Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

M60

کاربر
  • Content count

    747
  • Joined

  • Last visited

Community Reputation

4809 Excellent

1 Follower

About M60

  • Rank
    کاربر حرفه ای

Contact Methods

  • جنسیت مرد

Profile Information

  • شهر گلپایگان

Recent Profile Visitors

1,508 profile views
  1. سلام علیکم امروز 30 فروردین 98 است من در تهران بسر میبرم البته پردیس جاتون خالی هوا بارونی و خیلی لاکچری عرض به خدمتتون که ما یرای اینکه مادربزرگم دیروز تهران وقت دکتر داشت اومدیم تهران یعنی وقتی که فهمیدم وقت دکتر 29 ام است فرصت را غنیمت شمرده روز قبلش دنده را چاق کردیم رو به سمت تیرون(همون تهران به لحجه گلپایگانی) با خودم گفتم ی توفیق اجباری دست داد که بریم رژه تهران را از نزدیک ببینیم خلاصه در روز موعود عین آدمایی که میخوان برن خواستگاری با کفش واکس زده و اتو کشیده و خیلی شق و رق( از فرط عشق به ارتش- لطفابه عاشق نخندید) صبح ساعت 6.5 با اتوبوس و مترو خودمون رسوندیم بهشت زهرا اومدیم که بریم تو منطقه رژه دیدیم که تو یک درگاهی کلی مردم ازدحام کردند و جلوی درب یه عده بچه بسیجی یا سپاهی ....... جلوی درب را قرق کردند و اجازه نی دهند که مردم به سوی جایگاه تماشاچیا برن کل مردم شاکی بودند که چرا نمیذارین رژه ارتش خودمون را ببینیم اونا هم میگفتند به ما دستور دادند. ی بچه بسیجی 19 ساله هم میگفت من دارم به انقلاب و کشور خدمت میکنم و افتخار میکنم که میخواستم سرمو بکوبم به دیوار..... . انگار پدران ما برای این کشور زحمت نکشیدند. انگار 3000 سال کسی برای آبروی این مملکت زحمت نکشیده .بگذریم علت هم این بود که میگفتند بعد از قضیه اهواز به ما دستور دادند که کسی را راه ندهید و هرکی دعوت نامه داشته باشه فقط میتونه عبور کنه خلاصه همینجوری با دو متر قد وایستاده بودیم در برابر چند تا بچه تازه به دوران رسیده که هیچی از افتخارات ارتش سر در نمیارند و بهشون یاد میدند که چطور افتخارات ارتش را ریشه به تیشه اش بزنند.و از خجالت آب میشدیم. منم آخرش صبرم طاق شد و به اون که تقریبا ارشد شون بود البته نه اون گندشون، حرفمو گفتم گفتم: شما با این کاراتون نمیتونین ارتش را بین مردم کم اهمیت جلوه بدهید اگر امروز عنوانی بجز روز ارتش داشت اتوبوس اتوبوس آدم میاوردید اینجا پیاده می کردید. اونم یه مشت تعارفات الکی تحویلمون داد. از خودم شرم کردم ولی در همون حال یاد خدا بودم که میدونم حداقل اون حواسش به ماهست و بهم میگه نترس نوبت شما هم میشه. تازه به خودشون افتخار میکردند که ما به امیر ارتش هم اجازه ورود ندادیم که واقعا آه از نهاد آدم بیرون میومد از خودم شرم کردم بخاطر اینکه با دو متر قد و 100 کیلو وزن به دوتا جوجه که هیچی از تاریخ سلحشوری این آب و خاک سردرنمیارند و فقط سردار فلان و فلان که بزور دوربین و امکانات رسانه ای شدند سوپر استار را میشناسند جرات نمی کردم اون چه را تو دلم بود خالی کنم این یعنی بدبختی......................................................................................................... خلاصه با دلی لرزان و ناراحت از این همه اجحاف تصمیم گرفتم برک قطعه 82 بر سر مزار همون که خودتون میدونید و یک فاتحه و آیت الکرسی خوندم و دینم را به جامعه ارتشیان وطن پرست ادا کنم شاید این فاتحه من در این دنیای وانفسا به چشم نیاد ولی احساس میکردم تمام آسمانیها در برابر این کار من خبردار ایستادند. راستی روز ارتش را خدمت یکایک شما دوستان شادباش عرض میکنم بویژه پدر بزرگوار خودم که عمر جاودانه برایش آرزو دارم. با اینکه نتونستم فرزند خوبی برایش باشم. این بود سفرنامه ارتش من
  2. سردا موسوی فرمانده بسیجی کل ارتش باید چفیه اش را بندازه بالا که یک درجه پایینتر ازش تعریف کرده. اگر مدیریت کشور صحیح باشه که نیست، وقتی یک سازمان یا نهاد وظیفه ای انجام میده، این وظیفه رسانه ملی است که بازتاب و نشر دهد اینکه شما میفرمایید ضعف و کم کاری نیست یک رسانه عریض و طویلی به نام صدا و سیما کلی بودجه در احتیار داره که همه رخدادها را بازتاب بده. عامل اصلی موازی کاری است که تخم نفاق و ریاکاری را در جامعه می پاشد و اتحاد را از هم میپاشد. وقتی موازی کاری باشد یکی دست روی دست میگذارد کار را آن دیگری کند و بعد خودش شروع به تبلیغات کند حالا اگر تبلیغاتچی ها سوگلی نظام هم باشند دیگه هیچی اگر همین حرفا را بهشون بگی میگن امنیت مدیون ما است یعنی چون اختیار دوربین دست آنهاست برگ برنده دستشونه چه کسی اختیار دوربین را داده دست آنها؟ همونهایی که راه اندازی کردندو به ارتش به چشم فرزند ناخوانده نگاه می کنند. امیدوارم تونسته باشم حق مطلب را ادا کنم.
  3. بله ارتش تو قلب آدمایی جا داره که هر ثانیه به یک رنگ درمیاند همون آدمایی که میشینند دو دوتا چهارتا میکنند ببینندد کدوم کفه ترازو چربتره برن اونطرف مسبب تمام این خرابیها یک سازمان زیاده خواه است که همه این آدما امروز برای دفاع ازش به خیابونها ریختند.
  4. جنگ ظفار در خلال شورش ظفار، نیروی هوایی ایران مابین سالهای 1974 تا 1975 چندین عملیات هوایی علیه شورشیان مارکسیست عمان در این کشور انجام داد. این عملیات در راستای کمک‌ های نظامی محمدرضا شاه پهلوی به سلطان قابوس بود. همزمان با اظهار تمایل خروج نظامیان بریتانیایی از عمان در سال 1971 و تمایل سلطان قابوس به کمک گرفتن از ارتشهای منطقه به جای نظامیان بریتانیایی، وی از 3 کشور پاکستان، اردن و ایران در خواست کمک نظامی کرد که در نهایت ایران با اعزام نیرو به این کشور موافقت کرد. محمدرضا شاه پهلوی در پاسخ به نامه سلطان قابوس این چنین پاسخ داد: "در حقیقت، واکنش ایران اینگونه خواهد بود که انگار شورشیان جنوب ایران را تصرف کرده باشند" با استفاده از پایگاه هوایی نهم شکاری بندرعباس و پایگاه‌ های شیراز و تهران، پشتیبانی هوایی تاکتیکی و ترابری لازم را برای عملیات در عمان فراهم شد. بر اساس توافقات انجام شده، 340 کارشناس ایرانی در تاریخ 10 نوامبر 1972 وارد عمان شدند تا پایگاهی ویژه برای نیروی هوایی ایران بوجود آورند. اولین ادوات ارسال شده به عمان 32 فروند هلیکوپتر بل 205 و بل 206 بودند که در 16 ژانویه 1973 وارد جنگ شدند. علاوه بر 1470 نظامی نیروی دریایی شاهنشاهی ایران، 488 نظامی نیز از این نیرو در عمان حضور داشتند. دسته دوم در تاریخ 18 ژانویه 1978 به خدمت گرفته شد که شامل 10 فروند جنگنده از مدل‌ های مختلف اف-4 و دو فروند سی-130 هرکولس بود. نیروهای ایرانی در طول مدت حضور در عمان به آموزش خلبانان عمانی نیز میپرداختند. هلیکوپترهای ایران بیشتر جهت گشت زنی هوایی و پشتیبانی هواپیماهای عمان به کار گرفته میشدند و کمتر در درگیری مستقیم با شورشیان شرکت میکردند. بعد از سال 1973 و تجهیز شورشیان به موشکهای زمین به هوا روسی استرلا 2، خلبانان ایرانی مجبور به رعایت احتیاط بیشتر در درگیریهای مستقیم شدند. نیروهای نظامی ایران من ‌جمله نیروی هوایی، تا زمان پایان یافتن حکومت پهلوی در عمان حضور داشتند و با وقوع انقلاب 57 به ایران بازگشتند تلفات در طول مدت حضور نظامی ایران در عمان، 720 نظامی ایران (از جمله 5 خلبان) کشته و 1400 نظامی (از جمله 18 خلبان) نیز زخمی شدند. این در حالی است که در طول جنگ 187 نظامی عمانی و 24 نظامی انگلیسی کشته شدند. 15 سپتامبر 1975، سقوط یک فروند هلیکوپتر آ ‌اچ-1 کبرا در اثر هدف قرار گرفتن توسط یک موشک دوش ‌پرتاب. از سرنوشت خلبان اطلاعاتی بدست نیامد 25 نوامبر 1976، هواپیمای خلبان داریوش جلالی و یعقوب آصفی در طی یک عملیات شناسایی در مرز عمان و یمن جنوبی مورد اصابت آتشبار ضد هوایی یک فروند موشک دوش‌پرتاب قرار گرفت و سقوط کرد. جلیلی 27 روز اسیر بود و بعد از آزادی به ایران بازگشت ولی کمک خلبان در دوران اسارت کشته شد. جلیلی در سال 1359 به جرم دست داشتن در کودتای نوژه اعدام شد 23 دسامبر 1976، هواپیمای خلبان علی اشرافیان مورد اصابت یک فروند موشک ضدهوایی قرار گرفت و سقوط کرد. خلبان به اسارت شبه نظامیان درآمد اما از سرنوشت کمک خلبان این جنگنده اطلاعاتی بدست نیامد. گفتنی است 3 سال بعد در تاریخ 23 آوریل 1979 در پی سفر رهبر شورشیان یمن به تهران و ملاقات با آیت‌ الله خمینی وی آزاد شد 13 ژوئن 1977، یک فروند جنگنده اف-4 ایی ایران توسط یک موشک دوش ‌پرتاب نیروهای شورشی یمن مورد اصابت قرار گرفت و در سواحل جنوبی یمن سقوط کرد عکس متعلق به آماده شدن نیروهای ایرانی در عمان برای اعزام به عملبات موسوم به نادر در جریان جنگ ظفار در کریسمس 1974 میباشد برگرفته از صفحه شخصی آقای علیرضا بوئینی
  5. خاطره قهرمان جنگ سرهنگ خلبان اسدالله عادلی از سرنگون کردن میگ -29 عراقی سرهنگ عادلی این خاطره را در مراسمی در آمریکا که از خلبانان برجسته تامکت دعوت شده بود بیان داشتند. با سپاس فراوان از جناب آقای علی پارسایی برای ترجمه تقریبا در اواخر جنگ ایران و عراق هر دو طرف اعلام کردند که مایل به پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل هستند.و یک دوره دو ماهه برای آتش بس و پایان جنگ (صلح) تعیین شد. در این برهه زمانی گروه مجاهدین ( گروه مخالف ایران) که به تسلیحات جنگی مانند تانک و ... مسلح بودنددر عراق پایگاه داشتند. وجود این گروه در زمان صلح فایده ای برای عراق نداشت، بنابراین عراقی ها آنها را تشویق به حمله به ایران کردند تا با این کار بیشترین خسارات را در پایان جنگ به ایران وارد کنن. طی این حمله آنها از پشتیبانی عراقی ها برخوردار بودند بخصوص پشتیبانی هوایی. ما (نیروی هوایی) در آن زمان بسیار در مضیقه و فشار بودیم. نبود قطعات یدکی باعث کاهش شدید عملیات هوایی شده بود. همونطور که می دونین سلاح های سازمانی اف ۱۴ موشک های فونیکس- سایدویندر ، اسپارو و مسلسل هستند. اف-14های ایران تنها با موشک فونیکس و مسلسل (توسط امریکا) تحویل داده شدند و ما هیچگاه ساید ویندور و اسپارو را دریافت نکردیم. نابراین تنها موشک موجود ما فنیکس بود که در زمان جنگ تقریبا بیش از 100 تیر آن شلیک شده بود. و با کم شدن ذخیره موشک های فنیکس اف-۱۴ می توانست کارایی(جنگی) خود را از دست بدهد. بنابراین با تغییر کاربری موشک هاوک که یک موشک .زمین به هوا است سعی شد این موشک بر روی اف-14 ( بعنوان جایگزین فینیکس )نصب شود بعد از آزمایش ها و شلیک های آزمایشی ناموفق موشک که گاه مانند یک بمب فقط پرتاب می شد و یا به دور خودش حرکت می کرد.در نهایت متخصصین موفق شدند ارتباط موشک را با رادار AWG-9 برقرار کنند.که موشک توسط رادار هدایت و کنترل شود. در آن روز من مسلح به مسلسل و آن موشک که به نام سجیل نامگذاری شده بود، بودم. محدوده ماموریت پروازی من در منطقه ای بود که مجاهدین از آن وارد ایران شده بودند و توسط نیروی هوایی عراق پشتیبانی می شدند. معمولا ما ظرف 20 تا 25 دقیقه پرواز به محدوده گشت زنی می رسیدیم و سوخت کافی برای گشت هوایی داشتیم. رادار (زمینی) از من خواست که برگردم به منطقه ای که هواپیمای سوخت رسان در آنجا بود و سوخت گیری کنم. من دلیل این را پرسیدم و توضیح دادم که سوخت کافی به همراه دارم. اما رادار پافشاری کرد که من برگردم و سوخت گیری کنم. من به منطقه سوخت گیری رفتم و از تانکر سوخترسان سوخت دریافت کردم و باز به منطقه گشت هوایی خودم باز گشتم. رادار از من خواست به ارتفاع 30000 پایی اوج بگیرم. چون چند هدف در ارتفاع 32000 پایی دیده می شوند. من پرسیدم چه هدفی هستند و جواب شنیدم بمب افکن. باز پرسیدم اطمینان دارید که بمب افکن هستند و جواب باز مثبت بود، خیالت راحت باشه بمب افکن هستند. این که که بمب افکن ها از ارتفاع 32000 پایی مبادرت به بمباران کنند. یک مقدار نامتعارف بود. من به ارتفاع 28000; پایی رسیده بودم که رادار اعلام کرد ادامه ندهید و به سطح ارتفاعی عادی خودتون برگردین. سطح پروازی معمول ما 20000 پا بود و من شروع به کم کردن ارتفاع کردم. تاکتیک معمول ما برای رهگیری هوایی ( اشاره به خلبان امریکایی حاضر در جلسه ) مانند شما این بود که به نقطه 9 (پوینت ناین) صعود می کردیم که سرعت بیشتری برای شلیک موشک داشته باشیم سپس آنجا با داشتن مزیت ارتفاع و سرعت و فاصله به سمت هدف شلیک می کردیم. در حال رفتن به ارتفاع 28000 پایی و کم کردن سرعت بودم وقتی به 20000 پایی رسیدم رادار به من گفت به هدف شلیک کن. من پرسیدم همون هدف قبلی؟! و جواب شنیدم: بله همون هدف قبلی! ما تقریبا 20 مایل مزیت از لحاظ ارتفاع و مسافت از دست داده بودیم. و در ارتفاع 20000 پایی بودیم و هدف در ارتفاع 32000 پایی کاری که من کردم این بود من به سرعت خودم اضافه کردم و همین موقع کنترلر رادار از من پرسید آیا موشک فونیکس داری؟ من مجاز نبودم که جواب بدم و پرسیدم چرا خودت نقشه ماموریتی را چک نمی کنی ؟ اما باز سوال تکرار شد! آیا موشک فنیکس داری؟ من گفتم من نمی توم جواب بدم چرا خودت نقشه ماموریتی را نمی بینی کنترولر رادار دست از سر من بر نمی داشت و باز می پرسید : آیا فنیکس داری؟ من گفتم چرا از عملیات نمی پرسی کوتاه بیا. جواب داد عملیات خودشون از من خواستند که از تو بپرسم!! چی به همراه داری؟ (خنده حضار) من باورم نمی شد!! البته ما اسم فنیکس را نمی گفتیم و می گفتیم شماره یک و من گفتم بله من شماره یک را دارم. و جواب داد: بسیار خوب پس برو به اونا شلیک کن. پرسیدم: حتما بمب افکن هستد؟ جواب داد بله حتما بمب افکن هستد. من گفتم بمب افکن ها اونجا نمی مونن گفت : اینا دسته دوم پروازی هستن که اومدن برای بمب باران از ارتفاع بالا. در اف-14 تاکتیک ما برای رهگیری اینه که وقتی هدف مستقیم به سمت شما می آد شما مستقیم به سمتش نمی رید که خیلی سریع بهش نزدیک بشین و فاصله مناسب را حفظ می کنید. فقط تا زمانی که موشک را شلیک کنیم مستقیم به سمت هدف می رفتیم و بعد به سمت چپ یا راست دور می زدیم تا بتونیم با گرفتن فاصله مناسب اگر موشک به هدف اصابت نکرد به پشت هدف بریم و از پشت اونو هدف بگیریم اما در این مورد چون به من گفته بودن هدف بمب افکن هست و خب بمب افکن ها موشک حمل نمی کنن. من به خودم گفتم تا جایی که می شه با سرعت بهشون نزدیک می شم و بهشون شلیک می کنم بنا براین با حفظ نرخ صعود و سرعت مناسب تا پوینت 9.5 ادامه دادم. چون موشکی که من به همراه داشتم نمی تونست مثل فنیکس نشون بده کِی به فاصله مناسب برای شلیک رسیده، و فقط یک فلش شروع به چشمک زدن می کنه که موشک حاضر گفتم دارم شلیک می کنم کنترل گفت دست نگه دار! من گفتم چی؟! داشتم ارتفاع می گرفتم به پویت 9.5 و اونا به 9 و به هم نزدیک می شدیم. و فاصله 22 مایل بود. گفتم منظورت چیه صبر کن؟ گفت صبر کن شلیک نکن! گفتم پس چیکار کنم. کنترل گفت دست نگه دار! به 18مایلی هدف رسیده بودم و گفتم من بر می گردم. و شروع به یک چرخش شدید کردم. در همین حین رادار گفت حالا شلیک کن ، شلیک کن. دوباره در آخرین لحظه‌ برگشتم به سمت هدف و هنوز روی اونا قفل راداری داشتم و نشانه موشک چشمک می زد.. و من موشک هاوک را شلیک کردم. عملکرد فنیکس اینه که وقتی شلیک می شه اول از هوا پیما جدا می شه و فاصله می گیره و بعد موتورش کاملا فعال می شه و با توجه با ارتفاع هدف ارتفاع می گیره و می ره به سمت بالای اون. اینجوری رادار موشک می تونه سطح وسیع تری را جستجو کنه و بعد از بالا شیرجه می ره به سمت هدف. این به خاطر اینکه که اگر رادار هواپیما ارتباطش با فنیکس قطع بشه در محدوده 10 مایلی هدف خود موشک بتونه هدف را پیدا و منهدم کنه.و طبیعتا این بهترین حالت ممکنه است. اما این موشک هاوک فقط می افتاد پایین و بعد مستقیم رو به جلو حرکت می کرد و مثل فنیکس نبود. خیلی ناراحت بودم، با وجود فاصله نزدیکی که با هدف داشتم ولی موشک داشت می رفت پایین و خودم گفتم موشک و هدف را از دست دادی. داشتم دور می زدم که در اخرین لحظه رد موشک را دیدم که داره می ره بالا به سمت هدف . داشتم هدف را روی هاد ( مونیتور هدف گیری) بصورت یک لوزی می دیدم. و حتی اگه بعلت بُعد مسافت شما نتونید هدف رو با چشم ببیند باز می دونین هدف جایی در محدوده اون لوزی هست. و موشک داشت می رفت به اون سمت. چون موشک هاوک داشتم می خواستم تا جایی که امکان داره با اون بمونم ( ارتباط را حفظ کنم) که موشک هدف را بزنه یه کم چرخیدم فاصله کمتر از 10 مایل بود و موشک داشت می رفت به سمتی که نشانه روی هاد نشون می داد. در همون موقعی که موشک رسید به اون نقطه من متوجه رد یک دود شدم که داشت به سمت پایین حرکت می کرد و دو ثانیه یک رد دود دیگه رو در همون جهت دیدم. که که سمت من می اومدن. اول فکر کردم که اونا موشک ما رو دیدن و برک کردن که از موشک فرار کنن. و من شروع کردم به فاصله گرفتن از اونا.و در همین حین بطور ناگهانی متوجه شدم چیزی که دیدم موشک هایی هستن توسط میگ-29 به سمت ما شلیک شده! میگ بر روی ما قفل راداری کرده و به سمت ما شلیک کرده بود. ما سیستم هشدار راداری را خاموش کرده بودیم و متوجه نشده بودیم که روی ما قفل راداری شده و فقط موشک را دیدیم که داره به سمت ما می اد. من هواپیما را بالا کشیدیم، موشک من اول به هدف اصابت کرد اما موشک میگ-29 من رو دنبال می کرد. موشک به نوک دماغه من برخورد کرد و تا بخش رادار با خودش برد، من نمی دونم چرا ولی خوشبختانه موشک منفجر نشد . اما موتور راست را به خاطر اصابت قطعات رادار (ترکش) از دست دادیم. پرواز بسیار مشکل و دشوار شده بود، من به سمت پایین و کوهها شیرجه رفتم تا هواپیما را ریکاوری کنم بعد در پایگاه سوم شکاری که نزدیکترین پایگاه به مرز و منطقه در گیری.بود فرود اومدیم. وقتی فرود اومدیم اولین چیزی که شنیدم معاون فرمانده نیروی هوایی که خودش هم خلبان اف-14 بود با پایگاه تماس گرفت و می خواست با من صحبت کنه! پرسید: چرا با میگ-29 ها در گیر شدی؟ من گفتم رادار به من گفت درگیر شو ! اونا بمب افکن هستن من که نمی دونستم اونا میگ-29 هستن! گفت تو نمی دونستی؟ گفتم نه! گفتم ما فقط قرار بود با بمب افکن ها درگیر بشیم ما در اون زمان از لحاظ خلبان هم در مضیغه بودیم. مدت ها بود خلبان جدیدی جایگزین نشده بود و فقط خلبان های جوان به تازگی در پاکستان و خود ایران دوره دیده بودن و خلبان های قدیمی بیشتر در حال بازنشسته شدن بودن من در اون زمان سرهنگ دوم بودم و جزو قدیمی ها محسوب می شدم از من خواست که پرسنل رادار را توجیه ( بریف) کنم که دیگه خلبان های ما را به درگیری به جنگنده های رهگیر نفرستن. و من قبول کردم، اون شب وقت خواب عراقی اطراف پایگاه را بمب باران کردن، یکی از اهداف اونا انهدام رادار سوباشی بود. که موفق نشدن رادار اصلی رو بزنن و بمب ها ساختمان قدیمی رو هدف قرار دادند که خرابی به بار اومد که سقف ساختمون آسیب دید و آجر ها ریخت اما خوشبختانه کسی آسیب جدی ندید.. روز بعد من و افسر کابین عقب با یک کامیون به مقر رادار رفتیم که با پرسنل صحبت کنیم از کنترولر پرسیدم چرا حقیقت رو نگفتین؟ اونا جنگنده بودن و شما گفتید که بمب افکن هستن. جواب داد که قربان من خیلی خوشحالم و شکر گذار که شما سالم هستید. از وقتی که شما اون میگ رو زدید بمب باران اون منطقه قطع شده. عراقی ها صد ها نفر رو هر روز می کشند اما امروز روز دوم هست که بمب باران نیست و مردم کشته نمی شن. عراقی ها حتی برای بمب باران ارتفاع پایین هم نمی آیند. گفتم بسیار عالی اما نقشه عملیاتی ما این نبود. من موشک فنیکس نداشتم و چی می شد اگر من کشته می شدم؟! جواب داد خوب شما می رفتین به بهشت و من برای همه عمرم سرافکنده می شدم! گفتم باشه، دیگه این کار را تکرار نکن و همون موقع یک گروه دیگه برای تعویض اومدن که ما همین موضوع را برای اونا توضیح دادیم که جنگنده های ما رو به سمت شکاری های اونا نفرستن. همون موقع آژیر قرمز به صدا دراومد و باز اونجا بمباران شد، موقعیت خطرناکی بود و ما به پناهگاه رفتیم بعد از خاتمه بمباران باز یکبار دیگه به همه پرسنل رادار تاکید کردیم که به هیچ عنوان جنگنده های ما رو به سمت شکاری ها نفرستن و فقط هدایت کنن به سمت بمب افکن ها. و برگشتیم به پایگاه سوم، اون شب باز پایگاه بمباران شد فردا صبح که اطاق عملیات رفتم به من گفتن که تماس با رادار سوباشی قطع شده و کسی نمی دونه چه اتفاقی افتاده و گروهی را فرستادن برای خبر گرفتن. افسر راداری (شهید سرهنگ فرهاد دستنبو) که با او صحبت کرده بودم از ناحیه سر مجروح شده بود و دور سرش بانداژ بود اون بیشترین جراحت را داشت بطوریکه ازش خواسته بودن که برای مداوا پستش رو ترک کنه ولی اون قبول نکرده بود.، اون روز وقتی ماشین های کمکی به رادار رسیدن متوجه شدن بمباران سایت راداری را نابود کرده و اون کنترلر به همراه بیشتر از بیست نفر دیگه از پرسنل رادار کشته شدند. عراقی ها می خواستن اف-14 من رو نابود کنن، اون پایگاه اف-4 بود و هر روز ب خاطر حضوراف-14 بمباران می شد. عراقی ها صبح هابمب های خوشه ای روی باند می ریختن که نشه از روی باند بلند شد و یا فرود اومد در حالیکه ما منتظر این بودیم که سی-130 یک موتور برای ما بیاره که من بتونم اف-14 را به پایگاه خودمون برگردنم و تعمیرات اساسی رو اون انجام بشه و توسط افسر اف سی اف تست بشه تا بقیه و خلبان های جوون تر بتونن باهاش پرواز کنن. اما به خاطر بمباران مداوم هیچ سی-130 قادر نبود موتور یدکی رو برای ما بیاره. بعد از 4 روز بمب باران مداوم فرمانده پایگاه من رو خواست و به من گفت این اف-14رو از این جا ببر، ما نمی خواهیم اون اینجا باشه. به خاطر اون هر روز داره اینجا بمب باران می شه! من گفتم من فقط یک موتور سالم دارم. چه جوری یا یک موتور برم اون گفت من نمی دونم فقط برو.!!!! ازش خواستم در باره این موضوع با ستاد عملیات نیروی هوایی تماس بگیره، البته اون خودش قبلا تماس گرفته بود! معاون فرماندهی نیرو به من گفت : اسد می تونی باهاش پرواز کنی؟ گفتم من یک موتور و نصفه دارم نمی دونم می شه یا نه؟ نمی تونم به موتور سمت راست اطمینان کنم. ضمن اینکه دماغه هواپیما هم سر جاش نیست. گفت دماغه رو فراموش کن یه چیزی جاش می زاریم! البته دماغه هواپیما را با آودرن قطعه یدکی همون روز تعمیر کردن. بهم گفت فقط از اونجا بپر بیرون. من گفتم باند بسته هست چه جوری بلند شم؟ گفتم باشه و به فرمانده پایگاه گفتم من حاضرم که برم. گفت نه الان که نمی شه، باید تا شب صبر کنی! این دستور ستاد بیشتر برای ایمنی خودم بود چون عراقی ها می دونستن من اونجا هستم و هواپیما آسیب دیده و ممکن بود به من حمله کنن. تا شب صبر کردم، و اونا چراغ های موقت آوردن و اطراف باند گذاشتن تا من بتونم پرواز کنم و برگردم به پایگاه خودم. من موتور سالم رو روشن کردم و تیک اف کردم و به محض بلند شدن چراغ های موقت رو خاموش کردند. و به این شکل تونستم برگردم به پایگاه خودم. بلندشدن با یک موتور کاری هست که با اف-14 سابقه نداشت. (تشویق حضار) برگرفته از صفحه شخصی آقای پرهام پرند
  6. #اطلاعیه_بسیار_مهم با توجه به اینکه یگان های مختلف ارتش و کارکنان در کنار سایر ارگان ها با قدرت در حال امدادرسانی به سیل زدگان می باشند وظیفه ما به عنوان همرزمان این عزیزان زحمت کش این است که اقدامات ارتش و کارکنان فداکار آن را با تمام توان خودمان رسانه ای کنیم لذا از تک تک مخاطبان خواستاریم به موارد زیر با دقت توجه کنند؛ #اطلاعیه_بسیار_مهم با توجه به اینکه یگان های مختلف ارتش و کارکنان در کنار سایر ارگان ها با قدرت در حال امدادرسانی به سیل زدگان می باشند وظیفه ما به عنوان همرزمان این عزیزان زحمت کش این است که اقدامات ارتش و کارکنان فداکار آن را با تمام توان خودمان رسانه ای کنیم لذا از تک تک مخاطبان خواستاریم به موارد زیر با دقت توجه کنند؛ تا جایی که برایتان مقدور است هر خبر و عکسی که از تلاش کارکنان ارتش به دستان رسیده است را به اکانت ارتباطی کانال اخبار ارتش ارسال کنید. هر عکس، خبر و کلیپی که از امدادرسانی کارکنان ارتش در فضای مجازی مشاهده کردید به اکانت های ارتباطی کانال های تلگرامی، خصوصا کانال های خبری بزرگ ارسال کنید و از آن ها بخواهید تا از تلاش های کارکنان ارتش تصاویر و اخبار منتشر کنند. اگر در اینستاگرام و یا تلگرام پیج یا اکانت فعال دارید سعی کنید تصاویر امدادرسانی کارکنان ارتش را ترجیحا با هشتگ #مردمیاری_ارتش منتشر کنید! فراموش نکنید بزرگترین توان رسانه ای،وجودشماعزیزان است، تنها و تنها در صورتی که همه دست به دست هم دهیم و هر فرد اقدامات بالا را انجام دهد، تلاش های همکارانمان مظلومانه به فراموشی سپرده نخواهدشد!! #نشر_حداکثری تا جایی که برایتان مقدور است هر خبر و عکسی که از تلاش کارکنان ارتش به دستان رسیده است را به اکانت ارتباطی کانال اخبار ارتش ارسال کنید. هر عکس، خبر و کلیپی که از امدادرسانی کارکنان ارتش در فضای مجازی مشاهده کردید به اکانت های ارتباطی کانال های تلگرامی، خصوصا کانال های خبری بزرگ ارسال کنید و از آن ها بخواهید تا از تلاش های کارکنان ارتش تصاویر و اخبار منتشر کنند. اگر در اینستاگرام و یا تلگرام پیج یا اکانت فعال دارید سعی کنید تصاویر امدادرسانی کارکنان ارتش را ترجیحا با هشتگ #مردمیاری_ارتش منتشر کنید! فراموش نکنید بزرگترین توان رسانه ای،وجودشماعزیزان است، تنها و تنها در صورتی که همه دست به دست هم دهیم و هر فرد اقدامات بالا را انجام دهد، تلاش های همکارانمان مظلومانه به فراموشی سپرده نخواهدشد!! #نشر_حداکثری
  7. کلافه جان بنازم به اون قلمت واقعا ناز شصتت واقعا از اون روزی که با این انجمن آشنا شدم بقول معین عزیز: تو رو اون لحظه که دیدم به بهونه هام رسیدم .....................
  8. آقا واقعا دمتون گرم بسیار اطلاعات عالی بود بخصوص سایت ایر شاپ که من از وجودش خبر نداشتم وقتی وارد سایت شدم انگار وارد معدن گنج شدم. احتمالا باید نصف کتابهاشو بخرم. یک عکسی هست که قبلا در همین انجمن رهروان ارتش دیده بوم که یک گربه سوار بر یک فونیکس که به شکل کوسه درامده داره دنبال میگ 29 میکنه عین مرغی که دارن دنبالش میکنن، پایین هم نوشته بود chocta baby معنی این chocta چی بود؟
  9. لطفا برای سوالات ذیل با دقت پاسخ صحیح را بنویسید با ذکر مثال و چرا؟؟؟؟؟؟ مفهوم عبارت Any time baby که برای هواپیماهای تامکت استفاده می شود و یا عبارت chocta baby چیست؟ اصلا چرا از لفظ baby استفاده شده؟ فلسفه اش را توضیح بدهید دنبال کتاب "سقوط در چهلمین پرواز" میگردم حتی اگر زبان اصلی باشه ایراد نداره. البته فکر نکنم تو ایران گیر بیاد. میاد؟ خلاصه اگر فایل پی دی اف دارید ما را مستفیض بفرمائید. یک کتابی هم چاپ انتشارات نیروی هوایی بوده با مضمون آشنایی با بمب ها و موشکها که گویا چندین سال پیش جزء کتابهای پرفروش نمایشگاه بین المللی تهران بوده از کجا میشه تهیه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ موفق باشید
  10. آخرین شکار از تیمسار خلبان مصطفی روستایی درود ، همه هواپیماهای یک نوع و یک مدل ، دقیقا مشابه همدیگه هستن و معمولا اگه به شماره روی دم و بدنه و گاهی هم ، رنگ استتاری هواپیماها، دقت نکنی ، اونها رو از هم تشخیص نمیدی ! . داخل کابین که تفاوت رنگ و شماره هم وجود نداره و توی کابین که نشستی ، دیگه نمیتونی بگی که با کدام یک از "تامکت " ها ، داری پرواز میکنی ! اما ، گاهی ، یه تفاوتهایی رو خلبان فقط "حس" میکنه ! نمیدونی چرا ، اما بعضی هواپیماها ، " یه جور دیگه " هستن و این ، دیدنی نیست ، دریافتنی است . برای من ، چندتا از تامکت ها ، این حس رو داشتن ، ۷۹ ، ۶۵ ، ۰۶ ، ۴۳ ، . ولی تامکت شماره ( ۶۰۳۶-۳ ) ، برای من یه جور دیگه بود ! ، خیلی نرم تر ، حساس تر ، شاید گوش بفرمان تر ، اصلا خیلی رفیق تر ! . با ۳۶، خیلی راحت و قبراق بودم . شاید هم این یه موضوع روانی بود و تنها در وهم وخیال من ، اما ، هر وقت ۳۶ گیر من می اومد ، یه جورایی حس میکردم که ما دوتا ، من و تامکت ۶۰۳۶ ، همدیگه رو خیلی خوب می فهمیم ! . ---------------- اونروز ، ۶۰/۷/۱۳ ، همراه با دوستی جسور و دل دار ، " احمد رضا فریدونی " ، که در کابین عقب نشسته بود ، چهارمین پرواز صبح بودیم . اولین تامکت صبح خیلی زود پریده و الان برگشته و روی زمین بود . ما ، بایستی شماره دو را تعویض کرده و بهمراه شماره سه ، زیر کنترل رادار " ماهشهر " ، در منطقه ۱۰ جنگی ، از قسمتهای شمالی " خلیج فارس " و جنوب غربی کشور و جبهه ها محافظت میکردیم . سر ساعت ۱۰ صبح ، من بهمراه کابین عقب خوب و بسیار صمیمی ام ، " احمدرضا فریدونی " در تامکت دلخواهم ، ۶۰۳۶-۳ ، با اسم پروازی " اژدهای - ۴ " از اصفهان پرواز کردیم . هواپیما ، مسلح به دو موشک راداری " AIM-54 ، فینیکس " و دو موشک حرارتی " AIM-9 ، سایدوایندر " بود . سر راه ، پس از سوختگیری هوایی از هواپیمای تانکر سوخترسان ، در رادیو با " اژدهای -۲ " که در حال برگشتن به اصفهان بود ، حال و احوالی کردیم و سپس با رادار " ماهشهر " ، تماس گرفتیم . پیش از رسیدن به منطقه شروع به کم کردن ارتفاع کردم و در حوالی شهر " هندیجان " ، وارد محدوده منطقه ۱۰ شدم . همزمان در رادیو صدای خلبان " اژدهای-۳ " رو شنیدم که مشغول سوختگیری از هواپیمای سوخترسان بود ، حدودا در صد مایلی ما . منطقه ۱۰ بسیار وسیع بود . مرزهای غربی آن که حدی نداشت و تا هرجا که بُرد رادار ما می رسید ، در داخل خاک عراق امتداد داشت ، تا خودِ " بغداد "! . مرز جنوبی منطقه ۱۰ ، تا مقداری از شمال خلیج فارس رو شامل می شد و محافظت مناطق پایینتر و مسیر کشتی های ورودی و خروجی به بنادر ایران رو بچه های "فانتوم " پایگاه شکاری بوشهر بعهده داشتن ، ( اونزمان هنوز اف- ۱۴ ها منتقل به بوشهر نشده بودن ) . حد شمالی منطقه هم تا نزدیکی های دزفول میرسد . چند دور شرقی/غربی در منطقه زدیم و با هماهنگی رادار ماهشهر ، رفتیم برای سوختگیری . در دور دوم هم منطقه آرام و بی فعالیت بود و ما فقط چرخ چرخ زدیم . از سوختگیری سوم برگشتیم و منطقه رو تحویل گرفتیم . دقایقی بعد ، " احمد فریدونی " ، چند هدف رو در داخل خاک عراق ، روی رادار هواپیما گرفت که خیلی در غرب "آبادان " بودن و ظاهرا در پی کار خودشون . حتی یه نگاه هم به سمت شرق نمیکردن ! . در انتهای منطقه گشت مون ، در غرب " اهواز " ، به سمت شرق برگشتیم و هنوز گردش مون تموم نشده بود که رادار ماهشهر اولین اخطار رو داد : " اژدهای -۴ ، هدف های شما چرخیدن بطرف شرق ، ولی هنوز فاصله شون با شما زیاده ! " . گردش رو ادامه دادم . به ابتدای منطقه که رسیدم ، تازه شروع به گردش کرده بودم که در وسطهای گردش ، " احمد" سه تا هدف دیگه رو در غرب "آبادان " گرفت و به رادار ماهشهر گزارش کرد . رادار یه تغییر سمت کوچکی به ما داد تا در صورت انجام حرکتی از طرف اونها ، ما موقعیت بهتری داشته باشیم . چند دقیقه بعد ، اطلاعات جدیدتری از رادار ماهشهر دریافت کردیم : " اژدهای-۴ ، سه تا هدف دارم درست روی آبادان که مقداری به سمت راست شما هستن ، ارتفاعشون متوسط و احتمالا هر سه تا بمب افکن ، الان سمت ۱۲۰ درجه رو گرفتن " . احمد ، که هر سه تا هدف رو روی رادار خودمون هم داشت ، اطلاعات کاملتری بمن داد . سپس رادار ماهشهر ادامه داد : " سه هدف رو تایید میکنم ، سمتشون الان ۱۰۰ درجه ، ارتفاع ۸ تا ده هزار پا ، دارن سریع ارتفاعشون رو کم میکنن ، احتمالا میگ های ۲۳ بمب افکن ، بالا و پایین اونها ، چیزی همراهشون نمی بینم . به سرعت سویچ هارو تنظیم و سویچ اصلی جنگ افزار ها ، مستر آرم ( master arm ) رو هم مسلح کردم . کمتر از یکدقیقه بعد ، احمد با خنده گفت : " مجید ، مث اینکه ازمون ترسیدن ، دارن برمیگردن عقب ،" خندیدم و با تایید رادار ، منم به عقب برگشتم . هنوز به وسط های منطقه نرسیده بودم که رادار ماهشهر با نگرانی و عجله ، از ما خواست که فورا به سمت ۲۷۰ درجه بگردیم ، و چند لحظه بعد خیلی دستپاچه ادامه داد : " سه فروند دیگه ، با فاصله کمی از همدیگه ، در ۱۵ مایلی "ماهشهر " دارم ، بنظر میاد اینها یه دسته پروازی دیگه هستن که زیر پوشش اون گروه قبلی ، اومدن جلو ، شما سمتتون رو ادامه بدین به ۲۵۰ درجه " . چند ثانیه بعد هم از ما خواست که به سمت ۲۳۰ درجه بگردیم . احمد بلافاصله اونها رو روی رادار خودمون گرفت که با فاصله های کمتر از یه مایل از همدیگه ، مستقیما بطرف "بندر ماهشهر " می اومدن . به " ماهشهر " گفتم : " اون قبلی ها کجان ؟ ما اونا رو نداریم ، ممکنه بین دو گروه ما رو " ساندویچ " کنن ! " . " ماهشهر " جواب داد : " نه ، الان اون قبلی ها رو دارم که در حال برگشتن هستن و خیلی از شما دور شدن ، گردشتون رو ادامه بدین به ۲۰۰ درجه ، و آماده درگیری باشین " . تقریبا مطمئن بودم که ایندفعه دیگه حتما درگیر میشیم ، بلافاصله ، شروع به کم کردن ارتفاع کردم ، ۲۰۰ درجه رو گرفتم و بازم رفتم پایینتر . یه نگاه دیگه به سویچ ها و نشان دهنده های کابین انداختم و به " احمد " گفتم :" خودشه ، به رادار بگو فعلا دیگه اطلاعاتی لازم نداریم " . تامکت ۶۰۳۶ ، بسیار عالی جواب میداد ، مث همیشه درست همان حرکاتی که میخواستم و در ذهن ام طراحی میکردم . نه بیشتر و نه کمتر ! . اینبار ، نوبت احمد بود که هیجان زده و با عجله فریاد بزنه که : " رادار ، ما در حال درگیری با دشمن هستیم ، یه بار دیگه دستور آتش رو تایید کن ! " . " ماهشهر " ، بلافاصله دستور آتش رو تایید کرد و همزمان " آدرنالین " با فشار بی نهایت ، در رگ های هردوتامون فواره زد ! . " احمد " یه تغییر سمت خیلی کوچک بمن داد و سرحال و شنگول داد زد : " مجید ، زودباش معطلش نکن ، بزن اون بی معرفت رو ! ". موشک " فینیکس " ، ( شماره سریال 60261 ) ، بسیار سنگین و باوقار ، از زیر بال چپ تامکت به جلو یورش برد و در یک چشم بهمزدن ، صدها پا از ما جلو افتاد و لحظه ای بعد ، غیب شد ! . هنوز پنج شش مایلی تا خود " بندر ماهشهر " فاصله داشتم . از این بالا ، شهر چقدر آروم و ساکت بنظر می رسید . اول یه شعله نسبتا کوچک درخشید و یهو انفجار عظیمی رو حدوا در یکی دو مایلی غرب ماهشهر دیدیم . تقریبا بلافاصله ، در روی زمین و قبل از اسکله ها ، چشمم به دو سه تا " قارچ " انفجار بمب افتاد . با خودم فکر کردم : " حتما اون بینوا ، بمب هاش رو یه لحظه ای پیش از مردنش ، رها کرده بوده ! " . در چشم بهمزدنی ، آتش پدافند ضد هوایی ، با هر کالیبر ممکن ، از تمام مناطق اطرافمون بلند شد . مث این بود که همه باهم از خواب بیدار شدن ! حتی در دوردستها ، از سمت " آغاجاری " و " امیدیه" هم کپه های دود انفجار گلوله ها دیده می شدن . بخاطر اینکه از روی " بندر " رد نشم ، و از مسیر گلوله ها هم دور بمونم ، خیلی سریع و دیوانه وار ، به راست ، سپس به چپ و دوباره به راست چرخیدم . از لابلای گلوله هایی که می دیدم و نمی دیدم ، به چپ و راست می گشتم و " احمد " و " ۶۰۳۶ " رو هم با خودم ، به اینطرف و اونطرف می کشوندم . تمام آسمون رو با چشم می پاییدم . پدافند بد جوری ما رو نشونه گرفته بود ! . انگار ما بهشون حمله کرده بودیم ! ! . رادار ماهشهر ، با خوشحالی و فریاد های الله اکبر "محو " شدن هدف از روی صفحه رادارش رو تایید کرد و وقتی از نامهربونی های ! پدافند براش نالیدم ، سمت جدیدی بمن داد که تا اندازه ای از ترافیک گلوله های ضدهوایی اطرافمون ، کم کرد . اطرافمون که کمی آرومتر شد ، به رادار گفتم که علاوه بر انفجار و سقوط شکاری دشمن ، انفجار چند بمب رو هم در بیابون های اطراف اسکله ها دیدم . رادار در جواب گفت که : " پس با این حساب ، شما ، شماره دو دسته پروازی رو پیش از اینکه بمب هاش رو رها کنه ، زدین . اون انفجار ها که دیدین ، بمب های لیدر دسته بودن . شماره سه اصلا نزدیک بندر نرسید و دور زد و برگشت . بعد هم فورا اضافه کرد که " الان فقط دو هدف رو در نزدیک " اهواز " دارم که از هم جدا هستن و با سرعت خیلی زیاد بطرف غرب میرن . در " اهواز" هم دوباره "وضعیت قرمز " اعلام کردیم " .شهدا و ایثارگران قهرمان نهاجا حرفش منطقی بنظرم رسید . کمی از " بندر ماهشهر " دور شدم و خارج از محدوده آتش پدافند ، شروع به گردش کردم . " احمد " ضمن اعلام مختصات تقریبی محل سقوط هواپیمای عراقی به رادار ، گفت که ما هیچ اثر انفجار یا برخورد بمب های شماره سه دسته پروازی در جایی ندیدیم . ظاهرا ، یک دسته سه فروندی میگ های ۲۳ ، جهت بمباران اسکله ها و تاسیسات " بندر ماهشهر " ، با آرایش بمباران تک فروندی و چند صد پا فاصله از همدیگه ، اومده بودن . موشک ما ، شماره دو اونها رو هدف گرفته و پس از بمباران لیدر دسته ، قبل از اینکه شماره دو به نقطه رها کردن بمب هاش برسه ، اون رو " شکار " کرده . شماره سه هم با دیدن جهنم در جلو چشمهاش ، بمب هاش رو تو بیابونهای اطراف ماهشهر ریخته و پا به فرار گذاشته . یک تصمیم بجا و حرکتی کاملا منطقی ! . برگرفته از صفحه شخصی تیمسار روستایی
  11. همافران عزیز پیشاپیش روز نیروی هوایی را خدمت یکان یکان شما عزیزان تبریک عرض نموده امیدوارم از اینکه توانستید به درجه افسری نائل بیایید در کنار زندگی لوکسی که الان از آن برخوردارید لذت ببرید.
  12. گرامیداشت چهل سال نکبت و خاک برسری ارتش گرامی باد
  13. یادی_از_گذشته خاطره یک نوهدی قبل از انقلاب اختلاف سختی بین ساواک و نیروی زمین ارتش بخاطر مالکیت یکی از زمین های مراکز آموزشی ارتش ایجاد شد و حتی نیروهاشون سیم خاردار های ارتش رو جمع کردند و نگهبان از خودشون گذاشتند در محل مورد اختلاف! وقتی خبر به گوش فرمانده وقت #نیروی_زمینی می رسه به نیروهای مخصوص #نوهد ماموریت میده که اون ها در محل مستقر بشوند و نگذارند حق ارتش در اون محل ضایع بشه، در کمترین زمان ممکن یک دسته از نوهدی ها در محل حاضر میشن و کلیه نگهبان های اون سازمان رو در کمترین زمان کت بسته با تجهیزاتشون بار کامیون می کنند. کار به دادگاه و شکایت میکشه و اعضا اون دسته دستگیر میشند در دادگاه قاضی از سر دسته که از قضا پیر اون دسته و استادشون بود می پرسه چرا اینکار رو کردید؟ استاد تکاور نوهدی برای لحظاتی به افسر جوانی که #فرمانده گروهانشون بود نگاهی میندازه و بعد خیلی آرام به قاضی میگه؛ -آقای قاضی من سال هاست در #نوهد و #ارتش خدمت می کنم ما برای اینکه کیان این کشور حفظ بشه دوره های مختلفی طی می کنیم، در شرایط سختی زندگی می کنیم و فشار های مختلفی رو تحمل می کنیم چه شب ها در کوهستان و جنگل قدم برداشتیم طوری که حتی حیوانات از حضور ما آگاه نشدند و چه روزها در بیابان ها مار و سوسمار خوردیم تا بتونیم یک #نیرو_مخصوص نوهدی باشیم. همه این دوره ها و تحمل کردن سختی ها به خاطر عشق به وطن بود عشقی که تمامش در ارتش خلاصه شد و ارتش... ارتش یعنی #سلسله_مراتب و دستور ما آموزش دیدیم که در مواقع لزوم کاری کنیم که هیچ انسانی نتونه تصور کنه و مهم ترین بخش همون آموزش #دستور_پذیری و سلسله مراتب هست. پس اگر همین #افسر_جوان که در گوشه این دادگاه نشسته اشاره کنه به شما، این پیر نوهدی با همین دست های بسته شما رو طوری با وجود این همه نیروی امنیتی خفه می کنه که محافظا فرصتی برای اقدام نداشته باشند. همین حرف #استاد_تکاور #نوهد باعث شد کل دسته تبرئه بشند.
  14. ظاهرا فرود اضطراری داشته است. درعکسهایی که از هواپیماهای آجا دیده ام معمولا بدون آرم بوده است کلا سکان عمودی به رنگ آبی است. ر اینکه این حرفها متعلق له شما نیست تردید ندارم اما هستند کسانی که در هر شرایطی یه حرفی انگار باید بزنن و اظهار فضل کنن البته حق با شماست ولی در اینجا کسی حرف و حدیثی درنیاورده فقط سوال پیش اومده.................
  15. در راستای مردم یاری و کمک به اقتصاد کشور؛13 نفر از کارکنان نیروی هوایی در سانحه هواپیمای 707 به شهادت رسیدند/ اعلام اسامی شهدای این حادثه در حادثه صبح امروز هواپیمای بوئینگ 707 نیروی هوایی ارتش، 13 نفر از کارکنان این نیرو به فیض شهادت نایل آمدند. به گزارش روابط عمومی ارتش، امیر سرتیپ دوم تقی خانی سخنگوی ارتش جمهوری اسلامی ایران با اعلام این خبر گفت: صبح امروز یک فروند هواپیمای باربری بوئینگ 707 نیروی هوایی ارتش که دارای محموله گوشت برای اجرای طرح مردم‌یاری و دراستای کمک به اقتصاد کشور از مبدا بیشکک پایتخت کشور قرقیزستان عازم کشورمان بود، دچار حادثه شد و اقدام به فرود اضطراری در فرودگاه فتح استان البرز کرد که در هنگام فرود از باند خارج و پس از برخورد با دیوار انتهایی باند دچار آتش سوزی شد. وی افزود: در این سانحه 13 نفر از کارکنان این نیرو به فیض شهادت نایل آمدند و مهندس پرواز این پرواز مجروح شده و به یکی از بیمارستان های استان البرز منتقل و بستری شده است. سخنگوی ارتش خاطرنشان کرد: این پرواز در راستای سلسله اقدامات ارتش و بویژه نیروی هوایی ارتش در اجرای طرح های مداوم مردم یاری و کمک به اقتصاد کشور انجام شده است و بدون شک دلاورمردان و شهدای عزیز این سانحه در جایگاه شهدا و قهرمانان 8 سال دفاع مقدس قرار دارند. این گزارش حاکی است؛ در سانحه امروز امیر سرتیپ دوم غفور قجاوند فرمانده سابق تیپ پشتیبانی شهید لشکری، سرهنگ جواد سلیمانی، سرهنگ محمد باقر ندری، سرهنگ محمد عبدلی، سرهنگ دوم عزیز علیزاده، سروان داود ذوالفقاری، سروان علی افروغ، ستوانیکم محمد رضا طاهری، ستوانیکم مصطفی محمودی، ستوانیکم سعید قاسمی، ستوانیکم جواد مرادی، ستوانیکم حمید رضا لطفیان و کارمند فریدون شیخی به فیض شهادت رسیدند و سرهنگ فرشاد مهدوی قلعه مجروح شده است. https://www.aja.ir/Portal/home/?news/73099/67557/1599565/13-نفر-از-کارکنان-نیروی-هوایی-در-سانحه-هواپیمای-707-به-شهادت-رسیدند-اعلام-اسامی-شهدای-این-حادثه