Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Search the Community: Showing results for tags 'هوانیروز'.

  • Search By Tags

    Type tags separated by commas.
  • Search By Author

Content Type


Forums

  • پست ها و مطالب ویژه
    • پست های ویژه
    • مقالات ویژه
    • ویژه مهمان
  • تاریخ نگار جنگ
    • تاریخ نگار نیروی زمینی
    • تاریخ نگار هوانیروز
    • تاریخ نگار نیروی هوایی
    • تاریخ نگار نیروی دریایی
  • نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نزاجا
    • قهرمانان سرافراز نزاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نزاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان هوانیروز
    • قهرمانان سرافراز هوانیروز
    • عملیات ها و دستاوردهای هوانیروز در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی پدافند ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان پداجا
    • قهرمانان سرافراز پداجا
    • دستاوردهای پداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نهاجا
    • قهرمانان سرافراز نهاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نهاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نداجا
    • قهرمانان سرافراز نداجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • پروژه ها
    • پروژه های در دست اقدام
    • پروژ های به سرانجام رسیده
  • جهاد خودکفایی ارتش
    • نوآوریها در جنگ
    • جهاد پس از جنگ
  • مقالات علمی و تحقیقات
    • مقالات داخلی
    • پژوهش و ترجمه
  • فرهنگ و هنر
    • پرسش و پاسخ
    • نقاشی و گرافیک
    • صدا
    • تصویر
    • متفرقه
    • انجمن و ورزش
  • ارتش های بیگانه
    • عملیات های نظامی
    • بررسی توان نظامی کشورها
    • دستاوردهای تکنولوژیکی و تاکتیکی
  • شبیه ساز
    • معرفی شبیه ساز ایرانی
    • شبیه سازهای نظامی
  • English Forum
    • The Iranian Air Force
    • The Iranian Ground Forces
    • The Iranian Navy
    • War stories
    • Miscellaneous

Found 20 results

  1. هوانیروز در دفاع مقدس
  2. امداد رسانی هوانیروز به زلزله زدگان (احتمالا) رودبار
  3. دوم فروردین 1358 به من اطلاع دادند که پادگان سنندج در محاصره عناصری از گروهای مسلح قرار گرفته است و خانواده های نیروهای ارتش در حال قتل و عام هستند با شنیدن این خبر برای پیدا کردن خلبانان به منازل و آدرس هایی که داشتم مراجعه کردم ولی به علت تعطیلات نوروزی و بهم ریختگی اوضاع کسی پیدا نمی شد و یا زیر بار نمی رفت . تا ینکه عده ای از دوستان را پیدا کردم و با هماهنگی هایی که به عمل آمد با 3 فروند بالگرد دیگر به طرف سنندج پرواز کردیم و زیر رگبار گلوله در میدان صبحگاه پادگان فرود آمدیم که دیدیم سیل جمعیت زن و بچه از طرف خانه های سازمانی به طرف بالگرد ها سرازیراست و کرد های مسلح که پادگان را در محاصره داشتند به اتفاق عوامل داخلی پادگان مبادرت به تیر اندازی به طرف آنان می کنند . عده ای به بالگرد رسیدند و عده ای با فرزندان خود روبه روی چشم ما در خون خود غلتیدند. در حالی که نمی توانستیم کاری انجام دهیم قلبم از این همه نا مردمی و نا جوانمردی به درد آمده و اشک از چشمانم سرازیر بود . دشمن را نمی دیدم که از کجا به طرف زن و بچه های بی دفاع آتش گشوده است . زمانی که به طرف عقب کابین چشم انداختم متوجه شدم حدود 25 الی 30 نفر زن و بچه داخل بالگرد شده اند . چاره ای جز بلند شدن با این تعداد به نظر نمی رسید وقتی خود را برای بلند شدن آماده کردم در کنار بالگرد استواری را دیدم مشغول جدا کردن دخترش از خود بود . دختر که حدود 20 ساله به نظر می رسید پدرش را در آغوش گرفته بود و با خود به طرف بالگرد می کشید و از سوار شدن بدون او امتناع می کرد اما پدر فریاد می زد از اینجا برو تا من بفهمم با ید چه کار کنم؟ و در حالی که اشاره به کشته های خانواده نظامیان می کرد با فریاد بلند می گفت ( چه کسی انتقام اینها را می گیرد ؟) و دخترش را به زور سوار بالگرد کرد و در حالی که به من نگاه پر از معنی که حاکی از غم و درد بود می کرد به طرف یک پهلوی صبحگاه خزید . من با یک دنیا درد و کوهی از رنج و غم بالگرد را از زمین بلند کرده و به طرف کرمانشاه به پرواز در آمدم . بقیه بالگرد ها هم به همین ترتیب عمل کردند و عده زیادی از خانواده های نظامیان داخل پادگان سنندج را به پایگاه کرمانشاه تخلیه کردیم . فردای آن روز مصادف با سوم فروردین 1358 بود . ترمینال فسک پایگاه کرمانشاه شاهد حضور یک گردان از گارد جاویدان سابق بود که برای پاکسازی فرودگاه سنندج از هواپیما پیاده شدند . فرمانده آنان که اسمش را یاد ندارم سرگردی بود که بعد از یک سخنرانی پر شور که برای گردان خود ایراد کرد آنها را بر سر وجد آورد . یادم هست که این جمله را با قوت و قدرت خاصی بیان کرد که بر دل افرادش تاثیر عمیقی گذاشت و آن این بود که گفت :ما می رویم تا این لکه ننگی که با نام گارد شاهنشاهی بر پیشانی ما زدند در این نبرد با خون خود پاک نماییم . آنها را سوار کردیم و با تعدادی از بالگرد های دیگر به طرف سنندج رفتیم . آنها را در همان میدان صبحگاه پادگان سنندج پیاده نمودیم و برگشتیم . در حالی که بالگرد ها مثل آبکش سوراخ سوراخ شده بودند..... خاطره اي از سرهنگ خلبان زعفراني.
  4. درود و عرض ادب خدمت همه دوستان عزیز امروز توفیقی دست داد که به نمایشگاه کتاب برم و چون معمولا در نمایشگاه کتاب برای همه اطرافیان تحفه ای می آورم ، دوستان حاظر در انجمن نیز بی نصیب نگذاشتم و برای شما عزیزان کتابی با عنوان << جنگ ، انسان، حیوان>> تهیه کرده ام که با شما به اشتراک می گذارم. در پست اول خاطره ای از این کتاب نقل می کنم (دلیلش رو متوجه خواهید شد ) و در پست دوم کتاب رو معرفی خواهم کرد. ******** خرس یکی از نقاط استقرار تیمهای هوانیروز در هشت سال دفاع مقدس، تنگه قوچعلی در منطقه غرب ایلام بود. بهار و تابستان این تنگه به علت داشتن جنگل های سرسبز و طبیعت و آب و هوای آن ، بسیار زیبا و شاداب است، اما در زمستان و روزهای برفی ، سرمای آن غیر قابل تحمل بوده و فقط مردم بومی هستند که خود را با شرایط منطقه وفق داده اند. تاریخ خاطره را به علت گذشت زمان از یاد برده ام، اما فکر می کنم در بهمن ماه 62 یا 63 بود. تیمی از هوانیروز با نیروهای فنی و خلبان و بالگردها بودیم که برای مقابله با دشمن و رساندن آذوقه و سوخت و .. به نیروها و مردم روستاهای دور و نزدیک ، در آن تنگه مستقر شده بودیم. محل استراحت و خواب مان سنگرهای زیرزمینی و سوله بود و محل کارمان قسمتی از تنگه که بالگردها را مستقر کرده بودیم. شب های خوش آب و هوای بهار و تابستان و حتی پاییز را با نشستن اطراف آتش و خوردن کباب و تعریف خاطرات خوش و ناخوش ماموریت ها می گذراندیم و ساعات روز را به پرواز و کمک و درگیری با دشمن. اما در زمستان و ایام سرما ، پس از هر پروازی سریع به سنگر پناه می بردیم که از شر سرما و حیوانات مصون باشیم. در زمستان آن سال، این دومین ماموریتم بود که به آن تنگه آمده بودم. مشکل حادی که علاوه بر مشکلات ذکر شده در آن تنگه اذیتمان میکرد، وجود توالت در فاصله دورتری از سنگرها بود. چاره ای هم نبود، چون اگر نزدیک و یا در جوار سنگرها درست می کردند ، بوی تعفن و سیل جانوران موذی و به خصوص حشرات و عواقب آلودگی آنها به ما هم سرایت می کرد. روز زیاد مهم نبود ، اما در شب که می خواستیم از توالت استفاده کنیم، ترس مواجه شدن با گرگ ها و به خصوص خرس ، باعث می شد که مسلح برویم. نیمه یکی از شبها که به شدت برف و کولاک بود، احتیاج به دستشویی پیدا کردم. هر چه به خود فشار آوردم که شاید بتوانم تا روشن شدن هوا و یا بیدار شدن یک نفر دیگر تحمل کنم ، ممکن نشد. آنقدر کلافه بودم که حتی فراموش کردم اسلحه با خود ببرم. کاپشن پروازم را به سرم انداختم و با برداشتن آفتابه از سنگر بیرون آمدم و تند تند به سمت توالت رفتم. کولاک به حدی شدید بود که فقط چشمانم را از درز کاپشن پرواز که محکم مقابل صورتم گرفته بودم به زمین دوخته و در مسیر باریک توالت جلو می رفتم. نمی دانم چقدر از راه رفته بودم که یک مرتبه با برخورد به جسم نرمی نقش روی برفها شدم. ناخودآگاه فریادهای خرس، خرس و به دادم برسید و ... از دهانم بیرون آمد. در میان همان فریادهایی که از زیر کاپشن از گلو خارج می کردم، یک مرتبه متوجه شدم فریادهای دیگری مشابه کلمات من، بوسیله یک نفر دیگر گفته می شود و کمک می خواهد. در میان ترس و فریادهای کمک خواستن، سر و صدای خنده های بلند و همهمه چند نفر دیگر هم قاطی شده بود. گیج و وحشت زده روی برفها افتاده بودم که یکباره کاپشن با شدت از سر و شانه هایم کشیده شد و همزمان شلیک خنده هم به هوا رفت. خوب که دقت کردم، نیم دایره ای از نیروهای دو سه سنگر را دیدم که اطرافم حلقه زده اند و می خندند. چشم که چرخاندم ، یک نفر دیگر را هم مثل خودم دیدم که چند متر آنطرف تر با چشمان گشاد و صورت ترسیده به افراد نیم دایره نگاه می کرد. وقتی ترسم ریخت و پی به موضوع بردم، خودم هم شروع به خنده کردم. اصل ماجرا این بود که قبل از من یک نفر دیگر با انداختن اورکت به سرش به توالت رفته بود و همزمان با آمدن من ، از توالت خارج و در وسط راه بدون اینکه همدیگر را ببینیم ، با هم برخورد و خیال کرده بودیم با خرس مواجه شده ایم. با شنیدن فریادهای ما ، افراد چند سنگر اسلحه به دست می دوند و با دیدن وضعیت ما شروع به خنده می کنند. فردای آن روز هر جا همدیگر را می دیدیم ، بی اختیار می خندیدیم. راوی: سرهنگ خلبان علی ملایری
  5. هوانيروز در غرب حماسة خلبانان هوانيروز در سرپل ذهاب و بازي دراز سرپل ذهاب، مهرماه 1359 موقعيت جغرافيايي منطقه الف) كردستان آذربايجان (شمال غرب) وضعيت جغرافيايي منطقه غرب كشور شامل دو استانِ كردستان و آذربايجان غربي، عموماً كوهستاني و در حوالي استان هاي ايلام و كرمانشاه، صعب العبور است. در بخش عراقي اين ناحيه، منطقه داراي ناهمواريهاي كوتاه و به صورت دشتي كاملاً صاف است. در بخش شمالي نيز تپه ماهورهايي وجود دارد كه تا نزديكي مرز گسترش داشته و هرچه به سمت شمال پيش ميرود، بر تراكم و ارتفاع آنها افزوده مي شود. همين كيفيت جغرافيايي، از ارزش راهبردي منطقه كاسته و باعث شده به هنگام بروز جنگ، دستيابي به اهداف نظامي كار سهل و آساني نباشد. از هدف هاي مطرح در اين بخش از خاك جمهوري اسلامي ايران كه دستيابي به آنها تا حدي سهل تر است، مي توان به شهرهاي صالح آباد، مهران، سومار، گيلان غرب ، نفت شهر، قصرشيرين، سرپل ذهاب، مريوان، بانه، سردشت و پيرانشهر اشاره كرد. هر كدام از اين شهرها، داراي محورهاي خاص عملياتي خود هستند كه ارتش عراق با استفاده از آنها، توانست تا بخشي از خاك جمهوري اسلامي ايران، پيشروي كند. در بين اين محورها، قصرشيرين و سرپل ذهاب از با اهميت ترين مسيرهاي حمله بود كه با هدف پيشروي به سوي كرمانشاه، توسط ارتش عراق مورد استفاده قرار گرفتند. چنانچه نيروهاي عراقي در منطقة سرپل ذهاب با مقاومت نيروهاي ايراني مواجه نمي شدند، مي توانستند با عبور از گردنة پاتاق و عبور از شهر اسلام آباد، به راحتي به كرمانشاه دست يافته و تا همدان پيش بروند. شايد يكي از علل هدف بوده است. ب) كرمانشاه ايلام (غرب) جبهه هاي غرب كشور مياني از حوالي جنوب مهران آغاز و تا منطقه باويسي امتداد دارد. به جز بخش مهران و دشت ذهاب كه داراي دشت هاي وسيع با عوارض گوناگون طبيعي است، مابقي منطقه پوشيده از ارتفاعات صعب العبور است. دامنة ارتفاعات از حوالي منطقة نفت خانة عراق به سمت شمال آن كشور، داراي تپه ماهورهايي است كه بر ارتفاع آنها افزوده مي شود. ج) وضعيت منطقة پروازي با توجه به وضعيت مناطق شمالغرب و غرب، وضعيت عمومي آنها براي پرواز بالگردها داراي خطراتي خاص بوده است. 1) محدوديت ها: الف) ارتفاعات بلند در منطقه باعث محدوديت ارتباط هاي راديويي شده و در بيشتر اوقات موجب قطع تماس با پايگاه مادر بوده اند. ب) نياز خلبان براي عبور از روي قله ها هنگام شناسايي و يا اجراي عمليات آتش و يا ايجاد ارتباط راديويي با پايگاه مادر، احتمال بروز سوانح را افزايش داده و خلبان را به دلايل مختلف دچار مخاطرات پروازي مي كرده است. براي بيان چگونگي بروز و علل اين گونه خطرها، نياز به بحث هاي علمي وسيعي است كه در اينجا تنها مي توان از آنها نام برد. 1) كمبود اكسيژن به ويژه در حالتهاي اضطراب و ترس 2) كاهش قدرت موتور به ويژه در بالگردهاي ترابري 3) وجود توربلانس به ويژه در گرماي شديد و فصولي كه منطقه داراي بادهاي شديد است. 4) عدم وجود فضاي مناسب پرواز در ارتفاع پايين هنگام حمله توسط هواپيماهاي دشمن و يا انفجار گلوله هاي سنگين در مسير پرواز ج) با توجه به بندهاي ،« ب» و « الف » اجراي مأموريت ها مي توانند در اين گونه شرايط با كندي صورت گرفته و يا حتي لغو شوند. وجود هواي نامناسب پرواز وجود ابر، بارندگي، مه و يا طوفان نيز از عواملي هستند كه در پروازهاي كوهستان، هرگونه عمليات را با خطر مواجه مي كنند. با وجود تمام اين مشكلات كه بروز جنگ آن را دو چندان كرده بود، خلبانان هوانيروز به دليل حساسيتهاي جنگ، پروازهاي عملياتي بسيار موفقّي را در مناطق غرب و شمالغرب داشته اند و حتّي در چندين مورد به لحاظ اهميت مأموريت، با لغو قوانين پروازي اقدام به عمليات شبانه كرده اند. 2- محسنات: ارتفاعات، دامنه ها، شيارها و صخره ها از سه جنبه در عملياتها براي خلبانان حائز اهميت بوده اند. الف) نزديك شدن به نيروهاي دشمن تا كمترين فاصله، بدون آنكه در ديد رادارها و يا سلاحهاي ضدهوايي قرار گيرند. ب) اجراي عمل غافلگيري و انهدام ادوات زرهي و نابودي افراد دشمن. ج) استفاده از شيارها، صخره ها، دامنة ارتفاعات كه بر نيروهاي دشمن مشرف بوده، براي انجام عمل اختفا، هدف يابي و انهدام. يك خلبان خوب، زماني مي تواند از عوارض طبيعي همچون كوهستان بهره برداري مثبت كند كه موقعيت نيروهاي دشمن را بداند. در غير اين صورت، خطر پرواز در كوهستان، كمتر از خطر گلوله هاي دشمن نيست. خلبانان براي گذشتن از خط الرأس ارتفاعات، مجاز به عبور از روي قله ها نيستند. اين موضوع به صورت قانون، به تمامي خلبانان آموزش داده شده و آنها بايد در مسيرشان از كوتاهترين ارتفاع براي عبور استفاده كنند. حال با توجه به اين موضوع، خلبان براي احتراز از قرار گرفتن در ديد دشمن، فرار از ديد رادار و قرار نگرفتن در برد سلاحهاي ضدهوايي، ناچار بايد از روش پرواز در ارتفاع پايين استفاده كند كه خطرات زير هميشه با او همراه است. 1) برخورد ملخ اصلي و ملخ دم به سنگ ها، صخره ها و دامنه هاي پرشيب ارتفاعات، حين فرار يا گردشهاي تند. 2) قرار گرفتن در برد مؤثر سلاحهاي كاليبر كوچك همچون ژ3 و کلاشینکف و انواع كلت ها. با توجه به جغرافياي منطقة غرب مياني خلبانان هوانيروز از وضعيت دوگانة عوارض طبيعي استفاده مي كردند. با اين تفاوت كه هنگام پرواز در دشت هاي جنوب غربي، با فشار كم هوا و قشر اكسيژن كافي و در جبهه هاي غرب تا شمال غرب، با فشار زياد هوا و قشر كم اكسيژن مواجه بوده اند. بنابراين، در جبهه هاي مياني، خلبانان با تلفيقي از خطرات پرواز در كوهستان و دشت همراه بوده اند.
  6. همونطور که از اسم پست معلومه فقط فیلم های مربوط به هوانیروز رو در اینجا قرار میدیم اولین پست انحصارا تقدیم میشه به جناب سرهنگ ملایری از پرواز یک فروند هلیکوپتر 214 هوانیروز کسی میدونه از اینها کجا گیر میاد ؟ دانلود با حجم 29 مگابایت
  7. به نام خدا با سلام خدمت دوستان گرامی در این تاپیک قصد داریم در مورد پیشکسوتان هوانیروز قهرمان ارتش ، اخبار و اطلاعیه های مربوط به گردهمایی های این عزیزان سرافراز و مطالب مرتبط ، اطلاع رسانی نماییم. ضمن اینکه امکان پیگیری و دنبال نمودن این موضوع از طریق وبلاگ : iriaa.rozblog.com ، نیز فراهم می باشد. برای شروع کار ، گزارش تصویری از همایش اخیر که به مناسبت سالروز عملیات بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر ، در روز سه شنبه 1394/03/05 ساعت 2000 در سالن آمفی تئاتر پایگاه پشتیبانی برگزار گردید ، ارائه خواهد شد. با سپاس از همراهیتان
  8. راوی : جناب سرهنگ تورخانی ، خلبان شنوک همهءخلبانان شنوک با اسم غلام خدادادگان اشنایی کامل دارند و بخوبی او را میشناسند. بچه خوزستان بود /خونگرم و با مرام /شیک پوش و مرتب /همیشه لباسهای اتو کرده میپوشید /ریشش را می تراشید وسبیلهاش را مثل فروهر اصلاح می کرد. در اکثر ماموریتها شرکت کرده بود وابایی از پرواز و جبهه و مسائل دیگر نداشت . آخرین پروازش تو عملیات خیبر بود که بر اثر اثابت موشک سانحه دادند و هلیکوپترشون صد در صد از بین رفت. مدتی دنبال معالجه و کارهای اداری بود تا اینکه یک سونامی گردان شنوک را فرا گرفت /درسال 1364یک فروند شنوک به خلبانی مهدی بابایی و سعید قندچی وحسین شهریاری از منطقه غرب فرار کرده وبه عراق رفتند وسپس از آنجا به آمریکا رفتند(یک خیانت نابخشودنی) تو این جمع سه نفری حسین شهریاری دوست صمیمی غلام بود واین امر واقعا باعث تاسف همه مخصوصا غلام شده بود .حسین شهریاری یک آدم سنتی بود سه سال بعد از کردهء خود پشیمان شده وبا صمیمی ترین دوستش غلام تماس بر قرار کرده و از او میخواهد مقدمات بازگشتش را فراهم کند .غلام نزد روحانی با نفوذ منطقه اصفهان طاوسی رفته وموضوع را با وی در میان میگذارد /او از این کار استقبال کرده وهماهنگیهای لازم را برای بازگشت شهریاری تدارک میبیند /سازمان حفاظت پایگاه از این موضوع با خبر وغلام را احضار میکند ومی خواهد که این موضوع از طریق آنها پی گیری شود /اما طاوسی که رئیس عقیدتی منطقه بود تمایل داشت کار را خود پیگیری کند/هر کدام بنحوی می خواستند این افتخار نصیب آنها شود و این وسط غلام حکم توپ فوتبال را پیدا کرده واز هر دو طرف تحت فشار قرار میگیرد تا آنجایی که برای آتو گیری به منزل وی یورش برده ومقداری مشروب و چند مجلهء طاغوتی قدیمی از انبار خانهء وی پیدا کرده و مجوز پرواز وی نیز چند روز بعد به همین دلیل لغو کردند .حسین شهریاری به همت غلام به ایران و بعد از مدتی بگیر وببند به زندگی عادی خود بازگشت ولی خیلی زود بار سفر آخرت را بست و بدیار باقی شتافت/سال 1368 بود غلام بسیار افسرده و بی انگیزه شده بود .در این ایام مرا بخاطر مسائلی به گردان خدمات فرستاده بودند وبه عنوان فرمانده خدمات از گردان شنوک عملا دور بودم .غلام را پیش خود آوردم و به عنوان یکی از معاونین دستش را تا حدودی بند کردم اما باز هم راحتش نمیگذاشتند.هر وقت در گروهان حضور نداشت از بازرسی بدنبال وی میآمدند تا برای آزمایش عدم اعتیاد او را همراه خود ببرند/وهر وقت او حضور داشت وبا آنها تماس میگرفت مبنی بر اینکه من حاضرم تا آزمایش بدهم /آنها میگفتند باشد برای وقتی دیگر/این مسئله مدتها ادامه داشت وبیشتر موجب دلسردی و افسردگی وی را فراهم میکرد تا جاییکه من تصمیم گرفتم پیش تیمسار انصاری فرمانده وقت هوانیروز بروم تا مشکل پروازی وی و منصور ذوالفقاری را که بخاطر بی احتیاطی پروازی مدتها پروازش قطع بود را در میان گذاشته و چاره جویی کنم.از انجا که رابطهء خوبی بین من و تیمسار وجود داشت با در خواستم موافقت نمود و از تیمسار فرزین خواست تا نامهء بازگشت ذوالفقاری به خط پرواز را بنویسد اما در مورد غلام اظهار تاسف کرد وگفت که حفاظت مانع پرواز اوست وکاری از دست ما ساخته نیست .ذوالفقاری به خط پرواز بازگشت ولی خیلی زود از بین ما پرکشید و به ابدیت پرواز کرد.روحش شاد..غلام که آینده خود وخانواده اش را سرابی بیش نمیدید لاجرم با 19 سال سابقه کار و پرواز ترک خدمت کرد وبه توصیه یکی از دوستانش به خوزستان رفت و زن وبچه را در شاهین شهر اصفهان رها کرد تا شاید آینده بهتری برای آنها رقم بزند ...حدود ده سال ازش بی خبر بودم تصورم این بود که وضعش خوب شده ومرا فراموش کرده./ من دنبال بازنشستگی بودم چون دیگر تحمل خیلی چیزها را نداشتم /خانه ام را به تهران منتقل کردم وقید خدمت و پرواز را زدم /هر چند پرواز همهء زندگیم بود ولی این پروازها ارضا م نمی کرد نه هیجان داشت نه اضطراب /ونه صداقت جبهه ها را/ البته پروسه استعفا ده سال وقت مرا گرفت /اواسط سال 1379 طی تماسی متوجه حضور غلام در تهران شدم و همان روز پیداش کردم /سر و وضعش مثل سابق مرتب بود بردمش خونه وچند روزی پیش من بود /برام گفت که چگونه نارفیقی بهش نارو زده و آس وپاس رهاش کرده /حالا قصد داشت دفتری اجاره وشرکتی را به ثبت برساند تا با کمک یکی از بستگانش اقدام بکاری خدماتی و بعد مقداری زیادی شکر از خارج وارد کند /از منم خواست تاکمکش کنم و تو این راه همراهش باشم .قرار بودسرمایه شرکت چیزی حدود ده میلیون دلار توسط فامیل غلام تامین شود که البته بستگی به گرفتن مجوزهای لازم داشت/دفتری اجاره شد و تشکیلات لازم برای یک شرکت را فراهم کردیم سپس برای دریافت مجوز واردات شکر با صرف هزینه ای زیاد پیش وزیر اقتصاد وقت آقای ش ............. رفتیم /و او در نهایت گفت انحصار واردات شکر در اختیار ا.........................و من قادر به صدور چنین مجوزی نیستم.وضع مالی غلام خیلی بد بود وحتی پول سیگار نداشت /شبها را اکثرا در بیداری سپری میکرد و با کشیدن سیگار اشنو سعی داشت تا هزینه کمتری بر دیگران تحمیل کند./شش ماه از این ماجری گذشت ودر این مدت غلام پیش ما زندگی میکرد وفقط یکبار بتوصیه و همراهی من نزد خانواده اش رفت/از اینکه دستش خالی بود شرمندهء خانواده اش بود بعضی از روئسای هوانیروز که بوی پول شنیده بودند سعی در جذب او داشتند ولی تا متوجه میشدند خبر خاصی نیست بدنبال کار خود میرفتند.دیگه بحث صادرات تمام شده و با کار خدماتی نیز موافقت نشد لذا بستن شرکت امری مسجل بود / خیلی سر خورده شده بود /از خونه ما برای مدتی به خونهء برادر همسرش نقل مکان کرد /اماچند روز بعد برادر خانمش زنگ زد و گفت غلام تو خواب سکته کرده و......دیگه چیزی نمی شنیدم /باورم نمیشد /این چه سرنوشتی بود /غلام اوایل سال 1380 دنیا را ترک کرد اما یک خانواده 4نفری با یک دختر بچه عقب افتاده با کلی بدهی و خانه ای اجاره ای از خود باقی گذاشت .هر چی دنبال کار خدمتیش رفتیم تا شاید به نحوی باز خریدش ویا با کمک سایر فرماندهان که ادعای دوستی داشتند با 20 سال خدمت باز نشتسه شود تا کمکی باشد برای بازماندگانش/اما نشد که نشد .روزگار بد جوری با غلام تا کرد من که هنوز باورم نمیشد. این بود عاقبت خلبانی که 17سال پرواز کرد وتا مرز شهادت پیش رفت ویک فراری را به ایران باز گرداند...
  9. چگونگی فرار داعش از مرزهای ایران/ اجرای عملیات بالگردهای نزاجا بر فراز مواضع داعش امیر سرتیپ احمدرضا پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی در گفت‌وگوی اختصاصی با خبرنگار دفاعی امنیتی دفاع پرس ضمن تشریح جزئیات مقابله با تهدید داعش در خرداد ماه سال جاری اظهار داشت: امروز چهره تهدیدات عوض شده و ما در سطح منطقه با جنگ‌ها نیابتی و مشارکتی روبرو هستیم؛ لذا سعی کردیم متناسب با نوع تهدیدات ظرفیت‌های لازم را ایجاد کنیم. وی با بیان اینکه در این رابطه در دو حوزه نرم‌افزاری و سخت‌افزاری فعالیت‌های لازم را جهت ایجاد پوشش امنیتی مناسب انجام داده ایم، تصریح کرد: ما در حوزه سخت‌افزاری متناسب با نوع تهدیدات تسلیحات جدیدی را ساخته‌ایم که در 29 فروردین از آن رونمایی می‌شود، و همچنین در حوزه نرم‌افزاری تاکتیک‌های نوین را علاوه بر تاکتیک‌های کلاسیک دوران دفاع مقدس مورد بررسی قرار داده، و در یگان‌های رزمی خود عملیاتی کرده‌ایم. نقشه‌ای که داعش برای ایران کشیده بود فرمانده نیروی زمینی ارتش با اشاره به توانمندی این نیرو در مقابله با هر نوع تهدید و خصوصا مدل‌های نوینی از جنگ در سطح منطقه (نیابتی و مشارکتی) اظهار کرد: در اوایل سال جاری شاهد پیشروی‌های گروه تروریستی داعش در خاک کشور عراق بودیم، که تروریست‌ها به سمت شرق عراق و مرزهای کشورمان نزدیک شدند، و جالب است که بدانید همانطوری که صدام هنگام تجاوز به کشورمان نقشه جغرافیایی جدیدی را برای خود متصور شده بود و طبق آن برخی از استان‌های ایران اسلامی همچون خوزستان را ضمیمه خاک عراق کرده بود، داعش هم به تأسی از همین خیال باطل، هنگامی که در حال نزدیک شدن به مرزهای ما بود نقشه‌هایی را در فضای مجازی منتشر کرد که در آن بخش‌هایی از کشورمان را جزو تصرفات خود به حساب آورده بود. اعزام 5 تیپ رزمی به مناطق مرزی/ 40 کیلومتر فراتر از مرز را خط قرمز اعلام کردیم وی با بیان اینکه داعش نیامده بود تا فقط "جلولا" را تصرف کرده و در همان جا بماند، بلکه قصد پیشروی به سمت مرزهای ما را داشت، و می‌خواست قصرشیرین، سومار و نفت‌شهر ما را تصرف کند، تصریح کرد: بعد از اینکه چنین شرایطی بوجود آمد بلافاصله به نیروی زمینی ابلاغ شد تا جهت کنترل وضعیت و مقابله با تهدید وارد منطقه شود. امیر پوردستان ادامه داد: نیروی زمینی علاوه بر نیروهایی که جهت مراقبت از مرزها در منطقه تحت فرمان داشت به سرعت پنج تیپ رزمی دیگر را به منطقه اعزام کرد، و با هماهنگی که با دولت عراق انجام دادیم، جهت شناسایی و ارزیابی تهدید تا 40 کیلومتری خاک عراق وارد شدیم. وی همچنین با اشاره به استفاده از ظرفیت‌های بالگردی این نیرو بر فراز مواضع داعش افزود: ما 40 کیلومتری خاک عراق را خط قرمز اعلام کردیم، و همانطوری که همه مشاهده کردند این قدرت نیروی زمینی بود که ترس رابه دل داعش انداخت و هنگامی که آنان قدرت و اقتدار نیروهای ما را دریافتند دیگر جرأت نکردند پا را فراتر بگذارند و به نیروهای ما نزدیک شود، لذا به اعماق خاک عراق فرار کردند. فرمانده نیروی زمینی ارتش در ادامه گفت‌وگو با دفاع پرس درباره "جزئیات پیام تهدیدآمیز نزاجا به داعش که چندی پیش از سوی جانشین فرماندهی نزاجا عنوان، و منجر به ترس شدید تروریست‌ها و فرار آن‌ها از منطقه شده بود، گفت: توجه داشته باشید ما با گروه داعش ارتباط پیامی نداریم، لذا می‌توان گفت حضور ما در منطقه به نوعی بیانگر پیام ما است، یعنی وقتی‌که با قدرت کامل در نقاط مرزی حاضر می‌شویم در واقع پیام خود را به دشمن انتقال داده‌ایم. استقرار توپخانه‌های نزاجا در نقاط صفر مرزی امیر پوردستان در این رابطه افزود: قاعده بر این است که توپخانه‌ها در زمان بروز تهدید با یک فاصله «یک سوم» و یا «دو سوم» از مرز مستقر شوند؛ اما نیروی زمینی از این جهت که می‌خواست در آن مقطع با اقتدار کامل پاسخ تهدید را بدهد، توپخانه خود را با کالیبرهای مختلف در نقاط صفر مرزی مستقر کرده و نفرات دیده‌بان را جهت شناسایی به آن سوی مرزها فرستاده است. همچنین بالگردهای نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی بالای سر داعش موضع عملیاتی گرفته‌اند؛ و باید بگویم همه این اقدامات در واقع به نوعی ارسال پیام ما برای گروه‌های تکفیری است تا بدانند ما مقتدرانه و برای انهدام آن‌ها آمده‌ایم. وی در پایان نیروی زمینی را یکی از نیروهای با ظرفیت و داری پتانسیل بالا دانست و افزود: با وجود جوانان مومن، با انگیزه، خطرپذیر ، و ولایتمداری که در اختیار این نیرو قرار دارد می‌توان از تمامی ماموریت‌های پیشِ رو سربلند و سرافراز بیرون آمد. منبع
  10. ۲ فیلم مستند که به ترتیب انها را بارگذاری کردم و اینجا تقدیم میکنم: این قسمت را که بسیار عالیست متاسفانه بعلت حجم زیادش موفق نشدم با کیفیت بالاتری اپلود کنم اما ویدیو اصلی را هم اینجا گذاشتم که اگر دسترسی داشتین ببینید: http://www.aparat.com/v/0hMHF http://host3.aparat.com//public/user_data/flv_video_new/329/60d0bfe396a80028f2a0c35bb84ad6dc986101.mp4 ایکاش جناب سرهنگ ملایری لطف کنند اسامی این نفرات ویدیو را برایمان بگویند که بتوانیم اسمی روی چهره این قهرمانان قرار دهیم. ------ و یک مستند دیگر روایت فتح: http://www.aparat.com/v/U7LDT
  11. آشنايي با موقعيت منطقة عملياتي الف -حدود منطقه اي محدودة اجراي عمليات فتح المبين، منطقه اي است كه شمال آن به تپه هاي " ابوصليبي خات، چنانه و دوسلك " غرب آن به ارتفاعات " رقابيه و برقازه " جنوب آن به تپ ههاي رملي و صعب العبور شمال بستان و ارتفاعات " میشداغ" شرق آن به رودخانة غيرقابل عبور "کرخه" محدود مي شد. طول اين منطقه از شمال به جنوب بيش از 40 كيلومتر و عرض آن از شرق به غرب 20 كيلومتر و وسعت آن 800 كيلومتر مربع را شامل مي شد. ب- آب و هوا آب و هواي منطقه، در تابستان گرم و خشك و در زمستان معتدل است. در بهار و تابستان، هوا توأم با وزش بادهاي غبارآلود ميباشد كه معمولاً از ساعت 00:10 الي 00:16 ، همراه با حركت شنهاي روان است كه سبب كم شدن ديد و ناراحتي ميشود. در بعضي وقت ها، گرفتگي هوا به حدي زياد است كه باز كردن دهان و چشم را با مشكل مواجه مي كند. سمت باد، معمولاً از سمت غرب عراق به سمت شرق ايران است. در فصل زمستان، اغلب شب هاي سال آسمان صاف و بدون باد است. ميزان بارندگي چندان زياد نيست و هر بار بيشتر از 48 ساعت تجاوز نمي كند. بارندگي ها معمولاً به صورت رگبارهاي شديد است و موجب جاري شدن سيل و بسته شدن راههاي ارتباطي مي شود. در زمان عمليات، درجه حرارت بين 13 تا 25 درجة سانتي گراد متغير بوده است. آغاز روشنايي حدود 24:05 و پايان روشنايي حدود ساعت 20:19 بود. طلوع آفتاب، ساعت 17:06 و غروب آفتاب، ساعت 28:18 ، غروب ماه ساعت 36:04 و طلوع ماه در ساعت 40:15 بود. چرا فتح المبين؟ سخنان شهيد سپهبد صياد شيرازي، پس از تك متجاوز در 29/12/1360 شنيدم كه دشمن به زبان آورده بود كه اگر ايرانيها توانستند ارتفاعات رادار را بگيرند، كليد بغداد يا بصره را به آنها ميدهم. اين قدر مغرور بود به استحكامات آنجا. به جاي اينكه ما عمليات را شروع كنيم، چند روز قبل از عمليات، دشمن شروع كرد. فشار عجيبي به نيروهاي ما آورد. اين فشار براي ما غيرقابل تحمل بود؛ چون پشت نيروهاي ما آب بود. تا آمديم به خودمان بجنبيم، دشمن از محور دوم عمليات را شروع كرد.. در محور رقابيه دو تا چهار كيلومتر پيشروي كرد. پس آن محور هم به هم خورد. شايد دشمن يكي دو روز بيشتر وقت نمي خواست تا دو محور را به هم وصل كند. معلوم بود كه دارد حساب شده كار مي كند و ميخواهد ما را به موضعي انفعالي بكشاند و ابتكار عمل را از ما بگيرد. اينجا بيشتر حالمان گرفته شد. بدبختانه، با طرحي كه مصوبة همة ما بود، از چهار محوري كه مي خواستيم حمله كنيم، فقط دو محور باقي ماند. اين دو محور هم به هيچ ترتيب با محاسبات و برآوردهاي عملياتي و معيارهاي تخصصي نمي خورد. دو محوري كه در طرف شرق بود. دو محور باقيمانده، يكي از طرف عين خوش بود و يكي هم طرفي بود كه ارتفاعات جلوِ آن را گرفته و دشمن فكر مي كرد همان ارتفاعات براي پدافند كافي است و خودش را محكم مي دانست. ببينيد نقش امام چه بود. آنهايي كه شعورشان پايين است و موقعيت فرماندهي كل قوا را فقط از نظر حكومت اسلامي ميدانند كه هيچ سابقة نظامي و تخصص آن را ندارد، آنها مي گويند؛ چطور ممكن است چنين كسي بتواند فرمانده باشد و فرماندهي كل قوا يك چيز تشريفاتي است. نقش حضرت امام(ره) در صحنه هاي نبرد و سختي هاي انقلاب، نقش حياتي و تعيين كننده بود. منتها درك ما بايد عميقتر و با تحقيق توأم باشد. آخرين بررسي مشترك من و فرمانده سپاه به اين نتيجه رسيد كه بايد اين مطلب را به حضرت امام منتقل كنيم كه وضع ما نگران كننده است. ببينيم نظرشان چيست و در اين شرايط چه بايد كرد؟ متفق القول شديم كه اين كار درست است. تصميم گرفتيم كه بگوييم. چاره اي نداشتيم و گرفتار شده بوديم. چون هر دو نمي توانستيم برويم، با توافق هم قرار شد آقاي محسن رضايي بروند و برگردند. زمان هم تنگ بود. حتي اگر با هواپيما هم ميرفت و برميگشت، باز هم نمي شد. يك ساعت ونيم برود، يك ساعت ونيم برگردد و در تهران هم ترافيك هست. اين صحنه ها تاريخي است و بايد توجه كرد. يك دفعه يكي از خلبان هاي با روحية انقلابي ارتش، به نام " حق شناس " گفت: من خلبان هواپيماي "اف-5" هستم. ما مجاز نيستيم در اتاقك كمك خلبان يك نفر ديگر را سوار كنيم. بايد حتماً خلبان باشد؛ ولي من آمادگي دارم كه هر كدام از شما خواستيد، سوار شويد. شما را در مدت بيست دقيقه به تهران برسانم و از آن طرف هم در مدت بيست دقيقه برگردانم. بقية زمان هم صرف رفت و آمد تا جماران مي شود. پيشنهاد جالبي بود. هواپيماي "اف-5" آموزشي آماده بود كه دو نفر مي توانند با آن پرواز كنند. كسي هم كه مي خواهد برود توي اتاقك، بايد آزمايش بدهد، تست بدهد، چون ميخواهد با سرعت صوت پرواز كند و كشش ميخواهد. آقاي رضايي رفت و وقتي برگشت، گيج بود. چنين حالتي به ايشان دست داده بود. در مدت دو تا سه ساعت، كارمان انجام شد. به امام مراجعه شد و نتيجه را هم آورد. جمع شديم و پرسيديم: نتيجه چه شد؟ رفتم خدمت حضرت امام و به ايشان گفتم وضع مان خيلي خراب است و واقعاً مانده ايم كه چه كار كنيم. مهمات كم داريم، دشمن به ما حمله كرده، نيروهاي مان كم است، اصلاً منطقه يك منطقة عجيب و غريبي است. خواهش مي كنيم كه حداقل استخاره كنيد كه حمله كنيم يا نه. حضرت امام فرموده بودند " من استخاره نمي كنم. ولي خودتان برويد به طلب خير، قرآن را باز كنيد و نگران نباشيد. مشكل تان حل مي شود. برويد اقدام كنيد" فرموده بودند "بروید و عمل کنید" منتها نه به آن زباني كه ما در واژه هاي نظامي داريم كه دستور يك فرمانده باشد. طبق دستور ايشان، قرآن به طلب خير باز شد. سورة "فتح" آمد. انسان چقدر بايد اعتقاد داشته باشد كه قرآن را باز كند و سورة فتح بيايد. اين را با صداقت عرض ميكنم، هر چقدر الآن آيات سورة فتح را بخوانم، به اندازه اي كه خداوند آن زمان به من توفيق، قوت قلب، ازدياد ايمان و اعتقاد براي انجام تكليف داد، نمي توانم آن حالت را داشته باشم. وقتي كه موقع عمليات شد، همه گوش ميكردند كه آيات قرآن و دعاي توسل خوانده شود. آيات را خواندند و ما قوت قلب گرفتيم. پس از آن فكر تخصصي را هم در خودمان كور كرديم. چاره اي نداشتيم. اگر مي خواستيم به آن اكتفا كنيم، همة جواب ها منفي بود. آنهايي كه در معيار تخصصي برآورد مي كردند، آنها را هم كنترل كرديم كه نبايد اينطور باشد. به فرماندهان دستور قاطع داديم كه آماده باشيد. فقط از آن دو محوري كه هست، تا دير نشده حمله كنيد. البته نيروها را جابه جا نكرديم. نيروهايي كه در محور رقابيه بودند، سرجاي شان ماندند. قرارگاه ها نام گذاري شدند. قرارگاه "فتح" در محور رقابيه، قرارگاه "فجر" در محور شوش، قرارگاه "نصر" در محور پل نادري و دزفول و ارتفاعات سپتون، قرارگاه "قدس" در محور عين خوش. چهار فرماندهي تشكيل داديم. با ورود برادر رضايي فرمانده كل سپاه پاسداران وقت به قرارگاه كربلا، پس از شرفيابي به حضور حضرت امام خميني(ره) فرماندهي معظم كل قوا، ابلاغ اوامر ايشان در پاسخ به دو سؤال مطرح شد. سؤال اول: امام! ما سه ماه زحمت كشيديم. تلاش كرديم و خط را حفظ كرديم. تعمق و كارشناسي نموديم. الآن درمانده شده ايم. اوضاع به هم خورده. در اين شرايط چه بايد بكنيم؟ امام(ره) مي فرمايند " شما رزمندگان اسلام نيز سريعاً عمليات كنيد" سؤال دوم: امام! آيا براي اجراي طرح ناقص عمليات، از دو محور "جسر نادری" و عين خوش استخاره به قرآن مي فرمايند؟ امام(ره) مي فرمايند: در اينجا استخاره لازم نيست. براي اينكه قلب تان قوت گيرد، قرآن را به طلب خير باز كنيد. تلاوت كنيد. قوت قلب پيدا مي كنيد. جلسة قرارگاه كربلا با حضور همة فرماندهان و افسران قرارگاه كربلا، قرارگاه هاي چهارگانه و افسران طراح، تشكيل و بر مبناي اوامر صادره، قرآن كريم باز شد. سورة مباركة "فتح " آمد. از اين لحظه، اسم عمليات از كربلاي 2، به "فتح المبین" يافت و فضاي قرارگاه كه در يك حالت بلاتكليفي به سر ميبرد، با شنيدن جواب هاي امام و تلاوت سورة شريفة فتح، به يك فضاي معنوي و پراميد تبديل گرديد . 20 ادامه دارد ...
  12. قسمت اول - پیش از آغاز رسمی جنگ تحمیلی مقدمه هوادریای ارتش ج.ا.ا، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به سه نمونه بالگرد دریایی مجهز شده بود. بالگردهای AB212 به منظور انجام عملیات ترابری سبک و ضدسطحی توسط موشکهای AS-12 بالگردهای SH3D به منظور انجام عملیات ترابری، تجسس و نجات (SAR) و ضدزیرسطحی مجهز به تجهیزات کشف و نابودی زیرسطحی ها و بالگردهای RH53D به منظور انجام عملیات ترابری سنگین و مین روبی با دستگاه های مین روب مارک 105 در این مقاله، مستند به گزارشها و اسناد موجود در آرشیو دفاع مقدس نداجا، عملکرد موشک های AS-12 نصب شده برروی بالگردهای ضدسطحی، در چند ماهه نخست جنگ تحمیلی مورد بررسی کوتاه قرار میگیرد. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تعداد قابل توجهی از موشکهای AS-12 به خدمت نیروی دریایی ایران درمیاید و مسئولان و فرماندهان نظامی حساب ویژه ای روی عملکرد این موشکها در انهدام اهداف کوچک دریایی اعم از قایقهای گشتی، و ناوچه های ساحلی، باز می کنند. تمریناتی هم چه توسط پرسنل زمینی و خدمه فنی جهت نصب و تست موشکها و چه توسط خلبانان بمنظور هدفگیری و پرتاب انجام شده بود اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و وقوع ماجراها و شرایطی که نیازی به ذکر نیست، سطح آمادگی تجهیزات و پرسنل به شدت کاهش پیدا میکند. بطوریکه در گزارش ایستگاه یکم هوادریا (بوشهر) مطابق سند شماره 590126040، مورخ 26 فروردین 59 آمده است: «آمادگی بالگردهای ضدسطحی AB-212 بدین صورت است که در حال حاضر تعداد 2 فروند از این نوع بالگردها جهت پرتاب موشک AS-12 آماده بوده و دو فروند دیگر نیز در حال انجام اقدامات لازم و کسب آمادگی می باشند. ضمنا 4 فروند دیگر از این نوع جهت انجام عملیات هلی برن در خط پرواز مستقر هستند و این نوع بالگرد قادر است 8 نفر را در مسافت نزدیک و 6 نفر را در مسافت دور با تجهیزات کامل جابجا نماید. در ضمن موشکهای AS-12 فقط در شرایط جوی مناسب و دید خوب قابل پرتاب می باشند.» در این گزارش اشکالاتی به شرح زیر در کاربرد و کارایی این موشکها (درعملیات مشترک با ناوها و ناوچه های نداجا بویژه ناوشکنهای ببرو پلنگ) قید شده بود که ایستگاه یکم هوادریا درخواست نموده بود که در طرح ریزی های عملیاتی این اشکالات درنظر گرفته شوند. «1- می بایستی بالگرد در هنگام پرتاب موشک عملا در فاصله حدود 6000 یارد از هدف قرار گیرد که این فاصله برای بالگرد خطرات جدی درپی خواهد داشت. 2- برای پرتاب اولین موشک لازم است که حداقل مدت تقریبی 60 ثانیه از لحظه رویت اکوی بالگرد بر روی صفحه رادار ناو کنترل کننده تا پرتاب موشک بگذرد که زمانی طولانی است. 3- رادارهای موجود در بالگردهای ضدسطحی AB-212 بدون بررسی لازم بر روی این بالگردها نصب شده و فاقد کارایی عملیاتی می باشند و از طرف دیگر در بالگردهای ضدسطحی کاربر رادار در نظر گرفته نشده است. 4- به دلیل سقف کوتاه پروازی بالگرد جهت پرتاب موشک (زیر 500 پا) ناو کنترل کننده جهت هدایت بالگرد به ناچار از رادار سطحی استفاده می نماید که این امر موجب نزدیک شدن ناو کنترل کننده به هدف می گردد. 5- ..... همچنین بالگردهای AB-212 به دلیل نداشتن AFCS قادر به انجام ماموریت در شب بر روی دریا نمی باشند.» نخستین ماموریت درپی اطلاعیه ستاد نداجا مبنی بر برگزاری مانور دریایی در منطقه شمال غربی خلیج فارس توسط کشور عراق و تیراندازی حقیقی از تاریخ 30 فروردین 59 الی 4 اردیبهشت 59، کمیسیونی در منطقه دوم دریایی بوشهر تشکیل می شود تا هماهنگی ها لازم را انجام دهد. در پایان این جلسه دستورالعملی صادر و به همه یگانهای نظامی منطقه ابلاغ میشود که در بخش وظایف ایستگاه هوادریا آمده است. «1- دو فروند بالگرد AB-212 مجهز به موشک آمادگی عملیاتی در روز را داشته باشند. 2- این بالگردها گشت نزدیک منطقه عملیاتی تحت کنترل ناو سرفرماندهی با توجه به بند 1 وظایف ناوتیپ هفتم را بصورت غیرمنظم به انجام رسانند. 3- بالگردهای یاد شده عملیات رزمی روز را بصورت هم آهنگ شده با ناو سرفرماندهی انجام دهند.» مشکل عمده بالگردها در این ماموریت، برد کم عملیاتی آنها بود. درواقع بالگردها برای انجام صحیح و کامل ماموریت به نشست و برخاست از ناوشکنهای ببر یا پلنگ که توانایی پذیرش آنها را داشتند، نیازمند بودند؛ که البته به علت نبود فرصت کافی جهت آماده کردن و اعزام ناوشکنهای فوق به بوشهر، ماموریت گشت عمدتا توسط بالگردهای SH انجام شد. تشکیل نیروی رزمی 421؛ نخستین عملیات رزمی و اولین سانحه نیمه شب سی شهریور 59، نیروی رزمی 421 بعنوان سرفرماندهی نیروی دریایی در منطقه جنوب با تحت امر گرفتن کلیه یگانهای نداجا در منطقه، به فرماندهی جانشین نداجا، ناخدایکم مصطفی مدنی نژاد در بوشهر تشکیل شد تا کلیه امور رزمی و پشتیبانی نیروی دریایی را در منطقه جنوب مدیریت و هدایت کند. بعنوان نخستین دستور عملیاتی، به هوادریای بوشهر دستور داده شد در ساعت 5 صبح همانروز تعداد 4 فروند بالگرد ضدسطحی در دو گروه جهت انهدام یکانهای دریایی کشور عراق به دهانه اروند رود اعزام شوند و پس از درگیری با یکانهای سطحی مذکور و انجام سوخت گیری در ماهشهر، مجددا به بوشهر مراجعت کنند. همچنین به پایگاه ششم بوشهر ابلاغ شد تا دو فروند فانتوم به منظور پشتیبانی از عملیات ضدسطحی و دو فروند دیگر به منظور برقراری پوشش هوایی منطقه آماده استفاده آنی باشند. همچنین به کلیه شناورهای خودی دستور داده میشود تا از منطقه درگیری دور شده تا شناسایی شناورهای عراقی آسانتر باشد. هدف اصلی دو فروند ناوچه اوزا که یکی در حوالی بویه 14 به گل نشسته و دیگری در اطراف آن ناوچه در حال گشت و محافظت است، بود. همچنین قرار بود سایر یگانهای شناور عراقی در منطقه نیز در صورت امکان منهدم شوند. بالگردها اعزام میشوند ولی با توجه به وضعیت جوی و مه گرفتگی منطقه و ناکارآمدی رادار بالگردها که قبلا اشاره شد، موفق به کشف اهداف اصلی نمیشوند و به ناچار به آبادان برمیگردند تا با سوختگیری مجددا به منطقه برگردند. در راه بازگشت و در 5 مایلی جنوبشرقی آبادان، درساعت 0650، بالگرد شماره 411 دچار سانحه شده، سقوط میکند. که در نیتجه نخستین سانحه هوادریا رقم خورده و منجر به شهادت هر سه سرنشین بالگرد میشود. اسامی شهدا: ناخدا سوم خلبان عسگر محتاج (خلبان یکم) ناوبانیکم خلبان سید مصطفی عزیزی (خلبان دوم) مهناوی یکم فنی هوایی محمود علی گردکانی (کروچیف) به دنبال این حادثه نیروی رزمی 421 با درخواست از پایگاه ششم شکاری بوشهر، دو فروند فانتوم مسلح به موشک ضدسطحی ماوریک را جهت انهدام ناوچه ها اعزام میکند که فانتوم ها تنها موفق به شکار یکی از آن ها میشوند. پایان قسمت اول ..... ---------------------------------------------------------------- تقدیم به روح بلند شهدای هوادریا بویژه شهید محتاج ----------------------------------------------------------------- نویسنده حبیب ش منبع
  13. امروز در اون شبکه اجتماعی شیطان بزرگ متاسفانه با این تصویر هولناک روبرو شدم. البته تصویر توضیحی نداشت اما اگر اینطور که ظاهر قضیه نشون میده درست باشه که وای بر ما وقتی با قهرمانانی که جانشان را کف دستشان گرفتند تا این کشور به دست اجنبی نیافتد و امروز باید نهایت اسباب رفاه و آسودگی خاطرشان را آماده کنیم اینگونه برخورد می شود، فردای روزگار با ما چه خواهند کرد ؟ ظاهرا توی کشور ما اخلاق و مردانگی مرده و ایران و ایرانی ارزشی نداره دیروز امروز
  14. گمجن ( Gomjan) این گفتار به بررسی نقش عشایر استان کرمانشاه در دوران هشت ساله دفاع مقدس و آموزشها و عملیاتهای مشترک ارتش، ژاندارمری و عشایر می پردازد. گمجن نام کتابی به نویسندگی سرتیپ دوم توپخانه ستاد جهانگیر جمیلی و از انتشارات هیئت معارف جنگ می باشد. ***** **** *** ** * در هفته نخست یورش ارتش بعثی به سرزمین مقدس ایران با توجه به وقایع و رویدادهاي منطقه کردستان، امام راحل فرمان تشکیل بسیج عشایر غرب کشور را به جانشین ریاست ستاد مشترك شهید سرلشکر ولی فلاحی صادر فرمودند. با توجه به درگیري نیروي زمینی ارتش جمهوري اسلامی ایران و سپاه پاسداران با مسائل داخلی و مقابله با تهاجم ارتش بعثی و همچنین به منظور حداکثر استفاده از نیروهاي موجود در ستادها و ادارات تابعه، تسلیح و تجهیز و سازماندهی و آموزش و فرماندهی بسیج عشایر غرب کشور به ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامی ایران واگذار گردید. ستاد مشترك در آغاز جنگ تحمیلی، ستاد هماهنگ کننده فرماندهی کل قوا بود که هدایت کلی عملیات نظامی و نظارت بر سیر حوادث جبهه ها را به عهده داشت و واگذاري چنین مأموریتی، خارج از شرح وظایف ستاد مشترك بود و صرفا بنا به موقعیت خطیر جبهه ها و اجراي فرمان امام راحل اتخاذ گردیده بود. ستاد مشترك، سرگرد محمود رستمی را که در آن زمان معاون فرماندهی قرارگاه و پشتیبانی ستاد مشترك بود، به عنوان فرمانده عشایر غرب کشور تعیین نمود و در مورخه 1359/7/7 عناصر فرماندهی و ستاد عشایر غرب کشور شامل 7 نفر افسر ، 20 نفر درجه دار ، 3 نفر کارمند و 27 نفر سرباز ، مجموعا 57 نفر به غرب کشور عزیمت نمودند. سرگرد محمود رستمی، پس از حضور در قرارگاه مقدم نزاجا در غرب در پادگان پشتیبانی منطقه 1 در کرمانشاه، توسط فرماندهی و ستاد قرارگاه مقدم نزاجا توجیه و ضمن اخذ دستورات شفاهی، در رابطه با به کارگیري عشایر در جنگ به ماهیدشت عزیمت و با استقرار در ماهیدشت با همکاري بیشائبه سران ایلات و عشایر غرب کشور( کلهر، سنجابی، گوران، قلخانی، ولد بیگی، زردلان، سر فیرورز آباد ماهیدشت، جلالوند، عثمانوند ) سازمان بسیج عشایري را در کوتاه ترین زمان تسلیح ، سازماندهی و آموزش و در حداقل زمان آماده مقابله با دشمنان این سرزمین شدند. تشکیل و تجهیز یگان هاي عشایر که نفرات آنان عمدتاً از افراد بومی بودند، موجب گردید که عملیات گرانبها و با ارزش توسعۀ پدافند داخلی و ایجاد امنیت و آرامش در منطقه بدون خونریزي انجام و توطئه هاي دشمنان در منطقۀ غرب در نطفه خاموش شود. ارزش این یگان ها تنها در زمینۀ عملیاتی نبودند،بلکه از جنبه هاي قومی و عشیره اي و مهم تر از همه اثرات روانی و تبلیغاتی آن بسیار اثر گذار و مهم بود. با شروع جنگ تحمیلی،عشایر استان کرمانشاه نخستین کسانی بودند که در کنار یگان هاي نیروي زمینی ارتش جمهوري اسلامی ایران به مقابله با دشمن متجاوز برخاستند. در همان آغاز نام « بسیج عشایري » به « گروه مشترك جنگ هاي نامنظم غرب کشور » تبدیل گردید و به صورت اختصار « گمجن عشایر غرب کشور » نامیده شد. گمجن از ابتداي تشکیل، زیر نظر ستاد مشترك و تحت کنترل عملیاتی نزاجا بود و در مورخه 64/1/12 گمجن با تمام سازمان و تجهیزات به نزاجا واگذارگردید . سرانجام در اجراي امریه فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) مستند به مصوبه شوراي عالی دفاع، گمجن عشایري در مورخه 1366/1/15 به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منطقه 7 کرمانشاه واگذار شد و از مورخه 66/1/15 . کلیه امور عشایري به آن نهاد محول گردید. گمجن عشایري با تقدیم 1200 نفر شهید و جانباز خدمات ارزنده اي در دفاع از سرزمین ایران انجام داد که مشروح خدمات و عملیات هاي نظامی و سایر مسائل را در این کتاب ملاحظه خواهید کرد. زنده یاد شادروان امیر سرتیپ رستمی برابر نظر ستاد مشترك در اواخر حیات خود پژوهش و تحقیق جامعی تحت عنوان « نقش گمجن در 8 سال دفاع مقدس » در سال 1388 تهیه نمودند. این جانب در سال 1389 بخشی از خاطرات خود رامربوط به زمانی که به عنوان جانشین و سرپرست گمجن عشایري انجام وظیفه می کردم، تحت عنوان « عملیات تاخت گمجن عشایري » در منطقه خونین نفت شهر و سومارتوسط معارف جنگ « شهید سپهبد صیاد شیرازي » را در 110 صفحه منتشر نمودم. متعاقب آن، امیر سرتیپ آراسته ریاست محترم هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی » خواستند که این بخش از تاریخ نظامی دفاع مقدس، با استفاده از کتاب تحقیق و پژوهش انجام شده توسط شادروان امیر رستمی و تجربیات این جانب به منظور استفاده دیگر هموطنان به رشته تحریر درآورم . این کتاب حاصل چنین اندیش هاي بوده است و مطمئن هستم که قلم من از درج همه حوادث و فداکاریها ناتوان است و شایسته است دیگر هم رزمان نیز در این رابطه خاطرات خود را به رشتۀ تحریر در آورند تا در مجموعۀ تاریخ نظامی دفاع مقدس ثبت گردد. امید است که این کتاب بخشی قابل قبول از آن سال هاي حیاتی کشور را در چنین محدودة زمانی، مکانی و انسانی را بیان کرده باشد. لازم می دانم از همکاري و راهنمایی هاي هم رزم و هم دوره بسیار عزیز و محترم،امیر سرتیپ 2 ستاد نجاتعلی صادقی گویاکه در تمام مراحل تدوین این کتاب همکاري داشتند، قدردانی و سپاسگزاري نمایم.
  15. در این پست به بررسی وضعیت هوانیروز و کارهای انجام شده در یک ماه اول جنگ می پردازیم 31 شهریور ماه 1359 تا 30 مهرماه 1359
  16. شهید جعفر مهدوی اولین شهید هوانیروز شهيد در چهارم خرداد 1333 در خانواده اي ضعيف در قريه اي به نام ملك كلا از توابع قائم شهر چشم به جهان گشود. وي را جعفر نام نهادند و به لفظ ابراهيم مي خواندند. او زمان كودكي را با حركات دلنشين كودكانه همراه با والدينش در مزارع و زير سقف خانه كوچك گلي سپري نمود تا به سن 7 سالگي رسيد. دوره ابتدائي تا كلاس چهارم را در روستا گذراند، از آن پس براي ادامه تحصيل هر روز مسافت 4 كيلومتري را تا شهر طي، تا در سال 1351 در رشته طبيعي فارغ التحصيل شد. در همه دوران تحصيلش خصوصا دوران متوسطه به مطالعه و تحقيق مسائل و فرائض اسلامي پرداخت. آنچنان فروتن و بي ريا شده بود كه هيچ چيز نتوانست خلائي در شجاعت، ايثار و جوانمردي او بوجود آورد. مدت يكسال از اوقات بيكاري را پس از اخذ مدرك تحصيلي ديپلم در يكي از دبيرستان هاي ملي با حقوق اندك به آموزش فرزندان و آيندگان اسلام پرداخت. سپس در كنكور دانشگاه نيروي زميني شركت نمود،پس از موفقيت، در حين ثبت نام از طرف خانواده ممانعت بعمل آمد و از ادامه تكميل پرونده خودداري نمود. زمانيكه در سال 1352 از طرف هوانيروز، آگهي ثبت نام كادر خلباني منتشر شد، مجددا شركت و پس از موفقيت در امتحانات باز هم از سوي بستگان منع شد. در پاسخ به يكي از بستگانش كه او را منع مي كرد گفت: من عاشق خلباني هستم و مي روم باميد خداوند در راه خدا، اميدوارم كه بتوانم خدمتي نمايم كه موجب رضاي خدا و خلق خدا باشد و شعار وقت هوانيروز را با تبسم بر زبان آورد « بلند آسمان جايگاه من است » سر انجام در تاريخ ا / 8/ 1352 وارد دانشكده افسري شد. دورن آموزش را در تهران و سپس به اصفهان انتقال يافت و در پايگاه هوانيروز اصفهان و گروه رزمي مسجد سليمان شروع به فعاليت كرد. در اين دوره از خدمت، در ارتش بعلت نبوغ و ابتكار، مقام اول را يافت و در دوره تخصصي خلباني رتبه اول را كسب نمود. جعفر، قبل از پيروزي انقلاب در هوانيروز اصفهان، به منظور نشان دادن مخالفت خود با رژيم جبار پهلوي، از رفتن به پادگان خودداري مي نمود كه مكررا به ايشان اخطار مي شد اما به اخطارهاي ماموران دست نشانده شاه و جيره خوارانش كوچكترين وجهي ننهاد و به اجراي فرامين امامش كه بصورت اعلاميه بدست مي آورد مي پرداخت. خود در تكثير و توزيع اعلاميه هاي امام سهم بسزايي داشت و از وظائف شرعي مي دانست. او براي به ثمر رسانيدن انقلاب همچنان به فعاليت خود ادامه داد تا اينكه براي سركوبي امت بپا خواسته قم توسط هلي كوپتر، به وي ماموريتي داده شد از اجراي اين ماموريت سر باز زد. ديگر اينكه براي نجف آباد و اصفهان و چند ماموريت ديگر، ولي هر بار از انجام اينگونه اعمال وحشيانه كه تنها از دژخيمان رژيم ساخته بود امتناع نمود. به همين علت مدت 15 روز در زندان بسر برد تا اينكه انقلاب پيروز شد. پس از پيروزي، كميته هاي انقلاب او را براي فرماندهي خود انتخاب كردند ولي به دليل اينكه در شهر غربت زندگي مي كرد اين سمت را نپذيرفت ولي به همكاري با كميته ادامه مي داد. جعفر شيفته علم و دانش بود. هيچوقت در آموختن علم كوتاهي نمي كرد و بدين سبب در كنكور سراسري شركت نمود. هنوز انتخاب رشته نكرده بود، كه داوطلب ماموريتي به كرمانشاه براي مقابله با اشرار و گروهكهاي وابسته به غرب و شرق شد. بعد از اعزام وانجام ماموريت خواستار تمديد آن بنا به نيازي كه در منطقه احساس مي نمود مي شود. در روز 25 ماه مبارك رمضان شهر پاوه مورد حمله ضد انقلابيون قرار گرفته بود، ايشان جهت رسانيدن آقايان دكتر مصطفي چمران و تيمسار فلاحي به پاوه پروازي انجام مي دهد كه در حين پرواز بنا به گفته شهيد چمران، هلي كوپتر وي مورد اصابت گلوله قرار مي گيرد ولي او با كمال خونسردي از سقوط جلوگيري و آنها را در ميان آتش و خون و در لحظه هايي كه شهر پاوه در محاصره بود و انتظار سقوط را مي كشيد به پادگان رسانده و خود برگشت. روز جمعه باز هم داوطلبانه، خواستار ماموريتي ديگر مي شود تا با رساندن مهمات و نيرو به منطقه، از سقوط پاوه جلوگيري كند. اين ماموريت را با كمك خلبان شهيد محمد رضا وجداني انجام تا مرحله رسانيدن مهمات و نيرو به پادگان پاوه انجام مي داد ولي به هنگام برخواستن مورد هدف آر پي جي 7 كه از سنگر جيره خواران امپرياليسم و عمال داخلي اشان شليك شد قرار گرفته كه با بهم خوردن تعادل هلي كوپتر و سقوط آن، بدعوت خالقش لبيك گفته و عاشقانه به سوي الله شتافت و به درجه رفيع شهادت نائل شد و به شهداي كربلا پيوست روحش شاد و راهش مستدام باد.
  17. شهيد غلامرضا فروتن مقدم * تاريخ تولد: 1346 شمسي * محل تولد: تهران * تاريخ شهادت: 26/11/1370 * محل شهادت: اصفهان * يگان: هوانيروز اصفهان * محل دفن: اصفهان (گلزار شهدا) ... خلبان فروتن از تيزپروازان مستعد و با معلومات هوانيروز بود كه به ستاد خلباني بالگرد ارتقا يافت با گذراندن 18 هفته دوره خلباني بالگرد به پرواز پرداخت. در حيطه پرواز آنچنان مهارت پيدا كرد كه به دريافت گواهينامه‌هاي شايستگي 1000 و 2000 ساعت پرواز بدون سانحه مفتخر گرديد و به پاس فرود سالم با يك فروند بالگرد داراي نقص فني به دريافت لوح افتخار بال شكسته نائل شد آخرين ماموريت و پرواز اين استاد خلبان هوانيروز به تاريخ 26/11/1379 در حين اجراي پرواز عملياتي (آموزشي - مانوري) در منطقه فرودگاه كمكي مركز آموزش اصفهان بود كه در آن پرواز دچار سانحه شده و سقوط مي‌كند در اين سانحه او و كمك خلبان محسن گودرزي به درجه والاي شهادت نائل مي‌آيند. ارواح مطهر شهيدان راه خدا با ذكر صلوات شادمان باد.
  18. گفت‌وگو با امير سرتيپ دوم خلبان طاعتي افسر عمليات هوانيروز در عمليات كربلاي پنج درباره ی این عملیات وقتي دشمن جهنم را به چشم خود ديد... اشاره: كربلاي پنج از جمله عمليات‌هاي مهم و سرنوشت‌ساز در دوران پرافتخار جنگ محسوب مي‌شود چرا كه رزمندگان ایران با فاصله‌اي كمتر از 15 روز پس از عمليات كربلاي چهار كه نتيجه مطلوبي در برنداشت، انجام پذيرفت و رژيم بعث عراق كاملا در مقابله با اين عمليات غافلگير شد. اگرچه در سال‌هاي پس از جنگ در مورد كربلاي پنج و نقش نيروهاي عمل‌كننده در اين عمليات مطالب زيادي منتشر شده است اما در اين ميان، نقش خلبانان جان بركف و قهرمان هوانيروز در اين عمليات مغفول مانده است. همين موضوع باعث شد تا در بيست‌ودومين سالگرد اين عمليات غرورآفرين به سراغ سه‌ تن از خلبانان شركت‌كننده در اين عمليات اميرسرتيپ دوم خلبان محمد انصاري،فرمانده شجاع هوانيروز در دوران دفاع مقدس، امير سرتيپ دوم خلبان طاعتي افسر عمليات هوانيروز در عمليات كربلاي پنج و سرهنگ خلبان بيژن بروفه يكي از خلبانان تيزپرواز هوانيروز در اين عمليات رفته و ناگفته‌هايي از اين عمليات را از زبان آنها به گوش نشستيم. در اين گفت‌وگو كه به‌مدت 4 ساعت در فضايي آكنده از خاطرات روزهاي بازگشت‌ناپذير دفاع مقدس انجام شد خاطرات شنيدني و ويژه‌اي بيان شد كه مطالعه آن انسان را تا فراسوي روزهاي خون،خطر، ايثار و شجاعت مي‌كشاند. اميد آنكه در نظرتان مقبول افتد. در اين بخش پاي صحبت‌ها و خاطرات امير سرتيپ دوم خلبان طاعتي افسر عمليات هوانيروز در عمليات كربلاي پنج نشسته‌ايم و در بخش‌ بعدي، روايت امير سرتيپ انصاري را در مورد عمليات كربلاي 5 مرور خواهيم كرد. نگاهي به گذشته... امير سرتيپ طاعتي مي‌گويد: براي بررسي موضوع حضور هوانيروز در عمليات كربلاي 5 ، يك چند روزي برمي‌گرديم عقب‌تر و قبل از آغاز اين عمليات. يك فروند هواپيماي عراقي به طور گذري از مسجدسليمان عبور مي‌كرده كه يك موشك به پايگاه عمليات هوانيروز( پايگاه مسجدسليمان) شليك مي‌كند كه بر اثر اين حمله، فرمانده پايگاه و معاونش و تعدادي از خلبانان شهيد مي‌شوند. تدبير هوانيروز اين بود كه سه پايگاه عمليات كربلاي پنج را پشتيباني كنند. گروه رزمي كرمان در پايگاه دهم شكاري مستقر بود. گروه جناب انصاري( فرمانده هوانيروز در دفاع مقدس) كه پشتيباني و مسئوليت و تلاش اصلي را عهده‌دار بود در اهواز و دارخويين مستقر بودند و گروه مسجدسليمان هم كه در مسجدسليمان مستقر بود. بعد از اينكه اين گروه فرمانده‌اش شهيد شد ما تلاش كرديم كه پايگاه تهران را به جاي پايگاه مسجدسليمان براي پشتيباني عمليات كربلاي پنج منتقل كنيم. هوانيروز بايد تعهد بدهد فكر مي‌كنم كه فرمانده هوانيروز آن موقع يك مشاور هم داشت،‌ آقاي «همراه» كه فوت كرده است. او سخت درگير گروه مسجدسليمان بود. معاون عملياتي قرارگاه خاتم‌الانبيا بود. من هم در هوانيروز در عمليات بودم. فتحيان به عنوان مسئول بهداري سپاه آمد و گفت: هوانيروز بايد به من تعهد بدهد كه تخليه مجروحين را خوب انجام دهد. من گفتم چشم. بعد معاون عملياتي شنيده بود كه هوانيروز در مسجدسليمان تلفات داده است آمد قرارگاه هوانيروز. من هم رفتم قرارگاه خاتم الانبيا. در آنجا آقاي رفسنجاني، ميرحسين موسوي، محسن رضايي و رفيق دوست هم حضور داشتند. فتحيان من را كشيد كنار و گفت آنجا شما را مي‌خواهند. دستم را گرفت و برد پيش آنها و گفت من به ايشان مي‌گويم كه هوانيروز بايد تعهد بدهد كه تخليه مجروحين را خوب انجام بدهد. ايشان مي‌گويد چشم و گفت كه من پيش شما مي‌گويم كه هوانيروز يبايد اين كار را بكند. من هم پيش آقاي محسن رضايي گفتم چشم. هوانيروز تمام تلاش خود را خواهد كرد. آقاي رضايي گفت: «خيلي خوب، شما برويد كارهايتان را بكنيد.» فكر مي‌كنم كه روز هجدهم يا نوزدهم بود كه سردار صفوي به من زنگ زد و گفت كه فرماندهان را بخواهيد مي‌خواهم عمليات را توجيه كنم. من زنگ زدم به گروه پشتيباني و همين طور گروه كرمان و خودم هم كه بودم. آمديم برادر رحيم صفوي سوار ماشين شد. رفتيم يك جايي در مسافتي دورتر كه اينها چادر زده بودند. داخل كه رفتيم ايشان نقشه را باز كرد و گفت ما اين كارها را از شما مي‌خواهيم درياچه كانال ماهي را كه ما درياچه شمشير مي‌گفتيم نشانمان داد و وضعيت آن را تشريح كرد. گفت كه از اين درياچه به طرف جنوب و جنوب شرقي يك محورتان بايد باشد و محور ديگرتان شمال اين درياچه است كه بايد پشتيباني كنيد و تاكيد كرد كه من آتش پشتيباني را يك طوري مي‌خواهم كه حتي يك لحظه هم اين آتش متوقف نشود و تيم‌هاي هلي‌كوپتري آتش بلافاصله جايگزين شوند؛ بنابراين ما دو تا وظيفه مهم داشتيم كه براي هردوي آنها بايد تدبير مي‌كرديم. يكي همين تيم پشتيباني آتش بود و ديگري عمليات تخليه مجروحين. و چون پيش مقامات بزرگ كشور قول داده بوديم وظيفه سنگيني را احساس مي‌كرديم. پايگاه آمبولانس هوايي فرماندهان هوانيروز هم آن زمان در مسجد سليمان بودند ولي معاونت عملياتشان آن جا حضور داشت. ما آمديم جلسه‌اي را با هم تشكيل داديم و من بحثي را با معاونت عمليات مطرح كردم كه در نتيجه قرار شد يگاني به اسم «يگان آمبولانس هوايي مستقل» تشكيل بدهيم. در آن جلسه گروه پشتيباني و گروه كرمان هم حضور داشتند. قرار شد كه فرمانده اين يگان مستقل از گروه پشتيباني باشد كه فكر مي‌كنم جناب سرگرد ابوالفضل پناهنده كه افسر بسيار شايسته‌ و اهل قلم هم بود، انتخاب شد. از هر يگان تعدادي هلي‌كوپتر گرفتيم و به اين گروهان مستقل داديم و به آنها گفتيم كه شما فقط كارتان اين باشد كه با برادر فتحيان هماهنگ باشيد و خط‌ هاي تخليه مجروحين را درست بكنيد و ارتباطتان را با برادر فتحيان به طور دائم حفظ كنيد. در نتيجه يك سازماندهي جديدي براي اولين بار توسط هوانيروز در منطقه انجام گرفت كه بعد از عمليات هم منحل شد و كار بسيار عالي بود. من به آقاي پناهنده هم گفتم كه شما هر وقت هلي‌كوپترهايتان از نظر فني دچار مشكل شد و نياز به تعمير داشت نگران نباشيد و از فرماندهان بخواهيد كه جايگزين كنند تا شما هميشه استعدادتان حفظ شود. در نتيجه از نظر سازماني مشكل تعويض هلي كوپتر را هم نداشتند. اشكال سيستم عكسبردار و گراني موشك فكر مي‌كنم كه روز هجدهم بود كه همه هماهنگي‌ها را به هوانيروز ارائه دادند و ديديم كه جدا كارهايشان را خوب انجام داده‌اند. اما ما در مورد تيم‌هاي آتش يك اشكال داشتيم و اين اشكال از نظر فرماندهي هميشه مشهود بود. اشكال اين جا بود كه تعدادي از هلي‌كوپترهاي ما به سيستم عكسبرداري از موشكي كه شليك مي‌كردند، مجهز بودند و با اين سيستم مي‌شد فهميد كه آيا موشك واقعا به هدف خورده است يا نه؟ اين سيستم خراب شده بود. اين سيستم ها فرماندهان را قادر مي‌كرد كه خوب برآورد كنند و ضمنا به خلبان هم دقت بيشتري مي‌داد چون موشك‌ها گران قيمت بودند و ما به سختي آنها را تهيه مي‌كرديم و حتي بعضي اوقات آنها را از سپاه مي‌گرفتيم. در نتيجه ما بايد براي كنترل آتش فكري مي‌كرديم. اين فكر اين‌طور شد كه ما يك خلبان و يك برادر همتاي سپاهي را اعزام كرديم به ديدگاه‌هايي كه سپاه در محور شمال و جنوب كانال ماهي داشت و آنها هلي‌كوپترها را هدايت مي‌كردند. به‌عنوان مثال وقتي كه مي‌گفتند شما هدف را زديد و تانك آتش گرفت هم ما در قرارگاه عملياتي هوانيروز مي‌توانستيم اين را يادداشت كنيم كه اين هلي‌كوپتر موشك‌زده و تانك آتش گرفته و حتي مي‌گفتند شما زديد چند نفر كشته شدند و چند نفر دارند فرار مي‌كنند. البته اين سيستم مشكلاتي هم داشت كه بعدا تذكر مي‌داديم كه اين مسائل بايد چطور باشد. اين‌گونه بود كه در عمليات كربلاي پنج دوكار تازه و ابتكاري شكل گرفت. اولي سازماندهي يك يگان جديد و مستقل براي تخليه مجروحين و ديگري سيستم كنترل آتش هلي‌كوپتر‌هاي «كبرا» بود. هر دوي اين دو كار هم خيلي موفق بوده است. عمليات كه شروع شد ما صبح زود اين عناصر را به ديدگاه‌ها فرستاديم. يادم مي‌آيد كه در قرارگاه خاتم وقتي كه با جيپ رفته بوديم آنجا، وقتي كه هدايت‌كننده‌هاي ما در بي‌سيم مي‌گفتند كه هلي‌كوپتر‌هاي «كبرا» عالي زديد و تانك‌ها آتش گرفت، همه در قرارگاه گوش مي‌كردند. يعني ما هر روز مي‌توانستيم بگوييم كه چند تانك را زديم. يگان‌هاي ما به ويژه جناب انصاري در آن عمليات خيلي زحمت كشيدند و ما شاهد اين بوديم كه هر لحظه هلي‌كوپترها در منطقه بلاانقطاع حضور داشتند. همين‌طور گروه رزمي كرمان هم خيلي زحمت كشيد. سه روز بحراني در عمليات كربلاي 5 ما سه روز بحراني در عمليات كربلاي پنج داشتيم كه همان سه‌روز اول بود. علت آن هم زياد‌بودن تعداد مجروحين شيميايي بود. يعني هم تعداد مجروحين زياد بود و هم تجهيزات ما شيميايي مي‌شد. عراق در اين روزها از عوامل شيميايي زياد استفاده مي‌كرد در نتيجه تعداد مجروحين شيميايي خيلي زياد شد و ما هم اين درك را داشتيم كه هرچه عمليات تخليه‌ مجروحين سريع‌تر باشد امكان بهبودي اين‌ها بيشتر است. ما مجروحين را به اورژانس مادر تخليه مي‌كرديم. يگان آمبولانس هوايي با هواپيماهاي شنوك آنها را مي‌بردند به شهرستان‌هاي اطراف مثل انديشمك و دزفول و اهواز و فكر مي‌كنم كه از آنجا با هواپيماي «c_130» به ساير شهرستان‌ها منتقل مي‌شدند. بمباران شيميايي شروع مي‌شود در روز اول ما با بمباران زياد شيميايي در منطقه مواجه شديم. بعد، فرمانده‌ يگان مستقل هوايي آمد پيش من كه در قرارگاه بودم و گفت: هلي‌كوپتر‌هاي ما دارند به مواد شيميايي آلوده مي‌شوند و بايد پاكسازي بشوند. چون برادران سپاهي يك خودروهايي داشتند كه مجهز به موادي بود كه با آنها تجهيزات نظامي را شست‌وشو مي‌دادند و رفع آلودگي مي‌كردند بنابراين تا آن زماني كه اين يگان تخليه‌ مجروحين در منطقه حضور داشت، مجبور مي‌شد كه بعد از انجام عمليات رفع آلودگي بشود تا بلكه خلبان‌ها آلوده نشوند. هرچند با اين حال به‌طور جزئي آلوده مي‌شدند. معمولا خلبان‌هاي ما ماسك نمي‌زدند ولي مي‌توانستيم از «وايزر‌هايي» كه براي «هلي‌ متان» وجود داشت استفاده كنيم. با همه اين‌ها هلي‌كوپتر‌ها حتما بايستي پاكسازي مي‌شدند تا كسي كه بعدا وارد هلي‌كوپتر مي‌شد آلوده نشود. پس اين وضعيت سه‌روز اول عمليات بود كه بحراني بود. من در آن موقع در قرارگاهمان در دارخويين مستقر بودم. در آن زمان يك مشكل ديگري پيش آمد كه ما را خواستند كه برويم براي رفع اين مشكل. چون معمولا اشكالات را به هوانيروز مي‌گفتند. ابتدا معاون عمليات ما كه آن زمان جناب سرهنگ «بوري‌پور» بودند رفت آنجا. بعد برگشت به من گفت كه شما خودتان برويد چون گويا تعهدي داديد يا كاري كرديد. چگونه ديدگاه عراق را كور كرديم؟ به هرحال من رفتم آنجا، آقاي محسن رضايي به من گفت: ما به يك مشكلي برخورده‌ايم و آن اين‌كه در پتروشيمي بصره ديدگاهي وجود دارد كه به تمام منطقه ديد دارد و نيروهاي ما در جزيره‌ بوارين و ساير جزاير و شلمچه و ... زير ديد عراقي‌ها هستند. به ما گفت كه شما با هلي‌كوپتر چه كار مي‌توانيد بكنيد؟ اصلا كاري مي‌توانيد بكنيد؟ من برگشتم قرارگاه خودمان و داشتم فكر مي‌كردم كه با اين ديدگاه چه‌كار بايد بكنيم؟ بعد به فرمانده‌ هوانيروز گفتم كه ما بايستي با هلي‌كوپتري كه مجهز به موشك «ماوريك» است آن ديدگاه را بزنيم. دوباره با من تماس گرفتند و گفتند كه شما بياييد به قرار‌گاه ما چون پشت تلفن زياد صحبت نمي‌كردند، گفت: چي‌كار كرديد؟ گفتم كه ما يك چنين تدبيري داريم كه مي‌خواهيم با هلي‌كوپتر كبرا كه مجهز به موشك ماوريك است آن ديدگاه را بزنيم و از بين ببريم گفت: خوب اين كار را بكنيد. در اين موقع من شهيد بابايي را ديدم. ايشان جواني بود كه روي لباسش درجه نصب نمي‌كرد و من دومين يا سومين بار بود كه ايشان را مي‌ديدم. به من گفت آقاي طاعتي مي‌خواهيد چه‌كار كنيد؟ گفتم حقيقتش ما يك چنين مشكلي را داريم. بدنيست كه شما هم از نظر هوايي ما را پشتيباني كنيد. چون ما در ارتفاع پايين نزديك زمين پرواز مي‌كرديم. شهيد بابايي گفت كه شما مگر نمي‌خواهيد با هلي‌كوپتر شيرجه كنيد و ديدگاه را بزنيد؟ من گفتم احتمالا اين‌كار را نكنيم. چون من بايد از خلبان بپرسم كه چه‌كار مي‌تواند بكند و هنوز نيامده است. خلبان را گفته بوديم كه از كرمانشاه بيايد. خلباني بود كه تجربه‌ زيادي در اين كار داشت و اين موشك‌ را شليك كرده بود. خلبان از كرمانشاه آمد. بابايي به من گفت شما يك‌ كاري بكنيد. آنچه مي‌گويم عين كلمات ايشان است. گفت كه آنها انتظار ندارند كه از زمين بخورند، شما خوب كاري مي‌كنيد. چون ما خيلي چسبيده به زمين مي‌رفتيم. گفت كه شما برويد بزنيد. بعد از 20 دقيقه ما مي‌آييم بمباران مي‌كنيم و كاري مي‌كنيم كه اين ديدگاه به‌طور كامل از بين برود. ما خلبان نظري را خواستيم و او را توجيه كرديم و هلي‌كوپترش به موشك «ماوريك» مجهز شد و رفت به سمت ديدگاه، ولي در منطقه كمي گرد‌وغبار بلند شده بود. اين خلبان كه هلي‌كوپتر را جلو مي‌برد مي‌گفت من سايتم نمي‌گيرد. اصطلاحا مي‌گفت: من سايتم هدف را قفل نمي‌كند. در نتيجه دوباره برمي‌گشت. دراين حين ما براي اين‌كه عراق را حساس نكنيم به اين رفت‌و‌آمدها يك فروند «جت‌ رنجر206» كه يك هلي‌كوپتر ديده‌باني هست را مي‌فرستاديم آنجا يك دور بزند كه عراقي‌ها فكر كنند اين‌ها مربوط به يك عمليات روتين است يا اين‌كه حواسش به جت رنجر باشد و كبراي ما را نزند. فكر مي‌كنم در عمليات كربلاي پنج ما يك شبي را داشتيم كه يك بارندگي كمي‌ شده بود و همين باعث شده بود كه گرد‌وخاك‌ها بخوابد. خلبان نظري صبح رفت به سمت ديدگاه و گفت‌ كه الان لاك كردم. ما همگي خوشحال شديم و همه هم گوش مي‌كردند. ما پشت بي‌سيم مي‌گفتيم زدي؟ مي‌گفت كه نه هنوز، مي‌خواهم بروم جلوتر تا خوب ببينم و بعد شليك كنم. تا اين‌كه موشك را شليك كرد و برگشت و بعدش جت رنجر هم رفت يك دوري بالاي سر ديدگاه زد و گفت كه آنجا خيلي شلوغ است. آمبولانس مي‌آيد و همه جمع شده‌اند. ما با «بابايي» تماس گرفتيم و گفتيم كه جناب بابايي ! ما ماموريتمون انجام شد. درست 15_10 دقيقه بعد، سه فروند هواپيما رفتند و آن محوطه را بمباران كردند. بعدا ما در تحليل نهايي كه درباره عمليات كربلاي پنج در قرارگاه خاتم‌الانبياء صورت گرفت مشخص كرديم كه حدود دو روز ما از شر اين ديدگاه راحت شده بوديم و موشك ماوريك ما به خوبي به هدف خورده بود. موشك ماوريك جزو تجهيزاتي سازماني ما نبود بلكه آن را از نيروي هوايي گرفته بوديم. اين موشك براي جت است. ما به همه مسائل و مشكلات استفاده از اين موشك واقف بوديم اما اين موشك آنجا خيلي به درد ما خورد. با انهدام اين ديدگاه كه چشم عراق بود فكر مي‌كنم كه عمليات، يك مقدار آرام‌تر شد. آن‌طور كه ما توجيه شده بوديم عراق با داشتن اين ديدگاه ديد مستقيم روي منطقه و نيروهاي ما داشت و حتي نيازي نداشت كه با هواپيما روي نيروهاي ما عامل شيميايي بزند، بلكه مي‌توانست حتي با توپخانه هم اين‌كار را انجام دهد. به هرحال اين ديدگاه، بسيار حساس بود. من فكر مي‌كنم آن سه روز اول به اضافه‌ اين دو روز كه مشغول ديدگاه بوديم، پنج روز خيلي‌خيلي حساس از عمليات بود كه گروه پشتيباني و گروه رزمي كرمان و ما از عمليات پشتيباني كرديم. و ما به تعهدمان عمل كرديم بعد از پنج روز آن برادري كه آمده بود و گفته بود كه شما تعهد بدهيد كه تخليه‌ مجروحين را خوب انجام بدهيد آمد دست مرا گرفت و گفت: بيا برويم همان جايي كه تعهد دادي. با هم رفتيم آنجا و پيش همان‌ها گفت كه هوانيروز جدا ماموريتش را خوب انجام داد و اين افتخاري بود براي گروه‌هاي ما كه در منطقه حضور داشتند. براي تخليه مجروحين ما دوتا دستورالعمل در گروه پشتيباني صادر كرده بوديم. يك دستور‌العمل يا نامه توجيهي كه به يگان مستقل آمبولانس هوايي داديم و به فرمانده‌اش ابلاغ كرديم اين بود كه شما تا نقاط تخليه‌ گردان‌هاي بسيجي يا سپاهي مي‌رويد اما يك مساله ديگر كه گفتيم اين بود كه اگر فرماندهي يا عناصر مهمي در مناطق جلوتر مجروح يا شهيد شده باشند شما بايد بروي جلوتر و آنها را برگرداني عقب و واقعا هم اين كار انجام مي‌شد بعضا در شرايط سخت كه ما حتي در شب هم تخليه مجروحين را داشتيم. من فكر مي‌كنم كه جناب انصاري زماني رسما امير شدند كه امام (ره) بعد از عمليات مرصاد دست‌خطي نوشتند و در آن گفتند كه امير انصاري، فرمانده هوانيروز دستتان درد نكند. در عمليات بدر ايشان آمد به من گفت كه آقاي طاعتي من مي‌خواهم رسكيوي خلبانان نيروي هوايي را هوانيروز به عهده بگيرد. گفت كه من يگان رسكيو( نجات) دارم كه اين دوره را ديده‌اند ولي اين‌جا نمي‌توانند كار كنند. نيروي هوايي هم با هلي‌كوپتر رسكيو مي‌كند. مسابقه‌اي براي نجات خلبانان وقتي براي هواپيما‌هاي نيروي هوايي يا خلبانانشان اتفاقي مي‌افتاد، بين خلبان‌هاي ايران و عراق مسابقه بود براي رسكيو‌كردن آنها خلبان، ما مي‌خواستيم او را نجات بدهيم و عراق مي‌خواست كه او را اسير بگيرد. يك بار يادم است كه قرار بود يك خلبان نيروي هوايي را كه اتفاقا اصفهاني هم بود رسكيو كنيم. رفتيم او را بياوريم، خلبان به اسكي‌هاي هلي كوپتر آويزان شد و برگشتيم عقب. حالا حساب كنيد كه يك خلبان نيروي هوايي كه قرار بود اسير شود، حالا نجات پيدا كرده و اين نجات‌يافتن او چقدر در روحيه‌ او و ديگر همكارانش تاثير دارد. در عوض اين‌كاري كه هوانيروز براي نيروي هوايي انجام مي‌داد پيشنهاد شد كه نيروي هوايي، پايگاه اميديه را در زماني كه عراق به ما حمله‌ هوايي مي‌كند در اختيار ما قرار دهد. چون ما در بيابان‌ها مستقر بوديم و پايگاه نداشتيم و پايگاه نيروي هوايي هم براي نيروهاي خودشان بود. شهيد ستاري پذيرفت و ما يك رمز بين هم گذاشتيم. ايشان گفت كه هر وقت شما در پشت بي‌سيم گفتيد كه «كركس‌ها مي‌آيند» پايگاه‌هاي ما دراختيار شماست. يك مطلب ديگر هم كه به نظر من الان بايستي به خوبي تجزيه و تحليل شود اين است كه ما چگونه و چطور با اين همه مسائل و مشكلاتي كه داشتيم ولي توانستيم درطول هشت سال جنگ اين تعداد هلي‌كوپتر را حفظ كنيم به‌گونه‌اي كه الان مي‌شود گفت كه هوانيروز ما يكي از بهترين‌هاي منطقه است. هميشه يك ساعت از دشمن جلوتر بوديم ابتدا بايد بگويم كه ما طرح‌هايي را داشتيم كه براساس آنها مثلا مي‌دانستيم كه وقتي هواپيماهاي شناسايي عراق مي‌آيد عكس مي‌گيرد دوساعت ديگر حتما به آن منطقه حمله خواهند كرد. اين بود كه بلافاصله به يگان يا واحدي كه در آنجا مستقر بود مي‌گفتيم كه جايتان را عوض كنيد و مثلا برويد سمت تپه‌هاي فلان جا. يكي از اين مسائل، مساله‌اي بود كه درعمليات كربلاي پنج اتفاق افتاد. گروه پشتيباني يكي از قواي خود را در اطراف شادگان مستقر كرده بود. يكي از برادر‌هاي سپاهي كه در مخابرات بود ديديم دارد به حالت دويدن مي‌آيد قرارگاه هوانيروز و گفت كه من تلفن را شنود كردم كه به عراق خبر مي‌داد كه شما در شادگان مستقر هستيد. ما هم بلافاصله به گروه پشتيباني گفتيم شما هلي‌كوپتر‌هايتان را جابه‌جا كنيد. اين‌ها كه جابه‌جا كردند هواپيماهاي عراقي آمدند و آنجا را بمباران كردند كه متاسفانه هشت نفر از اهالي شادگان شهيد شدند. ولي خوب ما اين‌طوري هلي‌كوپترهايمان را حفظ مي‌كرديم. ما هميشه يك ساعت از عراق جلوتر بوديم و مي‌توانستيم تشخيص بدهيم كه آنها مي‌خواهند چه‌كار كنند. عمليات كربلاي 5 براي هوانيروز با افتخار بود به هرحال عمليات كربلاي پنج با افتخار براي يگان‌هاي هوانيروز پايان يافت و ما آن دستور برادر رحيم صفوي كه گفته بودند من مي‌خواهم منطقه يك لحظه هم خالي از هلي‌كوپتر نباشد به خوبي اجرا شد. يعني واقعا دستور يك فرمانده رده‌ بالا همان‌طور اجرا شد حتي در شرايط سخت و طاقت فرسايي كه دشمن آتش مي‌ريخت و خلبان بروفه از فرمانده يگان پشتيباني مي‌خواهد كه يك چند ساعتي عمليات انجام نشود، ايشان اجازه نمي‌دهند و مي‌گويند عمليات بايد انجام شود. اين به خاطر آن تعهد و احساس مسووليت است. گفت‌وگو از: حسين زكريايي عزيزي و ناصر ملائي