودشان را بدهند در تمام ابعاد و زمینه ها به نفع طرفین میباشد . بعنوان مثال چند نمونه را ذکر میکنم : اولا : از دید معترضان و در نگاه مردم و دولت های دیگر چنین مسئولینی افرادی نسبتا باسواد و منطقی دیده میشوند . دوما : همواره ثابت شده است که مردم یک سر و گردن از مسئولین کشورشان در تمام زمینه ها بالاتر هستند . فهمیده ترین ، فهیم ترین ، باسواد ترین ، داناترین ، دلسوزترین و . . . افراد در میان ملت یک کشور وجود دارند . اگر در میان مسئولین فردی چنین صفاتی را بالاتر از مردم کشورش میداشت که مردمش معترض نمی شدند و به خیابان نمی آمدند . سوما : در صورتی که مسئولین با معترضان به توافق نرسیدند و در عین حالی که هیچ دولتی حق مقابلۀ قهرآمیز با مردمش را ندارد ولی مسئولین کشوری در برابر معترضان با خشونت رفتار کردند باز بعضی خواهند گفت که دولت فلان کشور تلاشش را برای متقاعد کردن معترضان بکار برد . افسوس که مسئولین ایران از چگونگی برخورد با مردم معترضی که بیش از چهل سال همه گونه دفاع را از آنان بعمل آوردند از کمترین درک و شعور برخوردار میباشند . حسنک داستان ما در جمع هیئت دولت ناتوان و زبونش معترضان را عددی نامیده که به حساب نمی آیند . سئوال من از این درماندۀ مستعصل این است که ایران مقتدر برای برخورد با چند نفر که عددی نیستند سه روز است اینترنت را قطع کرده است ؟ تلفن بعضی از شهرها چرا قطع و دچار اختلال شده است ؟ چگونه است که شما ادعای مقابله با قوی ترین ارتش های جهان را دارید ولی از مقابله با چند عدد به حساب نیامده از مردم معترض چنان درمانده و ناتوان هستید که وقتی چهرۀ کریه ات را در تلویزیون مشاهده میکنم همچون میرغضبی می نمایی ؟ وجود چند عدد به حساب نیامده تو را چنین آشفته کرده است ؟ بیش از شش سال تو و دولت فاسدت برای این چند عدد به حساب نیامده چه غلطی کرده ای ؟ بدان آنکه عددی به حساب نمی آید تو و دولت زبون و درماندۀ تو است . آنانکه ایرانیان معترض را آشوبگر ، اوباش ، وابستۀ به بیگانگان و اراذل میدانند کاش در آیینه به چهرۀ خود نگاهی میکردند . بارها و بارها گفته و نوشته ام که بعنوان یک ایرانی مردم و میهنم را بسیار دوست دارم . همین دوست داشتن و ارادت به مردم و کشورم سبب شده و میشود تا در بزنگاه و مقاطع خطیر و در هر زمانی که وطن و هموطنانم به مشکل و دردسری مبتلا شوند بدون رعایت هر مصلحتی با تمام توان به دفاع از مردم و کشورم اقدام نمایم . برای من هیچ کس و هیچ چیز مهمتر از مردم و میهنم نبوده و نیست . هیچ مسئول و مقامی تحت هیچ شرایطی نباید به خود اجازه بدهد تا به میلیونها ایرانی توهین کند . اینکه هر زمان مردم در اعتراض به سیاست های سراسر اشتباه مسئولین بطور مسالمت آمیز به خیابان می آیند تا اعتراض خود را به مسئولین اعلام کنند چرا به این مردم معترض که از ندانم کاریهای مسئولین جانشان بر لب رسیده نسبت های ناروا میدهند ؟ مسئولین چرا نمیخواهند قبول کنند که گاه سخنان نسنجیده و برخاسته از عدم قبول ناتوانی شان در ادارۀ امور ، بسان بنزینی است که روی آتش ریخته میشود . اینکه میلیونها معترضی که از جمعه در اعتراض به افزایش سه برابری قیمت بنزین بطور مسالمت آمیز به خیابان آمده اند را اوباش ، شرور ، وابسته به بیگانگان و به القاب دیگر نامیده شوند آیا در شأن مردمی است که در سال 1357 به همین صورت به خیابانها آمدند ؟ آیا مردم سال 1357 هم اوباش ، شرور و وابستۀ به بیگانگان بودند ؟ مردمی که هشت سال در برابر دشمن متجاوز ایستادند چه ؟ مردمی که سال به سال تورم و گرانی و تحریم های حاصل از ندانم کاری و لجاجت قرون وسطایی مسئولین را نظاره گر بودند و لب به اعتراض نگشودند هم آیا از سوی بیگانگان به مدارای با مسئولین سفارش می شدند ؟ مردمی که سرمایه های آنان توسط عده ای دزد کلّاش که با حمایت و همراهی مسئولین ، بانک و صندوق و بنیاد تأسیس کردند و پولهای مردم را خوردند هم جزئی از اشرار و اوباش و وابستگان به بیگانگان هستند که سالها و ماهها در کنار خیابان می ایستند و با سر دادن شعار پول خود را میخواهند ؟ ایرانیان اگر اوباش می بودند و شرارت داشتند که روزگارشان امروز اینگونه نبود . اگر ما در زمرۀ اشرار و اوباش بودیم که بعد از چهل سال رئیس جمهورمان در ارائۀ آمار سینه سپر نمیکرد تا بگوید 18 میلیون خانوادۀ ایرانی یعنی بیش از 60 میلیون نفر نیاز به کمک ماهانۀ دولت آنهم نفری حدود 50 هزار تومان دارند . واژه های شرارت ، اوباش ، وابسته به بیگانگان معنی خاص خود را دارد . شرور فردی است که خوی و خصلت گرگ را دارد . گرگی در لباس میش که با حمایت و معرفی بالاترین مسئولین عهده دار مسئولیت میشود و در یک فرصت مناسب میلیاردها سرمایه و ثروت مردم را می دزدد و به دامان بیگانگان پناه میبرد . گرگهایی چون برادر رئیس جمهور و برادر معاون اولش و دختران و پسران وزیرانی که دست کثیف آنها رو شده است اینان اوباش و اراذل و کلاش و وابستۀ به بیگانگان هستند . اوباش افرادی هستند که در لباس مسئولیت میلیاردها ثروت و سرمایۀ مردم را دزدیده و در بلاد کفر و در کشورهای بیگانه برای خود مستقلات خریده و پول ها را در بانک های کشورهای بیگانه گذاشته اند . هر مسئولی در هر مقام و منصبی که ریالی از ثروت و سرمایۀ ایران را در بانک های کشورهای بیگانه پس انداز کرده و مستقلاتی در آن کشورها دارد به معنای واقعی فردی شرور و اوباش است . مسئولین به خود زحمت ندهند تا واژه های سخیف را به مردم آموزش بدهند . ایرانیان خود واژه ها را بخوبی آموخته و افرادی که این واژه ها برازندۀ آنان میباشد را هم خوب می شناسند . مسئولینی که مردم جان به لب رسیده را شرور و اوباش و وابستۀ به بیگانگان میدانند به چند سئوال زیر پاسخ دهند . 1- آیا اصرار کورکورانه بر تداوم تحریم ها و دشمنی با کشورهای همسایه و تمام دنیا و به فلاکت انداختن بیش از 60 میلیون ایرانی خواست کشورهای بیگانه و دشمنان ایران بوده و هست ؟ 2- آیا تداوم دشمنی با کشورهای دیگر که در رأس آنها مثلا آمریکا و اسرائیل است چه سودی برای ایران و ایرانی بهمراه داشته است ؟ چهل سال است که وعدۀ نابودی اسرائیل را میدهند آیا دولت و مردم اسرائیل بیشتر گرفتار مشکلات بوده و هستند یا دولت و مسئولین و مردم ایران روز به روز به لبۀ پرتگاه و سقوط نزدیک و نزدیکتر شده و میشوند ؟ در مبارزۀ چهل ساله با آمریکا آیا ایران متضرر شده است یا آمریکایی که با صدور یک فرمان حلقوم مسئولین را می فشارد و آنان را تحریم میکند ضرر کرده است ؟ 3- آیا در کشورهای بیگانه ای که مردم ایران را هراز گاهی به خیابانها میکشانند مسئولین و یا وابستگان مسئولین آنها بیشتر مرتکب فساد میشوند یا مسئولین و وابستگان مسئولین ایران تا خرخره در فساد غوطه ورند ؟ 4- آیا زمان آن نرسیده تا مسئولین ایران درک کنند حق و سهم مردم ایران در چهل سال گذشته وضعیت امروزۀ آنها نیست که به آن مبتلا شده اند ؟ نتیجۀ چهل سال اجرای سیاست اشتباه را امروزه نه در کشورهای بیگانه که در کشورهای دوست همچون لبنان و عراق بخوبی قابل مشاهده است . مسئولین میتوانند باز هم بگویند که دشمنان و کشورهای بیگانه مسبب بروز دومین بهار عربی در لبنان و عراق هستند . ولی آنچه در رسانه ها از اعتراضات مردم عراق نمایش داده میشود حکایت دیگری دارد . چرا که یک عکس از مسئولین کشورهای بیگانه در عراق دیده نمیشود که مردم عراق آن را پایین کشیده و زیر پا انداخته و یا با کفش خود بر عکس آن مسئول بزنند . مسئولین قبول کنند یا نکنند این حقیقتی است که تنها افرادی که ناتوانی ذهنی دارند از درک آن عاجز هستند و حقیقت این است که تنها مردمی که مردانه و جانانه در دفاع از حکومت ایران در برابر هر دشمنی قادر به ایستادگی بودند فقط ایرانیان بودند و بس . ایرانیانی که همین مسئولین شاهد بودند در هشت سال جنگ چگونه با کمترین امکانات تحت احمقانه ترین سیاست ها چون کوه ایستادند . در جنگ شکست خوردند ولی چون مسئولین گفتند پیروز شده ایم مردم هم در برابر این سخن گزاف سکوت کردند . در میان همین مردم صدها هزار ایرانی از خانوادۀ شهدا و جانباز و ایثارگر وجود دارد که از جوانی خود برای حفظ همین مسئولین گذشتند ولی امروزه به دلیل عدم توجه به وضعیت خیلی بد معیشتی آنها همان رزمندگان دیروز امروز نیز پیشقراول معترضان هستند . سی سال خرمشهر همچون زمان اشغالش مانند ویرانه در خوزستان منتظر توجه مسئولین است ولی لبنان و غزه مدام توسط اسرایئل ویران میشود و توسط مسئولین ایران بازسازی شده است . و امروز شاهد ناسپاسی لبنان و عراق هستیم . همانگونه که علی (ع) و فرزند برومندش حسین (ع) شاهد ناسپاسی اعراب بودند . اینکه وقتی رئیس ناتوان دولت به صراحت میگوید برای گذران امور دولت پول ندارد آیا معنی این سخن این است که به بهانۀ کمک به 60 میلیون ایرانی فشار تورم و گرانی را بر گُرده و کمر ایرانی بیشتر کنند ؟ آیا مسئولین آنقدر درک ندارند که بفهمند مردم فهیم ایران شایستۀ چنین رفتاری نیستند که تا چند ساعت قبل از گران کردن بنزین به آنها بگویند که خبری از گران شدن بنزین نیست ولی بسیاری از همین مردم صبح بیدار شوند و با افزایش سه برابری قیمت بنزین مواجه شوند ؟ کمک معیشتی مسئولین بخورد سرشان فقط دستان ناپاک خود را کنترل کنند و جیب مردم را نزنند . این چه کمکی است که بنزین سه برابر شود و در ماه 50 هزار تومان به مردم بدهند ؟ مسئولین میگویند گران شدن بنزین نباید سبب گران شدن سایر مایحتاج مردم شود . سخنی بس ابلهانه که حتی کودکان هم باور نمیکنند . مسئولین یک نمونه از توانایی خود را در کنترل قیمت ها در چنین مقاطعی را نشان دهند . هرگاه بنزین گران شده بلافاصله اثرش را روی تمام خدمات و اجناس مردم دیده اند . یک نمونه از ناتوانی تمام دولت های ایران بعد از انقلاب را میگویم تا خود مسئولین به ناتوانی خودشان در چهل سال قبل ایمان بیاورند . ایران نخست وزیری داشت بنام شادروان امیرعباس هویدا که مدت 13 سال مسئول اجرایی ایران بود . از افتخارات مرحوم هویدا همین بس که خود افتخار میکرد در طول سیزده سال قیمت یک خودکار بیک در اقصی نقاط ایران یکسان و بدون کمترین نوسان و سرسوزنی تغییر یافت میشد . همین امروز دلار بالای 12 هزار تومان است . چهل سال قبل همین دلار 7 تومان بود . اگر عمر انقلاب را چهل سال محاسبه کنیم میشود 14600 روز که گذشته است . 12 هزار تومان را بر 7 تومان هم تقسیم کنیم میشود 1714 برابر . چرا باید چنین باشد . در کشور ثروتمندی چون ایران چرا باید شاهد چنین پیشرفتی در بالا رفتن دلار و متعاقب آن سایر اجناس باشیم ؟ شاه فقید با دلار 7 تومان و با جمعیت حدود 36 میلیون نفر تقریبا برای اکثریت مردم نسبتا زندگی خوبی را ساخته بود . بعد از چهل سال جمعیت ایران حدود سه برابر شده است . ولی از آن طرف دلار 1700 برابر شده است . قبل انقلاب نفت بشکه ای چند فروخته میشد امروزه بشکه ای چند به فروش میرسد ؟ آنقدر وضعیت اقتصادی ایران عالی بود که به کشوری چون سوئد یا سوئیس وام پرداخت میکردیم و با بهرۀ متعارف پولمان را پس میگرفتیم . پول ایران در ردیف 10 پول معتبر دنیا بود . این موارد افسانه نیست . میلیون ها ایرانی هنوز آن زندگی را بیاد دارند و خاطرات آن دوران روشن را با تأسف مرور میکنند . سخن پایانی : مسئولین حق نداشته و ندارند تحت هیچ شرایطی به مردم فهیم ایران توهین کنند . بجای توهین و بکار بردن القاب ناشایستی که حتی مسئولین بی فرهنگ ترین و بی سوادترین کشورها نیز از چنین واژه هایی استفاده نکرده و نمیکنند ساعتی بنشینند و تفکر کنند شاید دریافتند که چرا اوضاع ایران سربلند چهل سال قبل امروزه اینگونه شده است . به هیچ فردی اعم از مسئول و غیر مسئول اجازه ندهند مردم معترض را اشرار ، آشوبگر ، وابسته به بیگانه و دشمنان و اوباش قلمداد کنند . اگر نمیتوانند مؤدبانه اظهار نظر کنند و برای رسیدن به توافق و راضی کردن مردم اقدامی صورت دهند لااقل میتوانند دهان خود را بسته نگاه دارند . هیچ ایرانی حاضر نیست در این سرما و در این اوضاع نابسامان اقتصادی دست از تلاش برای امرار معاش برداشته و بجای رفتن سرکار به خیابان بیاید و خود را در معرض سرما و کتک خوردن و بازداشت و حتی جان باختن قرار دهد . آمدن ایرانیان به خیابان در این حجم گسترده تنها نشان از این دارد که کارد به استخوانشان رسیده است . مردمی که داشته ای برای از دست دادن ندارند با چند توهین و چند ضربه باتوم و چند صباحی زندان رفتن و حتی با نثار جانشان تا تحقق خواسته هایشان بعید میدانم به خانه برگردند . من عضوی از همین مردم درد کشیده هستم و با همین مردم زندگی کرده و از نزدیک با آنان صحبت کرده ام . ایکاش مسئولین نیز در طول این چهل سال زرق و برق دنیا و میز و صندلی مسئولیت پوشالی آنان را از مردم دور نمیکرد تا همچون من به راحتی میتوانستند حرف مردم را درک کنند . شاه فقید ایران دیر صدای مردم را شنید و تاوان بی توجهی به صدای مردم ایران را نیز آنگونه پس داد که میدانیم . مسئولین نگذارند فرصت ها بگذرد و انگشت از گوش خود بیرون آورند و بدانند دنیا ، ریاست ، زعامت و . . . . به هیچ فردی وفا نکرده است . تنها نام نیک است که میماند و نامی آزار دهنده که تا قیامت موجب لعن و نفرین خواهد بود . و این شعر برای مسئولینی که گمان میکنند تا آخر دنیا مسئول خواهند ماند . بیا بنشین و با مردم مدارا کن *** گره از کار این افتادگان وا کن بترس از شعله های زیر خاکستر *** بیا اندیشۀ اندوه فردا کن هزاران تاج سلطانی ، دوصد تخت سلیمانی *** فلک بستاند از دستت به آسانی که این تخت بلند جم *** نه بر شاهان سامانی وفا کرد و نه بر پرویز ساسانی که این رسم فلک باشد *** نه شاهنشاه بشناسد نه روحانی مباد آن دم که چنگیزی بپا خیزد *** کشاند آشیانت را به ویرانی همای از خواندن این فتنه پروا کن *** چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
  2. از آنجا که جهان فعلی و دنیای کنونی شاهد حوادث تلخ و شیرین فراوانی در تمام زمینه های اجتماعی / فرهنگی / بهداشتی / سیاسی / نظامی و . . . میباشد با کسب اجازه از مدیریت محترم انجمن و سروران و بزرگان حاضر در انجمن چنانچه صلاح میدانید این پُست راه اندازی و نسبت به رویدادهای جاری روزانه در حد استطاعت اعضا نظرات پیرامون خبر منتشر شود . گرچه در اکثر کشورها نظامیان نباید در پیرامون سیاست و سیاستمداران وارد و اظهار نظر کنند ولی منفکین از سازمانهای نظامی و انتظامی از این قانون مستثنی میباشند . البته قرار نیست فقط خبرهای آتشین سیاست را مرور کنیم . هر خبر جالبی در سایر زمینه ها میتواند بعنوان خبر سوزان روز در این پست منتشر شود . انتظار میرود که در خصوص اخبار منتشره در سایر رسانه ها برای نشر در این پست محدودیتی قائل نشویم و از حرارت خبر کم نکنیم . در خصوص انتخاب نام برای این پست عارضم که اولا خواستم این کمی جنبۀ طنز داشته باشد و دوما چون در پاره ای از رسانه ها واژۀ اخبار داغ استفاده شده است بندۀ از کلمۀ سوزان که معنی با داغ میباشد بهره بردم . که مدیر گرامی و سایر دوستان در صورت مخالفت مجاز به تغییر نام میباشند . این پست تنها پیشنهاد میباشد و ادامۀ آن منوط به صدور مجوز از سوی مدیرجان است . با تشکر
  3. کلافه جان یک جای خالی توی آبدارخانه یا نگهبانی جلو درب انجمن نه ببخشید ادارۀ گوگل هم برای من در نظر بگیر . امروز سخنان سخنگوی دولت را در مقابل چند خبرنگار منتخب گوشیدم . شرمنده ولی نمیدانم چرا فقط خنده ام میگرفت . وقتی یک سخنگو آنهم در نهاد ریاست جمبوری نتواند فی البداهه در برابر دوربین تلویزیون میلی صحبت کند و از روی نوشته ای که ساعت ها وقت برایش صرف شده میخواند آیا شنیدن سخنانش وقت تلف کردن نیست ؟ ضمنا کلافه جان دومیلیون بنزین زدن و دو میلیون کار کردن زیاد هم بد نیست . یر به یر هم که در این کشور در بیایی خیلی هنر کردی . منکه بنزین میزنم و درآمدی هم ندارم . آخ که اگر دستم رسد بر چرخ گردون
  4. اینهم یکی از امدادهای غیبی است . آیا هنوز هم ایمان نمی آورید ؟
  5. صدور فرمان پرداخت اولین وجه کمک معیشتی از امروز روحانی دیروز دستور پرداخت اولین بستۀ کمک معیشتی را از امروز دوشنبه 27 آبان صادر کرد . ایکاش حسن کمی صبوری میکرد تا لااقل چند روزی بنزین سه هزار تومانی فروش میرفت تا برای این پرداخت های حاتم طایی گونه پول در دسترش باشد . دوباره معلوم نیست این پول را از کجا و چجوری میخواهد بگیرد و به مردم بدهد . حسن مگر نشنیده ای که به واسطۀ اختلال و قطع بودن اینترنت دستگاههای خودپرداز قادر به ارائۀ خدمات و دادن این پول به مردم نیست ؟ راستی چرا چند روزه اینترنت حالش بد شده ؟ حسن اگر مردم این کمک معیشتی خود را به همراه یارانۀ این ماه را یکجا همگی به تو بدهند حاضری میز و صندلی خدمت را ببوسی و بروی خانه و مابقی عمرت را استراحت کنی ؟ هفتاد و یک سالت شده وقتش رسیده به خود و خانواده ات برسی . با این تدابیری که در این هشت ساله ارائه کردی نه قامتی برای مردم باقی ماند و نه آبرویی برای خودت . درست است که وضع معیشت من بسیار خراب است . آنقدر خراب که تو و رئیس مجلس گمان میکنی با پرداخت پنجاه هزار تومان میتوانید خنده را بر لبان من بنشانید . ولی لبانی که سالهاست رنگ لبخند و خنده واقعی را ندیده با این صدقات متبسم نمیشود . لبان من قهقهۀ مستانه از من میطلبد . خنده ای از ته دل . این کمک معیشتی که تو اینگونه با برافراشتن گردنت از آن سخن میگویی و باد در گلو می اندازی و میگویی دستور داده ام تا کمک معیشتی را از فردا بپردازند ، تنها پول نیم کیلو گوشتی است که به خاطر ناکارآمدی تو و دولت تو به آرزو برایم تبدیل شده است . دلم گواهی میدهد خندۀ از ته دل را عاقبت لبانم می بیند .
  6. چه کاسه ای کدام نیم کاسه ؟ یکی از موارد ناشناخته و مرموزترین شیوۀ ادارۀ امور مردم و مملکت در جمهوری اسلامی ایران تبلور داشته و دارد . در جمهوری اسلامی ایران ظاهرا یک رهبر و فرمانده در راس حکومت وجود دارد . اما آنچه در طول سالها مشاهده شده است تعدادی از مسئولین خود رهبر و فرمانده ای هستند . اصطلاح نگذاشتند خرشان از پل بگذرد در خصوص مسئولین ایران صدق نمیکند . خوب بود میفرمودید نگذاشتند خرهایشان از پل بگذرد . اعتقاد دارم که اگر از ابتدای آغاز حکومت افسار همۀ مسئولین به قانون اساسی محکم بسته و چهارمیخ میشد بعد از چهل سال ایران در چنین جایگاه پست و ذلت باری قرار نداشت . هر مسئولی به خود اجازه نمیداد خارج از حیطۀ وظائف تعریف شده در قانون دخالت کند . هیچ مسئول و بستگان هیچ مسئولی قادر به ارتکاب فساد و ظلم به مردم نبود . باز گذاشتن دست مسئولین ، مانع نشدن از اظهارنظرهای قرون وسطایی و دخالت در تمام امور کشورداری ایران را به چنین جایگاهی رساند . و گمان نمیکنم دیگر کسی قادر باشد این مسئولین را وادار کند تا برای پیشرفت ایران از خدمت به مردم و از گردونۀ مسئولیت کنار برود و یا لااقل وادارشان کرد که در حیطۀ وظیفۀ خود خدمت کنند . اشتباه بزرگ دیگر اینکه مسئولین بصورت خانوادگی بسیار اشتیاق دارند به مردم خدمت کنند . باید این مورد مهم مد نظر قرار بگیرد . خادمانی که بطور خانوادگی به صحنۀ خدمت وارد شده اند را تشویق به بازنشسته شدن نمود و اگر بر ادامۀ خدمت خانوادگی اصرار کردند با پس گردنی آنها را خانه نشین کرد . و اما مسئولینی که بیش از سی سال خدمت کرده و یا بالای شصت سال سن دارند نیز باید بازنشسته شوند . میدان را برای جوانان خالی کنند . برای پُر کردن کولۀ صواب بیش از این تلاش نکنند . بنده ضمانت میکنم بابت همین خدمات چهل سالۀ این حضرات ، خداوند جبار و منتقم بخوبی میداند چگونه از خدمات اینان قدردانی نماید . راستی شما فرمودید امسال انتخابات دارند ؟ اینکه گفتم شیوۀ مرموز ادارۀ امور یعنی همین .
  7. به امید روزی که یاسمن بانوهای نازنین میهن تنها دغدغۀ درس خواندن داشته باشند و به فکر ایرانی آباد و سربلند و دارای خانواده ای شاد و سرزنده
  8. با درود استاد ابراهیمی جسارتا قبول زحمت بفرمایید و در خصوص تلفات و تلفات و خسارتهای احتمالی و مناطق درگیر چنانچه مقدور است نیز اطلاعات و آماری ارائه کنید . با احترام
  9. ایرانیان نسبت به ناکارآمدی دولت و گران شدن بنزین معترض شدند . مردمی که چهل سال تحت هر شرایطی پای حکومت ایستاده بودند دیگر کاسۀ صبرشان از این همه نابخردی و بی عرضگی دولت مردان به سر آمده است . مسئولین چهل سال از نجابت و حمایت مردم سوء استفاده کرده و میکنند . اینکه یکی دو روز مانده به گران کردن بنزین چند مسئول مرتبط در رسانه ها بگوید که فعلا قصدی برای گران کردن بنزین نداریم ولی کمتر از 24 ساعت نگذشته بنزین را 50% گران کنند نشانۀ چیست ؟ ایکاش روحانی توضیح دهد که در این اوضاع نابسامان معیشت مردم ، چگونه راضی شد این حماقت بزرگ را مرتکب شود ؟ اکنون که بیخ گوش ایران یک بهار عربی دیگر در حال تکرار است چنین کاری تنها یک فرد درمانده و به ته خط رسیده ای چون روحانی ممکن بود . برای رهایی از این وضعیت بغرنجی که حکومت و دولت گرفتارش هستند راههای زیادی وجود داشته و دارد . یکی از راهها گرفتن یقۀ اختلاسگران بی شرفی است که اکثرا از بستگان مسئولین و خود مسئول بوده و هستند میباشد . میگویند درآمدهای حاصله از گران شدن بنزین به جیب مردم باز میگردد . در پاسخ این یاوه سرایان باید گفت همین اندازه که شما جیب این مردم را نزنید کافی است . شما مسئولین به کدام وعده و قولتان عمل کردید که به این شعار برخاسته از درماندگی خود عمل کنید ؟ امیدوارم به زودی فرد عاقلی در کشور این حماقت دولت بی تدبیر و نابود کنندۀ امید را باطل و قیمت بنزین را به چند روز قبل برگرداند . مسئولین چهل سال است نه عرضۀ ساختن زیر ساخت های حیاتی را داشته اند و نه اندکی به فکر پیشرفت ایران و ایرانی بوده اند . دو سانت برف میبارد کلان شهری چون تهران بهم میریزد . ده دقیقه باران میبارد شهر زیر آب میرود . شش ریشتر زلزله می آید سالها برای نجات مردم از بی خانمان بودن زمان لازم است . براستی در طول چهل سال چه کاری برای ایران و ایرانی کرده اید ؟ تنها هنری که مسئولین در آن سرآمد روزگار هستند و در تاریخ ایران رتبۀ اول را دارند وراجی و یاوه سرایی است . وقتی در یک کشور غربی نیم متر میبارد و مسئولین آن کشور با تمام ظرفیت و توان وارد میدان میشوند و در یاری رساندن به مردم از هیچ کمکی دریغ ندارند نیش حضرات مسئولین تا بنا گوش باز میشود و کُری ها میخوانند ولی ناتوانی خودشان را نمی بینند که با ده سانت برف تنها وسیله ای که برای امداد دارند پاشیدن شن و نمک است آنهم توسط یک کارگر بیچاره ای که باید در سرمای سوزان و در بوران با بیل از روی خودرو نمک و ماسه را بپاشد و برای دریافت حقوقش ماهها صبر کند . از خدا میخواهم شما مسئولین را از ایران و ایرانی گرفته و مسئولین درد آشنایی را نصیب این مردم زجر دیده نماید .
  10. بنزین گران شد به سلامتی بعد از کمتر از 10 روز که مسئولین گفته بودند تصمیمی برای گران کردن بنزین ندارند از دیشب بنزین گران شد . هلاک سیاست دولتم . https://car.ir/news/17370-no-decision-made-ration-increase-gasoline-prices دوستان نباید از گران شدن بنزین ناراحت باشند . درآمد گران شدن بنزین قرار شده به حساب مردم واریز شود . نفری 50 الی 200 هزار تومان تا 10 روز دیگر در حسابمان خواهد بود . همین پول واریزی رو بنزین بخریم . راستش من دلم برای بعضی مسئولین میسوزه . چند صباحی میشه نتونستن اختلاس کنند . خب اینا هم زندگی دارند دیگه . پس نگران نباشید گران شدن بنزین یا پولش برمیگرده به جیبن خودمان یا اینکه چند مسئول بیچاره اختلاس میکنند و صوابش پای ما نوشته میشه .
  11. اولین خبر را بنا به فرمودۀ مدیرجان با خبری بسیار شاد آغاز میکنم . با خواندن این خبر خوش چشم دشمنان کور بشه . من که شخصا نمیدانستم حسن روحانی چند سالشه ولی بنا به گزارشات سایت های خبری رئیس جمهور 71 ساله شد . از آنجا که رئیس جمهور برای خدمت شب و روز و فرصت سر خاراندن ندارد مراسم سادۀ جشن تولدش را در مسیر و داخل هواپیما برگزار کرد تا به سایر مسئولین بی لیاقت جهان این پیام را بدهد که از کوچکترین فرصت ها باید استفادۀ بهینه کرد . اگر مسئولین و مقامات سایر کشورها از مسئولین ما درس بیاموزند بدون شک مردم تمام دنیا نیز همچون مردم ایران خوشبخت خواهند شد .
  12. با درود به استاد ابراهیمی سعید ارادتمندم استاد . الحق که مطالب شما بسیار خواندنی و جالب است . سپاس بابت زحماتتان . همواره موارد مربوط به جاسوسی و ستون پنجمی جزو علایق هر نظامی بوده و هست . اطلاعات و ضد اطلاعات همواره جذابیت های خودش را داشته است . سپاس از شما ضمنا حواستان باشد مدیرجان هم بدجور اظهار علاقه به جاسوس و جاسوس بازی نمودند . مشکوک میزند ایشان
  13. 4- مناطق جنگی جنوب / گورستان آرزوهای دفن شدۀ جوانان باغیرت آریایی 24مهر ماه ساعت حدود 9 به سمت خوزستان راه افتادیم . ظهر رسیدیم گیلان غرب و برای ناهار و نماز توقف کردیم . همراهان خسته بودند . تمایل چندانی به ادامه سفر نبودند . ولی من خیلی مشتاق بودم حالا که تا غرب آمده و راه زیادی تا جنوب نیست سری تا آنجا بروم . البته به آنها حق میدادم بخصوص به وحید که واقعا در این پنج روزی که در عراق بودیم حسابی خسته شده بود . با عبور از مهران اول شب رسیدیم به دهلران . در موکبی توقف کزدیم برای نماز و احیانا استراحت . خانمی از اهالی دهلران ما را به خانه دعوت کرد . مادر این خانم از سادات بودند . با اصرار ایشان به منزل مادرش رفتیم . سپس همسر این بانوی گرامی جناب آقای همتی که فرهنگی بودند آمدند نشستند و سر صحبت باز شد . چند آدرس از ایشان گرفتم . از زمان جنگ و تصرف چند بارۀ دهلران توسط دشمن صحبت کردند . به دلیل خستگی آقای همتی زودتر ما را ترک کردند تا استراحت کنیم . صبح زود راه افتادیم . از موسیان گذشتیم . همراهان همچنان معترضم بودند که زودتر به سمت منزل برویم . قصد داشتم تا شلمچه بروم . به سه راهی دشت عباس رسیدم . اینجا را خوب بیاد داشتم . در این سه راه یک ایستگاه صلواتی بود که وقتی در خط ابوغریب بودیم اینجا از ماشین پیاده میشدیم چیزی میخوردیم و با ماشین دیگر به سمت ابوغریب میرفتیم . منطقه خیلی تغییر کرده بود . این عکس را دقیقا سر سه راهی دشت عباس گرفتم . هنوز هم دلاوران ارتش علی رغم کمبودها و بی توجهی های زیادی که نسبت به این دلاوران میشود در این مناطق حضور فعالی دارند . آن سرزمین تفتیدۀ سوزان که حتی یک درخت نداشت امروزه به لطف خدا بسیار سرسبز شده بود . این جادۀ ابوغریب به سمت سه راه فکه است . تقریبا نزدیک همان میدان نبردی که در 21 تیرماه 1367 آخرین حملۀ عراق از این منطقه آغاز شده بود . نزدیک همان محلی که تنها گردان163 از لشکر77 چند ساعتی مقابل دشمن ایستاد . وجود درختان و کشت و کار هموطنان اجازه نداد تا با تماشای اطراف بتوانم خوب محل را تشخیص دهم . سمت راست پیچیدیم و به سمت ابوغریب آمدیم . در بیابانی که جان صدها هزار نفر را در آنجا فدای منافع مادی چند نفر از خدا بی خبر کرده بودند امروزه تأسیسات نفتی برپا بود . سی سال قبل نمیدانستیم که در منطقه ابوغریب ذخایر نفتی وجود دارد . این تأسیسات نفتی ابوغریب است . از سه راه دشت عباس که به سمت ابوغریب میرفتیم تأسیسات سمت راست جاده بود . علی رغم وجود تابلوی عکاسی ممنوع دلم نیامد چندتا عکس نگیرم . ضمن اینکه امروزه در ایران تابلوهای ممنوع خاصیت خودش را برای همه بخصوص مسئولین از دست داده است . بعد از عبور از تأسیسات نفتی به یک سه راهی رسیدیم که حدس میزدم همانی باشد که به سه راه فکه میرود . سمت چپ پیچیدیم . وحید رانندگی میکرد و من محو تماشای گورستان آرزوهای دفن شدۀ خود و صدها هزار جوان ایرانی بودم . در حاشیۀ جاده هموطنانم به کشت و کار مشغول بودند . خدا را شکر که یک وجب از این سرزمین به چنگال دشمن نیفتاد . به محدوده ای رسیدیم که آخرین گلوله های کلاش و چند آرپی جی را در جنگ به سمت دشمن شلیک کرده بودم . محل آخرین رویارویی ایران با عراق در تابستان سال 1367 که منجر به شکست ایران در جنگ شد . محیط به دلیل کشت و کار و رویش درختان خیلی تغییر کرده بود و نمی توانستم به درستی محل درگیری را بیابم . همراهان همچنان معترض بودند . به آنها حق میدادم خستۀ سفری سخت بودند . آنها نمیدانستند اینجا کجاست . نمیدانستند این محل چه حکایت های ناگفته و ناشنیده در دل خود دارد . اصرار به ماندن و پیاده شدن نکردم . با خود گفتم در فرصتی مناسب دوباره باید تنها بیایم . به سه راه فکه رسیدیم . هنوز بنای دژبانی سه راه سرپا چون کوه ایستاده بود . این دژبانی را خوب بیاد داشتم . از این سه راه که البته چهار راه بود یک راه همانی بود که ما آمدیم سمت راست به سمت خط و پاسگاه فکه میرفت سمت چپ به سمت پل کرخه و اندیمشک و از راه روبرو هم به سه راه منتظری و بستان می رسیدیم . جاده روبرو به دلیل فرسایش خاکی شده بود . ادامۀ سفر با وجود اعتراض همراهان بی فایده بود . به سمت پل کرخه پیچیدیم و به اندیمشک آمدیم . ساعتی در اندیمشک ماندیم و به سمت تهران و سپس خراسان براه افتادیم . امیدوارم این سفرنامه مورد دوستان را خسته نکرده باشد . ببخشید خیلی طولانی شد . ولی مایل بودم شما را نیز در این سفر همراه خود داشته باشم . ایام بکامتان . ارادتمند : تلخک
  14. با سلام و احترام . خیلی خوشحال شدم وقتی جناب کلافه با اس ام اس اطلاع داد که انجمن دوباره فعال شده است . من هم برای قدر دانی از زحمات ایشان ماجرای سفرم را به عراق که حدود یکماه قبل بود را تقدیم میکنم . امیدوارم دوستان بپسندند . به مرور و تا یکی دو روز آینده به شرط حیات .
  15. 3- اولین شهر زیارتی ساعت حدود 21 وارد کاظمین شدیم . جو امنیتی کاملا مشهود بود . پیاده شدیم و از هموطنی مسیر حرم امام کاظم (ع) و امام جواد (ع) را پرسیدیم . راه زیادی نبود . پیاده راه افتادیم . اینجا نیروی نظامی و انتظامی بیشتر دیده میشد . چندین نیروی نظامی و انتظامی با لباس های متفاوت در عراق حضور دارند . جالب اینکه در کاظمین هم رد پایی از صنعت ایران دیدیم و کلی خندیدیم . بله پراید نازنین را در کاظمین دیدیم ولی خیلی خسته بود خیلی . در مسیر موکبی را دیدیم . بساط چای مهیا بود . تصمیم گرفتیم در آن موکب استراحت کنیم و صبح به زیارت برویم . جوانی در حال خدمت به زوار بود . جوانی خوش سیما که اندک زبان فارسی را میدانست . در حال نوشیدن چای با او صحبت کردم . میگفت اصالتا ایرانی است . اجدادش حدود 600 سال قبل در طالقان می زیسته اند . خواب از چشمانمان رفته بود . نمی خواستم این چند روزه را در خواب سپری کنم . جلوی موکب فضای زیبایی بود . در آنجا با این جوان که محمد نام داشت صحبت میکردیم . از حال و هوای عراق و اوضاع می گفتیم . بحث به زمان صدام کشیده شد . از محمد پرسیدم نظرت در مورد صدام چیست ؟ گفت صدام آدم بسیار ستمگر و قصی القلبی بود . مردم هراس زیادی از صدام و عواملش داشتند . ولی از من بپرسی میگویم خدا صدام را رحمت کند . خندیدم گفتم چرا ؟ گفت در زمان صدام عراقی ها خیلی راحت تر و بهتر زندگی میکردند . وضعیت معیشت مردم خیلی خوب بود . بیکاری کم بود . بعد از صدام زندگی برای مردم عراق تبدیل به جهنم شده است . امروز با قیام مردم عراق و حضورشان در خیابان علی رغم کشته شدن صدها نفر فهمیدم که محمد به من چه گفت . پاسی از شب گذشته بود که به داخل موکب که حسینیه میگفتند رفتیم و خوابیدیم . صبح برای نماز بیدار شدیم . سپس به زیارت رفتیم . به دلیل ازدحام بیش از حد جمعیت اجازه ندادند وارد حرم شوم و میگفتند ویلچر به پای مردم میخورد . البته شخصا اهل بوسیدن چوب و آهن نبوده و نیستم . ضمن اینکه مایل نبودم به کسی صدمه برسد . من هر زمان به زیارت ولی نعمت خراسانی ها امام رضا (ع) هم که میروم به ندرت وارد حرم میشوم . بعد از زیارت و ساعتی ماندن در حرم روز جمعه بود . گفتم کربلا برویم . وقتی سفر برنامه ریزی نشده باشد نمیتوان در جایی که مکان مناسبی برای استراحت نیست زیاد ماندگار شد . یک سواری را دیدیم گفت تا کربلا نفری صدهزار تومان میگیرد . سوار شدیم و به سمت کربلا حرکت کردیم . حدود یک کیلومتر مانده به حرم های دو برادر جاویدان فرزندان مولایم علی (ع) پیاده شدیم . خیابانی که با نام شارع بغداد می شناختند . خیلی شلوغ بود . موکب های زیادی توسط مردم کربلا بنا شده بود . انصافا مردم کربلا کم نگذاشته بودند . بعضا موکب های ایرانی هم دیده می شد . موکب هایی که نام و شهرستانهای ایران را خیلی درشت روی بنرهایی زده بودند . چندتا عکس از حال و هوای شهر کربلا تقدیم میکنم . نمونه ای هزاران موکبی که در عراق برپا شده بود برای استراحت مهمانان در هر گوشه و کنار بساط پخت و پز غذا برپا بود و انصافا مردم کربلا بی ریا بودند . نمونۀ دیگری از مهمان نوازی مردم کربلا از بساط چای هم نگو . قدم به قدم چای ایرانی و چای عراقی موجود بود . از این نفرات مسلح در کربلا بیشتر بود . ولی در لباس های مختلف . گمان میکنم خودروهای نظامی و انتظامی عراق مانند این خودرو محصول آمریکا باشد . فقط نمیدانم چرا عراقی ها یادشان رفته بود شعار مرگ بر آمریکا را روی این خودرو ها بنویسند تا ایرانی ها دلشان خنک شود . چند صد متری که آمدیم به یک خیابان فرعی سمت راست رسیدیم و وارد آن خیابان شدیم . موکبی بود که جمعیت زیادی در آن نبود . آنچه برایم جالب بود اینکه در انتهای هر موکب صدها پتو و متکا و تشک روی هم انباشته بود . مردم کربلا از دل و جان در خیابانها بودند . گویی اینها کار و زندگی ندارند که یک هفته مانده به اربعین اینگونه از زائرین امامشان پذیرایی میکنند . در موکب مستقر شدیم . هوا بسیار گرم بود . گرچه بسیار شوق زیارت داشتیم ولی زیارت را به غروب موکول کردیم . قبل غروب به سمت حرم براه افتادیم . جایتان خالی چه لحظه ای بود وقتی گنبد ابوالفضل العباس (ع) را برای اولین بار دیدم . قابل وصف نیست . به بین الحرمین حریم عشق و صفا و محبت دو برادر وارد شدیم . من میگویم بین الحرمین بخشی از بهشت برین است . این دو بارگاه نورانی ، بارگاه دو برادر ، دو دلاور و دو مرد جاویدان است . بارگاه هایی که از کودکی آرزوی از نزدیک دیدنشان را داشتم . خدا قسمت دوستدارانشان بکند . خدا بر من منت نهاده بود و در زنده بودنم مرا به بهشت آورده بود . در بین الحرمین به اطراف نگاه میکردم و سعی داشتم وقایع سال 61 را برای خودم به تصویر بکشم . با توجه به محل دفن دو بزرگوار ، و محل هایی که میگفتند دستان مبارک علمدار کربلا را قطع کرده بودند و حرم نورانی سالار شهیدان دو عالم و پاره ای موارد دیگر توانستم محل تقریبی استقرار کوفیان بدعهد و هزار چهره را در مقابل سپاه عاشقان حسین (ع) به تصویر بکشم . در همان مکانی که بودم ای بسا حسین و عباس (ع) بارها از این نقطه عبور کرده بودند . آری صفایی بود با آنچه که در طول سالهای عمرم راست یا دروغ شنیده بودم . زمان زیادی از عمرم را صرف این کرده ام که نگذارم شور بیجا و افسانه های ساختۀ عده ای معلوم الحال مانع از درک واقعیت شود و شور نابجا به جای شعور در من نهادینه شود . اینجا هم نگذاشتند وارد حرم امام حسین (ع) و آقایم ابوالفضل العباس (ع) شوم . اصلا از اینکه مانع ورودم می شدند ناراحت نبودم . با توجه به ازدحام زیاد جمعیت و کم بودن وسیلۀ نقلیه تا همینجا که آمده بودم واقعا ارزش داشت . تا صبح یکشنبه در کربلا ماندیم . مقصد بعدی نجف بود . برای سوار شدن به ماشین مسافتی حدود 5تا 6 کیلومتر پیاده رفتیم تا به گاراژ ماشین های نجف رسیدیم . گویی جمعیت از زمین میجوشید . تا بعد از ظهر ماشین پیدا نکردیم . آنقدر جمعیت زیاد بود که چندین تریلر آمدند و مردم را سوار کردند . حدود ساعت 3 موفق شدیم سوار شویم . تا نجف حدود 80 کیلومتر راه بود . نفری 40000هزار تومان کرایه دادیم . در مسیر مردمانی که پیاده از نجف به سمت کربلا می آمدند زیاد بودند . موکب های زیادی هم برپا بود . کل مسیر موکب ها به هم چسبیده بودند . ساعتی به غروب مانده وارد نجف شدیم . نزدیک حرم مولا امیرالمومنین علی (ع) پیاده شدیم . تعداد زیادی از نیروهای ضد شورش عراق در خیابانها در حال تردد بودند . ناگفته نماند که چند روز قبل مردم عراق اقدام به برپایی اعتراضاتی کرده بودند که به دلیل نزدیک شدن به اربعین حسینی اعتراضات را متوقف کرده بودند . ولی نیروهایی نه از نوع انتظامی و نظامی معمول بلکه کاملا مشخص بود یگانهای ضد شورش بودند در خیابان حضور داشتند . نیروهایی که شقاوت و بی رحمی از هیکل و نوع رفتارشان حتی در نگاه کردن به عموم بخوبی مشهود بود . نماز را خواندیم و برای زیارت حرکت کردیم . وارد صحن حضرت فاطمة الزهرا (س) شدیم . صحن بزرگی که اگر اشتباه نکنم در سه طبقه توسط ایرانی ها ساخته شده بود . گنبد نورانی امام عشق و عدالت را هم دیدم . بارگاه مولی الموحدین علی ابن ابیطالب (ع) میدانستم که اینجا هم نخواهم توانست راهی به حرم بیابم . ماندم و بقیه را گفتم بروند و زیارت کنند . در نجف موکب و محل اسکان خیلی کم بود . در هر نقطه از خیابان و گذرگاهی که برای نشستن یا دراز کشیدن اندک فضایی بود مردم اُتراق کرده بودند . گویی مسئولین ایران فقط کربلا را خوب می شناختند . تمام امکانات را به کربلا و به مسر نجف تا کربلا منتقل کرده بودند . حتی نان هم به زحمت یافت میشد . با این اوصاف در نجف هم نمی شد زیاد ماند . دو شب در نجف ماندیم . این مکان چسبیده به پله برقی است . اینجا محل رفت و آمد است . مردم به دلیل کمبود محل اسکان حتی در راه پله ها نیز بساط خود را پهن کرده بودند . صبح سه شنبه 23 مهرماه بعد از نماز جهت برگشتن به میهن عازم که چه عرض کنم دربدر گاراژها شدیم . حدود ساعت 9 یک ون را دیدیم . نفری 210000 هزار تومان تا مرز خسروی که حدود 400 کیلومتر بود کرایه میخواست . این یعنی نهایت بیشرمی رانندگان عراقی و نهایت ضعف و ذبونی مسئولین ما و البته نهایت و انتهای بی عقلی من بود . اگر عاقل بودم باید میدانستم وقتی مسئولین اینگونه با آب و تاب و تبلیغات گسترده برای حضور مردم در این مقطع (اربعین) حلقوم خود را پاره میکنند تنها قصدشان منافع خودشان است . همین قدر که مرا وارد خاک عراق کردند پی کار خودشان رفتند . البته یک بار چنین تجربه ای بد هم نیست . الان بنده اعلام میکنم که در اربعین آینده به شرط حیات اگر برای هر روز حضور در عراق صد میلیون تومان هم بدهند پای در عراق نخواهم گذاشت . قصد کرده ام به لطف خدا تا قبل از عید سفری به عراق داشته باشم . البته به شرط حیات و به شرط اینکه مردم عراق مانند مردم سوریه به جبران بعضی اقدامات مسئولین ایران ، با مردم ایران سر ناسازگاری نداشته باشند . سوار شدیم و به سمت مرز خسروی راه افتادیم . این راننده واقعا سرآمد بیشعورترین فردی بود که در این چند روز دیده بودم . اشتباه نکنم شانزده مسافر سوار کرد . حدود سه میلیون و سیصد هزار تومان برای چهارصد کیلومتر راه پول گرفت . یعنی برای نصف روز دو برابر حقوق یک ماه کارگر ایرانی پول گرفت . بگذریم بیان این موارد آزارم میدهد . نزدیک غروب به مرز خسروی رسیدیم . برجک نگهبانان دلاور روی ارتفاعات را که دیدم جان تازه ای گرفتم . نسیم میهن روح خسته ام را نوازش میداد . دیدن پرچم میهنم مرا ذوق زده میکرد . البته در عراق پرچم کشورم را می دیدم . پارچه ای که به دو قسمت تقسیم کرده بودند . یک سمت پرچم ایران و سمت دیگر پرچم عراق یا پرچم حشدالشعبی ها بود که دیدنش قلبم را میفشرد . از دیدن آن پارچه هرگز خشنود نبودم . نباید پرچم ایران را به پرچم کشوری چسباند که هشت سال در برابر همین پرچم جنگیده بودند . حشدالشعبی با کدام پیشینه و سابقه چنین افتخاری را نصیب خود کرده بود را نمیدانم . وارد خاک ایران شدیم . به قصر شیرین آمدیم و در همان مکانی که هلال احمر چادرهایی برای اسکان زائرین برپا کرده بود چادری گرفتیم . این طرف داخل ایران برای تشویق مردم به رفتن به عراق خیلی زحمت کشیده بودند . ولی آن طرف کوچکترین امکانات وجود نداشت . اگر موکبی هم بود و غذا و خوراکی پیدا میشد از همت مردم عراق بود . البته همانگونه که گفتم در کربلا چند موکب ایرانی را دیدم ولی موکب هایی بودند که . . . .اجازه دهید موردی را بگویم . موکبی در همان شارع بغداد بود که روی بنرش نوشته بود روایت فتح . این موکب در محوطه ای تهدادی چادر نصب کرده بود . برای غذا و چادر باید در موکب ثبت نام میکردی . رفتیم تا چادری بگیریم . مسئولی که آنجا بود گفت که فعلا چادر نداریم . برای شام هم باید در ساعتی معین میرفتیم ثبت نام میکردیم . وقتی مسئول موکب گفت چادر نداریم در حال برگشت بودیم که فردی آمد و چادر میخواست . مسئول گفت که چادر فعلا خالی نیست . مراجعه کننده گفت از طرف آقای بوق آمده ام . بلافاصله معجزه شد و امداد غیبی صورت پذیرفت و در میان چادرها یک چادر خالی رخ نشان داد . با وحید خندیدیم . گفتم یادت هست بارها از من در خصوص امداد غیبی در جنگ سئوال میکردی ؟ از محسنات این سفر همین بس که خود یک نمونه از امدادهای غیبی را دیدی . قبل از اینکه برای سفر به عراق عزم جزم کنم قصدم این بود که اگر خدا توفیق این سفر را نصیبم کرد بعد از بازگشت از عراق سری به مناطق جنگی بزنم و تجدید خاطرات کنم . در آخرین بخش سفر به مناطق جنگی را خواهم گفت . ادامه دارد .
  16. 2- از مرز خسروی تا بغداد 18 مهرماه 1398بعد از حدود دو ساعت معطلی که شامل طی نمودن مسافتی حدود 2 کیلومتر از اولین مانع و نشان دادن گذرنامه به مأمورین و ایستادن در صف برای ضرب مهر خروج از کشور بود قدم به خاک عراق گذاشتیم . اینجا ورودی خاک عراق است . باید دوباره در صف می ایستادیم تا مهر ورود به عراق در گذرنامه ثبت شود . هوا خیلی گرم و آفتاب داغ بود . عبور تقریبا به کندی صورت میگرفت . یکی از مأمورین عراقی از ساختمان بیرون آمد و مرا به همراه وحید از صف خارج و با خود به داخل ساختمان برد . بدون نوبت گذرنامۀ ما را مهر زدند و از درب دیگر خارج شدیم . بعد از گذراندن این مراحل که واقعا دشوار بود به سخت ترین مرحله یافتن ماشین برای رفتن به مقصد رسیدیم . دهها دستگاه خودروی ون و خودروهای شخصی عراقی و تعدادی اتوبوس ایرانی مسافران را از گذرگاه مرزی به شهرهای عراق می بردند . عراقی ها از اربعین و ارادت مردم ایران به اباعبدا... الحسین (ع) نهایت سوء استفاده را میکردند . فاصلۀ مرز خسروی تا بغداد کمتر از 200 کیلومتر است . بابت این مسافت خودروی شخصی با ظرفیت 4 نفر از هر نفر 150000 تومان یعنی 600000 هزار تومان و خودروی ون با ظرفیت 13 نفر از هر نفر 120000 هزار تومان یعنی 1560000 تومان و خودروی مینی بوس با ظرفیت 21 نفر از هر نفر 80000 هزار تومان 1680000 تومان کرایه میگرفتند . چنانچه داخل ایران که تورم و گرانی کمر مردم را شکسته است راننده ای یک ریال اضافه دریافت کند ضمن اینکه ابتدا خودمان را ج ... ر میدهیم مراجع دیگری چون ستاد مبارزه با گرانفروشی و ستاد 124 و پلیس راه و چندین ارگان دیگر خرخرۀ رانندۀ بیچاره را می سایند . ولی هیچ نهاد و ارگانی نه از سوی دولت مقتدر ایران و نه دولت عراق نبود تا با رانندگان فرصت طلب عراقی برخورد کند . مردم هم سرگردان بودند . گرچه نباید از بی ارزش بودن پول ملی غافل بود . شنیدم که در کربلا هموطنی میگفت پول عراقی همراه نداشتم و پول ایرانی چند اسکناس ( ده هزار تومانی ) به راننده دادم که راننده بیشرمانه پولها را پرت کرد توی صورتم و میگفت اینها بی ارزش هستند باید پول عراقی بدهی که هموطنانی که پول عراقی داشتند برایم چنج کردند . همین مسیر در داخل ایران از نصف مفت خوری عراقیها هم کمتر است . اولین نشانۀ اقتدار و صلابت کشورم را در برخورد رانندگان عراق با زائرین اربعین خودم شخصا مشاهده کردم . به هر مصیبتی بود مینی بوسی را سوار شدیم و به راه افتادیم . جدای از صندلی های استاندارد مینی بوس داخل راهرو نیز صندلی هایی تعبیه شده بود که نفر اضافه سوار میکردند . راننده ابتدا کرایه ها را جمع و سپس راه افتاد . از پایانه که خارج شدیم خودرو متوقف شد . راننده با اشاره و ایما و بعضا الفاظی به ما فهماند که باید چندتا خودرو که جمع شد همراه با اسکورت نیروهای نظامی حرکت کنند . میگفت مسیر ناامن است . چند دقیقه بیشتر طول نکشید که تعدادی خودرو جمع شدند و به راه افتادیم . یک خودروی نظامی جلوی ستون به راه افتاد . چندتا عکس از آن گرفتم . البته از آنجا که میترسیدم مرا به جرم جاسوس یا نیروی داعش دستگیر نکنند عکس ها را یواشکی گرفتم . در طول مسیر هر یک کیلومتر و بعضا هر پانصد متر یک خودروی نظامی با تعدادی نفر مجهز به دوشکا و سلاح انفرادی در فاصله ای 10 تا 50 متر از جاده مستقر بودند . این جدای از پاسگاههای نظامی و حدود 10 ایست و بازرسی بود که در مسیر احداث شده بود . کلا نا امنی و خطرناک بودن جاده را بخوبی میشد دید . آنچه برایم جالب بود اینکه پاسگاههای بین مسیر هیچ شباهتی به مقر نیروی نظامی و انتظامی نداشت . بیشتر به مخروبه شبیه بود تا مقر نظامی آنهم در آن منطقه ای که اطباع کشورهای دیگر عبور میکنند . با خود گفتم گلی به گوشۀ جمال مسئولین ایران . لااقل در ظاهر سازی و فریب دادن سرآمد هستند . یک خاطره هم بگویم گرچه برایم تلخ بود ولی خواندنش خالی از لطف نیست . همانگونه که گفتم از صبح در راه بودیم . خستگی و تشنگی و گرسنگی از سویی و دنبال ماشین بودن از سویی و مشاهدۀ رفتار زشت رانندگان عراقی هم از سوی دیگر خیلی اذیتم کرده بود . اینکه داخل کشور رسانه ها فقط مردم را به حضور در اربعین تشویق میکردند ولی عرضۀ در اختیار گذاشتن کمترین امکانات را نداشتند و مردم را داخل کشور عراق به حال خود رها کرده بودند تنها نشان از سیاست سراسر اشتباه مسئولین داشت . چه فایده دارد چند میلیون ایرانی در چند روز مشخص جمع شوند ولی با آنان رفتاری شود که شایستۀ آنها نبوده و نیست . در میان ایرانی ها پیرزن و پیرمرد و کودک و حتی نوزاد هم بود . افرادی هم چون بنده دارای معلولیت کم نبودند . در همین افکار بودم که بین دو نفر از هموطنان بحث شد . ظاهرا یکی از هموطنان که فردی بی منطق هم بود با دیدن نیروهای نظامی عراق در حریم جاده جوگیر شده بود و گفت خدا را شاکر باشیم که داخل ایران امنیت داریم . و حضور مردم ایران را در آن روزها در عراق یکی از نشانه ها و دلایل وجود امنیت میدانست . اعصابم خیلی بهم ریخته بود . هموطن دیگری که با این هموطن جوگرفته بحث میکرد گفت بگذار تا من یک نشانه از امنیت ایران را برایت بگویم . اگر داخل کشورت راننده باشی یا مغازه دار و ریالی از مشتری بیشتر بگیری با تو چنان و چنین میکنند . همین رفتار راننده ما را کفایت میکند که ما تعداد 20 ایرانی هستیم و او یک نفر است ولی تا کرایه اش را از تو نگرفت حاضر نشد راه بیفتد . معنی امنیت ما این است که این رانندۀ بیشعور به ما بیست و چند نفر به اندازۀ هشتاد هزار تومان یعنی هشت هزار دینار عراقی اعتماد نداشت . امنیتی که تو از آن میگویی هشتاد هزار تومان هم ارزش ندارد . با میانجیگری بقیه بحث آن دو نفر پایان یافت . سی کیلومتر مانده به بغداد محوطۀ نسبتا بزرگی بود که در آنجا باید پیاده میشدیم . موکب بزرگی بود که هزاران نفر را پذیرایی میکرد . حدود ساعت 15 به آن موکب رسیدیم . آب و غذا بود زیاد هم بود . ولی خدا زیاد کند غذایش طوری بود که من نتوانستم دو قاشق بیشتر بخورم . چند ساعتی را استراحت کردیم . در آنجا خودروی ون زیاد بود برای رفتن به شهرهای مقصد ولی کرایه ها همچنان بالا و سرسام آور بود . تصمیم گرفتیم حالا که نزدیک بغداد هستیم ابتدا به کاظمین برویم . دوباره وحید برای یافتن ماشین رفت و چند دقیقه بعد برگشت و گفت ماشین آماده هست . سوار شدیم . دوباره راننده ابتدا کرایه ها را جمع کرد . نفری سی هزار تومان برای حدود چهل کیلومتر پرداخت کردیم . ادامه دارد .
  17. 1- از خانه تا مرز با سلام . خدمت دوستان عارضم که بنده از کودکی ارادت خاصی به اهل بیت پیامبر سلام ا.. علیها داشته و دارم . در میان آن بزرگواران همواره نام علمدار و سپهسالار کاروان کربلا روح و جانم را صیقل میداد . همین ارادت سبب شده بود تا آرزوی زیارت آن بزرگواران و بخصوص سالار شهیدان دو عالم مولایم حسین (ع) و برادر با وفایش آقایم ابوالفضل العباس (ع) را داشته باشم . شاکرم خداوند مهربان را که امسال بر این کمترین بنده اش منت نهاد و آرزوی مرا برآورده نمود . سالها قبل به بهانۀ آزادی حرمین این دو بزرگوار جنگی برپا بود که همه میدانیم نتیجۀ آن را . هرچند در آن سالها در سنین جوانی و ناپختگی هم میدانستم که آزادی آن دو حرم مقدس تنها شعار است برای تحریک دوستداران آن بزرگواران ولی امروزه بخوبی دریافته ام که همان شعار آزادی کربلا و عبور از کربلا برای رسیدن به قدس شعاری بوده که تنها مخترعش را میتوان نادانی بیسواد دانست . بگذریم . از روز عید غدیرخم فکر سفر به کربلا در سرم افتاد . برای گذرنامه اقدام کردم . یکی دو روز به حرکت به سمت عراق وقت بود که اخبار قیام مردم عراق را شنیدم . چندتا اس ام اس هم آمد که فعلا عجله نکنید . ولی من تمام سفر را برنامه ریزی کرده بودم . در روز معین به سمت مرز حرکت کردم . بنده به اتفاق همسر و همشیره و پسر همشیره ( آقا وحید ) بودم . به کرمانشاه رسیدم . مقصدم را مرز مهران تعیین کرده بودم . در کرمانشاه به علت خستگی تصمیم گرفتیم به مهمانسرای لشکر81 رفته اتاقی بگیریم و استحمام و استراحتی کرده سپس با تجدید قوا به سمت مهران برویم . ساعت حدود 8 صبح به مهمانسرا که هتل گلایول بود رسیدم و با ارائۀ کارت ایثارگری اتاقی گرفتم . تا ساعت حدود 12 آنجا بودیم . به سمت مهران راه افتادیم . تنگۀ مرصاد را دیدم . آنگونه که در موردش صحبت میکنند اقدامی برای تجلیل از دلاورانی که در آن تنگه در برابر دشمنان در تابستان 1367 مردانه ایستادگی کرده بودند ندیدم . به نزدیک اسلام آباد غرب که رسیدم یکی از اقوام که در مرز مهران بود اطلاع داد که به مهران نیایید که از صبح به علت ازدحام نه آب پیدا میشود و نه نان . علی رغم دعوت از مردم برای حضور در عراق کمترین امکانات را مهیا نکرده بودند . به ما گفتند اگر خواستید بیایید حتما آب و غذا با خود داشته باشید . ضمن اینکه عبور مسافران از مرز مهران هم بسیار کُند انجام میشود . همراهان گفتند چه کنیم . زنگ زدیم شهرستان و از مرزهای دیگر پرسیدیم گفتند که مرز خسروی باز است . از اسلام آباد تا مرز خسروی تقریبا همان قدر راه بود که تا مرز مهران . گفتم از خسروی برویم . به سمت قصر شیرین رفتیم . بعد از سی و چند سال دیدن آن خطه از میهن برایم خیلی جالب بود . بسیاری از نقاطش را میدانستم . خاطرات تلخ و شیرینی برایم تداعی شد . کرند غرب یا دالاهو سرزمین حماسه های ارتشیان بود . داستان ها دارد دالاهو برای آیندگانش . رسیدیم به سرپل ذهاب . وضعیت نابسامان مردمش و کانکس ها قلب هر بیننده ای را می آزارد . بعد از گذشت حدود دو سال هنوز میتوان درماندگی و بی عرضگی مسئولین را بخوبی نظاره گر بود . نتوانستم خودم را راضی کنم داخل شهر برویم . از همان کمربندی شهر میشد به عمق فجایع در آن شهر مرزی پی برد . به قصر شیرین رسیدیم نگذاشتند به سمت مرز برویم . گفتند عراقی ها از ساعت 16 مرز را تعطیل میکنند . داخل قصر شیرین دوری زدیم و در همان ابتدای شهر هلال احمر چادرهایی را برای اسکان برپا کرده بود . چادری گرفتیم و تعدادی پتو هم دادند و شب را خوابیدیم . صبح زود به سمت مرز رفتیم . از قصرشیرین تا مرز حدود 25 کیلومتر راه بود . با خودم گفتم زرنگ بودم که به خسروی آمدم و در خلوتی از مرز عبور میکنم . در همین رویاها بودم و حدود 5 کیلومتر از شهر دور نشده بودیم که جلوی ماشین را گرفتند و گفتند باید ماشین را اینجا بگذارید . هرطور بود مامورین را رد کردم به امید رسیدن به مرز . چند کیلومتر جلوتر دوباره ماشین را متوقف کردند . البته جاده را هم با موانع بسته بودند . هرجا بیابان مسطحی بود یک ارگان آنجا را پارکینگ کرده بود و تا جایی چشم کار میکرد ماشین پارک شده بود . ناچار شدم ماشین را به داخل پارکینگ برده و با ساک ها بیاییم لب جاده و با اتوبوس به سمت مرز برویم . هنوز بیش از 20کیلومتر تا مرز فاصله داشتیم . ازدحام جمعیت زیاد بود . من تنها زرنگ نبودم خیلی از هموطنان از من زرنگ تر بودند و خسروی را برای عبور انتخاب کرده بودند . نزدیک به دو ساعت برای سوار شدن اتوبوس معطل شدم . مردم اصلا رعایت حال مرا که با ویلچر بودم نمیکردند . هرکس تلاش میکرد خود و خانواده اش را سوار اتوبوس کند . با عبور از آن وارد خاک میهن شده بودند . علی رغم شوق زیادی که برای زیارت داشتم میخواستم برگردم . خیلی دشوار بود . تازه هنوز در خاک خودمان بودیم و اینقدر جمعیت بود . اگر پسر همشیره همراهم نبود قطعا برمیگشتم . وحید گفت بروم ماشین را بیاورم شما را تا مرز برسانم ماشین را برگرداندم . گفتم این راه خوبی است . تو یک نفری میتوانی راحت با اتوبوس بیایی . به ماموری که وسط جاده بود گفتم بگذارد مرا با ماشین شخصی به مرز ببرد و ماشین را برگرداند . مامور ابتدا مخالفت کرد ولی زود راضی شد . ماشین را آورد و سوار شدیم و خود را به مرز رساندیم . حدود دویست متری ورودی مرز پیاده شدیم به وحید گفتم ماشین را همین اطراف پارک کن که در برگشتن همین مکافات را نداشته باشیم . ماشین را پارک و لوازم را برداشتیم و به سمت ورودی مرز راه افتادیم . مرز خسروی همان مرزی است که اولین عزیزان اسیر در چنگال دشمن با عبور از این مرز وارد میهن شدند . ادامه دارد
  18. با وجود و حضور مدیر نازنین استکبار که هیچ بابای استکبار هم نخواهد توانست انجمن را مختل و از کار بندازد . شخصا از کلافۀ نازنین بابت راه اندازی مجدد انجمن سپاسگزارم . امیدوارم دوستان قدر این راه اندازی دوباره را بدانند . من که شخصا داشتم دق میکردم . می فهمید دق میکردم .
  19. با توجه به سخنان این نماینده باید بگویم که همه چی آرومه و ما چقدر خوشبخت هستیم . خدا رو شکر با گزارش دقیق این نمایندۀ بسیار کارشناس در امور نظامی خیالم راحت شد که اگر با آمریکا بجنگیم سه سوته دمار از روزگار شیطان بزرگ و همراهانش در می آورند . کاش این نماینده میزان حق مأموریتش را بابت این سفر کارشناسانه که سفر با هواپیما و هلی کوپتر و قایق بوده را میگفت تا بدانیم .
  20. با سلام جناب مدیر نازنین و اعضای محترم انجمن چند روز است ذهنم را سئوالی بدجور مشغول کرده است . لطفا اگر کسی پاسخ سئوالم را میداند بگوید ومرا از این برزخ رها کند . سئوال : آیا کم رونق شدن انجمن ربطی به عدم حضور دوست نازنین ناشناس عجیب دارد یا نه ؟ با توجه به شناسایی جاسوسان که در این مدت اخیر در سطح عالی کشور حادث شده است گمان نمیکنید دشمنان انجمن دست بکار شده اند تا انجمن را از رونق بیندازند ؟ آیا احتمال دارد با پناهنده شدن جناب ناشناس عجیب به دشمنان . . . . . بهرحال شخصا خیلی نگران هستم .
  21. این خلبان ركورددار سورتی پرواز در یك روز اضافه كرد: پس از به بیرون پرتاب شدن از جنگنده در حال سقوط ابتدا مورد هجوم مردم قرار گرفته و بسیاری از استخوانهای بدنم شكسته شد و در بین راه انتقال به مقر نظامی نیز در زمان انتقال از یك خودرو به خودروی دیگر دختر صدام حسین كه در محل حضور داشت من را مورد ضرب و شتم قرار داد . آنهایی که خلبان ایرانی را مورد هجوم قرار داده اند مردم نبوده اند . این خلبان چون مجروح بوده دچار توهم شده است . آنهایی که ایشان را مورد هجوم قرار داده و استخوان های بدنش را شکسته اند فرشتگانی بوده اند که به فرمان خدا برای قدردانی از ترحم به مردم مظلوم عراق خلبان ایرانی را مورد عنایت خاصه قرار داده اند . ضمن اینکه تمام کسانی که در هشت سال جنگ رو در روی ایرانیان جنگیدند و کشور را ویران و به نوامیس ایرانیان تجاوز میکردند مردم سایر ملل بوده اند . آن خلبانی که نیمه شب زن و بچۀ ایرانیان را بمباران میکرد هم عراقی نبود . مدیون هستید اگر فکر کنید عراقی بوده . آن قانونی هم که جزو الفبای جنگ و نبرد سالها به خود ارتشیان و نظامیان جهان داده اند که میگوید در جنگ بکش تا کشته نشوی هم توسط عده ای احمق و دیوانه نوشته شده است . در جنگ باید خود و زن و فرزندت بمیری ولی به خودت اجازه ندهی اقدامی بر علیه مردم دشمن انجام دهی تا نیروی دشمن نگران مُردن و زخمی شدن زن و فرزندش نباشد و بتواند با خیال آسوده در جبهه روبروی تو جانانه بجنگد و دمار از روزگارت در بیاورد . باز گلی به گوشۀ جمال با کمال دختر صدام که در منطقه حضور داشته است . حالا یا اتفاقی یا برای سرکشی به نیروهای نظامی . من در طول مدت حضورم در منطقه بجز قرائتی که بعد از سه چهار ساعت تأخیر به مسجد قرارگاه لشکر77 آمد و همه از گشنگی و خستگی نفهمیدند چی میگفت نه مسئولی را دیدم و نه فرزندی از مسئولین را . کلا عراقی ها از همه جای خود شانس داشته اند . آقای مدیر ببین مرا واردار میکنی که چه حقایقی را بگویم . حقایقی که تا امروز فوق سری بوده است . لطف کن رتبه و حقوق مرا اگه ممکنه افزایش بده . مگه از خرج و مخارج این روزها خبر نداری ؟ من دیگه حرفی ندارم .
  22. در چگونگی رهبری و حکومت کردن تاریخ نکات جالبی را ثبت کرده است . از نوشتن نامۀ مولا علی (ع) به یکی از والی هایش که خانه ای را به هشتاد درهم خریده بود تا سرکشی شاه عباس با لباس مبدل به مردم تا اقدامات بزرگ رضا شاه و . . . . تنها باید خواند و عبرت گرفت . مسئولین ما آنقدر محو خدمت به ایران و ایرانی شده اند که فرصت خواندن قصص تاریخی را ندارند . مسئولین نمی دانند که از آن سوی پشت بام در حال سقوط هستند . برای رشد و شکوفایی یک کشور خیلی کارها میتوان انجام داد . کارهایی بزرگتر از رسیدگی به فلسطین و یمن و سوریه که انجام آن کارها خود ضامن ثبات و بقای ایران است .
  23. انقلاب از مرز چهل سالگی عبور کرد . میگن هرچی انسان بزرگتر میشه متین تر و با وقار تر میشه . افسوس که هر چه از انقلاب میگذشت مسئولین ما به جای اینکه صفات خوب را گلچین کنند متأسفانه همان چند صفت خوبی که از قبل انقلاب داشتند هم از کف دادند . آنقدر مسئولین و سران سخنان نامربوط گفتند که امروزه هر مدیری شب که به بستر میرود در فکر این است که فردا چه بگوید که از قافلۀ گویندگان چرندیات عقب نماند . سخنانی را میگویند که اولا نزد تنها ملتی که ارزش شنیدن ندارد ایرانیان فهیم است . دوما سبب میشوند تا دنیا کشوری همچون ایران را به سُخره بگیرند . تازگی رئیس پدافند غیر عامل جملاتی را در یک همایش گفته است که باور کردنش خیلی سخت است . غلامرضا جلالی رئیس سازمان پدافند غیر عامل گفته سرنگون کردن پهباد آمریکایی تمام محاسبات نظامی را بر هم زد . این نظامی ارشد در ادامه میگوید که : دشمن از طریق واسطه‎ها به ایران پیغام داد که به منظور حفظ اعتبار خود قصد انجام عملیاتی در یک مکان بی ارزش علیه ایران را دارد و درخواست کرد که ایران پاسخی به این اقدام ندهد ؛ اما جواب جمهوری اسلامی این است که هر نوع عملیاتی را به منزله شروع جنگ تلقی می‌کنیم و اگر جنگ را شما شروع کنید، ما آن را بر اساس طراحی خود پیش می‌بریم و روز پایانش را ما تعیین می‌کنیم . یعنی خاک بر سر آمریکا که بزرگترین و قدرتمندترین ارتش دنیا را دارد و با سرنگون شدن یک پهبادش همۀ محاسباتی که در طول سالها داشته همه نقش بر آب شده و ارتشش تا کمر در خاکستر نسشته است . واقعا منظور از بیان چنین اراجیفی چیست ؟ آمریکا به کدام مقام مسئول چنین پیامی داده که آن مسئول حال نداشته خودش خبر را اعلام و به رئیس پدافند گفته تو برو خبر را بگو . اما گذشته از این سخنان بچگانه و بی ارزش چند نکته را باید به این رئیس پدافند یادآور شوم . شخصا میدانم مسئولین آمریکا افرادی بسیار مؤدب و باسواد هستند و توهین به دیگران بخصوص مردم سایر کشورها را توهین به خود تلقی میکنند . لذا هیچگاه یک آمریکایی حتی بیسوادترین و احمق ترین مسئولش چنین پیام خفت باری را آنهم برای مسئولین بی جنبه ای چون شما ارسال نمیکند . اعتبار آمریکا به یک پهباد نیست . اعتبار آمریکا به ناوها و تجهیزاتی است که به منطقه آورده و سبب شده شما اینگونه تب کنید و هذیان بگویید . دوما آنچه فعلا بی ارزش است پُست ومقام افرادی چون شماست که اینگونه خاک ایران را بی ارزش ندانید . ایران مکان بی ارزش و کم ارزش ندارد . تنها جای بی ارزش دفتر کار شماست . اعصاب برای مردم باقی نگذاشتید با این مدیریت و سخنان سخیف . https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-62/3544790-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D9%87%D9%BE%D8%A7%D8%AF
  24. اقتدار چهل ساله رویای مسئولین در جنگ و مناطق که جنگی بودم وقتی خودروهای تبلیغات با اون بلندگوهای گوش کر کن در میان یگانها تردد میکردند و رجزخوانی میکردند به خود می بالیدم . تصور میکردم روی ابرها هستم . وای که گاهی انسانها چقدر بی تجربه ، ساده ، خوش باور و مثل من هالو هستند . تبلیغات معمولا در نزدیکی عملیات ها بیشتر می شد . چنان با آب و تاب تبلیغ میکردند که الان که فکرش را میکنم می بینم واقعا با شنیدن آن چرندیات خون به مغز خیلی از شنوندگانش که همگی مثلا رزمنده هم بودند نمی رسیده . آن موقع که ما نمی دانستیم نتیجۀ عملیات چه بوده ولی در اکثر قریب به اتفاق عملیات ها سخن از پیروزی ما بود . و بعد از عملیات نقش مفت خوران تبلیغاتی پررنگ تر می شد . مفت خور بودند که دانسته یا ندانسته شکست در عملیات را پیروزی به خورد مردم و رزمندگان می دادند . جنگ تمام شد . خیلی ها مثل من در آخرین عملیاتی که عراق آغازگرش بود در منطقه بوده اند . خیلی ها به چشم دیدند که چگونه در همین روزهای داغ تیرماه خوزستان رزمندگان به ستوه آمده از حماقت و عملکرد سیاستمداران و مدیران و فرماندهان چگونه از برابر دشمن فرار میکردند . عراق در تیرماه 1367 بیش از آن مناطقی که در روزهای نخستین جنگ از ایران گرفت را دوباره اشغال کرد . مسئولین وقت که تا خرخره در باتلاق جهل و حماقت خود گیر افتاده بودند گفتند که جنگ با پیروزی ایران به پایان رسید . از نشانه ها و آدرس پیروزی ایران در جنگ میتوان به دریافت غرامت و باقی ماندن مناطق تحت اشغال برای ماهها بعد از جنگ و پابرجا ماندن خرابی های جنگ تا امروز اشاره کرد . اولین اقتدار را بعد از جنگ شاهد بودیم . چه اقتداری از این بالاتر که در جنگ شکست بخورند و از برابر دشمن فرار کنند و بگویند پیروز شده ایم . سپس اقتدارهای دیگری هم داشتیم که از بیانش صرف نظر میکنم . اقتدار ایران تا حدود بیست سال قبل در جادۀ شوسه راه می پیمود . اما از حدود بیست سال قبل اقتدار با سرعت بیشتر در اتوبان و شاهراه افتاده و هیچ مانعی هم نتوانسته مانع اقتدارهای پیاپی شود . به چند نمونه از اقتدارهای شگفت انگیز اشاره میکنم . * اقتدار در اختلاس و چپاول سرمایه و ثروت های ملی * اقتدار در زمین خواری ، جنگل خواری ، کوه خواری ، دریا خواری ، ساحل خواری و . . . * اقتدار در دخالت هر مسئولی در کلیّه امور اجرایی کشور * اقتدار در وعده و قول دادن به مردم و عکس وعده ها عمل کردن * اقتدار در بیان اراجیف و چرندیاتی که سبب خندۀ دشمن و گریۀ مردم میشود * اقتدار در نشستن پای میز مذاکره با آمریکا و کشورهای اروپایی * اقتدار در . . . . خلاصه اگر مسئولین را رها کنند صبح یک اقتدار به ثبت میرسانند و شب هم اقتداری دیگر اما بزرگترین اقتدار را این روزها شاهدیم . وزیر امور خارجۀ این دستگاه مقتدر دیپلماسی مانند یک نونهال مهد کودکی که مجاز است از خانه به مهد برود و از مهد به خانه برگردد در کشور امپریالیسم و شیطان بزرگ فقط میتواند راست دماغش چند صد متر را برود و برگردد . آیا اقتداری از این بزرگتر میتوان سراغ داشت ؟ این آقای زُمُخت (ظریف) و تمام سیاستمداران راه گم کرده قدر روزهایی که وزیر امور خارجه دوشادوش جان کری قدم میزد و یک لحظه خنده و لبخند از لبانش محو نمی شد را ندانستند . یکی از عادت های ناپسند مسئولین جوگیر شدن است . تا برجام امضاء شد گمان کردند که شاخ غول شکسته و هرکار دلشان خواست میتوانند انجام دهند . همیشه خود را دست بالا و دشمن را کوچک دیده اند . همین غرور و خود شیفتگی هم سبب شده تا نتوانند در هیچ اموری حتی برای یک روز و در هیچ زمینه ای ثبات نسبی را برقرار کنند . سئوال از مسئولین مقتدر این است که : 1- اگر مدعی اقتدار در تمام زمینه ها هستید و خود را دارای توان در مقابلۀ با آمریکا و سایر کشورها می دانید چگونه است که نمی توانید جلوی فسادهای کلان مالی ( اختلاس ، دزدی های مراکز مالی ، صندوق ها و مؤسسات مالی و . . . . را بگیرید ؟ تنها پاسخی که به ذهن من میرسد این است که مفسدان و دزدان یا از بستگان و دوستان مسئولین هستند و یا از نمد دزدی مفسدان کلاهی به مسئولین میرسد و این کلاه آنقدر گشاد و بزرگ است که عملا افسار مفسدان و دزدان را در کشور رها کرده اند . 2- با توجه به این همه اقتداری که ما را دارد خفه میکند و رنگ از چهرۀ دشمنان برده است چگونه است که دولت مقتدر حتی نمی تواند قیمت سیب زمینی و پیاز را برای یک ساعت ثابت نگه دارد و از عهدۀ برخورد با چند دلال عاجز است ؟ چه اراده ای در میان است که یک کولبر برای بیست یا سی هزار تومان زحمت و سختی گلوله میخورد ولی در وزارت بهداشت حسن روحانی پنجاه هزار میلیارد تومان هاپولی میشود و آب از آب تکان نمیخورد ؟ آیا این هم نشانه ای از اقتدار دولت نیست ؟ چه اراده ای در کار است که تولۀ فلان مسئول در خارج از کشور هزار کثافت کاری میکند و عکس و کلیپ هایش را با افتخار در شبکه های اجتماعی میگذارد آنچنان که وقتی مردم می بینند تا فیها خالدونشان بسوزد و هیچ مسئولی هم صدایش در نمی آید ولی یک دختر وقتی دوتار مویش بیرون میزند آن مأمور بی شخصیت با برخوردی وحشیانه او را به داخل خودرو منتقل میکند ؟ جهل و حماقت مسئولین از ابتدا سبب از دست دادن کنترل اوضاع در همه زمینه ها شد . اگر از ابتدای انقلاب قوانین قرون وسطایی وضع نمی شد و حکومت را بر پایۀ عدل و انصاف بنا میکردند امروز شاهد این اوضاع نبودیم . ویدئو را اگر از خانه ای میگرفتند همچون من سابقه دار می شدند . مسئولینی داشتیم و داریم که هنوز نمی توانند باور کنند که جهان هر روز در حال پیشرفت است . ویدئو را از خانه گرفتند و مرا سابقه دار کردند و نمی دانستند و عقلشان نمی رسید که روزی میرسد که ماهواره می آید و اینترنتی می آید و اینان هیچ غلطی نمی توانند بکنند . کلام پایانی : شرایط بسیار سخت و غیر قابل تحمل شده است . آنقدر فشار به مردم آمده و می آید که دیگر ترس رنگ باخته و قداست های من در آوردی از بین رفته است . هنوز شاید اندک فرصتی باشد برای جبران گذشته هایی که بر مردم تحمیل شده است . اکنون وظیفۀ رهبر است که بر تمام این نابسامانی ها ، اوضاع خراب ، اقتصاد محتضر و رو به مرگ ، یاوه گویی های بعضی مسئولین و . . . خط بطلان بکشد . عذرخواهی از مردمی که چهل سال بدون هیچ توقعی پای انقلاب به بیراهه رفته ایستاده اند زیاد سخت نیست . اگر کسی نتواند از مردم یک کشور عذرخواهی کند چگونه قادر خواهد بود به درگاه خالقش توبه کند ؟ رهبر شاید تنها کسی باشد که بتواند ایران را از این همه حقارت و عقب ماندگی نجات دهد . ایران کشوری است که در جهان چند کشور بدبخت تر از خودش را بعنوان دوست دارد . و تمام این کشورهای دوست خود درگیر بدبختی هایی هستند که از سوی مسئولین شان برایشان به وجود آمده است . کافی است کمک های ایران به همین کشورهای گدا گشنۀ عقب مانده قطع شود تا ببینیم همین کشورها چگونه برای ایران جفتک خواهند انداخت . علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد . امیدوارم این فرصت کوتاه را از دست ندهند .