Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

55 posts in this topic

ایخدا...باز این چهار خط نوشت سوزنش گیر کرد...

این نسخه خاطرات جایی پیدا میشه تا هم منو از شر جناب کلافه نجات بده و هن این جناب کلافه از مزاحمت های گاه و بیگاه من...از شما چه پنهون وقتی از چیزی خوشم بیاد زودی باید ردیفش کنم...میگید نه امارشو از ثمین بگیرید ...بنده خدا کچل شد اینقده سریشش شدم...

حالا کلافه جان خود دانی......

 

دیوونم کردی ، این هم قسمت پایانی 

 

*****

****

***

**

*

 

از سنگر هاي روي ارتفاع به نوبت به سمت چشمه اي كه در نيمه راه قله بود پائين ميرفتيم و آب براي خوردن و ديگر مصارف به بالا مي آورديم كه كار بسيار سختي بود به ويژه بدنهايمان نيز ضعيف و غالباً هم بيمار بوديم، آوردن 20 ليتر آب با گالن به بالا طاقت ما را مي گرفت. يك روز كه با كلاته براي آب آوردن رفتيم خواستيم همانجا كنار چشمه آب گرم نموده و يك حمام تعجيلي داشته باشيم كه به دليل شلوغي نوبت ما نشد . كمي پودر ظرف شويي و يا شايد تايد بود كه از سرباز گرفتيم و سرمان را با آب سرد و پودر تايد شستيم. البته چه شستني، اول كه كف نميكرد بعد در آخر هم كف آن با آب سرد پاك نمي شد. گر چه آفتاب بود ولي آن قدر گرم نبود كه تن هايمان را با آب سرد بشوئيم. ضمن اين كه لباس هاي زير ما از تن ما كثيف تر بود. زير پيراهن هايمان را شستيم و بدنمان را با خاراندن و كشتن حشرات كمي آرام كرديم، يك حمام واقعي و گرم آرزوي بزرگ ما بود.
 
فكر مي كنم 15 يا 16 مهر بود كه در سنگر صياد شيرازي ، سروان شهرام فر ، برادر جعفري و شهيد معصومي و من دور هم جلسه اي تشكيل داديم كه روش پاكسازي منطقه و انتخاب افراد شجاع براي مأموريت هاي پاكسازي مسير تا سردشت و نام گذاري هدفها در آن مشخص شد. قرار شد براي ثبت تير روي اهداف مهم احتمالي و هدايت آتش توپخانه كه در صورت نياز ما را از سردشت پشتيباني كند، من در معيت سرهنگ صياد شيرازي باشم. فرداي آن روز احتمالا 18 مهر، سرهنگ صياد آمد به سنگر ديده باني من روي ارتفاع، البته توپ در اختيار نداشتم و لذا با خمپاره هاي 120 م م ستون، موانع احتمالي دشمن را كه بر اساس محاسبات از تركش خمپاره ها و
شليك پاپيون ضد انقلاب به دست آورده بوديم، زير آتش گرفتيم . ولي به دليل كمبود مهمات نزديك ظهر كار را متوقف كرديم . ديگر آن روز و روزهاي ديگر خبري از شليك پاپيون به سمت ما نبود. شايد آتش ما مؤثر بود. بعد از نماز ظهر و از فرط خستگي قريب به سه ساعت خوابيدم.
دو يا سه روز به همين منوال گذشت. يعني رفتن به گشتي رزمي، ثبت تير و آتش ضد آتشبار روي خمپاره اندازهاي دشمن. بر اثر گرسنگي و ضعف و سرماي شب ها كه امان از همه ما بريده بود، به جمع ناراضيان قبلي از اين وضعيت ، تعداد ديگري اضافه شد . تعدادي از كاركنان كادر و تعدادي هم وظيفه دور شهرام فر جمع شدند كه اين چه وضعي است، بگوئيد بالگرد بيايد و ما را ببرند و براي اين كه خودرو ها هم به دست ضد انقلاب نيافتند آنها را با محتوياتشان نابود كنيم. تعدادي هم دور فرمانده گردان سرگرد آرين جمع شده بودند و همين نق را مي زدند . البته اكثريت كادر و وظيفه ستون و تمام درجه داران و افسران تيپ نوهد كه فرمانده همه آن ها سروان شهرام فر بود و برادر جعفري و اكثريت عزيزان سپاهي غير از 15 الي 20 نفر از آنان همه جزو آناني بودند كه اعتقاد داشتند بايد بجنگند و با ستون و همه خودرو ها و امكانات از راه زمين به سردشت بروند و يك زمزمه اي هم نه بصورت شديد ولي در حد شايعه بود كه تعدادي مي خواهند صياد را بكشند تا ضد انقلاب دست از سر ستون بردارد و اين شايعه به گوش صياد رسيد و لبخندي زد و گفت : نه كسي چنين كاري نمي كند، نگران نباشيد.
به نظر مي رسيد صياد نگران بود. البته نه به آن مقدار نگراني كه در كميني كه در همين محل چندين روز پيش نصيب ما شده بود . آن وقت طوري نگران بود كه شايد بعضي ها تصور كردند ترسيده، به طوري كه برادر جعفري او را با اميد به اين كه تا آخرين قطره خون مي جنگيم و با توكل به خدا موفق مي شويم دلداري مي داد، ولي هم آن وقت و هم امروز دقيقاً دريافتم اين نگراني صياد ترس او از كشته شدن و مرگ و اين جور چيزها نيست، بلكه نگران اين موضوع بود كه مأموريت انجام نشود و نتوانيم همه ستون را به سردشت ببريم. در هر حال با برخورد نصيحت آميز، گاه تهديد و آمرانه توسط سرگرد آرين و شهرام فر و برادر جعفري، نق زدن هاي عناصر ناراضي ارتشي و سپاهي ستون از بين رفت، يا حداقل اين كه ديگه به زبان آورده نشد. هنگام غروب، صياد، ما را يعني شهيد معصومي ، من، شهيد نوردي و شهيد شهرام فر و چند نفر ديگر را به سنگرش احضار كرد و گفت فردا صبح به سردشت حركت مي كنيم و وقتي با تعجب ما روبه رو شد گفت تعدادي بصورت گشتي شناسايي و رزمي و جهت تامين جاده و پل ربط در دو گروه ولي پشت سر هم صبح زود و در تاريكي حركت مي كنند، تلاش كنيد درگيري با ضد انقلاب رخ ندهد و آن ها از خواب بيدار نشوند و در محل هاي سركوب عناصري مستقر شوند، به پل كه رسيديد پل را تفتيش و بعد تامين آن برقرار شود و گروهي هم از سردشت مي آيند تا پل و آن طرف را تامين و پاكسازي مي كنند و بعد با اطلاع اين گروه (مستقر در پل) ستون به صورت نفوذي و با تامين همراه خود به سمت سردشت حركت خواهد كرد.
 
شهرام فر مسئوليت گروه اول و معصومي مسئوليت گروه دوم را به عهده گرفتند و قرار شد سرگرد آرين هم مسئوليت ستون اصلي را كه بعد از تامين پل حركت كند به عهده داشته باشد. توجيه كامل مأموريت براي دو گروه گشتي و تامين انجام شد. من هم معاون و همراه معصومي شدم و قرار شد بدون سر و صداپرسنل و وسايل را جمع و جور كنيم و حركات و سكنات در اردوگاه مثل شبهاي قبل باشد تا ضد انقلاب تغيري را حس نكرده و متوجه
حركت فرداي ما نشود تا ستون بدون درگيري مسير را طي كند. بيم و اميد دل هاي ما را از وقايع فردا پر كرد حقيقتاً من كه خوابم نبرد فكر مي كنم بقيه هم همين طور، ولي تعداد بسيار كمي از ستون گردان هوابرد از جريان مطلع شدند. قرار شد آن ها بعد از برقراري تامين در جاده و اطراف آن پس از اطمينان از امكان حركت بي خطر ستون، بلافاصله بارگيري و حركت كنند تا غافلگيري دشمن در مقابل ستون ميسر شود. بلافاصله بعد از نيمه شب و در تاريكي هوا نزديك ساعت 0100 بامداد ، من به همراه شهيد معصومي و ستوني كه مركب از تعدادي برادران سپاه و تعدادي از درجه داران نيروي مخصوص و تعدادي از عناصر گردان هوابرد و كلاته بود حركت كرديم -البته قبلا وسايل خود را جمع كرده بوديم و در كوله پشتي و روي آن بسته بوديم- و بعد از خواندن چند آيه از قرآن، از بالاي ارتفاع سرازير شديم، ولي بر اساس توصيه شهيد صياد و آموزشي كه شهيد شهرام فر داده بود روي جاده نرفتيم، قرار بود ازروي ارتفاعات شمال مشرف به جاده حركت كنيم و در مواضع سركوب تعدادي از عناصر براي تامين جاده باقي بمانند . و بعد شهيد شهرام فر و يك گروه ديگر از روي جاده حركت كنند كه جاده را از مين و
مواد منفجره احتمالي پاك نمايند و عناصري را هم براي تامين روي جاده در آن مستقر كنند. طوري كه گروه ما و گروه شهرام فر با كمك هم روي جاده ديد و تير داشته باشند و يكديگر را بپوشانند. ضمن اين كه گروه شهرام فر روي قسمت جنوبي جاده كه بيشتر دره و شيب هم بود مشرف باشند و در مناطقي كه ارتفاع دارد روي ارتفاع تا خاتمه حركت ستون مستقر گردند . با نگراني و گاهاً كمي ترس ولي با هوشياري انگشت روي ماشه البته با توجه به اين كه حتي الامكان بدون درگيري و بدون سر و صدا مسير را طي كنيم حركت مي كرديم. در مسير به سه گروه 2 الي 4 نفري از ضد انقلاب كه در سنگر هاي روباز روي ارتفاعات كنار جاده مستقر و خواب بودند البته در فواصل مختلف رسيديم كه با توصيه معصومي بدون اين كه سر و صدا كنيم از كنار آن ها رد شديم ولي كنار هر كدام دو نفر مسلح و هوشيار باقي گذاشتيم كه چنانچه ضد انقلاب بيدار شد و قصد اقدامي را داشت سريعاً با آنان مقابله كنند و فرصت اقدام عليه ستون را به آنها ندهند بعد از مدتي به پل سر دشت رسيديم نماز صبح را در آنجا خوانديم . بعد چند نفر خميده و با احتياط روي پل رفتند جهت بررسي امنيت پل و اطمينان از عدم وجود تله و مواد منفجره روي آن چهار نفر هم به بررسي پايه هاي پل و بدنه مياني آن كه زير كف پل و بالاي آب بود پرداختند و برگشتند و گفتند امن است و هيچ خبري نيست. فقط 2 تا ديگ زودپز چدني كه فتيله و طناب هم نداشت در انتهاي پل بود كه برداشتند و با خود آوردند. نيم ساعتي نگذشته بود كه شهرام فر و خلبان نجفي و چند نفر از عناصر گروهشان به كنار پل فلزي رسيدند و تعدادي از عناصرشان را نيز روي جاده مستقر كرده بودند، در اينجا تعدادي از سربازان همراه ما و چند نفر از درجه داران نوهد يك خطاي عملياتي مرتكب شدند، چند نفري به آب رود خانه زدند براي ماهيگيري آنهم با سر و صدا و گوش به حرف معصومي و من و شهرام فر ندادند . ناگهان از جنگل ضلع شمال شرقي پل به سمت آنان تيراندازي شد گلوله ها كه به آب مي خوردند دقيقاً مثل ريزش باران در آب اثر باقي مي گذاشت . بچه ها سراسيمه از رودخانه دور شدند تعدادي هم كه روي پل بودند دراز كشيدند و ما هم هر كدام پشت درخت و سنگي موضع گرفتيم. همان وقت از آن طرف پل و رودخانه صداي تيراندازي سلاح سبك و آرپي جي شنيده شد ، ولي به سمت ما نبود، بلكه در همان طرف بود. چون مي دانستيم كه قرار است يك گشتي رزمي هم از بچه هاي هوابرد مستقر در سردشت از پادگان به سمت پل بيايند و تامين پل تا پادگان را برقرار كنند، فهميديم كه آنها هم با ضد انقلاب درگير شده اند. وقتي به پادگان رسيديم دريافتيم حدسمان درست بوده و يك درجه دار شجاع و رزمنده چابك و دو نفر سرباز در اين راه شهيد شده اند و تعدادي ضد انقلاب نيز به هلاكت رسيده اند . تيراندازي از جنگل كنار پل آهني از فاصله 200 الي 300 متري و البته بي دقت كه نشان از هراس و سراسيمگي ضد انقلاب مي داد به سمت پل و اطراف رودخانه ادامه داشت. شهرام فر چند نفر را خواست كه به صورت داوطلب به داخل آن جنگل نفوذ كنند و شر ضد انقلاب را قبل از آمدن ستون كم كنند .همه به هم ديگر نگاه مي كردند گويا همه خود را نزديك سردشت يافته بودند و اميد داشتند كه ديگر صحيح و سالم به سردشت برسند و آسيبي نبينند اين وضعيت را كه شهرام فر ديد نارنجك ها را به فانوسقه خود بست و چك كرد و يك تفنگ حمايل كرد و يك كلاش هم به دست گرفت و به سرعت و زيگزاگ به سمت جنگل حركت كرد. با اين حركت او چند نفر غيرتي شدند و به دنبالش حركت كردند. با ناپديد شدن آن ها در جنگل، صداي تيراندازي در درون آن شدت گرفت. متوجه شديم كه از بالا و روي جاده كه عناصر تاميني شهرام فر در آنجا مستقر شده بودند نيز به داخل جنگل مزبور تيراندازي مي شود به نظرمان آمد كه ضد انقلاب در فرار از مقابل شهرام فر به بالا و به سمت جاده كشيده اند كه با عناصر مستقر در جاده درگير شده اند و بايستي از دو سمت مورد حمله قرار گرفته شده باشند بعد از قريب به 40 دقيقه شهرام فر و تعدادي كه همراه او بودند از جنگل بيرون آمدند جالب اين كه هيچ كدام زخمي و يا شهيد نشده بودند و به تفنگ هاي همراه شهرام فر يكي اضافه شده بود و با سه تفنگ از جنگل بيرون آمد.
 
بلافاصله با خلبان نجفي از مسير جاده به سمت اردوگاه رفتند تا زمينه حركت ستون را آماده و يا در صورت لزوم به تامين آن كمك كنند . ساعتي بعد صداي حركت خودروها شنيده شد و لحظاتي بعد آن ها در پيچ جاده ديده شدند. اولين خودرو يك خودروي اورال بود كه تيرباري روي آن نصب بود و وقتي به كنار ما رسيد من و علي كلاته به بالاي اطاق بار آن رفتيم و من پشت تير بار 12.7 مستقر بر روي اتاق راننده قرار گرفتم و از روي پل آهني رد شديم و زوزه كشان سر بالايي جاده را كه دو طرف آن جنگل هايي بود بالا كشيديم و متوجه اطراف بوديم كه در داخل جنگل و به فاصله كنار جاده سربازان ارتشي را ديدم كه به صورت تامين مستقر بودند تكبير گفتيم و نگراني ما رفع شد آن ها از پادگان سر دشت آمده بودند و تامين را تا پل آهني برقرار كرده بودند. اولين خودروي ستون كه اورال ما بود به ميدان شهر مي رسيد من با صداي بلند قرائت مي كردم اذا جاء نصرالله و الفتح.... و چندين بار تمام اين سوره را مي خواندم. از سه راهي پيرانشهر تا پادگان؛ عناصر پادگان و تعدادي از مردم از ما استقبال كردند و گوسفند هم قرباني نمودند و با ديدن جمعيت استقبال كننده فرياد تكبير من و كلاته و چند نفري كه در عقب كاميون بوديم بيشتر شد.شادي حاصل از موفقيت تمام وجود ما را پر كرده بود به طوري كه به هيچ چيز ديگر فكر نمي كرديم البته الحمدالله و سبحان الله را چندين بار از ته قلبمان به زبان آورديم و وارد پادگان شديم و بالاخره يك غذاي گرم نه با قاشق و چنگال بلكه با دست، سير و پر خوردم .
 
كلاته رفت براي من يك جفت پوتين بياورد بلافاصله به ديدن صياد رفتم، صياد را بوسيدم و به من گفت با اولين بالگرد به بانه برو و به يگانت ملحق شو و با او خداحافظي كردم. داخل يكي از آسايشگاه ها پتوها را پهن كرده و استراحت كرديم. البته قبلش يك نصفه صابون گير آوردم و با آن دست و صورتمان را شستيم. 
شب به پادگان با انواع سلاح هاي انفرادي و اجتماعي تيراندازي شد، صبح روز بعد با تعدادي از برادران سپاهي و بچه هاي نوهد به پاكسازي شهر رفتيم ولي با فرد مسلحي روبه رو نشديم يا ضد انقلاب از شهر بيرون رفته و يا
در گوشه اي مخفي شده بودند. حدود ساعت 2 بعد از ظهر من و كلاته، با بالگردي كه چند نفر ديگر را سوار كرده بود به بانه رفتيم ودر آنجا از بالگرد پياده شديم سرهنگ رزمي و تعدادي از بچه هاي مستقر در بانه و توپچي ها
ما را غرق در بوسه كردند. بعد هم حمام رفته و آرزوي ديگرمان بر آورده شد.
 
پایان  : SPOOK :
 
در پست بعد نقشه ها و تصاویر قرار داده خواهد شد 
6 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

d1.jpg


 


d2.gif


5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

d3_15bc0.jpg


6 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

قربون صفای مدیر گل...

نفرمایید قربان..جسارت میکنیم سالار...

باور بفرمایید تمام این صحبتها بهانه ای جز مزاح نداره...

اجازه میخوام صادقانه خدمتت نازنینت عرض کنم ..نمیدونم چه کار ثوابی انجام دادی که خدا به پاسش این فرصت رو برای نازنینت فراهم کرد زمینه امتنان خاطر هموطنت رو فراهم کنی.. هموطنی که خسته از الام زندگی اجتماعی دنبال بهونه ای تو فضای مجازیه حتی اگر این بهونه جایی برای معرفی ادوات و ابزارهای خشن جامعه بشری ویا ارضای حس خود بزرگ بینیش باشه....نازنین هموطن شیرازی من باور کن هر کسی لیاقتشو نداره و بخواد هم نمیتونه...حتمی به عینه اینگونه افراد رو مشاهده کردی..

امید دعای خیر تک تک  ماها بدرقه راه خودت و خونواده محترمت باشه...که زمینه ای فراهم کردی من به شخصه افتخار همصحبتی با بزرگان حماسه و پتانسیلهای ارزشمند علمی شامل حالم بشه بدون حضورت ارزشمنده...

نهایت اینکه اقا قابل بدون عرض ارادت مارو....چاکریم

6 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

چون نمیخواسم یک پست دیگه باز کنم و بی ربط به این پست هم نبود همینجا قرار دادم 

فیلمی با کیفیت پایین و مخلوطی از فیلم سینمایی و واقعیت از حمله نیروهای کومله و دموکرات به ستون نظامی ارتش در سال 58 یا 59.

 

تماشا

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام تصاویر این فیلم مربوط به یک مستند از شهید صیادشیرازی می باشد که چندین سال پیش از رسانه ملی پخش می شد این مستند راجب زندگی نامه شهید بود و به عملیات ها یی که ایشان حضور داشتند اشاره می کند . ازجمله در گیری های بانه سقز و. .... در صحنه هایی از فیلم اشاره به عبور ستون نظامی شد بود  که ابتدا پیش قراول که یک جیپ بود چندین متر جلو تر از ستون حرکت می کند که به کمین خورده ومنهدم می شود . سپس بعد از حرکت ستون از گردنه دوباره ستون موردحمله واقع می شود و تعدادی شهید و زخمی می شوند . که اینبار تیم آتش هوانیروز به داد ستون می رسد کبرا نیرو های مهاجم را تارو مار می کند و 214 مجروحین را تخلیه می کند . جالب این جاست که راوی نیز که خاطرات شهید صیاد را نقل می کند اشاره می کند که (نقل به مضمون) این کمین ها می تواند عظیم ترین ستون نظامی را از پای در آورد !!!!! واشاره می کند که نیروهای ستون به نصف تقلیل یافته بودند ولی هرطور شده باید این ستون به مقصد می رسد . و اگر غیر از این میشد این استراتژی !!!!شکست می خورد .درواقع این کلیپ علی رغم کیفیت پایین احتمالاً باز سازی شده آن  نبرد می باشد . حتی دوربین نیروهای مهاجم را که به کمین ستون نشسته اند را نشان می دهد . خود شهید صیاد در خاطرات خود که به صورت ویدئویی بود نقل می کردند که وقتی ستون به کمین برخورد سربازان کپ !!!کرده بودند وحتی لگدم میزدم !!!!!.......

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام  متأسفانه برای بنده نیز تصاویر قابل رویت نیستند . احتمالاً تصاویر در آپلود سنتر دارای محدودیت زمانی بوده اند .

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 15 ساعت قبل، حسنعلی ابراهیمی سعید گفته است :

متاسفانه تصاویر قابل رویت نیست

سلام

متاسفانه تصاویر از روی سرور برداشته شده اند

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now