Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

mehdi1357

کاربر
  • Content count

    86
  • Joined

  • Last visited

Community Reputation

1115 Excellent

About mehdi1357

  • Rank
    کاربر معمولی

Contact Methods

  • جنسیت Not Telling

Recent Profile Visitors

840 profile views
  1. جناب ابراهیمی عزیز شما چرا با اینها بحث کردید ؟ 5 دقیقه ای وقتمو تلف کردم و نگاهی به اون آدرسی که فرمودید انداختم. طرف هنوز توی توهم خیانت بنی صدره. نمی فهمه رییس جمهور یک کشوری نمیاد در شرایط جنگی و حساسیت بسیار بالا یک شهر مهم خودشو بده به دشمن !!!!!!!!!!!!!!!!!!! خیانت می خواسته بکنه که چی گیرش بیاد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نکنه می خواسته رییس جمهور بشه دوباره !!!!!!!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا بعد از این خیانتش نزدیک یک سال رییس جمهور باقی موند؟ طرف برداشته زیر عکس مرحوم منتظری نوشته خواص دنیا طلب. اون مرحوم سابقه مبارزاتیش از همه آقایون روحانی و خیلی از این جوجه بسیجی های اون موقع و مدعیان حالا بیشتر بوده . شما جواب اینها را می دید ؟ طرف اسم کاربریشو گذاشته " شب اول قبر" !!!!!!!!!!!!!!!!!. انتظار منطق یا انصاف دارید از اینها ؟ جای دیگه نوشته بودند زنده یاد سرهنگ عطاریان ، عمدا برای بچه های سپاه به جای فشنگ کلاش، فشنگ G3 فرستاده . طرف فرمانده قرارگاه غرب ارتش بوده. واسه چی بیاد اینکارو بکنه ؟ میگن می خواسته خیانت کنه. من واقعا موندم خیانت به چی ؟ چون مشخص شد با حزب توده در ارتباط بوده می خواسته خیانت کنه ، بعد که عراقیها مثلا اون منطقه را گرفتند بیان از طریق شوروی با حزب توده مذاکره کنند ؟؟؟؟؟؟ که چی بشه ؟؟؟؟؟ به فکر اعصابتون باشید رزمنده گرامی
  2. با سلام و عرض ادب صحيح ترين مرجع سخنان شهيد صياد، كتاب خودش است. جريان خواب و ... در كتاب " ناگفته هاي جنگ " به گونه اي ديگر نقل شده است. به نظر بنده اختلاف در روايت ها به خودي خود ايرادي ندارد چون بسياري از اين خاطرات براي اولين بار از سينه مردان جنگ بر روي كاغذ آورده مي شود و گفتنش قطعا بهتر از نگفتن است و ضمنا تعدادي از اين روايتها ممكن است تلقي عمومي در مورد برخي حوادث جنگ را به كلي تغييير دهد. نكته ديگر سن بالاي راويان اين خاطره هاست كه ممكن است باعث ايجاد برخي ابهامات در بيان خاطره شود چون به هرحال مدتهاي زيادي از حوادث جنگ سپري شده و عزيزان راوي نيز در اين دوره طولاني با هزاران مساله فكري و جسمي بزرگ و كوچك مواجه بوده اند. به عنوان مثال : مگر خرمشهر، يك شهرامن و داراي دروازه و سرپناه ويا يك شهر پاكسازي شده بوده كه افراد بايد يك روز پشت دروازه ها معطل مي ماندند يا اگر وارد شهر مي شدند خونشان ريخته نمي شد. اين مسائل به كمبود اطلاعات مصاحبه كننده نيز بر مي گردد كه راوي را در معرض چنين پرسشهايي قرار نمي دهد چون راوي به دليل حضور در صحنه حوادث، متوجه بسياري از ابهامات خوانندگان نمي شود. به هر صورت ، تحليل حوادث جنگ ، بدون در نظرگرفتن شرايط رواني، سياسي و اجتماعي آن دوره راه به جايي نخواهد برد. قطعا يك ارتش تضعيف شده ( به هزاران دليل از جمله اعدام فرماندهان عاليرتبه، حوادث كردستان، كودتاي شاهرخي، تلقي منفي عامه مردم در خصوص غيرقابل اعتماد بودن ارتش و ارتشيان كه در ادامه مطلب نمونه هايي از آن مي نويسم، كنارگذاشتن فرماندهان لايق از طريق پروسه پاكسازي و ... )‌ عملكرد مناسبي در زمينه فرماندهي نيز از خود نشان نخواهد داد كه نمونه هاي آن نيز در جا به جاي خاطرات تيمسار ذاكري آورده است. از جمله مهمترين اين مشكلات مي توان فرماندهي شورايي و عدم وحدت فرماندهي را ذكر نمود به گونه اي كه فرمانده نيروي زميني از افسر زيردستش براي قانع كردن مقامات مسوول كمك مي خواهد. افسر ارشد به دادستان انقلاب ارتش !!!!!!!!!!!!!! آقاي اتابكي كه هيچ گونه وظيفه تصميم گيري ندارد متوسل مي شود و ... . مشكل ديگر عدم امكان ابراز و بيان واقعيتها است كه اگر بيان شوند با توجه به جو آن روزگار معمولا به انقلابي نبودن تعبير مي گردد و ... .
  3. ورود مسوولان به معرکه مصیبت و بلای آسمانی بود : كاملا صحيح است. همين امر باعث نسبت دادن اتهامهاي زيادي به ارتش در 2 سال اول جنگ شد دخالت سیاسیون بی تجربه در امور نظامی :‌ مثل مورد بالا بیهوده به آب و آتش زدن : به نظرم دوپاره كردن نيروها و ايجاد حس رقابت بين آنها نتيجه اي جز اين موضوع به بار نمي آورد
  4. با سلام مقايسه عمليات كربلاي 4 و كربلاي 6 قياس مع الفارق است. در عمليات كربلاي 4 به دليل حجم بسيار زياد جابجايي نيرو و رعايت نكردن فاكتورهاي حفاظتي، حفاظت اطلاعات بسيار ضعيف و ... ،‌ احتمال لو رفتن عمليات بسيار بالا بوده است و با رجوع به خاطرات منتشره مسوولين نه چندان رده بالاي اطلاعاتي لشكر عاشورا به راحتي مي توان اين نكته را دريافت ( مسوولين رده بالا و فرماندهان و ... كه جاي خود دارد ) و اما ارتش : آقای حسنی‌سعدی و آقای‌جمالی گفتند که دیشب یک اسیر‌عراقی گرفته‌ایم . او گفته که از عملیات ما مطلعند و آنها هم یک درجه‌دار از ما اسیر گرفته‌اند. اين جمله براي اينكه يك عمليات وسيع با همه تداركات و هزينه ها و ... متوقف شود كافي نيست. اگر آن اسير عراقي عنصر اطلاعاتي بوده و براي ايجاد سردرگمي اطلاعاتي به عمد دروغ گفته باشد چي ؟ از كجا معلوم كه درجه دار اسير ايراني حرف زده باشد ؟ به فرض حرف زدن و تخليه اطلاعاتي اسير ايراني، چه دليلي وجود دارد كه ثابت كند اسير ايراني آن هم يك درجه دار بر همه جنبه هاي اطلاعاتي عمليات وقوف داشته است ؟ البته مسلم است كه ديده هاي دوستاني كه خود عمليات كربلاي 6 را از نزديك ديده اند از نظر اعتبار بر اطلاعات هر مرجع ديگري ارجحيت دارد اما اين دوستان نيز فقط ناظر بخشي از اتفاقات بوده اند و از تمامي رويدادها و چه بسا مقدماتي كه منجر به اخذ يك تصميم (‌اعم از غلط يا درست ) شده و آن تصميم نيز منجر به يك فاجعه يا پيروزي گرديده اطلاع ندارند. اين موضوع نه فقط در مورد عملياتهاي منجر به شكست بلكه در مورد عملياتهاي بزرگ و پيروز نيز مصداق دارد از جمله اينكه در مراحل ابتدايي عمليات فتح مبين كه چهار مسير براي انجام تك در نظر گرفته شده بود دو مسير اصلي و مهم از اين 4 مسير توسط عراق كشف و خنثي شد و به رغم اينكه فرماندهان اذعان داشتند كه دو مسير باقيمانده شانس موفقيت چنداني ندارند ناگزير دست به عمل زدند كه موفقيت آميز هم بود.
  5. عرض شود كه پاسخ دادن به اين سوال بسياربسيار سخت است. قطعا فرماندهان ارتش به دليل نفس انسان بودن مصون از خطا نبودند. اينكه نكته برجسته و خاصي به عنوان خطا در نظر داشته باشم خير اما به عنوان نمونه برخي مطالب را كه بيشتر در قالب اختلاف سليقه مي گنجند ( و نه خطاي بارز ) ذكر مي كنم : 1 - رييس جمهور وقت ابوالحسن بني صدربه عنوان فرمانده عالي نيروهاي مسلح،‌ درخاطرات خود مي نويسد تعداد زيادي از تانك برهاي نيروي زميني متناسب با وزن تانكي كه بايد حمل كنند خريداري نشده بودند يعني تانك سنگين تر بود و البته اين اشكال را به عنوان مثالي از فساد مالي و اداري دوره پهلوي عنوان مي كرد. بنده از صحت و سقم اين موضوع بي اطلاع هستم 2 - رييس جمهور وقت ابوالحسن بني صدر در ستون كارنامه رييس جمهور كه در روزنامه انقلاب اسلامي به قلم خود او نوشته مي شد عنوان مي كند در خرمشهر ، بيش از 15 گروه مستقل مسلح مي جنگند و ايجاد هماهنگي بين اين گروهها بسيار دشوار است 3 - اختلاف بين سرتيپ فلاحي و سرتيپ ظهير نژاد بر سر اداره ستاد اروند كه ظهير نژاد عنوان مي كرد فرماندهي مستقل ستاد اروند كه از رييس ستاد ارتش دستور مي گيرد اما در بسياري موارد تقاضاي پشتيباني از نيروي زميني دارد ، ايجاد يك فرماندهي در دل فرماندهي نيروي زميني است و به وحدت فرماندهي آسيب مي رساند 4 - اختلاف بين سرتيپ فلاحي و سرتيپ ظهيرنژاد در انتخاب تقدم حمله به بستان يا حمله به دزفول و شوش (‌بعدها هر دو سناريو پشت سر هم انجام گرفت كه اولي شد طريق القدس و دومي هم شد فتح مبين ) 5- عقيده شهيد صياد فرمانده نيروي زميني مبني بر امكان وحدت با سپاه كه شايد در اوايل با وجود اينكه تعدادي از ارتشيها اين اتحاد را نمي پذيرفتند، بازدهي خوبي داشت اما به تدريج و به ويژه بعد از سال 1361 ، فرمانده نيروي زميني را دچار چالشهاي زياد با فرماندهان سپاه كرد
  6. در اوایل جنگ بله. یکی از علل اصلی ضعف ارتش ، کمبود نیروی انسانی آموزش دیده در اغلب رسته های رزمی از جمله قوای زرهی بود. با پیشرفت جنگ ، ارتش تا حد زیادی خود را بازسازی کرد و تعادل نسبی درنیروهای دو طرف برقرار شد اما به تدریج و به خصوص از سال 1362 به بعد، امکان جایگزینی تجهیزات از دست رفته یا غیرعملیاتی، برای ایران بسیار دشوار گردید و از طرف دیگر سیل کمکهای نظامی اعم از تجهیزاتی و مستشاری به سوی عراق سرازیر گشت. نابرابری تجهیزات ، نیروی هوایی را که می توان گفت قدرتمند ترین، آموزش دیده ترین و مدرن ترین بخش از بخشهای سه گانه زمینی ، هوایی و دریایی در قبل از انقلاب بود از امکان اجرای ضربات موثر و مستمر محروم کرد. در زمینه زرهی نیز با برخورداری عراق از تانکهای مدرن T72، نه تنها کفه برتری زرهی به سود عراق سنگینی می کرد بلکه ابزارهای ضدتانک ایران مثل آرپی جی 7 که نیاز به آموزش طولانی نداشت و می توانست به طور موثرعلیه نیروی زرهی به کار رود در مقابل تانک T72 کارایی خود را از دست می دادند
  7. بنا به نظر *ژنرال ويليام هيكمن عضو موسسه مطالعات سياسي خارجي آمريكا ، ترك خدمت به دليل ترس از انتقام انقلابي، شرمندگي ارتشيان از نقش خود در انقلاب و سرخوردگي از تفكرات نظامي شاه، سه عامل موثر از هم پاشيدن ارتش ايران بود. ژنرال هيكمن با عنوان تعداد *26 اعدام در ميان 200 ژنرال ارتش ايران، اين رقم را نشانه عدم كينه توزي انقلابيون به نظاميان مي داند هر چند در پايان اظهار مي كند اكثريت افسران پاكسازي شده را افسران ارشد تشكيل مي دادند كه در اصطلاح نظامي آنها را افسر عملياتي مي دانند بدين صورت ارتش ايران از نظر وجود افسران ارشد عملياتي به شدت تضعيف شد آمار موسسه مطالعات استراتژيك لندن تا خرداد 1358، بيانگر خروج 60 درصد از نيروي انساني ارتش معادل 171000 هزار نفر از خدمت نظامي است ** تصفيه وسيع انقلابيون كه به منظور خنثي سازي استعداد ضدانقلابي ارتش صورت گرفت عاملي ديگر در بروز از هم پاشيدگي ارتش بود. در اين باره لازم به ذكر است تا مهر 1358، حدود 10 هزار نفر از نيروي انساني ارتش از خدمت رها شدند در ماههای پس از پیروزی انقلاب، انضباط نظامي به پايين ترين سطح خود رسید. فرماندهان مجبور به اجراي خواسته هاي زيردستان بودند و با تقاضاي انتقال آنها به هرجا كه مي خواستند موافقت مي شد چنانچه در ***لشكر 92 زرهي اهواز حدود 1400 نفر از درجه داران متخصص تانك و توپ و رانندگان خودرو به واحدهاي ديگر ارتش و حتي ژاندارمري و جهاد سازندگي منتقل شدند. پس از پیروزی انقلاب ارتش با تحصن هاي متعدد مواجه شد. به طور مثال در اواخر تير 58 گروهی از همافران كه تعداد انها 6 هزارنفر برآورد مي شد در ستاد نيروي هوايي تحصن كردند و خواسته هايي را مطرح نمودند كه با وساطت مقامات سياسي در 2 مرداد به تحصن خود پايان دادند. شايد در تاريخ ارتش هاي جهان بي سابقه باشد كه نظاميان دست به تحصن بزنند و اين امر نشانگر نابساماني فوق العاده در سامانه ارتش بود. توطئه هاي سازمان يافته عامل موثر ديگر در تخريب ارتش بود به گونه اي كه در ناآرامي پايگاه هوايي تبريز در دي 1358، بعد از فروكش كردن بحران ، تعدادی از محرکین محکوم به اعدام و 145 نفر از افسران ، همافران ودرجه داران مشمول پاكسازي شدند. در بهمن ماه 1358 معاون ژاندارمري كل كشور اعلام كرد 1400 نفر از افسران ژاندارمري مشمول پاكسازي شده اند. مشهورترين توطئه سازمان يافته نيز كه نياز به توضيح ندارد واقعه پايگاه شاهرخي مي باشد . در يك تلاش نيم بند و فاقد تفكر منطقي برنامه اي براي براندازي نظام تدارك ديده شد كه در قدم اول به شكست انجاميد و متاسفانه پيامدهاي آن به شدت زيانبار بود به گونه اي كه بيش از 50 افسر از درجه سروان به بالا از نيروي هوايي، لشكر 1 پياده، لشكر 2 پياده و لشكر 92 زرهي و حدود 100 نفر درجه دار از همين يگانها تيرباران شدند و تعداد بيشتري نيز مورد تعقيب قرار گرفتند *این 26 اعدام ظاهرا فقط مربوط به نیروهای شاغل در ارتش در زمان انقلاب بوده و افسران بازنشسته قبل از 1357 يا افسراني كه بعد از بهمن 57 بازنشسته و سپس مجازات شدند در این آمار لحاظ نگردیده اند. کلیه امرا با درجه سرلشكر به بالا، بلا استثنا بازنشسته اعلام شدند و فقط تعداد معدودی امکان خدمت مجدد پیدا کردند ( کمتر از 10 نفر ) ** نشريه خبرگزاري جمهوري اسلامي – 20 اسفند 1363 ***بیشترین تعداد درجه دار در لشکرهای ارتش مربوط به لشکر 92 زرهی اهواز بود که به گفته سپهبد بقراط جعفریان استاندار خوزستان در دی و بهمن 57، حدود 60 درصد استعداد پرسنلی لشکر را شامل می شد . این درجه دارها اغلب برای کار با تانک آموزش دیده بودند و بسیاری از آنها بیش از 10 سال سابقه کار با تانک داشتند مراجع : جلد اول کتاب تاریخ نظامی جنگ - نوشته زنده یاد سرهنگ زرهی ستاد یعقوب حسینی - انتشارات هیات معارف جنگ کتاب مثل برف آب خواهیم شد - مذاکرات شورای فرماندهی ارتش در دی و بهمن 57
  8. بختيار : بالاخره اين رگباري كه 5 نفر را كشته، اين 5 نفر را به هيچ عنوان نمي توان گفت در حال حمله بودند يا مواد منفجره پرتاب كرده بودند. اين مساله يك رسيدگي بيشتري مي خواد سپهبد رحيمي : عرض شود خود مسوول اين كار ، يعني كسي كه كمك ما مي اومد ابتدا كه وارد شد آمد اتاق بنده. گفت جلوي دانشگاه ... بنده كه نمي دونم ... اونجا از توده اي ها يا اشخاص اين چنيني، يك كاميون بوده و تعدادشون كم بوده. يك دفعه محاصره مي شن و شروع كردن از زير ماشين به ما شليك كردن. اين چيزي بود كه به بنده در لحظه اول گفت بختيار : خب ! تيراندازي كردن، عده اي اونجا بودن ... اين گذشته و رفته. بعد اون وقت با كمال خونسردي يك عده اي را كه اونجا بودند به رگبار بستن و 5 نفر افتادن. اينكه مساله را بغرنج مي كند. چون اگر در اون زد و خورد، اون ها حمله كرده بودن و اينا هم همچين كاري كرده بودند يك مساله اي بود، در زد و خورد حلوا تقسيم نمي كنند. اما اون كاميون رفته، به آقايون هم كمك رسيده. دونفر ... دو نفر آقايوني كه به چشم خودشون ديدن ... اين رگباري كه زده شده هيچ شلوغ پلوغي اونجا نبوده، آرام بوده. شعار خودشون مي دادند و راه خودشونو مي رفتند. اين افسر و يا اين گروهبان يا كسي كه اونجا بوده بايد تحقيق كنيد كي بوده و چرا اين كار را كرده سپهبد رحيمي : خود سرلشكر ناجي هم همينطور كه به تيمسار تلفن فرمودند ( منظور تيمسار قره باغي است كه او هم حضور دارد ) ... خود سرلشكر ناجي هم مي گفت جلوي دانشگاه خبري نبوده، اصلا درگيري در جلوي دانشگاه نبوده بختيار : ( با كم حوصلگي ) خب بابا، اون ضلع شرقيش بوده ... سپهبد رحيمي : در خيابان صباي شمالي بوده كه ناجي به من گفت يكي از آشناهاي خودم به خودم تلفن كرد و همين مطلبو گفت. در همين حد كه شما گفتيد بختيار : اين احتياط بيشتر و دستور بيشتري داره، دفاع كردن ... . من ديروزم گفتم به اين آقايون. آمدند محاصره كردند ستاد ژاندارمري را ... اگر اونجا ژاندارمري آتش باز كند و 50 نفر هم كشته شوند هيچ اشكال نداره ... ژاندارمري بايد دفاع كنه از خودش. ولي 5 – 4 نفر آدم ولنگار هم توي خيابان بروند كشتن اينها براي دولت چه از نظر داخلي چه خارجي و چه افكار عمومي مهم هست. فكر كنيد دولت ما متهم بشه به اينكه داره آدم كشي بيخود مي كنه، قلدري بيخود مي كنه. اين نتيجه اش اين ميشه كه پس فردا آقاي خميني دولتي تشكيل بده و همه هم به رسميت بشناسنش
  9. مطلبي را در دو بخش تهيه كرده ام كه در عين مختصر بودن پاسخگوي بسياري از مسائل مبهم مربوط به سرنوشت نظاميان در بهمن 57 و بعد از آن است. اين مطلب از نوار گفتگوي نخست وزير بختيار و فرماندار نظامي تهران سپهبد مهدي رحيمي (ارائه شده توسط مركز مطالعات و پژوهشهاي سياسي)توسط اینجانب پياده شده است : بختيار : الو! شما برنامه مرا داريد؟ هيات دولت ساعت 4 است. بله ... ديگه چيزي فوري نيست ؟ ( تلفن را قطع مي كند ) سپهبد رحيمي : ديروز توي ... دانشگاه ، خبر داريد ؟ بختيار :‌ نه! پريروز . همان جريان پريروز . سپهبد رحيمي : گزارش را آماده كرده ام، حالا ... بختيار : ( حرف سپهبد رحيمي را قطع مي كند )‌ ببينيد تيمسار! من كاري به اين موضوع ندارم سپهبد رحيمي : بله ! بختيار : شما كجا بوديد ؟ در ستاد خودتان. اون افسري كه آنجا بوده، افرادي كه آنجا بودند ، من به تيمسار قره باغي هم همين را گفتم ... . آقاي ميرفندرسكي از آنجا مي گذشتند. اين جريان جلوي دانشگاه ، يك كاميوني از آنجا مي گذشته ، كوكتل مولوتوفي انداخته يا هركاري كرده. يك مرتبه يك رگبار مي زنند ( مامورين فرمانداري نظامي ). 12 – 10 نفر از كساني كه دانشجو بودند يا شبيه دانشجويان ، اونجا بودند و 5 نفرشون افتادن. اين به چشم خودش ديده سپهبد رحيمي : جلوي دانشگاه قربان ؟ بختبار : پشت اين نرده ... ( مكث مي كند ) سپهبد رحيمي : خيابان صباي شمالي بختيار : نمي دونم، همون پشت دانشگاه ... . دو نفر اين را به من گفته اند. اين 5 نفر در اين فاصله فرض كنيد از اين طرف ميز تا اون طرف ميز، هر 5 نفر را زدند. اوناج هيچ تهديد نبوده، اگر هم بوده، اتوموبيلي بوده كه رد شده و رفته سپهبد رحيمي : بله! بختيار : من از شما خواهش مي كنم كه ببينيد مسوول اين كار كيه. براي اينكه 1000 كار نيك ما مي كنيم و فراموش ميشه اما اين برخورد فراموش نميشه. ديروز تنها جواب دندان شكني كه من نداشتم به اين 159 مخبر خارجي بدهم همين بود. يكيشون بلند شد، فرانسويه. مي گفت به چشم خودم ديدم 6 - 5 نفر جوان ايستاده بودند ، مامورين اينها را به رگبار بستند. اينو شما بايد ببينيد دست كي بوده . يك سرباز ناشي عصباني يا ترسو يا افسري بوده كه خسته شده بوده از كارش و اينطوري واكنش نشون داده. باور كنيد اگر ما 20 تا شاهكار در روز بكنيم ، يك همچين چيزي اينها رو از بين مي بره. بنده از فحشهايي كه هر روز مي خورم واهمه اي ندارم اما وقتي يك آدم بي غرضي به من ميگه اينو ديديم، من ناراحت مي شم. سپهبد رحيمي : قربان! اين جلوي دانشگاه نبوده، خيابان صباي شمالي بوده بختيار : خب همون صباي شمالي، دور دانشگاه بوده ديگه ... . سپهبد رحيمي : بله ! شرق دانشگاهه. كاميوني بوده كه مي رفته كمك ژاندارمري و بعد ... در اونجا مي ريزن جلوشونو مي گيرن و حمله مي كنن به كاميون،‌بعد اينها درگير مي شن. تمام مدت ديروز را سرلشكر ناجي، تيمسار ناجي كه مرد بسيار دقيقي است ، ديروز تمامي افرادي كه در محدوده ميدان 24 اسفند و دانشگاه، فعاليت انتظامي داشتند دونه دونه خواسته و تحقيق كرده. بنده گزارش را تهيه كردم و مي خواستم بدم مشيري تقديمتون كنه *مشيري : معاون نخست وزير احمد میرفندرسکی : وزیر امور خارجه
  10. با تشكر از همفكري دوستان عزيزم 1 - در پاسخ دوست نازنين اسماعيل : موضوع نوشته بنده، اينكه قبلا چه بوديم و الان چه هستيم نبوده و صرفا يك آسيب شناسي بسيار محدود است. وقتي صحبت از فروپاشي سامانه فرماندهي ارتش مي رود نقش فرد يا افراد خاص اين ارتش نيز بسيار كمرنگ مي گردد و عملا كاري از دست كسي ساخته نخواهد بود. سامانه اي كه دچار فروپاشي مي شود كليه اجزا، فرآيندها و ساير مسائل مرتبط با خود را دچار تحول و شايد فروپاشي خواهد كرد. اين چيزي بود كه در مورد ارتش اتفاق افتاد و موارد عمده و مهمي مانند طول مدت خدمت سربازي ( كاهش از 2 سال به يك سال )، تعيين محل خدمت ( اعطاي اختيار به پرسنل به گونه اي كه يك درجه دار راننده تانك در اهواز پست خود را ترك كرده ، به زادگاه خود رفته و كار دفتري انجام مي داد )، انتخاب فرمانده (‌ كه در مقطعي به صورت شورايي و توسط افراد رده پايين يك يگان و با اولويت مذهبي و انقلابي بودن شخص منتخب و در مقطعي ديگر با تاييد و معرفي كميته مستقر در ستاد ارتش انجام مي شد ) و ... دستخوش تغيير شدند. در چنين سيستمي كه قائم بر سليقه و طرز تفكر شخصي افراد است ، اعمال فرماندهي و تصميم گيري حتي توسط نخبه ترين نظاميان بسيار دشوار خواهد بود 2 - در خصوص حذف و مجازات امراي ارتش : هر انقلابي، خشك و تر را با هم مي سوزاند. در اين هيچ ترديدي نيست و در همه انقلابها از انقلاب فرانسه گرفته تا انقلاب روسيه و جريان مشروطيت و انقلاب ايران اتفاق افتاده است. خونريزيها و تصفيه هاي يك نيروي نظامي نيز در جريان يك انقلاب يا پس از آن، چيز جديد و غيرعادي نيست و در زمان استالين خونريزيهاي بسيار زيادي به منظور تصفيه عناصر نامطلوب از ارتش سرخ صورت گرفت. نكته حائز اهميت در اين ميان، ماهيت يك انقلاب است. انقلابي كه ماهيت ايدئولوژيك دارد به دليل اعتقاد به يك سري بايدها و نبايدهاي خاص، افراد بي اعتقاد يا كم اعتقاد به اين بايد و نبايدها را به سهولت كنار مي گذارد. اينكه دوستان اشاره كرده اند امراي ارتش بعضا مشروب مي خوردند يا نماز نمي خواندند شايد در شرايط فكري فعلي، موضوع چندان مهمي به نظر نيايد اما در روزهاي اوليه انقلاب يك دغدغه بسيار حياتي بود و انقلابيون دوآتشه اصولا پرداختن به اين گونه امور را از اصلي ترين وظايف خود مي دانستند. در اوج جنگ ايران و عراق ، آقاي محمدعلي رجايي (‌= شهيد رجايي )‌ در مسجد سپهسالار عنوان مي كند " شش ماه ديرتر و با استفاده از نهادهاي انقلابي در جنگ پيروز شويم بهتر از اين است كه با ارتشي پيروز شويم كه كودتاگران را بكار گرفته است ، ما پيروزي كه اين ارتش به دست مي آورد نمي خواهيم" اين جمله موجز ، بيانگر تلقي عموم نسبت به ارتش است مورد بعدي، ترس حكومت جديد از اقدام خشن نظاميان عاليرتبه است. به عنوان نمونه ، شب 26 بهمن 57 به زعم برخي انقلابيون ( رجوع به خاطرات صادق خلخالي )، نظاميان هنوز انقلاب را باور نكرده اند و بعد از آن جريان محاكمه و تيرباران گروه اول نظاميان انجام مي پذيرد. حوادث بعدي انقلاب نشان داد ترس انقلابيون از ارتش بي مورد نبود و در چندين مورد، بخشي از ارتش تصميم به انجام اقدام قهرآميز گرفت كه شايد مشهورترين آنها، واقعه پايگاه هوايي شاهرخي باشد. از طرفي ماده 5 فرمانداري نظامي به صراحت بر عدم حق تيراندازي به تظاهر كنندگان تاكيد مي كند و مذاكرات فرماندهان ارتش در شوراي عالي فرماندهان در حد فاصل دي ماه تا بهمن ماه 57 نيز حاكي از ميل به تبعيت اين فرماندهان از اين ماده و عدم تمايل به تيراندازي به مردم است. شيطنت هاي شبه نظاميان مجاهد ، فدايي و ساير گروه هاي شبه نظامي را نيز در جريان حوادث انقلاب نبايد از نظر دور نگاه داشت و در بسياري تنشها و درگيريهاي منجر به استفاده ارتش از اسلحه، ردپاي آنها ديده مي شود. اين دو گروه بعد از انقلاب نيز با نفوذ در مطبوعات و بعضا دادستاني، با اقدامات و انتشار مطالب تحريك آميز راه را براي كشتن نظاميان هموارتر كردند در حاليكه تلفات انساني ناشي از مبارزات اين دو گروه ( اگر بشود اسم ترورهايشان را مبارزه گذاشت ) ناشي از درگيري با ساواك بود و نه ارتش. همين طور قرار دادن گروه هاي كوچك نظاميان در مقابل سيل عظيم مردم ، از توان خويشتنداري آنها به شدت مي كاست و موجب مي شد با احساس خطر، براي حفظ جان يا محافظت از سلاح مجبور به تيراندازي شوند (‌ بنده يكي از مهمترين عوامل منجر به خونريزي را همين عامل مي دانم ) در نهايت گذشته از شرايط ماههاي پاياني سال 57 و به خصوص دي و بهمن، تا قبل از واقعه شهريور 57 كه خود ماجرايي به خصوص دارد و بايد مفصل به آن پرداخته شود شايد سنگين ترين تقابل ارتش با مردم در اصفهان و مرداد 57 اتفاق افتاد و تا قبل از آن، ارتش با مردم رويارويي خاصي نداشت. در خصوص مساله اصفهان نيز، با توجه به دستور صريح دربار پهلوي مبني بر متلاشي كردن اجتماع بيش از 3 نفر ، مي توان ميزان مسووليت و سنگيني وظيفه افسران فرمانداري نظامي و همچنين وحشت آنها از مجازات احتمالي را دريافت و واقعا بايد پذيرفت اخذ تصميم در آن دوران بسيار دشوار و سخت بوده است
  11. درود متاسفانه اسامی امرا محدود به 58 نفر نامبرده نمی شود و حداقل 60 - 50 نفر دیگر اعدامی و اخراجی در حد سرلشکر و سرتیپ داریم مثلا سرتیپ مظفر نیازمند فرمانده ژاندارمری کردستان که تا مرداد 58 در بازداشت بود و سپس تیرباران شد.ضمن اینکه بسیاری از امرای شهربانی نیز پیشینه خدمت در نیروی زمینی داشتند . بگذریم ... سرلشکر قرنی : رییس ستاد ارتش شد که بعد از مدت کوتاهی به دلیل سختگیری در مسائل کردستان برکنار گردید سرلشکر ناصر فربد : رییس ستاد ارتش شد و بعد از مدتی به اتهام نرمش با احزاب کرد ، برکنار گردید ( تضاد کامل با مورد قبل ) سرلشکر هادی شادمهر : رییس ستاد ارتش شد و در جریان حمله نظامی آمریکا و ماجرای طبس برکنار گردید سرلشکر بهمن باقری : مدتی فرمانده نیروی هوایی شد و سپس برکنار گردید سرتیپ ولی فلاحی : فرمانده نیروی زمینی و رییس ستاد ارتش سرتیپ الیاس دانشور : فرمانده ژاندارمری سرتیپ بهروز شرفخواه و سرتیپ علیمردان خزاعی : هر دو در مقاطعی جانشین فرمانده نیروی زمینی شدند سرتیپ ظهیرنژاد : فرمانده لشکر ارومیه، فرمانده ژاندارمری، فرمانده نیروی زمینی و رییس ستاد ارتش
  12. درود مدیر جان تا حدی که بنده اطلاع دارم شاید 10نفر و یا کمتر. سرلشکر محمدولی قرنی، سرلشکر هادی شادمهر، سرلشکرناصر فربد ، سرلشکر بهمن باقری، سرلشکر علاالدین ناظم ( که بعد از مدتی جزو مخالفین حکومت شد وبه خارج ز کشور گریخت) ، سرتیپ شرفخواه، سرتیپ ولی فلاحی، سرتیپ علیمردان خزاعی، سرتیپ الیاس دانشور و سرتیپ قاسمعلی ظهیرنژاد ( که ظهیر نژاد در ابتدای انقلاب درجه سرتیپی نداشت)
  13. قبل از اينكه به تعداد افراد شاغل در ارتش با درجات سرتيپي به بالا بپردازم تعدادي از افرادي را كه صاحب مناصب نظامي بودند و تا اوايل سال 58 تيرباران يا حذف شدند به همراه آخرين سمت آنها نام مي برم تا وقتي سخن از فروريختن سامانه فرماندهي ارتش مي رود ابعاد مساله را دريابيم : 1 - ارتشبد عباس قره باغي : رييس ستاد ارتش (‌ به خارج از كشور گريخت ) 2 - ارتشبد غلامعلي اويسي : فرمانده نيروي زميني و فرماندار نظامي تهران (‌ به خارج از كشور گريخت ) 3 - ارتشبد خلبان حسن طوفانيان : رييس سازمان صنايع نظامي (به خارج از كشور گريخت ) 4 - ارتشبد بهرام آريانا : بازنشسته و رييس سابق ستاد ارتش (به خارج از كشور گريخت ) 5 – ارتشبد فتح اله مين باشيان : بازنشسته و فرمانده نيروي زميني در اوايل دهه 1350 (‌ به خارج از كشور گريخت ) 5 - سپهبد خليل بخشي آذر : رييس اداره پنجم ستاد ارتش (‌ تيرباران ) 6 - سپهبد عليمحمد خواجه نوري : رييس اداره سوم ستاد ارتش (‌ تيرباران ) 7 - سپهبد هوشنگ حاتم : جانشين رياست ستاد ارتش ( تيرباران ) 8 - سپهبد اميرفرهنگ خلعتبري : معاون عملياني فرمانده نيروي زميني ( تيرباران ) 9 - سپهبد جعفر صانعي : معاون لجستيكي فرمانده نيروي زميني (به خارج از كشور گريخت ) 10 - سپهبد محسن هاشمي نژاد : فرمانده سابق گارد شاهنشاهي و رييس سراي نظامي (به خارج از كشور گريخت ) 11 - سپهبد عبدالمجيد معصومي ناييني : معاون پارلماني وزرات جنگ ( بازنشسته اجباري ) 12 - سپهبد عبدالعلي نجيمي : جانشين سابق فرمانده نيروي زميني و مشاور ستاد ارتش (بازنشسته اجباري ) 13 - سپهبد عبدالعلي بدره اي : فرمانده گارد شاهنشاهي و فرمانده نيروي زميني (‌ در 22 بهمن 57 در ستاد نيروي زميني كشته شد ) 14 - سپهبد مهدي رحيمي :‌ فرماندار نظامي تهران و معاون گارد شاهنشاهي ( تيرباران ) 15 - سپهبد بقراط جعفريان : استاندار خوزستان (‌در سانحه مشكوك سقوط هليكوپتر در 23 بهمن 57 كشته شد ) 16 - سپهد جلال پژمان : رييس اداره چهارم ستاد ارتش ( بازنشسته اجباري ) 17 - سپهبد ناصر فيروزمند : معاون ستاد ارتش ( بازنشسته اجباري ) 18 - سپهبد چنگيز وشمگير : معاون فرمانده نيروي زميني (‌ در بازداشت خودكشي كرد ) 19 - سپهبد ايرج مقدم : رييس بخش مهمات سازي سازمان صنايع نظامي ( قبل از دستگيري خودكشي كرد ) 20 - سپهبد بازنشسته تقي مجيدي : ( تيرباران )* 21 - سپهبد علي حجت كاشاني : رييس سازمان تربيت بدني ( تيرباران ) 22 - سرلشكر كاظم رياحي : فرمانده لشكر پياده گارد ( در 21 بهمن 57 در ميدان فوزيه كشته شد ) 23 - سرلشكر محمد امين بيگلري : جانشين فرمانده گارد جاويدان (‌ در 22 بهمن 57 در ستاد نيروي زميني كشته شد ) 24 - سرلشكر پرويز اميني افشار : رييس اداره دوم ستاد ارتش ( تيرباران ) 25 - سرلشكر رضا ناجي :‌ فرمانده مركز توپخانه و موشكها و فرماندار نظامي اصفهان ( تيرباران ) 26 - سرلشكر منوچهر خسروداد : فرمانده هوانيروز ( تيرباران ) 27 - سرلشكر اصغر ده پناه : فرمانده مركز پياده شيراز ( تيرباران ) 28 - سرلشكر احمد بيدآبادي : فرماندار نظامي تبريز (تيرباران ) 29 - سرلشكر علي نشاط : فرمانده گارد جاويدان ( تيرباران ) 30 - سرلشكر فرامرز نوذري بقا : از اساتيد مركز زرهي (‌ تيرباران ) 31 - سرلشكر غلامحسين شمس تبريزي : فرمانده لشكر 92 زرهي اهواز ( تيرباران ) 32 - سرلشكر حيدر وفا : سخنگوي ستاد ارتش ( بازنشسته اجباري ) 33 - سرلشكر حسن بهزادي : بازنشسته ژاندارمري ( تيرباران ) 34 – سرلشكر وليمحمد زند كريمي : رييس سازمان زندانها ( تيرباران ) 35 - سرتيپ اكبر غفاريان فرمانده تيپ 2 دزفول از لشكر 92 ( تيرباران ) 36 - سرتيپ جهانگير اسفندياري : فرمانده تيپ 3 شادگان از لشكر 92 ( تيرباران ) 37 - سرتيپ نعمت اله معتمدي : فرمانده لشكر 16 زرهي قزوين ( تيرباران ) 38 - سرتيپ علي فتحي امين : فرمانده تيپ 3 زرهي همدان از لشكر 16 ( تيرباران ) 39 - سرتيپ منوچهر ملك : معاون لشكر 16 زرهي قزوين ( تيرباران ) 40 - سرتيپ علي وفايي : از امراي لشكر گارد ( در 21 بهمن 57 كشته شد ) 41 - سرتيپ فضل اله ناظمي : فرمانده تيپ 2 لشكر پياده گارد ( تيرباران ) 42 - سرتيپ غلامحسين علايي : فرمانده مركز تعمير و ساخت تانك مسجد سليمان (‌تيرباران ) 43 - سرتيپ علي اكبر يزدجردي : استاد تكاور و فرماندار نظامي مشهد (‌تيرباران ) 44 - سرتيپ جمشيد فتحي مقدم : فرمانده توپخانه لشكري لشكر پياده گارد ( تيرباران ) 45 - سرتيپ عباس شفاعت : فرمانده تيپ 55 هوابرد ( تيرباران ) 46 - سرتيپ اسناعيل اتابكي : معاون عملياتي هوانيروز ( تيرباران ) 47 - سرتيپ ايرج اميني افشار : از امراي هوانيروز ( تيرباران ) 48 - سرتيپ حسينعلي بيات : نماينده مجلس ( تيرباران ) 49 - سپهبد خلبان اميرحسين ربيعي : فرمانده نيروي هوايي ( تيرباران ) 50 - سپهبد خلبان منوچهر يزدانبخش : از امراي نيروي هوايي ( تيرباران ) 51 - سپهبد خلبان نادر جهانباني : از امراي نيروي هوايي ( تيرباران ) 52 - سپهبد خلبان شاپور آذربرزين : جانشين فرمانده نيروي هوايي ( بازنشسته اجباري ) 53 - سپهبد خلبان سعيد مهديون : از امراي نيروي اهوايي (‌ بازنشسته اجباري ) 54 - سپهبد خلبان امير كامياب پور : فرمانده پدافند هوايي ( بازنشسته اجباري ) 55 - سپهبد محمدعلي كمپاني : فرمانده مركز آموزشهاي هوايي ( بازنشسته اجباري ) 56 - سرتيپ خلبان نصرت اله شعاعي : فرمانده پايگاه سوم شكاري همدان ( تيرباران ) 57 - سرتيپ خلبان آيت محققي : فرمانده پايگاه يكم شكاري مهرآباد ( بازنشسته اجباري ) 58 – سرتيپ خلبان بهمن مشيرفر : ( بازنشسته اجباري )
  14. سرهنگ پياده محمد علي شريف النسب در قسمتي ازخاطرات خود مي گويد : آن اوايل 4 - 5 نفر را براي فرماندهي نيروي زميني ارتش برگزيديم.* همه شان گفتند جمع كردن اين اوضاع كار ما نيست. فلاحي را معرفي كرديم. گفت: حكم‌ام را امضا كنيد. گفتيم نمي‌خواهي اوضاع را بررسي كني؟ جوابش را خوب به‌خاطر دارم. جلوي همه ايستاد و گفت: من 5- 4 ليتر خون در بدنم دارم و قسم خورده‌ام آن را تقديم وطنم كنم؛ فرقي ندارد كار چه باشد. در جبهه از او خواسته بودند به دستور امام عمل كند و اگر روزه برايش دشوار است، نگيرد اما پاسخ داده بود من با خداي خودم عهدي دارم و بايد روزه‌ام را بگيرم. فرمانده گردان دژ سرگرد جانوسي هر روز از درگيري‌هاي مرزي و افزايش فشار خبر مي‌داد و ملتمسانه درخواست كمك مي‌كرد اما نتيجه نمي‌گرفت. هر روز هزاران ضربه بر پيكره ارتش فرود مي‌آمد. آمريكايي‌ها فكر كردند كار ارتش ديگر تمام است اما براي اطمينان‌خاطر، از حربه كودتا نيز استفاده كردند كه مردم را براي هميشه نسبت به ارتش بي‌اعتماد كنند. 3-2 ماهي بود كه لشكر 92 زرهي اهواز فرمانده نداشت. سرهنگ فرزانه‌** فرمانده لشكر 92 و تعدادي از عناصر عمده را به همين اتهام كودتا زنداني و تعداي را نيز در ميدان صبحگاه در برابر جمعيت تيرباران كرده بودند؛ چند نفري متواري شده بودند و بقيه در نگراني و اضطراب به‌كار خود ادامه مي‌دادند. در داخل، بني‌صدر روي كار بود و براثر برخوردهاي سياسي او ، آشفتگي سراسر مملكت را گرفته بود. به نيمه دوم شهريور نزديك مي‌شويم و به‌نظر مي‌رسد مانع عمده‌اي سر راه صدام وجود ندارد. مجلس شوراي اسلامي از شهيد رجايي درباره آخرين تحركات دشمن جويا مي‌شود. ايشان به فرمانده نيروي زميني ارتش، قاسمعلي ظهيرنژاد ارجاع مي‌دهد. ظهيرنژاد هم سرگرد مهدي كتيبه را كه رييس اطلاعات ارتش بود با خود مي‌برد و مي‌گويد نمايندگان را توجيه كن. كتيبه مي‌گويد من به كمك نقشه، نمايندگان را توجيه كردم و گفتم توپخانه دوربرد عراق كه مي‌تواند تا عمق 30 كيلومتري را بزند الان در 5 كيلومتري مرز ما مستقر است؛ يعني برد آتش آن 25كيلومتر در خاك ماست و اين يعني تجاوز آشكار دشمن و آغاز جنگ. سپس ظهيرنژاد مي‌گويد آقايان من به‌كار خود مسلط هستم و در مقابل قوي‌تر از عراق هم مي‌ايستم. از شما مي‌خواهم دست مداخله‌گران را در ارتش قطع كنيد. * اغلب افرادي كه براي تعيين فرماندهان سطوح عالي ارتش در كميته انقلاب ستاد ارتش فعاليت مي كردند افسران جز يا رده مياني بودند. اسامي تعدادي از آنها عبارت است از : 1 - سرهنگ پياده ستاد حسنعلي فروزان استاد دانشكده افسري ( بعدها فرمانده ژاندارمري شد ) 2 - سرگرد پياده محمدعلي شريف النسب ( بعدها به فرماندهي تيپ مستقل 84 پياده خرم آباد رسيد ) 3 - سرگرد پياده محمدمهدي كتيبه ( بعدها با همين درجه فرمانده لشكر 28 كردستان و سپس رييس اداره دوم ستاد ارتش شد ) 4 - سروان حسن اقارب پرست ( بعدها به معاونت فرماندهي لشكر 92 زرهي اهواز رسيد ) 5 - سروان يوسف كلاهدوز ( بعدها به قائم مقامي سپاه پاسداران رسيد ) 6 - ستوان عبداله نجفي ( بعدها فرمانده نيروي زميني ارتش شد ) ** گروهي از افسران و درجه داران لشكر 92 زرهي اهواز كه به اتهام شركت در كودتاي نقاب (به غلط نوژه ناميده مي شود) تيرباران شدند : سرهنگ حسين مصطفوي قزويني،‌ سرگرد سيروس ستوده فرمانده گردان 284،‌ سرگرد بهمن پرتوي، سروان زرهي محمد براتي فرمانده گردان 214 زرهي، سروان زرهي سيروس دهقان فرمانده گردان 283 سوار زرهي، ستوان يكم تقي تاجداري، استوار رسول يحيي پسند گروهي از افسران لشكر كه بازداشت و تا اوايل جنگ در زندان بودند : 1 - سرزهنگ زرهي ستاد منوچهر فرزانه فرمانده لشكر 92 2 - سرهنگ زرهي ستاد ابراهيم باوند پور فرمانده تيپ 2 زرهي دزفول 3 – فرمانده تيپ 3 سرهنگ ؟ ( به علت اسامي متعدد براي اين فرمانده، از ذكر نام خودداري شد ) ( فرمانده تيپ 1 سرهنگ هادي عزيزمرادي نيز پس از كشف كودتا، از كشور گريخت ) *** سرهنگ محمد مهدي كتيبه كه در اين متن بارها از او نام برده شده است مي گويد :‌ بعد از کودتا تصفیه شدت گرفت. برای مثال لشکر 92 اهواز که چشم و چراغ ارتش بود به قدری تضعیف شد که در هنگام حمله عراق به ایران توان مقابله نداشت. بعد از کودتا دوستان و مخصوصاً استاندار خوزستان بلایی به سر این لشکر آوردند که این لشکر نتوانست دوباره مانند قبل در اوج باشد. تیمسار فرزانه (فرمانده لشکر) و تعدادي ديگر بی گناه دستگیر شدند. درست است که بعد از مدتی آزاد شدند ولی این مسئله روحیه ارتشیان را تضعیف کرد. ما از سوی رکن دوم ارتش شهید حسن اقارب پرست و تیمسار عبدالله نجفی را به خوزستان فرستادیم اما تیم استانداری اصلاً این افراد را در جمع خود راه ندادند و به اقدامات بی منطق خود ادامه دادند. **** همافر وقت نيروي هوايي پايگاه مهرآباد آقای علیزاده طباطبایی میزان تصفیه ها را این گونه بیان می کند: نیروی هوایی 29 هزار پرسنل داشت. ما در سال 1358 خیل کثیری از پرسنل نیروی هوایی را اخراج کردیم. نیروی هوایی بسیار تضعیف شد. در نیروی زمینی بدتر از این عمل شد. وقتی که عراق به ایران حمله کرد، ارتش از هم پاشیده بود به گونه ای بود که لشکر 92 اهواز راننده تانک نداشت. با این حال ارتش با شروع جنگ توانست نظم دوباره ای به خود ببخشد. الان که بعد از سی سال به قضایای آن سال فکر می کنم می بینم که نقشه دشمن چگونه به دست ما اجرا شد. شهید بهشتی بسیار با کارهای ما مخالفت می کردند و به ما توصیه می کردند که افراطی عمل نکنیم و در تصفیه بیشتر دقت کنیم اما ما در آن زمان صحبت های ایشان را درک نمی کردیم.
  15. اولين تحول عمده اي که در نيروهاي خود قبل ازآغاز عمليات والفجرمقدماتی به وجود آمد، ارتقا عنوان يگانهاي سپاه پاسداران بود که تيپها به لشکر تبديل شدند و 3 قرارگاه سپاه نيز در سازمان منظور گرديد. اما اين نکته از نظرتحليل عمومي جنبه هاي نظامي تاريخ جنگ جاي بسي تعمق و بررسي دارد. زيرا تشکيل يک يگان منظم نظامي معمولاًً ماهها و گاهي سالها زمان لازم دارد. حال چگونه در مدت کمتر از يک ماه چندين قرارگاه تيپ و لشکر سپاه تشکيل شد و هدف از اين تغييرعنوانها چه بود. مسئله اي است که در تحليل عمومي جنگ تحميلي بايد مورد بررسي قرار بگيرد. ما دراينجا فقط به نامه اي که رئيس ستاد مشترک ارتش جمهوري اسلامي ايران به عنوان غير موجه دانستن آن نوشته است، اشاره مي کنيم. اين نامه بعد از انتشار طرح عملياتي قرارگاه خاتم الانبياء و ارسال يک نسخه ازآن به ستاد مشترک در تاريخ 25 ديماه 1361 نوشته شده است و متن آن به شرح زير است : 1- در عمليات آفندي محرم برابر طرح شماره 5، يگانهايي که از سپاه پاسداران در قرارگاه عملياتي مشترک قائم (عج) مشارکت داشته اند شامل قائم 1 ( تيپ 8 نجف اشرف) ، قائم 2 ( تيپ 25 کربلا) ،قائم 3 ( تيپ 17 علي بن ابيطالب) و قائم 4 ( تيپ 14 امام حسين) سازمان داده شده بود. برابر دستور عملياتي شماره 6 ، تيپهاي فوق الذکر به لشکر 8 نجف، لشکر 17 علي بن ابيطالب، لشکر 25 کربلا، لشکر 14 امام حسين تغييرنام پيدا کرده اند. 2- با عطف به تاريخ *طرح دستور عملياتي شماره 6 ( آبان 1361) و تاريخ وصول طرح به ستاد مشترک (25 ديماه 1361) چنانچه طرح تغيير نام داده شده متضمن در برگيري استعداد واقعي يگان مورد نياز نباشد هيچ واقعيتي را در اصل و ماهيت موضوع دگرگون نخواهد کرد. و چنانچه صرفاً براي توجيه اين مطلب باشد که تيپ که استعداد فعلی سپاه است به لشکر تبديل شود تا يگانهاي نيروي زميني در زير امرآن گذاشته شود، اين نظريه و اقدام مالاً يک اقدام مناسبي نخواهد بود. لذا با در نظر گرفتن اين که نيروي زميني و سپاه پاسداران هر دو نيروي کاملاًً مستقل بوده و بايد استقلال خود را حفظ نمايند، خواهشمند است دستور فرماييد انگيزه اين تغيير نام را اعلام فرمايند امضاء. رئيس ستاد مشترک ارتش جمهوري اسلامي ايران سرتيپ قاسمعلي ظهيرنژاد. * توضیح نگارنده : عملیات محرم در 10 آبان 61 آغاز و در 17 آبان 61 خاتمه یافت و یگانهایی که مطابق طرح شماره 5 و در جریان عملیات محرم سازمان رزمی تیپ داشتند طی طرح دستور شماره 6 و در همان ماه آبان 61 ناگهان به لشکر ارتقا پیدا کردند ** قرارگاه سپاه قرارگاهی است که هماهنگ کننده عملیات یک سپاه یعنی مجموعه ای از چندین لشکر می باشد مرجع : عملیات والفجر مقدماتی - انتشارات هیات معارف جنگ