Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

foxbat

کاربر
  • Content count

    31
  • Joined

  • Last visited

Everything posted by foxbat

  1. برگرفته از کتاب نورالدین پسر ایران خاطرات نورالدین عافی بسیجی لشکر 31 عاشورا : صفحه 520 : ... اینحا با اروند و والفجر 8 فرق داشت. در اروند یک طرف ساحل دست خودمان بود و یک طرف دست عراق. ولی اینجا باید بیش از 6 کیلومتر در آبی که دو طرفش دست عراقیها بود غواصی می کردیم. در همان روزهای آخر با دوستم م.ر که از بچه های اطلاعات بود صحبت می کردم . از حرفهایش حدس زدم که عملیات لو رفته است. او می گفت عراق در حال بستن تنگه است. با حرف های او و تحلیل شرایط منطقه فکر می کردم این عملیات انجام نخواهد شد اما به کسی چیزی نمی گفتم. او هم ناامید نبود و فکر می کرد عملیات به احتمال 50% انجام خواهد شد صفحه 539 : هرچه از چند و چون عملیات بیشتر مطلع می شدیم ، سختی و حساسیت کار بیشتر برایمان مشخص می شد. در تمام این مدت از لو رفتن عملیات با کسی حرف نزدم. می دانستم آقا سید فاطمی خودش خبر دارد اما خیلیها نمی دانستند صفحه 540 : ... حاج رضا.د را هم دیدم که در گروهان، نیروی آزاد بود. او در والفجر 8 مسوول گروهان غواصی بود. دیگر از لو رفتن حمله مطمئن بودم. ما برای حمله آماده بودیم و دشمن برای دفاع. حدود 2 ساعت به وقت حرکت باقی بود برگرفته از خاطرات شهید محمد نظرنژاد مسوول محور لشکر 21 امام رضا که علاوه بر تحقیر ارتش، توهینهای محترمانه ای هم به ارتش هم به دیگران می کند : صفحه 344 : در عملیات کربلای 4 مشکل عمده ای که داشتیم حفاظت اطلاعات بود. آن موقع حفاظت اطلاعات برگه های مخصوصی برای تردد درست کرده بود که مثلا به 5 نفر داده بود. یکی به من ، یکی مسوول حفاظت اطلاعات، یکی رییس ستاد لشکر و فرمانده و جانشین لشکر. بقیه نیروها مانده بودند برای تردد چکار کنند. آن ها مجبور بودند از راههای ممنوع* رفت و آمد کنند لذا حفاظت با این کارها از بین رفت. می دیدم بچه ها تا به دژبانی می رسیدند از دشت و جاهایی که اصلا ماشین عبور نکرده بود می رفتند. عراقی ها هم می دیدند و می فهمیدند کنترل شدیدی صورت گرفته است. یا مثلا 4 نفر کلت می بستند و مثل تگزاسیها به این طرف و آن طرف می رفتند. هر ماشین مشکوکی می دیدند کلت می کشیدند و ماشینها هم به خاطر اینکه برگه نداشتند فرار می کردند. دشمن هم کور نبود و اینها را می دید. به آقای اسماعیل ق گفتم با این **وضع عملیات بی معنی است صفحه 346 : سه یا چهار شب به عملیات کربلای 4 مانده بود. توسط حفاظت اطلاعات لشکر 21 امام رضا اطلاع داده شد ممکن است از فردا کنترل شدیدی صورت بگیرد. ما هم ناچار بودیم گردان ها را به هر نحو ممکن حرکت دهیم. نیروها زیاد بودند. هر طور هم که کنترل می کردیم بالاخره از یک جایی بیرون می آمدند مثلا روی پشت بامها ظاهر می شدند. صفحه 347 : این وضع نیروها بود. یکی چراغ ماشین روشن می کرد. دیگری چراغ خاموش می آمد. چرا ؟ چون فشار آمده بود و دشمن همه اینها را می دید. عملیات کربلای 4 از همان شبی که ***ستون کشی آغاز شد شکست خورد. بچه هایی که شنود می کردند مرتب می آمدند و می گفتند عراق اعلام می کند ما می دانیم که می خواهید از اینجا حمله کنید. نیایید که همه تان کشته می شوید صفحه 348 : مساله دیگر این بود که نیروها را چگونه 3 - 2 روز نگهداری کنیم آن هم ****بچه های بسیج که نگهداری شان واویلا بود. سقف را سوراخ می کردند و بیرون می رفتند. یک دفعه نگاه می کردی 5 - 4 نفر روی بام رفته اند و به طرف عراقیها نگاه می کنند. وقتی که صدا می کردی پایین بیایید می گفتند ای بابا! اگر ما را ببینند این ستون های نیرو را هم می بینند ... واقعا ستون کشی مثل کربلای 4 در طول جنگ ندیدم. این ستون کشی در قالب هیچ علم و فن نظامی نمی گنجید --------------------------------------------------------------------------------------------- *****هنوز عقیده دارید کربلای 4، فقط به دلیل نقش استکبار جهانی و آواکسها و ماهواره های جاسوسی آمریکا و اسراییل لو رفته است !؟ منبع:http://majorb.persianblog.ir/pages/3/
  2. باتشکر از پاسختان منظور من کمک به یگان زرهی در مقابل یگانهای زرهی دشمن بود
  3. با سلام خدنت دوستان سوالی برام پیش اومده چرا یگانهای زرهی مارو موشک اندازهای تاو مستقر برروی نفربرها اسکورت نمیکردند و اگه این اتفاق می افتاد نتیجه اش چه بود
  4. http://www.ibna.ir/images/docs/000231/n00231652-t.jpg کتاب فرار از اردوگاه 14 رو بخونید تا بفهمید این نوشته ها بزرگنمایی نیست
  5. یه سوال برای من پیش اومده چرا در کنار یگانهای زرهی مثل تانک موشک اندازهای تاو همراهشون نبودند؟
  6. البته در بخش کتاب های سایت این کتاب رو خوندم باتشکر از دوستان
  7. باعرض پوزش این مطلب ادامه نداره؟
  8. دلیلی که تو رسانه ها اعلام شد رو می دونم ولی باید راهای بهتری هم باشه برای دور کردن یه کواد کوپتر 2 کیلویی بجای شلیک توپ23 میلیمتری تو وسط شهر!
  9. متاسفانه این نوع تحرکات فقط برای خودی نشان دادنه بعضی فرماندهانه!!! وگرنه بهم ریختن آرامش یک شهر برای یک کوادکوپتر 2 کیلویی خیلی مسخره هست بخصوص برای کشوری که ادعای تصرف پهپادهای پیشرفته و مخفی کاره آمریکایی رو داره!!!!
  10. واقعا این بزرگ کردنهای الکی حماسه های ارتش چه کمکی میکنه؟؟؟ عراق 2بار نیروگاه نکا رو بمباران کرد که دورتر از پایگاهای اچ 3 برای ما بود پس حمله ی اونها میشه عملیات قرن؟؟؟!!
  11. یه تامکت که بهش موشک اصابت کرده وسرعتش زیر صوت هست و نمی تونه هیچ مانوری بده چرا فونیکس نباید بهش بصورت مستقیم برخورد کنه! یا کلا از ائلش دروغ گفتن و از ابتدا موشک تامکت مهرگانفر این بلارو سرش اورده و یا کلا این قضیه منتفی هست
  12. خود آقای هرندی توی مستند میگه بنزینمون تموم شد ایجکت کردیم!! در ضمن مطمئن باشید با اصابت موشک فینیکس به تامکت زخمی که نمی تونست از دستش فرار کنه چیزی از هرندی نمیموند!!
  13. باید می گفتید گربه تنها مانده
  14. نگاهي به ارشدترين نظاميان بعد از انقلاب همه سرلشكران ايران از جمع ١٢ سرلشکر فعلی نیروهای مسلح ایران، 3 نفر ارتشی، 8 نفر سپاهی و «سیدحسن فیروزآبادی» بسیجی محسوب می‌شوند. شاید هر دانشجوی دانشگاه افسری که پا در راه نظامی‌شدن می‌گذارد، آرزویش این باشد که روزی به بالاترین درجه نیروهای مسلح برسد: «سرلشکر». به گزارش عصرایران، نیروهای نظامی ایران که از دو نیروی ارتش و سپاه تشکیل شده‌اند، این روزها ١٢ «سرلشکر» دارند. ١٢ سرلشکری که «جنگ‌دیده» هستند و تجربه دوران دفاع مقدس را در کارنامه خود دارند. روزنامه شرق در گزارشی به قلم " محمدحسن نجمي" و به بهانه انتصاب رئیس جدید ستاد کل نیروهای مسلح نوشت: روز سه‌شنبه يكي از ١٢ نفر (‌سرلشکر محمدحسين باقري) با حكم فرمانده كل قوا، رئیس ستاد كل نيروهاي مسلح شد. از جمع ١٢ سرلشکر فعلی نیروهای مسلح ایران، سه نفر ارتشی، هشت نفر سپاهی و «سیدحسن فیروزآبادی» بسیجی محسوب می‌شوند. تا بهمن ماه سال گذشته، تعداد سرلشکرهای ایرانی ١٣ نفر بودند که با درگذشت سرلشکر «محمد سلیمی» تعداد آنها به ١٢ نفر رسید. مرحوم سلیمی از خرداد‌ماه ١٣٧٩ تا زمان استعفایش و قبول آن از سوی مقام معظم رهبری در شهریور ١٣٨٤ فرمانده کل ارتش بود و پس از آن به مشاورت ویژه فرمانده کل نیروهای مسلح در امور ارتش، منصوب شد. ١٢ سرلشکر این روزهای ایران در ادامه آمده است: از نيروي زميني سپاه تا نیروی دریایی ارتش امیر دریابان «علی شمخانی»؛ ٦١‌ ساله و متولد اهواز. وزیر دفاع دولت اصلاحات که درحال‌حاضر دبیر شورای‌عالی امنیت ملی دولت «حسن روحانی» است. به غیر از اینها او پیش از این فرمانده نیروی زمینی سپاه،‌ قائم‌مقام وزیر سپاه،‌ فرماندهی مشترک نیروی دریایی ارتش و سپاه و رئیس کمیته دفاعی- امنیتی شورای‌‌عالی امنیت ملی را برعهده داشته است. او در سال ١٣٦٩ با حکم مقام معظم رهبری، به فرماندهی مشترک نیروی دریایی سپاه و ارتش منصوب شد. او که تا فروردین ١٣٧٨، درجه «دریادار» داشت، با دریافت درجه سرلشکری از سوی مقام معظم رهبری به مرتبه دریابانی ارتقا یافت. شمخانی اظهارات پربازتاب کم نداشته است. یکی از نمونه‌های آن، به حضورش در یک برنامه تلویزیونی در صدا‌و‌سیما در سال ١٣٨٩ باز‌می‌گردد. او در این برنامه درباره «بنی‌صدر» گفته بود: «بني‌صدر خائن نبود. اين تفاوت نگاه او در اداره جنگ بود و انديشه عمل وي غلط بود؛ اما خيانت نبود». شمخانی در این برنامه در پاسخ به سؤال مجری مبنی بر اینکه «آيا شما لفظ فتنه را براي اتفاقاتي كه در سال ٨٨ افتاد، قبول داريد؟» گفته بود: «اين تغييري در اصل قضايا ايجاد نمي‌كند. من به عنوان يك عنصري كه نگاه امنيتي دارم و نه سياسي، معتقدم كه ما در پيش‌بيني، پيشگيري، كنترل حادثه و روش مقابله با آن در سال ٨٨ دچار اشتباه شديم». رئیس گروه مشاوران نظامي رهبري سرلشکر علی شهبازی؛ او در سال ١٣٦٩ زمانی که رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران بود، درجه سرلشکری را از سوی مقام معظم رهبری دریافت کرد. او مهرماه ١٣٧٧ با حکم مقام معظم رهبری به فرماندهی کل ارتش منصوب شد و در سال ١٣٧٩ با کناره‌گیری از این سمت، به‌ ریاست‌ گروه‌ مشاوران‌ نظامی‌ فرمانده کل قوا منصوب شد. ژنرال کهنه کار ارتش سید عطاءالله صالحی؛ سرلشکر ٦٧‌ساله که هم‌اکنون فرماندهی کل ارتش را عهده‌دار است. او پس از دوره متوسطه و اخذ دیپلم، در سال ۱۳۴۶ وارد ارتش شد و در سال ۱۳۴۹ با رسته توپخانه از دانشکده افسری فارغ‌التحصیل شد. صالحی در سال‌های دفاع مقدس نیز در کنار شهید صیاد شیرازی حضور داشت و یگان‌های رزمی کوچک ارتش را در مناطق عملیاتی فرماندهی می‌کرد. همچنین در سوابق فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی ایران، فرماندهی مرکز آموزش درجه‌داری ارتش و فرماندهی دانشگاه افسری ارتش در دو دوره به چشم می‌خورد. فرماندهی لشکر ٧٧ خراسان، فرماندهی لشکر ٥٨ ذوالفقار، فرماندهی قرارگاه شمال شرق کشور و معاونت آموزش ستاد فرماندهی کل قوا از دیگر سوابق صالحی است. آخرین مسئولیت سرلشکر صالحی قبل از تصدی فرماندهی ارتش، تصدی معاونت‌های نیروی انسانی و بازرسی در ستاد کل نیروهای‌ مسلح بود. شهریور ١٣٨٤ پس از استعفای سرلشکر محمد سلیمی از فرماندهی کل ارتش، مقام معظم رهبری سرلشکر صالحی را به فرماندهی کل ارتش منصوب کردند. تشکیل نیروی مستقل پدافندی با مسئولیت ارتش و نیز ساخت تجهیزات مدرن دفاعی مانند جنگنده صاعقه، ناوشکن جماران، انواع زیردریایی و تانک، ازجمله فعالیت‌های سرلشکر صالحی است. تدوین طرح‌های راهبردی مانند حضور شناورهای ایرانی در خلیج عدن و دریای مدیترانه نیز ازجمله مصادیق نگاه راهبردی این فرمانده ارشد نیروهای مسلح است. مردي كه به سپاه بازگشت سرلشکر «محسن رضایی»؛ متولد ١٣٣٣ در شهر مسجد سلیمان. او از ابتدای جنگ با حکم امام خمینی(ره) به فرماندهی کل سپاه پاسداران رسید و پس از وفات امام نیز با حکم مقام معظم رهبری همچنان بر مسند فرماندهی کل سپاه باقی ماند. او نهایتا در سال ١٣٧٦ از فرماندهی کل سپاه استعفا داد و با حکم مقام معظم رهبری به مجمع تشخیص مصلحت نظام رفت. او بهمن‌ماه ١٣٦٩ از سوی مقام معظم رهبری به درجه سرلشکری رسید. وی سه بار در سال‌های ١٣٨٤، ١٣٨٨ و ١٣٩٢ نامزد ریاست‌جمهوری شده است. رضایی در سال ١٣٨٤ چند روز پیش از برگزاری انتخابات انصراف داد؛ اما دو دوره بعد تا انتهای ماجرا باقی ماند؛ اما رأی نیاورد. او در جریان راهپیمایی روز قدس سال گذشته با لباس سپاه در راهپیمایی حاضر شد و چندی بعد نیز در برخی دیدارها با لباس و درجه سرلشکری در انظار عمومی ظاهر می‌شد. مرد شماره ٢ سپاه سرلشکر «یحیی رحیم‌صفوی»؛ متولد ١٣٣١ در شهرستان لنجان استان اصفهان. او در سال ١٣٥٠ در دانشگاه تبریز در رشته‏ زمین‏‌شناسى قبول شد و مدرک کارشناسی خود را در سال ١٣٥٤ اخذ کرد و بعد از جنگ تحمیلی و در سال ١٣٧٤، فوق‌لیسانس جغرافیای سیاسی را از دانشگاه امام‌حسین(ع) و دکترای همین رشته را در سال ١٣٨٠ از دانشگاه تربیت مدرس گرفت. او از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران در طول دوران جنگ بود. او در سال ١٣٧٦ پس از استعفای «محسن رضایی» با حکم مقام معظم رهبری به فرماندهی کل سپاه منصوب شد و در همان حکم نیز ایشان، به «رحیم‌صفوی» درجه سرلشکری اعطا کردند. وی در سال ١٣٨٦، پس از جابه‌جایی از فرماندهی کل سپاه، به سمت دستیار و مشاور عالی فرماندهی کل قوا در امور مرتبط با نیروهای مسلح منصوب شد. فرمانده كنوني سرلشکر «محمدعلی جعفری»؛ متولد ١٣٣٦ در شهر «یزد». او شهریورماه ١٣٨٦ با حکم مقام معظم رهبری به فرماندهی کل سپاه پاسداران منصوب شد و در همان حکم، ایشان به «محمدعلی جعفری» درجه سرلشکری را اعطا کردند. او پس از شروع جنگ به جبهه رفت و در سال ١٣٦٠ به عضویت سپاه پاسداران درآمد. جعفری که از فرماندهان سپاه در دوران دفاع مقدس به شمار می‌رود، مدت زیادی فرمانده قرارگاه نجف بود که چند لشکر عمل‌کننده را تحت مدیریت خود داشت. معاونت عملیات ستاد مشترک سپاه و جانشین نیروی زمینی، ازجمله مسئولیت‌های جعفری بوده است؛ آخرین مسئولیتی که از سال ١٣٨٤ تا ١٣٨٦ از سوی فرماندهی کل قوا به وی محول شده بود، مسئولیت راه‌اندازی مرکز راهبردی سپاه بود. او پیش از آن هم فرمانده نیروی زمینی سپاه بوده است. ژنرال بين‌المللي سرلشکر «قاسم سلیمانی»؛ متولد سال‌های میانی دهه ٣٠ در استان کرمان. او در مدت هشت سال جنگ تحمیلی، فرمانده لشکر ٤١ ثارالله استان کرمان بود. او پس از پایان جنگ در استان کرمان مشغول مبارزه با اشرار مسلحی شد که از مرزهای شرقی وارد کشور می‌شدند. او در سال‌های میانی دهه ٧٠ خورشیدی از سوی مقام معظم رهبری به فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران منصوب شد. چندین سال است که سردار سلیمانی به سبب حضور در سوریه و عراق، به چهره شماره یک خاورمیانه تبدیل شده است. مقام معظم رهبری در ديدار خانواده‌هاى شهداى استان كرمان درباره سردار سلیمانی از تعبیر «شهید زنده» استفاده کردند. سايه برادر شهيد سرلشکر محمدحسین باقری؛ ٥٨ ساله و رئیس جدید ستاد کل نیروهای مسلح. او روز سه‌شنبه با حکم مقام معظم رهبری جایگزین سرلشکر «حسن فیروزآبادی» شد. نام واقعی او «محمدحسین افشردی» است که در سال‌های جنگ بنا به نوع فعالیت خود و بیشتر فعالیت برادرش شهید «حسن باقری» نام مستعار برگزیدند. او با شروع حوادث کردستان در تابستان ١٣٥٩ به عضویت سپاه درآمد و یک ماه پس از آغاز جنگ، راهی جبهه و در آنجا ماندگار شد. باقری پیش از ریاست بر ستاد کل، معاونت این ستاد را برعهده داشت. سرلشکر بسيجي سرلشکر «سیدحسن فیروزآبادی»؛ ٦٥‌ساله و متولد مشهد. او مهر‌ماه سال ١٣٦٨ در حكمي از سوی مقام معظم رهبری به رياست ستاد كل نيروهاي مسلح منصوب شد. فروردین‌ماه ١٣٧٤ مقام معظم رهبری در آستانه‌ روز ارتش‌، در مراسمي‌ با حضور فرماندهان‌ عالي‌رتبه‌ نيروهاي‌ مسلح‌، به «سيد‌حسن‌ فيروزآبادي»، رئيس‌ ستاد كل‌ نيروهاي‌ مسلح‌ درجه‌ سرلشكري‌ با ۹ سال‌ ارشديت‌ اعطا کردند. او که تا سه‌شنبه، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح بود جای خود را به «محمدحسین باقری» داد و به حکم مقام معظم رهبری به سمت «مشاور عالی نظامی فرماندهی کل قوا» منصوب شد. مرد اطلاعات و عمليات سرلشکر غلامعلی رشید علینور معروف به «غلامعلی رشید»؛ متولد ١٣٣٢ در شهر دزفول. او از فرماندهان ارشد سپاه در دوران جنگ تحمیلی بود. «رشید» فروردین ١٣٧٨ درحالی‌که معاون اطلاعات و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح بود، درجه سرلشکری را از سوی مقام معظم رهبری دریافت کرد. وی چهار ماه بعد، با حکم مقام معظم رهبری به سمت جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح منصوب شد. مصطفی ایزدی سرلشکر مصطفی ایزدی؛ اکنون معاون امور راهبردی و اشراف ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران است. او پیش از آن با حکم مقام معظم رهبری در سال ١٣٦٨ به سمت فرماندهی نیروی زمینی سپاه‌ منصوب شد. ژنرال توپخانه سرلشکر «حسين حسني ‌سعدي» ، فارغ‌التحصیل رسته توپخانه دانشکده افسری، قبلا فرمانده نيروي زميني ارتش بوده و از سال ١٣٧٨ با حکم مقام معظم رهبری به عنوان معاون هماهنگ‌کننده ستاد کل نيروهاي مسلح منصوب شد. فرماندهی لشکر ۲۱ حمزه سیدالشهدا (ع)، فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران از سال ۱۳۶۵ تا۱۳۷۰ و معاون هماهنگ‌کننده ستاد کل نیروهای مسلح ازجمله مسئوليت‌هاي گذشته تيمسار حسين سعدي است. او همچنين نشان درجه یک فتح دريافت كرده است. منبع:http://www.asriran.com/fa/news/477334/%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%84%D8%B4%D9%83%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86
  15. بخشی از مذاکرات فرمانده نیروی زمینی ارتش با فرماندهان سپاه در مورد مرحله پنجم عملیات رمضان : حسن باقری : اینجا بود که یک پا عقب افتادیم محسن رضایی : هرچی تلاش کردیم نتوانستیم جبران کنیم حسن باقری : همین *مساله سیاسی بود که دو دلی آورد و ... محسن رضایی : بله دودلی و این مساله لبنان. این را باید خدمت امام بگوییم در این میان استعدادی که می توان از یگان های ارتش گرفت مطرح گردید : محسن رضایی : خب حالا چطور می شود ازارتش استفاده کنیم؟ صیاد : اینها هیچوقت مثل نیروهای شما نمی توانند بروند عقب و بازسازی کنند. اینها همه اش باید در خط باشند. ما فرصت هم بگذاریم فوقش چند روز می روند مرخصی و برمی گردند. فرصت اینکه بروند بازسازی بشوند ندارند. در خط هستند رضایی : خب آقا لشکر21 ، پیاده ندارد؟ باقری: چرا رضایی : پیاده ای که درخط نباشد باقری : چرا یک تیپ اش عقب است رضایی : به نظرم آن را احتیاط بگذاریم صیاد : مشکل این است که نمی شود لشکر 21 را خرجش کرد اگر بخواهیم برای آینده برنامه ای داشته باشیم. لشکر 21 خیلی تلفات سنگینی داده است رضایی : خیلی تلفات و ضایعات داده است؟ صیاد : عرض کنم حدود 1900 نفر خارج شدند در همین عملیات رضایی : مجروحین اش چقدر است؟ صیاد : 1703 نفر رضایی : یعنی 200 نفر شهید و مفقودی دارد صیاد : مفقودی زیاد ندارد رضایی : چقدرش کادربوده از200 نفر؟ صیاد : کادرش؟ لشکر 86 نفر درجه دار دارد. شهید از کادر 5 نفر درجه دار و 3 نفر افسر رضایی : این یعنی 8 شهید. خب ! می گویم حالا اگر شما اعتقاد ندارید به عملیات، خب نمی کنیم صیاد : مساله ای نیست، با هم صحبت می کنیم ، روی منطق رضایی : آخر چطور 8 نفر شهید داده اند نمی تواند تیپ احتیاط بیاورد؟ صیاد : موضوع 8 نفر که نیست. ما هیچ جایگزینی که نداریم برای این نفراتی که مجروح و شهید می شوند. فقط سرباز هست که یک مقدار به آنها می دهیم رضایی : ***این همه آموزشگاه درجه داری و نمی دانم سرهنگی و اینها چی هستند؟ صیاد : یک مقدار معدودی دارد، بازدهی چیزی نیست. مثلا ما 28 نفر دانشجوی سال سوم تازه فارغ التحصیل داریم. بقیه اش رفت تا آبان یا دی فارغ التحصیل شوند. اصلا 200 نفر هم نمی شود رضایی : من احساس می کنم تا ارتش توی این جنگ نباشد، احساس تعهد و خودجوشی کمتری دارد و باید ارتش حتما ادغام شود صیاد : شما بعد از 22 ماه جنگ ... رضایی : خب من می بینم شما نشستید کنار گود هی ... . اینکه نمی شود.باید اظهار نظر بدهید، انتقاد کنید. بگویید آقا جان اینها درست نیست بگذاریم برای بعد یا اینها کم است و فلان بکنیم صیاد : مگر نگفتیم؟ ما تا حالا پا به پا آمدیم جلو. عرض کنم مخالف هم بودیم با قطع عملیات. گفتیم اگر شده همینطور خون بدهیم و برویم جلو باید برویم عملیات کنیم اما شما می گویید یک تکه ای را انجام بدهیم، برویم تکه بعدی را 20 – 15 روز دیگر(انجام بدهبم) رضایی : پس این را بگویید . آخه شما طوری صحبت می کنید که انگار ما بد دلیل آوردیم برایتان ... صیاد : مگر من نگفتم ... رضایی : (با سردی خطاب به سپاهی های جلسه ) ... نمی خواهد آقا، به بچه ها بگویید بروند بازسازی کنند واسه یک ماه دیگر صیاد : شما ناراحت نشوید. این یک حقیقتی است. شما بعد از 22 ماه جنگ میگویید اگر ارتش نجنگید تعهد ندارد؟ ارتش چکار بکند دیگر ... چه انتظاری دارید؟ رضایی : نمی گوییم نجنگیده. من می گویم اگر در عملیات آتی نیروهای ارتش نباشند در مجموع ... صیاد : چرا نباشد ؟ مگر ما گفتیم نباشد؟ هر حرکتی باشد امکان ندارد ارتش نباشد رضایی : خب برادر عزیز ، من می گویم توی این حرکت لااقل یک تیپ احتیاط از ارتش بگذارید.شما می گویید نه، لشکر 21 توانش را از دست داده صیاد : خب چکار کنیم؟ رضایی : یک طوری هم می گویید همه در خط هستند مثل اینکه سپاه در خط نیست و همه اش ارتش در خط مانده است صیاد : شما وابسته اید به منبع لایزال مردم، فقط سپاه که تلفات نمی دهد. تعداد تلفات سپاه را در مقابل مردم حساب کنید رشید : تلفات سپاه مثل این است که سرگرد و سرهنگ و اینها بدهد. وقتی تیپ امام حسین 4 تا تلفات می دهد یعنی 4 تا سرهنگ. اصلا باید فرمانده گردان های شهید را بشمارید. رسول الله و امام حسین 7 نفر فرمانده گردان شهید داده اند صیاد : برای ارتش هم حساب کنید رضایی : کی اصلا ما فرمانده گردانی شهید داریم در ارتش؟ صیاد :یک جوان پاسدار در مدت کوتاهی استعدادش شکوفا می شود. اما یک ارتشی را باید طی دوره چند ماهه بگذارید ... رشید : نه نه ، در این تیپ امام حسین، این برادر پاسدار ما از عملیات دارخوین تا الان در جنگ بوده که یک فرمانده گردان شده مرجع : جلد بیستم روزشمار جنگ - مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه
  16. اجناب ابراهیمی عزیزبرداشت من از این مطلب زیر سوال بردن اصول حفاظتی برادران بسیجی در این عملیات بود وگرنه من هیچ اصراری بر ادامه این تایپیک ندارم و اگه بزرگواران تشخیص می دهند بسته بشه
  17. ماجرای عملیات نصر از زبان سردار کلاه کج چند روز قبل از عملیات هویزه٬بچه های اهوازی که در سوسنگرد و تحت مسپولیت من بودند٬ اصرار داشتند که در عملیات حضور یابند . به همین دلیل چندین بار از مسئولین رده بالا تقاضای شرکت در عملیات را نمودم که موافقت نمی شد. در تاریخ دهم دی ماه 1359 برادری به نام ((سیامک بمان)) که آن موقع در هویزه بود ٬ نزد من آمد و گفت : ((یکی از فرماندهان ارتش به نام سرگرد فردوس از ما خواسته که از اینجا برویم چون آنها می خواهند برای دفاع از هویزه جنگ کلاسیک انجام دهند و با این بهانه که ما پیاده نمی توانیم با آنها باشیم ٬ عذر ما را خواسته است .)) این بود که فورا با برادر ((غلام‍پور)) و دیگران مشورت کردیم و بعد مسئله را با برادر ((رحیم صفوی)) از ستاد عملیات جنوب ٬ در میان گذاشتیم . قرار شد تا از آن طریق با فرمانده لشکر صحبت کنند . بالاخره پس از هماهنگی های لازم ٬ قرار شد که بچه های ما ٬ هر صد و پنجاه نفر با یک گردان ارتش همراه شوند . صدو پنجاه نفری که با برادر ((حسین علم الهدی)) بودند ٬ با گردان سرگرد فردوس و صدوپنجاه نفری که مسئولیتشان با من بود ٬ با گردان تانک ((سرگرد سلیمی)) مامور شدیم . من علاوه بر هفتاد نفر نیروی اهوازی ٬ مسئولیت هشتاد نفر دیگر از بچه های تهران ٬ کرج ٬ کازرون و دیگر جاها را هم به عهده گرفتم و در مدرسه ای در هویزه آنها راسازماندهی کردم . روز پانزدهم دی ماه آماده عملیات بودیم . به این منظور با ارتش هماهنگ کردیم . ما گردان پیاده سپاه بودیم و در این خصوص با گردان سرگرد سلیمی برنامه ریزی کردیم. شناسایی به عهده بچه های ما بود ٬ و از این بابت منطقه برای ما کاملا شناخته شده بود . روز چهاردهم ٬ من و سرگرد سلیمی از منطقه هویزه به پشت دشمن رفتیم ٬ یعنی از دشت باز رفتیم ٬ جاده ((کرخه نور)) به ((جفیر)) را قطع کردیم و ا پشت سر دشمن سر در آوردیم . ایستاده بودیم و دشمن را نگاه می کردیم . کنار یکی از سنگرهای تانک که در صحرا به طور پراکنده زده شده بود ٬ با جیپ نیول توقف کردیم و با دوربین٬ دشمن را نظاره می کردیم . سرگرد سلیمی تانکهای عراقی را از پشت دید . به یکی از افسرهایی که همراهمان بود گفت : ((سرگرد فلانی٬ این دشت جان می دهد برا یانکه تانکها از همدیگر کورس بگیرند ٬ پشت دشمن را ببین ٬ همه تانکها رویشان به آنطرف است ٬ فردا همه تانکهایشان را می زنیم.)) خیلی خوشحال بود . بعد هم در مورد آرایش تانکهایشان در دشت باز ٬ صحبت می کردند. تا اینکه به نزدیکی هویزه آمدیم . ساعت دو بعد از ظهر روز چهاردهم بود . به یکی از تانکهای ارتش رسیدیم . دیدیم این تانک چیفتن ٬ لوله اش رو به هویزه و پشتش به دشمن است . سرگرد ماشین را کنار زد و داد زد : ((ستوان فلانی! چرا تانکت به طرف دشمن نیست؟)) گفت: ((دارم روغن می زنم .)) سرگرد گفت: ((خیلی زود برش گردان به سمت دشمن . تانک جمهوری اسلامی و ارتش نباید به طرف شهرهای خودمان باشد .)) خیلی روحیه سطح بالایی داشت و با این روحیه ٬ ما به موفقیت خود اطمینان حاصل کرده بودیم . بعد به ستوانی رسید که افسر تانک بود . گفت: (( فلانی! فردا اولین تانکی که به قلب دشمن می زند خودت هستی.)) او هم گفت : ((بله قربان٬حتما.)) ما آن شب ٬ امیدوار ٬ به دنبال هماهنگ کردن کارها رفتیم . صبح فردا ساعت نه ٬ نیروها را سازماندهی کردیم . قرار بود از سمت هویزه به سمت دشمن حرکت کنیم . از هویزه تا نقطه رهایی که تانکها حرکت می کردند حدود چهار یا پنج کیلومتر فاصله بود و ما فقط سه دستگاه تویوتا داشتیم و باید صدو پنجاه نفر را به نقطه رهایی می رساندیم . آخرین نفرات را که رساندیم ٬ تانکها حرکت کردند . همراه ما یک بیسیم چی از بچه های اصفهان بود . با یک تویوتای قرمز رنگ حرکت کردیم و بچه ها هم کنار تانکها ٬ پیاده به حرکت در آمدند . از نقطه رهایی تا منطقه درگیری هیجده کیلومتر راه بود . تمام این راه را بچه ها پیاده می آمدند . ما تا نیمه راه با ماشین رفتیم و کنار سنگر تانکی ٬ ماشین را با بیسیم چی و یکی از بچه ها گذاشتیم که آن دو خیلی ناراحت شدند ولی چاره ای نبود . ما در کنار تانکها همینطور می دویدیم . ارتشها ٬ نفرات پیاده شان سوار پی ام پی ها بودند و بچه ها را که می دیدند می گفتند : ((راه زیاد است ٬ خسته می شوید ٬ نمی توانید پیاده راه بیایید .)) ولی بچه ها به عشق عملیات ٬ پیاده می آمدند و شوق زیادی داشتند . بعضی ها ‍اهایشان تاول زده بود و عده ای هم کفشهایشان را درآورده بودند چون نمی توانستند با پوتین راه بروند . به محل درگیری رسیدیم . تانکها آرایش گرفته بودند . چند نفر از بچه ها که خیلی خسته شده بودند را سوار تانک کردیم و بقیه پیاده حرکت کردند . ما با بچه های پیاده ٬ جاده جفیر- کرخه نور را قطع کردیم . خودروهای عراقی را که در حال فرار بودند ٬ بچه ها با آرپی جی می زدند . چهار هلیکوپتر هم بالای تانکهایمان اسکورت می کردند و تانکهای دشمن را که می خواستند به طرف جفیر فرار کنند شکار می کردند. تانکهای ما از پشت ٬تانکهای دشمن را می زدند و ما – نیروهای پیاده – زیر حمایت آتش تانکهای خودمان جلو می رفتیم و مواضع دشمن را می گرفتیم .مقداری که جلو رفتیم ٬ تانکی از تانکهای خودمان ٬ که بچه های پیاده هم سوار آن بودند ٬ مورد اصابت گلوله مستقیم تانک دشمن قرار گرفت و بچه ها پایین افتادند . با دیدن این صحنه ٬ بقیه بچه هایی را که سوار تانکها بودند ٬ پیاده کردیم . در بین راه یک نفربر (ام-113) از ما سوخته بود و بقیه سالم بودند – بجزء تانکی که مورد اصابت قرار گرفت ٬ که آن هم نسوخته بود . به سنگرهای دشمن رسیدیم که خوراکیها و ادوات و تجهیزاتشان بجا مانده بود . تا سر جاده کرخه نور رفتیم . آنجا هم از داخل سنگرها ٬ گروه گروه عراقی بیرون می آمد و همه تسلیم می شدند. صحنه بسیار جالبی که در آن لحظه شاهدش بودم این بود که اتوبوسهای ما زا اهواز آمده بودند و در منطقه مثل مسافر ٬ اسرا را تخلیه می کردند و می بردند ٬ در حالی که آن معرکه محل تخلیه اسرا و آمدن اتوبوس مسافربری نبود . حتی در بعضی جاها ماشینها توی گل گیر می کردند و بچه ها آنها را بکسل می کردند و در می آودند . درگیریها ادامه پیدا کرد . حدود ساعت چهار بعد از ظهر ٬ منطقه فتح شده بود و تانکهای ما به همراه گردانمان به سمت راست منطقه که به ((جفیر)) منتهی میشد ٬ می رفتند . سمت چپ جاده هم ٬ گردان سرگرد فردوس آرایش گرفت . شب هوا سرد بود و ما تجهیزات نداشتیم ٬ یعنی پتو و محل خواب نبود . ولی منطقه ما به رودخانه کرخه نور نزدیک بود . به یکی از روستاها به نام ((حمودی فردوس)) که روی خود رودخانه کرخه قرار دارد ٬ وارد شدیم و داخل یکی از طویله ها استراحت کردیم. حدودا چهل نفر بودیم . بچه ها خیلی گرسنه بودند . چند نفر آمدیم و در سنگرهای عراقی مقداری خوراکی پیدا کردیم . مقداری نان خشک شده و چند قوطی کنسرو و کمی گوجه که همه را توی یک گونی سفید ریختیم و بردیم بین بچه ها تقسیم کردیم .بچه ها به عنوان شوخی و مزاح می گفتند : ((عجب پیشروی کردیم . این همه جا بود ٬ بعد از این همه پیروزی آمدیم داخل طویله خوابیدیم . )) خلاصه شب را همان جا به صبح رساندیم ولی برای تعدادی از بچه ها که نبودند٬ ناراحت بودیم و فکر می کردیم که چطور آنها را پیدا کنیم . در محل درگیری روز قبل٬ تعدادی از بچه ها را دیدیم و در مورد حسین علم الهدی هم که سؤال کردیم ٬ گفتند ایشان در روستای روبروی حمودی فردوس در امتداد رودخانه هستند . ما بسیار خوشحال شدیم . فردا صبح اول وقت چند نفر را فرستادم که به بقیه نیروهایمان در روستای روبرو محل ما را اطلاع دهند و همگی بیایند تا به سمت نیروهای خودی حرکت کنیم . در سه راهی جفیر(که یک راهمان به جفیر٬ راه دوم به هویزه و راه سوم به طرف دب حردان و اهواز می رفت) بچه ها را جمع کردیم و در آنجا من به برادران شهرستانیم(که برای این عملیات به ما ملحق شده بودند ) گفتم که ما از این ساعت به بعد ٬ مسئولیت شما را به عهده نمی گیریم. شما به سوسنگرد ٬ نزد برادر غلامپور برگردید چون ما سه وانت بیشتر نداریم و اینها هم برای 50 یا 60 نفر نیروهای خودمان به زور کفایت میکنند . مسیر را هم که می خواهیم برویم دشت باز است و حتما خودرو می خواهد . بچه ها ناراحت شدند و رفتند ولی من می دانستم که آنها تماما به سوسنگرد بر نمی گردند و عده ای حتما با نیروهای دیگر ٬ مشغول پیشروی می شوند . ما با نیروهای خودمان در سمت راست جاده جفیر و نزدیک آرایش تانکها رفتیم . با سرگرد سلیمی صحبت کردیم و من از روی نقشه موقعیت ها را برای ایشان تشریح کردم که کدام راه به طرف ((یزد نو)) میرود ٬ کدام به طرف ((شط علی)) یا ((طلائیه)) . و گفتم ما باید به طرف این مناطق برویم . سرگرد سلیمی گفت : (( ما به شما بیل مکانیکی میدهیم ٬ شما حدود جلوتر از ما کانالی برای بچه هایتان بکنید تا اگر احیانا دشمن قصد پاتک داشت و خواست با موشکهای مالیوتکای زمین به زمین ٬ تانکهای ما را بزند ٬ نفرات شما جواب آنها را بدهند .)) نظر به تجربه ای که داشتیم٬ گفتیم: (( نمیشود ٬ به دلیل اینکه چون منطقه دشت باز است ٬ بچه ها در این فاصله یک کیلومتری و در بین دو نیرو در معرض تیر مستقیم تانکهای خودی و دشمن قرار میگیرند٬ در ثانی ٬ اگر احتیاج به بازگشت باشد و تانکها عقب بیایند ٬ ما نمی توانیم از داخل کانال بیرون بیاییم و در دشت هموار به عقب برگردیم ٬ چون دشمن مثل برگ بچه ها را از پشت سر می زند و به زمین می ریزد .)) سرانجام در مورد فاصله 50 متری توافق کردیم و گفتیم این هم مناسب روز نیست چون جنگ ٬ تانک است نه نیروی پیاده ٬ و تازه ما نیروها را شب می توانیم ۱00 یا 200 متر در داخل کانال جلو ببریم ولی روز نمی شود . برنامه ها منظم شد و قرار شد ما در جلوی واحد های تانک ٬ نیروهایمان را سازماندهی و آماده کنیم. نیروهای شصت هفتاد نفره مان را به سه گروه 20 نفره یا کمی بیشتر تقسیم کرده . یکی از گروه ها به مسئولیت برادر ((محمود کاظمی)) (که بعدها به شهادت رسیدند) و گروه دیگری به مسئولیت برادر (حسین امیری )و گروه سوم با پرویز رمضانی بود ٬ که این دو نفر هم بعدها به اسارت دشمن در آمدند . در سه سنگر تانک مستقر شدیم تا بیل مکانیکی بیاورند . ظهر شد و غذا آوردند و سهم بچه های خودمان را گرفتیم ٬ غذا ماست پاستوریزه و بیسکویت و برنج استامبولی بود . یکی از ماشینهای مان را آورده بودیم و کنار یکی از سنگرهای تانک گذاشته بودیم . بعد من روی ماشین رفتم و از بالای آن ٬ دشت جفیر را نگاه میکردم که نقطه های سیاهی را از دور مشاهده کردم . زود پایین پریدم و بچه ها را که در حال غذا خوردن بودند ٬ موقتا به حال خودشان گذاشتم تا قضیه معلوم شود . دوربین را برداشتم و دوباره روی سقف ماشین رفتم و نگاه کردم . گرما و حرارت زمین سراب ایجاد کرده بود و مانع از آن می شد که درست ببینم سیاهی ها چه هستند ٬ بعید نبود که تانک باشند . چشمهایم را کمی ماساژ دادم برادر شهید ((نعمت اله مرجانی )) که کمک آرپی جی زن بود و در جاده سوسنگرد با من بود . داشت به من نگاه می کرد و چیزی فهمیده بود ٬ گفت : ((نکنه باز چیزی دیدی؟)) گفتم : (( آره به خدا ٬ باز مثل چیزی دیدم . )) وقتی خوب نگاه کردیم ٬ دیدیم تانکهای عراقی در دشت باز ٬ آرایش وسیعی گرفته اند و جلو می آیند . پایین پریدم و به بچه ها خبر دادم . آنها غذا خوردن را نیمه کاره رها ساخته و فورا خود را آماده کردند. سریع جریان را به سرگرد سلیمی اطلاع دادیم تا اقدامی انجام شود . تانکهای ما که آرایش گرفته بودند ٬ نیمی در دشت باز بودند و نیمی دیگر در سنگرهای تانک نیمه کاره ٬ قسمتی برجکشان بیرون بود . سمت راست هم که تامین نداشتیم ٬ قرار بود تیپ دو زرهی لشکر 92 بیاید که تا آن موقع نیامده بود . لذا اجبارا سرگرد سلیمی یک گروهان از تانکهایش را برای تامین سمت راست فرستاد . احتمالا گروهان سوم هم تامین دشت باز بود . در حین آماده شدن دیدیم که یکی یکی تانکهای چیفتن ما دارد می سوزد ٬ برجک تانکی می پرد ٬ چند نفر سوخته از تانکی دیگر بیرون میکشند ٬و ... این حالت را که مشاهده کردیم ٬ بچه ها را جمع کردیم و گفتیم آماده باشید که وضع دارد ناجور می شود . به برادر رمضانی گفتم: ((برو بچه ها را آماده کن ٬ به محض اینکه تانکهای ما عقب کشیدند ٬ بچه ها را عقب بکشید ونگذارید هیچکدام از آنها در دشت باز بمانند .)) او گفت : ((اِ؟؟ عقب نشینی!؟)) گفتم : ((بله عقب نشینی . اینجا اگر تانک عقب بکشد ٬ باید نیروی پیاده هم عقب بکشد .)) بچه ها گفتن: ((ما باید کاری کنیم که ارتشی ها روحیه داشته باشند و عقب نروند .)) گفتم : ((با چه چیزی بمانند؟ این تانکها یکی یکی دارد در دشت زده می شود ٬ نه آرایشی هست ٬ نه سنگری درست و حسابی ٬ نه موضعی .)) آخرین چیفتن دردست یک ستوان سوم ٬ افسر تانک بود . او به من نگاه می کرد و اشکش سرازیر بود . خرج گلوله تانکش را به زمین زد و با حسرتی گفت : ((برادر٬ من با این ٬ در مقابل دشمن چکار می توانم بکنم؟)) بعد به سربازهایش که خدمه تانک بودند گفت جمع شوید که برویم ٬ و عقب رفتند. در این لحظه دیدم یکی از بچه ها با ژ3 ایستاده و به طرف تانکهای دشمن ٬ از فاصله دور شلیک می کند. یقه او را گرفتم و کشیدم و گفتم : ((برو ٬ معطل نکن! برگرد .)) او را به بچه ها رساندم . بعد سراغ عده ای دیگر از بچه ها رفتم. ناگهان یک گلوله مستقیم آمد و به عقب خودروی ما که کنار یک سنگر تانک گذاشته بودیم اصابت کرد. چون گلوله توپ انفجاری نبود و از نوع گلوله های باریک ضد زره بود ٬ پشت ماشین و رینگ را سوراخ کرد و از صندلی عقب رد شد و در عقب را سوراخ کرد و آمد بیرون چند تا کیسه خواب هم عقب ماشین داشتیم که آتش گرفته بودند . فورا آنها را در آوردیم و جای ماشین را عوض کردیم . همین موقع یک سرباز آمد و گفت : ((برادر؟ تو را به خدا ٬ بیا فرمانده ام پایش قطع شده ٬ بیایید کمک کنید و نگذارید فرمانده ام اینجا بماند و اسیر شود .)) دیگر تانکهای دشمن نزدیک شده بودند سوار ماشین شدیم و به اتفاق سربازی که داشت گریه می کرد به طرف فرمانده مجروحش رفتیم . تیر مستقیم و تیر دوشکا از نزدیک شلیک میشد و از اطراف ما عبور می کرد . موشکهای مالیوتکا هم از روی ماشین رد میشدند . عراقی ها رسیده بودند. فرمانده مجروح کنار تانکی افتاده و یک پایش قطع شده بود . او را سوار کردیم و به راه افتادیم و خدا بسیار به ما رحم کرد که از بین آن همه آتش و تیر و موشک ٬ سالم بیرون آمدیم و دور شدیم . در سه راهی جفیر یک آمبولانس ارتشی را به اجبار نگه داشتیم و آن افسر را داخل ماشین گذاشتیم و فرستادیم . تا شب کنار رودخانه کرخه نور ماندیم ٬ یعنی یک خیز از سه راه جفیر عقب تر . شبانه به طرف هویزه آمدیم . تعدادی از نیروهایمان آنجا بودند و تعدادی به سوسنگرد رفته و از پشت سوسنگرد ٬ از جاده ((جلالیه)) به طرف کرخه نور آمده بودند . در هویزه تعدادی از برادران به ما گفتند نفراتتان را اینجا نگه داریپد و ازهویزه محافظت کنید . ما ناراحت شدیم و گفتیم یک لشکر تانک ارتش نتوانست مقابله کند و نفرات میان دشت ماندند آنوقت ما چندنفر پیاده از یک شهر حفاظت کنیم ؟ با نیروها ٬ از جاده جلالیه به کرخه نور رفتیم . روز شانزدهم بود. تانکها و نفربرهایمان مانند خرما به هم چسبیده بودند و کسی نبود آنها را آرایش دهد . به سرگرد سلیمی موضوع را گفتم . ایشان با حالتی پریشان گفت : (( برادر فلانی! تمام افسرهایم از دست رفتند٬ تانکها و تجهیزاتم از دست رفتند ٬ نفراتم از دست رفتند .)) خیلی ناراحت بود . گفتیم حداقل این چند تانک را حفظ کنیم اگر بمباران شود ٬ همه شان می سوزند . دشمن مرتبا بالای سر بچه ها رگبار می زد و منطقه را شناسایی می کرد و به نیروهای خودشان اطلاع می داد . چند هلیکوپتر دشمن دائما با موشک به طرف تانکهایمان شلیک می کردند. تانکها می سوختند و نفربرها و خودروهای عامل مهمات آتش گرفته بودند . حالت خیلی بدی پیدا شده بود . همه گیج بودیم . کسی نمی دانست چه کار باید بکند . بعد ما به عقب آمدیم که نیروهایمان را سازماندهی کنیم و از یک مقام بالاتر کسب تکلیف کنیم . دیگر شب شده بود . به همین دلیل تا صبح در حمیدیه ماندیم و صبح روز هفدهم نیروهایی که در اهواز و حمیدیه بودند را به صورت حرکت دادیم و جلو بردیم و از جلالیه عبور کردیم . به انتهای جلالیه که رسیدیم ٬ دیدیم چند تویوتای وانت بچه ها را سوار میکنند . کمی جلوتر ٬ در حال حرکت ٬ دیدیم که هواپیمای دشمن با سطح پرواز تقریبا 50 متر از زمین به طرفمان می آید گفتیم الان است که ستون را بزند ولی به لطف خدا ٬ رگباری که بست کناره جاده را زد و فقط یک عرب روستایی دستش قطع شد . ما ناراحت بودیم که چرا هواپیماهای دشمن بچه های ما را همینطور میزنند ولی هواپیماهای ما نمی آیند . از جاده جلالیه که به طرف کرخه نور سرازیر شدیم ٬دیدیم تانکهایمان آنجا هستند.گفتیم )): چرا آمده اید؟))گفتند:((عقب نشینی کردیم وازکرخه نورآمدیم اینجا.))دیگر گریه ام گرفت.خیلی ناراحت شدم . به هرحال بعدحرکت کردیم وبه خط مقدم کنارجاده حمیدیه- سوسنگرد رفتیم. ما با تیپ قزوین بودیم . وقتی به آن منطقه رسیدیم٬نیروهارا سازماندهی کردیم ودرکنارواحدهای ارتش به عنوان نیروی پیاده ٬پدافند کردیم وچند پاتک دشمن رادفع نمودیم.دراینجا لشکر16هم با آن قدرتی که داشت ٬مانده بود.گردانهایی که از جلوبرمی گشتند٬ ازآن همه تانکی که داشته ورفته بودند ٬شش هفت تانک برمیگرداندند. یا خدمه ها آنهارا گذاشته وآمده بودند ویا دشمن آنها را زده بود ویا اینکه از کار افتاده ومانده بود.درحالی که درمنطقه هویزه طبق آمار صحیح ٬ نودوسه دستگاه چیفتن سالم به جز نفربرها وخودروها برایمان مانده بود . از نیروهای برادر حسین علم الهدی پرسیدیم ٬ گفتند که آنها سمت چپ بودندوآنجا ماندند. تانکها عقب کشیده بودند وآنها در مقابل پیشروی دشمن مقاومت کرده بودند . عمليات غرب سوسنگرد از زبان سردار كلاه كج: در آغاز تجاوز بعث عراق و در آن ايام كه ما با بچه ها در مرغداري مستقر بوديم ،انتظار فرا رسيدن لحظه مناسب را براي انجام يك عمليات حساب شده مي كشيديم. تا اينكه در اسفندماه 1359 متوجه شديم كه چند تن از بچه ها از جمله شهيد عزيزي (در غرب سوسنگرد شهيد شد) و تعدادي ديگر از برادران، يك گردان تقويت شده دشمن را در نظر گرفته اند ،گرداني كه در غرب سوسنگرد حدود 21 دستگاه تانك ،9 نفربر پي ام پي و تعدادي خودرو مستقر كرده بود. از نزديك با برادران هماهنگ كرديم تا براي عمليات ،نيروهاي مارا منظور كنند. روز 25 اسفند 1359، نيروها را سوار ماشين كرديم و بر اساس طرحي كه داشتيم،براي حمله به نيروهاي دشمن در غرب سوسنگرد،به سمت آن منطقه رفتيم. نيروهاي ما از شهرهاي مسجد سليمان،تهران و شيراز بودند كه در مجموع حدود 170 نفر مي شدند و قرار بود با هماهنگي به خط دشمن بزنند.يك پل بشكه اي روي رودخانه سوسنگرد زديم كه فقط يك جيپ مي توانست عبور كند وما توپ 106 و موشك تاو را هم عبور داديم و نيز جيپي را كه دوشيكا برآن سوار بود.يك پل تخته اي هم در سمت راست پل منهدم شده سوسنگرد،توسط بچه هاي جهاد زده شده ودر فاصله 500 متري در سمت چپ هم ،يك پل بشكه اي برقرار شده بود. زيرا پل شهر كه روي رودخانه در مدخل شهر بود توسط توپخانه دشمن منهدم شده و فروريخته بود و پل ارتباطي وجود نداشت. ما بچه ها را نزديك سوسنگرد آرايش داديم و صحبت هايي برايشان كرديم.سپس گروه بندي و تيم بندي انجام شد و قرار شد دو تيم 15 نفري از سمت راست كه كانال بود و به سمت دشمن مي رفت ،وارد بشوند. مسئوليت يكي از اين گروه ها به عهده(( شهيد صابوني ))و مسئوليت گروه ديگر به عهده(( برادر محمود كاظمي)) بود. دو گروه ديگر بايد سمت چپ عمل مي كرد كه خودمان به اتفاق ((سيامك بمان)) ،((حسن قاصد زاده))،و ((پرويز رمضاني ))از جمله افراد اين دو گروه بوديم.در واقع 30 نفر از سمت راست و 30 نفر از سمت چپ عمل كننده بوديم به اضافه جيپ 106 و دوشكا و تاوهايي كه آماده كرده بوديم. با هماهنگي انجام شده ،قرار بود بچه هاي ما به عنوان نيروي پياده پشت سر بچه هاي شيراز حركت كنيند و هجوم ببرند.ونيز مي بايست دوشكا و 106 ما از كنار رودخانه آتش كنند.ساعت 30/6 صبح روز 26 اسفند 1359 ،بچه ها از داخل كانال آماده بودند و در ساعت 7 صبح ،آتش كاتيوشا ها و خمپاره و توپخانه ارتش و سپاه ما آغاز شد. با آتش تهيه ارتش وخمپاره هاي سپاه ،راس ساعت 45/7 ،بچه ها به مواضع دشمن حمله بردند. نظر به اينكه بچه ها مي دانستند كه عراقي ها شبها را به بيداري و لهو لعب مي پردازند و اين موقع صبح احتمالا خواب هستند،مشاهده شد كه هيچكدام از نيروهاي دشمن روي خاكريز نبودند كه احتمال بدهند اين آتشي كه ريخته مي شود ،زمينه ساز حمله اي از سوي ما است.كما اينكه وقتي بچه ها روي سر آنها رسيدند،بعضي از آنها با لباس زير و راحتي بودند ودر اوج غافلگيري و وحشت دست ها را به علامت تسليم بالا برده بودند. دشمن در آن زمان به آن صورت ميدان مين نداشت. فقط گوشه سمت راست و چپ ،كمي مين وجود داشت. اولين ايثارگري كه شيوه روي مين رفتن را با فداكاري خودش ياد داد ،شهيد((علي خانزادي)) بود كه در سمت راست جاده، خودش را جلوي بچه ها روي مين انداخت و بقيه پشت سرش راه افتادند و هجوم بردند.البته جون او از نيروهاي اطلاعات و عمليات بود،مي دانست آنجا مين هست. تانك هاي و پي. ام. پي هاي دشمن به خاكريزها چسبيده بودند و آرايش نامنظمي داشتند. بچه ها آنها را با نارنجك دستي يا با آرپي جي منهدم مي كردند.خود من نيز با يك آرپي جي از حدود 10 متري به يك پي.ام پي شليك كردم. آن موقع نمي دانستم كه پي. ام. پي پس از اصابت گلوله، سريعا منفجر مي شود و آتش مهيبي از آن بلند مي شود. درب عقب پي. ام .پي باز بود و درون آن پراز موشك هاي پي. ام . پي بود. گلوله اي زدم، مستقيم به داخل پي. ام. پي رفت ،يك مرتبه متوجه شدم كه جلوي چشمهايم آتش مهيبي برپا شده و من به زمين افتادم.تكه هاي آهنين آن در هوا بود و اگر هركدام به من مي خورد ،خدا مي داند چه مي شدم! بعد به سراغ تانك هاي ديگر رفتم. همه ما شاد و هيجان زده،ناخودآگاه به اين سو و آن سو مي دويديم و فرياد تكبير به آسمان بلند بود. بعضي ها مي گفتند كه اين نفربرها را سالم برگردانيم كه گفتم نمي شود، هيچ راهي براي بردن اينها نداريم ،چون پل ارتباطي نداريم. پس هر چه ديديد،منهدم كنيد. بعد چند نفر را مامور كرديم تا هر چه تيربار گرينف و آرپي جي ديدند جمع كنند. پشت خاكريز و روبه مواضع عراق ،چند نفر از بچه هاي شيراز بودند كه مرا نشناختند و به من ايست دادند. شناسايي دادم و بعد گفتم مواضع عراقي ها را سالم نگذاريد و همه امكاناتشان را از بين ببريد. آنها هم چنين كردند و ساعتي بعد ،منطقه را آتش فراگرفته بود ودود سياهي فضا را پوشانده بود. فقط يك آمبولانس را كه مي توانستيم به عقب بياوريم،سالم گذاشتيم. يكي از تانك ها را كه منفجر كرديم،ديديم از زير آن ،از ذاخل سنگري ،هفت هشت نفردست هايشان را بالا آوردند و آمدند بيرون. فهميديم كه داخل سنگرهاي اين چنين ،عراقي هم ممكن است وجود داشته باشد و با كمي بازرسي بيشتر حدود شصت و چهار اسير گرفتيم و به عقب آورديم. ساعت نزديك 5/12 يا يك ظهر بود . يكي از برادرانمان به نام عزيزي بعد از عمليات،به وسيله تركش توپ شهيد شدند. ما آنجا مانده بوديم چون به دليل تجربه مي دانستيم كه دشمن زود وارد عمل نمي شود زيرا منطقه دشت باز است و ما از دور مي توانيم آنها را ببينيم و از محل دور شويم.لذا مانديم و تمام سنگرها را منهدم كرديم. بعد بچه ها اجساد عراقي ها را آوردند و به رديف روي جاده گذاشتند.حدود 35 جسد بود كه در مسير جاده پل سابله و دهلاويه كه به طرف دشمن ميرفت ،گذاشته شد.علت اين كار اين بود كه وقتي دشمن مي آيد ،اين صحنه را مي بيند و روحيه اش تضعيف مي شود وديگر با جرات و جسارت نمي جنگد. بعد همه ما برگشتيم و وارد شهر شديم و همه از اين پيروزي خوشحال بوديم . خود همين شهيد عزيزي و ديگران به هم ديگر تبريك مي گفتند. دو خبرنگار آمده بودند و فيلمبرداري مي كردند. تنها سه نفر از بچه ها كه آنها را براي حفاظت ماشين ها ،عقب گذاشته بوديم ،ناراحت بودند كه چرا نبرديد. http://serajnet.org/userfiles/defaaa/khatereh/new_page_6.htm
  18. جناب ابراهیمی بنظرتون مطالب این وبلاگ صحیح است؟ http://www.achachi1.blogfa.com/post-595.aspx
  19. البته باید توجه داشت که ناو پلنگ به 6 توپ 127 میلی متری مجهز بود
  20. واقعا دیدن این تصاویر گریه آور هست!! اسمش رو میزارن رزمایش!! فگر کنم کل توان نیروی زمینی کنونی به اندازه توان لشکر 92 یا 16 زرهی زمان طاغوت نباشه!! تجهیزات از رده خارج بهمراه فرماندهانی که معلوم نیست شایستگیشون تا چه حد براساس دانش نظامی هست تکمیل کننده پازل انقراض نیروی زمینی ارتشیست که فقط نامی ازش کم کم می مونه!!!
  21. فرمانده نیروی زمینی ارتش گفت: وقتی داعش قصد نزدیکی به مرزهای غربی کشور را داشت، یگانهای نزاجا آماده نبرد سنگین با تروریستها بوده وبالگردهای هوانیروز نیز در بالای سر آنها به پرواز درآمده بود. به گزارش عصر ایران به نقل از مهر، امیر احمدرضا پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران اخیرا در گفت‌وگویی با نشریه ارتش (صف) به برخی موضوعات از قبیل تجهیزات نزاجا، ورود این نیرو به موضوعات موشکی، مقابله با تهدیدات مرزی و وضعیت معاش نیروها پرداخته است: حتی بعد از برجام هم تجهیزات نظامی وارد نخواهد شد فرمانده نیروی زمینی در بخشی از این گفتگو به موضوع تحریم‌ها، تامین نیازهای تجهیزاتی و تاثیر برجام در این حوزه پرداخت و افزود: ما همچنان در فضای تحریم هستیم و چیزی از خارج وارد نمی‌شود. درست است که در برجام، صحبت‌ها و اقداماتی در جهت رفع تحریم‌ها شده اما اگر فضایی باز شود، قطعا تجهیزات نظامی ورود پیدا نخواهند کرد، لذا ما متناسب با نیازها، تسلیحات مورد نیازمان را تعریف کرده و ساخته‌ایم که یکی از موارد مورد نیاز اصلی و ضروری ما، توجه به یگان‌های تک‌تیرانداز و سلاح‌های تک‌تیرانداز بود که توانستیم در تمامی رده‌ها از کالیبر ۷.۶۲، ۱۲.۷، ۱۴.۵ گرفته تا اولین سلاح تک‌تیرانداز ۲۳ میلیمتری دنیا را تولید کنیم. نصب اخلال‌گر موشکی بر روی تانک M۶۰ پوردستان در ادامه این بحث، به ورود تعداد زیادی از خودروهای روز دنیا به سازمان رزم نیروی زمینی اشاره کرده و گفته است که این خودروهای یک چهارم و سه چهارم و ... تحرک قابل ملاحظه‌ای به نزاجا داده است. وی همچنین افزود: بر روی تانک M۶۰ سامانه واپایش آتش و اخلالگرهایی نصب شده که بتواند موشک‌های «تاو» و سایر موشک‌های ضد زره را منحرف کند. «امسال سال ورود نزاجا به حوزه موشکی است» این نکته را امیر پوردستان در حالی گفته است که نیروی زمینی در گذشته به راکت‌هایی نظیر زلزال و نازعات مجهز بوده و در برخی مقاطع نیز رزمایش‌هایی تخصصی در حوزه موشکی برگزار کرده است ولی اینکه وی از ورود نزاجا به حوزه موشکی در سال ۹۵ سخن گفته است، باید صبر کرد و دید آیا سامانه‌های جدیدتر و قابل هدایت نیز به نیروی زمینی اضافه خواهد شد؟ کنار گذاشتن ژ-۳ به صلاح نیست فرمانده نیروی زمینی ارتش با بیان اینکه «در خصوص تغییر سلاح انفرادی مشکلی نداریم»، به اسلحه ژ-۳ اشاره کرده و گفت: «سلاح ژ-۳ یک سلاح کارآمد و متناسب با نیاز ماست که کارایی خود را در جنگ نیز نشان داده و ما یک انبار بسیار عظیم از این سلاح و مهمات آن در اختیار داریم. وی برای همین معتقد است «از دور خارج کردن این سرمایه عظیم، برای کشور معقول نیست.» امیر پوردستان خاطرنشان کرد: دوربین‌هایی پیش‌بینی کرده‌ایم که تا فاصله ۵۰۰ تا هزار متر را در معرض دید و تیر قرار می‌دهند و کاربر می‌تواند از این سلاح به عنوان تک تیرانداز نیز استفاده کند. تشکیل قرارگاه واکنش سریع در نزاجا فرمانده نیروی زمینی ارتش در بخش دیگری از این گفت‌وگو به تهدیدات پیرامونی و اطراف کشور اشاره کرد و اظهار داشت: هیچ گاه مرزهای کشور ما خالی از تهدید نبوده است و ما در عرصه جنگ‌های نیابتی به عنوان بازوی مسلح نظام وظیفه داریم متناسب با تهدید، ظرفیت‌های نظامی و دفاعی لازم را ایجاد کنیم که یکی از آنها رصد تهدیدات است. به گفته پوردستان، تمام نقاط ضعف، قوت، برجستگی‌ها، قابلیت عملیاتی، فنون، راهکنش‌ها، تسلیحات و جنگ‌افزارهای دشمن به طور کامل رصد و نتایج نیز به صورت یک کتابچه درآورده شده و متناسب با آنها، ظرفیت‌های دفاعی خودی نیز را ایجاد شده است که یکی از آنها تشکیل تیپ‌های واکنش‌سریع است. وی ادامه داد: برخی از این تیپ‌ها آماده شده و برخی نیز در حال شکل‌گیری هستند. فرمانده نیروی زمینی ارتش، از تشکیل قرارگاه مرکزی واکنش سریع در نزاجا خبر داد و افزود: این قرارگاه تیپ‌های واکنش سریع را هدایت و متناسب با ماموریت‌ها آماده نبرد می‌کند و تیپ‌ها نیز این آمادگی را دارند تا در کمترین زمان ممکن وارد عمل شوند. ناگفته‌هایی از برنامه داعش برای نزدیکی به مرزهای ایران پوردستان تعیین خط قرمز ۴۰ کیلومتری مرزها را به عنوان مصوبه ستاد کل نیروهای مسلح برای مقابله با تدیدات گروهک‌های تکفیری مورد اشاره قرار داده و گفت: اگر احساس کنیم نیروهای تکفیری قصد عبور از این خط را دارند، این حق را برای خود قائل هستیم که وارد میدان شده و به مقابله با آنها بپردازیم. فرمانده نیروی زمینی ارتش اظهار داشت:‌ در سال ۹۳، داعش در یک فاصله زمانی کوتاه خود را از استان الانبار عراق به استان دیالی که هم‌مرز استان کرمانشاه و ایلام است، رساند. از طرف دیگر به سعدیه و جلولا آمدند و می‌خواستند در گام بعدی تا خانقین که در ۱۲ کیلومتری مرز ماست، برسند که یگان‌های نیروی زمینی با قدرت وارد عمل شدند. وی ادامه داد: برای مقابله با این تهدید، ۵ تیپ عملیاتی وارد میدان شده و بر اساس مصوبه ستاد کل، شناسایی‌ها در آن سوی مرز شروع شد و ما آماده بودیم که اگر از خط ۴۰ کیلومتر گذشتند با این ها درگیر شویم و همه سازوکارها نیز برای یک درگیری سنگین فراهم بود. پوردستان خاطرنشان کرد: بالگردهای ما بالای سر آنها حاضر بودند و عناصر اطلاعاتی ما تا نزدیکی آنها رفته و شناسایی‌ها را کامل کردند و مسیرها نیز با سامانه‌های موقعیت‌یاب ثبت شد تا در صورت نزدیکی، آنها را زیر باران سنگین توپخانه و آتشبار خود قرار دهیم که البته این مسائل خیلی رسانه‌ای نشد اما موجب شد تا داعش از این اقدام منصرف شود. به گفته فرمانده نیروی زمینی، هنوز هم رگه‌هایی از هواداری داعش در استان دیالی عراق وجود دارد. وی تصریح کرد: این تهدیدات امروز در شرق کشور نیز به واسطه حضور داعش در مرزهای افغانستان و پاکستان وجود دارد و آنها علاقمند هستند خودشان را به مرزهای ما برسانند اما ما خود را متناسب با تهدیدات خود را آماده کردیم. درگیری یگان‌های نیروی زمینی ارتش با پژاک پوردستان اضافه کرد که یگان‌های نیروی زمینی ارتش مدتی قبل با یک گروه از پژاک نیز درگیر شده اند. انتقاد از عملکرد بنیاد تعاون ارتش فرمانده نیروی زمینی در ادامه این گفتگو، به موضوع رسیدگی به وضعیت معاش کارکنان پرداخت و افزود: بخش عمده این اقدامات بر عهده بنیادهای تعاون گذاشته شده اما متاسفانه بنیاد تعاون ارتش در این حوزه توفیقی نداشته و عمده اقداماتش ناموفق یا کم‌توفیق بوده است. برای مثال در حوزه مسکن، وام و تولید ثروت، هر چند کارهایی صورت گرفته، اما متاسفانه توفیقی حاصل نشده است. وی خاطرنشان کرد: البته ما در حوزه نیروی زمینی، کارهای زیادی انجام داده‌ایم. به عنوان مثال مصوبه‌ای را از فرمانده معظم کل قوا در خصوص فروش اراضی مازاد اخذ کردیم که در روزنامه‌ها هم آگهی شد. به یگان‌های منطقه‌ای هم ابلاغ کردیم که حتما یک تعاونی تشکیل داده و در مزایده شرکت کنند. همچنین با ارتباطاتی که با مسکن وشهرسازی و استانداران داشتیم کمک‌هایی در اختیار تعاونی‌های مسکن قرار گرفت. به گفته امیر پوردستان، در ۲ سال گذشته بالغ بر ۳۰ هزار نفر صاحب زمین شده و بسیاری از این نفرات، با فروش این زمین‌ها، در شهرهای خودشان صاحب مسکن شدند. فرمانده نیروی زمینی ارتش گفت: ما این موضوع را به استحضار مقام معظم رهبری نیز رساندیم که این اقدامات در حال انجام است و به یک منبع مالی برای خانه‌دار کردن کارکنان نیاز است که باید بنیاد تعاون پول در اختیار قرار دهد اما بنیاد تعاون در این زمینه ناموفق بوده و ما فکر نمی‌کنیم هیچ نیرویی به اندازه نزاجا به کارکنانش زمین داده باشد.
  22. فکر کنم ارباس 340 باشه
  23. دوست عزیز میراژهای eq-6 هم به تعداد 18 فروند در زمستان 66 به عراق تحویل شد فقط میراژهایی که قرارداد ساختشان در سال 65 بستع شده بود تحویل داده نشد انهم به علت کمبود منابع مالی عراق و حمله به کویت! م