Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Search the Community: Showing results for tags 'خاطرات هوانیروز'.

  • Search By Tags

    Type tags separated by commas.
  • Search By Author

Content Type


Forums

  • پست ها و مطالب ویژه
    • پست های ویژه
    • مقالات ویژه
    • ویژه مهمان
  • تاریخ نگار جنگ
    • تاریخ نگار نیروی زمینی
    • تاریخ نگار هوانیروز
    • تاریخ نگار نیروی هوایی
    • تاریخ نگار نیروی دریایی
  • نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نزاجا
    • قهرمانان سرافراز نزاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نزاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان هوانیروز
    • قهرمانان سرافراز هوانیروز
    • عملیات ها و دستاوردهای هوانیروز در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی پدافند ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان پداجا
    • قهرمانان سرافراز پداجا
    • دستاوردهای پداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نهاجا
    • قهرمانان سرافراز نهاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نهاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نداجا
    • قهرمانان سرافراز نداجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • پروژه ها
    • پروژه های در دست اقدام
    • پروژ های به سرانجام رسیده
  • جهاد خودکفایی ارتش
    • نوآوریها در جنگ
    • جهاد پس از جنگ
  • مقالات علمی و تحقیقات
    • مقالات داخلی
    • پژوهش و ترجمه
  • فرهنگ و هنر
    • پرسش و پاسخ
    • نقاشی و گرافیک
    • صدا
    • تصویر
    • متفرقه
    • انجمن و ورزش
  • ارتش های بیگانه
    • عملیات های نظامی
    • بررسی توان نظامی کشورها
    • دستاوردهای تکنولوژیکی و تاکتیکی
  • شبیه ساز
    • معرفی شبیه ساز ایرانی
    • شبیه سازهای نظامی
  • English Forum
    • The Iranian Air Force
    • The Iranian Ground Forces
    • The Iranian Navy
    • War stories
    • Miscellaneous

Found 2 results

  1. دوم فروردین 1358 به من اطلاع دادند که پادگان سنندج در محاصره عناصری از گروهای مسلح قرار گرفته است و خانواده های نیروهای ارتش در حال قتل و عام هستند با شنیدن این خبر برای پیدا کردن خلبانان به منازل و آدرس هایی که داشتم مراجعه کردم ولی به علت تعطیلات نوروزی و بهم ریختگی اوضاع کسی پیدا نمی شد و یا زیر بار نمی رفت . تا ینکه عده ای از دوستان را پیدا کردم و با هماهنگی هایی که به عمل آمد با 3 فروند بالگرد دیگر به طرف سنندج پرواز کردیم و زیر رگبار گلوله در میدان صبحگاه پادگان فرود آمدیم که دیدیم سیل جمعیت زن و بچه از طرف خانه های سازمانی به طرف بالگرد ها سرازیراست و کرد های مسلح که پادگان را در محاصره داشتند به اتفاق عوامل داخلی پادگان مبادرت به تیر اندازی به طرف آنان می کنند . عده ای به بالگرد رسیدند و عده ای با فرزندان خود روبه روی چشم ما در خون خود غلتیدند. در حالی که نمی توانستیم کاری انجام دهیم قلبم از این همه نا مردمی و نا جوانمردی به درد آمده و اشک از چشمانم سرازیر بود . دشمن را نمی دیدم که از کجا به طرف زن و بچه های بی دفاع آتش گشوده است . زمانی که به طرف عقب کابین چشم انداختم متوجه شدم حدود 25 الی 30 نفر زن و بچه داخل بالگرد شده اند . چاره ای جز بلند شدن با این تعداد به نظر نمی رسید وقتی خود را برای بلند شدن آماده کردم در کنار بالگرد استواری را دیدم مشغول جدا کردن دخترش از خود بود . دختر که حدود 20 ساله به نظر می رسید پدرش را در آغوش گرفته بود و با خود به طرف بالگرد می کشید و از سوار شدن بدون او امتناع می کرد اما پدر فریاد می زد از اینجا برو تا من بفهمم با ید چه کار کنم؟ و در حالی که اشاره به کشته های خانواده نظامیان می کرد با فریاد بلند می گفت ( چه کسی انتقام اینها را می گیرد ؟) و دخترش را به زور سوار بالگرد کرد و در حالی که به من نگاه پر از معنی که حاکی از غم و درد بود می کرد به طرف یک پهلوی صبحگاه خزید . من با یک دنیا درد و کوهی از رنج و غم بالگرد را از زمین بلند کرده و به طرف کرمانشاه به پرواز در آمدم . بقیه بالگرد ها هم به همین ترتیب عمل کردند و عده زیادی از خانواده های نظامیان داخل پادگان سنندج را به پایگاه کرمانشاه تخلیه کردیم . فردای آن روز مصادف با سوم فروردین 1358 بود . ترمینال فسک پایگاه کرمانشاه شاهد حضور یک گردان از گارد جاویدان سابق بود که برای پاکسازی فرودگاه سنندج از هواپیما پیاده شدند . فرمانده آنان که اسمش را یاد ندارم سرگردی بود که بعد از یک سخنرانی پر شور که برای گردان خود ایراد کرد آنها را بر سر وجد آورد . یادم هست که این جمله را با قوت و قدرت خاصی بیان کرد که بر دل افرادش تاثیر عمیقی گذاشت و آن این بود که گفت :ما می رویم تا این لکه ننگی که با نام گارد شاهنشاهی بر پیشانی ما زدند در این نبرد با خون خود پاک نماییم . آنها را سوار کردیم و با تعدادی از بالگرد های دیگر به طرف سنندج رفتیم . آنها را در همان میدان صبحگاه پادگان سنندج پیاده نمودیم و برگشتیم . در حالی که بالگرد ها مثل آبکش سوراخ سوراخ شده بودند..... خاطره اي از سرهنگ خلبان زعفراني.
  2. تمامی مطالب این پست از کتاب رقص دلفین ها که مربوط به خاطرات سرهنگ خلبان غلامرضا علیزاده نیلی و به کوشش حجت شاه محمدی است نقل میشود برای حفظ حق و حقوق روایت گر خاطرات و نگارنده تمامی خاطرات بصورت ناتمام درج می شود تا دوستان علاقه مند ضمن تهیه این کتاب، هم به روایتگر و نگارنده کمکی ناچیز کرده باشند و هم اینکه با بخشی از دلاوریهای مردان آهنین هوانیروز آشنا شوند و این خاطرات را به دوستان و عزیزان خود هدیه بدهند **** گرفتاری های قبل از جنگ بیست و هفتم شهریور ماه 1359، برای اجرای ماموریتی ، با تعداد دیگری از بالگردهای جنگنده کبری عازم اهواز شدم. جنگ هنوز رسمیت پیدا نکرده و منطقه تقریبا آرام بود. بالگرد را در فرودگاه قدیمی لشکر 92 زرهی پارک کردم و به اتفاق دیگر دوستان به باشگاه ژاندارمری رفتم. تا آن روز ، هیچ کدام از خلبانان هوانیروز در جنگ های کلاسیک شرکت نکرده بودند تا با ادوات زرهی و توپخانه و ضدهوایی آشنا باشند. از طرف دیگر، مسئولان وقت در اهواز هم قدر و قیمت وسایل پرنده ی هوانیروز را نمیدانستند. در مجموع، ندانستن ها و ندیده های بسیار، کنار یکدیگر گرفته بود و می خواستیم با آنها به جنگ صدها دستگاه تانک و توپ و خمپاره برویم. مشکل دیگر عدم وجود امکانات کافی و پرسنل متخصص بود که باعث می شد مردم و نیروها هر روز در مقابل هجوم سنگین دشمن عقب نشینی کنند. ستون پنجم هم در این بین فعالیت زیادی داشت و به آتش جنگ بیشتر دامن می زد. مسئولان رده بالا و پایین ارتش هم از ما توقع داشتند در مقابل آن همه تجهیزات ، <<معجزه>> کنیم. گاه، آنقدر مهمات و پرسنل به داخل بالگردهای ترابری می ریختند که وسیله ی پرنده قدرت پرواز را از دست می داد. اما هر چه بود، بخاطر دفاع از میهن اسلامی، تحمل می کردیم و تنها معجزات الهی ما را نجات می داد. وضعیت نیروهای رزمنده زمینی هم به دلایل مختلف بسیار ناهنجار بود. به گونه ای که در همان روز اول، خلبان ها با گرفتن اسلحه، .....