Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

تلخک

یادگار دفاع مقدس
  • Content count

    699
  • Joined

  • Last visited

Everything posted by تلخک

  1. روز خوبی را شروع نکردم . از ناصرخان خاطرات زیادی داشتم . قیافه و بازی هایش را همیشه دوست داشتم . بیاد دارم که با 35 ریال میتوانستم فیلم های مرحوم ناصر ملک مطیعی را ببینم . هنوز هم می بینم . مرحوم ناصر ملک مطیعی همواره معلم اخلاق و مدرس جوانمردی بود . اینکه در آن زمان نوامیس مردم در محل خود احساس امنیت و آرامش میکردند شاید بخشی به خاطر این بود که مردان محل فیلم های ناصرخان را می دیدند . آن زمان لوطی و قلندر زیاد بود . زن و مرد و کوچک و بزرگ برای حل مشکل به لوطی محل مراجعه میکردند . روحش شاد . افسوس که سالها نقش آفرینی نکرد . بعد از انقلاب تنها در فیلم برزخی ها بود که در نقش ژاندار و فرماندۀ پاسگاه مرزی بازی کرد . ژانداری که توانست چند نفر از خلافکاران و افرادی که در حال خارج شدن از کشور بودند را مجاب کند تا از خاک ایران دفاع کنند . نه تنها ناصر ملک مطیعی که خیلی از لوطی ها و جوانمردان را منزوی کردند . ولی مهر و یاد آن بزرگ مردان همواره در قلب و باور ایرانیان جاویدان است . بدرود ناصرخان . روحت شاد . درگذشت مرحوم ناصر ملک مطیعی را به خانوادۀ محترمش ، دوستدارانش و مردم ایران تسلیت عرض میکنم . شادی روحش صلوات
  2. مدیرجان بذار تو حال خودمان باشیم . تبلیغات هم خوبه . چه فرقی میکنه روسیه از خودمان است . ما و روسیه نداریم جانم
  3. کاش کمی هم به فکر توان معیشتی پرسنل هم باشند . توان رزمی با شکم گرسنه گمان نکنم چندان کارایی داشته باشد .
  4. عراقی های بیابانگرد به ژ-3 توپ دستی میگفتند . انصافا هم وحشتناک بود .
  5. اگر کسی آدرس این میوه فروشی را داره لطفا اعلام کنه . هنوز هم انسانهای زیادی هستند که با خدا به انحای مختلف سودا میکنند .
  6. دقیقا یک ساعت میشه دارم فکر میکنم در خصوص این عکس چه بنویسم . آخرش هم نشد که بنویسم . من جمله ای پیدا نکردم . لطف کنید شما اگر میتوانید جمله ای بنویسید .
  7. صرفا جهت یادآوری و مرور خاطرات یادباد آن روزگاران یاد باد
  8. استاد توقع دارید ساخت شیراز یا سبزوار باشند ؟ درخصوص ساخت و ابداع و اکتشاف و . . . در زمینۀ سلاح های نظامی بنا به اظهار نظر صاحبان نظر و متخصصان برجستۀ جهانی ، هر گونه سلاح و مهماتی باید کارایی و بازده خود را در یک جنگ واقعی و یا مانوری شبه جنگ نشان دهد . اما اینکه بدون امتحان و تست سلاح و مهمات و تجهیزات نظامی بی جهت و بیهوده تعریف و تمجید کنیم به نظر من مسئولین را به سردرگمی و جوگیر شدن وادار کرده ایم . شخصا یکی از آرزوهایم این بوده و هست که ایران یکی از سازندگان بزرگ تجهیزات نظامی باشد . ولی امروزه چنین جایگاهی را نمی توان متصور بود . در صنعت نظامی هرگز جرو ارتش های قدرتمند نیستیم . نویسندۀ مقالۀ بالا یا نمیداند تجهیزات و صنعت نظامی چیست و یا اینکه تجهیزات و صنعت نظامی کشورهای دیگر را ندیده است . دلیل اینکه میگویم در ساخت تجهیزات نظامی حرفی برای گفتن نداریم این است که : مسئولان ما هنوز شیوه و روش معرفی سلاح و مهمات ساخت ایران را نمیدانند . یک موشک که میسازند ضمن اینکه کلی دادار دودور میکنند اقدامیاتی را صورت میدهند که شیرینی آن پیشرفت را به کام مردم زهر میکنند . نوشتن شعار روی موشک مثلا . امیدوارم دلاورمردان ایرانی هرچه زودتر بتوانند به این مهم دست یابند .
  9. عاقبت برجام نهایی شد . بعنوان یک شهروند ایرانی نمیدانم خوشحال باشم و یا تأسف بخورم . خوشحالم که شاید هم میهنان عزیزم با برداشته شدن تحریم ها نفس راحتی بکشند . خوشحالم که بساط فرصت طلبانی که از وارد شدن فشار بر گُردۀ مردم به ثروت های قارونی رسیدند جمع میشود !!!!! خوشحالم که شمشیر تحریم از بالای سر من و هم وطنانم تا حدودی دور شد . اما ناراحتم . آنانکه تیر و مرداد 1367 را بیاد دارند شاید همچون من احساس شکست سنگینی میکنند . سال 1367 نیز همینگونه وادار شدیم تا هر چه را دشمنان میگویند را قبول کنیم . هر آنچه را خواستند به ما تحمیل کردند و در پایین ترین نقطۀ ضعف تسلیم شدیم . سالهاست بنام انرژی هسته ای جهانیان پای بر خرخرۀ مردم ایران گذاشته اند . حال ثمرات داشتن انرژی هسته ای و دستاوردهای آن چه بود و هست را امیدوارم همچون ثمرات و دستاوردهای جنگ کتمان نکنند . حق مسلم ماست تا بدانیم بیش از ده سال تحمل عذاب و گرسنگی را برای چه و رسیدن به کجا تحمل کردیم . حق مسلم ما این نبود که از داشتن انرژی هسته ای بیکاری ، بی پولی ، فقر و گرسنگی سهم ما باشد و ثروت های میلیاردی سهم چند انگل حقیر شود . حق مسلم ما پدیده های شومی چون اختلاسهای چندهزار میلیاردی و ظهور افرادی چون محمدرضا رحیمی معاون اول رئیس جمهور ، مرتضوی بابک زنجانی ها نبود . افرادی چون بابک زنجانی که حتی دستگاه قضایی را نیز به بازی گرفته و هر روز به بهانه ای مسئولان را در انتظار بازگشت میلیاردها پول چپاول کرده بازی میدهد . آری ! در برجام هم همچون جنگ هشت ساله هم به دشمنان باختیم و هم به تعدادی کفتار که در اردوی خودمان به ما ضربه ها زدند . اینجانب در مقام یک شهروند ایرانی به مسئولین بابت این واقعۀ بزرگ تبریک و تسلیت عرض میکنم و برای هموطنان عزیزم روز و هفته و ماه و سالهای سراسر نشاط آور و خوشی را آرزومندم . ارادتمند : تلخک
  10. سلام حدود یکماه قبل برای کارت مافیت پسرم به تیپ 377 رفتم . از عوارضی مشهد به سمت نیشابور که عبور میکنید باید پانزده کیلومتر در آزاد راه بیایید تا به تیپ377 برسید . همان ابتدای ورودی چند ساختمان احداث شده است . ساختمان مربوط به ایثارگران نیز در ابتدای ورودی است . فکر میکنم از درب جبهه تا مقر ساختمان های اداری تیپ دوکیلومتری راه باشد . ایستادم و به سال 62فکر کردم که وقتی از هر درب (بوت) وارد لشکر 77 میشدی همه چیز بوی انضباط داشت و منظم بود . مرتب بود . دورۀ 14 در پادگان شمارۀ 4 مستقر بود . توپخانه ، آماد و پشتیبانی ، لجستیک ، مهمات ، بهداری ، ستاد لشکر ، فرماندۀ لشکر ، سه گردان از تیپ 3 لشکر77 و . . . . همه در داخل لشکر و در داخل شهر وجود داشت . ولی وقتی امروز وارد محیط نظامی میشوی میبینی هیچی سرجای خودش نیست . انضباط پِر . جا دارد از جناب ابراهیم دوست محمدی که در خصوص اقدام برای دریافت کارت ایثار و کارت معافیت فرزندم صمیمانه همکاری نمودند تشکر و قدردانی کنم . البته در یکی دو جلسه ای که با ایشان برخورد داشتم با تمام مراجعین آنگونه که شایستۀ یک افسر ارتشی است برخورد میکرد . جناب دوست محمدی ممنونم
  11. هیچگاه پلاک بر گردن نیانداختم . دلیلش این بود که داغی هوای خوزستان بند پلاک را داغ میکرد و گردن را اذیت میکرد . در عملیات و مأموریتی که احتمال میدادم زنده یا کشته به دست دشمن بیفتم پلاک را در کنار دکمۀ جیب بلوز آویزان میکردم . همیشه یک پیمانه برنج بیشتر می ریخت هر عید برای نوجوانش لباس عید می خرید نمیدانم چرا دیگر خواندن و نوشتن چنین مقاله هایی به دل نمی نشیند . قبلا که میخواندم و می شنیدم چنین مطالبی را بغض میکردم . آنقدر مکر و ریا و دورویی و . . . دیدم که بگذریم . راستی آقای خبرنگار ، نویسنده ، گزارشگر و تویی که این مطلب را نوشته ای آیا این مطلب را مسئولین و سران هم میخوانند ؟ شده یک نسخه از نوشته ات را به دفاتر مسئولین بفرستی ؟ شده سراغ پلاک پسر این مادر را از مسئولین هم بگیری ؟ آقای خبرنگار : این مادر دانسته یا ندانسته اسراف میکند . تو هم دانسته یا ندانسته فرهنگ اسراف را ترویج میکنی . برنج کیلوی بوق تومان را نباید اینگونه مصرف نمود . یک روز ، جوانی را توی تلویزیون نشانم داد : ببین چقدر شبیه سعید است ! اصلاً سعیدش همه جا بود حتی توی تلویزیون سال 89 . چند روز پیش بنیاد شهید برای پسرش مراسم گرفت نرفت ! حتی یک بار هم سر قبر خالی پسرش که فقط محض یاد آوری بود نرفت می گفت هدیه را پس نمی گیرند ، جلو ملائکه از خدا خجالت می کشم بروم دنبال پسرم ! آخرین باری که پسر این زن با یک ساک خالی از خانه رفت 27 سال پیش بود هنوز برنگشته !! اگر هدیه را پس نمیگرند چرا چشم براه هدیه اش است ؟ آقای نویسنده جناب خبرنگار : نوک قلم و خودکارت کُند شده است . اگر میخواهی بگویی مادران شهید دریا دل بوده و جوانش را برای خدا و میهن داده ، چرا او را مانند دیوانه میخواهی نشان بدهی ؟ کدام عاقلی برای فرزند نداشته اش پیمانۀ برنج میریزد ؟ کدام مادر عاقلی در این شرایط کمرشکن اقتصادی لباس برای فرزند نداشته اش میخرد ؟ نگو ، ننویس . باور کن این حنا دیگر رنگ ندارد . شما را به خدا اینقدر بلند نگویید با پذیرش قطعنامه جنگ تمام شد این زن ، پسرش را در جنگ جا گذاشته یک وقت می شنود ! جنگ تمام شده . دقیقا سی سال است جنگ تمام شده است . آی مادر جنگ تمام شده . دشمنی که پسرت را کـُـشت امروز سرمست و روبراه تر از همرزمان پسرت روزگار میگذراند . مادر شهید : سی سال است جنگ تمام شده ولی سی سال است حرص و طمع آغاز شده است . دقیقا از همان لحظه ای که جنگ تمام شد تاراج و غارت ثروت و سرمایه های ملی آغاز شد . مادر شهید : چرا فقط گوش به زنگی که پیکر شهیدان تفحص شده را بیاورند و تشییع کنند . کمی هم گوش نازنینت را به خبرهای اختلاس و دزدی ها بده . جوان تو و جوان های دیگر رفتند تا نگذارند سروسامان مردم و ایران از هم بپاشد . ولی آیا الان خبر از بی سروسامانی داری ؟ میدانی پسر تو با دلار حدود صد یا دویست تومان رفت و جنگید ؟ ولی با همان دلار ارزان هم نتوانستند حداقل نیازهای جبهه را مهیا کنند . میدانی امروز بی سروسامانی تا کجا رسیده ؟ تا دلار هفت هشت هزار تومان . تا اختلاس چند هزار میلیاردی . فرار و مخفی شدن دادستان . بیکار شدن خیلی از بچه های مردم بسته شدن کارخانه و تولیدی ها و . . . . نه که او نداند جنگ تمام شده حتی می داند که هدیه را پس نمی گیرند او شماره همه روزهای جنگ را حفظ است ! ... احیاناً خبری نشانی از پسرش ندارید ؟! احیاناً پلاک پسر او گردن شما نیست ؟! ... یا مفرج هم یعقوب علیه السلام چشم هایش غربت یک انتظار 27 ساله را دارد ... " او یک مادر است " نه آقای خبرنگار ، پلاک پسر این مادر در گردن هیچکدام از کسانی که تو به آنها مضنونی نیست . من جای تو باشم می روم و برای شاد کردن دل این مادر زیر پای غارتگران بیت المال را میگردم . زیر پای زیاده خواهان را . زیر پای حامیان و مخالفان برجام را هم بگرد . نیم نگاهی هم به زیر پای کسانی بینداز که پای کثیف خود را روی خون شهیدان گذاشتند . دزدیدن و رفتن . خدا را چه دیدی شاید نشانی از پلاک پسر این مادر یافتی .
  12. بارخدایا تو نادیده میگیری من هم نادیده میگیرم تو خطاهایم را من عطاهایت را پاداش یکماه عبادت و اطاعت خالصانه گوارای وجودتان باد . خوشا بحال آنانکه یکماه مهمانِ میزبان کریم بودند . در این روز بزرگِ بخشندگی ، از دعای خیر در حق یکدیگر دریغ نکنیم . دوستان و عزیزان ، سربلندی شما را در اثبات بندگی ، تبریک و شادباش عرض میکنم . عید فرخندۀ فطر خجسته باد . التماس دعا و دعاگوی شما : تلخک
  13. با سلام و عرض ادب خدمت یکایک استاتید محترم و اعضای نازنین انجمن افتخار دارم فرا رسیدن ماه ضیافت الهی را شادباش عرض کرده و از درگاه ایزد منان مسئلت سلامتی و موفقیت برای شما عزیزان آرزو نمایم . و اما یک نکته هم جهت یادآوری اینکه لطف کنید بر سفرۀ رحمت الهی که نشستید کمی مهربانتر بنشینید تا ما هم بتوانیم در کنارتان از این خواه رحمت و مغفرت بهره مند شویم . محتاج دعای خیرتان هستم . پیشاپیش عبادات و طاعاتتان مقبول درگاه مهربان ترین مهربانان باد . ارادتمند : تلخک
  14. هنوز تازه نمایندگان زحمتکش در مجلس می خواهند عدالت در پرداخت حقوق و دستمزدها رعایت شود . تا تحقق این خواست عزیزان نماینده چهل سال دیگر زمان نیاز است . لذا عزیزان حقوق بگیر و بازنشستگان محترم آسوده بخوابید . نمایندگان بیدارند . فعلا سوزاندن برجام و خیلی از کارهای دیگر مهمتر از رعایت عدالت در پرداخت حقوق و دستمزدها میباشد .
  15. سلام ما گفته بودیم . افسوس که گوش شنوایی نبود بشنود .
  16. لطفا در پایان سال نتیجۀ عمل به این سخنان را در انجمن ارائه نمایید
  17. با سلام . با گذشت قریب به سه دهه از جنگ و با خواندن سخنان بعضی از دست اندرکاران جنگ هرچه میخواهی سکوت پیشه کنی و سخنی نگویی راویان سرمست از سخنان خود که بسیار جای نقد دارد به داستانسرایی های خود پیرامون جنگ هشت ساله ادامه دهند نمیتوانی خوددار باشید . در محضر اساتید و اعضای محترم انجمن در مقام سربازی که هشتاد ماه جنگ را با تمام وجود درک کرده است به پاره ای از سخنان راوی این مطلب از دیدگاه خودم پاسخ میدهم . بنده بارها گفته ام که ایکاش رزمندگانی که میخواهند در خصوص جنگ خاطره یا اظهار نظری داشته باشند شایسته است که در مقام یک مسلمان و یک انسان آزاده انصاف را رعایت کرده و فقط به برجسته کردن نقش و حضور یک یا چند نفر در جبهه نپردازند . انصاف نیست بعد از هشت سال خون و خونریزی ، رزمندگان عادی جنگ که امروزه سرداران و امیران پرادعایی شده اند عملکرد ضعیف و پرحاشیۀ دیروز خودشان را به یک یا چند فرد مسئول در زمان جنگ منتسب کنند . بنی صدر هرچه بود تا زمان عزل رئیس جمهور و در مقطعی فرماندۀ کل قوا بود . میرحسین موسوی نخست وزیری بود که در مقطعی که جنگ بی سرانجام ادامه داشت افسار تورم و گرانی را در دست داشت و نگذاشت مانند امروز گرانی و تورم تاخت و تاز کند . امروزه دلار دقیقه ای بالا میرود ولی در زمان میرحسین موسوی آیا چنین بود ؟ در زمان جنگ آیا اختلاس و دزدی و رشوه در تمام طبقات و رده های مسئولین مانند امروز میدان دار بود ؟ آقایانی که امروزه سردار و امیر نیروهای مسلح هستند نمیخواهند در خاطرات ارزشمند و سخنان گهربارشان نقاط ضعف مدیریت و فرماندهی جنگ را به نقد و بررسی بگذارند ؟ بنده مانند حضرات سرداران و امیران نان را به نرخ روز نمیخورم . که اگر اینکاره بودم وضعیتم امروز چنین نبود و من هم دارای امکانات و مقام و ثروت و . . . بودم . بگذریم الان است که مدیریت برگ جریمه را برایم صادر کند . ناگفته‌های‌رحیم‌صفوی؛ هاشمی بدنبال ادغام ارتش‌و‌سپاه بود مشاور عالی فرمانده معظم کل قوا از مواضع هاشمی رفسنجانی مبنی بر ادغام سپاه و ارتش سخن گفت که در دوران دفاع مقدس مطرح شده بود. سردار سرلشکر سیدیحیی رحیم صفوی فرمانده پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دستیار و مشاور عالی فرمانده معظم کل قوا در آستانه سالگرد عروج ملکوتی حضرت امام خمینی و آغاز رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای گفت‌وگویی با نشریه «پاسدار اسلام»، داشته است که گزیده آن را در ادامه بخوانید: {اولین دیدار با آقا بعد از انقلاب} در جنگ کردستان و آزادسازی سنندج در اردیبهشت ماه سال 59 که اینجانب فرمانده عملیات سپاه کردستان بودم به اتفاق شهید بزرگوار سپهبد صیاد شیرازی «رحمت‌الله‌علیه» دو مرتبه در تهران به ملاقات حضرت آقا رفتیم که یکی از آنها در ستاد مشترکِ آنزمانِ ارتش جمهوری اسلامی بود که حضرت آقا در آنجا حضور داشتند و جناب سرهنگ سلیمی هم همراه ایشان بودند. در دوران جنگ، در شورای عالی دفاع نیز خدمت ایشان می رسیدیم. اوایل سال 60 بود و من با مسئولیت فرماندهی عملیات سپاه در جنوب، اولین طرح شکستن حصر آبادان را به شورای عالی دفاع که در دزفول و با حضور بنی‌صدر تشکیل شده بود، بردم. بنی‌صدر با طرح شکستن حصر آبادان مخالفت می‌کرد. حضرت آقا از ما شناخت داشتند و با اصرار ایشان آن طرح تصویب شد و آقا با بنی‌صدر که رئیس‌جمهور و فرمانده کل قوا بود، برای تصویب این طرح -شکستن حصر آبادان- برخورد بسیار قویی کردند. امام می‌فرمودند یک زمانی خلاف عدالت بود که یک روحانی، لباس نظامی بپوشد، اما الان عین عدالت است و امام‌جمعه هم لباس نظامی می‌پوشد. این زمانی بود که حضرت آقا پوتین‌هایشان را کنار سجاده‌شان می‌گذاشتند. در اوایل جنگ در جلسات شورای عالی دفاع دو تا خط وجود داشت. یک خط سیاسی بود که معتقد بود ما باید با امریکایی‌ها سازش و این جنگ را از طریق سازش متوقف کنیم. یک خط هم خط مقاومت و در واقع خط امام بود که نظری خلاف گروه اول داشت. در جلسات شورای عالی دفاع آن زمان، حضرت آقا، شهید رجایی، نخست‌وزیر وقت، شهید چمران این خط را دنبال می‌کردند که بعد از فرار بنی‌صدر، غلبه پیدا کرد. بعد از بنی‌صدر، آقای رجایی رئیس‌جمهور شدند که چند وقتی بیشتر طول نکشید. چرا مسئولین نمیخواهند در ادبیات مورد استفاده در بیان خاطرات و نقطه نظرات خود تجدید نظر کنند ؟ سازش یعنی چه ؟ آیا داشتن روابط محترمانه و دوسویه با سایر کشورها سازش است ؟ امریکا کشوری قلدر و دنبال سلطه گری است قبول . ولی میتوان با چنین کشوری تنها داد و ستد و تجارت کرد . میتوان در مراسم و یا در تأیید سخنان مسئولین شعار مرگ بر امریکا و هر کشور دیگری را حذف کرد . فقط خدا میداند که گفتن مرگ بر امریکا و چند کشور دیگر در طول این چهل سال چگونه حلقوم ملت را فشار داده و میدهد . آیا با کنار گذاشتن خط سازش !!!! خط مقاومت توانست در هشت سال جنگ توفیقی بدست بیاورد ؟ توفیقات خط مقاومت را بگویند تا بدانیم . بنی‌صدر آدم بداخلاق و مغروری بود و شئونات را رعایت نمی‌کرد، ولی حضرت آقا با صبوری و بردباری و منطق محکم، رفتار او را تحمل می‌کردند. فکر می‌کنم ماه‌های دوم و سوم جنگ بود که کویتی‌ها یک میلیارد دلار به عراق کمک کردند. در شورای عالی دفاع بحث شد که با کویت هم برخورد بشود. آقا فرمودند نباید جنگ را گسترش بدهیم، ضمن این‌ که عراق به کویت هم نظر دارد و روزی به سراغ کویت هم خواهد رفت... هوشمندی و فهم عمیق سیاسی- نظامی ایشان را نسبت به مسائل عراق و کویت و منطقه خلیج فارس ببینید! ایشان در شورای عالی دفاع و در سال 59 چنین نظری را بیان کردند. صورتجلسات و اسناد مکتوب آن جلسات موجود است. باورش سخت است که چند سال آینده را در خصوص کشور همسایه میتوانسته اند پیش کنی کنند ولی از پیش بینی نتیجۀ جنگ در سال 1361 بعد از آزادسازی خرمشهر عاجز بوده اند . اینکه میگویم عاجز بوده اند به این دلیل است که نتوانستند پیش بینی کنند که اگر بعد از آزادی خرمشهر که صدام به زانو درآمده بود با اتمام جنگ موافقت میکردند ایران در اوج عظمت جنگ را به آخر میرساند نه در اوج ذلت در تیرماه 1367 . چرا مسئولین از ابتدا به فکر تمام دنیا بودند الّا کشور خودمان ؟ {در واکنش به ادعای بنی‌صدر مبنی بر اینکه فقط او به خط مقدم می رفته و رهبر انقلاب فقط پشت جبهه بودند} حضور حضرت آقا در خط مقدم خرمشهر، خط مقدم جبهه سوسنگرد و جبهه‌‌های دیگر از جمله دُبّ حردان در نزدیکی اهواز امر بسیار مسلمی است. ایشان نه‌تنها خودشان در جبهه‌ها حضور پیدا می‌کردند، بلکه بعد هم که رئیس‌جمهور شدند، دو فرزند بزرگ ایشان، آسید مصطفی و آسید مجتبی در خط مقدم حضور داشتند. در عملیات بدر، فرزند بزرگ ایشان، آسید مصطفی را در کنار دجله دیدم. گفتم: «اگر شما در اینجا شهید بشوید، می‌گویند پسر رئیس‌جمهور را شهید کردیم». در مهران، عملیات کربلای 1، فرزند دیگر ایشان آسید مجتبی حضور داشتند. اینها مشاهدات شخصی من هستند. در حضور شجاعانه حضرت آقا در خطوط مقدم جبهه های نبرد در جنوب و غرب کشور و حداقل این دو فرزندشان را که خودم دیده‌ام، تردیدی نیست. از نظر بنده حضور و غیاب هیچ مسئولی در هیچ مقام و منسبی در جنگ و جبهه سرنوشت ساز نبوده و نیست . شخصا مسئولین زیادی را دیده ام که مثلا به جبهه مشرف می شدند . ولی چگونه آمد و شد آنان مهم است نه صرفا حضورشان . در تابستان داغ خوزستان با ماشین کولردار به جبهه آمدن که شاهکار نیست . روزی را بیاد دارم که در پشت خط پدافندی در حال آموزش به سربازان بودیم . هوا چنان داغ بود که از ساعت 10 کلاس ها تعطیل میشد . نمیدانم کدام مسئول بزرگواری خطر را به جان خریده و به مناطق جنگی آمده بودند . چند تویوتای لندکروز دنبال هم افتاده بودند و از جادۀ کنار یگان عبور میکردند . نکتۀ جالب حضور آن مسئول این بود که پرده ای خودرو را کشیده بودند تا سهم آفتاب داغی که نصیب رزمندگان بود را خدای ناکرده آن مسئول نبیند و بی عدالتی اتفاق نیفتد . بعد از بازدید هم بلافاصله به سنگری هدایت میشدند که دارای کولر گازی و انواع اشربه های سرد و خوشگوار بود . آن مسئول نازنین حتی به خود زحمت نداده بود تا از پشت شیشۀ خودرو اوضای رزمندگان ارتش را بازدید کند . از دلایلی که مسئولین دلسوز و جبهه دیده امروز نسبت به وضعیت رزمندگان دیروز تا این حد بی تفاوت هستند نحوۀ حضور و بازدیدشان از جبهه های نبرد حق علیه باطل است . لذا برای من شخصا حضور هیچ مسئولی در جبهه و مناطق جنگی جذاب نبود . با حذف بنی‌صدر و پس از شهادت شهید رجایی که آقا رئیس‌جمهور شدند، با دخالت حضرت آقا و البته آمدن فرماندهانی مثل صیاد شیرازی و محوریت آقا و نقش پررنگ حضرت امام، نزدیکی فرماندهان سپاه و ارتش به همدیگر ممکن شد که بسیار مؤثر بود. منظور ایشان لابد سیلی است که توسط فرماندۀ سپاه به صورت سرهنگ صیاد نواخته شد است . با شروع رهبری حضرت آقا، در نیروهای مسلح تحول بزرگی ایجاد شد. اواخر عمر شریف حضرت امام، یک خط سیاسی به دنبال ادغام ارتش و سپاه بود . ایکاش بطور شفاف نقاب از چهرۀ کریه آن خط سیاسی برداشته شود تا مردم بدانند کدام خط سیاسی اینگونه تیشه به ریشۀ ارتش مقتدر دهۀ 50 زده است . در رأس این خط سیاسی، آقای هاشمی رفسنجانی بود که بعد از ادغام جهاد کشاورزی و وزارت کشاورزی، نیروهای انتظامی، ژاندارمری و شهربانی و کمیته به دنبال ادغام ارتش و سپاه بودند که خطر بسیار بزرگی بود و همه ما ‌بشدت مخالف بودیم. البته در سپاه بعضی از فرماندهان موافق بودند، ولی من جزو مخالفان بودم و می‌گفتم این، هم به ضرر سپاه است، هم به ضرر ارتش و هم به ضرر انقلاب. به‌محض این‌که حضرت آقا رهبر شدند، آن موضوع را که کار میدانی آن به عهده آقای عبدالله نوری بود، تعطیل کردند و فرمودند من اعتقاد به این کار ندارم. ارتش و سپاه دو بازوی انقلاب هستند و باید به همین شکل هم باقی بمانند. این یک تصمیم استراتژیک و راهبردی، هم برای سپاه و هم برای ارتش بود و تصمیم دوم تفکیک مأموریت‌ها بود، یعنی تفکیک مأموریت‌های نیروی زمینی ارتش از نیروی زمینی سپاه، نیروی دریایی ارتش از نیروی دریایی سپاه و نیروی هوایی ارتش از نیروی هوایی سپاه. حضرت آقا این کار را به ستاد کل واگذار کردند. تفکیک مأموریت‌های قوای مسلح، جزو تدابیر حضرت آقا و از تصمیمات بسیار کلان نظام است. حضرت آقا نماینده مجلس شورای اسلامی بودند و در مجلس سعی کردند با منطق و استدلال محکم درباره عدم صلاحیت بنی‌صدر صحبت کنند. مثلاً یکی از جملات حضرت آقا این بود که از بنی‌صدر پرسیدند: «شما در شروع جنگ 7 ماه فرمانده کل قوا بودید. چرا ارتش را سازمان ندادید و برای جنگ آماده نکردید؟» و «حالا که رهبرت مصدق شده، رأی ما را پس بده. در خصوص آماده نبودن ارتش و یا نداشتن سازمانی منسجم در ارتش باید عرض کنم که در زمانی که این سئوال از بنی صدر پرسیده شده است مسئولین هنوز در حال قلع و قمع فرماندهان ارتش بودند . ارتش با خلأ فرماندهی مواجه بود . آیا اگر امروز در سطح ارتش فرمانده نباشد کسی میتواند یگانی از ارتش را یک کیلومتر جابجا کند ؟ صحبت از طی مسافت صدها کیلومتر از شرق کشور به غرب و جنوب بود . ایکاش پاسخ بنی صدر را هم میگفتند تا بدانیم . {در واکنش به اینکه محسن رضایی نامه‌ای به امام نوشت که عوض کردن نخست‌وزیر –میرحسین موسوی- تأثیر بدی روی روحیه رزمندگان می‌گذارد و به صلاح نیست} با اطمینان می گویم که در جبهه‌ها آقای میرحسین موسوی مطرح نبود. در آنجا بعد از امام بعضی‌ها عکس قائم مقام رهبری را بالا می‌بردند و بعضی‌ها هم عکس آقا را. این را هم بگویم یادم هست که در آن زمان بعضی‌ها می‌خواستند فرمانده سپاه، یعنی آقای رضایی را سرنگون کنند. در سپاه تهران و پادگان ولی‌عصر«عج» حتی به مجلس هم رفتند و با آقای هاشمی صحبت کردند. با این‌ که آقا محسن گاهی در امور سیاسی مواضعی می‌گرفت که موافق نظر آقا نبود، آقا خدمت امام رفتند و گفتند در زمان جنگ صلاح نیست فرمانده سپاه را عوض کرد. آن هم در دعوایی که بین سپاه و آقامحسن و در فرماندهی بود. ما یک زمانی با آقامحسن رفتیم گیلانغرب که بچه‌های لشکر سیدالشهدا«ع» در آنجا بودند و بسیار به آقامحسن توهین کردند. من شرمنده شدم و خواستم برخورد کنم، ولی آقامحسن نگذاشت و با صبر و حوصله تحمل کرد. به هر حال فشار می‌آوردند که آقامحسن را عوض کنند و آقا که رئیس‌جمهور بودند، پیش امام رفتند و استدلال کردند که در زمان جنگ چنین کاری به مصلحت نیست. ببینید چقدر حلم و صبوری و خلوص می‌خواهد، درحالی که از نظر سیاسی با بعضی از دیدگاه‌های آقامحسن موافق نبودند. عجیب است که تعویض فردی با حداقل سابقه و پیشینۀ نظامی گری به صلاح نبوده است ولی تعویض مکرر فرماندهان ارتش با بیشترین سوابق نظامی در سطح ستاد کل و قوای سه گانه نیازی به مصلحت اندیشی نداشته است . اینجاست که معنای از آن طرف بام افتادن باید فهمید . از زمستان 62 تا پایان جنگ، آقای هاشمی فرمانده جنگ بودند. ما گاهی با آقای هاشمی رفسنجانی روی عملیات‌ها یا ارتش به اختلاف بر می‌خوردیم. آقای هاشمی به عنوان فرمانده جنگ در مجلس جلسه می‌گذاشت، سپاهی‌ها و ارتشی‌ها را می‌آورد و جلوی آقا طرح‌های عملیاتی‌شان را می‌گفتند. یکی از فرماندهان ارتش طرحی داده بود که ما با هلیکوپتر از روی اروندرود برویم آن طرف و نیرو پیاده کنیم و سر پل را بگیریم و بعد پل بزنیم و به سمت بصره برویم. حد فاصل شلمچه تا خرمشهر، به اصطلاح هلی‌بورن بکنیم. ما مخالفت می‌کردیم. عراقی‌ها که نمی‌نشستند که ما با هلیکوپتر نیرو به آنجا ببریم. ابداً طرح واقع‌بینانه‌ای نبود. در عملیات والفجر8 و تصرف فاو عراقی ها نشستند و فقط نگاه میکردند تا از طرح های سرداران درس بگیرند و رزمندگان ایرانی هم الکی شهید شدند . در سایر عملیات ها عراقی ها نشستند و حملۀ ایرانی ها را فقط نظاره گر بودند . در عملیات کربلای4 – 5 و 6 عراق فقط نظاره گر بود . بالاترین تلفات انسانی در عملیات کربلای4 سال 1365 به توسط امدادهای غیبی بود و عراقی ها در شهید شدن دهها هزار ایرانی هیچ نقشی نداشتند . اصولا رزمندگان اشتباه میکردند که عراقی ها را دشمن میدانستند . در آن جلسه آقای هاشمی به من گفتند: «تو طرحت را بده». من با استدلال گفتم: «این طرح عملیاتی نیست و همه را به کشتن می‌دهیم». آقای هاشمی چون از پس ما برنمی‌آمد، در حضور رئیس‌جمهور جلسه گذاشته بود. هم ارتشی‌ها بودند، هم آقامحسن بود و هم بقیه سپاهی‌ها. آقای هاشمی هم جلسه را اداره می‌کرد. من مخالفت کردم و آقای هاشمی با کمی عصبانیت به آقا گفتند: «ببینید! این هم روحیه فرماندهان سپاه!» آقا جمله‌ای فرمودند که خیلی جالب بود. فرمودند: «آن طرف اروند، بصره باغ سبز خوبی است، ولی در ورودی ندارد! این طرح هلی‌بورن شدنی نیست». خلاصه طرح لغو شد. دوباره شکسته نفسی کردند . کاش سردار صفوی طرح شایان خود را هم بیان میکردند تا طرح ایشان را با طرح فرماندۀ ارتش مقایسه میکردیم . تا کی میخواهند این عزیزان گمنام باقی بمانند . دو سه ماه به پایان جنگ مانده بود. من خدمت آقا رسیدم که گزارش بدهم. از ایشان سؤال کردم آقا! ریاست جمهوری شما دارد تمام می‌شود. شما بعد از ریاست جمهوری می‌خواهید چه کار کنید؟ آقا قاشقی را که می‌خواستند توی دهانشان بگذارند، نگه داشتند و فرمودند: «آقا رحیم! من برای آینده خودم هیچ انتظاری ندارم. اگر امام تکلیف کنند که بروم مسئول عقیدتی پاسگاه ژاندارمری در سیستان و بلوچستان بشوم، می‌روم، چون من سرباز امام هستم». ذره‌ای تردید در لحن و کلام آقا نبود. این قضیه مربوط به اواخر دوران ریاست جمهوری ایشان و سال 67 است و تا زمانی که فقط در مورد جنگ به به و چهچه باشد نکات تاریک و مبهم جنگ کتمان است . تا وقتی حضور مسئولان در جبهه و مناطق جنگی پررنگ تر از سربازی باشد که 9 سر عائله را به امان خدا رها کرده و به سربازی آمده بود تا از میهنش دفاع کند هیچ مسئولی اعم از کشوری و لشکری پا به میدان نمیگذارد تا بطور شفاف از نقایص ، کمبودها ، خیانت ها و جنایت های جنگ سخن بگوید . ولی این سخنان تکراری و داستانسرایی ها نیز مانند همه چیز و همه کس تاریخ مصرفی دارد . ارادتمند : تلخک
  18. خدا را شاکرم زمانی از ارتش بیرون آمدم که ارتش نسبت به امروز در اوج بود . هنوز بازماندگان ارتش قدرتمند دهۀ 50 کم و بیش در این سازمان با قدمت بالا حضور داشتند . مدتی است که برای گرفتن کارت معافیت فرزندم و دریافت کارت ایثار در یگان سابق و لشکر77 تردد داشتم . وقتی پروندۀ راکد خدمتی ام را از لشکر گرفتم تا به امور جانبازان ببرم نامه ای را دیدم که مربوط به مجروحیتم در جنگ بود . با دوستی صحبت کردم گفت اقدام کن برای دریافت کارت جانبازی . از مشهد به تربت حیدریه رفتم تا سوابق خدمتی ام را در گردان 163 بررسی و صورت سانحه ای برایم تنظیم کنند . بعد از مدتی که در بایگانی به دنبال پرونده گشتند اعلام کردند که پرونده ای از من وجود ندارد . البته این را چند سال قبل نیز فردی از بازرسی تیپ177 به من تلفنی گفته بود . گفتم بهرحال بر اساس این مدرک داخل پروندۀ لشکر77 من مجروحیت دارم و باید اقدام کنم تا کارت جانبازی ام را بگیرم . یکی از پرسنل با من مشغول صحبت شد و گفت میخواهی چیکار کنی کارت جانبازی را ؟ امروزه هیچ فردی به فکر جانبازان نیست . فقط در مراسمی که نان عده ای در آن مراسم است چند جمله ای از جانبازان صحبت میکنند . سالی یکی دوبار رهبر و چند مسئول به خانۀ جانباز و آزاده ای میروند . امروزه شهیدان ارزش بیشتری از جانبازان و آزادگان و ایثارگران دارند . گفتم این را میدانم و دلیل مهمتر بودن شهیدان این است که شهیدان برای مسئولین خرج و مخارجی ندارند . شهیدان دلاور جنگ هشت ساله نزد پروردگار خود روزی میخورند . ولی جانباز و آزاده و ایثارگران امروزه هیچی که نخواهند به قدر روزی بخور و نمیر از نظام و حکومت توقع دارند . در اخبار یکی دو روز قبل که دیدم موسوی فرماندۀ کل ارتش گفت اگر سپاه نبود کشور هم نبود با خود گفتم باید با وجود چنین شخصی در سمت فرماندهی کل ارتش فاتحۀ ارتش ایران را بخوانیم . ایکاش این آقای موسوی این جناب امیر فرماندۀ کل ارتش بجای خوشیرینی هایی از این دست کمی به فکر پرسنل ارتش می بود . آقای موسوی شاید شما در جنگ زیاد به اوضاع مشرف نبودید . اما بدانید که اگر ارتش نبود ، اگر ارتش در جنگ شرکت نداشت ، اگر تجهیزات و تسلیحات ارتش نبود و اگر پرسنل دلاور ارتش ، نوجوانان و جوانان و درجه داران و افسران دوره دیده در ارتش قبل انقلاب تحت فرماندهی فرماندهان باسواد و دوره دیده نبودند نه تنها کشور عزیزمان ایران که هیچی و هیچکسی امروز نبود . و اگر ارتش نبود امروزه شما هم در این مسند نبودید تا بر قلب ارتشیان اینگونه زخم بزنید . بهرحال فعلا شما هستید و میدان تاخت و تازی که خالی از رقیب است . پس بتازید تا این اسب سرکشِ بی وفا نیز همانگونه که راکبان قبل از شما را بر زمین گذاشت شما را نیز بر زمین بگذارد و منتظر قضاوت نسل آینده بمانید که خیلی زود در خصوص عملکردتان قضاوت خواهند کرد .
  19. ایران قدرت نخست ساخت تیربارهای سنگین در جهان/ تیربارهایی که نفس هر متجاوزی را قطع خواهد کرد در کنار دستاوردهایی همچون تیرباری که به گفتۀ آقایان کسب قدرت نخست را در جهان نصیب ایران کرده و نفس هر متجاوزی را قطع میکند جا دارد از دستاورد بزرگ دیگری نیز سخن بگوییم . یک دستگاه لودر که روی بیل آن دو سنگر و در هر سنگر یک نفر مثلا استتار کرده اند . قابل ذکر است که از آنجایی که نمیتوان تمام جزییات دستاورد را بیان نمود مسئولین نیز از کابرد این دستاورد اطلاعاتی را منتشر نکرده اند . سئوال این است که این دستاورد در چه زمینه ای کارایی دارد . آیا فقط جان تیراندازها مهم است و راننده شلغم است ؟ این دستاورد بزرگ و مثال زدنی آیا در صحرا کاربرد دارد یا در کوهستان ؟ احتمالا با اندکی تغییرات بتوانند در میان آبهای خروشان دریا نیز از امکانات ویژۀ این اختراع و اکتشاف بزرگ بهره مند شوند . تا دستاوردی دیگر بدرود
  20. از بزرگترین معضلات و دلایل عقب ماندگی ایران بعد از انقلاب و در این چهل سال ، پاچه خواری و تملق و بیسوادی پاره ای از خواص است . انصافا ببینید که اوصاف یاد شده از مسئولین رده بالا به مسئولین در سطح روستاها نیز به ارث رسیده است . همه فقط به فکر ظاهر امر هستند . مسئولین حکم مادری را دارند که دختری زشت و پرفیس و افاده دارد و با توسل به انواع وسایل و لوازم آرایش سعی دارد چهرۀ کریه دخترش را زیبا نشان دهد . مسئولین منتظرن تا رهبر سخنی بگوید و بلافاصله از آن سخن سنگری بسازند و پشت آن سنگر تیشه به ریشۀ فرهنگ و سواد و تمام داشته های چند هزار ساله بزنند . نکتۀ آخر اینکه : برای حمایت از کالای ایرانی 540 سال فرصت از سوی مسئولین دلسوز به هموطنان اعطا گردید . جالب است مگه نه ؟
  21. فرخنده میلاد شاه مردان علی ابن ابیطالب (ع) خجسته باد . روز پدر نیز بر غیورمردان با غیرت که در سخت ترین شرایط همواره حامی خانواده هستند نیز فرخنده باد .
  22. فرخنده سالروز میلاد مولا علــــــــــــــــــــی ( علیه السلام ) بر عاشقان و مریدانش خجسته و همایون باد . روز مــــــــــــرد ، پدر نیز بر تمام پدران نازنین ، زحمتکش ، بی ادعا و شریف نیز خجسته باد .
  23. جناب ابراهیمی با درود استاد باید دید که الگوی ما چه کسانی هستند . سرمنشأ تمام نابسامانی ها خواص و الگوها هستند .