Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Search the Community: Showing results for tags 'ارتش'.

  • Search By Tags

    Type tags separated by commas.
  • Search By Author

Content Type


Forums

  • پست ها و مطالب ویژه
    • پست های ویژه
    • مقالات ویژه
    • ویژه مهمان
  • تاریخ نگار جنگ
    • تاریخ نگار نیروی زمینی
    • تاریخ نگار هوانیروز
    • تاریخ نگار نیروی هوایی
    • تاریخ نگار نیروی دریایی
  • نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نزاجا
    • قهرمانان سرافراز نزاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نزاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان هوانیروز
    • قهرمانان سرافراز هوانیروز
    • عملیات ها و دستاوردهای هوانیروز در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی پدافند ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان پداجا
    • قهرمانان سرافراز پداجا
    • دستاوردهای پداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نهاجا
    • قهرمانان سرافراز نهاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نهاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نداجا
    • قهرمانان سرافراز نداجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • پروژه ها
    • پروژه های در دست اقدام
    • پروژ های به سرانجام رسیده
  • جهاد خودکفایی ارتش
    • نوآوریها در جنگ
    • جهاد پس از جنگ
  • مقالات علمی و تحقیقات
    • مقالات داخلی
    • پژوهش و ترجمه
  • فرهنگ و هنر
    • پرسش و پاسخ
    • نقاشی و گرافیک
    • صدا
    • تصویر
    • متفرقه
    • انجمن و ورزش
  • ارتش های بیگانه
    • عملیات های نظامی
    • بررسی توان نظامی کشورها
    • دستاوردهای تکنولوژیکی و تاکتیکی
  • شبیه ساز
    • معرفی شبیه ساز ایرانی
    • شبیه سازهای نظامی
  • English Forum
    • The Iranian Air Force
    • The Iranian Ground Forces
    • The Iranian Navy
    • War stories
    • Miscellaneous

Found 25 results

  1. دانشگاه افسری یا نام قدیمی مدرسه صاحب منصبی از قدیمی‌ترین مراکز آموزشی در سطح کشور است که توسط رضا شاه پهلوی و در اجرای بند ج ماده ۵ حکم قشونی ۱۴ آذر ماه سال ۱۳۰۰ ایشان با الگو برداری از مدرسه نظامی سن سیر فرانسه و با ادغام تجهیزات آموزشی موجود درمدرسه صاحب منصبی قزاق خانه، مدرسه صاحب منصبان ژاندارمری و مدرسه نظام مشیرالدوله ابتدا در خیابان اکباتان فعلی و در ساحتمان اهدایی سردار سپه تاسیس گردید. بعدها این مرکز آموزشی به عمارت کامرانیه واقع در خیابان سپه نقل مکان کرد و با خرید زمینهای اطراف توسعه پیدا نمود بطوریکه این مرکز آموزشی اکنون یکصد و چهل هزار متر مربع وسعت دارد. مدرسه صاحب منصبی از سال ۱۳۱۴ به دانشکده افسری تغییر نام داد و با بهره گیری از استادان ایرانی و خارجی به آموزش کلاسیک و نوین افسران نیروهای سه گانه و نوپای ارتش شاهنشاهی با محوریت نیروی زمینی در رسته‌های پیاده، سواره، توپخانه و بعدها مهندسی و اردونانس پرداخت. این روند تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران ادامه داشت و در سال 1358 تغییرات اساسی در اهداف آموزشی دانشگاه صورت گرفت و تا سال 1367 طول دوره آموزش به سه سال به مدت هفت ترم تحصیلی می انجامید و از این تاریخ به بعد طول دوره به چهار سال و در هشت ترم تحصیلی در رشته های مختلف صورت می گرفت. سرانجام در سال 1375 نام دانشگاه افسری به دانشگاه افسری امام علی (ع) تغییر یافت و از سال 1358 تاكنون نیز كلیه دانشجویان در رشته مدیریت دفاعی با 17 گرایش مختلف مشغول به تحصیل می باشند. این دانشگاه از میان داوطلبان دیپلمه و پس از موفقیت در آزمونهای علمی، ورزشی و عقیدتی در مقطع کارشناسی دانشجو می‌پذیرد. لباس کار دانشجویان این دانشگاه شامل کلاه، پیراهن و شلوار پلنگی شکل با ترکیب رنگ های خاکی، کرم، قهوای است و همچنین لباس رسمی و فرم نیروی زمینی ارتش به همراه واکسیل به رنگ قرمز رنگ بر روی بازوی چپ برای مراسم ها، تردد و برنامه صبحگاه و شامگاه عمومی دانشگاه مورد استفاده قرار می گیرد. سنوات خدمت و تحصیل هر دانشجو را می‌توان از روی درجه آکادمیک وی فهمید. دانشجویان دانشگاه افسری در حال حاضر به سه گروه سال یک، سال دو و سال سه تقسیم میشوند و روی سردوشی آنان هر خط نماینده یک سال میباشد بنابراین دانشجویان تازه وارد پس از اخذ سردوشی دارای یک خط روی هر کدام از شانه‌ها و در کنار آرم دانشگاه افسری که روی سردوشی آنهاست خواهند بود. دانشجویان این دانشگاه بدلیل تمرینات و آمادگی بدنی مناسب معمولا در مسابقات ورزشی مقام‌های برتر را در بین دانشگاه‌های نظامی و غیر نظامی کسب می نمایند. دانشجویان این دانشگاه پس از دانش‌آموختگی به درجه ستوان دومی نائل شده و به یگانهای رزمی یا ستادی جهت ادامه خدمت معرفی می‌شوند. همچنین امکان ادامه تحصیل برای دانش آموختگان این دانشگاه در صورت موافقت یگان خدمتی در کلیه دانشگاه‌های کشور میسر می باشد. مأموریت دانشگاه افسری امام علی (ع): تعلیم و تربیت افسران مومن، لایق، شجاع، كارآمد و مبتكر جهت تصدی مشاغل مختلف نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و همچنین سایر نیروها و سازمان ها در زمینه رسته های مشترك می باشد . فعالیت های آموزشی: كلیه دانشجویان دانشگاه های افسری آجا پس از قبولی در آزمون ورودی و گزینش به مدت 8 هفته جهت طی دوره ی رزم مقدماتی به یكی از مراكز آموزشی نزاجا اعزام و پس از آن دانشجویان دانشگاه افسری امام (ع) در طول 6 ترم تحصیلی تعداد حدود 132 واحد دروس عمومی، نظامی، پایه، اصلی و گرایشی را در یكی از 16 رسته ی رشته های مدیریت دفاعی گذرانده و پس از فارغ التحصیلی جهت گذراندن حدود 28 واحد دروس تخصصی رسته ای در ترم 7 به یكی از مراكز مقدماتی نزاجا اعزام می گردد. در ضمن به منظور تقویت اعتماد به نفس، روحیه ی تعاون و گذشت و زندگی در شرایط سخت، دانشجویان پس از پایان ترم های 2، 3، 4 و 6 به ترتیب به اردوگاه های تابستانی اول (یك ماه)، زمستانی (10 روز)، و تابستانی دوم (یك ماه) و دوره های رزم در كوهستان و تكاور و رزم در شرایط ویژه (به مدت 8 هفته) و نیز به دوره چتربازی اعزام می شوند. علاوه بر رشته مدیریت دفاعی دانشجویان در یكی از 3 رشته های هوانوردی و خلبانی، نگهداری بالگرد، عقیدتی سیاسی به تحصیل در دانشگاه مشغول می باشند. علاوه بر آموزش های علمی در ساعات صبح،آموزش های فوق برنامه نظیر زبان انگلیسی، رایانه، ورزش های رزمی، خطاطی، حفظ و قرائت قرآن، اینترنت، بازدید از مراكز فرهنگی و ... در ساعات بعدازظهر اجرا می گردد. امكانات آموزشی: 1) تعداد 10 سایت آموزش رایانه مجهز به 30 دستگاه رایانه در هر سایت 2) تعداد 7 لابراتور رایانه ای مجهز زبان انگلیسی 3) سالن های پخش فیلم و سالن های همایش 4) تجهیز كلیه دانش پایه ها به ویدئو پروژكتور 5) آزمایشگاه های مهندسی برق، الكترونیك، شیمی، مهندسی خودرو و جنگ افزار و ... اقدامات پژوهشی: دانشجویان از بدو ورود در شروع ترم تحصیلی و یك فرآیند پژوهشی مورد استعداد سنجی قرار گرفته و به نفرات گزینش شده و مستعد و خلاق تحت نظر اساتید و مشاورین راهنما در موضوعات و پروژه های پژوهشی مشاركت داده می شود. امكانات پژوهشی: 1) سایت اینترنت با 70 دستگاه رایانه 2) كتابخانه مركزی 3) مركز نرم افزاری در موضوعات مختلف آموزشی و فرهنگی و پژوهشی 4) مركز نشریات و فصلنامه های تخصصی در حوزه های مختلف 5) اندیشكده جهت برگزاری جلسات هم اندیشی دانشجویان خلاق 6) كتابخانه ی تخصصی در هر دانشكده كلاس های مهارت هفتگانه: دانشجویان در طول مدت تحصیل در دانشگاه در هفت مهارت به طور عملی تجربه كسب می كنند كه عبارتند از : 1) روان خوانی قرآن 2) احكام 3) شنا 4) تیراندازی 5) آمادگی جسمانی 6) فن بیان و نوشتاری 7) رایانه امكانات ورزشی : 1) زمین فوتبال چمن شده 2) زمین های ورزشی فوتبال ، فوتسال 3) استخر شنای سرپوشیده 4) سالن بدن سازی و گود زورخانه 5) كلاس های آموزشی هنرهای رزمی 6) سالن های تیراندازی سرپوشیده 7)سالن های ورزشی تخصصی (كشتی،شمشیربازی،رزمی،وزنه برداری) 8) اعزام به پیست سواركاری 9)ارائه آموزش اسكی امتیازات تحصیل در دانشگاه افسری امام علی (ع): 1)افتخار سربازی حضرت مهدی (ع) ارواحنا فداه 2) امكان ادامه تحصیل در مقاطع كارشناسی ارشد در دانشگاه دفاع ملی ستاد كل نیروهای مسلح 3) برخورداری از امتیاز منازل مسكونی در طول خدمت 4) برخورداری از حقوق و مزایا در طول دوران خدمت دانشجویی 5) در طول مدت خدمت دانشجویی كلیه امكانات تغذیه و استراحت و تحصیل و وسایل كمك تحصیلی و خدمات درمانی و بهداشتی رایگان خواهد . 6) برخورداری از خدمات دفترچه اتكا و اخذ دریافت بهره نقدی از اقلام یارانه ای و خرید اقساطی لوازم خانگی و غیره 7) تحت پوشش قرارگرفتن در طرح حكمت بنیاد تعاون ارتش جهت واگذاری زمین و مسكن 8) برخورداری از بیمه تأمین خدمات درمانی برای كلیه افراد تحت پوشش و تكفل 9) استفاده از امكانات رفاهی و تفریحی مانند پلاژهای شمال كشور و مهمانسراهای ارتش در مشهد مقدس برای كلیه ی اعضای خانواده در طول خدمت 10) بهره مندی از تسهیلات مالی ، نظیر وام و ودیعه مسكن و... در طول خدمت 11) امكان اعزام به زیارت خانه خدا و عتبات عالیات بدون نوبت در طول خدمت 12) امكان خدمت در نزدیكی محل تولد و سكونت به لحاظ فراوانی پایگاه ها و پادگان های موجود در ارتش به خصوص نیروی زمینی
  2. تمامی فیلم های مربوط به نیروی هوایی ارتش در کلیه دورانها رو در اینجا قرار می دهیم **** با پرطرفدارترین فیلم ها شروع میکنیم یعنی یکی از مجموعه های مستند ورود تامکت به ایران دانلود با حجم 15 مگابایت
  3. برادر شهيد سيد رسول عبادت در گفتگو با خبرنگار نويد شاهد با بيان اينكه برادرش در اثر تير مستقيم دشمن به شهادت رسيد، اظهار داشت: رسول از معدود فرماندهاني بود كه همراه با نيروهاي خود تا نزديك دشمن پيش مي رفت؛ در صورتي كه فرمانده بايد عقب بماند و نيروهايش را راهنمايي كند. كريم عبادت عنوان كرد: رسول ايمان قوي داشت و به مسائل مذهبي پايبند بود؛ به طور مثال هيچ گاه در مجلسي كه غيبت بود نمي نشست و مخالفت خود را در برابر اين عمل قبيح با بيان و رفتار نشان مي داد و برايش فرقي نمي كرد طرف مقابلش چه كسي است او تذكر خودش را مي داد. وي با بيان اينكه رسول افسري مومن، پركار و جدي بود بيان داشت: اهل پارتي بازي هم نبود و انصاف را رعايت مي كرد. برادر شهيد عبادت با اشاره به اينكه رسول در دوره قبل از انقلاب در دانشكده افسري تحصيل مي كرد، بيان داشت: پس از فارغ التحصيلي براي گذراندن دوره عالي پياده به آمريكا رفت و پس از آن به ايران بازگشت. وي ادامه داد: اوايل انقلاب، منافقان در كردستان شورش كرده بودند. رسول با نيروهايي از ارتش از مركز پياده سنندج به سردشت رفت و براي مدت زيادي در اين مناطق و همچنين در كنگرك مريوان با آنها به نبرد پرداخت. برادر فرمانده گردان 112 لشكر 28 سنندج اضافه كرد: او براي اينكه مريوان را از زير آتش دشمن دربياورد، به ارتفاعات قوچ سلطان در شمال اين شهر، محل استقرار عراقي ها حمله كرد و اين منطقه را از دشمن باز پس گرفت. اما در همان درگيري ها چند سرباز عراقي او را به رگبار مي بندند و زمانيكه با هلي كوپتر به بيمارستان اعزام مي شد در آسمان مريوان در تاريخ شانزدهم خرداد ماه سال 60 براي هميشه آسماني شد. عبادت عنوا ن كرد: رسول اهل ورزش بود؛ قهرمان تنيس روي ميز شيراز و استاد تيراندازي با كُلت بود و در مسابقات تيراندازي ارتش هاي پيمان «سنتو» مقام اول را كسب كرد. برادر فرمانده پادگان مريوان با اشاره به اينكه رسول يك نخبه و مفسر قرآن بود، يادآور شد: گاهي به پيك نيك مي رفتيم و مشغول تفريح مي شديم. اما او هيچ گاه ياد خدا را فراموش نمي كرد و همانجا هم نماز جماعت بر پا مي كرد. صداي زيبايي داشت و آوازهاي دلنشيني مي خواند؛ گاهي نيز بچه هاي اقوام را جمع مي كرد و به آنها درس اخلاق مي داد. عبادت در پايان خاطر نشان كرد: رسول به معناي واقعي سرباز وطن بود؛ شخصيت كم نظيري داشت و احساس تعهد خاص و ويژه اي به خاك كشور داشت تا جايي كه در اين راه به شهادت رسيد. گفتني است سرهنگ دوم شهيد رسول عبادت، فرزند عطاء الله، در روز ششم مهر ماه 1324مصادف با سالروز ميلاد با سعادت حضرت رسول اكرم (ص ) در« شيراز» ديده به جهان گشود. رسول سال 43 در آزمون ورودي دانشكده افسري شركت نمود و پس از قبولي به تحصيل در رشته علوم و فنون نظامي پرداخت. دانشكده افسري در آن سالها شاهد حضور مردان بزرگي بود. شهيد نامجوي، اقارب پرست و كلاهدوز سكان هدايت برنامه هاي مذهبي و مبارزات سياسي عليه رژيم شاهنشاهي را در دست داشتند. رسول هم يكي از چهره هاي شاخص مذهبي در ميان دانشجويان بود و همين ويژگي عامل دوستي و همكاري وي با استاد نامجو شد و بدين ترتيب او نيز به گروه مخفي ارتش( جمعي از افسران مومن، مردمي و مبارز بودند) پيوست. با پايان دوره دانشكده در تير ماه 1346 با درجه ستوان دومي براي گذراندن دوره مقدماتي عازم شيراز شد. در شيراز ضمن فراگيري علوم و فنون نظامي به ورزشهاي مختلف مي پرداخت؛ تيراندازي، تنيس و شمشير بازي رشته هاي مورد علاقه وي بودند، چنانكه قهرماني در رشته تير اندازي در شيراز و تهران باعث اعزام وي به مسابقات ارتش هاي پيمان «سنتو» گرديد كه در آن مسابقات نيز به مقام اول رسيد. پس ازگذراندن دوره مقدماتي در تيپ 55 هوابرد شيراز مشغول به خدمت شد. وي به خوشنامي، شجاعت و مردانگي بين همكاران مشهور بود. ستوان دوم جوان، در سن بيست و پنج سالگي روز بيست و دوم بهمن ماه 1349 ازدواج كرد و در سال 1353 پس از 7 سال خدمت به دانشكده افسري منتقل شد. قهرمان تير اندازي سنتو، خيلي زود مورد توجه فرماندهان دانشكده قرار گرفت و به عنوان فرمانده يگان بورسيه و استاد درسهاي چريكي و رهبري نظامي منصوب شد. او تمام دوره هاي علمي و رزمي ارتش مانند «دانشكده فرماندهي و ستاد» و «پدافند» «رنجري»، «چتربازي»، «مربي پرش» را در طول خدمت سپري نمود. سال 1357 جهت طي دوره عالي به امريكا ايالت جورجينيا رفت. با بازگشت به وطن در باره انقلاب اسلامي گفت:«آمده ام تا سرباز امام زمان( عج ) باشم و در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي به همرزمان خود در دانشكده پيوست. با پيروزي انقلاب اسلامي و پس از ناآرامي هاي كردستان به صورت داوطلبانه در لشكر 28 سنندج، عازم كردستان شد و به مبارزه با ضد انقلاب پرداخت. فرمانده گردان 112 در اولين ماموريت به پاكسازي روستاي «ربط» در اطراف سردشت نمود، سپس به مريوان اعزام شد. مريوان تحت سلطه همه جانبه ضد انقلاب بود و پادگان در محاصره كامل قرار داشت. سرگرد عبادت براي ايجاد امنيت نسبي در منطقه اقدام به فعاليت هايي از جمله تقويت روحيه پرسنل، اعزام گروههاي شناسايي و حمله مقتدرانه به پايگاههاي دشمن كرد. طرح ويژه سرگرد مبني بر عدم بازگشت همه نيروها به پادگان پس از پاكسازي مواضع به دست آمده و حفظ دستاوردها، باعث اقتدار نسبي نيروهاي خودي شد و پس از چند ماه پادگان از محاصره خارج شد. با بهبود شرايط گردان 112 توانست تا ارتفاعات مشرف بر درياچه مريوان پيشروي كند و پايگاه هايي در طول مسير ايجاد نمايد. متعاقب پيشروي هاي اوليه، با اقدامات موثر پرسنل پادگان مريوان و لشكر 28 سنندج، جاده مريوان به سنندج آزاد شد و پاكسازي نهايي آن مناطق ميسر گرديد. با آغاز جنگ تحميلي سرگرد عبادت همچنان در كردستان حضور داشت و با ضد انقلاب درگير بود. ارتفاعات «كنگرك» كه در نقشه هاي نظامي به قوچ سلطان نام گذاري شده است، در شمال غربي مريوان قرار دارد. اين ارتفاعات در نوار مرزي به گونه اي قرار گرفته است كه بر شهرهاي مريوان و پنجوين عراق اشراف كامل دارد. فرماندهان ارتش عراق در اين منطقه به حمايت از ضد انقلاب و مسلح نمودن آنها پرداختند. سرهنگ عبادت و ساير هم رزمان با شناخت كامل از اوضاع منطقه پس از پاكسازي مريوان طرح عملياتي را ريختند كه براي هميشه دست عناصر ضد انقلاب و ارتش عراق را از ارتفاعات بسيار مهم قوچ سلطان كوتاه كنند. سرانجام با قبول طرح عملياتي در كميسيونهاي نظامي در روز پانزدهم خرداد 1360« عمليات فتح كنگرك» آغاز شد. گردان 112 وارد عمليات شد. گردان 118نيز به فرماندهي سرگرد بشيري آماده گرديد و تعدادي از برادران سپاه پاسداران به فرماندهي احمد متوسليان نيز وارد نبرد شدند. طرح عملياتي صحيح، عزم راسخ رزمندگان، هماهنگي هوانيروز و توپخانه و نيروهاي پياده يگان عمل كننده به فرماندهي سرهنگ دوم عبادت منتهي به پيروزي شد و قله قوچ سلطان در ساعت 7 صبح روز شانزدهم خرداد ماه 1360فتح شد. در اين عمليات 120 نفر از نظاميان دشمن اسير، و تعداد زيادي از عناصر خود فروخته ضد انقلاب به هلاكت رسيدند. پس از پيروزي، در حاليكه گردان به كمك مجروحان و جمع آوري اسرا پرداختند كه ناگهان يك سرباز دشمن سرهنگ دوم عبادت را مورد هدف قرار داد و ساعاتي بعد آن فرمانده لايق به شهادت رسيد. سرهنگ در بخشي از وصيت نامه اش مي نويسد: خدايا دراين لحظات درگيري نه مي ترسم ونه نااميدم فقط آرزو دارم كه همه را ببخشي وديگراني را كه ازما زنده مي مانند آگاه سازي تا قدرت پيدا كنند وانتقام مسلمانان واقعي را ازكفار ومشركين ومنافقين بگيرند...
  4. فصل يكم آغاز مأموريت گردان 144 انتصاب به فرماندهي گردان بر اساس تصميم ستاد مشترك ارتش و دستورات صادره از سوي فرماندهي نيروي زميني، حدود دو ماه قبل از شروع جنگ تحميلي، لشكرهاي يك و دو مركز با هم ادغام و لشكر 21 حمزه را تشكيل دادند . من هم كه تا آن زمان جمعي لشكر يك مركز بودم ، در تابعيت لشكر 21 قرار گرفتم. تعدادي از افسران موجود در لشكر تا آن زمان در مناطق سه و چهار خدمت نكرده بودند . ستاد نيروي زميني اين موضوع را بررسي و محل خدمتي جديدي براي آنان تعيين شد. اسم من هم در فهرست انتقالي ها به لشكر 28 سنندج قرار گرفت. به هر يك از كاركنان براي جابه جايي و معرّفي خود به محل جديد خدمتي، براساس روش، مدت 15 روز فرصت داده ميشود و منظور اين است كه فرد در اين مدت كارهاي خدمتي و خانوادگي اش را انجام داده و به موقع در محل جديد حضور يابد. در راستاي امرية ابلاغي ، مشغول سر و سامان دادن به امور بود . 10 روز از 15 روز تعيين شده سپري گرديده و كارها تقريباً رو به اتمام بود. در ساعت 13:00 روز هفتم مهر ماه 1359 پيامي از طرف فرمانده لشكر وقت، سرهنگ زين العابدين ورشوساز با امضاي سرهنگ هوشنگ مظاهري رئيس ستاد لشكر در منزل به من تحويل شد. متن پيام چنين بود: - براي ملاقات با فرماندهي، به محض رؤيت در ستاد لشكر حضور يابيد تا به دفتر فرماندهي راهنمايي شويد. آن زمان از منازل سازماني لويزان استفاده ميكردم و تا ستاد لشكر در پادگان لويزان مسافت زيادي نبود . بلافاصله به ستاد لشكر رفتم و سرهنگ مظاهري مرا به دفتر فرماندهي لشكر، راهنمايي كرد. پس از اداي احترام، با سرهنگ حسن آبشناسان فرمانده تيپ آشنا شدم. با فرماندهي لشكر، دور يك ميز كوچكي كه در گوشة دفتر فرماندهي قرار داشت نشستيم . فرماندهي با اشاره به من گفت " سرهنگ آبشناسان شما را براي فرماندهي گردان 144 انتخاب نمودند و از من خواستند كه شما به لشكر 28 سنندج منتقل نشويد. من با درخواست فرمانده تيپ موافقم و ميخواهم نظر شما را بدانم" من كه تا آن زمان مدت چهار سال در گردان 144 در مشاغل فرمانده دسته و فرمانده گروهان خدمت كرده بودم و آشنايي خوبي از كاركنان ، وضعيت تجهيزات، انضباط و آموزش گردان داشتم، پاسخ مثبت دادم و آمادگي ام را براي اجراي هر نوع مأموريت اعلام كردم. درجة من آن زمان سرگرد بود و با 18 ماه ارشديتي كه در سال 1358 براي اجراي مأموريتي كه از طريق نيروي زميني داده شده بود، از هم دوره هاي دانشكدة افسري كه هنوز درجة سرواني داشتند، ارشدتر شده بودم. سرهنگ آبشناسان با توجه به وضعيت موجود كه جنگ توسط صدام به كشورمان تحميل شده بود، علاقه داشت در اسرع وقت گردان جمع آوري و سازماندهي گردد تا به منطقه اعزام شود. ايشان پس از خروج از دفتر فرماندهي لشكر و حضور در دفتر مربوطه، دستور دادند گردان 144 در منطقة تجمع صبحگاهي جمع شوند. نيم ساعت بعد به محل تجمع رفتيم و مرا معرّفي كردند. 29 ادامه دارد ....
  5. در این بخش سعی می کنیم جدیدترین مجلات و کتابهای نظامی را برای دانلود در دسترس دوستان قرار دهیم ***************** حجم : 22 مگابایت دانلود
  6. به نام خدا با سلام خدمت دوستان گرامی در این تاپیک قصد داریم در مورد پیشکسوتان هوانیروز قهرمان ارتش ، اخبار و اطلاعیه های مربوط به گردهمایی های این عزیزان سرافراز و مطالب مرتبط ، اطلاع رسانی نماییم. ضمن اینکه امکان پیگیری و دنبال نمودن این موضوع از طریق وبلاگ : iriaa.rozblog.com ، نیز فراهم می باشد. برای شروع کار ، گزارش تصویری از همایش اخیر که به مناسبت سالروز عملیات بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر ، در روز سه شنبه 1394/03/05 ساعت 2000 در سالن آمفی تئاتر پایگاه پشتیبانی برگزار گردید ، ارائه خواهد شد. با سپاس از همراهیتان
  7. درود به همه دوستان دیدن یک تصویر باعث شد تا به این فکر فرو بروم که ما چقدر در جنگ مدیون خدمه تانک ها و افراد زرهی هستیم اما متاسفانه این قشر از سایر یگان ها باز هم مظلوم تر واقع شده اند در حالی که شهادت این دلیر مردان یکی از جانگداز ترین و سوزناکترین انواع شهادت می باشد. دلیرمردانی که در میان چند تن آهن و فولاد با انواع و اقسام گلوله برادرانه نشسته اند و ترسی به دل راه نمی دادند و نمی دهند تا از خاک و ناموس خود دفاع کنند. از شهدای خلبان و توپچی و تکاور و ... شاید چیزی باقی بماند اما فردی اسیر در آهن و گلوله چه؟ خانواده این شهدا آیا قادر به دیدن و وداع کردن با عزیزانشان شدند ؟ از همه دوستان تقاضا دارم تا به هر نحو دسترسی به این عزیزان و یا خانواده های محترم آنها دارند و یا خاطراتی از قهرمانان زرهی دارند آن را با ما در این پست به اشتراک بگذارند
  8. فیلم مربوط به گزارش مراتی از مرکز کنترل پدافند کشور http://www.mediafire...3hrq/hermes.flv منبع
  9. چگونگی فرار داعش از مرزهای ایران/ اجرای عملیات بالگردهای نزاجا بر فراز مواضع داعش امیر سرتیپ احمدرضا پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی در گفت‌وگوی اختصاصی با خبرنگار دفاعی امنیتی دفاع پرس ضمن تشریح جزئیات مقابله با تهدید داعش در خرداد ماه سال جاری اظهار داشت: امروز چهره تهدیدات عوض شده و ما در سطح منطقه با جنگ‌ها نیابتی و مشارکتی روبرو هستیم؛ لذا سعی کردیم متناسب با نوع تهدیدات ظرفیت‌های لازم را ایجاد کنیم. وی با بیان اینکه در این رابطه در دو حوزه نرم‌افزاری و سخت‌افزاری فعالیت‌های لازم را جهت ایجاد پوشش امنیتی مناسب انجام داده ایم، تصریح کرد: ما در حوزه سخت‌افزاری متناسب با نوع تهدیدات تسلیحات جدیدی را ساخته‌ایم که در 29 فروردین از آن رونمایی می‌شود، و همچنین در حوزه نرم‌افزاری تاکتیک‌های نوین را علاوه بر تاکتیک‌های کلاسیک دوران دفاع مقدس مورد بررسی قرار داده، و در یگان‌های رزمی خود عملیاتی کرده‌ایم. نقشه‌ای که داعش برای ایران کشیده بود فرمانده نیروی زمینی ارتش با اشاره به توانمندی این نیرو در مقابله با هر نوع تهدید و خصوصا مدل‌های نوینی از جنگ در سطح منطقه (نیابتی و مشارکتی) اظهار کرد: در اوایل سال جاری شاهد پیشروی‌های گروه تروریستی داعش در خاک کشور عراق بودیم، که تروریست‌ها به سمت شرق عراق و مرزهای کشورمان نزدیک شدند، و جالب است که بدانید همانطوری که صدام هنگام تجاوز به کشورمان نقشه جغرافیایی جدیدی را برای خود متصور شده بود و طبق آن برخی از استان‌های ایران اسلامی همچون خوزستان را ضمیمه خاک عراق کرده بود، داعش هم به تأسی از همین خیال باطل، هنگامی که در حال نزدیک شدن به مرزهای ما بود نقشه‌هایی را در فضای مجازی منتشر کرد که در آن بخش‌هایی از کشورمان را جزو تصرفات خود به حساب آورده بود. اعزام 5 تیپ رزمی به مناطق مرزی/ 40 کیلومتر فراتر از مرز را خط قرمز اعلام کردیم وی با بیان اینکه داعش نیامده بود تا فقط "جلولا" را تصرف کرده و در همان جا بماند، بلکه قصد پیشروی به سمت مرزهای ما را داشت، و می‌خواست قصرشیرین، سومار و نفت‌شهر ما را تصرف کند، تصریح کرد: بعد از اینکه چنین شرایطی بوجود آمد بلافاصله به نیروی زمینی ابلاغ شد تا جهت کنترل وضعیت و مقابله با تهدید وارد منطقه شود. امیر پوردستان ادامه داد: نیروی زمینی علاوه بر نیروهایی که جهت مراقبت از مرزها در منطقه تحت فرمان داشت به سرعت پنج تیپ رزمی دیگر را به منطقه اعزام کرد، و با هماهنگی که با دولت عراق انجام دادیم، جهت شناسایی و ارزیابی تهدید تا 40 کیلومتری خاک عراق وارد شدیم. وی همچنین با اشاره به استفاده از ظرفیت‌های بالگردی این نیرو بر فراز مواضع داعش افزود: ما 40 کیلومتری خاک عراق را خط قرمز اعلام کردیم، و همانطوری که همه مشاهده کردند این قدرت نیروی زمینی بود که ترس رابه دل داعش انداخت و هنگامی که آنان قدرت و اقتدار نیروهای ما را دریافتند دیگر جرأت نکردند پا را فراتر بگذارند و به نیروهای ما نزدیک شود، لذا به اعماق خاک عراق فرار کردند. فرمانده نیروی زمینی ارتش در ادامه گفت‌وگو با دفاع پرس درباره "جزئیات پیام تهدیدآمیز نزاجا به داعش که چندی پیش از سوی جانشین فرماندهی نزاجا عنوان، و منجر به ترس شدید تروریست‌ها و فرار آن‌ها از منطقه شده بود، گفت: توجه داشته باشید ما با گروه داعش ارتباط پیامی نداریم، لذا می‌توان گفت حضور ما در منطقه به نوعی بیانگر پیام ما است، یعنی وقتی‌که با قدرت کامل در نقاط مرزی حاضر می‌شویم در واقع پیام خود را به دشمن انتقال داده‌ایم. استقرار توپخانه‌های نزاجا در نقاط صفر مرزی امیر پوردستان در این رابطه افزود: قاعده بر این است که توپخانه‌ها در زمان بروز تهدید با یک فاصله «یک سوم» و یا «دو سوم» از مرز مستقر شوند؛ اما نیروی زمینی از این جهت که می‌خواست در آن مقطع با اقتدار کامل پاسخ تهدید را بدهد، توپخانه خود را با کالیبرهای مختلف در نقاط صفر مرزی مستقر کرده و نفرات دیده‌بان را جهت شناسایی به آن سوی مرزها فرستاده است. همچنین بالگردهای نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی بالای سر داعش موضع عملیاتی گرفته‌اند؛ و باید بگویم همه این اقدامات در واقع به نوعی ارسال پیام ما برای گروه‌های تکفیری است تا بدانند ما مقتدرانه و برای انهدام آن‌ها آمده‌ایم. وی در پایان نیروی زمینی را یکی از نیروهای با ظرفیت و داری پتانسیل بالا دانست و افزود: با وجود جوانان مومن، با انگیزه، خطرپذیر ، و ولایتمداری که در اختیار این نیرو قرار دارد می‌توان از تمامی ماموریت‌های پیشِ رو سربلند و سرافراز بیرون آمد. منبع
  10. حتي اسم راننده نفربرها و سربازهايش را از حفظ است. وقتي از اين همه حضور ذهن متعجب مي*شوم با تاكيد مي*گويد: «آدم ممكن است عزيزترين خاطرات خانوادگي*اش را فراموش كند، اما اين دست خاطرات را هرگز از ياد نمي*برد.»او مسوول گردان 283 لشكر اهواز يعني اولين گرداني بود كه مامور مي*شود راهي مناطق مرزي و مقابله با نيروهاي متجاوز عراقي شود، به همين خاطر اولين گرداني است كه در گلوگاه خوزستان مورد حمله دشمن قرار گرفت. لابه*لاي صحبت*هايش از يك چيز گلايه*مند است و آن، اين كه درباره عملكرد نيروهاي ايراني در جنگ تحميلي كساني به قضاوت نشسته*اند كه صلاحيت اين كار را ندارند و با فنون رزمي ناآشنا هستند. به باور او، قضاوت درباره عملكرد ارتش و ديگر نيروهايي كه در دوره 8 ساله در جبهه*ها حضور داشتند، فقط بايد توسط متخصصان صورت بگيرد. براي همين وقتي مي*بينيد در گفته*هايم از كلمه عقب*نشيني استفاده مي*كنم، *برنمي*تابد و مي*گويد: «حماسه*اي را كه در دوره دفاع مقدس 8 ساله ديديد بر تارك تاريخ جهان خواهد درخشيد. منتها گلايه من از انتقادهايي است كه نسبت به برخي عمليات*ها مي*شود، بدون آن كه صلاحيت نقد داشته باشند. جنگ قواره*هاي علمي دارد». وي پس از بازنشستگي، عضو هيات علمي دانشگاه عالي دفاع ملي مي*شود لطفا مختصري درباره بيوگرافي خود و نحوه ورودتان به ارتش بگوييد. مجتبی تهامی متولد فروردين 1323 هستم. تحصيلات ابتدايي را در شهرستان كاشمر و دبيرستان را در تربت حيدريه به پايان رساندم. مرداد 1345 در آزمون ورودي دانشكده افسري پذيرفته و در مهر 1348 فارغ*التحصيل شدم. رسته زرهي را انتخاب كردم، چون نقش تعيين*كننده*اي در جنگ*ها و نبردهاي زميني دارد. براي ادامه تحصيلاتم در دوره مقدماتي به دانشكده زرهي شيراز رفتم. بعد از اتمام دوره در ارديبهشت 1349 جزو سهميه مركز زرهي شيراز انتخاب شده بودم، ليكن درخواست انتقال به بجنورد را كردم. چرا چنين درخواستي داشتيد؟ (با خنده مي*گويد) براي اين كه تازه نامزد كرده بودم و دوست داشتم نزديك مشهد باشم. به هر حال سال 1353 به دوره عالي اعزام شدم، دوره عالي زرهي را تابستان 1354 به اتمام رسانده و به اهواز منتقل شدم تا شهريور 57 كه در آزمون ورودي دانشكده فرماندهي ستاد شركت كرده و پذيرفته شدم. دوره فرماندهي و ستاد بالاترين مقطع تحصيلات تكميلي نظامي در ارتش*هاست. مجددا در تير ماه 1358 بعد از پايان اين دوره به لشكر 92 در اهواز برگشتم و افتخار مسووليت فرماندهي گردان 283 زرهي را به دست آوردم كه يكي از گردان*هاي حماسه*ساز در دوران دفاع مقدس بود. اين گردان در زمره قديمي*ترين گردان*هاي سوار زرهي ارتش است و بنده از اسفند 58 با اين گردان به عمليات تقويت پاسگاه*هاي مرزي اعزام شدم. علت اعزام گردان شما به نوارهاي مرزي چه بود؟ هدف، تقويت پاسگاه مرزي از پاسگاه طلاييه قديم در شرق حورالعظيم تا پاسگاه مرزي كيلومتر 25 در مقابل پاسگاه زيد عراق بود، زيرا گزارش*هاي اطلاعاتي مبني بر تحركات و اقدامات مشكوك نيروهاي نظامي عراق و ازجمله توزيع اسلحه در برخي از مناطق مرزي دريافت شده بود. اين شرارت*هايي كه به آن اشاره مي*كنيد، دقيقا از چه زماني توسط عراقي*ها شروع شد؟ عراقي*ها از 6 ماهه دوم سال 1358 در مرزهاي غربي خوزستان تحركات سياسي و نظامي خود را تشديد كرده بودند. *گردان 283 نيز به عنوان تقويت پاسگاه*هاي مرزي و امنيت مرزها چنين ماموريتي را به عهده گرفته بود. اين ماموريت تا اواسط شهريور 1359 برقرار بود. هواي خوزستان در تابستان بسيار گرم است و آمار افراد گرمازده شده در گردان خيلي بالا رفته بود، با درخواست گردان و موافقت لشكر، با توجه به افزايش درجه حرارت هوا، يكي از گروهان*هاي رزمي گردان در تقويت پاسگاه*هاي مرزي ابقا گرديد و ساير يگان*هاي گردان در اواخر تير ماه 1359 به پادگان اهواز مراجعت كردند و مقرر گرديده بود پس از مدت يك ماه ماموريت تقويت پاسگاه*هاي مرزي به يكي ديگر از گروهان*هاي رزمي گردان واگذار شود.* عصر روز جمعه 15 شهريور بود و من آماده تحويل پست افسر نگهباني پادگان شماره يك اهواز به افسر نگهبان جديد بودم كه پيك مركز پيام لشكر 92 يك نامه سري را آورد. پاكت را كه باز كردم ديدم ماموريت جديدي را ركن سوم ستاد لشكر 92 به گردان واگذار كرده است و خيلي صريح و مختصر دستوري با اين مضمون صادر شده بود، حركت كنيد و به عنوان نيروي پرده پوشش لشكر از پاسگاه مرزي نهر عنبر در جنوب موسيان تا پاسگاه صفريه در شمال بستان در منطقه استقرار يافته و نتيجه را گزارش كنيد. بلافاصله پس از تحويل و تحول مسووليت نگهباني وارد دفتر كارم در پادگان شدم و با احضار فرماندهان و مسوولان ستاد گردان از عصر همان روز به انجام اقدامات لازم براي كسب آمادگي گردان مشغول شديم. بعد از دريافت اين نامه سري اولين اقدامي كه انجام داديد چه بود؟ ابتدا فرماندهان گردان*ها و مسوولان ستاد گردان را احضار كرديم. سپس در جلسه*اي ماموريت جديد ابلاغ گرديد، تجزيه و تحليل ماموريت صورت گرفت، وظايف بخش*هاي مختلف ستاد و يگان*ها و كارهايي كه قبل از حركت به محل جديد بايد انجام مي*شد فهرست*بندي و اولويت*ها مشخص شد. براي روشن شدن موضوع لازم به يادآوري است كه هر گردان داراي ده*ها تن مهمات بار مبنا و به همان اندازه نيز بار مهمات ذخيره عملياتي است. علاوه بر آن بايد خواربار 15 روزه مورد نياز گردان بارگيري مي*شد. بايد تانك*بر، براي حمل تانك*ها و نفربر*هاي زرهي شنيدار گردان در اختيار قرار مي*گرفت تا خودرو*هاي زرهي روي آنها براي حركت به محل جديد بارگيري مي*شدند، اما چون در آن شرايط تانك*برهاي يگان*هاي ترابري نيروي زميني در استان موجود نبود، ناگزير بايد از تريلرهاي شخصي استفاده مي*شد و با هماهنگي پليس راه اهواز تريلر*هاي مورد نياز جهت دريافت كرايه حمل از لشكر و بارگيري بار و بنه گردان به پادگان اهواز هدايت مي*شدند. كار سختي بود زيرا راننده*هاي تريلر*ها و خودرو*هاي شخصي سرعت حركت به مقصد را خواستار بودند و اين امر با توجه به مقررات و فرهنگ سازماني نظاميان و ملاحظات اساسي حركت و جابه*جايي يگان*هاي نظامي مغايرت داشت و محموله آنها اكثرا تانك*ها و ساير خودرو*هاي زرهي يا مهمات بنه گردان بود كه رعايت احتياط همه*جانبه در حين حركت ضرورت داشت. به طور مرتب بايد به رانندگان هشدار مي*داديم كه حداكثر سرعت آنها از سرعتي كه براي يگان*هاي گردان تعيين شده است بالاتر نرود زيرا بسيار خطرناك است و امكان بروز انفجار محموله*ها وجود دارد. پس از ورود گردان به مواضع عين*خوش، مدت 3 روز شناسايي منطقه واگذاري به گردان در خط پاسگاه*هاي مرزي به طول انجاميد. علت اين عدم آمادگي به چه خاطر بود؟ آيا اين وضعيت بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به وجود آمده بود؟ بله. سازمان*ها از نظر نيروي انساني تكميل نبودند، به همين دليل شما مي*ديديد كه بسياري از تجهيزات آماده است، اما نيروي آماده*اي نبود كه متولي آن شود. به عنوان نمونه اين را بگويم كه مثلا در لشكر 92 استعداد نيرو*هاي انساني موجود در مشاغل افسري، درجه*داري و سربازي نسبت به سقف پيش*بيني شده در جداول سازماني يگان*ها كمبود داشت. پس از طي دوره فرماندهي و ستاد، برابر طرح تقسيم ابلاغي بايد مجددا به لشكر 92 اهواز اعزام مي*شدم، به علت مشكلات خانوادگي تقاضا داشتم به مشهد اعزام شوم، اما به من ابلاغ شد كه هم*اكنون لشكر 92 خوزستان، 30 درصد سازمان خود افسر دارد. يعني اگر يك يگان بايد 100 نفر افسر داشته باشد، *30 نفر افسر موجود دارد. در حالي كه برخي از لشكرها در ساير مناطق بالغ بر 130 درصد سقف سازماني خود افسر دارند. اوضاع به قدري بهم ريخته بود كه حفظ استعداد نيروي انساني يگان*ها تا حد زيادي از دست فرماندهان خارج شده بود و در صورت مخالفت فرمانده با جابه*جايي*هاي نيروي انساني، متقاضيان جابه*جايي از كانال*هاي ديگري خواسته خود را پيگيري و عملي مي*ساختند. روزي براي بازديد از تيپ 3 زرهي لشكر 81 زرهي به شبه جزيره فاو در خاك عراق رفته بودم، هنگام مراجعت در ساحل شرقي اروندرود، افسري زرهي تعريف مي*كرد پس از پيروزي انقلاب از لشكر 92 به شهرباني ساري منتقل شده بود. اين يعني فاجعه! چون يك ارتشي با وظايف پليس آشنا نيست، اما به قدري اوضاع آشفته شده بود كه چنين جابه*جايي*هايي صورت مي*گرفت. از ماموريت گردان تحت فرماندهي خود مي*گفتيد... . بله. در عصر روز 30 شهريور 1359 تلكسي از لشكر 92 آمد كه لشكر يك مكانيزه عراق در محور نفوذي العماره، چنانه، *جسر نادري و دزفول شروع به حركت كرده و به مرز نزديك مي*شود و لشكر 10 زرهي عراق نيز در جناح چپ و شمالي لشكر يك مكانيزه و در برابر مواضع عين*خوش در حال پيشروي به خط مرزي است. بايد بگويم اين معبر استعدادي در حد سپاه دارد، يعني تا 4 لشكر مي*توانند در آن محور وارد عمل شوند، ليكن ارتش عراق در آغاز جنگ با دو لشكر در اين منطقه وارد عمل شد. اين اتفاق در همان روز 31 شهريور رخ داد؟ بله. در نخستين ساعات بامداد روز 31 شهريور ماه حمله *يگان*هاي عراقي از مرزهاي بين*المللي در منطقه گردان به خاك ايران آغاز و يگان*هاي گردان با نيرو*هاي متجاوز درگير شدند. حركت يگان*هاي ارتش عراق سريع بود. يگان*ها تقاضاي كمك مي*كردند چون دائما در حال محاصره شدن بودند. گردان نيز به طور مرتب وضعيت منطقه را به لشكر مخابره و تقاضاي تغيير ماموريت مي*كرد. تا اين كه لشكر حدود ساعت 11 صبح روز 31 شهريور تغيير ماموريت گردان را ابلاغ كرد، تا با استفاده از معابر مناسب موجود عمل تاخيري را انجام دهيد و در پهلوداري جناح راست تيپ 2 در شرق روستاي عين*خوش قرار گيريد. يعني براي جلوگيري از محاصره كامل يگان*هاي گردان توسط لشكر*هاي يك مكانيزه و 10 *زرهي عراق ضمن مبادله آتش و اجتناب از درگيري قطعي حداقل زمين را با حداكثر زمان مبادله و با استقرار در جناح راست مواضع عين*خوش مانع از محاصره يگان*هاي تيپ 2 زرهي توسط يگان*هاي دشمن شويد. اين عقب*نشيني ناشي از ضعف ارتش ايران بود يا يك روش جنگي محسوب مي*شد؟ متاسفانه طوري در جامعه جا افتاده كه عمليات تاخيري را بسيار كم اهميت تلقي مي*كنند و اين مساله بسيار زيانبار است. طي واحدهاي آموزشي نظري و عملي براي دانشجويان مقاطع تحصيلات عالي و تكميلي در زمينه عمليات تأخيري، ملاحظات و قواعد اساسي، اصول و اهداف عمليات، نحوه تقسيم نيروها و روش*هاي اجراي عمليات، انواع مواضع تأخيري و نحوه نظارت و هدايت عمليات، در زمره سرفصل*هاي اصلي آموزشي در كميته*هاي عمليات و تاكتيك دانشگاه*هاي معتبر نظامي جهان است. اهميت اجراي عمليات پدافندي و نيز اجراي عمليات تأخيري، عقب*نشيني و عقب*روي به عنوان زيرمجموعه*هاي عمليات پدافندي، برابر روش*هاي علمي در شرايطي كه ضرورت ايجاب مي*كند، اگر بيشتر از اهميت عمليات آفندي و تك*هاي موفقيت*آميز به مواضع دشمن نباشد، حداقل همسطح آنهاست. اجراي صحيح عمليات تاخيري، عقب*نشيني و عقب روي توسط ارتش*هاي برخي از كشورها در جنگ*هاي جهاني، به عنوان مثال ارتش اتحاد جماهير شوروي سابق در برابر ارتش آلمان نازي در جنگ دوم جهاني و نيز موارد مشابه در جنگ*هاي منطقه*اي بين همسايگان، سبب جلوگيري از شكست اين قبيل كشورها توسط نيروهاي نظامي كشور متخاصم و فراهم*سازي شرايط مناسب براي كسب پيروزي نهايي آنها در جنگ شده است. بديهي است اظهارنظرهاي غيركارشناسانه و قضاوت*هاي سطحي در مورد اين عمليات تاكتيكي اثر بخش، در هر جامعه*اي سبب انحراف افكار عمومي آن جامعه نسبت به حقايق و ضرورت*هاي اجتناب*ناپذير اتخاذ تصميمات تاكتيكي براساس واقعيت*ها و اقتضاي شرايط صحنه*هاي مختلف نبرد مي*گردد و براي مصالح جامعه زيان*آور است. تصميم*هاي راهبردي يا تاكتيكي براساس ارزيابي*هاي راهبردي يا برآوردهاي عملياتي، اطلاعاتي و ساير برآوردهاي ستادي و با توجه به قابليت*هاي خودي و دشمن و واقعيت*هاي عيني موجود در صحنه*هاي نبرد و ميدان*هاي رزم، در قالب فرآيندهاي عقلايي و علمي اتخاذ مي*گردد. گزينش نوع عملياتي كه بايد به اقتضاي شرايطي ويژه در زمان و مكان معيني در ميادين رزم اجرا شود و نيز قضاوت در اين زمينه*ها، در صلاحيت متخصصان و كارشناسان علوم نظامي حاضر در صحنه*هاي نبرد قرار دارد. اما خب حق بدهيد با توجه به شرايط آن موقع چنين تصور شود كه ارتش هنوز صلابت خود را نيافته و هنگام حمله عراق غافلگير شده و ناچار دست به عقب*نشيني زده است! حتي ممكن است قوي*ترين ارتش هم مورد حمله قرار بگيرد اما به اقتضاي شرايط يا تدابير جنگي ويژه*اي، «عمليات تاخيري» انجام بدهد. مثال مي*زنم. در سال 1941 ميلادي، *آلمان نازي از توافق با شوروي سابق در زمينه اشغال و تقسيم كشور لهستان به دو بخش شرقي و غربي بين دو كشور، عدول كرد و پس از تسخير لهستان نيروهاي ارتش آلمان حمله خود را به سمت خاك اتحاد جماهير شوروي آغازكردند. ارتش شوروي نيز در مقابل تجاوز نظامي آلمان به موازات تخليه شهرها و كارخانه*ها، منطقه لنينگراد در شمال، مناطق اكراين و روسيه سفيد در مركزجبهه و شبه جزيره كريمه در جنوب را رها كرد و تا نزديكي مسكو (25 مايلي غرب مسكو) عقب*نشيني كرد و ارتش آلمان را با زمين سوخته مواجه ساخت. شوروي با اين كار ضمن به حداقل رسانيدن ويراني*ها، خسارات و تلفات انساني خود، خطوط تداركاتي ارتش آلمان را بسيار طولاني كرد و يگان*هاي آلماني را در شرايط سخت و يخ*بندان منطقه در زمستان سال 1941، زمينگير كرد. ارتش شوروي با اجراي عمليات كمين و دستبرد ضربات سهمگيني را به يگان*هاي ارتش آلمان وارد ساخت و با اين عقب*نشيني به اقتضاي شرايط صحنه*هاي نبرد، توانست با همكاري و حمايت نظامي متفقين ارتش آلمان را شكست دهد . اما ما داريم درباره جنگ ايران و عراق صحبت مي كنيم... بله. مي خواهم بگويم عمليات تاخيري برخاسته از دانش نظامي و متناسب با شرايط جبهه و نيروها اتخاذ مي شود. تصميم به اجراي عمليات تأخيري در آغاز تجاوز ارتش عراق توسط يگان*هاي لشكر 92 زرهي و معدود يگان*هاي تقويتي آن، از جمله در محور شمال*غربي خوزستان بسيار حياتي بود و باعث حفظ نيروها، تانك*ها، توپ*ها، مهمات و نيروهاي انساني شد. كافي بود گردان 283 و تيپ 2 دزفول در همان منطقه عين خوش مي*ماندند، فكر مي*كنيد چه اتفاقي مي*افتاد؟ لشكر 10 زرهي عراق با پشتيباني*هاي سنگين توپخانه و هوايي به طور جبهه*اي در حال پيشروي بود و همزمان با آن يگان*هاي لشكر يك تفنگدار موتوريزه عراق در معابر جناحي تك خود را آغاز كرده و قادر خطوط عقبه يگان*هاي خودي را در مناطق سه*گانه دشت *عباس، شرق ارتفاعات علي گره زد يا منطقه سه*راهي سرخه و جسر نادري قطع كرده و آنها را محاصره كنند. اگر نيروهاي ايراني در مواضع عين خوش تن به درگيري قطعي در جنگي نا برابر با يگان*هاي لشكر 10 زرهي عراق مي*دادند، قطعا محاصره مي*شدند و اين يعني از بين رفتن ميليون*ها دلار سرمايه*هاي كشور و تلفات سنگين و غيرقابل جبران انساني. يگان*هاي خودي در منطقه مورد بحث با اجراي عمليات تاخيري توانستند از روز 31 شهريور تا عصر 4 مهر، به مدت 5 روز زمان كسب كرده و سر انجام با كشانيدن نيرو*هاي عراقي به زمين و شرايط نامناسب و با بهره*گيري از فرصت مانع طبيعي رودخانه كرخه و تن دادن به درگيري قطعي پيشروي ارتش عراق را در غرب رودخانه كرخه سد كنند. آيا واقعا تنها راه همين بود؟ خود را جاي فرمانده بگذاريد، تعدادي از نيروهاي يگان در محاصره*اند، برخي به اسارت درآمده*اند و شما در عين حال بايد مأموريت ديگري را هم به عهده بگيريد. به همين دليل، شبانه ضمن هماهنگي با سركار سرگرد دهقان سرپرست موقت تيپ 2 زرهي دسته موشك*انداز تاوگردان در جناح راست تيپ ابقا و باقيمانده گروهان*ها به منطقه تپه*هاي ورودي تنگ ابوغريب جابه*جا شدند و به طور تعجيلي تا صبح روز يكم استقرار يافتند. حدود ساعت 4 صبح به گروهان دوم ابلاغ گرديد با رعايت تامين به سمت مواضع عين خوش حركت و به گردان ملحق شود و عقب روي و الحاق آن باغافلگير ساختن يگان*هاي عراقي بدون حادثه جديد باموفقيت اجرا گرديد. روز يكم مهرماه حدود ساعت 10 صبح رياست جمهوري وقت، رياست ستاد مشترك ارتش و فرمانده گروه اطلاعات رزمي لشكر 92 به مواضع تيپ 2 در عين خوش وارد شدند. همزمان با حضور آنان مأموريت اجراي عمليات تاخيري به يگان*ها ابلاغ گرديد. لازم به يادآوري است كه يك لشكر با برخورداري از درجه يك آمادگي رزمي، براساس قواره*هاي تاكتيكي معمول در اكثر ارتش*ها، با توجه به نوع زمين، تنها قادر است در عرض بين 16 تا 18 كيلومتر در برابر تك هماهنگ شده و سنگين يگان*هاي متجاوزي كه استعدادي حداكثر دو يا سه برابر آن دارند پدافند كند. در حالي كه در آغاز جنگ، لشكر 92 مسووليت منطقه*اي به عرض حدود 300 كيلومتر از موسيان تا خرمشهر را برعهده داشت. پس درگيري واقعي شما با نيروهاي دشمن چه زماني آغاز شد؟ عصر روز چهارم مهر وضعيت منطقه غرب دزفول بسيار بحراني شد. يگان*هاي عراقي با پشتيباني سنگين هوايي تا غرب و جنوب*غربي سه*راهي سرخه پيشروي كرده بودند و بين يگان*هاي لشكر 10 زرهي و يك مكانيزه عراق الحاق صورت گرفته بود. خطر درگيري قطعي بين يگان*هاي خودي با نيروهاي دشمن قريب*الوقوع شده بود و اين حادثه با ملاحظات اساسي «عمليات تأخيري» مغايرت داشت و درصورت وقوع به نفع نيروهاي عراقي و به زيان نيروهاي خودي بود. عبورارتش عراق از رودخانه كرخه باتوجه به حجم ويرانگري*ها و تبعات زيانباري كه در پي داشت در آن شرايط بحراني براي هيچ*فردي، به*ويژه براي گردان 283 كه به صورت عيني عمق فاجعه رامي ديد، قابل قبول و قابل تحمل نبود. گردان در اتخاذ تصميمي سرنوشت*ساز مورد هدايت و ياري ذات اقدس خداوند واقع گرديد و با استقرار در ساحل شرقي مانع طبيعي رودخانه كرخه و خط الرأس*هاي نظامي ارتفاعات كمانه بزرگ به عنوان تنها يگان خط مقدم نبرد و تنها گزينه موجود تصميم به درگيري قطعي و دفاع قاطع در امتداد ساحل رودخانه با هدف سد پيشروي يگان*هاي عراقي در غرب جسر نادري گرفت. گروهان*هاي رزمي گردان و نيز 6 دستگاه نفربر هاي، ام ـ 113 دسته موشك*انداز تاو گردان از عصر روز چهارم مهر 1359 تا صبح روز پنجم مهر 1359 با نظارت مستقيم فرماندهان گروهان*ها و گردان در بهترين و مشرف*ترين مواضع ممكن استقرار پيدا كردند. هدفي كه از اين ماموريت*ها دنبال مي*كرديد دقيقا چه بود؟ هدف گردان اين بودكه پيشروي نيروهاي دشمن را در غرب كرخه متوقف سازد. از عصر روز پنجم مهرماه 1359 حمله سنگين يگان*هاي زرهي و تفنگدار موتوريزه ارتش عراق با پشتيباني* آتش توپخانه و بمباران*هاي هوايي براي تصرف ساحل دور رودخانه كرخه و عبور از پل و گدارهاي موجود در شمال و جنوب آن آغاز شد. تعداد 3 دستگاه تانك و 2 دستگاه نفربر زرهي يگان*هاي عرا قي كه از سمت پاسگاه جسر نادري به سمت پل سرازير شده و با آتش و حركت در حال پيشروي بودند، هدف موشك*هاي تاو وتانك*هاي گردان قرار گرفتند و با صداي مهيبي همراه با نفرات و مهمات محموله خود منفجر و شعله*ور شدند، نفرات پياده دشمن نيز كه در حال پيشروي به طرف رودخانه بودند، براثر آتش شديد تانك*ها و ساير سلاح*هاي انفرادي و اجتماعي گردان و نيز پشتيباني*هاي پر حجم آتش*گردان 320 توپخانه كمك مستقيم تيپ 2 زرهي و آتشبار 175 ميليمتري كه قبل از ظهر همان روز به منطقه وارد شده بود، با تحمل تلفات، زمينگير شدند و يگان*هاي مهاجم عراقي با از دست دادن تعدادي از تانك*ها، نفربرها و نفرات خود، ناچار به عقب*نشيني تا پشت پاسگاه جسر نادري شدند. در عصر روز ششم مهرماه 1359 نيز، يگان*هاي عراقي، حملات سنگين ديگري را با پشتيباني*هاي پر حجم آتش توپخانه و بمباران*هاي هوايي براي عبور از كرخه آغاز كردند، تعدادي از نفرات پياده يگان*هاي عراقي تا سواحل رودخانه كرخه در جنوب پل پيش*روي كردند و برخي از آنها در گدار جنوبي رود خانه وارد آب شدند، ليكن بر اثر آتش تيربارهاي گردان به هلاكت رسيدند. تعدادي از تانك*ها و نفربرهاي مهاجم عراقي نيز بر اثر اصابت موشك*هاي تاو و آتش تانك*هاي گردان د چار انفجار شديد شدند. تك يگان*هاي عراقي براي عبور از پل، اين بار نيز بر اثر پايمردي*هاي رزمندگان گردان درخط مقدم نبرد و حجم آتش سنگين گردان 320 توپخانه و آتشبارهاي 175 م*م و كاتيوشا و نيز تلفات و صدمات وارده به نيروهاي مهاجم در هم شكسته شد و واداربه عقب*نشيني به مواضع قبلي خود شدند. آيا در اين مدت افرادي از نيروهاي شما شهيد هم شده بودند؟ بله . در اين مرحله، يكي از سربازان گردان در دامنه غربي ارتفاعات كمانه بزرگ و در حدود 20 متري جلو سنگر گروه فرماندهي گردان، مورد اصابت تير مستقيم توپ تانك دشمن قرارگرفت و در اثر شدت ضايعات وارده در همان ثانيه اول به شهادت رسيد، گروهبان يكم رسولي يكي از درجه*داران شجاع گروهان يكم در جناح چپ نيز به شهادت رسيد و گروهبان دوم محمد رجبي يكي از 6 نفر تيراندازان شجاع و حماسه*ساز موشك*اندازهاي تاو گردان از ناحيه حنجره مورد اصابت تير مستقيم دشمن قرار گرفت و در راه انتقال به بيمارستان پايگاه وحدتي، در پانزدهمين روز پس از جشن دامادي خود، به فيض شهادت نايل گشت. يگان*هاي عراقي هم براي سومين بار صبح روز هفتم مهرماه 1359، تك سنگين ديگري را براي عبور از كرخه آغاز كردند كه اين بار نيز همانند روز*هاي گذشته با مقاومت سرسختانه رزمندگان گردان و حجم آتش سنگين و كوبنده گردان 320 توپخانه و آتش*هاي سنگين آتشبارهاي 175 م*م و كاتيوشا مواجه شدند كه قبل از ظهر روزهاي پنجم و ششم مهرماه به منطقه وارد شده و تقويت آتش*گردان 320 قرار گرفته بودند و در نتيجه باتحمل ضايعات و تلفات سنگين وادار به عقب*نشيني به پشت پاسگاه جسرنادري، تا سه*راهي سرخه شدند و انگيزه خود را براي ا جراي حمله بعدي ازدست دادند. با توجه به نقش*آفريني ويژه دسته موشك*انداز تاو گردان در سد كامل پيشروي دشمن و به منظور قدرداني و تقويت روحيه تيراندازان دسته موشك*انداز تاو كه در روز ششم مهرماه، يكي از همرزمان شجاع خودرا نيز از دست داده بودند، براي تعداد 5 نفر تيراندازان سازماني موجود و نيز 2 نفر ديگر از درجه*داران شجاع گردان كه هر يك به نحوي در تقويت توان رزمي دسته موشك*انداز تاو نقشي اساسي داشتند، طي ارسال گزارشي تله*تايپي از گردان به آج لشكر 92، تقاضاي يك درجه تشويقي شد كه مورد تصويب لشكر واقع و مراتب ارتقاي درجه آنها به گردان ابلاغ شد. تاثیر بركناري بني*صدر بر تركيب*بندي جبهه*ها چه بود؟ آيا با كنار گذاشته شدن بني*صدر تغيير زيادي در تاكتيك*ها و استراتژي*ها روي داد؟ بهتر آن است كه واژه تاكتيك را در سطح مديران ملي به كار نبريم، چون تاكتيك واژه*اي براي اطلاق به حركات، مأموريت هاوعمليات رزمي در رده يگان*هاي لشكر به پايين است. پس به*جاي تاكتيك چه بايد بگوييم؟ معمولا در سطح ملي بيشتر از واژه*هاي سياست اجرايي جنگ يا راهبرد اجرايي جنگ استفاده مي*گردد. رده*ها، يا سطوح تصميم*گيري در كشورها عبارتند از: *سطح ملي، *سطح اجرايي، *سطح عملياتي و سطح تاكتيكي. هر كدام از اينها يك حيطه مسووليت ويژه*اي *دارند. حيطه تصميم*گيري رئيس*جمهور در سطح ملي است و در تمام كشورها روساي جمهوري معمولا دخالتي در تصميم*گيري*هاي صحنه*هاي تاكتيكي ندارند. از جمله بني*صدر هم هيچ*گونه دخالت محسوسي در تصميم گيري*هاي تاكتيكي ميادين رزم نداشت. البته مأموريت*هاي نظامي در كشورها معمولا، پس از تبادل*نظرها و تهيه برآوردهاي راهبردي لازم در ستاد كل نيروهاي مسلح كشورها و پس از تصويب فرماندهي كل قوا به بالاترين رده نيروهاي نظامي مختلف ابلاغ مي*گردد. همزمان با مقاومت رزمندگان در جبهه*ها، در داخل كشور نيز تحولات سياسي در جريان بود و در طول 8 سال جنگ تحميلي، اتفاقات سياسي زيادي به*وقوع پيوست. آيا اين تحولات بر عملكرد نيروهاي نظامي در جبهه و بويژه ارتش تاثير مي*گذاشت؟ بله مسلما تاثير داشت. خاطرم هست عملياتي را بايد عصر هشتم شهريور 1360 انجام مي*داديم اما با توجه به واقعه ناگوار و تاسف بارانفجاري كه در محل دفتر نخست وزيري رخ داده بود همه در آستانه اجراي آن عمليات متأثر شدند و دستور داده شد كه عمليات اجرا نشود. اين دستور موقعي صادر شد كه نيروهاي گردان از مواضع پراكندگي خود به مواضع تك حركت كرده بودند و با توجه به نزديكي مواضع دشمن، در اثر صداي حركت تانك*ها و خودروهاي شنيدار گردان،* اصل غافلگيري كاملا از بين رفته بود. عمليات در صبح روز يازدهم شهريور اجرا شد و دشمن كاملاً منطقه را زير نظر داشت و غافلگير نشد و تلفات سنگيني را يگان*هاي خودي متحمل شدند؛ بنابراين در جواب شما بايد بگويم كه بله حوادث سياسي داخلي بر عمليات نظامي تاثير داشتند، هرچند در نهايت هيچ تاثير اساسي در عزم راسخ رزمندگان براي آزادسازي مناطق مرزي كشور از اشغال نيروهاي متجاوز عراقي به*وجود نيامد.
  11. نام خانوادگی : فوقانی نام: علی اصغر نام پدر :علی تاریخ تولد:1341 محل تولد: چلسابان فوقان شماره شناسنامه: 1393 محل شهادت:سومار تاریخ شهادت : 13/4/61 منطقه عملیاتی :غرب علت شهادت : بمباران هوائی دشمن مسئولیت : نویسنده آتشبار شهید سرجوخه علی اصغر فوقانی متولد چلسبان فوقان از توابع ساوه است که در سال 1341 به دنیا آمد این شهید گرانقدر پس از اعزام به خدمت در 15/1/60 و اختصاص یافتن به گردان 311 از گروه 44 توپخانه اصفهان پس از مدتی برای انجام مأموریت عملیات به منطقه عملیاتی غرب اعزام گردید و در منطقه سومار مشغول به خدمت شد این شهید بزرگوار پس از رشادتهای فراوان و پس از 15 ماه خدمت در تاریخ 13/4/61 به همراه چند تن دیگر از همرزمانش به شهادت نائل شد. قسمتی از وصیت نامه: صحبتی با شما خانواده عزیز دارم خداوند همه را تک تک مورد آزمایش قرار می دهد گاهی با سختی گاهی با خوشی در حوادث زمانه وقت دست از جهل الله بر نداریدو از اسلام ناب محمدی که در این زمانه تجلی یافته دور نشوید و منحرف نگردید. منبع
  12. خاطره ی اسارت تیمسار یوسف سمندریان به نقل سایت ارتش: 23 امرداد سال 1365 بود. تازه از ماموريت گشت و شناسايي برگشته بودم كه داوطلبانه آماده ماموريت شدم. طبق دستور فرماندهي به من و سرهنگ خلبان "عباس رمضاني" ماموريتي ابلاغ شد تا مخازن سوخت دشمن را كه بسيار حياتي بود، در استان سليمانيه واقع در شمال عراق بمباران نماييم. من به عنوان شماره يك و رمضاني به عنوان شماره دو پرواز انتخاب شديم. كارهاي مقدماتي پرواز را انجام داديم. در اتاق بريفينگ فرمانده عمليات تاكيد كرد: - منطقه مورد نظر شديدا توسط نيروهاي بعثي محافظت مي شود. قرار بر اين شد كه ساعت 6 بعد از ظهر و قبل از غروب افتاب، با رعايت احتياط در قالب دو گروه پروازي پايگاه را ترك نماييم. پروازهاي عصر هنگام به دليل ايجاد سايه هاي شديد، گرد و خاك هوا و همچنين به دليل ديد كم خلبان به خاطر زاويه تابش خورشيد، بسيار مخاطره انگيز بود. در عوض در اين زمان پدافند دشمن ديد كامل داشت. فرمانده عمليات پايگاه مايل بود تا با عمليات در زمان هاي غيرقابل انتظار براي عراقي ها، دشمن را غافلگير كند. تصميم گرفتم ماموريت را كنسل كنم ولي ... پس از پرواز، تا نزديكي مرز ادامه داديم و سپس براي مخفي ماندن از ديد رادارهاي عراقي ارتفاع خود را كم كرده و در فاصله 40پايي از سطح زمين قرار گرفتيم. به محض ورود به خاك عراق عرض ارادتي به آقا اباعبدالله الحسين (ع) و آقا اباالفضل العباس (ع) كرديم. در همين لحظه به ناگاه متوجه سربازي شدم كه با ديدن هواپيماهاي ما به سرعت خود را از ديد ما مخفي كرد. احتمال دادم ديده بان مرزي عراق باشد. تصميم گرفتم به پايگاه برگشته و ماموريت را به ساعتي ديگر موكول كنم. البته بلافاصله از تصميم خود منصرف شدم و آيه "وجعلنا" را زير لب زمزمه كردم. نيروي ديگري در من دميده شد. با تغيير سمت به طرف غرب گردش كرديم و به سوي هدف روانه شديم. دقايقي از ورودمان به خاك دشمن نگذشته بود كه در ديد رادارهاي آنها قرار گرفتيم. حدسم درست بود. ورودمان از طريق ديده بان مرزي اطلاع داده شده بود و دشمن منتظرمان بود. به همين جهت سدي از آتش به سوي ما گشوده شد. چاره اي نبود. هواپيما با سرعتي نزديك به 1000كيلو متر در ساعت به جلو مي رفت. موشك اول به موتور سمت چپ هواپيمايم برخورد كرد 2دقيقه مانده بود به هدف برسيم كه ناگهان موشكي به موتور سمت چپ هواپيماي من اصابت كرد. براي لحظاتي هواپيمايم تعادل خود را از دست داد. سريعا شير بنزين موتورسمت چپ را بستم تا آتش به نقاط ديگر هواپيما سرايت نكند. هواپيماي شماره 2 كه من را مي ديد از راديو اعلام كرد هواپيمايت آتش گرفته. انديشه هاي مختلفي از سرم گذشت. چراغ اعلام آتش سوزي بخش دم و بال هواپيما روشن شده بود. از طرفي هنوز بمب هايم را رها نكرده بودم و هواپيما سنگين بود. با ياري گرفتن از خداي متعال و ائمه اطهار، تصميم گرفتم در يك اقدام تلافي جويانه هواپيما را كه آتش گرفته بود تا بالاي كارخانه اي كه در چند كيلومتري من قرار داشت، هدايت كنم. با تمهيدات مختلف به آن جا رسيدم و كليد رها سازي كليه بمب ها را زده و آن جا را به تلي از آتش و دود مبدل ساختم. بعدها فهميدم كه آن جا مركز مهمات عراق بوده است. موشك دوم و موتور سمت راست با سرعت سمت پروازي خود را تصحيح نمودم تا با چرخشي مناسب به سمت كشور عزيزمان باز گردم ولي ناگهان موتور سمت راست هواپيما نيز مورد اصابت موشك قرار گرفت. شماره 2 كه اوضاع نگران كننده هواپيماي مرا ديده بود با اضطراب خاصي چندين بار از طريق راديو اعلام كرد : - شماره 1،شماره1 هواپيمايت آتش گرفته بپر بيرون، بپر بيرون. هواپيما به كلي از اختيار من خارج شده بود. هر لحظه از بال چپ به بال راست، معلق مي شد تمامي عقربه هاي نشان دهنده ها در كابين بر صفر فرو افتاده بود. با پيام راديويي همكارم مبني بر ترك سريع هواپيما، مترصد فرصتي بودم تا خود را از مهلكه نجات دهم. زمان به سرعت مي گذشت و ممكن بود هر لحظه هواپيما در آسمان منفجر شود. ناگهان هواپيما شيرجه اي زد و با سرعت زياد به طرف زمين رفت. همكارم از طريق راديو فرياد مي زد: - يوسف، بپر بيرون بپر بيرون. درست مي گفت. ماندن در كابين مساوي مرگ بود. آژير وضعيت قرمز با بوق هاي ممتد آخرين هشدارها را مي داد. هر دو موتور چپ و راست در آتش شديد مي سوخت و بوي تند ناشي از سوختن دستگاه ها و سيم ها، در كابين پيچيده بود. در آن شرايط با آن سرعت و ارتفاع كم خطر پريدن با چتر كم تر از مرگ نبود، اما چاره اي جز پرش نداشتم. سرانجام مجبور به پرش شدم پريدن با چتر كم تر از مرگ نبود، اما چاره اي جز پرش نداشتم. همكارم بار ديگر در راديو فرياد زد: - يوسف هواپيما را ترك كن ... هنوز پيامش تمام نشده بود كه بي اختيار دستگيره پرتاب كننده صندلي را فشردم. در يك لحظه هوا با فشار هر چه تمام تر وارد كابين شد. شدت جريان هوا به قدري شديد بود كه احساس كردم چشمانم از حدقه خارج شده است. پس از چند لحظه خود را در آسمان ديدم درحالي كه اهرم چتر نجات را نيز كشيده بودم و اين آغاز راهي بود كه به سرنوشتي نامعلوم پيوند مي خورد. از آن جا كه هواپيما دچار حريق شده بود و تعادل نداشت، هنگام خروج اضطراري كتفم با لبه كابين برخورد كرده و به شدت صدمه ديده بود. درحالي كه به سرعت به زمين مي رسيدم، در جست وجوي هواپيماي همكارم بودم. بي خبري از سرنوشت او به ناراحتي ام مي افزود. هواپيماي گشتي عراقي لحظات قبل از بالاي سرم رد شده بود. نمي دانستم كه آيا موفق شده است به موقع از منطقه دور شود. مكان فرود من پوشيده از درختان جنگلي بود. هنگام فرود تعدادي از سربازان دشمن را مي ديدم كه به سوي محل فرود من در حركت بودند. به آنها چشم دوخته بودم ببينم به سمت من تيراندازي مي كنند يا نه كه ناگهان به زمين خوردم. درد شديدي تمامي ساق پايم را فرا گرفت باد نيز چتر نجاتم را با خود بر روي زمين مي كشيد. درحالي كه براي رهايي از چتر در تلاش بودم، سربازان دشمن سر رسيدند. به سليمانيه و بلافاصله به بغداد منتقل شدم سرم را آهسته و آرام بالا بردم تا جايي كه جلوي صورت خود لوله اسلحه اي را ديدم كه به طرف من نشانه رفته است. نگاهم به آن دوخته شده بود كه صداي داد و فرياد سربازان كه به من دشنام مي دادند مرا متوجه خود كرد. آنها مي گفتند زندگي براي تو تمام شده در اين لحظه چند تن از آنها دستگيره آتش اسلحه خود را كشيدند. بسان آهويي كه در دام صيادي بي رحم اسير شده باشد، نشستم. چشمانم را بستم و شهادتين را ادا كردم و منتظر ماندم. ناگهان چند نفر شانه هايم را محكم گرفتند و مرا بلند كردند. بلافاصله چشمانم را بستند و وسايل پروازي را از من جدا كردند. به دستور آنها به طرف نقطه نامعلومي به راه افتادم. پس از طي مسافتي سوار بر اتومبيل شدم. اتومبيل حركت كرد و سرانجام در شهر سليمانيه مرا تحويل نيروهاي امنيتي دادند و از آن جا نيز بلافاصله به بغداد منتقل شدم. بغداد ابتداي مقاومت هاي من بغداد ابتداي راه بود. مقاومت هاي من در آن جا آغاز شد. بازجوي هاي اوليه تا حدود 10 روز ادامه پيدا كرد. ساعت ها تحقيق و سوالات گوناگون و سپس بازگشت به سلول. سلولي تاريك كه مساحت آن از 2متر در 2متر تجاوز نمي كرد. ماه اول بازجويي ها، مجبور بودم در مقابل نورهاي خيره كننده اي كه بر ديدگانم مي انداختند، سرپا ايستاده و زير مشت و لگد، به سوالاتشان پاسخ بگويم. چهارده ماه در سلول انفرادي بودم. بعد از اين مدت شك و ترديد در رهايي يافتن از اسارت و يا مرگ در اين سلول تاريك، موجي از ياس و اندوه را در دلم جاي داده بود. ناگزير، به مدت سيزده روز، دست به اعتصاب غذا زدم اما تاثيري در دل آهنين بعثي ها نداشت. ولي در نهايت، عراقي ها مجبور شدند مرا به اردوگاهي ديگر، تبعيد نمايند. آن جا بازجويي ها مجددا آغاز شد ولي وقتي فهميدند كه به چه علت من اعتصاب غذا كرده بودم، مرا به سلولي بدتر از اولي انداختند و گفتند: - برو اون تو و از گرسنگي، بمير. اين جا بود كه مجبور شدم اعتصاب غذايم را بشكنم و آنها نيز در نتيجه مرا به اردوگاه اول بازگرداندند. در ليست صليب سرخ هم نبودم هر تلاشي از سوي من براي بهبود اوضاع، بيهوده بود. من از طرف صليب سرخ نام نويسي نشده بودم و در سلول هاي متروكه و به دور از چشم صليب سرخ به صورت مخفيانه نگهداري مي شدم. هر چند كه از طريق بچه هاي بسيج، موضوع من با صليب سرخ، درميان گذاشته شده بود اما آنها در پاسخ به ثبت نام من مي گفتند: - تا عراق نخواهد خلبانان را به ما نشان دهد، ما نمي توانيم كاري بكنيم. سرانجام لحظه وصال فرا رسيد بعد از چند سال شكنجه، به اردوگاه اسيران منتقل شدم. روزگار سختي را با بردباري و تحمل رفتارهاي خشن زندانبانان عراقي، به سر آوردم تا اين كه با پذيرش قطعنامه 598، وضعيت ديگري در اردوگاه حاكم شد و دشمن به واقعيت ها و شرايط جديد تن در داد. من نيز به دنبال آغاز تبادل اسرا و به دليل اين كه خلبان بودم، به همراه آخرين گروه از آزادگان سرافراز كشور عزيزمان كه به خاطر عزت و عظمت ميهن اسلامي، سال ها رنج جدايي از وطن را تحمل كرده و زير سخت ترين شكنجه ها مقاومت نموده بودند، به خاك پاك ديار شهيدان قدم گذاشتم
  13. به مناسب هفتۀ دفاع مقدس، برنامه‌ای با عنوان «سطرهای ناخوانده» در 7 قسمت از شبکۀ یک سیما پخش می‌شود که به علت طرح بسیاری از ناگفته‌های جنگ توسط فرماندهان ارتش و سپاه، توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. این برنامه هر شب ساعت 23.15 از شبکه یک سیما پخش می‌شود که اگر فرصت دارید، آن را از دست ندهید. یک بخش از این گفتگوها در چند تاپیک همین فوروم قرار داده شده، اما خوب است تمامی مطالب مربوط به این برنامه یک جا گردآوری شود. به همین جهت تاپیک فعلی را ایجاد کردم. این مطلب، بنده را به دیدن برنامه ترغیب کرد و بعد از دیدن بخش‌هائی از برنامه روی اینترنت، واقعاً تعجب کردم و البته از پخش چنین برنامه‌ای واقعاً خوشحال شدم. مورد عجیب سطرهای ناخوانده! چند دقیقه پیش برنامه تلویزیونی زنده «سطرهای ناخوانده» که هر شب از شبکه یک در مورد دفاع مقدس پخش می شود، تمام شد. این برنامه اتفاق نادری در صداوسیماست؛ چرا که برنامه زنده پخش می شود و موضوع بحث حساس ترین مسایل مربوط به دفاع مقدس است که تا بحال به خاطر امنیتی بودن یا قداست و حساسیت هیچگاه واضح مطرح نشده است. این برنامه تقریبا بدون خط قرمزهای مرسوم تلویزیون است و آدم های محوری این بحث ها تا بحال عملکرد بنی صدر، میرحسین موسوی، هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی و حتی حضرت امام (ره) بوده و بحث های مهمی مثل اختلاف نظر بین ارتش، سپاه و حتی نیروهای چریکی شهیدچمران، دلیل تمام نشدن جنگ بعد ازفتح خرمشهر و دلیل پذیرش قطعنامه مطرح شده است. چهار کارشناس و یک مجری این برنامه کاملا مسلط به بحث هستند و برنامه کاملاً چالشی و دیدنی است و اگر آرم شبکه یک روی تلویزیون نباشد، بیننده باور نمی کند که از تلویزیون ملی این برنامه را می بیند. امشب محسن رفیق دوست وزیر سپاه دوران جنگ حضور داشت. او بحث هایی را در مورد عملکرد دولت موسوی در جنگ مطرح کرد که مطمئناً تا مدتها پاسخ و اظهارنظر طیف‌های سیاسی را در پی خواهد داشت. در برنامه قبلی هم دریابان شمخانی در برنامه و بحث های خاصی در مورد بنی صدر و اختلاف نظرهای سپاه، ارتش و نیروی چریکی شهید چمران در اوایل جنگ مطرح و حرف های جدیدی در مورد اتفاقات اوایل جنگ طرح شد. فردا شب هم محسن رضایی در برنامه حاضر خواهد شد و مطمئنا اخبار و اطلاعات منتشر شده در این برنامه را تا بالاترین حد بالا خواهد برد. یکی از مجریان هم امشب قول داد که ماجرای فاو به صورت خاصی در برنامه های بعدی مطرح خواهد شد. موضوعی که یک هفته پیش در رد و بدل شدن سخنانی از هاشمی رفسنجانی در مورد فرمانده سپاه در فاو جنجالی شد. 4 قسمت از برنامه که تا به حال پخش شده، می‌توانید در سایت eIRIB صدا و سیما، ببینید یا با کیفیت بالا دانلود کنید. 30 شهریور / برنامه "سطرهای ناخوانده" ؛ گفتگو با شمخانی 31 شهریور / برنامه "سطرهای ناخوانده" با حضور امیر دریابان شمخانی 1 مهر / برنامه "سطرهای ناخوانده" به مناسبت هفته دفاع مقدس (احتمالاً دیدن این قسمت برای عزیزان ارتشی جالب باشد) 2 مهر / برنامه "سطرهای ناخوانده" با حضور محسن رفیق دوست وزیر سپاه در دوران دفاع مقدس امشب (3 مهر) «محسن رضائی» فرمانده سابق سپاه در برنامه حضور خواهد یافت. حضور محسن رضایی در برنامه «سطرهای ناخوانده» برای بیان خاطرات جنگ فرمانده کل سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس فردا با حضور در برنامه زنده تلویزیونی «سطرهای ناخوانده» به بیان ناگفته‌های جنگ می‌پردازد. به گزارش خبرگزاری فارس،‌ محسن رضایی شامگاه پنجشنبه سوم مهرماه در برنامه زنده تلویزیونی سطرهای ناخوانده حاضر می‌شود.‏ فرمانده کل سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس، در این برنامه به بیان خاطرات و ناگفته هایی از ‏‏8 سال جنگ تحمیلی و تجلیل از مقاومت و رشادت مردم ایران و رزمندگان سرافراز خواهد پرداخت.‏ علاوه بر محسن رضایی، هر شب یکی از شخصیت‌های تاثیرگذار در جنگ از جمله سردار رشید، ولایتی، ‏امیرمفید، امیرقویدل و سردار شمخانی در این برنامه حاضر شده و درباره سئوالات و ناگفته های جنگ صحبت می‌کنند.‏ این برنامه که از ساعت 23 به صورت زنده پخش می‌شود در گروه حماسه و دفاع شبکه یک و به تهیه کنندگی علی بنان ساخته شده ‏است.‏ http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930702001406
  14. در سال های دهه هفتاد جهاد خودکفایی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران از تانکی رونمایی کرد که آن را ذوالفقار ایران می خواند. نسل اول حرف چندانی برای گفتن نداشت اما برای شروع مناسب به نظر میرسید.نسل دوم آن نیز مدتی بعد پدیدار شد ، تا آن که چند سال پیش بود که ذوالفقار 3 به صورت مداوم در رژه های 29 فروردین و 31 شهریور به نمایش در آمد. از همان ابتدا به دلیل آنکه هیچ صبحتی از آن به میان نیامده بود، طبق معمول بحث های مفصل و بعضا غیر منصفانه ای در مورد این تانک ارائه شد. در این بین بودند برخی که این تانک را قدرتمند تر از آبرامز و لئوپارد می دانستند و برخی هم کم تر از تی 72 یا حتی ماکتی برای نمایش و فریب. در هر حال چندی پیش به مناسبت دهه فجر پس از گذشت در حدود بیست سال از ساخت نسل اول ، نسل جدید تانک ذوالفقار ایران رونمایی شد و با پخش تصاویر حرکت و شلیک موفقیت آمیزخود بسیاری از شبهات را از بین برد و ایضا به وجود آورد! مقاله زیر سعی در بررسی نسل جدید این تانک دارد و تلاش شده تا جایی که می شود منصفانه و بدون بزرگ و کوچک نمایی به بررسی و تحلیل آن بپردازد. طراحی ذوالفقار ترکیبی از طراحی غربی با شرقی است. از نظر طراحی سطوح مختلف شاسی و برجک ، ذوالفقار شباهت بسیاری به تانک آبرامز امریکایی دارد به گونه ای که همچون آبرامز از برجکی با طراحی چند ضلعی و کشیده بهره میبرد اما از نظر طراحی فضای داخلی برجک و نحوه قرارگیری جایگاه های توپچی و فرمانده مشابه تانک تی 72 روسی است به طوری که جایگاه فرمانده در سمت راست برجک و جایگاه توپچی در سمت چپ برجک قرار گرفته است. با توجه به اندازه گیری حدودی ابعاد تانک ذوالفقار 3 با استفاده از نرم افزار Digimizer ، این تانک ارتفاعی در حدود 2.65 متر(از زمین تا لبه برجک) ، طولی در حدود 8 متر (بدون احتساب طول لوله توپ) و عرضی در حدود 3.6 متر دارد. وزن این تانک نیز در حدود 50 تن تخمین زده میشود که از این نظر سنگین تر از تی 72 و سبک تر از آبرامز خواهد بود. در مورد زره تانک ذوالفقار 3 تنها موردی که مسئولان بدان اشاره داشته اند استفاده از زره ساندویچی (چند لایه ای) بوده است که طراحی چند ضلعی با سطوح صاف برجک به منظور رفع مشکل شکل دهی این نوع از زره میتواند اثباتی بر این گفته باشد. ابعاد حدودی تانک ذوالفقار محل قرارگیری جایگاه های خدمه و سایر بخش های داخلی برجک با توجه به مشخص شدن نوع زره تانک ذوالفقار ما میتوانیم احتمالاتی را در زمینه ترکیب این زره مطرح کنیم. تانک ذوالفقار نیز همچون تانک های مدرن که از زره چند لایه کامپوزیتی برخوردارند دارای زرهی متشکل از دو بخش پوسته و هسته است. بخش پوسته از فولاد و بخش هسته از ترکیبی از صفحات فولادی ، سرامیکی ، پلیمری و سایر مواد مقاوم در دسترس و قابل تولید ساخته شده است. ایران از جمله تولید کنندگان عمده فولاد است پس در تامین این ماده مشکلی وجود ندارد ، صفحات سرامیکی و پلیمری (از نوع پلی اتیلن) نیز به منظور استفاده در جلیقه های ضد گلوله و ساخت زره سبک برای برخی از خودرو های نظامی توسط صنایع وزارت دفاع و پشتیبانی نیرو های مسلح ساخته میشوند. به جز زره کامپوزیتی ، زره دیگری که میتوان برای تانک ذوالفقار در نظر گرفت زره واکنشگر انفجاری (ERA) است. به عنوان مثال زره واکنشگری همچون کنتاکت 5 روسی که ساخت آن برای ایران کار دشواری نیست میتواند حفاظتی در حدود 600 میلیمتر در برابر پرتابه های انرژی شیمیایی و 250 میلیمتر در برابر پرتابه های انرژی جنبشی به تانک اضافه کند که میزان قابل توجهی است. فاصله بیش از حد بخش جلویی برجک با سینه شاسی تانک ذوالفقار ، حلقه برجک (turret ring) آن را بیش از حد در معرض تهدید قرار میدهد. البته این فاصله در تانک های دیگر همچون آبرامز نیز وجود دارد منتهی در ذوالفقار این فاصله بیش از حد به نظر میرسد نفربر ام 113 مجهز به زره سرامیکی
  15. بیست و هشت سال از شهادت مردی که در برابر گروهک های ضد انقلاب مردانه ایستاد و شهادت را به اسارت ترجیح داد،می گذرد. به همین مناسبت پای صحبت های همسر امیر سرلشکر ابراهیم ثابت فرمانده لشکر 28 کردستان نشستیم تا از زبان او درباره ابراهیمی دیگر از ستاره های آسمان ایثار و شهادت بشنویم . زیارت خانه خدا را نپذیرفت چون ... خانم کیهان جوکار، در گفتگو با خبرنگار نوید شاهد با معرفی همسرش گفت: ابراهیم متولد اسفند 1315 در تنکابن بود. در جوانی وارد دانشکده افسری شد و پس از فارغ التحصیلی به شیراز منتقل شد. دوره عالی نظامی را در شیراز به پایان برد. از همان روزهای اول جنگ به منطقه رفت و تا زمان شهادت(بیش از پنج سال) بی وفقه با دشمن جنگید و فقط گاهی پس از چند ماه، یک هفته به مرخصی می آمد ». او با اشاره به اینکه همیشه دلتنگ نبودن همسرش می شده ، ادامه داد: گاهی به حضور طولانی اش در جبهه معترض می شدم و به او می گفتم:« مگر آنجا نقل و نبات پخش می کنند؟ » که ابراهیم پاسخ می داده :«اگر من که فرمانده ام خلاف کنم، چطور می توانم اشتباهات پرسنلم را به آنان گوشزد کنم ؟ علاوه بر آن ، مملکت و دین در خطر است پس باید برو». به گفته همسر شهید ثابت ، دفاع از کشور آنقدر برایش مهم بود که وقتی شرایط سفر به مکه مکرمه را برایش مهیا شد نپذیرفت؛ با اینکه آرزوی زیارت خانه خدا را داشت؛ گفت: اینجا واجب تر است. 32 بار جابجایی در 23 سال زندگی ! همسر شهید ثابت در بخشی دیگر از این گفت وگو درباره زندگی شخصی شان گفت : «شهرام، آلیس، آزیتا و محمد حاصل 23 سال و چهار ماه زندگی عاشقانه ما بودند که اگر دریاها مرکب شوند و همه درختان کاغذ و قلم، از بیان کامل شرح حال زندگی ام با ابراهیم ناتوانم... در این بیست و سه سال زندگی با ابراهیم، سی و دو بار خانه مان را به دلیل ماموریت هایی که داشت، عوض کردیم. شیراز، اهواز، تهران، شاهرود، منطقه نفت سفید، بیرجند و ... دیگر شده بودیم خانه به دوش. فرمانده ای که می ماند تا سربازانش مرخصی بروند همسر سرلشکر شهید ابراهیم ثابت به بیان خاطره ای دیگر پرداخت و افزود : « نزدیک سال نو بود. تماس گرفت و گفت شب عید نمی توانم به خانه بیایم و در کنار شما باشم. اصرار کردم. گفت : خانم عزیزم اینجا خیلی از سربازها هستند که تازه ازدواج کردند و دل خوشی و امیدشان به این است شب عید کنار نوعروس خود باشند. من و تو چند سال است که با هم زندگی کردیم و می توانیم صبر کنیم. بگذار من به جای سربازان در پادگان بمانم ». به مناسبت های خانوادگی اهمیت زیادی می داد. جبهه و جنگ هم باعث نمی شد این روزها از یادش برود و با فرستادن نامه و هدیه خود را در شادی من و بچه ها شریک و سهیم می کرد. اگر هم امکان فرستادن هدیه برایش فراهم نبود، قول خریدش را در نامه به بچه ها می داد. تافته ای جدا بافته خانم جوکار در ادامه تاکید کرد:« ابراهیم فقط یک همسر نبود، یک دوست و همراه و در یک کلام، تافته ای جدا بافته بود. از خودگذشتگی، تعهد به کار، همسر و فرزند، ادب، وقت شناسی و نظم وانضباط، از او یک معلم اخلاق ساخته بود. اخلاق و ادبش مثال زدنی بود. یادم می آید آنقدر مبادی آداب و ماخوذ به حیا بود که هنگام خداحافظی از پدر و مادرم، عقب عقب از خانه بیرون می رفت و به آنها پشت نمی کرد. عواطف نابی داشت. بسیار دلسوز و مهربان بود. با اینکه چندین سال باهم زندگی کرده بودیم اما همچنان صمیمیت و عشق بین ما، حرف اول را می زد. هنوز هم با گذشت زمان غم از دست دادن او برایم تازه است و این داغ هرگز سرد نمی شود. بچه هایش را هم عاشقانه دوست داشت و نامه هایی سرشار از عشق و محبت برای من و آنها می فرستاد » . زیباترین نامه دنیا همسر فرمانده لشکر 28 کردستان ، یکی از نامه های شهید خطاب به دخترش را به مناسبت فرارسیدن سال نو برایمان می خواند که بدین شرح است : دخترم آزیتا جان! قشنگ نازنین! نازنینم! تو را از صمیم قلب می بوسم. اکنون که سرمای سرد زمستان با تمام زشت و زیباییش خاموش می شود، سرآغاز بازشدن برگ درختان و شکوفا شدن نوعروسان است که تو نیز زیباترین! عمر جوانی را در این گلزار باغ پا می گذاری. صدای قشنگ تو را در این لحظات که پایان گر شب سیه است، با کشیدن قلم روی کاغذ می شنوم. چقدر زیبا صدایت را می شنوم. می گوید پدر- بابا شاد باش، مسرور باش که دخترت با تمام وجود و قوا در سال جدید درس هایش را می خواند و نمره ممتاز را دریافت می کند. من هم حرف های تو را با جان می خرم و با دقت گوش کردم. اگر چنانچه در سر سفره هفت سین ننشسته ام، عکسم را در کنار سفره قرار بده تا شریک خوشی هایت باشم. هدیه ناقابلم را بپذیر و در جشن تولدت خوش باش. در خاتمه تو را به خدا می سپارم. قربان تو پدرت 21/12/60 پاهایی که به بند کشیده می شد خانم جوکار به یاد خاطره ای از مهربانی های بیکران همسرش می افتد و شروع به بازگویی آن می کند: «هوا در اهواز بسیار گرم بود. شب ها پشت بام می خوابیدیم. بند قنداق را برمی داشت و یک سر آن را به پای خود می بست و سر دیگرش را به پای کودک مان که نکند از این پهلو به آن پهلو شود و با غلطیدن از پشت بام بیفتد. صبح هم که می خواست برود پادگان، بند را از پای خود باز می کرد و به پای من می بست » . یادگاران درخشان شهید خانم جوکار ادامه می دهد: « نه تنها آزیتا بلکه هر سه فرزند دیگرم به خواسته پدرشان جامه عمل پوشاندند و با کوشش و تحصیل، هر یک دارای جایگاه مناسبی در عرصه علمی برای خود پیدا کردند. شهرام فرزند ارشدم (متولد سال 42) پس از اخذ مدرک دکترا در رشته دندانپزشکی از دانشگاه شهید بهشتی، در سال 1373 برای تکمیل تخصص خود به آمریکا مهاجرت کرد و هم اکنون در مطبش در ویرجینیا (ایالتی در شمال شرقی آمریکا) مشغول به مداوای بیماران است. آلیس فرزند دیگرم که دو سال بعد به دنیا آمد ، در انگلستان، مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته پزشکی گرفت و در حال حاضر مشغول به تدریس در مراکز عالی آموزشی و علمی کشورمان است. او موسس انجمن زیست شناسی استان فارس، عضو گروه زیست شناسی سازمان آموزش و پرورش این استان و عضو گروه زیست شناسی ناحیه دو شیراز است. دخترم در سال 88 به عنوان نخبه شاهد در استان فارس انتخاب شد و سال گذشته توانست عضو برتر رشته ژنتیک در کشور شود. دختر دیگرم آزیتا (متولد سال 47) تحصیلات خود را در رشته پزشکی در دانشگاه تهران به پایان رساند و آخرین فرزندم محمد که 29 سال دارد، هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی است. سربازانی که یتیم شدند خانم جوکار در ادامه صحبتهایش اضافه می کند: « در مورد شخصیت همسرم هرگز اغراق نمی کنم. وقتی به شهادت رسید، سربازانش گریه می کردند و می گفتند یتیم شدیم. محبوبیت خاصی داشت. مدیریت و فضایل ویژه اخلاقی، از او شخصیتی کم نظیر ساخته بود. کمتر کسی را شبیه به او دیدم و هنوز باور نمی کنم او از میان ما رفته باشد. متاسفانه مسوولان فرهنگی در شناساندن و معرفی این افراد که از نظر اخلاقی و وطن دوستی نمونه و قهرمان بودند، کوتاهی می کنند. این شهدا می توانند به عنوان الگوهایی مناسب در زندگی جوانان تعریف شوند؛ الگوهایی که در همین نزدیکی هستند ». حرفی که تا پای عمل رسید وقتی صحبت از نحوه شهادت سرلشکر که به میان می آید، خانم جوکار حال دگرگونی پیدا می کند؛ گویی همین چند روز پیش با همسرش برای همیشه وداع کرده است. بغض گلو راه چشمانش را بارانی می کند و می گوید: « آخرین بار شب عروسی دخترم بود که ابراهیم را دیدم . آنقدر متعهد بود که فقط به اندازه گرفتن یک عکس یادگاری به جشن عروسی آمد و بلافاصله هم رفت ». فرمانده لشکر 28 کردستان راهکاری برای سریع تر رسیدن مهمات به رزمندگان اندیشیده بود . می خواست جاده ای به طول دویست متر از منطقه قوچ سلطان به مریوان احداث کند تا مسیر کوتاه تر شود . برای همین دائم سرکشی می کرد تا جاده هر چه سریعتر و به شیوه ای اصولی به بهره برداری برسد. سی و یکم فروردین ماه سال 65 مجددا برای بازدید از جاده عازم منطقه شد . همان موقع یکی از افسرهای پست مهندسی برای گرفتن مرخصی تماس گرفته بود و اصرار داشت سرلشکر موافقت کند. اما ایشان قبول نمی کند و می گوید پس از بازدید جاده موافقت خواهم کرد. بالاخره راهی می شوند. پیچهای جاده را پشت سر می گذارند؛ به پیچ سوم که می رسند، متوجه می شوند سنگ های بزرگی وسط جاده گذاشته شده و ماشین نمی تواند عبور کند. می ایستند و راننده و افسر پست مهندسی پیاده می شوند. ناگهان کومله ها با صورتی پوشیده به آنها نزدیک شده و می گویند تسلیم شوید . آن دو نفر تسلیم می شوند اما همسرم این کار را نمی کند تا حرفی را که همیشه به زیردستانش می زد به پای عمل بکشاند: " نظامی کسی است که تن به اسارت ندهد". پس ازآن دو طرف شروع به تیر اندازی می کنند. ماشین جیپ دیگر شبیه به آبکش شده بود. دیگر تیری در تفنگ نمانده بود اما حاضر نشد دست از مبارزه بکشد و تسلیم شود. پیکرش را که آوردند، گلوله هایی در سمت چپ شقیقه و در دست چپش نشسته بود و چانه اش بوسیله قنداق تفنگ، له شده بود. همسر شهید ثابت کلامش را اینگونه به پایان می رساند : « از آن روزها سالها می گذرد ولی من هنوز رفتنش را باور ندارم». منبع:جام جم آنلاین
  16. سرهنگ شهید ابوالقاسم خداقلي در سال 1324 در یک خانواده متدین در روستای ور علیا به دنیا آمد. در 6 سالگی پا به عرصه علم و دانش نهاد؛ و تا کلاس 6 قدیم را در همان روستا سپری نمود. برای ادامه تحصیل به شهرستان محلات رفت و موفق به اخذ دیپلم گردید . پس از خدمت مقدس سربازی وارد دانشکده افسری شد. در میان 400 نفر رتبه اول را به دست آورد و با درجه استواری وارد ارتش شد و در توپخانه اصفهان مشغول به خدمت شد؛ و پس از اخذ درجه سروانی به تهران آمد. در دوران مبارزات ملت مسلمان ایران؛ یکی از ارتشی های طرفدار امام (ره) و انقلاب بود. در زمان جنگ تحمیلی برای دفاع از میهن انقلاب اسلامی وارد منطقه غرب شد. در سمت دیده بانی بود، که موفق گردید در تنگه حاجیان یکی از هلیکوپترهای دشمن را سرنگون سازد و در همان جا به عنوان فرمانده گروهان منصوب شد و افتخار بعدي اش اين بود كه 350 نفر از افراد دشمن را اسیر کردند. او به خاطر دلاوری ها و رشادت هایش مورد تشویق قرار گرفته و درجه سرگردی را کسب نمود. پس از مدت کمی که در کردستان خدمت نمود، به درجه سرهنگ دومی نائل آمد. سرانجام در تاریخ 1361/8/8 در منطقه غرب با جمعی از دوستانش به اسارت حزب منحله دموکرات در آمد. در این بین دشمن بارها پیشنهاد همکاری را به او داد؛ ولی او با تمام وجود در مقابل دشمن استواری نمود؛ تا اینکه پس از 6 ماه اسارت در سحرگاه روز 1362/15/01 به دست مزدوران دست نشانده آمریکایی، به دار شهادت آویخته گردید و به دیدار حضرت دوست شتافت.
  17. شهيد خسرو ابراهيمي در 1332/13/3 در محله ي بخشعلي اردبيل به دنيا آمد. پدرش حسين ابراهیمی نظامي ارتش بود و به همين خاطر دوران کودکي و نوجواني خسرو در شهرهاي مختلف کشور، به جهت ماموريت هاي پدر، سپري گرديد. خسرو اولين فرزند خانواده اي بود که هفت فرزند داشتند. مادرش دارای سواد سيکل و خانه دار بود. برخلاف پدر که ديپلم داشت. اما باسواد بودن پدر و مادر در کيفيت تحصيل فرزندان از جمله خسرو تاثير مثبت داشت. از لحاظ مالي زندگي آنها در حد متوسطي بود و با حقوق نظامي گري پدر روزگار مي گذراندند.خسرو دوران ابتدايي را در شهر مراغه تحصيل کرد. او در انجام تکاليف و وضعيت تحصيلي بسيار عالي بود. کودکي خوش برخورد بود که به آرامي با دوستانش رابطه ي خوبي برقرار مي کرد. پس از طي تحصیلات ابتدایی . ابراهيمي دوران راهنمايي را در مشگين شهر و دوران دبيرستان را چند سال در مراغه و بقيه را در جهان علوم اردبيل به پايان رساند. در حالي که همواره از دانش آموزان ممتاز محسوب مي شد. در تمامي اين دوران در کنار درس به مسائل مذهبي خود رسيدگي کرده و از مطالعه غفلت نمي ورزيد. او هميشه برای نماز اول وقت اهميت قائل بود. ايشان فردي متواضع بود که با خوشرويي و صبر رضايت خانواده و دوستان و آشنايان را جلب کرده بود. خسرو پس از اخذ مدرک ديپلم با معدل عالي ، به جهت اشتياق و علاقه در سال 1359 در تهران وارد دانشکده افسري شد و پس از چهار سال تحصيل در دانشکده افسري تهران ومرکزآموزش زرهی شيراز، موفق به اخذ مدرک ليسانس گرديد و به عنوان افسری زبده و ممتاز با درجه ي ستوان دومي و در رسته زرهي ،دوره هاي تخصصي و عملي را با موفقيت پشت سر گذاشت. . بعد از دوره مقدماتی به"لشگر 16زرهي قزوين "انتقال يافت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي و سرنگوني رژيم شاه، خسرو که داراي علاقه هاي محکم ديني و شور و اشتياق مذهبي بود، با جان و دل به صفوف مردم پيوست و دوشادوش مبارزان انقلابي، به اداي وظيفه در ارتش پرداخت. پس از پيروزي انقلاب به عنوان جانشين و معاون فرمانده گردان 234 لشکر 16 زرهي قزوين مشغول به خدمت شد.با آغاز جنگ تحميلي در كليه عمليات هاي لشگر شركت داشت. خسرو همواره سربازانش را مثل برادر و فرزند دوست مي داشت. يکي از دوستان ابراهيمي که همرزم ايشان هم بود و تازه به خدمت سربازي رفته بود نقل مي کرد: "ظهر روزي که من براي اولين بار براي فرمانده ناهار مي بردم به چادر فرماندهي که رسيدم دست و پايم را گم کردم. سر و وضعم را مرتب کردم و آرام وارد چادر فرماندهي شدم. ديدم همه سربازان در حال خوردن غذا هستند پرسيدم فرمانده نيامده؟ يکي از آنها گفت: انگار تازه واردي؟ گفتم: بله. گفت: فرمانده آن جا در جمع سربازان مشغول خوردن غذا است. من واقعاً از رفتارشان خوشحال شدم و به جمع آنها پيوستم." خسرو پس از شروع جنگ همواره از پيشتازان اعزام به مناطق جنگي بود، به عنوان فرمانده گردان در مناطق عملياتي غرب و جنوب کشور حاضر گرديد. او چندين بار در راه دفاع از کيان کشور به شدت مجروح گشت و پس از بهبود نسبي، بار ديگر عازم جبهه هاي جنگ شد.خسرو ابراهيمي در طول دوران خدمت خويش همواره به جهت شجاعت و اخلاص زبانزد رزمندگان بوده و در تاريخ 1359/12/29 به خاطر جديت در مديريت صحيح يگان و رشادت در عمليات جنوب کشور با اخذ يک سال ارشديت مورد تشويق قرار گرفت و در تاريخ 1364/7/1 به درجه سرگردي نايل آمد. خسرو ابراهيمي، سرانجام در منطقه ي عملياتي فکه در حين عمليات رزمي و به هنگام پيش روي به سوي دشمن، به وسيله مزدوران متجاوز بعثي به شهادت رسيد و در خون پاک و مطهرخويش فرو غلطيد و پيکر پاک او پس از تشييعي با شکوه در گلزار غريبان اردبيل به خاک سپرده شد. نحوه شهادت: يکي از همرزمان شهيد درباره ي نحوه شهادت سرگرد شهيد خسرو ابراهيمي چنين مي گويد: "صبح بود و هنوز مدتي به طلوع آفتاب باقي مانده بود. نسيم خنک، گونه ي شن هاي صحرا را که تا لحظاتي ديگر زير تابش آفتاب گرم جنوب داغ و سوزان مي شدند نوازش مي داد.سرگرد ابراهيمي تازه نمازش راتمام کرده بود که پيغام مهمي از فرماندهي لشکر به دستش رسيد. فوراً دستور آماده باش به گردان صادر نمود. جانمازش را جمع کرد و زود لباسهايش را پوشيد و از چادر خارج شد. چند بار نفس عميق کشيد. پيغام فرماندهي، ذهنش را به شدت مشغول کرده بود. بايد هر چه زودتر گردان را به طرف خط مقدم حرکت مي داد. خبر رسيده بود که ديشب با تهاجم دشمن بعثي، خط شکسته است و حالا او مامور شده بود تا به اتفاق گردان خود، به خط مقدم رفته، اوضاع و احوال را دقيقاً بررسي نمايد و اقدامات لازم را طبق دستور انجام دهد.حس وحال عجيبي داشت. کم کم همه ي نيروها آماده مي شدند. ساعاتي بعد، گردان به طرف خط مقدم حرکت کرد. به نقطه ي رهايي که رسيدند، فرمانده دستور توقف را صادر کرد و به معاون خويش فرمان داد تا از آن جا به بعد، گردان به دو قسمت تقسيم شود.گردان به دو گروهان تقسيم شد. يک گروهان به فرماندهي معاون گردان، بايد از سمت راست حرکت مي کردو گروهان ديگر نيز به فرماندهي خود فرمانده(خسرو ابراهیمی) از قسمت چپ حرکت مي نمود. دقايق به سرعت سپري مي شد. رزمندگان دو گروهان، با همديگر خداحافظي مي کردند. سرگرد ابراهيمي نيز، معاونش را که از دوستان قديمي او بود در آغوش کشيد و آخرين سفارشها و دستورها را به او ابلاغ نمود. لحظاتي بعد، دو گروهان از هم جدا شده، به طرف خط مقدم که در وضعيت نامعلوم و مبهمي بود، حرکت کردند تا خط مقدم را از نيروهاي قبلي تحويل گرفته و در صورت حضور دشمن در خط، آن ها را از منطقه بيرون برانند.سکوتي ترسناک و عميق بر خط، حاکم بود. ارتباط راديويي با خط مقدم از ديشب قطع شده بود و هيچ گونه اطلاعي از وضع آن جا در دست نبود. به احتمال زياد دشمن خط را تصرف نموده بود.به نزديکي هاي خط رسيده بودند که سرگرد ابراهيمي دستور ايست داد. همه متوقف شدند. سپس به دستور فرمانده، يگان آرايش نظامي گرفت و آماده ي درگيري شد.سرگرد يکي از افسران با سابقه را صدا کرد و گفت: "شما همين جا آماده بمانيد تا من قدري جلوتر بروم و از وضعيت موجود اطلاعاتي به دست آورم." افسر پاسخ داد: "جناب سرگرد! شما نبايد جلو برويد خطرناک است. نيروهاي شناسايي مي روند." سرگرد، درحالي که به طرف جيپ حرکت مي کرد گفت: "نه! شما همين جا منتظر بمانيد، خودم مي روم. اگر اتفاقي افتاد، نيروها را براي درگيري با دشمن آماده کن." سرگرد به راننده ي جيپ فرماندهي و بي سيم چي داخل جيپ دستور داد فوراً پياده شوند. او مي خواست خود به تنهايي به پيشواز خطر برود. اصرار افسران و سربازان براي همراهي با او بي نتيجه بود. انگار سرگرد مي دانست که لحظاتي ديگر چه اتفاق وحشتناکي خواهد افتاد. براي همين مي خواست در لحظه ي حساس شهادت خود تنها باشد. خسرو قبل از اين بارها در لحظات حساس و خطرناک، جانش را به خطر انداخته بود. وي هرگز در چنين مواقعي که احتمال خطر بسيار زياد بود. اجازه نمي داد کسي ديگر از سربازان يا افسرانش خود را به خطر بيندازد. سرگرد ابراهيمي خود هميشه به پيشواز خطر می رفت . فرمانده سوار جيپ شد و پشت فرمان نشست. افسران ، درجه داران و سربازانش با غرور و افتخار از اينکه در کنار چنين فرماندهي مي جنگند با تمام وجود احترام نظامي انجام دادند. فرمانده با تبسمي بر لب و معنايي که در عمق چشمانش برق مي زد و شهادت او را گواهي مي داد، دستي تکان داد و به طرف خط حرکت کرد. دلير مردان با اضطراب و نگراني به جيپ او چشم دوخته بودند که در دل گرد و خاک پيش مي رفت. همه در دل خويش به جسارت و ايثار فرمانده غبطه مي خوردند و چنين از خودگذشتگي و شجاعتي را غيرممکن و دست نيافتني مي دانستند.چند لحظه بيشتر طول نکشيد که ناگهان با اصابت گلوله ي آرپي جي، جيپ فرماندهي آتش گرفت وسرگرد، پروانه سان در آتش عشق به خدا، مردم و دفاع از امنيت سرزمين خويش با عزت و افتخار و سربلندي به شهادت رسيد تا نامش جاودانه و در زمره ي بزرگ مردان تاريخ که حيات و زندگي را در مقابل اعتقاد و باور خويش به بازي مي گيرند به ثبت برساند." پدرش مي گويد: "وقتي به ما خبر دادند رفتيم پادگان ، اول گفتند اسير شده است. سپس گفتند که شهيد شده. تقريباً 20 روز يا 25 روز پيکرش در خاک تحت سلطه ي عراق بود و هر چه عمليات شده بود نتوانسته بودند پيکرش را به عقب انتقال دهند. فرمانده اش مي گفت: براي انتقال پيکرش من خودم نيز رفته بودم. او مي گفت: از عرقگيري (زير پيراهن) که با هم خريده بوديم و همچنين از جاي عينک که به کمرش بسته بود توانستم او را شناسايي کنم وگرنه بدن و صورتش سوخته بود و قابل شناسايي نبود. پدرش می گوید: پيکر پسرم را وقتي به اردبيل آوردند که 10 روز به چهلم شهادت او مانده بود.جنازه ايشان را تحويل دادند و گفتند که رويت شهيد مقدور و ممکن نيست و خانواده را راضي کنيد که او را نبينند. وقتي او را داخل قبر ميگذاشتم تابوت ديگري داخل تابوت بود با همان تابوت دفنش کردیم. آن روز مردم غيور اردبيل در برگزاری مراسم عزا سنگ تمام گذاشتند و در برگزاري مراسم او حضرت آيت الله مروج نماز خواندند. در خيابان هاي مسير تشييع پيکرشهید ، مغازه ها تعطيل شده بود و دسته هاي زنجيرزنی و سينه زني عزاداري مي کردند و به ما تسليت مي گفتند.
  18. خب دوستان دیدم جای چنین تاپیکی خالیه . این تاپیک رو زدم تا با همکاری دوستان( اگر علاقه مندند) مستنداتی که در ضمینه نظامی داریم با دیگ دوستان به اشتراک بزاریم. خواهشمندم مستند های یکی دو دقیقه ای و آبکی آپلود نکنید. مستندات حرفه ای و قوی و ... باشه. مثلاً مستند یک ساعته کانال دیسکاوری ، 4 سوی علم و ... . یه چیزی باشه که .... . خب برای اوّلین پست از اف-14 میزارم. این مستند بهصورت خیلی ویژه تقدیم میکنم به جناب سرهنگ مازندرانی عزیزم و تمام شهدای گردان رهگیر شکاری اف-14 تامکت و تمام خلبانان و نظامیان حاظر در سایت و خوانواده های شهدا و جانبازان 8 سال دفاع مقّدس و تمام دوستان گلم تو سایت. متعاقباً عکس های فیلم ها رو هم بزارید تا یک وقت خدایی نکرده کسی اشتباهاً اگر فیلم ها رو داره دوباره الکی زحمت دانلود نکشه. و از اونجا که ممکنه یک وقت اشتباه درد دادن لینک بشه ، مسئولیت دانلود اشتباه با خودتونه پس لطفاً اگر اشتباهاً لین تکرار ( مثلاً به جای اف-4 اف-14) گزاشته شد خودتون یک چک کنید لینکو. و نهایتاً اطلاع بدید. یکنفر اطلاع داد دیگه کافیه بقیه دوستان هم تا اصلاح لینک ( در صورت وقوع اشتباه) صبر کنن. حجم 350 مگابایت مستند اف-14 : http://www.mediafire.com/download/rtpx2mqs2sydcyv/Great+Planes+-+Grumman+F-14+Tomcat.avi در ضمن برای قرار دادن فیلم ها نظر سنجی میشه. فعلاً دو فیلم که قبلاض آپلود شده رو قرار میدم و امشب به احترام به جناب سرهنگ ملایری عزیزم فیلم - UH-1 Huey Helicopter رو میزارم. دوستان فعلاً 10 مورد رو تو نظر سنجی اوردم و سعی کردم بر بیننده ترین ها رو انتخاب کنم. متعاقباً مستنداتی در مورد RedFlag و ،TopGun و ... هم میزارم. یک چنین بخشی هم در مورد نیروی زمینی و دریایی به زودی راه اندازی میکنم تا بار علمی و مستندی سایت عزیزمون با آپلود مستندات خودم و با همکاری و مستند های شماعزیزان بالا تر بره. پرچم بالاست . لطفاً دوستان همه شرکت کنید تا انگیزه واسه ادامه اپلود داشته باشم. امیدوارم مفید بوده باشه ، حیدر
  19. شهید فردین اسدخواه درتاریخ دوم اردیبهشت ماه سال 1343 در شهر رودسر از توابع استان گیلان دیده به جهان گشود . پس از سپری نمودن تحصیلات اولیه در زادگاهش و اخذ مدرک دیپلم در رشته علوم تجربی از طریق شرکت در کنکور ورودی دانشکده افسری در تاریخ 14/09/1362 به استخدام ارتش در آمد . پس از سپری نمودن دوره سه ساله دانشکده در تاریخ 15/01/1366 به درجه ستواندومی نائل و پس از طی موفقیت آمیز دوره 908 مقدماتی رسته مهندسی در مرکز آموزش مهندسی شهر بروجرد در تاریخ 16/05/1367 به لشکر 30 پیاده گرگان اختصاص یافته و بعنوان عامل پرداخت در گردان 430 مهندسی انتصاب یافت ایشان سپس در مشاغلی همچون فرمانده دسته 1 گروهان 1 و افسر اجرائیات گروهان 1 گردان 430 مهندسی لشکر 30 گرگان به خدمت ادامه داد. وی از همان ابتدای ورود به یگان خدمتی از 07/06/1367 به منطقه اعزام گردید و تا زمان شهادت در مناطق عملیاتی حضوری فعال داشت . دوره خنثی سازی بمب را با موفقیت سپری و از سوی یگان آموزش دهنده بعلت کسب رتبه ممتاز و معدل 30/19 مورد قدردانی قرار گرفت . از کودکی فردی ساخته و مستقل بود بطوریکه بعلت فوت پدر سرپرستی مادر و برادرانش را بعهده گرفته بود بطوریکه چه در محل تولدش شهرستان رودسر و چه پس از استخدام در سه راه آذری منزلی را تهیه نموده و آنان را تحت حمایت خود قرار داد . خانم سکینه حکیمی مادر شهید در مورد شهید می گویدخاطره همیشه خاطره است. انقلاب، جنگ، اینها خاطره است. ما مادران خاطرۀ زیادی داریم و اگر بگویم از پسرم استخوانم می سوزد ولی در روز آخر او دلهرۀ عجیبی داشت. همیشه دور و بر خانه می گشت. آرام و قرار نداشت. دل من یک لحظه ریخت روی هم. این لحظه را هرگز فراموش نمی کنم. خیلی طول نکشید که خبر شهادت را آوردند و من همیشه یاد آن روز را در ذهنم داشتم و فراموش نمی کنم. سرنوشت همین است. وی مدت 26 ماه در مناطق عملیاتی جنوب و غرب حضور داشت تا اینکه در تاریخ 69/12/12در منطقه عملیاتی اشنویه براثر اصابت گلوله دشمن بعثی به هلیکوپتر حامل وی به فیض شهادت نائل آمد
  20. شهید محسن رادژیان در چهارم تیرماه 1342 در تهران در خانوادهای مذهبی و خیر به دنیا آمدپدرش نظامی بود و به همین علت با آگاهی کامل لباس مقدس سربازی را انتخاب نمود. وی از اوان كودكی بسیار آرام و سربه زیر بود و در جلسات مذهبی شركت فراوان داشت. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس اسلامی، غفور و رهنما به پایان رسانید و در طول تحصیلات جزء شاگردان ممتاز به شمار میرفت و پس از اخذ دیپلم ریاضی فیزیک از دبیرستان زهرا شروع به فراگرفتن دروس جامع المقدمات و ادبیات عرب در یكی از مراكزاسلامی نمود و در فكر داشت تمام نیروی خود را به مفهوم واقعی وقف مستضعفین جامعه نماید وی از ایدئولوژی اسلامی واقعی برخوردار بود و در هر موردی در اولین مرحله جزء بهترین افراد محسوب میشد.شهید رادژیان بعد از اتمام دوران تحصیلات در تاریخ 05/07/1362 به استخدام ارتش جمهوری اسلامی ایران درآمد و وارد دانشكده افسری گردید . وی همواره یكی از دانشجویان با روحیه بود كه بعلت جدیت و تلاش فراوان در امور ورزش و مسابقات ارتش چندبار مورد تشویق قرار گرفت وی میگفت: راهی را كه در پیش گرفتهام خود انتخاب كردهام و دوست ندارم كه در رختخواب بمیرم و چه بهتر كه در راه هدفی که آن را مقدس میدانم شهید شوم.وی با اخلاق پسندیده ای که داشت در دل تمام همكاران و همقطارانش جای داشت و علیرغم اینکه در دانشگاه سراسری واحد اوین نیز در رشته زیست شناسی قبول شده بود از ادامه آن خودداری نموده و به خدمت در دانشگاه افسری ادامه داد. وی بسیار کم حرف بود و كم صحبت میكرد ولی از هر كلمه حرفش موضوعاتی مهم روشن میشد و حرفهایش واقعاً پربار بود. اخلاص و پاكی او به صورت باشكوهی در كارهایش میدرخشید، بیاعتنایی به ظواهر مادی، خوش مشربی و زبان شیرینش از وی مصاحبی مغتنم برای دوستان و آشنایان ساخته بود مهربانی و عطوفت او باعث جذب و جلب تمامی دوستانش میگشت. شهید رادژیان با روحیه پهلوان منشی كه داشت قدم به سال دوم دانشكده گذاشت و در همین سال بود كه به همراه دیگر دانشجویان دانشكده افسری برای انجام مأموریت و اجرای برنامه مین گذاری و مین برداری به مناطق عملیاتی جنوب اعزام و در ساعت 7/30 مورخه 63/5/1 به هنگام آموزش مین در اردوگاه آموزشی سد دز بدلیل برخورد پای وی با مین جهنده به فیض عظمای شهادت نائل آمد
  21. شهید جعفر مهدوی اولین شهید هوانیروز شهيد در چهارم خرداد 1333 در خانواده اي ضعيف در قريه اي به نام ملك كلا از توابع قائم شهر چشم به جهان گشود. وي را جعفر نام نهادند و به لفظ ابراهيم مي خواندند. او زمان كودكي را با حركات دلنشين كودكانه همراه با والدينش در مزارع و زير سقف خانه كوچك گلي سپري نمود تا به سن 7 سالگي رسيد. دوره ابتدائي تا كلاس چهارم را در روستا گذراند، از آن پس براي ادامه تحصيل هر روز مسافت 4 كيلومتري را تا شهر طي، تا در سال 1351 در رشته طبيعي فارغ التحصيل شد. در همه دوران تحصيلش خصوصا دوران متوسطه به مطالعه و تحقيق مسائل و فرائض اسلامي پرداخت. آنچنان فروتن و بي ريا شده بود كه هيچ چيز نتوانست خلائي در شجاعت، ايثار و جوانمردي او بوجود آورد. مدت يكسال از اوقات بيكاري را پس از اخذ مدرك تحصيلي ديپلم در يكي از دبيرستان هاي ملي با حقوق اندك به آموزش فرزندان و آيندگان اسلام پرداخت. سپس در كنكور دانشگاه نيروي زميني شركت نمود،پس از موفقيت، در حين ثبت نام از طرف خانواده ممانعت بعمل آمد و از ادامه تكميل پرونده خودداري نمود. زمانيكه در سال 1352 از طرف هوانيروز، آگهي ثبت نام كادر خلباني منتشر شد، مجددا شركت و پس از موفقيت در امتحانات باز هم از سوي بستگان منع شد. در پاسخ به يكي از بستگانش كه او را منع مي كرد گفت: من عاشق خلباني هستم و مي روم باميد خداوند در راه خدا، اميدوارم كه بتوانم خدمتي نمايم كه موجب رضاي خدا و خلق خدا باشد و شعار وقت هوانيروز را با تبسم بر زبان آورد « بلند آسمان جايگاه من است » سر انجام در تاريخ ا / 8/ 1352 وارد دانشكده افسري شد. دورن آموزش را در تهران و سپس به اصفهان انتقال يافت و در پايگاه هوانيروز اصفهان و گروه رزمي مسجد سليمان شروع به فعاليت كرد. در اين دوره از خدمت، در ارتش بعلت نبوغ و ابتكار، مقام اول را يافت و در دوره تخصصي خلباني رتبه اول را كسب نمود. جعفر، قبل از پيروزي انقلاب در هوانيروز اصفهان، به منظور نشان دادن مخالفت خود با رژيم جبار پهلوي، از رفتن به پادگان خودداري مي نمود كه مكررا به ايشان اخطار مي شد اما به اخطارهاي ماموران دست نشانده شاه و جيره خوارانش كوچكترين وجهي ننهاد و به اجراي فرامين امامش كه بصورت اعلاميه بدست مي آورد مي پرداخت. خود در تكثير و توزيع اعلاميه هاي امام سهم بسزايي داشت و از وظائف شرعي مي دانست. او براي به ثمر رسانيدن انقلاب همچنان به فعاليت خود ادامه داد تا اينكه براي سركوبي امت بپا خواسته قم توسط هلي كوپتر، به وي ماموريتي داده شد از اجراي اين ماموريت سر باز زد. ديگر اينكه براي نجف آباد و اصفهان و چند ماموريت ديگر، ولي هر بار از انجام اينگونه اعمال وحشيانه كه تنها از دژخيمان رژيم ساخته بود امتناع نمود. به همين علت مدت 15 روز در زندان بسر برد تا اينكه انقلاب پيروز شد. پس از پيروزي، كميته هاي انقلاب او را براي فرماندهي خود انتخاب كردند ولي به دليل اينكه در شهر غربت زندگي مي كرد اين سمت را نپذيرفت ولي به همكاري با كميته ادامه مي داد. جعفر شيفته علم و دانش بود. هيچوقت در آموختن علم كوتاهي نمي كرد و بدين سبب در كنكور سراسري شركت نمود. هنوز انتخاب رشته نكرده بود، كه داوطلب ماموريتي به كرمانشاه براي مقابله با اشرار و گروهكهاي وابسته به غرب و شرق شد. بعد از اعزام وانجام ماموريت خواستار تمديد آن بنا به نيازي كه در منطقه احساس مي نمود مي شود. در روز 25 ماه مبارك رمضان شهر پاوه مورد حمله ضد انقلابيون قرار گرفته بود، ايشان جهت رسانيدن آقايان دكتر مصطفي چمران و تيمسار فلاحي به پاوه پروازي انجام مي دهد كه در حين پرواز بنا به گفته شهيد چمران، هلي كوپتر وي مورد اصابت گلوله قرار مي گيرد ولي او با كمال خونسردي از سقوط جلوگيري و آنها را در ميان آتش و خون و در لحظه هايي كه شهر پاوه در محاصره بود و انتظار سقوط را مي كشيد به پادگان رسانده و خود برگشت. روز جمعه باز هم داوطلبانه، خواستار ماموريتي ديگر مي شود تا با رساندن مهمات و نيرو به منطقه، از سقوط پاوه جلوگيري كند. اين ماموريت را با كمك خلبان شهيد محمد رضا وجداني انجام تا مرحله رسانيدن مهمات و نيرو به پادگان پاوه انجام مي داد ولي به هنگام برخواستن مورد هدف آر پي جي 7 كه از سنگر جيره خواران امپرياليسم و عمال داخلي اشان شليك شد قرار گرفته كه با بهم خوردن تعادل هلي كوپتر و سقوط آن، بدعوت خالقش لبيك گفته و عاشقانه به سوي الله شتافت و به درجه رفيع شهادت نائل شد و به شهداي كربلا پيوست روحش شاد و راهش مستدام باد.
  22. شهید حسین الیاسی در سال 1340درخانواده ای متدین و زحمتکش در تهران دیده به جهان گشود.ایشان از دوران نوجوانی به دلیل علاقه به ورزش در رشته پرورش اندام مشغول شد.پس از طی دوره دانشکده افسری و دوره مقدماتی رسته های پیاده به لشکر ۲۳ نیروهای ویژه هوابرد رفت وسرانجام این فرمانده دلاور ارتش اسلام پس از دو سال و اندی فرماندهی در رده گروهان پیاده درتاریخ 67/1/21 عملیات بیت المقدس ۵ در منطقه پنجوین به شهادت رسید. جناب آقای گلفام میگوید: یکی از روزهای تابستان 1365 در بکی از مناطق عملیاتی با خودرو جهت انجام مأموریتی عازم خط مقدم شدم. میدانستم که فرمانده آنجا یکی از مخلصترین، ورزیده ترین و افتاده ترین دوستانم است. در جاده درب و داغون اونجا دیدم یک نفر با وضعیتی کاملا مرتب، با سرقدمهای تند و مستحکم به سمت خط مقدم روان است کنارش ایستادم تا او را سوار کنم و با خودم ببرم، ناگهان دیدم اینکه حسینه! بله اون کسی نبود جز حسین الیاسی، فرمانده منطقه ای که دارم میرم اونجا .خیلی خوشحال شدم که در اون لحظه اونو دیدم پس از سلام و علیک کوتاه بدون تعارف بهش گفتم: حسین بپر بالا با هم بریم به خط شما، ولی حسین با احترام خاص به من گفت شما برو من خودم پیاده میام، من بهش گفتم حسین ماشین که جا داره چرا تعارف میکنی، حسین گفت: من همیشه این راه را پیاده میام و برمیگردم الان هم میخوام همین کارو بکنم، من مجددا اصرار کردم ولی اون گفت این کار چند حسن داره یکی اینکه من فرمانده هستم و هیچ خودروی نداریم و همه بروبچه ها برای کارهای معمول پیاده میرن و برمیگردن وقتی ببینن فرماندهاشون هم مثل خودشونه هیچ گله ای ندارن ضمن اینکه تو این رفت و آمدها من منطقه را بهتر شناسایی میکنم و از نظر جسمانی هم خودم را حفظ می کنم. به هرحال با کمی شرمندگی از خودم که سواره بودم به راهم ادامه دادم و تا رسیدن به خط به ثابت قدمی حسین افتخار میکردم چون اون از دوستهای خوب من بود . حسین 2 سال بعد در اون منطقه با اقتدار به شهادت رسید.
  23. شهيد سرلشگر محمد فراشاهي در روز 28 مهرماه 1316در منطقه فراشاه يزد قدم به عرصه وجود نهاد. دوره ابتدائي را در شهر قم و در سال 1328 و دوره متوسطه را نيز در همان شهر و در سال 1335 به اتمام رساند. ايشان پس از طي موفقيت آميز دوره دانشكده افسري به عنوان استاد نقشه خواني به تربيت دانشجويان دانشگاه افسري همت گمارد. بعد از اين دوره در تاريخ 1358 از مركز آموزش 01 نيروي زميني ارتش در تهران به تيپ 2 لشگر 28 پياده كردستان منتقل و به سمت فرماندهي گردان 107 پياده اختصاص داده شد. در اين مدت، به خاطر خلاقيت ها و شايستگي هايي كه از خود نشان داد بارها مورد تشويق و تقدير فرماندهان وقت قرار گرفت. در مورد خصوصيات و شخصيت اين دلاور جبهه هاي حق عليه باطل مي توان گفت كه آزادي و آزادگي اين شهيد والامقام به حدي بود كه در زمان حكومت نظامي تهران، در قبل از انقلاب، متوجه حساسيت موج انقلاب گشته و با وجود دستورات ارشد خود در آن زمان از رفتن به محل ماموريت خويش جهت اداره امور حكومت نظامي منطقه ايي كه به ايشان محول شده بود امتناع ورزيد و به سربازان تحت امر خود نيز دستورات اكيد صادر كرده بود كه خشاب هاي خود را خالي نگه دارند. وي هميشه به اين نكته معترف بود كه لباس نظامي لباس شهادت او است. در سالهاي دفاع مقدس همواره تاكيد مي كرد كه در اين لحظه حساس تاريخ كشور (جنگ تحميلي) نبايد امام (ره) را تنها بگذارم و من و امثال من بايد شهيد شويم تا ريشه هاي انقلاب نو پايمان استوار گردد و نبايد اجازه دهيم كه حتي يك وجب از خاك كشورمان اشغال گردد. بنا بر گواهي همرزمانش، شهيد فراشاهي مظهر پاكي، شرافت، شجاعت و صداقت بود و هميشه تاكيد داشت حقوقي كه از دولت مي گيرد متعلق به بيت المال است و در ازاي آن بايد به مردم خدمت كند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، وي داوطلبانه به منطقه كردستان رفت و جزو اولين افسراني بود كه فرمان امام را اجابت نمود و تا پاي جان دربرابر دشمنان قسم خورده نظام اسلامي ايستاد و سرانجام در روز 31 مرداد سال 1358 در درگيري كه بين حزب منحله دمكرات و نيروهاي جان بركف ارتش جمهوري اسلامي ايران در پادگان سقز ايجاد شد، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در نهايت خلوص نيت و ايمان و در حالي كه روزه دار بود در ماه مبارك رمضان با تقديم جان خود به ملت هميشه قهرمان ايران اسلامي به فيض عظيم شهادت نايل شد
  24. شهید ابراهیم ذوالفقاری در سال ۱۳۳۰ در روستای نوبندگان شهرستان فسا متولد گردید. او پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و راهنمایی وارد آموزشگاه درجه داری ارتش گردید. از آنجا که روح پرتلاش او تحمل سکون نداشت همزمان با خدمت در تیپ ۳۷زرهی شیراز موفق به اخذ دیپلم و بلافاصله وارد دانشکده افسری ارتش شد. پس از گذراندن ۴سال تحصیل و گذراندن دوره های تخصصی (تکاوری، رنجری و ...) موفق به اخذ لیسانس علوم نظامی گردید. در سال ورود او به دوره جدید نظامی بود که انقلاب اسلامی ایران مراحل حساس خود را می گذراند. او در این مدت در اکثر تظاهرات مردمی ضد رژیم شاهنشاهی شرکت می کرد و از محدود افسرانی بود که برای کمک به گروه های مسلحانه ضدشاهنشاهی به مرحوم آیت الله طالقانی اسلحه می رساند. پس از مدتی توسط ساواک دستگیر و بازداشت شد. با پیروزی انقلاب اسلامی و هجوم مردم به زندانها، از زندان آزاد شد. با تحریکات ارتش بعث عراق در مرزهای کشور، در تیر ماه سال ۵۹ به منطقه مرزی فکه اعزام گردید. در اواخر شهریور ۵۹ که تجاوز همه جانبه رژیم بعث عراق شروع شد، ابراهیم در سخت ترین شرایط مبارزه با نیروها و مهماتی بسیار اندک در برابر صدامیان دلاورانه مبارزه کرد و با وجودی که در این مدت اکثر نیروهایش شهید شده بودند ولی حدود دو ماه تمام با رشادت و شجاعت کامل مقاومت نمود که بر اثر ترکش خمپاره به شدت مجروح و به بیمارستان منتقل گردید. پس از ۱۵ روز بستری شدن مجددا بصورت داوطلبانه به جبهه آبادان-ماهشهر و از آنجا برای آزاد سازی سوسنگرد شتافت و در این پیروزی چنان لیاقت و شجاعتی از خود نشان داد که مورد تشویق حضرت امام (ره) قرار گرفت. ابراهیم تمام مبلغ تشویقی خود را به حساب جنگ زدگان واریز نمود. وی بلافاصله در عملیات آزاد سازی ارتفاعات غرب کشور که در دست گروهک های ضدانقلاب و منافقین بود حضور یافت. به لحاظ رشادت و دلاورمردی که از خود نشان داد یکی از ارتفاعات غرب کشور بیاد آن شهید بزرگوار نامگذاری شده است. سرانجام پس از ۴ماه مبارزه جانانه، در تاریخ ۲۰ مردادماه ۱۳۶۰ در ارتفاعات غرب کشور به دست منافقین کوردل به شهادت رسید.
  25. در این پست به کمک دوستان به بررسی خودرو زرهی پل ساز یا تانک پل ساز می پردازیم. از دوستان عزیز خواهش میکنم از قرار دادن عکس تنها خودداری کنند و اجازه بدهند تا موضوع کیفیت علمی خودش رو حفظ کنه. تانک پل ساز یکی از ادوات زرهی می باشد که از زمان جنگ جهانی دوم و با توسعه تانکها بوجود آمدند. این خودروهای زرهی امروز قادر هستند تا وزنی معادل 60 تن را تحمل کنند.