Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

kalantar M16

کاربر
  • Content count

    140
  • Joined

  • Last visited

Community Reputation

694 Excellent

About kalantar M16

  • Rank
    کاربر فعال
  • Birthday ۷۹/۰۳/۲۰

Contact Methods

  • جنسیت مرد

Profile Information

  • شهر zanjan
  • Interests راه در جهان يكي است و آن هم راه راستي است .

Recent Profile Visitors

1,398 profile views
  1. خب اين كار يعني بي ارزش كردن پول ملي و رسوندن اون به حدي كه 4000 تومن معادل 40000 ريال برابر با دو تا انبر نسارا باشه شما اگه تشريف ببريد عطاري و بخوايد دو تا انبرنسارا بخريد دونه اي 2000 تومان بايد پول بديد اين كار خودش در حد معجزه اس ديگه .... ما معجزه گران قرن بيست و يكم هستيم.
  2. خدا عوضشون بده ...خدا زن و بچه اش رو حفظ كنه .... آدم وقتي اين نوع خبرا رو ميشنوه اميدوار ميشه ...اميد به اينكه هنوز انسان و انسانيت در اين مملكت نمرده و هنوز وجدان وجود داره ...شايد از اظهار نظرم بعضي از دوستان ناراحت بشن ولي واقعيت اينه كه وقتي كسي مايحتاج ضروري مردم رو از دارو گرفته تا خورد و خوراك به طمع كسب سود بيشتر احتكار ميكنه ، وقتي هزاران ميليارد تومن از مال مردم رو مي دزده تا آقازاده يا خانوم زاده اش لاكچري بازي دربياره و باهاش پوز بده .... وقتي دكتري قبل اينكه بره اتاق عمل زيرميزيشو از همراهان بيمار مطالبه ميكنه بعدش اقدام به عمل ميكنه ، وقتي هيچ شكم سيري از همسايه گشنه اش خبر نداره ، وقتي كارگر آبروداري به دليل عدم توانايي مالي هميشه شرمنده خانواده اش هست و هر روز كه سهله بلكه هر ثانيه آرزوي مرگ ميكنه تا عرق شرم رو پيشونيش نشينه چون نميتونه خواسته هاي به حق و ضروري خونواده اش رو تامين كنه قبول كنين كه شنيدن اين نوع خبرها مثل ديدن يه معجزه اس .............از شيخي پرسيدن كه يا شيخ آيا شنيدن صداي موسيقي حرام است ؟گفت: شنيدن آن صدايي حرام است كه از كشيدن قاشق به ته قابلمه خالي همسايه به دليل فقر و نداري بيرون بياد .... دلمون خونه نه از زندگي بلكه از زنداني كه بنام زندگي برا خودمون ساخته ايم يا ساخته اند. زندگي خيلي خوبه بزرگترين نعمت خداوند اينه كه خدا كسي رو قابل بدونه كه نعمت زندگي كردن رو بهش عطا كنه ولي خب ببين چه بلايي سرمون اومده كه هر لحظه اين نعمت بزرگ برامون شده عذاب و هي خدا خدا ميكنيم كه زود تموم بشه و راحت شيم .... زندگيهاتون شاد و پر از محبت باد
  3. در تجزيه و تحليل سقوط هواپيماي 707 ارتش جاي زنده ياد شادروان بهروز مدرسي ( معروف به عمو بهروز ) خاليه ايشون خلبان هواپيماي C130 بودند كه متاسفانه دو سال پيش فوت كردند بنده با ايشون به طريق مجازي ارتباط صميمانه اي داشتم مرحوم مدرسي انساني بسيار وارسته و روشنفكر بودند و از زواياي مختلف سوانح هوايي رو به صورت كاملا علمي تجزيه و تحليل ميكردند (روحشون شاد )
  4. در تاييد سخنان جناب تلخك ياد آن جمله پر مغز افتادم كه ميگه: گله اي از گوسفندان كه توسط شيري رهبري شوند مي توانند گله اي از شيران كه توسط گوسفندي رهبري مي شوند را شكست دهند... جناب تلخك مديريت يك هنره ، بعضيا ميگن ذاتيه بعضيام ميگن اكتسابيه و بعضي ها هم ميگن تلفيقي از اين دو تاست در دوران دانشجويي استادي داشتم كه از آدماي سطح بالاي علمي و مديريتي كشور بود اون ميگفت كه در ايران اصلا كسي يا چيزي به نام مدير نداريم .ايشون مديريت رو يه علم ميدونست برعكس برداشت عامه مردم . كشور ما به تنهايي اندازه همه كشورهاي اروپايي ثروت و منابع داره خب آدم باهوش هم زياد داره نمونه اش ايرانيهايي كه به كشورهاي اروپايي يا آمريكا مهاجرت كردند از موفق ترين مهاجرين دنيا هستن به جرات ميشه گفت كه جامعه مهاجران ايراني جزء موفق ترين و ثروتمند ترين و قانونمند ترين مهاجران دنيا هستند شادروان بيژن پاكزاد ، جناب آقاي پير اميديار صاحب سايت Abay خانواده مرحوم خسرو شاهي و خيليهاي ديگه نمونه بارز ايرانيان موفق خارج كشور هستند. جالبه بدونين در شهر لس آنجلس در منطقه اعيان نشين اين شهر( منهتن) حتي ميداني به نام ميدان تهران به افتخار خانواده هاي ايراني موفق ساكن اين شهر نامگذاري شده خب چرا اينا نبايد در داخل كشور بتونن اين همه موفق باشند؟ خب جواب همون يه كلمه غريب و ناشناخته براي ماست يعني همون مديريت صحيح و علمي
  5. منم يه باجناق دارم كه سرش بكار خودشه و شايد يه چند ماهي يدفعه همديگه رو ببينيم ...اينقده گرفتاري دارم كه حال و حوصله فاميل و فاميل بازي رو ندارم اونم از نوع فاميل طرف خانوم البته جرات ابرازشم ندارم پس توسل به هزار و يك نوع بهونه ميكنم و يه جوري از زيرش درميرم ....
  6. ميگن اسكندر مقدوني وقتي خواست به ايران حمله كنه بزرگان قومش رو احضار كرد و بهشون گفت : قصد حمله به ايران را دارم كشوري كه از هر لحاظ از ما سرتره خصوصا مردمانش با فهم درايت هستند و بيشتر از مردمان كشور ما آگاهي دارند. سپاهيانش را مي توانيم شكست دهيم چون ما از آنها وحشي تريم ولي نميدانم چگونه بر مردمانش حكومت كنيم ، مردماني كه از ما به مراتب عاقل ترند . هر كس يه نظري داد يكي گفت ك مردانشونو ميكشيم و زنانشونو به كنيزي ميگيريم تا كسي نتونه در برابرمون قد علم كنه خلاصه هر كسي يه نظري داد تا نوبت به ديوژن رسيد ( البته اگه اشتباه نكنم اسمشو) ديوژن فردي متفكر و فيلسوف و استاد اسكندر بود حرف و نظر اون دقيقا حال و روز امروز ماست ....ديوژن گفت به هرجا رسيديم فتحش ميكنيم و نادان ترين و بي وجود ترين آدمهاي همان قوم رو بر مسند كار ميذاريم وقتي اينان بر مسند كار نشستند تا عمر دارند مديون ما هستند و براي حفظ جايگاهشون مردمان خودشون رو قتل عام ميكنند و نسبت به ما وفادار ميمونند و اينگونه شد كه سلسه سلوكيان سالها بر اين خاك مظلوم حكمفرمايي كرد....بله عالي جنابان عزيز اينه روزگار ما ...نه سياه نه سفيد اين روزا رو ميگن روزاي خاكستري
  7. جناب كلافه عزيز دليل سومي هم هست كه عقل زايل ميشه اينجا جاش نيست بگم
  8. جناب ابراهيمي سعيد چرا ناراحت مي شويد؟ خب مستضعفان واقعي آقاي سعيد كيا و نجومي بگيران ديگر هستند ماها كه پولمان از پارو بالا مي رود !!!!! دوست ارجمندم بگذاريد داستاني برايتان بگويم ... در جايي كه من كار ميكنم فردي حدود 8 ميليارد تومن اختلاس يا همان به قول خودمان دزدي كرد و وقتي از ايشان در اين مورد پرسيده بودند،گفته بود: گوسفند قرباني را من به اين شركت آوردم و هركسي سهمي برداشت سهم من هم اين بود تازه ديگران از من بيشتر خوردند و بردند !!! به قول معروف خانه از پاي بست ويران است .... خواجه در فكر نقش ايوان است .
  9. درود فراوان بخدمت هم انجمني هاي عزيز ... مطلب ذيل گواه بر مردود بودن نگرش پليسي در جامعه است چنين تفكري هميشه نتيجه بر عكس دارد . مطلب ذيل داستان نيست بلكه واقعيتي تاريخي است.لطفا با حوصله مطالعه فرماييد .... قانون اضافی و نامناسب، عامل اصلی فساد مالی و مافياست در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو آلفردو، دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت. او هر بطری عرق را به قیمت دو لیر میفروخت. هزینه تولید عرق سگی چیزی حدود 1.8 لیره بود. برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق سگی چیزی حدود 0.2 لیره سود میبرد. او در روز 200 بطری عرق میفروخت و لذا درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میگذرانید. روزی از روزها دولت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق سگی ممنوع اعلام میشد. اینگونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند. آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد. او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست. در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق میزد و از زمین و زمان دل چرکین بود ، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت؛ هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم. بد جوری تو خماری موندم رفیق. امروز تمام عرق فروشی های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمیدونم باید از کجا عرق گیر بیارم. تو چیزی تو خونه ات داری به من بدی ؟ من حاضرم به جای دو لیره ، بهت 10 لیره پول بدم. آلفردو در بهت فرو رفت. سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست و جو پرداخت. تعدادی بطری عرق سگی پیدا کرد . یکی از آنها را در یک کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت : اگه باز هم خواستی بیا همینجا. به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشه : "آقا ببخشید ! شما دیروز بازی رو دیدید؟" در روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت. هر روز تعداد بیشتری پیدایشان میشد. در هفته اول مشتری های او به ده تن رسیده بود. در هفته دوم مشتری های او سی تن شده بودند. در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود. او خانه ای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با ویتوریا ی جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد کم کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد عرق سگی میفروشد. این گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد. مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان . آلفردو هیچ قانون شکنی ای انجام نداده است مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت . مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست. آن ماموران برای حق السکوت روزانه 5 لیره از آلفردو شیتیل میگرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق میخریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد . کم کم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد. گذشت تا اینکه بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد. او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود. آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می آورد. مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد. در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد. بعد از روی کار آمد نظام جدید ، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشدند. چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند. عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد میکند حال آنکه دقیقا جریان برعکس است. مافیا از قانون تغذیه میکند. منتهی یک قانون اضافی (نامناسب)
  10. امیر سرتیپ احمد دادبین متولد سال ۱۳۳۴ در تهران. در سال ۱۳۵۳ وارد دانشگاه افسری ارتش شد. وی در سال ۱۳۵۶ دورهٔ مقدماتی رشتهٔ پیاده را در مرکز پیادهٔ شیراز گذراند و سال بعد با درجهٔ ستوان دومی وارد لشکر ۲۳ نوهد (نیروهای مخصوص ارتش) شد. سال‌ها بعد فرماندهی لشکر ۲۸ کردستان را بر عهده گرفت و در سال ۱۳۷۳ به فرماندهی کل نیروی زمینی ارتش منصوب و به مدت دو و نیم سال ارتش ضعیف و فرسودهٔ بازماندهٔ جنگ رافرماندهی کرد. پس از آن وی مدیریت سازمان هلیکوپترسازی پنها را بر عهده گرفت. در سال ۱۳۸۴ بر اثر سقوط از کوه دماوند دچار جراحت شدید شد و سپس به کما رفت و چندی بعد بهبود یافت. از کارهای برجستهٔ وی که بایستی سرلوحه کار فرماندهان کنونی ارتش باشد بهبود بودجه و وضعیت اقتصاد ارتش و همچنین رزمایش استراتژیک ذوالفقار «مانور بزرگ ولایت» در بیابان‌های استان قم می‌باشد. منبع: ويكي پديا
  11. جناب تلخك عزيز درود همچين از گوني حرف ميزنيد كه آدم ياد جشن پتو دوران آموزشي ميفته ... آقا جان زبان سرخ سر سبز بر باد نده بهتره ...في الحال بيخيال شيد دوست عزيز بنده تازه افتخار آشنايي با شما رو پيدا كردم اجازه بديد حالا حالا ها از محضر حضرتعالي كسب فيض كنم
  12. خون پاكم، كه در آن عشق تو مي‏جوشد و بس، تا تو آزاد بماني، به زمين ريخته باد.
  13. جناب M60 گرامي بنده نوازي فرمودين ... اين جمله (( يه روز خوب مياد)) رو من هر روز و هر لحظه با خودم زمزمه مي كنم ...ديگه چه كنم انسان به اميد زنده است و لاغير
  14. من ايمان دارم كه .... يه روز خوب مياد هر چند كه در آن روز ما به خاطره ها پيوسته باشيم ولي ....يه روز خوب مياد ايمان دارم
  15. بنز 1924؟!!! بنز911؟؟؟!!! اينا كه همشون حتي اگه صفر كيلومتر هم باشن از رده خارج اند اونوقت ارتش بايد با اين گاريها چي كار كنه ؟اصلا گيريم كاميون ايسوزو به روز باشه آيا اصلا كاربري نظامي مي تونن داشته باشن؟ مگه ميخوان تره بار تو جاده هاي آسفالت جابجا كنن؟