Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

هوانیروز هوانیروز در عملیات فتح المبین

30 posts in this topic

آشنايي با موقعيت منطقة عملياتي


الف -حدود منطقه اي


محدودة اجراي عمليات فتح المبين، منطقه اي است كه شمال آن به تپه هاي " ابوصليبي خات، چنانه و دوسلك " غرب آن به ارتفاعات " رقابيه و برقازه " جنوب آن به تپ ههاي رملي و صعب العبور شمال بستان و ارتفاعات " میشداغ" شرق آن به رودخانة غيرقابل عبور "کرخه" محدود مي شد. طول اين منطقه  از شمال به جنوب  بيش از 40 كيلومتر و عرض آن  از شرق به غرب  20 كيلومتر و وسعت آن 800 كيلومتر مربع را شامل مي شد.


 


ب- آب و هوا


آب و هواي منطقه، در تابستان گرم و خشك و در زمستان معتدل است. در بهار و تابستان، هوا توأم با وزش بادهاي غبارآلود ميباشد كه معمولاً از ساعت 00:10 الي 00:16 ، همراه با حركت شنهاي روان است كه سبب كم شدن ديد و ناراحتي ميشود. در بعضي وقت ها، گرفتگي هوا به حدي زياد است كه باز كردن دهان و چشم را با مشكل مواجه مي كند. سمت باد، معمولاً از سمت غرب  عراق  به سمت شرق  ايران  است.


در فصل زمستان، اغلب شب هاي سال آسمان صاف و بدون باد است. ميزان بارندگي چندان زياد نيست و هر بار بيشتر از 48 ساعت تجاوز نمي كند. بارندگي ها معمولاً به صورت رگبارهاي شديد است و موجب جاري


شدن سيل و بسته شدن راههاي ارتباطي مي شود.


در زمان عمليات، درجه حرارت بين 13 تا 25 درجة سانتي گراد متغير بوده است. آغاز روشنايي حدود 24:05 و پايان روشنايي حدود ساعت 20:19 بود. طلوع آفتاب، ساعت 17:06 و غروب آفتاب، ساعت 28:18 ، غروب ماه ساعت 36:04 و طلوع ماه در ساعت 40:15 بود.


 


چرا فتح المبين؟


سخنان شهيد سپهبد صياد شيرازي، پس از تك متجاوز در 29/12/1360


شنيدم كه دشمن به زبان آورده بود كه اگر ايرانيها توانستند ارتفاعات رادار را بگيرند، كليد بغداد يا بصره را به آنها ميدهم. اين قدر مغرور بود به استحكامات آنجا. به جاي اينكه ما عمليات را شروع كنيم، چند روز قبل از عمليات، دشمن شروع كرد. فشار عجيبي به نيروهاي ما آورد. اين فشار براي ما غيرقابل تحمل بود؛ چون پشت نيروهاي ما آب بود. تا آمديم به خودمان بجنبيم، دشمن از محور دوم عمليات را شروع كرد.. در محور رقابيه دو تا چهار كيلومتر پيشروي كرد. پس آن محور هم به هم خورد.


شايد دشمن يكي دو روز بيشتر وقت نمي خواست تا دو محور را به هم وصل كند. معلوم بود كه دارد حساب شده كار مي كند و ميخواهد ما را به موضعي انفعالي بكشاند و ابتكار عمل را از ما بگيرد. اينجا بيشتر حالمان گرفته شد. بدبختانه، با طرحي كه مصوبة همة ما بود، از چهار محوري كه مي خواستيم حمله كنيم، فقط دو محور باقي ماند. اين دو محور هم به هيچ ترتيب با محاسبات و برآوردهاي عملياتي و معيارهاي تخصصي نمي خورد. دو محوري كه در طرف شرق بود. دو محور باقيمانده، يكي از طرف عين خوش بود و يكي هم طرفي بود كه ارتفاعات جلوِ آن را گرفته و دشمن فكر مي كرد همان ارتفاعات براي پدافند كافي است و خودش را محكم مي دانست.


ببينيد نقش امام چه بود. آنهايي كه شعورشان پايين است و موقعيت فرماندهي كل قوا را فقط از نظر حكومت اسلامي ميدانند كه هيچ سابقة نظامي و تخصص آن را ندارد، آنها مي گويند؛ چطور ممكن است چنين كسي بتواند فرمانده باشد و فرماندهي كل قوا يك چيز تشريفاتي است. نقش حضرت امام(ره) در صحنه هاي نبرد و سختي هاي انقلاب، نقش حياتي و تعيين كننده بود. منتها درك ما بايد عميقتر و با تحقيق توأم باشد.


آخرين بررسي مشترك من و فرمانده سپاه به اين نتيجه رسيد كه بايد اين مطلب را به حضرت امام منتقل كنيم كه وضع ما نگران كننده است. ببينيم نظرشان چيست و در اين شرايط چه بايد كرد؟ متفق القول شديم كه اين كار درست است.


تصميم گرفتيم كه بگوييم. چاره اي نداشتيم و گرفتار شده بوديم. چون هر دو نمي توانستيم برويم، با توافق هم قرار شد آقاي محسن رضايي بروند و برگردند. زمان هم تنگ بود. حتي اگر با هواپيما هم ميرفت و برميگشت، باز هم نمي شد. يك ساعت ونيم برود، يك ساعت ونيم برگردد و در تهران هم ترافيك هست.


اين صحنه ها تاريخي است و بايد توجه كرد. يك دفعه يكي از خلبان هاي با روحية انقلابي ارتش، به نام " حق شناس " گفت:


من خلبان هواپيماي "اف-5" هستم. ما مجاز نيستيم در اتاقك كمك خلبان يك نفر ديگر را سوار كنيم. بايد حتماً خلبان باشد؛ ولي من آمادگي دارم كه هر كدام از شما خواستيد، سوار شويد. شما را در مدت  بيست دقيقه به تهران برسانم و از آن طرف هم در مدت بيست دقيقه برگردانم. بقية زمان هم صرف رفت و آمد تا جماران مي شود.


پيشنهاد جالبي بود. هواپيماي "اف-5" آموزشي آماده بود كه دو نفر مي توانند با آن پرواز كنند. كسي هم كه مي خواهد برود توي اتاقك، بايد آزمايش بدهد، تست بدهد، چون ميخواهد با سرعت صوت پرواز كند و كشش ميخواهد. آقاي رضايي رفت و وقتي برگشت، گيج بود. چنين حالتي به ايشان دست داده بود. در مدت دو تا سه ساعت، كارمان انجام شد. به امام مراجعه شد و نتيجه را هم آورد. جمع شديم و پرسيديم:


 نتيجه چه شد؟


 رفتم خدمت حضرت امام و به ايشان گفتم وضع مان خيلي خراب است و واقعاً مانده ايم كه چه كار كنيم. مهمات كم داريم، دشمن به ما حمله كرده، نيروهاي مان كم است، اصلاً منطقه يك منطقة عجيب و غريبي است. خواهش مي كنيم كه حداقل استخاره كنيد كه حمله كنيم يا نه.


حضرت امام فرموده بودند " من استخاره نمي كنم. ولي خودتان برويد به طلب خير، قرآن را باز كنيد و نگران نباشيد. مشكل تان حل مي شود. برويد اقدام كنيد"


فرموده بودند "بروید و عمل کنید" منتها نه به آن زباني كه ما در واژه هاي نظامي داريم كه دستور يك فرمانده باشد. طبق دستور ايشان، قرآن به طلب خير باز شد. سورة "فتح" آمد. انسان چقدر بايد اعتقاد داشته باشد كه قرآن را باز كند و سورة فتح بيايد. اين را با صداقت عرض ميكنم، هر چقدر الآن آيات سورة فتح را بخوانم، به اندازه اي كه خداوند آن زمان به من توفيق، قوت قلب، ازدياد ايمان و اعتقاد براي انجام تكليف داد، نمي توانم آن حالت را داشته باشم.


وقتي كه موقع عمليات شد، همه گوش ميكردند كه آيات قرآن و دعاي توسل خوانده شود. آيات را خواندند و ما قوت قلب گرفتيم. پس از آن فكر تخصصي را هم در خودمان كور كرديم. چاره اي نداشتيم. اگر مي خواستيم به آن اكتفا كنيم، همة جواب ها منفي بود. آنهايي كه در معيار تخصصي برآورد مي كردند، آنها را هم كنترل كرديم كه نبايد اينطور باشد. به فرماندهان دستور قاطع داديم كه آماده باشيد. فقط از آن دو محوري كه هست، تا دير نشده حمله كنيد. البته نيروها را جابه جا نكرديم. نيروهايي كه در محور رقابيه بودند، سرجاي شان ماندند.


قرارگاه ها نام گذاري شدند. قرارگاه "فتح" در محور رقابيه، قرارگاه "فجر" در محور شوش، قرارگاه "نصر" در محور پل نادري و دزفول و ارتفاعات سپتون، قرارگاه "قدس" در محور عين خوش. چهار فرماندهي تشكيل داديم.


با ورود برادر رضايي  فرمانده كل سپاه پاسداران وقت  به قرارگاه كربلا، پس از شرفيابي به حضور حضرت امام خميني(ره) فرماندهي معظم كل قوا، ابلاغ اوامر ايشان در پاسخ به دو سؤال مطرح شد.


سؤال اول: امام! ما سه ماه زحمت كشيديم. تلاش كرديم و خط را حفظ كرديم. تعمق و كارشناسي نموديم. الآن درمانده شده ايم. اوضاع به هم خورده. در اين شرايط چه بايد بكنيم؟


امام(ره) مي فرمايند " شما رزمندگان اسلام نيز سريعاً عمليات كنيد"


سؤال دوم: امام! آيا براي اجراي طرح ناقص عمليات، از دو محور "جسر نادری" و عين خوش استخاره به قرآن مي فرمايند؟


امام(ره) مي فرمايند: در اينجا استخاره لازم نيست. براي اينكه قلب تان قوت گيرد، قرآن را به طلب خير باز كنيد. تلاوت كنيد. قوت قلب پيدا مي كنيد.


جلسة قرارگاه كربلا با حضور همة فرماندهان و افسران قرارگاه كربلا، قرارگاه هاي چهارگانه و افسران طراح، تشكيل و بر مبناي اوامر صادره، قرآن كريم باز شد. سورة مباركة "فتح " آمد.


از اين لحظه، اسم عمليات از كربلاي به "فتح المبین" يافت و فضاي قرارگاه كه در يك حالت بلاتكليفي به سر ميبرد، با شنيدن جواب هاي امام و تلاوت سورة شريفة فتح، به يك فضاي معنوي و پراميد تبديل گرديد . 20


 


ادامه دارد ... 


19 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

خلاصه وضعيت تك عراقي


پس از شكست فاحش نيروهاي عراقي در تك هاي مختل كنندة بيست و نهم اسفند ماه 1360 و اجراي موفقيت آميز عمليات فتح المبين در هفت روز 2/1/1361 الی 81/1/1361 قرارگاه کربلا 2 در 13/1/1361، خواستار بررسی و تحلیل عمليات فتح 2 تيپ 55 هوابرد و تيپ 8 نجف اشرف شد كه در 19/1/1361 تيپ 55 هوابرد گزارشش را طي شمارة 179/201 به قرارگاه کربلا 2 ارسال کرد.


 


بسمه تعالي


خيلي محرمانه


موضوع: خلاصه وضعيت عملياتي تك دشمن از 28/12/1360 الی 29/12/1360 به مواضع تيپ 55 هوابرد در رقابيه.


 


در ساعت 23:30 مورخه 28/12/1360 تك پيادة دشمن، توأم با غافل گيري، با پشتيباني تانك و آتش شديد، از طريق " تنگه رقابیه" آغاز و در حدود يك تيپ پياده شامل 1200 نفر به مواضع گردان 158 و 900 نفر به مواضع گردان 135 ، نفوذ نمودند. قبل از تك دشمن، يك گشتي به استعداد 20 نفر از گردان 158 ، بسيج و افراد مهندسي جهت به وجود آوردن معبر در ميدان مين دشمن، به جلو اعزام گرديدند كه توسط دشمن محاصره و اكثراً شهيد و تعدادي به اسارت گرفته شدند.


در زماني كه نيروهاي پيادة دشمن به مواضع يكان هاي اين تيپ نفوذ نمودند، با مقاومت سرسختانه و دليرانه و كمك مشهود خداوند مواجه و تعداد تقريبي 950 نفر از دشمن به عقب تخليه و در روستاي « بيت شايه » دفن گرديدند. بقية جنازه ها به علت آتش شديد دشمن و پراكندگي آنها، در محل باقي ماند و چون امكان شيوع بيماري مي رفت، در همان محل موضع دفن گرديدند.


نيروهاي تيپ، همراه با برادران بسيج و پاسداران، بعد از كشتن و فرار دادن دشمن، مواضع پدافندي را ترميم و تحكيم نمودند و تعداد 110 دستگاه تانك دشمن كه در 700 متري پشت يكان هاي پيادة دشمن آماده بودند تا به محض تصرف هدف، عناصر پياده به موضع پدافندي ما حركت نمايند و تا "شیخ شجاع" پيش بيايند. به علت شكست فاحش يكان هاي پيادة دشمن، مجبور به عقب نشيني گرديدند و در فاصلة 4 كيلومتري در داخل دشت باز، بدون هيچ نوع پوششي، مستقر و از همان جا يكان هاي در خط تيپ را زير آتش قرار مي دادند. اين وضعيت همين طور ادامه داشت تا در ساعت 01:00 مورخ 1/1/1361 با اعزام هشت گروه شكار تانك، به استعداد 400 نفر، به تانك هاي دشمن حمله و تعدادي از آنها را منهدم نمودند كه مجبور شد شب بعد، از معبري كه از داخل تنگ رقابيه درست كرده بود، تانك هاي خود را به عقب ببرد.


در تک مورخ 4/1/1361 اين تيپ به مواضع عراقي ها، يكي از مدارك به دست آمده از دشمن، دستور عملياتي تك مورخة 28/12/1360 دشمن به مواضع تيپ بود كه قبلاً به قرارگاه مقدم نزاجا فرستاده شده است. در اين عمليات، تعداد 30 نفر از نفرات خودي شهيد، 91 نفر زخمي، و 5 نفر مفقودالاثر شده اند.


 


ف. ق. ع. تي 55 هد. سرهنگ ستاد عبادت


 


$$$


 


به دنبال حوادثي كه در قرارگاه فتح و فجر بر اثر تك متجاوز به وجود آمد، قرارگاه مقدم نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران، براي حفظ روحيه و آمادگي قرارگاه ها اقدام به صدور دستو رالعمل زير كرد.


از: قرارگاه مقدم نزاجا (كربلا2 ر3)


به: قرارگاه هاي قدس، نصر، فتح، فجر


-1 حملات جنون آميز دشمن را كه ناشي از ترس و وحشت او از حملة گستردة رزمندگان اسلام است، با خونسردي دفع نماييد. مهمات را بيهوده مصرف نكنيد.


-2تلاش كنيد ضمن آنكه به دشمن تلفات وارد مي آوريد، اقدام به گرفتن اسير نماييد.


-3 قرارگاه كربلا با آگاهي از آخرين وضعيت قرارگاه هاي چهارگانه، منتظر دريافت اعلام آمادگي كامل، جهت اجراي مأموريت واگذاري مي باشد.


ف نزاجا سرهنگ توپخانه علي صيادشيرازي


16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سازمان رزم عملياتي كربلاي 2


عمليات فتح المبين با طرح عملياتي كربلاي 2 و با فرماندهي قرارگاه مركزی كربلا  قرارگاه مشترك ارتش و سپاه  به وسيلة چهار قرارگاه به نام هاي قدس در شمال منطقه، نصر در شمال شرقي منطقه، فجر در شرق و فتح در جنوب منطقة جراحي ظرف مدت هفت روز به اجرا درآمد.


 


الف) قرارگاه قدس


1- تيپ 2 لشكر 92 زرهي اهواز


2-  تيپ 84 خرم آباد


3- تيپ 14 امام حسين


4- - تيپ 41 ثارالله


5-  تيپ ايلام


6-  گردان مستقل علي اكبر


7- هوانيروز


 


ب) قرارگاه نصر


1- تيپ 58 ذوالفقار


2- لشكر 21 حمزه


3- تيپ 7 دزفول


4-  تيپ 27 رسول الله


5-هوانيروز


 


ج) قرارگاه فجر


1- لشكر 77 خراسان


2-  تيپ 33 المهدي


3-  تيپ 17 قم


4-  تيپ 26 فجر


5-  تيپ 35 امام سجاد


6- هوانيروز


 


د) قرارگاه فتح


1-  تيپ 1 و 3 از لشكر 92 زرهي اهواز


2-  تيپ 55 هوابرد


3- تيپ 37 زرهي


4-  تيپ 46 فجر


5-  تيپ 8 نجف  6


 


نتيجه عمليات


با تلاش بي وقفه و يورش بي امان تمامي نيروهاي شركت كننده در اين عمليات، نتايج زير حاصل گرديد.


1-  آزاد سازي بيش از 2000 كيلومترمربع از اراضي اشغالي توسط دشمن.


2- آزاد سازي ارتفاعات مهم و راهبردي شمال غربي خوزستان ؛ ابوصليبي خات، علي گره زد، عين خوش، تينه، برقازه، سيبور، رقابيه، ميشداغ ، شاوريه، دلتا، تپه چشمه و ،« دهليز » ارتفاعات 350 ، معروف به ارتفاعات . ارتفاعات  202


3-  آزاد شدن جادة دزفول، دشت عباس، دشت چنانه، سرخه و دستيابي به چاه هاي نفت  « ابوغريب »  در ارتفاعات تينه و دوسلك.


در اين عمليات خسارات مشروحة ذيل به دشمن وارد شد.


 


1-  انهدام 360 دستگاه انواع تانك و نفربر زرهي.


2-  ساقط شدن 27 فروند انواع مختلف هواپيماهاي جنگنده.


3-  ساقط شدن سه فروند بالگرد.


4- كشته و زخمي شدن بيش از 25000 نفر.


5-  انهدام كامل بخشي از يكان ها و يا كاهش كارايي آنها.


با توجه به آمار كشته و زخمي شد گان نيروهاي دشمن، مي توان گفت؛ با چنين تلفاتي، لشكر 10 زرهي، لشكر يك مكانيزه و 8 تيپ از دشمن كاملاً متلاشي و از ردة عملياتي خارج شدند. همچنين در اين نبرد، غنايم و اسيران


قابل توجهي به دست آمد.


 


1-    150 دستگاه تانك


2-   170 دستگاه نفربر


3-  500  دستگاه انواع خودرو


4-   15000  نفر اسير


5-   165 قبضه انواع توپ از يكان هاي توپخانه.


 


اين غنايم بيانگر آن است كه با توجه به اينكه توپخانه هاي دشمن در دورترين نقاط نسبت به خطوط مقدم مستقر بودند، با پيشروي نيروهاي ايراني، سالم به دست آنها افتاد. (29)


 


ادامه دارد ...

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سازمان رزم هوانيروز


در اسفند ماه سال 1360 ، به فرماندهي هوانيروز ابلاغ شد تا براي اجراي عمليات كربلاي نيرو و وسايل لازم را آماده كند. در اين راستا، به گروه هاي رزمي هوانيروز ابلاغ شد براي اجراي عمليات، سازمان رزمشان را براساس جدول ذيل آماده كنند.


 


 ( الف گروه رزمي كرمان شمارة  3


محل استقرار، منطقة مولاب در نزديكي ارتفاعات دال پري، مشرف به دشت عباس. اجراي متمركز و عمدة عمليات به عهدة اين گروه بود. از اين رو سازمان رزمي اين يكان، تحت امر قرارگاه هاي قدس، نصر و فجر قرار داشت.


 


-1 بالگرد كبرا 8 فروند


-2 بالگرد 214 ، 12 فروند


-3 بالگرد 206 ، 4 فروند


-4 بالگرد شينوك 8 فروند


 


ب گروه رزمي مسجدسليمان شمارة 2


مأموريت گروه رزمي مسجدسليمان، پشتيباني از قرارگاه فتح بود و در منطقة ميشداغ و رقابيه مستقر بود.


 


1-  بالگرد كبرا 12 فروند


2-  بالگرد  214 ، 12 فروند


3-  بالگرد  206 ، 4 فروند


4-  بالگرد شينوك 4 فروند


ج گروه پشتيباني عمومي اصفهان شمارة 4


اين گروه با سازمان رزمي پيش بيني شده اش در هف تتپه مستقر شد و مأموريت يافت در پشتيباني عمومي فرماندهي عمليات كربلاي 2 در احتياط قرار گيرد.


1-      بالگرد كبرا 4 فروند


2-     بالگرد 214 ، 4 فروند


3-   بالگرد  206، 4 فروند


4-    بالگرد شينوك 4 فروند


 


 


د) گردان هواپيمايي تهران


گردان هواپيمايي فرماندهي تهران به منظور جابه جايي نيروهاي هوانيروز، مسئولان و فرماندهان، پرنده هاي مشروحة ذيل را آماده كرد.


1-  هواپيماي فرندشيپ 1 فروند


2- هواپيماي توربوكماند 1 فروند


3- هواپيماي جت فالكن 1 فروند


 


دستورالعمل اجرايي هوانيروز


اساس اجراي مأموريت هاي هوانيروز بر پاية حضور دو گروه خلبان و فني طراحي ميشود. به لحاظ اهمیت عمليات پيروزمند فتح المبين، دستور العمل اجرايي گروه ها به شرح زير ابلاغ مي گردد.


 


الف) گروه هاي پروازي


خلبانان شركت كننده در اين عمليات، به محض ورود به منطقه، تقسيم بندي شده، ضمن تعيين فرماندهان گروه هاي آتش، در جلسه هاي توجيهي شركت مي كنند. افسران رابط و فرماندهان گروه هاي آتش، پس از آشنايي با نحوة اجراي عمليات، براي شناسايي از مناطق نبرد، عازم مأموريت شناسايي شده، اطلاعات جمع آوري شده را تجزيه و تحليل كرده و هر گروه بنا به نحوة اجراي مأموريت، افراد خود را توجيه مي نمايند.


خلبانان بالگردهاي شينوك براي حمل مجروحان با نقاط تخليه و نزديك ترين بيمارستان ها آشنا مي شوند. گروه هاي نجات  با بالگردهاي  214 و خلباناني كه در اين زمينه تجربة كافي دارند، تعيين و پزشكياران و افراد گروه هاي امداد مشخص مي شوند تا در صورت بروز سانحه، به ويژه بالگردهاي


كبرا، در كمترين زمان ممكن، اقدام به نجات خلبانان و يا سرنشينان وسايل پرنده كنند. در اين ميان، با مناطق تخلية مجروحان نيز آشنا مي شوند.


 


ب) گروه هاي فني و آمادرساني


بخش مهم عمليات، به عهدة عوامل فني، سوخت رسان و مهمات رسان است تا در كمترين زمان ممكن و رعايت بيشترين اصول ايمني، موارد زير را انجام دهند.


1-      در صورت امكان، تخلية سريع بالگردهاي صدمه ديده كه حين اجراي عمليات آتش، دچار سانحه شده و قابل استفادة مجدد هستند.


2-     تعمير، تعويض قطعات و آزمايش بالگردهايي كه حين عمليات هدف گلوله قرار گرفته و يا دچار نقص فني شده اند.


3-    تهية سوخت بالگردها و ايجاد حس مسئوليت در رانندگان اين گونه خودروها.


4-     افراد گروه مهمات رسان ضمن رعايت اصول ايمني، با سرعت نسبت به مسلح كردن و يا پركردن مخازن مهمات اقدام كرده و با توجه به نوع عمليات، راكت ها و موشك هاي ضدتانك مورد نياز را بارگيري كنند.


5-     گروه موشك هاي ماوريك  آمادگي كامل براي نصب و آماده به كار بودن آن را داشته باشند.


 


ادامه دارد ...

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

نقش هوانيروز در عمليات فتح المبين


با شروع عمليات و روشن شدن هوا، گروه هاي آتش هوانيروز با بالگرد هاي كبرا، مسلح به انواع راكت، موشكهاي ضدتانك، موشك هاي ماوريك و گلوله هاي توپ، به نيروهاي دشمن حمله كرده و در همان ساعات اوليه با رعايت اصل غافلگيري، مواضع و سنگرهاي دشمن را هدف قرار داده و موجب شگفتي در عمليات شدند، به طوري كه نيروهاي رزمنده از وضع موجود استفاده كرده و حدود تعيين شده جلوتر رفتند.


 


با پيشروي نيروهاي خودي و آزادسازي مناطق اشغالي توسط رزمندگان، محدوة عمليات هوانيروز گسترش يافته و به همان اندازه، فشار كار بر خلبانان و گروه هاي فني افزايش مي يابد.  اين تأثير تا آن اندازه است كه مدت پرواز خلبانان از حداكثر زمان مجاز پرواز در قوانين بين المللي، تجاوز كرده و گاه تا بيش از ده ساعت در روز افزايش پيدا ميكند.


به موازات پيشروي و سرعت حركت نيروها، مشكلات نيز چهرة خود را نشان مي دهند. اولين مشكل، به هم ريختگي خطوط مقدم است كه با تداخل نيروها، تشخيص خودي از دشمن سخت ميشود. اين مسئله گاه موجب تأخير در حملات شده و خلبانان را دچار ترديد مي كند.


 


7r3wsmpl8344kzaekf.jpg


 


 


از سوي ديگر، با حركت نيروهاي رزمنده به جلو، امكانات، ابزار و نيروهاي كمكي نيز به جلو برده ميشوند. بنابراين، نيروهاي هوانيروز از امكانات مورد نياز خود فاصله مي گيرند كه از مهم ترين آنها مي توان به عامل تغذيه اشاره كرد.


با تشديد حملات نيروهاي ايران، دشمن براي تأمين بخشي از روحية از دست داده، اقدام به چند پاتك ميكند كه گرچه با حملات بالگردهاي هوانيروز نتيجه اي به دست نمي آورد؛ اما خستگي زيادي را بر نيروها تحميل مي نمايد.


در يكي از پاتكهاي اجرا شده در دشت عباس، دشمن موفق ميشود بخشي از نيروهاي خودي را به محاصره درآورده و تهديد به انهدام كند. به محض اعلام خطر از سوي قرارگاه مربوطه، گروه آتش هوانيروز در محل حاضر شده و با رهاسازي يك فروند موشك ماوريك به مركز تجمع نيروهاي دشمن، موجب انهدام و خسارات سنگين به آنها مي شود. متعاقب اين حمله، بالگردهاي ضدتانك و تهاجمي وارد عمل شده، علاوه بر شكستن حلقة محاصره، موجب عقب نشيني باقي مانده نيروهاي دشمن مي شوند.


 


ادامه دارد ...


13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

روند شكل گيري قرارگاه فتح (وظيفة هوانيروز)

 

1)        وضعيت

نيروهاي دشمن:  با توجه به گسترش جنگ افزارهاي پدافند هوايي عراق، نيروي هوايي دشمن داراي برتري نسبي هوايي در منطقه بوده و قادر بود در فرصت هايي كه به دست مي آورد، پروازهاي پراكندة شكاري و بمب افكن را به مورد اجرا بگذارد.

 

2)       مأموريت

يگان هاي هوانيروز، عمليات آفندي را به منظور انهدام نيروهاي دشمن در منطقة عمومي دزفول با اجراي آتش، ترابري عده ها، رساندن مهمات، شناسايي هوايي، تخلية مجروحين، هجوم هوايي و اختصاص وسايل پرنده براي تأمين منطقة عقب، پشتيباني نمايند.

 

3)      اجرا

وظايف يكان هاي هوانيروز:

1)       گروه رزمي پشتيباني عمومي اصفهان در شمال، لشكرهاي 21 و 77 گروه رزمي مسجدسليمان در جنوب، تيپ 55 هوابرد و لشكر 92 را در ساعات روشنايي روز پشتيباني و از رسيدن تقويتهاي دشمن به يگان هاي در خط، ممانعت كرده و در اجراي عمليات وي، اختلال ايجاد كنند.

2)     60  درصد از مهمات پايش شدة موجود، به گروه رزمي پشتيباني  عمومي اصفهان اختصاص داده شود.

 

گروه رزمي پشتيباني عمومي:

1)       در مرحلة يكم، تقدم آتش با لشكر 21 پياده و در مرحلة دوم با تيپ 2 لشكر 92 زرهي خواهد بود.

2)      به محض استقرار، شناسايي زميني مناطق عملياتي، مسيرهاي پروازي و نقاط پايشي را با هماهنگي يكان هاي مستقر در منطقه آغاز كنيد.

3)     آماده باشيد بنا به دستور، 2 فروند بالگرد 214 براي تخلية مجروحين اضطراري در اختيار بگذاريد و با يك پيش آگهي 2 ساعته، ده فروند بالگرد 214 و 4 فروند بالگرد شينوك براي جابه جايي نيروها، تجهيزات و گروه هاي عمليات مخصوص در اختيار قرار دهيد.

 

4)      همواره 4 فروند بالگرد 214 و 2 فروند شينوك آماده باشند تا بنا به دستور، مهمات ويژه و آماد اضطراري را به منطقة مورد لزوم حمل كنند.

 

 

 گروه رزمي مسجدسليمان (شمارة 2 )

1) در مرحلة يكم عمليات، تقدم آتش با تيپ 55 هوابرد و در مرحلة دوم با لشكر 92 زرهي خواهد بود.

2) به محض استقرار در منطقه، شناسايي زميني و هوايي مناطق عمليات و مسيرهاي پروازي و نقاط پايشي را با هماهنگي با يكان هاي مستقر در منطقه آغاز كنيد.

3) آماده باشيد بنا به دستور به تعداد لازم بالگرد 214 براي تخلية مجروحين اضطراري در اختيار بگذاريد و با يك پيش آگهي 2 ساعته، ده فروند بالگرد 214 براي جابه جايي نيروها، تجهيزات و گروه هاي عمليات

ويژه در اختيار بگذاريد.

5)     همواره 4 فروند بالگرد 214 و 2 فروند بالگرد شينوك آماده باشند تا بنا به دستور، مهمات ويژه و آماد اضطراري را به منطقة مورد لزوم حمل كنند.

 

گردان هواپيمايي پشتيباني فرماندهي:

1)      آماده باشيد تا به منظور ترابري فرماندهي، يك فروند هواپيماي " تي سي  " در اختيار قرار دهيد.

 

2)      يك فروند هواپيماي "اف 27" به منظور جابه جايي آماد و افراد مورد نياز گروههاي هوانيروز در اصفهان مستقر كنيد.

 

 

گروهان عمليات مخابرات هوانيروز:

1)       در هر يك از قرارگاه هاي عمدة نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران در جنوب، يك پست بي سيم متحرك مستقر و ارتباط پست فرماندهي را با هر يك از گروههاي هوانيروز و افسران رابط لشكرها برقرار كنيد.

2)  براي هر يك از اين سه محل ايستگاه يدكي پيش بيني كنيد.

3)  پروازهاي بين قسمت ها را تا حصول به مقصد تعقيب كنيد.

 

 

احتياط: گروه رزمي كرمان:

آماده باشيد تا عناصر مستقر در ماهشهر را به استثناي گروه لازم براي طرح "اژدر" به مسجدسليمان جابه جا و در احتياط هوانيروز قرار دهيد.

 

4) خدمات پشتيباني

الف)  نقاط احتمالي تجديد سوخت و مهماتگيري جلو در منطقة مسئوليت مربوطه شناسايي و مستقر شود.

ب)  نقاط سوار و پياده كردن در منطقة مسئوليت مربوطه با هماهنگي يكان پشتيباني شونده شناسايي و در مورد آماده كردن آنها اقدام شود.

ج) با هماهنگي يكان هاي عمل كننده، محل فرود بالگردها براي تخلية مجروحين شناسايي، انتخاب و آماده شود.

د) هر يك از گروه هاي رزمي شمارة 2 و پشتيباني عمومي، 3 دستگاه تانكر سوخت اضافي براي مدت عمليات به دزفول و اهواز اعزام كنند.

 

5) فرماندهي و مخابرات

الف)  گروه رزمي پشتيباني مستقيم شمارة 2  مسجد سليمان  اهواز فرودگاه زيتون.

 ب)گروه رزمي پشتيباني عمومي دزفول پايگاه شكاري شمارة  4

ج)  گروهان عمليات مخابرات.

فرماندهي نزاجا- سرهنگ توپخانه علي صياد شيرازي

 

 از:  ق م نزاجا در جنوب  (ر3)

به: گيرندگان مراجعه شود.

موضوع: آمادگي براي عمليات كربلاي 2

هوانيروز

1)       تعيين محل و تهية محل فرود و برخاست براي بالگردهاي 214 براي حمل مجروحين در قرارگاه هاي چهارگانة (فتح، فجر، نصر و قدس) و همچنين پشتيباني قرارگاه هاي ياد شده با بالگرد شناسايي به منظور انجام شناسايي ها.

2) تعيين محل و تهية محل فرود برخاست براي بالگردهاي كبرا براي پشتيباني تاكتيكي در قرارگاههاي فتح و قدس.

3)  تعيين محل و تهية محل فرود برخاست براي بالگردهاي شينوك در قرارگاه هاي فتح و قدس براي تخلية مجروحين و پشتيباني آمادي.

4) برآورد مهمات و سوخت مورد نياز براي بالگردها و انتقال آنها به مناطق ياد شده در بالا.

5)  پيش بيني و استقرار يك فروند بالگرد به طور مداوم در جوار قرارگاه قدس براي ترابري فرمانده قرارگاه قدس به قرارگاه كربلا در صورت لزوم.

6) ترابري نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي از دزفول به منطقة قرارگاه قدس با بالگردهاي شينوك پس از هماهنگي با برادر حسن باقري.

7)  بررسي به منظور اعزام افسران ناظر مقدم با وسايل ارتباطي مطمئن به يكان هاي تك ور بنا به دستور.

 

ادامه دارد... 

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

عالي

5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

كارنامة عملياتي هوانيروز


طي هفت روز پرتلاش در اين عمليات، هوانيروز با درخشش كامل به نتايج زير دست مي يابد.


1)    آمار بالگردهاي شركت كننده


تعداد بالگرد شركت كننده در عمليات، 87 فروند (اسمي) بوده است كه با تعويض هاي صورت گرفته، بيش از 120 فروند مي باشد.


2)  مهمات مصرفي


مهمات مصرفي در طول هفت روز عمليات، به شرح زير است.


الف) گلولة توپ 20 م م                           27477 عدد.


ب)  انواع راكت                                        2258 فروند


ج) موشك ضدتانك                                     200 فروند


د) موشك ماوريك                                       11 فروند


3)  فعاليت هاي پروازي


مجموع ساعات پرواز انجام شده توسط خلبانان در طي عمليات، به شرح زير است.


الف)  ساعت پرواز انجام شده                                     4077 ساعت


ب)   نوبت پرواز انجام شده                                           3500 نوبت


ج) حمل مجروح                                                            2695 نفر


د)  حمل نفر   (بال برد)                                                2840 نفر


ه)مهمات و تداركات (حمل بار)                                         110 تن


 


4) ضايعات وارده


الف) يك نفر شهيد  (ستوان خلبان جواد ژوليده پور)


ب)  3 نفر مجروح (اسماعيل صحتي، غلا مرضا طباطبايي و علي آهنگراني)


ج)  بالگرد صدمه ديده، 2 فروند


 


نيروهاي شركت كننده در عمليات:


علاوه بر عناصر گروه هاي پشتيباني عمومي اصفهان، رزمي كرمان و رزمي مسجدسليمان، تعدادي از خلبانان گروه رزمي كرمانشاه و اساتيدي از مركز آموزش شهيد وطن پور در اين عمليات شركت داشته اند.


 


پایان فصل اول 


فصل دوم خاطرات 


 


av_d8132.jpg


8 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

عالی بود

5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

فصل دوم


خاطرات هوانيروزي ها از عمليات فتح المبين


 


اميرسرتيپ 2 خلبان غلام رضا صفائي نژاد


 


عمليات فتح المبين در شرايطي براي هوانيروز پيش آمد كه اين يگان در مقطعي از زمان خاص خود كه عمليات ها به صورت  « بكاو و بكش » انجام مي شد، در جايگاه دومين عمليات نظام مند قرار گرفته بود.


در ابتداي جنگ، با توجه به پيشروي سريع دشمن بعثي و كمبود اطلاعات، خلبان ها و عناصر يگان هاي هوانيروز، به اجبار خودشان در مناطق عملياتي هدف ها را يافته و منهدم مي كردند. گاهي اسير هم ميگرفتند و مشكلاتي نيز براي خودشان پيش مي آوردند.


پس از عمليات موفقيت آميز ثامن الائمه(ع)  و همچنين طريق القدس، عمليات فتح المبين كه منطقه اي در حدود نزديك به هزار كيلومترمربع را در برمي گرفت، يك عمليات حساب شده و برنامه ريزي شدة نظام مند بود كه هوانيروز با توجه به توان بالا و به كارگيري تجهيزاتش، در آن نقش مؤثر و مفيدي داشت.


برابر دستورالعمل هاي ابلاغي، هوانيروز مي بايد حدود هشتاد فروند از انواع بالگردهايش را در اين عمليات به كار مي گرفت؛ اما در عمل، شايد حضور اين بالگردها در منطقه، بيش از يكصدوده فروند بود. گاه با تعويضهايي كه انجام مي گرفت، رقم به بالاي يكصدوبيست يا يكصدوسي فروند هم ميرسيد؛ اما حضور اسمي آنها هشتاد فروند بود.


اين عمليات با داشتن جايگاه و شرايط خاص اجرايي، از ويژگي هاي خاصي برخوردار بود. عمليات حساب شده و نظام مند بود و خلبان هاي هوانيروز هم مي بايد خودشان را با شرايط آن وفق ميدادند.


قرارگاه هاي تشكيل يافته در آن مقطع زماني، قرارگاه هاي فجر، فتح، نصر و قدس بودند كه طبعاً یگانهاي هوانيروز مي بايد از آنها پشتيباني مي كردند.


پشتيباني از قرارگاه نصر و قرارگاه قدس كه تلاش اصلي در آنجا متمركز شده بود، به گروه رزمي كرمان واگذار شد. براي تقويت اين یگان، يك گروه آتش از گروه پشتيباني اصفهان و تعدادي از اساتيد خلبان و بالگردهاي مركز آموزش هوانيروز، همچنين بالگردهاي شينوك گروه پشتيباني عمومي اصفهان، به اين گروه داده شد. بعد هم پشتيباني از قرارگاه فجر به گروه پشتيباني عمومي اصفهان واگذار گرديد.


پشتيباني از قرارگاه فتح، به گروه رزمي مسجدسليمان كه درمنتها اليه ضلع جنوبي منطقة عمليات مستقر شده بود، واگذار گرديد. گروه هاي پروازي به فراخور مكان و زمان عمليات، هر كدام جايگاه خاص شان را داشتند؛ ولي عقبة همة آنها، تا حدودي دزفول بود و تعدادي هم در مسجد سليمان مستقر بودند. بقية پرنده ها، به طور كامل در منطقة عملياتي پراكنده بودند و حتي با پيشرفت عمليات، نقاطي را در منطقة جلو به عنوان استقرار مقدم انتخاب مي كردند و عمليات را از همان جا پشتيباني و هدايت مي كردند.


مأموريت ما در اين عمليات، به طور معمول مأموريت ذاتي هوانيروز، يعني پشتيباني از یگانهاي عمل كننده بود. گاه حين عمل، جنگ بالگرد با بالگرد هم پيش مي آمد. در منطقة قرارگاه قدس، شاهد و ناظر يك مورد آن بوديم.


دو فروند بالگرد عراقي، توسط خلبان هاي دلير و شجاع هوانيروز ساقط شدند.  اين رويداد در حقيقت يك مورد خارج از مأموريت هاي ذاتي هوانيروز بود. چون خلبان بالگرد در جنگ، بايد هشيار باشد تا بتواند در كمترين زمان ممكن، بهترين عملكرد را در پشتيباني از نيروهاي عمل كننده در عمليات داشته باشد.


مأموريت هاي تعريف شدة هوانيروز، شناسايي، شناسايي با رزم، پشتيباني با آتش از یگانهاي زميني، جابه جايي نيرو، حمل مجروح، حمل بار و مهمات به خطوط مقدم جبهه است. همچنين برقراري ارتباط هوايي توسط بالگردهاي 206  كه ما علاوه بر وظايفمان، مأموريت هاي خارج از محدوده هم زياد داشتيم. در مجموع، اين عمليات بسيار موفقيت آميز و از نظر ارزشهاي نظامي، از رتبة نظامي بالايي برخوردار بودند.


در اين عمليات، حدود 27500 گلولة توپ بالگردهاي كبرا به مصرف رسيد. نزديك به 200 فروند موشك تاو براي انهدام تانكها و ادوات زرهي شليك شد. حدود 11 فروند موشك ماوريك براي هدف هاي ويژه و 2250 فروند راكت نيز مورد استفاده خلبانان قرار گرفت.


خلبانان هوانيروز در طي هفت روز اين عمليات، با بيش از 3500 نوبت پرواز در پشتيباني آتش، بيش از 4000 ساعت پرواز عملياتي انجام دادند.


البته اين فعاليت ها، توسط خلبانان، نيروهاي فني و مجموعة هوانيروز انجام شده و مربوط به يك گروه يا قشر خاصي نيست.


اين عمليات از ويژگيهاي خاص نظام مند و تاكتيكي در به كارگيري بالگرد ها برخوردار بود كه بسيار براي ما ارزش داشت؛ چرا كه توانستيم در عمل خودمان را با شرايط و فعل و انفعالات منطقه وفق دهيم. سوانحي هم داشتيم. چون شرايط منطقه و فعل و انفعالات بسيار شديد بود، اين اتفاقات رخ مي داد كه در شرايط جنگي طبيعي است. البته، با توجه به گستردگي منطقة عمليات و حجم زياد بالگردي كه استفاده شد، ادعا مي كنيم سانحه اي نداشتيم.


حضور هوانيروز در اين عمليات، آثار برق آسايي ايجاد مي كرد. هر جا بالگردها حضور پيدا مي كردند، تغييرات هم به صورت مثبت، رخ ميدادند.


شبي يكي از واحدهاي زميني ما به محاصره درآمد. صبح روز بعد، خلبان ها در منطقه حضور پيدا كردند و با آتش بهنگام، باعث شدند همان واحد، واحدي از ارتش عراق را اسير كند. اين اثر به حدي مثبت بود كه


نيروهاي زميني، تمام نيروها و ادوات دشمن را با خود آورده بودند. نه تنها در اين عمليات، بلكه در عملياتهاي بعدي هم، بارها شاهد و ناظر اين صحنه ها بوديم.


در اينجا بد نيست خاطره اي از آن زمان را عرض كنم . البته خاطرات كاركنان هوانيروز از لحظة اول همان ثانية روشن شدن موتورها خاطره انگيز است و تا لحظه اي كه بالگرد به زمين برگردد، اضطراب و تشويش براي عناصر هوايي و زميني هوانيروز وجود دارد.


زيبايي كار هوانيروز در اين عمليات زماني رخ داد كه در روزهاي آخر، عمليات جابه جايي نيرو در پشتيباني از قرارگاه فتح داشتيم. اين نيروها از منطقة انديمشك و دو كوهه مي بايد با بالگردهاي شينوك به منتها اليه ضلع جنوبي جبهه و نقاط مختلف منتقل مي شدند.


اينجا نياز است از پشتيباني بيدريغ خلبانان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي هم تشكر كنم و به آنها خسته نباشيد بگويم. در منطقة عملياتي فتح المبين، واقعاً از خودشان رشادت ها نشان دادند. از جملة اين موارد، پشتيباني از بالگردهايي بود كه در سقف پايين پرواز مي كردند.


خلبان هاي نيروي هوايي به عنوان پشتيبان هوايي، بالگردها را از ارتفاع بالا حمايت ميكردند.


در يك گروه پنج فروندي بالگرد شينوك به سمت منطقه در حال پرواز بوديم. مسئوليت اين ستون با رمز ،« صفا »  به عهدة من بود. زمان اجراي عمليات ها ، هميشه يك فروند هواپيماي شكاري از ما پشتيباني مي كرد. چون آن روز فرمانده گروه پروازي بودم ، وظيفه داشتم با خلبان جنگندة نيروي هوايي ارتباط برقرار كنم و دستوراتش را به گروه پروازي ام اطلاع دهم.


نزديك منطقة قرارگاه فتح كه مي بايد نيرو پياده مي كرديم، صداي خلبان نيروي هوايي را شنيدم كه اعلام كرد« همه روي زمين بنشينند » . پيام فقط همين بود. جملة اضافه اي نگفت. معلوم بود خطري در راه است.


پيام را به خلبان هاي ديگر اطلاع دادم و خواستم سريع روي زمين بنشينند. بالگردها سريع فرود آمدند. شايد هنوز آخرين فروند روي زمين ننشسته بود كه صداي انفجار بسيار مهيبي را شنيديم. بعضي از خلبان ها از بالگرد پياد شدند و به سمت نقطه انفجار رفتند. يكي از آنها سريع برگشت و گفت:


 هواپيمايي كه در تعقيب ما بود، توسط جنگنده هاي نيروي هوايي هدف قرار گرفته و سرنگون شده است.


جسد سوخته و متلاشي شدة خلبان عراقي را هم آورده بودند. درجه اي شبيه عقاب داشت كه از روي لباسش كنده شده بود. نقشة سوخته اي هم داخل هواپيمايش بود كه آن را هم بچه ها آورده بودند.


به هر صورت، اين پنج فروند بالگرد كه هر كدام بيش از پنجاه نفر از رزمندگان را با خودشان جابه جا مي كردند، با هشياري و اقدام بهنگام خلبان نيروي هوايي نجات يافتند.


10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

در کتاب اطلس راهنما (دزفول،شوش،اندیمشک در جنگ) درمورد عملیات فتح المبین نموداری رسم کرده اند با عنوان استعداد قوای ایران برحسب گردان: " 88 درصد سپاه و بسیج ، 48 درصد ارتش " ، همینطورسازمانهای رزم ارتش و سپاه را جداگانه دسته بندی کرده و در تمام توضیحاتشون از رشادتها  و... بطور مشخص سهم سپاه و بسیج در مقابل ارتش نشان داده اند...

البته سراسر این کتاب پر از اینجور صحبت هاست.در بخشی هم آمده:

پس از توقف قوای نظامی عراق در غرب رودخانه کرخه و استقرار آنها در مواضع پدافندی،مسئولان جمهوری اسلامی ایران درصدد برآمدند راه حلی مناسب برای آزادسازی مناطق اشغال شده بیابند،لیکن فرمانده وقت کل قوا(بنی صدر)با توجه به بینشی که داشت از بکارگیری نیروهای مردمی و سپاهی در عرصه جنگ جلوگیری می کرد و به توانایی نیروهای ارتش برای آزادسازی مناطق اشغالی امیدوار بود.برهمین اساس در چهارماه نخست جنگ،با وجود قابلیت و توانایی نیروهای انقلابی و نقش مؤثر آنها در مقابله با متجاوزان،عملاً از حضور و به کارگیری آنها جلوگیری می شد.با این حال نیروهای سپاه پاسداران به دلیل آشنایی به منطقه و نوار مرزی و تجربیاتی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در حفاظت و پاسداری از این منطقه به دست آورده بودند،وارد عمل شدند و با استقرار در جبهه ها،به تشکیل خط،شناسایی مواضع و کنترل تحرکات دشمن می پرداختند.به این ترتیب جبهه های دالپری،دشت عباس،بلتا،کرخه(پل نادری)،صالح مشطط(شهدا)،شوش(عنکوش) و رقابیه، به فرماندهی و پشتیبانی سپاه پاسداران در مقابل دشمن گشوده شد.

بله این اطلس جنگ هست در کتابخانه های ما... اونوقت بگید چرا رشادتهای ارتشی ها در کشور ما کمتر به چشم آمده اند...چون کمتر بازگو می شوند.کمتر چاپ می شوند و کمتر نشان داده می شوند.

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سرتيپ 2 خلبان، حسين فلك پور


حدود پانزدهم اسفند ماه 1360 بود كه ستاد تهران مأموريتي را به من ابلاغ كرد. با تشكيل جلسة داخلي با مسئولان و دست اندركاران گروه تحت امرم، از جمله سرهنگ پرتويي رئيس ستاد، سرهنگ آسوا رئيس ركن سوم، سروان صديق شجاع افسر عمليات، سرگرد مجيدي فرمانده فسك و تعداد ديگري از فرماندهان گروهان ها، در جلسه اي كه برگزار شد، آنچه را براي اجراي يك عمليات لازم بود، مورد بررسي قرار داديم. پس از پايان جلسه، بر اساس تصميم هايي كه گرفته شد، سريع اقدام به ارسال آنچه كه ميتوانست در اين عمليات نقش مؤثري داشته و لازم باشد، كردم.


پايگاه اصلي ما در دزفول، پايگاه چهارم شكاري نيروي هوايي بود. بعد از استقرار ما در اين پايگاه و ملحق شدن به يك گروهي كه قبل از ما در اين پايگاه حضور داشت، وضعيت اوليه شكل گرفت. محل استقرار دايمي ما، پيش از اين نزديك شهر ماهشهر در منطقه اي به نام جراحي بود. چند ماه قبل، در عمليات ثامن الائمه(ع)، براي شكستن  محاصرة آبادان، از همين منطقه پروازها را انجام داده و نيروها را پشتيباني آتش كرده بوديم. حالا با طراحي و تدوين عمليات فتح المبين در منطقة دزفول، گروه ما هم از جراحي به اينجا آمده بود و پشتيباني آتش و تكهاي الزاميش را عليه نيروهاي دشمن در منطقة  « پاي پل »   و ارتفاعات « رقابيه » و ميشداغ در غرب شوش انجام مي داد.


در تاريخ 25 / 12 / 1360، عراق اقدام به تك در اين منطقه كرد. چون پيش از اين مطلع شده بود كه در اينجا نقل و انتقالات صورت ميگيرد و امكان عمليات وجود دارد. براي جلوگيري از عمليات آتي، اقدام به تك كرده بود. يكان ها از ما پشتيباني آتش خواستند و خلبانان ما هم با بهترين نحوه اقدام به سركوب دشمن كردند.


محل استقرار دايمي ما پايگاه دزفول انتخاب شده بود، ولي پايگاه اصلي و محل استقرار عملياتي ما در مولاب، شمال غربي امامزاده عباس بود. با تعداد دوازده فروند كبرا، سه فروند 206 ، چهار فروند شينوك، دو فروند 205 و دوازده فروند 214 ، تعدادي از خلبانان گروه پشتيباني و پايگاه شهيد وطن پور با وسايل پرنده شان  يادش به خير، تعدادي از استاد خلبانهاي آنها به ما مأمور شدند و در اختيار قرار گرفتند كه استفادة شاياني از آنها شد. چون واقعاً استاد خلبان بودند و تجربة خيلي خوبي داشتند. مجموعة گروه را تشكيل مي دادند كه با همكاري خلبانان گروه كرمان، عمليات را آغاز كرديم.


در ابتدا قرار بود ما در اين عمليات، فقط قرارگاه قدس را پشتيباني كنيم. ولي بعد، قرارگاه نصر را هم به ما اضافه كردند و ما در اصل پشتيباني دو قرارگاه نصر و قدس را به عهده گرفتيم. افسر رابط ما هم سروان موسوي بود كه از ستاد تهران انتخاب شده و در قرارگاه قدس مستقر بود.


پس از انجام استقرار كامل، منتظر دستور شديم. هيچ گونه اطلاعاتي هم از وضع منطقه و دشمن نداشتيم. با اين مشكل قبل از آن هم بارها برخورد كرده بوديم و آن را به عنوان يك واقعيت پذيرفته بوديم. از فرداي روزي كه انقلاب پيروز شد و هوانيروز درگير آشوب هاي غرب شد، تا پايان جنگ تحميلي، هيچ ارگاني، فردي يا گروه خاصي، نتوانست اطلاعات دقيقي از دشمن به ما بدهد. به نظر من، اين موضوع يك نقطة ضعف بسيار مهمي بود كه بايد به آن رسيدگي و از تكرار آن جلوگيري شود.


براي رفع اين معضل و آشنايي بيشتر خلبانها با منطقة عملياتي و محل استقرار نيروهاي دشمن، قبل از شروع عمليات، تعدادي از آنها را براي شناسايي و آشنايي با عوارض زمين اعزام كرديم كه فرماندهان گروه هاي آتش، بتوانند بهتر گروه ها را هدايت كنند. ضمن اينكه با شناسايي هدف ها، نوع مهمات مصرفي شان هم مشخص مي شد.


صبح روز 2 / 1 / 1361  ساعت 00:30  عمليات آغاز شد. تا روشن شدن هوا، كاري از ما ساخته نبود و فقط به خبرهايي كه مي رسيد گوش ميداديم.


پس از شروع عمليات، خبرهاي خوبي مي رسيد مبني بر اينكه نيروهاي ايراني تسلط كاملي روي منطقه پيدا كرده و به پيشرويشان ادامه مي دهند.


اين خبرهاي خوش، باعث تقويت بنية ما مي شد. گروه هاي آتش هم براي تكميل پيروزي ها با گرگ و ميش شدن هوا، فعاليت ها را در سه جبهه آغاز كردند.


1-  پشتيباني آتش از نيروهاي رزمنده با بالگردها.


2-  تخلية مجروحان و انتقال سريع آنها به بيمارستان هاي مجهز كه امكانات پيشرفتة پزشكي داشتند.


3-  بال برد و انتقال رزمندگان تازه نفس به خط.


در هنگام اجراي مأموريت ها، هوانيروز ضمن پشتيباني آتش از نيروهاي خودي، تخلية مجروحين را نيز به عهده داشت. مجروحين عراقي و خودي به قدري زياد بودند كه ناچار شديم در داخل قرارگاه خودمان با اندك بضاعتي كه داشتيم، يك بيمارستان صحرايي تشكيل دهيم. البته يك نفر روحاني با ما بود كه چند سالي در لبنان جنگيده بود و تجربة بسيار خوبي در اين مورد داشت. تشكيل بيمارستان صحرايي، جزء وظايف ما نبود؛ ولي براي كمك به مجروحين، ناچار بوديم. چون فرصت تخليه نبود و ممكن بود مجروحي به خاطر يك كمك ساده به زندگي بازگردد. بنابراين، ناچار بوديم تخلية مجروحين را در نوبت هاي مختلف انجام دهيم.


هنگام پياده كردن مجروحين، خلبان ها با خبرهاي خوشحال كننده از راه مي رسيدند. هر لحظه تعداد اسرا و مجروحان عراقي بيشتر ميشد و اين نشان مي داد نيروهاي ما به سرعت در حال پيشروي هستند. بين اسرا، تعداد زيادي هم مجروح تخليه مي شد كه بر اساس اصول اسلام و قرآن تمام اعمالي كه براي نجات مجروحين جنگي خودمان مي كرديم، براي آنها هم همان كار را انجام مي داديم.


در حين عمليات، گاه مشكلاتي براي ما پيش مي آمد. از جمله؛ چون پيشروي قواي ما بسيار سريع و برق آسا بود، بعضي مواقع ارتباط ما با خط قطع مي شد و نمي توانستيم موقعيت دقيق نيروها و دشمن را به خلبانان بدهيم. به عنوان مثال؛ در دور قبلي پرواز، نيروها در فلان منطقه بودند، حال بعد از يك ساعت، حدود 15 كيلومتر پيشروي شده بود. بالطبع وقتي خلبان از موقعيت نيرو با اين بعد مسافت اطلاعي پيدا نمي كرد، ممكن بود نيروهاي خودي را به جاي دشمن زير آتش بگيرد.


مشكل دوم اينكه، وقتي پيشروي نيروها شروع ميشد، ما دچار مشكل آمادي مي شديم. هوانيروز خودش پشتيباني آمادي نداشت. به ناچار لشكر ما را پشتيباني مي كرد. وقتي لشكر جلو ميرفت، تمام امكانات را با خودش مي برد و ارتباطش با ما قطع مي شد. تنها مشكل تغذيه براي ما به وجود نمي آمد بلكه مشكل آب، بنزين، مهمات و مسائل ديگر هم وجود داشت. در چنين شرايطي ، نيروي زميني به دليل درگيري با دشمن، ما را كاملاً از ياد مي برد. خودمان هم امكاناتي نداشتيم و به اميد پشتيباني لشكر يا نيروي درخواست كنندة بالگرد بوديم. اين از مشكلاتي بود كه در آينده بايد به آنها رسيدگي شود.


مشكل ديگر موضوع ارتباط مخابراتي بود. ارتباط مخابراتي ما هم پس از پيشروي دچار مشكل مي شد. نيروهاي زميني نمي توانستند با بالگرد ارتباط داشته باشند. رابط ما هم قادر نبود در يك زمان، با دو گروه ارتباط برقرار كند. وقتي ارتباط برقرار نشود، هم خلبان، هم نيرويي كه تقاضاي بالگرد كرده است، هر دو دچار مشكل مي شوند.


5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

مشكل بعدي، نحوة ابلاغ مأموريت ها بود. مأموريت ها اصلاً مشخص نبود از جانب چه كسي صادر ميشود. افسر رابط مي بايد با توجه به نوع هدفها، موقعيت زمين و فاصلة دشمن، در مورد محل استفاده از بالگرد ها تصميم مي گرفت و به ما ميگفت. ما هم بر اساس گفته هاي ايشان، گروه آتش اعزام مي كرديم؛ اما در عمل اين كار انجام نمي شد و ديگران در وظايف ما دخالت مي كردند.


روز دوم عمليات سانحه داشتيم. ،« پاي پل » ستوان آهنگراني و طباطبايي را زدند. (شهید)صفار مقدم  و ستوان ندايي آنها را از منطقه تخليه كردند. محل سانحه بين نيروهاي خودي و دشمن بود. بنابراين، تيم نجات دچار مشكل شد. سانحه، حدود 7 الي 8 كيلومتري غرب پاي پل اتفاق افتاده بود.


در اين عمليات، دو فروند بالگرد  « اميد » در اختيار داشتيم كه مهدي مدرس و قبادي خلبانش بودند. يك فروند هم ابراهيم محمدزاده و روزبهاني و عامري با آن ميپريدند كه براي ما بسيار كارساز بودند. با توجه به عملكردي كه اين موشك در منطقه از خود نشان داد، اگر قرار باشد در آينده از آن استفاده شود، بهتر است كلاسهاي آموزشي با محتواتري براي خلبانان آن گذاشته شود.


مسئلة قابل توجه ديگري كه در اين عمليات خود را به خوبي نشان داد، استفاده از موشك ماوريك بود. توضيح اينكه؛ اين موشك ها اوايل جنگ، به وسيلة جنگنده هاي فانتوم نيروي هوايي مورد استفاده قرار ميگرفت.


حدود چند ماهي قبل از اين عمليات، نيروهاي فني و خلبانان نيروي هوايي و هوانيروز، طرحي را به نام « اميد »   ارائه دادند كه با محاسبات و تغييراتي كه در سامانة پرتابگر بالگرد كبرا به وجود آوردند، توانستند اين موشك را روي بالگرد نصب و پس از آزمايش هاي مكرر، براي استفاده به منطقه اعزام كنند.


خلبان هاي موشك انداز هم در نيروي هوايي كلاس مربوطه را گذراندند. اين موشك، سامانة قفل كنندة روي هدف با يك تلويزيون مدار بسته داشت. البته قفل كردن بر روي هدف با توجه به شرايط آب و هوايي منطقه و بعضي عوامل ديگر، به سختي انجام مي گرفت؛ ولي وقتي موشك روي هدف قفل ميشد، بازدهي و اثر خارق العاده اي برجا مي گذاشت. قدرت تخريبي عجيبي داشت. به عنوان مثال: با شليك يك موشك به منطقه اي كه بيش از ده دستگاه تانك عليه نيروهاي خودي آتشباري مي كردند، يك دفعه همه چيز خاموش شد. انگار نيرويي در آن منطقه نبوده است. اين موشك قدرت انهدامي زيادي داشت.


يادم نيست روز دوم يا سوم بود كه عراقي ها بعد از شكست هاي متوالي، دست به يك ابتكار عمل زده و اقدام به چند پاتك مذبوحانه كردند. از طرفي چون نيروهاي ما در حال پيشروي سريع بودند و سنگر و جانپناهي از پيش تعيين شده نداشتند، بسيار آسيب پذير مي نمودند. وقتي با پاتكي روبه رو مي شدند، تا حدودي غافل گير بودند و قدرت رزمايش شان را از دست مي دادند.


در چنين شرايطي آنها بعد از خدا، به يك نقطه اميد داشتند و آن نقطه اتكاي دوم، هوانيروز بود. از ما تقاضاي كمك سريع و اضطراري مي نمودند و موقعيت آسيب پذيرشان را اعلام مي كردند.


يك بار اين موضوع پيش آمد. بخشي از نيروها در اثر تك عراقي ها به محاصره درآمدند. با اعزام يك گروه آتش شامل؛ يك فروند بالگرد اميد، يك فروند ضدتانك و يك فروند كبراي جنگنده، به همراه بالگرد 214 براي عمليات نجات، به طرف منطقه درگيري رفتيم.


ابتدا براي قفل كردن موشك ماوريك روي هدف، دچار مشكل شديم. چون نيروها تحت فشار بودند، زحمت زيادي كشيديم تا اين كار صورت بگيرد؛ اما استتار منطقه و ادوات عراقي طوري بود كه هيچ رنگ متمايزي از منطقه وجود نداشت تا موشك آن را به عنوان نقطة حمله، در سامانه اش ثبت كند. با تمام تلاش هايي كه صورت گرفت، متأسفانه اين كار عملي نشد. از طرفي نيروهاي خودي هم پيوسته از طريق راديو تقاضاي كمك ميكردند و هر لحظه اين تقاضاها بيشتر ميشد.


وقتي خبر دادند نيروها در حال محاصره شدن به وسيلة تانك هاي عراقي هستند، خلبان ماوريك يك بار ديگر تصميم به تكرار عمل و سعي در قفل كردن موشك به روي تانك ها و اهداف ديگر كرد. خوشبختانه اين سعي به نتيجه رسيد و موشك رها شد. همان شليك بود و تغيير كلي در منطقه. راديو ها لحظه اي آرام نبودند و سيل قدرداني و تشكر بود كه به وضوح از راديو و طُرق ديگر به گوش مان مي رسيد. نتيجه آن قدر زيبا و مثبت بود كه سروان موسوي، رابط قرارگاه تماس گرفت و گفت:


 بچه ها! واقعاً گل كاشتيد. وضعيت منطقه را تغيير داديد.


بعد از حدود نيم ساعت مبارزه، چنان ضربه اي به قواي عراق زدند كه نه تنها محاصره شكسته شد، بلكه قواي عراقي با تمام امكاناتش به اسارت در آمد. اين يعني شگفتي و لطف خدا كه هميشه شامل حال ما بوده است.


در برگشت از منطقه، بچه ها متوجه مي شوند از سويي مورد هدف گلوله قرار گرفته اند؛ البته نيروهاي ما از آن منطقه حدود 15 كيلومتر جلوتر بودند.


آنها تعجب مي كنند و فكر مي كنند نيروهاي خودي آنها را مورد هدف قرار داده اند. بعد از شناسايي، متوجه ميشوند يك واحد 200 نفرة عراقي در منطقه جا مانده و براي نيروهاي خودي، به ويژه توپخانة ما، ايجاد مزاحمت كرده است. بچه ها با يك يورش و با موشك هاي تاو و راكت، آن واحد را در يك چشم به هم زدن تارومار و تعدادي را اسير هم مي كنند.


به هر صورت، ما عليه عراقي ها و پاتك آنها، يا هر جايي مقاومتي بود، تك مي كرديم و آن مقاومت يا پيشروي را سد و يا خنثي مي كرديم. بالگردهاي ترابري ما هم از منطقة دوكوهه، مداوم نيروهاي تازه نفس وارد صحنه عمليات مي كردند.


عمليات آنقدر حساس و مهم بود كه از سراسر ايران نيرو آمده بود. از شرقي ترين نقطه، تا مركزي و شمالي ترين آن. از همه جا بودند. از پادگان دو كوهه با بالگردهاي شينوك و 214 ، نيروهايي كه از سيستان و بلوچستان، بندرعباس، گنبد، شمال، ترك، لُر، عشاير و... آمده بودند، با بال برد آنها را به جبهه منتقل مي كرديم. از آن طرف، همين بالگردها يا بالگردهاي كه داراي برانكارد بودند، براي تخلية مجروحين اقدام مي كردند. به دليل پيشروي سريع، حتي حمل تداركات و مهمات هم در بيشتر مناطق به عهدة هوانيروز بود.


عراق از هر سو خود را در زير ضربات سنگين مي ديد. از شرق، جنوب، شمال و شمال شرقي، هر لحظه واحدي يا تيپي، حتي لشكري از دشمن، توان مقاومت را از دست مي داد و عقب نشيني مي كرد يا تسليم مي شد.


در چنين شرايطي، فرماندهي نظامي عراق تصميم به تخلية فرماندهان ارشد خود از منطقة ابوغريب گرفت. يك فروند بالگرد براي اين منظور در نظر گرفته بود كه خوشبختانه اين بالگرد هم به وسيلة بالگردهاي كبراي هوانيروز كه از گروه پشتيباني اصفهان بودند، مورد اصابت قرار گرفت و ساقط شد.

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

اميرسرتيپ 2 خلبان  سيدمحمود شاهرخ آذين


در عمليات فتح المبين، به همراه شهيد تيمسار منفردنياكي، مسئول قرارگاه فتح المبين بودم. ابتدا قرار بود ما در قرارگاه فتح باشيم كه كارمان را در آنجا با موفقيت انجام داديم. بعد به خاطر بحراني شدن وضعيت قرارگاه فجر و به دليل مقاومت زيادي كه در مقابل آنها ميشد، نياز به نيروي كمكي پيدا كردند كه تعدادي از بچه ها را به كمك آنها فرستاديم.


ابتدا 20 فروند بالگرد كبرا داشتيم. 12 فروند از قرارگاه و 8 فروند از پشتيباني گرفته بوديم. قرارگاه هاي جلو را طوري انتخاب كرده بوديم كه از آغاز عمليات بچه ها راحت بتوانند مأموريت ها را انجام دهند.


محل استقرار ما، غرب ارتفاعات ميشداغ بود. اين محل را يك روز قبل از شروع عمليات انتخاب كرده بوديم. آن قدر به دشمن نزديك بود كه وقتي بچه ها پرواز مي كردند، سه دقيقه بعد روي جادة فكه و نزديكي هاي تنگ ذليجان سر در مي آوردند.


آن روز بين ساعت 07:00 تا 16:00 ، بچه ها بيش از 20 نوبت پرواز كردند. به خاطر نزديكي مسير، توانستند اولين مجموعه از تانك هاي تي  72 عراقي را كه هنوز بعضي قسمتهاي آنها داخل زرورق بود و روي  چندين دستگاه تريلر سوار بودند، به آتش بكشند. بچه ها با سرعت زياد اين تانك ها را هدف قرار ميدادند و برميگشتند.


همين تعداد محدود بالگرد، خط مواصلاتي عراقيها را بست و تمام ترددهايشان قطع شد. نيروهاي عراقي هر چند با هواپيما بالاي سر ما پروازهاي زيادي داشتند؛ اما نميتوانستند جاي ما را پيدا كنند. آن روز حتي ما سانحه هم نداشتيم.


عناصر رابط در يگان هاي عملياتي و خط مقدم، كساني بودند كه عملاً هوانيروز را درگير عمليات ميكردند. يعني فرمانده يگان عمل كننده، خودش مستقيم با هوانيروز ارتباطي نداشت. افسران رابط بودند كه با هوانيروز در تماس بودند. آنها مشاور فرمانده نيروي عمل كننده هم بودند. هر فرمانده اي كه آمادگي بيشتر و افسر رابط فعالتر و آگاهتري داشت، بيشتر از هوانيروز استفاده مي كرد.


در اين عمليات، سروان تكاپويي را به تيپ آقاي صدرايي را به تيپ 1 و ستوان صائبي را به تيپ 55 هوابرد اعزام كرده بوديم. در قرارگاه اصلي كربلا هم رابط داشتيم. خود من هم در قرارگاه فتح حضور داشتم. بنابراين، ما در هوانيروز مانند يك سلسله اعصاب، براي نيروي عمل كننده بوديم. طبيعي بود كه اوايل جنگ با توجه به تهاجم گستردة عراق و بي تجربگي نيروهاي خودي، آن طور كه ايده آل بود، نتوانستيم عمل كنيم؛ ولي بعد به تدريج تجربه پيدا كرديم و نتيجه اش هم پيروزي هاي بود كه حاصل شد.


كارايي و توان هوانيروز در همة عمليات ها روشن است. در اين عمليات كه گستردگي زيادي داشت، همه چيز واضح و روشن ديده شد. كسي نيست كه در جبهه شركت كرده باشد، چه در يك عمليات كوچك يا در يك عمليات خيلي بزرگ كه بتواند منكر نقش هوانيروز باشد.


خيلي ها توقع شان از هوانيروز بالا بود . در اين مورد، من با يكي از فرماندهان بحث و گفت و گويي داشتم . به نظر من كه در صحنه حضور داشتم، ايشان خيلي زودتر از زماني كه هوانيروز مي بايد وارد عمل شود، درخواست بالگرد كرده بود . در حالي كه هنوز كار شروع نشده و نيروها از خط عزيمت حركت نكرده بودند . من آن زمان ناراحت شدم و با حالتي نامناسب به ايشان تذكر دادم كه چرا خارج از حد و توان از هوانيروز انتظار دارند.   اين گونه توقعات و عدم آشنايي با توان بالگردها، خسارات جبران ناپذيري به هوانيروز وارد مي كرد.


بچه هاي گروه هاي ديگر هوانيروز، به ويژه كرمانشاه و مركز آموزش هم در اين عمليات شركت داشتند. از بچه هاي مركز آموزش شهيد وطنپور، جناب فضل الله مشهدي يكي از بهترين خلبا نها بود. بهترين عناصر مركز آموزش در جبهه ها بودند. بچه هاي مركز آموزش استاد بودند و با تجربه، اين طور نبود كه از جبهه ها بي نصيب بمانند.


نقش خلبان هاي بالگرد نجات هم بسيار مهم بود. به اين صورت كه هر گروه آتش كه با دشمن درگير ميشد، يك بالگرد نجات 214 هم