Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Search the Community: Showing results for tags 'ژاندارمری'.

  • Search By Tags

    Type tags separated by commas.
  • Search By Author

Content Type


Forums

  • پست ها و مطالب ویژه
    • پست های ویژه
    • مقالات ویژه
    • ویژه مهمان
  • تاریخ نگار جنگ
    • تاریخ نگار نیروی زمینی
    • تاریخ نگار هوانیروز
    • تاریخ نگار نیروی هوایی
    • تاریخ نگار نیروی دریایی
  • نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نزاجا
    • قهرمانان سرافراز نزاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نزاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان هوانیروز
    • قهرمانان سرافراز هوانیروز
    • عملیات ها و دستاوردهای هوانیروز در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی پدافند ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان پداجا
    • قهرمانان سرافراز پداجا
    • دستاوردهای پداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نهاجا
    • قهرمانان سرافراز نهاجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نهاجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    • شهدا و ایثارگران قهرمان نداجا
    • قهرمانان سرافراز نداجا
    • عملیات ها و دستاوردهای نداجا در جنگ
    • متفرقه
    • ایده ها، طرح ها و اتاق فکر
  • پروژه ها
    • پروژه های در دست اقدام
    • پروژ های به سرانجام رسیده
  • جهاد خودکفایی ارتش
    • نوآوریها در جنگ
    • جهاد پس از جنگ
  • مقالات علمی و تحقیقات
    • مقالات داخلی
    • پژوهش و ترجمه
  • فرهنگ و هنر
    • پرسش و پاسخ
    • نقاشی و گرافیک
    • صدا
    • تصویر
    • متفرقه
    • انجمن و ورزش
  • ارتش های بیگانه
    • عملیات های نظامی
    • بررسی توان نظامی کشورها
    • دستاوردهای تکنولوژیکی و تاکتیکی
  • شبیه ساز
    • معرفی شبیه ساز ایرانی
    • شبیه سازهای نظامی
  • English Forum
    • The Iranian Air Force
    • The Iranian Ground Forces
    • The Iranian Navy
    • War stories
    • Miscellaneous

Found 4 results

  1. این تایپیک مربوط به شهدای ژاندارمری بود برای همین تایپیک جدیدی رو ایجاد کردم تاریخچه ژاندارمری ایران ( قسمت اول ) قزاقها فرمانده ارتش جدید ایران شدند. این قزاقها نخشتین فرماندهان ارتش جدید ایران هستند اینها که اکثرا فاقد تحصیلات عالی و کم سواد بودند عوامل تثبیت حکومتی شدند که به مدت بیست سال بر این کشور فرمانروائی کرد و چون مقامات کلیدی مملکت در این بیست سال در دست قزاقهای سابق بود اگر این دوره را دوران حکومت قزاقها بنامیم سخنی به گزاف نگفته ایم. زیرا قزاقها در چهل سالی که از تأسیس قزاقخانه میگذشت پیوسته بازوی نظامی نظامی حکومت بودند ولی اینبار خود بطور مستقیم با حمایت بیگانگان حکومت را در دست گرفته بودند. پیش از آنکه به معرفی این افراد بپردازیم توضیح این نکته را لازم میدانیم که چون در آن زمان اشخاص با نام کوچکشان شناخته میشدند و نام خانوادگی هنوز معمول نشده بود. 1- محمد حسین خان: که در سالهای بعد نام خانوادگی "آیرم" را برای خود انتخاب کرده بود تبار قفقازی داشت و از نسل مهاجرین بود. مهاجرین کسانی بودند که بعد از شکست عباس میرزا از ارتش روسیه تزاری و جدا شدن شهرهای قفقاز از ایران ننگ تسلط بیگانگان را تحمل نکرده و با رها کردن سرزمین آبا و اجدادی خود به داخل مرزهای جدید ایران کوچ کرده بودند. اینان در حدود 500 خانوار بودند و اکثرا نظامی که سالیان دراز با روسها جنگیده بودند و از اشراف ایالت قفقاز به شمار میرفتند. این مهاجرین که در زمان فتحعلیشاه قاجار تحت حمایت دولت قرار گرفتند و صاحب املاک و مستمری حکومتی شدند افرادی بسیار شجاع و جنگجو بودند و تعصبات دینی و میهنی شدیدی داشتند لیکن خلق و خوی اشرافی آنها موجب شده بود که مغرور و خودسر باشند. در زمان ناصرالدین شاه قاجار که چهارمین پادشاه سلسله قاجاریه بود نسل دوم و سوم مهاجرین بدستور شاه وارد "بریگاد سواره قزاق همایونی" شدند تا تحت فرماندهی صاحب منصبان قزاق روسی هنگ قزاق ایران را بوجود آورند. در آغاز کار که انضباط نظامی در قزاقخانه مستقر نشده بود این مهاجرین اشراف زاده از راه غرور اعتنایی به افراد غیر مهاجر نداشتند بطوریکه موقعیت یک گروهبان مهاجر بالاتر از یک سرهنگ ایرانی قزاقخانه بود و کار این خودسریها به آنجا رسیده بود که مهاجرین برای اینکه دست به کارهای پر زحمت قزاقخانه مثل قشو کردن اسبها و .... نزنند یم اعتصاب تمام عیار راه انداختند که با آمدن "کلنل کاساکوفسکی" صاحب منصب برجسته قزاق و فرماندهی 9ساله او به این هنگ انتیازات مهاجرین برداشته شد. باری"آیرم" که از نسل سوم مهاجرین اولیه بود پس از گذراندن دوره تحصیلات مقدماتی عازم روسیه شد و بعد از گذراندن دوره ستاد فرماندهی در یکی از دانشکده های خوب روسیه مقارن نهضت مشروطیت به ایران بازگشت و در قزاقخانه همایونی استخدام شد. در آن زمان صاحب منصبانی که دارای تحصیلات عالی نظامی باشند بسیار اندک بود لذا شخصی با مشخصات آیرم میتوانست در قزاقخانه به سرعت رشد کند و مدارج نظامی را به سرعت طی کند. در آنزمان فرمانده خشن و سختگیری به نام "کلنل لیاخوف" فرمانده بریگاد سواره قزاق همایونی شده بود و با اختیارات کامل مأمور سازماندهی قزاقخانه بود. آیرم مورد توجه لیاخوف قرار گرفت و با ارتقا به درجه سلطانی (سروانی) آجودان کلنل لیاخوف شد. فرماندهی کلنل لیاخوف مسادف بود با کشمکش محمدعلیشاه و مجلس که منجر به توپ بستن مجلس شورای ملی شد. یکسال پس از این واقعه تهران به دست مجاهدین گشوده شد و کلنل لیاخوف معزول گردید از این تاریخ تا آغاز جنگ جهانی اول از سرگذشت آیرم اطلاعی زیادی در دست نیست فقط میدانیم که همزمان با جنگ آیرم در قزاقخانه به درجه سرتیپی رسیده بود درحالیکه رضاخان درجه سرهنگی داشت. در بیوگرافی آیرم آمده است که او چند سالی پس از جنگ جهانی اول مقیم روسیه بود تا اینکه مقارن کودتای 1299 به ایران آمد و رضاخان که با او سابقه دوستی و آشنایی داشت او را با درجه سرهنگی وارد ارتش متحدالشکل کرد. حکم تقدیر بر آن بود که رشاخان بیسواد که زیر دست آیرم بود رئیس او بشود آنهم با درجه سرداری و فرماندهی قوای مسلح اما بزودی ستاره اقبال آیرم درخشیدن گرفت و در فروردین ماه 1310 به ریاست کل شهربانی رسید بدین ترتیب بعد از شاه آیرم مقتدرترین مقام ایرانی بود و تمام رجال مملکت از کشوری و لشگری از او حساب میبردند. آیرم با نفوذ و رسوخ در وجود پر سؤظن شاه اکثر رجال کارآمد مملکت را خانه نشین کرد و تعدادی از کارآمدترین آنها را راهی دیار عدم نمود و سؤاستفاده های کلان کرد تا آنجا که مورد سؤظن شاه قرار گرفت و چون احساس خطر کرد با تردستی تمام وانمود کرد که بیماری لاعلاجی دارد که باید برای معالجه آن به فرنگستان برود شاه را گول زد و به خارج رفت و به محض پیاده شدن از کشتی سلامت خود را بازیافت!!!!! و با وجود اصرار شاه حاضر به مراجعت به ایران نشد. آیرم پس از اشغال ایران توسط متفقین به پیشنهاد هیتلر "حکومت آزاد ایران" را تشکیل داد و لیکن با شکست آلمان نازی بساط حکومت آزاد ایران نیز برچیده شد. آیرم نیز در سال 1326 در اطریش درگذشت. رضاخان که زمانی زیردست آیرم بود خود را مدیون او میدانست و به تقی زاده گفته بود که نمیدانستم چنین آدمی باشد و اینطور از آب دربیاید او در سالهای خدمت در قزاقخانه به خانواده من خیلی رسیدگی کرده بود. 2-امیرلشگر حسین خان(سرلشگر خزائی): بعد از کشته شدن کلنل محمدتقی خان پسیان, "میرپنج حسین آقا"(امیرلشگرخزائی) بعنوان فرمانده قزاقخانه خراسان به مشهد اعزام شد.میرپنج حسین خان از نخستین روزهای تصدی خود به قلع و قمع طرفداران کلنل محمدتقی خان پسیان پرداخت و در این مأموریت شدت عمل کم نظیری از خود نشان داد. دادگاههای نظامی او پشت سر هم احکام اعدام و حبسهای طویل المدت صادر میکردند تا اینکه در اواخر سال 1300 قشون متحدالشکل تشکیل شد. سردار سپه قشون متحدالشکل را که از ادغام نیروهای قزاق و ژاندارمری و سایر نیروهای مسلح تشکیل شده بود به پنج لشگر تقسیم کرد و فرماندهی هر لشگر را به یکی از صاحب منصبان قدیمی قزاق سپرد. در این موقع امیرلشگرحسین خان هم فرمانده لشگر شرق شد. 3-"محمودخان"(سرلشگرمحمود آیرم) امیر لشگر جنوب: سرلشگر محمود آیرم از مهاجران بود و مانند نیاکان خود وارد خدمت ارتش شد. محمودخان در بریگاد سوار قزاق همایونی سریعا ترقی کرد و به درجه میرپنجی(سرلشگری) رسید. سرلشگر آیرم در قزاقخانه در شمار امرای ارشد بود و از جهت سابقه خدمت بر رضاخان تقدم داشت. سردارسپه هنگام ایجاد قشون متحدالشکل محمودخان آیرم را با درجه سرلشگری فرمانده لشگر جنوب کرد. محمودخان در مقام فرماندهی لشگر جنوب موفقیتهای چشمگیری بدست آورد و در جریان شیخ خزعل و سفر سردارسپه به جنوب رضاخان را همراهی میکرد. میگویند آیرم اهل مداخله بود ولی در اینکار حق صاحب منصبان زیردست را نیز رعایت میکرد. زمزمه های نارضایتی از محمودخان توأم با ناآرامی های خطه فارس موجب عزل و خلع درجه او شد. در سال 1307 پس از محاکمه محکوم به زندان شد و قسمتی از مداخل بدست آمده را از او پس گرفتند. آیرم در آخر عمر بیکار بود وی در سال 1312 دیده بر جهان فرو بست. 4-"رضاخان میرپنج" (سردارسپه): کودکی یتیم از اهالی سوادکوه بود همانطور که پیش از این گفتیم در قزاقخانه دو دسته مختلف که از یکدیگر کاملا متمایز بودند خدمت میکردند دسته اول مهاجرین بودند که اشراف زاده بودند و تبار قفقازی داشتند اینان تن به کارهای پست نمیدادند و نظافت و رسیدگی به طویله و قشو اسبها و نعلبندی و این قبیل کارها را در شأن خود نمیدیدند دسته دوم ایرانیانی بودند که در تهران به استخدام قزاقخانه درآمده بودند اینها با وجود آنکه مردمانی کاری و زحمتکش بودند هرگز مورد توجه و اعتنا نبودند و رضاخان هم از این دسته بود و در شمار طبقه محروم قزاقخانه همایونی در سال 1347 مرحوم "سرلشگراسماعیل خان شفائی" که در زمان سرهنگی رضاخان آجودان او بود در مورد سوابق خدمتی رضاخان در قزاقخانه به نگارنده چنین گفت: در جنگ جهانی دوم که قوای روس و انگلیس در ایران با امپراطوری عثمانی درگیری نظامی داشتند به حکم ضرورت بریگاد هنگ قزاق به دیویزیون (لشگر) تبدیل شد و برای ترفیعات و درجات صاحب منصبان قدیمی کمیسیونی تشکیل گردید و پرسشنامه هائی توزیع شد. من در آنزمان آجودان سرهنگ رضاخان بودم ایشان اینکار را به من رجوع کردند و من برای پر کردن پرسشنامه مجبور بودم پرسشهائی از ایشان بکنم سرهنگ رضاخان در مورد سوابق خدمتی خود در قزاقخانه به من گفتند: من از زمان کلنل دومانتویچ نخستین فرمانده بریگادقزاق و بنیانگذار قزاقخانه در آنجا خدمت میکردم و آنقدر کوچک بودم که بدون استفاده از سکوهای اطراف میدان مشق نمیتوانستم سوار اسب بشوم. سرلشگر شفائی اضافه کرد: شناسنامه شاه را چراغعلی خان که مباشر و قوم خویش شاه بود ده یا دوازده سالی کمتر گرفته بود. با این توضیحات معلوم میشود که رضاشاه خدمت خود در قزاقخانه را از سال 1257 شمسی آغاز کرده و درجات نظامی خود را از سربازی ساده تا میرپنجی طی 42 سال خدمت بدست آورده است. رضاخان تحصیلات مرتبی نداشت و خواندن و نوشتن را در حد نیاز آموخته بود او تا جنگ جهانی اول صاحب منصب گمنامی بود. در سال آخر جنگ که روسیه تزاری براثر انقلاب از جنگ خارج شد و حکومت موقت بر سر کار آمد. از جمله اقدامات دولت موقت این بود که به جای "ژنرال مایدل" که از سوی روسیه تزاری فرمانده دیویزیون قزاق همایونی بود شخصی به نام "کلنل کلرژه" را به ایران فرستادند و ژنرال مایدل با وجود آنکه میتوانست قزاقخانه را به او تحویل ندهد ولی مقاومت نکرد و کلنل کلرژه فرمانده دیویزیون شد. در این هنگام حکومت موقت هم سقوط کرد و بلشویکها پیروز شدند در این اوضاع و احوال معلوم نبود که کلنل کرژه فرستاده کدام دولت است لذا انگلیسیها موقع را غنیمت شمرده در قزاقخانه تهران با کمک صاحب منصبان سلطنت طلب روس و با دستیاری سرهنگ رضاخان فرمانده روسی را برکنار کردند و "کلنل استاروسلسکی" را به جای او به فرماندهی برگزیدند و چون توطئه ای از پیش ساخته در جریان بود دولت ایران با تغییر فرمانده قزاق مخالفتی نکرد. این نخستین بار است که نام رضاخان در قزاقخانه مطرح میشود و شهرتی پیدا میکند. با وجود این رضاخان در خارج از قزاقخانه شهرتی نداشت بطوریکه بعد از وقوع کودتا و صدور اعلامیه معروف "حکم میکنم" هیچکس رضاخان را نمیشناخت. در قزاقخانه هم بسیاری از صاحب منصبان قزاق بر او ارشدیت داشتند اما چون او با انگلیسیها طرف مذاکره بود کودتا بدست وی انجام شد. پس از پیروزی کودتا و سقوط دولت سیدضیاءالدین طباطبائی رشاخان قدم به قدم مواضع قدرت را پشت سر گذاشت تا آنجا که ماجرای جمهوریت پیش آمد و چون بخاطر تجربه ترکیه افکار عمومی و علما به اینگونه حکومت خوشبین نبودند مقدمات سلطنت او فراهم شد و با سقوط سلسله قاجاریه مالک الرقاب ایران شد. 5-"امیرلشگرعبدالله خان طهماسبی": عبدالله خان نخستین وزیر جنگ رضاخان بود زیرا پیش از او رضاخان پست وزارت جنگ را شخصا برعهده میگرفت. عبدالله خان با عنوان حاکم نظامی تهران از مهمترین عوامل سقوط قاجاریه بود ولی با وجود خدمات ارزنده ای که به رضاخان کرده بود شاه نسبت به او دل خوشی نداشت. عبدالله خان در قزاقخانه نسبت به رضاخان ارشدیت داشت و همیشه چند درجه از او بالاتر بود. پیش از آنکه رضاخان به قدرت برسد او را "داش رضا" خطاب میکرد. نفوذ زیاد عبدالله خان در آذربایجان به جائی رسیده بود که موجب ترس و سؤظن شاه شد لذا خود به بهانه یی به آذربایجان رفت و عبدالله خان را با خود به تهران آورد. عبدالله خان در سال 1306 هنگامی که برای سرکشی راهها به لرستان رفته بود مورد حمله عشایر قرار گرفت و کشته شد. از آنجا که او همیشه مورد سؤظن شاه بود این شایعه قوت گرفت که به تحریک خود شاه کشته شده است. عبدالله خان مردی باهوش و کاری و زرنگ و جاه طلب و مردم دار بود اما شاه نسبت به او سؤظن داشت. شاید با خود میگفت کسی که در مقام فرمانده گارد احمدشاه به او خیانت میکند لابد روزی هم به من خیانت خواهد کرد. 6-"امیرلشگرمحمودخان" (انصاری): محمود خان که از امرای عالیرتبه قزاقخانه بود در قشون جدید با درجه امیرلشگری پذیرفته شد. وی که از احمدشاه لقب "امیراقتدار" گرفته بود برعکس سایر صاحب منصبان قزاق مردی بود درس خوانده و متفکر و از یک خانواده محترم مهاجر, از خاندانی که از قرنها پیش در کسوت سربازی بودند. امیر اقتدار در سالهای بعد متهم به مکاتبه با احمدشاه شد از اینرو به دستور شاه برکنار و زندانی گردید و چون صاحب منصبی مغرور و خویشتن دار بود هرگز از رضاشاه و جانشینش کاری نخواست و تقاضایی ننمود. وی عمری دراز داشت و در سال 1340 در تهران درگذشت. 7-"سرتیپ مرتضی خان" (یزدانپناه): مرتضی خان از صاحب منصبان قزاقخانه بود و در کودتای 1299 حضوری فعال داشت. وی پس از کودتا در دوران حکومت بیست ساله رضاشاه شاغل مقامات مهمی شد. به استناد اسناد بازیافته یی که اخیرا منتشر شده است مرتضی خان یزدانپناه متهم است که در سالهای آخر سلطنت رضاشاه با همدستی قوام السلطنه در تدارک کودتایی علیه رضاشاه به طرفداری از آلمان نازی بوده است. وی در کابینه های بعد از شهریور 1320 با سمت وزیر جنگ شرکت داشت از جمله در کابینه دکتر محمد مصدق وزیر جنگ بود و با او به آمریکا رفت. یزدان پناه تا پایان عمر شاغل بود و شاه به او اطمینان و اعتماد داشت. حادثه کشته شدن ناصرالدین شاه فرصت مناسبی بود تا بریگاد قزاق همایونی کارایی خود را بیازماید و از بوته آزمایش سرافراز بیرون آید. کلنل کاساکوفسکی فرمانده بریگاد قزاق در جریان این حادثه بزرگ تاریخی تهران را با چنان اقتداری محافظت کرد که موجب شگفتی جهانیان شد و بر اثر این حادثه بریگاد قزاق ار اعتبار ویژه ای برخوردار شد. انگلیسیها که در این مورد به روسها حسد میبردند به این فکر افتادند که در مقابل بریگاد قزاق نیروی مسلح و مقتدر دیگری تحت نظر خودشان باشد به وجود بیاورند. بدین ترتیب چنین فکری در نخستین سالهای قرن بیستم شکل گرفت. شکل گیری چنین تشکیلاتی از دو طریق مختلف امکان پذیر بود: 1- تأسیس نیروئی ار افراد ایرانی زیر نظر یکی از دولتهای بی طرف اروپایی 2- تشکیل نیروئی با شرکت افراد ایرانی به فرماندهی صاحب منصبان انگلیسی انگلیسیها دست بکار میشوند: انگلیسیها با آنکه بخاطر رقابت با روسها علاقمند به تشکیل چنین نیروئی بودند نمیخواستند هزینه آنرا از کیسه خود بپردازند لذا ترجیخ میدادند که اهداف خود را با پول دولت ایران تأمین کنند لذا توطئه ای چیدند و در 14 اکتبر 1910 (12شوال1328قمری) اولتیماتومی به دولت ایران تسلیم نمود و اخطار کردند: "اگر در مدت 3ماه امنیت راههای بین بوشهر -شیراز و اصفهان تأمین نشود دولت انگلستان نیروئی مرکب از 1200 نفر از ارتش هندوستان را در خاک ایران پیاده خواهد کرد در ضمن تذکر داده بودند که هزینه این اردو کشی را دولت ایران باید بپردازد" وزیر امور خارجه ایران نیز به این اولتیماتوم جواب دندان شکنی داد و خاطر نشان کرد که نا امنی جنوب نتیجه تحریکات خود انگلیسیهاست. این درگیری موجب سقوط دولت شد و کابینه بعدی که توسط "میرزاحسن خان مستوفی الممالک" تشکیل شد جهت بی اثر کردن توطئه ها و بهانه جویی های انگلیسها 1200 مرد مسلح را جهت برقراری نظم در آن ناحیه در اختیار فرمانروای ایالت فارس گذاشت اما از آنجا که تأسیس ژاندارمری در برابر نیروی قزاق هدف پنهانی انگلیسها بود بر فشارهای سیاسی و تهدیدات خود افزودند و دولت ایران بناچار وادار به اخذ تصمیمات جدی تر شد. در این موقعیت مقامات ایرانی با ایتالیا و سوئد در این زمینه وارد مذاکره شدند. ایتالیا تقاضای دولت ایران را نپذیرفت ولی سوئد در دوم ژانویه 1911 (اول محرم1329ه.ق) اعلام همکاری نمود و در پی آن در دوم محرم 1329قمری (3ژانویه1911) تشکیل ژاندارمری در مجلس شورای ملی ایران به تصویب نمایندگان ملت رسید اما از آنجا که فعال شدن چنین تشکیلاتی نیاز به امکانات مالی داشت تلاشهایی صورت گرفت و در نتیجه چهار ماه بعد (15 آوریل) بودجه یک میلیون و 350 هزار ریالی آن به تصویب رسید. "کلنل فرج الله آق اولی" صاحب منصب ژاندارم شد. آق اولی در سالهای بعد وارد ارتش جدید شد و تا درجه سپهبدی ارتقای مقام پیدا کرد. ناخشنودی روسها از تشکیل ژاندارمری: از آنجا که دایر شدن تشکیلات ژاندارمری با پول انگلیسها جای پای روسها را در ایران سست میکرد و این خلاف مقتضیات سیاست روسیه تزاری بود. میبینیم به محض اینکه مذاکرات صنثع الدوله وزیر دارایی با انگلیسها به مرحله توافق نهایی نزدیک میشود دو نفر قفقازی تبعه روس وزیر دارایی را ترور میکنند و شگفت آنکه به عنوان اینکه اینان شهروند روسی هستند تحت حمایت سفارت روسیه از ایران خارج میشوند و همزمان سروصدای روسها بلند میشود که استان گیلان نا امن است و توطئه ها و کارشکنی های دیگر ..... ادامه دارد .......
  2. با سلام : به خاطره یادم اومد که بی ربط نیست ! بین پاوه و نوسود یه پلی روی رودخانه سیروان هست که دوآب میگفتن. اگه پل زده می شد ارتباط کل جبهه در آن منطقه به کل قطع میشد ! بارها هواپیماهای عراق اومده بودن پل رو بزنن نتونسته بودن! بمبارو رو نیروها یا شهر پاوه ریخته و رفته بودن. به علت کوهستانی بودن منطقه هم سایت موشکی کار آیی چندانی نداشت و اول و آخرش ضد هوایی بود انواع دو لول چهار لول و توپ ضد هوایی که مال ژاندارمری بود ! اواخر سپاه اومد و با یک دوش پرتاب با 5-6 نفر رو تپه کوچکی پایگاه زد. به روز ظهر من دیده بان بودم که 2 تا هواپیما اومدن رو پل قفل کنند همه پدافندها با هدف و بی هدف براشون طاق نصرت درست کردند ! یکی از هواپیماها با سرعت وحشتناک خورد مستقیم به کوه روبروی پل و شد به گلوله آتش ! وبا صدای ناجوری منفجر شد ! خداییش نفهمیدیم بچه ها زدن یا خودش رفت تو کوه ! همون موقع پرتاب گرو دیدم که از سنگر اومد بیرون و یه موشک به سمتی نا معلوم یا شایدم به هوای اون یکی که هنوز داشت دور میزد انداخت !؟ ولی شک ندارم در زدن اولی اصلا نقشی نداشت و حتی آماده نبود و بیرون هم نبود ! صداها که خاموش شد و هواپیما رفت ! طبق معمول دور محل سقوط را قرق کردیم و افسرانی از ژاندارمری و رادار منطقه وسپاه آمدن و دور لاشه هواپیما کارای تحقیق و تخصصی خودشون ! با همه ما و بچه های پدافند هم صحبت و سوال و ... ! 3-2 ساعت بعد هم از صدا و سیمای باختران ( کرمانشاه ) آمدن و با بچه های پدافند و سپاه مصاحبه کردند و عکس و فیلم وغیره از لاشه و تکه پاره های خلبان و هواپیمای سرنگون شده گزارش تهیه کردندو رفتند. فرداش دیدیم کلی ماشین و آدم آمده و از شاکار شکار بچه های سپاه تقدیر ! و ما ماندیم چه کنیم ؟!روز روشن اشتباها زدن تو گوش شکار و شکارچی...! البته ژاندارمری دست بردار نشد و خودش جداگانه برای خودش ثبت کرد ! اونها هم به نام خودشون ! لاشه هواپیما را هم چند ماه بعد کامیون دژبان مرکز برد ...!
  3. گمجن ( Gomjan) این گفتار به بررسی نقش عشایر استان کرمانشاه در دوران هشت ساله دفاع مقدس و آموزشها و عملیاتهای مشترک ارتش، ژاندارمری و عشایر می پردازد. گمجن نام کتابی به نویسندگی سرتیپ دوم توپخانه ستاد جهانگیر جمیلی و از انتشارات هیئت معارف جنگ می باشد. ***** **** *** ** * در هفته نخست یورش ارتش بعثی به سرزمین مقدس ایران با توجه به وقایع و رویدادهاي منطقه کردستان، امام راحل فرمان تشکیل بسیج عشایر غرب کشور را به جانشین ریاست ستاد مشترك شهید سرلشکر ولی فلاحی صادر فرمودند. با توجه به درگیري نیروي زمینی ارتش جمهوري اسلامی ایران و سپاه پاسداران با مسائل داخلی و مقابله با تهاجم ارتش بعثی و همچنین به منظور حداکثر استفاده از نیروهاي موجود در ستادها و ادارات تابعه، تسلیح و تجهیز و سازماندهی و آموزش و فرماندهی بسیج عشایر غرب کشور به ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامی ایران واگذار گردید. ستاد مشترك در آغاز جنگ تحمیلی، ستاد هماهنگ کننده فرماندهی کل قوا بود که هدایت کلی عملیات نظامی و نظارت بر سیر حوادث جبهه ها را به عهده داشت و واگذاري چنین مأموریتی، خارج از شرح وظایف ستاد مشترك بود و صرفا بنا به موقعیت خطیر جبهه ها و اجراي فرمان امام راحل اتخاذ گردیده بود. ستاد مشترك، سرگرد محمود رستمی را که در آن زمان معاون فرماندهی قرارگاه و پشتیبانی ستاد مشترك بود، به عنوان فرمانده عشایر غرب کشور تعیین نمود و در مورخه 1359/7/7 عناصر فرماندهی و ستاد عشایر غرب کشور شامل 7 نفر افسر ، 20 نفر درجه دار ، 3 نفر کارمند و 27 نفر سرباز ، مجموعا 57 نفر به غرب کشور عزیمت نمودند. سرگرد محمود رستمی، پس از حضور در قرارگاه مقدم نزاجا در غرب در پادگان پشتیبانی منطقه 1 در کرمانشاه، توسط فرماندهی و ستاد قرارگاه مقدم نزاجا توجیه و ضمن اخذ دستورات شفاهی، در رابطه با به کارگیري عشایر در جنگ به ماهیدشت عزیمت و با استقرار در ماهیدشت با همکاري بیشائبه سران ایلات و عشایر غرب کشور( کلهر، سنجابی، گوران، قلخانی، ولد بیگی، زردلان، سر فیرورز آباد ماهیدشت، جلالوند، عثمانوند ) سازمان بسیج عشایري را در کوتاه ترین زمان تسلیح ، سازماندهی و آموزش و در حداقل زمان آماده مقابله با دشمنان این سرزمین شدند. تشکیل و تجهیز یگان هاي عشایر که نفرات آنان عمدتاً از افراد بومی بودند، موجب گردید که عملیات گرانبها و با ارزش توسعۀ پدافند داخلی و ایجاد امنیت و آرامش در منطقه بدون خونریزي انجام و توطئه هاي دشمنان در منطقۀ غرب در نطفه خاموش شود. ارزش این یگان ها تنها در زمینۀ عملیاتی نبودند،بلکه از جنبه هاي قومی و عشیره اي و مهم تر از همه اثرات روانی و تبلیغاتی آن بسیار اثر گذار و مهم بود. با شروع جنگ تحمیلی،عشایر استان کرمانشاه نخستین کسانی بودند که در کنار یگان هاي نیروي زمینی ارتش جمهوري اسلامی ایران به مقابله با دشمن متجاوز برخاستند. در همان آغاز نام « بسیج عشایري » به « گروه مشترك جنگ هاي نامنظم غرب کشور » تبدیل گردید و به صورت اختصار « گمجن عشایر غرب کشور » نامیده شد. گمجن از ابتداي تشکیل، زیر نظر ستاد مشترك و تحت کنترل عملیاتی نزاجا بود و در مورخه 64/1/12 گمجن با تمام سازمان و تجهیزات به نزاجا واگذارگردید . سرانجام در اجراي امریه فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) مستند به مصوبه شوراي عالی دفاع، گمجن عشایري در مورخه 1366/1/15 به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منطقه 7 کرمانشاه واگذار شد و از مورخه 66/1/15 . کلیه امور عشایري به آن نهاد محول گردید. گمجن عشایري با تقدیم 1200 نفر شهید و جانباز خدمات ارزنده اي در دفاع از سرزمین ایران انجام داد که مشروح خدمات و عملیات هاي نظامی و سایر مسائل را در این کتاب ملاحظه خواهید کرد. زنده یاد شادروان امیر سرتیپ رستمی برابر نظر ستاد مشترك در اواخر حیات خود پژوهش و تحقیق جامعی تحت عنوان « نقش گمجن در 8 سال دفاع مقدس » در سال 1388 تهیه نمودند. این جانب در سال 1389 بخشی از خاطرات خود رامربوط به زمانی که به عنوان جانشین و سرپرست گمجن عشایري انجام وظیفه می کردم، تحت عنوان « عملیات تاخت گمجن عشایري » در منطقه خونین نفت شهر و سومارتوسط معارف جنگ « شهید سپهبد صیاد شیرازي » را در 110 صفحه منتشر نمودم. متعاقب آن، امیر سرتیپ آراسته ریاست محترم هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی » خواستند که این بخش از تاریخ نظامی دفاع مقدس، با استفاده از کتاب تحقیق و پژوهش انجام شده توسط شادروان امیر رستمی و تجربیات این جانب به منظور استفاده دیگر هموطنان به رشته تحریر درآورم . این کتاب حاصل چنین اندیش هاي بوده است و مطمئن هستم که قلم من از درج همه حوادث و فداکاریها ناتوان است و شایسته است دیگر هم رزمان نیز در این رابطه خاطرات خود را به رشتۀ تحریر در آورند تا در مجموعۀ تاریخ نظامی دفاع مقدس ثبت گردد. امید است که این کتاب بخشی قابل قبول از آن سال هاي حیاتی کشور را در چنین محدودة زمانی، مکانی و انسانی را بیان کرده باشد. لازم می دانم از همکاري و راهنمایی هاي هم رزم و هم دوره بسیار عزیز و محترم،امیر سرتیپ 2 ستاد نجاتعلی صادقی گویاکه در تمام مراحل تدوین این کتاب همکاري داشتند، قدردانی و سپاسگزاري نمایم.