Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

kalantar M16

کاربر
  • Content count

    132
  • Joined

  • Last visited

Community Reputation

665 Excellent

About kalantar M16

  • Rank
    کاربر فعال
  • Birthday ۷۹/۰۳/۲۰

Contact Methods

  • جنسیت مرد

Profile Information

  • شهر zanjan
  • Interests راه در جهان يكي است و آن هم راه راستي است .

Recent Profile Visitors

841 profile views
  1. جناب ابراهيمي سعيد چرا ناراحت مي شويد؟ خب مستضعفان واقعي آقاي سعيد كيا و نجومي بگيران ديگر هستند ماها كه پولمان از پارو بالا مي رود !!!!! دوست ارجمندم بگذاريد داستاني برايتان بگويم ... در جايي كه من كار ميكنم فردي حدود 8 ميليارد تومن اختلاس يا همان به قول خودمان دزدي كرد و وقتي از ايشان در اين مورد پرسيده بودند،گفته بود: گوسفند قرباني را من به اين شركت آوردم و هركسي سهمي برداشت سهم من هم اين بود تازه ديگران از من بيشتر خوردند و بردند !!! به قول معروف خانه از پاي بست ويران است .... خواجه در فكر نقش ايوان است .
  2. درود فراوان بخدمت هم انجمني هاي عزيز ... مطلب ذيل گواه بر مردود بودن نگرش پليسي در جامعه است چنين تفكري هميشه نتيجه بر عكس دارد . مطلب ذيل داستان نيست بلكه واقعيتي تاريخي است.لطفا با حوصله مطالعه فرماييد .... قانون اضافی و نامناسب، عامل اصلی فساد مالی و مافياست در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو آلفردو، دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت. او هر بطری عرق را به قیمت دو لیر میفروخت. هزینه تولید عرق سگی چیزی حدود 1.8 لیره بود. برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق سگی چیزی حدود 0.2 لیره سود میبرد. او در روز 200 بطری عرق میفروخت و لذا درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میگذرانید. روزی از روزها دولت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق سگی ممنوع اعلام میشد. اینگونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند. آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد. او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست. در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق میزد و از زمین و زمان دل چرکین بود ، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت؛ هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم. بد جوری تو خماری موندم رفیق. امروز تمام عرق فروشی های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمیدونم باید از کجا عرق گیر بیارم. تو چیزی تو خونه ات داری به من بدی ؟ من حاضرم به جای دو لیره ، بهت 10 لیره پول بدم. آلفردو در بهت فرو رفت. سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست و جو پرداخت. تعدادی بطری عرق سگی پیدا کرد . یکی از آنها را در یک کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت : اگه باز هم خواستی بیا همینجا. به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشه : "آقا ببخشید ! شما دیروز بازی رو دیدید؟" در روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت. هر روز تعداد بیشتری پیدایشان میشد. در هفته اول مشتری های او به ده تن رسیده بود. در هفته دوم مشتری های او سی تن شده بودند. در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود. او خانه ای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با ویتوریا ی جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد کم کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد عرق سگی میفروشد. این گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد. مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان . آلفردو هیچ قانون شکنی ای انجام نداده است مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت . مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست. آن ماموران برای حق السکوت روزانه 5 لیره از آلفردو شیتیل میگرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق میخریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد . کم کم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد. گذشت تا اینکه بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد. او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود. آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می آورد. مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد. در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد. بعد از روی کار آمد نظام جدید ، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشدند. چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند. عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد میکند حال آنکه دقیقا جریان برعکس است. مافیا از قانون تغذیه میکند. منتهی یک قانون اضافی (نامناسب)
  3. امیر سرتیپ احمد دادبین متولد سال ۱۳۳۴ در تهران. در سال ۱۳۵۳ وارد دانشگاه افسری ارتش شد. وی در سال ۱۳۵۶ دورهٔ مقدماتی رشتهٔ پیاده را در مرکز پیادهٔ شیراز گذراند و سال بعد با درجهٔ ستوان دومی وارد لشکر ۲۳ نوهد (نیروهای مخصوص ارتش) شد. سال‌ها بعد فرماندهی لشکر ۲۸ کردستان را بر عهده گرفت و در سال ۱۳۷۳ به فرماندهی کل نیروی زمینی ارتش منصوب و به مدت دو و نیم سال ارتش ضعیف و فرسودهٔ بازماندهٔ جنگ رافرماندهی کرد. پس از آن وی مدیریت سازمان هلیکوپترسازی پنها را بر عهده گرفت. در سال ۱۳۸۴ بر اثر سقوط از کوه دماوند دچار جراحت شدید شد و سپس به کما رفت و چندی بعد بهبود یافت. از کارهای برجستهٔ وی که بایستی سرلوحه کار فرماندهان کنونی ارتش باشد بهبود بودجه و وضعیت اقتصاد ارتش و همچنین رزمایش استراتژیک ذوالفقار «مانور بزرگ ولایت» در بیابان‌های استان قم می‌باشد. منبع: ويكي پديا
  4. جناب تلخك عزيز درود همچين از گوني حرف ميزنيد كه آدم ياد جشن پتو دوران آموزشي ميفته ... آقا جان زبان سرخ سر سبز بر باد نده بهتره ...في الحال بيخيال شيد دوست عزيز بنده تازه افتخار آشنايي با شما رو پيدا كردم اجازه بديد حالا حالا ها از محضر حضرتعالي كسب فيض كنم
  5. خون پاكم، كه در آن عشق تو مي‏جوشد و بس، تا تو آزاد بماني، به زمين ريخته باد.
  6. جناب M60 گرامي بنده نوازي فرمودين ... اين جمله (( يه روز خوب مياد)) رو من هر روز و هر لحظه با خودم زمزمه مي كنم ...ديگه چه كنم انسان به اميد زنده است و لاغير
  7. من ايمان دارم كه .... يه روز خوب مياد هر چند كه در آن روز ما به خاطره ها پيوسته باشيم ولي ....يه روز خوب مياد ايمان دارم
  8. بنز 1924؟!!! بنز911؟؟؟!!! اينا كه همشون حتي اگه صفر كيلومتر هم باشن از رده خارج اند اونوقت ارتش بايد با اين گاريها چي كار كنه ؟اصلا گيريم كاميون ايسوزو به روز باشه آيا اصلا كاربري نظامي مي تونن داشته باشن؟ مگه ميخوان تره بار تو جاده هاي آسفالت جابجا كنن؟
  9. همه قسمتهاي خاطرات رو خوندم بسيار جذاب و خواندني و برام جالب بود و از زحمات شما تشكر ميكنم. براي من سواله كه اگه ما اونهمه سلاح و مهمات نداشتيم يعني ارتش زمان شاه فاقد امكانات آن زمان بود چطوري مي تونستيم جلوي كشور برادر و دوست عراق 8 سال مقاومت كنيم ؟ فك كنم الان خرمشهر اسمش محمره بود و اهواز و تهران رو هم بايد به صورت احواز و طهران مي نوشتيم و تلفظ ميكرديم. دست آخر بايد بگم كه هر تمدني يك نقطه اوج داره و يك نقطه افول خلاصه از ماست كه بر ماست
  10. .... يك روز بر گونه ي اين مملكت يك بوسه مي زنم و بالاي سرش يك يادداشت مي گذارم و مي روم : آنچنان زيبا خوابيده اي كه دلم نيامد بيدارت كنم ( محمت نصرت معروف به عزيز نسين افسر بازنشته ارتش تركيه و نويسنده و طنز پرداز معروفي كه آوازه جهاني داشت ... تولد 20 دسامبر 1915 مرگ 6 زوئيه 1995) چي بگم از كي بگم اصلا برا چي بگم وقتي گوش شنوايي نيست ؟!!!
  11. جناب لطافتي درود با فرمايشاتتون كاملا موافقم همه مردم ايران مديون جانفشاني عزيزان جانباز و قهرماناني همچون جناب ابراهيمي سعيد هستند گاهي اوقات با خودم فكر ميگم واقعا دل شير ميخواد جلوي مرگ تو جبهه ها جولان دادن و مرگ رو به مسخره گرفتن دل شير ميخواد كه از همه چيز ببري و براي وطنت جانفشاني بكني.... به همين دليل وقتي با پسرم يه فيلم جنگي ميبينيم بهش ميگم: ما از اين قهرمانا زياد داشتيم اگه اونا نبودن الان منو تو اينجا راحت جلو تلويزيون لم نداده بوديم و دشمن معلوم نبود چي به سرمون مياره وبعد محكم بغلش مي كنم و از ته دل براي روح اون عزيزان شهيد فاتحه ميخونم و تو دلم ميگم : اين آرامشو مديون خون شماهام
  12. جناب ناشناس عجيب بادرود و عرض ادب به خدمت حضرتعالي بنده ناراحتي ام از اينه كه يه روزي جوناي اين مملكت براي سپر كردن سينه جلوي گلوله دشمن از هم سبقت مي گرفتن ولي في الحال نميدونم چي شده كه يا از خدمت فرار ميكنن يا اينكه اصلا دوست ندارن برن خدمت سربازي دولت هم بخاطر اينكه بتونه لااقل تكليف غيبت كرده ها رو مشخص بكنه ( هر چند با اين اوضاع اقتصادي تعداد پول بده ها هم كمه ولي باز كاچي بهتر از هيچيه ) از اين ترفند استفاده مي كنه تا هم پولي به جيب بزنه و همين اينكه آمار غيبت كرده ها كم بشه ...اصلا من بجاي همشون حاضرم برم خدمت سربازي بخدا دلم ك زده برا اون دوران طلايي زندگيم حيف كه قدرشون ندونستم و صد حيف كه زود گذشت
  13. اين جدول آدمو ياد برچسب قيمت سوپري محل ميندازه اين ديگه چه بازييه اگه حق بايد همه برن ( نه فقط فقير فقرا ) اگه ناحق جعمش كنين بره پي كارش
  14. استاد بزرگوار جناب ابراهيمي سعيد قدر زر زرگر شناسد ... قدر گوهر گوهري . جنابعالي و همرزمانتان تاج سر ما ملت ايران هستيد و تا ابد خواهيد بود .
  15. درست فرمودين كودتاي تركيه خيلي آبكي بود از ارتش تركيه بعيد بود كه با اين ناشيگري دست به كودتا بزنه اين تئاتر تنها بخاطر اين بود كه بهانه اي براي پرزيدنت رجب طيب اردوغان باشه براي سركوبي شديد مخالفينش. ديديم كه دولت سكولار تركيه در اسم سكولار مونده در واقع شبيه يك حكومت ديكتاتوريه خفيفه كه البته به مرور داره جنبه ديكتاتوريش شدت ميگيره .....خدا به داد مردم تركيه برسه