Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Search the Community: Showing results for tags 'نهاجا'.

  • Search By Tags

    Type tags separated by commas.
  • Search By Author

Content Type


Forums

  • پست ها و مطالب ویژه
    • پست های ویژه
    • مقالات ویژه
    • ویژه مهمان
  • تاریخ نگار جنگ
    • تاریخ نگار نیروی زمینی
    • تاریخ نگار هوانیروز
    • تاریخ نگار نیروی هوایی
    • تاریخ نگار نیروی دریایی
  • نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نزاجا
    • قهرمانان سرافراز نزاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نزاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان هوانیروز
    • قهرمانان سرافراز هوانیروز
    • عملیات ها و دستاوردهای هوانیروز در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی پدافند ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان پداجا
    • قهرمانان سرافراز پداجا
    • دستاوردهای پداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نهاجا
    • قهرمانان سرافراز نهاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نهاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نداجا
    • قهرمانان سرافراز نداجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • پروژه ها
    • پروژه های در دست اقدام
    • پروژ های به سرانجام رسیده
  • جهاد خودکفایی ارتش
    • نوآوریها در جنگ
    • جهاد پس از جنگ
  • مقالات علمی و تحقیقات
    • مقالات داخلی
    • پژوهش و ترجمه
  • فرهنگ و هنر
    • پرسش و پاسخ
    • نقاشی و گرافیک
    • صدا
    • تصویر
    • متفرقه
    • انجمن و ورزش
  • ارتش های بیگانه
    • عملیات های نظامی
    • بررسی توان نظامی کشورها
    • دستاوردهای تکنولوژیکی و تاکتیکی
  • شبیه ساز
    • معرفی شبیه ساز ایرانی
    • شبیه سازهای نظامی
  • English Forum
    • The Iranian Air Force
    • The Iranian Ground Forces
    • The Iranian Navy
    • War stories
    • Miscellaneous

Found 5 results

  1. خلبان اسکندری؛ از انهدام پالایشگاه بغداد تا مرگ غریبانه در وطن در همان عملیاتی که شهید عباس دوران عملیات انتحاری و قهرمانانه انفجار محل برگزاری اجلاس سران غیر متعهد ها را با کوبیدن هواپیمای آسیب دیده اش در تاریخ ثبت کرد ، امیر خلبان محمود اسکندری نیز خلبان هواپیمای دوم بود که توانست از سد کمربند موشکی غیر قابل نفوذ جهان هواپیمای آسیب دیده اش را سالم به پایگاه خود برگرداند . او البته قبلتر هم در مقدمات عملیات آزاد سازی خرمشهر توانسته بود پس از بارها عدم موفقیت دیگر خلبانان در انهدام پل استراتژیک بسته شده بر روی اروند رود در میان پدافند مهیب عراقی ها پل اروند رود را منهدم کرده و ارتباط لشگر 11 عراق با 20 هزار نفر نیرو را با عقبه قطع کرده و موجبات نرسیدن کمک ، محاصره و نهایتا شکست آنها و آزادی خرمشهر شود . امیر خلبان اسکندری در عملیات تاریخی حمله به پایگاه اچ - 3 به عنوان شگفت انگیزترین عملیات هوایی تاریخ مشارکت داشت . او دوبار بار فانتوم تیر خورده اش را سالم به پایگاه خود برگرداند . بمباران پالایشگاه کرکوک ، پترو شیمی بغداد و ایستگاه راداری تموز از دیگر عملیات های موفق این عقاب تیز پرواز ایرانی بود . کارشناسان شرکت مارتین لاکهید ، سازنده جنگنده اف- 4 و یا همان فانتوم عملیات حمله به اچ -3 را کاملترین عملیات فانتوم در تاریخ جنگ های هوایی فانتوم معرفی کرده اند و این خلبان ایرانی را ماهر ترین خلبان فانتوم در طول تاریخ میشناسند .امیر سرتیپ محمود اسکندری سال 1380 در سانحه تصادف رانندگی درگذشت. مرحوم اسکندری نفر سوم ایستاده از راست در تاریخ 17 اردیبهشت سال 61 سرهنگ دوم خلبان محمود اسکندری و ستوانیکم خلبان اکبر زمانی پلی که توسط مزدوران عراقی روی اروند رود ساخته شده بود و برای پشتیبانی لشکر 11 ارتش عراق در خرمشهر استفاده میشد، با یک حمله ی بسیار دقیق آن را منهدم کردند و در نتیجه ی آن دهها هزار نفر از عراقی ها به اسارت رزمندگان ایرانی در آمدند. نیروی هوایی با انجام 900 سورتی پرواز پوشش هوایی , 850 سورتی پرواز ترابری هوایی به منظور حمل نیرو و آماد و تخلیه مجروحین , 315 سورتی پرواز سوختگیری , 110 سورتی پرواز پشتیبانی آتش نزدیک هوایی و ماموریت های مخصوص , 22 سورتی پرواز شناسایی ،در عملیات آزاد سازی خرمشهر شرکت کرد و113 نفر شهید و 11 نفر اسیر در این عملیات غرور آفرین داشت. سرهنگ خلبان شهید طالب مهر , سرهنگ خلبان شهید امجدیان و سرهنگ خلبان شهید جهانگیر انقطاع از شهدای خلبان نیروی هوایی در این عملیات بودند و بقیه شهدا نیز از کارکنان فنی و پدافندی و سایر تخصصهای نیروی هوایی بودند. همچنین سرتیپ خلبان روادگر , سرتیپ خلبان اعظمی و سرتیپ خلبان ذوالفقاری به دلیل مورد اصابت قرار گرفتن هواپیما هایشان و غیر قابل کنترل بودن آن هواپیما را ترک و به اسارت دشمن درآمدند.
  2. تمامی فیلم های مربوط به نیروی هوایی ارتش در کلیه دورانها رو در اینجا قرار می دهیم **** با پرطرفدارترین فیلم ها شروع میکنیم یعنی یکی از مجموعه های مستند ورود تامکت به ایران دانلود با حجم 15 مگابایت
  3. خاطره ای از آقای خلیل صراف درباره شهید بابایی من به دلیل اینکه در زمان جنگ رابط سازمان حفاظت اطلاعات ارتش بودم، بنا به نیاز شغلی می بایست همراه شهید بابایی در جلسات هماهنگی برای عملیات های مختلف حضور پیدا می کردم. روزی برای هماهنگی عملیاتی به اتفاق شهید بابایی به قرارگاه خاتم الانبیا (ص) رفتیم. چون جلسات هماهنگی بسیار مهم بودند، گاهی برای به نتیجه رسیدن و انجام شدن امور ساعت ها این جلسات طول می کشید. حتی گاهی از شب تا صبح نیز به طول می انجامید.آن شب، مسئولین قرارگاه برای افرادی که در جلسه بودند شام تهیه کرده بودند. هنگامی که سفره آماده شد، همه برای خوردن به پیش رفتند. من نیز به تبعیت بقیه پیش رفتم. وقتی شروع به خوردن کردم، دیدم شهید بابایی علاوه بر اینکه خودشان جلو نیامدند و غذا نخوردند، با ناراحتی و حالتی ناراحت به من نگاه می کند. پیش خود گفتم حتما مشکلی پیش آمده که ایشان اینطور مرا می نگرد. به هر حال، وقتی خوردن من تمام شد دلیل این نوع نگاه را پرسیدم. گفت: (( از شما توقع نداشتم که اینطور به فکر خود باشی و برای خوردن غذا عجله کنی )). این درصورتی بود که من مدت ۳ ماه بود که جبهه بودم و به تهران و دیدن خانواده نرفته بودم و به نوعی به این نوع غذا و … نیاز داشتم. به دنبال این حرف، سایر افراد حاضر نیز شروع به پرسیدن این سوال که: چرا شما بر سر سفره نیامدی و غذا نخوردی؟ کردند. ایشان جواب داد: (( آیا به کسانی که فردا می خواهند در این عملیات شرکت کنند و شهید شوند، هم همین غذا می رسد؟ و اگر این غذا به آنها برسد آیا آنها می خورند؟ انسان نباید همیشه در فکر شکم و شکم پرستی باشد )).
  4. ادامه در لینک زیر: jomhourieslami.blogfa.com
  5. خاطره ی اسارت تیمسار یوسف سمندریان به نقل سایت ارتش: 23 امرداد سال 1365 بود. تازه از ماموريت گشت و شناسايي برگشته بودم كه داوطلبانه آماده ماموريت شدم. طبق دستور فرماندهي به من و سرهنگ خلبان "عباس رمضاني" ماموريتي ابلاغ شد تا مخازن سوخت دشمن را كه بسيار حياتي بود، در استان سليمانيه واقع در شمال عراق بمباران نماييم. من به عنوان شماره يك و رمضاني به عنوان شماره دو پرواز انتخاب شديم. كارهاي مقدماتي پرواز را انجام داديم. در اتاق بريفينگ فرمانده عمليات تاكيد كرد: - منطقه مورد نظر شديدا توسط نيروهاي بعثي محافظت مي شود. قرار بر اين شد كه ساعت 6 بعد از ظهر و قبل از غروب افتاب، با رعايت احتياط در قالب دو گروه پروازي پايگاه را ترك نماييم. پروازهاي عصر هنگام به دليل ايجاد سايه هاي شديد، گرد و خاك هوا و همچنين به دليل ديد كم خلبان به خاطر زاويه تابش خورشيد، بسيار مخاطره انگيز بود. در عوض در اين زمان پدافند دشمن ديد كامل داشت. فرمانده عمليات پايگاه مايل بود تا با عمليات در زمان هاي غيرقابل انتظار براي عراقي ها، دشمن را غافلگير كند. تصميم گرفتم ماموريت را كنسل كنم ولي ... پس از پرواز، تا نزديكي مرز ادامه داديم و سپس براي مخفي ماندن از ديد رادارهاي عراقي ارتفاع خود را كم كرده و در فاصله 40پايي از سطح زمين قرار گرفتيم. به محض ورود به خاك عراق عرض ارادتي به آقا اباعبدالله الحسين (ع) و آقا اباالفضل العباس (ع) كرديم. در همين لحظه به ناگاه متوجه سربازي شدم كه با ديدن هواپيماهاي ما به سرعت خود را از ديد ما مخفي كرد. احتمال دادم ديده بان مرزي عراق باشد. تصميم گرفتم به پايگاه برگشته و ماموريت را به ساعتي ديگر موكول كنم. البته بلافاصله از تصميم خود منصرف شدم و آيه "وجعلنا" را زير لب زمزمه كردم. نيروي ديگري در من دميده شد. با تغيير سمت به طرف غرب گردش كرديم و به سوي هدف روانه شديم. دقايقي از ورودمان به خاك دشمن نگذشته بود كه در ديد رادارهاي آنها قرار گرفتيم. حدسم درست بود. ورودمان از طريق ديده بان مرزي اطلاع داده شده بود و دشمن منتظرمان بود. به همين جهت سدي از آتش به سوي ما گشوده شد. چاره اي نبود. هواپيما با سرعتي نزديك به 1000كيلو متر در ساعت به جلو مي رفت. موشك اول به موتور سمت چپ هواپيمايم برخورد كرد 2دقيقه مانده بود به هدف برسيم كه ناگهان موشكي به موتور سمت چپ هواپيماي من اصابت كرد. براي لحظاتي هواپيمايم تعادل خود را از دست داد. سريعا شير بنزين موتورسمت چپ را بستم تا آتش به نقاط ديگر هواپيما سرايت نكند. هواپيماي شماره 2 كه من را مي ديد از راديو اعلام كرد هواپيمايت آتش گرفته. انديشه هاي مختلفي از سرم گذشت. چراغ اعلام آتش سوزي بخش دم و بال هواپيما روشن شده بود. از طرفي هنوز بمب هايم را رها نكرده بودم و هواپيما سنگين بود. با ياري گرفتن از خداي متعال و ائمه اطهار، تصميم گرفتم در يك اقدام تلافي جويانه هواپيما را كه آتش گرفته بود تا بالاي كارخانه اي كه در چند كيلومتري من قرار داشت، هدايت كنم. با تمهيدات مختلف به آن جا رسيدم و كليد رها سازي كليه بمب ها را زده و آن جا را به تلي از آتش و دود مبدل ساختم. بعدها فهميدم كه آن جا مركز مهمات عراق بوده است. موشك دوم و موتور سمت راست با سرعت سمت پروازي خود را تصحيح نمودم تا با چرخشي مناسب به سمت كشور عزيزمان باز گردم ولي ناگهان موتور سمت راست هواپيما نيز مورد اصابت موشك قرار گرفت. شماره 2 كه اوضاع نگران كننده هواپيماي مرا ديده بود با اضطراب خاصي چندين بار از طريق راديو اعلام كرد : - شماره 1،شماره1 هواپيمايت آتش گرفته بپر بيرون، بپر بيرون. هواپيما به كلي از اختيار من خارج شده بود. هر لحظه از بال چپ به بال راست، معلق مي شد تمامي عقربه هاي نشان دهنده ها در كابين بر صفر فرو افتاده بود. با پيام راديويي همكارم مبني بر ترك سريع هواپيما، مترصد فرصتي بودم تا خود را از مهلكه نجات دهم. زمان به سرعت مي گذشت و ممكن بود هر لحظه هواپيما در آسمان منفجر شود. ناگهان هواپيما شيرجه اي زد و با سرعت زياد به طرف زمين رفت. همكارم از طريق راديو فرياد مي زد: - يوسف، بپر بيرون بپر بيرون. درست مي گفت. ماندن در كابين مساوي مرگ بود. آژير وضعيت قرمز با بوق هاي ممتد آخرين هشدارها را مي داد. هر دو موتور چپ و راست در آتش شديد مي سوخت و بوي تند ناشي از سوختن دستگاه ها و سيم ها، در كابين پيچيده بود. در آن شرايط با آن سرعت و ارتفاع كم خطر پريدن با چتر كم تر از مرگ نبود، اما چاره اي جز پرش نداشتم. سرانجام مجبور به پرش شدم پريدن با چتر كم تر از مرگ نبود، اما چاره اي جز پرش نداشتم. همكارم بار ديگر در راديو فرياد زد: - يوسف هواپيما را ترك كن ... هنوز پيامش تمام نشده بود كه بي اختيار دستگيره پرتاب كننده صندلي را فشردم. در يك لحظه هوا با فشار هر چه تمام تر وارد كابين شد. شدت جريان هوا به قدري شديد بود كه احساس كردم چشمانم از حدقه خارج شده است. پس از چند لحظه خود را در آسمان ديدم درحالي كه اهرم چتر نجات را نيز كشيده بودم و اين آغاز راهي بود كه به سرنوشتي نامعلوم پيوند مي خورد. از آن جا كه هواپيما دچار حريق شده بود و تعادل نداشت، هنگام خروج اضطراري كتفم با لبه كابين برخورد كرده و به شدت صدمه ديده بود. درحالي كه به سرعت به زمين مي رسيدم، در جست وجوي هواپيماي همكارم بودم. بي خبري از سرنوشت او به ناراحتي ام مي افزود. هواپيماي گشتي عراقي لحظات قبل از بالاي سرم رد شده بود. نمي دانستم كه آيا موفق شده است به موقع از منطقه دور شود. مكان فرود من پوشيده از درختان جنگلي بود. هنگام فرود تعدادي از سربازان دشمن را مي ديدم كه به سوي محل فرود من در حركت بودند. به آنها چشم دوخته بودم ببينم به سمت من تيراندازي مي كنند يا نه كه ناگهان به زمين خوردم. درد شديدي تمامي ساق پايم را فرا گرفت باد نيز چتر نجاتم را با خود بر روي زمين مي كشيد. درحالي كه براي رهايي از چتر در تلاش بودم، سربازان دشمن سر رسيدند. به سليمانيه و بلافاصله به بغداد منتقل شدم سرم را آهسته و آرام بالا بردم تا جايي كه جلوي صورت خود لوله اسلحه اي را ديدم كه به طرف من نشانه رفته است. نگاهم به آن دوخته شده بود كه صداي داد و فرياد سربازان كه به من دشنام مي دادند مرا متوجه خود كرد. آنها مي گفتند زندگي براي تو تمام شده در اين لحظه چند تن از آنها دستگيره آتش اسلحه خود را كشيدند. بسان آهويي كه در دام صيادي بي رحم اسير شده باشد، نشستم. چشمانم را بستم و شهادتين را ادا كردم و منتظر ماندم. ناگهان چند نفر شانه هايم را محكم گرفتند و مرا بلند كردند. بلافاصله چشمانم را بستند و وسايل پروازي را از من جدا كردند. به دستور آنها به طرف نقطه نامعلومي به راه افتادم. پس از طي مسافتي سوار بر اتومبيل شدم. اتومبيل حركت كرد و سرانجام در شهر سليمانيه مرا تحويل نيروهاي امنيتي دادند و از آن جا نيز بلافاصله به بغداد منتقل شدم. بغداد ابتداي مقاومت هاي من بغداد ابتداي راه بود. مقاومت هاي من در آن جا آغاز شد. بازجوي هاي اوليه تا حدود 10 روز ادامه پيدا كرد. ساعت ها تحقيق و سوالات گوناگون و سپس بازگشت به سلول. سلولي تاريك كه مساحت آن از 2متر در 2متر تجاوز نمي كرد. ماه اول بازجويي ها، مجبور بودم در مقابل نورهاي خيره كننده اي كه بر ديدگانم مي انداختند، سرپا ايستاده و زير مشت و لگد، به سوالاتشان پاسخ بگويم. چهارده ماه در سلول انفرادي بودم. بعد از اين مدت شك و ترديد در رهايي يافتن از اسارت و يا مرگ در اين سلول تاريك، موجي از ياس و اندوه را در دلم جاي داده بود. ناگزير، به مدت سيزده روز، دست به اعتصاب غذا زدم اما تاثيري در دل آهنين بعثي ها نداشت. ولي در نهايت، عراقي ها مجبور شدند مرا به اردوگاهي ديگر، تبعيد نمايند. آن جا بازجويي ها مجددا آغاز شد ولي وقتي فهميدند كه به چه علت من اعتصاب غذا كرده بودم، مرا به سلولي بدتر از اولي انداختند و گفتند: - برو اون تو و از گرسنگي، بمير. اين جا بود كه مجبور شدم اعتصاب غذايم را بشكنم و آنها نيز در نتيجه مرا به اردوگاه اول بازگرداندند. در ليست صليب سرخ هم نبودم هر تلاشي از سوي من براي بهبود اوضاع، بيهوده بود. من از طرف صليب سرخ نام نويسي نشده بودم و در سلول هاي متروكه و به دور از چشم صليب سرخ به صورت مخفيانه نگهداري مي شدم. هر چند كه از طريق بچه هاي بسيج، موضوع من با صليب سرخ، درميان گذاشته شده بود اما آنها در پاسخ به ثبت نام من مي گفتند: - تا عراق نخواهد خلبانان را به ما نشان دهد، ما نمي توانيم كاري بكنيم. سرانجام لحظه وصال فرا رسيد بعد از چند سال شكنجه، به اردوگاه اسيران منتقل شدم. روزگار سختي را با بردباري و تحمل رفتارهاي خشن زندانبانان عراقي، به سر آوردم تا اين كه با پذيرش قطعنامه 598، وضعيت ديگري در اردوگاه حاكم شد و دشمن به واقعيت ها و شرايط جديد تن در داد. من نيز به دنبال آغاز تبادل اسرا و به دليل اين كه خلبان بودم، به همراه آخرين گروه از آزادگان سرافراز كشور عزيزمان كه به خاطر عزت و عظمت ميهن اسلامي، سال ها رنج جدايي از وطن را تحمل كرده و زير سخت ترين شكنجه ها مقاومت نموده بودند، به خاك پاك ديار شهيدان قدم گذاشتم