Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Search the Community: Showing results for tags 'سرباز'.

  • Search By Tags

    Type tags separated by commas.
  • Search By Author

Content Type


Forums

  • پست ها و مطالب ویژه
    • پست های ویژه
    • مقالات ویژه
    • ویژه مهمان
  • تاریخ نگار جنگ
    • تاریخ نگار نیروی زمینی
    • تاریخ نگار هوانیروز
    • تاریخ نگار نیروی هوایی
    • تاریخ نگار نیروی دریایی
  • نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نزاجا
    • قهرمانان سرافراز نزاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نزاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان هوانیروز
    • قهرمانان سرافراز هوانیروز
    • عملیات ها و دستاوردهای هوانیروز در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی پدافند ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان پداجا
    • قهرمانان سرافراز پداجا
    • دستاوردهای پداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نهاجا
    • قهرمانان سرافراز نهاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نهاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نداجا
    • قهرمانان سرافراز نداجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • پروژه ها
    • پروژه های در دست اقدام
    • پروژ های به سرانجام رسیده
  • جهاد خودکفایی ارتش
    • نوآوریها در جنگ
    • جهاد پس از جنگ
  • مقالات علمی و تحقیقات
    • مقالات داخلی
    • پژوهش و ترجمه
  • فرهنگ و هنر
    • پرسش و پاسخ
    • نقاشی و گرافیک
    • صدا
    • تصویر
    • متفرقه
    • انجمن و ورزش
  • ارتش های بیگانه
    • عملیات های نظامی
    • بررسی توان نظامی کشورها
    • دستاوردهای تکنولوژیکی و تاکتیکی
  • شبیه ساز
    • معرفی شبیه ساز ایرانی
    • شبیه سازهای نظامی
  • English Forum
    • The Iranian Air Force
    • The Iranian Ground Forces
    • The Iranian Navy
    • War stories
    • Miscellaneous

Found 5 results

  1. این پست رو اختصاص میدیم فقط به بیان خاطرات و شعرهای سربازی، اگر خاطرات از خودتون باشه که دیگه چه بهتر ****** خدمت شبیه یک درد اصلاً دوا ندارد باید معاف باشی، چون او که پا ندارد وقتی که قورمه‌سبزی بوی چمن گرفته سرباز یا مریض است یا اشتها ندارد از بس‌که توی پوتین پاها مچاله گشته سرباز احتیاجی به سنگ‌ پا ندارد آنکادر کل گردان بد نیست، افتضاح است فرمان ایست، از نو... اصلاً صدا ندارد از بس به دور پرچم سربازها دویدند حمام و دستشویی امروز جا ندارد گفتم: جناب سروان، آخر چرا؟ چگونه؟ با یک لگد به من گفت: ارتش چرا نداره
  2. امیر سرتیپ غلامعلی جانگداز در مورد مهندسی رزمی ارتش عراق طی مصاحبه ای فرموده اند که : مهندسی عراق واقعا قوی بود ولی در جنگ ساخته شد من دقیقا یادم هست در عملیات فتح المبین عراقیها در مین گذاری به قدری ضعیف بودند که وقتی می آمدند مین بگذارند ما پشت تپه ای مخفی میشدیم, اینها می آمدند و یک ردیف مین میگذاشتند و وقتی میرفتند ما مینها را براحتی خنثی میکردیم و با ماژیک رویشان علامت میگذاشتیم. ولی بزرگترین خصوصیت ارتش عراق و بخصوص مهندسی آنها این بود که یک اشتباه را 2بار تکرار نمیکرد. اینها وقتی متوجه شدند که میدانهای مین شان شبها توسط ما پاک میشود جلوی میادین مین شان نگهبان گذاشتند. عناصر نگهبانی یک پرده مقاومت بسیار رقیق تشکیل میدادند و طبیعتا ما اگر میخواستیم به میدان مین برسیم اول با این عناصر برخورد میکردیم این عناصر چند تا تیر می انداختند و یک مقاومت جزئی انجام میدادند و از کانالهائی که بین میدان مین خودشان حفر کرده بودند به پشت میدان مین فرار میکردند. زمانیکه ما به میدان مین میرسیدیم همه چیز آشکار شده بود و آنوقت ما با یک مقاومت شدید مواجه میشدیم و واقعا پاک کردن میدانهای مین معضل میشد. ما یاد گرفتیم که از این کانالها نگهبانهای عراقی را تعقیب کنیم و از میدان مین رد شویم بلافاصله آمدند و اشتباهشان را اصلاح کردند و دیگر کانالها را بصورت پیوسته و به شکل جوی ایجاد نمیکردند و آمدند کانالها را 10 متر که جلو میرفت قطع میکردند و به موازات آن یک کانال ایجاد میکردند و ما که آگاهی نداشتیم وقتی به انتهای کانال میرسیدیم متوقف میشدیم. بعد از آن حتی داخل این کانالها و در لبه آنها گلوله های توپی شکل فلزی گذاشته بودندکه دهها سیخ به این گلوله ها وصل بود. تمام این گلوله ها توسط زنجیر بهم بسته شده بود و نگهبان عراقی به محض اینکه تهدیدها را میدید ضمن اینکه موقع فرار تیراندازی میکرد یکی از این گلوله ها را می انداخت داخل کانال وزن این گلوله باعث میشد تا دیگر گلوله ها هم داخل کانال بیفتد و وقتی رزمندگان ما مخصوصا در شب میخواستند از کانالها رد شوند صدها سیخ در پای آنها فرو میرفت. در دروس نظامی و آئین نامه هایی که ما داشتیم و بر اساس آن عمل میکردیم یک میدان مین دارای یک نوار نامنظم در جلو و سه نوار نامنظم در عقب است و عمق میدان مین از 100 متر تجاوز نمیکرد منتها از اواسط جنگ به بعد عمق میدان مین عراقیها به 1300 متر و 31 نوار مین میرسید. در میدانهای مینی که توسط ما ایجاد میشد 10000 یا نهایتا 20000 مین میکاشتیم اما در میدانهای مین عراق صحبت میلیون بود. الان الان هم که 20 سال است ما میادین مین را پاک میکنیم تخمین میزنند هنوز 8 تا 10 میلیون مین عراقی در خاک ما باشد. من که خودم افسر مهندس بودم تعجب میکردم چون این حجم از عملیات مین گذاری نزدیک به 1000 گردان مهندس میخواست که از عقل به دور بود که ارتش عراق این حجم گردان مهندسی داشته باشد. وقتی من یک سرگرد مهندسی عراق را در عین خوش اسیر کردم از او پرسیدم شما چگونه در این حجم مین گذاری میکنید؟ او به ما گفت ما از هر کشوری که مین میخریم خودش هم موظف است این مین ها را کار بگذارد. باز این افسر عراقی گفت که معمولا پول کار گذاشتن این مین هار ا که بین پنج تا هفت دلار برای هر مین است عربستان سعودی میدهد. ما فهمیدیم که ارتش عراق فقط مین گذاریهای موضعی را خودش انجام میدهد و میادین مین بزرگش را کشورهای دیگر ایجاد میکنند. این بود که اگر ما میگوئیم در جنگ تحمیلی همه دنیا در یک سمت بودند و ما در یک سمت حرف گزافی نیست. در بعضی جاها عراقیها مین ها را میپاشیدند و اصلا در زمین کار نمیگذاشتند. در عملیات بیت المقدس که ما روی کارون پل میزدیم لابلای شاخ و برگ درختچه های کنار رودخانه مین گوجه ای بود. معلوم است که اینها را با هلیکوپتر از ارتفاع پائین ریخته بودند. باز صحبت عملیات بیت المقدس شد. عراق در برابر خرمشهر هم موانعی ایجاد کرده بود که من میگفتممحال است نیروئی چند برابر قویتر از ما هم از این موانع بگذرد. اما لطف خدا این غیر ممکن را ممکن کرد. عراق در خرمشهر حتی داخل دیگ زودپز, زیر تخت و داخل کمد خانه های مردم هم مین گذاشته بود که از ما تلفات بگیرد. آنوقتها ما هنوز مین کوب نداشتیم. الان هم که مین کوب داریم و برای میدانهای مین باقیمانده از جنگ از آنها استفاده میکنیم کارآئی خیلی پائینی دارند چون اولا همه جاهائی که عراق میدان مین ایجاد کرده دشت مسطح نیست که مین کوب حرکت کند و درثانی مین های باقیمانده در اثر جابجائی تا عمق 80 سانتیمتری زمین فرو رفته اند. البته در زمان جنگ ما یک نوع مین کوب ساختیم. یک شب من در تلویزیون عراق دیدم حدود 10 تانک تی-72 پشت یک میدان مین مستقر هستند جلوی تانکها یک قطعه فلزی مثلثی شکل بسته شده بود بعد از اینکه دستور حرکت به این تانکها داده شد تانکها این دو مثلث را بصورت هیدرولیک به جلوی تانک آوردند و وقتی تانک به سرعت در میدان مین حرکت کرد بعلت فرم گوشه های این بیل مین ها همه به یک سمت منحرف شدند یعنی تانکها آمدند رد شدند و همه مین ها مثل چغندر کنده شده در خاکریز پخش شدند. ما هم آمدیم با بولدوزرهایمان همین کار را کردیم و عراقیها هم در جواب ما در ته میدانهای مین خودشان کانال آب حفر کردند. وقتی بولدوزرهایمان به ته میدان میرسیدند میدیدند که نه راه پس دارند و نه پیش و هدف قرار میگرفتند. عراق این موانع مین را با سیم خاردار و با کانال و تله انفجاری تقویت کرده بود و واقعا در اواخر جنگ ما را دچار مشکل کرده بود. حالا توجه کنید یک بولدوزر میتواند خاکی را که کنده تا 100 متر جابجا کند حالا اگر لازم شود این مسافت به 200, 500 و یا 600 متر افزایش پیدا کند دیگر کارآیی ندارد. عراقیها چطور اینهمه کانال میکندند. عراقیها برای حفر کانال از یک دستگاه به نام اسکریپل استفاده میکردند. اسکریپل دستگاهی است که در روی زمین حرکت میکند و بیل از زیر شکمش باز شده خاک زمین را کنده و داخل خودش میبرد و بعد میرود در یک جای مشخص دوباره این دریچه را باز میکند و خاک را آنجا پهن میکند. اسکریپل اول می آمد کانالی حفر میکرد به عمق 40 تا 50 سانتیمتر و میرفت سپس اسکریپل دوم می آمد و آن 40 سانتیمتر را میکرد 80 سانتیمتر و میرفت تا اسکریپل پنجم که کانالی به عمق 2 متر حفر کرده بود. آنوقت این کانالها را با مین و سیم خاردار پر میکرد. بیل مکانیکی نه توان این کار را داشت و نه با نظم و سرعت میتوانست اینکار را بکند در ضمن جثه اش هم بزرگ بود و در دید تیرها قرار میگرفت. اسکریپلها ماشینهای کوتاه و درازی بودند. عراق در ساخت استحکامات به چنان خبرگی ای رسیده بود که در جنگ اول خلیج فارس نیروهای آمریکائی وارد میادین مین عراق نشدند بلکه آنها را دور زدند و انگلیسیها که خواستند بصورت خطی از این میادین عبور کنند در آنها گیر کردند چون پاکسازی آن حجم مین کار چند روز نبود که بتوانند اینکار را بکنند. ما در ارتش در اواخر جنگ برای راندن بولدوزر و دیگر وسایل مهندسی نیرو کم آورده بودیم و از سربازها استفاده میکردیم. بیشتر شهدای مهندسی ارتش هم از این بچه ها هستند. حالا عراقیها چکار میکردند؟ صبح به صبح که میشد چهار, پنج تا اتوبوس می آمد پشت بصره و افراد لباس شخصی را که ارتشی نبودند پیاده میکرد و اینها می آمدند پشت دستگاههای مهندسی تا شب کار میکردند حالا یا ما میزدیم یا به خانه برمیگشتند. میخواهم بگویم عراق از تمام توان بالقوه مملکت استفاده میکرد و مملکت در خدمت ارتش بود. ما در اواخر جنگ دیگر یک سرباز عراقی را روی زمین نمیدیدیم همه رفت و آمد آنها از داخل کانالها بود و ما واقعا تعجب میکردیم که واقعا اینها چطور اینهمه کانال کنده اند. حالا چه ترسی بود چه انضباطی بود چه استبدادی بود که اینها اینجور کار میکردند و عرق میریختند. امروزه نسل جوان ما جوری برایش تعریف شده که ما یک ارتش پفکی را شکست دادیم در حالیکه ما واقعا با یکی از منسجم ترین ارتشهای دنیا طرف بودیم.مطمئنم که خط و خطوط این کارها را روسیه و فرانسه و آمریکا میدادند. درباره مثلثی هائی که عراق در خطوط پدافندی خود در عملیات رمضان استفاده کرد بعضیها میگفتند این مثلثها از لانه اژدها که روسها در استالینگراد بکار بردند به عراق منتقل شده است. خلاصه کشورهای غربی و شرقی با کمال میل دانش نظامی خودشان را در اختیار عراق قرار میدادند البته با بهائی که ما نمیدانیم.این مثلثها شبیه دژ بارلو رژیم صهیونیستی در سینا بود اما تفاوتهائی با آن داشت. خط بارلو یک خط ممتد بود. این مثلثیها از همه آنها قویتر بود به نظرم اینها یک نبوغ نظامی بود و باید در دانشگاهها تدریس شود. اولین جائی که در آن عکسهای هوائی گرفته شده و بررسی میشد قرارگاه کربلا بود. ما عکسها را که دیدیم تعجب کردیم که ارتش عراق این استحکامات را چطور دارد میسازد. چون کسی دقیقا نمیدانست اسم اینها چیست اسمشان را گذاشتند "مثلثی". ما خاکریزهای مثلثی را که دیدیم حس کردیم رسوخ به آنها ممکن نیست آنقدر که این مواضع مثلثی را اصولی ساخته بودند. ما هم از نظر سرعت و هم از نظر کیفیت ساخت این استحکامات تعجب کردیم.شب و روز داشتند کار میکردند. ببینید ارزش مواضع در این است که همدیگر را پوشش بدهند این مثلثها به خوبی همدیگر را پوشش میدادند علاوه براینکه یک پدافند در دورتادور را امکانپذیر میساختند. هر روز که عکسهای هوائی را میدیدیم یک پدیده جدید مشاهده میکردیم. عراقیها علاوه براین موانع در کانالها نفت سیاه هم ریخته بودند برای آتش زدن. برگردیم به خود عملیات بهرحال یک محور ما که شامل لشگر92 زرهی اهواز و تیپ های نجف و امام حسین سپاه بود خط عراق را بخوبی شکافت. واحدهای مهندسی توانستند در برابر لشگر92 چند معبر باز کنند. در کنار یگان مجاور که لشگر77 خراسان و واحدهائی از سپاه هم بودچند معبر باز شد اما آنها با این مثلثی ها درگیر شدند و نتوانستند پا به پای یگان مجاور حرکت کنند. تا صبح تانکهای لشگر 92 به نهر کتیبان رسید من یادم هست فرمانده تیپ "شهیدصفوی" گفت من به نهر رسیدم و پمپی که آب را از نهر کتیبان به داخل کانال پرورش ماهی میریزد با تانک منهدم کردم. چند نفر در قرارگاه خندیدند که اشتباه کرده منتها کمی بعد خبر تأیید شد. آنها 20 کیلومتر جلو رفته بودند اما واحدهای مجاور نتوانستند و نتیجه این شد که یک لشگر عراق پاتک زد و به نیروهای پیشروی کننده ما به شدت صدمه زد. ممکن است بعضی عنوان کنند اگر جهاد و مهندسی ارتش در جناح راست این نیروی پیشروی کننده خاکریز میزد ما میتوانستیم پاتکهای عراق را دفع کنیم اما باید گفت اینکار اصلا عملی نبود آنقدر دور جنگ بالا گرفته بود که وسایل مهندسی ما هم پابپای تانکها جلو رفته بودند منتها نتوانستندآنجا خاکریز بزنند چون عراقیها 17 دستگاه از وسایل مهندسی ما را پشت نهر کتیبان منهدم کرده یا به غنیمت گرفتند و تمام راننده ها را جمع کرده و جلوی وسایل اعدام کرده بودند. ما عکس رنگی این جنایات را بعدا در مجله تایمز دیدیم. عکس هم نشان میداد که بچه های ما توانسته بودند فقط 30سانتیمتر خاکریز بزنند. زدن خاکریز که جلوی تک یک لشگر تانک را بگیرد مستلزم تلاش چهار, پنج روزه بود و ما نمیتوانستیم در عرض چند ساعت این کار را بکنیم. بولدوزر باید حداقل 35 بار بیاید و برود تا یک خاکریز مناسب بزند آنهم اگر آتش دشمن نباشد. تازه هر خاکریزی بسازی تانک از آن رد میشود و باید موانع هم پشت خاکریز ایجاد کرد. ما در عملیات رمضان یک ابتکار هم به خرج دادیم و صدای لودر و بولدوزر را ضبط کردیم و در منطقه ای که مهندسی ما کار نمیکرد این صدا را پخش میکردیم تا دشمن گمراه شود به این خاطر که به شدت روی بچه های مهندسی ما شلیک میکردند. اگر عملیات رمضان برای ما عدم موفقیت بود ما باید بدانیم ابزاری هستیم در دست مشیت الهی. ما در مرحله اول عملیات مشکل پیدا کردیم شاید ما اول عملیات موفق میشدیم و سه لشگرمان داخل رخنه میشدند و بعد شکست میخوردیم که تلفاتمان بسیار میشد. کسی که پشت صحنه را خبر ندارد. یک بحث را مطرح کنم و آن اینکه بعضی میگفتند ما نباید عملیات رمضان را انجام میدادیم و باید با عراق بعد از بازپسگیری خرمشهر صلح میکردیم. سئوال من این است که سوریه چند سال است پس از پذیرفتن آتش بس به دنبال بلندیهای جولان است که اشغال شده؟ این نظرات ساده انگارانه است که عراق قسمتی از خاک ما را که در اختیار داشت پس از آتش بس در عملیات بیت المقدس به ما پس بدهد. در عملیات طریق القدس بعد از اینکه من رفتم و شهر بستان را دیدم که آزاد شده و به قرارگاه اعلام کردم و رادیوی ما آزادی بستان را اعلام کرد عراق بالاترین و انبوه ترین آتش را در تنگه چزابه ریخت و صدام آمد در منطقه و گفت من از توپخانه میخواهم که این شهر را بگیرد و به من تقدیم کند. نتیجه این حرف این شد که نمیشد تعداد گلوله های توپ را شمرد ولی آنجا یک فرمانده گردان و گردانش از لشگر 16 زرهی قزوین به نام "مخبری" ایستادند و واقعا ما عدم تسلیم دوباره بستان را مدیون ایشان و گردان دلاورشان هستیم. البته ایشان بعدها در غرب کشور شهید شد. در فاو هم همینطور واقعا بچه های سپاه در برابر پاتکهای لشگر گارد ریاست جمهوری عراق برای پس گرفتن فاو پایداری کردند. یک نکته هم راجع به فرماندهانمان بگویم که همه در خط شهید شدند به ندرت گلوله ای آمد و 30 کیلومتر عقبتر به آنها بخورد و شهید شوند من باید اینجا درباره بچه های جهاد که زیاد با آنها کار کرده ام صحبت کنم امثال حاج آقا ورشابی که زندگی اش را در جنگ گذاشت شهید محمدتقی رضوی, شهیدحاجیان, شهیدطرحچی, حاج آقا فروزش و حاج آقا فروزنده. در یک عملیاتی جهاد فارس آمده بود و پیرمردی مسئول آنها بود به اسم حاج آقا جزایری این مرد عجیب بزرگوار بود وقتی آمدند در گوشش گفتند بیا جنازه پسرت را که شهید شده ببین که میخواهیم منتقلش کنیم گفت همه جنازه ها را که آوردند همه را با هم میبینم. یا در بستان ما یک جاده شنی ساخته بودیم و شهید ساجدی به من گفت دوست دارم وقتی شهید شدم اسم من را روی این جاده شنی بگذارید و ایشان دقیقا کنار همان جاده شهید شدند و اسمش را روی جاده گذاشتیم که هنوز هم هست. اینها انسانهایی بودند که من فکر میکنم آن دنیا میتوانند شفاعت کننده باشند بس که با تقوا بودند. بعضیها هنگام روایت جنگ میخواهند خودشان را بالا ببرند 10 نفر دیگر را خراب میکنند یعنی میخواهند خودشان را پر فروغ نشان دهند و بقیه را کم فروغ جلوه دهندو نقش یک پیرزن در حاشیه کویر که یک تخم مرغ به جبهه میدهد شاید از من رزمنده در جنگ بیشتر بوده. در بیان واقعیات جنگ باید مراقب باشیم , باید واقعیتها را بگوئیم من واقعا از جناب شمخانی متشکرم که در رسانه ملی بخشی از واقعیتهای جنگ را بازگو کرد. نکته ای که باز هم تکرار میکنم اینکه ما یکی از بهترین ارتشهای منطقه را شکست دادیم من حتی ارتش عراق را از ارتش رژیم صهیونیستی جسورتر میدانم. این ارتش در زرهی و توپخانه عالی و در مهندسی و ترابری فوق عالی بود. ما یک ارتش پفکی را شکست ندادیم این ارتش در منطقه بهترین بود
  3. خاطرات

    وظیفه شناس سرتیپ منوچهر کهتری وقتی اعزام گردان 153 به جنوب کشور قطعی شد، با توجه به اینکه در بعضی از یگانها عناصري پیدا شده و به بهانه اینکه انقلاب شده و دیگر فرمانده و زیر دست نداریم، با این بهانه از انجام وظایف خود سرباز میزدند. بر خود لازم دانستم که قبل از حرکت به جنوب با پرسنل گردان صحبت و عناصري را که ممکن بود ایجاد مشکل بکنند از جمع پرسنل یگان خود جدا بکنم. به همین خاطر پرسنل را در محوطه گردان جمع و پس از تشریح مأموریت خطیر گردان، خاطره اي را که یکی از دوستان پزشکم تعریف کرده بود براي آنان بازگو کردم: یکی از دوستان نزدیک من دکتري است که بعد از انقلاب ریاست بیمارستان ارتش را عهده دار شد. زمستان پارسال برف شدیدي بارید و این دوست عزیزم در مقام رئیس بیمارستان از سربازان خواست که پشت بامها را پارو کنند. تعدادي از سربازان با مراجعه به دفتر او اعلام کردند که چون انقلاب شده است، او هم باید در پارو کردن برف همکاري کند. رئیس بیمارستان بدون آنکه اعتراضی بکند پارو را برداشت و در کنار سایر سربازان و پرسنل دیگر به پارو کردن برفها پرداخت. پس از پایان کار به اتاق خود مراجعه نمود. دقایقی بعد یکی از سربازان سراسیمه به دفتر او مراجعه نمود و اعلام کرد که یکی از سربازان در وضعیت بسیار وخیمی قرار دارد و باید جراحی بشود. دوست دکتر ما با آرامش تمام به آن سرباز اعلام نمود: - حالا که انقلاب شده یکی از سربازان زحمت جراحی آن سرباز بیمار را به عهده بگیرد. وقتی این بحث در بین سربازان پخش شد، سربازان متوجه اشتباه خود شدند و با مراجعه به ریاست بیمارستان از او عذرخواهی کردند و قول دادند که از این پس وظیفه خودشان را انجام بدهند. رئیس بیمارستان وقتی یقین کرد که سربازان پی به اشتباه خود بردند از سرجاي خود بلند شده و به مداواي آن سرباز مریض که رو به موت بود پرداخت. وقتی صحبت من تمام شد یکی از پرسنل گردان که ممکن بود مسئله ساز باشد بلند شد و گفت: - جناب کهتري العاقل یکفیه الاشاره. ما متوجه مطلب شدیم و قول میدهیم که تا آخرین نفس و آخرین لحظه به وظیفه خودمان عمل کنیم. شما هم قول بدهید در مقام فرماندهی مقتدرانه خود با آرامش و تمرکز ما را هدایت کنید. شما گربه را دم حجله کشتید! گفتم: من افتخار میکنم در جمع افرادي باشم که وظیفه شناس باشند. صلواتی که در آن فضا پیچید به من اطمینان داد که با یک گروه همدل و صمیمی عازم مأموریت هستم.
  4. آشنایی با خودرو SMSS خودروی SMSS بزرگترین خودروی بدون سرنشینی است که تاکنون برای نیروی زمینی ایالات متحده توسط شرکت لاکهید مارتین طراحی و ساخته شده است. نام این خودرو برگرفته از Squad Mission Support System به معنای <<سیستم پشتیبانی عملیات جوخه>> گرفته شده است. این خودرو که بر اساس فناوری روباتیک ساخته شده ویژه پشتیبانی سبک ، ورود سریع به منطقه پرخطر و عملیات نیروهای ویژه طراحی شده است. این خودرو با حل شکاف میان میزان بار قابل حمل و توانایی سرباز باعث ایجاد منبع مدیریت انرژی و توان شده است. با بکارگیری این خودرو که قابلیت کنترل از راه دور و مستقل بودن را دارا می باشد می تواند میزان زمان درگیری با دشمن را افزایش داد. استقلال کاربر SMSS برای به حرکت در آوردن این خودرو چهارچرخ باعث آمادگی و بهبود درگیری ها در خط مقدم می شود در حالی که می توان با این خودرو مجروحان را به پشت جبهه تخلیه کرد یا مهمات به سربازان رساند. ترکیبی از تخیل با تحرک فوق العاده خودرو باعث می شود تا این وسیله نقیله به همراه سربازان در هر زمینی حرکت کند و دسترسی راحت و سریع آنان را در هر زمان و مکانی به نیازمندی های خود تضمین کند. تعداد کمی سیستم روباتیک بدون سرنشین وجود دارد که از نظر کشف شدن محل حضور قابل اطمینان هستند. این خودرو قابلیت کنترل از راه دور و یا کنترل دستی را دارا می باشد. SMSS برای اولین بار در سال 2010 به نیروی زمینی آمریکا برای استفاده در افغانستان تحویل داده شد . هدف از این کار سنجش میزان بهره مندی نیروی های در حال جنگ خط مقدم از این وسیله بود. پیش از این در ارتش از این به عنوان یک عنصر خودکفا برای راه حلی به عنوان نیروی قابل حمل، لجستیک و پیاده نظام استفاده شده بود. در پایان سال 2011 ، این فناوری سیستم مستقل قابل اعتماد در قالب شش سیستم ایمنی به نیروی زمینی ایالات متحده برای تحرک در نزدیک سربازان خط مقدم تحویل داده شد. SMSS به صدها ساعت حضور خود در ارتش آمریکا ادامه می هد و هنوز قابلیت توسعه دادن را دارا می باشد. ترجمه : kalafe2006 انجمن رهروان ارتش درج با ذکر نام منبع و لینک بلامانع است
  5. بیست و هشت سال از شهادت مردی که در برابر گروهک های ضد انقلاب مردانه ایستاد و شهادت را به اسارت ترجیح داد،می گذرد. به همین مناسبت پای صحبت های همسر امیر سرلشکر ابراهیم ثابت فرمانده لشکر 28 کردستان نشستیم تا از زبان او درباره ابراهیمی دیگر از ستاره های آسمان ایثار و شهادت بشنویم . زیارت خانه خدا را نپذیرفت چون ... خانم کیهان جوکار، در گفتگو با خبرنگار نوید شاهد با معرفی همسرش گفت: ابراهیم متولد اسفند 1315 در تنکابن بود. در جوانی وارد دانشکده افسری شد و پس از فارغ التحصیلی به شیراز منتقل شد. دوره عالی نظامی را در شیراز به پایان برد. از همان روزهای اول جنگ به منطقه رفت و تا زمان شهادت(بیش از پنج سال) بی وفقه با دشمن جنگید و فقط گاهی پس از چند ماه، یک هفته به مرخصی می آمد ». او با اشاره به اینکه همیشه دلتنگ نبودن همسرش می شده ، ادامه داد: گاهی به حضور طولانی اش در جبهه معترض می شدم و به او می گفتم:« مگر آنجا نقل و نبات پخش می کنند؟ » که ابراهیم پاسخ می داده :«اگر من که فرمانده ام خلاف کنم، چطور می توانم اشتباهات پرسنلم را به آنان گوشزد کنم ؟ علاوه بر آن ، مملکت و دین در خطر است پس باید برو». به گفته همسر شهید ثابت ، دفاع از کشور آنقدر برایش مهم بود که وقتی شرایط سفر به مکه مکرمه را برایش مهیا شد نپذیرفت؛ با اینکه آرزوی زیارت خانه خدا را داشت؛ گفت: اینجا واجب تر است. 32 بار جابجایی در 23 سال زندگی ! همسر شهید ثابت در بخشی دیگر از این گفت وگو درباره زندگی شخصی شان گفت : «شهرام، آلیس، آزیتا و محمد حاصل 23 سال و چهار ماه زندگی عاشقانه ما بودند که اگر دریاها مرکب شوند و همه درختان کاغذ و قلم، از بیان کامل شرح حال زندگی ام با ابراهیم ناتوانم... در این بیست و سه سال زندگی با ابراهیم، سی و دو بار خانه مان را به دلیل ماموریت هایی که داشت، عوض کردیم. شیراز، اهواز، تهران، شاهرود، منطقه نفت سفید، بیرجند و ... دیگر شده بودیم خانه به دوش. فرمانده ای که می ماند تا سربازانش مرخصی بروند همسر سرلشکر شهید ابراهیم ثابت به بیان خاطره ای دیگر پرداخت و افزود : « نزدیک سال نو بود. تماس گرفت و گفت شب عید نمی توانم به خانه بیایم و در کنار شما باشم. اصرار کردم. گفت : خانم عزیزم اینجا خیلی از سربازها هستند که تازه ازدواج کردند و دل خوشی و امیدشان به این است شب عید کنار نوعروس خود باشند. من و تو چند سال است که با هم زندگی کردیم و می توانیم صبر کنیم. بگذار من به جای سربازان در پادگان بمانم ». به مناسبت های خانوادگی اهمیت زیادی می داد. جبهه و جنگ هم باعث نمی شد این روزها از یادش برود و با فرستادن نامه و هدیه خود را در شادی من و بچه ها شریک و سهیم می کرد. اگر هم امکان فرستادن هدیه برایش فراهم نبود، قول خریدش را در نامه به بچه ها می داد. تافته ای جدا بافته خانم جوکار در ادامه تاکید کرد:« ابراهیم فقط یک همسر نبود، یک دوست و همراه و در یک کلام، تافته ای جدا بافته بود. از خودگذشتگی، تعهد به کار، همسر و فرزند، ادب، وقت شناسی و نظم وانضباط، از او یک معلم اخلاق ساخته بود. اخلاق و ادبش مثال زدنی بود. یادم می آید آنقدر مبادی آداب و ماخوذ به حیا بود که هنگام خداحافظی از پدر و مادرم، عقب عقب از خانه بیرون می رفت و به آنها پشت نمی کرد. عواطف نابی داشت. بسیار دلسوز و مهربان بود. با اینکه چندین سال باهم زندگی کرده بودیم اما همچنان صمیمیت و عشق بین ما، حرف اول را می زد. هنوز هم با گذشت زمان غم از دست دادن او برایم تازه است و این داغ هرگز سرد نمی شود. بچه هایش را هم عاشقانه دوست داشت و نامه هایی سرشار از عشق و محبت برای من و آنها می فرستاد » . زیباترین نامه دنیا همسر فرمانده لشکر 28 کردستان ، یکی از نامه های شهید خطاب به دخترش را به مناسبت فرارسیدن سال نو برایمان می خواند که بدین شرح است : دخترم آزیتا جان! قشنگ نازنین! نازنینم! تو را از صمیم قلب می بوسم. اکنون که سرمای سرد زمستان با تمام زشت و زیباییش خاموش می شود، سرآغاز بازشدن برگ درختان و شکوفا شدن نوعروسان است که تو نیز زیباترین! عمر جوانی را در این گلزار باغ پا می گذاری. صدای قشنگ تو را در این لحظات که پایان گر شب سیه است، با کشیدن قلم روی کاغذ می شنوم. چقدر زیبا صدایت را می شنوم. می گوید پدر- بابا شاد باش، مسرور باش که دخترت با تمام وجود و قوا در سال جدید درس هایش را می خواند و نمره ممتاز را دریافت می کند. من هم حرف های تو را با جان می خرم و با دقت گوش کردم. اگر چنانچه در سر سفره هفت سین ننشسته ام، عکسم را در کنار سفره قرار بده تا شریک خوشی هایت باشم. هدیه ناقابلم را بپذیر و در جشن تولدت خوش باش. در خاتمه تو را به خدا می سپارم. قربان تو پدرت 21/12/60 پاهایی که به بند کشیده می شد خانم جوکار به یاد خاطره ای از مهربانی های بیکران همسرش می افتد و شروع به بازگویی آن می کند: «هوا در اهواز بسیار گرم بود. شب ها پشت بام می خوابیدیم. بند قنداق را برمی داشت و یک سر آن را به پای خود می بست و سر دیگرش را به پای کودک مان که نکند از این پهلو به آن پهلو شود و با غلطیدن از پشت بام بیفتد. صبح هم که می خواست برود پادگان، بند را از پای خود باز می کرد و به پای من می بست » . یادگاران درخشان شهید خانم جوکار ادامه می دهد: « نه تنها آزیتا بلکه هر سه فرزند دیگرم به خواسته پدرشان جامه عمل پوشاندند و با کوشش و تحصیل، هر یک دارای جایگاه مناسبی در عرصه علمی برای خود پیدا کردند. شهرام فرزند ارشدم (متولد سال 42) پس از اخذ مدرک دکترا در رشته دندانپزشکی از دانشگاه شهید بهشتی، در سال 1373 برای تکمیل تخصص خود به آمریکا مهاجرت کرد و هم اکنون در مطبش در ویرجینیا (ایالتی در شمال شرقی آمریکا) مشغول به مداوای بیماران است. آلیس فرزند دیگرم که دو سال بعد به دنیا آمد ، در انگلستان، مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته پزشکی گرفت و در حال حاضر مشغول به تدریس در مراکز عالی آموزشی و علمی کشورمان است. او موسس انجمن زیست شناسی استان فارس، عضو گروه زیست شناسی سازمان آموزش و پرورش این استان و عضو گروه زیست شناسی ناحیه دو شیراز است. دخترم در سال 88 به عنوان نخبه شاهد در استان فارس انتخاب شد و سال گذشته توانست عضو برتر رشته ژنتیک در کشور شود. دختر دیگرم آزیتا (متولد سال 47) تحصیلات خود را در رشته پزشکی در دانشگاه تهران به پایان رساند و آخرین فرزندم محمد که 29 سال دارد، هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی است. سربازانی که یتیم شدند خانم جوکار در ادامه صحبتهایش اضافه می کند: « در مورد شخصیت همسرم هرگز اغراق نمی کنم. وقتی به شهادت رسید، سربازانش گریه می کردند و می گفتند یتیم شدیم. محبوبیت خاصی داشت. مدیریت و فضایل ویژه اخلاقی، از او شخصیتی کم نظیر ساخته بود. کمتر کسی را شبیه به او دیدم و هنوز باور نمی کنم او از میان ما رفته باشد. متاسفانه مسوولان فرهنگی در شناساندن و معرفی این افراد که از نظر اخلاقی و وطن دوستی نمونه و قهرمان بودند، کوتاهی می کنند. این شهدا می توانند به عنوان الگوهایی مناسب در زندگی جوانان تعریف شوند؛ الگوهایی که در همین نزدیکی هستند ». حرفی که تا پای عمل رسید وقتی صحبت از نحوه شهادت سرلشکر که به میان می آید، خانم جوکار حال دگرگونی پیدا می کند؛ گویی همین چند روز پیش با همسرش برای همیشه وداع کرده است. بغض گلو راه چشمانش را بارانی می کند و می گوید: « آخرین بار شب عروسی دخترم بود که ابراهیم را دیدم . آنقدر متعهد بود که فقط به اندازه گرفتن یک عکس یادگاری به جشن عروسی آمد و بلافاصله هم رفت ». فرمانده لشکر 28 کردستان راهکاری برای سریع تر رسیدن مهمات به رزمندگان اندیشیده بود . می خواست جاده ای به طول دویست متر از منطقه قوچ سلطان به مریوان احداث کند تا مسیر کوتاه تر شود . برای همین دائم سرکشی می کرد تا جاده هر چه سریعتر و به شیوه ای اصولی به بهره برداری برسد. سی و یکم فروردین ماه سال 65 مجددا برای بازدید از جاده عازم منطقه شد . همان موقع یکی از افسرهای پست مهندسی برای گرفتن مرخصی تماس گرفته بود و اصرار داشت سرلشکر موافقت کند. اما ایشان قبول نمی کند و می گوید پس از بازدید جاده موافقت خواهم کرد. بالاخره راهی می شوند. پیچهای جاده را پشت سر می گذارند؛ به پیچ سوم که می رسند، متوجه می شوند سنگ های بزرگی وسط جاده گذاشته شده و ماشین نمی تواند عبور کند. می ایستند و راننده و افسر پست مهندسی پیاده می شوند. ناگهان کومله ها با صورتی پوشیده به آنها نزدیک شده و می گویند تسلیم شوید . آن دو نفر تسلیم می شوند اما همسرم این کار را نمی کند تا حرفی را که همیشه به زیردستانش می زد به پای عمل بکشاند: " نظامی کسی است که تن به اسارت ندهد". پس ازآن دو طرف شروع به تیر اندازی می کنند. ماشین جیپ دیگر شبیه به آبکش شده بود. دیگر تیری در تفنگ نمانده بود اما حاضر نشد دست از مبارزه بکشد و تسلیم شود. پیکرش را که آوردند، گلوله هایی در سمت چپ شقیقه و در دست چپش نشسته بود و چانه اش بوسیله قنداق تفنگ، له شده بود. همسر شهید ثابت کلامش را اینگونه به پایان می رساند : « از آن روزها سالها می گذرد ولی من هنوز رفتنش را باور ندارم». منبع:جام جم آنلاین