Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

«عمليات مرواريد»

93 posts in this topic

نسیم خنک پاییزی با بوی رطوبت و شرجی هوا از پنجرۀ باز اتاق جنگ به درون می خزید. عقربه های ساعت در عدد 11 روی هم نشسته بودند و نزدیک شدن اذان ظهر رابا تیک تاک ساعت زمزمه میکردند. مصطفی و چند تن دیگر از همکارانش دور یک میز شیشه ای گرد در اتاق جنگ پادگان بهمنی بوشهر نشسته و به نقشۀ جنگی خیره شده بودند.ناخدا با چوب مخصوصی نقاطی را روی نقشه به دیگران نشان میداد و به دنبال آن چیزهایی را بر زبان می آورد.

صدای زنگ تلفن رشتۀ کلامش را برید و بی درنگ گوشی را برداشت وبا سلام منتظر صحبت طرف مقابل شد. همانطور که به گفته های او گوش میداد گره در ابروانش می افتاد و رنگ چهره اش تغییر میکرد.گوشی را که گذاشت با ناراحتی گفت:

- دشمن در دهانه خورموسی با موشک ناوچه های اوزایش یک کشتی باری حامل مواد غذایی ایران را که عازم بندر امام بود مورد هدف قرار داده و به آتش کشیده است

با ناراحتی از پشت میز برخاست و چندبار طول اتاق را بالاوپایین رفت،خطاب به همکارانش که دور میز نشسته بودند گفت:

- این دیگر چگونه جنگی است؟ ما باید در دریا و با دشمن که در مقابلمان صف آرایی کرده بجنگیم اما دشمن بدون اینکه خودش را نمایان سازد و مشخص کند که در کدام زاویه یا منطقه ای ایستاده با نامردی به اهداف غیرنظامی حمله میکند و آذوقه های مردم را به آتش میکشد.

از صحبتهایش اینگونه برمی آمد که دشمن در پشت دیواره های بتونی و فلزی اسکله های " البکر " و " الامیه " پنهان شده و هرازچندگاهی با استفاده از غفلت بچه ها از سوراخ خود بیرون میخزد و هدفهای غیرنظامی را همچون کشتیهای حامل سوخت و مواد غذائی نشانه میرود و با موشکهای ناوچه هایش آنها را به آتش میکشد. در فرصتهای دیگر هم خودش را به خورعبدالله میکشد و با تجدید قوا و تجهیز ناوچه ها دوباره برای حمله ای دیگر به کمینگاه شیطانی اش برمیگردد.

مصطفی خیلی جدی از همرزمانش خواست که با طرحهای قابل اجرا وعملیاتی،رأس ساعت 14:00 دور همان میز حاضر شوند تا برای مقابله با دشمن تدبیری بیاندیشند.افسران همکارش بدون هیچ کلامی اتاق جنگ را ترک کردند. هنوز ساعت 14:00 نشده بود که همگی با طرحهایشان پشت میز نشسته و منتظر آمدن مصطفی شدند.

ساعت 14:00 با شروع جلسه هرکس طرح و نظرش را درچگونگی مقابله با دشمن بیان کرد. رضا که طرح " اشکان " را با خودش آورده بود،وقتی مطرح کرد با استقبال بقیه مواجه شد. او با ارائه طرح اشکان معتقد بود برای نشان دادن ضرب شست به دشمن و انهدام لانه های شیطانی اش لازم است اسکله های "البکر" و "الامیه" بوسیلۀ ناوچه های رزمی نیروی دریایی منهدم شوند.

طرح رضا با کسب اکثریت آرا به تصویب رسید و برای اجرا به مقامات بالاتر نیز ارسال شد. برای اجرای طرح مقرر شد که ناوچه های "جوشن" و "پیکان" با همراهی ناوچۀ "گردونه" در ساعت 22:25 دقیقه با استفاده از تاریکی شب از اسکلۀ بوشهر جدا شده و بسوی هدف تعیین شده پیش بروند.

بچه ها با شوروشوق فراوان روی اسکلۀ بوشهر همدیگر را درآغوش کشیدند و با آرزوی انجام یک عملیات موفق هرکدام بسوی ناوچۀ خود رفتند. دریک چشم برهم زدن ناوچه ها از بوشهر فاصله گرفته و پس از حدود 2 سعت دریانوردی، جوشن و گردونه درکنار سکوی نفتی نوروز و پیکان در کنار سکوی فروزان پهلو گرفتند و برای انجام عملیات اعلام آمادگی کردند. دقایق زیادی از نیمه شب نگذشته بود که از سوی مقامات بالاتر دستور رسید که ناوچه ها برای استقرار در مواضع تهاجمی بسوی اهداف ازپیش تعیین شده حرکت کنند،مقصد محاصره و انهدام لانه های شیطانی دشمن بود که در پشت استحکامات اسکله های نفتی ایجاد شده بودند. فاصلۀ اسکلۀ نوروز و فروزان را ناوچه ها در حدود چهارساعت طی کردند. با کشیده شدن اولین تیغه های روشن خورشید در سطح آب خلیج همیشه فارس،ناوچۀ جوشن در شرق الامیه و گردونه در شرق البکر مستقر شدند و پیکان با وظیفۀ پشتیبانی حفاظتی از آن دو،در جنوب البکر موضع گرفت. ضمناً یک فروند بالگرد هم در این عملیات ناوچۀ پیکان را در انجام مأموریت همراهی میکرد.

از قضا اوضاع آرام دریا تغییر میکند و موجهای برخاسته از وزش طوفانی سخت،انجام عملیات را با مشکل مواجه میکند. تلاطم ناوچه ها روی آب،نشانه گیری روی هدف و شلبک بسوی آن را برای دریادلان سخت میسازد. اما شدت طوفان و ارتفاع موجها نمیتواند آنها را از تصمیمی که گرفته اند باز بدارد،آنها میخواهند هرطور که شده دشمن را چنان تنبیه کنند که دیگر هوس مزاحمت از سرش به در رود.میخواهند با گردنی افراشته و دست پُر از این مأموریت برگردند.

جوشن با شلیک اولین گلولۀ توپ،عملیات را آغاز میکند،به دنبال آن ناوچۀ گردونه نیز اسکلۀ البکر را هدف موشکهای دشمن شکنش قرار میدهد، با اصابت موشکها به اسکله آتش از گوشه های آن زبانه میکشد. از پشت شعله های آتش ناگهان سروکلۀ یک فروند هواپیمای دشمن پیدا میشود که قصد دارد ناوچۀ گردونه را هدف قرار دهد و با حمله به آن کارش را بسازد.

بچه های ناوچه پیکان از دور مواظب اوضاع هستند و با مشاهدۀ هواپیمای دشمن اخطار لازم را به ناوچۀ گردونه میدهند. قبل از آنکه خلبان بخواهد کاری انجام دهد، یک موشک آتشین از عرشۀ گردونه به پرواز درمی آید و در یک چشم برهم زدن بالهای جغد شوم را به آتش میکشد و هواپیما در میان هلهلۀ شادی بچه های ناوچه ها با بدنه ای که درمیان آتش مقدس برخاسته از خشم وقهر دریادلان در میان آبهای خلیج فارس فرود می آید و برای همیشه پرونده اش بسته میشود.

ناوچۀ پیکان بی درنگ با گردونه جابجا میشود و در یک چشم برهم زدن و بی محابا موشکها و گلوله های توپش را بسوی البکر روانه میکند. هنوز چند دقیقه ای از شروع عملیات نگذشته بود که شعله های آتش زبانه میکشند و جهنمی را برای بعثیها به ارمغان می آورند. پیکان،جوشن و گردونه با آرایش جنگی و رعایت کامل مسائل حفاظتی به پایگاهشان برمیگردند و در کنار اسکلۀ بوشهر آرام میگیرند.

ناخدا مصطفی بعدازظهر با رویی گشاده و آغوش باز به استقبالشان می آید و یکی یکی بچه ها را درآغوش میکشد و به آنها خسته نباشید میگوید. درمیان صحبتهایش اضافه میکند:

- اگرچه وضعیت نامساعد جوی اجازه نداد که کار را یکسره کنید و مأموریت را آنچنان که باید به پایان ببرید لکن در اولین فرصت لازم است طرحی را تدبیر کنید که دیگر دشمن نتواند از این اسکله ها به عنوان پناهگاه استفاده کند.

این را میگوید و از آنها خداحافظی کرده و به دفترش برمیگردد.بچه های عملیات دوباره در اتاق جنگ گردهم می آیند و طرح دوم را برای نابودی کامل پناهگاههای شیطانی دشمن ارائه میکنند. همه متفق القولند که برای نابودی کامل اسکله های البکر و الامیه باید در نقاط حساس آنها مواد منفجره کار گذاشت تا با انفجار مواد کار اسکله ها یکسره شود.

تعدادی از تکاوران دریادل نیروی دریایی انجام این مأموریت خطرناک،دقیق و حساس را با جان و دل میپذیرند و برای اجرای آن اعلام آمادگی میکنند. از میان تکاوران "رحمان" (مرحوم رحمان الفتی) که متخصص کار با مواد منفجره است نصب آنها را در اسکله ها برعهده گرفت و "کامل" که غواصی ماهر و متخصص تخریب بود مسئولیت انفجار آنها را عهده دار شد.

بچه ها در سرسرای اجتماعات پایگاه جمع میشوند و رحمان با در نظر گرفتن خصوصیات روحی و ویژگیهای بدنی تکاوران در انجام عملیات،تعدادی از آنها را فرد به فرد انتخاب و گروهش را تشکیل میدهد. کامل هم بیکار نمی نشیند و تعداد دیگری را برای انجام صحیح انفجار و نظارت دقیق برهرچه بهتر اجرا شدن عملیات برمیگزیند و هردو آموزشهای لازم را به افرادشان می دهند.

 

 

ادامه دارد .....

18 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

روز بعد بچه های ناوچه لاوان برای انتقال مواد منفجره و چاشنیها انتخاب و برای انجام مأموریت آماده میشوند. بارگیری مواد منفجره و چاشنیها با دقت و ظرافت انجام میشود و لاوان سینه بر آبهای خلیج فارس می ساید و بی محابا و سریع در حالیکه پهنه آب را میشکافد بسوی هدف به پیش میرود. پیکان هم درپی اش برای پشتیبانی و حراست حرکت میکند.

 

139916712107432.jpg

 

چند ساعتی از حرکت نگذشته که لاوان سینه به سینۀ البکر می ایستد و بچه ها با سرعت شروع به تخلیه مواد منفجره و چاشنیها میکنند. دوباره دریا به تلاطم میافتد و موجهای سهمگین تخلیۀ بار لاوان را با مشکل مواجه میکنند. وآنقدربرسینه و تن لاوان می کوبند که پل فرماندهی و سامانه ارتباطی اش در برخورد با اسکله دچار آسیب دیدگی فراوانی میشود.درهمین وانفسای گرفتاری است که باردیگر پیکان چون ناجی دلسوز از راه میرسد و لاوان را که با درایت فرماندهی توانسته بود از یک حادثۀ سخت جان سالم به درببرد تا سکوهای نفتی فروزان هدایت میکند.

فرماندهان و کارشناسان از راه میرسند و با بررسی وضعیت لاوان به این نتیجه میرسند که دیگر کاری از او ساخته نیست و تا رفع مشکلش باید تحویل کارگاه های بازسازی شود. پیکان که تن زخمی و فرسودۀ لاوان را به کنار سکوی فروزان آورده بار دیگر مردانه اعلام میکند که آماده است مأموریت ناتمام لاوان را برعهده بگیرد. با این اعلام آمادگی بچه ها جانی دوباره میگیرند و بی درنگ مواد منفجره و سایر مهمات لازم را بار پیکان میکنند و اینبار گردونه است که مسئولیت پشتیبانی و حفاظت از پیکان درطول مأموریت برعهده میگیرد.بچه های پیکان چنان مصمم و دلیرانه پای درمیدان می نهند که گویی دیگردریا سرناسازگاری با آنها ندارد وموجهای آب و آرام درزیر سینۀ آن سُر میخورند و راه را برای حرکتش باز میکنند. پیکان چون قهرمانی جاویدان سینه فراز آب را میشکافد و بی محابا بسوی هدف پیش میرود. حرکتش روی آب زیبائی خاصی به او بخشیده و آرایش موشکهای هارپون و توپهای 76 میلیمتری بر عرشۀ آن منظره ای تماشایی و توأم با شکوه و جلال را به نمایش گذاشته است، درحالیکه چشمها مسیرهدف را روی آب میکاوند با اشارۀ فرمانده همۀ بچه ها برروی عرشه به دورهم حلقه میزنند وبا گوش جان به حرفهایش دل می سپارند.

با تشکر از آنها وظیفۀ هرکس را مشخص میکند:

طاهر، کامل، سید مسعود به اتفاق خیری و علوی مسئولیت تخلیۀ مواد برروی اسکلۀ البکر را برعهده میگیرند و بابایی، ملکی، امیدیان و الفتی برای تخلیه مواد منفجره بر روی اسکلۀ الامیه عهده دار مسئولیت میشوند. فرمانده دوباره از آنها قدردانی میکند و آخرین سفارشهای ایمنی، رزمی و حفاظتی را برای آنها برمی شمارد.

 

139916712109653.jpg

 

عقربه های ساعت، 22:00 را اعلام میکنند و چادر سیاه شب تمام سطح آب را به گونه ای پوشانده که دیگر خیزش و نشست هیچ موجی قابل رؤیت نیست. پیکان به آرامی در انتهای جنوبی البکر پهلو گرفته و بچه ها با سرعت غیر قابل توصیفی مشغول تخلیۀ مهمات و چاشنیهای انفجاری برروی اسکله هستند. با اعلام انجام مأموریت پیکان مسیرش را بسوی الامیه تغییر میدهد و چند دقیقه بعد در کنار آن آرام می ایستد و بچه ها دوباره دست بکار میشوند تا مهمات و چاشنیهای مورد نیاز برای انفجار این تلۀ شیطانی راهم روی آن تخلیه کنند. هنوز آخرین بسته ها به طور کامل تخلیه نشده اند که چشمهای دشمن شکار پیکان خبر از حضور دشمن بعثی برای ضربه زدن به این قهرمان را میدهند. با اعلام وضعیت غیرعادی از سوی فرماندهی پیکان، بچه ها عملیات تخلیه را رها کرده و بی درنگ به محلهای خود درعرشه برمیگردند و برای مبارزه با دشمن آماده میشوند. نشانه ها حاکی از این است که 2 فروند ناوچۀ " اوزا "ی دشمن به قصد نزدیک شدن و ضربه زدن به به پیش آمده اند.

با دستور فرمانده، پیکان از اسکلۀ الامیه جدا شده و حالت تهاجمی به خود میگیرد. قبل از آنکه دشمن پیشدستی کند به استقبالش میرود و با شلیک اولین گلولۀ توپ، آه از نهاد بعثیها بلند میشودو لرزه بر ستونهای اوزای عراقی می افتد و درحالیکه ذلیلانه تلاش میکند خود را روی آب نگهدارد اقدام به شلیک چند گلولۀ توپ بسوی پیکان میکند. گلوله ای یکی پس از دیگری در میان موجهای خلیج فارس فرو میروند و کاری از آنها برنمی آید. در میان فریادهای تکبیر دریادلان یکی از اوزاهای دشمن در قعر آبها فرو میرود و دیگری هم فرار را برقرار ترجیح میدهد اما قبل از آنکه اوزای فراری موفق شود خودش را درمیان آبهای خورعبدالله از تیررس نگاه دلیر مردان پنهان کند، با اشارۀ انگشت متصدی رادار،موشک آتشینی از سینۀ پیکان به پرواز درمی آید و در یک چشم برهم زدن، هستی اوزای فراری را به آتش میکشد و برای همیشه پرونده اش را به زباله دان تاریخ می اندازد.

 

139916743602532.jpg

 

پیکان و گردونه پس از انجام موفقیت آمیزمأموریت سرافرازانه برای سوختگیری مجدد،تجدید قوای دوباره ودریافت مهمات ولازم بسوی سکوی نوروزبرمیگردند. با بازگشت ناوچه ها، تکاوران دریادل با اقدامی برق آسا به پاکسازی اسکله ها از لوث وجود دشمن میپردازند تا با آرامش خاطر به کارگزاری و نصب مواد منفجره در محلهای تعیین شده اقدام کنند. ساعت 23:00 شب نصب مواد منفجره در نقاطی از اسکلۀ البکر به پایان میرسد. در همین زمان دوباره ناوچۀ پیکان با آرامش کنار اسکله پهلو میگیرد تا بچه را برای اتمام مأموریتشان به اسکلۀ الامیه منتقل کند.

 

139916743596971.jpg

 

رحمان و همرزمانش که به خوبی کارشان را انجام داده اند به روی عرشۀ پیکان می آیند و 3 نفر از بچه های تخریبچی برای انجام فیوزگذاری و تکمیل مأموریت در اسکله باقی میمانند. درحالیکه بچه ها برروی اسکله های البکروالامیه و اطراف آنها دل دردلشان نبود و برای انهدام کامل این دو پایگاه اقتصادی ونظامی دشمن لحظه شماری میکردند،درپایگاه دریائی بوشهر ولوله ای برپا شده بود. به ابتکار فرمانده پایگاه و عملیات تعدادی از تصویربرداران صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران به پایگاه دعوت شده بودند. هنوز آفتاب نزده بود که وارد اتاق جنگ پایگاه شدند بدون اینکه بدانند از چه صحنۀ به یاد ماندنی و با شکوهی میخواهند تصویربرداری کنند.

یونسی از بچه های اطلاعات و عملیات ازسوی فرماندهی مأموریت داشت آنها را به اسکله های البکروالامیه منتقل کند. باید تا زمان شروع عملیات لب فرومی بست ودر مقابل سئوالهای پی درپی آنها جوابهایی را ردیف میکرد که نه آنها برنجند و نه رازعملیات افشا شود. گروههای تصویربرداران که کامل شدند، 3 فروند بالگرد برای انتقال آنها به اطراف محل اجرای عملیات از راه رسیدند و آنها را سوار کردند. آنها رفتند تا از چگونگی انهدام اسکله های البکر و الامیه که عملیات خاطره انگیزی را رقم میزد تصویر بردارند. چند دقیقۀ بعد یکی از بالگردها برروی اسکلۀ البکر و دیگری روی اسکلۀ الامیه فرود آمدند.

 

139916712100921.jpg

 

بچه های گروه تخریب ساعتها را که پاییدند 08:17 دقیقه صبح را نشان میدادند.با آمدن تصویربرداران و تکمیل آخرین حلقه های عملیات، فیوزها را روشن کردند، گویی آتش هم بی صبر شده بود و طاقت انتظار نداشت. با ولع خاصی سیمهای ارتباطی را می بلعید وبه سرعت بسوی مواد منفجره پیش میرفت. درنگ جایز نبود. بچه ها با سرعت سواربالگردها شدند و دریک چشم برهم زدن درمیان آسمان و زمین به پرواز درآمدند.تصویربرداران مات ومبهوت، درسکوت فقط حرکات بچه ها را مینگریستند. آنها در بالگردها نشسته بودند و هنوز نمی دانستند که تا چند لحظۀ دیگرچه صحنه هایی درپیش چشمان آنها به نمایش درخواهد آمد.

بالگردها به سرعت از اسکله ها فاصله گرفتند. با انفجار اولین نقطه همه بسوی اسکله ها خیره شدند. انفجارها یکی پس از دیگری صحنه های ویژه ای را می آفرید. آو دود چون کوهی بلند سر به فلک میکشید و با زبانه هایش هستی دشمن بعثی را به باد فنا میداد.

 

ادامه دارد ....   

17 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سلام

 

قربان میشه لطفا منبع این نوشته را بفرمایید ضمنا پر است از اشتباه

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سلام

 

قربان میشه لطفا منبع این نوشته را بفرمایید ضمنا پر است از اشتباه

 

قرار شده فعلا موضوع جوشن رو ادامه بدیم بعد انشاالله با حضور جناب براتی و جناب علوی و جناب سرهنگ مازندرانی به این موضوع به صورت مفصل بپردازیم 

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

یه جورایی داستان پردازی شده و به قول کیسان جان پر از اشتباه هستش !! یکیش مثلا  قبل از آنکه خلبان بخواهد کاری انجام دهد، یک موشک آتشین از عرشۀ گردونه به پرواز درمی آید و در یک چشم برهم زدن بالهای جغد شوم را به آتش میکشد و هواپیما در میان هلهلۀ شادی بچه های ناوچه ها با بدنه ای که درمیان آتش مقدس برخاسته از خشم وقهر دریادلان در میان آبهای خلیج فارس فرود می آید و برای همیشه پرونده اش بسته میشود. چون اصلا ناوچه های کلاس پیکان موشک پدافند ندارند !! حالا باقیش رو کیسان جان زحمت بکشن

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

روز بعد بچه های ناوچه لاوان برای انتقال مواد منفجره و چاشنیها انتخاب و برای انجام مأموریت آماده میشوند. بارگیری مواد منفجره و چاشنیها با دقت و ظرافت انجام میشود و لاوان سینه بر آبهای خلیج فارس می ساید و بی محابا و سریع در حالیکه پهنه آب را میشکافد بسوی هدف به پیش میرود. پیکان هم درپی اش برای پشتیبانی و حراست حرکت میکند.

 

 

 

چند ساعتی از حرکت نگذشته که لاوان سینه به سینۀ البکر می ایستد و بچه ها با سرعت شروع به تخلیه مواد منفجره و چاشنیها میکنند. دوباره دریا به تلاطم میافتد و موجهای سهمگین تخلیۀ بار لاوان را با مشکل مواجه میکنند. وآنقدربرسینه و تن لاوان می کوبند که پل فرماندهی و سامانه ارتباطی اش در برخورد با اسکله دچار آسیب دیدگی فراوانی میشود

فرماندهان و کارشناسان از راه میرسند و با بررسی وضعیت لاوان به این نتیجه میرسند که دیگر کاری از او ساخته نیست و تا رفع مشکلش باید تحویل کارگاه های بازسازی شود. پیکان که تن زخمی و فرسودۀ لاوان را به کنار سکوی فروزان آورده بار دیگر مردانه اعلام میکند که آماده است مأموریت ناتمام لاوان را برعهده بگیرد.

 

 

با سلام خدمت دوستان و تشکر از کاپتن جنت سرشت عزیز

متاسفانه درباره عملیات مروارید مطلب زیادی نمیدانم . دانسته های بنده در حد شنیده ها و خوانده هاست . همین نه بیشتر

باید از زبان افرادی که در عملیات بوده اند بشنویم تا مستند و قابل اعتماد باشد . خوشبختانه جناب احمد علوی عزیز و بزرگوار در انجمن حضور دارند و نظرات ایشان کاملا راه گشا و قابل استناد می باشند. امیدواریم دوستان از برکت حضور چنین بزرگ مردی نهایت بهره را جهت بالا بردن اطلاعات خود از عملیات ظفرمند مروارید ببرند. اما در پست بالا چندین بار به اسم ناوچه لاوان اشاره شده است. جهت اطلاع شما ناوچه ای به اسم لاوان در بوشهر و کلا" نیروی دریایی خدمت نکرده و اصولا" وجود خارجی نداشته و ندارد.

 

ناو لجستیکی لاوان متعلق به منطقه یکم دریایی بندر عباس سال 1364 به نیرو پیوست که حدود 5 سال بعد از عملیات مرواردید بوده . لاوان شناوری آبی خاکی است که قابلیت پیاده نمودن نفرات و ادوات نظامی در سواحل دشمن را دارد و به درد این گونه عملیات ها نمی خورده تنها کاری که از دست بنده ساخته است در همین حدود  می باشد.

19 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سلام

 جناب اقای ارتمیس عزیز حرف درمورد جنگ و ارتش زیاده ولی ... کم  است

 

لاوان 2 یدکش اداره بندر بوشهر بود که توسط تکاوران هدایت می شد که در این عملیات و... شرکت داشت

 

 

در زمان جنگ یدکش های اداره بندر توسط پرسنل نیروی دریایی  در عملیات ها  هدایت می شدند و حتی یدکش های  پایلوت و اتش خوار در هتل خورموسی توسط پرسنل نیروی دریایی هدایت می شدند معروف ترین این یدکش ها که در اختیار یگان عملیات ویژه بود و داستانی مفصل دارد دلیر نام داشت و در یکی از عملیات های اسکورت کاروان در اثر برخورد موشک یا... به همراه تمام پرسنل دلیرش در قعر اب های خلیج همیشه پارس ارام گرفت یکی از وظایف این یدکش و باقی انها حمل و نصب هدف های کاذب در طول مسیر اسکورت کاروان کشتی های تجاری بود ...

19 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

کیسان عزیز به درستی اصلاح فرمودند لاوان یدک کشی بوده که وظیفه انتقال افراد و حمل مواد منفجره را به عهده داشته مثل باقی شناورهایی که تکاوران در صورت لزوم با توجه به نوع ماموریت استفاده می کردند  به قول جناب نیک پیام عزیز این داستان پردازی پر از اشتباه است که یک مثال آن را به خوبی درباره موشک ضد هوایی ! گردونه زدند اگر نویسنده محترم در منبع اصلی کمترین اطلاعی از تسلیحات دریایی داشت هرگز چنین ادعایی را مطرح نمی کرد امیدواریم کاپتن جنت سرشت عزیز لطف نموده مطلب را ادامه دهند تا با کمک یکدیگر به موارد صحیح یا اشتباه آنها بپردازیم.

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

درود

یک سوال در مورد اسیب پذیری شناور ها در برابر حملات هوایی داشتم ! آیا امکان نداشت بر روی شناور های بزرگ نیروی دریایی و یا شناور های تجاری سیستم موشکی هاک نصب کرد ؟

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با تشکر از اساتید عزیز و گرامی جناب آرتمیس و جناب کیسان و جناب نیک پیام

قبل از اینکه این بحث را ادامه دهم باید خدمت شما بزرگواران عرض کنم که مطالب فوق مربوط به کتابی به همین نام (مروارید) میباشد و در پایین صفحه اول جملۀ زیر نوشته شده است:

 

140001436921431.png

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

تصویربرداران با دیدن صحنه ها سئوالهایشان را فراموش کردند و با دوربینهایشان به شکار صحنه های نابودی پایگاههای دشمن پرداختند. با فروکش کردن آتش بالگردها نیز در سکوی "نوروز" فرود آمدند و پس از آن راهی پایگاه دریایی بوشهر شدند.

شامگاه همانروز تصویرهای نابودی لانه های شیطانی دشمن و قطع رگهای حیات اقتصادیش در خلیج فارس بر صفحه های تلویزیون امت مسلمان ایران نقش بست و دلهای بسیاری را شادمان کرد.

در آستانۀ غروب همانروز ناوچه های پیکان و گردونه نیز با سرافرازی و غرور قهرمانانه آخرین واحدهای عملیاتی را با خود به کنار اسکلۀ بوشهر آوردند تا پیام رسان سربلندی ایران و ایرانی باشد. هنوز چند روزی از عملیات انهدام اسکله های البکر و الامیه نگذشته بود که بچه ها در یک گشت عملیاتی با بالگرد میبینند قایقی در کنار اسکلۀ الامیه مستقر شده و به ظاهر کارهایی را سروسامان میدهد. هنگام بازگشت خبر این حرکت دشمن را به اتاق جنگ میبرند و بیدرنگ جلسه ای در همانجا تشکیل میشود.

فرماندهی پایگاه از بچه های عملیات و طرح و برنامه میخواهد که خیلی زود تدبیری بیندیشند و طرحی را ارائه کنند که برای همیشه پرونده اسکله ها و نیروی دریایی دشمن بسته شود، از آنها میخواهد برنامه ها را به گونه ای بچینند که دشمن را تحریک کنند تا از مخفیگاهش در خورعبدالله بیرون بیاید و در عرصۀ نبرد خودی نشان دهد. با این حرکت دشمن سایر نیروهای عملیاتی قادر خواهند شد باقیماندۀ تجهیزات دشمن را در حوزۀ دریایی منهدم و از مزاحمت آن بکاهند.

دانشور با همکاری دوستانش طرح عملیات " مروارید " را به شورای افسران اتاق جنگ ارائه میکند. آنها هم با تشکر از او و موافقت با اجرای طرح بی درنگ آن را به واحدهای عملیاتی ابلاغ میکنند. اوضاع نامساعد جوّی چند روزی اجرای عملیات را به تعویق انداخت. قرار شد یدک کش دلیر تجهیزات مورد نیاز دریادلان را به اسکله های البکر و الامیه ببرد امّا سرسختی و ناسازگاری دریا دوباره چند روزی کارها را عقب انداخت.

صبوری بچه ها دریای ناسازگار را رام میکند و سرانجام با آرام شدن دریا و فراهم شدن امکانات لازم برنامۀ عملیات هم در دست اجرا قرار میگیرد. بچه ها همه آماده میشوند;تکاوران،نیروهای هوادریا،یگانهای شناور و حتی تیزپروازان نیروی هوائی همه آماده بودند که کاری بزرگ را سروسامان دهند و آنروز را درتقویم تاریخ یک روز به یادماندنی ثبت کنند.

آفتاب کم رمق پاییزی پرده های متمایل به زرد نورش را تازه روی آبهای خلیج فارس گسترده بود که فرمانده یدک کش دلیر فرمان حرکت به سوی اسکله های البکروالامیه را صادر کرد. دلیر با سرافرازی وغرورسینه به سینه آبهای خلیج فارس سایید وبسوی هدف پیش رفت. درپهنه بیکران دریا باناوچه گرز مواجه شد که برای جابجایی مسئولیت حفاظت با ناوچۀ پیکان عازم بوشهر بود. این دیدار از تپش قلبها کاست و قوّت قلب را به اردوی آنان آورد. آنروز تنها یک فکر در سرها بود وآن پیروزی قاطع بردشمن و کندن ریشه های فتنه وفساد درآبهای خلیج فارس.

همانروز به بچه های ناوچۀ پیکان از سوی اتاق جنگ مأموریت داده بودند از بوشهر به سوی منطقۀ مأموریت برود ودرعملیات نقش خود را به نمایش بگذارد. فرمانده برروی پل فرماندهی قرار گرفت واز همرزمان خود خواست که جلیقه های نجات را برتن کنند ودرجایگاه خود مستقر شوند. او با سرکشی به واحدهای مختلف از اوضاع ناوچه مطلع شد و با سخنان خود به همۀ آنها دلگرمی داد، او با بازدید از توپ سینۀ ناوچه، تیربار 40 میلیمتری، موشک هارپون، رادار ناوچه وبررسی کارآیی آنها عازم واحد بعدی بود که پیامی از سوی اتاق جنگ رسید:

- مأموریت ناوچۀ گرز به پایان رسیده شما از این پس مسئولیت حفاظت از منطقه رابرعهده دارید.

هنوز کلمات آخر پیام را به خوبی نخوانده بود که ناواستوار مسیح اعلام کرد:

- جناب ناخدا ... 3 هدف نامشخص درصفحۀ رادار مشاهده میشود دستور چیست؟

فرمانده فوراً خود را به جلوی صفحۀ رادار رساند و هدفها را مشاهده کرد. طی تماسی با اتاق جنگ مشخص شد که دو هدف خودی هستند و هدف سوم دشمن است که در دهانه خورعبدالله جولان میدهد.

- برای اینکه دشمن از عملیات ما بویی نبرد بهتر است با آنها کاری نداشته باشید.

همزمان با پیکان که عازم منطقۀ عملیاتی بود در یگان هوادریا هم بچه ها فروند بالگرد را برای انتقال نیروهای تکاور وسایر عمل کننده ها به روی اسکله های البکروالامّیه آماده کرده بودند ودرانتظار رسیدن دستور لحظه شماری میکردند. با ابلاغ دستور فرمانده اتاق جنگ بچه ها با توکل به خدا بیدرنگ درآغوش پرنده های آهنین بال جای گرفتند و خلبانان درپروازی به یاد ماندنی آنها را به سوی هدف روانه کردند. گویی آسمان ابری بوشهرهم میخواست با آهنگ پیروزی آنها همنوا شود وبه شوق دلاورمردیهای آنان اشک شوق ببارد.

بارش باران آغاز شده بود وقطرات بهم پیوسته باران به صورت خطهای باریک جوی آب با فشار باد وحرکت متوالی برف پاک کنها از روی شیشۀ بالگردها رقص کنان نوید پیروزی را زمزمه میکردند. دریادلان بیگانه ستیز کمر همّت را بسته بودند وبا دلهای عاشق وبی قرار بسوی عرصۀ نبرد میرفتند. میرفتند تا بار دیگر خالق یکی از باشکوهترین صحنه های نبرد بین حق وباطل باشند. درحالیکه هرکسی درذهن خود صحنه هایی را به تصویر میکشید ناگهان صدای یکی از خلبانان در بلندگو پیچید که گفت:

- تا 10 دقیقه دیگر به اسکله خواهیم رسید

 

ادامه دارد ....

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

بچه ها بندهای جلیقه را محکم کردند،بالگردها برای فریب دشمن از سمت عراق بسویی اسکله ها رفتند و در ارتفاع 1/5 متری سطح اسکله قرار گرفتند. بچه ها بی درنگ به پایین پریدند و هرکسی درپشت لوله ای ویا مانع قابل اطمینانی سنگر گرفتند. مرحلۀ مقدماتی عملیات که پاکسازی اسکله از لوث وجود دشمن بود آغاز شد.

هنوز 200 متر بیشتر روی اسکله پیش نرفته بودند که سروکلۀ یک غواص عراقی پیداشد. با فریاد "ایست" الفتی چنان درجایش میخکوب شد که بی درنگ دستهایش را به علامت تسلیم بالا برد. حسینی با پوشش دادن الفتی از او خواست که برای خلع سلاح وی وبستن دستهایش بسوی او برود. با دستگیری وتخلیه اطلاعاتی غواص دشمن مشخص شد که 20 نفر از نیروهای آنان برروی اسکله مستقر هستند وهمۀ آنها به اسلحۀ آر.پی.جی و کلاشنیکف مسلح هستند. اوگفت که از ستاد فرماندهی برای مبارزه با بالگردهای ایران درخواست هواپیما کرده اندوآنها تاچند لحظۀ دیگر خواهند رسید. دیگر جای تأمل وصبر نبود.باید اسیر عراقی را برای گرفتن اطلاعات دیگر به جای مطمئنی منتقل میکردند. حسین او را با سرعت بسوی بالگرد که منتظرشان بود برد و بعد ازتحویل وی پیش سایربچه ها بازگشت.

هنوز به بچه ها نرسیده بود که صدای غرش هواپیماهای دشمن درفضای منطقه پیچید. دریک چشم بهم زدن به اسکله ها یورش آوردند، میخواستند با حرکتهای رعب آور ته دل رزمنده ها را خالی کنند امَا بچه ها میدانستند که وجودنیروهای عراقی در اسکله خط امانی است که هواپیماهای دشمن نتوانند کاری را از پیش ببرند.هنوز دور دوم را نزده بودند که تیزپروازان نیروی هوائی ارتش از راه رسیدند و نبردی جانانه و تماشایی درآسمان خلیج فارس شکل گرفت.ناگهان یکی از میگهای عراقی با اصابت موشک طعمۀ حریق شد وباسربه میان آبها سقوط کرد وآن دیگری که توانایی مقاومت وجرئت ایستادن را نداشت اقدام به فرار کرد.

در آن سو پیکان نیز وظیفۀ خودش را بخوبی انجام داده وامنیت را به بچه ها هدیه کرده بود.بچه ها که خیالشان از هواپیماهای عراقی راحت شده بود با روحیه ای عالی ونیرویی مضاعف دستور پیشروی وپاکسازی اسکله را اجرا کردند. نیروی 7 نفری تکاوران با اطمینان از پشت سر خود بهسمت شمال اسکله حرکت کردند. هنوز چند قدمی برنداشته بودند که رگبار مسلسلی آنان را وادار کرد تا به مواضع قبلیشان بازگردند.پشت لوله های ضخیم نفتی بهترین مکان برای پناه گرفتن وارزیابی توانایی ومحل استقرار دشمن بود.

حسین با ورانداز کردن مواضع دشمن ومحل اختفای آنان فهمید که آنها دو گروه هستند وباتیراندازیهای پراکنده میخواهند بهم ملحق شوند تا بتوانند به نیروهای ایرانی یورش بیاورند.با اشاره دست رحمان به او نزدیک شد، از او خواست که  آر.پی.جی را آماده کند و نقطه ای را که نشان میداد هدف بگیرد. 4 گلوله بیشتر بسوی هدف شلیک نشده بود که آرایش نظامی دشمن بهم خورد وآنها اندیشۀ رسیدن به همدیگر را از ذهنشان دور کردند. تفرقۀ دشمن وفشار نیروهای تکاور آنها را درمیان مبارزه وتسلیم مردد کرد. هنوز دود حاصل از پنجمین انفجار موشک آر.پی.جی از روی اسکله بالا نرفته بود که با پارچه های سفید از کمینگاهها بیرون خزیدند و شروع به التماس و تسلیم کردند.

کیوان زیرکانه وبا نگاهی تردیدآمیز رفتار آنان رازیر نظرداشت وبا دست اشاره کرد که سلاحهایشان را به دریا بیاندازند وپشت سرهم به جلو بیایند. چند قدمی آمده بودند که تعدادی از آنها پشیمان شده وبسوی مواضعشان برگشتند ولی رگبار مسلسل کیوان به آنها فهماند که نه تنها اجازۀ بازگشت ندارند بلکه اگر دست ازپا خطاکنند برای همیشه پروندۀ زندگیشان بسته خواهد شد.مقاومت دشمن شکست وبا حالتی زار وخفیف به اسارت دریادلان تکاور درآمدند. بچه ها باطنابهایی که پیش ازآمدن به اسکله موادمنفجره رابسته بندی کرده بودند دست یکی یکی آنها را بستند وازآنها خواستند که به آرامی درکناری بایستند ومنتظر رسیدن ناوچه ها یا بالگردها برای تخلیه شان باشند. کیوان ازیکی ازآنها خواست که به گروه دیگر عراقی بگوید که دست ازمقاومت بردارند وبدون تلفات تسلیم شوند.درخواستهای اسیر عراقی درآنها کارگرنشد وبه امید یافتن راه فرار ویا اقدامی هرچند بی ثمردرتاریکی شب در مواضعشان باقی ماندند.

3تکاور و6غواص دشمن که بنداسارت رادردستهایشان حس میکردند باراهنمایی حسن ودوستانش یه محل امنی دراسکله هدایت شدند.بیسیم چی خبر اسارت آنها را به اتاق جنگ داد وازفرماندهی عملیات خواست که مهمات وآذوقه برای آنان ارسال کنند. غروب آفتاب وگسترش پردۀ سیاه شب با همراه شدن سکوت رعب انگیز شبانۀ دریا فضای سنگینی رادراسکله برای دوطرف فراهم کرد. صدای غرَش امواج که دیوانه وار برپایه های اسکله میکوبیدند خبر از وقوع حوادث پیش بینی نشده ای میدادند. اسکله های البکر و الامیه که با تحمل ضربات ناشی از تخریب وبمبارانها هنوز سرپا بودند با دکلهای بلند وتیرآهنهای کج ومعوج شده به دو عجوزه ای میماندند که به یکدیگر دهن کجی میکنند.

 

ادامه دارد....

17 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با تشکر از اساتید عزیز و گرامی جناب آرتمیس و جناب کیسان و جناب نیک پیام

قبل از اینکه این بحث را ادامه دهم باید خدمت شما بزرگواران عرض کنم که مطالب فوق مربوط به کتابی به همین نام (مروارید) میباشد و در پایین صفحه اول جملۀ زیر نوشته شده است:

 

140001436921431.png

 

وقتی قرار باشه از روی یادداشت های عقیدتی سیاسی کتاب نوشت  گندی بهتر از این ازش در نمی اید

 

جناب مهران خان عزیز شما ادامه دهید انشاا...  در اینده اگر عمری باقی بود بر خلاف میل باطنی ام  سعی  می کنم  با کمک اساتید نوشته ها را اصلاح کنیم و حقیقت ماجرا را بیان کنیم

18 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

ممنونم کیسان جان انشالله با لطف شما وجناب آرتمیس وجناب نیک پیام و ... تمامی حقایق مربوط به این عملیات مشخص و روشن شود

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now