Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Search the Community: Showing results for tags 'سرلشکر'.

  • Search By Tags

    Type tags separated by commas.
  • Search By Author

Content Type


Forums

  • پست ها و مطالب ویژه
    • پست های ویژه
    • مقالات ویژه
    • ویژه مهمان
  • تاریخ نگار جنگ
    • تاریخ نگار نیروی زمینی
    • تاریخ نگار هوانیروز
    • تاریخ نگار نیروی هوایی
    • تاریخ نگار نیروی دریایی
  • نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نزاجا
    • قهرمانان سرافراز نزاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نزاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان هوانیروز
    • قهرمانان سرافراز هوانیروز
    • عملیات ها و دستاوردهای هوانیروز در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی پدافند ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان پداجا
    • قهرمانان سرافراز پداجا
    • دستاوردهای پداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نهاجا
    • قهرمانان سرافراز نهاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نهاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نداجا
    • قهرمانان سرافراز نداجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • پروژه ها
    • پروژه های در دست اقدام
    • پروژ های به سرانجام رسیده
  • جهاد خودکفایی ارتش
    • نوآوریها در جنگ
    • جهاد پس از جنگ
  • مقالات علمی و تحقیقات
    • مقالات داخلی
    • پژوهش و ترجمه
  • فرهنگ و هنر
    • پرسش و پاسخ
    • نقاشی و گرافیک
    • صدا
    • تصویر
    • متفرقه
    • انجمن و ورزش
  • ارتش های بیگانه
    • عملیات های نظامی
    • بررسی توان نظامی کشورها
    • دستاوردهای تکنولوژیکی و تاکتیکی
  • شبیه ساز
    • معرفی شبیه ساز ایرانی
    • شبیه سازهای نظامی
  • English Forum
    • The Iranian Air Force
    • The Iranian Ground Forces
    • The Iranian Navy
    • War stories
    • Miscellaneous

Found 8 results

  1. حسن سال 1315 در امامزاده یحیى، نزدیک نازی آباد، به دنیا آمد. چون تولدش چند روز قبل از شهادت امام حسن (ع) بود، مادرش اسمش را گذاشت حسن. سال 1335 بعد از گرفتن دیپلم تصمیم گرفت برود دانشگاه افسرى، اما احتیاج به کسی داشت که ضمانتش را بکند. مادرش گفت می‌رویم نزد عمویم. سرهنگ زنده نام احترام زیادی برای آبشناسان‌ها قائل بود. هر چند هیچ وقت به زبان نمی‌آورد، اما حسن را خیلی دوست داشت. سرهنگ، حسن را نصیحت کرد و گفت حرفی ندارد ضامنش بشود، اما اگر توی ارتش می‌رود باید خودش را فراموش نکند و آدمها و محیط اطرافش تحت تأثیر قرارش ندهد. حسن در سال 1339 با درجه ستوان دومى فارغ التحصیل شد و دوره مقدماتى را در سال 1340 به پایان رساند. پس از فارغ‌التحصیلی، از همان ابتدا در شهرستانهای دور افتاده به خدمت مشغول گشت و برغم همه مشکلات و نابسامانیها، باهمت و جدیت کار می‌کرد. اولین دوره رنجر را که در ایران تشکیل شد، طى کرد و در سال 1356 دوره هاى عالى ستاد فرماندهى را را هم با موفقیت پشت سر گذاشت. بعد از خوزستان در سال پنجاه به استان فارس منتقل شد و حدود ده سال شیراز بود. در این مدت دوره تکمیلی چتربازی و تکاور کوهستان را در داخل کشور و اسکاتلند گذراند و به زبان انگلیسی مسلط شد. ورزیدگی و آمادگی بالای روحی و جسمی او همواره زبانزد بود. او در تمامی لحظات عمرش از اوان جوانی به ورزش و تحرک پایبند بود و در طول خدمت در درجات پایینتر همواره در سمت افسر ورزش یگان انجام وظیفه می‌نمود. شهید آبشناسان، در ورزشهای دوومیدانی، والیبال، بسکتبال، پینگ پنگ، شنا، سوارکاری و جودو صاحب مهارتهای بالایی بود. حسن تا قبل از شروع جنگ درکردستان بود. او در اوایل جنگ تحمیلی، مسوولیت یکی از تیپهای لشکر ‌٢١ حمزه را به عهده داشت، لیکن با تشکیل ستاد جنگهای نامنظم به آن ستاد پیوست و با تعدادی معدود از بسیجیان داوطلب، عملیات چریکی خودرا در منطقه دشت عباس شروع کرد و در مدت کوتاهی، تلفات سنگینی به نیروهای عراقی وارد نمود. در عملیات گشتی و شناسایی، این فرمانده رشید ‌اولین اسرای عراقی را به اسارت درآورد. در اوایل جنگ یک بار مجروح شد،اما به اشتباه خبر شهادت او در منطقه پیچید.مردم دشت عباس، که یاران او در نبرد بودند، با شنیدن خبر شهادت وی به او لقب "شهید صحرا" دادند؛ ولی وقتی او پس از مداوای سطحی به منطقه برگشت و اهالی دشت عباس او را زنده دیدند، لقب "شیر صحرا" برای او باقی ماند. این لقب برای او چنان با مسما بود که رادیوهای دشمن هم با همین عنوان از او نام می بردند. حسن موتورسیکلت سوارهای حرفه‌ای را از کوچه و خیابانهای نازی آباد جمع کرد و به آنها آموزشهای خاصی داد و همه را با عنوان گروه ویژه اسب آهنی به جبهه فرستاد. آن موقع که عراق خیلی شهرها را موشک باران می‌کرد، حسن نامه‌ای به صدام نوشت: «اگر جناب صدام حسین ژنرال است و فنون نظامی را خوب می‌داند و نظریه‌پرداز جنگی است، پس به راحتی می‌تواند در دشت عباس با من و دوستان جنگ آورم ملاقات کند و با هر شیوه‌ای که می‌پسندد، بجنگد؛ نه این‌که با بمب افکنهای اهدایی شوروی محله‌های مسکونی و بی‌دفاع را بمباران کند و مردم را به خاک و خون بکشد.» در جواب نامه حسن، صدام، ژنرال قادر عبدالحمید را با گروه ویژه‌اش به دشت عباس فرستاد تا عبدالحمید به حسن یک جنگ تخصصی را نشان بدهد. سالها قبل در اسکاتلند، حسن، عبدالحمید و گروهش را در مسابقه کوهنوردی ارتشهای منتخب جهان دیده بود. آن‌جا گروه او اول شد و عراقیها هفتم شدند. حالا در میدان جنگ حقیقى، حسن دوباره مقابل ژنرال قادر عبدالحمید قرار گرفت و بعد از یک درگیری طولانى، لشکرش را شکست داد و خودش را اسیر کرد. یکی از همرزمانش، داستانی از شجاعت سرهنگ را برای دیگران این گونه بازگو می کرد: باور نمی‌کنید اگر بگویم چهل کیلومتر پیشروی کردیم. مطمئن هستم که باور نمی‌کنید. خود ما هم باور نمی‌کردیم، اما سرهنگ بی‌توجه به اضطراب ما و موقعیت دشمن تا آن‌جا جلو رفته بود. طی یک کمین در محور دشت عباس، دو خودروی عراقی را منهدم کردیم و حدود پانزده نفر از آنها را اسیر گرفتیم و برگشتیم عقب. در تمام طول راه، سرهنگ با نقشه راه را کنترل می‌کرد که گم نشویم. وقتی برگشتیم و سرهنگ گزارش کار را ارائه کرد، دهان فرماندهان از تعجب باز مانده بود. این کار با هیچ قاعده‌ای جور در نمی‌آمد و سرهنگ با طرح و فکر خودش آن را به انجام رسانده بود؛ بدون دادن حتی یک نفر تلفات. یکی از افسران جلو آمد و با حالتی ناباورانه که عمق حیرت و بهت او را آشکار می‌کرد، پرسید: «جناب سرهنگ، من اصلا متوجه نمی‌شوم. آخر چطور می‌شود که شما چهل کیلومتر وارد خاک دشمن بشوید، بکشید و بگیرید، بدون حتی یک کشته؟» او دستی به ته‌ ریش چند روزة صورتش کشید و لبانش را به خنده باز کرد. صدای مردانه و پر هیبتش در گوشمان پیچید: «من یک افسر نیروی مخصوص هستم. انجام عملیات نفوذی و ضربه‌زدن به دشمن در خاک خودش با حداقل نفرات و تلفات، جزء وظایف من است. من کاری بیشتر از وظیفه خودم انجام نداده‌ام.» سرهنگ بعد از آن عملیات، تصمیم گرفت چند عملیات دیگر از این دست انجام دهد، اما به دلیل فقدان نیرو، حتی همان حداقل نیرو، میسر نشد؛ یعنی دیگر هیچ افسر و درجه‌داری حاضر نبود با سرهنگ همراه شود. گروهبان میرزایی، از همرزمانش، در توصیف او می گوید: "توان جسمى فوق‌العاده‌اى داشت. او حدود 45 تا بارفیکس مى‌رفت و هر روز تو جبهه ورزش مى‌کرد. تنها فرمانده‌اى بود که چادرش جلوتر از همه نیروها و نزدیکتر به عراقیها بود. تا به حال رنجرى با قدرت و شجاعت او، حتى در فیلمها هم ندیده‌ام." سرهنگ آدم غریبی بود. آرام، کم حرف و همواره در حال تفکر یا مطالعه. مردی کوشا وجدی، با اعتماد به نفس بسیار، شجاع، پرتوان و محکم و پابرجا و افسری عالم و فرماندهی مبتکر بود، کم صحبت می کرد، کم می خورد، کم می خوابید، اما بسیار خوب فکر می کرد و بسیار خوب عمل می کرد، برغم جدیت و قاطعیت، ازخلق و خوی بسیار رئوف و مهربان برخوردار بود، افراد کم کار و ضعیف از او ناراضی بودند و افراد زحمتکش و پر کار او را به عنوان سمبل و الگوی خود پذیرفته بودند، او هیچ‌گاه بیکار نمی‌ماند و هنگامی که در منطقه عملیات بود و یا در مدت کوتاه استراحت، به مطالعه و تفکر مشغول بود. سرتییپ دادبین می گفت: "من آن موقع سروان بودم و او سرهنگ. براى رسیدن به آمادگى فیزیکى هر روز تمرین مى‌کردیم. باورش براى هر چریک زبده‌اى سخت است. مطمئنم که او نیروى فوق‌انسانى داشت که به اعتقادش برمى‌گشت. حداکثر پیاده‌روى یک نظامى چریک در کوهستان از 6ـ5 ساعت تجاوز نمى‌کند، اما آبشناسان حدود 8 ساعت پیاده‌روى مى‌کرد و بعد که همه گروه، خسته به مقر برمى‌گشتند و همان‌طور با پوتین مى‌خوابیدند، او وضو مى‌گرفت، اصلاح مى‌کرد و ادکلن تی رز به خودش مى‌زد و نماز مى‌خواند." او بر سر یک سفره با سربازان و دیگر کارکنان غذا می‌خورد و تاکید داشت بعد از نماز جماعت همه افراد در نمازخانه و سر یک سفره و از یک غذا میل کنند. شهید آبشناسان فرمانده لشکری است که در خط مقدم نبرد به شهادت رسید و این نشانگر جسارت و روحیات تکاوری ایشان بوده است. هیچ گاه از منطقه عملیاتی دور نبود. درست مثل یک نیروی پیاده تک تیر انداز در میدان حاضر بود. همیشه در کنار سربازان بود و از نزدیک یگان خود را هدایت می کرد و در کنار نیروها بر عملیات نظارت می کرد. در فرماندهی جدی و قاطع بود و هیچ فرقی بین پرسنل درجه بالا و درجه پایین نمی گذاشت. اصرار فراوانی برای فرستادن افسران و درجه داران به خط مقدم داشت و مخالف حضور آن ها در پشت جبهه بود و می گفت: تا زمانی که افسر مسئول شخصاً در میدان نبرد نباشد، چگونه می توانیم از سرباز انتظار داشته باشیم در زیر آتش و گلوله مقاومت کند و خوب بجنگد؟ او اعتقاد داشت که بی عدالتی یگان را از بین خواهد برد و اصلاً تبعیض را دوست نداشت و روی مسائل اخلاقی بسیار حساس بود. در عین داشتن آن همه جسارت و جرات و قاطعیت،قلبی رئوف و مهربان و عاشق داشت. به حرفه خود به شدت علاقه داشت و معتقد بود که در جنگهای چریکی نسبت به عملیات منظم، اگر حساب شده و دقیق عمل شود، با امکانات کمتر و تلفات و ضایعات ناچیز می‌توان تلفات و ضایعات زیادی به دشمن وارد ساخت و دشمن را از درون و برون متلاشی نمود. شهید حسن آبشناسان در در تاریخ 8/7/1364، در حالی که فرماندهی لشکر ۲۶ نوهد (نیروی ویژه هوابرد)، فرماندهی قرارگاه حمزه و لشکر 23 نیروهای مخصوص را بر عهده داشت، همزمان با عملیات قادر، که خود طراحی آن را به عهده داشت، در منطقه سرسول بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن به شهادت رسید. وقتی خبر شهادتش منتشر شد چهار روز بعد از عاشورا بود. این خبر از رادیو عراق با شادی و مارش پیروزی پخش شد. ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
  2. سرهنگ شهيد حسين شهرام فر، فرزند شعبان علي، در روز اول شهريور ماه 1326 در مشهد مقدس به دنيا آمد. پس از طي دوران طفوليت در زادگاه خود به مدرسه رفت و با اخذ ديپلم متوسطه، در سال 1345 در آزمون دانشكده افسري پذيرفته شد و در همان سال به تهران عزيمت نموده و مشغول تحصيل علوم نظامي شد. وي در دانشكده ضمن گذراندن دروس عملي و نظري، به طور حرفه‌اي به ورزش هاي رزمي پرداخته و در رشته كاراته و تكواندو به مقام قهرماني كشور رسيد. سه سال بعد در مهر ماه 1348 با درجه ستوان دومي از دانشكده افسري فارغ التحصيل شد و پس از طي دوره مقدماتي زرهي در شيراز به تيپ «نيروي مخصوص ارتش (كلاه سبزها)» پيوست. سروان شهرام فر افسري آگاه، توانا و متدين بود چنان كه خانواده و همكاران به او «شيخ حسين» مي‌گفتند. همزمان با اوج گيري مبارزات مردمي عليه رژيم طاغوت او نيز در متن وقايع حضوري فعال داشت. به گفته چندين تن از همكارانش، وي در دوران حكومت نظامي بارها خودروي نظامي حامل سربازان نيروي مخصوص را كه جهت جلوگيري از تجمعات مردمي اعزام شده بودند هنگام اذان ظهر در وسط ميادين شهر نگه مي‌داشت و نماز جماعت برگزار مي‌نمود، نمازهايي كه با شكوه خاصي برگزار مي‌شد و موجب تحسين و خوشحالي مردم مي‌گشت و نمايانگر وجود و ظهور روحيات ديني و اسلام خواهي در پيكره ارتش مكتبي و آينده دار ايران بود. او در زمان انقلاب، اقدام به تحريك ديگر افسران و پخش اعلاميه هاي سياسي در ميان آنها كرد كه به همين سبب، توبيخ نامه ي شديدي به او ابلاغ گرديد. ستوان دوم شهرام فر در سال 1355 ازدواج نمود. اين زندگي مشترك با شهادت ايشان در سال 1360، پنج سال بيشتر طول نكشيد و حاصل آن دو فرزند دختر بود. او پس از پيروزي انقلاب اسلامي و با آغاز آشوب طلبي عوامل ضد انقلاب در سال 1358، از «لشگر 23 تكاور» داوطلبانه به كردستان رفته و با تخصص‌هاي خود در جنگ هاي چريكي، چتر بازي و كوهنوردي، به مبارزه هاي شبانه روزي عليه دشمنان استقلال كشور پرداخت. او در تير ماه سال 1360 از سنندج عازم بانه شد و در آنجا به اتفاق هم رزم و يار وفادار خود «تيمسار دادبين» ضمن سازماندهي يگان هاي نظامي، چندين بار در عمليات پاكسازي منطقه شركت نمود. پس از چندين تك نيروهاي ضد انقلاب و مهاجمان مسلح كوموله، يك گروه رزمي متشكل از رزمندگان ارتش، بسيج و پيش مرگان كرد مسلمان تحت رهبري شهيد شهرام فر جهت پاكسازي جاده سردشت ـ بانه اعزام گرديد. پس از طي حدود 6 كيلومتر از جاده و درگيري‌هاي متعدد با ضد انقلاب در ساعت 3 بعد از ظهر روز ششم تير ماه، چندين پايگاه دشمن تصرف گرديده و مزدوران مسلح خبر سقوط پايگاه هاي خود را به ارتش عراق مخابره نموده و درخواست اعزام هواپيماي جنگي كردند. يك ساعت پس از شكست ضد انقلاب، چندين فروند هواپيماي ميك عراقي پايگاه ها را بمباران كردند و تعداد زيادي از رزمندگان اسلام را به شهادت رساندند. متعاقب حملات شديد هوايي عراق، ضد انقلاب وارد عمل شده و موفق گرديد پايگاه هاي خود را مجدداً اشغال نمايد. در اين موقعيت كه عقب نشيني و صرف جويي قوا ضرورت محض بود، شهيد شهرام فر و سه نفر از پرسنل ارتش، نيروهاي مهاجم را به خود مشغول نمودند كه ساير نفرات بتوانند به عقب برگردند. او بلافاصله يك قبضه تيربار سيمينوف را برداشته به سوي دشمن شتافت و مانع رسيدن مهاجمان به گروه شد و در حين مبارزه‌اي شجاعانه و متهورانه مورد اصابت گلوله مستقيم دشمن قرار گرفته، به سختي مجروح گرديد و پس از 5 كيلومتر پياده‌ روي سرسختانه در حالي كه گردان را از نابودي كامل نجات داده بود، در اثر خونريزي فراوان به فيض شهادت نائل آمد. آن افسر مؤمن و قهرمان در آخرين ديدار با خانواده، يك جلد قرآن به همسرش هديه مي‌كند و روي آن اين مضمون را مرقوم مي‌نمايد: «اهدا مي‌نمايم به همسرم تا فرزندانمان و فرزندان اسلام را با اين كتاب آسماني آشنا و طبق موازين و اصول آن تعليم و تربيت كند و معلم اسلام باشد و اين تنها وصيت من است». سرانجام در تاريخ 1360/05/06در ارتفاعات «گرزلي»، ده كيلومتري بانه ـ سردشت، پس از نبردي شجاعانه به شهادت رسيد. پيكر مطهر اين فرمانده ي شجاع اسلام، اينك در قطعه ي 24 بهشت زهرا به ابديت پيوسته است.
  3. سی و دومین سالگرد شهید دوران برگزار می گردد. همایش یاد آسمان به مناسبت سی و دومین سالگرد سرلشکر خلبان شهید عباس دوران با حضور امیر منصور کاظمیان کابین دوم خلبان عباس دوران در تالار حافظ شیراز برگزار می گردد. به گزارش سایت رسمی شهید عباس دوران، در این همایش ضمن رونمایی از انیمیشن “عباس” با حضور رضا میرکریمی کارگردان این فیلم، از تصنیف ویژه “یاد آسمان” با اجرای نوید نیک کار رونمایی می گردد. همچنین ویژه برنامه این همایش گفتگوی صمیمانه با خانواده سرلشکر شهید عباس دوران می باشد. در حاشیه این مراسم که روزسه شنبه ۳۱ تیرماه ۹۳ساعت ۱۶:۳۰ برگزارمی شود، نمایشگاه هواپیمایی مدل، رونمایی از بازی پرواز دوران، کارگاه بازی های اکشن، کارگاه نقاشی کودکان و نمایشگاه کتاب برگزار می گردد.
  4. برادر شهيد سيد رسول عبادت در گفتگو با خبرنگار نويد شاهد با بيان اينكه برادرش در اثر تير مستقيم دشمن به شهادت رسيد، اظهار داشت: رسول از معدود فرماندهاني بود كه همراه با نيروهاي خود تا نزديك دشمن پيش مي رفت؛ در صورتي كه فرمانده بايد عقب بماند و نيروهايش را راهنمايي كند. كريم عبادت عنوان كرد: رسول ايمان قوي داشت و به مسائل مذهبي پايبند بود؛ به طور مثال هيچ گاه در مجلسي كه غيبت بود نمي نشست و مخالفت خود را در برابر اين عمل قبيح با بيان و رفتار نشان مي داد و برايش فرقي نمي كرد طرف مقابلش چه كسي است او تذكر خودش را مي داد. وي با بيان اينكه رسول افسري مومن، پركار و جدي بود بيان داشت: اهل پارتي بازي هم نبود و انصاف را رعايت مي كرد. برادر شهيد عبادت با اشاره به اينكه رسول در دوره قبل از انقلاب در دانشكده افسري تحصيل مي كرد، بيان داشت: پس از فارغ التحصيلي براي گذراندن دوره عالي پياده به آمريكا رفت و پس از آن به ايران بازگشت. وي ادامه داد: اوايل انقلاب، منافقان در كردستان شورش كرده بودند. رسول با نيروهايي از ارتش از مركز پياده سنندج به سردشت رفت و براي مدت زيادي در اين مناطق و همچنين در كنگرك مريوان با آنها به نبرد پرداخت. برادر فرمانده گردان 112 لشكر 28 سنندج اضافه كرد: او براي اينكه مريوان را از زير آتش دشمن دربياورد، به ارتفاعات قوچ سلطان در شمال اين شهر، محل استقرار عراقي ها حمله كرد و اين منطقه را از دشمن باز پس گرفت. اما در همان درگيري ها چند سرباز عراقي او را به رگبار مي بندند و زمانيكه با هلي كوپتر به بيمارستان اعزام مي شد در آسمان مريوان در تاريخ شانزدهم خرداد ماه سال 60 براي هميشه آسماني شد. عبادت عنوا ن كرد: رسول اهل ورزش بود؛ قهرمان تنيس روي ميز شيراز و استاد تيراندازي با كُلت بود و در مسابقات تيراندازي ارتش هاي پيمان «سنتو» مقام اول را كسب كرد. برادر فرمانده پادگان مريوان با اشاره به اينكه رسول يك نخبه و مفسر قرآن بود، يادآور شد: گاهي به پيك نيك مي رفتيم و مشغول تفريح مي شديم. اما او هيچ گاه ياد خدا را فراموش نمي كرد و همانجا هم نماز جماعت بر پا مي كرد. صداي زيبايي داشت و آوازهاي دلنشيني مي خواند؛ گاهي نيز بچه هاي اقوام را جمع مي كرد و به آنها درس اخلاق مي داد. عبادت در پايان خاطر نشان كرد: رسول به معناي واقعي سرباز وطن بود؛ شخصيت كم نظيري داشت و احساس تعهد خاص و ويژه اي به خاك كشور داشت تا جايي كه در اين راه به شهادت رسيد. گفتني است سرهنگ دوم شهيد رسول عبادت، فرزند عطاء الله، در روز ششم مهر ماه 1324مصادف با سالروز ميلاد با سعادت حضرت رسول اكرم (ص ) در« شيراز» ديده به جهان گشود. رسول سال 43 در آزمون ورودي دانشكده افسري شركت نمود و پس از قبولي به تحصيل در رشته علوم و فنون نظامي پرداخت. دانشكده افسري در آن سالها شاهد حضور مردان بزرگي بود. شهيد نامجوي، اقارب پرست و كلاهدوز سكان هدايت برنامه هاي مذهبي و مبارزات سياسي عليه رژيم شاهنشاهي را در دست داشتند. رسول هم يكي از چهره هاي شاخص مذهبي در ميان دانشجويان بود و همين ويژگي عامل دوستي و همكاري وي با استاد نامجو شد و بدين ترتيب او نيز به گروه مخفي ارتش( جمعي از افسران مومن، مردمي و مبارز بودند) پيوست. با پايان دوره دانشكده در تير ماه 1346 با درجه ستوان دومي براي گذراندن دوره مقدماتي عازم شيراز شد. در شيراز ضمن فراگيري علوم و فنون نظامي به ورزشهاي مختلف مي پرداخت؛ تيراندازي، تنيس و شمشير بازي رشته هاي مورد علاقه وي بودند، چنانكه قهرماني در رشته تير اندازي در شيراز و تهران باعث اعزام وي به مسابقات ارتش هاي پيمان «سنتو» گرديد كه در آن مسابقات نيز به مقام اول رسيد. پس ازگذراندن دوره مقدماتي در تيپ 55 هوابرد شيراز مشغول به خدمت شد. وي به خوشنامي، شجاعت و مردانگي بين همكاران مشهور بود. ستوان دوم جوان، در سن بيست و پنج سالگي روز بيست و دوم بهمن ماه 1349 ازدواج كرد و در سال 1353 پس از 7 سال خدمت به دانشكده افسري منتقل شد. قهرمان تير اندازي سنتو، خيلي زود مورد توجه فرماندهان دانشكده قرار گرفت و به عنوان فرمانده يگان بورسيه و استاد درسهاي چريكي و رهبري نظامي منصوب شد. او تمام دوره هاي علمي و رزمي ارتش مانند «دانشكده فرماندهي و ستاد» و «پدافند» «رنجري»، «چتربازي»، «مربي پرش» را در طول خدمت سپري نمود. سال 1357 جهت طي دوره عالي به امريكا ايالت جورجينيا رفت. با بازگشت به وطن در باره انقلاب اسلامي گفت:«آمده ام تا سرباز امام زمان( عج ) باشم و در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي به همرزمان خود در دانشكده پيوست. با پيروزي انقلاب اسلامي و پس از ناآرامي هاي كردستان به صورت داوطلبانه در لشكر 28 سنندج، عازم كردستان شد و به مبارزه با ضد انقلاب پرداخت. فرمانده گردان 112 در اولين ماموريت به پاكسازي روستاي «ربط» در اطراف سردشت نمود، سپس به مريوان اعزام شد. مريوان تحت سلطه همه جانبه ضد انقلاب بود و پادگان در محاصره كامل قرار داشت. سرگرد عبادت براي ايجاد امنيت نسبي در منطقه اقدام به فعاليت هايي از جمله تقويت روحيه پرسنل، اعزام گروههاي شناسايي و حمله مقتدرانه به پايگاههاي دشمن كرد. طرح ويژه سرگرد مبني بر عدم بازگشت همه نيروها به پادگان پس از پاكسازي مواضع به دست آمده و حفظ دستاوردها، باعث اقتدار نسبي نيروهاي خودي شد و پس از چند ماه پادگان از محاصره خارج شد. با بهبود شرايط گردان 112 توانست تا ارتفاعات مشرف بر درياچه مريوان پيشروي كند و پايگاه هايي در طول مسير ايجاد نمايد. متعاقب پيشروي هاي اوليه، با اقدامات موثر پرسنل پادگان مريوان و لشكر 28 سنندج، جاده مريوان به سنندج آزاد شد و پاكسازي نهايي آن مناطق ميسر گرديد. با آغاز جنگ تحميلي سرگرد عبادت همچنان در كردستان حضور داشت و با ضد انقلاب درگير بود. ارتفاعات «كنگرك» كه در نقشه هاي نظامي به قوچ سلطان نام گذاري شده است، در شمال غربي مريوان قرار دارد. اين ارتفاعات در نوار مرزي به گونه اي قرار گرفته است كه بر شهرهاي مريوان و پنجوين عراق اشراف كامل دارد. فرماندهان ارتش عراق در اين منطقه به حمايت از ضد انقلاب و مسلح نمودن آنها پرداختند. سرهنگ عبادت و ساير هم رزمان با شناخت كامل از اوضاع منطقه پس از پاكسازي مريوان طرح عملياتي را ريختند كه براي هميشه دست عناصر ضد انقلاب و ارتش عراق را از ارتفاعات بسيار مهم قوچ سلطان كوتاه كنند. سرانجام با قبول طرح عملياتي در كميسيونهاي نظامي در روز پانزدهم خرداد 1360« عمليات فتح كنگرك» آغاز شد. گردان 112 وارد عمليات شد. گردان 118نيز به فرماندهي سرگرد بشيري آماده گرديد و تعدادي از برادران سپاه پاسداران به فرماندهي احمد متوسليان نيز وارد نبرد شدند. طرح عملياتي صحيح، عزم راسخ رزمندگان، هماهنگي هوانيروز و توپخانه و نيروهاي پياده يگان عمل كننده به فرماندهي سرهنگ دوم عبادت منتهي به پيروزي شد و قله قوچ سلطان در ساعت 7 صبح روز شانزدهم خرداد ماه 1360فتح شد. در اين عمليات 120 نفر از نظاميان دشمن اسير، و تعداد زيادي از عناصر خود فروخته ضد انقلاب به هلاكت رسيدند. پس از پيروزي، در حاليكه گردان به كمك مجروحان و جمع آوري اسرا پرداختند كه ناگهان يك سرباز دشمن سرهنگ دوم عبادت را مورد هدف قرار داد و ساعاتي بعد آن فرمانده لايق به شهادت رسيد. سرهنگ در بخشي از وصيت نامه اش مي نويسد: خدايا دراين لحظات درگيري نه مي ترسم ونه نااميدم فقط آرزو دارم كه همه را ببخشي وديگراني را كه ازما زنده مي مانند آگاه سازي تا قدرت پيدا كنند وانتقام مسلمانان واقعي را ازكفار ومشركين ومنافقين بگيرند...
  5. نگاهي به ارشدترين نظاميان بعد از انقلاب همه سرلشكران ايران از جمع ١٢ سرلشکر فعلی نیروهای مسلح ایران، 3 نفر ارتشی، 8 نفر سپاهی و «سیدحسن فیروزآبادی» بسیجی محسوب می‌شوند. شاید هر دانشجوی دانشگاه افسری که پا در راه نظامی‌شدن می‌گذارد، آرزویش این باشد که روزی به بالاترین درجه نیروهای مسلح برسد: «سرلشکر». به گزارش عصرایران، نیروهای نظامی ایران که از دو نیروی ارتش و سپاه تشکیل شده‌اند، این روزها ١٢ «سرلشکر» دارند. ١٢ سرلشکری که «جنگ‌دیده» هستند و تجربه دوران دفاع مقدس را در کارنامه خود دارند. روزنامه شرق در گزارشی به قلم " محمدحسن نجمي" و به بهانه انتصاب رئیس جدید ستاد کل نیروهای مسلح نوشت: روز سه‌شنبه يكي از ١٢ نفر (‌سرلشکر محمدحسين باقري) با حكم فرمانده كل قوا، رئیس ستاد كل نيروهاي مسلح شد. از جمع ١٢ سرلشکر فعلی نیروهای مسلح ایران، سه نفر ارتشی، هشت نفر سپاهی و «سیدحسن فیروزآبادی» بسیجی محسوب می‌شوند. تا بهمن ماه سال گذشته، تعداد سرلشکرهای ایرانی ١٣ نفر بودند که با درگذشت سرلشکر «محمد سلیمی» تعداد آنها به ١٢ نفر رسید. مرحوم سلیمی از خرداد‌ماه ١٣٧٩ تا زمان استعفایش و قبول آن از سوی مقام معظم رهبری در شهریور ١٣٨٤ فرمانده کل ارتش بود و پس از آن به مشاورت ویژه فرمانده کل نیروهای مسلح در امور ارتش، منصوب شد. ١٢ سرلشکر این روزهای ایران در ادامه آمده است: از نيروي زميني سپاه تا نیروی دریایی ارتش امیر دریابان «علی شمخانی»؛ ٦١‌ ساله و متولد اهواز. وزیر دفاع دولت اصلاحات که درحال‌حاضر دبیر شورای‌عالی امنیت ملی دولت «حسن روحانی» است. به غیر از اینها او پیش از این فرمانده نیروی زمینی سپاه،‌ قائم‌مقام وزیر سپاه،‌ فرماندهی مشترک نیروی دریایی ارتش و سپاه و رئیس کمیته دفاعی- امنیتی شورای‌‌عالی امنیت ملی را برعهده داشته است. او در سال ١٣٦٩ با حکم مقام معظم رهبری، به فرماندهی مشترک نیروی دریایی سپاه و ارتش منصوب شد. او که تا فروردین ١٣٧٨، درجه «دریادار» داشت، با دریافت درجه سرلشکری از سوی مقام معظم رهبری به مرتبه دریابانی ارتقا یافت. شمخانی اظهارات پربازتاب کم نداشته است. یکی از نمونه‌های آن، به حضورش در یک برنامه تلویزیونی در صدا‌و‌سیما در سال ١٣٨٩ باز‌می‌گردد. او در این برنامه درباره «بنی‌صدر» گفته بود: «بني‌صدر خائن نبود. اين تفاوت نگاه او در اداره جنگ بود و انديشه عمل وي غلط بود؛ اما خيانت نبود». شمخانی در این برنامه در پاسخ به سؤال مجری مبنی بر اینکه «آيا شما لفظ فتنه را براي اتفاقاتي كه در سال ٨٨ افتاد، قبول داريد؟» گفته بود: «اين تغييري در اصل قضايا ايجاد نمي‌كند. من به عنوان يك عنصري كه نگاه امنيتي دارم و نه سياسي، معتقدم كه ما در پيش‌بيني، پيشگيري، كنترل حادثه و روش مقابله با آن در سال ٨٨ دچار اشتباه شديم». رئیس گروه مشاوران نظامي رهبري سرلشکر علی شهبازی؛ او در سال ١٣٦٩ زمانی که رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران بود، درجه سرلشکری را از سوی مقام معظم رهبری دریافت کرد. او مهرماه ١٣٧٧ با حکم مقام معظم رهبری به فرماندهی کل ارتش منصوب شد و در سال ١٣٧٩ با کناره‌گیری از این سمت، به‌ ریاست‌ گروه‌ مشاوران‌ نظامی‌ فرمانده کل قوا منصوب شد. ژنرال کهنه کار ارتش سید عطاءالله صالحی؛ سرلشکر ٦٧‌ساله که هم‌اکنون فرماندهی کل ارتش را عهده‌دار است. او پس از دوره متوسطه و اخذ دیپلم، در سال ۱۳۴۶ وارد ارتش شد و در سال ۱۳۴۹ با رسته توپخانه از دانشکده افسری فارغ‌التحصیل شد. صالحی در سال‌های دفاع مقدس نیز در کنار شهید صیاد شیرازی حضور داشت و یگان‌های رزمی کوچک ارتش را در مناطق عملیاتی فرماندهی می‌کرد. همچنین در سوابق فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی ایران، فرماندهی مرکز آموزش درجه‌داری ارتش و فرماندهی دانشگاه افسری ارتش در دو دوره به چشم می‌خورد. فرماندهی لشکر ٧٧ خراسان، فرماندهی لشکر ٥٨ ذوالفقار، فرماندهی قرارگاه شمال شرق کشور و معاونت آموزش ستاد فرماندهی کل قوا از دیگر سوابق صالحی است. آخرین مسئولیت سرلشکر صالحی قبل از تصدی فرماندهی ارتش، تصدی معاونت‌های نیروی انسانی و بازرسی در ستاد کل نیروهای‌ مسلح بود. شهریور ١٣٨٤ پس از استعفای سرلشکر محمد سلیمی از فرماندهی کل ارتش، مقام معظم رهبری سرلشکر صالحی را به فرماندهی کل ارتش منصوب کردند. تشکیل نیروی مستقل پدافندی با مسئولیت ارتش و نیز ساخت تجهیزات مدرن دفاعی مانند جنگنده صاعقه، ناوشکن جماران، انواع زیردریایی و تانک، ازجمله فعالیت‌های سرلشکر صالحی است. تدوین طرح‌های راهبردی مانند حضور شناورهای ایرانی در خلیج عدن و دریای مدیترانه نیز ازجمله مصادیق نگاه راهبردی این فرمانده ارشد نیروهای مسلح است. مردي كه به سپاه بازگشت سرلشکر «محسن رضایی»؛ متولد ١٣٣٣ در شهر مسجد سلیمان. او از ابتدای جنگ با حکم امام خمینی(ره) به فرماندهی کل سپاه پاسداران رسید و پس از وفات امام نیز با حکم مقام معظم رهبری همچنان بر مسند فرماندهی کل سپاه باقی ماند. او نهایتا در سال ١٣٧٦ از فرماندهی کل سپاه استعفا داد و با حکم مقام معظم رهبری به مجمع تشخیص مصلحت نظام رفت. او بهمن‌ماه ١٣٦٩ از سوی مقام معظم رهبری به درجه سرلشکری رسید. وی سه بار در سال‌های ١٣٨٤، ١٣٨٨ و ١٣٩٢ نامزد ریاست‌جمهوری شده است. رضایی در سال ١٣٨٤ چند روز پیش از برگزاری انتخابات انصراف داد؛ اما دو دوره بعد تا انتهای ماجرا باقی ماند؛ اما رأی نیاورد. او در جریان راهپیمایی روز قدس سال گذشته با لباس سپاه در راهپیمایی حاضر شد و چندی بعد نیز در برخی دیدارها با لباس و درجه سرلشکری در انظار عمومی ظاهر می‌شد. مرد شماره ٢ سپاه سرلشکر «یحیی رحیم‌صفوی»؛ متولد ١٣٣١ در شهرستان لنجان استان اصفهان. او در سال ١٣٥٠ در دانشگاه تبریز در رشته‏ زمین‏‌شناسى قبول شد و مدرک کارشناسی خود را در سال ١٣٥٤ اخذ کرد و بعد از جنگ تحمیلی و در سال ١٣٧٤، فوق‌لیسانس جغرافیای سیاسی را از دانشگاه امام‌حسین(ع) و دکترای همین رشته را در سال ١٣٨٠ از دانشگاه تربیت مدرس گرفت. او از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران در طول دوران جنگ بود. او در سال ١٣٧٦ پس از استعفای «محسن رضایی» با حکم مقام معظم رهبری به فرماندهی کل سپاه منصوب شد و در همان حکم نیز ایشان، به «رحیم‌صفوی» درجه سرلشکری اعطا کردند. وی در سال ١٣٨٦، پس از جابه‌جایی از فرماندهی کل سپاه، به سمت دستیار و مشاور عالی فرماندهی کل قوا در امور مرتبط با نیروهای مسلح منصوب شد. فرمانده كنوني سرلشکر «محمدعلی جعفری»؛ متولد ١٣٣٦ در شهر «یزد». او شهریورماه ١٣٨٦ با حکم مقام معظم رهبری به فرماندهی کل سپاه پاسداران منصوب شد و در همان حکم، ایشان به «محمدعلی جعفری» درجه سرلشکری را اعطا کردند. او پس از شروع جنگ به جبهه رفت و در سال ١٣٦٠ به عضویت سپاه پاسداران درآمد. جعفری که از فرماندهان سپاه در دوران دفاع مقدس به شمار می‌رود، مدت زیادی فرمانده قرارگاه نجف بود که چند لشکر عمل‌کننده را تحت مدیریت خود داشت. معاونت عملیات ستاد مشترک سپاه و جانشین نیروی زمینی، ازجمله مسئولیت‌های جعفری بوده است؛ آخرین مسئولیتی که از سال ١٣٨٤ تا ١٣٨٦ از سوی فرماندهی کل قوا به وی محول شده بود، مسئولیت راه‌اندازی مرکز راهبردی سپاه بود. او پیش از آن هم فرمانده نیروی زمینی سپاه بوده است. ژنرال بين‌المللي سرلشکر «قاسم سلیمانی»؛ متولد سال‌های میانی دهه ٣٠ در استان کرمان. او در مدت هشت سال جنگ تحمیلی، فرمانده لشکر ٤١ ثارالله استان کرمان بود. او پس از پایان جنگ در استان کرمان مشغول مبارزه با اشرار مسلحی شد که از مرزهای شرقی وارد کشور می‌شدند. او در سال‌های میانی دهه ٧٠ خورشیدی از سوی مقام معظم رهبری به فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران منصوب شد. چندین سال است که سردار سلیمانی به سبب حضور در سوریه و عراق، به چهره شماره یک خاورمیانه تبدیل شده است. مقام معظم رهبری در ديدار خانواده‌هاى شهداى استان كرمان درباره سردار سلیمانی از تعبیر «شهید زنده» استفاده کردند. سايه برادر شهيد سرلشکر محمدحسین باقری؛ ٥٨ ساله و رئیس جدید ستاد کل نیروهای مسلح. او روز سه‌شنبه با حکم مقام معظم رهبری جایگزین سرلشکر «حسن فیروزآبادی» شد. نام واقعی او «محمدحسین افشردی» است که در سال‌های جنگ بنا به نوع فعالیت خود و بیشتر فعالیت برادرش شهید «حسن باقری» نام مستعار برگزیدند. او با شروع حوادث کردستان در تابستان ١٣٥٩ به عضویت سپاه درآمد و یک ماه پس از آغاز جنگ، راهی جبهه و در آنجا ماندگار شد. باقری پیش از ریاست بر ستاد کل، معاونت این ستاد را برعهده داشت. سرلشکر بسيجي سرلشکر «سیدحسن فیروزآبادی»؛ ٦٥‌ساله و متولد مشهد. او مهر‌ماه سال ١٣٦٨ در حكمي از سوی مقام معظم رهبری به رياست ستاد كل نيروهاي مسلح منصوب شد. فروردین‌ماه ١٣٧٤ مقام معظم رهبری در آستانه‌ روز ارتش‌، در مراسمي‌ با حضور فرماندهان‌ عالي‌رتبه‌ نيروهاي‌ مسلح‌، به «سيد‌حسن‌ فيروزآبادي»، رئيس‌ ستاد كل‌ نيروهاي‌ مسلح‌ درجه‌ سرلشكري‌ با ۹ سال‌ ارشديت‌ اعطا کردند. او که تا سه‌شنبه، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح بود جای خود را به «محمدحسین باقری» داد و به حکم مقام معظم رهبری به سمت «مشاور عالی نظامی فرماندهی کل قوا» منصوب شد. مرد اطلاعات و عمليات سرلشکر غلامعلی رشید علینور معروف به «غلامعلی رشید»؛ متولد ١٣٣٢ در شهر دزفول. او از فرماندهان ارشد سپاه در دوران جنگ تحمیلی بود. «رشید» فروردین ١٣٧٨ درحالی‌که معاون اطلاعات و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح بود، درجه سرلشکری را از سوی مقام معظم رهبری دریافت کرد. وی چهار ماه بعد، با حکم مقام معظم رهبری به سمت جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح منصوب شد. مصطفی ایزدی سرلشکر مصطفی ایزدی؛ اکنون معاون امور راهبردی و اشراف ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران است. او پیش از آن با حکم مقام معظم رهبری در سال ١٣٦٨ به سمت فرماندهی نیروی زمینی سپاه‌ منصوب شد. ژنرال توپخانه سرلشکر «حسين حسني ‌سعدي» ، فارغ‌التحصیل رسته توپخانه دانشکده افسری، قبلا فرمانده نيروي زميني ارتش بوده و از سال ١٣٧٨ با حکم مقام معظم رهبری به عنوان معاون هماهنگ‌کننده ستاد کل نيروهاي مسلح منصوب شد. فرماندهی لشکر ۲۱ حمزه سیدالشهدا (ع)، فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران از سال ۱۳۶۵ تا۱۳۷۰ و معاون هماهنگ‌کننده ستاد کل نیروهای مسلح ازجمله مسئوليت‌هاي گذشته تيمسار حسين سعدي است. او همچنين نشان درجه یک فتح دريافت كرده است. منبع:http://www.asriran.com/fa/news/477334/%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%84%D8%B4%D9%83%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86
  6. خاطره ای از آقای خلیل صراف درباره شهید بابایی من به دلیل اینکه در زمان جنگ رابط سازمان حفاظت اطلاعات ارتش بودم، بنا به نیاز شغلی می بایست همراه شهید بابایی در جلسات هماهنگی برای عملیات های مختلف حضور پیدا می کردم. روزی برای هماهنگی عملیاتی به اتفاق شهید بابایی به قرارگاه خاتم الانبیا (ص) رفتیم. چون جلسات هماهنگی بسیار مهم بودند، گاهی برای به نتیجه رسیدن و انجام شدن امور ساعت ها این جلسات طول می کشید. حتی گاهی از شب تا صبح نیز به طول می انجامید.آن شب، مسئولین قرارگاه برای افرادی که در جلسه بودند شام تهیه کرده بودند. هنگامی که سفره آماده شد، همه برای خوردن به پیش رفتند. من نیز به تبعیت بقیه پیش رفتم. وقتی شروع به خوردن کردم، دیدم شهید بابایی علاوه بر اینکه خودشان جلو نیامدند و غذا نخوردند، با ناراحتی و حالتی ناراحت به من نگاه می کند. پیش خود گفتم حتما مشکلی پیش آمده که ایشان اینطور مرا می نگرد. به هر حال، وقتی خوردن من تمام شد دلیل این نوع نگاه را پرسیدم. گفت: (( از شما توقع نداشتم که اینطور به فکر خود باشی و برای خوردن غذا عجله کنی )). این درصورتی بود که من مدت ۳ ماه بود که جبهه بودم و به تهران و دیدن خانواده نرفته بودم و به نوعی به این نوع غذا و … نیاز داشتم. به دنبال این حرف، سایر افراد حاضر نیز شروع به پرسیدن این سوال که: چرا شما بر سر سفره نیامدی و غذا نخوردی؟ کردند. ایشان جواب داد: (( آیا به کسانی که فردا می خواهند در این عملیات شرکت کنند و شهید شوند، هم همین غذا می رسد؟ و اگر این غذا به آنها برسد آیا آنها می خورند؟ انسان نباید همیشه در فکر شکم و شکم پرستی باشد )).
  7. بیست و هشت سال از شهادت مردی که در برابر گروهک های ضد انقلاب مردانه ایستاد و شهادت را به اسارت ترجیح داد،می گذرد. به همین مناسبت پای صحبت های همسر امیر سرلشکر ابراهیم ثابت فرمانده لشکر 28 کردستان نشستیم تا از زبان او درباره ابراهیمی دیگر از ستاره های آسمان ایثار و شهادت بشنویم . زیارت خانه خدا را نپذیرفت چون ... خانم کیهان جوکار، در گفتگو با خبرنگار نوید شاهد با معرفی همسرش گفت: ابراهیم متولد اسفند 1315 در تنکابن بود. در جوانی وارد دانشکده افسری شد و پس از فارغ التحصیلی به شیراز منتقل شد. دوره عالی نظامی را در شیراز به پایان برد. از همان روزهای اول جنگ به منطقه رفت و تا زمان شهادت(بیش از پنج سال) بی وفقه با دشمن جنگید و فقط گاهی پس از چند ماه، یک هفته به مرخصی می آمد ». او با اشاره به اینکه همیشه دلتنگ نبودن همسرش می شده ، ادامه داد: گاهی به حضور طولانی اش در جبهه معترض می شدم و به او می گفتم:« مگر آنجا نقل و نبات پخش می کنند؟ » که ابراهیم پاسخ می داده :«اگر من که فرمانده ام خلاف کنم، چطور می توانم اشتباهات پرسنلم را به آنان گوشزد کنم ؟ علاوه بر آن ، مملکت و دین در خطر است پس باید برو». به گفته همسر شهید ثابت ، دفاع از کشور آنقدر برایش مهم بود که وقتی شرایط سفر به مکه مکرمه را برایش مهیا شد نپذیرفت؛ با اینکه آرزوی زیارت خانه خدا را داشت؛ گفت: اینجا واجب تر است. 32 بار جابجایی در 23 سال زندگی ! همسر شهید ثابت در بخشی دیگر از این گفت وگو درباره زندگی شخصی شان گفت : «شهرام، آلیس، آزیتا و محمد حاصل 23 سال و چهار ماه زندگی عاشقانه ما بودند که اگر دریاها مرکب شوند و همه درختان کاغذ و قلم، از بیان کامل شرح حال زندگی ام با ابراهیم ناتوانم... در این بیست و سه سال زندگی با ابراهیم، سی و دو بار خانه مان را به دلیل ماموریت هایی که داشت، عوض کردیم. شیراز، اهواز، تهران، شاهرود، منطقه نفت سفید، بیرجند و ... دیگر شده بودیم خانه به دوش. فرمانده ای که می ماند تا سربازانش مرخصی بروند همسر سرلشکر شهید ابراهیم ثابت به بیان خاطره ای دیگر پرداخت و افزود : « نزدیک سال نو بود. تماس گرفت و گفت شب عید نمی توانم به خانه بیایم و در کنار شما باشم. اصرار کردم. گفت : خانم عزیزم اینجا خیلی از سربازها هستند که تازه ازدواج کردند و دل خوشی و امیدشان به این است شب عید کنار نوعروس خود باشند. من و تو چند سال است که با هم زندگی کردیم و می توانیم صبر کنیم. بگذار من به جای سربازان در پادگان بمانم ». به مناسبت های خانوادگی اهمیت زیادی می داد. جبهه و جنگ هم باعث نمی شد این روزها از یادش برود و با فرستادن نامه و هدیه خود را در شادی من و بچه ها شریک و سهیم می کرد. اگر هم امکان فرستادن هدیه برایش فراهم نبود، قول خریدش را در نامه به بچه ها می داد. تافته ای جدا بافته خانم جوکار در ادامه تاکید کرد:« ابراهیم فقط یک همسر نبود، یک دوست و همراه و در یک کلام، تافته ای جدا بافته بود. از خودگذشتگی، تعهد به کار، همسر و فرزند، ادب، وقت شناسی و نظم وانضباط، از او یک معلم اخلاق ساخته بود. اخلاق و ادبش مثال زدنی بود. یادم می آید آنقدر مبادی آداب و ماخوذ به حیا بود که هنگام خداحافظی از پدر و مادرم، عقب عقب از خانه بیرون می رفت و به آنها پشت نمی کرد. عواطف نابی داشت. بسیار دلسوز و مهربان بود. با اینکه چندین سال باهم زندگی کرده بودیم اما همچنان صمیمیت و عشق بین ما، حرف اول را می زد. هنوز هم با گذشت زمان غم از دست دادن او برایم تازه است و این داغ هرگز سرد نمی شود. بچه هایش را هم عاشقانه دوست داشت و نامه هایی سرشار از عشق و محبت برای من و آنها می فرستاد » . زیباترین نامه دنیا همسر فرمانده لشکر 28 کردستان ، یکی از نامه های شهید خطاب به دخترش را به مناسبت فرارسیدن سال نو برایمان می خواند که بدین شرح است : دخترم آزیتا جان! قشنگ نازنین! نازنینم! تو را از صمیم قلب می بوسم. اکنون که سرمای سرد زمستان با تمام زشت و زیباییش خاموش می شود، سرآغاز بازشدن برگ درختان و شکوفا شدن نوعروسان است که تو نیز زیباترین! عمر جوانی را در این گلزار باغ پا می گذاری. صدای قشنگ تو را در این لحظات که پایان گر شب سیه است، با کشیدن قلم روی کاغذ می شنوم. چقدر زیبا صدایت را می شنوم. می گوید پدر- بابا شاد باش، مسرور باش که دخترت با تمام وجود و قوا در سال جدید درس هایش را می خواند و نمره ممتاز را دریافت می کند. من هم حرف های تو را با جان می خرم و با دقت گوش کردم. اگر چنانچه در سر سفره هفت سین ننشسته ام، عکسم را در کنار سفره قرار بده تا شریک خوشی هایت باشم. هدیه ناقابلم را بپذیر و در جشن تولدت خوش باش. در خاتمه تو را به خدا می سپارم. قربان تو پدرت 21/12/60 پاهایی که به بند کشیده می شد خانم جوکار به یاد خاطره ای از مهربانی های بیکران همسرش می افتد و شروع به بازگویی آن می کند: «هوا در اهواز بسیار گرم بود. شب ها پشت بام می خوابیدیم. بند قنداق را برمی داشت و یک سر آن را به پای خود می بست و سر دیگرش را به پای کودک مان که نکند از این پهلو به آن پهلو شود و با غلطیدن از پشت بام بیفتد. صبح هم که می خواست برود پادگان، بند را از پای خود باز می کرد و به پای من می بست » . یادگاران درخشان شهید خانم جوکار ادامه می دهد: « نه تنها آزیتا بلکه هر سه فرزند دیگرم به خواسته پدرشان جامه عمل پوشاندند و با کوشش و تحصیل، هر یک دارای جایگاه مناسبی در عرصه علمی برای خود پیدا کردند. شهرام فرزند ارشدم (متولد سال 42) پس از اخذ مدرک دکترا در رشته دندانپزشکی از دانشگاه شهید بهشتی، در سال 1373 برای تکمیل تخصص خود به آمریکا مهاجرت کرد و هم اکنون در مطبش در ویرجینیا (ایالتی در شمال شرقی آمریکا) مشغول به مداوای بیماران است. آلیس فرزند دیگرم که دو سال بعد به دنیا آمد ، در انگلستان، مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته پزشکی گرفت و در حال حاضر مشغول به تدریس در مراکز عالی آموزشی و علمی کشورمان است. او موسس انجمن زیست شناسی استان فارس، عضو گروه زیست شناسی سازمان آموزش و پرورش این استان و عضو گروه زیست شناسی ناحیه دو شیراز است. دخترم در سال 88 به عنوان نخبه شاهد در استان فارس انتخاب شد و سال گذشته توانست عضو برتر رشته ژنتیک در کشور شود. دختر دیگرم آزیتا (متولد سال 47) تحصیلات خود را در رشته پزشکی در دانشگاه تهران به پایان رساند و آخرین فرزندم محمد که 29 سال دارد، هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی است. سربازانی که یتیم شدند خانم جوکار در ادامه صحبتهایش اضافه می کند: « در مورد شخصیت همسرم هرگز اغراق نمی کنم. وقتی به شهادت رسید، سربازانش گریه می کردند و می گفتند یتیم شدیم. محبوبیت خاصی داشت. مدیریت و فضایل ویژه اخلاقی، از او شخصیتی کم نظیر ساخته بود. کمتر کسی را شبیه به او دیدم و هنوز باور نمی کنم او از میان ما رفته باشد. متاسفانه مسوولان فرهنگی در شناساندن و معرفی این افراد که از نظر اخلاقی و وطن دوستی نمونه و قهرمان بودند، کوتاهی می کنند. این شهدا می توانند به عنوان الگوهایی مناسب در زندگی جوانان تعریف شوند؛ الگوهایی که در همین نزدیکی هستند ». حرفی که تا پای عمل رسید وقتی صحبت از نحوه شهادت سرلشکر که به میان می آید، خانم جوکار حال دگرگونی پیدا می کند؛ گویی همین چند روز پیش با همسرش برای همیشه وداع کرده است. بغض گلو راه چشمانش را بارانی می کند و می گوید: « آخرین بار شب عروسی دخترم بود که ابراهیم را دیدم . آنقدر متعهد بود که فقط به اندازه گرفتن یک عکس یادگاری به جشن عروسی آمد و بلافاصله هم رفت ». فرمانده لشکر 28 کردستان راهکاری برای سریع تر رسیدن مهمات به رزمندگان اندیشیده بود . می خواست جاده ای به طول دویست متر از منطقه قوچ سلطان به مریوان احداث کند تا مسیر کوتاه تر شود . برای همین دائم سرکشی می کرد تا جاده هر چه سریعتر و به شیوه ای اصولی به بهره برداری برسد. سی و یکم فروردین ماه سال 65 مجددا برای بازدید از جاده عازم منطقه شد . همان موقع یکی از افسرهای پست مهندسی برای گرفتن مرخصی تماس گرفته بود و اصرار داشت سرلشکر موافقت کند. اما ایشان قبول نمی کند و می گوید پس از بازدید جاده موافقت خواهم کرد. بالاخره راهی می شوند. پیچهای جاده را پشت سر می گذارند؛ به پیچ سوم که می رسند، متوجه می شوند سنگ های بزرگی وسط جاده گذاشته شده و ماشین نمی تواند عبور کند. می ایستند و راننده و افسر پست مهندسی پیاده می شوند. ناگهان کومله ها با صورتی پوشیده به آنها نزدیک شده و می گویند تسلیم شوید . آن دو نفر تسلیم می شوند اما همسرم این کار را نمی کند تا حرفی را که همیشه به زیردستانش می زد به پای عمل بکشاند: " نظامی کسی است که تن به اسارت ندهد". پس ازآن دو طرف شروع به تیر اندازی می کنند. ماشین جیپ دیگر شبیه به آبکش شده بود. دیگر تیری در تفنگ نمانده بود اما حاضر نشد دست از مبارزه بکشد و تسلیم شود. پیکرش را که آوردند، گلوله هایی در سمت چپ شقیقه و در دست چپش نشسته بود و چانه اش بوسیله قنداق تفنگ، له شده بود. همسر شهید ثابت کلامش را اینگونه به پایان می رساند : « از آن روزها سالها می گذرد ولی من هنوز رفتنش را باور ندارم». منبع:جام جم آنلاین
  8. شهيد سرلشگر محمد فراشاهي در روز 28 مهرماه 1316در منطقه فراشاه يزد قدم به عرصه وجود نهاد. دوره ابتدائي را در شهر قم و در سال 1328 و دوره متوسطه را نيز در همان شهر و در سال 1335 به اتمام رساند. ايشان پس از طي موفقيت آميز دوره دانشكده افسري به عنوان استاد نقشه خواني به تربيت دانشجويان دانشگاه افسري همت گمارد. بعد از اين دوره در تاريخ 1358 از مركز آموزش 01 نيروي زميني ارتش در تهران به تيپ 2 لشگر 28 پياده كردستان منتقل و به سمت فرماندهي گردان 107 پياده اختصاص داده شد. در اين مدت، به خاطر خلاقيت ها و شايستگي هايي كه از خود نشان داد بارها مورد تشويق و تقدير فرماندهان وقت قرار گرفت. در مورد خصوصيات و شخصيت اين دلاور جبهه هاي حق عليه باطل مي توان گفت كه آزادي و آزادگي اين شهيد والامقام به حدي بود كه در زمان حكومت نظامي تهران، در قبل از انقلاب، متوجه حساسيت موج انقلاب گشته و با وجود دستورات ارشد خود در آن زمان از رفتن به محل ماموريت خويش جهت اداره امور حكومت نظامي منطقه ايي كه به ايشان محول شده بود امتناع ورزيد و به سربازان تحت امر خود نيز دستورات اكيد صادر كرده بود كه خشاب هاي خود را خالي نگه دارند. وي هميشه به اين نكته معترف بود كه لباس نظامي لباس شهادت او است. در سالهاي دفاع مقدس همواره تاكيد مي كرد كه در اين لحظه حساس تاريخ كشور (جنگ تحميلي) نبايد امام (ره) را تنها بگذارم و من و امثال من بايد شهيد شويم تا ريشه هاي انقلاب نو پايمان استوار گردد و نبايد اجازه دهيم كه حتي يك وجب از خاك كشورمان اشغال گردد. بنا بر گواهي همرزمانش، شهيد فراشاهي مظهر پاكي، شرافت، شجاعت و صداقت بود و هميشه تاكيد داشت حقوقي كه از دولت مي گيرد متعلق به بيت المال است و در ازاي آن بايد به مردم خدمت كند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، وي داوطلبانه به منطقه كردستان رفت و جزو اولين افسراني بود كه فرمان امام را اجابت نمود و تا پاي جان دربرابر دشمنان قسم خورده نظام اسلامي ايستاد و سرانجام در روز 31 مرداد سال 1358 در درگيري كه بين حزب منحله دمكرات و نيروهاي جان بركف ارتش جمهوري اسلامي ايران در پادگان سقز ايجاد شد، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در نهايت خلوص نيت و ايمان و در حالي كه روزه دار بود در ماه مبارك رمضان با تقديم جان خود به ملت هميشه قهرمان ايران اسلامي به فيض عظيم شهادت نايل شد