Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

پدافند خاطرات پدافند از دوران دفاع مقدس

سرهنگ بازنشسته ناصر اسكندر افشار

 

يكبار در زماني كه من در پدافند صاحب مسئوليت بودم، دو فروند بمب افكن عراقي كه ساخت شوروي سابق بود، براي حمله وارد خاك كشورمان شدند. يك هدف در اصفهان و يك هدف هم در عليآباد قم كه مركز نگهداري مهمات بود، مورد حمله اين دو بمبافكن قرار گرفت.

داستان جالبي پيش آمد، هواپيمايي كه براي حمله به اصفهان گسيل شده بود، به دليل ارتفاع پاييني كه داشت، بر اثر برخورد با كابل برق فشار قوي سرنگون شد. اين مسئله از جمله موارد امداد غيبي بود. هواپيمايي هم كه با كم كردن ارتفاع در حال حمله به اهدافي در عليآباد قم بود، هنگام ورود به كشور مورد هدف قرار گرفت و در همان محلي « راپير » رديابي شده بود و با موشك
كه قصد حمله به كشور را داشت، ساقط شد!

19 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سرتيپ بازنشسته احمد صادق نژاد

 

در اوايل جنگ به مأموريتهاي زيادي ميرفتم. سال 60 يا 61 به عنوان افسر فني سامانه هاي توپخانه اي انتخاب شدم. جنگ ما بسيار طولاني بود. موفقيت ما حاصل تلاش رزمندگان ما در ابداع روش هاي نوين جنگ بود.

خارجي ها مانده بودند كه ما چگونه ميتوانيم در برابر صدام كه حمايت همه دنيا را دارد، مقاومت كرده و پيروز شويم. ما از راه نوآوري در تكنيكها و راهكنش ها توانستيم اين كار را انجام دهيم. يادم هست كه در اكثر عملياتها، پدافند هوايي به عنوان يك گزينه اصلي انتخاب ميشد و با هماهنگي نيروي هوايي و پدافند هوايي عملياتها را پوشش ميدادند. اگر پدافند هوايي نبود عملیاتی شروع نميشد. در عملياتي مانند « والفجر 8 » طي 20 روز، بيش از 70  
فروند هواپيماي عراق سرنگون شد! و منجر به فتح فاو شد و اين يك پديده در جنگ بود كه غربيها و به ويژه آمريكاييها بارها روي آن تحليل كردند و تا خودشان و خبرنگارانشان نيامدند و نديدند، باور نكردند. حتي گفتند فاو يك جزيره متروكه است، اما وقتي آمدند و ديدند كه بيش از 70 فروند هواپيماي عراقي در آنجا سرنگون شده است و اين نشان مي داد اين منطقه چقدر براي عراق مهم بوده كه اينگونه با همه توان نظامي خود براي جلوگيري از سقوط
آن تلاش كرده است.
مورد ديگر  « عمليات فتح المبين » بود. اول فروردين 61 كه دهها فروند هواپيماي عراقي سرنگون شد. طي 24 روز آزادسازي خرمشهر در عمليات بيت المقدس، سه فروند بالگرد و 58 فروند هواپيماي عراقي سرنگون شد كه با حضور موشك هاي هاوك و توپهاي ضدهوايي قوي و رادارهاي دور برد، اين  فتح عظيم انجام شد. در عمليات  « ثامن الائمه (ع) » كه براي شكستن حصر آبادان بود، من جانشين فرماندهي سايت هاوك سربندر بودم. در اينجا بايد يادي از سرهنگ روستايي و غلامي بكنم كه به اتفاق بعدها يك سايت را به نزديكي آبادان برديم. در اين عمليات در پنجم مهر 1360 تعداد زيادي از هواپيماهاي عراقي را سر نگون كرديم.
اگر نبود پدافند هوايي اكثريت اين عملياتها - دست كم - خيلي دير به پيروزي ميرسيد. پدافند هم تسريع كننده پيروزي بود و هم نقش  تعيين كننده داشت. در  « عمليات كربلاي 5 »  در زمستان 1365 در شرق بصره، دهها
فروند هواپيما و بالگرد سرنگون شد. امروز كه حضرت آقا فرمودند بايد پدافند در اولويت باشد، ريشه در آنجا دارد. امروز اگر خودمان را در فضاي جنگ براي پدافند قرار دهيم، بايد بگوييم كه در آن زمان نيروهاي پدافند شجاعانه، مقتدرانه، متهورانه و البته مظلومانه جنگيدند و اكنون باعث افتخار ما هستند.
 
وقتي هواپيماهاي عراقي به ايستگاه رادار همدان (سوباشي) حمله كردند، كاركنان ايستگاه روي صفحه رادار ميديدند كه هواپيما دارد به طرف آنها حمله ميكند، اما آنجا را ترك نكردند! كساني مانند شهيد عسكري و ...
20 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

کتاب به نسبت جدید "دفاع معجزه آسا" مربوط به  عملکرد پدافند هوایی در عملیات والفجر 8 از جناب سروان رضا جهان فر.

 

cover.jpg

 

دانلود

21 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام -

 

جناب فرزین ، با سپاس از زحمتی که برای معرفی این مجموعه متحمل شدید

 

متشکرم

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
دفاع از خارك با روشهاي ابتكاري پدافند هوايي

 

سرتيپ دوم شاهرخ شهرام

 

در سالهاي 1365 و 1366 عراق از راهكنش (تاكتيك) هاي جديدي در حمله به مراكز حساس ما استفاده ميكرد و با استفاده از موشكهاي سوپراتاندارد و موشكهاي اگزوست و پرواز بالگردها در ارتفاع پايين، به طوري كه رادارهاي ما قادر به رهگيري آنها نبودند، سعي داشت منابع اقتصادي، ما را هدف قرار دهد. ما بعد از بررسي روش آنها و به كارگيري روشهاي ابتكاري، حملات را دفع كرديم.

در آن زمان من با درجه ستوانسومي، افسر رادار اسكاي گارد بودم و در يكي از عملياتهاي سرنگوني موشك حضور داشتم و پس از آنكه يازدهمين موشك مورد هدف قرار گرفت، ديگر دشمن از اين روش استفاده نكرد.

نحوه برخورد با اين موشكها هم اينگونه بود كه بعد از آنكه ما متوجه روش آنها شديم، در يك حركت كاملاً هماهنگ با نيروي هوايي كه بعضاً هواپيماهاي اف 14 ايراني اين بالگردها را ميديدند و سمت و سوي آنها را به ما اعلام ميكردند و ما از طريق اسكوپ رادار اسكاي گارد اينها را مشاهده مي كرديم، ولي به علت ديد ضعيف، ما از سامانه كمكي اپتيكال سايت، توانستيم نخستين فروند از موشكهاي عراقي را در اسكله تي از طريق موضع 51 هوادرياي خارك منهدم كنيم. همين روش در دستور كار قرار گرفت و موشك هاي بعدي هم به همين ترتيب منهدم شدند. 
19 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
شکار دو فروند هواپیما با یک موشک 

سرهنگ بازنشسته خسرو جهانی 

عملیات والفجر هشت در ساعت 22:00 شب بيستم بهمن 1364 با رمز مقدس یا فاطمةالزهرا (س) در منطقة عملیاتی جنوب و با حضور لشكریان توانمند ارتش، سپاه و بسیج مردمی آغاز شد. این عملیات، که روز ادامه يافت، از عملیاتهای برجستة دوران دفاع مقدس بود و سرانجام منجر به آزادسازی 800 کیلومتر مربع از اراضی مرزی کشور عزیزمان و تصرف شهر فاو و تأسیسات شمال غرب اين شهر شد.

 

ده روز از شروع عملیات گذشته بود. ساعت يازده صبح روز 30 بهمن، من نوبت کاری را از سروان جلال کاشفی تحویل گرفتم. درجه دار هم نوبتی ام، استوار کاظمی، مسئولیت کنترل آتش و گروهبانیکم رضازاده مسئولیت هدایت آتش را به عهده گرفتند. ساعت 11:10 دقیقه، سرگرد شهریار بهرام پی از رادار بندر امام تماس گرفت و اعلام کرد: «برابر اطلاعات دریافتی، از بصره و ناصریه شانزده فروند هواپیما در حال بارگیری مهمات جنگی هستند و به احتمال قوی، قصد حمله به عمق منطقه را دارند. با توجه به اینکه نیروهای سطحی و زمینی ما در حال پیشروی هستند، هیچ پرندة ایرانی در فضای منطقة عملیاتی اجازة پرواز ندارد و از همین حالا شما آتش به اختیار هستید. »

اطلاعات را با رمز به مواضع و آتشبارهای پدافند هوایی منتقل كرديم و از آ نها خواستيم مراقب ارتفاع پایین باشند. در سایت هم از قبل یک دستگاه رادار اسکای گارد برای سمت 220 درجه، که نقطة کوري بود و از دید رادار و سایت موشکی پنهان ميماند، مستقر شده بود. من به مسئول رادار گفتم: «چشم از دستگاه برندار و منطقه را با دقت جست وجو کن! »

به شبکة دیده بانی بصری، که به شكل بسیار گسترده اي روی ارتفاعات کمین کرده بودند و انتظار ورود هواپیمای دشمن را داشتند، اعلام شد در آماده باش صد درصد قرار بگیرند. ساعت 11:21 دقیقة صبح، اولین اسکادران هواپیماهای پروازی دشمن در رادار بندر امام رصد شد و سمت، سرعت و ارتفاع آ ن را به ما اعلام كردند. بعد از دو دقیقه، هواپيماها در صفحة رادار اتاق عملیات ديده شدند، درحالیکه با ما حدود 65 کیلومتر فاصله داشتند.

در همان حال نیز جناب بهرام پی موقعیت پرواز هواپیماهای دشمن را لحظه به لحظه گزارش میداد.

 

از سوی دیگر، منطقه بسیار پرهیاهو و جنجالی بود؛ صدای تانکها و نفربرهای خودی، ملحق شدن گردان و تیپ نیروهای سطحی زمینی ارتش و سپاه، حرکت تریلرها و کامیونهای حمل مهمات و تجهیزات جنگی روی جادة اهواز  خرمشهر، حضور يكانهای نصب پل ارتش و وجود بیش از 50 گردان توپخانة مجهز به 1000 قبضه توپ، به منطقة عملیاتی شکل وشمايل بی نظیري داده بود. در چنین شرایطی، پوشش و برقراری امنیت هوایی کار آسانی نبود و دقت کارکنان پدافند هوایی را بیش از پیش میطلبید. ساعت 11:40 دقيقه، رادار، هجده فروند هواپیما را نشان داد. صفحة نمايش پر از بلیپ بود. از سمت 210 درجه هم سه فروند هواپيما در حال نزدیک شدن بودند. دوباره به گروهبا نیکم رضازاده گفتم: «هواپیمای دشمن در چه فاصله ای است؟ » گفت: «روی 50 کیلومتری دور میزند. » گفتم: «زیر نظر داشته باش! »

در همان لحظه، درجه دار کمکی افسر شیفت دوباره اعلام کرد: «در ارتفاع پایین هرچه دیدید بزنید! » در همین فاصله، سه فروند هواپيما از سمت 260 درجه، با سرعت بالای صوت، خود را به فاصلة 35 کیلومتری رساندند. هشدارهای لازم را به استوار کاظمی دادم. سپس نشان دهندة موقعیت و فاصلة هواپیما را فشردم و هواپیمای متخاصم در اختیار درجه دار آتش قرار گرفت.

کاظمی گفت: «جناب جهانی! روی هواپیما قفل کردم. » گفتم: «با نام پربرُکت بی بی دو عالم، حضرت زهرا (س)، شلیک کن! » کاظمی با صدای بلندی «یا زهرا » گفت. موشک از سکو فاصله گرفت و به سمت هواپیماهای دشمن به پرواز در آمد.

45 ثانیه از شلیک موشک گذشته بود که یک فروند هواپیمای میگ 21 منهدم شد و ترکش موشک به دیگر هواپیمای میگ 23 ، که در فاصلة بسیار کمی از آن هواپیما در حال پرواز بود، اصابت کرد و آن هم آتش گرفت. با یک فروند موشک دو هواپیمای دشمن متلاشی و سرنگون شد.

این دومین مرحله از شلیک موشک بود که با یک فروند موشک دو فروند هواپیمای دشمن سرنگون میشد.  خلبانان هواپیماهای باقيماندة دشمن نیز با دیدن انفجار و انهدام این دو هواپیما بمب و راکتهای خود را در مرز رها کردند و متواری شدند. كاركنان دیگر سایت، با مشاهدة چنین صحنه ای، در جلو اتاق عملیات جمع شدند و با سر دادن شعارهاي «جهانی قهرمان، تیراندازی دوباره « ،» پدافند هوایی میمیرد، سازش نمیپذیرد » غوغایی به پا کرده بودند. در همان حال، تلفن اتاق عملیات زنگ خورد. من گوشی را برداشتم. تلفن از رادار بندر امام بود. اپراتور رادار سرنگونی دو فروند هواپیمای دشمن را تأييد كرد و این پیروزی را به ما تبریک گفت.

از سوي ديگر، سرهنگ سیدمحمود یمینی، فرمانده پدافند هوایی و جانشین پدافندی قرارگاه رعد، و سرگرد علی غلامی سراسیمه خود را به سایت رساندند و ضمن گفتن تبریک و دادن پاداش به کارکنان سایت، این عملیات را خدمت به امام زمان )عج( دانستند و آن را موجب رضایت خاطر مسئولان نظام اسلامی قلمداد کردند.

بعد از پایان عملیات والفجر هشت، مراتب تقدیر ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا (ص)، جناب آقای هاشمی رفسنجانی، نیز به افراد تیرانداز و تلاشگر پدافند هوایی ابلاغ و لوحهای سپاس به آ نها تقدیم شد. 

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام -

 

جناب فرزین ، با سپاس از زحمتی که برای معرفی این مجموعه متحمل شدید

 

متشکرم

جناب ندیمی بحق به گردن ماها حق دارن..خیلی برای معرفی ادوات نظامی ایران به دوستداران و علاقمندان اون زحمت کشیدن..ایشاالله هرجا هستن تنشون سلامت باشه

راستی کم پیداشدن..دوستان خبری از احوالشون داره؟

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

خاطرات کارکنان و رزمندگان پدافند هوایی

 

در سال اول جنگ (در واقع از زمان قبل از انقلاب) در بین گروه‌های پدافند هوایی که سامانه هاوک در اختیار داشتند ، فقط دو گروه دزفول و بوشهر دارای سایت‌های هاوک گسترش یافته و عملیاتی بودند و به همین دلیل از کارکنان مجرب‌تری نسبت به سایر گروه‌ها برخوردار بودند و از زمانیکه سایت‌های هاوک در مناطق عملیاتی حضور یافتند ، بیشترین مأموریت جابه‌جایی آتشبارهای هاوک در منطقه عملیاتی به این دو گروه واگذار می‌شد. با توجه به این که گروه دزفول در منطقه خوزستان قرارداشت از سال ۱۳۶۲ ،یک سایت هاوک تاکتیکی در منطقه عملیاتی جنوب مستقر و بنا به نیاز جابجا می‌گردید. من هم که در سال ۱۳۶۳، با درجه ستوانیکمی و با تخصص افسر عملیات موشک هاوک از گروه پدافند هوایی تهران به دزفول منتقل شده بودم ،در سایت‌های موشکی هاوک در عملیات بدر- والفجر ۸ و کربلای ۴ و۵ و… حضور داشتم.
جابه‌جایی‌های موثر
 
سرهنگ بازنشسته فرامرز روح افزا :
 
 در خصوص عملیات والفجر ۸ از دو ماه قبل از عملیات دستور استقرار سایت در نزدیکی آبادان (منطقه دارخوین) ابلاغ و چنین عنوان شد که این مأموریت در رابطه با انجام عملیاتی در شلمچه می‌باشد و به همین خاطر سایت باید در منطقه تعیین شده مستقر گردد. چون در آن منطقه سایت هاوک (ایمان) از قبل ایجاد شده بود، لذا در همان سایت گسترش انجام یافت و کارکنان به صورت مأمور از دزفول به آنجا اعزام شدند و همه در انتظار انجام عملیات در منطقه شلمچه بودند ولی عملیات در منطقه فاو طراحی گردیده بود. در واقع استقرار سایت هاوک در دارخوین در برای فریب دشمن انجام شد. فرماندهی این سایت به عهده سروان جعفرمنصوری بود و من هم به عنوان افسر عملیات در سایت حضور داشتم.
 
در شب شروع عملیات والفجر ۸، یک سایت هاوک دیگر از دزفول به فرماندهی سروان تهرانچی و با نظارت سرگرد ابراهیم مرآتی از قرارگاه رعد به منطقه عملیاتی والفجر۸ در نزدیکی اروندکنار اعزام گردید که در بدو ورود به محل با حملات هواپیماهای دشمن مواجه شدند و آسیب‌هایی به تجهیزات سایت وارد شده بود و شب روز اول حمله، سرگرد مرآتی به سایت ما که در دارخوین مستقر بودیم آمد و گفت که یک قسمت آتش سایت( section) جمع آوری و جهت ارسال به سایت اعزامی به منطقه که کوثر ۱ نام گرفت، آماده گردد که سریعاً یک قسمت آتش جمع آوری و آماده شد و تعدادی از نفرات عملیاتی هم جهت کمک به روحیه کارکنان سایت کوثر ۱ به همراه سرهنگ سید محمود یمینی که فرمانده وقت پدافند هوایی بود ،توسط یک دستگاه خودرو لندرور به منطقه عملیاتی اعزام گردیدند. هنوز ساعتی از اعزام دستگاه نگذشته بود که دستور رسید که سایت ما(سایت هاوک ایمان مستقر در دارخوین) هم جمع آوری و به منطقه اعزام گردد که بلافاصله کلیه کارکنان اعم از عملیاتی و فنی و افسر و درجه دار مشغول به کار شدند و در کم‌ترین زمان ممکن سایت جمع آوری و در قالب یک ستون از دارخوین به طرف منطقه عملیاتی حرکت کردیم در راه بر اثر ازدحام خودروهای حامل جنگ افزارها ومهمات و … که عازم منطقه بودند ترافیک عظیمی ایجاد شده بود به گونه‌ای که حداکثر سرعت خودروها در حرکت به سمت منطقه عملیاتی۲۰ الی ۳۰ کیلومتر بود. همه سعی داشتند سریعاً خود را به منطقه برساند به همین علت در حوالی صبح ما به محل استقرار سایت که کوثر ۲، نام گرفت رسیدیم و در حالی که هواپیماهای دشمن در بالا سر ما بودند شروع به گسترش و عملیاتی نمودن سایت کردیم. با عملیاتی شدن سایت کوثر۲ و با تعامل با سایت کوثر۱ و پشتیبانی آتش سامانه‌های اسکایگارد گسترش یافته در منطقه، فضایی منطقه عملیاتی والفجر۸ به شدت برای هواپیماهای بمب افکن عراقی ناامن شده بود و در هر حمله هوایی با دادن تلفات سنگین قادر به انجام مأموریت نبودند. در نتیجه دشمن بعثی مجبور به کاهش حملات هوایی خود شد و این امر فرصتی را به رزمندگان داد تا با فراغ بال و روحیه مضاعف به حملات خود در زمین  علیه نیروهای بعثی شدت دهند و مقاومت آن‌ها را از بین ببرند.
در ضمن عملیات سایت کوثر۱ به کوثر۳ و کوثر ۶ وهمچنین سایت کوثر۲ به سایت‌های کوثر۴ و کوثر۵ جابه­جا گردیدند. این جابه‌جایی‌ها در راستای طرح کلی عملیات پدافند هوایی انجام می‌یافت که توسط شهید بزرگوار ستاری برای عملیات والفجر۸ طرح ریزی شده بود. در این طرح با محوریت قراردادن تحرک پذیری بیشتر سامانه‌های زمین پایه پدافند هوایی، بیشترین بهره برداری از تجهیزات موجود در اجرای عملیات به عمل می‌آمد. با این جابه­جایی‌ها این طور وانمود شده بود که تعداد زیادی سایت موشکی در منطقه مستقر شده است. (در واقع دو سایت فوق با جابه‌جایی‌های مؤثرخود توان بیشتر و درحدود ۱۰ سایت هاوک را کسب کردند.)
نکته مهم دیگر اینکه بسیاری از هواپیماهای دشمن بر فراز منطقه بدون دست‌یابی به اهداف تعیین شده به پایگاه‌های خود برگشتند. جابه‌جایی سایت تا تثبیت عملیات و فروکش کردن حملات هوایی دشمن به منطقه عملیاتی ادامه داشت بعد از تثبیت عملیات و تسلط رزمندگان بر شهر فاو و تا دو ماه بعد هم سایت‌های موشکی هاوک به همراه سامانه‌های توپخانه‌ای پدافند هوایی در منطقه حضور داشتند ولی به تدریج یکی از سایت‌ها و تعدادی از سامانه‌های توپخانه‌ای از منطقه جمع آوری و خارج گردیدند تا جهت عملیات بعدی آماده گردند.
13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سرهنگ بازنشسته خسرو جهانی


سقوط در رودخانه کارون


 


صبح روز هجدهم خرداد 1365 تلفن رادار بندر امام خمینی )ره( به صدا در آمد. یکی از دوستان گوشی را برداشت و رو به من کرد و گفت: با جناب سرهنگ ستاری صحبت کن! » گوشی را گرفتم و پس از سلام و احوالپرسي، ستاری گفت: «دیروز گفته بودم که چه کار کنی. » گفتم: «بله، فرموده بودید. » ادامه داد: «پس سریع مأموریت را شروع کن! » گفتم: «اطاعت میشود جناب سرهنگ. »


گوشی را گذاشتم و به سرگرد محمد افشار، که از تهران به سایت مأمور شده بود، گفتم: «محمد بلند شو برویم! سایت را به جناب سروان جعفر منصوری میسپاریم. »


جعفر منصوری افسري لایق، رازدار، مؤمن، کاردان و توانمند بود که تا مأموریت را به نتیجه نمیرساند رهايش نم یکرد. از سوی دیگر، از شیراز سروان «ناصر میرزایی »، از تهران سروان «علی محمدی »، از بابلسر سروان «رحمان گل هرسنگی » و از تخصص رادار سروان «علیرضا حیدری ،» که هر کدام دنیایی از تجربه و مهارت بودند، به سایت مأمور شده بودند.


در راه از کارکنان زحمتکش توپچی، استوار «عباس جان یپور »، استوار «کمندی » و سایر درجه داران و سربازان، سرکشی کردیم. از اینکه این افراد در سایت حضور داشتند، خیالم راحت ميشد. سایت را تحویل جناب منصوری دادیم و به راه افتادیم.


در نزدیکی ابوشانک صدای هواپیماهای عراقی بلند شد. چهار فروند هواپيما در ارتفاع پایین و سه فروند دیگر در ارتفاع بالا پرواز میکردند با نمایان شدن هواپیماهای عراقی، صدای غرش توپها از هر طرف بلند شد و آسمان به جهنمی از آتش تبدیل شد. به سرعت از خودرو پیاده شدیم و کنار یک منبع بيست هزارلیتری پناه گرفتیم. در منطقه منبع های بزرگ کار گذاشته بودند تا افراد و خودروها با اطمینان خاطر در منطقه تردد کنند و مشکلی نداشته باشند.


بعضی از آن منبعها حاوي گازوئیل بود و تعدادی پر از بنزین. چند منبع آب آشامیدنی هم بود. در همان حال، دیدم استوار جانیپور سنگ تمام گذاشته و رگبار پشت رگبار شلیک میکند. نزدیک ما توپ ضدهوایی دیگری بود که استوار پیری با پنج نفر مسئولیت آن را به عهده داشتند. او هم با تیراندازی دقیق و مناسبش هواپیماها را کلافه کرده بود.


در یک لحظه، محمد، درحالیکه با انگشت هواپیمای عراقی را نشان میداد، با فریادی از سر شوق گفت: «جناب جهانی! آتش! آتش! » آتش از دُم یکی از هواپیماهای عراقی بلند شده بود. هواپیما آنقدر رفت که از دید ما پنهان شد. به احتمال زیاد گلوله های توپ جانیپور به آن هواپیما اصابت کرده بود.


هنوز چند ثانیه ای نگذشته بود که دیدیم موشکی از سایت هاوک کوثر هشت در منطقة چویبده، کنار رود بهمن شیر، هوا را شکافت و با غرش به سمت هواپیماها رفت. حدود 40 یا 45 ثانیه بعد، هاله ای از آتش در آسمان مشاهده شد. یکی دیگر از هواپیماها با خلبانش منهدم شد و تکه هایی از آن بر زمین افتاد. گفتم: «محمد برگردیم سایت، اوضاع خیلی خراب و نامناسب است. » در همان حال، صدای تکبیر رزمندگان بلند شده بود و آمبولانسها آژیرکشان به سوی مناطقی که بمب و راکت به آن ها اصابت کرده بود در حرکت بودند. خواستیم خودمان را به خودرو برسانیم و حرکت کنیم که دوباره صدای شلیک توپها بلند شد. هواپیماهای عراقی این بار در ارتفاع بالا پرواز می کردند. هواپیماها وقتی بالای سر ما رسیدند، چیزهایی پرتاب كردند. پایین تر که آمدند، محمد گفت: «شکل اعلامیه است! » گفتم: «شاید چف باشد. » پایین تر که رسیدند، درشت تر به چشم می آمدند. فریاد زدم: «محمد بخواب زمین! » محمد را کشیدم، زمین خورد و همان جا جلو منبع پناه گرفتیم. سایر افرادی هم که در کنار جاده بودند مثل ما دراز کشیدند. تعدادی بمب به پشت، جلو و روی منبع اصابت کرد. در همان حال، احساس کردم پردۀ گوشم پاره شده و دارم غلت می زنم. فکر کردم دارم می میرم. شهادتينم را گفتم.


دیگر چیزی نفهمیدم. گویا موج انفجار و آب منبع ما را چند متر جابه جا کرده بود.


در حال خفگی بودم که با صدای اطرافیان به خود آمدم. روی سینه ام یک جوان بسیجی نشسته بود و به قفسة سینه ام فشار مي آورد. قصد داشت ماساژ قلبی بدهد. چشمانم را که باز کردم، صدای نالة محمد را شنیدم. حواسم را جمع کردم. خدایا چه شده؟ چرا محمد غرقِ خون است؟! فریاد اطرافیان بلند بود. جلو آمبولانسها و سایر خودروها را میگرفتند تا مجروحان را به درمانگاه یا بیمارستان برسانند. حال محمد را که دیدم، خودم را فراموش کردم و بلند شدم و نشستم.


محمد با سر و صورت خونی گفت: «خسرو جان خوبی؟ خدا را شکر که طوری ات نشده. » آب خواستم. شخصی برایم آب آورد. عده ای میگفتند: «آب ندهید، آب برای مجروح مضر است. »


برخورد ذره های ترکش لبهایم را دو نیم کرده بود. لبهایم سنگینی میکرد، روی بینی و بالای پیشانی ام شکافته شده بود و جريان خون مجالم نمیداد. حال محمد هم دست کمی از حال من نداشت. پیشانی و ابروی راستش شکاف عمیقی برداشته بود و خونش جاری بود، ولی او با چفیه رویش را گرفته بود و به خاطر من ناراحتي اش را نشان نميداد، با من حرف میزد و میخندید.


اطرافیان جلو چند آمبولانس را گرفتند که من و محمد را به بیمارستان برسانند، ولی آمبولانسها پر از مجروح یا شهید بود. آمبولانس خالی پیدا نکردند. سرانجام محمد گفت: «جناب سرگرد را بلند کنید. خودرو داریم و میتوانیم خودمان را به بیمارستان برسانیم. »


مرا بلند کردند و داخل لندکروز گذاشتند. محمد پشت فرمان نشست و حرکت کردیم. وقتی در کنار جاده عده ای را دیدم كه خون آلود دراز کشیده اند، ناخودآگاه گفتم: «خدایا چه میبینم، همه اینها شهید شده اند؟! »


محمد گفت: «اینها مثل ما مجروحند، به اميد خدا خوب میشوند.»


هرچه زمان میگذشت، وضعیت ما بر اثر خونریزی بحرانی تر میشد. یک دست محمد به فرمان خودرو بود و با دست دیگرش روی شکاف ابرو و پیشانی را گرفته بود. محمد یک لحظه خودرو را نگه داشت و از یکی از افرادی که به مجروحان کمک میکرد پرسید: «آقا ببخشید کدام بیمارستان به ما نزدیک است؟ »


نشانی بیمارستان صحرایی امام حسی ن)ع( را دادند كه نزدیک ایستگاه حسینیه دارخوین بود. محمد راه افتاد. حدود پنج کیلومتر حركت كرده بودیم که یک دستگاه تریلر از روبه رو در حال سبقت بود. مجاور ما هم کامیوني راه را بر ما بسته بود. محمد چاره ای نداشت: یا باید با تریلر روبه رویی رخ به رخ ميشد یا از جاده منحرف میشد، كه راه دوم را انتخاب کرد.


با انحراف خودرو، به درون رودخانه کارون سقوط کردیم. محمد به داخل آب پرتاب شد و من از در راننده، که باز مانده بود، بیرون آمدم و در باتلاق گیر کردم. سرعت آب زیاد بود و خودرو را پي د رپي به دیواره پل میکوبید. خوشبختانه آبْ محمد را به سمت دیگر، که کارکنان نیروی زمینی مستقر بودند، برد و آنها نجاتش دادند. من هم در باتلاق گیر کرده بودم و لحظه به لحظه بیشتر در لجن فرو میرفتم. در همین موقع، راننده کامیونی که با شاگردش در حال استراحت و شاهد سقوط ما به داخل آب بودند، برای کمک به من طناب بسیار بلندی آوردند. سر طناب را پرت میکردند و میگفتند: «سرکار سر طناب را بگیر! »


پس از چند بار پرتاب، سرانجام سر طناب به دستم آمد. كسل و بیحال بودم و به سختی توانستم طناب را دور کمرم حلقه كنم و چند گره بزنم. راننده و شاگردش از بالا میکشیدند و من هم از درد فریاد میزدم. سرانجام از باتلاق بیرونم آوردند و سریع به بیمارستان صحرایی امام حسی ن)ع( رساندند. محمد را هم به بیمارستان آورده بودند. چند پرستار مرد و دو امدادگر زن به سمت من آمدند. لباسهای بدبويم را از تنم بیرون آوردند. از محل های آسیب دیده عکس گرفتند و سه ترکش از لب بالایم خارج كردند. طناب پوست زیر بغلم را کنده بود و خیلی درد میکرد. گوشتهای اضافی را قیچی کردند و بعد از بخیه زنی، هر دو نفرمان را به بیمارستان گلستان اهواز رساندند.


به محض اینکه بستری شدیم، سرهنگ علی غلامی، از افسران دلسوز هاوک، و ستوان قشقایی در بیمارستان حاضر شدند و کارهای ما را پيگيري كردند. پس از دو روز مداوا و مراقبتِ پزشکان و کارکنان بیمارستان گلستان اهواز، تصمیم گرفته شد ما را به تهران اعزام کنند. روز 21 خرداد 1365


با تلاش و هماهنگی سرهنگ غلامی به فرودگاه اهواز منتقل شدیم. شهید ستاری برای دیدن ما به فرودگاه آمده بود. وقتی ما را دید، بوسیدمان و درحالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود گفت: «جهانی! زیاد در بیمارستان نمانی! منتظرت هستیم. » برای بالا رفتن روحیه ام خنده ای کرد و ادامه داد: «جهانی نشد شهیدت کنیم! »


سپس ما را به داخل هواپیما منتقل كردند. بعد از چند دقیقه هواپیما به پرواز در آمد. همه مسافران هواپیما مجروحان جنگ بودند و پزشك و بهیاران مشغول رسیدگی به آنها بودند. به تهران که رسیدیم، ما را به بیمارستان سینا منتقل کردند. بیمارستان شلوغ بود و هیچکس احساس مسئولیت نمیکرد. بعد از چند روز، خوب که نشدیم هیچ، جراحتمان هم عفونت کرد! مجبور شدند ما را به بیمارستان لقمان حیکم منتقل و بستریمان کنند. پس از بهبود نسبی در آنجا، برای استراحت راهی خانه شدیم، ولی خانه جای استراحت نبود! دلم شور منطقه را میزد. دلتنگ بچه ها شده بودم. سرانجام بعد از 26 روز طاقتم سر آمد. از جناب سرهنگ پرهامی، رئیس وقت کارگزینی پدافند هوایی، برگه مأموریتم را گرفتم و به منطقه برگشتم. بچه های سایت در فرودگاه منتظرم بودند. پس از ابراز محبت سوار بر خودرو رهسپار منطقه عملیاتی شدیم. به محض رسیدن به منطقه عملیاتی  خانۀ اصلی ام که امید همۀ مردم ایران بود  خدا را شکر کردم. تا آن زمان هیچوقت از صدای انفجار گلوله های توپخانۀ دشمن در منطقه خوشحال نمیشدم، اما این بار وضع فرق میکرد. صفیر گلوله ها از فرصتی دوباره برای فعالیت و مقابله با دشمن متجاوز حکایت داشت.

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سرهنگ هادی فرخی فر 

 

امواج مشکوک

خارک در دوران دفاع مقدس یکی از پایانه های نفتی مهم و حیاتی در صدور نفت كشورمان بود. با توجه به شرایط اقتصادی خاص ایران در زمان جنگ، با هر اختلالي که در صادرات نفت ايجاد میشد، ما در تنگنای بیشتری قرار میگرفتیم. دشمن به اهمیت موضوع پی برده بود و تمام توانش را برای خارج کردن این پایانه از چرخه صدور نفت کشورمان به کار میگرفت. طبیعی بود که پدافند هوایی این منطقه هم باید در حد و اندازۀ مقابله با این حجم سنگین حمله های هوایی دشمن باشد. از سوی دیگر، دفاع بسیار سختتر از حمله است، چرا که برای دفاع باید همیشه یک قدم از مهاجم جلوتر و هوشیارتر بود. گاهی در زمان دفاع از جزیره با مشکلاتی روبه رو بودیم که باید خود دست به کار میشدیم و با ابتکار خود، هواپیماهای دشمن را قبل از نزدیک شدن به جزیره کشف و منهدمشان مي‌كرديم. از زمانی که برای مأموریت کنترل عملیات هاوک به جزیرۀ خارک رفته بودم، این جزیره به طور معمول در روز ده مرتبه مورد حملة هواپیماهای دشمن قرار میگرفت. حقیقت اين بود كه ما را کلافه کرده بودند. البته ما هم با آتش منسجم پدافند هوایی زمین به هوا و پدافند هوایی موشکی، تا جایی که امکان داشت، جلو این هجوم را میگرفتیم، اما گاهي هم در دفع حمله موفق نبودیم. یکی از ترفندهای هواپیماهای دشمن برای مخفی ماندن از دید رادارهای ما، پرواز از روی سطح آب با حفظ سکوت رادیویی بود. ما در این فکر بودیم که چه کنیم تا زودتر از حضور هواپیماهای دشمن مطلع شویم و بتوانیم از سامانه واحد هدایت آتش هاوک بر ضد هواپیماهای متجاوز استفاده کنیم. یک روز برای دیدن رادارهای نیروی دریایی، که در همسایگی ما مستقر بودند، به آن يكان رفتم. صفحه رادار آنها مربع شکل بود. وقتی صحبت از حمله های هوایی دشمن شد، کاربر رادار گفت: »چند دقیقه قبل از حمله هواپیماهای دشمن به جزیره، امواج مشکوکی از سمتی که هواپیماهای دشمن به طرف جزیره می آیند در رادارهای ما ظاهر میشود، اما از آنجا که نمیدانیم نشانة وجود هواپیماست یا نه، نمیتوانیم کاری بکنیم

روزنه ای از امید برای حل مشکلی که مدتها فکرم را به خود مشغول کرده بود در دلم ایجاد شد. به او گفتم: »از این لحظه به بعد، هر وقت این آثار را دیدید، سمت آن را به سایت ما اطلاع بدهید

غروب روز سوم تیر 1361 بود که کاربر سایت نیروی دریایی با ما تماس گرفت و گفت: »در سمت راست جزیره، آثاری از امواج را در صفحة رادار مشاهده میکنم.« بیدرنگ همان سمت را به عنوان هدف به سکوهای موشکی مخابره کردم. رادارهای موشک هاوک روی همان سمت قفل شدند. با اولین شلیک، یکی از هواپیماهای دشمن منهدم شد، درحالي‌كه به نظر مي آمد خلبانش انتظار شلیک چنین موشکی را نداشت.

 

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now