Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

زرهی ایران در جنگ

98 posts in this topic

با سلام 

 

این تصاویر بشدت ناراحت کننده هستند ، ولی طبیعت جنگ همین هست .

 

اما نکته منفی ماجرا این است که بخشی چیفتن هایی که به غنمیت ارتش عراق در آمد ، بطور مسقیم دراختیار منافقین در آمد و همین مساله موجب تاسف بیش از حد خواهد بود 

 

 

چیفتن های نیروی زمینی ارتش در پایگاه هوایی "التاجی" عراق 

 

 

 

 

فیلمهاش قبلا در انجمن قرار داده شده بود 

 

http://rahrovan-artesh.ir/topic/1221-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87/page-2#entry22277

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

خداوند شما قهرمانان و اسطوره های این کشور را برای ما حفظ کند  :flag-of-iran:

 

استاد گرامی

سایه شما بزرگوارمستدام

انشاالله

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

به نام خداوند مردان مرد-----به پولاد مردان دشت نبرد،،،،،،به پولاد مردان دشمن شکار -------دلیر عاشقان زره را سوار 

سلام از مطالب ارزنده شما بسیار خرسند شدم مطالب خوبی دارم که در آینده برایتان ارسال خواهم کرد ویک خواهش هر مطلب ویا اطلاعاتی  که در مورد سروان جانباز کوشکی شکار چی تانک دارید لطفا برایم بفرستید مطاب جناب سروان یعقوب سعید را دیدم و بسیار لذت بردم اضافه تر از آن هم هر چه باشد ممنونم

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

دوستان یک خبر بسیار عالی برای علاقمندان به زرهی ایران در جنگ کتاب عملیات نصر که گفته بودم چاپ شد این کتاب نوشته مرحوم سرهنگ زرهی ستاد یغوب حسینی میباشد قیمت خوبی داره 13.000 هزار تومان میباشد برای اطلاعات بیشتر درمورد نحوه خرید کتاب و اطلاعات بیشتر میخواند به بنده بگین که در اختیار دوستان عزیز قرار بدم.

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

دوستان یک خبر بسیار عالی برای علاقمندان به زرهی ایران در جنگ کتاب عملیات نصر که گفته بودم چاپ شد این کتاب نوشته مرحوم سرهنگ زرهی ستاد یغوب حسینی میباشد قیمت خوبی داره 13.000 هزار تومان میباشد برای اطلاعات بیشتر درمورد نحوه خرید کتاب و اطلاعات بیشتر میخواند به بنده بگین که در اختیار دوستان عزیز قرار بدم.

 

با سلام 

 

در صورت امکان روش تهیه آن را بفرمایید که شدیدا" برای کار خودم نیازش دارم 

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

دوست عزیز اول بایید بگم این خلاصه کتاب میباشد میزارم تا ببنید البته منظورم  فهرست مطالب عنوان شده در کتاب میباشد ببینید اگر خوشتان آمد بد میتوانید از این سایت خرید کنید کتاب را .

http://buy-book.ir/9789647607230 این آدرس url سایت میباشد که کتاب را میشئد تهیه کرد 

http://ketab.ir/DataBase/bookpdf/93/93C09069.pdf این هم لینک Pdf فهرست مطالب 

البته دوستان این را هم بگم میتوانید کتاب را از میدان حر که کتاب فروشی دانشگاه افسری تهیه کنند البته هنوز نمیدانم کتاب را آوردند یا نه 

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام خدمت دوستان

 

11-26-2014-7-35-10-PM.jpg

 

سرلشکر "تال" ، " پدر یگان زرهی ارتش رژیم صهیونیستی در کنار یک افسر ناشناس زرهی ارتش بریتانیا در جریان آزمون های تانک چیفتن در سرزمین های اشغالی

 

در جریان این آزمایش ها ، یکدستگاه تانک چیفتن مارک دو در یک بازه زمانی یکساله (1969-1968)، به سرزمین های اشغالی اعزام شد تا بصورت مشترک توسط دو نیرو مورد آزمایش قرار گیرد . این آزمایش ها با رضایت نسبی به پایان رسید و  "تال" آرزو داشت این تانک را تحت امتیاز تولید نماید ، اما بریتانیایی ها این مساله را رد نموده و این تانک به بریتانیا بازگشت .  ژنرال " تال " نیز برای رفع نیازهای فوری یگانهای تحت امر خود ، بسراغ طراحی تانک " مرکاوا" رفت .

دوستان عزیز اسرائیل در سال 1970 سخت به دنبال تانک چیفتن بود برای همین منظور تانک چیفتن mk 4  برای اسرائیل تراحی شد دو نمونه این تانک ها تست شد و اسرائیل از نتیجه آن راضی بود و میخواست این تانک را سفارش دهد که دلیل نامعلوم 

سفارش خود را کنسل کرد . 

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

اسباب بازيهاي خاموش

خرداد ماه 60 با توجه به گستردگي عملياتهاي كوچك به فكر خودكفا كردن زيرمجموعۀ خود افتادم . طرح ايجاد يك گروهان پياده را ريختم .اساس اين گروهان، دسته ديده ور بود . دستۀ خمپاره انداز 120 را در اين
دسته ادغام كردم. به همراه آنها چهار قبضه خمپاره انداز 81 ، دو دستگاه جيپ حامل توپ 106 و چهار دستگاه وانت تويوتا، گروهان پياده را با حداقل 70 درصد آمادگي رزمي تشكيل داد . اين گروهان 120 نفره به عنوان يك نيروي احتياط ميتوانست در زمان عمليات به طور مؤثر پاي كار بيايد.

اتفاق خوب ديگر اين زمان، تجهيز يك بيمارستان بود. درغرب
سوسنگرد چشمم به تابلو يك بيمارستان افتاد. داخل كه رفتم ديدم كمي
صدمه خورده، اما هنوزاتاقها و انبار وبعضي وسايلش سالم است. به راننده جيپ گفتم:
 «! برو بنه گردان، دكتر بهداري را بياور»
وقتي دكتر گردان آمد ازاو خواستم با امكانات دستۀ بهداري بيمارستان را آماده و كمبودها را سريعاً گزارش كند.

كمتر از ده روز يك اتاق عمل مجهز در زيرزمين برقرارشد و مابقي اتاقها نيز مرتب و داير شد. بعدها ازطرف ادارۀ بهداري استان آمدند و به نحو احسن سازماندهي كردند . با وجود اين بيمارستان مجروحين تحت
مراقبتهاي پزشكي قرارميگرفتند و اگرلازم بود به بيمارستان اهواز اعزام ميشدند.يك كار ديگر ايجاد حمامهاي صحرايي دربعضي منازل سالم بود. ادارۀ آب سوسنگرد در اوايل تيرماه آب شهر را وصل كرد.ديگر نيازنبود پرسنل براي استحمام به اهواز بروند.همچنين ازمنازل باقيمانده درغرب سوسنگرد براي انبارمهمات نيزاستفاده كرديم و حالا گروهانها مخصوصاً در زمان عمليات با مسافت كم ميتوانستند مهمات مورد نياز خود را دريافت كنند.ديدن اين خانه ها قلبم را ميفشرد. معلوم بود اهالي شهرغافلگير شده ومهلت جمع كردن اثاثيه شان را نداشتند . هرچند اكثرآنها غارت شده بود،گوشه وكنار اسباب بازي كودكان افتاده بود. معلوم نبود طفلي ها به كجا آواره شده بودند. گوشه اي دوراز چشم ديگران بغضم تركيد وآتش كينه و نفرتم را نسبت به متجاوزين شعله ور كرد.

60/3/25 با خروج تيپ 55 هوابرد ازمنطقه تيپ يكم لشكر 16 زرهي مسئوليت منطقه سوسنگرد را به عهده گرفت و گروه رزمي 220 تانك از زير امر تيپ 55 خارج و به واحد اصلي خود برگشت . پس ازآن يك گردان ژاندارمري را كه درمنطقه بود، زيرامر گروه رزمي 220 تانك قراردادند.بدين ترتيب علاوه برغرب سوسنگرد، منطقه چولانه و حاجيه نيز درمسئوليت پدافندي گروه رزمي ما درآمد.

60/2/4 لشكر 16 بنا به امرصادره ازقرارگاه مقدم نزاجا به يگانهاي خود ابلاغ نمود يگانهايي كه درگير پدافند هستند با شناسايي قبلي عمليات كوچك و يا تك هاي محدود را طراحي و اجرا كنند. به دنبال اين ابلاغ جلسه اي با حضور فرماندهان گردانهاي 185 و 176 پياده مكانيزه وگردان 201 و 220 تانك وهمچنين رؤساي اركان جلسه اي درتيپ يكم لشكر 16 تشكيل و مقررشد با شناسايي نقاط ضعف دشمن درموقع مناسب ضرباتي به دشمن زده شود. براساس اين امر مي بايست شناسايي لازم را براي اجراي تك به عمل مي آوردم. تجمع دشمن دركنار رودخانه نيسان با استقرار يگانهاي زياد شروع ميشد و هرچه به سمت بستان ميرفت نيروهايش كمتر بود و دربعضي جاها به صورت خط درمي آمد. اين شناسايي اساس طراحي تك درمنطقه دغاغله و مگاسيس  شد . دراين طرح گردان پياده 176 دركنار نقطه كم عرض رودخانه نيسان مستقرميشد. سپس گردان 201 تانك، بعد گردان 185 با مسافت بيشتر و درنهايت گردان 220 تانك در زمين بازمسئوليت قابل توجهي ازطرح را به عهده ميگرفت. اين طرح مورد تصويب نزاجا قرارگرفت.پيرو همين مقدمات درجلسه اي به فرمانده تيپ پيشنهاد كردم قبل ازشروع عمليات سازمان رزم را تعيين نماييد. به خصوص اگرنياز به تانك داريد، قبل ازشروع تك ازيگان بگيريد . چنانچه در روزعمليات تانكي درخواست شود، به دليل نزديك بودن به دشمن نميتواند از موضع خود بيرون بيايد و مورد اصابت قرارميگيرد. ايشان استدلال مرا دقيقاً تأييد كرد.

 

ادامه دارد ...........

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

 

اسباب بازيهاي خاموش

خرداد ماه 60 با توجه به گستردگي عملياتهاي كوچك به فكر خودكفا كردن زيرمجموعۀ خود افتادم . طرح ايجاد يك گروهان پياده را ريختم .اساس اين گروهان، دسته ديده ور بود . دستۀ خمپاره انداز 120 را در اين

دسته ادغام كردم. به همراه آنها چهار قبضه خمپاره انداز 81 ، دو دستگاه جيپ حامل توپ 106 و چهار دستگاه وانت تويوتا، گروهان پياده را با حداقل 70 درصد آمادگي رزمي تشكيل داد . اين گروهان 120 نفره به عنوان يك نيروي احتياط ميتوانست در زمان عمليات به طور مؤثر پاي كار بيايد.

اتفاق خوب ديگر اين زمان، تجهيز يك بيمارستان بود. درغرب

سوسنگرد چشمم به تابلو يك بيمارستان افتاد. داخل كه رفتم ديدم كمي

صدمه خورده، اما هنوزاتاقها و انبار وبعضي وسايلش سالم است. به راننده جيپ گفتم:

 «! برو بنه گردان، دكتر بهداري را بياور»

وقتي دكتر گردان آمد ازاو خواستم با امكانات دستۀ بهداري بيمارستان را آماده و كمبودها را سريعاً گزارش كند.

كمتر از ده روز يك اتاق عمل مجهز در زيرزمين برقرارشد و مابقي اتاقها نيز مرتب و داير شد. بعدها ازطرف ادارۀ بهداري استان آمدند و به نحو احسن سازماندهي كردند . با وجود اين بيمارستان مجروحين تحت

مراقبتهاي پزشكي قرارميگرفتند و اگرلازم بود به بيمارستان اهواز اعزام ميشدند.يك كار ديگر ايجاد حمامهاي صحرايي دربعضي منازل سالم بود. ادارۀ آب سوسنگرد در اوايل تيرماه آب شهر را وصل كرد.ديگر نيازنبود پرسنل براي استحمام به اهواز بروند.همچنين ازمنازل باقيمانده درغرب سوسنگرد براي انبارمهمات نيزاستفاده كرديم و حالا گروهانها مخصوصاً در زمان عمليات با مسافت كم ميتوانستند مهمات مورد نياز خود را دريافت كنند.ديدن اين خانه ها قلبم را ميفشرد. معلوم بود اهالي شهرغافلگير شده ومهلت جمع كردن اثاثيه شان را نداشتند . هرچند اكثرآنها غارت شده بود،گوشه وكنار اسباب بازي كودكان افتاده بود. معلوم نبود طفلي ها به كجا آواره شده بودند. گوشه اي دوراز چشم ديگران بغضم تركيد وآتش كينه و نفرتم را نسبت به متجاوزين شعله ور كرد.

60/3/25 با خروج تيپ 55 هوابرد ازمنطقه تيپ يكم لشكر 16 زرهي مسئوليت منطقه سوسنگرد را به عهده گرفت و گروه رزمي 220 تانك از زير امر تيپ 55 خارج و به واحد اصلي خود برگشت . پس ازآن يك گردان ژاندارمري را كه درمنطقه بود، زيرامر گروه رزمي 220 تانك قراردادند.بدين ترتيب علاوه برغرب سوسنگرد، منطقه چولانه و حاجيه نيز درمسئوليت پدافندي گروه رزمي ما درآمد.

60/2/4 لشكر 16 بنا به امرصادره ازقرارگاه مقدم نزاجا به يگانهاي خود ابلاغ نمود يگانهايي كه درگير پدافند هستند با شناسايي قبلي عمليات كوچك و يا تك هاي محدود را طراحي و اجرا كنند. به دنبال اين ابلاغ جلسه اي با حضور فرماندهان گردانهاي 185 و 176 پياده مكانيزه وگردان 201 و 220 تانك وهمچنين رؤساي اركان جلسه اي درتيپ يكم لشكر 16 تشكيل و مقررشد با شناسايي نقاط ضعف دشمن درموقع مناسب ضرباتي به دشمن زده شود. براساس اين امر مي بايست شناسايي لازم را براي اجراي تك به عمل مي آوردم. تجمع دشمن دركنار رودخانه نيسان با استقرار يگانهاي زياد شروع ميشد و هرچه به سمت بستان ميرفت نيروهايش كمتر بود و دربعضي جاها به صورت خط درمي آمد. اين شناسايي اساس طراحي تك درمنطقه دغاغله و مگاسيس  شد . دراين طرح گردان پياده 176 دركنار نقطه كم عرض رودخانه نيسان مستقرميشد. سپس گردان 201 تانك، بعد گردان 185 با مسافت بيشتر و درنهايت گردان 220 تانك در زمين بازمسئوليت قابل توجهي ازطرح را به عهده ميگرفت. اين طرح مورد تصويب نزاجا قرارگرفت.پيرو همين مقدمات درجلسه اي به فرمانده تيپ پيشنهاد كردم قبل ازشروع عمليات سازمان رزم را تعيين نماييد. به خصوص اگرنياز به تانك داريد، قبل ازشروع تك ازيگان بگيريد . چنانچه در روزعمليات تانكي درخواست شود، به دليل نزديك بودن به دشمن نميتواند از موضع خود بيرون بيايد و مورد اصابت قرارميگيرد. ايشان استدلال مرا دقيقاً تأييد كرد.

 

ادامه دارد ...........

 

 

کاپیتان خیرمقدم...دلتنگ زیارتتون شده بودیم و دلنگران...خدا ارامش بده..مخلصیم

6 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام

 

بد نیست ، نقبی به گذشته یگانهای زرهی در ایران هم بزنیم

 

 

164439-pic-726.jpg

 

 

زره پوش سبک THN-III ،

 

از این نمونه ، 50 دستگاه در بازه زمانی 1937-1936 به ارتش ایران تحویل داده شد

 

pic-744.jpg

 

زره پوش سبک THN ساخت چکسلواکی (1937-1935)

 

از این زره پوش تعداد 50 دستگاه به ارتش ایران فروخته شد که عمدتا" در لشکرهای یک  و دو مکانیزه  مرکز سازماندهی گردید .

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

ممنون از جناب tomcat درست میباشد تانک های تی - 38 در لشکر 1 مرکز و دو مرکز بودند البته بعضی از این تانک ها در تیپ پیاده مکانیزه تهران بودند برای پشتیبانی از این دو لشکر . دوستان اگر لطف کنین و بیشتر در این مطلب شرکت کنین و نظرات یا سوال های خود را بنویسد تا پاسخ داده شود. زرهی ارتش از جنگ خیلی ناگفته ها دارد 

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

عملیات نصر، یکی از 3 عملیات کلاسیک ارتش بود که در 15 دی 1359 در منطفه هویزه – کرخه کور و به وسیله لشکر 16 زرهی قزوین و تیپهای 1 و 2 لشکر 92 زرهی اهواز، انجام گرفت و در مرحله اول *نتایجی بس درخشان را همراه با کمترین تلفات نیروی خودی به ارمغان آورد اما در مرحله دوم به دلیل نداشتن نیروی احتیاط قوی، تعداد بسیار کمتر تانک نسبت به عراق، ضعف پدافند هوایی و کمبود بولدزر و لودر و اقلام مهندسی دیگر در دستیابی به اهداف خود ناکام ماند و زیر فشار کمرشکن دشمن در تاریخ 18 دی ماه 1359 ، لشکر 16 با انجام عملیات تاخیری به کرانه شمالی کرخه کور عقب نشست . عناصر باقیمانده در جنوب کرخه کور، به شدت در مقابل دشمن مقاومت کردند. فرمانده دلاور تیپ 3 لشکر 16 زرهی که کنار پل کرخه کور باقی مانده بود شخصا با آر پی جی به تانکهای دشمن شلیک می کرد و عقب نمی آمد تا در نهایت با اعزام معاون لشکر، نامبرده را با اجبار و اصرار، عقب کشیدند

 

بخشی از مکالمه بیسیم یگانهای عملیاتی در تاریخ 18/10/59 :

 

ساعت 55‌: 05 بامداد - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) 

فورا به سرکار سرهنگ حسینی اطلاع دهید حمله دشمن آغاز شده است. در مورد نیروی هوایی هم اقدام نمایید

 

ساعت 45‌: 06  - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به یگانها

خوب پیش می روید. محبوبی! بکوب ببینم. شما قهرمانان خوزستان موفق باشید

 

ساعت 45‌: 06 -  فرمانده تیپ 1 لشکر 16 و تیپ 2 لشکر 92 به فرمانده لشکر

الله اکبر

 

ساعت 45‌: 06 -  توپخانه لشکری 16 (‌ سرهنگ دوم محبوبی )  به فرمانده لشکر

وضع ما خوب است، الله اکبر

 

ساعت 45‌: 06 -  فرمانده  تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

الله اکبر، وضع ما عالی است

 

ساعت 30‌: 07 - فرمانده تیپ 1 لشکر 16 به فرمانده لشکر

برابر اطلاع، دشمن از یک طرف به رودخانه رسیده

 

ساعت 30‌: 07 - بامداد - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به تیپ 1

پیاده بروند در خط و آر پی جی 7 داشته باشند

 

ساعت 45‌: 07 - فرمانده تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

تعداد زیادی تانک به منطقه رسیده اند و در 1.5 کیلومتری من هستند

 

ساعت 45‌: 07 - بامداد - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به یگانهای درگیر

تیپ 1 ! سریعا به منطقه بروید و تیپ 3 را کمک کنید. محبوبی! توپخانه بردش را کوتاه کند. تیپ 3 ! توپخانه خودت هم بردش را کم کند. مقاومت کن. تدبیر خودت را به کار ببر

 

ساعت 00‌: 08 -  فرمانده  تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

عراقیها ده قیصریه را گرفتند و محاصره کردند. مرا می خواهند دور بزنند

 

ساعت 00‌: 08 - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به تیپ 3

اگر در شمال هستی تدبیرت را به کار ببر. عجله نکن. رودخانه در جنوب تیپ هست. شما پل را نگهداری کن

 

ساعت 00‌: 08 -  فرمانده  تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

تا آخرین قطره خون مقاومت خواهم کرد

 

ساعت 30‌: 10 -  فرمانده تیپ 3 لشکر 16

توپخانه! ده حاجی بدر را بکوبید. ما پل را نگهداری می کنیم. مسافت 2700 ده حاجی بدر را ویران نمایید

 

ساعت 00‌: 12 -  فرمانده تیپ 3 لشکر 16

محبوبی! سرپل از روبروی من می آید، با نفرات پیاده مشغول هستم. خودتان در مقابل خدا و میهن مسوول هستید. شبکه لشکر! گلوله فسفر سفید در راه. خودتان توجیه نمایید من با پیاده مقاومت می کنم، اگر می توانی تانک بفرست

 

ساعت 30‌: 12 - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به فرمانده تیپ 3

تدبیر خودت را به کار ببر. از آتش و مقدورات استفاده کن. ایستادگی کن

 

ساعت 30‌: 12 -  فرمانده تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

اگر این قسمت توپخانه اجرا می کرد چقدر موثر بود. الان گروهان پرویز من بدون تانک عمل می کند

 

ساعت 30‌: 12 -  فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به فرمانده تیپ 3

عقیده و اراده تو و شهبازی را ملت و مملکت می ستاید . تیپ 1! شما اگر در عقب چیزی داری به تیپ 3 کمک کن

 

ساعت 30‌: 12 -  فرمانده تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

از جلو تانک های دشمن در فاصله 1500 متری من است. ضمنا من مقداری مهمات غیر تانک نیاز دارم که هنوز نرسیده

 

ساعت 30‌: 12 -  فرمانده تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

من می خواهم پل را منفجر کنم

 

ساعت 30‌: 12 -  فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به فرمانده تیپ 3

بکن، همانطور که بارها گفتم هر طور تدبیرت است عمل کن

 

ساعت 12‌: 13 -  فرمانده تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر - تقاضای عقب نشینی

من غیر از تفنگ چیزی ندارم. فکری به حال من بکنید. نفری برای من نمانده که بخواهم پل را منفجر کنم

 

ساعت 12‌: 13 -  فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به فرمانده تیپ 3

سرگرد مدیری را با یک نیروی تقویتی پیش شما فرستاده ام

 

ساعت 50‌: 13 -  فرمانده تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

من با چند تفنگچی می مانم و الان این پل را منفجر می کنم. تا آخرین لحظه می مانم و دیگر هم تماس نمی گیرم. این وطن ماست، آخر این وطن را دوست دارم

 

ساعت 50: 13 -  فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به فرمانده تیپ 3

تا آخرین لحظه در نفربرت مقاومت کن و تماس بگیر. این یک دستور است. عده ای را به کمک فرستادم

 

در جواب فرمانده لشکر، پاسخی از تیپ 3 نیامد لذا سقوط تیپ 3 به سرکار سرهنگ حسینی اطلاع داده شد

 

ساعت 50‌: 13 -  بیسیم چی تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

هرچه به سرهنگ جوادی اصرار می کنم به عقب برگردد، نمی آید. می گوید اینجا وطن من است ، خاک من است. تا آخرین لحظه می مانم

 

ساعت 50‌: 13 - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به بیسیم چی تیپ 3

این یک دستور است. ایشان آدم عاقلی هستند . حتما فکر خواهند کرد. پیغام مرا مجددا برسان

 

ساعت 50‌: 13 -  بیسیم چی تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

رفتم پیش سرهنگ جوادی. حاضر شدم با کلت مرا بزند اما بیاید ، قبول نمی کند

 

ساعت 50‌: 13 – معاون فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد خوشنویسان ) به بیسیم چی تیپ 3

برو پیغام مرا که مشابه پیغام فرماندهی است بده.

 

ساعت 25‌: 14 - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به قرارگاه مقدم جنوب

فشار حملات دشمن در جنوب کرخه کور بیش از اندازه است

 

ساعت 00‌: 15 -  قرارگاه مقدم جنوب به فرمانده لشکر 16

در صورت امکان تا تاریکی شب مقاومت کنید و با شروع تاریکی به شمال کرخه کور عقب نشینی کنید و در مناسب ترین موضع موجود مستقر شوید. چنانچه هیچ امکانی برای مقاومت باقی نماند گزارش کنید تا تصمیم گرفته شود

 

 

* تصرف مواضع توپخانه سنگین دشمن در مدت کمتر از 6 ساعت از زمان آغاز عملیات، نابودی کامل تیپهای 35 زرهی و 45 زرهی از لشکر 9 زرهی عراق و تحمیل تلفات 1000 کشته و 800 اسیر به دشمن

 

** سرعت شکافت خطوط تیپهای زرهی 35 و 45 عراق در مرحله اول عملیات توسط تیپ 3 لشکر16 ، به قدری زیاد بودکه خطوط این تیپها به سه تکه تقسیم شد و تیپ 3 مثل پیکان در مرکز به پیش می رفت اما نبود نیروی احتیاط و کمبود امکانات پشتیبانی و رزمی، باعث شد جناحین متلاشی شده چپ و راست عراق خود را پیدا نمایند و دست به پاتک سنگین زرهی بزنند

 

فرماندهان عملیات :

سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی فرمانده لشکر 16 زرهی قزوین

سرهنگ زرهی ستاد محمد جوادی فرمانده تیپ 3 لشکر 16 زرهی قزوین

سرهنگ زرهی ستاد ایرج جمشیدی فرمانده تیپ 1 لشکر 16 زرهی قزوین

سرهنگ دوم زرهی ستاد رادفر جانشین فرمانده تیپ 1 لشکر 16 زرهی قزوین

زنده یاد سرهنگ محمدباقر خوشنویسان معاونت فرماندهی لشکر 16 زرهی قزوین

زنده یاد سرهنگ زرهی ستاد امراله شهبازی فرمانده تیپ 2 لشکر 92 زرهی اهواز

زنده یاد سرهنگ زرهی ستاد یعقوب حسینی جانشین عملیاتی فرمانده نیروی زمینی در قرارگاه مقدم جنوب

سرهنگ دوم توپخانه محبوبی افسر توپخانه لشکر 16 زرهی قزوین

 

 

مرجع : کتاب عملیات نصر نوشته زنده یاد سرهنگ زرهی ستادیعقوب حسینی - انتشارات ایران سبز

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

عملیات نصر، یکی از 3 عملیات کلاسیک ارتش بود 

 

: SLOBBER :  : SLOBBER :  : SLOBBER :

 

آقا مهدی عزیز ، رسیدن به خیر قربان 

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

عملیات نصر، یکی از 3 عملیات کلاسیک ارتش بود

 

حیف نمیشه گفت...

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

عملیات نصر، یکی از 3 عملیات کلاسیک ارتش بود که در 15 دی 1359 در منطفه هویزه – کرخه کور و به وسیله لشکر 16 زرهی قزوین و تیپهای 1 و 2 لشکر 92 زرهی اهواز، انجام گرفت و در مرحله اول *نتایجی بس درخشان را همراه با کمترین تلفات نیروی خودی به ارمغان آورد اما در مرحله دوم به دلیل نداشتن نیروی احتیاط قوی، تعداد بسیار کمتر تانک نسبت به عراق، ضعف پدافند هوایی و کمبود بولدزر و لودر و اقلام مهندسی دیگر در دستیابی به اهداف خود ناکام ماند و زیر فشار کمرشکن دشمن در تاریخ 18 دی ماه 1359 ، لشکر 16 با انجام عملیات تاخیری به کرانه شمالی کرخه کور عقب نشست . عناصر باقیمانده در جنوب کرخه کور، به شدت در مقابل دشمن مقاومت کردند. فرمانده دلاور تیپ 3 لشکر 16 زرهی که کنار پل کرخه کور باقی مانده بود شخصا با آر پی جی به تانکهای دشمن شلیک می کرد و عقب نمی آمد تا در نهایت با اعزام معاون لشکر، نامبرده را با اجبار و اصرار، عقب کشیدند

 

بخشی از مکالمه بیسیم یگانهای عملیاتی در تاریخ 18/10/59 :

 

ساعت 55‌: 05 بامداد - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) 

فورا به سرکار سرهنگ حسینی اطلاع دهید حمله دشمن آغاز شده است. در مورد نیروی هوایی هم اقدام نمایید

 

ساعت 45‌: 06  - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به یگانها

خوب پیش می روید. محبوبی! بکوب ببینم. شما قهرمانان خوزستان موفق باشید

 

ساعت 45‌: 06 -  فرمانده تیپ 1 لشکر 16 و تیپ 2 لشکر 92 به فرمانده لشکر

الله اکبر

 

ساعت 45‌: 06 -  توپخانه لشکری 16 (‌ سرهنگ دوم محبوبی )  به فرمانده لشکر

وضع ما خوب است، الله اکبر

 

ساعت 45‌: 06 -  فرمانده  تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

الله اکبر، وضع ما عالی است

 

ساعت 30‌: 07 - فرمانده تیپ 1 لشکر 16 به فرمانده لشکر

برابر اطلاع، دشمن از یک طرف به رودخانه رسیده

 

ساعت 30‌: 07 - بامداد - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به تیپ 1

پیاده بروند در خط و آر پی جی 7 داشته باشند

 

ساعت 45‌: 07 - فرمانده تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

تعداد زیادی تانک به منطقه رسیده اند و در 1.5 کیلومتری من هستند

 

ساعت 45‌: 07 - بامداد - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به یگانهای درگیر

تیپ 1 ! سریعا به منطقه بروید و تیپ 3 را کمک کنید. محبوبی! توپخانه بردش را کوتاه کند. تیپ 3 ! توپخانه خودت هم بردش را کم کند. مقاومت کن. تدبیر خودت را به کار ببر

 

ساعت 00‌: 08 -  فرمانده  تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

عراقیها ده قیصریه را گرفتند و محاصره کردند. مرا می خواهند دور بزنند

 

ساعت 00‌: 08 - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به تیپ 3

اگر در شمال هستی تدبیرت را به کار ببر. عجله نکن. رودخانه در جنوب تیپ هست. شما پل را نگهداری کن

 

ساعت 00‌: 08 -  فرمانده  تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

تا آخرین قطره خون مقاومت خواهم کرد

 

ساعت 30‌: 10 -  فرمانده تیپ 3 لشکر 16

توپخانه! ده حاجی بدر را بکوبید. ما پل را نگهداری می کنیم. مسافت 2700 ده حاجی بدر را ویران نمایید

 

ساعت 00‌: 12 -  فرمانده تیپ 3 لشکر 16

محبوبی! سرپل از روبروی من می آید، با نفرات پیاده مشغول هستم. خودتان در مقابل خدا و میهن مسوول هستید. شبکه لشکر! گلوله فسفر سفید در راه. خودتان توجیه نمایید من با پیاده مقاومت می کنم، اگر می توانی تانک بفرست

 

ساعت 30‌: 12 - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به فرمانده تیپ 3

تدبیر خودت را به کار ببر. از آتش و مقدورات استفاده کن. ایستادگی کن

 

ساعت 30‌: 12 -  فرمانده تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

اگر این قسمت توپخانه اجرا می کرد چقدر موثر بود. الان گروهان پرویز من بدون تانک عمل می کند

 

ساعت 30‌: 12 -  فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به فرمانده تیپ 3

عقیده و اراده تو و شهبازی را ملت و مملکت می ستاید . تیپ 1! شما اگر در عقب چیزی داری به تیپ 3 کمک کن

 

ساعت 30‌: 12 -  فرمانده تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

از جلو تانک های دشمن در فاصله 1500 متری من است. ضمنا من مقداری مهمات غیر تانک نیاز دارم که هنوز نرسیده

 

ساعت 30‌: 12 -  فرمانده تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

من می خواهم پل را منفجر کنم

 

ساعت 30‌: 12 -  فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به فرمانده تیپ 3

بکن، همانطور که بارها گفتم هر طور تدبیرت است عمل کن

 

ساعت 12‌: 13 -  فرمانده تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر - تقاضای عقب نشینی

من غیر از تفنگ چیزی ندارم. فکری به حال من بکنید. نفری برای من نمانده که بخواهم پل را منفجر کنم

 

ساعت 12‌: 13 -  فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به فرمانده تیپ 3

سرگرد مدیری را با یک نیروی تقویتی پیش شما فرستاده ام

 

ساعت 50‌: 13 -  فرمانده تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

من با چند تفنگچی می مانم و الان این پل را منفجر می کنم. تا آخرین لحظه می مانم و دیگر هم تماس نمی گیرم. این وطن ماست، آخر این وطن را دوست دارم

 

ساعت 50: 13 -  فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به فرمانده تیپ 3

تا آخرین لحظه در نفربرت مقاومت کن و تماس بگیر. این یک دستور است. عده ای را به کمک فرستادم

 

در جواب فرمانده لشکر، پاسخی از تیپ 3 نیامد لذا سقوط تیپ 3 به سرکار سرهنگ حسینی اطلاع داده شد

 

ساعت 50‌: 13 -  بیسیم چی تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

هرچه به سرهنگ جوادی اصرار می کنم به عقب برگردد، نمی آید. می گوید اینجا وطن من است ، خاک من است. تا آخرین لحظه می مانم

 

ساعت 50‌: 13 - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به بیسیم چی تیپ 3

این یک دستور است. ایشان آدم عاقلی هستند . حتما فکر خواهند کرد. پیغام مرا مجددا برسان

 

ساعت 50‌: 13 -  بیسیم چی تیپ 3 لشکر 16 به فرمانده لشکر

رفتم پیش سرهنگ جوادی. حاضر شدم با کلت مرا بزند اما بیاید ، قبول نمی کند

 

ساعت 50‌: 13 – معاون فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد خوشنویسان ) به بیسیم چی تیپ 3

برو پیغام مرا که مشابه پیغام فرماندهی است بده.

 

ساعت 25‌: 14 - فرمانده لشکر 16 ( سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی ) به قرارگاه مقدم جنوب

فشار حملات دشمن در جنوب کرخه کور بیش از اندازه است

 

ساعت 00‌: 15 -  قرارگاه مقدم جنوب به فرمانده لشکر 16

در صورت امکان تا تاریکی شب مقاومت کنید و با شروع تاریکی به شمال کرخه کور عقب نشینی کنید و در مناسب ترین موضع موجود مستقر شوید. چنانچه هیچ امکانی برای مقاومت باقی نماند گزارش کنید تا تصمیم گرفته شود

 

 

* تصرف مواضع توپخانه سنگین دشمن در مدت کمتر از 6 ساعت از زمان آغاز عملیات، نابودی کامل تیپهای 35 زرهی و 45 زرهی از لشکر 9 زرهی عراق و تحمیل تلفات 1000 کشته و 800 اسیر به دشمن

 

** سرعت شکافت خطوط تیپهای زرهی 35 و 45 عراق در مرحله اول عملیات توسط تیپ 3 لشکر16 ، به قدری زیاد بودکه خطوط این تیپها به سه تکه تقسیم شد و تیپ 3 مثل پیکان در مرکز به پیش می رفت اما نبود نیروی احتیاط و کمبود امکانات پشتیبانی و رزمی، باعث شد جناحین متلاشی شده چپ و راست عراق خود را پیدا نمایند و دست به پاتک سنگین زرهی بزنند

 

فرماندهان عملیات :

سرهنگ زرهی ستاد سیروس لطفی فرمانده لشکر 16 زرهی قزوین

سرهنگ زرهی ستاد محمد جوادی فرمانده تیپ 3 لشکر 16 زرهی قزوین

سرهنگ زرهی ستاد ایرج جمشیدی فرمانده تیپ 1 لشکر 16 زرهی قزوین

سرهنگ دوم زرهی ستاد رادفر جانشین فرمانده تیپ 1 لشکر 16 زرهی قزوین

زنده یاد سرهنگ محمدباقر خوشنویسان معاونت فرماندهی لشکر 16 زرهی قزوین

زنده یاد سرهنگ زرهی ستاد امراله شهبازی فرمانده تیپ 2 لشکر 92 زرهی اهواز

زنده یاد سرهنگ زرهی ستاد یعقوب حسینی جانشین عملیاتی فرمانده نیروی زمینی در قرارگاه مقدم جنوب

سرهنگ دوم توپخانه محبوبی افسر توپخانه لشکر 16 زرهی قزوین

 

یا خدا...اینا چه نسلی بودن...وطن برای اینا چه معنی داشت...چرا الانه همه چیمون مادیاته...ببینم این سرهنگ با غیرت بعد جنگ مسافرکشی هم کرد...ما چه کاری برای پاسداشت حماسه افرینی های اینا کردیم..چرا این قضایا مسکوت مونده...کی باید به نسل حاضر و اینده شرح دلاور مردیهای اینا رو بکنه...ای وای اشک تو چشمامه بخدا..چقده این قشر مظلومن خدا میدونه....

یه ماجرای عینی....

تو خط پونک به رسالت تهران یه روزی تو ماشین یه بنده خدایی نشسته بودم...اخرین مسافر که سوار شد دیدم راننده داره رنگ به رنگ میشه...مثل همیشه صحبت روز و روزگار شد ...دیدم این مسافره رو کرد به بقیه و گفت ..من این اقای راننده رو میشناسم..ایشون یکی از فرماندهان لشگر 23 تکاور هستن ....وشروع کرد شرح دلاورمردیهای اقای راننده رو گفتن...خداروشاهد میگیرم این صحبتهارو داشت میکرد من چشمم افتاد تو چشم راننده دیدم با زور داره جلوی خودشو میگیره و چشای پره اشکه...بی وجدان مسافره یدفعه ای برگشت گفت ...خب جناب سرهنگ مزد اونهمه زحمتتت چیه..یه پیکان قراضه و مسافرکشی و ......

جناب سرهنگ بازم جنگ بشه میری جلوی دشمن وایسی.....

بچه بودم معنی نگاه سرهنگه رو درک نمیکردم...اما الانه میفهمم اون رنگ به رنگ شدنش مال چی بود...بخدا ارزومه یبار دیگه بتونم اون جناب سرهنگو ببینمش و پاهاشو ببوسم.....

ارامش امروز منو شمای هموطن بخدا بخاطر باقیمونده اون نسله که هنوزم که هنوزه رو نقطه صفر مرزی پاسدار عزت و شرف ایران و ایرانین.....

یه خبردار مشتی برای تمام مردای غیرتمند هموطنم که لباس ارتش اریایی به تن دارن و موقعی که ما داریم سرهم دیگه رو کلاه میزاریم..اونا مشق معرفتو غیرتو از بر میکنن..دمشون گرم

17 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now