Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

سروان فنی هوایی سیدرسول پور موسوی

17 posts in this topic

بیوگرافی سروان فنی هوایی سید رسول  پور موسوی :

 

DSC03434-%5B800x600%5D.jpg

 

جناب سروان پورموسوی فرزند سیدآقا جان در تاریخ 1333/02/04 در خانواده مذهبی ، در شهرستان صومعه سرا روستای سادات محله متولد شدند . ایشان بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی و راهنمایی در تاریخ 1352/04/27 به استخدام هوانیروز نیروی زمینی ارتش ایران در آمدند . و بعنوان یکی از نفرات فنی هلی کوپتر 214 مشغول انجام خدمت گردیدند .

 

 

DSC03445-[800x600].jpg

 

این بزرگوار درطول خدمت دوره های نظامی موفق به اخذ دیپلم گردیدند و دوره های آموزشگاهی ، دوره های عمومی هلی کوپتر ، دوره های تخصصی و سرپرستی ملخ هلی کوپتر را با موفقیت طی نمودند .

 

DSC03441-%5B800x600%5D.jpg

 

 

DSC03446-%5B800x600%5D.jpg

 

 

ایشان در دوران خدمت در پایگاه های مختلف  هوانیروز شامل 3 سال پایگاه اصفهان ، 10 سال در پایگاه هوانیروز کرمانشاه ، 3 سال در پایگاه مسجد سلیمان و 4 سال در پایگاه هوانیروز مهرآباد و سالهای پایانی را در پایگاه هوانیروز قلعه مرغی گذراندند .

 

DSC03448-%5B800x600%5D.jpg

 

جناب سروان پور موسوی علاوه بر کار تخصصی و سرپرستی فنی هلی کوپتر ، برحسب نیاز و هماهنگی های بعمل آمده در قسمت های عقیدتی - سیاسی ، اداری ارکان و افسر خرید ترابری مشغول خدمت بودند . ایشان از قاریان قرآن و مداحان و ذاکران اهل البیت می باشند .

DSC03438-%5B800x600%5D.jpg

 

DSC03443-%5B800x600%5D.jpg

 

DSC03440-%5B800x600%5D.jpg

 

DSC03439-%5B800x600%5D.jpg

 

سروان موسوی در تاریخ 1382/04/27 بعد از 30 سال خدمت صادقانه در پایگاه هوانیروز قلعه مرغی تهران بازنشست گردیدند و بنا به اظهار خودشان در خدمت خانه و خانواده محترمشان قرارگرفتند .این بزرگوار دارای  4 فرزند می باشند که یکی از پسرانشان هم اکنون بعنوان کارمند جذب هوانیروز شدند و در پایگاه آبیک در حال خدمت می باشند .

DSC03436-%5B800x600%5D.jpg

دریافت هدیه از دست فرمانده پایگاه وقت هوانیروز قلعه مرغی سرهنگ خلبان رحیمی

19

Share this post


Link to post
Share on other sites

درهمین جا به ایشان خوشامد گفته و امیدوارم اعضای انجمن را از فرایضشان سیراب نمایند .

16

Share this post


Link to post
Share on other sites

دوستان بعضا ممکن است بدانند که بنده وقتی وارد گروههای رزمی شدم یکراست رفتم تو شاپ ها و با بچه های فنی بزرگ شدم ( منظورم قد و قواره نیست بلکه سن خدمتی است ) . تا جائیکه بچه ها من رو بیشتر فنی به حساب می اوردند تا خلبان . بهر حال این رو گفتم که دنبالش عرض کنم کسی میدونه فنی ها کی هستند که لباسش بوی گریس بدهد . عزیزی جان این آقایی که معرفی فرمودید مثغالی است از خروار و مشتی است نمونه . اگر ایشان به انجمن تشریف آورده اند بهشون خیر مقدم میگم . هیچوقت یادم نمی رود که تو سرمای منفی 50 درجه سقز و گرمای مثبت 50 خوزستان بچه های فنی با چه زحمات طاقت فرسایی هلی کوپترها رو تعمیر و راه اندازی می کردند . باید تو سرمای 50 زیر صفر بروی و بنشینی روی هاب ملخ و پاور دان رو ببندی و مست نات رو تورک بزنی تا بفهمی زحمت یعنی چی و تازه امنیت هم نداشته باشی . تو پسوه بچه های فنی موقع تست به من می گفتند ما رو هم با خودت ببر بالا چون روی زمین خطرناکتره از بس بمباران میشد . تو شب از ترس دشمن کامپرسور واش می کردند . از ترس بمباران . بهر حال نمیشه تو چند خط زحمات اونها رو تعریف کرد . کروچیف که دیگه جای خود داره . جونش دست خلبانشه . باید بشینه و تماشاگر باشه کی میزنند و کی سقوط می کنند . مثل این میمونه که بشینی کنار یه راننده مسابقات اتوموبیل رانی . 

22

Share this post


Link to post
Share on other sites

جناب سرهنگ ملایری عزیز مثال خیلی خوبی زدید "مثل این میمونه بشینی کنار یه راننده مسابقات اتوموبیلرانی"

شماهم که ماشالله هزارماشالله دست فرمونتون لابلای کوه و صخره ها بد نبود درسته؟؟!!! 

خدائیش چند نفرو تا مرز سکته بردین و برگردوندین؟

19

Share this post


Link to post
Share on other sites

ورود جناب سروان موسوی با نام کاربری " سید رسول پور موسوی" رو به انجمن خودشان خیر مقدم عرض می کنیم 

 

 

 

خدائیش چند نفرو تا مرز سکته بردین و برگردوندین؟

 

جناب سرهنگ میبردن دیگه برنمیگردوندن  : SHOUT :

14

Share this post


Link to post
Share on other sites

والله من کسی رو نسکدوندم . ترابل شوتر ها و بچه های کیو سی دوست داشتن با من بیان تست . معمولا پرواز تست  برای رفع عیب مخصوصا گرفتن لرزش ملخ ( vibration ) و یا رفع عیب موتور و تنظیم موتور و غیره و ذالک  طول می کشید و معمولا بچه ها تو پایگاه و دور ترافیک گروه ها این کار رو انجام می دادند اما من میزدم بیرون . یه تنظیم و یه دور و مینشستم تو بر بیابون و یا درست وسط ده و یا کنار یه مزرعه برای تنظیمی دیگه . روستائیان جمع میشدن و بعضا وقتی هلی کوپتر مطمئن بود ده دوازده نفر از بچه های ده رو سوار می کردم و یه دوری روی دهشون میزدم . بعضی مواقع نون و پنیری فراهم بود و کنار یه چشمه . گاو خونی اصفهان هم پاتوق بود و منطقه تست ما . تو کرمانشاه هم که چهار زبر و تنگ کنشت و روستاهای اطراف و اهواز هم که کنار رود کارون و امیدیه و مزرعه هندوانه اصفهانیها . اتفاقا تو اون بزن بزن ها نوبت رسکیو حسن ذولفقاری شد و من سر پرستشون بودم . باید همراه کبری ها میرفت شلمچه . وضع جبهه خیلی قاراشمیش بود و به حسن گفتم تو نود و نه در صد شهید میشی . برو اگر شهید شدی به جهنم و یک در صد اگر سالم برگشتی کنار رودخونه هندیجان  مزرعه هندوانه اصفهانیهاست اونجا بشین و هلی کوپتر رو برای بچه ها هندوانه بزن . بی انصاف سالم برگشت و تا سقف هندوانه زده بود . البته آنهائیکه عرض کردم مال زمانی بود که کله هامون بوی قورمه سبزی میداد و این اخری ها طوری پرواز می کردیم که آب تو دلمون تکون نمیخورد . البه بگم ها بی انضباط ترین خلبانها تست پایلوت ها هستند . استاندارد بی استاندارد . البته یه جاهایی هم نمیشد به فکر استاندارد بود . مثلا یه یه مانور تستی داشتیم بنام ( TOPPING ) . یعنی از ده هزار پایی باید صد تا تورک میکشیدیم و هلی کوپتر میرفت بالا تا جائیکه موتور به گ.... وز گ...........وز بیفته ( چاره ای نیست بعضی جاها باید حرف بی تربیتی زد چون اصطلاحی دیگه نیست جاش بگذاریم ببخشید ) تو همون حالت که هلی کوپتر به حالت سقوط می افته و ممکنه موتورش بره باید چند تا درجه و عدد رو یادداشت کنیم . خوب هلی کوپتر میرفت تا ارتفاع بیست هزار پایی و حتی ممکن بود بالاتر چون باید بره تا دیگه نتونه . در حالیکه خلبانهای هلی کوپر مجاز نبودند بالای ارتفاع 14000 پایی بمانند چون اکسیژن نداشتیم و ممکن بود هایپاکسیا بگیریم ولی به ما می گفتند باید بروید و تاپیگ باید انجام میشد . خوب کجای این پرواز استاندارده ؟ اصلا خود تست یعنی هلی کوپتر خراب رو ببری بالا و عیبش رو پیدا کنی این کجاش استاندارده ؟ بهمین لحاظ کم کم بی انضباطی پروازی شروع میشه و عادت میشه و فنی های بنده خدا که باید به اطمینان ما میومدن بالا . اونها رو دیگه نگاه کن که چقدر بد شانسند اما بهر حال اتفاق خاصی نیفتاد یعنی شهید نشدیم ( لابد لیاقتش رو نداشتیم و موندیم تا غصه بخوریم ) . کجا بودیم ؟ آهان نه هیچکس رو به سکته نیداختم و تازه حالش رو می بردن . هم کار و تلاش و هم تفریح و لذت از پرواز . جاتون خالی 

24

Share this post


Link to post
Share on other sites

با درود بر تيمسار ملايري عزيز

ايشان كسي را به سكته نداختن ودوست ويار ديرينه ايشان مرحوم لشكري ماشالله هر وقت نيروي جديد رسكيو ويا اورژانس داشتيم ماشالله چندتا بنگ مشتي ميزدند وتا دلتان بخواهد عجيب علاقه شديد داشتن در ارتفاع پايين بپرند بعضي وقتها باورتان نمي شه يعني با اختلاف يكي و دو متر از انتن خانه پرواز مي كردند ،

خاطرم هست يك روز يك نيروي تكنسين اورژانس به ما داده بودند كه ادم مشتي نبود خدا خيرش بده يكي از عزيزان هم ندا به جناب لشكري دادان كه ايشان را به امداد هوايي دادند وايشان كمي تا قسمتي دهان لق تشريف دارند ،خلاصه زنگ اسكرمبل خورد رفتيم پرواز چون ان بنده خدا از اصطلاحات پروازي سر در نمي اورد بچه هاي رسكيو گفتن كاپيتان گفتن با بنگ مي پريم اون بنده خدا هم هي سوال مي گرد خلبان مگر بنگي هستند اقا كلي دست انداختيم تا بنگ زدنها شروع شد اونهم چه بنگي يعني باور كنيد ماها هم حالمان بد شده بود ،خلاصه در منطقه امدادي نشستيم تا در باز شد كروچيف رفت پايين ااين بابا كه داشت مي تركيد پريد پشتش بيرون بسمت ملخ پشت كه اگر رسكيو دنبالش نبود كارش تمام بود دو قدمي ملخ پشت گرفتش يارو هم همانجا بالا اورد ،حالا ما مانده بوديم با مجروحين تصادفي وايشان خلاصه بزور سوار هلي كوپترش كرديم و اين اولين پرواز واخرين پرواز ايشان بود خلاصه از من گفتن به خلبانهاي هلي گوپتر اونهم از نوع جنگ ديده وتست اقا اطمينان نكنيد ،،،،،،مخلص تيمسار ملايريم هستيم

21

Share this post


Link to post
Share on other sites

خدا رحمتش کنه . یه روز کمک من بود و بهم گفت فلانی اجازه می دهی قولنج این هلی کوپتر رو بشکنم . گفتم برو بریم . قولنج هلی کوپتر که هیچ قولنج خودمون هم شکسته شد . از پشیمانی دو تا قلمبه شاخ مانند روی سرم سبز شد . خلاصه خدا بهمون خیلی رحم کرد . اما در مورد فنی ها . یه تکنیکال اینسپکتوری داشتیم ( خوب راحت بگو TI ) اسمش آقای زهرایی بود . اکثرا با هم میرفتیم تست . اینقدر فرامین رو داده بودم دستش که این آخری ها اپروچ هم میکرد . خودش یه بچه خلبان شده بود . البته خودمونیم ها داریم بد آموزی میکنیم . انشاالله که کسی از تست پایلوت ها تو این انجمن نیست 

20

Share this post


Link to post
Share on other sites

از شما آقا رضا و آقای ملایری عزیز بابت به اشتراک گذاشتن این خاطرات شیرین و با ارزش بسیار سپاسگذارم.

 

مرحوم لشگری واقعا عاشق پرواز بود، یاد شاندل زدنهاش در نمایشگاه کیش بخیر به قول شما موتور 214 به پت پت میفتاد. با همان 214 قرمز رنگ (4817) چه پروازهایی رو تهران نمیکرد، یادم هست یکبار پنها قراردادی با یک پیمانکار ساختمانی داشتند و ایشان به همراه 4817 یک دستگاه تهویه هوای مرکزی یک ساختمان را باید اسلینگ میکردند که فکر کنم حوالی شهرزیبا بود، ایشان اینقدر ارتفاع پایین پرواز میکردند که بقول شما تمامی رخت و بساط و آنتنهای ملت روی پشت بام ها به پرواز در می آمد.

18

Share this post


Link to post
Share on other sites

DSC03459.jpg

 

ماه مبارک رمضان سال 1377

 

1: سروان پور موسوی 2: روحانی عقیدتی سیاسی  3 سروان ملا شاهی 4 سرهنگ اسدالهی

 

 

 

 

DSC03458.jpg

 

 

مهر ماه 1359

ایستاده از راست : 1:استوار پورموسوی 2: استوار رستمی 3: استوار رضایی نیا 4 :استوار نوذر رسایی 5: استوار اروجی 6: استوار حسنلو 7: استوار غضنفری

نشسته از راست : 1: استوار نعمتی 2: استوار حسین زاده 3: استوار یزدان نیا

14

Share this post


Link to post
Share on other sites

سلام .

 

بسیار خوش اومدن .

7

Share this post


Link to post
Share on other sites

از شما آقا رضا و آقای ملایری عزیز بابت به اشتراک گذاشتن این خاطرات شیرین و با ارزش بسیار سپاسگذارم.

 

مرحوم لشگری واقعا عاشق پرواز بود، یاد شاندل زدنهاش در نمایشگاه کیش بخیر به قول شما موتور 214 به پت پت میفتاد. با همان 214 قرمز رنگ (4817) چه پروازهایی رو تهران نمیکرد، یادم هست یکبار پنها قراردادی با یک پیمانکار ساختمانی داشتند و ایشان به همراه 4817 یک دستگاه تهویه هوای مرکزی یک ساختمان را باید اسلینگ میکردند که فکر کنم حوالی شهرزیبا بود، ایشان اینقدر ارتفاع پایین پرواز میکردند که بقول شما تمامی رخت و بساط و آنتنهای ملت روی پشت بام ها به پرواز در می آمد.

بابک خان عرض ادب..قربان ماشاالله در زمینه هواپیمایی ارتش اطلاعات بکر و عالی دارید .. این حقیر وظیفه داره به پاس استفاده از حضورتون مراتب سپاس و تشکر خودش رو بعرض برسونه..دست مریزاد ممنون

15

Share this post


Link to post
Share on other sites

عصای دست خلبانان هوانیروز کروچیف ها بودند . در بد ترین شرایط این کروچیف بود که به کمک خلبان می شتافت . وقتی کروچیفی زرنگ و کارکشته و کاردان باشد خیال خلبان حد اقل از بابت هلی کوپتر و دور و اطراف و تدارکات و خیلی چیزها راحت است . سرآمد کروچیف های هوانیروز ................. بود . نمیدونم کجاست آیا در قید حیات است که خدا کند باشد و خدا کند سلامت باشد . این کروچیف سرقفلی داشت . باهامون که میومد دیگه تدارکات جور بود . هلی کوپتر هم دسته گل . اگر ( گیجی ) خراب بود بلا فاصله از هلی کوپترهای قلعه مرغی کش می رفت و عوضش میکرد . یه دفعه صبح که اومدم قلعه مرغی که بریم ارومیه دیدم کلیه صندلی ها نو نوار شده . گفتم ............... شده دوباره زدی به هلی کوپترهای قلعه مرغی . یه دفعه هم اون آقاهه که نمیتونم اسمش رو ببرم رو میخواستیم ببریم سر قبر مدرس که افتتاحش کنه ( نخست وزیر بود ) صبح رسیدیم فرودگاه مشهد . هنوز در رو باز نکرده بودند و ما گیر کرده بودیم اونور در یعنی از تو فرودگاه و از تو رمپ . خیلی گرسنه و تشنه بودیم چون از سر شب تا صبح از اصفهان پرواز کرده بودیم خودمون رو برسونیم فرودگاه مشهد برای بردن همون اقاهه . خلاصه .......علی تو فرودگاه غیبش زد و بعد از نیم ساعتی دیدیم ........ علی یه کارتن روی کلشه و داره میاد . کارتن رو باز کرد و پر بود پفک و بیسکویت و نوشیدنی . هر چه تلاش کردیم نتونستیم ازش بکشیم اینها رو از کجا آورده . میگفت شما چکار دارید بخورید مگر گرسنه نبودید . خلاصه وقتی در فرودگاه باز شد و خواستیم یریم تو دور و بر اون دکه تنقلات فروشی رو نگاه کردم ببینم سوراخی چیزی هست و یا شیشه ای شکسته و اینها ........................................ دیدم بله البته میگفت از نگهبان گرفته نمیدونم خدا میدونه . البته حلاله ها . یه دفعه نگید حروم بوده . بهر حال برای وطن پرواز میکردیم دیگه . هر کجا هست خدا حفظش کنه 

18

Share this post


Link to post
Share on other sites

خدا همه تون رو حفظ بکنه 

 

از شیر مادر حلاترتون باشه کی بخوره بهتر از شماها  

 

اگر شما نبودید  الان باید به سربازهای عراقی میداد و کلی هم چک و لگد نوش جان میکرد

 

خیالتون هم راحت باشه بین همین جمع 645643464614644644  نفری  خودمون می مونه ما به کسی هم نمیگیم 

 

مگه نه بچه ها !!!!!  : SHOUT :  : HAPPY :  : COOL :

 

ولی نگفتید که قولنج  اون هلیکوپتر زبون بسته رو چطوری شکوندید

16

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now