Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Search the Community: Showing results for tags 'عملیات'.

  • Search By Tags

    Type tags separated by commas.
  • Search By Author

Content Type


Forums

  • پست ها و مطالب ویژه
    • پست های ویژه
    • مقالات ویژه
    • ویژه مهمان
  • تاریخ نگار جنگ
    • تاریخ نگار نیروی زمینی
    • تاریخ نگار هوانیروز
    • تاریخ نگار نیروی هوایی
    • تاریخ نگار نیروی دریایی
  • نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نزاجا
    • قهرمانان سرافراز نزاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نزاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان هوانیروز
    • قهرمانان سرافراز هوانیروز
    • عملیات ها و دستاوردهای هوانیروز در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی پدافند ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان پداجا
    • قهرمانان سرافراز پداجا
    • دستاوردهای پداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نهاجا
    • قهرمانان سرافراز نهاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نهاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نداجا
    • قهرمانان سرافراز نداجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • پروژه ها
    • پروژه های در دست اقدام
    • پروژ های به سرانجام رسیده
  • جهاد خودکفایی ارتش
    • نوآوریها در جنگ
    • جهاد پس از جنگ
  • مقالات علمی و تحقیقات
    • مقالات داخلی
    • پژوهش و ترجمه
  • فرهنگ و هنر
    • پرسش و پاسخ
    • نقاشی و گرافیک
    • صدا
    • تصویر
    • متفرقه
    • انجمن و ورزش
  • ارتش های بیگانه
    • عملیات های نظامی
    • بررسی توان نظامی کشورها
    • دستاوردهای تکنولوژیکی و تاکتیکی
  • شبیه ساز
    • معرفی شبیه ساز ایرانی
    • شبیه سازهای نظامی
  • English Forum
    • The Iranian Air Force
    • The Iranian Ground Forces
    • The Iranian Navy
    • War stories
    • Miscellaneous

Found 8 results

  1. امداد رسانی هوانیروز به زلزله زدگان (احتمالا) رودبار
  2. سلام وخسته نباشید خدمت دوستان این کودتا در جاهای زیادی مطرح شده ولی اینجا از دوستان خواهش میکنم که به طور دقیق با تموم جزییات مورد بحث قرار بدیم بنده شخصا خودم سوالات و ابهامات زیادی در این بحث میبینم که حتما از بزرگان و سروران و مخصوصا از جناب سرهنگ مازندرانی تقاضا دارم یاری و راهنمایی برسانند. پایگاه هوایی شهید نوژه در 50 كیلو‌متری شهر همدان قرار داشت و تیمسار محققی، تیمسار سعید مهدیون، سروان حمید نعمتی، سروان ایرج ایران نژاد و چند تن دیگر از سران كودتا در آنجا خدمت كرده بودند و اماكن و پرسنل پایگاه را می‌شناختند‌. برای تصرف پایگاه نوژه به عنوان كلید عملیات كودتا قرار بود 12 تیم مركب از یكصد تن از كلاه سبزهای تیپ نوهد ،300 تا 400 نفر از فریب خوردگان ایل بختیاری و 12 نفر راهنما از داخل پایگاه به فرماندهی سرگرد كوروش آذرتاش جهت تصرف پایگاه نوژه وارد عمل شوند‌. با رسیدن هواپیماها به تهران قرار بود بیت حضرت امام(ره)، فرودگاه مهرآباد، دفتر نخست وزیری، ستاد مركزی سپاه پاسداران، ستاد مركزی كمیته‌های انقلاب، پادگان ولی عصر(عج)، پادگان امام حسین(ع) و چند نقطه مهم دیگر بمباران شود‌. از اولین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی ایران، آمریكا تلاش گسترده‌ای را برای به سازش كشاندن انقلاب یا سقوط آن آغاز كرد.آمریكا به دلیل اطلاعات و تحلیل‌های غلط تصور می‌كرد قادر است در اندك زمانی رویدادهای ایران را همچون دوران پهلوی در اختیار بگیرد؛ بنابراین به انواع حیله‌ها علیه جمهوری اسلامی متوسل شد كه یكی از این توطئه‌ها‌‌، كودتای پایگاه هوایی شهید نوژه بود‌. جمهوری اسلامی ایران در تاریخ پنجم فروردین سال 1358 با خروج از پیمان نظامی «سنتو» اعلام كرد كه دیگر حافظ منافع آمریكا در منطقه نیست. آمریكا، به دلیل اطلاعات و تحلیل‌های غلط تصور می‌كرد قادر است در اندك زمانی رویدادهای ایران را همچون دوران پهلوی در اختیار بگیرد؛ بنابراین به انواع حیله‌ها علیه جمهوری اسلامی متوسل شد كه یكی از آن‌ها‌‌، كودتای پایگاه هوایی شهید نوژه بود‌. برنامه ریزی برای كودتا در دی 1358 یكی از هواداران شاپور بختیار، به نام مهندس قادسی‌، نمودار سازمانی را تهیه كرد و نام آن را نقاب گذاشت، نام نقاب جمع حروف اول «نجات قیام انقلاب بزرگ» بود و سازمان دارای شورایی شامل مسئول تهران، مسئول امور شهرستان‌ها‌، مسئول امور وزارتخانه‌ها، مسئول امور دانشگاه‌ها، انتشارات و تبلیغات‌، مسئول امور ایلات و مسئول امور چریكی بود‌. از نظر مسئولان نقاب، فتح تهران مساوی با پیروزی در سراسر كشور بود و با تصوری كه از كودتای 28 مرداد 1332 داشتند فكر می‌كردند با سقوط تهران همه كشور تسلیم آنها می‌شوند. علل انتخاب پایگاه نوژه سران كودتا برای شروع كار در صدد به اختیار گرفتن یك پایگاه نظامی بر آمدند كه دارای هواپیما، به تهران نزدیك، در خارج از شهر، عناصر آن قابل جذب و رهبران عملیات هوایی، با پرسنل و اماكن آن آشنایی داشته باشند. به این ترتیب پایگاه هوایی شهید نوژه برای شروع كودتا انتخاب شد. پایگاه هوایی شهید نوژه در 50 كیلو‌متری شهر همدان و در كنار شهر كبودرآهنگ، دور دسترس مردم قرار داشت و تیمسار محققی، تیمسار سعید مهدیون، سروان حمید نعمتی، سروان ایرج ایران نژاد و چند تن دیگر از سران كودتا در آنجا خدمت كرده بودند و اماكن و پرسنل پایگاه را می‌شناختند‌. این پایگاه قبل از انقلاب به نام «پایگاه شاهرخی» خوانده می‌شد و بعد از انقلاب مدت كوتاهی به «پایگاه حر» نام گرفت، به دنبال شهادت سرهنگ دوم خلبان محمد نوژه از خلبانان فداكار این پایگاه، كه در پاسخگویی به فرمان حضرت امام خمینی (ره) برای كمك رسانی به شهید چمران و جلوگیری از سقوط پاوه در تاریخ 25/5/58 به شهادت رسید نام این پایگاه به پایگاه هوایی شهید نوژه تغییر كرد . تركیب كودتا‌گران برای تصرف پایگاه نوژه به عنوان كلید عملیات كودتا قرار بود 12 تیم مركب از یكصد تن از كلاه سبزهای تیپ نوهد ،300 تا 400 نفر از فریب خوردگان ایل بختیاری و 12 نفر راهنما از داخل پایگاه به فرماندهی سرگرد كوروش آذرتاش (فرمانده تیپ 23 نوهد پیش از انقلاب) جهت تصرف پایگاه نوژه وارد عمل شوند‌. طبق نقشه پس از تصرف پایگاه تیمسار محققی برای رهبری عملیات هوایی در اتاق فرماندهی مستقر می‌شد و همزمان سروان حمید نعمتی، سروان محمد ملك، سروان كیومرث آبتین و سروان فرخزاد جهانگیری كه هر كدام فرمانده یك تیم بودند اولین اسكادران هوایی را به پرواز در می‌آوردند. این اسكاداران شامل 16 هواپیما از 53 فروند هواپیمای مجهز به سلاح سنگین بود كه برای عملیات در نظر گرفته شده بود‌. در طرح كودتا، عملیات هوایی نقش محوری داشت بنابراین هواپیما‌ها باید مسلح به سلاح سنگین و آماده پرواز می شدند. چگونگی شروع كودتا سران كودتا با ارتش بعثی عراق هماهنگ كردند ـ آن زمان جنگ تحمیلی هنوز آغاز نشده بود اما بین ایران و عراق خصومت وجود داشت ـ كه در روز 19 تیر 1359 و در ساعت مقرر وارد حریم هوایی منطقه شوند و در پی عملیات هوایی عراق، آژیر قرمز پایگاه كه رمز شروع كودتا بود به صدا درآید و پرسنل هواپیماها را مسلح و آماده پرواز كنند، به طور همزمان خلبانان وابسته به كودتا در ظاهر برای حركت به سمت مرزها و پاسخ به ارتش عراق و در واقع برای حركت به سوی تهران و بمباران اهداف از پیش تعیین شده پرواز كنند. اهداف بمباران با رسیدن هواپیماها به تهران قرار بود بیت حضرت امام(ره)، فرودگاه مهرآباد، دفتر نخست وزیری، ستاد مركزی سپاه پاسداران، ستاد مركزی كمیته‌های انقلاب، پادگان ولی عصر(عج)، پادگان امام حسین(ع) و چند نقطه مهم دیگر بمباران شود‌. پس از بمباران‌های هوایی، هواپیماها باشكستن دیوار صوتی به نیروی زمینی علامت می‌دادند كه مرحله دوم كودتا را آغاز كند‌. در این مرحله باید صدا وسیما، فرودگاه مهرآباد، ستاد ارتش جمهوری اسلامی، پادگان حر، پادگان قصر و پادگان جمشیدیه تسخیر شود و در سطح شهر تهران با اعمال خشونت و ارعاب حالت نظامی ایجاد شود، طبق برنامه اگر نیروی زمینی موفق نمی‌شد صدا و سیما را تسخیر كند، هواپیماها آنجا را بمباران می‌كردند‌. افشای كودتا 3 روز مانده به موعد كودتا یكی از خلبانان كه برای همكاری انتخاب شده بود، در تهران با سروان حمید نعمتی ملاقات می‌كند، حمید نعمتی به او می‌گوید مأموریت تو بمباران بیت امام (ره) است و ما می‌توانیم تا 5 میلیون نفر را بكشیم . گویا شگردحمید نعمتی این بود كه در نخستین دیدار توجیهی كودتا به خلبانان عضوگیری شده چنین جمله‌ای را می گفت تا از میزان آمادگی آنها برای شركت در كودتا و كشتار میلیونی مردم اطلاع یابد. خلبان یاد شده در مقابل نوع مأموریت و وسعت كشتار مردم غافلگیر و مردد شد، اما به دلیل ترس از سران كودتا نمی‌دانست چه باید كند. وی پس از خروج از خانه حمید نعمتی، تشویش و نگرانی بر او مسلط شده و می‌خواست موضوع را با كسی در میان بگذارد. آن شب در خانه موضوع كودتا را به برادر و مادرش در میان می‌گذارد و مادر كه به شدت ناراحت شده بود پاسخ داد: تو نه تنها نباید این كار را بكنی، بلكه باید به انقلابیون خبر دهی و جلوی این كار را بگیری كه اگر غیر از این باشد شیرم حلالت نیست. این سخن مادر موجب شد در نخستین دقایق بامداد چهارشنبه خلبان یاد شده تصمیم خود را بگیرد و با پذیرش احتمال كشته شدن توسط سران كودتا، ماجرای كودتا را افشا كند‌. او از خانه خارج می‌شود و پس از پرس و جوها و دوندگی‌های مختلف، حدود اذان صبح منزل حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را یافته و خود را به آنجا می‌رساند‌. افشاگری دومین نفر چند ساعت پس از افشای كودتا به وسیله خلبان یاد شده، یكی از درجه داران تیپ 23 نوهد نیز به كمیته مستقر در اداره دوم ستاد مشترك مراجعه می‌كند و پس از افشای كودتا و اعتراف به ابنكه قرار است به همراه عده‌ای دیگر در براندازی جمهوری اسلامی شركت كند، یك پاكت حاوی بخشی از طرح عملیات كودتا را در اختیار كمیته فوق قرار می‌دهد، به این ترتیب به فاصله چند ساعت از سوی 2 عنصر جذب شده به كودتا، اقدام به ضد كودتا تبدیل می‌شود و انقلاب در برابر خطری كه در چند قدمی‌اش كمین كرده بود آگاه می‌‌شود. این ضد كودتا، گرچه به وسیله 2 فرد كه از اقدام یكدیگر بی اطلاع بودند صورت گرفت اما عمل این 2 نفر در واقع ترجمان اراده یك ملت انقلابی برای دفاع از انقلابشان بود. آغاز عملیات خنثی سازی از همان زمان كه احتمال وقوع كودتا احساس شده بود، ستادی مركب از واحدهای اطلاعات سپاه همدان، گروه مهندسی سپاه همدان، انجمن اسلامی نیروی هوایی، تعدادی از پرسنل مؤمن نیروی زمینی و تیپ نوهد به نام «ستاد خنثی سازی كودتا »تشكیل شد، اما این ستاد اطلاعات مؤثر و دقیقی از كودتا در اختیار نداشت، ولی اطلاعات با افشای كودتا توسط خلبان یاد شده و تا حدود كمتری توسط درجه دار تیپ 23 نوهد، در اختیار ستاد خنثی سازی كودتا قرار گرفت و عملاً از عملیات كودتا، توسط این 2 نفر آگاه شدند. با جمع بندی اطلاعات و تكمیل آن و با اطلاعاتی كه از قبل جمع آوری شده بود عملیات مقابله با كودتای قریب الوقوع، به سرعت در دو محور پارك لاله و پایگاه شهید نوژه طرح ریزی شد. پارك لاله محل تجمع 40 تن از خلبانانی بود كه قرار بود با اتوبوس به پایگاه هوایی نوژه بروند و به دیگر خلبانان كودتا بپيوندند. عمده نیروهای به كار گرفته شده برای خنثی سازی كودتا، در پایگاه شهید نوژه متمركز شد و عملیات مربوط به پایگاه نوژه در 2 قسمت داخل و خارج پایگاه به اجرا گذاشته شد. به این ترتیب همزمان با شروع كودتا، نیروهای انقلاب متشكل از برادران سپاهی و پرسنل متعهد و فداكار نیروی هوایی، وارد عمل شدند و آنچنان درسی به خائنان و اربابان مستكبرشان دادند كه برای همیشه در تاریخ انقلاب خواهد درخشید. ادامه دارد.... اتفاقات و آثار بعد از ناکامی کودتا هم در قسمت دوم بیان و مورد برسی قرار میگیرد. منابع : ۱- خبرگزاری فارس برگرفته از اسناد تاریخ شفاهی انقلاب، ۲- بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان همدان ۳- كتاب كودتای نوژه نوشته محمدی ری شهری، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.
  3. این تایپیک مربوط به شهدای ژاندارمری بود برای همین تایپیک جدیدی رو ایجاد کردم تاریخچه ژاندارمری ایران ( قسمت اول ) قزاقها فرمانده ارتش جدید ایران شدند. این قزاقها نخشتین فرماندهان ارتش جدید ایران هستند اینها که اکثرا فاقد تحصیلات عالی و کم سواد بودند عوامل تثبیت حکومتی شدند که به مدت بیست سال بر این کشور فرمانروائی کرد و چون مقامات کلیدی مملکت در این بیست سال در دست قزاقهای سابق بود اگر این دوره را دوران حکومت قزاقها بنامیم سخنی به گزاف نگفته ایم. زیرا قزاقها در چهل سالی که از تأسیس قزاقخانه میگذشت پیوسته بازوی نظامی نظامی حکومت بودند ولی اینبار خود بطور مستقیم با حمایت بیگانگان حکومت را در دست گرفته بودند. پیش از آنکه به معرفی این افراد بپردازیم توضیح این نکته را لازم میدانیم که چون در آن زمان اشخاص با نام کوچکشان شناخته میشدند و نام خانوادگی هنوز معمول نشده بود. 1- محمد حسین خان: که در سالهای بعد نام خانوادگی "آیرم" را برای خود انتخاب کرده بود تبار قفقازی داشت و از نسل مهاجرین بود. مهاجرین کسانی بودند که بعد از شکست عباس میرزا از ارتش روسیه تزاری و جدا شدن شهرهای قفقاز از ایران ننگ تسلط بیگانگان را تحمل نکرده و با رها کردن سرزمین آبا و اجدادی خود به داخل مرزهای جدید ایران کوچ کرده بودند. اینان در حدود 500 خانوار بودند و اکثرا نظامی که سالیان دراز با روسها جنگیده بودند و از اشراف ایالت قفقاز به شمار میرفتند. این مهاجرین که در زمان فتحعلیشاه قاجار تحت حمایت دولت قرار گرفتند و صاحب املاک و مستمری حکومتی شدند افرادی بسیار شجاع و جنگجو بودند و تعصبات دینی و میهنی شدیدی داشتند لیکن خلق و خوی اشرافی آنها موجب شده بود که مغرور و خودسر باشند. در زمان ناصرالدین شاه قاجار که چهارمین پادشاه سلسله قاجاریه بود نسل دوم و سوم مهاجرین بدستور شاه وارد "بریگاد سواره قزاق همایونی" شدند تا تحت فرماندهی صاحب منصبان قزاق روسی هنگ قزاق ایران را بوجود آورند. در آغاز کار که انضباط نظامی در قزاقخانه مستقر نشده بود این مهاجرین اشراف زاده از راه غرور اعتنایی به افراد غیر مهاجر نداشتند بطوریکه موقعیت یک گروهبان مهاجر بالاتر از یک سرهنگ ایرانی قزاقخانه بود و کار این خودسریها به آنجا رسیده بود که مهاجرین برای اینکه دست به کارهای پر زحمت قزاقخانه مثل قشو کردن اسبها و .... نزنند یم اعتصاب تمام عیار راه انداختند که با آمدن "کلنل کاساکوفسکی" صاحب منصب برجسته قزاق و فرماندهی 9ساله او به این هنگ انتیازات مهاجرین برداشته شد. باری"آیرم" که از نسل سوم مهاجرین اولیه بود پس از گذراندن دوره تحصیلات مقدماتی عازم روسیه شد و بعد از گذراندن دوره ستاد فرماندهی در یکی از دانشکده های خوب روسیه مقارن نهضت مشروطیت به ایران بازگشت و در قزاقخانه همایونی استخدام شد. در آن زمان صاحب منصبانی که دارای تحصیلات عالی نظامی باشند بسیار اندک بود لذا شخصی با مشخصات آیرم میتوانست در قزاقخانه به سرعت رشد کند و مدارج نظامی را به سرعت طی کند. در آنزمان فرمانده خشن و سختگیری به نام "کلنل لیاخوف" فرمانده بریگاد سواره قزاق همایونی شده بود و با اختیارات کامل مأمور سازماندهی قزاقخانه بود. آیرم مورد توجه لیاخوف قرار گرفت و با ارتقا به درجه سلطانی (سروانی) آجودان کلنل لیاخوف شد. فرماندهی کلنل لیاخوف مسادف بود با کشمکش محمدعلیشاه و مجلس که منجر به توپ بستن مجلس شورای ملی شد. یکسال پس از این واقعه تهران به دست مجاهدین گشوده شد و کلنل لیاخوف معزول گردید از این تاریخ تا آغاز جنگ جهانی اول از سرگذشت آیرم اطلاعی زیادی در دست نیست فقط میدانیم که همزمان با جنگ آیرم در قزاقخانه به درجه سرتیپی رسیده بود درحالیکه رضاخان درجه سرهنگی داشت. در بیوگرافی آیرم آمده است که او چند سالی پس از جنگ جهانی اول مقیم روسیه بود تا اینکه مقارن کودتای 1299 به ایران آمد و رضاخان که با او سابقه دوستی و آشنایی داشت او را با درجه سرهنگی وارد ارتش متحدالشکل کرد. حکم تقدیر بر آن بود که رشاخان بیسواد که زیر دست آیرم بود رئیس او بشود آنهم با درجه سرداری و فرماندهی قوای مسلح اما بزودی ستاره اقبال آیرم درخشیدن گرفت و در فروردین ماه 1310 به ریاست کل شهربانی رسید بدین ترتیب بعد از شاه آیرم مقتدرترین مقام ایرانی بود و تمام رجال مملکت از کشوری و لشگری از او حساب میبردند. آیرم با نفوذ و رسوخ در وجود پر سؤظن شاه اکثر رجال کارآمد مملکت را خانه نشین کرد و تعدادی از کارآمدترین آنها را راهی دیار عدم نمود و سؤاستفاده های کلان کرد تا آنجا که مورد سؤظن شاه قرار گرفت و چون احساس خطر کرد با تردستی تمام وانمود کرد که بیماری لاعلاجی دارد که باید برای معالجه آن به فرنگستان برود شاه را گول زد و به خارج رفت و به محض پیاده شدن از کشتی سلامت خود را بازیافت!!!!! و با وجود اصرار شاه حاضر به مراجعت به ایران نشد. آیرم پس از اشغال ایران توسط متفقین به پیشنهاد هیتلر "حکومت آزاد ایران" را تشکیل داد و لیکن با شکست آلمان نازی بساط حکومت آزاد ایران نیز برچیده شد. آیرم نیز در سال 1326 در اطریش درگذشت. رضاخان که زمانی زیردست آیرم بود خود را مدیون او میدانست و به تقی زاده گفته بود که نمیدانستم چنین آدمی باشد و اینطور از آب دربیاید او در سالهای خدمت در قزاقخانه به خانواده من خیلی رسیدگی کرده بود. 2-امیرلشگر حسین خان(سرلشگر خزائی): بعد از کشته شدن کلنل محمدتقی خان پسیان, "میرپنج حسین آقا"(امیرلشگرخزائی) بعنوان فرمانده قزاقخانه خراسان به مشهد اعزام شد.میرپنج حسین خان از نخستین روزهای تصدی خود به قلع و قمع طرفداران کلنل محمدتقی خان پسیان پرداخت و در این مأموریت شدت عمل کم نظیری از خود نشان داد. دادگاههای نظامی او پشت سر هم احکام اعدام و حبسهای طویل المدت صادر میکردند تا اینکه در اواخر سال 1300 قشون متحدالشکل تشکیل شد. سردار سپه قشون متحدالشکل را که از ادغام نیروهای قزاق و ژاندارمری و سایر نیروهای مسلح تشکیل شده بود به پنج لشگر تقسیم کرد و فرماندهی هر لشگر را به یکی از صاحب منصبان قدیمی قزاق سپرد. در این موقع امیرلشگرحسین خان هم فرمانده لشگر شرق شد. 3-"محمودخان"(سرلشگرمحمود آیرم) امیر لشگر جنوب: سرلشگر محمود آیرم از مهاجران بود و مانند نیاکان خود وارد خدمت ارتش شد. محمودخان در بریگاد سوار قزاق همایونی سریعا ترقی کرد و به درجه میرپنجی(سرلشگری) رسید. سرلشگر آیرم در قزاقخانه در شمار امرای ارشد بود و از جهت سابقه خدمت بر رضاخان تقدم داشت. سردارسپه هنگام ایجاد قشون متحدالشکل محمودخان آیرم را با درجه سرلشگری فرمانده لشگر جنوب کرد. محمودخان در مقام فرماندهی لشگر جنوب موفقیتهای چشمگیری بدست آورد و در جریان شیخ خزعل و سفر سردارسپه به جنوب رضاخان را همراهی میکرد. میگویند آیرم اهل مداخله بود ولی در اینکار حق صاحب منصبان زیردست را نیز رعایت میکرد. زمزمه های نارضایتی از محمودخان توأم با ناآرامی های خطه فارس موجب عزل و خلع درجه او شد. در سال 1307 پس از محاکمه محکوم به زندان شد و قسمتی از مداخل بدست آمده را از او پس گرفتند. آیرم در آخر عمر بیکار بود وی در سال 1312 دیده بر جهان فرو بست. 4-"رضاخان میرپنج" (سردارسپه): کودکی یتیم از اهالی سوادکوه بود همانطور که پیش از این گفتیم در قزاقخانه دو دسته مختلف که از یکدیگر کاملا متمایز بودند خدمت میکردند دسته اول مهاجرین بودند که اشراف زاده بودند و تبار قفقازی داشتند اینان تن به کارهای پست نمیدادند و نظافت و رسیدگی به طویله و قشو اسبها و نعلبندی و این قبیل کارها را در شأن خود نمیدیدند دسته دوم ایرانیانی بودند که در تهران به استخدام قزاقخانه درآمده بودند اینها با وجود آنکه مردمانی کاری و زحمتکش بودند هرگز مورد توجه و اعتنا نبودند و رضاخان هم از این دسته بود و در شمار طبقه محروم قزاقخانه همایونی در سال 1347 مرحوم "سرلشگراسماعیل خان شفائی" که در زمان سرهنگی رضاخان آجودان او بود در مورد سوابق خدمتی رضاخان در قزاقخانه به نگارنده چنین گفت: در جنگ جهانی دوم که قوای روس و انگلیس در ایران با امپراطوری عثمانی درگیری نظامی داشتند به حکم ضرورت بریگاد هنگ قزاق به دیویزیون (لشگر) تبدیل شد و برای ترفیعات و درجات صاحب منصبان قدیمی کمیسیونی تشکیل گردید و پرسشنامه هائی توزیع شد. من در آنزمان آجودان سرهنگ رضاخان بودم ایشان اینکار را به من رجوع کردند و من برای پر کردن پرسشنامه مجبور بودم پرسشهائی از ایشان بکنم سرهنگ رضاخان در مورد سوابق خدمتی خود در قزاقخانه به من گفتند: من از زمان کلنل دومانتویچ نخستین فرمانده بریگادقزاق و بنیانگذار قزاقخانه در آنجا خدمت میکردم و آنقدر کوچک بودم که بدون استفاده از سکوهای اطراف میدان مشق نمیتوانستم سوار اسب بشوم. سرلشگر شفائی اضافه کرد: شناسنامه شاه را چراغعلی خان که مباشر و قوم خویش شاه بود ده یا دوازده سالی کمتر گرفته بود. با این توضیحات معلوم میشود که رضاشاه خدمت خود در قزاقخانه را از سال 1257 شمسی آغاز کرده و درجات نظامی خود را از سربازی ساده تا میرپنجی طی 42 سال خدمت بدست آورده است. رضاخان تحصیلات مرتبی نداشت و خواندن و نوشتن را در حد نیاز آموخته بود او تا جنگ جهانی اول صاحب منصب گمنامی بود. در سال آخر جنگ که روسیه تزاری براثر انقلاب از جنگ خارج شد و حکومت موقت بر سر کار آمد. از جمله اقدامات دولت موقت این بود که به جای "ژنرال مایدل" که از سوی روسیه تزاری فرمانده دیویزیون قزاق همایونی بود شخصی به نام "کلنل کلرژه" را به ایران فرستادند و ژنرال مایدل با وجود آنکه میتوانست قزاقخانه را به او تحویل ندهد ولی مقاومت نکرد و کلنل کلرژه فرمانده دیویزیون شد. در این هنگام حکومت موقت هم سقوط کرد و بلشویکها پیروز شدند در این اوضاع و احوال معلوم نبود که کلنل کرژه فرستاده کدام دولت است لذا انگلیسیها موقع را غنیمت شمرده در قزاقخانه تهران با کمک صاحب منصبان سلطنت طلب روس و با دستیاری سرهنگ رضاخان فرمانده روسی را برکنار کردند و "کلنل استاروسلسکی" را به جای او به فرماندهی برگزیدند و چون توطئه ای از پیش ساخته در جریان بود دولت ایران با تغییر فرمانده قزاق مخالفتی نکرد. این نخستین بار است که نام رضاخان در قزاقخانه مطرح میشود و شهرتی پیدا میکند. با وجود این رضاخان در خارج از قزاقخانه شهرتی نداشت بطوریکه بعد از وقوع کودتا و صدور اعلامیه معروف "حکم میکنم" هیچکس رضاخان را نمیشناخت. در قزاقخانه هم بسیاری از صاحب منصبان قزاق بر او ارشدیت داشتند اما چون او با انگلیسیها طرف مذاکره بود کودتا بدست وی انجام شد. پس از پیروزی کودتا و سقوط دولت سیدضیاءالدین طباطبائی رشاخان قدم به قدم مواضع قدرت را پشت سر گذاشت تا آنجا که ماجرای جمهوریت پیش آمد و چون بخاطر تجربه ترکیه افکار عمومی و علما به اینگونه حکومت خوشبین نبودند مقدمات سلطنت او فراهم شد و با سقوط سلسله قاجاریه مالک الرقاب ایران شد. 5-"امیرلشگرعبدالله خان طهماسبی": عبدالله خان نخستین وزیر جنگ رضاخان بود زیرا پیش از او رضاخان پست وزارت جنگ را شخصا برعهده میگرفت. عبدالله خان با عنوان حاکم نظامی تهران از مهمترین عوامل سقوط قاجاریه بود ولی با وجود خدمات ارزنده ای که به رضاخان کرده بود شاه نسبت به او دل خوشی نداشت. عبدالله خان در قزاقخانه نسبت به رضاخان ارشدیت داشت و همیشه چند درجه از او بالاتر بود. پیش از آنکه رضاخان به قدرت برسد او را "داش رضا" خطاب میکرد. نفوذ زیاد عبدالله خان در آذربایجان به جائی رسیده بود که موجب ترس و سؤظن شاه شد لذا خود به بهانه یی به آذربایجان رفت و عبدالله خان را با خود به تهران آورد. عبدالله خان در سال 1306 هنگامی که برای سرکشی راهها به لرستان رفته بود مورد حمله عشایر قرار گرفت و کشته شد. از آنجا که او همیشه مورد سؤظن شاه بود این شایعه قوت گرفت که به تحریک خود شاه کشته شده است. عبدالله خان مردی باهوش و کاری و زرنگ و جاه طلب و مردم دار بود اما شاه نسبت به او سؤظن داشت. شاید با خود میگفت کسی که در مقام فرمانده گارد احمدشاه به او خیانت میکند لابد روزی هم به من خیانت خواهد کرد. 6-"امیرلشگرمحمودخان" (انصاری): محمود خان که از امرای عالیرتبه قزاقخانه بود در قشون جدید با درجه امیرلشگری پذیرفته شد. وی که از احمدشاه لقب "امیراقتدار" گرفته بود برعکس سایر صاحب منصبان قزاق مردی بود درس خوانده و متفکر و از یک خانواده محترم مهاجر, از خاندانی که از قرنها پیش در کسوت سربازی بودند. امیر اقتدار در سالهای بعد متهم به مکاتبه با احمدشاه شد از اینرو به دستور شاه برکنار و زندانی گردید و چون صاحب منصبی مغرور و خویشتن دار بود هرگز از رضاشاه و جانشینش کاری نخواست و تقاضایی ننمود. وی عمری دراز داشت و در سال 1340 در تهران درگذشت. 7-"سرتیپ مرتضی خان" (یزدانپناه): مرتضی خان از صاحب منصبان قزاقخانه بود و در کودتای 1299 حضوری فعال داشت. وی پس از کودتا در دوران حکومت بیست ساله رضاشاه شاغل مقامات مهمی شد. به استناد اسناد بازیافته یی که اخیرا منتشر شده است مرتضی خان یزدانپناه متهم است که در سالهای آخر سلطنت رضاشاه با همدستی قوام السلطنه در تدارک کودتایی علیه رضاشاه به طرفداری از آلمان نازی بوده است. وی در کابینه های بعد از شهریور 1320 با سمت وزیر جنگ شرکت داشت از جمله در کابینه دکتر محمد مصدق وزیر جنگ بود و با او به آمریکا رفت. یزدان پناه تا پایان عمر شاغل بود و شاه به او اطمینان و اعتماد داشت. حادثه کشته شدن ناصرالدین شاه فرصت مناسبی بود تا بریگاد قزاق همایونی کارایی خود را بیازماید و از بوته آزمایش سرافراز بیرون آید. کلنل کاساکوفسکی فرمانده بریگاد قزاق در جریان این حادثه بزرگ تاریخی تهران را با چنان اقتداری محافظت کرد که موجب شگفتی جهانیان شد و بر اثر این حادثه بریگاد قزاق ار اعتبار ویژه ای برخوردار شد. انگلیسیها که در این مورد به روسها حسد میبردند به این فکر افتادند که در مقابل بریگاد قزاق نیروی مسلح و مقتدر دیگری تحت نظر خودشان باشد به وجود بیاورند. بدین ترتیب چنین فکری در نخستین سالهای قرن بیستم شکل گرفت. شکل گیری چنین تشکیلاتی از دو طریق مختلف امکان پذیر بود: 1- تأسیس نیروئی ار افراد ایرانی زیر نظر یکی از دولتهای بی طرف اروپایی 2- تشکیل نیروئی با شرکت افراد ایرانی به فرماندهی صاحب منصبان انگلیسی انگلیسیها دست بکار میشوند: انگلیسیها با آنکه بخاطر رقابت با روسها علاقمند به تشکیل چنین نیروئی بودند نمیخواستند هزینه آنرا از کیسه خود بپردازند لذا ترجیخ میدادند که اهداف خود را با پول دولت ایران تأمین کنند لذا توطئه ای چیدند و در 14 اکتبر 1910 (12شوال1328قمری) اولتیماتومی به دولت ایران تسلیم نمود و اخطار کردند: "اگر در مدت 3ماه امنیت راههای بین بوشهر -شیراز و اصفهان تأمین نشود دولت انگلستان نیروئی مرکب از 1200 نفر از ارتش هندوستان را در خاک ایران پیاده خواهد کرد در ضمن تذکر داده بودند که هزینه این اردو کشی را دولت ایران باید بپردازد" وزیر امور خارجه ایران نیز به این اولتیماتوم جواب دندان شکنی داد و خاطر نشان کرد که نا امنی جنوب نتیجه تحریکات خود انگلیسیهاست. این درگیری موجب سقوط دولت شد و کابینه بعدی که توسط "میرزاحسن خان مستوفی الممالک" تشکیل شد جهت بی اثر کردن توطئه ها و بهانه جویی های انگلیسها 1200 مرد مسلح را جهت برقراری نظم در آن ناحیه در اختیار فرمانروای ایالت فارس گذاشت اما از آنجا که تأسیس ژاندارمری در برابر نیروی قزاق هدف پنهانی انگلیسها بود بر فشارهای سیاسی و تهدیدات خود افزودند و دولت ایران بناچار وادار به اخذ تصمیمات جدی تر شد. در این موقعیت مقامات ایرانی با ایتالیا و سوئد در این زمینه وارد مذاکره شدند. ایتالیا تقاضای دولت ایران را نپذیرفت ولی سوئد در دوم ژانویه 1911 (اول محرم1329ه.ق) اعلام همکاری نمود و در پی آن در دوم محرم 1329قمری (3ژانویه1911) تشکیل ژاندارمری در مجلس شورای ملی ایران به تصویب نمایندگان ملت رسید اما از آنجا که فعال شدن چنین تشکیلاتی نیاز به امکانات مالی داشت تلاشهایی صورت گرفت و در نتیجه چهار ماه بعد (15 آوریل) بودجه یک میلیون و 350 هزار ریالی آن به تصویب رسید. "کلنل فرج الله آق اولی" صاحب منصب ژاندارم شد. آق اولی در سالهای بعد وارد ارتش جدید شد و تا درجه سپهبدی ارتقای مقام پیدا کرد. ناخشنودی روسها از تشکیل ژاندارمری: از آنجا که دایر شدن تشکیلات ژاندارمری با پول انگلیسها جای پای روسها را در ایران سست میکرد و این خلاف مقتضیات سیاست روسیه تزاری بود. میبینیم به محض اینکه مذاکرات صنثع الدوله وزیر دارایی با انگلیسها به مرحله توافق نهایی نزدیک میشود دو نفر قفقازی تبعه روس وزیر دارایی را ترور میکنند و شگفت آنکه به عنوان اینکه اینان شهروند روسی هستند تحت حمایت سفارت روسیه از ایران خارج میشوند و همزمان سروصدای روسها بلند میشود که استان گیلان نا امن است و توطئه ها و کارشکنی های دیگر ..... ادامه دارد .......
  4. مشخصات نوار شماره مسلسل: 18948 نام عملیات: ادامه والفجر 8 نام یگان، قرارگاه خاتمالانبیاء سپاه نوع نوار: جلسه منطقه: منطقه عمومی فاو مدت نوار: 90 دقیقه افراد شرکت کننده: برادر علی شمخانی قائم مقام فرماندهی کل سپاه و فرماندهی نیروی زمینی سپاه برادر رحیم صفوی جانشین فرماندهی نیروی زمینی سپاه برادر صفائی فراهانی معاون وزیر صنایع سنگین برادر کاظمی معاون وزارت صنایع سنگین حجت الاسلام دری نجف آبادی نماینده و رئیس کمیسیون بودجه مجلس حجت الاسلام نادی نجف آبادی نماینده و مخبر رئیس کمیسیون بودجه مجلس نوار این گفتگو در مورخ 9/ 1/ 65 یعنی حدود 45 روز پس از فتح فاو با حضور برادران ذکر شده تهیه شده است. برادر علی شمخانی: ... بحثی در مورد نیازهای جبهه و جنگ و نقش مراکز صنعتی در تأمین آن ... ما پنجاه روز است که از یک کار عادی مهندسی متوقف ماندهایم و توان تکان خوردن را نداریم حالا هم امیدوار به این نیستیم مگر اینکه یک تلاش اساسی، در جهت تأمین امکاناتی که میتواند جبهههای جدیدی را برای عراق بسازد، صورت بگیرد. ما هرگز همین حالا دنبال امکاناتی که نتوانیم بکار بگیریم، نیستیم و در نظر نداریم امکانات جدیدی بسازیم که متناسب با توانمان نباشد. (و یا اینکه مثلاً دنبال ساخت تانک باشیم) واقعیت این است که نمیتوانیم از تانک خوب استفاده کنیم، این هم امری طبیعی است چون ما نمیخواهیم به قیمت از دست دادن زمان به دنبال ساخت وسایل پیچیدهای برویم. (بر فرض که) تانک تی62 ( t-62) را هم بکار بگیریم، عراق تی 72 ( t-72 ) دارد که نقطهای میزند. اگر از این تانک غنیمت بگیریم باز اصلاً نمیتوانیم آنرا بکار بگیریم چون تانک که فقط مسئله رانندگیش نیست. اگر ما بخواهیم توان خودمان را فقط متوجه کار کیفی بکنیم زمان را از دست میدهیم. در انقلاب نیز فقط در برخورد کمی با دشمن کیفی و زمان ندادن به دشمن است که میتواند پیروزی به ما ارمغان آورد. اگر عراق مجموع گاز شیمیایی که بکار گرفت در وضعیتی غیر از انقلاب (اسلامی ایران) بکار میگرفت، با توان نظامی که در این منطقه داشته میتوانست همه را نابود کند. در روز سوم جنگ، عراق در محاصره، 1000 بمب شیمیایی زد با دویست و پنجاه پرواز، هر بمب شیمیایی 60 لیتر ماده شیمیایی دارد حداقل 6000 گلوله زده است. هر گلوله توپ 3 لیتر بمب شیمیایی دارد، 18000 و 60000 هزار میشود 78000 لیتر. 50 لیتر برای آلوده کردن هر کیلومتر مربع کافی است بنابراین طبق این معادله، عراق تا اندازه بیش از یک بار منطقه عملیاتی ما را به طور کامل آلوده به مواد شیمیایی کرده است. در یک محاسبه نظامی، ارتشی که در این فضای جنگ فاقد کارآیی هم در دفاع و هم در ادامه رزم است. دشمن سلاحی را به کار گرفت که با کمیتها برخورد کند. اما الحمدا... معادلهای که برای مقابله (با نبرد ما در فاو) بکار گرفت، معادله تخصصی نبود، معادلهای بود تا بتواند ضعف خود را بپوشاند و عراق (حاصل کار خود را) دید که ما (در مقابله با جنگ شیمیایی) ایستادگی کردیم. ...ما دیشب با بچهها که صحبت میکردیم (آنها میگفتند دشمن در خط) از نارنجک تفنگی ما به ذله آمده است. ما همین حالا سلاح پیاده قویتری (را پیشنهاد میکنیم) که میتواند کارآیی بیشتری نسبت به نارنجک تفنگی داشته باشد. مدتهاست که طرح آن نیز خدمت برادران ارائه شده اما در آنجا متوقف مانده است. جداً اگر ما آن سلاح 2734 را داشتیم، عراق (مثلاً در یک نقطه که) دویست متر جلو آمده بود قطعاً قادر به انجام آن نمیشد؛ چون این سلاح، یک سلاح بسیجی است و راحت بکار گرفته میشود، به هیچ تکنیکی هم نیاز ندارد و با حداقل مدت زمان آموزشی بالاترین کارآیی را خواهد داشت. حجم آتش بالا و ترکش فراوانی هم دارد ما باید (در این زمینهها) در تولیداتمان فکر عاجلی بکنیم ضمن اینکه غافل هم نباید باشیم. ...اگر ما مردم را اینگونه توجیه کنیم که امروز کارخانه تراکتورسازی تبریز به این دلیل تراکتور تولید نمیکند که میخواهد به جای آن تانک بسازد هرگز (مردم) به دنبال تراکتور نخواهند رفت. کما اینکه دیدیم ساختن آن پلها (نام پل فراموش شده است)، چیزهایی که استفاده هم نکردیم و شبیه گاری بود (نامعلوم: طارِ) به هر حال، آن خیلی در رأس مملکت سروصدا کرد ولی هیچ فشاری به مردم نیامد که حالا منجر به اعتصاب، تحصن یا اعتراض شود. اگر به مردم بگوییم که این کار را صرف جنگ داریم میکنیم قطعاً میپذیرند و بدتر از این را هم میپذیرند.... برادر صفایی فراهانی: بسم ا... الرحمن الرحیم. من صفایی فراهانی هستم از وزارت صنایع سنگین،برای برادرانی که مرا نمیشناسند (خود را معرفی کردم). برادر علی شمخانی: اگر من مثالی زدم برادران آن را حمل بر وزارتخانه خود نگیرند. برادر صفایی فراهانی: نه، بنده اصلاً نمیخواهم جواب شما را بدهم. قبل از اینکه شما بخواهید فرمایش کنید من اجازه صحبت گرفته بودم که به بعد از صحبت شما موکول شد. به دلیل اینکه من خودم از بدو تأسیس وزارتصنایع سنگین، که در جنگ بوجود آمد، در این وزارتخانه بودم میشود گفت همواره این دردهایی که آقای شمخانی گفتند کمابیش در آنجا مطرح بوده و ما میدانستیم. منتهی هیچ وقت نمیدانستیم این درد را در صنعت چگونه درمان کنیم. دلیلش هم این است که ما در جنگ حضور نداریم. حضور ما در جنگ از طریق شماست و خواستههای شماست که ما پیاده میکنیم. این فرمایشاتی که بیان نمودید و سایر برادران در مقاطع دیگر (بدان اشاره) کردهاند را ما خود به آن اعتقاد داریم و کراراً گفتهایم، خود ما هم همین حرفهایی را که شما میزنید را میگوییم که آقا مردم هیچ فشاری روی ما ندارند که مثلاً فرض کنید به ما تراکتور بدهید یا واگن یا نمیدانم فلان وسیله را، بسته به نیاز این طرف است (جبهه و مسئولین جنگ). یک موقع هست که ما در کنار شما در جنگیم همان احساس شما را داریم و نیاز شما را دقیقاً میدانیم لمس میکنیم و میشنویم مغر منفصل شما از نظر پشتیبانی که بتوانیم کار بکنیم و در کنار جنگ باشیم ولی در حال حاضر وزارتخانه های صنعتی و یا حداقل وزارت صنایع سنگین که از آن اطلاع دارم. چون بصورت مستمر در کنار شما نیستند فقط از کانال شما و احتمالاً ارتش گاهی اوقات سفارش خاصی میآید آن سفارش را انجام میدهند. در رابطه با تشکیل این کمیته روز قبلش با برادرمان علیزاده کراراً تماس داشتیم و اعلام آمادگی کرده بودیم که آقا ما آمادهایم هر خط تولیدی را با توجه به نیاز جنگ عوض کنیم، هر کار جدیدی در جهت نیاز جنگ شروع کنیم ولیکن از این طرف که مغز خود جنگ بود به ما هیچگونه خط (مشی) مشخص داده نشد و من فکر میکنم در کنار دردهایی که شما و برادران دیگری که درگیر مستقیم جنگ هستید میفرمائید باید اجازه بدهید که این وزارتخانهها به عنوان ستادهای پشتیبانی در کنار شما به عنوان مغز منفصل شما باشند که بتوانند از نظر پشتیبانی خودشان فکر کنند و کارخانههایشان را برای نیازهای شما به هر صورتی که هست بسیج کنند یا در غیر این صورت شما باید خواستهتان را بگوئید. کراراً این را گفتهایم و الان هم میگوییم که آقا تمام سازندههای دنیا همانطور که حاضرند به شما، قاچاقی اسلحه بفروشند، همانطور نیز حاضرند تکنولوژی آن را بدهند و به مراتب هم آمده اند و پیشنهاد دادهاند. همین الان این جزوهای که جلوی من هست پیشنهاد (فروش) توپهای 170 است. یعنی حاضرند به راحتی بیایند این راه را در کشور ما پیاده کنند منتهی از این طرف هیچ خواسته مشخصی نیست؛ که آقا مثلاً برو فلان خط تولید را در کارخانهات عوض کن و این را فعلاً به جایش انجام بده بعد اگر زمان صلح شد خودت یک فکری بکن که برای زمان صلح هم یک کار دیگر تولیدی در مملکت بشود و این شدنی است. همانطور که شما گفتید کشورهای محور و متفقین این کار را کردهاند. اگر ما بخواهیم یک چنین کاری بکنیم، نمیگوئیم نمیشود، میگوئیم به راحتی شدنی است. تمام کارخانجات سازنده خودرو و کارخانه های دیگر را می توان بسیج کرد حول ساخت خودروهای جنگ، اعم از تانک، نفربر کوچک و بزرگ. بطور مثال برای شما عرض میکنم کارخانههای سکهزنی در اروپای زمان جنگ جهانی دوم همه شان شدند کارخانه های تولید کنندۀ پوکۀ فشنگ و هنوز هم قالبهایشان را حفظ کردهاند یعنی من همین تابستان امسال یکی از همین کارخانه ها را بازدید کردم،دیدم هنوز داشت فشنگ تولید میکرد، گفتم برای کجا میزنید گفت یک کشور خاص سفارش به ما داده است لذا یکی از پرس هایمان را برای این کار گذاشته ایم. پس این مثال نشان میدهد که این کار به راحتی شدنی است، منتهی یا باید بیائیم در کنار شما عمل کنیم که دقیقاً بدانیم نیاز شما چیست؟ که ما کراراً گفته ایم الان هم در اینجا خدمت شما میگوئیم که از سه سال پیش سازنده های هواپیما، نفربر، تانک و سلاحهای سنگین و سبک در اروپا پیشنهاداتی دادند که همینطور (راکد) مانده است. ما هفته گذشته همراه آقای نبوی (وزیر صنایع سنگین) در آن طرف رودخانه اروند (فاو) پیش آقا رحیم بودیم. گفتند آقا ما لنگ یک سری ماشین آلات هستیم که اگر امروز برسد بهتر از این است که مثلاً فردا برسد. ما سریعاً آن را تدارک کردیم ولی حالا میبینیم مثل اینکه اصلاً تغییرات از آن طرف رودخانه به این طرف رودخانه یکدفعه جور دیگری میشود پس این نشان میدهد که ما در جنگ نیاز به یک سیستمی داریم که بتواند این امکانات را بسیج بکند. اگر قرار است اینطور باشد و چهار دفعه اینگونه عمل شود که مثلاً ایشان به من بگوید که آقا برو برای من فرض کن بیل و لودر آماده کن من میروم سریعاً آماده میکنم بعد از مدتی نیز بگویند که آقا حالا باشد بعد ببینم چه میشود. در اینجا من صراحتاً میگویم نوار هم ضبط میکند. برادر شمخانی صحبت وی را قطع کرده میگوید: چه کسی گفته که حالا باشد بعد؟ برادر صفایی فراهانی: آن را بعداً اگر خواستید به خودتان میگویم برادر شمخانی: آخر بدبختی (جنگ همین است) کار جنگ، کار حاشیهای است، آخر باید آن (کسی که گفته انجام ندهید) را هم برویم توجیه کنیم که اینطوری نیست. دیشب ما تا ساعت دو، سه آن طرف (در منطقه فاو) جلسه داشتیم باز هم مشکلمان همین بود. اصلاً من علت اینکه از آنجا به قرارگاه خاتم آمدم به این دلیل بود. برادر صفایی فراهانی: آقای شمخانی امن از همان هفته ای که آقا رحیم نیازها را گفتند، تهران که رسیدیم (بلافاصله به کارخانهها دستور دادم) هیچیک اصلاً حق فروش لودر، بیل و کامیون را ندارید مال هر کسی است بگذارید باشد چونکه فردا میخواهیم اینها را بفرستیم جبهه؛ خب نشد امن وقتی نگاهی میکنم میبینم اگر یک مسئله به این سادگی یک دفعه این طرفی (منتفی یا معکوس) میوشد بنابراین فردا اگر خط تولید فلان کارخانه را تغییر دهیم ممکن است همین بلا سرش بیاید به هر حال ما هم به چنین وسایلی نیاز داریم چون مال من که نیست. بدون رودربایستی به شما بگویم، شما یک مهندس هستی، آمدهای در سپاه، من هم یک مهندس هستم که در صنعت کار میکنم. جفتمان هم برای این مملکت دلمان می سوزد. اینجور نیست که مثلاً بگوییم آقا ما آن طرف (پشت جبهه) نشسته ایم مثلاً »دلیدلی « میخوانیم و مثلاً فقط شما در جنگ هستید. (برادر شمخانی: خب بله، همینطور است) آقا رحیم با بنده هم دانشکده بوده است. منتهی بنده چهار، پنج سال زودتر از ایشان فارغالتحصیل شدم. حالا ایشان آمده است در لباس (در سپاه و جنگ) (مشغول خدمت است) ما آن طرف در محل دیگری هستیم در واقع همه ما مشغولانجام یک وظیفه هستیم. منتهی ما میبینیم چون سازماندهی مشخصی وجود ندارد نمیتوانیم این امکانات را در خدمت جنگ بگذاریم. ما میگوئیم آقایان! تهیه این امکانات به راحتی میسر است، زیرا همین دو سال و نیم پیش بود که در اروپا (شرکت یا فرد بخصوصی) به من پیشنهاد داد و گفت ما حاضریم همه این ابزارها و همه رینگ و پیستونهای تانک »لئوپارد « را به کارخانه شما بیاوریم و در آنجا پیاده کنیم ما آمدیم و در اینجا مطرح کردیم ولی گویا اصلاً هیچکس (از مسئولین جنگ به چنین مجموعهای) نیاز نداشت من قبول دارم که شما (برادر علی شمخانی) میگویید آقا ما نباید این جنگ را تا رفع فتنه ادامه بدهیم باید یواش یواش دنبال کیفیت هم باشیم، دیگر نمیشود به کیفیت توجه نکرد اما ما سه سال پیش (تجربه ساختن) تانک را شروع کرده بودیم امروز حداقل یک ابوقراضه ساخته شده بود که لااقل (امروز) گلوله مستقیم روی اکثر بچه ها (ی رزمنده) اثر نداشت. ما میبینیم که از این (نوع اقدامات) احراز میشود یعنی شما یک دفعه از آن طرف پشت بام میافتید و یک دفعه هم از این طرف پشت بام ببخشید، شما که میگویم منظور شخص شما (برادر شمخانی) نیست، کل مجموعه را میگویم از یک طرف برادری میگوید که: »آقا اگر نفربری برای من بسازید که مثل یک جیب اتاِ فنری نیز داشته باشد تا فقط بچههای مرا با کالیبر پنجاه نزنند، مسئله من فعلاً حل است. از سوی دیگر همان موقع برادری مطرح میکند که خیر آقا! ما نفربری میخواهیم که معادل ام پی آمریکائی باشد در غیر اینصورت به دردمان نمیخورد. برادر شمخانی: خوب این علت دارد. آن نیاز مربوط به سه سال پیش بود امسال، سال 65 است یعنی سه سال از آن میگذرد. برادری که آن حرف را زد به این دلیل بود که آن زمان ام 113 در دپوهای ارتش خاک میخورد، (همان برادر) پانصد تایش را گرفت و موتور اتومبیل ولوو روی آنها گذاشت و به کارشان گرفت. دیگر این عادت شد و وقتی یاد گرفت که آنرا چگونه به کار بگیرد دیگر نیازی به آن جیپ هانداشت. منظور من از کار کمی، عدم بکارگیری کارها و ابزارهای کیفی نیست! منظورم این است که مثلاً اگر قرار است تانک به کار بگیریم، صد دستگاه تانک هیچ اتفاقی و دگرگونی در جبهههای ما ایجاد نمیکند ما باید یک مرتبه دو هزار تانک را وارد عمل کنیم. و یا اگر قرار است هواپیما بسازیم باید به نحوی باشد که ما یک مرتبه بتوانیم مثلاً پنج هزار فروند هواپیما بالای سر بغداد به پرواز دربیاوریم، حتی اگر این هواپیماها خیلی جزیی باشد. چون با سیستم موشکی عراق به هر حال صد تا، هزار تا از اینها (در وهله اول سقوط میکند اما) چهار هزار تای (باقی مانده خواهند توانست) اهداف خود را بزنند یعنی اگر قرار است (در جبهه ها) وسیله کیفی بکار بگیریم باید در سطح گسترده باشد که بتواند عراق را مغشوش بکند. طبیعتاً اگر شما میخواستید سه سال پیش متناسب با زمان، نیازمندیمان را به ما میدادید، برایمان همین جیپ کافی بود ولی امروز، به ام 113 عادت کردهایم سازمان گرفتهایم خوب هم به کار میگیریم دیگر آن (جیپ زرهی) به دردمان نمیخورد باید این نفربر آمریکایی باشد چون میتوانیم بسازیم. برادر صفایی فراهانی: حالا شما ام 113 را میخواهید یا خیر؟ برادر شمخانی: ما که، کتباً به شما اعلام کردهایم. بله! میخواهیم. برادر صفایی: شما ام 113 را بخواهید ما با هر (مقدوراتی باشد تهیه میکنیم) برادر شمخانی: (این درخواست در نامهای که به آقای علیزاده (دادهایم قید شده است) برادر علیزاده: » قرار داد آن را با آقای مظلومنیا بسته ایم (برادر صفایی: هنوز نبسته اید) بله بسته ایم، پیشنویس آن در دست ماست. (و نه سند قرارداد چون هنوز قرارداد بسته نشده است.) « برادر شمخانی: (بنابراین طبیعی است که) خیلی از نیازمندیهایی که امروز اعلام میکنیم وقتی از جبهه فاو به جبهه دیگری رفتیم (و جابجا شدیم نوع نیازهای ما فرِ میکند و دیگر) نیازمندی جبهه فاو برای ما اساسی نیست. (البته این نیازها) امکانات محدودی است. ما امکانات گسترده (از شما نخواسته ایم.) برادر علیزاده: چون حرف آقای شمخانی خیلی جالب است، (بد نیست این نکته را اضافه کنم) که ببینیم دید بچه ها (فرماندهان و مسئولین جنگ در سپاه) از آن (زمان تاکنون چگونه تغییر کرده است) مثلاً آقای چمران میگفتند که ما یک گلوله میخواهیم که چیزی بیندازیم (داخل آن و به سمت دشمن پرتاب شود همین کافی است) که این »تقّی « کند (صدایی حاصل از انفجار تولید نماید) که در واقع تولید خمپاره انداز 120 (با این دید) کارش شروع شد بطوری که وقتی آخر سال قبل، اولین تولید صدتاییاش به جبهه رسید دیدیم کار به جایی رسیده است که بچه ها این را فقط با »تمپلو « (خمپاره انداز) اسرائیلی مقایسه میکنند. نه سوئدی را قبول دارند و نه اتریشی را، کرهای که اصلاً رد است؛ فقط با خمپارهانداز اسرائیلی که بهترین و بهترین 120 دنیاست مقایسه میکنند و حاضر نیستند یک قدم عقب بروند. آقای شمخانی! (برادران از ما نفربری) خواستهاند مثلاً ام 113 آمریکایی (که اگر اول نباشد جزو) چهار، پنج نفربر (عالی) دنیاست یعنی ردخور ندارد میگویند نه اما فقط این را میخواهیم الان (رزمندگان ما از بین) چهار، پنج نوع نفربر چه غنیمتی، چه نفربرهای ارتش، از هر کدام (بهترین قطعات آن را برای ساخت نفربرجدید میخواهند). مثلاً مسئول زرهی سپاه آقای جعفری (مشخصات یک نفربر را که از ما خواسته چنین است): بدنه نفربر پی ام ا، شنی نفر بر بی تی آر 60(خشایار)، توربین آبی بی تی آر 50 ، درب عقب نفربر چینی، نفربر غنیمتی که امسال گرفته اند و درب عقب آن در واقع درب مونتاژ شده تی 513 آمریکایی است. موتور و گیربکس ام 113 آمریکایی بر جک آر پی جی 11 که پی تی آر 60 روی آن نصب شده باشد، داخل نفربر هم مشابه نفربر غنیمتی چینی و ارتفاعش هم مطابق پی ام پی 1 باشد. برادر شمخانی: یعنی هم شرقی باشد و هم غربی (خنده حضار). برادر علیزاده: الان (رزمندگان ما) واقعاً میخواهند که از بهترین سلاح (ها برخوردار باشند. البته) این را هم اضافه بکنم که خیلی از پروژههایی که عقب مانده برای ما (گران تمام شد) و خیلی به ما فشار آمد و توی سر ما هم خورد (بر فرض مثال) ما بنا به دستور فرماندهی پروژه گاری یا بولدوزرها را خیلی جدی شروع کردیم پس از مدتی از همه جا، حتی در هیئت دولت آنقدر به حاج محسن (رفیقدوست) فشار آوردند که ایشان ما را توبیخ کردند. گفتیم آخر امر فرماندهی بوده است که این کار را کردیم (و از این بابت) خوشحال هستیم و به همین دلیل نیز ادامه خواهیم داد. بالاخره از ده تا کار خوبی که (انجام) میشود، بخصوص در کارهای مربوط به جنگ که فشرده باید باشد، ممکن است خب یک کار، دو کار با اشکال مواجه شود، اما چرا فقط آن اشکالات عنوان میشود؟ (این سبب میشود که) روحیه طراح، سازنده، مأمور خرید و پیگیری، در صنایع سنگین یا سبک، صنایع وزارت سپاه و در همه جا کشته شود یعنی این جوسازیها و این تحریکات (در روحیه ما تأثیر منفی میگذارد، مسئولین هم نمیایستند تا دفاع کنند. به هر حال این بچه ها،بچه های جنگ هستند اگر کردند خوب کردند بالاخره (در بین) هست تا کار خوب آنها که به هر صورت انجام شده و تحویل دادهاند (گیرم که) محاسبه دو کار اشکال داشته، (و ممکن است که) اصلاً پروژه حذف شده باشد. من به عنوان جمعبندی این را میخواهم بگویم که این کارها را میشود کرد. منتهی امروز، برادران رزمنده ما ایده آل (فکر میکنند) در حاضر ما می خواهیم هواپیمایی را بسازیم، به حساب کپی کنیم، (برای این کار) رفتیم و گشتیم و با بچه های خودمان، با مدیران هوایی و... هماهنگ کردیم. برادران رزمنده میگویند این سوئدی یا سوییسی است خوب نیست، یک نوع فرانسوی (خوب است) که این کار را انجام میدهد در دنیا بهترین نوع است. راست هم میگویند خودم قبول دارم (اما این برادارن) اصلاً حاضر نمیشوند مثلاً از 100 درجه، 94 یا 96 (را بپذیرند) میگویند فقط ما همان 100 را میخواهیم و کپی همین بهترین نوع (را باید) برایمان بسازید. اینکه برادران بهترین نوع را میخواهند خودش درد و مشکل ما است ضمناً ما نمیگوییم نمیشود منتهی بادی از بالا و (از سوی) مسئولین درجه اول کشور حمایت شود تا این جو و این محیط را آنها فراهم کنند. مثل (بسیج) نیروها (که مسئولین در هر فرصتی تبلیغ میکنند) و به همه جا میگویند، (همچنین باید) به بچه ها (برادران مسئول در صنایع اجازه برخورد با مسائل، جرأت و جسارت منطقی داد نه اینکه (این روحیه را) از آنها سلب کنند. چون الان در مورد خیلی از بچه های انقلابی و فعال آنقدر حرف هست، و جوسازی میشود که آنها آرام، آرام در حال کنارهگیری هستند (به جای این برادران انقلابی) افراد دیگری میآیند که به حساب منطقی تر و همچنین ترگل ورگلترند (افرادی که تا به آنها دستور انجام کاری بدهی) میگویند: 7 سال دیگر، ما نمیتوانیم، نمیشود « میگوئیم آقا! فلان کار را بکن میگویند: نه، چون ما شیریم، شیران علم (!)؛ خلاصه ما باید تسلیم آنهابشویم یعنی اگر این بچه های حزب اللهی بروند کنار، کسانی میآیند در رأس کارها که ممکن است مملکت را به تسلیم بکشانند. اینکه الان میگویند مثلاً در مجلس جنگ وجود ندارد (مسئله جنگ اصلی نیست) بدین خاطر است که هر نمایندهای برای (احداث و ساختن) یک جاده دفاع میکند ولی با اینکه (میبیند خیلی مردم) به جنگ میروند، با کمال تعجب دیده میشود که آنها هیچگونه برخورد دسته جمعی با مسئله (جنگ ندارند) یعنی برخوردی که مثلاً بیایند جلو (و پا به میدان بگذارند) بنشینند فکر کنند، کمیسیون،کمیسیون بشوند و جنگ بشود اولی، الان همین مسئله تشکیل سه نیرو در سپاه مطرح است. (میبینیم که) بیشترین فشار روی خود سپاه است زیرا جا میخواهد، مکان میخواهد، زمین میخواهد، محوطه میخواهد، بودجه خاصی میخواهد و حتی مسائل حقوقی دارد به نظر من باید (مسئولین) بیایند برخورد کنند و تشویق کنند این بچههای خسته را، که انشاءا... اینان هرچه بیشتر جذب کار شوند به قول آقای صفایی اگر کارخانه ها یا مسئولینشان کاری نکنند بالاخره وزراء که حداقل قرص هستند میآیند در کارخانه و به زور هم شده کار انجام می گیرد. پایان نوار18498
  5. خب دیدم این بخش هیچ تاپیکی نداره، گفتم خودم اولی کسی باشم که یه تاپیک میزنه. پیش خودم گفتم چه خوب میشه دوستانی که تو شبیه ساز پرواز میکنن چه نظامی و چه غیر نظامی خاطرات تلخ وشیرین خودشونو اینجا بگن. اول از همه خودم شروع مینکن. اوّل شبیه سازی که باهاش پریدم Falcon 4 BMS 4.32 میباشد که بی شک یکی از بهترین شبیهساز های نظامی اف-16 از ابعاد تخصصیش میباشد. از قابلیت هاش کمپین های فول دینامیکی هست. که با این که خودکار میره جلو شما میتونی توش ماموریت هم درست کنید، کنترل های بسیار پیچیده و دقیق اف-16( فقط واسه اف-16 فوق العاده دقیق هست بقیه جنگنده ها نسبتاً دقیق هست) و .... . خب میانه های امشب بود که دیدم حس درس خوندن اصلاً نیست ولی حس پرواز هست. گفتم یکی بپرم شاید حس حالم بهتر شد. قرار بود یه پرواز pre-plan on call CAS انجام بشه و باید با دو فروند اف-16 بلاک 50 اگه اشتباه نکنم میپریدیم و هدف HQ های دشمن بود.( فعلاً به خاط مشکلی نمیتونم آنلاین پرواز کنم) یه جورایی مامویتی که درست کرده بودم SEAD بود بیشتر. چون هدفم زدن سام 13 های 3 گردان فرماندهی بود. و ما یک دسته دو فروندی از اف-16 بودیم و هر کدوم 8 تا ماوریک بی داشتیم. ماوریک بی با اینکه تصاویرش به صورت تی وی هست و حرارتی نیست چون مامویت تو روز انجام میشد این انتخاب کردم. خودم شدم وینگ و کامپیوتر لیدر دسته. ولی عملاً تنها پریدم. حالا بماند که نمیدونم چی شد لیدر خودشو خراب کرد و ایجکت کرد. به منطقه هدف که رسیدم دیدم دالان امن هوایی بر قراره و زیر پاهام هم کلّی ادوات زرهی و پیاده دشمن هستند.من 3 تا استیرپوینت* هدف یا تارگت( جدای از استیر پوینت های push , Ip , Splite و ...) داشتم به استیرپوینت اوّل که رسیدم( استیرپوینت شماره 3) گویا دشمن از اون منطقه عقب نشینی کرده بود و یا جا بجا شده بود که آواکس و جی استار چیزی به من ندادند. به قولی وکتور* به من ندادند. رفتم سراغ استیرپویت دوم. از اونجا که قرار بود با ماوریک مدل بی به لانچر ها حمله کنم و اینا ممکن بود از فضای دوری منو هدف قرار بدن و قدرت نزدیک کردن ماوریک بی کمتر از دی میباشد،بر اساس تجربه روی اف-16 خودم قلاف هدف گزاری اسنایپر ایکس آر* سوار کردم تا به من تصاویر حرارتی و تلویزیونی تا برد دید 20 مایل و بیشتر رو بده. خودم رو با استیرپوینت 4 الاین کردم از 23 مایلی یک سری ردیف قطاری از دشمن رو دیدم. البته از قبل به دیتا کارتریج مختصات دقیق جی پی اس سام 13 ها رو داده بود به طوری که استیرپوینت های من رو سر سام 13 بود. ولی جهت اطمینان و به خاطر وجود نبرد در صحنه با خودم این اسنایپر رو آورده بودم و از قضا هم جای لانچر های سام 13 کمی تغییر کرد. خلاصه رادار رو اول در حالت *GMT و وقتی دیدم صفح خالیه در حالت *GM و زوم DBS2* قرار دادم و اهداف رو پیدا کردم، لاک رو انجام و و نهایتاً با قفل تصویری به ترتیب 1 لانچر سام 13 رو هدف قرار دادم.( باید خاطر نشان کنم قبلاً به مراکز فرماندهی حملاتی صورت گرفته بود و از 3 سام 13 به 1 سام رسیده بودند) و بعد تریم رو چند درجه به چپ تنظیم کردم چون الان یک سمت جنگنده سنگین تر از طرف دیگه اش هست. سریع از این استیر پویت دیپارت کردم رفتم به سراغ استیر پوینت آخر. این مرکز فرماندهی در جایی بود که مستقیماً در حال کنترل عملیات رو سر نیرو های خودی بود. پس مهماتم نگه دشتم واسه این. الا 7 تا ماوریک واسم مونده بود. خب با تکنیکی مشابه قبلی اوّل به شناسایی سام-13 پرداختم. ونابودش کردم. چند تا تانک بودن . سریع دو تا فلر و چف انداختم و یک کم ارتفاع گرفتم با یک چرخش شدید و از دست دادن نیرو تراست( البته از اونجایی که حالت *CATIII فعّال بود سیستم های محدود کننده نمیزاشت از یک حد زاویه حمله و شتاب جی من فراتر بره ولی واسه یک هوایپیمای سنگین خب ....) خودم با تانک ها الاین کردم و خدا رو شکر موقعیتم به صورت دشتبان در اومد و تونستم به بهترین حالت قفل تصویری رو انجام بدم. 5 تا تانک رو یک جا زدم . یه چیزی رو یادم رفت بگم سوختم هم به بینگو فیول رسیده بود حدود 1700 گالون مونده بود واسم البته چون یک ایر استریپ* او نزدیکیای بود( 25 مایلی) نگران نبودم چون با هات پیت ریفیولینگ* برمیگشتم هوم بیس* .حالا در همین گیرو دار بودم این یه دونه ماوریکو چه کنم. انگار کرم به جونم افتاده بود هر جورهست باید خرجش کنم.( ماله مفته نیرو هایی آمریکاست دیگه،ماله بابام که نیست تازه شبیهسازم هست ) که یک هو دیدم چند متری تانکا 2 تا ZSU-57-2 خیلی ملوس وناز و بی آزار پارک کردن. واسم سوال بود تو اونمه انبوه آیتش اینا چرا یک تیرم شلّیک نکردن . گفتم نکنه خودی باشن( فرض محال) خودشونو رسوندن خط مقدّم ( اگر رسونده بودن اونقدر جلو چه میکردن) خلاصه سرتونو درد نیارم یه چک با آواکس کردم دیدم نه اینا بوگی هستند.سوختم نداشتم. دیدم خیلی به هم چسبیدند. حالا سوختم به 1200 گالون رسیده ، یک ماوریک شلّیک کردم همین لحظه صدای AI در اومد sam launch north منم که 20 تا فلیر بشتر واسن نمونده بود فکر کنم 12 تاییشو با یه چرخش تند خالی کردم ولی خدا رو شکر از اونجا که عمل لاک و تنظیم زاویه برابر پارامترها و محدودیت های ماوریک کامل انجام شده بد( در بهترین حالتش) موشک به هدف خورد. یک هو دیدم اونکی که کنارش بود آتیش گرفت ولی نترکید، چون خیلی فاصله شان کم بود اونم آسیب دید. منم که دندان طمعم به اندازه دماغ پی نوکیو بلند شده بود و چشما مثل گرگ ها برق میزد بدون توجّه به تعداد کمه فلرهام و سوخت 1100 گالونی ام شیرجه زدم سمتش ولی نتونستم خودمو خوب الاین کنم و یک ترن اروند* انجام داد و ایندفعه خیلی خرکی دایو کردم ، با این که هدفم نمیدیدم( به خاطر وجود شعله و دود اون یکی که داشت میسوخت) ولی به جای تقریبیش دو تا برس شلّیک کردم که یک هو انفجار مهیبی رخ داد. من که ذوق زده بودم یک هو یک سام دوش پرتاب دیگه سمتم شلّیک شد و خشبختانه به علّت زاویه شلیک بد موشک من 3 تا فلر اننداختم از کنار گوشم رد شد. باز اینو مدیون AI خود هواپیمام بودم. چون من ترک آی آر ندام همه جهات رو بتونم با چرخوندن سرم پوشش بدم و ببینم. حالا با 700 گالون سوخت دارم به سمت ایراستریپ میرم خدا رو شکر فاصله ام کم بود ولی باید از رو سر نیروهای پیاده دشمن رد میشدم. به خاطر سوخت کم نمیتونستم منطقه رو دور بزنم. به ناچار با استفاده کمی افتربرنر* ولی به صورت محدود خودمو با هر بدبختی بود 14000 پایی رسوندم تا کمی از دست من پدها* در امان باشم. به پاگاه اظطراری رسیدم. قسمت بدش اینجاست که وقتی امرجنسی لندیگ رو انجا دادم به خاطر مشکلی گرافیکی سیستم کمی هنگ کرد وقتی از هنگ دراآمد دیدم هواپیما منفجر شد. آخ نمیدونید چه ضد حالی خوردم. البته تنبیه شدم تا دیگه به جای درس خوندن سراغ پرواز نرم. ولی ضد حال بود اساسی ، رتبه death گرفتم الکی. در حالی که اصلاً مقصّر نبودم. ببخشید اگه سرتون دردآوردم استیرپوینت = steer point وکتور = Vector اسنایپر ایکس آر = Lockheed Martin Sniper Advanced Targeting Pod ایر استریپ = Airstrip Ground Moving Target = GMT Ground Map = GM DBS2 = حالتی در GM مود که EXP مود را که خود نوعی زوم میباشد دوباره زوم میکند( آخرین حد ممکن در زوم با جزئیات زیاد) CATIII = تنظیماتی از پیش تعیین شده برای اف-16 که گزینه روبرو کتگوری 3 میباشد. هات پیت ریفیولینگ = Hot pit Refueling هوم بیس = home base ترن اروند = turn around افتربرنر = After burner من پد = Man pad البته میدونم دسوتان با عمده این اصطلاخات آشنا هستند ولی بنده روی روال معمول اینا رو نوشتم. امیدوارم دوستان هم خاطره بزارند. اردتمندتان
  6. اولین قسمت از مجموعه تلوزیونی گردان 61 که قولش داده بود و فکر میکنم در شبکه بوشهر تهیه شده اگر حسش بود بعد از این میرم سراغ مجموعه مستند تامکت اگر هم حسش نبود که دانلود قسمت اول با حجم در حدود 19 مگابایت
  7. نقش ناخدا افضلی و فرماندهی او در جریان مرحله اول جنگ و برتری ایران در خلیج فارس انکار ناپذیر است. یکی از این خاطرات نقش و فرماندهی او در عملیات مربوط به کانال خورموسی در شمال خلیج فارس است. زمانی که خرمشهر سقوط کرده بود و آبادان در محاصره عراق بود، ارتش متجاوز صدام برای تثبیت حضور اشغالگرانه خود در خوزستان اقدام به مین گذاری در کانال خورموسی کرد و راه ارتباطی بندر امام را بدین وسیله مسدود کرد. این اقدام علاوه بر جنبه‌های نظامی از لحاظ تجاری و کشتی رانی برای ایران در آن دوره فوق‌العاده منفی بود. نرخ بیمه کشتی‌های تجاری با این حرکت ارتش صدام به چندین برابر رسید در آن زمان، یعنی بلافاصله پس از انقلاب، امکان مین روبی دریایی برای نیروی دریایی ایران عملاً وجود نداشت. از لحاظ تاکتیک نظامی، مین روبی در منطقه جنگی کار بسیار خطیر و خطرناکی است. ناخدا افضلی از پای ننشست برای اولین بار در تاریخ نیروی دریایی ارتش ایران، هلی کوپترهای مین جمع کن آر-جی-دلتا که پیش از انقلاب خریداری و بدون استفاده مانده بود، به کار انداخته شد. این هلی کوپترها قبل از این حتی تمرین مین روبی نکرده بودند. ناخدا افضلی در مقام فرمانده نیرو دستور صریح و روشنی ابلاغ کرد: " تحت هر شرایطی کشتی‌های بازرگانی باید به بندر امام رفت و آمد کنند. " وی گروه‌های خلبان نیروی دریایی را سازماندهی کرد و در جلسات اقناعی اهمیت بازگشایی کانال را تأکید کرد. هلی کوپترها تجهیز شدند، در دریا سکو برپا شد. برای اولین بار هلی کوپترهای نیروی دریایی با ابزارهای ناقص خود مسیر را مین روبی کردند. ناخدا افضلی در تمام این مدت در عملیات شخصاً شرکت داشت. زمانی که مین روبی پایان گرفت، وی دستور داد تا ناوچه ها از بندر امام حرکت کنند و از مسیر مذکور فیلم برداری تلویزیونی شود و در تمام جهان به نمایش درآید که کانال آزاد و بی خطر است. ناخدا افضلی بر رغم درخواست فرماندهان نیروی دریایی که از او خواهش کردند به عنوان فرمانده نیرو و نقش مؤثر در جنگ خطر نکند و در ناوچه در حین عبور سوار نشود. تصمیم گرفت که بر عرشه نخستین ناوچه که از مسیر می‌گذرد شخصاً حضور و فرماندهی داشته باشد. او خطاب به همقطارانش گفت: " من باید جلو باشم و اگر قرار است کسی کشته شود، این باید من باشم. " آن وقت ناخدا افضلی سوار اولین ناوچه شد، از کانال شمال خلیج فارس رفت و برگشت و سپس پشت سر او کشتی‌ها و یدک کش ها به حرکت در آمدند. و بدین سان عملیات پاک سازی مین ها در کانال خورموسی و برتری نظامی در خلیج فارس به سود ایران تحکیم شد. اهمیت این مین روبی از آن رو برجسته می‌شود که بدانیم هنگام محاصره آبادان و سقوط خرمشهر تقریباً تمام راه‌های زمینی و تدارکات از آب به روی ایران بسته شده بود. یگانه راه ارتباطی که جنبه حیاتی داشت و در جنگ نقش عمده ایفا می کرد، راه ارتباطی کانال خورموسی بود که از طریق بندر امام و کانال بهمنشیر به آبادان منتهی می شد. عراق برای شکستن محاصره آبادان کانال خورموسی را مین گذاری کرده بود. مین روبی این کانال و حفظ این راه ارتباطی نقش اساسی در درهم کوبیدن ارتش مزدور صدام و بازپس گیری خرمشهر و نجات آبادان داشت. منبع
  8. عملیات اُپرا نام عملیاتی نظامی است که در ۷ ژوئن ۱۹۸۱ میلادی و در جریان جنگ ایران و عراق، توسط نیروی هوایی اسرائیل علیه تأسیسات اتمی عراق به نام اوسیراک صورت گرفت. انجام این عملیات توسط اسرائیل با دریافت کمک اطلاعاتی از ایران!! میسر شد. عملیات در اواخر دههٔ ۱۹۷۰ عراق یک رآکتور هسته‌ای «کلاس ازیریس» را از فرانسه خریداری کرد. اطلاعات نظامی اسرائیل اینگونه تصور نمود که این کار با هدف تولید پلوتونیوم برای پیشبرد برنامهٔ سلاح‌های هسته‌ای عراق بوده‌است. همچنین اطلاعات نظامی اسرائیل باور داشت تابستان سال ۱۹۸۱ آخرین فرصت برای نابودی رآکتورها پیش از بارگیری سوخت هسته‌ای است. طراح حمله هوایی موفقیت‌آمیز اسرائیل به کوره اتمی ژنرال ابیعام صلع نام داشت جنگنده اف-۱۶ به‌کارگرفته شده توسط ایلان رامون در عملیات اپرا. نام بسیاری از خلبانان نیروی هوایی اسرائیل که در عملیات اپرا شرکت داشتند تا سال‌ها منتشر نشد، اما پس از گذشت دو دهه از انجام آن، نام برخی از خلبانان و طراحان آن منتشر شد که از آن‌جمله می‌توان به ژنرال دان حالوتس (خلبان ایرانی‌الاصل نیروی هوایی اسرائیل) و ایلان رامون نخستین فضانورد اسرائیلی که در حادثه انفجار فضاپیمای کلمبیا کشته شد، اشاره کرد وی بعدها رئیس ستاد کل نیروهای دفاعی اسرائیل شد.