Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Search the Community: Showing results for tags 'دفاع مقدس'.

  • Search By Tags

    Type tags separated by commas.
  • Search By Author

Content Type


Forums

  • پست ها و مطالب ویژه
    • پست های ویژه
    • مقالات ویژه
    • ویژه مهمان
  • تاریخ نگار جنگ
    • تاریخ نگار نیروی زمینی
    • تاریخ نگار هوانیروز
    • تاریخ نگار نیروی هوایی
    • تاریخ نگار نیروی دریایی
  • نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نزاجا
    • قهرمانان سرافراز نزاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نزاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان هوانیروز
    • قهرمانان سرافراز هوانیروز
    • عملیات ها و دستاوردهای هوانیروز در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی پدافند ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان پداجا
    • قهرمانان سرافراز پداجا
    • دستاوردهای پداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نهاجا
    • قهرمانان سرافراز نهاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نهاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نداجا
    • قهرمانان سرافراز نداجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • پروژه ها
    • پروژه های در دست اقدام
    • پروژ های به سرانجام رسیده
  • جهاد خودکفایی ارتش
    • نوآوریها در جنگ
    • جهاد پس از جنگ
  • مقالات علمی و تحقیقات
    • مقالات داخلی
    • پژوهش و ترجمه
  • فرهنگ و هنر
    • پرسش و پاسخ
    • نقاشی و گرافیک
    • صدا
    • تصویر
    • متفرقه
    • انجمن و ورزش
  • ارتش های بیگانه
    • عملیات های نظامی
    • بررسی توان نظامی کشورها
    • دستاوردهای تکنولوژیکی و تاکتیکی
  • شبیه ساز
    • معرفی شبیه ساز ایرانی
    • شبیه سازهای نظامی
  • English Forum
    • The Iranian Air Force
    • The Iranian Ground Forces
    • The Iranian Navy
    • War stories
    • Miscellaneous

Found 20 results

  1. در این پست به بررسی وضعیت نیروی زمینی ارتش و کارهای انجام شده در یک ماه اول جنگ می پردازیم 31 شهریور ماه 1359 تا 31 شهریور 1360
  2. به گزارش ایرنا، محمد حسین میرزاپور سرهنگ تمام لشگر 64 نیروی زمینی ارتش مستقر در ارومیه که تقریبا تمام دوران دفاع مقدس را در جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور داشت و به درجه رفیع جانبازی نایل شده بود، پس از فوت، چشمانش را نیز برای مردم این دیار ایثار کرد. همسر این جانباز در گفت وگو با خبرنگار ایرنا می گوید: سرهنگ میرزاپور از افسران ولایتمدار بود که همواره با حضور در جبهه های نبرد حق علیه باطل به ندای ولی امر خود لبیک گفت. مریم حسین پور می افزاید: افتخار داشتم، سالها از این جانباز سرافراز اسلام در منزل نگهداری کنم و از فرمانده و مسوولان نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی که همواره پشتیبان من و این جانباز بودند، تشکر و قدردانی می کنم. وی حمایت های مسوولان نیروی زمینی ارتش از خانواده های جانبازان را مثال زدنی دانست و برای سایر جانبازان دفاع مقدس آرزوی سلامت کرد. از سرهنگ جانباز میرزا پور چهار پسر به یادگار مانده است.
  3. در این پست به بررسی وضعیت نیروی هوایی ارتش و کارهای انجام شده در یک ماه اول جنگ می پردازیم 31 شهریور ماه 1359 تا 30 مهرماه 1359
  4. در این پست به بررسی وضعیت نیروی دریایی ارتش و کارهای انجام شده در یک ماه اول جنگ می پردازیم 31 شهریور ماه 1359 تا 30 مهرماه 1359
  5. چکیده: آلن فریدمن(نویسنده و محقق امریکایی): «امریکا به پیشنهاد ویلیام کیسی (رئیس وقت سیا)،تحویل بمب های خوشه ای به عراق را در اولویت قرار داد زیرا این سلاح را مناسب ترین و کارآمد ترین سلاح برای در هم شکستن امواج انسانی مدافعان ایرانی می دانست.به اعتقاد او این بمب ها میتوانست به یک قدرت تصاعدی واقعی و مؤثر علیه قوای ایرانی تبدیل شود. در واقع این بمبها از لحاظ تکنیکی جزء سلاح های متعارف محسوب می شوند اما در میدان نبرد همانند سلاح های نامتعارفی چون سلاح های شیمیایی میتوانند موجب کشتار وسیعی شوند. چنانچه این بمب ها درست عمل کنند می توانند در وسعتی به اندازه 10 برابر زمین فوتبال هر کسی را کشته یا مجروح کنند. عملاً این بمب ها چرخ گوشت های هوایی هستند و هر چیزی را در سر راه خود خرد می کنند.» جنگ ایران و عراق یکی از پیچیده ترین جنگهای جهان و منطقه بود و ما اکنون در شرایطی قرار گرفته*ایم که لحظه به لحظه اسرار و ناگفته هایی از این جنگ منتشر می شود. بخشی از حقیقت، درون جنگ ماست و بخشی دیگر آن در دست 26 کشوری است که چرخ های ماشین جنگی عراق را روغن می زدند. که به گوشه*هایی از ا اشاره می*کنیم: 1)خواب و خیال دشمن در مورد ایران: تا نیم ساعت دیگر کمر ایران خواهد شکست وفیق السامرایی(مسئول بخش ایران در استخبارات عراق): «رأس ساعت 12 روز 22 سپتامبر 1980 (31 شهریور 1359) صدو نود و دو فروند هواپیمای جنگنده نیروی هوایی عراق، به طرف اهدافشان در خاک ایران به پرواز در آمدند. در همین لحظه فرمانده کل قوا، صدام حسین در حالی که چفیه قرمز رنگ به سر داشت و نوار فشنگ به دور کمر خود بسته بود، بی آنکه درجات نظامی¬اش را نصب کرده باشد، وارد اتاق عملیات شد. «عدنان خیر الله» وزیر دفاع به او چنین گفت: «سرور من!جوانها بیست دقیقه قبل به پرواز در آمدند» صدام به او پاسخ داد:« تا نیم ساعت دیگر کمر ایران خواهد شکست.» 2) کمکهای تسلیحات نظامی: شوروی بزرگترین تأمین کننده نیازهای تسلیحاتی عراق روزنامه القبس چاپ کویت: «شوروی یک پل هوایی برای حمل اسلحه و مهمات به عراق بر قرار کرده است.گورباچف با ارسال نامه ای به برخی سران عرب، به آنان اطمینان داده است که شوروی اجازه نخواهد داد عراق در جنگ با ایران شکست بخورد.» «در نوامبر 1983 بین هزار تا هزار و دویست مشاور نظامی شوروی به عراق برگشتند و 400 فروند تانک55T و 250 فروند تانک12T به عراق داده شد و مقادیر عظیمی موشک گراد، فراگ 7،سام 9 و اسکادبی در راه بود. عراق تنها کشوری بود که از بلوک شرق به موشک اسکادبی مجهز شد.» «در سال 1983 شوروی بار دیگر تحویل سلاح در حجم وسیع را به عراق از سر گرفت و تمامی تجهیزاتی را که عراق در طی دو سال نخست جنگ با ایران در صحنه نبرد از دست داده بود جایگزین کرد.» چالز فیلیپ دیوید(نویسنده کتاب جنگ خلیج فارس توهم پیروزی): «شوروی با61% بزرگترین تأمین کننده نیازهای تسلیحاتی عراق است.» انگلستان و ساخت شبکه پناهگاه های زیر زمینی برای صدام: «در ژوئن 1982 صدام تصمیم گرفت برنامه پرهزینه ساخت شبکه پناهگاه های زیرزمینی را به اجرا بگذارد تا بتواند منابع استراتژیک خود را از خطر حملات هوایی مصون بدارد. بر این اساس شرکت های انگلیسی طرحی را ارائه کردند که به موجب آن برای 48 هزار سرباز پناهگاه امن ساخته می شد.هر پناهگاه تونل پولادین داشت و می توانست تا 1200 نفر را در خود جای دهد. یکی از آنها در کنار کاخ ریاست جمهوری بنا شده بود. و پر از تجهیزات الکترونیکی، کامپیوتر،تله پرینت و شبکه های ارتباطی بود و دفتر صدام را با تمام نقاط عراق در تماس دائم قرار می داد. حفاظت از این پناهگاه به گونه ای بود که اگر کسی به داخل آنها رخنه می کرد دوربین های ویدیوئی او را می دیدند و مسلسل های خودکار نصب شده بر روی دیوار ها بر سر و روی او گلوله می باریدند.در راستای همین همکاری ها شرکت مارکنی انگلیس فرستنده های مایکروویو نظامی در اختیار عراق قرار داد و شرکت راکال نیز متعهد شد تا کارخانه تولید پیشرفته ترین رادیوی نظامی جهان را به نام جاگوار در عراق احداث نماید.» مین های ضد نفر ایتالیایی آلن فریدمن(محقق و نویسنده امریکایی): «در یکی از پیچیده ترین خلاف کاری ها در رم، میلیون ها مین مرگ بار با استفاده از یک شرکت قلابی در سنگاپور به عراق فرستاده شدند. عراق به کمک یکی از شعبات بانک «لاوورو» در شمال ایتالیا 9 میلیون مین ضد نفر به ارزش 25 میلیون دلار خریداری نمود. این مین ها ساخت شرکت «والسلا» بود که 50 درصد آن تحت مالکیت شرکت فیات، گروه صنعتی بزرگ ایتالیا و تحت کنترل جیانی آنیلی 72 ساله بود که امروزه نیز به عنوان پادشاه بدون تاج و تخت ایتالیا معروف است. برخی از مین هایی که عراق دریافت نمود از نوع بسیار وحشتناکی است که به راحتی می توان آنها را از هلی کوپتر پخش کرد یا به سادگی روی سطح بیابان انداخت. اگر کسی روی این مین ها پا می گذاشت پای قربانی تا مچ یا حتی ران پا قطع می شد.» فرانسه و فروش جنگنده های میراژ کنت تیرمن(محقق و نویسنده امریکایی): « در ژانویه 1981، تحویل 60 فروند میراژ1F مجهز به موشک که ابتدا از سوی والری ژیسکاردستن معلق شده بود آغاز گشت. در ژوئیه همان سال فرانسه بنی صدر و مسعود رجوی را به عنوان پناهنده سیاسی پذیرفت. رجوی، پاریس را به ستاد اپوزیسیون ایران تبدیل کرد. به دنبال خروج دیپلمات های فرانسه از تهران در سال 1982 فرانسه اقدام به تحویل 5 فروند هواپیمای سوپر اتاندارد مجهز به موشک های اگزوست به عراق کرد.» آلن فریدمن: «تحویل سلاح تقریباً به صورت روزمره ادامه داشت . یکی از پایگاه های ناتو که در مرکز فرانسه احداث شده بود به صورت مرکز بارگیری آنتونوف های نیروی هوایی عراق در آمد. این هواپیماها روزانه به این فرودگاه (فروشگاه تسلیحات) می آمدند و موشک های ساخت فرانسه، بمب های خوشه ای، فیوز و تجهیزات رادار را با خود به عراق می بردند. سازمانهای اطلاعاتی فرانسه در سال 1986 بر آورد کردند که اگر سه هفته از ارسال کمک به عراق خودداری کند،آن کشور شکست خواهد خورد.» خمپاره های دو زمانه فرانسه کنت تیرمن(محقق و نویسنده امریکایی): «معامله 6/1 میلیارد دلاری طرح ولکان یکی از شیرین ترین معاملات فرانسه با عراق بود. 83 توپی که موضوع قرارداد ولکان بود برای طیف وسیعی از مقاطعه کاران تسلیحاتی فرانسه درآمد تولید می کرد.درهمین راستا عراق از شرکت فرانسوی TRT یک فیوز فوق العاده پیشرفته و پیچیده خرید که با نصب آن بر روی دماغه خمپاره ، موجب می شد تا خمپاره درست قبل از رسیدن به زمین منفجر شود. یکی از افراد ارتش فرانسه که خمپاره اندازهای عراقی را در بیابانهای بصره آموزش می داد می گوید:«با یک بار آتش، آنها (ایرانی ها) را تا فاصله یک کیلومتری درو می کردند. همین سلاح بود که جلوی امواج انسانی ایران را گرفت؛ درست مانند نبرد«وردن» در جنگ جهانی اول، آنها مدام آتش می کردند و ایرانی ها واقعا قتل عام می شدند.» مصر کانالی برای فروش تسلیحات ناتو آلن فریدمن(محقق و نویسنده امریکایی): «در طول دهه 80 حسنی مبارک رئیس جمهور مصر حدود 5/3 میلیارد دلار موشک و تسلیحات به عراق فروخت که صدام از پرداختن بهای آن امتناع کرد. در سال 1984 او با همکاران خود در دولت مصر به توافق رسید تا با عراق بر روی برنامه سری موشک های بالستیک دارای قابلیت هسته ای همکاری کند. این برنامه پروژه کندور 2 نام گرفت. مبارک در ملاقات خود با بوش در سال 1986،مصر را به کانالی برای صدور انواع گوناگون فناوری های موشکی ناتو که شرکت های پوشش اروپا به بغداد قاچاق می کردند تبدیل ساخت.» بلژیک و ساخت پایگاه های نظامی برای عراق «صدام در ژوئن 1982 قراردادی به ارزش 830 میلیون دلار با یک شرکت بلژیکی به نام سیکسکو امضا کرد. هدف از این طرح پر هزینه که به نام رمزی پروژه 505 خوانده می شد.آن بود که برای جنگنده های پیشرفته عراقی 800 پناهگاه در عمق 50 متری زمین احداث گردد. سیکسکو که از اعتبارات صادراتی دولت بلژیک استفاده می نمود طی 4 سال 17 پایگاه هوایی و چند مقر نظامی در عراق ایجاد نمود. میراژهای عراق در جریان جنگ با ایران از همین پناهگاه ها خارج می شدند و به پرواز در آمدند. از دیگر شرکای صدام سایبترا، کنسرسیوم بلژیکی بود که با جدیت تمام روی پروژه های عکاشات و القائم کار می کرد و یکی از بزرگترین کارخانه های آزمایشی و تولید فسفات جهان را در این دو منطقه بنا نمود.» 3) کمکهای هسته ای و سلاحهای غیر متعارف: همکاری های هسته ای برزیل کنت تیمرمن(محقق و نویسنده امریکایی): «در همان حال که فرانسه مشغول تکمیل راکتورهای هسته ای در عراق بود، صدام با برزیل قرار داد 10 ساله همکاری هسته ای امضا کرد. این قرارداد که در سال 1972 بسته شد به قدری محرمانه بود که دولت بعدی برزیل مدعی شد از محتوای آن بی خبر بوده است. در یکی از تبصره های قرارداد که به درخواست صدام گنجانده شده بود، برزیل متعهد می شد مقادیر زیادی اورانیوم طبیعی و غنی شده با درصد کم ، تکنولوژی هسته ای، تجهیزات و آموزش مربوطه را در اختیار عراق قرار دهد.» فرانسه و اعطای یک بمب اتمی به عراق وفیق السامرایی(مسئول اسبق بخش ایران در استخبارات عراق): «کمکهای خارجی فرانسه به عراق به جایی رسید که فرستاده آنها به بغداد آمد وبا وزیر دفاع وقت،عدنان خیر الله ملاقات نمود و به او گفت: «فرانسه به طور جدی زمینه اعطای یک بمب اتمی به عراق را بررسی می نماید. می توان برای مجبور کردن ایران به توقف جنگ این بمب را به هدف مشخصی پرتاب کرد.» من تا سال 1984 نسخه ای از این گزارش را که با امضای وزیر دفاع برای صدام ارسال شده بود،در یک صندوق ویژه نگهداری می کردم.» حسین کامل (رئیس صنایع دفاع عراق)در این خصوص می گوید: «واقعیت این است که تلاش ما ساختن بمب اتم بود. منتها با قدرت کم. به این خاطر اگر موفق به پیروزی در جنگ نشدیم آن را علیه ایران به کار ببریم. صدام سال 1990 را برای استفاده از بمب اتم در منطقه جنوبی جنگ تعیین کرده بود. آن روز تنها چیزی که برای صدام اهمیت داشت به پایان رساندن ساخت بمب اتم و استفاده از آن علیه ایران بود.» بمب خوشه ای کارآمد ترین سلاح برای درهم شکستن امواج انسانی آلن فریدمن(محقق و نویسنده امریکایی): «کارلوس کاردوئن رئیس صنایع کاردوئن، به تدریج منافع سرشاری از فناوری بمب خوشه ای و تشویق مقامات ارشد شیلی برای ارسال آن به عراق به دست آورد. او تا آن زمان بمب های خوشه ی به ارزش نیم میلیارد دلار از طریق شیلی به عراق فروخته بود...و به وی اجازه داده شده بود که مقدار زیادی ماده زیرکونیوم را از ایالات متحده وارد کند . این ماده از مواد اصلی تشکیل دهنده بمبهای کوچکی بود که در داخل بمب خوشه ای قرار داده می شد. او به دلایل متعددی از صدام و پینوشه (رئیس جمهور دیکتاتور شیلی)سپاس گذار بود، چرا که صدام بهترین مشتری او بود که در رؤیاهایش می توانست داشته باشد و پینوشه با توسعه تسلیحاتی شیلی او را به نوعی ثروتمند ساخته بود.» 4) کمکهای اطلاعاتی: پیوند ماهواره ای امریکا و عراق کنت تیمرمن محقق و نویسنده امریکایی: «پیوند ماهواره ای در صدر موافقت های بلند مدت عراق و آمریکا بود در مورد تحرکات نیروی هوایی ایران نیز اطلاعات با ارزشی در اختیار ارتش عراق قرار می گرفت، این اطلاعات را آواکسهای آمریکایی مستقر در ریاض، به کمک پرسنل آمریکایی از منطقه نبرد جمع آوری می کردند در همین راستا مجتمع پیشرفته و پر هزینه ای در بغداد ساخته شد تا اطلاعات مستقیماً از ماهواره دریافت شده و پردازش بهتری از اطلاعات بر روی عکس ها صورت پذیرد.» سر لشکر وفیق السامرایی(مسئول اسبق بخش ایران در استخبارات عراق): «این عکسها به گونه ای بود که ما به راحتی می توانستیم تصاویر سربازانی که در پادگان های ایران در حال آموزش هستند را مشاهده کنیم، حتی کسی که در رژه، دست و پایش را به اشتباه حرکت می داد در این عکس ها مشخص بود . هنگامی که کارخانه های سیمان را بررسی می کردیم ، تعداد کیسه هایی که در روی کامیون ها قرار داشت را به راحتی شمارش می کردیم، در عین حال ماهواره ها نتایج حملات هوایی و موشکی را نیز گزارش می دادند.» زمامداران عربستان و دادن گزارشهای محرمانه ایران به عراق مجله ژون آفریک مورخ 9 ژوئن 1982: «زمامداران عربستان درست یک ماه مانده به شروع جنگ، هنگام استقبال از صدام به وی هدیه شاهانه ای دادند و آن گزارشی بود که از سوی دستگاه های سری امریکا تهیه شده بود و در آن اوضاع اقتصادی، اجتماعی و نظامی ایران تشریح شده بود. علاوه بر آن اطلاعات دقیقی درباره وضعیت ارتش ایران، تعداد نفرات آن، مواضع و تجهیزات قابل بهره برداری آن و اطلاعات مختلف دیگر که بسیار محرمانه بود به او منعکس کردند. خلاصه آنکه یک نقشه کامل تهاجم تهیه شده بود.» دراختیار قرار دادن امکانات شناسایی بر اساس عملیات سیاه رادیو های کد گذاری شده ای دراختیار خلبانان عراقی قرار داده شد تا آنها امکان ارتباط با افسران مستقر در کشتی های امریکایی در خلیج فارس را داشته باشند. یک افسر بازنشسته در این رابطه گفت: «هدف این بود که هواپیما های عراقی بر فراز خلیج فارس بتوانند با افسران ما تماس بگیرند. این روابط روزانه باعث شد تا هواپیماهای عراقی بتوانند نفت کش ها و کشتی های تجاری به مقصد ایران را شناسایی کنند و این امر کمک زیادی به عراقی ها در انتخاب اهدافشان می کرد.» 5)کمکهای نیروی انسانی: «سودان در اواسط دی ماه 61 صدها تن از سربازان ارتش خود را به جبهه های جنگ علیه ایران اعزام نمود. همچنین بدستور جعفر نِمیری رئیس جمهور سودان در شهر خارطوم پایتخت این کشور و پاره ی از شهرهای دیگر دفاتری جهت ثبت نام برای اعزام نیرو به جبهه های جنگ علیه ایران دائر گردیده است. جعفر نمیری در مصاحبه با مجله الیوسف چاپ قاهره اذعان می دارد که اعزام نیرو به عراق طبق تصمیمات کنفرانس سران عرب صورت گرفته است.» سر لشکر وفیق السامرایی(مسئول اسبق بخش ایران در استخبارات عراق): «در جهت کمک به عراق، یمن تیپ پیاده العروبه را به عراق فرستاده بود. اردن نیز نیروی الیرموک را به عراق گسیل داشت و سودان داوطلبانی را اعزام داشت که در جبهه شرقی رودخانه میسان در خط مقدم جبهه فعالیت می کردند.» 6)کمکهای مالی: پول، نفت و خاک کویت در خدمت صدام دکتر «فواص بدر»، اقتصاد دان مستقل کویتی: «کویت در جریان جنگ عراق علیه ایران قریب به 15 میلیون دلار پول نقد به عنوان وام بلاعوض در اختیار بغداد قرار داده است و این جدا از نفتی بود که کویت برای عراق صادر می کرد.» «افسران نیروی هوایی کویت اذعان کردند که نیروی هوایی عراق از پایگاه هوایی علی السام کویت در طول جنگ به کرات استفاده می کرده است. این پایگاه چون در رأس خلیج قرار داشت راه عراق را برای هدف قرار دادن سکوهای نفتی خارک 200 کیلومتر کوتاه تر می کرد و این امر به خلبانان عراقی کمک شایانی می نمود.» 7)کمکهای شیمیایی: مقام نخست آلمان در توسعه تسلیحات شیمیایی عراق تیمر من محقق و نویسنده امریکایی: «شرکت آلمانی کارل کولمب سر انجام 6 خط تولید سلاح شیمیایی جداگانه به نام احمد، محمد،عیسی،عانی،مدای و قاضی در مجتمع سامره ایجاد کرد.اولین آنها در سال 1983 و آخرینشان در سال 1986 تکمیل شدند. از گاز خردل و اسید پروسیک تا گازهای عصبی سارین و تابون در این کارخانه تولید می شدند و در خمپاره ها، راکتها و گلوله های توپ جاسازی می شدند. بی تردید این بزرگترین کارخانه سلاح شیمیایی در جهان بود.» رادیو بی بی سی به نقل از مجله اشپیگل: «هیچ کشوری به اندازه آلمان چنین کمک تحقیقاتی و تولیدی به عراق در تهیه یک نوع سلاح کشنده و تعیین کننده نکرده است.» سوئیس و ساخت کارخانه فرآوری اورانیوم کنت تیمرمن (محقق و نویسنده امریکایی): «عراقیها یک شرکت سوئیسی به نام شرکت مهندسی آلسا الو سوئیس را اجیر کردند تا کار بر روی پروژه اورانیوم را آغاز کند... در طول پروژه کارکنان شرکت با هیچ کس تماس نداشتند و طرح آنها در کمال خفا انجام می گردید. بعدها معلوم شد که این شرکت واحد تولیدی خاصی درکارخانه القائم عراق ایجاد کرده تا به استخراج نمک های فلوئور و از جمله فلوئورآمونیم از اسید فسفریک مایع بپردازد. آن طور که کار پیش می رفت القائم به صورت پروژه ای کلیدی در تولید سلاح هسته ای عراق در می آمد و این علاوه بر هزینه اولیه پروژه یعنی تولید مقادیر عظیم مواد شیمیایی برای استفاده در سلاح مرگبار گاز سمی بود.» کمک های شیمیایی و بیولوژیک امریکا به عراق شبکه تلویزیونیABC امریکا: «صدام حسین از یک شرکت امریکایی به نام «آل کولاک»در باتیمور بیش از 500 تن ماده شیمیایی به نام«فیودی گلیکول» خریداری نمود که این ماده به گونه ای بود که در صورت مخلوط شدن با اسید کلریدریک به گاز خردل تبدیل می گردید.» «بنابر گزارشی، شرکتهای خصوصی امریکا در دهه 80 با گرفتن مجوز از طرف وزارت بازرگانی امریکا نمونه هایی از مواد بیولوژیکی و میکروبی را به عراق صادر کرده اند که این مواد از نوع ضعیف شده نبوده و قادر به تولید مثل بوده اند. در میان آنها میکروب سیاه زخم، طاعون و همچنین یک باکتری سمی به نام «ستریدیوم باتولینی» به چشم می خورد.» کشف دخالت اسپانیا در تولید سلاح های شیمیایی عراق «در یکی از عکسهایی که در مجله تایم به چاپ رسید و شهرت بسیاری کسب کرد، هیأت سازمان ملل و روزنامه نگاران غربی با ماسک ضد گاز در حال بررسی یکی از بمب های شیمیایی کارنکرده عراقی بودند . اگر فیوز الکتریکی آن عمل کرده بود این بمب هم مثل بقیه منفجر می شد. به هر حال مأموران سازمان ملل علائمی از روی بمب پیدا کردند و با رد یابی قضیه معلوم شد که جداره بمب ساخت کشور اسپانیا بوده است. فیوزها نیز ساخت یک شرکت اسپانیایی بودند. اگر فیوزها بی عیب و نقص بود و تمام بمب ها در جبهه نبرد منفجر می شد کشف دخالت دولت اسپانیا در برنامه تولید سلاح های شیمیایی عراق چندان آسان به نظر نمی رسید.» 8) کاهش قیمت نفت و قطع صدور نفت ایران: گری سیک(مشاور امنیت ملی کاخ سفید): «تا موقعی که نفت ایران صادر می شود، جنگ ادامه خواهد یافت. بنابراین باید جریان صدور نفت ایران را قطع کرد.» ویلیام فایر،نظریه پرداز غربی: «ما با ایران چه کنیم؟هرچه پول در رگهای عراق تزریق شد، نتیجه نداده است. اگر عراق از دست برود، فردا کویت و پس فردا هم سعودی نیز خواهد رفت. تنها یک روزنه ی امید هست. با سقوط قیمت نفت، ایران دچار شکست می شود و ماشین جنگی آن از کار می افتد. شاید این درمان کارگر شد و این آخرین شانس ماست.» 9) کمکهای مجامع بین المللی: نامه وزارت خارجه امریکا به هیأت نمایندگی دفتر اروپایی سازمان ملل، 14 مارس 1984 «وزارت خارجه به نماینده امریکا در سازمان ملل دستور می دهد که حمایت سایر هیأت های نمایندگی غربی در سازمان ملل را جلب نمایندتا در مورد پیش نویس قطعنامه ایران که استفاده عراق از جنگ افزار شیمیایی را محکوم می کند"رأی ممتنه" دهند . در غیر این صورت، ایالات متحده جریان این قطعنامه را متوقف سازد.» ریچارد مورفی: «تا زمانیکه عراق از سلاح شیمیایی در دفاع از خاک خود و در مقیاس محدود استفاده می کند توسلش به این سلاح "قابل درک" می باشد.» روزنامه لس آنجلس تایمز: «تا آن زمانی که تنها ایرانیان قربانی حملات شیمیایی بودند چه در سازمان ملل و چه در پایتخت های کشور های بزرگ جهان عملاً عزم و اراده سیاسی کافی برای محکوم کردن اینگونه اقدامات وجود نداشت.» واما اعترافات دشمنان در مورد امام و ایران: هراس غرب از رهبری امام خمینی(ره) کنت دامارانش (رئیس سابق سازمان جاسوسی فرانسه): «ایران یکی از قدرت های واقعی منطقه است که دارای ذخایر عظیم نفت در قلمرو وسیع و پرجمعیت خود می باشد؛هزاران سال است که این امپراطوری به عنوان قدرت مسلط کل منطقه شناخته شده است. اکنون در زمان آیت الله خمینی این قدرت چند برابر شده است.» روحیه جسارت و شهامت نیروهای ایرانی کنت دمارانش: «ایرانی ها افراد سرسخت خاورمیانه اند که وقتی دارای احساسات مذهبی می شوند ، دوبرابر خطرناک می شوند. اکنون شناخت، مطالعه و نبرد با آنها در سطوح مختلف، بیشتر از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. در حال حاظر ایرانیان شیعه به خوبی برای مبارزه، که همیشه بخش جدایی ناپذیر تاریخ، فرهنگ و مذهب آنها بوده است ، آماده شده اند.» «در اردوگاه های اسرای ایرانی افرادی را دیدیم که قاطعانه برای فدا کردن جان خود در راه اعتقاداتشان آمادگی داشتند. آن منظره منادی جنگ جهانی چهارم بود که ما فقط درک نا مشخصی از آن در ذهن داریم. اعتقادات مذهبی این افراد برای سوق دادن آنها به سوی انجام کارهایی که به طرزغیر قابل باوری سخت بودند، نقش بسزایی داشته است.» خبرگزاری فرانسه -3/1/1363: «تاکتیکهای نظامی ایران از نظر جسارت و شهامت ، در تاریخ مورد استفاده قرار خواهد گرفت.» منابع: 1- جنگ جهانی چهارم، دیپلماسی و جاسوسی در عصر خشونت 2- کنت دمارانش،دیوید ای، اندلمن/سهیلا کیانتاژ/اطلاعات 3- کسوف،آخرین روزهای CIA 4- مارک پری/غلامحسین صالحیار/اطلاعات 5- سیاست امریکا در قبال ایران طی دوره جنگ تحمیلی 6- مجتبی تهامی، گل محمد بهمنی، فتح الله رسولی/وزارت امور خارجه 7- آغاز تا پایان جنگ(سالنمای تحلیلی) 8- محمد درودیان/مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ 9- رویارویی استراتژی ها 10- حسن اردستانی/دوره عالی جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی 11- ریشه های تهاجم(علل و زمینه های شروع جنگ) 12- فرهاد درویشی و گروه نویسندگان/مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ 13- امریکا و بر اندازی جمهوری اسلامی ایران 14- کامران غضنفری/نشرکیا 15- جنگ از نگاهی دیگر(بررسی تحولات سیاسی - اجتماعی) 16- محمد مهدی بهداروند. احمد سوداگر/مؤسسه فرهنگی خادم الرضا علیه السلام 18- سوداگری مرگ 19- کنت ار تیرمن/احمد تدین/مؤسسه خدمات فرهنگی رسا 20- ما اعتراف می کنیم 21- محسن صفی/حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی 22- ویرانی دروازه شرقی 23- وفیق السامرایی/عدنان قارونی/مرکز فرهنگی سپاه 24- دعاوی ایران 25- آلن فریدمن/گروه مترجمان/مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ 26- جنگ ایران و عراق 27- ابوغزاله/ناددر نوروز شاد/مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
  6. خاطرات

    وظیفه شناس سرتیپ منوچهر کهتری وقتی اعزام گردان 153 به جنوب کشور قطعی شد، با توجه به اینکه در بعضی از یگانها عناصري پیدا شده و به بهانه اینکه انقلاب شده و دیگر فرمانده و زیر دست نداریم، با این بهانه از انجام وظایف خود سرباز میزدند. بر خود لازم دانستم که قبل از حرکت به جنوب با پرسنل گردان صحبت و عناصري را که ممکن بود ایجاد مشکل بکنند از جمع پرسنل یگان خود جدا بکنم. به همین خاطر پرسنل را در محوطه گردان جمع و پس از تشریح مأموریت خطیر گردان، خاطره اي را که یکی از دوستان پزشکم تعریف کرده بود براي آنان بازگو کردم: یکی از دوستان نزدیک من دکتري است که بعد از انقلاب ریاست بیمارستان ارتش را عهده دار شد. زمستان پارسال برف شدیدي بارید و این دوست عزیزم در مقام رئیس بیمارستان از سربازان خواست که پشت بامها را پارو کنند. تعدادي از سربازان با مراجعه به دفتر او اعلام کردند که چون انقلاب شده است، او هم باید در پارو کردن برف همکاري کند. رئیس بیمارستان بدون آنکه اعتراضی بکند پارو را برداشت و در کنار سایر سربازان و پرسنل دیگر به پارو کردن برفها پرداخت. پس از پایان کار به اتاق خود مراجعه نمود. دقایقی بعد یکی از سربازان سراسیمه به دفتر او مراجعه نمود و اعلام کرد که یکی از سربازان در وضعیت بسیار وخیمی قرار دارد و باید جراحی بشود. دوست دکتر ما با آرامش تمام به آن سرباز اعلام نمود: - حالا که انقلاب شده یکی از سربازان زحمت جراحی آن سرباز بیمار را به عهده بگیرد. وقتی این بحث در بین سربازان پخش شد، سربازان متوجه اشتباه خود شدند و با مراجعه به ریاست بیمارستان از او عذرخواهی کردند و قول دادند که از این پس وظیفه خودشان را انجام بدهند. رئیس بیمارستان وقتی یقین کرد که سربازان پی به اشتباه خود بردند از سرجاي خود بلند شده و به مداواي آن سرباز مریض که رو به موت بود پرداخت. وقتی صحبت من تمام شد یکی از پرسنل گردان که ممکن بود مسئله ساز باشد بلند شد و گفت: - جناب کهتري العاقل یکفیه الاشاره. ما متوجه مطلب شدیم و قول میدهیم که تا آخرین نفس و آخرین لحظه به وظیفه خودمان عمل کنیم. شما هم قول بدهید در مقام فرماندهی مقتدرانه خود با آرامش و تمرکز ما را هدایت کنید. شما گربه را دم حجله کشتید! گفتم: من افتخار میکنم در جمع افرادي باشم که وظیفه شناس باشند. صلواتی که در آن فضا پیچید به من اطمینان داد که با یک گروه همدل و صمیمی عازم مأموریت هستم.
  7. خاطرات

    خاطرات سرتیپ دوم ناصر آراسته ارتفاع 402 هوا خیلی گرم بود .حدوداً فکر می کنم . گرمای هوا به 40 درجه سانتیگراد می رسید . دو نفر همراهم بودند، آقای سرهنگ فردپور و یک سرباز مسلح که مراقب ما بود. راه افتادیم از کمرکش ارتفاع 402 می رفتیم بالا، به علت شیب زیاد و بارش گلوله های مختلف توپ و خمپاره به روی ارتفاع، بالا رفتن چندان هم ساده نبود. به علت برتری هوایی دشمن هواپیماهایش مرتب ارتفاع را بمباران می کردند. هر کجا که تپه یا حفره ای در زمین بود خودمان را در آنجا . مخفی می کردیم. تا برسیم به بالای 402 تقریباً برای سومین بار این ارتفاع مجدد به دست نیروهای خودی افتاده بود در مدت 48 ساعت این ارتفاع 2 یا 3 بار دست به دست شده بود خیلی از جاها من دقیقاً از روی جنازه سربازان عراقی رد می شدم یا جنازه شهدای خودمون. که بچه ها کشیده بودند کنار کانال یا خاکریز که زیر دست و پا نمانند. از کنار جنازه ها حرکت می کردیم . هنوز فرصت نکرده بودند . شهدا رو تخلیه کنند . در این چند روز فکر کنم دو روز یا 3 روز وقتی که داشتم می رسیدم به بالای ارتفاع 402 از 3 4 تا سرباز پرسیدم که فرمانده تیپ کجاست؟ چون دنبال فرمانده تیپ می گشتم و همه درگیر عملیات بودند هر کسی به ما یک نشونی میداد . از هر یک از پرسنل سئوال می کردم یک جهت را نشان میداد . روی ارتفاع 402 به صورت سینه خیز و گاه ایستاده و در کانال در جهت های مختلف حرکت کردم . تا دیدم یک سرهنگ 2 داره از دور می اید. من او را شناختم. که فرمانده تیپ است. وقتی نزدیک شدم او منو نمی شناخت. البته چهره اش با دود باروت سیاه، سیاه بود . و اگر کسی چشمش را می بست و به این موجود نزدیک می شد، بوی باروت را استشمام میکرد. فرمانده تیپ سرهنگ محمدی فر را دیدم، بعد گفتم جناب سرهنگ محمدی فر من آراسته هستم رئیس بازرسی نیروی زمینی، آمده ام در حین عملیات از کار شما بازدید کنم . بسیار عصبانی و تند و خشن گفت اینجا جای بازرسی نیست، پشت کرد به من و رفت. بسیار دلخور بود از این وضعیت، شرایط هم خیلی سخت بود . شاید حدود یک گروهان تلفات داده بود . بقیه گردانهای تیپ که در خط بودند زیر بمباران شدید دشمن، مشکل تغذیه و مهمات داشتند. به او حق دادم . با خودم فکر کردم . که او فکر می کند من از این بازرسهائی هستم که مدتها در تهران بوده، حالا آمده است بازدید . به این نتیجه رسیدم که او کار خودش را می کند و من هم کار خودم را، در همین حد که خودم را به او نشان دادم کافیست که یک موقع اخلالی در کار پیش نیاد یا فرمانده با خودش بگوید این غریبه کیست؟ من رفتم دنبال کار خودم، داخل سنگرهای سربازها می رفتم و سربازها مشغول جنگیدن بودن . یکجا توقف نمی کردم، بیشتر در حال تغییر مکان بودم به نوک تپه ای رسیدم، دیدم اوضاع بسیار ناجور است، تعداد شهدا و زخمی ها از تعداد کسانی که زنده بودن و در حال جنگیدن بیشتر است. با چشم دیدم که یک گردان نیروهای مخصوص عراقی روی تپه مقابل می باشند که با ما حدود 100 تا 150 متر فاصله دارند . در پناه پشتیبانی آتش تانک ها در حال پیشروی به سمت ما هستند . ولی مقاومتهای روی ارتفاع نمی گذاشت که تانکهای دشمن جلو بیایند. دیدم دارن میان جلو و میرسن به ما .آتش توپخانه هم هست، حس کردم چیزی نمونده که این گردان برسه و همه رو قلع و قمع بکنه. خب دیگه هم جرأت برگشتن نداشتم . چون اومده بودم . داخل یگان که اگه می رفتم خیلی بد می شد . باید وای میستادم تا آخرش، هرچی برای این گردان پیش می اومد . برای من هم باید پیش می اومد . بعد خودم رو رسوندم پشت فرمانده تیپ باز یک خسته نباشید گفتم .برگشت دید منم . دیگه روش نشد چیزی بگه. دید اگه از اون بازرس ها بودم شاید اینجا نباید می اومدم . شایدم پیش خودش گفت : بازرس سمجی است و دیگه نمیشه از دستش رها شد. چشماش پر از اشک بود. بسیار افسر شجاع، پر غرور و با صلابتی است . اونهایی که میشناسنش میدونن . الان پیش ماست و مشاور حضرت آقاست، (بعد از تعویض از فرماندهی) ما در خدمتشون هستیم. گردان عراقی با سرعت می اومد جلو . گلوله های تانک سنگر نمی زدند، نفر می زدند . هر کسی رو می دیدند، می زدند . راحت گلوله رو برای یک نفر هزینه می کردند . شب شد، صدای غرش هلی کوپترها که اومد محمدی فر دیگه فکرکرد همه چیز تمومه . من هم فکر کردم همه چیز تمومه . یعنی هلی کوپترها میان اون دوتا گردانی رو که تقریباً ازش یه گردان مونده روی تپه قلع و قمع می کنند و گردان نیروی مخصوص عراق میاد . جلو بعد هم تیپش میاد و تپه رو می گیره و این دفعه دیگه باید فاتحه این تپه رو بخونیم . البته هلی کوپترها که با امکانات دید در شب پرواز می کردند از روی تپه گذشتند و رفتند پشت سر ما را مواد آتش زا ریختند. بعد برگشتند مجدد به سمت ما. محمدی فر فریاد زد . مثل اینکه دیگه متوجه نبود کسی اطرافش هست، یا من هستم یا سرباز دیگه . فریاد زد به خدا کاش خودش بود و خاطره رو خودش می گفت خدا رو مورد خطاب قرار داد. گفت: ما امام زمان داریم . دور و برش هم 7 8 نفر بیسیم چی، و من و تعدادی بودند. بقیه هم توی سنگرهای دیگه مشغول بودند. و این هم توی سنگر دیگه. گفت: ما امام زمان داریم . پس کجایی؟ اگر هستی که ما می گیم هستی اینا هم سربازای تواند . الان وقتشه و دیگه هم وقت دیگه ای نیست . اگه میخوای مارو کمک کنی امام زمان الان وقتشه و دیگه هم وقت دیگه ای نیست (فریاد میزد ) اگر هم نیستی تکلیف مارو روشن کن . نمی شد توی اون شرایط هم کسی چیزی بگه، که خدای نا کرده کفر نگه .کسی جرأت نمی کرد باهاش حرف بزنه من هم جرأت نمی کردم . مرتب اینو تکرار می کرد . اگه هستی به دادمون برس. نیستی؟ با لهجه فارسی و شیرین آذری با فریاد می گفت، بغضش هم ترکیده بود. خب دونه دونه می دید که جَوونا جلوی پاش میفتن و پرپر میشن . یکبار حس کردیم حدود 6 7 تا هلی کوپتر سنگین عراقی دیگه مثل اینکه می دیدمشون گرچه دیده نمی شدن . تیربارها شروع کردن به شلیک کردن که کار به جایی نبردند چون هلی کوپترها دیده نمی شدند . توی اون شرایط همه برتری هوایی مال عراق بود. تازه هواپیماهای جدید خریده بود. و بچه های پدافند ما هم جدیداً، ابتکارات جدید می زدند . که هواپیماهای دور پرواز رو بزنند . ولی این ها هلی کوپتر بودند که برای اولین بار در شب پرواز می کردند. عملیات روز قبل رو هم دیده بودیم، که تعدادی هواپیما اومدن و زیر هواپیما که باز شد نه بمب بلکه بشکه های مواد آتشزا ریختند رو سر سربازها، که تعداد زیادی، سرباز در اطراف سوختند . بوته و سنگ و انسان همه با هم سوخت. بلافاصله اونهایی که حادثه دیروز رو دیده بودند . و ما که اونجا بودیم، حدس زدیم، که چه پیش خواهد آمد . منتظر این بودیم، بعضی ها چشمها رو می بستن که بشکه مواد آتشزا میفته الان کنارشون . هلی کوپترها اومدن نزدیک شدن . خیلی هم با صبر میومدن و هیچ هراسی نداشتند . مثل اینکه می دونستند که دست ما خالیست و اونها رو نمی بینیم و نمی تونیم آسیب بهشون برسونیم . رسیدند 100 یا 150 متری ما که اون گردان تکاور نیرو مخصوص عراق هم رسیده بود به همون جا. من نمی دونم چه شد که بمبها رو بر روی تپه ای که گردان پیشرو نیرو مخصوص عراق بود رها کردند . بمبهای مواد آتشزا را، همه ما ماتمون برده بود . و برای چند لحظه ای هیچ کس صداش در نمی اومد که این مواد ریخت رو سر گردان عراقی و تمام اون تپه رو که گرماش مارو هم گرفت آتش گرفت . آتشی که اونجا گرفته بود گرماش رو ما هم حس می کردیم . در این فاصله که شاید 150 متر هم بیشتر نبود . تمام تپه روبرو آتش گرفت . تمام تپه ای که یک گردان مسلح نیرو مخصوص بسیار ورزیده عراقی روش بود . و از فاصله 200 220 متری رسیده بود به 100 الی 150 متری ما . تمام گردان سوختند . بعد از چند لحظه اولین نفری که تکبیرش بلند شد محمدی فر بود. تکبیری که هق هق گریه می کرد . و برگشت به ما گفت : امام زمان هست . ما امام زمان داریم . زنده است و می شنوه . ما هم گریه می کردیم و واقعاٌ کار دیگری نمی توانستیم بکنیم. سربازهای مجروح فریاد می زدند از خوشحالی . اونهایی که حادثه رو دیده بودند تقریباً یک چیزی حدود 20 تا 25 دقیقه طول کشید تا شعله های آتش اومد پایین و بعد از 20 25 دقیقه هیچ موجود زنده ای ما روی اون تپه ندیدیم . یعنی کسی که سرپا ایستاده باشه و کسی که فریادی بزنه و کسی که انسان حس کنه موجودی داره حرکت می کنه . بعد هنوز آتش روی تپه بود . که محمدی فر گروهان احتیاط خودش رو صدا کرد و به فرمانده گروهان دستور داد سریع اون تپه ای رو که گردان عراقی روش وجود داشت . با یک گروهان اشغال بکنه. یک گروهان لشکر 88 از تیپ ایشون رفت روی اون تپه مستقر شد. ما تقریباً 4 ساعت اونجا ایستادیم . تمام آتشها روی 402 قطع شد . آتش توپخانه عراقی ، هواپیماهای عراقی هیچ کدوم . اونجا اجراء نشد. سکوت، سکوت. مثل نیمه شبی که هیچ حرکتی در یک آبادی نیست. گروهان اونجا مستقر شد و تمام 402 به این ترتیب تصرف شد و آخرین حمله ای بود که ما کردیم . و آخرین پاتکی بود . که عراق کرد و با این خلوص نیت و این فریادهای امام زمان محمدی فر ، بحث 402 پایان یافت . و فرصت شد شهدا تخلیه بشوند. و جنازه های عراقی هم توی کانالها، پلاکهاشون رو جدا کردن . و در همون کانالها سربازهای لشکر، دفنشون کردند. (ارتفاع 402 در منطقه عمومی سومار و نفت شهر می باشد. این خاطره در سال 1384 در کلاس آموزش دانشگاه افسری امام علی(ع) بیان گردید.)
  8. این روزها شاهد اکران فیلم سینمایی "چ" به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا از فیلمسازان مطرح عرصه دفاع مقدس هستیم. متاسفانه آقای حاتمی کیا در این فیلم که قصد معرفی شهید چمران داشته اند با کار خود صدای خانواده شهدای ارتش را در آورده اند. از آنجایی که یادآوری ایثارگری ها و از خودگذشتگی های شهدا و کارکنان ارتش هدف اصلی انجمن می باشد بعد از دیدن چندین اظهار نظر از افراد به ظاهر شاخص کشوری و لشکری بر خود لازم دیدم تا این پست را باز کنیم تا بعد از بحث و بررسی راهکاری بیاندیشیم تا ضمن گرفتن حق شهدا و ایثارگرانی که در جبهه کردستان و علی الخصوص پاوه حضور داشتند از تکرار چنین فجایعی جلوگیری کنیم. قدمی برداریم هرچند کوچک و ندایی بزنیم هرچند آرام اما خارج از گلو **** اظهار نظر اول : برادر شهید چمران مهدی چمران عضو شورای شهر تهران با اشاره به برخی از سوالات مطرح شده درباره وقایع و شخصیت‌های فیلم «چ» که از طرف خبرنگاران و دیگر شخصیت‌ها مطرح شده است، درباره نقش نیروی زمینی ارتش در واقعه‌ پاوه اظهار کرد: پاوه یک شهر مرزی است و در این شهرها نمی‌توان ارتش مستقر کرد. در قبل از جنگ هم که حادثه‌ای در این شهرها رخ نمی‌داد، ارتش در آنجا مستقر نبود و تنها یک پاسگاه وجود داشت، بنابراین واقعیت این است که در آن زمان ارتشی وجود نداشته است که از این شهر دفاع کند. البته بعد از فرمان امام (ره)، ارتش و نیروهای زمینی به این شهر آمدند و در اینجا سوالی مطرح کردند که شهدای بزرگی چون شهید کشوری و شیرودی در فیلم نیستند! واقعیت این است که باید آنها در آن واقعه تاریخی حضور می‌داشتند تا در فیلم هم نشان داده شوند اما وقتی در واقعیت آنها در آن زمان آنجا نبودند، دلیلی ندارد در این‌باره تاریخ‌سازی شود. او در عین حال گفت: البته شهید چمران در یکی از کتاب‌هایش از خلبانان بسیار تقدیر کرده است و از نقش آنها سخن گفته است اما در 72 ساعت محاصره پاوه، این عزیزان حضور نداشتند این عضو شورای شهر همچنین گفت: سوال کردند که چرا سرلشگر فلاحی بدون آجدان به شهر رفته و چرا تا پایان واقعه آنجا نمانده است؟ در این رابطه باید بگویم که اولا اینکه سرلشگر فلاحی و شهید چمران با هم صمیمیت خاصی داشتند. واقعیت این است که سرلشگر فلاحی به عنوان فرمانده نیروی زمینی ارتش همراه شهید چمران به پاوه رفتند و آنجا ماندند ولی وقتی دکتر چمران دید که وضعیت به چه شکل است و ممکن است با ماندنش شهید شود، به زور او را از شهر خارج کردند، چون ماندنش فایده‌ای نداشت. در آنجا فقط چند پاسدار کرد حضور داشت که فرمانده آنها شهید اصغر وصالی بود. بنابراین قرار شده بود سرلشگر فلاحی به کرمانشاه برود و هر دو ساعت، یک هلی‌کوپتر به شهر بفرستد و آذوقه، مهمات ببرد به همین دلیل او در پاوه نماند. منبع سوال اول: جناب آقای مهندس چمران اگر ارتش در آنجا حضور نداشته پس حضور فرمانده نیروی زمینی ارتش در آنجا به چه معنی است؟ سوال دوم: جناب آقای مهندس چمران در یکجا فرمودید ارتش در 72 ساعت محاصره پاوه حضور نداشته اما بعدا می فرمایید هر دو ساعت یک هلیکوپتر فرستاده. اگر در زمان محاصره ارتش حضور نداشته رساندن آذوقه هر دو ساعت چه معنی می دهد؟ اگر هم حضور داشته پس چرا فرمودید نبوده؟ تکلیف خودتان را خون شهدا معلوم کنید سوال سوم: حضور فرمانده نیروی زمینی که دوره های مختلف نظامی را دیده بی فایده بوده؟ لطفا کلمه بی فایده را برای ما معنی کنید. حضور یک فرد با معلومات بالای نظامی بی فایده بود اما چند پاسدار دوره ندیده ....؟؟!!! سوال چهارم: فرمانده نیروی زمینی را به زور بیرون کردند!! با چه وسیله ای؟؟ شهر که محاصره بود؟ در تمام بیانات شما تضاد و اهانت های زیادی وجود دارد از ادامه آنها خودداری می کنم. اظهار نظر دوم : علی کشوری فرزند شهید کشوری کشوری افزود: کارگردان فیلم می‌گوید فیلم درباره شهید چمران است؛ اما من می‌گویم این فیلم حتی درباره شهید چمران نیز نیست. وقتی این حرف را به حاتمی کیا گفتم؛ وی گفت من چمران خودم را روایت کردم درحالیکه شهید چمران یک شخصیت واقعی و مشخص است و کسی نمی‌تواند آن را به نفع خودش روایت کند. وی با اشاره به نادیده گرفتن نقش ارتش در این فیلم گفت: تیمسار فلاحی در این فیلم یک فرد منفعل نشان داده می‌شود درحالیکه وقتی ما می‌خواهیم فیلم تاریحی بسازیم باید براساس اتفاقات تاریخی اثر را طراحی کنیم و اگر این کار را نکنیم حق مطلب را ادا نکرده‌ایم و خیانت کرده‌ایم. وی تصریح کرد: واقعیت پاوه این است که شهید کشوری و شهید شیرودی قبل از آنکه چمران و یارانش نجات پیدا کنند، با کمک دوستان خود در هوانیروز به پاوه رفتند و به غائله‌ی پاوه خاتمه دادند. با این سخنان بعدا کار داریم اظهار نظر سوم: ابراهیم حاتمی کیا روایت تاریخ معاصر در عرصه سینما کار آسانی نیست چون خیلی مدعی دارد و بارها شد که سر صحنه فیلم‌برداری پشیمان می‌شدم و دعا می‌کردم که این فیلم ساخته نشود. حاتمی‌کیا با بیان اینکه اگر همراهی مهندس چمران نبود ساخت این فیلم امکان نداشت، خاطرنشان کرد: به واقع ساختن داستانهای تخیلی مدعیان کمتری دارد چه آنکه می گفتند شما بهتر است حاج کاظم خودتان را بسازید. وی در ادامه با اشاره به نقشوی با بیان اینکه در بیان تاریخ از من نه غلو بخواهید و نه قلب، اظهار کرد: همیشه گفته‌ام که تصویری از دفاع مقدس نباید ارائه شود که شخصیت‌های آن ابرمردهایی باشند که در میان مردم جای نگیرند و هم‌نفس با آنها نباشد و ان‌شاءالله فیلم «چ» بابی از گفتن درباره شهدا را باز کند. حاتمی‌کیا افزود: باید نهیبی هم به همکاران‌مان بزنیم که درباره شهدا و جنگ ساده‌انگاری نکنیم؛ من ادعای تاریخی ندارم اما تحقیق مفصلی کردم و بعد خودم را رها کردم تا قصه و درام شکل بگیرد.ارتش در فیلم «چ»‌ تأکید کرد: با تمام قوا تلاش کردم حضور آنها را مثبت و قوی نشان دهم و حتی در مراحل اولیه کار که بودم می‌گفتند بهتر است فلاحی را حذف کنید اما جواب من این بود که مگر می‌شود تاریخ را قلب کرد. منبع حرف اول : ای کاش این فیلم ساخته نشده بود سوال اول: فرمودید که ساختن فیلمهای تخیلی مدعیان کمتری دارد اما به فرزند شهید کشوری فرمودید که چمران خودتان را ساخته اید یعنی یک چمران تخیلی. کدام حرفتان را قبول کنیم؟ سوال دوم: کسی از شما غلو نخواست اما شما کل تاریخ پاوه را قلب کردید. اگر این کار را نکردید پس چرا صدای خانواده شهدای ارتش را درآورده اید؟ چرا به انتقادات واضح پاسخ نمی دهید و در یک گفتگوی رو در رو شرکت نمی کنید؟ سوال سوم: از کجا تحقیق مفصلی کردید که اینقدر همه چیز دگرگون شده؟ شاید در مورد پاوه دیگری یا جنگ دیگری تحقیق کرده اید؟ ای کاش خودتان را رها نکرده بودید تا اینطور به تاریخ دست نبرده باشید. سوال چهارم: در کدام ثانیه های فیلم به حضور مثبت و قوی ارتش پرداخته اید؟ نکند ما فیلم را سانسور شده دیده ایم؟ حرف دوم: شاید آن بزرگواری که فرمودند شهید فلاحی را حذف کنید بخاطر حفظ شان این بزرگوار بوده نه بخاطر اسم نبردن از ایشان در این فیلم. شاید امروز روح این شهید بزرگوار و سایر خانواده شهدا از شما راضی نباشد. امیدوارم که به ساختن فیلم های تخیلی خود مانند حاج کاظم ادامه بدهید و بخاطر رضایت خاطر عده ای خاص روی خون سایر شهدا نایستید و روح آنها را از خود ناراضی نکنید اظهار نظر چهارم: سردار احمدی مقدم سردار احمدی مقدم در مورد وقایع به نمایش درآمده در فیلم چ گفت: من از ابتدای سال 58 در همین منطقه حضور داشتم. محور دفاع از پاوه خودِ مردم پاوه بودند و کمتر نیروهای کمی به کمک شان رفتند و بعد از آن هم مردم پاوه دفاع از پاوه و مرز و مناطق دیگر را به عهده گرفتند و انصافا مردم انقلابی و هوشیاری هستند. اغلب کسانی هم که در حمله به پاوه حضور داشتند، افرادی بودند که از نقاط دیگری بسیج شده و به انجا امده بودند. **سردار از خواب بیدار شو کاروان رفت
  9. سرهنگ شهید ابوالقاسم خداقلي در سال 1324 در یک خانواده متدین در روستای ور علیا به دنیا آمد. در 6 سالگی پا به عرصه علم و دانش نهاد؛ و تا کلاس 6 قدیم را در همان روستا سپری نمود. برای ادامه تحصیل به شهرستان محلات رفت و موفق به اخذ دیپلم گردید . پس از خدمت مقدس سربازی وارد دانشکده افسری شد. در میان 400 نفر رتبه اول را به دست آورد و با درجه استواری وارد ارتش شد و در توپخانه اصفهان مشغول به خدمت شد؛ و پس از اخذ درجه سروانی به تهران آمد. در دوران مبارزات ملت مسلمان ایران؛ یکی از ارتشی های طرفدار امام (ره) و انقلاب بود. در زمان جنگ تحمیلی برای دفاع از میهن انقلاب اسلامی وارد منطقه غرب شد. در سمت دیده بانی بود، که موفق گردید در تنگه حاجیان یکی از هلیکوپترهای دشمن را سرنگون سازد و در همان جا به عنوان فرمانده گروهان منصوب شد و افتخار بعدي اش اين بود كه 350 نفر از افراد دشمن را اسیر کردند. او به خاطر دلاوری ها و رشادت هایش مورد تشویق قرار گرفته و درجه سرگردی را کسب نمود. پس از مدت کمی که در کردستان خدمت نمود، به درجه سرهنگ دومی نائل آمد. سرانجام در تاریخ 1361/8/8 در منطقه غرب با جمعی از دوستانش به اسارت حزب منحله دموکرات در آمد. در این بین دشمن بارها پیشنهاد همکاری را به او داد؛ ولی او با تمام وجود در مقابل دشمن استواری نمود؛ تا اینکه پس از 6 ماه اسارت در سحرگاه روز 1362/15/01 به دست مزدوران دست نشانده آمریکایی، به دار شهادت آویخته گردید و به دیدار حضرت دوست شتافت.
  10. شهيد خسرو ابراهيمي در 1332/13/3 در محله ي بخشعلي اردبيل به دنيا آمد. پدرش حسين ابراهیمی نظامي ارتش بود و به همين خاطر دوران کودکي و نوجواني خسرو در شهرهاي مختلف کشور، به جهت ماموريت هاي پدر، سپري گرديد. خسرو اولين فرزند خانواده اي بود که هفت فرزند داشتند. مادرش دارای سواد سيکل و خانه دار بود. برخلاف پدر که ديپلم داشت. اما باسواد بودن پدر و مادر در کيفيت تحصيل فرزندان از جمله خسرو تاثير مثبت داشت. از لحاظ مالي زندگي آنها در حد متوسطي بود و با حقوق نظامي گري پدر روزگار مي گذراندند.خسرو دوران ابتدايي را در شهر مراغه تحصيل کرد. او در انجام تکاليف و وضعيت تحصيلي بسيار عالي بود. کودکي خوش برخورد بود که به آرامي با دوستانش رابطه ي خوبي برقرار مي کرد. پس از طي تحصیلات ابتدایی . ابراهيمي دوران راهنمايي را در مشگين شهر و دوران دبيرستان را چند سال در مراغه و بقيه را در جهان علوم اردبيل به پايان رساند. در حالي که همواره از دانش آموزان ممتاز محسوب مي شد. در تمامي اين دوران در کنار درس به مسائل مذهبي خود رسيدگي کرده و از مطالعه غفلت نمي ورزيد. او هميشه برای نماز اول وقت اهميت قائل بود. ايشان فردي متواضع بود که با خوشرويي و صبر رضايت خانواده و دوستان و آشنايان را جلب کرده بود. خسرو پس از اخذ مدرک ديپلم با معدل عالي ، به جهت اشتياق و علاقه در سال 1359 در تهران وارد دانشکده افسري شد و پس از چهار سال تحصيل در دانشکده افسري تهران ومرکزآموزش زرهی شيراز، موفق به اخذ مدرک ليسانس گرديد و به عنوان افسری زبده و ممتاز با درجه ي ستوان دومي و در رسته زرهي ،دوره هاي تخصصي و عملي را با موفقيت پشت سر گذاشت. . بعد از دوره مقدماتی به"لشگر 16زرهي قزوين "انتقال يافت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي و سرنگوني رژيم شاه، خسرو که داراي علاقه هاي محکم ديني و شور و اشتياق مذهبي بود، با جان و دل به صفوف مردم پيوست و دوشادوش مبارزان انقلابي، به اداي وظيفه در ارتش پرداخت. پس از پيروزي انقلاب به عنوان جانشين و معاون فرمانده گردان 234 لشکر 16 زرهي قزوين مشغول به خدمت شد.با آغاز جنگ تحميلي در كليه عمليات هاي لشگر شركت داشت. خسرو همواره سربازانش را مثل برادر و فرزند دوست مي داشت. يکي از دوستان ابراهيمي که همرزم ايشان هم بود و تازه به خدمت سربازي رفته بود نقل مي کرد: "ظهر روزي که من براي اولين بار براي فرمانده ناهار مي بردم به چادر فرماندهي که رسيدم دست و پايم را گم کردم. سر و وضعم را مرتب کردم و آرام وارد چادر فرماندهي شدم. ديدم همه سربازان در حال خوردن غذا هستند پرسيدم فرمانده نيامده؟ يکي از آنها گفت: انگار تازه واردي؟ گفتم: بله. گفت: فرمانده آن جا در جمع سربازان مشغول خوردن غذا است. من واقعاً از رفتارشان خوشحال شدم و به جمع آنها پيوستم." خسرو پس از شروع جنگ همواره از پيشتازان اعزام به مناطق جنگي بود، به عنوان فرمانده گردان در مناطق عملياتي غرب و جنوب کشور حاضر گرديد. او چندين بار در راه دفاع از کيان کشور به شدت مجروح گشت و پس از بهبود نسبي، بار ديگر عازم جبهه هاي جنگ شد.خسرو ابراهيمي در طول دوران خدمت خويش همواره به جهت شجاعت و اخلاص زبانزد رزمندگان بوده و در تاريخ 1359/12/29 به خاطر جديت در مديريت صحيح يگان و رشادت در عمليات جنوب کشور با اخذ يک سال ارشديت مورد تشويق قرار گرفت و در تاريخ 1364/7/1 به درجه سرگردي نايل آمد. خسرو ابراهيمي، سرانجام در منطقه ي عملياتي فکه در حين عمليات رزمي و به هنگام پيش روي به سوي دشمن، به وسيله مزدوران متجاوز بعثي به شهادت رسيد و در خون پاک و مطهرخويش فرو غلطيد و پيکر پاک او پس از تشييعي با شکوه در گلزار غريبان اردبيل به خاک سپرده شد. نحوه شهادت: يکي از همرزمان شهيد درباره ي نحوه شهادت سرگرد شهيد خسرو ابراهيمي چنين مي گويد: "صبح بود و هنوز مدتي به طلوع آفتاب باقي مانده بود. نسيم خنک، گونه ي شن هاي صحرا را که تا لحظاتي ديگر زير تابش آفتاب گرم جنوب داغ و سوزان مي شدند نوازش مي داد.سرگرد ابراهيمي تازه نمازش راتمام کرده بود که پيغام مهمي از فرماندهي لشکر به دستش رسيد. فوراً دستور آماده باش به گردان صادر نمود. جانمازش را جمع کرد و زود لباسهايش را پوشيد و از چادر خارج شد. چند بار نفس عميق کشيد. پيغام فرماندهي، ذهنش را به شدت مشغول کرده بود. بايد هر چه زودتر گردان را به طرف خط مقدم حرکت مي داد. خبر رسيده بود که ديشب با تهاجم دشمن بعثي، خط شکسته است و حالا او مامور شده بود تا به اتفاق گردان خود، به خط مقدم رفته، اوضاع و احوال را دقيقاً بررسي نمايد و اقدامات لازم را طبق دستور انجام دهد.حس وحال عجيبي داشت. کم کم همه ي نيروها آماده مي شدند. ساعاتي بعد، گردان به طرف خط مقدم حرکت کرد. به نقطه ي رهايي که رسيدند، فرمانده دستور توقف را صادر کرد و به معاون خويش فرمان داد تا از آن جا به بعد، گردان به دو قسمت تقسيم شود.گردان به دو گروهان تقسيم شد. يک گروهان به فرماندهي معاون گردان، بايد از سمت راست حرکت مي کردو گروهان ديگر نيز به فرماندهي خود فرمانده(خسرو ابراهیمی) از قسمت چپ حرکت مي نمود. دقايق به سرعت سپري مي شد. رزمندگان دو گروهان، با همديگر خداحافظي مي کردند. سرگرد ابراهيمي نيز، معاونش را که از دوستان قديمي او بود در آغوش کشيد و آخرين سفارشها و دستورها را به او ابلاغ نمود. لحظاتي بعد، دو گروهان از هم جدا شده، به طرف خط مقدم که در وضعيت نامعلوم و مبهمي بود، حرکت کردند تا خط مقدم را از نيروهاي قبلي تحويل گرفته و در صورت حضور دشمن در خط، آن ها را از منطقه بيرون برانند.سکوتي ترسناک و عميق بر خط، حاکم بود. ارتباط راديويي با خط مقدم از ديشب قطع شده بود و هيچ گونه اطلاعي از وضع آن جا در دست نبود. به احتمال زياد دشمن خط را تصرف نموده بود.به نزديکي هاي خط رسيده بودند که سرگرد ابراهيمي دستور ايست داد. همه متوقف شدند. سپس به دستور فرمانده، يگان آرايش نظامي گرفت و آماده ي درگيري شد.سرگرد يکي از افسران با سابقه را صدا کرد و گفت: "شما همين جا آماده بمانيد تا من قدري جلوتر بروم و از وضعيت موجود اطلاعاتي به دست آورم." افسر پاسخ داد: "جناب سرگرد! شما نبايد جلو برويد خطرناک است. نيروهاي شناسايي مي روند." سرگرد، درحالي که به طرف جيپ حرکت مي کرد گفت: "نه! شما همين جا منتظر بمانيد، خودم مي روم. اگر اتفاقي افتاد، نيروها را براي درگيري با دشمن آماده کن." سرگرد به راننده ي جيپ فرماندهي و بي سيم چي داخل جيپ دستور داد فوراً پياده شوند. او مي خواست خود به تنهايي به پيشواز خطر برود. اصرار افسران و سربازان براي همراهي با او بي نتيجه بود. انگار سرگرد مي دانست که لحظاتي ديگر چه اتفاق وحشتناکي خواهد افتاد. براي همين مي خواست در لحظه ي حساس شهادت خود تنها باشد. خسرو قبل از اين بارها در لحظات حساس و خطرناک، جانش را به خطر انداخته بود. وي هرگز در چنين مواقعي که احتمال خطر بسيار زياد بود. اجازه نمي داد کسي ديگر از سربازان يا افسرانش خود را به خطر بيندازد. سرگرد ابراهيمي خود هميشه به پيشواز خطر می رفت . فرمانده سوار جيپ شد و پشت فرمان نشست. افسران ، درجه داران و سربازانش با غرور و افتخار از اينکه در کنار چنين فرماندهي مي جنگند با تمام وجود احترام نظامي انجام دادند. فرمانده با تبسمي بر لب و معنايي که در عمق چشمانش برق مي زد و شهادت او را گواهي مي داد، دستي تکان داد و به طرف خط حرکت کرد. دلير مردان با اضطراب و نگراني به جيپ او چشم دوخته بودند که در دل گرد و خاک پيش مي رفت. همه در دل خويش به جسارت و ايثار فرمانده غبطه مي خوردند و چنين از خودگذشتگي و شجاعتي را غيرممکن و دست نيافتني مي دانستند.چند لحظه بيشتر طول نکشيد که ناگهان با اصابت گلوله ي آرپي جي، جيپ فرماندهي آتش گرفت وسرگرد، پروانه سان در آتش عشق به خدا، مردم و دفاع از امنيت سرزمين خويش با عزت و افتخار و سربلندي به شهادت رسيد تا نامش جاودانه و در زمره ي بزرگ مردان تاريخ که حيات و زندگي را در مقابل اعتقاد و باور خويش به بازي مي گيرند به ثبت برساند." پدرش مي گويد: "وقتي به ما خبر دادند رفتيم پادگان ، اول گفتند اسير شده است. سپس گفتند که شهيد شده. تقريباً 20 روز يا 25 روز پيکرش در خاک تحت سلطه ي عراق بود و هر چه عمليات شده بود نتوانسته بودند پيکرش را به عقب انتقال دهند. فرمانده اش مي گفت: براي انتقال پيکرش من خودم نيز رفته بودم. او مي گفت: از عرقگيري (زير پيراهن) که با هم خريده بوديم و همچنين از جاي عينک که به کمرش بسته بود توانستم او را شناسايي کنم وگرنه بدن و صورتش سوخته بود و قابل شناسايي نبود. پدرش می گوید: پيکر پسرم را وقتي به اردبيل آوردند که 10 روز به چهلم شهادت او مانده بود.جنازه ايشان را تحويل دادند و گفتند که رويت شهيد مقدور و ممکن نيست و خانواده را راضي کنيد که او را نبينند. وقتي او را داخل قبر ميگذاشتم تابوت ديگري داخل تابوت بود با همان تابوت دفنش کردیم. آن روز مردم غيور اردبيل در برگزاری مراسم عزا سنگ تمام گذاشتند و در برگزاري مراسم او حضرت آيت الله مروج نماز خواندند. در خيابان هاي مسير تشييع پيکرشهید ، مغازه ها تعطيل شده بود و دسته هاي زنجيرزنی و سينه زني عزاداري مي کردند و به ما تسليت مي گفتند.
  11. بخش بسیار مهمی از تاريخ معاصر ايران که در ۲۰ سال قبل اتفاق افتاد دوران دفاع مقدس می باشد که در طول تاریخ سه‌هزارساله‌ی ایران از مهم‌ترین جنگ‌های ما می‌باشد که آثار آن حداقل تا چندين ده سال ديگر در جامعه‌ي ما، منطقه و جهان در ابعاد نظامی، اقتصادی، سياسی و فرهنگی باقی خواهد ماند. ما با استفاده از نمايش قدرتمان در این جنگ هم‌اکنون در دنيا قدرت‌نمايی می‌کنيم و خود را بازيگر مهم منطقه و جهان می‌دانيم. ما در طول تاريخ خود جنگ‌های زيادی را تجربه کرده‌ايم. برای نمونه ما هفتصد سال با رومي‌ها و چهارصد سال با عثماني‌ها جنگيده‌ايم. نادرشاه هند را در فاصله‌ي سه هزار کيلومتری از ایران فتح کرد. ولی جنگ ما با عراق ويژگی‌های بسيار خاصی داشت که آن را از سایر جنگ‌ها متمایز می‌کند .سه ويژگی مهم این جنگ عبارت بودند از: * ويژگی‌های حرفه‌ای، فنی و تخصصی کارکنان و تجهیزات ارتش که علی‌رغم مشکلات بسیار، ماهرانه و با رشادت در صحنه‌ي رزم به کار گرفته شدند. * ايثار، اخلاص، ایمان و غيرت ملت ايران که در پشتیبانی از ارتش وارد عمل شدند. این ويژگی‌ها در تمامی اقشار جامعه نمود داشت. سرلشگر ظهيرنژاد، که فرمانده‌ي وقت نيروی زمينی بودند، با احساس خاصی معتقد بود که عراق گذشته از تهاجم نظامی با تجاوز خود به ایران به تاريخ و ­تمدن ما توهين کرده است و باید به شدت تاوان این توهین را بدهد. ما بايد با تاريخ راستين جنگ و اثری که در جامعه و جهان ايجاد کرده است و تبعات آن فعلاً ادامه دارد و انشاءالله اثرات مثبت آن در تاريخ جهان باقی خواهد ماند آشنا شويم. ظاهر و يک قسمت واقع اين است که ما هزار ميليارد دلار خسارت جنگ را متحمل شديم؛ يعنی چندين سال درآمد نفتي‌مان هزينه‌ي جنگ شد، ولی آيا اين همه‌ی خلاصه‌ي دفاع مقدس است؟ ارتش در سال اول جنگ به علت مسائل متعددی قدرت بازدارندگی خود را در میزان بالایی از دست داده بود. از شش لشگر موجود در آن زمان تقریباً چهار لشگر در غرب کشور با ضد انقلاب درگير بود و فقط سه لشگر تقریباً آزاد داشتيم که يکی لشگر ۷۷ پياده بود که در شمال شرق و دومی و سومی لشگرهای ۸۱ و ۹۲ زرهی در غرب و جنوب غرب کشور مستقر بودند. اين در حالی بود که عراق دوازده لشگر خود را وارد خاک ايران کرده بود. دو سال آموزش نظامی در ارتش به علل گوناگون متوقف شده بود، انضباط نظامی در سطح پایین قرار گرفته و امر مهم تعمیر و نگهداری هم دستخوش اشکالات عدیده بود و سلسله مراتب فرماندهی ارتش از هم پاشیده شده و علی‌رغم تلاش فراوان برای ترمیم آن هنوز کامل نشده بود. سپاه نيز هنوز دوران طفوليت و تشکيل را می‌گذراند و بسيج هم تازه‌تشکيل بود و سازمان منسجم و آموزش ديده‌ای به حساب نمی‌آمد. عراق اهداف گوناگونی را در حمله به ايران دنبال می‌کرد. يکی از اين اهداف برنتافتن اسقرار نظام جمهوری اسلامی در ايران بود. با توجه به اینکه حوزه‌های بزرگ و باسابقه‌ي علميه‌ي دينی و همچنين مقابر مقدس ائمه مورد علاقه‌ي شيعيان در اين کشور قرار دارد و رژيم بعثی حاکم بر عراق که حکومت ديکتاتوری و مستبدانه‌ي يک اقليت کوچک بود بر اکثريت مردم عراق که ۶۶ درصد از جمعيت آن شيعيان عراق بودند رژيم بعثی حاکم بر عراق به سختی از استقرار نظام جمهوری اسلامی در ايران و احتمال سرايت و نفوذ آن در شيعيان عراق و برانگيخته شدن مردم مسلمان عراق بر عليه اين حکومت ديکتاتوری در وحشت به سر مي‌برد و نمي‌توانست آن را تحمل کند. اين امر تنها اختصاص به عراق نداشت و با شدت کمتری در ساير رژيم‌های حوزه‌ي خليج فارس و عربستان و حتی کشورهای مسلمان شمال آفريقا هم وجود داشت. دسترسی به منطقه‌ي سرزمينی و نفت خوزستان و يا حداقل بخش شمالی اروند رود، نفرت نژادپرستانه‌ي صدام حسين از ايرانيان، ادعاهای بی‌اساس ارضی عراق در طول مرزهای مشترک و تحریک عراق توسط استکبار جهانی علیه انقلاب اسلامی از دیگر انگیزه‌های عراق در این تجاوز بود. عراق برآورد می‌کرد که از ارتش ايران چيزی باقی نمانده است و آنچه مانده به دليل عدم پشتيبانی غرب و شرق در تأمين ملزومات، قطعات و نيازها هيچ کارايی ندارد. با آغاز تهاجم عراق نيروهای مردمی ما با اينکه سازماندهی مشخصی نداشتند با شور شهادت و عشق دینی و علاقه نسبت به ميهن خود وارد صحنه‌ي جنگ شدند و در قالب سپاه و بسیج علی‌رغم نداشتن آموزش و آمادگی کافی و ساختار سازمانی و عملیاتی به کمک ارتش شتافتند و ارتش هم علی‌رغم افت قدرت دفاعی خود ناشی از دگرگونی انقلابی در جامعه‌ي ايران، نیروهای مسلح و جهاد سازندگی، مردانه و با انگيزه‌ي دفاع از ميهن اسلامی و عشق به شهادت دليرانه به مقاومت در مقابل متجاوز تا پای جان ایستاد و در این کار موفق بود. در طول هشت سال دفاع مقدس، يک ميليون و نهصد و هفتاد هزار نفر بسيجی در جنگ شرکت داشتند. متوسط حضور بسيجيان عزيز در جبهه که هيچ وظيفه‌ي نظامی برای يک لحظه هم نداشتند یازده ماه بوده است. از ارتش نيز علاوه بر۲۷۰ هزار نفر کارکنان پايور، دو ميليون و پانصد هزار نفر پرسنل وظیفه (افسر، درجه‌دار، سرباز) در هشت سال جنگ حضور يافتند که متوسط حضورآنان در جبهه ۲۱ ماه می‌باشد. از ارتش ۱۴۳۶ درجه‌دار وظيفه و ۲۴۶ افسر وظيفه و قريب به ۳۳ هزار سرباز وظيفه و بيش از ۱۰ هزار نفر پايور به شهادت رسيده‌اند. ظرف چند ماه اولیه‌ي جنگ نيروی زمينی سريعاً خود را بازسازی کرد و نيروی هوايی هم در روز اول با پرواز ۱۴۰ فروند هواپيما بر فراز عراق ضربه‌ي سنگينی به آن کشور زد که به صدام شوک شدیدی وارد کرد و ناگزير شد بپذيرد که ارتش اسلامی ايران باقی و قدرتمند است. تا پايان سال دوم جنگ برتری هوايی تا حدودی متعلق به جمهوری اسلامی ايران بود. نيروی هوايی با شهامت و ايثار بسياری وارد عرصه‌های نبرد شد، طوری که در ۱۷ روز اول جنگ ۳۰ خلبان به شهادت رسيدند. در واقع نیروی هوایی جسورانه و مخلصانه برای متوقف کردن پیشروی دشمن و ياری نمودن نيروی زمينی مظلوم وارد عمل شد و با کمک آتش توپخانه و هوانيروز به نيروی زمينی کمک شايان و سرنوشت‌سازی نمود. نيروی دريايی ارتش ایران ظرف ۶۷ روز اول جنگ و به کمک نيروی هوايی نيروی دريايی عراق را به طور کامل از کار انداخت و آن را از صحنه‌ي دریایی خليج فارس خارج کرد که اين برتری تا به امروز هم ادامه دارد. نتیجه اينکه عراق بدون نيروی دريايی شد و این امر باعث شد که ما توانستيم در طول جنگ نفت خود را صادر کنيم که ۹۵ درصد بودجه‌ي کشور در آن زمان از درآمد فروش نفت به دست می‌آمد و اگر این تلاش نیروی دریایی نبود واردات و صادرات کشور ما دچار مشکلات بسیار شدیدی می‌شد. از طرفی دیگر صدور نفت و واردات و صادرات عراق را از مبدأ و يا خلیج فارس به مقصد بنادر عراق مسدود نمودیم. بخشی از نيروهای متخصص فنی مردمی وارد بخش جهاد سازندگی شدند و خدمات ارزشمند و ماندگاری کردند. در طول جنگ در حدود ۲۱۸۰ نفر از جهاد گران جهاد سازندگی که حدود ۳۵۰ نفر از آنان مهندس بودند در جبهه ها شهید شدند. در سال اول جنگ ما دشمن را زمین‌گیر و متوقف نمودیم و شناسایی‌ها در خصوص دشمن را با رزم و عملیات مختلف معمول داشتیم و از طرفی خود را بازسازی کرديم و در حالت پويا بوديم. در پايان سال اول جنگ سپاه نيز به کمک ارتش آمد و اعلام کرد که برای عمليات شکستن حصر آبادان می‌تواند حدود ۲۲۵۰ نفر بسيجی و سپاهی را، در قالب سازمان گردان‌های پیاده، به کمک ارتش بفرستد. لازم به ذکر است که هر گردان ارتش هفتصد تا هشتصد نفر نيرو به همراه تجهيزات و آتش سنگين سازمانی خود دارد. سپاه افراد خود را در گردان‌های ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفره‌ي پياده‌ي سبک سازمان داد و به کمک ارتش فرستاد. اولين عمليات بزرگ آفندی ارتش و سپاه عمليات برای شکستن حصر آبادان بود. در اين عمليات، که در شمال آبادان انجام شد، لشگر ۳ زرهی عراق تارومار شد، ۲۰۰۰ نفر اسير شدند و ۹۰ تانک به غنيمت گرفته شد. همچنین منطقه‌ای به وسعت ۱۵۰ کيلومتر مربع از حدود ۱۰ هزار کيلومتر مربعی که عراق در خوزستان اشغال کرده بود در اين عمليات آزاد شد. دو روز بعد از عملیات ثامن‌الائمه هواپيمای ترابری حامل فرماندهان عالی‌رتبه‌ي ارتش، که برای گزارش عمليات به محضر امام راحل(ره) عازم تهران بود، سقوط کرد و ارتش و سپاه تعدادی از فرماندهان خود را از دست دادند. به دنبال آن سرهنگ علی صياد شيرازی به عنوان فرمانده‌ي نيروی زمينی انتخاب گرديد و راهبرد جدیدی را اعلام کرد که از این به بعد عملیات آفندی بزرگ را با مشارکت کامل سپاه و بسیج انجام خواهیم داد. لذا در اين راستا به آموزش سپاه و واگذاری امکانات لازم به سپاه در حد مقدور عمل نمود. عمليات بعدی طريق‌القدس بود که با اجرای آن حدود ۶۰۰ کيلومتر مربع از مناطق اشغالی ميانی خوزستان در غرب سوسنگرد آزاد شد. ارتش در اين عمليات با ۵ تيپ از نيروی زمینی، نيروی هوایی، پدافند، هوانیروز و توپخانه و سپاه نيز در قالب ۳ تيپ پياده وارد عمل گرديد. در سومين عمليات، سپاه نیروهای مردمی خود را در قالب لشگر سازمان داد و به کمک ارتش وارد عمل کرد. ارتش نيز با ۴ لشگر که چيزی حدود ۶۰ هزار نفر نيرو بود وارد عمل گردید. اين عمليات با نام فتح‌المبين در منطقه‌ي شمال خوزستان انجام شد و ۲۴۰۰ کيلومتر مربع از اراضی اشغالی غرب انديمشک و دزفول آزاد گردید. تا اين زمان اکثر عمليات حدود دو، سه یا چهار ماه با يکديگر فاصله‌ي زمانی داشتند. دليل اصلی هم این بود که خط توليد کارخانجات مهمات‌سازی با محدوديت روبه‌رو بود. تولید و تهيه‌ي مهمات و بسیج مردمی و جابه‌جايی نیز زمان می‌برد. نکته‌ي ديگر اينکه اکثر غنایم جنگی نيز به علت کمبودهای تجهيزات سپاه به آن‌ها واگذار مي‌شد. در عمليات بعدی، که بيت‌المقدس نام داشت و منجر به فتح خرمشهر گرديد، توانستیم ۵۴۰۰ کيلومتر مربع را آزاد کنيم و بيشترين تعداد نفرات شرکت‌کننده در اين عمليات بودند. روز سوم خرداد سال ۱۳۶۱ خرمشهر بعد از ۵۲۰ روز اشغال آزاد شد. در اينجا بود که عراق پیشنهاد آتش‌بس کرد. تا زمان آزادسازی خرمشهر شورای ملل متحد فقط يک قطعنامه صادر کرده بود و در آن به واژه‌ي جنگ اشاره نکرده بود و از واژه‌ی «وضعیت موجود» استفاده کرده و در آن ذکر شده بود که برای رفع اختلافات خود طرفين بهتر است با یکدیگر مذاکره کنند! چون اگر واژه‌ي جنگ را به کار می برد، بايد برای متوقف کردن آن اقدام می‌کرد. لازم به ذکر است که علاوه بر اينکه عراق اهداف خود را در جنگ دنبال می‌کرد، سلطه‌ي جهانی هم از اين جنگ بهره‌برداری می‌کرد و به دنبال مطامع خود بود. علاوه بر اين، در آن زمان جهان دوقطبی بود و ايران تنها کشوری بود که شعار «نه شرقی و نه غربی» را می داد. بنابراين هر دو بلوک شرق و غرب با هم بر ضد ايران متحد شده بودند تا کشورهای اقماری آن‌ها از دایره‌ي نفوذ آن‌ها خارج نشوند. شوروی سابق ۹۸ درصد تسليحات عراق را تا آخر جنگ تأمين نمود و به ما اخطار می‌داد که اگر به جنگ خاتمه ندهيد و از اشغال ما در افغانستان حمایت نکنید، به عراق کمک بیشتری خواهیم کرد. در واقع، شوروی با ايران ناسازگار بود. آمريکا نيز به دلايل گوناگون دشمن سخت ايران بود و به عراق کمک‌های اطلاعاتی و سياسی می‌کرد و اروپا و دیگر کشورها هم با فروش سلاح، مهمات شیمیایی و حمایت سیاسی از عراق پشتیبانی می‌کردند. بعد از فتح خرمشهر، چون هنوز بخش‌هایی از ایران در اشغال عراق باقی مانده بودند، ايران آتش‌بس را نپذيرفت. عراق برای رهايی از شکست قطعی و يافتن فرصت برای کسب آمادگی مجدد حیله‌ای تازه طرح کرد و گفت که دو کشور مسلمان به جای جنگ با هم بهتر است که با اسرائيل بجنگند! امام هم در يک اقدام استراتژيک و هوشمندانه نظر دادند که راه قدس از کربلا می‌گذرد؛ يعنی این جنگ توطئه‌ی صیهونیست‌ها و استکبار است و تا کار ما با عراق تمام نشود طرح حمله به اسرائيل يک فريب است. بنا بر گفته‌های حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی، سؤالی پيش آمده بود که آيا جنگ را متوقف کنيم يا متوقف نکنيم؟ اين سؤال در شورای عالی دفاع و در حضور حضرت امام (ره) مطرح شد. امام فرمودند که جنگ را با عراق تا حصول اهدافمان ادامه دهيد، اما وارد عراق نشويد. در جلسه‌ي ديگری که در حضور امام (ره) برگزار شد به ايشان گفته شد که اجازه بدهيد ما وارد عراق شويم و يک منطقه را تصرف کنيم تا عراق از سایر مناطق اشغالی باقی‌مانده خارج شود و در سر ميز مذاکره برگ برنده‌ای داشته باشيم تا عراق تسليم خواسته‌های مشروع و قانونی ما در دفاع بشود و ورود به داخل عراق در راستای راهبرد پيروزی و تصرف يک منطقه‌ي حساس از خاک عراق به منظور تنبیه متجاوز و دریافت خسارت ضروری است. امام موافقت کردند، اما فرمودند که نبايد در نقاط پرجمعيت عراق وارد شويد و صدمه به مردم عراق وارد نکنيد. لذا عملياتی برای تصرف منطقه‌ي حساس شرق بصره، که کم‌جمعيت هم بود، به نام عمليات رمضان طرح‌ريزی شد که در واقع اولین عبور نيروهای ما از مرز برای تنبيه متجاوز و احقاق حق خودی (دريافت خسارت و بيرون رفتن دشمن از ساير مناطق اشغالی و استقرار قرارداد ۱۹۷۵) بود. منبع: سایت معارف جنگ
  12. در این پست فیلمهای مربوط به دفاع مقدس که از رسانه های خارجی پخش شده اند می پردازیم اولین پست مربوط به سقوط خرمشهر و حضور نیروهای عراقی در خرمشهر می باشد در این فیلم با یک افسر عراقی مصاحبه می شود که به حضور نیروهای ایرانی در خرمشهر اعتراف می کند دانلود با حجم تقریبی 7 مگابایت
  13. سلام دوستان امیدوارم این مصاحبه را با دقت مطالعه فرمایید نکات شاخصی درباره هشت سال جنگ دارد که به قول امیر سیاری تا کنون به آنها کمتر توجه شده و یا اصلا پرداخته نشده برای نمونه تنها نیروی سازمان یافته در خرمشهر دریایی بوده یا اولین نیرویی که با گروهک ها رسما در خشکی وارد جنگ شد یا تشکیل پست فرماندهی سه روز قبل از شروع رسمی جنگ در بوشهر یا ایجاد قرارگاه در اهواز و... خلاصه سر حوصله مصاحبه را بخوانید. هنوز برخی شهدا در کف دریا آرمیده اندنیروی دریایی ارتش در کارزار مبارزه با گروهکهای ضدانقلاب؛ روایت تازه از دلاوری نیروی دریایی در حماسه خرمشهر و صیانت از سکوهای... جملات فوق فرازهایی از بخش دوم گفتگوی مشروح امیر دریادار حبیب الله سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در خبرگزاری مهر است که در پی می آید؛ *خبرگزاری مهر- گروه سیاسی: امیر، نقش نیروی دریایی ارتش در دوران دفاع مقدس را چگونه ارزیابی می کنید؟
  14. شهید علیرضا محمدی شیرازی بود و بسیار علاقمند به نظامی‌گری. به‌جهت ظاهر بسیار متناسب بود و به‌عنوان افسر تشریفات در مراسم‌ سردوشی و فارغ‌التحصیلی انتخاب می‌شد. پس از طی دوره دانشکده افسری برای طی دوره مقدماتی رسته پیاده به شهر خودش شیراز رفت پس از آن به تیپ ۵۵ هوابرد شیراز منتقل شد که البته در جبهه بود در عملیات کربلای ۶ در دی ماه سال ۶۵ در حالی که فرمانده گروهان بود در دیدگاه گروهان در کنار معاون گردانشان به فیض عظیم شهادت رسید. از او دو فرزند دوقلو به یادگار مانده است. جناب آقاي ميلاد محمدي زندگی‌نامه شهید علیرضا محمدی را به شرح زير ارسال فرموده‌اند: شهید علیرضا محمدی در سال 1342 مصادف با 28 صفر روز وفات پیامبر اکرم (ص) در خانواده مذهبی در آبادان دیده به جهان گشود از بدو تولد تا 16 سالگی در آبادان زندگی می‌کرد و دوره ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه بهار و دوره اول متوسطه را در دبیرستان تخت‌جمشید آبادان با معدل و هوش و ذکاوت بسیار بالا گذراند در سال 57 اول انقلاب از آبادان به شیراز منتقل شدند و در دبیرستان حاج قوام شیراز در رشته ریاضی و فیزیک دیپلم گرفت . بعد از گرفتن دیپلم به دلیل تعطیلی دانشگاه به مدت یکسال در بنیاد امور جنگ‌زدگان فارس به عنوان مسئول واحد فرهنگی فعالیت داشت و هم‌زمان در سپاه هم فعالیت می‌کرد. در سال 60 در آزمون دانشکده افسری شرکت نمود و در همان سال وارد دانشکده افسری شد. در حین دانشگاه بارها به جبهه حق علیه باطل اعزام شدند. تا اینکه در سال سوم دانشگاه در فروردین سال 63 هم‌زمان با روز تولد حضرت زهرا (س) ازدواج نمود و پس از پایان دانشکده افسری با گرفتن مدرک لیسانس علوم نظامی و درجه ستوان دومی در جبهه‌های منطقه گیلان‌غرب و اسلام‌آباد و سومار انجام (ماموریت) وظیفه می‌نمود. در اردیبهشت سال 65 صاحب دو فرزند دوقلو به نام‌های میلاد و مولود که خود، این نام‌ها را تعیین کرده بود گذاشت و بچه‌ها هنوز به 9 ماهگی نرسیده بودند که در تاریخ 15 دی ماه 65 به علت مداوای مجروحیت و شیمیایی‌شدن خود به شیراز آمد و هنوز کاملا بهتر نشده بود که دوباره به منطقه برگشت و در تاریخ 24/10/65 و در منطقه سومار در عملیات کربلای 6 با رمز یا زهرا (س) ساعت 8 صبح مصادف با 13 جمادی الثانی شهادت حضرت زهرا (س) با اصابت ترکش توپ 106 از ناحیه پهلو مجروح و به شهادت رسید و در 2 بهمن سال 65 در دارالرحمه شیراز دفن گردید. شمشیر شهید محمدی وصيت‌نامه شهيد عليرضا محمدي بسم الله الرحمن الرحيم، ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا کانهم بنيان مرصوص به‌راستي که خداوند کساني را که در راه او جنگ مي‌کنند به‌طور منظم و دسته‌جمعي و مثل سدي پولادين هستند دوست مي‌دارد. با درود به امام امت و امت امام و با سلام به همگي شهداي اسلام در سرتاسر تاريخ از هابيل تا کربلاي حسين(ع) و از کربلاي حسين(ع) تا کربلاي ايران خصوصا شهداي جنگ تحميلي. و با سلام به پدر و مادر عزيزم و گراميم که مرا در سال‌هاي عمرم تربيت کردند و مرا با رنج و مشقت بزرگ کردند که اميدوارم مرا حلال کرده باشند. آن‌طور که بايد نتوانستم آن‌ها را از خودم راضي نگه‌دارم و با سلام به همسر مهربانم که با صبر و استقامت در برابر ناملايمات به من هم آموزش صبر مي‌داد و سلام به برادران عزيزم حميد و مجيد که با رشد فکري که به‌دست آورده‌اند الحمدلله در راه راست مشغول فعاليت في سبيله هستند. فرزندانم ميلاد و مولود را از دوردست مي‌بوسم خواهر کوچکم را هم از دور مي‌بوسم و اميدوارم زينب‌وار راه شهدا را ادامه دهد. الان که من درجبهه‌هاي نبرد با دشمنان بعثي هستم احساس مي‌کنم که آن صحبت تاريخي امام درذهن من به يقين رسيده است آ‌ن‌جاکه مي‌گويند: «جنگ، جنگ است و عزت و شرف ما نيز در گرو همين جنگ است» بازماندگان را به استقامت و صبر در برابر مصائب و از دست دادنها دعوت مي‌کنم. يا ايها الذين امنوا استعينوا بالصبر و الصلوه ان الله مع الصابرين و الذين اذا اصابتهم مصيبه قالوا انا لله و انا اليه راجعون خدايا تو شاهد باش که در طول زندگي از هنگامي که خودم را شناختم سعي کردم صادقانه عمل کنم و با ديگران تا آن‌جا که مي‌توانستم ريا و نفاق را که از خصائص شيطاني است ازخود دور کنم. جناب آقای گلفام نقل فرموده‌اند: در اولین سال ورود به دانشکده، من و شهید علیرضا محمدی در یک آسایشگاه و کنار هم بودیم به عبارتی می‌گفتند هم کمد بودیم، در کمترین زمان‌هایی که گیرمان می‌آمد می‌نشستیم و با هم گپ دوستانه می‌زدیم، د رمحیطی قرار گرفته بودیم که جوانان بی نام و نشان برای حفظ نظام اسلامی در شروع جنگ تحمیلی آمده بودند تا آمادگی لازم را برای دفاع مقدس کسب کنند. شهید علیرضا محمدی ویژگی‌های عاطفی خاصی داشت. دانشجویان دانشکده به ترتیب ازدواج می‌کردند و خودشان را از جمع مجردین خارج می‌کردند . یکی از این دوستانی که زود ازدواج کرد حمید بود و سال سوم دانشکده هم خداوند یک فرزند به وی عطا کرد. علیرضا می‌گفت این دوستان خیلی کار خوبی کردند و به حمید می‌گفت شما از همه جلو افتادید و ما جز آخرین‌ها هستیم این زمان گذشت تا آقای محمدی به مناطق عملیاتی عزیمت و پس از ازدواج خداوند به علیرضا یک دو قلو یکی نعمت و دیگری رحمت عطا کرده بود علیرضا آنقدر از این لطف خدای بزرگ خوشحال و هیجانی شده بود که با فاصله چند صد کیلومتری حضور در جبهه که با هم داشتیم پیغام داده بود؛ به حمید بگویید من از ایشان جلو زدم! ما با توجه به روحیه‌ای که از شهید علیرضا محمدی داشتیم بسیار خوشحال شدیم و به حمید که در نزدیکی ما بود می‌گفتیم شما دیگر بزرگ متآهل‌ها نیستی! چون علیرضا از شما جلو زده! و حمید می‌خندید ولی باورمان نشد که علیرضا خیلی زود به پیروی از ارباب خودش حضرت اباعبدالله الحسین با زیباترین حالت همراه غافله شهدا شده و گوی سبقت را از همه ماها گرفت و به دیدار معبود شتافت، او به واقع پیش قراول در محضر خدا شد و ما جا مانده واقعی شدیم. جناب آقاي فلاح‌دوست نوشته‌اند: شهید علیرضا محمدی، در تاریخ 65/10/24 در تپة 402 منطقه سومار در عملیات کربلای 6 به شهادت رسیده‌اند. از ایشان دو فرزند پسر و دختر با نام‌های مولود و میلاد به یادگار مانده است که متولد 1365 می‌باشند منبع: وبسایت وحدت 60
  15. شهید عباس جعفر نیا صومعه سرایی در دوازدهم مرداد ماه 1345 در شهر چالوس در خانواده ای مذهبی متولد شدند و دوران کودکی و نوجوانی و جوانی را در آغوش پر مهر خانواده ای مذهبی سپری کردند. پس از اخذ دیپلم در سال 1362 به عنوان دانشجوی دانشکده افسری وارد دانشکده افسری تهران شدند و دوران دانشجویی را به مدت 4 سال در تهران سپری کردند و دوره های متفاوتی را طی کردند. پس از اتمام دوران آموزش در دانشکده افسری ،جهت خدمت در مناطق جنگی اعزام و در لشکر 16 زرهی قزوین مشغول انجام وظیفه شدند . بهار عمر پر برکت اما کوتاه ایشان در چهارم مرداد ماه 1367 در منطقه بدری عراق به خزان نشست و توسط گلوله مستقیم دشمن به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و به لقاءالله پیوستند.
  16. شهید فردین اسدخواه درتاریخ دوم اردیبهشت ماه سال 1343 در شهر رودسر از توابع استان گیلان دیده به جهان گشود . پس از سپری نمودن تحصیلات اولیه در زادگاهش و اخذ مدرک دیپلم در رشته علوم تجربی از طریق شرکت در کنکور ورودی دانشکده افسری در تاریخ 14/09/1362 به استخدام ارتش در آمد . پس از سپری نمودن دوره سه ساله دانشکده در تاریخ 15/01/1366 به درجه ستواندومی نائل و پس از طی موفقیت آمیز دوره 908 مقدماتی رسته مهندسی در مرکز آموزش مهندسی شهر بروجرد در تاریخ 16/05/1367 به لشکر 30 پیاده گرگان اختصاص یافته و بعنوان عامل پرداخت در گردان 430 مهندسی انتصاب یافت ایشان سپس در مشاغلی همچون فرمانده دسته 1 گروهان 1 و افسر اجرائیات گروهان 1 گردان 430 مهندسی لشکر 30 گرگان به خدمت ادامه داد. وی از همان ابتدای ورود به یگان خدمتی از 07/06/1367 به منطقه اعزام گردید و تا زمان شهادت در مناطق عملیاتی حضوری فعال داشت . دوره خنثی سازی بمب را با موفقیت سپری و از سوی یگان آموزش دهنده بعلت کسب رتبه ممتاز و معدل 30/19 مورد قدردانی قرار گرفت . از کودکی فردی ساخته و مستقل بود بطوریکه بعلت فوت پدر سرپرستی مادر و برادرانش را بعهده گرفته بود بطوریکه چه در محل تولدش شهرستان رودسر و چه پس از استخدام در سه راه آذری منزلی را تهیه نموده و آنان را تحت حمایت خود قرار داد . خانم سکینه حکیمی مادر شهید در مورد شهید می گویدخاطره همیشه خاطره است. انقلاب، جنگ، اینها خاطره است. ما مادران خاطرۀ زیادی داریم و اگر بگویم از پسرم استخوانم می سوزد ولی در روز آخر او دلهرۀ عجیبی داشت. همیشه دور و بر خانه می گشت. آرام و قرار نداشت. دل من یک لحظه ریخت روی هم. این لحظه را هرگز فراموش نمی کنم. خیلی طول نکشید که خبر شهادت را آوردند و من همیشه یاد آن روز را در ذهنم داشتم و فراموش نمی کنم. سرنوشت همین است. وی مدت 26 ماه در مناطق عملیاتی جنوب و غرب حضور داشت تا اینکه در تاریخ 69/12/12در منطقه عملیاتی اشنویه براثر اصابت گلوله دشمن بعثی به هلیکوپتر حامل وی به فیض شهادت نائل آمد
  17. در این پست به بررسی وضعیت هوانیروز و کارهای انجام شده در یک ماه اول جنگ می پردازیم 31 شهریور ماه 1359 تا 30 مهرماه 1359
  18. شهید ستوانیکم پیاده عبدالحسین عرفانی جهرمی در سال 1339 در شهرستان جهرم متولد شد . پس از طی تحصیلات اولیه و اخذ مدرک دیپلم ، زمانی که آتش جنگ در جبهه های حق علیه باطل شعله ور بود به ندای رهبر کبیر انقلاب امام خمینی لبیک گفت و در تاریخ 1362/07/05 پس از قبول شدن در کنکور ورودی دانشکده افسری به استخدام نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در آمد ، پس از سپری کردن دوره دانشکده افسری و اخذ مدرک کارشناسی علوم در تاریخ 1365/09/05 به درجه ستواندومی نائل آمد و سپس برای گذراندن دوره مقدماتی رسته پیاده به مرکز آموزش پیاده شیراز اعزام و پس از سپری کردن این دوره در تاریخ 1366/08/20 به لشکر 28 پیاده کردستان منتقل شد .پس از سپری کردن دوره دانشکده افسری و اخذ مدرک کارشناسی علوم در تاریخ 1365/09/05 به درجه ستواندومی نائل آمد و سپس برای گذراندن دوره مقدماتی رسته پیاده به مرکز آموزش پیاده شیراز اعزام و پس از سپری کردن این دوره در تاریخ 1366/08/20 به لشکر 28 پیاده کردستان منتقل شد .وی مسئولیتهای فرمانده دسته ادوات و معاون گروهان در گردان 127 را به عهده داشت و در مدت خدمت خود هیچ وقت صلاح خود را به مصالح مملکت و نظام ترجیح نداد و در راه تحقق اهداف جمهوری اسلامی ایران لحظه ای کوتاهی ننمود .شهید عبدالحسین عرفانی جهرمی در مورخه 1367/01/23 در عملیات آفندی بیت المقدس 5 در ارتفاعات قلیجان مریوان در اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن بعثی به ناحیه شکم و سر به درجه رفیع شهادت نائل آمد . فرازی از وصیت نامه شهید به نام خدایی كه در هم كوبنده ی ظالمان و ستمگران است به نام اوییی كه مالك هستی است جان می دهد و جان می ستاند با سلام منجی عالم بشریت و نائب بر حق ایشان.امروز ظلم بر جهان سایه گسترده است.ای مظلومان به پا خیزید و پایه های كاخ ظالمان را فروریزید.من این وصیت نامه را با شتاب نوشتم برای پدر‏، مادر، برادر و خواهرم آرزوی موفقیت می كنم امیدوارم خداوند ما را از یاد نبرد و هیچ وقت خدا را از یاد نبرید.
  19. شهید محمد رادمرد در سال 1342 در شهرستان اصفهان در خانواده ای متدین دیده به جهان گشود . پس از سپری نمودن تحصیلات اولیه و اخذ مدرک دیپلم از طریق شرکت در کنکور ورودی دانشکده افسری در تاریخ 1362/07/01 به استخدام ارتش در آمد . پس از طی دوره سه ساله دانشکده افسری در تاریخ 1365/07/01 در رسته توپخانه به درجه ستواندومی نائل گردید . پس از طی دوره مقدماتی رسته توپخانه در مرکز آموزش توپخانه اصفهان به گروه11 توپخانه اختصاص یافته و مشغول انجام وظیفه گردید . در تاریخ1368/6/13 در منطقه مریوان هنگام جنگ با ضد انقلاب بر اثر اصابت گلوله مستقیم به فیض شهادت نائل آمد . پیکر مطهرش در مزار شهدای زادگاهش آرام گرفت . لازم به ذکر است شهید متاهل بوده و از وی یک فرزند دختر بجای مانده است .
  20. شهید محسن رادژیان در چهارم تیرماه 1342 در تهران در خانوادهای مذهبی و خیر به دنیا آمدپدرش نظامی بود و به همین علت با آگاهی کامل لباس مقدس سربازی را انتخاب نمود. وی از اوان كودكی بسیار آرام و سربه زیر بود و در جلسات مذهبی شركت فراوان داشت. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس اسلامی، غفور و رهنما به پایان رسانید و در طول تحصیلات جزء شاگردان ممتاز به شمار میرفت و پس از اخذ دیپلم ریاضی فیزیک از دبیرستان زهرا شروع به فراگرفتن دروس جامع المقدمات و ادبیات عرب در یكی از مراكزاسلامی نمود و در فكر داشت تمام نیروی خود را به مفهوم واقعی وقف مستضعفین جامعه نماید وی از ایدئولوژی اسلامی واقعی برخوردار بود و در هر موردی در اولین مرحله جزء بهترین افراد محسوب میشد.شهید رادژیان بعد از اتمام دوران تحصیلات در تاریخ 05/07/1362 به استخدام ارتش جمهوری اسلامی ایران درآمد و وارد دانشكده افسری گردید . وی همواره یكی از دانشجویان با روحیه بود كه بعلت جدیت و تلاش فراوان در امور ورزش و مسابقات ارتش چندبار مورد تشویق قرار گرفت وی میگفت: راهی را كه در پیش گرفتهام خود انتخاب كردهام و دوست ندارم كه در رختخواب بمیرم و چه بهتر كه در راه هدفی که آن را مقدس میدانم شهید شوم.وی با اخلاق پسندیده ای که داشت در دل تمام همكاران و همقطارانش جای داشت و علیرغم اینکه در دانشگاه سراسری واحد اوین نیز در رشته زیست شناسی قبول شده بود از ادامه آن خودداری نموده و به خدمت در دانشگاه افسری ادامه داد. وی بسیار کم حرف بود و كم صحبت میكرد ولی از هر كلمه حرفش موضوعاتی مهم روشن میشد و حرفهایش واقعاً پربار بود. اخلاص و پاكی او به صورت باشكوهی در كارهایش میدرخشید، بیاعتنایی به ظواهر مادی، خوش مشربی و زبان شیرینش از وی مصاحبی مغتنم برای دوستان و آشنایان ساخته بود مهربانی و عطوفت او باعث جذب و جلب تمامی دوستانش میگشت. شهید رادژیان با روحیه پهلوان منشی كه داشت قدم به سال دوم دانشكده گذاشت و در همین سال بود كه به همراه دیگر دانشجویان دانشكده افسری برای انجام مأموریت و اجرای برنامه مین گذاری و مین برداری به مناطق عملیاتی جنوب اعزام و در ساعت 7/30 مورخه 63/5/1 به هنگام آموزش مین در اردوگاه آموزشی سد دز بدلیل برخورد پای وی با مین جهنده به فیض عظمای شهادت نائل آمد