Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

تلخک

یادگار دفاع مقدس
  • Content count

    748
  • Joined

  • Last visited

Everything posted by تلخک

  1. پیشنهاد یک زن عراقی به نخست‌وزیر عراق : بیایید چهار سال مجلس را تعطیل کنید ، و حقوق نمایندگان را به خرید گاو شیرده اختصاص بدهید. ۳۷۵ نماینده داریم که حقوق هرکدام ده‌میلیون دینار است . نرخ هر گاو شیری معمولی یک میلیون دیناره . یعنی با حقوق ماهیانه‌ی یک نماینده می‌توان ده گاو خرید . یعنی در یک ماه ۳۷۵۰ گاو شیرده. که در سال این عدد به ۴۵۰۰۰ گاو با تولید یک میلیون لیتر شیر می‌رسد . که این عدد در چهار سال میشود ۱۸۰۰۰ گاو و یک میلیارد لیتر شیر! که برابر است با کل تولید شیر دانمارک . که کشورشان را با این مقدار تولید اداره می‌کنند. برای تامین علوفه گاوها می‌توان از هزینه‌ی تغذیه و سفرهای نمایندگان استفاده کرد که زیادی هم می‌آید ! کاش یکی هم همین پیشنهاد رو در ایزان مطرح کنه شاید جواب بده
  2. عاقبت برجام نهایی شد . بعنوان یک شهروند ایرانی نمیدانم خوشحال باشم و یا تأسف بخورم . خوشحالم که شاید هم میهنان عزیزم با برداشته شدن تحریم ها نفس راحتی بکشند . خوشحالم که بساط فرصت طلبانی که از وارد شدن فشار بر گُردۀ مردم به ثروت های قارونی رسیدند جمع میشود !!!!! خوشحالم که شمشیر تحریم از بالای سر من و هم وطنانم تا حدودی دور شد . اما ناراحتم . آنانکه تیر و مرداد 1367 را بیاد دارند شاید همچون من احساس شکست سنگینی میکنند . سال 1367 نیز همینگونه وادار شدیم تا هر چه را دشمنان میگویند را قبول کنیم . هر آنچه را خواستند به ما تحمیل کردند و در پایین ترین نقطۀ ضعف تسلیم شدیم . سالهاست بنام انرژی هسته ای جهانیان پای بر خرخرۀ مردم ایران گذاشته اند . حال ثمرات داشتن انرژی هسته ای و دستاوردهای آن چه بود و هست را امیدوارم همچون ثمرات و دستاوردهای جنگ کتمان نکنند . حق مسلم ماست تا بدانیم بیش از ده سال تحمل عذاب و گرسنگی را برای چه و رسیدن به کجا تحمل کردیم . حق مسلم ما این نبود که از داشتن انرژی هسته ای بیکاری ، بی پولی ، فقر و گرسنگی سهم ما باشد و ثروت های میلیاردی سهم چند انگل حقیر شود . حق مسلم ما پدیده های شومی چون اختلاسهای چندهزار میلیاردی و ظهور افرادی چون محمدرضا رحیمی معاون اول رئیس جمهور ، مرتضوی بابک زنجانی ها نبود . افرادی چون بابک زنجانی که حتی دستگاه قضایی را نیز به بازی گرفته و هر روز به بهانه ای مسئولان را در انتظار بازگشت میلیاردها پول چپاول کرده بازی میدهد . آری ! در برجام هم همچون جنگ هشت ساله هم به دشمنان باختیم و هم به تعدادی کفتار که در اردوی خودمان به ما ضربه ها زدند . اینجانب در مقام یک شهروند ایرانی به مسئولین بابت این واقعۀ بزرگ تبریک و تسلیت عرض میکنم و برای هموطنان عزیزم روز و هفته و ماه و سالهای سراسر نشاط آور و خوشی را آرزومندم . ارادتمند : تلخک
  3. اما بشنوید از عراقی های پلید و بی صفت حیدرالعبادی نخست وزیر کشور عراق طبق معمول و در راستای خصلت عراقی های هزارچهره از قدیم الایام ضمن مخالفت با تحریم ایران همراهی کشورش را با تحریم ها اعلام کرد . عراق همان کشوری است که مردمانش و ملتش حتی به علی ابن ابیطالب (ع) و اولاد شریفش (س) وفا نکردند . حال چگونه مسئولین ما نزدیک به سه دهه حق و حقوق مردم ایران را به این روسیاه ترین مردم جهان دادند را نمیدانم . عراقی ها را بسیاری از هموطنان هنوز خوب بیاد دارند . مردمی بیابانگرد و بدعهد که هشت سال جنگ از هیچ جنایتی در برابر رزمندگان و مردم ایران دریغ نکردند . مردمی که به دختر و زنان ایرانی حتی آنهایی که آبستن بودند ذره ای ترحم نکردند خدا میداند بر سر رزمندگانی که به اسارتشان در می آمدند چها که نیاوردند . شاید بعضی ها با خود بگویند داستان خوبی های علی (ع) و بدعهدی عراقی ها با فرزند علی (ع) حسین (ع) افسانه است . آیا خوبی های نظام اسلامی ایران در سی سال اخیر هم افسانه است ؟ این مردم کثیف به کشورمان حمله کردند . کشتن و غارت کردند و تجاوز نمودند و اسیر گرفتند . بیاد بیاوریم خاطرات اسیران ایران را و رفتار مسئولین ایران را با اسیران عراقی . بیاد آوریم زمانی که اسیران ما برگشتند و اسیران عراقی را که به عراق رفتند . هزاران اسیر نحیف و پژمرده را تحویل گرفتیم و هزاران گاو پرواری را تحویل دادیم . بیاد آوریم که همین عراق می باید میلیاردها دلار بابت غرامت جنگ بپردازد و مسئولین نادان ایران این دست و آن دست کردند و تا امروز ریالی بابت غرامت نگرفته اند . بیاد آوریم که نه تنها مسئولین ما غرامت جنگ را نگرفتند بلکه سی سال است بخشی از آب و برق و مایحتاج این دون صفتان عراقی را تأمین کرده اند . حال چگونه و با چه بی شرمی به صراحت نخست وزیر عراق منافع کشور و ملتش را بر قدردانی از ایران ارجح میداند . عرب همیشه منفعت طلب بوده است . برای عرب یزید و حسین (ع) تفاوت ندارد . حال نمیدانم واکنش و عکس العمل مسئولینی که دلسوز تمام دنیا بوده و هستند در برابر این ناسپاسی عراق چیست ؟ https://fararu.com/fa/news/370222/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B6%D8%B9-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86
  4. شاید باورش سخت باشد برای عزیزانی که در جنگ نبودند ولی آنهایی که بودند خوب بیاد دارند . در منطقۀ خوزستان با بارش باران چند ساعته بسیاری از مسیرهای ارتباطی با خطوط مقدم برای چند روز بسته میشد . گاه تا دو سه روز نه آبی و نه غذایی نمی آمد . بیاد دارم که در خط شلمچه سربازی اطراف سنگر میگشت تا از نان های دور ریزی که در چاله هایی میریختن تکه ای نان پیدا کند . نمیدانم قبلا برایتان گفتم یا نه ولی بار دیگر میگویم . در همان خط شلمچه سه روز بود بدون غذا بسر می بردیم . برای تک تک نیروها مردن از بی غذایی شرف داشت بر اینکه دشمن یک وجب از خاک ما را اشغال کند . روز سوم یا چهارم نزدیک ظهر سربازی با شادمانی فریاد زد غذا آمد . وارد خط که میشدی راهی به سمت راست و راهی به سمت چپ میرفت . دستۀ ما سمت چپ و چسبیده به جادۀ خرمشهر بصره بود . سرباز با ناراحتی گفت که ماشین غذا به سمت راست رفت . گفتم ما که سه چهار روز صبر کردیم نیم ساعت دیگر هم صبر میکنیم . ناگهان صدای انفجارهایی آمد . گفتند دسته سوم را زیر آتش گرفته است . با سربازی گمان کنم سرباز نجاری بود به سرعت به سمت دسته سوم رفتم . از انچه میترسیدیم بر سرمان آمده بود . خمپاره ای بغل ماشین غذا منفجر و مسئول غذا شهید شده بود . به شهادت یاران عادت کرده بودیم . ولی صحنه ای که دیدم برایم فراموش نشدنی است . مسئول غذا با سر داخل ظرف غذا بود . غذا بلا استفاده بود . آنقدر حال عجیبی داشتم که حتی نمی توانستم گریه کنم . بهرحال بعنوان فرمانده دسته در قبال سربازانم مسئول بودم . نمی توانستم به آنها فرمان بدهم . اطراف ماشین را گشتم . زیر پای شاگرد جعبه ای دیدم . از آن جعبه هایی که داخلش کیک بود و زیر هر دانه کیک هم کاغذی نازک داشت . جعبه را برداشتم و به نجاری گفتم بیا برویم . وسط راه به داخل سنگری روی خاکریز رفتیم . جعبه با ترکش سوراخ سوراخ شده بود و روی جعبه هم خونی . درب جعبه را باز کردم و دیدم قسمت هایی از کیک ها خونی و دارای ترکش است . با نجاری تمام کیک ها را وارسی و ترکش و جای خون را کندیم . به هر سربازی یکی دوتا کیک دادم که تا شب که شام می آید بتوانند دوام بیاورند . کرونوس عزیز : خدا را گواه میگیرم سربازان مردی داشتیم . صدای هیچکدام در نمی آمد . البته نق میزدند ولی در حد خیلی کم . با همان شکم گرسنه شب و روز و در سر نوبت پاس میدادند و به سنگر استراق سمع میرفتند . من خجالت میکشیدم به آنها دستوری بدهم . آری اینگونه هشت سال جوانان ما در مقابل دشمن سینه سپر کردند . حال به چه راحتی آشکار و پنهان با آمریکایی که چهل سال است بعنوان دشمن مردم معرفی شده و چهل سال سختی و مشقت را به مردم تحمیل کرده اند گپ و گفت میکنند . اینجاس که باید گفت عجب صبری خدا دارد .
  5. با سلام به میمنت و مبارکی بار دیگر درایت و تعهد و سیاستمداری مسئولین به شایستگی تمام جواب داد و اولین مرحلۀ تحریم ها اجرا شد . جا دارد از زحمات مسئولین دلسوز و دلسوزان مسئول که در کمتر از دو سال حماسه آفریدند کمال قدردانی و تشکر را بنماییم . همچنین پیشاپیش از عزیزان و بزرگوارانی که بار دیگر مجبور خواهند شد به بهانۀ دور زدن تحریم ها به اختلاس های کلان مبادرت و کلاه گشادی بر سر مردم و حکومت بگذارند نیز خسته نباشید بگوییم . از دلاور مردانی که با موشک پرانی ها ، و بیان پاره ای اراجیف بار دیگر راه تحریم مردم ایران را هموار کردند نیز سپاسگزار باشیم . انصافا تاریخ ایران را شرمندۀ حضور خود کرده اید . نمیدانم این همه سعادت و خوشبختی را چگونه میتوانم تحمل کنم . و شرافتا نمیدانم تاوان کدامین گناه را میدهم که مسئولین کشورم چنین نادان هایی هستند . پناه می برم از شر چنین مسئولانی به خدایی که بر همه چیز قادر است . دوباره باید منتظر خبرهای اختلاس های کلان باشیم . البته اگر چیزی مانده باشد برای لفت و لیس حضرات .
  6. با سلام و ادب میخواستم از جناب کلافه ، مدیریت محترم بپرسم که آیا در خصوص اوضاع پیش آمده فعلی (اعتراضات و اعتصابات) پیرامون وضعیت نابسامان اقتصادی در انجمن رخصت میدهند تا دوستان گپ و گفتی داشته باشند یا اینکه ما رو جیز میکنید ؟ اگر رخصت دادید لطف کنید و چهارچوب و خط قرمزها رو هم تعیین کنید . آخه قرار شده هر کسی که در زمینۀ اقتصاد مفسد فی الارض شناخته بشه فورا بکشنش بالا . دست این بنده خداها که به اصلی کاریها نمی رسه یعنی نمیذارن برسه در واقع نباید برسه . آخه تا الان هر موقع سیاسیون ، دلسوزان و دلواپسان محترم در بن بست پاسخگویی گرفتار شدند ، چند نفر رو گیر میارن و تمام کاسه کوزه ها رو سر اونا میشکنن . فلذا نمیخوام انجمن و دوستان مصداق آش نخورده و دهن سوخته باشیم . حکم آنچه تو فرمایی کلافه جان ارادتمند : تلخک
  7. من که هلاک درایت ، وقت شناسی و بصیرت مسئولینم . مشاهده فرمودید که در پی اعتراضات گستردۀ هموطنان مسئولین دلسوز و دلواپسان دلسوخته همگی برای ریشه کن کردن فساد اقتصادی تمام قد قیام کرده و خواستار برخورد بسیار جدی با مفسدان اقتصادی شدند . فقط من در همراهی این عقب ماندگان تاریخ یک جمله میگویم : بشینید سرجاتون و همچون 40 سال گذشته سکوت پیشه کنید . مگه چیزی مونده که دوباره مفسدی پیدا بشه و فساد کنه؟ چهل سال بوی گند فساد رو استشمام نکردید ؟ حالا که گله را بردند و چوپان را . . . . از خواب بیدار شدید ؟ این مسئولین بدانند که حرف نزنند سنگین ترن . چرا باعث خندۀ مردم میشوند ؟ بخوابید . آسوده هم بخوابید .
  8. لابد رئیس عقیدتی سیاسی خودش اولین نفر بوده و سه چهار لیتر از خونش را نذر فرهنگی کرده است .
  9. با سلام این روزها شاهد اعتراضات و اعتصابات هموطنان در بعضی شهرها هستیم . جای بسی تأسف است که بعد از گذشت چهل سال به چنان فلاکتی افتاده ایم که گمان نمیکنم در حملۀ مغول هم اینگونه مردم درمانده شده باشند . دیروز برایم پیامی آمد بدین مضمون : هشدار : هموطن گرامی فراخوان پنجشنبه 11مرداد توطئۀ آمریکایی - سعودی است . معاونت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری خراسان رضوی خدا را شکر که دلواپسان و دلسوزان خیلی زود به نقشۀ آمریکا و آل سعود و . . . پی برده و اطلاع رسانی کردند . اما چند سئوال برایم پیش آمده که پاسخش را نتوانستم پیدا کنم . 1- چگونه مسئولین از اقتدار و صلابت انقلاب صحبت میکنند و در تمام سخنرانی ها از حمایت مردم از انقلاب میگویند در حالی که آمریکا و سعودی اینگونه راحت مردم را به خیابان می آورد ؟ 2- چرا به آمریکا و سعودی و هر کشور دیگر اجازه میدهند تا گرانی و تورم و بیکاری را در کشور نهادینه کنند ؟ 3- چرا اجازه میدهند آمریکا و سعودی و . . . کار را به جایی برسانند که مردم آریایی ایران برای سیر کردن شکم خود و خانواده به سطل های زباله در سطح شهر سرک بکشند ؟ 4- چرا اجازه میدهند تا آمریکا و سعودی و . . . اختلاس های کلان و نجومی را مرتکب شوند ؟ 5- چرا اجازه میدهند آمریکا و سعودی و . . . مؤسسات مالی دایر و سرمایه های اندک مردم را بالا بکشند ؟ 6- چرا اجازه میدهند آمریکا به خانوادۀ مسئولین گرین کارت اجازۀ اقامت در سرزمین شیطان را بدهد ؟ 7- چرا اجازه میدهند آمریکا و سعودی و . . . پاره ای از سرداران این ژنرال های بی ستاره را وادار کنند تا با بیان سخنان نابخردانه دوباره بر طبل جنگ بکوبند ؟ 8- چرا اجازه میدهند تا آمریکا و هر دشمن دیگری هر کار که دلش میخواهد در ایران انجام دهد ؟ و هزاران سئوال دیگر . چرا معاونت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری خراسان رضوی یا هر استان دیگر موارد بالا را به مردم هشدار نداد ؟ افسوس که دیگر برای این هشدارها دیر شده است . بی لیاقتی و ناکارآمدی مسئولان چهل ساله امان مردم را بریده است . امروزه ایران قدر و جایگاه شادروان امیرعباس هویدا را بخوبی درک میکند . سیزده سال ثبات قیمت در اقصی نقاط ایران شاهکاری بوده که تنها از عهدۀ میهن پرستانی چون مرحوم هویدا بر می آمد . بعد از چهل سال زمامداری و تکیه زدن بر کرسی های مسئولیت ، عرضه ندارند برای دو روز قیمتی را ثابت نگهدارند . آیا بی عرضگی مسئولین هم توطئۀ آمریکایی و سعودی است ؟ شاید باشد . فعلا که دریافت گرین کارت در آمریکا اولویت دارد به سروسامان دادن به اوضاع متشنج ایران .
  10. کلافه جان ما میگیم زدیم شما هم بگو زدی . اونا میگن ناوشکن واسه دلخوشی شما هم بگو ناوشکن گناه دارن آخه
  11. خدا کند این دستاوردهای شگفت انگیز و روزانه یا بهتر بگویم دستاوردهای ساعتی به سرنوشت ناوشکن دماوند مبتلا نشود .
  12. من بارها عرض کردم که ایران منتظر هجوم عراق بود و این مورد را گردان ما که در مرز و در پاسگاه فکه بودیم ،،ف گزارش شده بود حال پشت پرده و سپس رفتارهای بنی صدر و در نهایت فرار او و... چی بود نمی دانم. جناب ابراهیمی سعید با سلام و احترام فرمایش جنابتان بسیار مقبول است . در تأیید فرمایشات شما باید بگویم که چنانچه همان چند گردان ارتش و چند پاسگاه ژاندارمری و غیورمردان مرزنشین در اولین روزها و ساعات تجاوز عراق در به دفاع قیام نکرده بودند که فاتحۀ انقلاب و ایران همان موقع خوانده شده بود . روی سخن با امیران و سردارانی است که بعد از سی سال که از جنگ میگذره هنوز هارت و پورت میکنند . روی سخن با مسئولینی است که ارتش را جاهلانه خلع سلاح کردند . تا مرحلۀ انحلال پیش بردند .
  13. فرجام و نتیجۀ هشت سال جنگ با عراق چه بود ؟ سه دهه یعنی سی سال از پایان جنگ ایران و عراق گذشت . سی سال برابر با 10950 روز و 262800 ساعت است . سی سال نیمی از عمر یک انسان شصت ساله است . در طول این سی سالی که از جنگ میگذرد هیچ مسئول و شخصیت نظامی و یا سیاسی در تمام رده های مدیریت از صدر تا به زیل آنقدر جرأت و جسارت نداشته است تا در یک سلسله بحث اساسی در خصوص فرجام خفت بار جنگ سخن بگوید . تعدادی از سیاستمدارانی که خود را در سخنرانی ابوذر غفاری میدانند و آن دسته از اُمرای نظامی که هر کدام خود را مالک اشتری می بینند اگر اندک جرأتی در خود دیده اند ، تنها به تعریف و تمجید از خود و همقطارانشان بسنده کرده اند . گاهی هم شاهد هستیم که اتخاذ تصمیمات سرنوشت ساز را متوجۀ کسانی میکنند که دیگر در قید حیات نیستند تا از خود دفاع و اصل ماجرا و چگونگی تصمیم گیری را بیان و از خود دفاع کنند . در اکثر صحبت های مسئولین زمان جنگ و فرماندهان بازماندۀ جنگ میشنویم که آخر هر صحبتی به شخص آیت الله خمینی ختم میشود . و جالب اینکه هیچکدام از مسئولین و فرماندهان زمان جنگ نگفته و نمی گویند آقای خمینی بر اساس کدام شنیده ها و خواندن کدام گزارشات در مورد جنگ تصمیم گیری میکرده است . بنده میخواهم در این بحث با استناد به پاره ای اسناد و با رجوع به سخنان بعضی از فرماندهان و با اندک خاطراتی که خود از آن زمان دارم این بحث را پیش ببرم . امیدوارم که پیشکسوتان و بزرگانی که خود در آن روزها افتخار دفاع از سرزمین آریایی ایران را در جنگ با دشمن عرب داشته اند بدون رعایت هیچ مصلحتی نظر خود را بگویند . بنده عقیده دارم که فرصت در حال گذشتن است . چنانچه به سکوت خود ادامه دهیم در حق خود و در حق نسل های پرسشگر آینده بزرگترین خیانت بزرگی را مرتکب میشویم . میدانیم که یک نظامی اهل مماشات نیست . یک نظامی چه شاغل ، بازنشسته ، بازخرید و یا مانند من اخراجی آنقدر شرف داشته و دارد که از بیان حقیقت طفره نرود . اجازه میخواهم این بحث را به چند بخش تقسیم تا دوستان در هر زمینه نظر خود را بیان کنند . بنده سرفصل های این بحث را به شرح زیر تفکیک کرده ام : الف ) اوضاع ایران قبل از آغاز جنگ ب ) اوضاع ایران از 31 شهریور تا سوم خرداد 1361 پ ) اوضاع ایران بعد از سوم خرداد تا پایان جنگ الف ) اوضاع قبل از آغاز جنگ 589 روز از 22 بهمن 1357 گذشته بود که عراق رسما هجوم به ایران را کلید زد . البته بر اساس اسناد و مدارک و پاره ای از سخنان هموطنان عزیز مرزنشین و مسئولین و نظامیان عراق از مدتی قبل یعنی بهمن و اسفند سال 1358 هرازگاهی اقدامات و تحرکاتی ( عبور از مرز ، شکستن حریم هوایی ، شلیک خمپاره و . . . ) را انجام میداده است . اینکه عراق ماهها قبل از آغاز رسمی جنگ این اقدامات را صورت میداده شاید به این خاطر بوده است که میخواسته از عکس العمل و توان نظامی ایران نتیجه گیری کند . قابل ذکر نیست که نه تنها عراق که اکثر تمام کشورهای منطقه از ارتش قدرتمند ایران در چند سال قبل خاطراتی را بیاد داشتند و جرأت نداشتند بی گدار به آب بزنند . با حذف فرماندهان و اُمرای عالی رتبه و تضعیف ارتش تا سرحد انحلال صدام به این نتیجه رسید که ایران برای دفاع از مرزهایش در جنگ با مشکلات زیاد و بزرگی مواجه خواهد شد . و البته همانگونه شد که صدام پیش بینی کرده بود . در سالهای نخستین سیاستمدارن تازه کار نمیدانستند شیوۀ همجواری با کشور همسایه چیست . ارتش هم که نداشتیم . هرچه ارتشبد و سپهبد و سرلشکر در ارتش بود به انحای مختلف با بی تدبیری ، ندانم کاری و اتخاذ تصمیم از روی کینه از بدنۀ ارتش حذف شده بودند . ارتش دارای فرماندهانی بود که از صدها کیلومتر دورتر از مرز بوی جنگ را استشمام میکردند . از بزرگترین اشتباهات مسئولین در ابتدای انقلاب حذف فرماندهان میهن پرست ارتش و گماردن افسران جوان و بی تجربه به جای آنها بود . شاید این اشتباه فاحش بزرگترین دلیل برای مجاب کردن صدام به راه انداختن جنگ شد . مسئولین نمی دانستند که وقتی در نخستین روزهای انقلاب با شادی و افتخار اعدام فرماندهان ارتش را اعلام میکنند در آن سوی مرز نیز تصمیماتی در حال شکل گیری است . بر اساس پاره ای از اسناد از ابتدای پیروزی انقلاب تا اسفند 1358 تعداد 438 فرمانده عالی رتبه و پرسنل ارتش اعدام شدند . جدای از اعدام فرماندهان و نظامیان کلیدی ارتش ، اخراج ، بازخرید و بازنشسته کردن تعدادی از امیران را نباید نادیده گرفت . و به این موارد هم خروج تعدادی از فرماندهان ارتش را از کشور باید اضافه کنیم . با اتخاذ تصمیم عجولانه و بدون فکر عملا ارتش ایران زمینگیر و میتوان گفت به مترسک سرجالیز بیشتر شبیه بود تا ارتشی که بتواند از کشور دفاع کند . تضعیف ارتش قدرتمند منطقه و پنجمین ارتش جهان همان فرصت طلایی بود که دشمنان دیرینۀ ایران منتظرش بودند . در هیچ انقلاب و جابجایی حکومتی چنین عمل غیر عقلانی مسبوق به سابقه نیست . بعد از تضعیف ارتش دومین دلیلی که شاید باعث شد تا شخصی حقیری چون صدام برای حمله به ایران مصمم شود بیان سخنانی در خصوص صادر کردن انقلاب به خارج از مرزها و تحریک نظامیان و مردم کشورهای همسایه بود . حکومتی که تازه بر سرکار آمده و هنوز نتوانسته جای پای خود را محکم کند و تا آغاز جنگ با عراق مدام با مخالفانش در داخل ایران درگیر است علی الاصول نباید دشمنان خارجی را تحریک میکرد . ارتش تضعیف شده تحت فرماندهان بی تجربه و جویای نام در گنبد و کردستان مشغول نبرد با مخالفان انقلاب بود . عاقبت بعد از ماهها محک زدن ایران و ارتش ایران صدام جنگ را رسما در 31 شهریور آغاز کرد . بسیاری از مسئولین و فرماندهان در خواب و در رویای شیرین فردایی بهتر از امروزشان بودند . در سایتی خواندم که اگر اشتباه نکنم سرلشکر فکوری گفته بود که برای خواندن نماز جماعت به مسجد میرفته که صدای بمباران فرودگاه مهرآباد را شنیده است . فورا به اتاق خود میرود و در تماسی که میگیرد متوجه میشود که دشمن تا پایتخت ایران آمده و مبادرت به بمباران کرده است . یا در جایی خواندم که یکی از فرماندهان سپاه گفته بود که در کرمانشاه بوده و بنی صدر رئس جمهور هم آنجا بوده است . از مرز خبر میدهند که عراق در طول مرز تحرکاتی مانند ایجاد خاکریز ، ایجاد موانع ، مستقر کردن تانک و . . . انجام میدهد . این فرمانده با یک سرهنگ ارتش به مرز میروند و گزارش رسیده را تأیید میکنند . افسوس که علی رغم اقدامات علنی عراق هیچکس متوجه نمیشود که عراق چه قصد شومی دارد . اوضاع ایران اینگونه بود که عراق بدون ترس پای کثیفش را روی خاک ایران گذاشت و در مدت چند روز مناطق بسیاری از کشور را اشغال کرد . ب ) اوضاع از 31 شهریور تا سوم خرداد 1361 با آعاز جنگ تمام ایران اعم از مسئولین ، فرماندهان و حتی مردم غافلگیر شدند . یادم است نزدیک غروب از مدرسه آمدم و هوا رو به تاریکی میرفت و هیچ کس جرأت نداشت برق روشن کند . تا چراغی در خانه یا چراغی از ماشین روشن می شد همه فریاد میزدند خاموش کنید که هواپیمای دشمن می آید . آن روز حتی کسی نبود تا به مردم شرق ایران بگوید که اینجا دور از دسترس و برد هواپیمای دشمن است . مسئولین و نظامیان ناشی و بی تجربه از همان ساعات نخست ترس و ، رعب و دلهرۀ از دشمن را در میان مردم نهادینه کردند و به جای اینکه فکری برای مقابله با دشمن بکنند مردم را می ترساندند . عراق مناطق زیادی را تصرف کرد . دلاوری هموطنان مرزنشین بزرگترین مانعی بود که مانع پیشروی دشمن تا قلب ایران و یا تمام نوار مرزی شد . تنها لشکرهای مستقر در استانهای مرزی و همجوار با عراق بودند که علی رغم تضعیف و نداشتن امکانات و برخورداری از فرماندهی منسجم در برابر دشمن ایستادند . فرماندهان لشکر و تیپ و گردان ها در ارتش و فرماندهان هنگ های ژاندارمری و فرماندهان شهربانی اکثرا به فکر این بودند تا محاسن خود را آنکادر کرده و به موقع در صف اول نماز جماعت در یگان خود رسیده تا پُست خود را از دست ندهند . پرسنل شجاع قوای نظامی بودند که بیشترین نقش را در مقابله با دشمن داشتند . نقش سربازان ، درجه داران و افسران بی ادعا انصافا در نخستین روزهای جنگ بیش از هر فرمانده ای بود . . علی رغم خلق حماسه های شگفت آوری که مردم بومی و اندک یگانه های ارتش از خود به جای گذاشتند بعد از سی و چهار (34) روز دفاع جانانه در تاریخ 3 آبان 1359 خرمشهر به تصرف دشمن در آمد . از نخستین روز جنگ مسئولین سیاستی را در پیش گرفتند که قبل از اینکه برای دشمن خطرناک باشد ، برای ایران و تمام ایرانی ها بسیار گران تمام شد . ناگفته نماند که مسئولین وقت به معنای واقعی کلمه بی تجربه و بخصوص در زمینۀ نظامی ، دفاعی و جنگ ناکارآمد و خود بزرگترین معضل بودند . چنان نابسامانی در ارتش موج میزد که تا چندین هفته لشکرهای ارتش نتوانستند خود را به مرزهای غربی برسانند . حضور ارتش با تجهیزات و ادوات به جا مانده از دوران قبل از انقلاب هر چند با تأخیر ولی بزرگترین مانع دشمن برای تصرف بیشتر خاک ایران شد با وجود حذف اُمرای عالی رتبه و تضعیف ارتش هنوز افسران میهن پرست و با شرفی بودند تا بتوانند امورات و فرماندهی جنگ را بر عهده بگیرند . افسوس که بی دلیل به ارتش بی اعتماد بودند . سرنوشت جنگ را به نوجوان و جوانانی سپردن که بالاترین سواد نظامی آنها خدمت سربازی بود . مسئولین حتی به افسرانی که مثلا انقلابی بودند و از چند سال قبل بر ضد حکومت پهلوی اقداماتی داشتند هم بی اعتماد بودند . از افسران و تیمسارهای ارتش قدرتمند شاهنشاهی هنوز تعدادی در رأس دوایر ارتش بودند . بعضی از اُمرای ارتش در ابتدای جنگ بشرح زیر است : سرتیپ ولی‌الله فلاحی - از ۲۹ خرداد ۱۳۵۹ تا ۷ مهر 1360 فرماندۀ ستاد مشترک ارتش . آخرین فرماندۀ ستاد ارتش ( ستاد بزرگ ارتشتاران ) ارتشبد عباس قره‌باغی - از دی ۱۳۵۷ تا ۲۲ بهمن 1357 سرتیپ قاسمعلی ظهیرنژاد - از ۲۹ خرداد ۱۳۵۹ تا ۹ مهر فرماندۀ نیروی زمینی ارتش . آخرین فرماندۀ نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی سپهبد عبدالعلی بدره‌ای - از ۱۵ دی ۱۳۵۷ تا ۲۲ بهمن 1357 سرهنگ جواد فکوری از تیر ۱۳۵۹ تا ۲۱ شهریور 1360{( شهید فکوری نخست سرتیپ و سپس پس از کشته شدن سرلشکر شد )} آخرین فرماندۀ نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی سپهبد امیرحسین ربیعی - از ۱۹ بهمن ۱۳۵۵ تا ۲۲ بهمن 1357 ناخدا یکم بهرام افضلی - از خرداد ۱۳۵۹ تا اردیبهشت 1362 فرماندل نیروی دریایی آخرین فرماندۀ نیروی دریایی ارتش شاهنشاهی دریابان کمال‌الدین میرحبیب‌اللهی از ۱۳۵۴ تا 1357 ( تا درجهٔ دریاسالاری ترفیع یافت) سرهنگ کنترل و فرماندهی سرهنگ ارسلان پورارسلان - از ۱۳۵۸ تا ؟ فرماندۀ پدافند هوایی آخرین فرماندۀ پدافند هوایی ارتش شاهنشاهی سپهبد خلبان سید سعید مهدیون - از ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ سرهنگ حسنعلی فروزان از شهریور ۱۳۵۹ تا بهمن 1360 فرماندۀ ژاندارمری آخرین فرماندۀ ژاندارمری شاهنشاهی سپهبد احمد علی محققی مصطفی میرسلیم از ۲۸ بهمن ۱۳۵۸ تا اسفند ۱۳۵۹ سرپرست شهربانی آخرین فرماندۀ شهربانی سپهبد مهدی رحیمی با شروع جنگ هشت ساله درجات فرماندهی تا سرگردی تنزل پیدا کرد . نمونه فرماندۀ نیروی زمینی بعد از سرتیپ قاسمعلی ظهیرنژاد سرگرد علی صیاد شیرازی که با دو درجۀ تشویقی بدون طی مدارج و مراحل قانونی سرهنگ شده بود بعنوان فرماندۀ نیروی زمینی در حساس ترین سالهای جنگ (از ۹ مهر ۱۳۶۰ تا ۱۱ مرداد ۱۳۶۵) فرماندۀ نیروی زمینی میشود . شاید از دلایلی که فرماندهان ارتش در بدست گیری فرماندهی جنگ کوشا نبودند این باشد که میترسیدند جایگاهی را که در خواب شب هم نمی دیدند را از دست بدهند . چنانچه به تغییر و تحولات فرماندهی سالهای اوایل انقلاب نظری بیاندازیم می بینیم که فرماندهانی بودند که فقط چند روز در سمت فرماندهی بیشتر نبوده اند . بعنوان نمونه : سرلشکر مصطفایی - از ۲۰ مرداد ۱۳۵۸ تا ۲۸ مرداد 1358فقط هشت روز فرماندۀ نیروی هوایی بودند . مابقی به جز یکی دو نفر تا پایان جنگ یکی دو سال بیشتر فرمانده نبودند . حداقل بالای بیست سال در ارتش خدمت کرده بودند . افسوس که فرماندهی و سررشتۀ امورات جنگ را به دست افرادی میدهند که اکثرا زیر سی سال سن داشتند . با توجه به آنچه گفته شد علی رغم تمام مشکلات و معضلات ایرانیان جانانه در برابر دشمن ایستادند . ارتش و ارتشیان با وجود دنیایی بی مهری و اینکه به آنان اعتماد نداشتند کارهایی کردند کارستان . علی رغم حضور همان افسران دلاور ارتش که مثلا مورد اعتماد حکومت بوده اند فضای بی اعتمادی به نظامیان بازماندۀ ارتش شاهنشاهی اجازه نمیدهد تا آن بزرگ مردان سررشتۀ امور جنگ را بدست بگیرند . هر کدام از فرماندهان ارتش در روزهای نخستین جنگ بزرگترین حماسۀ ارتش و ارتشیان در آزاد سازی خرمشهر خلق شد که عروس خلیج فارس از لوث وجود کثیف دشمن پاک شد . بعد از گذشت 576 روز که خرمشهر در تصرف دشمن بود عاقبت با جانفشانی ارتش و نیروهای مردمی ، دشمن از خرمشهر رانده شد . فتح خرمشهر ، شهری که کمتر کسی فکر آزاد کردنش را میکرد تمام دنیا را تکان داد . سال 1362 برای اولین بار به خرمشهر رفتم . هنوز موانع و استحکامات عراق را در اطراف خرمشهر خودنمایی میکرد . ساعتی به فکر فرو رفتم . من که یک جوان 17 ساله و در امور نظامی بسیار بی تجربه و خام بودم باور نمیکردم که هموطنانم توانسته باشند از این موانع عبور و این شهر ویران شده توسط عربهای وحشی را آزاد کرده باشند . فتح بزرگترین نماد و نشان میهن پرستی ایرانیان بود . آزاد کردن خرمشهر ، آنقدر عظمت و شکوه داشت که نه تنها صدام که تمام حامیان و کشورهای دیگر در برابر ایرانیان غیور سر تعظیم فرود آوردند و همگی به فکر نجات خود از منجلابی بودند که صدام برایشان مهیا کرده بود . افسوس !!! کرورکرور افسوس که نه سیاستمدار درست و حسابی داشتیم و نه فرمانده ای کار بلد و نه کارشناسی که به امور جنگ و صلح آشنا باشد . تمام دنیا جایگاه برتر ایران را در فتح خرمشهر فهمید ولی مسئولین و فرماندهان خودمان نفهمیدند . دلاوران ارتش و نیروهای مردمی با نثار جانشان خرمشهر را آزاد کردند در مقابل کسانی که صدها کیلومتر دورتر از خرمشهر بودند سرگیجه گرفتند و مغرور شدند . دنیا بر طبل پایان جنگ می کوبید و مسئولین و کارگردانان و فرماندهان ایرانی تازه جنگ زیر زبانشان مزه کرده بود و بر طبل ادامۀ جنگ کوبیدند . بدون تعارف باید گفت که تا روزی که خرمشهر آزاد شد شاید بتوان قبول کرد که عراق جنگ را به ایران تحمیل کرده بود ولی بعد از آزادی خرمشهر این سیاستمدارانِ بی سیاست و فرماندهان ناکارآمد بودند که جنگ را بر ایران تحمیل کردند . عراق حدود 610 روز ایران را در جنگ درگیر کرد ولی مدیران و فرماندهان ایرانی حدود 2245 روز با جهل و غرور و حماقت خود جنگ را ادامه دادند . سالهاست که میخواهم برای آنان که شیفتۀ ادامۀ جنگ تا آزادی کربلا و قدس بودند نامی انتخاب کنم و هرگاه واژه ای را می یافتم عرق شرم بر پیشانی آن واژه نشست . با فتح خرمشهر ، تمام کشورها بخصوص کشورهای همسایه و به ویژه کشورهای کوچک عربی دوباره همچون چند سال قبل فهمیدند که ایران کشوری و ایرانی کسی نیست که به راحتی به شغالان باج بدهد . برای خاتمه دادن به جنگ در تاریخ 21 تیر 1361 قطعنامۀ 514 از سوی شورای امنیت سازمان ملل صادر میشود . با استناد به آنچه که در سایت مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس (1) آمده است موارد ذکر شده در قطعنامۀ 514 بشرح زیر میباشد : 1- آتش‌بس و خاتمهٔ فوری کلیهٔ عملیات‌های نظامی 2- خواهان عقب‌نشینی نیروها به مرزهای شناخته‌شدهٔ بین‌المللی می‌باشد 3- اعزام ناظران سازمان ملل جهت تأیید و تحکیم و نظارت بر آتش بس و عقب نشینی به مرزها 4- مصراً می‌خواهد که کوشش‌های میانجیگری به گونه‌ای هماهنگ از طریق دبیرکل جهت دستیابی به یک راه حل جامع ، عادلانه ، شرافتمندانه که قابل قبول از هر دو طرف باشد در مورد کلیه مسائل مهم بر اساس اصول منشور ملل متحد از جمله احترام به حاکمیت ، استقلال ، تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی کشورها ادامه یابد بر اساس آنچه بعد از چند سال که از جنگ گذشت و پاره ای از مردم پرسشگرانه میخواستند بدانند چرا در سال 1361 که ایران در اوج قدرت بود و دست بالا را داشت مسئولین با پایان جنگ موافقت نکردند منتشر شد ، طبق روال معمول و مرسوم که میان خطاکاران و مقصران هر حادثه ای رایج است همگی گناه را به گردن آیت الله خمینی انداختند . نوشته اند که آقای خمینی برای خاتمه دادن به جنگ چند شرط گذاشته بود . رئوس شروط ایران بشرح زیر بوده است : کشورهای عرب منطقه نیز دستپاچه میشوند و برای پایان دادن به جنگ و تشویق ایران به قبول ترک مخاصمه تصمیم میگیرند مبلغ بیست میلیارد دلار به عنوان خسارت جنگ به ایران پرداخت نمایند . (2) 1- بیرون راندن ارتش متجاوز عراق از تمام سرزمین های اشغالی و حفظ تمامیت ارضی ایران در بند 2 قطعنامۀ 514 به صراحت همزمان با اعلام آتش بس از سوی دو کشور ایران و عراق نیروها باید به مرزهای شناخته شده عقب نشینی کنند . 2- وادار کردن عراق به پذیرش مجدد معاهده 1975 به عنوان یک معاهده مرزی معتبر وقتی عراق به مرزهای قبل جنگ برمی گشت معنایش همین بود که معاهدۀ 1975 را بار دیگر با خفت پذیرفته است . 3- اعلام رسمی عراق به عنوان متجاوز در جنگ با ایران در 18 آذر 1370 شورای امنیت عراق را بعنوان متجاوز معرفی کرد . در طول این 27 سال که عراق بعنوان متجاوز معرفی شده است آیا خانی آمده یا خانی رفته است ؟ با متجاوز شناختن عراق چه مورد مثبتی نصیب ایران شد ؟ 4- دریافت غرامت جنگ تحمیلی در خصوص این شرط باید گفت اولا در سال 1361 و کمتر از ده روز بعد از آزادی خرمشهر عربستان اعلام کرد که مبلغ بیست میلیارد دلار بابت خسارت حماقت صدام بپردازد . دلار در سال 1361 سی و پنج تومان بود . بیست میلیارد دلار در سال 1361 به پول ایران هفتصد میلیارد تومان بود . با هفتصد میلیارد تومان چه کارهایی که نمی شد برای ایران انجام داد . مسئولین و دلسوزان و دلواپسان هم هنوز نمی دانستند اختلاس و دزدی چیست . تمام این مبلغ صرف آبادانی کشور میشد . حال که بعد از آزادی خرمشهر چند سال جنگ ادامه یافت و در سال 1367 با آن خفت و افتضاح به قطعنامۀ 598 تن در دادیم و با گذشت سی سال چند ریال یا چند درهم و دینار بعنوان غرامت جنگ از عراق یا هر کشور دیگر ستانده ایم ؟ 5- نجات مردم عراق از دست صدام حسین شخصا گمان نمیکنم شخصی چون آیت الله خمینی این مورد آخر را جزو شروط ایران برای پایان جنگ اعلام کرده باشد . شخصی چون ایشان که مدام از دخالت آمریکا و شوروی در امور داخلی ایران شکایت داشت هیچگاه خود در امور داخلی کشورهای همسایه دخالت نمیکردند . اگر دخالت آمریکا در امور ایران بد بود و هست پس دخالت ایران هم در امور داخلی هر کشوری بد بوده و هست . شروط اعلام شده از سوی ایران یا در قطعنامۀ 514 ذکر شده بود و یا شروطی بود که هیچ عقل سلیمی آن را قبول نمیکرد چه رسد به صدام تازه به دوران رسیده که هنوز تازه طعم قدرت و ثروت زیر دندانش مزه کرده بود . حکایت شروط ایران حکایت زیدی است که پدرش را برای فروختن به بازار برد . یکی از او پرسید خجالت نمی کشی پدرت را میخواهی بفروشی ؟ پسر گفت قیمتی را میگویم که کسی پدرم را نخرد . و اینگونه بود که جنگ ، خونریزی ، ویرانی شش سال دیگر ادامه یافت . شش سالی که فقط خدا میداند چه تعداد نیرو از دو کشور کشته ، مجروح و اسیر شدند . تمام مصائب و مشکلات نابسامانی های جنگ قابل تحمل است الّا دروغگویی های بیشرمانه ای که سی سال است عده ای مفت خور نشخوار میکنند . عدم شفافیت عملکرد مسئولین سیاسی – نظامی ، روراست نبودن با مردم ، آغاز پروژۀ دروغگویی ، استارت پروسه داستانسرایی و . . . همگی بعد از آزادسازی خرمشهر گریبانگیر ایران و ایرانی میشود . در یک سایت و مقاله و سخنرانی هیچکسی صحبت از ناکامی و شکست های عدیده نمیکند . فقط تعریف و تمجید میکنند . و همین امر سبب شده و میشود تا ضمن اینکه نقاط ضعف نیروهای مسلح برطرف نشود مردم نسبت به خیلی موارد و مسائل جنگ شک کنند . ادامۀ این بحث در خصوص اوضاع ایران بعد از آزاد سازی خرمشهر در سوم خرداد 1361 بزودی خدمت خواهم رسید . ارادتمند : تلخک منابع : 1- سایت مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس http://defamoghaddas.ir/fa/news/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-514-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%AA%D8%AD-%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%B1 2- پرداخت خسارت جنگ از سوی عربستان https://www.farsnews.com/news/13940313000007/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86.
  14. کاش میتونستم با این دستاوردهای شگفت انگیززززز چندتا عکس بگیرم یا لااقل با همین تانک بر فوق بسیار سنگین یک بوق بزنم .
  15. جامعه ی معترض به زیاده خواهی ترامپ نیاز به اتحاد و لیدر داره تا یکبار برای همیشه ترامپ و دلار رو که عامل مهار دنیا شده اند رو نابود بکنن بعد از اون میشه با خیال راحت منافع خالص کشورها رو بدون تامین منافع امریکا دید و در محاسبات مون بگنجانیم با سلام استاد کرونوس نازنین منظور شما همون مدیریت جهانی است ؟ اگر پاسخ مثبت است که باید بعرض برسانم ما از زمان محمودخان احمدی نژاد مدیریت جهانی را در قبضه داریم . لازم به ذکر هم نیست که چهل است مدام بر دهان و پوزۀ آمریکا مُشت وارد میکنیم . گمان نمیکنم دیگه صورتی برای آمریکا باقی مانده باشد . در خصوص دیپلمات ها هم کم لطفی نکنید . دیپلمات ها بسیار فعال هستند . مگر نمی بینید چون قادر به مقابله با دیپلماسی دیپلمات های برجستۀ ما نیستند از راه مکر وارد میشوند . یک دیپلمات را میگویند داخل استخر خانم ها شده و اعمال منکراتی انجام میداده . یکی را میگویند که زن و شوهری را برای عملیات تروریستی تشویق و تعلیم میدادند . نه عزیزم ما در تمام زمینه ها از تمام دنیا یک سر و گردن بالاتریم . افسوس که دشمن نمیگذارد کار خودمان را بکنیم .
  16. فرجام و نتیجۀ هشت سال جنگ با عراق چه بود ؟ پ ) اوضاع ایران بعد از سوم خرداد تا پایان جنگ مسئولین و مدیران و فرماندهان سرمست از آزادی خرمشهر ، بر طبل تداوم جنگ کوبیدند . زیاده خواهانی که از دور دستی بر آتش داشتند گمان کردند که دیگر در تمام عملیات ها همچون عملیات بیت المقدس شاهد پیروزی را در آغوش خواهند کشید هر سال عملیاتی را طراحی و جوانان رشید را به کام مرگ می فرستادند . از نکات بسیار قابل توجه ولی کتمان شده اینکه بعد از آزادی خرمشهر اکثر عملیات ها یا با شکست مواجه می شد و چنانچه منطقه ای را با تلفات زیاد به تصرف در می آوردند بعد از مدتی به دلیل ناتوانی در تدارکات و رساندن مهمات و جایگزین کردن نیروهای تازه نفس با تلفات بیشتری به دشمن واگذار میکردند . نمونه اش عملیات های قادر 1 و 2 که شخصا خودم در عملیات قادر1 بودم و دیدم . در حالی که مناطقی از میهن در اشغال دشمن بود عملیات قادر1 را در عمق حدود بیست کیلومتری خاک عراق در محدودۀ شهرک سیدکان طراحی و اجرا کردند . گردان ما با یکی دو شهید هدف را گرفت ولی روز بعد با تعدادی شهید پس داد . بعد از اینکه نیروهای ارتش به عقب می رسند لشکر ویژۀ شهدا یا لشکر پنج نصر که فرمانده اش کاوه بوده وارد عمل میشود و چهار گردان را به سمت هدف می فرستد که کمتر از یک گروهان موفق شدند برگردند . دوستان می گفتند تا حدود 15 روز بعد از عملیات نیروها نیمه جان خود را به نیروهای ایرانی می رساندند . بعد از آزادی خرمشهر رکود و بی تحرکی زیاد و جنگ به معنای واقعی فرسایشی شد . وجود تحریم تسلیحاتی و نفتی و بی پولی و عدم رغبت مردم به حضور در جنگ جاهلان لجوجی که خواهان ادامۀ جنگ بودند را وادار کرد تا به فکر چاره بوده و راهی برای پایان دادن به جنگ بیابند . رفسنجانی که تقریبا همه کارۀ جنگ بود سیاستش بر محور تصرف مناطق مهمی از خاک دشمن استوار میشود تا بعد سالها که در موضع ضعف بودیم به موضع قدرتی دست یابیم . سه عملیات کربلای4 و 5 و شش بر اساس همین سیاست نابخردانه طراحی و اجرا میشود و بالاترین تلفات را در طول هشت سال جنگ به ایران وارد میکنند . هرچه تلاش میکنند تا شاید بتوانند خطا و حماقت خود را در عدم خاتمه دادن به جنگ بعد از آزادی خرمشهر رفع و رجوع کنند حتی با فدا کردن هزاران نیروی خود موفق نمی شوند . به سال 1367 میرسیم . از ابتدای سال 1367 عراق عزم خود را جزم میکند تا به جنگ با ایران که دیگر بسیار جنگی فرسایشی و شبیه به خاله بازی کودکان شده بود پایان دهد . منافقین و آمریکا نیز عراق را همراهی میکردند . تمام مناطقی را که با جانفشانی ارتشیان و نیروهای مردمی بعد از آزادی خرمشهر گرفته بودند را عراق پس گرفت . تا سال 1367 عراق تقریبا در لاک دفاعی بود ولی با آغاز سال 1367 به یکباره از لاک دفاعی بیرون آمده و تاخت و تازش را کلید میزند . فاو که با دنیایی تلفات و هزینه در تصرف ایران بود دوباره به عراق برگردانده شد . سکوهای نفتی ایران در دورترین نقاط از مرز با عراق هدف حملات آمریکا قرار گرفت . از ابتدای سال 1367 تا آغازین روز آخرین حملۀ عراق که منجر به تسلیم شدن ایران و پذیرش خفت بار قطعنامۀ 598 شد تمام شواهد و قرائن حکایت از این داشت که دنیا عزم خود را جزم کرده تا به جنگ پایان دهد . افسوس که سیاستمدارنی چون رفسنجانی و روحانی و فرماندهان نظامی از درک وقایع جاری عاجز و ناتوان بودند . شاید دلیل اینکه با توجه به تمام آنچه در طول حدود 114 روزی که از آغاز سال 1367 میگذشت و سیاستمداران ، نخبه گان !!! جنگ ، مدیران و فرماندهان از درک آن مستأصل بودند عدم بازخواست آنها بوده است . مدیران و فرماندهان جنگ میدانسته اند که در قبال عملکردهای احمقانۀ خود هیچگاه مأخذه نمیشوند و شاهد بوده و هستیم که تا به امروز همینگونه بوده است . عراق 114 روز تاخت و اکثر مناطقی که ایرانیان بعد از آزادی خرمشهر به تصرف خود در آورده بودند را پس گرفت . اکنون زمان وارد کردن ضربۀ نهای و ضربه فنی کردن ایران بود که به لطف مدیران و فرماندهان بی خاصیت در کمتر از یک هفته به این هدف خود رسید . دنیا در تکاپوی پایان دادن به جنگ بود و مسئولین و مدیران و فرماندهان ایران در خلسۀ خودخواهی و غرور و نادانی و بیسوادی بودند . شخصا اگر در 21تیرماه 1367 در مناطق جنگی نبودم و با چشم خود اوضاع را نمی دیدم هرگز بیسوادی و عجز مسئولین و فرماندهان جنگ را باور نمیکردم . 6 تا 7 صبح روز 21 تیرماه 1367 اتفاق افتاده بود و فقط تا ردۀ فرماندهی گردان از وقایع اطلاع داشتند چند سئوال پیش می آید : همانگونه که قبلا در مطلبی تحت عنوان {{ هفت روز پایانی جنگ هشت ساله }} نوشتم تا زمانی که گلوله های توپ دشمن در محوطۀ یگان فرود نیامد نمی دانستیم عراق هجوم همه جانبۀ خود را آغاز کرده است . چون شب برگۀ مرخصی ام صادر و من رفتن به مرخصی را به صبح روز 21 تیرماه 1367 موکول کردم در عرض چند دقیقه آماده شدم و ساکم را که شب قبل بسته بودم برداشتم و رفتم رکن1 تا برگه را بگیرم به مرخصی بروم . وقتی رسیدم به ستاد گردان جلوی رکن1 شلوغ بود . تمام کسانی که مثل من قرار بود بروند به مرخصی جلوی رکن1 تجمع کرده بودند . البته تجمع بسیار مسالمت آمیز و بدون شعار و درگیری بود . خودم را داخل رکن1 رساندم و به دوستم درچمن گفتم برگۀ مرا بده . درچمن گفت برگه ای در کار نیست . نیمه شب فرمانده گردان شخصا به رکن1 مراجعه و برگه های مرخصی را گرفت و گفت مرخصی ها لغو شده است . با توجه به آنچه که از شب قبل تا ساعت حدود ساعت اول ) چرا مرخصی ها را لغو کردند ولی به نیروها در هیچ سطحی آماده باش ندادند ؟؟؟ دوم ) فرماندهانی که همواره ادعا میکردند و هنوزم مدعی هستند که نیروهایشان در قالب تیم های دو تا پنج نفری تا سایت های موشکی و مقرهای تیپ و لشکرهای عراق نفوذ میکردند و بعضا اقدام به انهدام قسمتی از یگان های ارتش عراق نیز میکردند از 19 تا 20 تیرماه کجا بودند تا نیروهای نفوذی خود را لااقل روی خاکریزهای خط پدافندی خودی در منطقۀ ابوغریب بفرستند و آرایش چندین لشکر زرهی و پیادۀ عراقی را رصد کنند و از غافلگیر شدن دهها یگان مستقر در منطقۀ جنوب ممانعت کنند ؟ سوم ) چرا در مدت چند ساعت که گردان 163 مانع پیشروی دشمن شده بود هیچ نیروی تازه نفس و کوچکترین تدارکاتی برای این گردان ارسال نشد ؟ اگر از همان نیمه شب که به جای اینکه به فرماندهان گردان دستور بدهند تا برگه های مرخصی را جمع آوری و از رفتن پرسنل به مرخصی ممانعت کنند دستور میدادند که خطوط پدافندی را تقویت و نیروها را به حالت آماده باش در آورند شاهد خفت و خواری در 21 تیرماه 1367 نبودیم ؟ متأسفم که فرماندهان بازمانده از جنگ در تمام قوای مسلح علی رغم آن همه حماقت و ناکارآمدی که داشتند هنوزم هارت و پورت می کنند . بر اساس اسناد و مدارک بجا مانده و سخنان پاره ای از همان فرماندهان عراق از ابتدای سال 1367 عزم خود را جزم کرده و از لاک دفاعی بیرون آمده و بسیاری از نقاط را دوباره تصرف کرده بود . فاو ، شلمچه به تصرف دشمن در آمد . جزیرۀ مجنون را ارتش عراق گرفت . ما برای تصرف این مناطق چقدر تلفات داده بودیم ؟ در بهار 1367 دشمن برای تصرف این مناطق چه تعداد تلفات به ما وارد کرد ؟ به صراحت میگویم که بعد از پس دادن مناطق زیادی در ابتدای سال 1367 ، اراده ای در کار بود تا به هر شکل ممکن به جنگ پایان دهد . همانگونه که در اصرار برای ادامۀ جنگ جان نیروها برایشان مهم نبود برای پایان دادن به جنگ هم جان نیروها برایشان ارزش نداشت . و من هنوز نفهمیده ام که عدم اعلام آماده باش نیروها در نخستین ساعات روز 21تیرماه 1367 چه بود ؟ تویوتای فرمانده گروهان که من نیز سرنشین آن بودم پشت آن و مابقی نیروهای گردان پشت سر ما براه افتادیم . ساعت حدود 8 یا 8 و نیم بود که تعدادی بنز اشمیتس وارد گروهان شدند . تازه فهمیدیم که باید آماده شویم و به مقابلۀ با دشمن برویم . ما در محدودۀ سه راهی فکه مستقر بودیم و دشمن از سمت دشت عباس و ابوغریب وارد شده بود . فرماندۀ گروهانم دیشب به مرخصی رفت و به من هم گفت بیا برویم ولی من تنبلی کردم و گفتم صبح می روم . ستوان خاندوزی جانشین گروهان بود مرا صدا زد و گفت چون به منطقه آشنا هستی سربازانت را به معاونت بسپار و با تویوتای فرماندهی گروهان بیا . در همان لحظه تویوتایی وارد گروهان شد که خاندوزی گفت جانشین تیپ است . جانشین تیپ سرهنگ تمام بود . خودروی جانشین تیپ جلوی ستون و نه توجیهی در کار بود و نه نقشۀ راهی . بسیار شرمنده ام ولی باید این مثال را بزنم تا به عمق فاجعه در روز 21 تیرماه 1367 پی برد . دقیقا مثل این بود که چوپانی گلۀ گوسفندی را برای چریدن به صحرا می برد . از سه راهی فکه به سمت دشت عباس و ابوغریب که پیچیدیم با سیل خودروهایی مواجه شدیم که با سرعت از مقابل می آمدند و با فریاد و اشارۀ دست از ما می خواستند تا برگردیم . بدون اغراق داخل هر خودرو چندین مجروح وجود داشت . من شخصا جنازه ای ندیدم . ظاهرا فرصتی برای انتقال شهدا نبوده و فقط هر کسی به فکر فرار بوده است . حدود 10 تا 15 کیلومتر که از سه راهی فکه دور شده بودیم به ستوان خاندوزی گفتم الان ما کجا میرویم ؟ ایشان هم نمی دانست . هرچه فکر کردم تناسبی در تردد خودروهایی که از مقابل می آمدند و چند خودرویی که همراه ما بودند ندیدم . به راننده گفتم توقف کن . از خودرو پیاده شدم . جلوی یکی از خودروها را که کامیون بنز اشمیتس بود را گرفتم . خودروی جانشین تیپ هم توقف و دنده عقب آمد تا به ما رسید . سرهنگ جانشین تیپ پیاده شد . یکی از سرنشینان بنز اشمیتس پیاده شد و به جلوی کامیون آمد دیدم ستوان حسین اردنی از افسران قبلی گردان است که به یگان دیگری منتقل شده بودند . مجروح و لباسش خونین بود . به واسطۀ اسم و فامیلش به ایشان شاه حسین اردنی میگفتند . گفتم جناب سروان چه خبر است ؟ گفت تازه جنگ شروع شده و عراق حمله کرده است . پرسید شما کجا می روید ؟ گفتم برای مقابله با دشمن میرویم . پوزخندی زد و گفت بچه شده ای ؟ تمام ارتش هم دیگر نمی تواند جلوی عراق را بگیرد . برگردید آن جلو قتلگاه است . این جملات را گفت و سوار شد و رفت . سرهنگ جانشین تیپ دستور داد سوار شویم و به راه بیفتیم . گفتم کجا باید برویم ؟ گفت برویم جلو . گفتم کدام جلو باید برویم جلویی نمانده است مگر نشنیدید ستوان اردنی چه میگفت ؟ سرهنگ گفت پس چکار کنیم ؟ گفتم جناب سرهنگ دشمن خط را شکسته و چون سیل به سمت ما می آید . برای مقابله با سیل که نباید خود را به سیل زد باید سیل بندی ایجاد کنیم تا از قدرت سیل بکاهیم . سرهنگ گفت پیشنهادت چیه ؟ به اطراف نگاهی انداختم کمی جلوتر موانعی را دیدم که ظاهرا مقر یکی از یگان هایی بود که در همین یکی دو ساعت آنجا را ترک کرده بودند . به سرهنگ گفتم بهتر است همینجا مستقر شویم . گردان اینجا میتواند تا رسیدن نیرو و مهمات و تدارکات ، مانع پیشروی دشمن شود . سرهنگ که به معنای واقعی مستأصل بود قبول کرد . نیروها را پیاده کردیم . سرهنگ به عقب برگشت و تا ساعتی که ما در آنجا مستقر بودیم نه سرهنگ جانشین تیپ را دیدیم و نه حتی فرماندۀ گردان را . بدون تردید آنها بهتر از ما اطلاع داشتند که اوضاع چگونه است . شاید آنها میدانستند که باید راه را برای دشمن باز کنند تا بیاید و به جنگ بی نتیجۀ هشت ساله پایان دهد . ولی نیروها همچون هشت سال قبل فقط ممانعت از تجاوز عربهای کثیف عراقی برایشان مهم بود . گردان تا عصر حدود ساعت 4 در آن محل بود و دریغ از یک نفر نیروی تازه نفس و یا یک تیر کلاش و ژ-3 و جرعه ای آب و لقمه ای غذا که به آن دلخوش کنیم . دشمن از حدود ظهر در فاصلۀ تقریبی 700 متری ما در خط الرأس آرایش گرفت . انبوهی از تانک و نیروهای پیاده در مقابل یک گردان که نه فرماندۀ تیپ داشت و از فرماندۀ گردانش خبری نبود . چنانچه مایل به خواندن بقیه وقایع روز 21تیرماه 1367 هستید میتوانید به آدرس زیر مراجعه کنید . http://rahrovan-artesh.ir/index.php?/topic/1606-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87/#comment-29912 تمام یگان های لشکر77 نهایتا در فاصلۀ حدود 50 کیلومتری از لجمن مستقر بودند . اینکه چرا هیچ نیرو و تدارکی در طول آن ساعات برای ما ارسال نشد هم نکتۀ مبهمی است که هنوز بی پاسخ مانده است . مهمات نداشتیم . آب و غذا هم نداشتیم . بدون اینکه دستور عقب نشینی صادر شود مدیران و مسئولین و فرماندهان ما را مجبور کردند تا از مقابل دشمن فرار کنیم . نکبت و خفت را مسئولین و فرماندهان به ما تحمیل کردند . در 21 تیرماه 1367 به ایران و ایرانی به وضوح خیانت کردند . به گردان 163 که علی رغم تمام کمبود و کاستی ها چند ساعت مانع پیشروی دشمن شده بود خیانت کردند . مسئولین و مدیران و فرماندهان در تمام رده ها گند زدند به هشت سال حماسه و جانفشانی ارتش و بسیج و نیروهای مردمی . گند زدند به حماسۀ آزادسازی خرمشهر . عراق در مدت یکی دو روز بیش از روزهای آغازین جنگ مناطق مرزی ایران را اشغال کرد . اگر در روز 31 شهریور 1359 مسئولین و فرماندهان با عبور هواپیمای دشمن از روی سرشان در تهران متوجه شدند که دشمن به مرزهای ایران حمله کرد ، در 21 تیرماه 1367 بعد از گذشت 2849 روز خود را به خواب زدند و بیشرمانه خود را غافلگیر کردند . با این اوصاف آیا بازهم میگویید ایران در جنگ پیروز شد ؟ جنگ برای ایران دستاورد داشته است ؟ شکست و فرار و تسلیم شدن بعد از هشت سال را دستاورد میدانید ؟ برای آنانکه لفت و لیس میکنند چه ایراد دارد که شکست را پیروزی بدانند ؟ مهم چپاول است و تاراج میهن . ارادتمند : تلخک دوستان عزیز چنانچه فرصت داشتید به سایت زیر سری بزنید . https://www.farsnews.com/news/13940420000265/2-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-59-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%AA%D8%B4%E2%80%8C%D8%A8%D8%B3-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF
  17. الان این عزیزان چینی دقیقا از چی دارن بازدید میکنند ؟ جایگاه تیپ 65 نوهد بسیار بالاتر از این است که چند افسر چشم بادامی را بیاورند و برایشان موتور سواری و طناب بازی و آتش بازی نمایش بدهند . اصلا شایستۀ ارتش و این تیپ تکاوری نیست .
  18. با درود جسارتا بر خلاف نظر مدیرجان باید عرض کنم بازی خیلی خوبی بود . انصافا بازیکنان کم نذاشتند . ناداوری را تا حدی قبول دارم . و این تضییع حقوق ما در عرصه های ورزشی به خاطر مسئولین بی تخصص و بی جربزه است . همین اندازه که موفق بودند به رونالدو فرصت ندن کار بزرگی بود . رونالدو را که بیاد دارید چند روز قبل سه گل به اسپانیا زد . گرفتن پلانتی رونالدو را هم نباید نادیده گرفت . و کارت زردی که دریافت کرد . امیدوارم کی روش را نگه دارند . و بسیار امیدوارم چندتا کی روش هم برای سروسامان دادن به اقتصاد هم پیدا کنند . بنده شخصا از بازی ایران مقابل پرتقال راضی بودم . البته همانطور که قبلا گفتم طارمی را نباید به این جام میبردند . طارمی از نظر بنده مردود و در حد تیم ملی نبود . ارادتمند : تلخک
  19. قربون دل پر درد هم میهنان برم . مدیرجان تو که بدتر از من و دیگران زدی به خاکی . من چند روزه دارم با خودم کلنجار میرم که این موضوع رو مطرح کنم یا نه . ترسم این بود که اینبار کارت قرمز از شما بگیرم . معلومم شد که اوضاع خیلی بی ریخت تر از اونی هست که من گمان میکنم . استاد کلافه درد بی درمانی گریبان مسئولین بی درد را گرفته است . دردی که بدتر از هر سرطانی است . درد بی تعهدی ، بی کفایتی ، فاسد بودن ، بی اعتنا به درد و رنج همنوعان و . . . . و اینان همانی هستند که خدا آنها را خوب شناخته است . و چه کسی راستگوتر از خداست ؟ صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ {{ كرند لالند كورند بنابراين به راه نمى ‏آيند }}18 بقره آره استاد کلافۀ نازنین از دشمنان برند شکایت به دوستان *** چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم . فعلا که باید من به شما و شما به بنده شکایت کنیم . اساتید و اعضای محترم انجمن : مجوز بررسی و تحلیل اوضاع فعلی ایران را مدیریت محترم صادر فرمودند . بررسی و تحلیل اوضاع فعلی از سوی خدوم ترین و شریف ترین اقشاری که مصائب و آلام این روزها را با تمام وجود درک کرده و در زیر فشارهای اقتصادی کمر خم کرده ولی نجیبانه لب از شکایت فرو بسته اند برای تمام آحاد جامعه شنیدنی است . بسم الله این گوی و این میدان
  20. دوست نازنینم جناب ناشناس عجیب با درود جدای از هر سخن و حرفی انصافا خلوص نیت و کار با جان و دل را خوب آمدید . قابل ذکر اینکه خلوص نیت و کارکردن با جان و دل از روی میهن پرستی بود . بچه ها اعتقاد داشتند که برای دفاع میهن از چنگال عربهای بادیه نشین عراقی باید از جان مایه گذاشت و شرافتا به عقیدۀ خویش عمل میکردند . نه تنها بچه های نزاجا و نهاجا و . . . که پرسنل با شرف ژاندارمری و هوانیروز و پدافند و . . . همه و همه یک دغدغه داشتند و آن حراست از خاک گلگون ایران بود . دفاع از هم میهنان دلاور و شجاع مرز نشین اعم از کرد و عرب و ترک بود . برای رزمندگان عرب و کرد و لر و ترک همه ایرانی بودند . انصافا هم هموطنان در پذیرایی و کمک به رزمندگان سنگ تمام میگذاشتند . درود به شرف تمام ایرانیان آریایی و میهن پرست در تمام قبایل و قومیت ها
  21. با درود اگر بازیکنان با غیرت ایران مانند بازی با اسپانیا به میدان بروند تردید نکنید که پوست پرتقال را می کَنند . اگر در بازی با اسپانیا طارمی را از زمین بیرون میکشیدن شاید نتیجه جور دیگری رقم میخورد . به امید پیروزی بر پرتقال
  22. خاطره جالبی بود ولی حیف که نفهمیدیم چه عملکردی داشته استاد کلافۀ نازنین با درود به نظر شما عملکرد دستاوردهای امروزی چیست ؟ اگر موفق شدید عملکرد اکتشافات و اختراعات و دستاوردهای امروزی را کشف کنید حاصل را در عدد دو ضرب کنید تا عملکرد دستاورد بچه های جنگ را بدست آورید . آن روزها که رزمندگان دستاوردی داشتند دستاورد و عملکرد را در بوق و شیپور نمیکردند . تا کنون میدانستید که میشود نارنجک را درون گلولۀ آرپی جی جاسازی و به سمت هدف شلیک کنید ؟ بچه ها نارنجک چهل تیکۀ آمریکایی را درون آرپی جی میگذاشتند . بر اساس دانسته های آنروزم وقتی گلولۀ آرپی جی منفجر میشد سه تا پنج ثانیه بعد نارنجک منفجر شده و چهل ترکش به اطراف پخش می شد . دستاورد دیگری هم برایتان گفتم که چگونه با استفاده از سیم های مستعمل مخابرات و تعدادی قوطی کنسرو و کمپوت در برابر نفوذ گشتی های دشمن موانع ایجاد میکردیم . تمام دستاوردهای رزمندگان بدون ریالی هزینه و با کارایی بالا بود . دستاورد بچه های جنگ مو لای درزش نمی رفت . همه چیز رو حساب و برنامه بود . ضمن اینکه برای تحقیق و ارائۀ دستاوردها بودجه ای هم اختصاص نمی یافت تا لفت و لیس صورت گیرد و اختلاسی واقع شود . شما عملکردی بالاتر از این توقع داشته و دارید ؟ ارادتمند : تلخک
  23. با درود این ابتکار بچه های جنگ بود . اولین بار در خط شرهانی بود که در پی جلسه ای که داخل کانال و پشت خاکریز داشتیم این طرح را اجرایی کردیم . متأسفم که تا امروز طرح بچه های جنگ مخفی مانده است . مخفی ماندن طرح تنها به این دلیل بوده که دشمنان نتوانند طرح و ابتکار رزمندگان را به نفع خود ربایش کنند . اینجا گوشه ای از آن طرح شگفت انگیز را میگویم هرچه بادا باد . در پی سالها و ماهها و ساعت ها هم اندیشی و بررسی غروب یک روز دلگیر داخل کانال بساط چایی برپا شد . نمی دانم کدامیک از دوستان گلولۀ آرپی جی را از مخزن مهمات داخل کانال بدست گرفت . در پی این اقدام جسورانه یکی دیگر از پرسنل نارنجکی را برداشت . چون آن روزها چرخاندن تسبیح زیاد مُد نبود دوستان با مهمات اطراف ور می رفتند . ناگهان یک نفر گفت آیا میشود نارنجک را درون قسمت مخروطی شکل آرپی جی جاساز کرد ؟ حاضران به فکر رفته و در کسری از ثانیه دستاورد جدید اما بسیار بزرگ بدست آمد . باز کردن گلولۀ آرپی جی و کشیدن ضامن نارنجک و جا زدن درون گلولۀ آرپی جی زمان زیادی لازم نداشت . متأسفم که بیاد ندارم کدامیک از دوستان افتخار شلیک اولین گلولۀ دستاور بزرگ را برعهده داشت . آرپی جی شلیک شد و صدای فریاد و غریو شادی از خط مقدم ما بلند شد . شاید آن شب اولین شبی بود که صدام نتوانست خواب راحتی داشته باشد . البته چند روز بعد هم خبردار شدیم حامیان عراق با مشاهدۀ عملکرد این دستاورد از اینکه به پشتیبانی از عراق تمام قد قیام کرده بودند دو دستی بر سر خود کوبیده اند . اما نتیجۀ آزمایش آن دستاورد : خدایی ما خودمان با چشم چیز زیادی ندیدیم . نامردهای عراقی هم نتایج آن دستاورد را هیچگاه رسانه ای نکردند . ولی هرگز از تلاش دست برنداشته و همچنان و هر روز دستاوردی را به جهان عرضه میکنیم . تا چشم دشمنان کور شود . ارادتمند : تلخک
  24. الحق دست مریزاد . عجب بازی قشنگی بود . تیم ملی ایران ثابت کرد که اگر امکانات داشته باشد حرف زیادی برای گفتن دارد . انصافا از بازی ایران و اسپانیا لذت بردیم .
  25. هر کشور دیگه ای جای آمریکا بود که چهل سال مدام تو دهنی و مُشت میخورد امروز تبدیل به موش شده بود . عجب جونی داره و چه رویی . کاش می شد تصویری از صورت آمریکا ارائه بشه تا ببینیم از دَک و پُز آمریکا چیزی باقی مانده است یا نه ؟