Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

مصاحبه با تیمسار طاعتی

post-1-0-68896200-1386234566_thumb.jpg

 

گفت‌وگو با امير سرتيپ دوم خلبان طاعتي افسر عمليات هوانيروز در عمليات كربلاي پنج درباره ی این عملیات


وقتي دشمن جهنم را به چشم خود ديد...

اشاره: كربلاي پنج از جمله عمليات‌هاي مهم و سرنوشت‌ساز در دوران پرافتخار جنگ محسوب مي‌شود چرا كه رزمندگان ایران با فاصله‌اي كمتر از 15 روز پس از عمليات كربلاي چهار كه نتيجه مطلوبي در برنداشت، انجام پذيرفت و رژيم بعث عراق كاملا در مقابله با اين عمليات غافلگير شد.
اگرچه در سال‌هاي پس از جنگ در مورد كربلاي پنج و نقش نيروهاي عمل‌كننده در اين عمليات مطالب زيادي منتشر شده است اما در اين ميان، نقش خلبانان جان بركف و قهرمان هوانيروز در اين عمليات مغفول مانده است.
همين موضوع باعث شد تا در بيست‌ودومين سالگرد اين عمليات غرورآفرين به سراغ سه‌ تن از خلبانان شركت‌كننده در اين عمليات اميرسرتيپ دوم خلبان محمد انصاري،فرمانده شجاع هوانيروز در دوران دفاع مقدس، امير سرتيپ دوم خلبان طاعتي افسر عمليات هوانيروز در عمليات كربلاي پنج و سرهنگ خلبان بيژن بروفه يكي از خلبانان تيزپرواز هوانيروز در اين عمليات رفته و ناگفته‌هايي از اين عمليات را از زبان آنها به گوش نشستيم.
در اين گفت‌وگو كه به‌مدت 4 ساعت در فضايي آكنده از خاطرات روزهاي بازگشت‌ناپذير دفاع مقدس انجام شد خاطرات شنيدني و ويژه‌اي بيان شد كه مطالعه آن انسان را تا فراسوي روزهاي خون،خطر، ايثار و شجاعت مي‌كشاند. اميد آنكه در نظرتان مقبول افتد.
در اين بخش پاي صحبت‌ها و خاطرات امير سرتيپ دوم خلبان طاعتي افسر عمليات هوانيروز در عمليات كربلاي پنج نشسته‌ايم و در بخش‌ بعدي، روايت امير سرتيپ انصاري را در مورد عمليات كربلاي 5 مرور خواهيم كرد.
نگاهي به گذشته...
امير سرتيپ طاعتي مي‌گويد: براي بررسي موضوع حضور هوانيروز در عمليات كربلاي 5 ، يك چند روزي برمي‌گرديم عقب‌تر و قبل از آغاز اين عمليات.
يك فروند هواپيماي عراقي به طور گذري از مسجدسليمان عبور مي‌كرده كه يك موشك به پايگاه عمليات هوانيروز( پايگاه مسجدسليمان) شليك مي‌كند كه بر اثر اين حمله، فرمانده پايگاه و معاونش و تعدادي از خلبانان شهيد مي‌شوند.
تدبير هوانيروز اين بود كه سه پايگاه عمليات كربلاي پنج را پشتيباني كنند. گروه رزمي كرمان در پايگاه دهم شكاري مستقر بود. گروه جناب انصاري( فرمانده هوانيروز در دفاع مقدس) كه پشتيباني و مسئوليت و تلاش اصلي را عهده‌دار بود در اهواز و دارخويين مستقر بودند و گروه مسجدسليمان هم كه در مسجدسليمان مستقر بود. بعد از اينكه اين گروه فرمانده‌اش شهيد شد ما تلاش كرديم كه پايگاه تهران را به جاي پايگاه مسجدسليمان براي پشتيباني عمليات كربلاي پنج منتقل كنيم.
هوانيروز بايد تعهد بدهد
فكر مي‌كنم كه فرمانده هوانيروز آن موقع يك مشاور هم داشت،‌ آقاي «همراه» كه فوت كرده است. او سخت درگير گروه مسجدسليمان بود. معاون عملياتي قرارگاه خاتم‌الانبيا بود. من هم در هوانيروز در عمليات بودم. فتحيان به عنوان مسئول بهداري سپاه آمد و گفت: هوانيروز بايد به من تعهد بدهد كه تخليه مجروحين را خوب انجام دهد. من گفتم چشم. بعد معاون عملياتي شنيده بود كه هوانيروز در مسجدسليمان تلفات داده است آمد قرارگاه هوانيروز.
من هم رفتم قرارگاه خاتم الانبيا. در آنجا آقاي رفسنجاني، ميرحسين موسوي، محسن رضايي و رفيق دوست هم حضور داشتند. فتحيان من را كشيد كنار و گفت آنجا شما را مي‌خواهند. دستم را گرفت و برد پيش آنها و گفت من به ايشان مي‌گويم كه هوانيروز بايد تعهد بدهد كه تخليه مجروحين را خوب انجام بدهد. ايشان مي‌گويد چشم و گفت كه من پيش شما مي‌گويم كه هوانيروز يبايد اين كار را بكند. من هم پيش آقاي محسن رضايي گفتم چشم. هوانيروز تمام تلاش خود را خواهد كرد. آقاي رضايي گفت: «خيلي خوب، شما برويد كارهايتان را بكنيد.»
فكر مي‌كنم كه روز هجدهم يا نوزدهم بود كه سردار صفوي به من زنگ زد و گفت كه فرماندهان را بخواهيد مي‌خواهم عمليات را توجيه كنم. من زنگ زدم به گروه پشتيباني و همين طور گروه كرمان و خودم هم كه بودم. آمديم برادر رحيم صفوي سوار ماشين شد. رفتيم يك جايي در مسافتي دورتر كه اينها چادر زده بودند. داخل كه رفتيم ايشان نقشه را باز كرد و گفت ما اين كارها را از شما مي‌خواهيم درياچه كانال ماهي را كه ما درياچه شمشير مي‌گفتيم نشانمان داد و وضعيت آن را تشريح كرد. گفت كه از اين درياچه به طرف جنوب و جنوب شرقي يك محورتان بايد باشد و محور ديگرتان شمال اين درياچه است كه بايد پشتيباني كنيد و تاكيد كرد كه من آتش پشتيباني را يك طوري مي‌خواهم كه حتي يك لحظه هم اين آتش متوقف نشود و تيم‌هاي هلي‌كوپتري آتش بلافاصله جايگزين شوند؛ بنابراين ما دو تا وظيفه مهم داشتيم كه براي هردوي آنها بايد تدبير مي‌كرديم. يكي همين تيم پشتيباني آتش بود و ديگري عمليات تخليه مجروحين. و چون پيش مقامات بزرگ كشور قول داده بوديم وظيفه سنگيني را احساس مي‌كرديم.
پايگاه آمبولانس هوايي
فرماندهان هوانيروز هم آن زمان در مسجد سليمان بودند ولي معاونت عملياتشان آن جا حضور داشت. ما آمديم جلسه‌اي را با هم تشكيل داديم و من بحثي را با معاونت عمليات مطرح كردم كه در نتيجه قرار شد يگاني به اسم «يگان آمبولانس هوايي مستقل» تشكيل بدهيم. در آن جلسه گروه پشتيباني و گروه كرمان هم حضور داشتند. قرار شد كه فرمانده اين يگان مستقل از گروه پشتيباني باشد كه فكر مي‌كنم جناب سرگرد ابوالفضل پناهنده كه افسر بسيار شايسته‌ و اهل قلم هم بود، انتخاب شد.
از هر يگان تعدادي هلي‌كوپتر گرفتيم و به اين گروهان مستقل داديم و به آنها گفتيم كه شما فقط كارتان اين باشد كه با برادر فتحيان هماهنگ باشيد و خط‌ هاي تخليه مجروحين را درست بكنيد و ارتباطتان را با برادر فتحيان به طور دائم حفظ كنيد. در نتيجه يك سازماندهي جديدي براي اولين بار توسط هوانيروز در منطقه انجام گرفت كه بعد از عمليات هم منحل شد و كار بسيار عالي بود. من به آقاي پناهنده هم گفتم كه شما هر وقت هلي‌كوپترهايتان از نظر فني دچار مشكل شد و نياز به تعمير داشت نگران نباشيد و از فرماندهان بخواهيد كه جايگزين كنند تا شما هميشه استعدادتان حفظ شود. در نتيجه از نظر سازماني مشكل تعويض هلي كوپتر را هم نداشتند.
اشكال سيستم عكسبردار و گراني موشك
فكر مي‌كنم كه روز هجدهم بود كه همه هماهنگي‌ها را به هوانيروز ارائه دادند و ديديم كه جدا كارهايشان را خوب انجام داده‌اند. اما ما در مورد تيم‌هاي آتش يك اشكال داشتيم و اين اشكال از نظر فرماندهي هميشه مشهود بود. اشكال اين جا بود كه تعدادي از هلي‌كوپترهاي ما به سيستم عكسبرداري از موشكي كه شليك مي‌كردند، مجهز بودند و با اين سيستم مي‌شد فهميد كه آيا موشك واقعا به هدف خورده است يا نه؟ اين سيستم خراب شده بود. اين سيستم ها فرماندهان را قادر مي‌كرد كه خوب برآورد كنند و ضمنا به خلبان هم دقت بيشتري مي‌داد چون موشك‌ها گران قيمت بودند و ما به سختي آنها را تهيه مي‌كرديم و حتي بعضي اوقات آنها را از سپاه مي‌گرفتيم.
در نتيجه ما بايد براي كنترل آتش فكري مي‌كرديم. اين فكر اين‌طور شد كه ما يك خلبان و يك برادر همتاي سپاهي را اعزام كرديم به ديدگاه‌هايي كه سپاه در محور شمال و جنوب كانال ماهي داشت و آنها هلي‌كوپترها را هدايت مي‌كردند. به‌عنوان مثال وقتي كه مي‌گفتند شما هدف را زديد و تانك آتش گرفت هم ما در قرارگاه عملياتي هوانيروز مي‌توانستيم اين را يادداشت كنيم كه اين هلي‌كوپتر موشك‌زده و تانك آتش گرفته و حتي مي‌گفتند شما زديد چند نفر كشته شدند و چند نفر دارند فرار مي‌كنند. البته اين سيستم مشكلاتي هم داشت كه بعدا تذكر مي‌داديم كه اين مسائل بايد چطور باشد.
اين‌گونه بود كه در عمليات كربلاي پنج دوكار تازه و ابتكاري شكل گرفت. اولي سازماندهي يك يگان جديد و مستقل براي تخليه مجروحين و ديگري سيستم كنترل آتش هلي‌كوپتر‌هاي «كبرا» بود. هر دوي اين دو كار هم خيلي موفق بوده است.
عمليات كه شروع شد ما صبح زود اين عناصر را به ديدگاه‌ها فرستاديم. يادم مي‌آيد كه در قرارگاه خاتم وقتي كه با جيپ رفته بوديم آنجا، وقتي كه هدايت‌كننده‌هاي ما در بي‌سيم مي‌گفتند كه هلي‌كوپتر‌هاي «كبرا» عالي زديد و تانك‌ها آتش گرفت، همه در قرارگاه گوش مي‌كردند. يعني ما هر روز مي‌توانستيم بگوييم كه چند تانك را زديم. يگان‌هاي ما به ويژه جناب انصاري در آن عمليات خيلي زحمت كشيدند و ما شاهد اين بوديم كه هر لحظه هلي‌كوپترها در منطقه بلاانقطاع حضور داشتند. همين‌طور گروه رزمي كرمان هم خيلي زحمت كشيد.
سه روز بحراني در عمليات كربلاي 5
ما سه روز بحراني در عمليات كربلاي پنج داشتيم كه همان سه‌روز اول بود. علت آن هم زياد‌بودن تعداد مجروحين شيميايي بود. يعني هم تعداد مجروحين زياد بود و هم تجهيزات ما شيميايي مي‌شد. عراق در اين روزها از عوامل شيميايي زياد استفاده مي‌كرد در نتيجه تعداد مجروحين شيميايي خيلي زياد شد و ما هم اين درك را داشتيم كه هرچه عمليات تخليه‌ مجروحين سريع‌تر باشد امكان بهبودي اين‌ها بيشتر است. ما مجروحين را به اورژانس مادر تخليه مي‌كرديم. يگان آمبولانس هوايي با هواپيماهاي شنوك آنها را مي‌بردند به شهرستان‌هاي اطراف مثل انديشمك و دزفول و اهواز و فكر مي‌كنم كه از آنجا با هواپيماي «c_130» به ساير شهرستان‌ها منتقل مي‌شدند.
بمباران شيميايي شروع مي‌شود
در روز اول ما با بمباران زياد شيميايي در منطقه مواجه شديم. بعد، فرمانده‌ يگان مستقل هوايي آمد پيش من كه در قرارگاه بودم و گفت: هلي‌كوپتر‌هاي ما دارند به مواد شيميايي آلوده مي‌شوند و بايد پاكسازي بشوند. چون برادران سپاهي يك خودروهايي داشتند كه مجهز به موادي بود كه با آنها تجهيزات نظامي را شست‌وشو مي‌دادند و رفع آلودگي مي‌كردند بنابراين تا آن زماني كه اين يگان تخليه‌ مجروحين در منطقه حضور داشت، مجبور مي‌شد كه بعد از انجام عمليات رفع آلودگي بشود تا بلكه خلبان‌ها آلوده نشوند. هرچند با اين حال به‌طور جزئي آلوده مي‌شدند. معمولا خلبان‌هاي ما ماسك نمي‌زدند ولي مي‌توانستيم از «وايزر‌هايي» كه براي «هلي‌ متان» وجود داشت استفاده كنيم.
با همه اين‌ها هلي‌كوپتر‌ها حتما بايستي پاكسازي مي‌شدند تا كسي كه بعدا وارد هلي‌كوپتر مي‌شد آلوده نشود. پس اين وضعيت سه‌روز اول عمليات بود كه بحراني بود. من در آن موقع در قرارگاهمان در دارخويين مستقر بودم.
در آن زمان يك مشكل ديگري پيش آمد كه ما را خواستند كه برويم براي رفع اين مشكل. چون معمولا اشكالات را به هوانيروز مي‌گفتند. ابتدا معاون عمليات ما كه آن زمان جناب سرهنگ «بوري‌پور» بودند رفت آنجا. بعد برگشت به من گفت كه شما خودتان برويد چون گويا تعهدي داديد يا كاري كرديد.
چگونه ديدگاه عراق را كور كرديم؟
به هرحال من رفتم آنجا، آقاي محسن رضايي به من گفت: ما به يك مشكلي برخورده‌ايم و آن اين‌كه در پتروشيمي بصره ديدگاهي وجود دارد كه به تمام منطقه ديد دارد و نيروهاي ما در جزيره‌ بوارين و ساير جزاير و شلمچه و ... زير ديد عراقي‌ها هستند. به ما گفت كه شما با هلي‌كوپتر چه كار مي‌توانيد بكنيد؟ اصلا كاري مي‌توانيد بكنيد؟ من برگشتم قرارگاه خودمان و داشتم فكر مي‌كردم كه با اين ديدگاه چه‌كار بايد بكنيم؟ بعد به فرمانده‌ هوانيروز گفتم كه ما بايستي با هلي‌كوپتري كه مجهز به موشك «ماوريك» است آن ديدگاه را بزنيم. دوباره با من تماس گرفتند و گفتند كه شما بياييد به قرار‌گاه ما چون پشت تلفن زياد صحبت نمي‌كردند، گفت: چي‌كار كرديد؟ گفتم كه ما يك چنين تدبيري داريم كه مي‌خواهيم با هلي‌كوپتر كبرا كه مجهز به موشك ماوريك است آن ديدگاه را بزنيم و از بين ببريم گفت: خوب اين كار را بكنيد.
در اين موقع من شهيد بابايي را ديدم. ايشان جواني بود كه روي لباسش درجه نصب نمي‌كرد و من دومين يا سومين بار بود كه ايشان را مي‌ديدم. به من گفت آقاي طاعتي مي‌خواهيد چه‌كار كنيد؟ گفتم حقيقتش ما يك چنين مشكلي را داريم. بدنيست كه شما هم از نظر هوايي ما را پشتيباني كنيد. چون ما در ارتفاع پايين نزديك زمين پرواز مي‌كرديم. شهيد بابايي گفت كه شما مگر نمي‌خواهيد با هلي‌كوپتر شيرجه كنيد و ديدگاه را بزنيد؟ من گفتم احتمالا اين‌كار را نكنيم. چون من بايد از خلبان بپرسم كه چه‌كار مي‌تواند بكند و هنوز نيامده است. خلبان را گفته بوديم كه از كرمانشاه بيايد. خلباني بود كه تجربه‌ زيادي در اين كار داشت و اين موشك‌ را شليك كرده بود. خلبان از كرمانشاه آمد. بابايي به من گفت شما يك‌ كاري بكنيد. آنچه مي‌گويم عين كلمات ايشان است. گفت كه آنها انتظار ندارند كه از زمين بخورند، شما خوب كاري مي‌كنيد. چون ما خيلي چسبيده به زمين مي‌رفتيم. گفت كه شما برويد بزنيد. بعد از 20 دقيقه ما مي‌آييم بمباران مي‌كنيم و كاري مي‌كنيم كه اين ديدگاه به‌طور كامل از بين برود. ما خلبان نظري را خواستيم و او را توجيه كرديم و هلي‌كوپترش به موشك «ماوريك» مجهز شد و رفت به سمت ديدگاه، ولي در منطقه كمي گرد‌وغبار بلند شده بود. اين خلبان كه هلي‌كوپتر را جلو مي‌برد مي‌گفت من سايتم نمي‌گيرد. اصطلاحا مي‌گفت: من سايتم هدف را قفل نمي‌كند. در نتيجه دوباره برمي‌گشت. دراين حين ما براي اين‌كه عراق را حساس نكنيم به اين رفت‌و‌آمدها يك فروند «جت‌ رنجر206» كه يك هلي‌كوپتر ديده‌باني هست را مي‌فرستاديم آنجا يك دور بزند كه عراقي‌ها فكر كنند اين‌ها مربوط به يك عمليات روتين است يا اين‌كه حواسش به جت رنجر باشد و كبراي ما را نزند. فكر مي‌كنم در عمليات كربلاي پنج ما يك شبي را داشتيم كه يك بارندگي كمي‌ شده بود و همين باعث شده بود كه گرد‌وخاك‌ها بخوابد. خلبان نظري صبح رفت به سمت ديدگاه و گفت‌ كه الان لاك كردم. ما همگي خوشحال شديم و همه هم گوش مي‌كردند. ما پشت بي‌سيم مي‌گفتيم زدي؟ مي‌گفت كه نه هنوز، مي‌خواهم بروم جلوتر تا خوب ببينم و بعد شليك كنم. تا اين‌كه موشك را شليك كرد و برگشت و بعدش جت رنجر هم رفت يك دوري بالاي سر ديدگاه زد و گفت كه آنجا خيلي شلوغ است. آمبولانس مي‌آيد و همه جمع شده‌اند. ما با «بابايي» تماس گرفتيم و گفتيم كه جناب بابايي ! ما ماموريتمون انجام شد. درست 15_10 دقيقه بعد، سه فروند هواپيما رفتند و آن محوطه را بمباران كردند.
بعدا ما در تحليل نهايي كه درباره عمليات كربلاي پنج در قرارگاه خاتم‌الانبياء صورت گرفت مشخص كرديم كه حدود دو روز ما از شر اين ديدگاه راحت شده بوديم و موشك ماوريك ما به خوبي به هدف خورده بود.
موشك ماوريك جزو تجهيزاتي سازماني ما نبود بلكه آن را از نيروي هوايي گرفته بوديم. اين موشك براي جت است. ما به همه مسائل و مشكلات استفاده از اين موشك واقف بوديم اما اين موشك آنجا خيلي به درد ما خورد. با انهدام اين ديدگاه كه چشم عراق بود فكر مي‌كنم كه عمليات، يك مقدار آرام‌تر شد. آن‌طور كه ما توجيه شده بوديم عراق با داشتن اين ديدگاه ديد مستقيم روي منطقه و نيروهاي ما داشت و حتي نيازي نداشت كه با هواپيما روي نيروهاي ما عامل شيميايي بزند، بلكه مي‌توانست حتي با توپخانه هم اين‌كار را انجام دهد. به هرحال اين ديدگاه، بسيار حساس بود. من فكر مي‌كنم آن سه روز اول به اضافه‌ اين دو روز كه مشغول ديدگاه بوديم، پنج روز خيلي‌خيلي حساس از عمليات بود كه گروه پشتيباني و گروه رزمي كرمان و ما از عمليات پشتيباني كرديم.
و ما به تعهدمان عمل كرديم
بعد از پنج روز آن برادري كه آمده بود و گفته بود كه شما تعهد بدهيد كه تخليه‌ مجروحين را خوب انجام بدهيد آمد دست مرا گرفت و گفت: بيا برويم همان جايي كه تعهد دادي. با هم رفتيم آنجا و پيش همان‌ها گفت كه هوانيروز جدا ماموريتش را خوب انجام داد و اين افتخاري بود براي گروه‌هاي ما كه در منطقه حضور داشتند.
براي تخليه مجروحين ما دوتا دستورالعمل در گروه پشتيباني صادر كرده بوديم. يك دستور‌العمل يا نامه توجيهي كه به يگان مستقل آمبولانس هوايي داديم و به فرمانده‌اش ابلاغ كرديم اين بود كه شما تا نقاط تخليه‌ گردان‌هاي بسيجي يا سپاهي مي‌رويد اما يك مساله ديگر كه گفتيم اين بود كه اگر فرماندهي يا عناصر مهمي در مناطق جلوتر مجروح يا شهيد شده باشند شما بايد بروي جلوتر و آنها را برگرداني عقب و واقعا هم اين كار انجام مي‌شد بعضا در شرايط سخت كه ما حتي در شب هم تخليه مجروحين را داشتيم.
من فكر مي‌كنم كه جناب انصاري زماني رسما امير شدند كه امام (ره) بعد از عمليات مرصاد دست‌خطي نوشتند و در آن گفتند كه امير انصاري، فرمانده هوانيروز دستتان درد نكند.
در عمليات بدر ايشان آمد به من گفت كه آقاي طاعتي من مي‌خواهم رسكيوي خلبانان نيروي هوايي را هوانيروز به عهده بگيرد. گفت كه من يگان رسكيو( نجات) دارم كه اين دوره را ديده‌اند ولي اين‌جا نمي‌توانند كار كنند. نيروي هوايي هم با هلي‌كوپتر رسكيو مي‌كند.
مسابقه‌اي براي نجات خلبانان
وقتي براي هواپيما‌هاي نيروي هوايي يا خلبانانشان اتفاقي مي‌افتاد، بين خلبان‌هاي ايران و عراق مسابقه بود براي رسكيو‌كردن آنها خلبان، ما مي‌خواستيم او را نجات بدهيم و عراق مي‌خواست كه او را اسير بگيرد. يك بار يادم است كه قرار بود يك خلبان نيروي هوايي را كه اتفاقا اصفهاني هم بود رسكيو كنيم. رفتيم او را بياوريم، خلبان به اسكي‌هاي هلي كوپتر آويزان شد و برگشتيم عقب. حالا حساب كنيد كه يك خلبان نيروي هوايي كه قرار بود اسير شود، حالا نجات پيدا كرده و اين نجات‌يافتن او چقدر در روحيه‌ او و ديگر همكارانش تاثير دارد.
در عوض اين‌كاري كه هوانيروز براي نيروي هوايي انجام مي‌داد پيشنهاد شد كه نيروي هوايي، پايگاه اميديه را در زماني كه عراق به ما حمله‌ هوايي مي‌كند در اختيار ما قرار دهد. چون ما در بيابان‌ها مستقر بوديم و پايگاه نداشتيم و پايگاه نيروي هوايي هم براي نيروهاي خودشان بود. شهيد ستاري پذيرفت و ما يك رمز بين هم گذاشتيم. ايشان گفت كه هر وقت شما در پشت بي‌سيم گفتيد كه «كركس‌ها مي‌آيند» پايگاه‌هاي ما دراختيار شماست.
يك مطلب ديگر هم كه به نظر من الان بايستي به خوبي تجزيه و تحليل شود اين است كه ما چگونه و چطور با اين همه مسائل و مشكلاتي كه داشتيم ولي توانستيم درطول هشت سال جنگ اين تعداد هلي‌كوپتر را حفظ كنيم به‌گونه‌اي كه الان مي‌شود گفت كه هوانيروز ما يكي از بهترين‌هاي منطقه است.
هميشه يك ساعت از دشمن جلوتر بوديم
ابتدا بايد بگويم كه ما طرح‌هايي را داشتيم كه براساس آنها مثلا مي‌دانستيم كه وقتي هواپيماهاي شناسايي عراق مي‌آيد عكس مي‌گيرد دوساعت ديگر حتما به آن منطقه حمله خواهند كرد. اين بود كه بلافاصله به يگان يا واحدي كه در آنجا مستقر بود مي‌گفتيم كه جايتان را عوض كنيد و مثلا برويد سمت تپه‌هاي فلان جا. يكي از اين مسائل، مساله‌اي بود كه درعمليات كربلاي پنج اتفاق افتاد. گروه پشتيباني يكي از قواي خود را در اطراف شادگان مستقر كرده بود. يكي از برادر‌هاي سپاهي كه در مخابرات بود ديديم دارد به حالت دويدن مي‌آيد قرارگاه هوانيروز و گفت كه من تلفن را شنود كردم كه به عراق خبر مي‌داد كه شما در شادگان مستقر هستيد. ما هم بلافاصله به گروه پشتيباني گفتيم شما هلي‌كوپتر‌هايتان را جابه‌جا كنيد. اين‌ها كه جابه‌جا كردند هواپيماهاي عراقي آمدند و آنجا را بمباران كردند كه متاسفانه هشت نفر از اهالي شادگان شهيد شدند. ولي خوب ما اين‌طوري هلي‌كوپترهايمان را حفظ مي‌كرديم. ما هميشه يك ساعت از عراق جلوتر بوديم و مي‌توانستيم تشخيص بدهيم كه آنها مي‌خواهند چه‌كار كنند.
عمليات كربلاي 5 براي هوانيروز با افتخار بود
به هرحال عمليات كربلاي پنج با افتخار براي يگان‌هاي هوانيروز پايان يافت و ما آن دستور برادر رحيم صفوي كه گفته بودند من مي‌خواهم منطقه يك لحظه هم خالي از هلي‌كوپتر نباشد به خوبي اجرا شد. يعني واقعا دستور يك فرمانده رده‌ بالا همان‌طور اجرا شد حتي در شرايط سخت و طاقت فرسايي كه دشمن آتش مي‌ريخت و خلبان بروفه از فرمانده يگان پشتيباني مي‌خواهد كه يك چند ساعتي عمليات انجام نشود، ايشان اجازه نمي‌دهند و مي‌گويند عمليات بايد انجام شود. اين به خاطر آن تعهد و احساس مسووليت است.
گفت‌وگو از: حسين زكريايي عزيزي و ناصر ملائي

5

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0