Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

M60

کاربر
  • Content count

    733
  • Joined

  • Last visited

Community Reputation

4750 Excellent

1 Follower

About M60

  • Rank
    کاربر حرفه ای

Contact Methods

  • جنسیت مرد

Profile Information

  • شهر گلپایگان

Recent Profile Visitors

1,428 profile views
  1. آخرین شکار از تیمسار خلبان مصطفی روستایی درود ، همه هواپیماهای یک نوع و یک مدل ، دقیقا مشابه همدیگه هستن و معمولا اگه به شماره روی دم و بدنه و گاهی هم ، رنگ استتاری هواپیماها، دقت نکنی ، اونها رو از هم تشخیص نمیدی ! . داخل کابین که تفاوت رنگ و شماره هم وجود نداره و توی کابین که نشستی ، دیگه نمیتونی بگی که با کدام یک از "تامکت " ها ، داری پرواز میکنی ! اما ، گاهی ، یه تفاوتهایی رو خلبان فقط "حس" میکنه ! نمیدونی چرا ، اما بعضی هواپیماها ، " یه جور دیگه " هستن و این ، دیدنی نیست ، دریافتنی است . برای من ، چندتا از تامکت ها ، این حس رو داشتن ، ۷۹ ، ۶۵ ، ۰۶ ، ۴۳ ، . ولی تامکت شماره ( ۶۰۳۶-۳ ) ، برای من یه جور دیگه بود ! ، خیلی نرم تر ، حساس تر ، شاید گوش بفرمان تر ، اصلا خیلی رفیق تر ! . با ۳۶، خیلی راحت و قبراق بودم . شاید هم این یه موضوع روانی بود و تنها در وهم وخیال من ، اما ، هر وقت ۳۶ گیر من می اومد ، یه جورایی حس میکردم که ما دوتا ، من و تامکت ۶۰۳۶ ، همدیگه رو خیلی خوب می فهمیم ! . ---------------- اونروز ، ۶۰/۷/۱۳ ، همراه با دوستی جسور و دل دار ، " احمد رضا فریدونی " ، که در کابین عقب نشسته بود ، چهارمین پرواز صبح بودیم . اولین تامکت صبح خیلی زود پریده و الان برگشته و روی زمین بود . ما ، بایستی شماره دو را تعویض کرده و بهمراه شماره سه ، زیر کنترل رادار " ماهشهر " ، در منطقه ۱۰ جنگی ، از قسمتهای شمالی " خلیج فارس " و جنوب غربی کشور و جبهه ها محافظت میکردیم . سر ساعت ۱۰ صبح ، من بهمراه کابین عقب خوب و بسیار صمیمی ام ، " احمدرضا فریدونی " در تامکت دلخواهم ، ۶۰۳۶-۳ ، با اسم پروازی " اژدهای - ۴ " از اصفهان پرواز کردیم . هواپیما ، مسلح به دو موشک راداری " AIM-54 ، فینیکس " و دو موشک حرارتی " AIM-9 ، سایدوایندر " بود . سر راه ، پس از سوختگیری هوایی از هواپیمای تانکر سوخترسان ، در رادیو با " اژدهای -۲ " که در حال برگشتن به اصفهان بود ، حال و احوالی کردیم و سپس با رادار " ماهشهر " ، تماس گرفتیم . پیش از رسیدن به منطقه شروع به کم کردن ارتفاع کردم و در حوالی شهر " هندیجان " ، وارد محدوده منطقه ۱۰ شدم . همزمان در رادیو صدای خلبان " اژدهای-۳ " رو شنیدم که مشغول سوختگیری از هواپیمای سوخترسان بود ، حدودا در صد مایلی ما . منطقه ۱۰ بسیار وسیع بود . مرزهای غربی آن که حدی نداشت و تا هرجا که بُرد رادار ما می رسید ، در داخل خاک عراق امتداد داشت ، تا خودِ " بغداد "! . مرز جنوبی منطقه ۱۰ ، تا مقداری از شمال خلیج فارس رو شامل می شد و محافظت مناطق پایینتر و مسیر کشتی های ورودی و خروجی به بنادر ایران رو بچه های "فانتوم " پایگاه شکاری بوشهر بعهده داشتن ، ( اونزمان هنوز اف- ۱۴ ها منتقل به بوشهر نشده بودن ) . حد شمالی منطقه هم تا نزدیکی های دزفول میرسد . چند دور شرقی/غربی در منطقه زدیم و با هماهنگی رادار ماهشهر ، رفتیم برای سوختگیری . در دور دوم هم منطقه آرام و بی فعالیت بود و ما فقط چرخ چرخ زدیم . از سوختگیری سوم برگشتیم و منطقه رو تحویل گرفتیم . دقایقی بعد ، " احمد فریدونی " ، چند هدف رو در داخل خاک عراق ، روی رادار هواپیما گرفت که خیلی در غرب "آبادان " بودن و ظاهرا در پی کار خودشون . حتی یه نگاه هم به سمت شرق نمیکردن ! . در انتهای منطقه گشت مون ، در غرب " اهواز " ، به سمت شرق برگشتیم و هنوز گردش مون تموم نشده بود که رادار ماهشهر اولین اخطار رو داد : " اژدهای -۴ ، هدف های شما چرخیدن بطرف شرق ، ولی هنوز فاصله شون با شما زیاده ! " . گردش رو ادامه دادم . به ابتدای منطقه که رسیدم ، تازه شروع به گردش کرده بودم که در وسطهای گردش ، " احمد" سه تا هدف دیگه رو در غرب "آبادان " گرفت و به رادار ماهشهر گزارش کرد . رادار یه تغییر سمت کوچکی به ما داد تا در صورت انجام حرکتی از طرف اونها ، ما موقعیت بهتری داشته باشیم . چند دقیقه بعد ، اطلاعات جدیدتری از رادار ماهشهر دریافت کردیم : " اژدهای-۴ ، سه تا هدف دارم درست روی آبادان که مقداری به سمت راست شما هستن ، ارتفاعشون متوسط و احتمالا هر سه تا بمب افکن ، الان سمت ۱۲۰ درجه رو گرفتن " . احمد ، که هر سه تا هدف رو روی رادار خودمون هم داشت ، اطلاعات کاملتری بمن داد . سپس رادار ماهشهر ادامه داد : " سه هدف رو تایید میکنم ، سمتشون الان ۱۰۰ درجه ، ارتفاع ۸ تا ده هزار پا ، دارن سریع ارتفاعشون رو کم میکنن ، احتمالا میگ های ۲۳ بمب افکن ، بالا و پایین اونها ، چیزی همراهشون نمی بینم . به سرعت سویچ هارو تنظیم و سویچ اصلی جنگ افزار ها ، مستر آرم ( master arm ) رو هم مسلح کردم . کمتر از یکدقیقه بعد ، احمد با خنده گفت : " مجید ، مث اینکه ازمون ترسیدن ، دارن برمیگردن عقب ،" خندیدم و با تایید رادار ، منم به عقب برگشتم . هنوز به وسط های منطقه نرسیده بودم که رادار ماهشهر با نگرانی و عجله ، از ما خواست که فورا به سمت ۲۷۰ درجه بگردیم ، و چند لحظه بعد خیلی دستپاچه ادامه داد : " سه فروند دیگه ، با فاصله کمی از همدیگه ، در ۱۵ مایلی "ماهشهر " دارم ، بنظر میاد اینها یه دسته پروازی دیگه هستن که زیر پوشش اون گروه قبلی ، اومدن جلو ، شما سمتتون رو ادامه بدین به ۲۵۰ درجه " . چند ثانیه بعد هم از ما خواست که به سمت ۲۳۰ درجه بگردیم . احمد بلافاصله اونها رو روی رادار خودمون گرفت که با فاصله های کمتر از یه مایل از همدیگه ، مستقیما بطرف "بندر ماهشهر " می اومدن . به " ماهشهر " گفتم : " اون قبلی ها کجان ؟ ما اونا رو نداریم ، ممکنه بین دو گروه ما رو " ساندویچ " کنن ! " . " ماهشهر " جواب داد : " نه ، الان اون قبلی ها رو دارم که در حال برگشتن هستن و خیلی از شما دور شدن ، گردشتون رو ادامه بدین به ۲۰۰ درجه ، و آماده درگیری باشین " . تقریبا مطمئن بودم که ایندفعه دیگه حتما درگیر میشیم ، بلافاصله ، شروع به کم کردن ارتفاع کردم ، ۲۰۰ درجه رو گرفتم و بازم رفتم پایینتر . یه نگاه دیگه به سویچ ها و نشان دهنده های کابین انداختم و به " احمد " گفتم :" خودشه ، به رادار بگو فعلا دیگه اطلاعاتی لازم نداریم " . تامکت ۶۰۳۶ ، بسیار عالی جواب میداد ، مث همیشه درست همان حرکاتی که میخواستم و در ذهن ام طراحی میکردم . نه بیشتر و نه کمتر ! . اینبار ، نوبت احمد بود که هیجان زده و با عجله فریاد بزنه که : " رادار ، ما در حال درگیری با دشمن هستیم ، یه بار دیگه دستور آتش رو تایید کن ! " . " ماهشهر " ، بلافاصله دستور آتش رو تایید کرد و همزمان " آدرنالین " با فشار بی نهایت ، در رگ های هردوتامون فواره زد ! . " احمد " یه تغییر سمت خیلی کوچک بمن داد و سرحال و شنگول داد زد : " مجید ، زودباش معطلش نکن ، بزن اون بی معرفت رو ! ". موشک " فینیکس " ، ( شماره سریال 60261 ) ، بسیار سنگین و باوقار ، از زیر بال چپ تامکت به جلو یورش برد و در یک چشم بهمزدن ، صدها پا از ما جلو افتاد و لحظه ای بعد ، غیب شد ! . هنوز پنج شش مایلی تا خود " بندر ماهشهر " فاصله داشتم . از این بالا ، شهر چقدر آروم و ساکت بنظر می رسید . اول یه شعله نسبتا کوچک درخشید و یهو انفجار عظیمی رو حدوا در یکی دو مایلی غرب ماهشهر دیدیم . تقریبا بلافاصله ، در روی زمین و قبل از اسکله ها ، چشمم به دو سه تا " قارچ " انفجار بمب افتاد . با خودم فکر کردم : " حتما اون بینوا ، بمب هاش رو یه لحظه ای پیش از مردنش ، رها کرده بوده ! " . در چشم بهمزدنی ، آتش پدافند ضد هوایی ، با هر کالیبر ممکن ، از تمام مناطق اطرافمون بلند شد . مث این بود که همه باهم از خواب بیدار شدن ! حتی در دوردستها ، از سمت " آغاجاری " و " امیدیه" هم کپه های دود انفجار گلوله ها دیده می شدن . بخاطر اینکه از روی " بندر " رد نشم ، و از مسیر گلوله ها هم دور بمونم ، خیلی سریع و دیوانه وار ، به راست ، سپس به چپ و دوباره به راست چرخیدم . از لابلای گلوله هایی که می دیدم و نمی دیدم ، به چپ و راست می گشتم و " احمد " و " ۶۰۳۶ " رو هم با خودم ، به اینطرف و اونطرف می کشوندم . تمام آسمون رو با چشم می پاییدم . پدافند بد جوری ما رو نشونه گرفته بود ! . انگار ما بهشون حمله کرده بودیم ! ! . رادار ماهشهر ، با خوشحالی و فریاد های الله اکبر "محو " شدن هدف از روی صفحه رادارش رو تایید کرد و وقتی از نامهربونی های ! پدافند براش نالیدم ، سمت جدیدی بمن داد که تا اندازه ای از ترافیک گلوله های ضدهوایی اطرافمون ، کم کرد . اطرافمون که کمی آرومتر شد ، به رادار گفتم که علاوه بر انفجار و سقوط شکاری دشمن ، انفجار چند بمب رو هم در بیابون های اطراف اسکله ها دیدم . رادار در جواب گفت که : " پس با این حساب ، شما ، شماره دو دسته پروازی رو پیش از اینکه بمب هاش رو رها کنه ، زدین . اون انفجار ها که دیدین ، بمب های لیدر دسته بودن . شماره سه اصلا نزدیک بندر نرسید و دور زد و برگشت . بعد هم فورا اضافه کرد که " الان فقط دو هدف رو در نزدیک " اهواز " دارم که از هم جدا هستن و با سرعت خیلی زیاد بطرف غرب میرن . در " اهواز" هم دوباره "وضعیت قرمز " اعلام کردیم " .شهدا و ایثارگران قهرمان نهاجا حرفش منطقی بنظرم رسید . کمی از " بندر ماهشهر " دور شدم و خارج از محدوده آتش پدافند ، شروع به گردش کردم . " احمد " ضمن اعلام مختصات تقریبی محل سقوط هواپیمای عراقی به رادار ، گفت که ما هیچ اثر انفجار یا برخورد بمب های شماره سه دسته پروازی در جایی ندیدیم . ظاهرا ، یک دسته سه فروندی میگ های ۲۳ ، جهت بمباران اسکله ها و تاسیسات " بندر ماهشهر " ، با آرایش بمباران تک فروندی و چند صد پا فاصله از همدیگه ، اومده بودن . موشک ما ، شماره دو اونها رو هدف گرفته و پس از بمباران لیدر دسته ، قبل از اینکه شماره دو به نقطه رها کردن بمب هاش برسه ، اون رو " شکار " کرده . شماره سه هم با دیدن جهنم در جلو چشمهاش ، بمب هاش رو تو بیابونهای اطراف ماهشهر ریخته و پا به فرار گذاشته . یک تصمیم بجا و حرکتی کاملا منطقی ! . برگرفته از صفحه شخصی تیمسار روستایی
  2. همافران عزیز پیشاپیش روز نیروی هوایی را خدمت یکان یکان شما عزیزان تبریک عرض نموده امیدوارم از اینکه توانستید به درجه افسری نائل بیایید در کنار زندگی لوکسی که الان از آن برخوردارید لذت ببرید.
  3. گرامیداشت چهل سال نکبت و خاک برسری ارتش گرامی باد
  4. یادی_از_گذشته خاطره یک نوهدی قبل از انقلاب اختلاف سختی بین ساواک و نیروی زمین ارتش بخاطر مالکیت یکی از زمین های مراکز آموزشی ارتش ایجاد شد و حتی نیروهاشون سیم خاردار های ارتش رو جمع کردند و نگهبان از خودشون گذاشتند در محل مورد اختلاف! وقتی خبر به گوش فرمانده وقت #نیروی_زمینی می رسه به نیروهای مخصوص #نوهد ماموریت میده که اون ها در محل مستقر بشوند و نگذارند حق ارتش در اون محل ضایع بشه، در کمترین زمان ممکن یک دسته از نوهدی ها در محل حاضر میشن و کلیه نگهبان های اون سازمان رو در کمترین زمان کت بسته با تجهیزاتشون بار کامیون می کنند. کار به دادگاه و شکایت میکشه و اعضا اون دسته دستگیر میشند در دادگاه قاضی از سر دسته که از قضا پیر اون دسته و استادشون بود می پرسه چرا اینکار رو کردید؟ استاد تکاور نوهدی برای لحظاتی به افسر جوانی که #فرمانده گروهانشون بود نگاهی میندازه و بعد خیلی آرام به قاضی میگه؛ -آقای قاضی من سال هاست در #نوهد و #ارتش خدمت می کنم ما برای اینکه کیان این کشور حفظ بشه دوره های مختلفی طی می کنیم، در شرایط سختی زندگی می کنیم و فشار های مختلفی رو تحمل می کنیم چه شب ها در کوهستان و جنگل قدم برداشتیم طوری که حتی حیوانات از حضور ما آگاه نشدند و چه روزها در بیابان ها مار و سوسمار خوردیم تا بتونیم یک #نیرو_مخصوص نوهدی باشیم. همه این دوره ها و تحمل کردن سختی ها به خاطر عشق به وطن بود عشقی که تمامش در ارتش خلاصه شد و ارتش... ارتش یعنی #سلسله_مراتب و دستور ما آموزش دیدیم که در مواقع لزوم کاری کنیم که هیچ انسانی نتونه تصور کنه و مهم ترین بخش همون آموزش #دستور_پذیری و سلسله مراتب هست. پس اگر همین #افسر_جوان که در گوشه این دادگاه نشسته اشاره کنه به شما، این پیر نوهدی با همین دست های بسته شما رو طوری با وجود این همه نیروی امنیتی خفه می کنه که محافظا فرصتی برای اقدام نداشته باشند. همین حرف #استاد_تکاور #نوهد باعث شد کل دسته تبرئه بشند.
  5. ظاهرا فرود اضطراری داشته است. درعکسهایی که از هواپیماهای آجا دیده ام معمولا بدون آرم بوده است کلا سکان عمودی به رنگ آبی است. ر اینکه این حرفها متعلق له شما نیست تردید ندارم اما هستند کسانی که در هر شرایطی یه حرفی انگار باید بزنن و اظهار فضل کنن البته حق با شماست ولی در اینجا کسی حرف و حدیثی درنیاورده فقط سوال پیش اومده.................
  6. در راستای مردم یاری و کمک به اقتصاد کشور؛13 نفر از کارکنان نیروی هوایی در سانحه هواپیمای 707 به شهادت رسیدند/ اعلام اسامی شهدای این حادثه در حادثه صبح امروز هواپیمای بوئینگ 707 نیروی هوایی ارتش، 13 نفر از کارکنان این نیرو به فیض شهادت نایل آمدند. به گزارش روابط عمومی ارتش، امیر سرتیپ دوم تقی خانی سخنگوی ارتش جمهوری اسلامی ایران با اعلام این خبر گفت: صبح امروز یک فروند هواپیمای باربری بوئینگ 707 نیروی هوایی ارتش که دارای محموله گوشت برای اجرای طرح مردم‌یاری و دراستای کمک به اقتصاد کشور از مبدا بیشکک پایتخت کشور قرقیزستان عازم کشورمان بود، دچار حادثه شد و اقدام به فرود اضطراری در فرودگاه فتح استان البرز کرد که در هنگام فرود از باند خارج و پس از برخورد با دیوار انتهایی باند دچار آتش سوزی شد. وی افزود: در این سانحه 13 نفر از کارکنان این نیرو به فیض شهادت نایل آمدند و مهندس پرواز این پرواز مجروح شده و به یکی از بیمارستان های استان البرز منتقل و بستری شده است. سخنگوی ارتش خاطرنشان کرد: این پرواز در راستای سلسله اقدامات ارتش و بویژه نیروی هوایی ارتش در اجرای طرح های مداوم مردم یاری و کمک به اقتصاد کشور انجام شده است و بدون شک دلاورمردان و شهدای عزیز این سانحه در جایگاه شهدا و قهرمانان 8 سال دفاع مقدس قرار دارند. این گزارش حاکی است؛ در سانحه امروز امیر سرتیپ دوم غفور قجاوند فرمانده سابق تیپ پشتیبانی شهید لشکری، سرهنگ جواد سلیمانی، سرهنگ محمد باقر ندری، سرهنگ محمد عبدلی، سرهنگ دوم عزیز علیزاده، سروان داود ذوالفقاری، سروان علی افروغ، ستوانیکم محمد رضا طاهری، ستوانیکم مصطفی محمودی، ستوانیکم سعید قاسمی، ستوانیکم جواد مرادی، ستوانیکم حمید رضا لطفیان و کارمند فریدون شیخی به فیض شهادت رسیدند و سرهنگ فرشاد مهدوی قلعه مجروح شده است. https://www.aja.ir/Portal/home/?news/73099/67557/1599565/13-نفر-از-کارکنان-نیروی-هوایی-در-سانحه-هواپیمای-707-به-شهادت-رسیدند-اعلام-اسامی-شهدای-این-حادثه
  7. تانکهای ام 24 یا ام 34 ملقب به شرمن
  8. فاغ التحصیلان پلیس و بانوان شهربانی احتمالا باید جای بهتری برای این تصاویر پیدا میکردم.........................
  9. سندی از مردمی بودن ارتش از دیرباز
  10. تصاویری که من شکوه و تجلی دوباره آنها را ضمیر بیکران خود می بینم.لطفا این تصاویر را با احترام نگاه کنید.
  11. تصویر پایین احتمالا مربوط به سپاهیان بهداشت است.