Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Search the Community: Showing results for tags 'جنگ'.

  • Search By Tags

    Type tags separated by commas.
  • Search By Author

Content Type


Forums

  • پست ها و مطالب ویژه
    • پست های ویژه
    • مقالات ویژه
    • ویژه مهمان
  • تاریخ نگار جنگ
    • تاریخ نگار نیروی زمینی
    • تاریخ نگار هوانیروز
    • تاریخ نگار نیروی هوایی
    • تاریخ نگار نیروی دریایی
  • نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نزاجا
    • قهرمانان سرافراز نزاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نزاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان هوانیروز
    • قهرمانان سرافراز هوانیروز
    • عملیات ها و دستاوردهای هوانیروز در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی پدافند ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان پداجا
    • قهرمانان سرافراز پداجا
    • دستاوردهای پداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نهاجا
    • قهرمانان سرافراز نهاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نهاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نداجا
    • قهرمانان سرافراز نداجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • پروژه ها
    • پروژه های در دست اقدام
    • پروژ های به سرانجام رسیده
  • جهاد خودکفایی ارتش
    • نوآوریها در جنگ
    • جهاد پس از جنگ
  • مقالات علمی و تحقیقات
    • مقالات داخلی
    • پژوهش و ترجمه
  • فرهنگ و هنر
    • پرسش و پاسخ
    • نقاشی و گرافیک
    • صدا
    • تصویر
    • متفرقه
    • انجمن و ورزش
  • ارتش های بیگانه
    • عملیات های نظامی
    • بررسی توان نظامی کشورها
    • دستاوردهای تکنولوژیکی و تاکتیکی
  • شبیه ساز
    • معرفی شبیه ساز ایرانی
    • شبیه سازهای نظامی
  • English Forum
    • The Iranian Air Force
    • The Iranian Ground Forces
    • The Iranian Navy
    • War stories
    • Miscellaneous

Found 26 results

  1. در این پست به بررسی وضعیت نیروی زمینی ارتش و کارهای انجام شده در یک ماه اول جنگ می پردازیم 31 شهریور ماه 1359 تا 31 شهریور 1360
  2. درود و عرض ادب خدمت همه دوستان عزیز امروز توفیقی دست داد که به نمایشگاه کتاب برم و چون معمولا در نمایشگاه کتاب برای همه اطرافیان تحفه ای می آورم ، دوستان حاظر در انجمن نیز بی نصیب نگذاشتم و برای شما عزیزان کتابی با عنوان << جنگ ، انسان، حیوان>> تهیه کرده ام که با شما به اشتراک می گذارم. در پست اول خاطره ای از این کتاب نقل می کنم (دلیلش رو متوجه خواهید شد ) و در پست دوم کتاب رو معرفی خواهم کرد. ******** خرس یکی از نقاط استقرار تیمهای هوانیروز در هشت سال دفاع مقدس، تنگه قوچعلی در منطقه غرب ایلام بود. بهار و تابستان این تنگه به علت داشتن جنگل های سرسبز و طبیعت و آب و هوای آن ، بسیار زیبا و شاداب است، اما در زمستان و روزهای برفی ، سرمای آن غیر قابل تحمل بوده و فقط مردم بومی هستند که خود را با شرایط منطقه وفق داده اند. تاریخ خاطره را به علت گذشت زمان از یاد برده ام، اما فکر می کنم در بهمن ماه 62 یا 63 بود. تیمی از هوانیروز با نیروهای فنی و خلبان و بالگردها بودیم که برای مقابله با دشمن و رساندن آذوقه و سوخت و .. به نیروها و مردم روستاهای دور و نزدیک ، در آن تنگه مستقر شده بودیم. محل استراحت و خواب مان سنگرهای زیرزمینی و سوله بود و محل کارمان قسمتی از تنگه که بالگردها را مستقر کرده بودیم. شب های خوش آب و هوای بهار و تابستان و حتی پاییز را با نشستن اطراف آتش و خوردن کباب و تعریف خاطرات خوش و ناخوش ماموریت ها می گذراندیم و ساعات روز را به پرواز و کمک و درگیری با دشمن. اما در زمستان و ایام سرما ، پس از هر پروازی سریع به سنگر پناه می بردیم که از شر سرما و حیوانات مصون باشیم. در زمستان آن سال، این دومین ماموریتم بود که به آن تنگه آمده بودم. مشکل حادی که علاوه بر مشکلات ذکر شده در آن تنگه اذیتمان میکرد، وجود توالت در فاصله دورتری از سنگرها بود. چاره ای هم نبود، چون اگر نزدیک و یا در جوار سنگرها درست می کردند ، بوی تعفن و سیل جانوران موذی و به خصوص حشرات و عواقب آلودگی آنها به ما هم سرایت می کرد. روز زیاد مهم نبود ، اما در شب که می خواستیم از توالت استفاده کنیم، ترس مواجه شدن با گرگ ها و به خصوص خرس ، باعث می شد که مسلح برویم. نیمه یکی از شبها که به شدت برف و کولاک بود، احتیاج به دستشویی پیدا کردم. هر چه به خود فشار آوردم که شاید بتوانم تا روشن شدن هوا و یا بیدار شدن یک نفر دیگر تحمل کنم ، ممکن نشد. آنقدر کلافه بودم که حتی فراموش کردم اسلحه با خود ببرم. کاپشن پروازم را به سرم انداختم و با برداشتن آفتابه از سنگر بیرون آمدم و تند تند به سمت توالت رفتم. کولاک به حدی شدید بود که فقط چشمانم را از درز کاپشن پرواز که محکم مقابل صورتم گرفته بودم به زمین دوخته و در مسیر باریک توالت جلو می رفتم. نمی دانم چقدر از راه رفته بودم که یک مرتبه با برخورد به جسم نرمی نقش روی برفها شدم. ناخودآگاه فریادهای خرس، خرس و به دادم برسید و ... از دهانم بیرون آمد. در میان همان فریادهایی که از زیر کاپشن از گلو خارج می کردم، یک مرتبه متوجه شدم فریادهای دیگری مشابه کلمات من، بوسیله یک نفر دیگر گفته می شود و کمک می خواهد. در میان ترس و فریادهای کمک خواستن، سر و صدای خنده های بلند و همهمه چند نفر دیگر هم قاطی شده بود. گیج و وحشت زده روی برفها افتاده بودم که یکباره کاپشن با شدت از سر و شانه هایم کشیده شد و همزمان شلیک خنده هم به هوا رفت. خوب که دقت کردم، نیم دایره ای از نیروهای دو سه سنگر را دیدم که اطرافم حلقه زده اند و می خندند. چشم که چرخاندم ، یک نفر دیگر را هم مثل خودم دیدم که چند متر آنطرف تر با چشمان گشاد و صورت ترسیده به افراد نیم دایره نگاه می کرد. وقتی ترسم ریخت و پی به موضوع بردم، خودم هم شروع به خنده کردم. اصل ماجرا این بود که قبل از من یک نفر دیگر با انداختن اورکت به سرش به توالت رفته بود و همزمان با آمدن من ، از توالت خارج و در وسط راه بدون اینکه همدیگر را ببینیم ، با هم برخورد و خیال کرده بودیم با خرس مواجه شده ایم. با شنیدن فریادهای ما ، افراد چند سنگر اسلحه به دست می دوند و با دیدن وضعیت ما شروع به خنده می کنند. فردای آن روز هر جا همدیگر را می دیدیم ، بی اختیار می خندیدیم. راوی: سرهنگ خلبان علی ملایری
  3. این تایپیک مربوط به شهدای ژاندارمری بود برای همین تایپیک جدیدی رو ایجاد کردم تاریخچه ژاندارمری ایران ( قسمت اول ) قزاقها فرمانده ارتش جدید ایران شدند. این قزاقها نخشتین فرماندهان ارتش جدید ایران هستند اینها که اکثرا فاقد تحصیلات عالی و کم سواد بودند عوامل تثبیت حکومتی شدند که به مدت بیست سال بر این کشور فرمانروائی کرد و چون مقامات کلیدی مملکت در این بیست سال در دست قزاقهای سابق بود اگر این دوره را دوران حکومت قزاقها بنامیم سخنی به گزاف نگفته ایم. زیرا قزاقها در چهل سالی که از تأسیس قزاقخانه میگذشت پیوسته بازوی نظامی نظامی حکومت بودند ولی اینبار خود بطور مستقیم با حمایت بیگانگان حکومت را در دست گرفته بودند. پیش از آنکه به معرفی این افراد بپردازیم توضیح این نکته را لازم میدانیم که چون در آن زمان اشخاص با نام کوچکشان شناخته میشدند و نام خانوادگی هنوز معمول نشده بود. 1- محمد حسین خان: که در سالهای بعد نام خانوادگی "آیرم" را برای خود انتخاب کرده بود تبار قفقازی داشت و از نسل مهاجرین بود. مهاجرین کسانی بودند که بعد از شکست عباس میرزا از ارتش روسیه تزاری و جدا شدن شهرهای قفقاز از ایران ننگ تسلط بیگانگان را تحمل نکرده و با رها کردن سرزمین آبا و اجدادی خود به داخل مرزهای جدید ایران کوچ کرده بودند. اینان در حدود 500 خانوار بودند و اکثرا نظامی که سالیان دراز با روسها جنگیده بودند و از اشراف ایالت قفقاز به شمار میرفتند. این مهاجرین که در زمان فتحعلیشاه قاجار تحت حمایت دولت قرار گرفتند و صاحب املاک و مستمری حکومتی شدند افرادی بسیار شجاع و جنگجو بودند و تعصبات دینی و میهنی شدیدی داشتند لیکن خلق و خوی اشرافی آنها موجب شده بود که مغرور و خودسر باشند. در زمان ناصرالدین شاه قاجار که چهارمین پادشاه سلسله قاجاریه بود نسل دوم و سوم مهاجرین بدستور شاه وارد "بریگاد سواره قزاق همایونی" شدند تا تحت فرماندهی صاحب منصبان قزاق روسی هنگ قزاق ایران را بوجود آورند. در آغاز کار که انضباط نظامی در قزاقخانه مستقر نشده بود این مهاجرین اشراف زاده از راه غرور اعتنایی به افراد غیر مهاجر نداشتند بطوریکه موقعیت یک گروهبان مهاجر بالاتر از یک سرهنگ ایرانی قزاقخانه بود و کار این خودسریها به آنجا رسیده بود که مهاجرین برای اینکه دست به کارهای پر زحمت قزاقخانه مثل قشو کردن اسبها و .... نزنند یم اعتصاب تمام عیار راه انداختند که با آمدن "کلنل کاساکوفسکی" صاحب منصب برجسته قزاق و فرماندهی 9ساله او به این هنگ انتیازات مهاجرین برداشته شد. باری"آیرم" که از نسل سوم مهاجرین اولیه بود پس از گذراندن دوره تحصیلات مقدماتی عازم روسیه شد و بعد از گذراندن دوره ستاد فرماندهی در یکی از دانشکده های خوب روسیه مقارن نهضت مشروطیت به ایران بازگشت و در قزاقخانه همایونی استخدام شد. در آن زمان صاحب منصبانی که دارای تحصیلات عالی نظامی باشند بسیار اندک بود لذا شخصی با مشخصات آیرم میتوانست در قزاقخانه به سرعت رشد کند و مدارج نظامی را به سرعت طی کند. در آنزمان فرمانده خشن و سختگیری به نام "کلنل لیاخوف" فرمانده بریگاد سواره قزاق همایونی شده بود و با اختیارات کامل مأمور سازماندهی قزاقخانه بود. آیرم مورد توجه لیاخوف قرار گرفت و با ارتقا به درجه سلطانی (سروانی) آجودان کلنل لیاخوف شد. فرماندهی کلنل لیاخوف مسادف بود با کشمکش محمدعلیشاه و مجلس که منجر به توپ بستن مجلس شورای ملی شد. یکسال پس از این واقعه تهران به دست مجاهدین گشوده شد و کلنل لیاخوف معزول گردید از این تاریخ تا آغاز جنگ جهانی اول از سرگذشت آیرم اطلاعی زیادی در دست نیست فقط میدانیم که همزمان با جنگ آیرم در قزاقخانه به درجه سرتیپی رسیده بود درحالیکه رضاخان درجه سرهنگی داشت. در بیوگرافی آیرم آمده است که او چند سالی پس از جنگ جهانی اول مقیم روسیه بود تا اینکه مقارن کودتای 1299 به ایران آمد و رضاخان که با او سابقه دوستی و آشنایی داشت او را با درجه سرهنگی وارد ارتش متحدالشکل کرد. حکم تقدیر بر آن بود که رشاخان بیسواد که زیر دست آیرم بود رئیس او بشود آنهم با درجه سرداری و فرماندهی قوای مسلح اما بزودی ستاره اقبال آیرم درخشیدن گرفت و در فروردین ماه 1310 به ریاست کل شهربانی رسید بدین ترتیب بعد از شاه آیرم مقتدرترین مقام ایرانی بود و تمام رجال مملکت از کشوری و لشگری از او حساب میبردند. آیرم با نفوذ و رسوخ در وجود پر سؤظن شاه اکثر رجال کارآمد مملکت را خانه نشین کرد و تعدادی از کارآمدترین آنها را راهی دیار عدم نمود و سؤاستفاده های کلان کرد تا آنجا که مورد سؤظن شاه قرار گرفت و چون احساس خطر کرد با تردستی تمام وانمود کرد که بیماری لاعلاجی دارد که باید برای معالجه آن به فرنگستان برود شاه را گول زد و به خارج رفت و به محض پیاده شدن از کشتی سلامت خود را بازیافت!!!!! و با وجود اصرار شاه حاضر به مراجعت به ایران نشد. آیرم پس از اشغال ایران توسط متفقین به پیشنهاد هیتلر "حکومت آزاد ایران" را تشکیل داد و لیکن با شکست آلمان نازی بساط حکومت آزاد ایران نیز برچیده شد. آیرم نیز در سال 1326 در اطریش درگذشت. رضاخان که زمانی زیردست آیرم بود خود را مدیون او میدانست و به تقی زاده گفته بود که نمیدانستم چنین آدمی باشد و اینطور از آب دربیاید او در سالهای خدمت در قزاقخانه به خانواده من خیلی رسیدگی کرده بود. 2-امیرلشگر حسین خان(سرلشگر خزائی): بعد از کشته شدن کلنل محمدتقی خان پسیان, "میرپنج حسین آقا"(امیرلشگرخزائی) بعنوان فرمانده قزاقخانه خراسان به مشهد اعزام شد.میرپنج حسین خان از نخستین روزهای تصدی خود به قلع و قمع طرفداران کلنل محمدتقی خان پسیان پرداخت و در این مأموریت شدت عمل کم نظیری از خود نشان داد. دادگاههای نظامی او پشت سر هم احکام اعدام و حبسهای طویل المدت صادر میکردند تا اینکه در اواخر سال 1300 قشون متحدالشکل تشکیل شد. سردار سپه قشون متحدالشکل را که از ادغام نیروهای قزاق و ژاندارمری و سایر نیروهای مسلح تشکیل شده بود به پنج لشگر تقسیم کرد و فرماندهی هر لشگر را به یکی از صاحب منصبان قدیمی قزاق سپرد. در این موقع امیرلشگرحسین خان هم فرمانده لشگر شرق شد. 3-"محمودخان"(سرلشگرمحمود آیرم) امیر لشگر جنوب: سرلشگر محمود آیرم از مهاجران بود و مانند نیاکان خود وارد خدمت ارتش شد. محمودخان در بریگاد سوار قزاق همایونی سریعا ترقی کرد و به درجه میرپنجی(سرلشگری) رسید. سرلشگر آیرم در قزاقخانه در شمار امرای ارشد بود و از جهت سابقه خدمت بر رضاخان تقدم داشت. سردارسپه هنگام ایجاد قشون متحدالشکل محمودخان آیرم را با درجه سرلشگری فرمانده لشگر جنوب کرد. محمودخان در مقام فرماندهی لشگر جنوب موفقیتهای چشمگیری بدست آورد و در جریان شیخ خزعل و سفر سردارسپه به جنوب رضاخان را همراهی میکرد. میگویند آیرم اهل مداخله بود ولی در اینکار حق صاحب منصبان زیردست را نیز رعایت میکرد. زمزمه های نارضایتی از محمودخان توأم با ناآرامی های خطه فارس موجب عزل و خلع درجه او شد. در سال 1307 پس از محاکمه محکوم به زندان شد و قسمتی از مداخل بدست آمده را از او پس گرفتند. آیرم در آخر عمر بیکار بود وی در سال 1312 دیده بر جهان فرو بست. 4-"رضاخان میرپنج" (سردارسپه): کودکی یتیم از اهالی سوادکوه بود همانطور که پیش از این گفتیم در قزاقخانه دو دسته مختلف که از یکدیگر کاملا متمایز بودند خدمت میکردند دسته اول مهاجرین بودند که اشراف زاده بودند و تبار قفقازی داشتند اینان تن به کارهای پست نمیدادند و نظافت و رسیدگی به طویله و قشو اسبها و نعلبندی و این قبیل کارها را در شأن خود نمیدیدند دسته دوم ایرانیانی بودند که در تهران به استخدام قزاقخانه درآمده بودند اینها با وجود آنکه مردمانی کاری و زحمتکش بودند هرگز مورد توجه و اعتنا نبودند و رضاخان هم از این دسته بود و در شمار طبقه محروم قزاقخانه همایونی در سال 1347 مرحوم "سرلشگراسماعیل خان شفائی" که در زمان سرهنگی رضاخان آجودان او بود در مورد سوابق خدمتی رضاخان در قزاقخانه به نگارنده چنین گفت: در جنگ جهانی دوم که قوای روس و انگلیس در ایران با امپراطوری عثمانی درگیری نظامی داشتند به حکم ضرورت بریگاد هنگ قزاق به دیویزیون (لشگر) تبدیل شد و برای ترفیعات و درجات صاحب منصبان قدیمی کمیسیونی تشکیل گردید و پرسشنامه هائی توزیع شد. من در آنزمان آجودان سرهنگ رضاخان بودم ایشان اینکار را به من رجوع کردند و من برای پر کردن پرسشنامه مجبور بودم پرسشهائی از ایشان بکنم سرهنگ رضاخان در مورد سوابق خدمتی خود در قزاقخانه به من گفتند: من از زمان کلنل دومانتویچ نخستین فرمانده بریگادقزاق و بنیانگذار قزاقخانه در آنجا خدمت میکردم و آنقدر کوچک بودم که بدون استفاده از سکوهای اطراف میدان مشق نمیتوانستم سوار اسب بشوم. سرلشگر شفائی اضافه کرد: شناسنامه شاه را چراغعلی خان که مباشر و قوم خویش شاه بود ده یا دوازده سالی کمتر گرفته بود. با این توضیحات معلوم میشود که رضاشاه خدمت خود در قزاقخانه را از سال 1257 شمسی آغاز کرده و درجات نظامی خود را از سربازی ساده تا میرپنجی طی 42 سال خدمت بدست آورده است. رضاخان تحصیلات مرتبی نداشت و خواندن و نوشتن را در حد نیاز آموخته بود او تا جنگ جهانی اول صاحب منصب گمنامی بود. در سال آخر جنگ که روسیه تزاری براثر انقلاب از جنگ خارج شد و حکومت موقت بر سر کار آمد. از جمله اقدامات دولت موقت این بود که به جای "ژنرال مایدل" که از سوی روسیه تزاری فرمانده دیویزیون قزاق همایونی بود شخصی به نام "کلنل کلرژه" را به ایران فرستادند و ژنرال مایدل با وجود آنکه میتوانست قزاقخانه را به او تحویل ندهد ولی مقاومت نکرد و کلنل کلرژه فرمانده دیویزیون شد. در این هنگام حکومت موقت هم سقوط کرد و بلشویکها پیروز شدند در این اوضاع و احوال معلوم نبود که کلنل کرژه فرستاده کدام دولت است لذا انگلیسیها موقع را غنیمت شمرده در قزاقخانه تهران با کمک صاحب منصبان سلطنت طلب روس و با دستیاری سرهنگ رضاخان فرمانده روسی را برکنار کردند و "کلنل استاروسلسکی" را به جای او به فرماندهی برگزیدند و چون توطئه ای از پیش ساخته در جریان بود دولت ایران با تغییر فرمانده قزاق مخالفتی نکرد. این نخستین بار است که نام رضاخان در قزاقخانه مطرح میشود و شهرتی پیدا میکند. با وجود این رضاخان در خارج از قزاقخانه شهرتی نداشت بطوریکه بعد از وقوع کودتا و صدور اعلامیه معروف "حکم میکنم" هیچکس رضاخان را نمیشناخت. در قزاقخانه هم بسیاری از صاحب منصبان قزاق بر او ارشدیت داشتند اما چون او با انگلیسیها طرف مذاکره بود کودتا بدست وی انجام شد. پس از پیروزی کودتا و سقوط دولت سیدضیاءالدین طباطبائی رشاخان قدم به قدم مواضع قدرت را پشت سر گذاشت تا آنجا که ماجرای جمهوریت پیش آمد و چون بخاطر تجربه ترکیه افکار عمومی و علما به اینگونه حکومت خوشبین نبودند مقدمات سلطنت او فراهم شد و با سقوط سلسله قاجاریه مالک الرقاب ایران شد. 5-"امیرلشگرعبدالله خان طهماسبی": عبدالله خان نخستین وزیر جنگ رضاخان بود زیرا پیش از او رضاخان پست وزارت جنگ را شخصا برعهده میگرفت. عبدالله خان با عنوان حاکم نظامی تهران از مهمترین عوامل سقوط قاجاریه بود ولی با وجود خدمات ارزنده ای که به رضاخان کرده بود شاه نسبت به او دل خوشی نداشت. عبدالله خان در قزاقخانه نسبت به رضاخان ارشدیت داشت و همیشه چند درجه از او بالاتر بود. پیش از آنکه رضاخان به قدرت برسد او را "داش رضا" خطاب میکرد. نفوذ زیاد عبدالله خان در آذربایجان به جائی رسیده بود که موجب ترس و سؤظن شاه شد لذا خود به بهانه یی به آذربایجان رفت و عبدالله خان را با خود به تهران آورد. عبدالله خان در سال 1306 هنگامی که برای سرکشی راهها به لرستان رفته بود مورد حمله عشایر قرار گرفت و کشته شد. از آنجا که او همیشه مورد سؤظن شاه بود این شایعه قوت گرفت که به تحریک خود شاه کشته شده است. عبدالله خان مردی باهوش و کاری و زرنگ و جاه طلب و مردم دار بود اما شاه نسبت به او سؤظن داشت. شاید با خود میگفت کسی که در مقام فرمانده گارد احمدشاه به او خیانت میکند لابد روزی هم به من خیانت خواهد کرد. 6-"امیرلشگرمحمودخان" (انصاری): محمود خان که از امرای عالیرتبه قزاقخانه بود در قشون جدید با درجه امیرلشگری پذیرفته شد. وی که از احمدشاه لقب "امیراقتدار" گرفته بود برعکس سایر صاحب منصبان قزاق مردی بود درس خوانده و متفکر و از یک خانواده محترم مهاجر, از خاندانی که از قرنها پیش در کسوت سربازی بودند. امیر اقتدار در سالهای بعد متهم به مکاتبه با احمدشاه شد از اینرو به دستور شاه برکنار و زندانی گردید و چون صاحب منصبی مغرور و خویشتن دار بود هرگز از رضاشاه و جانشینش کاری نخواست و تقاضایی ننمود. وی عمری دراز داشت و در سال 1340 در تهران درگذشت. 7-"سرتیپ مرتضی خان" (یزدانپناه): مرتضی خان از صاحب منصبان قزاقخانه بود و در کودتای 1299 حضوری فعال داشت. وی پس از کودتا در دوران حکومت بیست ساله رضاشاه شاغل مقامات مهمی شد. به استناد اسناد بازیافته یی که اخیرا منتشر شده است مرتضی خان یزدانپناه متهم است که در سالهای آخر سلطنت رضاشاه با همدستی قوام السلطنه در تدارک کودتایی علیه رضاشاه به طرفداری از آلمان نازی بوده است. وی در کابینه های بعد از شهریور 1320 با سمت وزیر جنگ شرکت داشت از جمله در کابینه دکتر محمد مصدق وزیر جنگ بود و با او به آمریکا رفت. یزدان پناه تا پایان عمر شاغل بود و شاه به او اطمینان و اعتماد داشت. حادثه کشته شدن ناصرالدین شاه فرصت مناسبی بود تا بریگاد قزاق همایونی کارایی خود را بیازماید و از بوته آزمایش سرافراز بیرون آید. کلنل کاساکوفسکی فرمانده بریگاد قزاق در جریان این حادثه بزرگ تاریخی تهران را با چنان اقتداری محافظت کرد که موجب شگفتی جهانیان شد و بر اثر این حادثه بریگاد قزاق ار اعتبار ویژه ای برخوردار شد. انگلیسیها که در این مورد به روسها حسد میبردند به این فکر افتادند که در مقابل بریگاد قزاق نیروی مسلح و مقتدر دیگری تحت نظر خودشان باشد به وجود بیاورند. بدین ترتیب چنین فکری در نخستین سالهای قرن بیستم شکل گرفت. شکل گیری چنین تشکیلاتی از دو طریق مختلف امکان پذیر بود: 1- تأسیس نیروئی ار افراد ایرانی زیر نظر یکی از دولتهای بی طرف اروپایی 2- تشکیل نیروئی با شرکت افراد ایرانی به فرماندهی صاحب منصبان انگلیسی انگلیسیها دست بکار میشوند: انگلیسیها با آنکه بخاطر رقابت با روسها علاقمند به تشکیل چنین نیروئی بودند نمیخواستند هزینه آنرا از کیسه خود بپردازند لذا ترجیخ میدادند که اهداف خود را با پول دولت ایران تأمین کنند لذا توطئه ای چیدند و در 14 اکتبر 1910 (12شوال1328قمری) اولتیماتومی به دولت ایران تسلیم نمود و اخطار کردند: "اگر در مدت 3ماه امنیت راههای بین بوشهر -شیراز و اصفهان تأمین نشود دولت انگلستان نیروئی مرکب از 1200 نفر از ارتش هندوستان را در خاک ایران پیاده خواهد کرد در ضمن تذکر داده بودند که هزینه این اردو کشی را دولت ایران باید بپردازد" وزیر امور خارجه ایران نیز به این اولتیماتوم جواب دندان شکنی داد و خاطر نشان کرد که نا امنی جنوب نتیجه تحریکات خود انگلیسیهاست. این درگیری موجب سقوط دولت شد و کابینه بعدی که توسط "میرزاحسن خان مستوفی الممالک" تشکیل شد جهت بی اثر کردن توطئه ها و بهانه جویی های انگلیسها 1200 مرد مسلح را جهت برقراری نظم در آن ناحیه در اختیار فرمانروای ایالت فارس گذاشت اما از آنجا که تأسیس ژاندارمری در برابر نیروی قزاق هدف پنهانی انگلیسها بود بر فشارهای سیاسی و تهدیدات خود افزودند و دولت ایران بناچار وادار به اخذ تصمیمات جدی تر شد. در این موقعیت مقامات ایرانی با ایتالیا و سوئد در این زمینه وارد مذاکره شدند. ایتالیا تقاضای دولت ایران را نپذیرفت ولی سوئد در دوم ژانویه 1911 (اول محرم1329ه.ق) اعلام همکاری نمود و در پی آن در دوم محرم 1329قمری (3ژانویه1911) تشکیل ژاندارمری در مجلس شورای ملی ایران به تصویب نمایندگان ملت رسید اما از آنجا که فعال شدن چنین تشکیلاتی نیاز به امکانات مالی داشت تلاشهایی صورت گرفت و در نتیجه چهار ماه بعد (15 آوریل) بودجه یک میلیون و 350 هزار ریالی آن به تصویب رسید. "کلنل فرج الله آق اولی" صاحب منصب ژاندارم شد. آق اولی در سالهای بعد وارد ارتش جدید شد و تا درجه سپهبدی ارتقای مقام پیدا کرد. ناخشنودی روسها از تشکیل ژاندارمری: از آنجا که دایر شدن تشکیلات ژاندارمری با پول انگلیسها جای پای روسها را در ایران سست میکرد و این خلاف مقتضیات سیاست روسیه تزاری بود. میبینیم به محض اینکه مذاکرات صنثع الدوله وزیر دارایی با انگلیسها به مرحله توافق نهایی نزدیک میشود دو نفر قفقازی تبعه روس وزیر دارایی را ترور میکنند و شگفت آنکه به عنوان اینکه اینان شهروند روسی هستند تحت حمایت سفارت روسیه از ایران خارج میشوند و همزمان سروصدای روسها بلند میشود که استان گیلان نا امن است و توطئه ها و کارشکنی های دیگر ..... ادامه دارد .......
  4. در این پست به بررسی وضعیت نیروی هوایی ارتش و کارهای انجام شده در یک ماه اول جنگ می پردازیم 31 شهریور ماه 1359 تا 30 مهرماه 1359
  5. در این پست به بررسی وضعیت نیروی دریایی ارتش و کارهای انجام شده در یک ماه اول جنگ می پردازیم 31 شهریور ماه 1359 تا 30 مهرماه 1359
  6. حتي اسم راننده نفربرها و سربازهايش را از حفظ است. وقتي از اين همه حضور ذهن متعجب مي*شوم با تاكيد مي*گويد: «آدم ممكن است عزيزترين خاطرات خانوادگي*اش را فراموش كند، اما اين دست خاطرات را هرگز از ياد نمي*برد.»او مسوول گردان 283 لشكر اهواز يعني اولين گرداني بود كه مامور مي*شود راهي مناطق مرزي و مقابله با نيروهاي متجاوز عراقي شود، به همين خاطر اولين گرداني است كه در گلوگاه خوزستان مورد حمله دشمن قرار گرفت. لابه*لاي صحبت*هايش از يك چيز گلايه*مند است و آن، اين كه درباره عملكرد نيروهاي ايراني در جنگ تحميلي كساني به قضاوت نشسته*اند كه صلاحيت اين كار را ندارند و با فنون رزمي ناآشنا هستند. به باور او، قضاوت درباره عملكرد ارتش و ديگر نيروهايي كه در دوره 8 ساله در جبهه*ها حضور داشتند، فقط بايد توسط متخصصان صورت بگيرد. براي همين وقتي مي*بينيد در گفته*هايم از كلمه عقب*نشيني استفاده مي*كنم، *برنمي*تابد و مي*گويد: «حماسه*اي را كه در دوره دفاع مقدس 8 ساله ديديد بر تارك تاريخ جهان خواهد درخشيد. منتها گلايه من از انتقادهايي است كه نسبت به برخي عمليات*ها مي*شود، بدون آن كه صلاحيت نقد داشته باشند. جنگ قواره*هاي علمي دارد». وي پس از بازنشستگي، عضو هيات علمي دانشگاه عالي دفاع ملي مي*شود لطفا مختصري درباره بيوگرافي خود و نحوه ورودتان به ارتش بگوييد. مجتبی تهامی متولد فروردين 1323 هستم. تحصيلات ابتدايي را در شهرستان كاشمر و دبيرستان را در تربت حيدريه به پايان رساندم. مرداد 1345 در آزمون ورودي دانشكده افسري پذيرفته و در مهر 1348 فارغ*التحصيل شدم. رسته زرهي را انتخاب كردم، چون نقش تعيين*كننده*اي در جنگ*ها و نبردهاي زميني دارد. براي ادامه تحصيلاتم در دوره مقدماتي به دانشكده زرهي شيراز رفتم. بعد از اتمام دوره در ارديبهشت 1349 جزو سهميه مركز زرهي شيراز انتخاب شده بودم، ليكن درخواست انتقال به بجنورد را كردم. چرا چنين درخواستي داشتيد؟ (با خنده مي*گويد) براي اين كه تازه نامزد كرده بودم و دوست داشتم نزديك مشهد باشم. به هر حال سال 1353 به دوره عالي اعزام شدم، دوره عالي زرهي را تابستان 1354 به اتمام رسانده و به اهواز منتقل شدم تا شهريور 57 كه در آزمون ورودي دانشكده فرماندهي ستاد شركت كرده و پذيرفته شدم. دوره فرماندهي و ستاد بالاترين مقطع تحصيلات تكميلي نظامي در ارتش*هاست. مجددا در تير ماه 1358 بعد از پايان اين دوره به لشكر 92 در اهواز برگشتم و افتخار مسووليت فرماندهي گردان 283 زرهي را به دست آوردم كه يكي از گردان*هاي حماسه*ساز در دوران دفاع مقدس بود. اين گردان در زمره قديمي*ترين گردان*هاي سوار زرهي ارتش است و بنده از اسفند 58 با اين گردان به عمليات تقويت پاسگاه*هاي مرزي اعزام شدم. علت اعزام گردان شما به نوارهاي مرزي چه بود؟ هدف، تقويت پاسگاه مرزي از پاسگاه طلاييه قديم در شرق حورالعظيم تا پاسگاه مرزي كيلومتر 25 در مقابل پاسگاه زيد عراق بود، زيرا گزارش*هاي اطلاعاتي مبني بر تحركات و اقدامات مشكوك نيروهاي نظامي عراق و ازجمله توزيع اسلحه در برخي از مناطق مرزي دريافت شده بود. اين شرارت*هايي كه به آن اشاره مي*كنيد، دقيقا از چه زماني توسط عراقي*ها شروع شد؟ عراقي*ها از 6 ماهه دوم سال 1358 در مرزهاي غربي خوزستان تحركات سياسي و نظامي خود را تشديد كرده بودند. *گردان 283 نيز به عنوان تقويت پاسگاه*هاي مرزي و امنيت مرزها چنين ماموريتي را به عهده گرفته بود. اين ماموريت تا اواسط شهريور 1359 برقرار بود. هواي خوزستان در تابستان بسيار گرم است و آمار افراد گرمازده شده در گردان خيلي بالا رفته بود، با درخواست گردان و موافقت لشكر، با توجه به افزايش درجه حرارت هوا، يكي از گروهان*هاي رزمي گردان در تقويت پاسگاه*هاي مرزي ابقا گرديد و ساير يگان*هاي گردان در اواخر تير ماه 1359 به پادگان اهواز مراجعت كردند و مقرر گرديده بود پس از مدت يك ماه ماموريت تقويت پاسگاه*هاي مرزي به يكي ديگر از گروهان*هاي رزمي گردان واگذار شود.* عصر روز جمعه 15 شهريور بود و من آماده تحويل پست افسر نگهباني پادگان شماره يك اهواز به افسر نگهبان جديد بودم كه پيك مركز پيام لشكر 92 يك نامه سري را آورد. پاكت را كه باز كردم ديدم ماموريت جديدي را ركن سوم ستاد لشكر 92 به گردان واگذار كرده است و خيلي صريح و مختصر دستوري با اين مضمون صادر شده بود، حركت كنيد و به عنوان نيروي پرده پوشش لشكر از پاسگاه مرزي نهر عنبر در جنوب موسيان تا پاسگاه صفريه در شمال بستان در منطقه استقرار يافته و نتيجه را گزارش كنيد. بلافاصله پس از تحويل و تحول مسووليت نگهباني وارد دفتر كارم در پادگان شدم و با احضار فرماندهان و مسوولان ستاد گردان از عصر همان روز به انجام اقدامات لازم براي كسب آمادگي گردان مشغول شديم. بعد از دريافت اين نامه سري اولين اقدامي كه انجام داديد چه بود؟ ابتدا فرماندهان گردان*ها و مسوولان ستاد گردان را احضار كرديم. سپس در جلسه*اي ماموريت جديد ابلاغ گرديد، تجزيه و تحليل ماموريت صورت گرفت، وظايف بخش*هاي مختلف ستاد و يگان*ها و كارهايي كه قبل از حركت به محل جديد بايد انجام مي*شد فهرست*بندي و اولويت*ها مشخص شد. براي روشن شدن موضوع لازم به يادآوري است كه هر گردان داراي ده*ها تن مهمات بار مبنا و به همان اندازه نيز بار مهمات ذخيره عملياتي است. علاوه بر آن بايد خواربار 15 روزه مورد نياز گردان بارگيري مي*شد. بايد تانك*بر، براي حمل تانك*ها و نفربر*هاي زرهي شنيدار گردان در اختيار قرار مي*گرفت تا خودرو*هاي زرهي روي آنها براي حركت به محل جديد بارگيري مي*شدند، اما چون در آن شرايط تانك*برهاي يگان*هاي ترابري نيروي زميني در استان موجود نبود، ناگزير بايد از تريلرهاي شخصي استفاده مي*شد و با هماهنگي پليس راه اهواز تريلر*هاي مورد نياز جهت دريافت كرايه حمل از لشكر و بارگيري بار و بنه گردان به پادگان اهواز هدايت مي*شدند. كار سختي بود زيرا راننده*هاي تريلر*ها و خودرو*هاي شخصي سرعت حركت به مقصد را خواستار بودند و اين امر با توجه به مقررات و فرهنگ سازماني نظاميان و ملاحظات اساسي حركت و جابه*جايي يگان*هاي نظامي مغايرت داشت و محموله آنها اكثرا تانك*ها و ساير خودرو*هاي زرهي يا مهمات بنه گردان بود كه رعايت احتياط همه*جانبه در حين حركت ضرورت داشت. به طور مرتب بايد به رانندگان هشدار مي*داديم كه حداكثر سرعت آنها از سرعتي كه براي يگان*هاي گردان تعيين شده است بالاتر نرود زيرا بسيار خطرناك است و امكان بروز انفجار محموله*ها وجود دارد. پس از ورود گردان به مواضع عين*خوش، مدت 3 روز شناسايي منطقه واگذاري به گردان در خط پاسگاه*هاي مرزي به طول انجاميد. علت اين عدم آمادگي به چه خاطر بود؟ آيا اين وضعيت بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به وجود آمده بود؟ بله. سازمان*ها از نظر نيروي انساني تكميل نبودند، به همين دليل شما مي*ديديد كه بسياري از تجهيزات آماده است، اما نيروي آماده*اي نبود كه متولي آن شود. به عنوان نمونه اين را بگويم كه مثلا در لشكر 92 استعداد نيرو*هاي انساني موجود در مشاغل افسري، درجه*داري و سربازي نسبت به سقف پيش*بيني شده در جداول سازماني يگان*ها كمبود داشت. پس از طي دوره فرماندهي و ستاد، برابر طرح تقسيم ابلاغي بايد مجددا به لشكر 92 اهواز اعزام مي*شدم، به علت مشكلات خانوادگي تقاضا داشتم به مشهد اعزام شوم، اما به من ابلاغ شد كه هم*اكنون لشكر 92 خوزستان، 30 درصد سازمان خود افسر دارد. يعني اگر يك يگان بايد 100 نفر افسر داشته باشد، *30 نفر افسر موجود دارد. در حالي كه برخي از لشكرها در ساير مناطق بالغ بر 130 درصد سقف سازماني خود افسر دارند. اوضاع به قدري بهم ريخته بود كه حفظ استعداد نيروي انساني يگان*ها تا حد زيادي از دست فرماندهان خارج شده بود و در صورت مخالفت فرمانده با جابه*جايي*هاي نيروي انساني، متقاضيان جابه*جايي از كانال*هاي ديگري خواسته خود را پيگيري و عملي مي*ساختند. روزي براي بازديد از تيپ 3 زرهي لشكر 81 زرهي به شبه جزيره فاو در خاك عراق رفته بودم، هنگام مراجعت در ساحل شرقي اروندرود، افسري زرهي تعريف مي*كرد پس از پيروزي انقلاب از لشكر 92 به شهرباني ساري منتقل شده بود. اين يعني فاجعه! چون يك ارتشي با وظايف پليس آشنا نيست، اما به قدري اوضاع آشفته شده بود كه چنين جابه*جايي*هايي صورت مي*گرفت. از ماموريت گردان تحت فرماندهي خود مي*گفتيد... . بله. در عصر روز 30 شهريور 1359 تلكسي از لشكر 92 آمد كه لشكر يك مكانيزه عراق در محور نفوذي العماره، چنانه، *جسر نادري و دزفول شروع به حركت كرده و به مرز نزديك مي*شود و لشكر 10 زرهي عراق نيز در جناح چپ و شمالي لشكر يك مكانيزه و در برابر مواضع عين*خوش در حال پيشروي به خط مرزي است. بايد بگويم اين معبر استعدادي در حد سپاه دارد، يعني تا 4 لشكر مي*توانند در آن محور وارد عمل شوند، ليكن ارتش عراق در آغاز جنگ با دو لشكر در اين منطقه وارد عمل شد. اين اتفاق در همان روز 31 شهريور رخ داد؟ بله. در نخستين ساعات بامداد روز 31 شهريور ماه حمله *يگان*هاي عراقي از مرزهاي بين*المللي در منطقه گردان به خاك ايران آغاز و يگان*هاي گردان با نيرو*هاي متجاوز درگير شدند. حركت يگان*هاي ارتش عراق سريع بود. يگان*ها تقاضاي كمك مي*كردند چون دائما در حال محاصره شدن بودند. گردان نيز به طور مرتب وضعيت منطقه را به لشكر مخابره و تقاضاي تغيير ماموريت مي*كرد. تا اين كه لشكر حدود ساعت 11 صبح روز 31 شهريور تغيير ماموريت گردان را ابلاغ كرد، تا با استفاده از معابر مناسب موجود عمل تاخيري را انجام دهيد و در پهلوداري جناح راست تيپ 2 در شرق روستاي عين*خوش قرار گيريد. يعني براي جلوگيري از محاصره كامل يگان*هاي گردان توسط لشكر*هاي يك مكانيزه و 10 *زرهي عراق ضمن مبادله آتش و اجتناب از درگيري قطعي حداقل زمين را با حداكثر زمان مبادله و با استقرار در جناح راست مواضع عين*خوش مانع از محاصره يگان*هاي تيپ 2 زرهي توسط يگان*هاي دشمن شويد. اين عقب*نشيني ناشي از ضعف ارتش ايران بود يا يك روش جنگي محسوب مي*شد؟ متاسفانه طوري در جامعه جا افتاده كه عمليات تاخيري را بسيار كم اهميت تلقي مي*كنند و اين مساله بسيار زيانبار است. طي واحدهاي آموزشي نظري و عملي براي دانشجويان مقاطع تحصيلات عالي و تكميلي در زمينه عمليات تأخيري، ملاحظات و قواعد اساسي، اصول و اهداف عمليات، نحوه تقسيم نيروها و روش*هاي اجراي عمليات، انواع مواضع تأخيري و نحوه نظارت و هدايت عمليات، در زمره سرفصل*هاي اصلي آموزشي در كميته*هاي عمليات و تاكتيك دانشگاه*هاي معتبر نظامي جهان است. اهميت اجراي عمليات پدافندي و نيز اجراي عمليات تأخيري، عقب*نشيني و عقب*روي به عنوان زيرمجموعه*هاي عمليات پدافندي، برابر روش*هاي علمي در شرايطي كه ضرورت ايجاب مي*كند، اگر بيشتر از اهميت عمليات آفندي و تك*هاي موفقيت*آميز به مواضع دشمن نباشد، حداقل همسطح آنهاست. اجراي صحيح عمليات تاخيري، عقب*نشيني و عقب روي توسط ارتش*هاي برخي از كشورها در جنگ*هاي جهاني، به عنوان مثال ارتش اتحاد جماهير شوروي سابق در برابر ارتش آلمان نازي در جنگ دوم جهاني و نيز موارد مشابه در جنگ*هاي منطقه*اي بين همسايگان، سبب جلوگيري از شكست اين قبيل كشورها توسط نيروهاي نظامي كشور متخاصم و فراهم*سازي شرايط مناسب براي كسب پيروزي نهايي آنها در جنگ شده است. بديهي است اظهارنظرهاي غيركارشناسانه و قضاوت*هاي سطحي در مورد اين عمليات تاكتيكي اثر بخش، در هر جامعه*اي سبب انحراف افكار عمومي آن جامعه نسبت به حقايق و ضرورت*هاي اجتناب*ناپذير اتخاذ تصميمات تاكتيكي براساس واقعيت*ها و اقتضاي شرايط صحنه*هاي مختلف نبرد مي*گردد و براي مصالح جامعه زيان*آور است. تصميم*هاي راهبردي يا تاكتيكي براساس ارزيابي*هاي راهبردي يا برآوردهاي عملياتي، اطلاعاتي و ساير برآوردهاي ستادي و با توجه به قابليت*هاي خودي و دشمن و واقعيت*هاي عيني موجود در صحنه*هاي نبرد و ميدان*هاي رزم، در قالب فرآيندهاي عقلايي و علمي اتخاذ مي*گردد. گزينش نوع عملياتي كه بايد به اقتضاي شرايطي ويژه در زمان و مكان معيني در ميادين رزم اجرا شود و نيز قضاوت در اين زمينه*ها، در صلاحيت متخصصان و كارشناسان علوم نظامي حاضر در صحنه*هاي نبرد قرار دارد. اما خب حق بدهيد با توجه به شرايط آن موقع چنين تصور شود كه ارتش هنوز صلابت خود را نيافته و هنگام حمله عراق غافلگير شده و ناچار دست به عقب*نشيني زده است! حتي ممكن است قوي*ترين ارتش هم مورد حمله قرار بگيرد اما به اقتضاي شرايط يا تدابير جنگي ويژه*اي، «عمليات تاخيري» انجام بدهد. مثال مي*زنم. در سال 1941 ميلادي، *آلمان نازي از توافق با شوروي سابق در زمينه اشغال و تقسيم كشور لهستان به دو بخش شرقي و غربي بين دو كشور، عدول كرد و پس از تسخير لهستان نيروهاي ارتش آلمان حمله خود را به سمت خاك اتحاد جماهير شوروي آغازكردند. ارتش شوروي نيز در مقابل تجاوز نظامي آلمان به موازات تخليه شهرها و كارخانه*ها، منطقه لنينگراد در شمال، مناطق اكراين و روسيه سفيد در مركزجبهه و شبه جزيره كريمه در جنوب را رها كرد و تا نزديكي مسكو (25 مايلي غرب مسكو) عقب*نشيني كرد و ارتش آلمان را با زمين سوخته مواجه ساخت. شوروي با اين كار ضمن به حداقل رسانيدن ويراني*ها، خسارات و تلفات انساني خود، خطوط تداركاتي ارتش آلمان را بسيار طولاني كرد و يگان*هاي آلماني را در شرايط سخت و يخ*بندان منطقه در زمستان سال 1941، زمينگير كرد. ارتش شوروي با اجراي عمليات كمين و دستبرد ضربات سهمگيني را به يگان*هاي ارتش آلمان وارد ساخت و با اين عقب*نشيني به اقتضاي شرايط صحنه*هاي نبرد، توانست با همكاري و حمايت نظامي متفقين ارتش آلمان را شكست دهد . اما ما داريم درباره جنگ ايران و عراق صحبت مي كنيم... بله. مي خواهم بگويم عمليات تاخيري برخاسته از دانش نظامي و متناسب با شرايط جبهه و نيروها اتخاذ مي شود. تصميم به اجراي عمليات تأخيري در آغاز تجاوز ارتش عراق توسط يگان*هاي لشكر 92 زرهي و معدود يگان*هاي تقويتي آن، از جمله در محور شمال*غربي خوزستان بسيار حياتي بود و باعث حفظ نيروها، تانك*ها، توپ*ها، مهمات و نيروهاي انساني شد. كافي بود گردان 283 و تيپ 2 دزفول در همان منطقه عين خوش مي*ماندند، فكر مي*كنيد چه اتفاقي مي*افتاد؟ لشكر 10 زرهي عراق با پشتيباني*هاي سنگين توپخانه و هوايي به طور جبهه*اي در حال پيشروي بود و همزمان با آن يگان*هاي لشكر يك تفنگدار موتوريزه عراق در معابر جناحي تك خود را آغاز كرده و قادر خطوط عقبه يگان*هاي خودي را در مناطق سه*گانه دشت *عباس، شرق ارتفاعات علي گره زد يا منطقه سه*راهي سرخه و جسر نادري قطع كرده و آنها را محاصره كنند. اگر نيروهاي ايراني در مواضع عين خوش تن به درگيري قطعي در جنگي نا برابر با يگان*هاي لشكر 10 زرهي عراق مي*دادند، قطعا محاصره مي*شدند و اين يعني از بين رفتن ميليون*ها دلار سرمايه*هاي كشور و تلفات سنگين و غيرقابل جبران انساني. يگان*هاي خودي در منطقه مورد بحث با اجراي عمليات تاخيري توانستند از روز 31 شهريور تا عصر 4 مهر، به مدت 5 روز زمان كسب كرده و سر انجام با كشانيدن نيرو*هاي عراقي به زمين و شرايط نامناسب و با بهره*گيري از فرصت مانع طبيعي رودخانه كرخه و تن دادن به درگيري قطعي پيشروي ارتش عراق را در غرب رودخانه كرخه سد كنند. آيا واقعا تنها راه همين بود؟ خود را جاي فرمانده بگذاريد، تعدادي از نيروهاي يگان در محاصره*اند، برخي به اسارت درآمده*اند و شما در عين حال بايد مأموريت ديگري را هم به عهده بگيريد. به همين دليل، شبانه ضمن هماهنگي با سركار سرگرد دهقان سرپرست موقت تيپ 2 زرهي دسته موشك*انداز تاوگردان در جناح راست تيپ ابقا و باقيمانده گروهان*ها به منطقه تپه*هاي ورودي تنگ ابوغريب جابه*جا شدند و به طور تعجيلي تا صبح روز يكم استقرار يافتند. حدود ساعت 4 صبح به گروهان دوم ابلاغ گرديد با رعايت تامين به سمت مواضع عين خوش حركت و به گردان ملحق شود و عقب روي و الحاق آن باغافلگير ساختن يگان*هاي عراقي بدون حادثه جديد باموفقيت اجرا گرديد. روز يكم مهرماه حدود ساعت 10 صبح رياست جمهوري وقت، رياست ستاد مشترك ارتش و فرمانده گروه اطلاعات رزمي لشكر 92 به مواضع تيپ 2 در عين خوش وارد شدند. همزمان با حضور آنان مأموريت اجراي عمليات تاخيري به يگان*ها ابلاغ گرديد. لازم به يادآوري است كه يك لشكر با برخورداري از درجه يك آمادگي رزمي، براساس قواره*هاي تاكتيكي معمول در اكثر ارتش*ها، با توجه به نوع زمين، تنها قادر است در عرض بين 16 تا 18 كيلومتر در برابر تك هماهنگ شده و سنگين يگان*هاي متجاوزي كه استعدادي حداكثر دو يا سه برابر آن دارند پدافند كند. در حالي كه در آغاز جنگ، لشكر 92 مسووليت منطقه*اي به عرض حدود 300 كيلومتر از موسيان تا خرمشهر را برعهده داشت. پس درگيري واقعي شما با نيروهاي دشمن چه زماني آغاز شد؟ عصر روز چهارم مهر وضعيت منطقه غرب دزفول بسيار بحراني شد. يگان*هاي عراقي با پشتيباني سنگين هوايي تا غرب و جنوب*غربي سه*راهي سرخه پيشروي كرده بودند و بين يگان*هاي لشكر 10 زرهي و يك مكانيزه عراق الحاق صورت گرفته بود. خطر درگيري قطعي بين يگان*هاي خودي با نيروهاي دشمن قريب*الوقوع شده بود و اين حادثه با ملاحظات اساسي «عمليات تأخيري» مغايرت داشت و درصورت وقوع به نفع نيروهاي عراقي و به زيان نيروهاي خودي بود. عبورارتش عراق از رودخانه كرخه باتوجه به حجم ويرانگري*ها و تبعات زيانباري كه در پي داشت در آن شرايط بحراني براي هيچ*فردي، به*ويژه براي گردان 283 كه به صورت عيني عمق فاجعه رامي ديد، قابل قبول و قابل تحمل نبود. گردان در اتخاذ تصميمي سرنوشت*ساز مورد هدايت و ياري ذات اقدس خداوند واقع گرديد و با استقرار در ساحل شرقي مانع طبيعي رودخانه كرخه و خط الرأس*هاي نظامي ارتفاعات كمانه بزرگ به عنوان تنها يگان خط مقدم نبرد و تنها گزينه موجود تصميم به درگيري قطعي و دفاع قاطع در امتداد ساحل رودخانه با هدف سد پيشروي يگان*هاي عراقي در غرب جسر نادري گرفت. گروهان*هاي رزمي گردان و نيز 6 دستگاه نفربر هاي، ام ـ 113 دسته موشك*انداز تاو گردان از عصر روز چهارم مهر 1359 تا صبح روز پنجم مهر 1359 با نظارت مستقيم فرماندهان گروهان*ها و گردان در بهترين و مشرف*ترين مواضع ممكن استقرار پيدا كردند. هدفي كه از اين ماموريت*ها دنبال مي*كرديد دقيقا چه بود؟ هدف گردان اين بودكه پيشروي نيروهاي دشمن را در غرب كرخه متوقف سازد. از عصر روز پنجم مهرماه 1359 حمله سنگين يگان*هاي زرهي و تفنگدار موتوريزه ارتش عراق با پشتيباني* آتش توپخانه و بمباران*هاي هوايي براي تصرف ساحل دور رودخانه كرخه و عبور از پل و گدارهاي موجود در شمال و جنوب آن آغاز شد. تعداد 3 دستگاه تانك و 2 دستگاه نفربر زرهي يگان*هاي عرا قي كه از سمت پاسگاه جسر نادري به سمت پل سرازير شده و با آتش و حركت در حال پيشروي بودند، هدف موشك*هاي تاو وتانك*هاي گردان قرار گرفتند و با صداي مهيبي همراه با نفرات و مهمات محموله خود منفجر و شعله*ور شدند، نفرات پياده دشمن نيز كه در حال پيشروي به طرف رودخانه بودند، براثر آتش شديد تانك*ها و ساير سلاح*هاي انفرادي و اجتماعي گردان و نيز پشتيباني*هاي پر حجم آتش*گردان 320 توپخانه كمك مستقيم تيپ 2 زرهي و آتشبار 175 ميليمتري كه قبل از ظهر همان روز به منطقه وارد شده بود، با تحمل تلفات، زمينگير شدند و يگان*هاي مهاجم عراقي با از دست دادن تعدادي از تانك*ها، نفربرها و نفرات خود، ناچار به عقب*نشيني تا پشت پاسگاه جسر نادري شدند. در عصر روز ششم مهرماه 1359 نيز، يگان*هاي عراقي، حملات سنگين ديگري را با پشتيباني*هاي پر حجم آتش توپخانه و بمباران*هاي هوايي براي عبور از كرخه آغاز كردند، تعدادي از نفرات پياده يگان*هاي عراقي تا سواحل رودخانه كرخه در جنوب پل پيش*روي كردند و برخي از آنها در گدار جنوبي رود خانه وارد آب شدند، ليكن بر اثر آتش تيربارهاي گردان به هلاكت رسيدند. تعدادي از تانك*ها و نفربرهاي مهاجم عراقي نيز بر اثر اصابت موشك*هاي تاو و آتش تانك*هاي گردان د چار انفجار شديد شدند. تك يگان*هاي عراقي براي عبور از پل، اين بار نيز بر اثر پايمردي*هاي رزمندگان گردان درخط مقدم نبرد و حجم آتش سنگين گردان 320 توپخانه و آتشبارهاي 175 م*م و كاتيوشا و نيز تلفات و صدمات وارده به نيروهاي مهاجم در هم شكسته شد و واداربه عقب*نشيني به مواضع قبلي خود شدند. آيا در اين مدت افرادي از نيروهاي شما شهيد هم شده بودند؟ بله . در اين مرحله، يكي از سربازان گردان در دامنه غربي ارتفاعات كمانه بزرگ و در حدود 20 متري جلو سنگر گروه فرماندهي گردان، مورد اصابت تير مستقيم توپ تانك دشمن قرارگرفت و در اثر شدت ضايعات وارده در همان ثانيه اول به شهادت رسيد، گروهبان يكم رسولي يكي از درجه*داران شجاع گروهان يكم در جناح چپ نيز به شهادت رسيد و گروهبان دوم محمد رجبي يكي از 6 نفر تيراندازان شجاع و حماسه*ساز موشك*اندازهاي تاو گردان از ناحيه حنجره مورد اصابت تير مستقيم دشمن قرار گرفت و در راه انتقال به بيمارستان پايگاه وحدتي، در پانزدهمين روز پس از جشن دامادي خود، به فيض شهادت نايل گشت. يگان*هاي عراقي هم براي سومين بار صبح روز هفتم مهرماه 1359، تك سنگين ديگري را براي عبور از كرخه آغاز كردند كه اين بار نيز همانند روز*هاي گذشته با مقاومت سرسختانه رزمندگان گردان و حجم آتش سنگين و كوبنده گردان 320 توپخانه و آتش*هاي سنگين آتشبارهاي 175 م*م و كاتيوشا مواجه شدند كه قبل از ظهر روزهاي پنجم و ششم مهرماه به منطقه وارد شده و تقويت آتش*گردان 320 قرار گرفته بودند و در نتيجه باتحمل ضايعات و تلفات سنگين وادار به عقب*نشيني به پشت پاسگاه جسرنادري، تا سه*راهي سرخه شدند و انگيزه خود را براي ا جراي حمله بعدي ازدست دادند. با توجه به نقش*آفريني ويژه دسته موشك*انداز تاو گردان در سد كامل پيشروي دشمن و به منظور قدرداني و تقويت روحيه تيراندازان دسته موشك*انداز تاو كه در روز ششم مهرماه، يكي از همرزمان شجاع خودرا نيز از دست داده بودند، براي تعداد 5 نفر تيراندازان سازماني موجود و نيز 2 نفر ديگر از درجه*داران شجاع گردان كه هر يك به نحوي در تقويت توان رزمي دسته موشك*انداز تاو نقشي اساسي داشتند، طي ارسال گزارشي تله*تايپي از گردان به آج لشكر 92، تقاضاي يك درجه تشويقي شد كه مورد تصويب لشكر واقع و مراتب ارتقاي درجه آنها به گردان ابلاغ شد. تاثیر بركناري بني*صدر بر تركيب*بندي جبهه*ها چه بود؟ آيا با كنار گذاشته شدن بني*صدر تغيير زيادي در تاكتيك*ها و استراتژي*ها روي داد؟ بهتر آن است كه واژه تاكتيك را در سطح مديران ملي به كار نبريم، چون تاكتيك واژه*اي براي اطلاق به حركات، مأموريت هاوعمليات رزمي در رده يگان*هاي لشكر به پايين است. پس به*جاي تاكتيك چه بايد بگوييم؟ معمولا در سطح ملي بيشتر از واژه*هاي سياست اجرايي جنگ يا راهبرد اجرايي جنگ استفاده مي*گردد. رده*ها، يا سطوح تصميم*گيري در كشورها عبارتند از: *سطح ملي، *سطح اجرايي، *سطح عملياتي و سطح تاكتيكي. هر كدام از اينها يك حيطه مسووليت ويژه*اي *دارند. حيطه تصميم*گيري رئيس*جمهور در سطح ملي است و در تمام كشورها روساي جمهوري معمولا دخالتي در تصميم*گيري*هاي صحنه*هاي تاكتيكي ندارند. از جمله بني*صدر هم هيچ*گونه دخالت محسوسي در تصميم گيري*هاي تاكتيكي ميادين رزم نداشت. البته مأموريت*هاي نظامي در كشورها معمولا، پس از تبادل*نظرها و تهيه برآوردهاي راهبردي لازم در ستاد كل نيروهاي مسلح كشورها و پس از تصويب فرماندهي كل قوا به بالاترين رده نيروهاي نظامي مختلف ابلاغ مي*گردد. همزمان با مقاومت رزمندگان در جبهه*ها، در داخل كشور نيز تحولات سياسي در جريان بود و در طول 8 سال جنگ تحميلي، اتفاقات سياسي زيادي به*وقوع پيوست. آيا اين تحولات بر عملكرد نيروهاي نظامي در جبهه و بويژه ارتش تاثير مي*گذاشت؟ بله مسلما تاثير داشت. خاطرم هست عملياتي را بايد عصر هشتم شهريور 1360 انجام مي*داديم اما با توجه به واقعه ناگوار و تاسف بارانفجاري كه در محل دفتر نخست وزيري رخ داده بود همه در آستانه اجراي آن عمليات متأثر شدند و دستور داده شد كه عمليات اجرا نشود. اين دستور موقعي صادر شد كه نيروهاي گردان از مواضع پراكندگي خود به مواضع تك حركت كرده بودند و با توجه به نزديكي مواضع دشمن، در اثر صداي حركت تانك*ها و خودروهاي شنيدار گردان،* اصل غافلگيري كاملا از بين رفته بود. عمليات در صبح روز يازدهم شهريور اجرا شد و دشمن كاملاً منطقه را زير نظر داشت و غافلگير نشد و تلفات سنگيني را يگان*هاي خودي متحمل شدند؛ بنابراين در جواب شما بايد بگويم كه بله حوادث سياسي داخلي بر عمليات نظامي تاثير داشتند، هرچند در نهايت هيچ تاثير اساسي در عزم راسخ رزمندگان براي آزادسازي مناطق مرزي كشور از اشغال نيروهاي متجاوز عراقي به*وجود نيامد.
  7. خاطرات

    وظیفه شناس سرتیپ منوچهر کهتری وقتی اعزام گردان 153 به جنوب کشور قطعی شد، با توجه به اینکه در بعضی از یگانها عناصري پیدا شده و به بهانه اینکه انقلاب شده و دیگر فرمانده و زیر دست نداریم، با این بهانه از انجام وظایف خود سرباز میزدند. بر خود لازم دانستم که قبل از حرکت به جنوب با پرسنل گردان صحبت و عناصري را که ممکن بود ایجاد مشکل بکنند از جمع پرسنل یگان خود جدا بکنم. به همین خاطر پرسنل را در محوطه گردان جمع و پس از تشریح مأموریت خطیر گردان، خاطره اي را که یکی از دوستان پزشکم تعریف کرده بود براي آنان بازگو کردم: یکی از دوستان نزدیک من دکتري است که بعد از انقلاب ریاست بیمارستان ارتش را عهده دار شد. زمستان پارسال برف شدیدي بارید و این دوست عزیزم در مقام رئیس بیمارستان از سربازان خواست که پشت بامها را پارو کنند. تعدادي از سربازان با مراجعه به دفتر او اعلام کردند که چون انقلاب شده است، او هم باید در پارو کردن برف همکاري کند. رئیس بیمارستان بدون آنکه اعتراضی بکند پارو را برداشت و در کنار سایر سربازان و پرسنل دیگر به پارو کردن برفها پرداخت. پس از پایان کار به اتاق خود مراجعه نمود. دقایقی بعد یکی از سربازان سراسیمه به دفتر او مراجعه نمود و اعلام کرد که یکی از سربازان در وضعیت بسیار وخیمی قرار دارد و باید جراحی بشود. دوست دکتر ما با آرامش تمام به آن سرباز اعلام نمود: - حالا که انقلاب شده یکی از سربازان زحمت جراحی آن سرباز بیمار را به عهده بگیرد. وقتی این بحث در بین سربازان پخش شد، سربازان متوجه اشتباه خود شدند و با مراجعه به ریاست بیمارستان از او عذرخواهی کردند و قول دادند که از این پس وظیفه خودشان را انجام بدهند. رئیس بیمارستان وقتی یقین کرد که سربازان پی به اشتباه خود بردند از سرجاي خود بلند شده و به مداواي آن سرباز مریض که رو به موت بود پرداخت. وقتی صحبت من تمام شد یکی از پرسنل گردان که ممکن بود مسئله ساز باشد بلند شد و گفت: - جناب کهتري العاقل یکفیه الاشاره. ما متوجه مطلب شدیم و قول میدهیم که تا آخرین نفس و آخرین لحظه به وظیفه خودمان عمل کنیم. شما هم قول بدهید در مقام فرماندهی مقتدرانه خود با آرامش و تمرکز ما را هدایت کنید. شما گربه را دم حجله کشتید! گفتم: من افتخار میکنم در جمع افرادي باشم که وظیفه شناس باشند. صلواتی که در آن فضا پیچید به من اطمینان داد که با یک گروه همدل و صمیمی عازم مأموریت هستم.
  8. خاطرات

    خاطرات سرتیپ دوم ناصر آراسته ارتفاع 402 هوا خیلی گرم بود .حدوداً فکر می کنم . گرمای هوا به 40 درجه سانتیگراد می رسید . دو نفر همراهم بودند، آقای سرهنگ فردپور و یک سرباز مسلح که مراقب ما بود. راه افتادیم از کمرکش ارتفاع 402 می رفتیم بالا، به علت شیب زیاد و بارش گلوله های مختلف توپ و خمپاره به روی ارتفاع، بالا رفتن چندان هم ساده نبود. به علت برتری هوایی دشمن هواپیماهایش مرتب ارتفاع را بمباران می کردند. هر کجا که تپه یا حفره ای در زمین بود خودمان را در آنجا . مخفی می کردیم. تا برسیم به بالای 402 تقریباً برای سومین بار این ارتفاع مجدد به دست نیروهای خودی افتاده بود در مدت 48 ساعت این ارتفاع 2 یا 3 بار دست به دست شده بود خیلی از جاها من دقیقاً از روی جنازه سربازان عراقی رد می شدم یا جنازه شهدای خودمون. که بچه ها کشیده بودند کنار کانال یا خاکریز که زیر دست و پا نمانند. از کنار جنازه ها حرکت می کردیم . هنوز فرصت نکرده بودند . شهدا رو تخلیه کنند . در این چند روز فکر کنم دو روز یا 3 روز وقتی که داشتم می رسیدم به بالای ارتفاع 402 از 3 4 تا سرباز پرسیدم که فرمانده تیپ کجاست؟ چون دنبال فرمانده تیپ می گشتم و همه درگیر عملیات بودند هر کسی به ما یک نشونی میداد . از هر یک از پرسنل سئوال می کردم یک جهت را نشان میداد . روی ارتفاع 402 به صورت سینه خیز و گاه ایستاده و در کانال در جهت های مختلف حرکت کردم . تا دیدم یک سرهنگ 2 داره از دور می اید. من او را شناختم. که فرمانده تیپ است. وقتی نزدیک شدم او منو نمی شناخت. البته چهره اش با دود باروت سیاه، سیاه بود . و اگر کسی چشمش را می بست و به این موجود نزدیک می شد، بوی باروت را استشمام میکرد. فرمانده تیپ سرهنگ محمدی فر را دیدم، بعد گفتم جناب سرهنگ محمدی فر من آراسته هستم رئیس بازرسی نیروی زمینی، آمده ام در حین عملیات از کار شما بازدید کنم . بسیار عصبانی و تند و خشن گفت اینجا جای بازرسی نیست، پشت کرد به من و رفت. بسیار دلخور بود از این وضعیت، شرایط هم خیلی سخت بود . شاید حدود یک گروهان تلفات داده بود . بقیه گردانهای تیپ که در خط بودند زیر بمباران شدید دشمن، مشکل تغذیه و مهمات داشتند. به او حق دادم . با خودم فکر کردم . که او فکر می کند من از این بازرسهائی هستم که مدتها در تهران بوده، حالا آمده است بازدید . به این نتیجه رسیدم که او کار خودش را می کند و من هم کار خودم را، در همین حد که خودم را به او نشان دادم کافیست که یک موقع اخلالی در کار پیش نیاد یا فرمانده با خودش بگوید این غریبه کیست؟ من رفتم دنبال کار خودم، داخل سنگرهای سربازها می رفتم و سربازها مشغول جنگیدن بودن . یکجا توقف نمی کردم، بیشتر در حال تغییر مکان بودم به نوک تپه ای رسیدم، دیدم اوضاع بسیار ناجور است، تعداد شهدا و زخمی ها از تعداد کسانی که زنده بودن و در حال جنگیدن بیشتر است. با چشم دیدم که یک گردان نیروهای مخصوص عراقی روی تپه مقابل می باشند که با ما حدود 100 تا 150 متر فاصله دارند . در پناه پشتیبانی آتش تانک ها در حال پیشروی به سمت ما هستند . ولی مقاومتهای روی ارتفاع نمی گذاشت که تانکهای دشمن جلو بیایند. دیدم دارن میان جلو و میرسن به ما .آتش توپخانه هم هست، حس کردم چیزی نمونده که این گردان برسه و همه رو قلع و قمع بکنه. خب دیگه هم جرأت برگشتن نداشتم . چون اومده بودم . داخل یگان که اگه می رفتم خیلی بد می شد . باید وای میستادم تا آخرش، هرچی برای این گردان پیش می اومد . برای من هم باید پیش می اومد . بعد خودم رو رسوندم پشت فرمانده تیپ باز یک خسته نباشید گفتم .برگشت دید منم . دیگه روش نشد چیزی بگه. دید اگه از اون بازرس ها بودم شاید اینجا نباید می اومدم . شایدم پیش خودش گفت : بازرس سمجی است و دیگه نمیشه از دستش رها شد. چشماش پر از اشک بود. بسیار افسر شجاع، پر غرور و با صلابتی است . اونهایی که میشناسنش میدونن . الان پیش ماست و مشاور حضرت آقاست، (بعد از تعویض از فرماندهی) ما در خدمتشون هستیم. گردان عراقی با سرعت می اومد جلو . گلوله های تانک سنگر نمی زدند، نفر می زدند . هر کسی رو می دیدند، می زدند . راحت گلوله رو برای یک نفر هزینه می کردند . شب شد، صدای غرش هلی کوپترها که اومد محمدی فر دیگه فکرکرد همه چیز تمومه . من هم فکر کردم همه چیز تمومه . یعنی هلی کوپترها میان اون دوتا گردانی رو که تقریباً ازش یه گردان مونده روی تپه قلع و قمع می کنند و گردان نیروی مخصوص عراق میاد . جلو بعد هم تیپش میاد و تپه رو می گیره و این دفعه دیگه باید فاتحه این تپه رو بخونیم . البته هلی کوپترها که با امکانات دید در شب پرواز می کردند از روی تپه گذشتند و رفتند پشت سر ما را مواد آتش زا ریختند. بعد برگشتند مجدد به سمت ما. محمدی فر فریاد زد . مثل اینکه دیگه متوجه نبود کسی اطرافش هست، یا من هستم یا سرباز دیگه . فریاد زد به خدا کاش خودش بود و خاطره رو خودش می گفت خدا رو مورد خطاب قرار داد. گفت: ما امام زمان داریم . دور و برش هم 7 8 نفر بیسیم چی، و من و تعدادی بودند. بقیه هم توی سنگرهای دیگه مشغول بودند. و این هم توی سنگر دیگه. گفت: ما امام زمان داریم . پس کجایی؟ اگر هستی که ما می گیم هستی اینا هم سربازای تواند . الان وقتشه و دیگه هم وقت دیگه ای نیست . اگه میخوای مارو کمک کنی امام زمان الان وقتشه و دیگه هم وقت دیگه ای نیست (فریاد میزد ) اگر هم نیستی تکلیف مارو روشن کن . نمی شد توی اون شرایط هم کسی چیزی بگه، که خدای نا کرده کفر نگه .کسی جرأت نمی کرد باهاش حرف بزنه من هم جرأت نمی کردم . مرتب اینو تکرار می کرد . اگه هستی به دادمون برس. نیستی؟ با لهجه فارسی و شیرین آذری با فریاد می گفت، بغضش هم ترکیده بود. خب دونه دونه می دید که جَوونا جلوی پاش میفتن و پرپر میشن . یکبار حس کردیم حدود 6 7 تا هلی کوپتر سنگین عراقی دیگه مثل اینکه می دیدمشون گرچه دیده نمی شدن . تیربارها شروع کردن به شلیک کردن که کار به جایی نبردند چون هلی کوپترها دیده نمی شدند . توی اون شرایط همه برتری هوایی مال عراق بود. تازه هواپیماهای جدید خریده بود. و بچه های پدافند ما هم جدیداً، ابتکارات جدید می زدند . که هواپیماهای دور پرواز رو بزنند . ولی این ها هلی کوپتر بودند که برای اولین بار در شب پرواز می کردند. عملیات روز قبل رو هم دیده بودیم، که تعدادی هواپیما اومدن و زیر هواپیما که باز شد نه بمب بلکه بشکه های مواد آتشزا ریختند رو سر سربازها، که تعداد زیادی، سرباز در اطراف سوختند . بوته و سنگ و انسان همه با هم سوخت. بلافاصله اونهایی که حادثه دیروز رو دیده بودند . و ما که اونجا بودیم، حدس زدیم، که چه پیش خواهد آمد . منتظر این بودیم، بعضی ها چشمها رو می بستن که بشکه مواد آتشزا میفته الان کنارشون . هلی کوپترها اومدن نزدیک شدن . خیلی هم با صبر میومدن و هیچ هراسی نداشتند . مثل اینکه می دونستند که دست ما خالیست و اونها رو نمی بینیم و نمی تونیم آسیب بهشون برسونیم . رسیدند 100 یا 150 متری ما که اون گردان تکاور نیرو مخصوص عراق هم رسیده بود به همون جا. من نمی دونم چه شد که بمبها رو بر روی تپه ای که گردان پیشرو نیرو مخصوص عراق بود رها کردند . بمبهای مواد آتشزا را، همه ما ماتمون برده بود . و برای چند لحظه ای هیچ کس صداش در نمی اومد که این مواد ریخت رو سر گردان عراقی و تمام اون تپه رو که گرماش مارو هم گرفت آتش گرفت . آتشی که اونجا گرفته بود گرماش رو ما هم حس می کردیم . در این فاصله که شاید 150 متر هم بیشتر نبود . تمام تپه روبرو آتش گرفت . تمام تپه ای که یک گردان مسلح نیرو مخصوص بسیار ورزیده عراقی روش بود . و از فاصله 200 220 متری رسیده بود به 100 الی 150 متری ما . تمام گردان سوختند . بعد از چند لحظه اولین نفری که تکبیرش بلند شد محمدی فر بود. تکبیری که هق هق گریه می کرد . و برگشت به ما گفت : امام زمان هست . ما امام زمان داریم . زنده است و می شنوه . ما هم گریه می کردیم و واقعاٌ کار دیگری نمی توانستیم بکنیم. سربازهای مجروح فریاد می زدند از خوشحالی . اونهایی که حادثه رو دیده بودند تقریباً یک چیزی حدود 20 تا 25 دقیقه طول کشید تا شعله های آتش اومد پایین و بعد از 20 25 دقیقه هیچ موجود زنده ای ما روی اون تپه ندیدیم . یعنی کسی که سرپا ایستاده باشه و کسی که فریادی بزنه و کسی که انسان حس کنه موجودی داره حرکت می کنه . بعد هنوز آتش روی تپه بود . که محمدی فر گروهان احتیاط خودش رو صدا کرد و به فرمانده گروهان دستور داد سریع اون تپه ای رو که گردان عراقی روش وجود داشت . با یک گروهان اشغال بکنه. یک گروهان لشکر 88 از تیپ ایشون رفت روی اون تپه مستقر شد. ما تقریباً 4 ساعت اونجا ایستادیم . تمام آتشها روی 402 قطع شد . آتش توپخانه عراقی ، هواپیماهای عراقی هیچ کدوم . اونجا اجراء نشد. سکوت، سکوت. مثل نیمه شبی که هیچ حرکتی در یک آبادی نیست. گروهان اونجا مستقر شد و تمام 402 به این ترتیب تصرف شد و آخرین حمله ای بود که ما کردیم . و آخرین پاتکی بود . که عراق کرد و با این خلوص نیت و این فریادهای امام زمان محمدی فر ، بحث 402 پایان یافت . و فرصت شد شهدا تخلیه بشوند. و جنازه های عراقی هم توی کانالها، پلاکهاشون رو جدا کردن . و در همون کانالها سربازهای لشکر، دفنشون کردند. (ارتفاع 402 در منطقه عمومی سومار و نفت شهر می باشد. این خاطره در سال 1384 در کلاس آموزش دانشگاه افسری امام علی(ع) بیان گردید.)
  9. امروز در اون شبکه اجتماعی شیطان بزرگ متاسفانه با این تصویر هولناک روبرو شدم. البته تصویر توضیحی نداشت اما اگر اینطور که ظاهر قضیه نشون میده درست باشه که وای بر ما وقتی با قهرمانانی که جانشان را کف دستشان گرفتند تا این کشور به دست اجنبی نیافتد و امروز باید نهایت اسباب رفاه و آسودگی خاطرشان را آماده کنیم اینگونه برخورد می شود، فردای روزگار با ما چه خواهند کرد ؟ ظاهرا توی کشور ما اخلاق و مردانگی مرده و ایران و ایرانی ارزشی نداره دیروز امروز
  10. متن قرارداد شاهنشاه ايران و رييس جمهور عراق نظر به اراده صادقانه طرفين،منعکس در توافق الجزيره مورخ 6 مارس 1975 براى نيل به حل و فصل قطعى و پايدارى کليه مسايل ما به الاختلاف بين دو کشور، نظر به اينکه طرفين بر اساس پروتکل قسطنطنيه مورخ 1913 و صورتجلسات کميسيون تحديد حدود 1914 به علامت گذارى مجدد قطعى مرز زمينى و برمبناى خط تالوگ به تحديد مرز رودخانه‌ اروند رود مبادرت نموده‌اند. نظر به اراده طرفين به برقرارى امنيت و اعتماد متقابل در طول مرز مشترک خود، نظر به پيوندهاى همجواري تاريخى و مذهبى و فرهنگى و تمدنى موجود بين ملت‌هاى ايران و عراق، با تمايل به تحکيم پيوندهاى مودت و حسن همجوارى و تشييد مناسبات فيمابين در زمينه‌هاى اقتصادى وفرهنگى و توسعه مبادلات و مناسبات انسانى بين مردم خود، بر اساس اصل تماميت ارضى ومصونيت مرزها از تجاوز و عدم مداخله در امور داخلى، با تصميم به بذل مساعى در جهت برقرارى عصرى جديد در مناسبات دوستانه بين ايران و عراق بر مبناى احترام کامل استقلال ملى و سلطه حاکميت مساوى دولت‌ها، با اعتقاد به مشارکت در اجراى اصول وتحقق امال و اهداف ميثاق ملل متحد از اين طريق، تصميم به انعقاد عهدنامه حاضرگرفتند و بدين منظور نمايندگان تام الاختيار خود را به ترتيب ذيل تعيين نمودند: از طرف شاهنشاه ايران: جناب آقاى عباسعلى خلعتبرى، وزير امور خارجه ايران. از طرف رييس جمهورى عراق: جناب آقاى سعدون حمادى، وزيرامور خارجه عراق. مشاراليهم پس از ارايه اختيارنامه‌هاى خود که در کمال صحت واعتبار بود نسبت به مقررات مشروحه زير توافق نمودند: ماده 1 طرفين معظمين متعاهدين، تاييد مى‌نمايند که مرز زمينى دولتى بين ايران و عراق همان است که علامتگذارى مجدد آن بر اساس و طبق مقررات مندرج در پروتکل مربوط به علامت گذارى مجدد مرز زمينى و ضمايم پروتکل مذکور که به اين عهدنامه ملحق مى‌باشند انجام يافته است. ماده 2 طرفين معظمين متعاهدين، تاييد مى‌نمايندکه مرز دولتى در شط العرب همان است که تحديد آن بر اساس و طبق مقررات مندرج در پروتکل مربوط به تحديد مرز رودخانه‌اى و ضمايم پروتکل مذکور که به عهدنامه حاضر ملحق مى‌باشند، انجام يافته است. ماده 3 طرفين معظمين متعاهدين، متعهد مى‌شوند که بر اساس و طبق مقررات مندرج در پروتکل مربوط به امنيت در مرز و ضمايم آن که ملحق به اين عهدنامه مى‌باشند، در طول مرز به طور مداوم کنترل دقيق و موثر به منظور پايان دادن به هر نوع رخنه اخلال‌گرانه، صرف نظر از منشا آن، اعمال دارند. ماده 4 طرفين معظمين متعاهدين، تاييد مى‌نمايندکه مقررات سه پروتکل و ضمايم آنها، مذکور در مواد 1،2 و3 عهدنامه حاضر که پروتکل‌هاى فوق الذکر بدان ملحق و جزلايتجزاى آن مى‌باشند، مقرراتى قطعى و دايمى و غير قابل نقض بوده و عناصر غير قابل تجزيه يک راه حل کلى را تشکيل مى‌دهند. نتيجتا خدشه به هر يک از عناصر متشکله اين راه حل کلى اصولا مغاير با روح توافق الجزيره خواهد بود. ماده 5 در قالب غير قابل تغيير بودن مرزها واحترام کامل به تماميت ارضى دو دولت، طرفين معظمين متعاهدين تاييد مى‌نمايند که خط مرز زمينى و رودخانه‌اى آنان لايتغير و دايمى و قطعى مى‌باشد. ماده 6 1- در صورت اختلاف درباره تفسير يا اجراى عهدنامه حاضر و سه پروتکل و ضمايم آنها، اين اختلاف با رعايت کامل مسير خط مرز ايران و عراق، مندرج در مواد 1 و 2 فوق الاشعاره و نيز با رعايت حفظ امنيت در مرزايران و عراق، طبق ماده (3) فوق الذکر، حل و فصل خواهد شد. 2 - اين اختلاف در مرحله اول طى مهلت دو ماه ازتاريخ درخواست يکى از طرفين از طريق مذاکرات مستقيم دو جانبه بين طرفين معظمين متعاهدين، حل و فصل خواهد شد. 3- در صورت عدم توافق، طرفين معظمين متعاهدين ظرف مدت سه ماه، به مساعى جميله يک دولت ثالث دوست توسل خواهند جست. 4- در صورت خوددارى هر یک از طرفين از توسل به مساعى جميله يا عدم موافقيت مساعى جميله، اختلاف طى مدت يک ماه از تاريخ رد مساعى جميله يا عدم موفقيت آن، از طريق داورى حل و فصل خواهد شد. 5- در صورت عدم توافق بين طرفين معظمين متعاهدين نسبت به آيين و يا نحوه داورى، هر يک از طرفين معظمين متعاهدين مى‌تواند ظرف پانزده روز از تاريخ احراز عدم توافق، به يک دادگاه داورى مراجعه نمايد. براى تشکيل دادگاه داورى و براى حل و فصل هر يک ازاختلافات، هر يک از طرفين معظمين متعاهدين يکى از اتباع خود را به عنوان داور تعيين خواهد نمود و دو داور يک سرداور انتخاب خواهند نمود. اگر طرفين معظمين متعاهدين ظرف مدت يک ماه پس ازوصول درخواست داورى از جانب يکى از طرفين از ديگرى به تعيين داور مبادرت نمايند ويا چنانچه دوران قبل از انقضاى همين مدت در انتخاب سرداور به توافق نرسند طرف معظم متعاهدى که داورى را درخواست نموده است حق خواهد داشت از رييس ديوان بين‌المللي دادگسترى تقاضا نمايد. تا طبق مقررات ديوان دايمى داورى داورها يا سرداور را تعيين نمايد. 6- تصميم دادگاه داورى براى طرفى معظمين متعاهدين الزام آور و لازم الاجرا خواهد بود. طرفين معظمين متعاهدين هر کدام نصف هزينه داورى رابه عهده خواهند گرفت. ماده 7 اين عهدنامه حاضر و سه پروتکل و ضمائم انها طبق ماده (102) منشور ملل متحد به ثبت خواهد رسيد. ماده 8 عهدنامه حاضر و سه پروتکل و ضمائم آنها،طبق مقررات داخلى به وسيله هر يک از طرفين معظمين متعاهدين به تصويب خواهد رسيد. عهدنامه حاضر و سه پروتکل و ضمائم آنها از تاريخ مبادله اسناد تصويب که در تهران انجام خواهد شد، به موقع اجرا در خواهند آمد. بنا به مراتب، نمايندگان تام الاختيار طرفين معظمين متعاهدين عهدنامه حاضر و سه پروتکل، و ضمائم آنها را امضا نمودند. بغداد 13 ژوئن 1975 امضاء عباسعلى خلعتبرى، وزير امور خارجه ايران امضاء سعدون حمادى، وزير امور خارجه عراق عهدنامه حاضر و سه پروتکل و ضمائم آنها با حضور جناب عبدالعزيز بوتفليقه، عضو شوراى انقلاب و وزير امور خارجه الجزاير به امضا رسيد. اين عهدنامه که داراى 8 ماده و سه پروتکل و ضمائم آن مى‌باشد در تاريخ 21 ارديبهشت 1355 و 29 ارديبهشت 1355 به ترتيب يه تصويب مجلسين شوراى ملى و سناى وقت رسيده است. هم اکنون از نسخه اصلی پیمان نامه به عنوان سند در مقر سازمان ملل متحد نگهداری میشود.
  11. درود به همه عزیزان بعد از حادثه سقوط فانتوم در شیراز ، این ایده به ذهن بنده رسید تا ارتش رو مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهیم. در ابتدا از نیروی زمینی شروع می کنیم. نیروی زمینی رو در سه زمان متفاوت بررسی می کنیم. ابتدا تجهیز و آموزش نیروی زمینی که به چه جنگ افزارهایی مجهز بود و این تجهیزات چقدر به روز بودند و سطح آموزش نیروها در چه سطحی بود ضمن اینکه پشتیبانی از تجهیزات چگونه صورت میگرفت . در داخل و یا خارج از کشور در مرحله دوم به دوران جنگ می پردازیم که در ابتدای جنگ تجهیزات و آموزش چطور بودند و میزان تلفات انسانی (منظور افراد با سواد و با تجربه) و تجهیزاتی چقدر بوده و آیا قابل جایگزینی بوده اند و یا خیر در مرحله آخر نیز به وضعیت پس از جنگ می پردازیم و اینکه از تجربیات دوران جنگ در هر دو بعد نرم افزاری و سخت افزاری استفاده شده است یا خیر، اگر بله چطور و چگونه و اگر نه چرا . و اینکه در حال حاضر در مقایسه با دیگر کشورها در چه مرحله ای قرار گرفته ایم. * به هوانیروز در قالب نیروی زمینی خواهیم پرداخت ** پس از نیروی زمینی به سراغ سایر نیروها خواهیم رفت --------- از دوستان آگاه و مطلع خواهش میکنیم از آغاز تجهیز ارتش نوین ایران و نوع تجهیزات و میزان سفارشات شروع کنند
  12. زمان وقوع : دهه های 1380 و 1390 میلادی مکان وقوع : کوهستان های قفقاز ، ترکستان ، اروپای شرقی نتیجه : پیروزی امیر تیمور متخاصمین اردوی طلایی تیموریان فرماندهان توقتمیش خان تیمور لنگ استعداد نامشخص نامشخص تلفات نامشخص نامشخص طی دهه های 1380 و 1390 میلادی ، میان توقتمیش خان ، خان اردوی طلایی ، و فاتح بزرگ ناحیه فرارود ، امیر تیمور گورگانی ، جنگ درگرفت . کوهستان های قفقاز ، اروپای شرقی و ترکستان به میدان جنگ میان دو رقیب تبدیل شد . درگیری میان این دو فرمانروا نقش عمده ای در زوال تسلط مغولان بر امیرنشین های روس داشت . پیش زمینه در اواخر دهه 1370 و ابتدای دهه 1380 میلادی ، تیمور در منازعه قدرت میان توقتمیش و عمویش اوروس خان ، برای رهبری اردوی سفید به توقتمیش یاری رساند . توقتمیش پس از وحدت دادن دوباره اردوی سفید و اردوی آبی ، با تشکیل اردوی طلایی ، حملات گسترده خود به امیرنشین های روس را در سال های 1381 و 1382 آغاز کرد و توانست بار دیگر برتری قدرت ترکی-مغولی ( تاتار ) را در روسیه که پس از شکست در نبرد کولیکوو تضعیف شده بود برقرار کند. اردوی طلایی که طی دهه های 1360 و 1370 به دلیل هرج و مرج داخلی تضعیف شده بود بار دیگر به عنوان یک قدرت بزرگ منطقه ای ظاهر شد و دوک نشین لیتوانی را که در آن زمان قدرت برتر اروپای شرقی به حساب می آمد در پولتاوا و در حدود سال 1383 شکست داد. اما توقتمیش انگیزه هایی برای گسترش قلمروش به ایران و آسیای میانه نیز داشت و همین باعث شد با متحد قدیمی اش ، تیمور ، وارد جنگ شود . تحرکات تیمور ، 1391 و 1392 میلادی جنگ پس از مرگ ابوسعید، آخرین فرمانروای ایلخانی در سال 1335 ، در ایران یک خلا قدرت ایجاد شد . آسیب پذیری نظامی سرزمین های ایرانی سبب شد از سرزمین های همسایه حملات متعددی به داخل ایران شروع شود . تیمور در سال 1383 فتح ایران را آغاز کرد. در سال 1385 هرات ، خراسان و سراسر مناطق شرقی ایران به دست تیمور افتاد. در همین زمان توقتمیش نیز به آذربایجان و شمال غرب ایران لشکر کشید. با غارت شهر بزرگ تبریز، سرمایه های فراوانی نصیب توقتمیش شد . جنگ میان تیمور و توقتمیش بین سال های 1389 و 1391 شروع شد. تیمور توانست قوای توقتمیش را در نبرد رودخانه کوندورچا که در 18 ژوئن 1391 رخ داد شکست دهد . با وجود این شکست ، توقتمیش توانست قوای خود را بازیابد و در بهار 1395 باز هم منطقه شیروان قفقاز را که در قلمرو تیمور بود مورد حمله قرار داد. تیمور ضمن انجام ضد حمله، با پس گرفتن شیروان به قلمرو اردوی طلایی یورش برد . طی نبرد رودخانه ترک در 15 آوریل 1395 ، سپاهیان تیموری قوای توقتمیش را قاطعانه در هم شکستند. به دنبال این پیروزی، شهرهای عمده قلمرو اردوی طلایی از جمله سارای، اوکک ، مجار و آزاق ( آزوف امروزی) توسط تیمور غارت شدند و شهر آستراخان نیز به آتش کشیده شد . تحرکات تیمور ، 1392 تا 1396 عواقب پس از شکست در نبرد رودخانه ترک ، توقتمیش موقعیت خود را از دست داد و ادیگو ،از رقیبان دیرین او، به فرمانروایی اردوی طلایی دست یافت . توقتمیش به استپ های اوکراین گریخت و از ویتاوتاس ، گراند دوک لیتوانی تقتضای کمک کرد. نیروی متحد ویتاوتاس و توقتمیش در سال 1399 و طی نبرد رودخانه وورسکلا از نیروهای تحت فرمان ادیگو و تیمور قتلغ ، سرداران امیرتیمور، شکست خورد و منهدم شد . توقتمیش در حوالی سال 1406 در سیبری توسط مردان ادیگو به قتل رسید . خود ادیگو هم 13 سال بعد توسط یکی از پسران توقتمیش کشته شد . اردوی طلایی هیچ گاه از عواقب این جنگ رهایی نیافت . در اواسط قرن 15 میلادی ، اردوی طلایی به قلمروهای کوچکتری تقسیم شد : خان نشین قازان ، خان نشین قاسم ، اردوی نوگای ، خان نشین کریمه و خان نشین آستراخان. قدرت مردمان ترکی- مغولی در روسیه تضعیف شد و در سال 1480 ( یوغ تاتار ) ، که یادگار فتح خونین روسیه توسط مغولان بود در (مواجهه بزرگ رودخانه اوگرا) به طور حقیقی در هم شکسته شد . آخرین بقایای اردوی طلایی در سال 1502 به دست نیروهای خان نشین کریمه نابود شد و خان نشین هایی که از تجزیه اردوی طلایی ایجاد شده بودند طی دوره زمانی 1550 میلادی و ابتدای قرن 17 میلادی به قلمرو روسیه موسکوویایی ضمیمه شدند. خانات کریمه در این میان استثنا بود و تحت حمایت عثمانیان تا سال 1783 به بقایش ادامه داد . امیر تیمور سپاهیان قبچاقی توقتمیش خان را شکست می دهد منبع انگلیسی مترجم : شاهو صالح منبع فارسی
  13. بخشی از فتح آسیای میانه به دست امپراتوری روسیه زمان : دسامبر 1880 تا ژانویه 1881 محل وقوع : گوک تپه ، ترکمنستان نتیجه : پیروزی امپراتوری روسیه متخاصمین امپراتوری روسیه ترکمن ها فرماندهان میخاییل اسکوبلوف ناشناخته استعداد رزمی 7100 سرباز 72 قبضه توپ 20 تا 25 هزار نفر در داخل قلعه هشت هزار نفر مدافع مسلح تعداد کمی سلاح گرم ، بدون توپ خانه تلفات 268 کشته 669 نفر زخمی 645 نفر در اثر بیماری درگذشتند بین 15 هزار تا 150 هزار کشته با توجه به منابع مختلف تاریخچه طی سال های 1853 تا 1868 ، روس ها با پیشروی به سمت جنوب بخش اعظم سرزمین هایی را که بعدها آسیای میانه روسیه خوانده شد اشغال کردند . آن چه هنوز به اشغال آن ها درنیامده بود سرزمین امروزی ترکمنستان بود . در سال 1869 شهر بندری کراسنودسک در ساحل شرقی دریای خزر توسط روس ها بنیان نهاده شد . روس ها در 1879 با حرکت به سوی شرق سعی کردند گوک تپه را تصرف کنند . پس از گلوله باران دژ به وسیله توپ خانه ، قوای روسی کوشید با حمله ای سریع آن را تسخیر کند . ترکمن ها که برتری عددی داشتند آنان را عقب راندند . روس ها عقب نشینی کردند و از متوقف کردن تعقیب کنندگان ترکمن عاجز ماندند . نیروهای روس با عبور از بیابان به کراسنودسک بازگشتند . این بدترین شکست روس ها در آسیای میانه از 1717 تا آن زمان بود . ژنرال اسکوبلوف در دور دوم حملات ، نیرویی بزرگتر و مجهزتر و از جمله شامل 20 هزار شتر برای حمل و نقل به گوک تپه اعزام شد . در دسامبر 1880 ،7100 سرباز روس تحت فرماندهی ژنرال میخاییل اسکوبلوف گوک تپه را محاصره کردند . شمار مدافعان گوک تپه که غیرنظامیان ساکن دژ را نیز شامل می شد، 25 هزار تن تخمین زده می شد . با توجه به تجربه حمله های قبلی ، اسکوبلوف تصمیم گرفت به جای یورش مستقیم ، دژ را محاصره کند . محاصره گوک تپه 23 روز به طول انجامید . با وجود مقاومت شدید مدافعان ، نیروهای روسی توانستند تونلی در بخش زیرین دیوار قلعه حفر کرده و سپس مین بزرگی را در آن کاربگذارند . در 12 ژانویه 1881 ، با انفجار مین و شکاف برداشتن دیوار قلعه ، سربازان روس به داخل آن هجوم بردند . طی انفجار اولیه صدها تن از مدافعان کشته شدند و بسیاری دیگر طی درگیری که در پی آمد جانشان را از دست دادند . با ورود روس ها به قلعه ، باقی مانده مدافعان و غیرنظامیان سعی کردند از راه بیابان فرار کنند . آنان توسط سواره نظام اسکوبلوف مورد تعقیب قرار گرفتند . قتل عام حدود 8 هزار جنگجو و غیرنظامی ترکمن در خارج از قلعه و 6500 تن دیگر در داخل قلعه کشته شدند . روس ها تمامی مردان ترکمن باقی مانده در دژ را کشتند ، اما از کشتار 5 هزار زن و کودک ترکمن خودداری کرده و 500 برده ایرانی را هم آزاد کردند . تصرف گوک تپه و قتل عامی که در پی آمد مقاومت ترکمن ها را در هم شکست و سرنوشت آسیای میانه را رقم زد . در 6 می 1881 ، آسیای میانه به طور کامل بخشی از امپراتوری روسیه اعلام شد . طی عملیات گوک تپه روس ها تلفاتی معادل 245 کشته و 883 نفر زخمی متحمل شدند . بیماری نیز عامل مرگ 645 سرباز دیگر اعلام شد . ژنرال اسکوبلوف پس از قتل عام اظهار داشت : (( هر چه شدیدتر آن ها را بزنی ، بیشتر مطیع می شوند )) . ورود روس ها به قلعه عواقب اسکوبلوف به خاطر کشتار رخ داده از مقامش برکنار شد . در سال 1881 ، شهر عشق آباد در 28 مایلی جنوب شرقی گوک تپه بنیان نهاده شد . هدف بعدی روس ها شهر مرو بود که در 1884 به تصرف آنان درآمد . روس ها در سال 1885 با ادامه پیشرویشان به پنجده در مرز افغانستان رسیدند . یادبودها مسجد گوک تپه به یاد محاصره دژ و مدافعان آن ساخته شد . گنبد آبی رنگ و دیوارهای سفید مرمری شاخصه این بناست . ترکمن ها روز سقوط گوک تپه را روز ماتم عمومی سالانه و مقاومت ساکنانش را نماد افتخار ملی خود می دانند . مدال یادبود امپراتوری روسیه برای نبرد گوک تپه ترجمه : شاهو صالح منبع انگلیسی منبع فارسی
  14. سرهنگ شهید ابوالقاسم خداقلي در سال 1324 در یک خانواده متدین در روستای ور علیا به دنیا آمد. در 6 سالگی پا به عرصه علم و دانش نهاد؛ و تا کلاس 6 قدیم را در همان روستا سپری نمود. برای ادامه تحصیل به شهرستان محلات رفت و موفق به اخذ دیپلم گردید . پس از خدمت مقدس سربازی وارد دانشکده افسری شد. در میان 400 نفر رتبه اول را به دست آورد و با درجه استواری وارد ارتش شد و در توپخانه اصفهان مشغول به خدمت شد؛ و پس از اخذ درجه سروانی به تهران آمد. در دوران مبارزات ملت مسلمان ایران؛ یکی از ارتشی های طرفدار امام (ره) و انقلاب بود. در زمان جنگ تحمیلی برای دفاع از میهن انقلاب اسلامی وارد منطقه غرب شد. در سمت دیده بانی بود، که موفق گردید در تنگه حاجیان یکی از هلیکوپترهای دشمن را سرنگون سازد و در همان جا به عنوان فرمانده گروهان منصوب شد و افتخار بعدي اش اين بود كه 350 نفر از افراد دشمن را اسیر کردند. او به خاطر دلاوری ها و رشادت هایش مورد تشویق قرار گرفته و درجه سرگردی را کسب نمود. پس از مدت کمی که در کردستان خدمت نمود، به درجه سرهنگ دومی نائل آمد. سرانجام در تاریخ 1361/8/8 در منطقه غرب با جمعی از دوستانش به اسارت حزب منحله دموکرات در آمد. در این بین دشمن بارها پیشنهاد همکاری را به او داد؛ ولی او با تمام وجود در مقابل دشمن استواری نمود؛ تا اینکه پس از 6 ماه اسارت در سحرگاه روز 1362/15/01 به دست مزدوران دست نشانده آمریکایی، به دار شهادت آویخته گردید و به دیدار حضرت دوست شتافت.
  15. شهيد خسرو ابراهيمي در 1332/13/3 در محله ي بخشعلي اردبيل به دنيا آمد. پدرش حسين ابراهیمی نظامي ارتش بود و به همين خاطر دوران کودکي و نوجواني خسرو در شهرهاي مختلف کشور، به جهت ماموريت هاي پدر، سپري گرديد. خسرو اولين فرزند خانواده اي بود که هفت فرزند داشتند. مادرش دارای سواد سيکل و خانه دار بود. برخلاف پدر که ديپلم داشت. اما باسواد بودن پدر و مادر در کيفيت تحصيل فرزندان از جمله خسرو تاثير مثبت داشت. از لحاظ مالي زندگي آنها در حد متوسطي بود و با حقوق نظامي گري پدر روزگار مي گذراندند.خسرو دوران ابتدايي را در شهر مراغه تحصيل کرد. او در انجام تکاليف و وضعيت تحصيلي بسيار عالي بود. کودکي خوش برخورد بود که به آرامي با دوستانش رابطه ي خوبي برقرار مي کرد. پس از طي تحصیلات ابتدایی . ابراهيمي دوران راهنمايي را در مشگين شهر و دوران دبيرستان را چند سال در مراغه و بقيه را در جهان علوم اردبيل به پايان رساند. در حالي که همواره از دانش آموزان ممتاز محسوب مي شد. در تمامي اين دوران در کنار درس به مسائل مذهبي خود رسيدگي کرده و از مطالعه غفلت نمي ورزيد. او هميشه برای نماز اول وقت اهميت قائل بود. ايشان فردي متواضع بود که با خوشرويي و صبر رضايت خانواده و دوستان و آشنايان را جلب کرده بود. خسرو پس از اخذ مدرک ديپلم با معدل عالي ، به جهت اشتياق و علاقه در سال 1359 در تهران وارد دانشکده افسري شد و پس از چهار سال تحصيل در دانشکده افسري تهران ومرکزآموزش زرهی شيراز، موفق به اخذ مدرک ليسانس گرديد و به عنوان افسری زبده و ممتاز با درجه ي ستوان دومي و در رسته زرهي ،دوره هاي تخصصي و عملي را با موفقيت پشت سر گذاشت. . بعد از دوره مقدماتی به"لشگر 16زرهي قزوين "انتقال يافت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي و سرنگوني رژيم شاه، خسرو که داراي علاقه هاي محکم ديني و شور و اشتياق مذهبي بود، با جان و دل به صفوف مردم پيوست و دوشادوش مبارزان انقلابي، به اداي وظيفه در ارتش پرداخت. پس از پيروزي انقلاب به عنوان جانشين و معاون فرمانده گردان 234 لشکر 16 زرهي قزوين مشغول به خدمت شد.با آغاز جنگ تحميلي در كليه عمليات هاي لشگر شركت داشت. خسرو همواره سربازانش را مثل برادر و فرزند دوست مي داشت. يکي از دوستان ابراهيمي که همرزم ايشان هم بود و تازه به خدمت سربازي رفته بود نقل مي کرد: "ظهر روزي که من براي اولين بار براي فرمانده ناهار مي بردم به چادر فرماندهي که رسيدم دست و پايم را گم کردم. سر و وضعم را مرتب کردم و آرام وارد چادر فرماندهي شدم. ديدم همه سربازان در حال خوردن غذا هستند پرسيدم فرمانده نيامده؟ يکي از آنها گفت: انگار تازه واردي؟ گفتم: بله. گفت: فرمانده آن جا در جمع سربازان مشغول خوردن غذا است. من واقعاً از رفتارشان خوشحال شدم و به جمع آنها پيوستم." خسرو پس از شروع جنگ همواره از پيشتازان اعزام به مناطق جنگي بود، به عنوان فرمانده گردان در مناطق عملياتي غرب و جنوب کشور حاضر گرديد. او چندين بار در راه دفاع از کيان کشور به شدت مجروح گشت و پس از بهبود نسبي، بار ديگر عازم جبهه هاي جنگ شد.خسرو ابراهيمي در طول دوران خدمت خويش همواره به جهت شجاعت و اخلاص زبانزد رزمندگان بوده و در تاريخ 1359/12/29 به خاطر جديت در مديريت صحيح يگان و رشادت در عمليات جنوب کشور با اخذ يک سال ارشديت مورد تشويق قرار گرفت و در تاريخ 1364/7/1 به درجه سرگردي نايل آمد. خسرو ابراهيمي، سرانجام در منطقه ي عملياتي فکه در حين عمليات رزمي و به هنگام پيش روي به سوي دشمن، به وسيله مزدوران متجاوز بعثي به شهادت رسيد و در خون پاک و مطهرخويش فرو غلطيد و پيکر پاک او پس از تشييعي با شکوه در گلزار غريبان اردبيل به خاک سپرده شد. نحوه شهادت: يکي از همرزمان شهيد درباره ي نحوه شهادت سرگرد شهيد خسرو ابراهيمي چنين مي گويد: "صبح بود و هنوز مدتي به طلوع آفتاب باقي مانده بود. نسيم خنک، گونه ي شن هاي صحرا را که تا لحظاتي ديگر زير تابش آفتاب گرم جنوب داغ و سوزان مي شدند نوازش مي داد.سرگرد ابراهيمي تازه نمازش راتمام کرده بود که پيغام مهمي از فرماندهي لشکر به دستش رسيد. فوراً دستور آماده باش به گردان صادر نمود. جانمازش را جمع کرد و زود لباسهايش را پوشيد و از چادر خارج شد. چند بار نفس عميق کشيد. پيغام فرماندهي، ذهنش را به شدت مشغول کرده بود. بايد هر چه زودتر گردان را به طرف خط مقدم حرکت مي داد. خبر رسيده بود که ديشب با تهاجم دشمن بعثي، خط شکسته است و حالا او مامور شده بود تا به اتفاق گردان خود، به خط مقدم رفته، اوضاع و احوال را دقيقاً بررسي نمايد و اقدامات لازم را طبق دستور انجام دهد.حس وحال عجيبي داشت. کم کم همه ي نيروها آماده مي شدند. ساعاتي بعد، گردان به طرف خط مقدم حرکت کرد. به نقطه ي رهايي که رسيدند، فرمانده دستور توقف را صادر کرد و به معاون خويش فرمان داد تا از آن جا به بعد، گردان به دو قسمت تقسيم شود.گردان به دو گروهان تقسيم شد. يک گروهان به فرماندهي معاون گردان، بايد از سمت راست حرکت مي کردو گروهان ديگر نيز به فرماندهي خود فرمانده(خسرو ابراهیمی) از قسمت چپ حرکت مي نمود. دقايق به سرعت سپري مي شد. رزمندگان دو گروهان، با همديگر خداحافظي مي کردند. سرگرد ابراهيمي نيز، معاونش را که از دوستان قديمي او بود در آغوش کشيد و آخرين سفارشها و دستورها را به او ابلاغ نمود. لحظاتي بعد، دو گروهان از هم جدا شده، به طرف خط مقدم که در وضعيت نامعلوم و مبهمي بود، حرکت کردند تا خط مقدم را از نيروهاي قبلي تحويل گرفته و در صورت حضور دشمن در خط، آن ها را از منطقه بيرون برانند.سکوتي ترسناک و عميق بر خط، حاکم بود. ارتباط راديويي با خط مقدم از ديشب قطع شده بود و هيچ گونه اطلاعي از وضع آن جا در دست نبود. به احتمال زياد دشمن خط را تصرف نموده بود.به نزديکي هاي خط رسيده بودند که سرگرد ابراهيمي دستور ايست داد. همه متوقف شدند. سپس به دستور فرمانده، يگان آرايش نظامي گرفت و آماده ي درگيري شد.سرگرد يکي از افسران با سابقه را صدا کرد و گفت: "شما همين جا آماده بمانيد تا من قدري جلوتر بروم و از وضعيت موجود اطلاعاتي به دست آورم." افسر پاسخ داد: "جناب سرگرد! شما نبايد جلو برويد خطرناک است. نيروهاي شناسايي مي روند." سرگرد، درحالي که به طرف جيپ حرکت مي کرد گفت: "نه! شما همين جا منتظر بمانيد، خودم مي روم. اگر اتفاقي افتاد، نيروها را براي درگيري با دشمن آماده کن." سرگرد به راننده ي جيپ فرماندهي و بي سيم چي داخل جيپ دستور داد فوراً پياده شوند. او مي خواست خود به تنهايي به پيشواز خطر برود. اصرار افسران و سربازان براي همراهي با او بي نتيجه بود. انگار سرگرد مي دانست که لحظاتي ديگر چه اتفاق وحشتناکي خواهد افتاد. براي همين مي خواست در لحظه ي حساس شهادت خود تنها باشد. خسرو قبل از اين بارها در لحظات حساس و خطرناک، جانش را به خطر انداخته بود. وي هرگز در چنين مواقعي که احتمال خطر بسيار زياد بود. اجازه نمي داد کسي ديگر از سربازان يا افسرانش خود را به خطر بيندازد. سرگرد ابراهيمي خود هميشه به پيشواز خطر می رفت . فرمانده سوار جيپ شد و پشت فرمان نشست. افسران ، درجه داران و سربازانش با غرور و افتخار از اينکه در کنار چنين فرماندهي مي جنگند با تمام وجود احترام نظامي انجام دادند. فرمانده با تبسمي بر لب و معنايي که در عمق چشمانش برق مي زد و شهادت او را گواهي مي داد، دستي تکان داد و به طرف خط حرکت کرد. دلير مردان با اضطراب و نگراني به جيپ او چشم دوخته بودند که در دل گرد و خاک پيش مي رفت. همه در دل خويش به جسارت و ايثار فرمانده غبطه مي خوردند و چنين از خودگذشتگي و شجاعتي را غيرممکن و دست نيافتني مي دانستند.چند لحظه بيشتر طول نکشيد که ناگهان با اصابت گلوله ي آرپي جي، جيپ فرماندهي آتش گرفت وسرگرد، پروانه سان در آتش عشق به خدا، مردم و دفاع از امنيت سرزمين خويش با عزت و افتخار و سربلندي به شهادت رسيد تا نامش جاودانه و در زمره ي بزرگ مردان تاريخ که حيات و زندگي را در مقابل اعتقاد و باور خويش به بازي مي گيرند به ثبت برساند." پدرش مي گويد: "وقتي به ما خبر دادند رفتيم پادگان ، اول گفتند اسير شده است. سپس گفتند که شهيد شده. تقريباً 20 روز يا 25 روز پيکرش در خاک تحت سلطه ي عراق بود و هر چه عمليات شده بود نتوانسته بودند پيکرش را به عقب انتقال دهند. فرمانده اش مي گفت: براي انتقال پيکرش من خودم نيز رفته بودم. او مي گفت: از عرقگيري (زير پيراهن) که با هم خريده بوديم و همچنين از جاي عينک که به کمرش بسته بود توانستم او را شناسايي کنم وگرنه بدن و صورتش سوخته بود و قابل شناسايي نبود. پدرش می گوید: پيکر پسرم را وقتي به اردبيل آوردند که 10 روز به چهلم شهادت او مانده بود.جنازه ايشان را تحويل دادند و گفتند که رويت شهيد مقدور و ممکن نيست و خانواده را راضي کنيد که او را نبينند. وقتي او را داخل قبر ميگذاشتم تابوت ديگري داخل تابوت بود با همان تابوت دفنش کردیم. آن روز مردم غيور اردبيل در برگزاری مراسم عزا سنگ تمام گذاشتند و در برگزاري مراسم او حضرت آيت الله مروج نماز خواندند. در خيابان هاي مسير تشييع پيکرشهید ، مغازه ها تعطيل شده بود و دسته هاي زنجيرزنی و سينه زني عزاداري مي کردند و به ما تسليت مي گفتند.
  16. در این پست فیلمهای مربوط به دفاع مقدس که از رسانه های خارجی پخش شده اند می پردازیم اولین پست مربوط به سقوط خرمشهر و حضور نیروهای عراقی در خرمشهر می باشد در این فیلم با یک افسر عراقی مصاحبه می شود که به حضور نیروهای ایرانی در خرمشهر اعتراف می کند دانلود با حجم تقریبی 7 مگابایت
  17. سلام دوستان امیدوارم این مصاحبه را با دقت مطالعه فرمایید نکات شاخصی درباره هشت سال جنگ دارد که به قول امیر سیاری تا کنون به آنها کمتر توجه شده و یا اصلا پرداخته نشده برای نمونه تنها نیروی سازمان یافته در خرمشهر دریایی بوده یا اولین نیرویی که با گروهک ها رسما در خشکی وارد جنگ شد یا تشکیل پست فرماندهی سه روز قبل از شروع رسمی جنگ در بوشهر یا ایجاد قرارگاه در اهواز و... خلاصه سر حوصله مصاحبه را بخوانید. هنوز برخی شهدا در کف دریا آرمیده اندنیروی دریایی ارتش در کارزار مبارزه با گروهکهای ضدانقلاب؛ روایت تازه از دلاوری نیروی دریایی در حماسه خرمشهر و صیانت از سکوهای... جملات فوق فرازهایی از بخش دوم گفتگوی مشروح امیر دریادار حبیب الله سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در خبرگزاری مهر است که در پی می آید؛ *خبرگزاری مهر- گروه سیاسی: امیر، نقش نیروی دریایی ارتش در دوران دفاع مقدس را چگونه ارزیابی می کنید؟
  18. شهید علیرضا محمدی شیرازی بود و بسیار علاقمند به نظامی‌گری. به‌جهت ظاهر بسیار متناسب بود و به‌عنوان افسر تشریفات در مراسم‌ سردوشی و فارغ‌التحصیلی انتخاب می‌شد. پس از طی دوره دانشکده افسری برای طی دوره مقدماتی رسته پیاده به شهر خودش شیراز رفت پس از آن به تیپ ۵۵ هوابرد شیراز منتقل شد که البته در جبهه بود در عملیات کربلای ۶ در دی ماه سال ۶۵ در حالی که فرمانده گروهان بود در دیدگاه گروهان در کنار معاون گردانشان به فیض عظیم شهادت رسید. از او دو فرزند دوقلو به یادگار مانده است. جناب آقاي ميلاد محمدي زندگی‌نامه شهید علیرضا محمدی را به شرح زير ارسال فرموده‌اند: شهید علیرضا محمدی در سال 1342 مصادف با 28 صفر روز وفات پیامبر اکرم (ص) در خانواده مذهبی در آبادان دیده به جهان گشود از بدو تولد تا 16 سالگی در آبادان زندگی می‌کرد و دوره ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه بهار و دوره اول متوسطه را در دبیرستان تخت‌جمشید آبادان با معدل و هوش و ذکاوت بسیار بالا گذراند در سال 57 اول انقلاب از آبادان به شیراز منتقل شدند و در دبیرستان حاج قوام شیراز در رشته ریاضی و فیزیک دیپلم گرفت . بعد از گرفتن دیپلم به دلیل تعطیلی دانشگاه به مدت یکسال در بنیاد امور جنگ‌زدگان فارس به عنوان مسئول واحد فرهنگی فعالیت داشت و هم‌زمان در سپاه هم فعالیت می‌کرد. در سال 60 در آزمون دانشکده افسری شرکت نمود و در همان سال وارد دانشکده افسری شد. در حین دانشگاه بارها به جبهه حق علیه باطل اعزام شدند. تا اینکه در سال سوم دانشگاه در فروردین سال 63 هم‌زمان با روز تولد حضرت زهرا (س) ازدواج نمود و پس از پایان دانشکده افسری با گرفتن مدرک لیسانس علوم نظامی و درجه ستوان دومی در جبهه‌های منطقه گیلان‌غرب و اسلام‌آباد و سومار انجام (ماموریت) وظیفه می‌نمود. در اردیبهشت سال 65 صاحب دو فرزند دوقلو به نام‌های میلاد و مولود که خود، این نام‌ها را تعیین کرده بود گذاشت و بچه‌ها هنوز به 9 ماهگی نرسیده بودند که در تاریخ 15 دی ماه 65 به علت مداوای مجروحیت و شیمیایی‌شدن خود به شیراز آمد و هنوز کاملا بهتر نشده بود که دوباره به منطقه برگشت و در تاریخ 24/10/65 و در منطقه سومار در عملیات کربلای 6 با رمز یا زهرا (س) ساعت 8 صبح مصادف با 13 جمادی الثانی شهادت حضرت زهرا (س) با اصابت ترکش توپ 106 از ناحیه پهلو مجروح و به شهادت رسید و در 2 بهمن سال 65 در دارالرحمه شیراز دفن گردید. شمشیر شهید محمدی وصيت‌نامه شهيد عليرضا محمدي بسم الله الرحمن الرحيم، ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا کانهم بنيان مرصوص به‌راستي که خداوند کساني را که در راه او جنگ مي‌کنند به‌طور منظم و دسته‌جمعي و مثل سدي پولادين هستند دوست مي‌دارد. با درود به امام امت و امت امام و با سلام به همگي شهداي اسلام در سرتاسر تاريخ از هابيل تا کربلاي حسين(ع) و از کربلاي حسين(ع) تا کربلاي ايران خصوصا شهداي جنگ تحميلي. و با سلام به پدر و مادر عزيزم و گراميم که مرا در سال‌هاي عمرم تربيت کردند و مرا با رنج و مشقت بزرگ کردند که اميدوارم مرا حلال کرده باشند. آن‌طور که بايد نتوانستم آن‌ها را از خودم راضي نگه‌دارم و با سلام به همسر مهربانم که با صبر و استقامت در برابر ناملايمات به من هم آموزش صبر مي‌داد و سلام به برادران عزيزم حميد و مجيد که با رشد فکري که به‌دست آورده‌اند الحمدلله در راه راست مشغول فعاليت في سبيله هستند. فرزندانم ميلاد و مولود را از دوردست مي‌بوسم خواهر کوچکم را هم از دور مي‌بوسم و اميدوارم زينب‌وار راه شهدا را ادامه دهد. الان که من درجبهه‌هاي نبرد با دشمنان بعثي هستم احساس مي‌کنم که آن صحبت تاريخي امام درذهن من به يقين رسيده است آ‌ن‌جاکه مي‌گويند: «جنگ، جنگ است و عزت و شرف ما نيز در گرو همين جنگ است» بازماندگان را به استقامت و صبر در برابر مصائب و از دست دادنها دعوت مي‌کنم. يا ايها الذين امنوا استعينوا بالصبر و الصلوه ان الله مع الصابرين و الذين اذا اصابتهم مصيبه قالوا انا لله و انا اليه راجعون خدايا تو شاهد باش که در طول زندگي از هنگامي که خودم را شناختم سعي کردم صادقانه عمل کنم و با ديگران تا آن‌جا که مي‌توانستم ريا و نفاق را که از خصائص شيطاني است ازخود دور کنم. جناب آقای گلفام نقل فرموده‌اند: در اولین سال ورود به دانشکده، من و شهید علیرضا محمدی در یک آسایشگاه و کنار هم بودیم به عبارتی می‌گفتند هم کمد بودیم، در کمترین زمان‌هایی که گیرمان می‌آمد می‌نشستیم و با هم گپ دوستانه می‌زدیم، د رمحیطی قرار گرفته بودیم که جوانان بی نام و نشان برای حفظ نظام اسلامی در شروع جنگ تحمیلی آمده بودند تا آمادگی لازم را برای دفاع مقدس کسب کنند. شهید علیرضا محمدی ویژگی‌های عاطفی خاصی داشت. دانشجویان دانشکده به ترتیب ازدواج می‌کردند و خودشان را از جمع مجردین خارج می‌کردند . یکی از این دوستانی که زود ازدواج کرد حمید بود و سال سوم دانشکده هم خداوند یک فرزند به وی عطا کرد. علیرضا می‌گفت این دوستان خیلی کار خوبی کردند و به حمید می‌گفت شما از همه جلو افتادید و ما جز آخرین‌ها هستیم این زمان گذشت تا آقای محمدی به مناطق عملیاتی عزیمت و پس از ازدواج خداوند به علیرضا یک دو قلو یکی نعمت و دیگری رحمت عطا کرده بود علیرضا آنقدر از این لطف خدای بزرگ خوشحال و هیجانی شده بود که با فاصله چند صد کیلومتری حضور در جبهه که با هم داشتیم پیغام داده بود؛ به حمید بگویید من از ایشان جلو زدم! ما با توجه به روحیه‌ای که از شهید علیرضا محمدی داشتیم بسیار خوشحال شدیم و به حمید که در نزدیکی ما بود می‌گفتیم شما دیگر بزرگ متآهل‌ها نیستی! چون علیرضا از شما جلو زده! و حمید می‌خندید ولی باورمان نشد که علیرضا خیلی زود به پیروی از ارباب خودش حضرت اباعبدالله الحسین با زیباترین حالت همراه غافله شهدا شده و گوی سبقت را از همه ماها گرفت و به دیدار معبود شتافت، او به واقع پیش قراول در محضر خدا شد و ما جا مانده واقعی شدیم. جناب آقاي فلاح‌دوست نوشته‌اند: شهید علیرضا محمدی، در تاریخ 65/10/24 در تپة 402 منطقه سومار در عملیات کربلای 6 به شهادت رسیده‌اند. از ایشان دو فرزند پسر و دختر با نام‌های مولود و میلاد به یادگار مانده است که متولد 1365 می‌باشند منبع: وبسایت وحدت 60
  19. شهید عباس جعفر نیا صومعه سرایی در دوازدهم مرداد ماه 1345 در شهر چالوس در خانواده ای مذهبی متولد شدند و دوران کودکی و نوجوانی و جوانی را در آغوش پر مهر خانواده ای مذهبی سپری کردند. پس از اخذ دیپلم در سال 1362 به عنوان دانشجوی دانشکده افسری وارد دانشکده افسری تهران شدند و دوران دانشجویی را به مدت 4 سال در تهران سپری کردند و دوره های متفاوتی را طی کردند. پس از اتمام دوران آموزش در دانشکده افسری ،جهت خدمت در مناطق جنگی اعزام و در لشکر 16 زرهی قزوین مشغول انجام وظیفه شدند . بهار عمر پر برکت اما کوتاه ایشان در چهارم مرداد ماه 1367 در منطقه بدری عراق به خزان نشست و توسط گلوله مستقیم دشمن به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و به لقاءالله پیوستند.
  20. شهید فردین اسدخواه درتاریخ دوم اردیبهشت ماه سال 1343 در شهر رودسر از توابع استان گیلان دیده به جهان گشود . پس از سپری نمودن تحصیلات اولیه در زادگاهش و اخذ مدرک دیپلم در رشته علوم تجربی از طریق شرکت در کنکور ورودی دانشکده افسری در تاریخ 14/09/1362 به استخدام ارتش در آمد . پس از سپری نمودن دوره سه ساله دانشکده در تاریخ 15/01/1366 به درجه ستواندومی نائل و پس از طی موفقیت آمیز دوره 908 مقدماتی رسته مهندسی در مرکز آموزش مهندسی شهر بروجرد در تاریخ 16/05/1367 به لشکر 30 پیاده گرگان اختصاص یافته و بعنوان عامل پرداخت در گردان 430 مهندسی انتصاب یافت ایشان سپس در مشاغلی همچون فرمانده دسته 1 گروهان 1 و افسر اجرائیات گروهان 1 گردان 430 مهندسی لشکر 30 گرگان به خدمت ادامه داد. وی از همان ابتدای ورود به یگان خدمتی از 07/06/1367 به منطقه اعزام گردید و تا زمان شهادت در مناطق عملیاتی حضوری فعال داشت . دوره خنثی سازی بمب را با موفقیت سپری و از سوی یگان آموزش دهنده بعلت کسب رتبه ممتاز و معدل 30/19 مورد قدردانی قرار گرفت . از کودکی فردی ساخته و مستقل بود بطوریکه بعلت فوت پدر سرپرستی مادر و برادرانش را بعهده گرفته بود بطوریکه چه در محل تولدش شهرستان رودسر و چه پس از استخدام در سه راه آذری منزلی را تهیه نموده و آنان را تحت حمایت خود قرار داد . خانم سکینه حکیمی مادر شهید در مورد شهید می گویدخاطره همیشه خاطره است. انقلاب، جنگ، اینها خاطره است. ما مادران خاطرۀ زیادی داریم و اگر بگویم از پسرم استخوانم می سوزد ولی در روز آخر او دلهرۀ عجیبی داشت. همیشه دور و بر خانه می گشت. آرام و قرار نداشت. دل من یک لحظه ریخت روی هم. این لحظه را هرگز فراموش نمی کنم. خیلی طول نکشید که خبر شهادت را آوردند و من همیشه یاد آن روز را در ذهنم داشتم و فراموش نمی کنم. سرنوشت همین است. وی مدت 26 ماه در مناطق عملیاتی جنوب و غرب حضور داشت تا اینکه در تاریخ 69/12/12در منطقه عملیاتی اشنویه براثر اصابت گلوله دشمن بعثی به هلیکوپتر حامل وی به فیض شهادت نائل آمد
  21. در این پست به بررسی وضعیت هوانیروز و کارهای انجام شده در یک ماه اول جنگ می پردازیم 31 شهریور ماه 1359 تا 30 مهرماه 1359
  22. شهید ستوانیکم پیاده عبدالحسین عرفانی جهرمی در سال 1339 در شهرستان جهرم متولد شد . پس از طی تحصیلات اولیه و اخذ مدرک دیپلم ، زمانی که آتش جنگ در جبهه های حق علیه باطل شعله ور بود به ندای رهبر کبیر انقلاب امام خمینی لبیک گفت و در تاریخ 1362/07/05 پس از قبول شدن در کنکور ورودی دانشکده افسری به استخدام نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در آمد ، پس از سپری کردن دوره دانشکده افسری و اخذ مدرک کارشناسی علوم در تاریخ 1365/09/05 به درجه ستواندومی نائل آمد و سپس برای گذراندن دوره مقدماتی رسته پیاده به مرکز آموزش پیاده شیراز اعزام و پس از سپری کردن این دوره در تاریخ 1366/08/20 به لشکر 28 پیاده کردستان منتقل شد .پس از سپری کردن دوره دانشکده افسری و اخذ مدرک کارشناسی علوم در تاریخ 1365/09/05 به درجه ستواندومی نائل آمد و سپس برای گذراندن دوره مقدماتی رسته پیاده به مرکز آموزش پیاده شیراز اعزام و پس از سپری کردن این دوره در تاریخ 1366/08/20 به لشکر 28 پیاده کردستان منتقل شد .وی مسئولیتهای فرمانده دسته ادوات و معاون گروهان در گردان 127 را به عهده داشت و در مدت خدمت خود هیچ وقت صلاح خود را به مصالح مملکت و نظام ترجیح نداد و در راه تحقق اهداف جمهوری اسلامی ایران لحظه ای کوتاهی ننمود .شهید عبدالحسین عرفانی جهرمی در مورخه 1367/01/23 در عملیات آفندی بیت المقدس 5 در ارتفاعات قلیجان مریوان در اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن بعثی به ناحیه شکم و سر به درجه رفیع شهادت نائل آمد . فرازی از وصیت نامه شهید به نام خدایی كه در هم كوبنده ی ظالمان و ستمگران است به نام اوییی كه مالك هستی است جان می دهد و جان می ستاند با سلام منجی عالم بشریت و نائب بر حق ایشان.امروز ظلم بر جهان سایه گسترده است.ای مظلومان به پا خیزید و پایه های كاخ ظالمان را فروریزید.من این وصیت نامه را با شتاب نوشتم برای پدر‏، مادر، برادر و خواهرم آرزوی موفقیت می كنم امیدوارم خداوند ما را از یاد نبرد و هیچ وقت خدا را از یاد نبرید.
  23. شهید محسن رادژیان در چهارم تیرماه 1342 در تهران در خانوادهای مذهبی و خیر به دنیا آمدپدرش نظامی بود و به همین علت با آگاهی کامل لباس مقدس سربازی را انتخاب نمود. وی از اوان كودكی بسیار آرام و سربه زیر بود و در جلسات مذهبی شركت فراوان داشت. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس اسلامی، غفور و رهنما به پایان رسانید و در طول تحصیلات جزء شاگردان ممتاز به شمار میرفت و پس از اخذ دیپلم ریاضی فیزیک از دبیرستان زهرا شروع به فراگرفتن دروس جامع المقدمات و ادبیات عرب در یكی از مراكزاسلامی نمود و در فكر داشت تمام نیروی خود را به مفهوم واقعی وقف مستضعفین جامعه نماید وی از ایدئولوژی اسلامی واقعی برخوردار بود و در هر موردی در اولین مرحله جزء بهترین افراد محسوب میشد.شهید رادژیان بعد از اتمام دوران تحصیلات در تاریخ 05/07/1362 به استخدام ارتش جمهوری اسلامی ایران درآمد و وارد دانشكده افسری گردید . وی همواره یكی از دانشجویان با روحیه بود كه بعلت جدیت و تلاش فراوان در امور ورزش و مسابقات ارتش چندبار مورد تشویق قرار گرفت وی میگفت: راهی را كه در پیش گرفتهام خود انتخاب كردهام و دوست ندارم كه در رختخواب بمیرم و چه بهتر كه در راه هدفی که آن را مقدس میدانم شهید شوم.وی با اخلاق پسندیده ای که داشت در دل تمام همكاران و همقطارانش جای داشت و علیرغم اینکه در دانشگاه سراسری واحد اوین نیز در رشته زیست شناسی قبول شده بود از ادامه آن خودداری نموده و به خدمت در دانشگاه افسری ادامه داد. وی بسیار کم حرف بود و كم صحبت میكرد ولی از هر كلمه حرفش موضوعاتی مهم روشن میشد و حرفهایش واقعاً پربار بود. اخلاص و پاكی او به صورت باشكوهی در كارهایش میدرخشید، بیاعتنایی به ظواهر مادی، خوش مشربی و زبان شیرینش از وی مصاحبی مغتنم برای دوستان و آشنایان ساخته بود مهربانی و عطوفت او باعث جذب و جلب تمامی دوستانش میگشت. شهید رادژیان با روحیه پهلوان منشی كه داشت قدم به سال دوم دانشكده گذاشت و در همین سال بود كه به همراه دیگر دانشجویان دانشكده افسری برای انجام مأموریت و اجرای برنامه مین گذاری و مین برداری به مناطق عملیاتی جنوب اعزام و در ساعت 7/30 مورخه 63/5/1 به هنگام آموزش مین در اردوگاه آموزشی سد دز بدلیل برخورد پای وی با مین جهنده به فیض عظمای شهادت نائل آمد
  24. شهید جعفر مهدوی اولین شهید هوانیروز شهيد در چهارم خرداد 1333 در خانواده اي ضعيف در قريه اي به نام ملك كلا از توابع قائم شهر چشم به جهان گشود. وي را جعفر نام نهادند و به لفظ ابراهيم مي خواندند. او زمان كودكي را با حركات دلنشين كودكانه همراه با والدينش در مزارع و زير سقف خانه كوچك گلي سپري نمود تا به سن 7 سالگي رسيد. دوره ابتدائي تا كلاس چهارم را در روستا گذراند، از آن پس براي ادامه تحصيل هر روز مسافت 4 كيلومتري را تا شهر طي، تا در سال 1351 در رشته طبيعي فارغ التحصيل شد. در همه دوران تحصيلش خصوصا دوران متوسطه به مطالعه و تحقيق مسائل و فرائض اسلامي پرداخت. آنچنان فروتن و بي ريا شده بود كه هيچ چيز نتوانست خلائي در شجاعت، ايثار و جوانمردي او بوجود آورد. مدت يكسال از اوقات بيكاري را پس از اخذ مدرك تحصيلي ديپلم در يكي از دبيرستان هاي ملي با حقوق اندك به آموزش فرزندان و آيندگان اسلام پرداخت. سپس در كنكور دانشگاه نيروي زميني شركت نمود،پس از موفقيت، در حين ثبت نام از طرف خانواده ممانعت بعمل آمد و از ادامه تكميل پرونده خودداري نمود. زمانيكه در سال 1352 از طرف هوانيروز، آگهي ثبت نام كادر خلباني منتشر شد، مجددا شركت و پس از موفقيت در امتحانات باز هم از سوي بستگان منع شد. در پاسخ به يكي از بستگانش كه او را منع مي كرد گفت: من عاشق خلباني هستم و مي روم باميد خداوند در راه خدا، اميدوارم كه بتوانم خدمتي نمايم كه موجب رضاي خدا و خلق خدا باشد و شعار وقت هوانيروز را با تبسم بر زبان آورد « بلند آسمان جايگاه من است » سر انجام در تاريخ ا / 8/ 1352 وارد دانشكده افسري شد. دورن آموزش را در تهران و سپس به اصفهان انتقال يافت و در پايگاه هوانيروز اصفهان و گروه رزمي مسجد سليمان شروع به فعاليت كرد. در اين دوره از خدمت، در ارتش بعلت نبوغ و ابتكار، مقام اول را يافت و در دوره تخصصي خلباني رتبه اول را كسب نمود. جعفر، قبل از پيروزي انقلاب در هوانيروز اصفهان، به منظور نشان دادن مخالفت خود با رژيم جبار پهلوي، از رفتن به پادگان خودداري مي نمود كه مكررا به ايشان اخطار مي شد اما به اخطارهاي ماموران دست نشانده شاه و جيره خوارانش كوچكترين وجهي ننهاد و به اجراي فرامين امامش كه بصورت اعلاميه بدست مي آورد مي پرداخت. خود در تكثير و توزيع اعلاميه هاي امام سهم بسزايي داشت و از وظائف شرعي مي دانست. او براي به ثمر رسانيدن انقلاب همچنان به فعاليت خود ادامه داد تا اينكه براي سركوبي امت بپا خواسته قم توسط هلي كوپتر، به وي ماموريتي داده شد از اجراي اين ماموريت سر باز زد. ديگر اينكه براي نجف آباد و اصفهان و چند ماموريت ديگر، ولي هر بار از انجام اينگونه اعمال وحشيانه كه تنها از دژخيمان رژيم ساخته بود امتناع نمود. به همين علت مدت 15 روز در زندان بسر برد تا اينكه انقلاب پيروز شد. پس از پيروزي، كميته هاي انقلاب او را براي فرماندهي خود انتخاب كردند ولي به دليل اينكه در شهر غربت زندگي مي كرد اين سمت را نپذيرفت ولي به همكاري با كميته ادامه مي داد. جعفر شيفته علم و دانش بود. هيچوقت در آموختن علم كوتاهي نمي كرد و بدين سبب در كنكور سراسري شركت نمود. هنوز انتخاب رشته نكرده بود، كه داوطلب ماموريتي به كرمانشاه براي مقابله با اشرار و گروهكهاي وابسته به غرب و شرق شد. بعد از اعزام وانجام ماموريت خواستار تمديد آن بنا به نيازي كه در منطقه احساس مي نمود مي شود. در روز 25 ماه مبارك رمضان شهر پاوه مورد حمله ضد انقلابيون قرار گرفته بود، ايشان جهت رسانيدن آقايان دكتر مصطفي چمران و تيمسار فلاحي به پاوه پروازي انجام مي دهد كه در حين پرواز بنا به گفته شهيد چمران، هلي كوپتر وي مورد اصابت گلوله قرار مي گيرد ولي او با كمال خونسردي از سقوط جلوگيري و آنها را در ميان آتش و خون و در لحظه هايي كه شهر پاوه در محاصره بود و انتظار سقوط را مي كشيد به پادگان رسانده و خود برگشت. روز جمعه باز هم داوطلبانه، خواستار ماموريتي ديگر مي شود تا با رساندن مهمات و نيرو به منطقه، از سقوط پاوه جلوگيري كند. اين ماموريت را با كمك خلبان شهيد محمد رضا وجداني انجام تا مرحله رسانيدن مهمات و نيرو به پادگان پاوه انجام مي داد ولي به هنگام برخواستن مورد هدف آر پي جي 7 كه از سنگر جيره خواران امپرياليسم و عمال داخلي اشان شليك شد قرار گرفته كه با بهم خوردن تعادل هلي كوپتر و سقوط آن، بدعوت خالقش لبيك گفته و عاشقانه به سوي الله شتافت و به درجه رفيع شهادت نائل شد و به شهداي كربلا پيوست روحش شاد و راهش مستدام باد.
  25. شهید حسین الیاسی در سال 1340درخانواده ای متدین و زحمتکش در تهران دیده به جهان گشود.ایشان از دوران نوجوانی به دلیل علاقه به ورزش در رشته پرورش اندام مشغول شد.پس از طی دوره دانشکده افسری و دوره مقدماتی رسته های پیاده به لشکر ۲۳ نیروهای ویژه هوابرد رفت وسرانجام این فرمانده دلاور ارتش اسلام پس از دو سال و اندی فرماندهی در رده گروهان پیاده درتاریخ 67/1/21 عملیات بیت المقدس ۵ در منطقه پنجوین به شهادت رسید. جناب آقای گلفام میگوید: یکی از روزهای تابستان 1365 در بکی از مناطق عملیاتی با خودرو جهت انجام مأموریتی عازم خط مقدم شدم. میدانستم که فرمانده آنجا یکی از مخلصترین، ورزیده ترین و افتاده ترین دوستانم است. در جاده درب و داغون اونجا دیدم یک نفر با وضعیتی کاملا مرتب، با سرقدمهای تند و مستحکم به سمت خط مقدم روان است کنارش ایستادم تا او را سوار کنم و با خودم ببرم، ناگهان دیدم اینکه حسینه! بله اون کسی نبود جز حسین الیاسی، فرمانده منطقه ای که دارم میرم اونجا .خیلی خوشحال شدم که در اون لحظه اونو دیدم پس از سلام و علیک کوتاه بدون تعارف بهش گفتم: حسین بپر بالا با هم بریم به خط شما، ولی حسین با احترام خاص به من گفت شما برو من خودم پیاده میام، من بهش گفتم حسین ماشین که جا داره چرا تعارف میکنی، حسین گفت: من همیشه این راه را پیاده میام و برمیگردم الان هم میخوام همین کارو بکنم، من مجددا اصرار کردم ولی اون گفت این کار چند حسن داره یکی اینکه من فرمانده هستم و هیچ خودروی نداریم و همه بروبچه ها برای کارهای معمول پیاده میرن و برمیگردن وقتی ببینن فرماندهاشون هم مثل خودشونه هیچ گله ای ندارن ضمن اینکه تو این رفت و آمدها من منطقه را بهتر شناسایی میکنم و از نظر جسمانی هم خودم را حفظ می کنم. به هرحال با کمی شرمندگی از خودم که سواره بودم به راهم ادامه دادم و تا رسیدن به خط به ثابت قدمی حسین افتخار میکردم چون اون از دوستهای خوب من بود . حسین 2 سال بعد در اون منطقه با اقتدار به شهادت رسید.