Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

M60

کاربر
  • Content count

    707
  • Joined

  • Last visited

Community Reputation

4658 Excellent

1 Follower

About M60

  • Rank
    کاربر حرفه ای

Contact Methods

  • جنسیت مرد

Profile Information

  • شهر گلپایگان

Recent Profile Visitors

1,327 profile views
  1. یک چترباز آمریکائی در کنار پرسنل یگان چترباز ارتش شاهنشاهی و امدادگران شیروخورشید سرخ در عملیات امدادرسانی به زلزله زدگان خراسان- دهه 40 خورشیدی
  2. 15 آذر روز بزرگداشت عشقبازیهای سلحشوران هوانیروز ارتش تبریک و شاد باد.
  3. لطفا آدرس لینک را ذکرکنید
  4. نقش سرنوشت ‌ساز نیروی زمینی ارتش در هفت روز آغازین جنگ تحمیلی اشاره: بررسی شرایط خاصی که نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و بویژه نیروی زمینی ارتش در آغازین روزهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با آن روبرو بوده است، می‌تواند ما را به فهم عمیق‌تر و درک کامل‌تری از واقعیت‌هایی برساند که شالودۀ هشت سال از بحرانی‌ترین و مهم‌ترین برهه‌های تاریخ انقلاب اسلامی ایران را تشکیل‌می‌دهند. گرچه در این باب کتب فراوان نگاشته‌شده و مقالات متعدّدی به‌ رشتۀ‌ تحریر درآمده‌است، لیکن با بررسی جامعی از پیشینۀ مکتوب دفاع مقدّس و بویژه پس از مراجعه به پیشکسوتانی که روزگاری در کسوت سربازی انقلاب، فرماندهی یگان‌های نیروهای مسلح جمهوری اسلامی را برعهده‌داشته‌ و تاریخ‌سازان و افتخارآفرینان این برهه از تاریخ انقلاب بوده‌اند، به وضوح درمی‌یابیم که واقعیت‌های بسیاری از این دوره یا ناگفته مانده‌اند و یا کمتر به آن‌ها پرداخته‌شده‌؛ واقعیت‌هایی که شرایط امروز و سرنوشت آیندۀ این مرز و بوم لاجرم با آن‌ها گره‌خورده‌است. در این مقاله تلاش شده‌است با محور قرار دادن نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در این برهه از تاریخ کشورمان تعمّق بیشتری بنماییم. هجوم سراسری ارتشِ کاملاً آمادۀ عراق به میهن عزیزمان در شهریور ماه 1359 ه. ش. زمانی صورت‌گرفت که ارتش جمهوری اسلامی ایران در شرایط سخت و بدی قرار داشت. در آن زمان تنها نیروی نظامیِ سازمان‌یافته و با دانش نظامی بالا و تجهیزات مناسب که انتظارمی‌رفت بتواند از مردم و میهن دفاع‌کند، ارتش بود. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نهاد نوپایی بود که هنوز نمی‌شد روی آن حسابی باز کرد. مجموعۀ قوای انتظامی بویژه ژاندارمری که در مرزها مستقر بود نیز توان رزمی و تجهیزات مناسبی برای دفاع در برابر حملات سنگین دشمن نداشت. ارتش که با فرمان هوشمندانه و تیزبینانۀ حضرت امام خمینی (ره) در 28 فروردین ماه 1358 از توطئۀ بدخواهان و کوته‌فکران مبنی بر «انحلال» آن رسته بود، با از دست دادن تعداد زیادی ار فرماندهان ارشد خود در جریان تصفیۀ انقلابی ارتش، اخراج 40 هزار مستشار نظامی خارجی که عمدتاً آمریکایی بوده و در تمام امور نقش کلیدی داشتند، لغو قراردادهای خرید تجهیزات نظامی و ادوات مدرنِ جنگیِ در حال تحویل، تقلیل کارکنان پایور ثابت نظامی در رده‌های مختلف به دلیل توقّف استخدام، کم شدن مدت خدمت وظیفۀ عمومی از دو سال به یک سال، انحلال پاره‌ای از قسمت‌ها و واحدهای نظامی، متوقّف شدن طرح احداث بعضی از پایگاه‌های نظامی و ... در حدّ قابل توجهی تضعیف‌ شده‌بود و با همۀ این احوال بشدّت درگیر در غائلۀ ضدانقلاب بود. نیروی زمینی ارتش که استعداد آن از حدود 285 هزار نفر به حدود 150 هزار نفر کاهش‌ و قدرت عملیاتی آن به چهار لشگر با آمادگی رزمی پایین تقلیل یافته‌بود، عملاً با دوسوم توان و استعداد خود در غائلۀ کردستان و آذربایجان غربی درگیربود. ضد انقلاب که از همان ابتدای پیروزی انقلاب با سوء استفاده از شرایط نابسامان و متزلزل موجود، با محاصره و حمله به پادگان‌های نظامی و مراکز حسّاس شهرها در مناطق غرب و شمال غرب کشور و همچنین توطئه‌چینی در سیستان‌وبلوچستان و ترکمن‌صحرا، سودای تجزیۀ ایران اسلامی و در وهلۀ اوّل ایجاد کردستان مستقل را درسرمی‌پروراند، علی‌رغم حمایت‌های خائنانه و برنامه‌ریزی‌شدۀ دولت موقت و ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور مخلوع، با شدت عمل و مقاومت قهرمانانۀ ارتش جمهوری اسلامی ایران و نیروهای مردمیِ انقلاب که تحت لوای سپاه پاسدارن گردهم آمده بودند، مواجه شد. بی‌تردید بزرگترین نقش محوری را در غائلۀ کردستان شهید علی صیّاد شیرازی بر عهده داشته‌است. به نحوی که با ابلاغ حکم نمایندگی بنی‌صدر، رئیس جمهور وقت به ایشان در مسائل کردستان در مورّخۀ 2/2/1359 و آغاز عملیات‌های کوبندۀ رزمندگان اسلام علیه ضدانقلاب تا اواخر شهریور ماه همان سال و با رسیدن به سردشت و آزادسازی شهرهای عمدۀ کردستان، می‌رفت که بساط ضدانقلاب در کردستان برچیده‌شود. متأسفانه کارشکنی از طرف لیبرال‌ها و تلاش تعدادی از کوته‌فکران و مشاوران نظامی بنی‌صدر و مخالفان رشد سپاه پاسداران موجب این گردید که در طی دو حکم به فاصلۀ کمتر از یک ماه شهید صیاد شیرازی از کار برکنار و عملاً فعالیت‌های مشترک قرارگاه‌های تابعۀ آن تعطیل‌گردد. در مقابل، ارتش عراق با شروع تبلیغات سرسام‌آوری به افزایش روحیۀ خصومت و ایجاد کینه در مردم و نظامیان خود نسبت به ایران اقدام کرد و با خرید تجهیزات مدرن نظامی، احداث پایگاه‌های جدید در مرز، احضار متولدین 1955 و 1956 به خدمت و فراخوانی نیروی ذخیرۀ ارتش، استعداد یگان های خود را فوق‌العاده گسترش‌داد. صدام که تا روز 31 شهریورماه 1359، 636 مورد تجاوز زمینی، هوایی، بمباران، غارت احشام مرز نشینان و ... را در خاک میهن عزیزمان صورت‌داده‌بود و در مورّخۀ بیست‌وششم همان ماه با لغو یک جانبۀ قرارداد مرزی وحسن همجواری 1975 الجزایر در مقابل دیدگان مجامع بین‌المللی زمینه را برای آغاز جنگی تمام‌عیار علیه ایران اسلامی آماده‌کرده‌بود، با حملۀ 31 شهریورماه جبهه‌ای به طول 1352 کیلومتر را از جنوب شرقی آبادان تا شمال قصر شیرین تشکیل‌داد و بیش از 14 هزار کیلومترمربع از خاک کشورمان را اشغال‌نمود. در چنین وضعیتی که عراق 9 لشگر را وارد کارزار نموده‌بود و عملاً از پشتیبانی 12 لشگر زرهی، مکانیزه، و پیاده و 30 تیپ پیادۀ مستقل برخوردار بود و به جرأت می‌توان گفت هیچ نقصی از نظر تجهیزات و نیروی انسانی نداشت، مقایسۀ توان رزمی عراق با ارتش ایران نسبت برتریِ هشت به یک و طبق برخی برآوردها پانزده به یک ارتش عراق بر ارتش ایران را نشان می‌داد. متأسفانه به رغم اینکه این حمله و آغاز درگیری بین ایران و عراق کاملاً قابل پیش‌بینی و تهدیدهای موجود کاملاً ملموس بود، لیکن تحلیل‌های نادرست و سیاست‌های خائنانۀ ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور وقت ایران و اعوان و انصار وی در کابینۀ دولت موجب‌شده‌بود که ایران به منظور دفع این تجاوز آمادگی لازم را نداشته‌باشد. عمده‌ترین یگان‌های زمینی ارتش که از همان نخستین روز نبرد با ارتش عراق درگیر شدند، لشگر 92 زرهی خوزستان در منطقه جنوب و لشگر 81 زرهی کرمانشاه در منطقه غرب بودند. در این روز در تبادل آتش میان طرفین، توپخانۀ نیروی زمینی مستقر در آبادان، کارخانه تولید گاز فاو در عراق را به‌آتش‌کشید. به علاوه مواضع دشمن در امتداد ساحل جنوبی اروندرود زیر آتش سنگین نیروهای خودی قرارگرفت. بر خلاف انتظار ستاد کل فرماندهی ارتش عراق، یگان‌های لشگر 92 زرهی با استعداد رزمی خود شجاعانه در مقابل نیروهای عراقی ایستادگی‌نمودند و ارتش عراق مجبورشد نیروهای بیشتری را وارد خوزستان نماید. دشمن پس از تصرف خونین پاسگاه فکه در مقابل دفاع دلاورانۀ یک گروه رزمی از تی37 زرهی شیراز، به مواضع گروه رزمی37 مستقر در تپه ماهورهای فکه حمله‌می‌کند که با آتش دقیق و مقاومت شدید دلاورمردان ارتش مواجه‌می‌شود و مجبور به عقب‌نشینی می‌گردد. در همین روز گروه‌های رزمی ارتش جمهوری اسلامی ایران نظیر گروه 138 پیاده از لشگر 21 و یک گروه رزمی از تیپ 84 خرم‌آباد نیز به صفوف مدافعان ارتش اسلام می‌پیوندند. در روز یکم مهر ماه، بر اساس تدبیر شهید سرلشگر ولی‌ا... فلّاحی، جانشین ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران، خوزستان به سه منطقۀ عملیاتی تقسیم‌گردید و قرارگاه هدایت‌کنندۀ عملیات در منطقۀ اهواز عملاً ترکیبی از شهید سرلشگر فلاحی، فرمانده لشگر 92 زرهی اهواز، شهید مصطفی چمران، فرمانده سپاه پاسداران و استاندار خوزستان تعیین‌گردید. توپخانه‌های نیروی زمینی ارتش در منطقۀ خرمشهر و آبادان، و توپخانۀ ساحلی نیروی دریایی در آبادان بشدّت و با تمام امکانات خود، تأسیسات اقتصادی بصره و فاو را زیر آتش خود قراردادند و ضایعات زیادی به تأسیسات عراق از فاو تا بصره واردکردند. و بدین ترتیب نبرد توپخانه‌ها از همان آغاز جنگ به صورت یک عنصر بسیار مهم جلوه‌گر شد. در روز دوم مهرماه، به دانشکدۀ افسری نیروی زمینی دستورداده‌شد که با تشکیل گردان‌های رزمی به خوزستان اعزام‌شوند. بدین ترتیب تعداد 731 نفر دانشجو، 41 افسر و 24 درجه‌دار در 3 گردان سازماندهی و به جنگ‌افزارهای انفرادی، تیربار و آر.پی.جی-7 مجهز و آماده می‌شوند که در تاریخ 3/7/1359 از طریق هوا به اهواز اعزام‌شوند. در این روز در جبهۀ غرب، نبرد تیپ 1 زرهی لشگر 81 کرمانشاه در منطقۀ عمومی میمک بسیار چشمگیر بود. اگر چه حملۀ متقابل این تیپ به دشمن در نهایت به نتایج مطلوب ختم‌نگردید، لیکن موجب‌شد ارتش عراق نتیجه‌گیری کند که در برآوردهای خود مرتکب اشتباه بزرگی شده‌است. در روز سوم مهر ماه، تهاجم نیروهای زمینی عراق به خرمشهر و آبادان با اجرای آتش شدید توپخانه آغازگردید. شدت آتش به حدی بود که فرمانده ایرانیِ منطقۀ نبرد گزارش‌می‌کند چنانچه با حملات هوایی ارتش، توپخانه دشمن خاموش‌نشود، ظرف چند ساعت خرمشهر با خاک یکسان می‌گردد. در حالی که وضعیت خرمشهر لحظه به لحظه وخیم‌تر می‌شد، گردان‌های دانشجویان دانشکدۀ افسری با یک قرارگاه هدایت‌کننده با 12 فروند هواپیمای سی-130به خوزستان اعزام شدند. در ساعت 12:00 این روز، دشمن از سمت شمال به 5 کیلومتری خرمشهر رسید و خرمشهر به محاصرۀ نیروهای عراقی درآمد. به علت تداوم آتش دشمن و فشار حملات نیروهای عراقی، نیروهای مدافع خرمشهر شامل گردان 151 دژ لشگر 92 زرهی، گردان تکاوران دریایی، ژاندارمری، شهربانی، نیروهای مردمی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ساعت 14:40 به داخل شهر عقب‌نشینی و تلفات و ضایعات آنها ساعت به ساعت بیشتر می‌شود. به جز دانشجویان دانشکدۀ افسری که به کمک یگان‌های لشگر 92 زرهی به منطقه وارد شدند، در این روز یک گروه رزمی شامل گردان 148 پیاده و یک گروهان تانک از مشهد به اهواز وارد شده و زیر امر تیپ 1 لشگر 92 قرار می‌گیرد. این یگان، اولین واحد تقویتی بود که به منطقۀ اهواز-سوسنگرد اعزام گردید. لشگر 92 زرهی در منطقه‌ای بسیار وسیع از چنگوله تا آبادان گسترش داشت و در مقابلِ آن، دستِ‌کم 5 لشگر زرهی، مکانیزه و پیادۀ دشمن در محورهای مختلف درگیر بودند که با آتش سنگین توپخانه و پشتیبانی هوایی پی در پی حمایت می شدند. در این روز سرهنگ غلامرضا قاسمی‌لو به عنوان فرمانده لشگر 92 زرهی تعیین‌گردید. فرمانده جدید، یک قرارگاه فرماندهی برای غرب دزفول تشکیل‌داد که اوضاع آن منطقه را سر و سامان دهد و برای هدایت این قرارگاه، معاون لشگر را که تا آن روز سرپرستی لشگر را به عهده داشت، انتخاب و معرفی‌نمود. از روز سوم مهرماه، هواپیمایی نیروی زمینی ارتش (هوانیروز) به طور فعّال در صحنۀ نبرد حضوریافت و در مناطقی مانند مهران، صالح‌آباد و سرپل‌ذهاب وارد عمل گردید. همچنین در منطقۀ ایلام، بسیج عشایری ملک‌شاهی فعّال و وارد عمل شد. ورود این عشایرِ غیور به صحنۀ نبرد، سبب تقویت نسبی قدرت دفاعی رزمندگان و افزایش روحیۀ آنان گردید. هجوم بالگردهای رزمی هوانیروز به تانک‌ها و نفربرهای عراقی، دشمن را به وحشت انداخت و از سرعت پیشروی نیروهای مهاجم به نحو قابل توجهی کاست. فرمانده پادگان سرپل‌ذهاب با درایت و زیرکی، از فرصتِ بدست‌آمده بخوبی بهره‌گرفت و تنها با 5 دستگاه تانکِ تعمیری چنان نمایشی را در برابر دیدگاه دشمن به اجرا گذاشت که نیروهای عراقی تصورکردند با یک موضع پدافندی قوی در محور سرآب‌گرم روبرو شده‌اند و همین امر سبب توقّف و عقب‌نشینی عناصر دشمن‌گردید. در این بین ضدانقلاب نیز فعّالانه وارد عرصه نبرد گردیده و با حمله به اماکن و پایگاه‌های نظامی در کردستان و آذربایجان غربی و انجام عملیات خائنانه در مناطق درگیر، به مشغول کردن رزمندگان ایرانی و تسهیل امور برای دشمن مهاجم مبادرت می‌ورزد. در روز چهارم مهرماه، دلاورمردان ارتش و سپاه مستقر در خرمشهر، به منظور جلوگیری از سقوط شهر در ساعت 13:40 با تمام توان به نیروهای دشمن در شمال شهر یورش می‌برند و با آر. پی. جی-7 ، تفنگ 106 و سلاح‌های موجود، تلفات و ضایعات سنگینی به یگان‌های زرهی دشمن وارد می‌کنند به نحوی که دشمن مجبور به انتقال مواضع خود به غرب جاده اهواز-خرمشهر می‌شود. در این روز، توپخانۀ نیروی زمینی ارتش ضایعات سنگینی به تأسیسات اقتصادی عراق در فاو، امّ‌القصر و ابوالخصیب وارد می‌آورد. در روز چهارم مهر، سنگین‌ترین نبرد در غرب در منطقۀ ایلام رخ‌داد که نیروهای مسلح با همکاری مردم موفق شدند 70 دستگاه تانک متجاوز عراقی را در ایلام و محورهای اطراف آن منهدم‌نمایند. روز پنجم، یکی از خونین‌ترین روزهای نبرد در خوزستان بود. دشمن با ستون‌های زرهی خود تا حوالی آب‌تیمور پیش‌روی‌کرد، اما حضور فعال نیروهای مردمی، واردشدن قوای تازه‌نفس از نیروی زمینی ارتش به اهواز و منطقۀ نبرد، فعالیت مؤثر بالگردهای هوانیروز و پشتیبانی شدید نیروی هوایی ارتش سبب‌شد تا دشمن در جنوب غربی اهواز زمین‌گیرشده و خط پدافندی نیروهای خودی انسجام بیشتری پیداکند. در محور بستان، پل بستان بر روی رودخانۀ کرخه به وسیلۀ مهندسی لشگر 92 تخریب شد و تانک‌های عراقی به صورت ستون در 6 کیلومتری بستان متوقّف شدند. در محور فکه نیز سه گروه رزمی شامل باقی‌ماندۀ گروه رزمی تیپ 37 زرهی شیراز و گروه رزمی 138 پیاده لشگر 21 (گردان 138 و یک گروهان کامل تانک) و قسمتی از گروه رزمی 141 پیاده لشگر 21 توانستند با استفادۀ صحیح از موشک‌های ضدّتانک تاو و دراگون و آر.پی.جی- 7 و استفاده از تانک‌های موجود و با استفادۀ مناسب از زمین و آتش دیده‌بانی‌شده، تعداد 25 دستگاه تانک دشمن را کاملاً منهدم و لشکر 1 مکانیزۀ عراق را زمین‌گیر کنند. مقاومت و ایثار یگان‌های لشگر 21 چنان بود که سرلشگر عراقی، وفیق السامرایی در کتاب «ویرانۀ دروازۀ شرقی»، صفحۀ 64 از آن به عظمت یادمی‌کند. در مجموع با وجود مقاومت شدید رزمندگان و مردم در منطقۀ غرب، پس از 5 روز نبرد مداوم با دشمن، شهرهای سومار، مهران، قصرشیرین و نفت‌شهر به اشغال دشمن درآمد. خرمشهر در ششمین روز نبرد، صحنۀ یک حماسۀ بزرگ بود. فشار نیروهای تقویت‌شدۀ عراقی به حدی شدت‌یافت که احتمال سقوط خرمشهر در همان روز قطعی به نظر می‌رسید. عناصر باقی‌ماندۀ لشکر 92 زرهی، شامل نیروهای یک گردان تانک و گردان 151 پیادۀ دژ، در این روز با کمک ژاندارمری در شمال خرمشهر، در حدود پلیس راه، دفاع از شمال شهر را به عهده گرفتند. سایر نیروها شامل باقی‌ماندۀ گردان 165 مکانیزه، به علاوۀ گردان تکاوران دریایی، دانشجویان دانشکدۀ افسری، رزمندگان سپاه پاسداران، و نیروهای مردمی که با مراجعه به مراکز نظامی و با گرفتن سلاح و امکانات به رزمندگان می‌پیوستند، از منطقۀ غرب خرمشهر و جنوب آن عملیات تدافعی خود را برنامه‌ریزی‌کردند. امیر بازنشستۀ ارتش، سرتیپ‌دوم سعید پورداراب در کتاب «تقویم تاریخ دفاع مقدس»، جلد دوم، صفحۀ 156 می‌نویسد: «با تحلیلی ساده و منطقی از روند جنگ و نتایج حاصله و مقایسۀ نیروهای طرفین و پیش‌روی ارتش عراق در روزهای نخستین جنگ، به درستی مشخص نیست چرا پس از 5 روز نبرد سهمگین و انهدام بخش عظیمی از نیروهای ارتش در غرب و جنوب، دستور حرکت لشکرهای 77، 21 پیاده، 16 زرهی، و 88 زرهی به منطقه داده‌نشد؟ و چرا یگان‌های نیرو[ی زمینی] را به صورت گردانی که هدف بسیار مناسبی برای نابودی توسط دشمن بود، به مناطق اعزام‌می‌کردند؟ فقط پاسخ این سؤال و خیلی موارد مشابه را باید از زبان بنی‌صدر، فرمانده کل قوای وقت و مسؤولان آن زمان شنید!» صدام در هفتمن روز جنگ، پیشنهاد آتش‌بس داد و اعلام‌نمود در صورتی که دولت ایران شرایط اعلام‌شده را بپذیرد، ترک مخاصمه شود. این اقدام به معنای اعتراف آشکار مهاجم به شکست استراتژی‌اش در حمله به ایران بود. نبردهای 7 روز آغازین جنگ در خرمشهر، بستان، رقابیه، عین‌خوش، و دهلران که با واردکردن تلفات سنگینی به دشمن همراه‌بود، ارتش عراق را حتی از رسیدن به اهداف اولیۀ خود بازداشت و دشمن مجبور به توقف در مناطق ناخواسته و نامناسب گردید. رژیم بعث عراق که با هدف تصرف سه روزۀ ایران، رویای فتح قادسیه را در سر می پروراند، 34 روز تمام در پشت دروازه‌های خرمشهر، کابوسی را برای خود رقم‌زد که تعبیر شوم آن سال‌ها بعد دامن طراحان این سناریوی پلید را گرفت. نکتۀ قابل تأمل این است که به خلاف اشتباه تاریخیِ رایج، خرمشهر هرگز سقوط نکرد، بلکه تنها قسمت مهمی از شهر در شمال رود کارون سقوط کرد، ولی زمین خرمشهر در جنوب کارون هیچگاه به قدوم مزدوران بعثی عراق آلوده‌نشد. دولت ایران در پاسخ به پیشنهاد آتش‌بس صدام اعلام‌کرد تا زمانی که حتی یک سرباز عراقی در قلمرو سرزمین ایران وجود دارد، حاضر به مذاکره نخواهد بود و تنها شرط قبول آتش‌بس از نظر ایران این است که دولت عراق نیروهای خود را از خاک ایران بیرون ببرد. نظام دیپلماسی بین الملل به سرکردگی آمریکا که نقشه های خود را در قبال حملۀ عراق به ایران نقش برآب می‌دید، در هفتمین روز نبرد، ششم مهر ماه 1359، قطعنامۀ 479 را در شورای امنیت صادرنمود. عراق بلافاصله این قطعنامه را پذیرفت، لیکن جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد تا وقتی که نیروهای عراقی خاک ایران را ترک نکنند و به خرابکاری و اقدامات خصمانۀ خود پایان ندهند، ایران هیچ قطعنامه‌ای را نخواهد‌پذیرفت. ارسالی از روابط عمومی نیروی زمینی ارتش [1] . "اتحاد ارتش و سپاه نویدگر پیروزی‌ها بود"، گفتگو با امیر سرتیپ مصطفی ارضی‌فر: فرمانده لشکر 21 حمزه سیدالشهداء، جمهوری اسلامی، 31/6/1387. [2] . "چهرۀ راستین و شکست‌ناپذیر نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران"، تفاهم، 27/1/1387. و مرکز پژوهش‌های دفاع مقدّس نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی، زیر نظر فرهاد بهروزی، تقویم تاریخ دفاع مقدّس (تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384)، ج 2، ص 19و154. [3] . "خرمشهر هیچگاه سقوط نکرد"، گفتگو با سرهنگ پیاده ستاد مجتبی جعفری، اعتماد ملی، 2/3/1387
  5. نیروی هوایی ایران عامل تغییر راهبردی از جنگ سریع به فرسایشی بسمه تعالی نیروی هوایی ایران عامل تغییر راهبردی از جنگ سریع به فرسایشی رأس ساعت 12 روز 22 سپتامبر 1980 (31 شهریور 1359) صدو نود و دو فروند هواپیمای جنگنده نیروی هوایی عراق، به طرف اهدافشان در خاک ایران به پرواز در آمدند. در همین لحظه فرمانده کل قوا، صدام حسین در حالی که چفیه قرمز رنگ به سر داشت و نوار فشنگ به دور کمر خود بسته بود، بی آنکه درجات نظامی - اش را نصب کرده باشد، وارد اتاق عملیات شد. عدنان خیر الله» وزیر دفاع به او چنین گفت: ........سرور من! جوانها بیست دقیقه قبل به پرواز در آمدند» صدام به او پاسخ داد:« تا نیم ساعت دیگر کمر ایران خواهد شکست.» دکتر "الجنابی"، محقق عراقی در گفت‌وگو با «تابناک»، بخش‌های ناگفته و جدیدی از واقعیات جنگ تحمیلی هشت ساله صدام علیه ایران را بیان کرد. به نقل از او صدام یک بار قبل از این به حسین اردنی گفته بود:" روح سعد بن ابی وقاص در من حلول کرده است و بار دیگر، با اقتدار شکستی تاریخ‌ساز را علیه فارس‌ها آغاز خواهم کرد." این پژوهشگر عراقی در ادامه افزود: حسین اردنی همچنین یادآور شده است که صدام از هر گونه توهین به ملت بزرگ ایران دوری نمی‌کرد و همواره در دیدارهایش با وی و سران خود فروخته عرب به این مسایل اشاره می‌کرد. در بخش‌های دیگری از این ناگفته‌های دوران جنگ تحمیلی، وی نقل می‌کند که، صدام پس از روبه‌رو شدن با نیروهای ایرانی در آغاز جنگ تحمیلی از مقاومت سنگین آنها در تعجب بوده و در نخستین دیداری که صدام با پادشاه اردن در بغداد داشته است، به حسین اردنی گفته است،" در محاسباتش دچار اشتباه شده، اما می‌کوشد آنها را رفع کند". وی با اشاره به این که صدام از ضربات کوبنده نیروی هوایی ایران، دچار شگفتی شده، صدام را چهار هفته پس از آغاز جنگ بسیار ملتهب و نگران دیده است. پادشاه وقت اردن در بخش دیگری از خاطراتش گفته است : "این وضعیت صدام با یک سال پس از جنگ تحمیلی و با آغاز حملات ایرانی‌ها بیشتر شد، به گونه‌ای که در این مدت، بیش از 65 درصد نیروی هوایی عراق نابود شد و در نبرد در دریا، (به دلیل حملات مکرر هوایی ایران)، توان عراق کاملا از بین رفته بود. همچنین صادرات نفت این کشور، دچار مشکل شدیدی بود و او از من خواست که بندر عقبه اردن را برای صادرات نفت و واردات سلاح و کالا به عراق در اختیار حکومت وی گذارم." بعدها پس از بحران جنگ اشغال کویت، افسران نیروی هوایی کویت اذعان کردند که نیروی هوایی عراق از پایگاه هوایی علی السام کویت در طول جنگ به کرات استفاده می کرده است. این پایگاه چون در رأس خلیج قرار داشت راه عراق را برای هدف قرار دادن سکوهای نفتی خارک 200 کیلومتر کوتاه تر می کرد و این امر به خلبانان عراقی کمک شایانی می نمود. نیروی هوائی به عنوان اولین نیروی مسلحی بود که با تمام قوا وارد جنگی تمام عیار و ناخواسته شد و این نیرو با توجه به ویژگیهای خاص خود (تحرک، سرعت و انعطاف پذیری) در سه جبهه, هوا‌ , دریا و زمین وارد عملیات گردید و سعی نمود فرصت کافی را جهت سایر نیروهای رزمنده جهت انجام عملیات فراهم سازد . پس از آغاز رسمی جنگ بعد از 31 شهریور 1359 ، در نشستی که رهبران و مسئولین نظامی کشور اسلامی ایران داشتند مقرر شد که نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران به عنوان تنها نیروی سریع، قابل انعطاف و کوبنده در برابر ارتش عراق که در آن زمان چهارمین ارتش توانمند جهان معرفی شده بود قرار گرفته و جنگ را در سـه جبهه‌ی زمین و دریا و هوا اداره کند تا زمان کافی و لازم برای سایر نیروهای مسلح فراهم گردد و خود را به جبهه‌ها و خطوط مقدم تماس با دشمن برسانند. حفظ زمان و قابلیت پاسخگویی فوری به حملات دشمن و انجام عملیات متقابل با توجه به انعطاف‌پذیری نیروی هوایی و تحرک این نیرو به درستی نقش این نیرو را در ادامه و اداره جنگ به خصوص در حوزه هوایی به خوبی نشان می دهد و این همان چیزی ست که یک ملت از نیروی هوایی خود انتظار دارد. نیروی هوایی ایران، بی‌درنگ با اعزام خلبانان آماده رزم خود که طی سالیان آموزش سخت در اوج غرور ملی و دینی بارها از ارزش‌های انقلاب از همان اوایل بروز فتنه‌های داخلی در کردستان و خوزستان و حملات هوایی و زمینی ارتش صدام شجاعانه دفاع کرده بود و شهدای گرانقدری همچون شهید نوژه، شیرموسوی، باستانی، زارع نعمتی، خزایی و...........و آزاده مردانی همچون شهید لشگری را تقدیم ملت و انقلاب و راه امام (ره) کرده بود. پاسخ دندان‌شکن به حملات همه‌جانبه عراق در سال 1359 در همان روز تنها پس از 3 ساعت پس از آغاز تجاوز در دو گروه پروازی به نامهای «البرز» و « الفای سرخ» از دو پایگاه هوایی بوشهر و همدان به ترتیب پایگاههای هوایی شعیبه در استان بصره (جنوب) و کوت در استان میسان(شمال بغداد) را رأس ساعت 17:00 و 17:30 آماج بمب‌های هواپیماهای فانتوم خود قرار دادند و بیش از چهل هزار پوند مهمات جنگی را بر فراز این دو پایگاه هوایی فرو ریختند. در این عملیات پایگاههای هوایی شعیبیه و کوت در خاک عراق منهدم شدند و رسانه‌های بیگانه عملیات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران را ستودند. از مهمترین نتایج این عملیـات تضعیف روحیه خلبانان عراقی بود. آنها از فرماندهان خود می‌پرسیدند که برآوردهای اطلاعاتی شما بیانگر زمین‌گیر شدن نیروی هوایی ایران بود، چگونه پس از بمباران هوایی سنگین پایگاههای نظامی ایران، این کشور توانست عملیات هوایی مقابله به مثل را انجام دهد؟ عراق سرمست از یورش رعدآسای خام مستاصل از این آمادگی رزمی خلبانان نیروی هوایی کشور اسلامی ایران دریافت که در دام جنگی فرو غلتیده که نتایج آن بیش از این غیرقابل پیش‌بینی خواهد بود. ایران در طرح نبرد دفاعی البرز خود برای مقابله با یورش ارتش عراق، نیروی هوایی خود را از پیشدستـی در برابر دشمن منع کرده بود این در شرایطی بود که غافلگیری یکی از اصول جنگ است و پیش دستی نمودن یک تاکتیک مؤثر. با این وجود نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران باز هم با تمام توان رزمی خود پاسخگوی این عملیات نشد، بلکه تنها با دو گروه پروازی 3 ساعت بعد پیامی را به دشمن داد که اگر بپذیرد، در همین مقطع از ادامه حملات خود منصرف شود و کار را به جنگ تمام عیار نکشاند. با اینحال دشمن بر نیت خود پای فشرد و نیروی زمینی خود را از مرزهای خوزستان عبور داد و از آن پس بیش از2900 روز نیروی هوایی در جنگ بی‌امان و نبردهای هوایی درگیر گردید که تا آن موقع در هیچ جنگی تا این حد حضور مستمر یک نیروی هوایی در جنگ به اثبات نرسیده بود. ولی نیروی هوایی انقلاب اسلامی ایران توانست با اهداف عالیه امامی فرزانه و عارف بالله با هدایت فرزندان دلاور خود از قبیل شهیدان قکوری، عباس بابایی , حسین خلعتبری , عباس دوران , اردستانی و.......از کیان کشور و انقلاب در مقابل طرح های هوایی و تسلیحات چندین کشور از قبیل فرانسه , روسیه و حتی امریکا که در سالهای آخر جنگ هم تامین بالگردهای عراق را به عهده داشت و هم اطلاعات رزمی ماهواره‌ای را در اختیار ارتش بعثی صدام قرار می‌داد با غرور دینی و میهنی خود, پیروزمند بیرون بیاید. ایران کشور وسیع و پهناوری بود که پایگاه های هوایی آن در سرتاسر خاک کشور پراکنده شده و دسترسی به آن ها بسیار دشوار بود. در مقابل تمام اهداف هوایی و سرزمینی عراق در سال 1359 به دلیل عدم برخورداری از عمق راهبردی دقیقاً در پشت مرزها متمرکز و حمله به آن ها برای هواپیماهای ایران بسیار آسان بود. در همان اوایل جنگ و قبل از آن به دلیل حملات متناوب هوایی عراق، بخش اعظمی از نیروهای هوایی ایران مهارت های اولیه ی خود را بازیافته و نه تنها متقابلاً پایگاه های هوایی عراق را مورد هدف قرار دادند، بلکه به نیروهای زرهی و تانکهای در حال حرکت سریع به داخل کشور و همینطور یگان های دریایی و برخی اسکله های نفتی عراق که در سرتاسر جنگ هشت ساله از جمله اهداف بسیار مهم و حیاتی محسوب می شدند، نیز حمله ور شدند. عراق دریافته بود که گذشت زمان بعد از حملات یکپارچه و منسجم نیروی هوایی ایران در روز دوم جنگ و سپس توقف نیروهای زرهی و پیاده آنها در نواحی مرزی به دلیل استفاده ایران از نیروی هوایی خود در انهدام تانکها و نیروهای زرهی آنان، نتیجه ای که پیش بینی کرده بودند، را تامین نمی کند. نیروی هوایی ایران به دنبال آن تلاش کرد تا با حملهلات راهبردی به عمق عراق و به ویژه بغداد پایتخت را در دو روز اول جنگ 5 بار مورد حمله هوایی خود قرار دهد و بدینوسیله ناامنی را به کل کشور عراق در جنگ سرایت بدهد اگر دولت عراق می دانست عملیات هوایی ایران چقدر موفقیت آمیز خواهد بود، احتمالاً در موافقت با شروع جنگ تردید بیشتری می کرد. ایران توانسته بود با برتری هوایی خود در هفته های اولیه جنگ به خوبی با رفع موفقیت آمیز تنش های زمانی میان ضرورت های سیاسی و نظامی و تاثیر بهت آور آن، قدرت تفکر و تحلیل نظامی فرماندهان عراقی را به طور موقت فلج سازد. پس از آغاز حملات هوایی عراق نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بی درنگ آسمان کشور را با هواپیماهای “ اف‌ـ14” و موشکهای هوا به هوای فنیکس و رادارهای پیشرفته آن به نام “AWG-9” در شش نقطه در سراسر مرز مشترک ایران و عراق پوشش داد و با فعال شدن رادارهای تبریز، همدان، بوشهر و بهبهان و به پرواز درآمدن فانتومها (اف – 4) وتایگرها( اف-5)امنیت نسبی در مرزهای هوایی را برقرار ساخت. با راه‌اندازی توپهای 35 میلی‌متری اورلیکن و توپهای23 میلی‌متری و موشک‌های زمین به هوای راپیر و هاوک نیز، در دفاع از حریم هوایی پایگاههای هوایی و ایستگاههای رادار و برخی مکانهای مهم و استراتژیک کشور مانند جماران که محل سکونت و مقر بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران بود، نیروی هوایی بعنوان نخستین نیروی مسلح آماده کشور وارد جنگ تمام عیار و ناخواسته‌ای شود. روز یکم مهرماه 59 در طلوع آفتاب و آغاز روشنایی روز با اعلام رمز “ کمان‌ـ99” یکصد و چهل فروند هواپیمای جنگنده‌ بمب‌افکن پایگاههای هوایی کرکوک، موصل، رشید حبانیه، کوت، ناصریه، شعیبیه، المثنی و برخی فرودگاههای دیگر را در حد فاصل مدار ْ30 درجه شمالی تا ْ37 درجه شمالی در سراسر خاک عراق بمباران کردند و برخی از این پایگاهها تا مدتها توان عملیاتی خـود را از دست داده بودند پایگاه هوایی استراتژیک عراق همچون الرشید در شمال بغداد تنها توانست سه ماه بعد در تاریخ 7/9/59 نخستین پروازهای خود را در پی بمبارانهای شدید نیروی هوایی کشوراسلامی ایران به صورت محدود آغاز نماید. نیروی هوایی در این عملیات راهبردی خود در یک روز بیش از پانصد هزار پوند مهمات جنگی را بر پایگاههای هوایی عراق فرو ریخت و بدون آنکه درخواستی از سوی نیروی زمینی ارتش وجود داشته باشد، با هدف جداسازی منطقه نبرد یا همان عملیات ممانعت هوایی پادگان و اردوگاه را در داخل خاک عراق و در شرق این کشور به منظور کند کردن حرکت ارتش عراق در خاک جمهوری اسلامی ایران بمباران نمود. در قالب این راهبرد نیرومند هوایی ایران، مأموریت‌های دیگر راهبردی هوایی علیه منابع و زیرساختهای کشور عراق طراحی و آغاز گردید. انهدام پالایشگاه‌ها و مراکز تولید فـرآورده‌های نفتـی و مراکز تولید نفت و قطع صدور نفت خام عـراق توأم با انهدام تلمبه‌خانه‌ها، بنادر، اسکله‌ها و ترمینالهای نفتی در سرزمین عراق از آن میان بود. عملیات استراتژیک انهدام پالایشگاه‌ها با انجام صدها سورتی پرواز و فرو ریختن بیش از چهارصد و ده هزار پوند مهمات جنگی هوایی بر اهداف شامل پالایشگاه‌ها و مراکز نفتی و همچنین بیش از یک صد و سی و شش هزار پوند مهمات علیه زیر ساخت های صنعتی دشمن به مدت 40 روز به شدت ادامه یافت. بدنبال این عملیات و قدرت‌نمایی نهاجا در ادامه آن، تلاش‌های میانجی‌گرایانه ضیاءالحق رئیس جمهور پاکستان که خود یک نظامی بلند پایه بود و حبیب شطی سیاستمدار معروف عرب برای نجات غرب و صدام حسین زمامدار عراق آغاز گردید. به طور کلی در راستای عملیات راهبردی هوایی در شش ماه آغازین جنگ و پیش از فرا رسیدن سال 60 و انجام عملیات هوایی الولید و قبل از شروع عملیات مشترک ثامن‌الائمه، طریق‌القدس، فتح‌المبین و بیت‌المقدس نیروی هوایی بیش از یازده میلیون پوند مهمات جنگی هوایی روی اهداف دشمن فرو ریخت و علاوه برمتوقف نمودن دشمن در سرزمینهای اشغالی و بدست آوردن زمان برای حضور کامل نیروی زمینی ارتش و سایر نیروها در جبهه‌ها فراهم ساخت. حمله به زیرساختهای اقتصادی و شبکه صدور نفت عراق نیز ادامه مطمئن جنگ را برای صدام بسیار مشکل کرد. نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران توانست در آغاز جنگ در سراسر جبهه‌های زمینی، دریایی و هوایی نبردهای هوایی را در میادین زمین به هوا، هوا به سطح و هوا به هوا اداره نماید تا زمان لازم و کافی را برای حضور سایر نیروهای رزمنده در میدان فراهم آید . پدافند هوایی، عکسبرداری تاکتیکی هوایی، پشتیبانی آتش هوایی، قطع خطوط مواصلاتی و عملیات حمل و نقل هوایی و انتقال مجروحین و جابجایی نیروهای رزمنده را برای نیروهـای مانوری زمینی فراهم ساخته و درقطع خطوط مواصلاتی و جداسازی نیروهای دشمن نقشی فعال داشت. به همین روی امواج حملات هوایی بعدی نیروی هوایی عراق قابل اعتنا نبود و خلبانان آنها با انگیزه کمی بمب‌های خود را در بیابانهای ایران رها کرده و از رفتن روی هدفهای تعیین شده پرهیز می‌نمودند، زیرا دریافته بودند که تبلیغاتی نادرست علیه نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته و در بیان عدم کارآیی این نیرو گزافه گویی شده است. بر خلاف آراء نظریه پردازان غرب و اطلاعات نظامی که در محافل عملیاتی نیروی هوایی عراق مطرح می‌گردید نیروی هوایی ایران توانسته بود ارزشهای اسلامی و ملی خود را به اثبات برساند. نیروی هوایی نیز در جنگ های دریایی بی‌شک از اساسی‌ترین نقش خود در حمله به اهداف دریایی و دفاع و پشتیبانی مقتدارنه از نیروی دریایی غرورآفرین کشور و حمل ایمن و بدون خطر برای نفتکش‌های صادرات نفت با اقتدار دفاع کرد و توانست دشمن را نا امید سازد. نیروی هوایی با پروازهای مراقبت مسلحانه هوایی ، دفاع هوایی را فراهم آورد و خدمات پشتیبانی رزمی را در حدود بیست هزار سورتی پرواز ترابری پوشش دهد.
  6. خاطره ای خواندنی از هفتم آذر 1359 خاطره از ناوباندوم حمید زنگنه موج انفجار دوباره مرا به زیر آب کشاند. حباب‌های هوا را می‌دیدم. فشار آب گوش‌هایم را اذیت می‌کرد. قبل از پریدن توی دریا کفش‌هایم را بیرون آورده بودم. سعی کردم پاهایم را تکان دهم و نفسم را حبس کنم تا به سطح آب باز گردم. وقتی سرم را از آب بیرون آوردم، اطرافم دود غلیظی بود و نمی‌توانستم وضعیت پیش آمده را ببینم. ناگهان انفجار مهیبی نگاهم را به سمتی کشاند. توپ پاشنه‌ی ناوچه منفجر شد. به سمت ناوچه شنا کردم. علی اصغر نوروزی ( شهید) بی‌حرکت زیر قایق نجات نشسته بود و به دریا زل زده بود. از او خواستم که قایق را به دریا بیندازد. بیم آن می‌رفت که ناوچه به کلی غرق شود. نوروزی نگاهی به من انداخت و آرام آرام ضامن قایق را باز کرد تا قایق بر سطح دریا قرار گرفت. در سمت دیگر، مهناوی محمدرضا نجاری در حال بالا رفتن از ناوچه بود که متوجه من شد. به او گفتم: دفرا را به آب بیانداز. مهناوی نجاری با تلاش زیاد، خود را به دکِ آزاد ناوچه رساند و طناب دفرا را باز کرد و آن را روی آب شناور کرد و سپس خودش به دریا پرید. شناکنان به طرف دفرا رفتم. طناب را به نوروزی دادم. او اصلا حرف نمی‌زد. دهانش را باز کرد و من طناب را میان دندان‌هایش قرار دادم. از این که مدتی خود را روی آب نگه داشته بودم، خسته شدم. به سختی به قایق نجات رسیدم. ترکش انفجار چند جای آن را سوراخ کرده بود، ولی شکرش باقی بود و ما می‌توانستیم تا مدت کمی از آن استفاده کنیم. کم‌کم بقیه بچه‌ها هم با زحمت به دور قایق جمع شدند. قایق دیگری که چند نفر در آن بودند فاصله‌هایشان را با ما کم کردند تا بتوانیم به هم کمک کنیم. تصور این روز سخت برای همه دشوار بود. کسی حرف نمی‌زد، همه می‌دانستند باید انرژی‌مان را ذخیره کنیم. خلیلی – که به شدت مجروح شده بود- را به سختی در قایق خواباندیم و دست‌هایمان را به گرد او حلقه کردیم. ناوچه مقابل چشمانمان در آب فرو می‌رفت و حسرت دیدار دوباره همرزمان را هم با خود به عمق دریا می‌برد. دقیقا ساعت 12:58 روز هفتم آذر سال 59 بود که ناوچه پیکان غرق شد و به خلیج فارس پیوست. اصلا باور کردنی نبود. یک‌باره دریا طوفانی و آسمان ظهر تبدیل به شب سیاه شد. جریان آب، قایقی را که یکی از تکاوران ناو استوار احمد علوی و اسیری به نام ستار با آن شناور بودند، از ما دور کرد. به طرف آنان شنا کردم. حریچه‌پور و حسن تیاور به کمکم شتافتند. حریچه‌پور از ناحیه شکم مجروح شده بود، ولی با این حال می‌خواست کمکی کند که با ممانعت من، توسط تیاور به قایق بازگشت. وقتی به قایق دوم رسیدم، به علوی گفتم: سعی کنیم نوروزی که پیش دفرا است را سوار کنیم. سپس رو به اسیر عراقی کردم و با ایما و اشاره به او فهماندم که تو آزادی، می‌توانی به سمت سکو شنا کنی و به کشورت برگردی. او که تنها بازمانده اسرای عراقی بود در حالی که گریه می‌کرد گفت ایران، ایرانی. یا علی گفتنش دل مرا لرزاند. فهمیدم شیعه است. غواص عراقی خودش را به آب زد و به طرف نوروزی رفت تا او را به قایق نجات برساند. پارو زدن ما بی‌فایده بود. زیرا جریان آب شدت داشت و دریا همچنان مواج بود. قایق سومی را دیدم که کیوان شکوهی بر آن سوار بود و موج، او را از ما دور کرد. به کمک اسیر عراقی، نوروزی را که از ناحیه پا مجروح شده بود به قایق منتقل کردیم. نوروزی لبخندی زد و انگار داشت وصیت می‌کرد. رحمان الفتی از بروبچه‌های تکاور هم در حالی که مجروح بود همه را دلداری می‌داد. از فرط خستگی گوشه قایق، پاهایم را جمع کردم. از گوشم خون می‌آمد. مجبور شدم پارچه ای را در گوشم بگذارم. آب شور، سوزشی شدید را در گوشم ایجاد کرد. جزئیات عملیات را از ذهنم گذراندم. ما ساعت 9 شب در ضلع جنوبی اسکله البکر بودیم و اسرای عراقی را از تکاوران تحویل گرفتیم. ابراهیم همتی ( شهید) فرمانده ناوچه دستور داد تا آب و غذا به اسرا دهیم. تعدادی از آنها در درگیری با تکاوران زخمی شده بودند. در همین افکار بودم که احمد علوی گفت به چه فکر می‌کنی؟ گفتم شما فقط چهار نفر بودید، چه طور ده نفر اسیر گرفتید؟ سید گفت وقتی از هلی کوپتر به روی سکو پریدیم، اصلا فکر نمی‌کردیم که کسی روی سکو باشد، چراکه عملیات منطقه گفته بود سکو امن است. به خاطر همین، بدون ترس با هلی‌کوپتر از قسمت میانی سکو به پایین پریدیم و بلافاصله سکو را بررسی کردیم. در حال گشت زنی، متوجه یکی از عراقی‌ها شدیم، بی صدا از پشت او را دستگیر کردیم. پس از بازجویی، اسیر عراقی گفت یبست نفر دیگر در سکو هستند. سید احمد به سختی حرف می‌زد اما می‌خواست فضای حاکم را بشکند و توجه‌ام را به حرف‌هایش جلب کند. سید ادامه داد که با هلی کوپتر تماس گرفتیم و تقاضا کردیم که بدون جلب توجه به سکو برگردد، زیرا سوغاتی خوبی برایش داشتیم. فرمانده عراقی را به هلی‌کوپتر رساندیم، ولی طولی نکشید که عراقی‌ها از حضور ما مطلع شدند .درگیری شروع شد و ما توانستیم همه آنها را بدون تلفات خودی، اسیر کنیم. علوی با خنده می‌گفت که عراقی‌ها فکر می‌کردند ما یک گروهان هستیم. میان حرف‌هایش ناگهان متوجه صدای هلی‌کوپتر شدیم. پارچه‌ای را که در گوش فرو کرده بودم ، بیرون آوردم و دقت بیشتری کردم. درست بود هلی‌کوپتر خودی برای نجات ما آمده بود. برای خلبان دست تکان دادیم. به سمت ما آمد. اشاره کردیم تا به طرف قایق زخمی‌ها برود. سه فروند هلی‌کوپتر شجاعانه وارد منطقه جنگی شده بودند. آنان توانستند تعدادی از زخمی و پرسنل را از آب بگیرند. ناگهان از سمت سکوی العمیه به طرف هلی‌کوپتر تیراندازی شد. خلبان مجبور شد منطقه را ترک کند. پس از رفتن هلی‌کوپترها، ناوچه موشک انداز عراقی به ما نزدیک شد، به قدری که تحرک پرسنل را می‌توانستیم ببینیم. من و علوی خود را در اسارات عراقی‌ها می‌دیدیم. ناگهان صدای غرش هواپیمای جنگنده خودی، شادی را در دل مان انداخت. تیزپروازان نیروی هوایی با مانوری بی‌نظیر ناوچه را از ما دور کردند. ناوچه فرار را بر قرار ترجیح داد، ولی گریز از معرکه کار آسانی نبود. خلبان ایرانی با شجاعت روی سطح آب به پرواز در آمد و موشکی را به سمت ناوچه شلیک کرد. برای اینکه به ما بفهماند کار ناوچه عراقی تمام شده، بالای سر ما در ارتفاع پایین پرواز کرد. ما با دست خوشحالی خودمان را ابراز کردیم. فهمیدیم که تنها نیستیم. چند دقیقه بعد ناوچه‌ای دیگر از سکو جدا شد و به کمک ناوچه صدمه دیده به سمت ما آمد. بار دیگر هواپیما به طرف ناوچه دشمن حمله ور شد و آن را به قعر دریا فرستاد. این نبرد دریایی و هوایی تا ساعت 4 بعد از ظهر طول کشید. عبور از دلهره و ترس محال بود. از این رو می‌ترسیدیم که نکند در تاریکی شب گم شویم و جریان آب، ما را به ناکجا آباد ببرد. یک ساعتی گذشت. خبری ازگروه نجات نشد. در عصر روز هفتم آذر، در قایق نجات، سرگردان بر سطح آب بودیم. غم از دست دادن دوستان بسیار دشوار بود. چاره‌ای جز صبر نداشتیم. همین طور که به اطراف نگاه می‌کردیم یکی از هلی‌کوپترهای هوادریا را دیدیم که گویی دنبال ما می‌گردد. مشعل وسایل نجات که توی قایق بود را روشن کردم و تکان دادم. هلی‌کوپتر متوجه حضور ما شد. فورا به سمت ما آمد. از خوشحالی توی بغل احمد رفتم و همدیگر را در آغوش گرفتیم. صحنه وصف ناپذیری بود. نجات در اوج ناامیدی، فقط خدا را به یاد می‌اندازد. خلبان، ماهرانه ما را به داخل هلی‌کوپتر کشید. به کمک خلبان گفتم چند نفر را نجات دادید گفت گمان می کنم دوازده نفر. گفتم باز هم جست وجو کنید یک قایق دیگر هم هست. خوشبختانه در ادامه جست و جو، شکوهی هم نجات پیدا کرد. هوا رو به تاریکی میرفت و تداوم جست‌وجو امکان پذیر نبود. هلی‌کوپتر ناگزیر گردید به بوشهر مراجعه کند. وقتی هلی‌کوپتر روی باند نشست ما را با آمبولانس جهت مداوا به بیمارستان نیروگاه اتمی بردند. نوروزی از شدت جراحت در طول پرواز به شهادت رسید. نبرد دریایی در روز ششم و هفتم آذر به نابودی سکوهای نفتی البکر و العمیه و انهدام چندین ناوچه موشک‌انداز و ناوهای نیروبر دشمن انجامید. در عملیات مروارید سی نفر از بهترین فرزندان میهن با خون خود خلیج فارس را تطهیر کردند. منبع: کتاب"پسرم از جنگ متنفرباش"
  7. تغاری بشکند ، ماستی بریزد، جهان گردد به کام کاسه لیسان
  8. فیلم

    سلام فردا یعنی شنبه 14 مهر قرار است که شبکه خبر یک برنامه از نیروی هوایی با مصاحبه از تیمسار برات پور و تیمسار اویسی و امثالهم از شبکه خبر ساعت 1730 و باز پخش 2330 پخش شود حتما نگاه کنید.
  9. فیلم

    کلیپی که در بین پیج های خارجی دست به دست میشود، یکی از معدود دفعاتی که چهار فروند جمبوجت در ارتفاع پایین پرواز جمع یا Formation انجام میدهند. ایران در دهه پنجاه حداقل پانزده فروند جمبوجت از نوع ترابری و سوخترسان داشت و از بزرگترین صاحبان هواپیماهای سوخترسان در جهان محسوب میشد که سالها بعد در خلال جنگ خدمات ارزشمندی برای کشور انجام دادند. نوع سوخترسان این جمبوها از معدود تانکرهای سوخترسان بودند که خود توانایی دریافت سوخت از ناحیه دماغه را از سوخترسانی دیگر داشتند. تعدادی از این جمبوجت ها هنوز هم فعال هستند اما متاسفانه تعدادی از این پرنده های زیبا دقیقا با همین رنگ آمیزی زمینگیر هستند. یکی از این جمبوجت ها پنجمین جمبوجتی است که در خط تولید بویینگ ساخته شده است و هنوز هم در خدمت است و پرواز میکند و از نظر ساعت پرواز یکی از پرنده های میانسال محسوب میشود. هر هواپیمایی که در میان توده هوا پرواز میکند باعث ایجاد اغتشاش و به هم ریختگی در هوای پشت سر خود میشود که به Vortex معروف است. میزان و بزرگی این اغتشاش هوا رابطه مستقیمی با وزن و ابعاد هواپیما دارد و عدم توجه به این موضوع تا کنون بارها سانحه آفریده است. هواپیمایی در وسعت، اندازه و وزن جمبوجت میتواند ورتکسهایی عظیم و خطرناک در پشت سرخود ایجاد کند لذا انجام چنین مانور دقیقی در این ارتفاع و در این فاصله مستلزم داشتن دانشی بالا و توانایی فوق العاده در اجرای طرح است که ماحصل آنرا در این فیلم و بعدها در خلال جنگ میبینیم. منبع : aeronautical_magazine admin tiger Special Armament https://www.aparat.com/v/0hABc
  10. فیلم

    کلیپ تبلیغاتی هواپیمای هرکولس نیروی هوایی آمریکا https://www.aparat.com/v/BCt8b
  11. "من برای شما همیشه همان عزتم، بچه ای از سنگلج... همانی که از سیزده سالگی در تماشاخانه های لاله زار با تشویق های شما بزرگ شده‌ام... همانی که همراه شما با دردهای ایران بسیار گریسته ام و با شادی هایش لبخند ها زده ام... " این حرف های عزت الله انتظامی، این بچۀ محلۀ سنگلج تهران بود که از پیش پرده خوانی در تماشاخانه های لاله زار و کنترلچی سینماها در کوچه برلن شروع کرد و به قلۀ بازیگری در سینمای ایران رسید و به شهرت و محبوبیتی گسترده در میان مردم ایران دست یافت. نام عزت‌الله انتظامی، در تاریخ سینمای ایران با نقش های ماندگاری که در فیلم های گاو، پستچی، اجاره نشین ها، دایره مینا، هزاردستان، ناصرالدین شاه آکتور سینما، بانو، گراند سینما و روسری آبی خلق کرد، باقی است. او یک بازیگر صاحب سبک و بی بدیل در سینمای ایران بود که با اغلب کارگردان های برجسته سینمای ایران مثل داریوش مهرجویی، علی حاتمی، ناصر تقوایی، مسعود کیمیایی و محسن مخملباف کار کرد. انتظامی، بازیگر پرکاری بود و در کارنامۀ سینمایی اش نام بیش از پنجاه فیلم دیده می شود اما با وجود این پرکاری، سخت گیر هم بود و هر پیشنهادی را نمی پذیرفت و به خاطر دستمزد، به بازی در فیلم هایی که با سلیقۀ هنری اش مغایر بود تن نداد. سال ها قبل در گفتگو با بی بی سی فارسی، در جواب یکی از مخاطبان گفته بود: "خوشبختانه هنر یک خاصیتی دارد که با پول و این چیزها نمی‌شود آن را به دست آورد... آدم باید واقعی زندگی کند و عاشق کارش باشد. نه پول می تواند خوشبختی بیاورد، نه شهرت. شهرت آرامش آدم را می گیرد. من خوشحالم که سلامت بودم و سلامت زندگی کردم.» از میان فیلم هایی که بازی کرده بود، از بازیگری در فیلم های گاو داریوش مهرجویی، حاجی واشنگتن علی حاتمی و ناصرالدین شاه آکتور سینمای محسن مخملباف، به عنوان سخت ترین تجربه های بازیگری اش یاد می کرد. قریحه سرشار، خلاقیت و انعطاف پذیری و طنز از ویژگی های انتظامی در حرفه بازیگری بود. او قابلیت بازی در هر نقشی را که به سن و سال او می خورد داشت و به همین دلیل توانست در ژانرهای متفاوت و در نقش های متفاوت از کمدی تا درام های تاریخی ظاهر شود. در فیلم رئالیستی و سیاه «دایره مینا»، در نقش سامری، یک دلال خون سودجو و فاسد ظاهر شد که با فروش خون آلودۀ معتادها کاسبی می کرد؛ فیلمی که به خاطر رئالیسم انتقادی گزنده اش و هجو نظام پزشکی در ایران و برملا کردن فساد و تباهی اجتماعی در زمان شاه، توقیف شد و بعد از انقلاب به نمایش درآمد. در کمدی «اجاره نشین ها» نیز در نقش عباس آقا سوپرگوشت، مردی حریص و طماع، شخصیت متفاوتی ارائه کرد. بر صحنۀ تئاتر عزت الله انتظامی در سال ۱۳۰۳ در تهران متولد شد. فعالیت های تئاتری اش را در دهه بیست و از سن ۱۴سالگی، با پیش پرده خوانی در تماشاخانه‌های لاله‌زار تهران آغاز کرد. نمایش «التیماتوم» نوشته پرویز خطیبی و به کارگردانی اصغر تفکری، نخستین تجربه بازیگری او در تئاتر بود. انتظامی بعد از کودتای ۲۸ مرداد دستگیر شد و مدتی را در زندان سپری کرد و بعد از آزادی از زندان به آلمان رفت و در شهر هانوفر در کلاس شبانه سینماتئاتر تحصیل کرد. او بعد از پایان تحصیلاتش در آلمان در سال ۱۳۳۶ به ایران بازگشت و در اداره هنرهای دراماتیک تهران به کار مشغول شد و همزمان با علی نصیریان به همکاری پرداخت. "هیاهوی بسیار برای هیچ" اثر شکسپیر و "خانه عروسک" اثر ایبسن، بازرس اثر گوگول و جعفرخان از فرنگ برگشته نوشته حسن مقدم، از جمله نمایش هایی است که او در این دوره به روی صحنه برد. بازی در نمایش های چوب به دست‌های ورزیل و آی با کلاه آی بی‌کلاه (نوشته های ساعدی) به کارگردانی جعفر والی، دو سرِ پل به کارگردانی اسماعیل شنگله و بلبل سرگشته به کارگردانی علی نصیریان از فعالیت های دیگر او در این زمان است. انتظامی مدتی نیز در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و نزد استادانی چون حمید سمندریان، بهرام بیضایی و اسماعیل شنگله، به فراگیری تئاتر به صورت آکادمیک پرداخت. گاو؛ جهش بزرگ بازی در نقش کوتاهی در فیلم واریته بهاری (۱۳۲۸) ساختۀ پرویز خطیبی، نخستین تجربه بازیگری انتظامی در سینما بود اما این بازی در فیلم موج نویی گاو ساخته داریوش مهرجویی بود که نام او را پرآوازه ساخت و به یکی از مهمترین نقش های او در کارنامه بازیگری اش تبدیل شد. بازی انتظامی در گاو، آنقدر قوی و تاثیرگذار بود که جای او را در سینمای ایران تثبیت کرد. در این فیلم، او نقش مردی روستایی به نام مشد حسن را بازی کرد که با مرگ گاوش که تنها منبع درآمد زندگی اش بود، کارش به جنون می کشد. به اعتقاد مهرجویی، انتظامی در فیلم گاو، عمیقاً در نقش خودش فرو رفته بود و یکی از بهترین اجراهای سینمایی‎اش بود. همکاری انتظامی با مهرجویی بعد از گاو نیز با فیلم های آقای هالو، پستچی، دایره مینا، مدرسه ای که می رفتیم، شیرک، بانو، هامون، اجاره نشین ها و میکس ادامه پیدا کرد. بازی انتظامی در فیلم بانو ساخته داریوش مهرجویی در نقش نوکری فرصت طلب به نام قربان سالار، با آن گریم عجیب و چشمان وغ زده، بعد از فیلم گاو، شاید نامتعارف ترین نقشی بود که او بر پردۀ سینما آفرید. او در فیلم پستچی که اقتباسی از نمایشنامه وویتسک اثر کارل گئورگ بوشنر بود، در نقش نیت الله خان، ارباب مستبدی بازی کرد که اقتدارش را در گذر جامعه از سنت به مدرنیته و غربی شدن جامعه از دست می داد. نقش های تاریخی بازی در فیلم های تاریخی و در نقش شخصیت های تاریخی یا شبه تاریخی، بیانگر وجه دیگری از قابلیت های بازیگری انتظامی بود که با بازی در فیلم های علی حاتمی مثل ستارخان، حاجی واشنگتن، کمال الملک و جعفرخان از فرنگ برگشته و سریال هزاردستان آغاز شد و بعد با فیلم هایی مثل ناصرالدین شاه آکتور سینما ساخته محسن مخملباف، گراند سینما ساخته حسن هدایت، شیرسنگی و در مسیر تندباد ساخته جعفری جوزانی و روز واقعه ساخته شهرام اسدی، ادامه پیدا کرد. انتظامی در فیلم تاریخی ستارخان، در نقش حیدرعمواوغلو، انقلابی مشروطه خواه، ظاهر شد. یکی از بازی های به یادماندنی انتظامی در سینما، بازی او در نقش حسینقلی صدرالسلطنه، نخستین سفیر ایران در آمریکا در فیلم حاجی واشنگتن ساخته علی حاتمی بود. حاجی واشنگتن، داستان طنزآمیز و در عین حال غم انگیز مردی سنتی و مذهبی بود که در فضایی گروتسک و بیگانه با روحیات شرقی اش گرفتار شده بود و غم دوری از وطن و خانواده و تنهایی، ذره ذره او را از پا درمی آورد و انتظامی این نقش پیچیده را با قدرت اجرا کرد. سریال هزاردستان ساختۀ علی حاتمی، تنها سریال تلویزیونی بود که انتظامی در آن بازی کرد. در این سریال، انتظامی در نقش خان مظفر (هزاردستان) ظاهر شد، مردی مقتدر و مرموز که در پشت پردهٔ وقایع سیاسی- اجتماعی آغاز قرن بیستم در ایران بود و حاتمی او را با الهام از شخصیت تاریخی عبدالحسین میرزا فرمانفرما خلق کرده بود. در فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما ساخته محسن مخملباف، بار دیگر در نقش سلطان صاحبقران ظاهر شد. او پیش از آن نیز در فیلم کمال‌الملک علی حاتمی، این نقش را بازی کرده بود. در مورد بازی اش در نقش ناصرالدین شاه در فیلم کمال‌الملک گفته بود: "قبل از این که بروم سر فیلم خانه عنکبوت، حاتمی به من زنگ زد و پیشنهاد بازی در فیلم کمال‌الملک را داد. اما قبول نکردم. گفتم: جمشید مشایخی در سریال سلطان صاحبقران، نقش ناصرالدین شاه را طوری بازی کرده که آدم کیف می‌کند حالا دیگر من چه چیزی می‌توانم به آن نقش اضافه کنم؟" صادق کرده ساخته ناصر تقوایی، فیلمی در ژانر تریلر جنایی بود که بر اساس ماجرایی واقعی ساخته شده بود و داستان مردی قهوه چی را روایت می کرد که بعد از تجاوز یک راننده کامیون به همسرش و کشتن او، از راننده های کامیون در جاده ها انتقام می گرفت. در این فیلم، انتظامی، نقش ژاندارمی را بازی می کرد که در وضعیت دراماتیک بین عواطف خانوادگی و وظیفۀ حرفه ای اش قرار می گرفت و باید با دامادش (مرد قهوه چی) مقابله می کرد. بازی انتظامی در فیلم ملکوت ساخته خسرو هریتاش در نقش دکتر حاتم، از معدود کارهای دیده نشده اوست. فیلمی که تنها یک بار در جشنوارۀ جهانی فیلم تهران در سال ۱۳۵۵ به نمایش درآمد و پس از آن هیچگاه رنگ پرده را به خود ندید. خانۀ عنکبوت ساختۀ علیرضا داوودنژاد، از نخستین فیلم های بعد از انقلاب بود که انتظامی در آن بازی کرد. انتظامی در فیلم گاوخونی ساخته بهروز افخمی که تلاشی جسورانه برای به تصویر درآوردن رمانی ذهنی و غیرخطی از جعفر مدرس صادقی بود، در نقش پدر راوی ظاهر شد. در فیلم روسری آبی رخشان بنی اعتماد، نقش رسول رحمانی، کارخانه داری را بازی کرد که به خاطر عشقش به نوبر کردانی کارگر فقیر کارخانه اش، در برابر خانواده، سنت و شکاف طبقاتی قرار می گرفت. فیلم حکم، تنها همکاری انتظامی با مسعود کیمیایی بود؛ فیلمی در ژانر گانگستری و نوآر که انتظامی در آن نقش گانگستری به نام رضا را بازی می کرد. انتظامی در مورد همکاری اش با کیمیایی در فیلم حکم به بی بی سی فارسی گفته بود: «در روزنامه ها خواندم که آقای کیمیایی برای فیلم حکم مرا انتخاب کرده است. ما با هم سلام و علیک داشتیم و من از کارهایش خوشم می آمد و برایش احترام قائل هستم. به هر حال ایشان سبک کار خود را همیشه انجام می داد. وقتی مرا خواستند و رفتم دفترشان یک وحشت و ترسی مرا گرفته بود. اینکه با کارگردانی دارم کار می کنم که تا الان کار نکرده بودم و سر پیری اصلا نمی توانم راه بروم. کارگردانی که با هنرپیشه های بزرگ سینمای ایران کار کرده بود." یکی از حسرت های زندگی انتظامی این بود که نتوانست با بهرام بیضایی کار کند: " آقای بیضایی استاد من بوده و به کارش علاقمند هستم. با بیضایی کار نکردم، ولی شاگردش بودم. در دانشگاه که تئاتر چین را درس می داد و من بلد نبودم جواب بدم. یاد بهرام به خیر. همیشه برایش احترام قائل هستم." انتظامی به خاطر بازی هایش، جوایز سینمایی خارجی و داخلی بسیاری کسب کرد. جایزۀ هوگوی جشنواره فیلم شیکاگو برای بازی او در فیلم گاو، و جایزۀ سپاس بهترین بازیگر برای فیلم آقای هالو، از جوایزی است که در سال های پیش از انقلاب به او تعلق گرفت. بعد از انقلاب نیز سه بار به خاطر بازی در فیلم های «گراند سینما» ساخته حسن هدایت، روز فرشته و گاوخونی، هر دو ساخته بهروز افخمی، برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر در جشنواره فیلم فجر شد. او همچنین سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را برای بازی در فیلم خانه ای روی آب ساخته بهمن فرمان آرا به دست آورد. آخرین فیلم انتظامی در سینما، فیلم حادثه ای و پرهزینۀ راه آبی ابریشم ساخته محمد بزرگ نیا بود که در نقش فرعی یک برده فروش ظاهر شد. در پاسخ به این سوال خوانندگان بی بی سی فارسی که در بازیگری چه نقطه ای مانده که به آن نرسیدید، گفته بود: "نقطه خاصی در هنر وجود ندارد که بگویم به آن رسیدم و یا نرسیدم. همین که من توانستم یک مدتی در سینما کار کنم و جزو کسانی باشم که تماشاگری به من توجه بکند و این سوال را از من بپرسد، راضی ام." از میان بازیگران خارجی، جودی فاستر، نیکول کیدمن و تام کروز را تحسین می کرد و بازی فاستر را با سوسن تسلیمی مقایسه می کرد. بازی تام کروز در فیلم مرد بارانی را تحسین می کرد و می گفت آن را حتی از بازی داستین هافمن هم بیشتر دوست دارد. از میان بازیگران ایرانی نیز همیشه از پرویز پرستویی ستایش می کرد. دخالت در سیاست با اینکه انتظامی، در سال های دهه سی، به خاطر گرایش های سیاسی اش، چند بار دستگیر شد اما به دخالت مستقیم سینماگران در سیاست اعتقادی نداشت. در این مورد گفته بود: " هنرمندان نباید مثل فعالان سیاسی راه بیفتند. من فکر می کنم آنها باید از طریق هنر حرف هایشان را بزنند. البته من در ایران زندگی می کنم و نمی توانم به مسائل جامعه ام بی تفاوت باشم اما اینکه بیایم و در انتخابات شرکت کنم و خودم را کاندید کنم، این کار من نیست و نباید از من توقع داشت. من جور دیگری دارم خدمت می کنم." با این حال، نام او در سال های اخیر به خاطر موضع گیری ها و واکنش های سیاسی اش در رسانه ها مطرح بوده است. انتشار عکس های انتظامی در کنار اسفندیار رحیم مشایی و محمود احمدی‌نژاد در وزارت کشور در روز نام‌نویسی داوطلبان ریاست جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۲، جنجال زیادی به پا کرد و به منزلۀ حمایت این بازیگر سرشناس و محبوب از احمدی نژاد و مشایی تعبیر شد. اما انتظامی، با انتشار نامه‌ای خطاب به مردم ایران، ضمن انکار این موضوع، به بهره برداری سیاسی مشایی و همراهانش از حضورش در وزارت کشور اعتراض کرد. انتظامی همچنین در اسفند ماه ۱۳۹۴ با نوشتن نامه ای به حسن روحانی رئیس جمهور ایران، از او خواست که به وعده اش در مورد رفع حصر میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد عمل کند. کتاب های آقای بازیگر نوشته هوشنگ گلمکانی، من عزتم، بچه سنگلج نوشتۀ غزاله سلطانی و جادوی صحنه، زندگی تئاتری عزت‌الله انتظامی نوشته اعظم کیان‌افراز، از جمله منابع مکتوب در شناخت عزت الله انتظامی و کارنامه بازیگری او در تئاتر و سینماست.