Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

زرهی ایران در جنگ

98 posts in this topic

جناب هخامنش عزیز از حضورتون در انجمن بسیار خوشحالم با این تفاسیر شما باید از منقضی خدمتهای سال ۵۲ تا۵۷ باشید که درفراخوان دوره های احتیاط ارتش ایران روسربلند کردید واگه درست حساب کرده باشم حداقل۵۶ سال از عمرتون گذشته (اگر اشتباه میکنم تصحیح بفرمایید)وکوله باری از تجربه وخاطرات دارید خوشحال میشیم از خاطرات وتجربیات ونظرات خودتون مارو بهرمند کنید جسارتا منظورتون از زخم خوردن درجنگ رو درست متوجه نشدم ؟از جانبازان عزیزمون هستید یا منظورتون چیز دیگه ای هست؟

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

ضمن خوشامدگويي به عالي جناب هخامنش اگه اشتباه نكنم شما از هم كيشان اجداد ما ، آيين زرتشت بايد باشيد .

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

تانک چیفتن

(قسمت سوم)

 

ازداستان طولانی طراحی و ساخت وتکمیل وارتقاء چیفتن که کتاب قطوری خواهد بود اگربگذریم خرید چیفتن توسط ایران نیز قصه ای طولانی وپررمز وراز وپرهیاهو وحاشیه است، شاید هیچ خرید تسلیحاتی درتاریخ ایران (حتی خرید تامکتها) به اندازه چیفتن حاشیه وحرف وحدیث نداشته بطوریکه پرونده حقوقی این خرید همچنان درزمان نگارش این تاریخچه مفتوح است.

ایران اولین بار درسال 1350 اقدام به سفارش چیفتن نمود که شامل 707 دستگاه انواع MK3/3 وMK5/5 بهمراه 14 دستگاه نمونه ویژه پل متحرک (AVLB) و30 دستگاه نمونه ویژه بازیابی تانکهاوخودروهای زرهی (ARV) بود که ایران تمام سفارش فوق را تا قبل از سال 1355 دریافت کرد. بخش دوم و جنجالی سفارش ایران اما مربوط به سال 1353 و1354 است.ایران با نارضایتی ازتانکهای قبلی دراین سال مذاکرات فشرده ای برای دریافت نمونه های ارتقا یافته داشت که درنهایت تبدیل به قرارداد بی سابقه ای شد.

 

Handler-ashx.jpg

 

درفازاول قرارداد ایران تعدادی نزدیک به 200 دستگاه نمونه رزمی بسیارپیشرفته FV-4030/1 راسفارش داد که درحقیقت مدرنترین نمونه تحویلی به ایران بود ودرمنابع مختلف آمارتحویل شده به ایران تازمان پیروزی انقلاب بین 125 تا 187 دستگاه ذکرشده است که درسال1356 و1357 به ایران تحویل شد.بسیاری به اشتباه این نمونه را همان شیر ایران-1 میدانند ولی درحقیقت این ارتقاء مابین نمونه MK5/5P ونمونه FV-4030/2 که همان شیرایران-1 است قرارمیگرفت. درفاز دوم اما 125 دستگاه تانک شیرایران-1 قراربود تحویل شود ودرآخرین فازبیش از 1225 دستگاه تانک شیرایران-2 (FV-4030/3) به ایران ارسال میشد. بنابود تحویل فاز2 وفاز3 ازسال 1359 و1360 آغازشود که هرگز هیچکدام به ایران تحویل نشد. مذاکراتی نیزبرای ارتقای تدریجی نمونه های دریافتی قبلی به استاندارد جدید پس ازدریافت کل سفارش انجام شده بود.همچنین درسال 1354 سفارش دیگری برای نمونه ARV ویژه بازیابی ادوات زرهی داده شد که تنها 11 دستگاه ازآن درسال آخردوره پهلوی به ایران تحویل شد.

با پیروزی انقلاب اسلامی ولغو سفارش ازطرف ایرانپرونده ارسال تانکهای چیفتن و شیرایران 1و2 برای همیشه بسته شد اما این همه ماجرا نبود. باتوجه به اینکه پس ازلغو سفارش ازطرف ایران وجوه پرداختی به کشور برگشت داده نشد ایران برای نخستین باردرسال 1363 ادعای خودرا درخصوص 650 میلیون پوند وجه پرداختی دردیوان داوری بین المللی مطرح کرد (که البته بجز فروش تانک چیفتن فروش سفارش بعدی تانک اسکورپیون درقالب همین قرارداد رانیزشامل میشد) درآن زمان دیوان میزان طلب ایران را 127 میلیون پوند اعلام کرد وطرف انگلیسی یعنی International Military Service ملزم به پرداخت گردید اما هردوطرف توافق کردند که این موضوع به بررسی بیشتری نیازدارد سپس درجریان مذاکرات بعدی درسال 1381 طرف انگلیسی همان مبلغ 127 میلیون پوند رادرصندوق ویژه ای زیرنظردیوان عالی بریتانیا قراردارد. دردوردوم ودرسال 1385 دیوان بین المللی داوری مبلغ طلب ایران را بهمراه سودش معادل 400 میلیون پوند اعلام کرد وسپس I.M.S مبلغ مسدودشده را درصندوق ویژه رابه 400 میلیون پوند افزایش دادند.

 

2-3-.jpg

 

اخبارنتایج این موضوع ازطرف روزنامه انگلیسی ایندیپندنت درچهارم اردیبهشت 1389 منتشر شد ودرپی آن اطلاعات تکمیلی درگفتگوی سخنگوی دولت بریتانیا با بی.بی.سی رسانه ای شد که سخنگو ازتصویب حکم درسال 1385 خبرداد. درحالیکه به نظرمیرسید موضوع درسال 1385 خاتمه یافته باشد اما مشکلات همچنان ادامه یافت تا اینکه ایندیپندنت اخبارجدیدی در 13 بهمن 1392 منتشرکرد که ادعا میکرد مذاکرات نهایی بعدازسال 1385 متوقف شده وپس ازکش وقوسهای فراوان ظاهراً بنا به ادعای این روزنامه طرف ایرانی قصد دارد تادرتابستان 1393 موضوع رامجدداً واینبار البته دردیوان عالی بریتانیا مطرح کند وباتوجه به تحریمهای بانکی این پول قابل انتقال به ایران نیست ومذاکرات دوطرف همچنان ادامه دارد. البته درهمینجا لازم است مؤکداً خاطرنشان شود که ادعاهای مطرح شده توسط روزنامه انگلیسی وادعاهای طرف انگلیسی قابل تأیید والزاماً مطابق باواقعیت نبوده ودرجای خود قابل بررسی است واین موضوع صرفاً ازباب نشان دادن پیچیدگیها ومعضلات طولانی مدت این قرارداد ذکرمیگردد......

 

ادامه دارد...........

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

تانک چیفتن

(قسمت چهارم)

 

اما حواشی خرید این تانک تاریخچه ای بسیارطولانی نیزدرپشت سردارد، پیش ازسال 57 نیزتانک چیفتن دردسرهای خاص خودراداشت،ظاهراً سفارش این تانک بدون اطلاع نیروی زمینی ارتش وتنها با تصمیم دربارپهلوی واقدام ارتشبد حسن طوفانیان(بعنوان ریاست اداره چهارم ستاد بزرگ ورئیس سازمان صنایع دفاعی وشخصی که ازآغاز دهه چهل به بعد مسئول تمام خریدهای نظامی ایران بود) انجام شد.دراین بین ملاحظات سیاسی واقتصادی تأثیر فراوان داشت  ومیتوان به چند مورد بسیارمهم اشاره کرد که یکی تلاش بریتانیا برای متعادل کردن تراز تجارت خارجیش با ایران بود که باتوجه به افزایش قیمت نفت وضعیت سابق رانداشت وازطرف دیگرباتوجه به افزایش نجومی سهم ایالات متحده دربازار ایران دردهه منتهی به خرید چیفتن، بریتانیا ازتمام نفوذ سیاسی واقتصادی خود درایران برای داشتن سهم بزرگتری ازبازار ایران بهره برد، دراین میان نیازی به یادآوری نفوذ سیاسی بسیارزیاد سفارت بریتانیا درتهران نیست ولی نکته دیگرنفوذ بسیارزیاد شرکت انگلیسی LEYLAND MOTORS یعنی سازنده تانک بود.شرکت لیلاند موتورز سهم مهمی ازبازار ایران را بافروش اتوبوس وکامیون وسایرتجهیزات موردنیاز شهرداریهاوارگانهای دیگربه خود اختصاص داده بود همچنین این شرکت نماینده مهمی درایران تحت عنوان "لیلاند موتورز ایران" داشت که درسال 1342 وبا مشارکت وسهامداری شرکت انگلیسی تأسیس شده بود که بعد ازسال 1357 وبا تغییرترکیب سهامداران وهیئت مدیره به "شهاب خودرو" تغییرنام داد.

البته طرف ایرانی ازابتداهم به مشکلات ونواقص فنی تانک خصوصاًدربخش موتور واقف وهمواره درپی ارتقا ورفع ضعفهای نمونه های دریافتی بودکه اوج آن مربوط به طرحهای "شیرایران 1و2" بود وحتی گفته میشود ایران دراین خصوص ازاطلاعات کارشناسان اسرائیلی که چیفتن راتست کرده بودند درتدوین نقطه نظرات خودبرای اعمال درروند توسعه مراحل ارتقای تانک بهره گرفت. دورنگهداشتن نیروی زمینی ازموضوع این سفارش نیز موضوع دیگری بود که دردسرساز شد وظاهراً یکی ازدلایل برکناری ارتشبد فریدون جم ازریاست ستاد بزرگ همین بود. گفته میشود جم اولین بار موضوع سفارش چیفتن رازمانی میشنود که میهمان رئیس ستاد بریتانیا در لندن بود وازاین موضوع بسیار مکدر میشود.درنهایت باهمه این فرازونشیبها قرارداد منعقد میشود که البته بخشهایی ازپول آن نیز بصورت نفت تحویل بریتانیا شد. اما حواشی خرید چیفتن زوایای دیگری هم داشت. درطی جنگ تحمیلی وبویژه درسال اول ایران تعداد زیادی ازچیفتنها وسایرتانکها وخودروهای زرهی خودرا به دلایل گوناگون وبصورت سالم ازدست داد.بعنوان نمونه طبق آمارهای مختلف اعلام شده تنها درطی عملیات نصر درسال 1359 ایران بین 200 تا 300 تانک راازدست داد که تعداد زیادی ازآنها سالم بود ودرمقابل عراق تنها نزدیک به 50 دستگاه تانک ازدست داد که ازجمله دلایل رخداد تأسف برانگیز اشتباهات تاکتیکی وبکاربردن زرهی بدون پشتیبانی پیاده و عدم تأمین سوخت ومهمات کافی ومشکلات موتوری چیفتنها بود

 

ادامه دارد ....

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

تانک چیفتن

(قسمت پنجم)

ازاین رهگذرعراق درطی جنگ باایران تعداد قابل توجهی تانکهای ام-60 وچیفتن وسایرانواع خودروهای زرهی ایران را به غنیمت گرفت.مسیراین غنائم اما گوناگون بود ویکی ازعجیب ترین مسیرها رایکدستگاه چیفتن نمونه MK-5/5 به غنیمت گرفته شده توسط عراقیها پیمود که درکنار تانک ام-60 ایرانی پناهنده شده به شوروی که پیشتربه آن اشاره شد هنوزهم درموزه زرهی کوبینکا درنزدیکی مسکو ودربخش ویژه تجهیزات خارجی درسالن شماره 5 مربوط به محصولات انگلستان وآمریکا دیده میشود، همچنین تعدادزیادی ازتجهیزات به غنیمت گرفته شده درچهارچوب همکاریهای وسیع نظامی دوستانه با اردن به این کشور تحویل شد.برخی منابع تجهیزات زرهی هدیه شده به اردن توسط عراق را شامل:

- 36 دستگاه M-60/A1

- یکدستگاه چیفتن MK-3/3P

- 89 دستگاه چیفتنMK-5/5P

- 35 دستگاه نفربر M-113

- 60 دستگاه نفربر M-47M

- 19 دستگاه تانک اسکورپیون

که ازسوابق عملیاتی آنها اطلاعی دردسترس نیست هرچند ارتش اردن خود دارای نمونه های مشابه بود.برخی چیفتنها اما به خدمت عراق درآمد که تعدادی ازآنها به گروهک مجاهدین خلق تحویل گردید.

یک رخداد جنجالی دیگرفروش 29 دستگاه چیفتن توسط دولت انگلستان به عراق ازطریق اردن بود که البته بعدها فاش شد.بعدازکنسل شدن سفارش ایران،اردن یکی از مشتریان این تانک تحت عنوان " تانک خالد" (KHALID) شد که درحقیقت نمونه ای نزدیک به همان استاندارد شیر-1 بود.ظاهراً تعداد 29 دستگاه مستقیماً توسط اردن به عراق تحویل شد وبرخی ازتانکهای رزمی دردست عراق نیز به سطح خالد ارتقا یافت.هرچند تعداد چیفتنهای عملیاتی عراق دقیقاً مشخص نیست اما قبل از جنگ اول خلیج فارس منابع مختلف تعداد آنها را به 100 دستگاه تخمین میزدند که تقریباً تمام آنها بدون شرکت مؤثر درجنگ ودرعملیات نیروهای اعتلاف بویژه حملات هوائی ازبین رفت.

اما تفاوت گونه های مختلف چیفتن سفارش داده شده توسط ایران درچه چیزی بود؟ هرچند پرداختن به انواع گوناگون این تانک وتفاوتهای دقیق هریک بادیگری داستانی طولانی است اما درمورد ایران بجزنمونه های ویژه پل گذار وبازیابی سه نمونه رزمی دریافت کرد.اولین نمونه یعنی MK-3/3P دارای تغییراتی نظیرکاهش ظرفیت مخزن روغن، افزایش عمرموتور بین تعمیرات،سیستم تعلیق وشنی های ارتقا یافته، حفاظ قویترشنیها، قبه جدیدتر فرمانده تانک، سیستم گرم کننده باطری واستارت ارتقا یافته، فیلترهای جدید گردوغبار،سیستم حفاظت کامل ش.م.ر جدید وبرخی تغییرات و بروزرسانیها نسبت به مدلهای قبلی بود. مدل بعدی یعنی MK-5/5P دارای موتوری ارتقا یافته وگیربکس جدید، افزایش ظرفیت مخزن اصلی مهمات به 64 گلوله وکاهش ظرفیت مخزن تفنگ مسافت یاب 12/7 میلیمتری ونصب سایتهای جدید وچندین مورد ارتقای دیگربود. مدرن ترین نمونه تحویلی به ایران یعنی FV-4030/1 اما دارای ظرفیت سوخت بیشتر، حفاظت بهتر دربرابرمین، سیستم تعلیق ارتقا یافته وگیربکس اتوماتیک بود وبرخی تغییرات دیگر.

آنچه هرگزبه ایران نرسید یعنی شیر1و2 نیز شامل تغییرات وسیع نسبت به مدلهای قبلی بود که بطورخلاصهمهمترین تغییر شیر-1 استفاده ازموتور جدید 1200 اسب بخاری با گیربکس وانتقال قدرت جدید بود که درگام بعدی وبا تبدیل به شیر-2 بکلی دگرگون میشد وبا طراحی مجدد شاسی وبرجک واستفاده از زره جدید چابهام (CHOBHAM) محصولی درسطح چلنجر-1 متولد میشد.درحقیقت باتوجه به تعداد سفارش شده ازهرنمونه متوجه میشویم که برنامه اصلی ایران هم دراصل دریافت تعداد قابل توجهی شیر-2 بود وسپس تعداد زیادی ازنمونه های قبلی به این سطح ارتقا می یافت. قدرمسلم بررسی کامل مشخصات فنی وکارنامه رزمی چیفتن درنبرد بسیار طولانی تر ازاین مقاله کوتاه است. «پایان»

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام

 

از لطف و توجه شما بسیار متشکرم

 

یک سئوال بسیار مهم ،

 

احیانا" از تانکهای ارتش ( چیفتن ، اسکورپیون ، ام-47 ، ام-48 و ام-60 و یا احیانا" تانکهای غنیمتی توسط خودی یا تانکهای غنمیت رفته شده توسط  دشمن ) تصاویری وجود دارد که قابل دسترس و استفاده  باشد ؟؟؟

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

تاریخچه ادوات زرهی درایران


 


%D8%B2%D8%B1%D9%87%DB%8C.png


%D8%B2%D8%B1%D9%87%DB%8C1.png


14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام خدمت دوستان

 

حالا که بحث چیفتن های ایرانی شد ، این نمای جانب تقدیم به دوستان

 

با ذکر این نکته که این نمای جانب مربوط به نمونه ارتقاء یافته چیفتن یعنی استاندارد SHIR II است که تحویل ایران نشد

 

 

 

Iranian-Mihr.png

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

خاطرات سرتيپ 2 زرهي ستاد محمود فردوسي

تقديم به شهداي گردان 220 تانك

نویسنده:سعيد علاميان

 

دنياي نظامي گري

ازنوجواني ر وحية نظامي درمن شكل گرفت .دوران دبيرستان به درس تاريخ علاقه داشتم و بيش ازهمه به تاريخ ايران . بارها جنگهاي روس عليه ايران وحملۀ انگليسيها به جنوب كشورمان را ميخواندم و به شدت متأثرميشدم. دلم ميخواست ميتوانستم به تاريخ گذشته بروم و با روسها و انگليسيهاي متجاوز بجنگم. آرزو ميكردم روزي ازآنها بخصوص انگليسيها انتقام بگيرم.خرداد سال 1344 دوران دبيرستانم به پايان رسيد . ديپلم گرفتم و مرداد ماه همان سال وارد دانشكده افسري شدم . دبيرستان و دبستان حكمت ازمدارس خوب شهر قم بود ومن تمام دوران ابتدايي ومتوسطه را درآنجا خواندم.

دوران دانشكده افسري همراه با دروس كلاسيك و تئوري، برنامه هايي به اجراي درمي آمد كه براي خيلي ازدانشجويان همدوره اي ام سخت و طاقت فرسا بود، ولي براي من بسيارشيرين بود . بيدارباشهاي غافلگيركنندۀ نيمه شبي، سينه خيز رفتنها، اندازه گيري دورتادورساختمانها با چوب كبريت و انواع تمرينهاي جسمي وهمچنين تأكيد براطاعت از رده هاي بالاتر، همۀ اينها براي ساخته شدن افراد است .من فرهنگ نظامي گري را درك ميكردم.مهرماه سال 1347 با پايان سه سال دانشكده افسري با درجه ستواندومي فارغ التحصيل شدم. دانشكده افسري محيطي است كه درساختن شخصيت و كسب تجربه وعلم براي جوانان بسيارمؤثراست .نظم وانضباط درمحيط نظامي درس زندگي و آئين فرماندهي و مديريت در جامعه را مي آموزد.انتخاب رسته دومرحله داشت .اول، ازسه گزينۀ "رزمی"،"غیررزمی"و "پشتیبانی رزمی" بايد يكي را انتخاب ميكرديم. من رزمي را انتخاب كردم. مرحلۀ بعد فرمهايي را پرميكرديم كه مربوط به روحيه وخصوصيت اخلاقي مان بود. درمجموع براي من افسر زرهي را انتخاب كردند. هشت ماه دورۀ مقدماتي زرهي را درشيرازگذراندم . دورۀ چتربازي را هم قبلاً دردورۀ دانشجويي ديده بودم خرداد 1348 با سه نفرازهمدوره ايها 2 ازشيرازبه اسلام آباد غرب اعزام شديم . خودمان را به گردان 222 تانك ازلشكر 81 زرهي كرمانشاه معرفي كرديم . فرمانده گردان سرگرد شهلايي ما را بين واحدها تقسيم كرد افسربامنش وباسوادي بود. گردان را جمع كرد وگفت:

- اين آقايان، افسران جديد و به روزهستند . تازه ازدانشكده آمده اند وتازه ترين اطلاعات ومعلومات را دارند. ازاين چهارنفرخوب استفاده كنيد.

درگروهان دوم به عنوان فرمانده دسته وارد شدم.

در واحدهاي ارتش ازنظرمديريت صنفهاي مختلفي وجود دارد. يك صنف پياده است وفقط با سرباز سروكار دارد. يك صنف درجه دارش بيشترازسرباز است . واحدهايي هم فقط درجه دارند، و يك صنف هم مانند مخابرات فقط با افسران سروكار دارند. من خودم را براي خدمت درگروهان درجه داري آماده كردم.دراين گروهان بين افسر و درجه دار فاصلۀ زيادي بود. ميخواستم اين شكاف را كم كنم، اما فرمانده گروهان سروان كروني طور ديگري فكرميكرد. ميگفت نبايد به درجه دار رو داد، بايد تند برخورد كرد . به اوميگفتم پرسنل گروهان را كه نميشود ازاروپا آورد.ما همه ايراني هستيم وارتش را تشكيل داده ايم. همه بايد دست به دست هم بدهيم . با همين افكارخدمتم را شروع كردم ارتباط خيلي خوبي با درجه دار ها داشتم . با وجود اينكه خيلي انضباطي ومقرراتي بودم، در طول 26 سال خدمتم يكروزاضافه خدمت يا دادگاهي براي هيچ سرباز و درجه داري بوجود نياوردم. اگردرميدان تير، اشتباه يا كارخلافي مي ديدم ممكن بود طرف را تنبيه بدني كنم ولي پرونده نميساختم، يا نميگذاشتم اضافه خدمت برايش بيايد.آنها واقعاً ميپذيرفتند جديت من بخاطرحفظ جانشان است.

دوسال درگردان 222 تانك خدمت كردم . با اينكه فرمانده دسته بودم،سرگرد شهلا يي هرفرمانده گروهاني كه مأموريت يا مرخصي ميرفت، مرا بعنوان فرمانده بالاي سرآن گروهان ميگذاشت.ارديبهشت ماه 1350 فرمانده تيپ تيمسار اسفندياري مرا به ستاد تيپ برد. حدود دوماه كه گذشت، تيمساراسفندياري معاون لشكردركرمانشاه شد، منهم درجۀ ستوان يكمي گرفتم و اينبار به ستاد لشكر فراخوانده شدم. ازدواج من درهمين زمان بود، با دختر عمويم .ايشان دانشكدۀ دبيري قزوين قبول شده بود.اوايل مهرماه 1350 خانمم براي اولين بار به كرمانشاه آمد . شب اول ازدواجمان بود. ساعت سه نيمه شب زنگ خانه را زدند. سربازي نامه اي به دستم داد.تيمسار اسفندياري احضارم كرده بود . سريع ازخانمم خداحافظي كردم وخودم را به پادگان رساندم .همان ساعت به سمت خسروي حركت كرديم. درمرزخسروي اوضاع بسيارآشفته بود. رابطۀ بين ايران و عراق بهم خورده بود عراقيها هركسي را كه اصالت ايراني و يا نسبتي با ايرانيها داشت پس ازسالهاي طولاني اقامت درعراق بطرزبي رحمانه اي ازخانه وكاشانه شان بيرون كشانده و آوارۀ بيابانهاي خسروي وقصرشيرين كرده بودند. زن، بچه، پيرمرد وپيرزن بدون هيچ وسيله اي، گرسنه وتشنه حيران مانده بودند.آنها نيازفوري به آب وغذا واسكان داشتند. اين طرف،سازمانها همه بهم ريخته؛ ژاندارمري، شيروخورشيد، استانداري و ....همه غافلگيرشده بودند. اول، آب وغذا بهشان رسانديم وپذيرايي خوبي ازآنها كرديم. تيمساراسفندياري مسئولين سازمانها را جمع كرد وگفت ما بايد تحت يك مديريت واحد عمل كنيم وطبق دستور،سرپرستي اينكار با ارتش است . بالاخره كارنظم گرفت . واقعاً سنگ تمام گذاشتيم و اسكان وتغذيه حدود هفت هزار آواره رو به راه شد. ...

ادامه دارد ......

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

تيرماه 1351 فرماندهي گروهان دوم ازگردان 290 تانك را به من سپردند. فرمانده گردان سرگرد باوند پور بود. او بعضي وقتها درحين كارحرف زشت ميزد. توجيه اش اين بود كه من اين ناسزا را به كسي حواله میدهم كه كارش را درست انجام ندهد. هركس ميخواهد اين حرف زشت را نشنود، كاري كه ميگويم انجام دهد.ده، پانزده روز اول، يك چشمه براي من آمد . ايراد نابجايي گرفت. با صداي بلند گفتم: نخير، اشكال ازاست .وقتي شما مديريتتان را درست انجام نميدهيد،اين مشكل ايجاد ميشود. من گروهانم را به موقع جمع كردم و كاملاً آماده وبي نقص است . به شما اجازه نميدهم با من بد صحبت كنيد.

اين اولين برخورد ما بود. فهميد من درکارخودم جدي هستم. بعدها باهم رفيق شديم ومرا خيلي دوست داشت.يادم مي آيد دانشجوي سال سوم دانشكده افسري بودم .فرمانده گروهانمان سروان پوررضا بود . يك روزگروهان را جمع كرد وحرف قشنگي زد.گفت: آقايان دانشجو!هيچوقت اجازه ندهيد به شخصيت تان توهين شود.طوري به وظيفه تان عمل كنيد كه كسي نتواند به شما توهين كند.

اين حرف،هميشه گوشوارۀ گوشم بود. درتمام خدمت، كاري كه به من محول ميشد به نحواحسن انجام ميدادم و دربرابرهرمقامي كه ميخواست زوربگويد، مي ايستادم وجوابش را ميدادم.سال 1352 سرگرد منفردنياكي فرمانده گردان 290 تانك شد.انساني به معناي واقعي با خدا، جوانمرد و شجاع.زمستان سال 1353 بود. يگانهاي ما همه ساله به ميدان تيرميرفتند. با توجه به فصل و سابقه اي كه ازبارندگي دركرمانشاه داشتم، يكماه قبل اسلحه دارمان را روانۀ كرمانشاه كردم تا درحوالي ميدان تيريك انباربراي همين مدت اجاره كند.اتفاقاً شبي كه به سمت ميدان تيرحركت كرديم،بارندگي بسيارشديدي گرفت. وقتي گردان مستقرشد من براي حفظ ظاهر،چادرهاي گروهانم را زدم . هوا كه تاريك شد نفراتم را يكي يكي آوردم داخل سالن همان انباركه بسيارمرتب وتميزبود. فرمانده گروهان يكم سروان «ولي سليمي»  نزد سرگرد نياكي رفته وگفته بود فردوسي يك چنين سالني را گرفته وهمۀ نفراتش را برده آنجا، به اوبگوييد حداقل جاي كوچكي بدهد اسلحه هايمان را بگذاريم . نياكي گفته بود به من ارتباطي ندارد. نه من آنجا را داده ام ونه گفته ام اينكار را بكند، خودش پيش بيني كرده، برو به خودش بگو، اگرقبول نكند، من نميگويم. سليمي آمد. مكان كوچكي ازسالن را به اودادم تا اسلحه هايشان را بگذارند.

مهرماه 1354 ميبايست به شيرازبازميگشتم؛ براي گذراندن دورۀ عالي زرهي.اين دوره تا تيرماه سال 55 طول كشيد .آموزش تانك چيفتن راهم قبلاً درسال 52 در دوره اي بيست روزه ديده بودم.اينبارمحل خدمتم لشكر 16 زرهي قزوين بود. شدم فرمانده گروهان اركان گردان 220 تانك .گروهان اركان درحقيقت نصف گردان به حساب مي آمد كه شامل ستاد و اداري و پشتيباني بود.بهمن 1356 افسران لشكرجمع شدند تا افسري را براي سرپرستي سوپرماركت پادگان انتخاب كنند. تمام افسران بدون استثناء مرا انتخاب كردند. تيمسارملك فرمانده تيپ مخالفت كرد وگفت فردوسي بهترين فرمانده گروهان من است، اگر برود گروهانش ميخوابد. ازطرف ديگر تيمسارمعتمدي فرمانده لشكرگفت وقتي همه انتخاب كرده اند، من نميتوانم جواب منفي بدهم .ديدم ممكن است بين فرمانده لشكر وفرمانده تيپ اختلاف وبرخوردي بوجود آيد، گفتم من هم شغل سرپرستي سوپرماركت را ميپذيرم، هم فرماندهي گروهان را. هر دومسئوليت را تا سال 57 برعهده داشتم تا اينكه 17 شهريور فرا رسيد.
 

دوران انقلاب

صبح روز17 شهريورآماده باش « ببر» دادند. درارتش چند نوع آماده باش وجود داشت و به عناويني مثل كبوتر، شير، ببر، پلنگ و ... ناميده ميشد. مفهوم آماده باش اين بود كه شما درهرجا وهرشرايطي هستي فوراً خودت را به پادگان معرفي كن.وقتي آماده باش دادند درمنزل بودم .بلافاصله لباس پوشيده وبه پادگان رفتم. فرمانده گردان فرماندهان گروهان ها را خواست و دستورحكومت نظامي را ابلاغ كرد. گفت واحدها بايد تا ساعت پنج بعدازظهر آمادۀ استقرار درشهرقزوين باشند.پرسنل گروهانم را جمع كردم .گفتم:

- آقايان! طبق دستورممكن است تعدادي ازنفرات بيرون بروند. يك نكته اي را به همه تان ميگويم. فكرنكنيد اين تفنگي كه به دست شما داده اند براي كشتن مردم است .اين تفنگ براي حفظ مملكت دربرابراجنبي است .اگر تحت شرايط مجبوربه تيراندازي شديد، سرلولۀ تفنگ را هميشه بالا نگهداريد. وقتي ميخواهيد ماشه را بكشيد يك ضربه ازبالا به پايين قنداق تفنگ بزنيد . دراينصورت مطمئناً گلوله به سمت بالا شليك ميشود.اين آخرين مرحلۀ تيراندازي شماست

ارتباطم با بازاريها درحكومت نظامي خيلي به درد خورد. وقتي يكي ازآنها را ميگرفتند به من خبرميدادند. ميرفتم سراغ تيمسار معتمدي كه فلان كس را گرفته اند وايشان فلان جنس سوپرما را ميدهد، آدم خوبي هم هست. ميگفت برو به سرهنگ رئوفيان بگو آزادش كند رئوفيان رئيس ستاد حكومت نظامي بود . به او ميگفتم تيمسارمعتمدي گفته فلاني آزاد بشود. نيازبه نوشته نداشت، حرفم را ميپذيرفت.يكماه گذشت . برخوردها درحكومت نظامي زياد ميشد.از واحدها يكدسته فرستاده بودند قم.يكي از سربازان به نام « عباس وزوزا»با يك كلت فراركرد . بهانه خوبي بود.اين خبر را به تيمسار معتمدي گزارش كردم و درآن نوشتم با توجه به سنگين شدن مسئوليت گروهان، من ديگرنميتوانم هردوشغل را اداره كنم. يا سرپرستي سوپرماركت يا فرماندهي گروهان. ازسفيدي نمك تا سياهي ذغال، هرچيزي كه فكرش را بكنيد براي فروشگاه تدارك ميكردم. ميدانستم تيمسارمعتمدي مرا ازفروشگاه كنارنميگذارد. چون نميخواست سروصداي افسر ودرجه دار دربيايد.همينطورهم شد. دستورداد فردوسي فقط سرپرست فروشگاه باشد.من همچنان ارتباطم با روحانيون و بازاريها برقراربود.

درهمان روزها با برنامه اي كه به احتمال زياد كارساواك بود، تعدادي ازنظاميها با چوب وچماق وتانك توي شهر راه افتادند. وقتي ميخواستند ازپادگان خارج شوند، دونفرمقابل آنها ايستادند. يكي تيمسار معتمدي و ديگري من . دم درپادگان هردوجلوي تانك ها خوابيديم .دست وپاي ما را عين گوسفند گرفتند وروي زمين كشاندند. آنها به احتمال زياد ازطرف ساواك تحريك شده بودند.انقلاب كه پيروزشد، درستاد لشكرجمع شديم و تصميم گرفتيم پادگان را حفظ كنيم . آقاي ابوترابي همراه چند نفرازبزرگان شهر داخل ستاد بودند.مسئوليت درِ ورودي پادگان با من بود. به نگهبانها گفتم فقط پرسنل نظامي، آنهم بدون تجهيزات حق ورود وخروج دارند.عده اي تصميم داشتند حمله كنند كه جلوي آنها را گرفتيم .عدۀ ديگري هم با پرچم وپلاكارد آمدند وميخواستند آنرا روي درِ ورودي نصب كنند. به آنها گفتم من نوشتۀ شما را به ستاد لشكرميفرستم، اگرموافقت كردند آنرا نصب ميكنم.سربازي را صدا كردم وپارچه را به دستش دادم تا نزد آقاي ابوترابي ببرد. سرباز رفت و بعد ازمدتي برگشت وگفت: ميگويند اين نوشته مورد تأييد نيست.پلاكارد را به دستشان دادم وگفتم: بفرماييد از راهي كه آمده ايد برگرديد.

ازطرف ديگر، كليدهاي اسلحه دارها را گرفتم. چون اوضاع ناجوربود و احتمال هربرخوردي ميرفت. به لطف خدا پادگان حفظ شد.تعدادي ازافسران ودرجه داران وسربازان در زندان بودند.خيلي ازآنها بيگناه بودند.يكروز حاج آقا ابوترابي درصبحگاه گفت: اگراينها شاكي خصوصي نداشته باشند، دادگاهي نميشوند.گفتم:

- حاج آقا شاكي خصوصي آنها را به ما معرفي كنيد؛ ما يا پوتين مي اندازيم گردنمان يا نان ميگيريم دستمان يا شمشيرميبنديم كمرمان .پوتين مي اندازيم التماس ميكنيم كه اينها زن و بچه دارند، يا نان و نمك ميخوريم و ميگوييم به اين نان ونمك كه خورديم ازآنها بگذريد واگرخداي ناكرده مرتكب خطايي شده اند مجازاتشان ميكنيم

يكي ازافتخاراتم اين است كه با اين حركت اكثرنظاميهاي زنداني، ازدرجه داروافسروسربازكه فقط طبق دستور درحكومت نظامي شركت كرده ولي به كسي آزاري نرسانده وخوني نريخته بودند، آزاد شدند كه با شروع جنگ حقانيت كارمن ثابت شد.البته اول انقلاب بعضي حركتها اجتناب ناپذيربود واگرنبود چه بسا انقلاب مثل انقلابهاي ديگرشكست ميخورد. دراين ميان قضاوتهاي ناحق هم صورت گرفت كه بيشترخود نظاميها مقصربودند و بعضي اغراض شخصي درآن دخيل بود.مدتي كه گذشت باب استعفا را بازكردند. تعدادي ازنظاميها خودشان استعفا دادند و رفتند وتعدادي رنگ عوض كردند.آنهايي هم كه اعتقادات انقلابي واسلامي داشتند روي اعتقاداتشان محكمترشدند. كساني بودند مثل ستوان نصرتي كه رفته بود وجنگ كه شروع شد برگشت وشهيدهم شد سرهنگ باوند پور زمانيكه جنگ شروع شد، بعنوان مظنون شركت دركودتا توي زندان بود.درصورتيكه اصلاً ارتباطي با كودتا نداشت.وقتي مي خواستند حكم آزادي او را بدهند، دادستان ميگويد: الان ازماچه ميخواهي؟ ميگويد: تقاضاي بازنشستگي دارم. دادستان ميگويد: اگرجنگ شروع شده باشد وعراق حمله كرده باشد، چه كارميكني؟ ميگويد: ازهمينجا لباس ميپوشم وبه جبهه ميروم.

ميخواهم بگويم نظاميان ما بخاطر شاه و زن شاه لباس نظامي به تن نكرده بودند.نظامي واقعي بخاطر وطن و حفظ ناموس مملكت اين شغل را انتخاب كرده بود وجنگ بهترين امتحان ومحك براي اثبات اعتقادات ارتشياني بود كه بي ريا ومردانه جلوي دشمن ايستادند.(27)

 

ادامه دارد .....

 

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

طبل جنگ

 

110_16376.jpg

 

خبردرپادگان پخش شد. ساعت 11:30 صبح 31 شهريور 1359 عراق هجوم سراسري خود را آغازكرده بود. بلافاصله خودم را به ستاد لشكررساندم. فرمانده لشكرتيمسارلطفي به رئيس ستاد لشكرگفت:

- فوراً بگوييد افسران و فرماندهان جمع بشوند همه به اتاق جنگ آمدند. معاون لشكرتيمسار محمدباقر خوشنويسان ، فرمانده تيپ يك زرهي سرهنگ جمشيدي ، معاونش سرهنگ رادفر، فرمانده توپخانه لشكر سرهنگ هوشيار،فرمانده پشتيباني و رؤساي اركان لشكرو فرماندهان گردانهاي پياده، زرهي، توپخانه، مهندسي، مخابرات، بهداري وتعميرونگهداري حضورداشتند . تيپ 2 لشكر در زنجان وتيپ 3 درهمدان بودند. فرماندهي گردان 220 تانك تيپ يكم نيزازمدتي پس ازپيروزي انقلاب به عهده من بود.جلسه با تلاوت قرآن شروع شد.فرمانده لشكرجزئياتي ازحملۀ عراق را توضيح داد.مطالبي دروظايف شرعي وميهني پرسنل ارتش عنوان كرد وخواستارآمادگي رزمي واحدها شد. بعد ازآن رؤساي ركن دو، يك، چهار وسه امكانات واطلاعات خود را بيان كردند. درجلسه گفته شد كه تعدادي ازافسران مثل سرهنگ باوند پور وسرهنگ فرزانه در زندان هستند وبه آنها نيازداريم .همانجا نامه اي نوشته شد وبا تيمسار فلاحي رئيس ستاد مشترك ارتش مكاتبه شد.ايشان هم بخاطراين موضوع بلافاصله خدمت حضرت امام(ره) رسيدند. 24 ساعت طول نكشيد كه پيام حضرت امام خميني (ره) اعلام شد كه بسيارسرنوشت سازبود:

 

«بسم الله الرحمن الرحيم »

مطالب زيرابلاغ ميگردد:

1- بايد اطاعت ازشوراي فرماندهي بدون كوچكترين تخلف انجام بگيرد ومتخلفين با سرعت وقاطعيت بايد تعيين مجازات شوند.

2- بايد اشخاص ومقامات غيرمسئول ازدخالت درامرفرماندهي خودداري كنند وفرماندهي كل قوا به نمايندگي اينجانب و شوراي فرماندهي، مسئول امورجنگي هستند.

3- درشرايط فعلي، اقدام دادگاههاي ارتش دراموري كه شوراي فرماندهي صلاح نميدانند بدون اطلاع اينجانب ممنوع اعلام ميگردد.

4- راديو وتلويزيون موظفند اخباري را نقل كنند كه صددرصد صحت آن ثابت ميباشد و براي عدم اضطراب وتشويش اذهان، اخباررا ازغيرمنابع موثق نقل ننمايند

5-  نيروهاي انتظامي موظف هستند كساني را كه دست به شايعه سازي ميزنند ازهرقشر وگروهي كه باشد فوراً دستگير و به دادگاههاي انقلاب تسليم و دادگاههاي مذكور، آنرا درحد ضد انقلابيون مجازات نمايند.مردم مبارزايران موظف هستند شايعه سازان را به دادگاههاي انقلاب معرفي و با نيروهاي انتظامي همكاري نمايند.

6- روزنامه ها دروضع فعلي موظفند ازنشرمقالات واخباري كه قواي مسلح را تضعيف مينمايد، جداً خودداري نمايند كه امروزتضعيف اين قوا،عقلاً وشرعاً حرام وكمك به ضدانقلاب است، من كراراً ازنيروهاي مسلح عزيزپشتيباني نموده ام و امروزكه آنان درجبهۀ جنگ با صدام كافرهستند تشكرميكنم و از زحمات آنان قدرداني مينمايم و ازخداوند متعال توفيق وپيروزي براي آنان طلب مينمايم.

7- اكيداً همۀ قشرهاي ملت و ارگانهاي دولتي موظف شرعي هستند كه دست ازمخالفتهاي جزيي كه دارند، بردارند و با مخالفت خود كمك به دشمنان اسلام ننمايند.

والسلام

« روح الله الموسوي الخميني»

 

اين پيام به پرسنل نظامي روحيۀ عجيبي داد. ميبايست واحدهايمان را آماده مأموريت ميكرديم. بلافاصله نفرات گردان را جمع كردم .همۀ پرسنل بودند.راننده ها وخدمۀ تانك، درجه دارها وافسران، معاون گردان سروان معافي بود.فرمانده گروهان يكم ستوان فلكي ، گروهان دو ستوان ميرزايي ، گروهان سه ستوان آرش مهر ، فرمانده گروهان اركان ستوان قاسمي بود. رئيس ركن چهارسروان طالقاني، افسرموتوري ستوان صادق پور، افسرمخابرات سروان منشي باشي. ستوان كيخواه و ستوان مظاهري هم ازافسران دسته بودند.به آنها گفتم: «كشورمان مورد تجاوزقرارگرفته و ما بعنوان نظامي اين مملكت نميتوانيم آرام بگيريم، تا زمانيكه دشمن را به سزايش برسانيم.» گفتم:«هركس كاردارد برود اما من ازاين لحظه به خانه نميروم وقدم ازپادگان بيرون نميگذارم، مگرآنكه تمام خودروها و تانكهاي گردان حاضربكارشود و براي حضور درجبهه آمادگي رزمي صددرصد داشته باشم» صحبت كه به اينجا رسيد همۀ بچه هاي گردان تكبيرگفتند. معني تكبيراين بود كه آنها هم خواهند ماند وپادگان را ترك نخواهند كرد.

 

2-3-_6376b.jpg

 

واحد نياز به نوسازي داشت؛ هم ازنظرتجهيزات، هم پرسنل.اول انقلاب با نيت كمك به پرسنل كاراشتباهي انجام شد. آمدند بين دولشكرزرهي 92 اهواز و 16 قزوين تعدادي ازنفرات را جابجا كردند. آنكه اهل رشت بود و دراهواز خدمت ميكرد آوردند قزوين وآنكه اهل شهرهاي جنوب بود فرستادند اهواز. آنها اغلب راننده يا خدمه تانك بودند. اما آنكه دراهواز بود خدمه يا راننده تانك آمريكايي M-60بود؛ درحاليكه تانكهاي ما درقزوين چيفتن بودند. سيستم اين دو تانك باهم تفاوت دارد و لذا آمادگي رزمي لشكرازلحاظ پرسنل پايين آمد واحتياج به آموزش داشت. ميشود گفت گردان درآنروز فقط 40 درصد آماده بود.اين عدد ظرف يكهفته به صد رسيد.دراين يك هفته لحظه به لحظه آمادگي بيشترميشد.هيچكس بيكارنبود.آنكه آموزش نديده بود ازآنكه بلد بود ياد ميگرفت. گردان ما 53 تانك داشت . ازاين تعداد فقط 13 تانك آماده بكاربود . به قسمت تعميرونگهداري مجوزداده بودم قطعات دو تانك از 53 تانك را بازكنند وبقيۀ تانكها را آماده كنند.دراين يكهفته 51 تانك كاملاً آماده شد ومن آمادگي صددرصد گردانم را براي دريافت مأموريت اعلام كردم.ششم مهرماه رسانه هاي گروهي اعلام كردند افراد منقضي خدمت وظيفه سال 1356 خودشان را به يگانها معرفي كنند. با انتشاراطلاعيه، پادگان پرازنيروهاي خدمت كرده منقضي سال 56 شد. دويست نفرازآنها را به گردان 220 تانك معرفي كردند. طبق برنامه ريزي وسازماني كه دريگان داده شده بود قراربراين بود ازاين تعداد 140 نفربه جبهه اعزام شوند ومابقي درپادگان آماده باشند تا درصورت نيازبه جبهه اعزام گردند.جماعت كه اين موضوع را فهميدند غوغايي به پا شد. عده اي گريه ميكردند.عده اي هم با صداي بلند اعتراض ميكردند.چند نفرجلوآمدند وبه نمايندگي ازهمه گفتند چنانچه ما را به جبهه نبريد، ازپادگان فرارميكنيم وخودمان را به منطقه ميرسانيم. نميدانستم چه بگويم .بغض راه گلويم را بسته بود. رفتم سراغ فرمانده تيپ. اوهم با ديدن چنين روحيه اي مبهوت شده بود.گفت:«تصميم با خودت، هركاري بكني تأييد ميكنم»برگشتم گردان .ازهمه تشكر كردم.گفتم:«بچه ها ما همگي باهم به جبهه خواهيم رفت.به وجود تك تك شما افتخارميكنم .اطمينان دارم با احساس و روحيه اي كه امروز درشما ديدم انشاءالله دركنارديگر رزمندگان، دشمن متجاوز را ازخاك كشورمان بيرون خواهيم ريخت»

روزدهم مهر شهيد تيمسار فلاحي با ابوالحسن بني صدر جانشين فرمانده كل قوا سرزده به پادگان آمدند.گردان 220 تانك اولين واحد آمادۀ لشكربود. رئيس ستاد لشكرسريعاً به گردان ما ابلاغ كرد جهت راهپيمايي آماده شويم .دركمترازيكساعت گردان آماده حركت شد.تانكها را با نفرات به خط كردم .آمديم بيرون و با عبورازمقابل جانشين فرمانده كل قوا درمسیردور پادگان حركت كرديم . تيمسار فلاحي با توجه به وضعيت آن موقع ارتش اصلاً انتظاراين آمادگي را نداشت. بسيارراضي وخوشحال بود . تشكركرد وهمانجا دستورحركت به جبهه توسط ايشان ابلاغ شد.

 

ادامه دارد ......

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

ببخشید که گاهی نقبی میزنم و نقدی میکنم . میخواهم بگویم که چقدر اقدامات نا گفته و نانوشته وجود دارد برای اثبات مظلومیت ارتش و ارتشی و گفته اند که آفتاب زیر ابر نمی ماند و بالاخره روزی روزگاری حقایق برملا می شود همانند 17 شهریور که شما به آن اشاره فرمودید .

20 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

بله جناب سرهنگ ملایری در ادامه این مقاله حقایق و ناگفته های بسیاری ازعملیات "نصر" نیز گفته خواهد شد

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

یکی از آشنا ما تو تیپ آهنین گارد بود با اینکه تو انقلاب هیچ کاری نکرد اخراج شد تازه ایشان یکی از آدم های بود که به ناحق اخراج شد

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

بخشی از خاطرات استوار هاشمی از لشگر ۶۴ پیاده

درزمستان سال ۱۳۵۷هنگامیکه تظاهرات و عصیان مردم درتهران به اوج خود رسیده بود، همچنان شهر در زیرامرفرماندار نظامی قرارداشت. تظاهرات، اغتشاشات و نا امنی، نگرانی های فزاینده ای را درمیان اهالی بوجود آورده بود و همچنین حاکمیت در صدد حفظ اقتدار خود

بود. برای کنترل بیشتر پایتخت بغیراز یگانهای مستقردرتهران، یگانهای نظامی دیگری نیز از

نقاط مختلف کشور به تهران گسیل شده بود. بخاطردارم دراجرای دستور نیروی زمینی، گردان ۱۹۸پیاده به فرماندهی سرهنگ ۲ قدرت بابایی از تیپ ۱پیاده خانا بمنظور پشتیبانی فرمانداری نظامی با تجهیزات و سلاح سبك، شبانه از مسیر مهاباد» سویوق بولاق«، بناب، مراغه به

تبریزحرکت و از تبریز با هواپیمای مسافربری به تهران اعزام گردید. گردان ۱۰۹پیاده نیز به فرماندهی سرهنگ۲ عزیز هوشنگی از تیپ۲ پیاده سلماس ازطریق

راه آهن قره تپه درحوالی سلماس برای همین امر به تهران اعزام گردیده بود. هردو گردان مزبور در بحبوحه انقلاب بوسیله مردم خلع سلاح گردیدند و یکی از سرگروهبانهای گردان ۱۹۸ پیاده که اهل اردبیل بوده ولی نامش را فراموش کرده ام درهنگام حمل غذا به سربازان و سرکشی به آنان در بین مسیرحرکت توسط انقلابیون مورد اصابت گلوله قرارگرفته و بلادرنگ جان باخته بود. اما یگانها ضایعات جانی چشمگیر نداشتند و پس ازپیروزی انقلاب با روحیه نامطلوب بازگشتند و بنا به اظهار بسیاری ازدرجه داران آنان هرگز قصد کشتن کسی رانداشتند بلکه بنا به دستورات نظامی برای حفظ منابع حیاتی و حساس ... به ماموریت های فوق اعزام می شدند. استوار میرحسین رضوی، یکی ازصحنه های تهران را چنین توصیف می کند: »هرگز به کشتن انسانهای بی گناه که طالب آزادی بودند اعتقاد نداشتیم، بلکه بنا به دستور به این ماموریت اعزام شده بودیم. هنگامیکه انقلاب پیروز می شد متاسفانه انبوهی از مردم به یگان ما حمله کردند. ما هرگز تیراندازی نکردیم و سلاحهای خود را که تفنگ ژ۳ یا کلت بود بلادرنگ به آنها تحویل دادیم. ولی آنها به ما فرزندان مردم، به چشم دشمن می نگریستند و قصدکشتن ما را داشتند. با مشاهده چنین اوضاع دهشتناک مجبور شدیم لباس نظامی را درخیابانهای شهر از تنمان کنده و به دور باندازیم. درحال گریز بودیم و هر لحظه بوسیله انقلابیون که بعضی ها زره ای رحم در دل نداشته و برخی ها بصورت غیرانسانی رفتار میکردند،

می خواستند ما را نابود کنند و مرتب از پشت سر تعقیب می شدیم.

این متن نشان میدهد که ارتشی ها هیچ وقت کشتن مردم بیگناه را نمی خواستند .

18 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now