Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

33 posts in this topic

فصل يكم

آغاز مأموريت گردان 144

 

انتصاب به فرماندهي گردان

بر اساس تصميم ستاد مشترك ارتش و دستورات صادره از سوي فرماندهي نيروي زميني، حدود دو ماه قبل از شروع جنگ تحميلي، لشكرهاي يك و دو مركز با هم ادغام و لشكر 21 حمزه را تشكيل دادند . من هم كه تا آن زمان جمعي لشكر يك مركز بودم ، در تابعيت لشكر 21 قرار گرفتم.

تعدادي از افسران موجود در لشكر تا آن زمان در مناطق سه و چهار خدمت نكرده بودند . ستاد نيروي زميني اين موضوع را بررسي و محل خدمتي جديدي براي آنان تعيين شد. اسم من هم در فهرست انتقالي ها به لشكر 28 سنندج قرار گرفت.

به هر يك از كاركنان براي جابه جايي و معرّفي خود به محل جديد خدمتي، براساس روش، مدت 15 روز فرصت داده ميشود و منظور اين است كه فرد در اين مدت كارهاي خدمتي و خانوادگي اش را انجام داده و به موقع در محل جديد حضور يابد.

در راستاي امرية ابلاغي ، مشغول سر و سامان دادن به امور بود . 10 روز از 15 روز تعيين شده سپري گرديده و كارها تقريباً رو به اتمام بود. در ساعت 13:00 روز هفتم مهر ماه 1359 پيامي از طرف فرمانده لشكر وقت، سرهنگ زين العابدين ورشوساز با امضاي سرهنگ هوشنگ مظاهري رئيس ستاد لشكر در منزل به من تحويل شد. متن پيام چنين بود:

 

براي ملاقات با فرماندهي، به محض رؤيت در ستاد لشكر حضور يابيد تا به دفتر فرماندهي راهنمايي شويد.

 

آن زمان از منازل سازماني لويزان استفاده ميكردم و تا ستاد لشكر  در پادگان لويزان  مسافت زيادي نبود . بلافاصله به ستاد لشكر رفتم و سرهنگ مظاهري مرا به دفتر فرماندهي لشكر، راهنمايي كرد

پس از اداي احترام، با سرهنگ حسن آبشناسان  فرمانده تيپ  آشنا شدم. با فرماندهي لشكر، دور يك ميز كوچكي كه در گوشة دفتر فرماندهي قرار داشت نشستيم . فرماندهي با اشاره به من گفت " سرهنگ آبشناسان شما را براي فرماندهي گردان 144 انتخاب نمودند و از من خواستند كه شما به لشكر 28 سنندج منتقل نشويد. من با درخواست فرمانده تيپ موافقم و ميخواهم نظر شما را بدانم

من كه تا آن زمان مدت چهار سال در گردان 144 در مشاغل فرمانده دسته و فرمانده گروهان خدمت كرده بودم و آشنايي خوبي از كاركنان ، وضعيت تجهيزات، انضباط و آموزش گردان داشتم، پاسخ مثبت دادم و آمادگي ام را براي اجراي هر نوع مأموريت اعلام كردم. درجة من آن زمان سرگرد بود و با 18 ماه ارشديتي كه در سال 1358 براي اجراي مأموريتي كه از طريق نيروي زميني داده شده بود، از هم دوره هاي دانشكدة افسري كه هنوز درجة سرواني داشتند، ارشدتر شده بودم.

سرهنگ آبشناسان با توجه به وضعيت موجود كه جنگ توسط صدام به كشورمان تحميل شده بود، علاقه داشت در اسرع وقت گردان جمع آوري و سازماندهي گردد تا به منطقه اعزام شود.

ايشان پس از خروج از دفتر فرماندهي لشكر و حضور در دفتر مربوطه، دستور دادند گردان 144 در منطقة تجمع صبحگاهي جمع شوند. نيم ساعت بعد به محل تجمع رفتيم و مرا معرّفي كردند.  29

 

ادامه دارد .... 

 

 

22 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

تجهيز و سازماندهي گردان


موقعيت حساس و بحراني بود و لحظه ها ارزش زيادي داشت ؛ بنابر اين معرّفي فقط پنج دقيقه طول كشيد .فرماندهي تيپ با تفويض اختيار خواستند هرچه سريع تر در مورد سازماندهي گردان از لحاظ نيروي انساني و تجهيزات اقدام كنم و در صورتي كه به مشكلي برخورد كردم ، از او كمك بگيرم.


ابتدا بايد از وضعيت موجود با اطلاع مي شدم؛ بر همين اساس جلسه اي با فرماندهان گروهان ها و رؤساي اركان گردان در دفتر فرماندهي گردان تشكيل شد و آمار كاركنان پايور، وظيفه و اقلام عمدة آمادي توسط فرماندهان و مسئولان اركان ارايه شد.


آمار موجودي كاركنان پايور و وظيفه و اقلام آمادي در حد مطلوب نبود و لازم بود گردان از لحاظ نيروي انساني و آمادي تقويت و پشتيباني گردد .


ابتدا دستورات لازم در مورد حاضر به كار بودن اقلام موجود صادر و اولويت هاي اقدامات، تعيين و ابلاغ شد. در راستاي تأمين نيازمندي ها  با همراه داشتن آمارهاي دريافتي  به دفتر فرماندهي تيپ رفتم.


در سازمان نيروي زميني ، تيپ ها داراي ستادهاي عملياتي و تاكتيكي هستند. از لحاظ تأمين اقلام آمادي و نيروي انساني، موضوع بايد از طريق لشكر اقدام شود و فرمانده تيپ بنا به وضعيت موجود، حق تقدم واگذاري را بين گردان هاي موجود به لشكر اعلام ميكند.


به اتّفاق سرهنگ آبشناسان به دفتر فرماندهي لشكر رفتيم . حدود ساعت 00:20  بود. همة نيروهايي كه به منطقة عمليات اعزام نشده بودند، در پادگان حضور داشته و براي رفتن به جبهه خود را آماده ميكردند.


فرماندهي لشكر با فرمانده پشتيباني و رئيس آجوداني لشكر تلفني تماس گرفت و حقّ تقدم واگذاري اقلام و نيروي انساني را براي گردان 144 به آنان ابلاغ كرد.


گردان از نظر خودرويي در مضيقه بود و تأمين آن نيز به آساني ميسر نميشد، زيرا تعدادي از خودروهايي كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي از پادگان خارج شده بودند ، تعدادي برگشت داده نشده بود و تعدادي نيز احتياج به تعمير اساسي داشتند؛ اما در انبارهاي دو لشكر ادغام شدة يك و دو، قطعات فراواني براي تعمير خودروها وجود داشت كه اين نوع اقلام به حد وفور در دسترس بود.


پس از صدور دستور توسط فرماندهي لشكر، لازم بود نمايندة آمادي گردان كه پيش از اين به لشكر معرّفي شده بود ، نيازمندي ها را با برگ درخواستي كه به امضاي من ميرسيد، درخواست و دريافت نمايد.


در مورد تعميرات ردة سه و چهار كه از عهدة تعميركاران گردان خارج بود، از سوي فرماندهي به گردان نگهداري لشكر دستوراتي صادر گرديد كه نهايت توان آن گردان را در راه اندازي خودروهاي تعميري به گردان  144 اختصاص دهند . براي تأمين نيازمندي هاي خودرويي ، دستور داده شد حتّي از خودروهاي تحت تعمير پادگان هاي قصر، حشمتيه و عشرت آباد نيز استفاده كنند.


توجه و عنايات خاص فرماندهي لشكر و تيپ در آمادگي گردان  144 سبب شد در مدت 48 ساعت كار شبانه روزي، تعداد 123 دستگاه از انواع خودروها كه براي حركت نيروها و تجهيزات يك گردان مورد نياز بود ، آماده شوند.


از لحاظ نيروي انساني نيز گردان كمبود زيادي داشت ، زيرا بعد از انقلاب اسلامي تسهيلاتي از نظر محل خدمتي، ادامة خدمت و يا خروج از خدمت براي پايوران فراهم شد كه در نتيجه تعداد زيادي از آنان براي ادامة خدمت به پادگان هاي نزديك زادگاهشان منتقل شدند و تعدادي نيز رهايي از خدمت را انتخاب كردند. اين امر ايجاب مي كرد علاوه بر سربازان وظيفه، نيروهاي متخصص در فرماندهي و خدمة سلاح هاي جمعي جذب و سازماندهي شوند.


براي تأمين اين نوع نيازمندي ها در زمان جنگ، معمولاً از توانايي موجود در مراكز آموزش استفاده مي گردد و يا از سربازاني كه در سال هاي قبل خدمت سربازي را به پايان رسانيده اند، با احضار آنها كمبودها جبران مي شود.


در همين راستا از آموزشگاه درجه داري فعلي نزاجا كه در آن زمان به نام مركز آموزش 06 ناميده مي شد، استفاده شد. تعدادي از افسران آن مركز در پاسخ به اعلام نياز براي رفتن به جبهه، آمادگي شان را به صورت داوطلب اعلام كردند. از جملة آنان ستوان يكم غلامعلي بكتوستان (در عمليات سوم آبان ماه 1359 در سه راه ماهشهر- آبادان به شهادت رسيد)  و ستوان يكم محمد حاتمی (در عمليات سوم آبان ماه 1359 در سه راهي ماهشهر- آبادان مجروح شد) بودند.


تعداد سه نفر از افسران فارغ التّحصيل دانشكدة شهرباني به صورت داوطلب خود را به گردان معرّفي كردند كه از وجود آنها در مشاغل فرماندهي دسته استفاده شد . دو نفر از آنان در عمليات دوم آبان ماه سال 1359 به درجه رفيع شهادت نايل شدند . (روان شان شاد ) تعداد پنج نفر درجه دار از ژاندارمري در درجات استوار دومي و پايين تر داوطلب اعزام به جبهه توسط آجوداني لشكر به گردان معرّفي گرديدند و در مشاغل گروهبان دسته و فرماندهي گروه سازماندهي شدند . علاوه بر اقدامات اشاره شده ، يك گروهان پيادة كامل نيز از تيپ 30 گرگان  به گردان 144 مأمور گرديد تا كمبود نيروي انساني را تا سقف سازماني جبران كند.


32


18 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

آمادگي گردان براي حركت


تا تاريخ دوازدهم مهر ماه 1359 گردان 144 با دريافت تجهيزات، خودرو و اقلام ويژه براي مأموريت و سازماندهي نيروي انساني ، آمادة حركت به منطقه شد. اين آمادگي از طريق گردان به تيپ و از آن طريق به لشكر اعلام شد.


بعد از ظهر روز دوازدهم مهر ماه 1359 به گردان ابلاغ شد كه يك گروهان به ايستگاه راه آهن  سكوي نظامي تهران براي اعزام به منطقه  حركت كند. به گروهان يكم گردان مأموريت ابلاغ شد و ستوان يكم حاتمي با در اختيار گرفتن خودروهاي تعيين شده، طرح بارگيري را اجرا و به سمت راه آهن حركت كرد. البتّه آن شب به دليل آماده نبودن قطار، گروهان يادشده به سوي منطقه حركت نكرد و دستور داده شد به پادگان برگردند و شب را در پادگان استراحت كنند كه برگشت يكان به طول انجاميد و آخرين خودرو در ساعت 2400 وارد پادگان شد.


دستور بعدي حركت گردان به سوي سكوي نظامي راه آهن ، روز سيزدهم ابلاغ شد و بايد همة گردان يكجا به راه آهن حركت داده ميشد.


خوشبختانه گردان طوري سازماندهي شده بود كه براي حركت از نقطه اي به نقطة ديگر، هيچ مشكلي نداشت؛ از اين رو با تعداد 123 دستگاه از انواع خودرو در زمان تعيين شده به سمت راه آهن حركت داده شد . تعداد نيروي انساني با توجه به استقبال بي نظيري كه نيروهاي داوطلب مردمي داشتند، بيشتر از سازمان مصوبه گردان بود و آمار گردان از هزار نفر بيشتر ميشد.


 


از لحاظ پشتيباني، مواد غذايي فاسد نشدني براي يك هفته، جيرة جنگي به مدت 48 ساعت، تانكرهاي آب 1000 و 7000  ليتري و تانكرهاي 3500 و 7000 ليتري سوخت گازوييل با چهار دستگاه آشپزخانة صحرايي آماده به كار، كارگاه تعميراتي، جرثقيل و مهمات بار مبنا  در داخل ستون حركت ميكردند.


 


حركت به سوي انديمشك با قطار


در زمان تعيين شده ، گردان به طور يك جا و متمركز به ايستگاه راه آهن حركت داده شد. كاركنان راه آهن بلافاصله پس از رسيدن ستون خودرويي به سكوي نظامي و پياده شدن نفرات ، شروع به بارگيري خودروها در واگنهاي مربوطه كردند. آنها مهارت فوق العاده اي در جابه جايي خودروها و بارهاي مربوطه بر روي واگن هاي روباز داشتند و پس از بارگيري، خودروها را با بافه هاي مخصوصي ميبستند تا در روي واگن به طور ثابت باقي بماند.


بارگيري خودروها انجام شد و نيروهاي گردان، سوار واگن هاي سرپوشيده كه پيش از اين مشخّص شده بود گرديدند . اين كار تا ساعت 05:00  بعد از ظهر ادامه داشت و قطار حامل نيروها، نزديك غروب آفتاب از ايستگاه به سمت جنوب حركت كرد. مقصد ما انديمشك بود.


تا آن زمان نه من ، بلكه همة آنهايي كه در گردان 144 سازماندهي شده بودند، جنگ را نديده و آثار مخرّب آن را مشاهده نكرده بوديم . هر يك از ما با توجه به فيلم هايي كه در تلويزيون يا سينما ديده بوديم ، تجسمي از جنگ


داشتيم و با همان تخيلات، در داخل قطار، روزهاي آينده را ارزيابي ميكرديم.


 


خاطرة ايستگاه راه آهن اراك


به خاطر دارم در ايستگاه راه آهن شهرستان اراك ، خانوادة سرگرد حسن كاوه  كه در سِمت ر ئيس ركن سوم گردان سازماندهي شده بود ، در آن ساعت از شب  حدود ساعت 00:11 يكشنبه مورخ سيزدهم مهر ماه  1359 حضور داشتند و براي ايشان و نيروهاي گردان قرباني كشتند . مادر ايشان دست به دعا بود و پدر در حال نماز و عبادت . همة اعضاي خانواده براي او و افراد گردان ما آرزوي موفقيت و سلامتي داشتند . مقداري وسايل هم در يك چمدان كوچك با اصرار به او دادند ؛ اما آيا آن مادر مهربان كه از جان و دل دعا مي كرد و از درگاه خداوند متعال سلامتي و موفقيت فرزند ش را استدعا داشت، مي دانست. بعد از 20 روز، سروان كاوه ، آن جوان رشيد ، رعنا، خوش سيما، ورزشكار و مربي اخلاق، توسط گلوله هاي آتشين تانك دشمن در محور ماهشهر آبادان به خون مي غلطد و شربت شهادت مينوشد؟ من تصور نميكنم زن و تنها دختر سرگرد كاوه انتظار ديدن و يا شنيدن چنين صحنه اي را داشتند . آنها نمي دانستند كه اولين خداحافظي با همسر و پدر براي مأموريت رزمي، يك خداحافظي هميشگي باشد و روح ملكوتي آن شهيد به آسمان ها پرواز كند. مطمئن هستم كه سال ها  « ترانه » دختر خردسال شهيد كاوه كه 11 ماه پس از شهادت ، پيكرش از زير خاكريزهاي دشمن بعثي در عمليات ثامن الائمه(ع) بيرون آورده شد، انتظار داشت پدر از


جبهه برگردد.


پس از مدتي توقّف، قطار از ايستگاه اراك خارج و به حركت خود ادامه داد. در هر ايستگاهي كه قطار توقّف داشت  به خصوص پس از روشن شدن هوا مردم همه از پير و جوان و خرد و كلان به استقبال رزمندگان آمده و قرباني ميكردند. اين امر حاكي از اراده و انسجام يك ملّت غيور براي پشتيباني همه جانبه براي بيرون راندن دشمن از سرزمين مقدس شان بود.


استقبال و بدرقة پرشور مردم در ايستگاه ها و در مسير حركت قطار ، روحية نيروها را تقويت ميكرد و براي رسيدن به هدف، آنها را مصمم تر مي كرد. پس از خروج قطار از ايستگاه درود، يكي از خدمه هاي قطار پيش من آمد و گفت  دو روز پيش در ايستگاه انديمشك ، هواپيماهاي عراقي، قطار حامل مهمات را بمباران كردند و آسيب فراواني به راه آهن و ساختمان هاي اطراف وارد كردند. شما بايد طوري برنامه ريزي كنيد كه قطار در ايستگاه انديمشك، كمترين توقّف را داشته باشد.


اين خبر اولين هشدار و اخطار براي من بود و از دو جهت مفيد واقع شد؛ يكي اينكه اطلاعات در صحنه ، كليد اصلي تصميم گيري است؛ پس هر قدر اين اطلاعات دقيق تر و بيشتر باشد ، تصميم گيري صحيح و بهتر خواهد بود .


دوم اينكه براي اجراي هر كاري لازم است پيش بيني صورت گيرد . در ارتش پيش بيني همان طرح است كه برنامه ريزي و تمرين لازم دارد. در اينجا ما نميتوانستيم تمرين كنيم ، لكن برنامه ريزي ميسر بود ؛ بر همين اساس ، اول ، ابلاغ شد پنج قبضه تيربار 7/12 م م كه بر روي كاميون ها نصب شده بودند آمادة شليك شوند و مهمات كافي پاي تير بارها آورده شود . در آن زمان گردان فقط همين پنج قبضه تيربار را براي حفاظت ستون خودرويي داشت كه عليه هواپيماهاي دشمن به كار گرفته ميشد.


در اقدام دوم، فرماندهان گروهان ها احضار شدند و نحوة پياده شدن نيروها در ايستگاه انديمشك به منظور رعايت اصول پراكندگي و استفاده از عامل اختفا و پوشش در اطراف ايستگاه بر اساس يك آرايش ساعتي به طوري كه ساعت 1200 سمت جنوب را نشان دهد، براي آنان توضيح داده شد.


قطار در مسير راه آهن پيش مي رفت و با گذر از هر روستا و يا ايستگاه، مردم نيروها را تشويق مي كردند و براي آنها دعا ميكردند و نقل، شكلات، بيسكويت، سيگار و پول به سمت كوپه هاي قطار سرازير ميشد. حدود ساعت 1200 چهارم مهر ماه 1359 قطار حامل گردان به ايستگاه انديمشك رسيد.


فرمانده پايانه، سرهنگ كريمي كه تا آن زمان نيروهاي زيادي را استقبال كرده بود، در پراكندگي نيروها و راهنمايي آنها به محل هايي كه تا حدودي از ديد هوايي محفوظ باشند ، كمك زيادي كرد . يك وعده غذاي گرم نيز به عنوان ناهار براي افراد تهيه شده بود كه توزيع شد. مسئولان ترابري، خودروها و بارها را با استفاده از سكوهاي پيش بيني شده پياده كردند.


افسر رابط لشكر كه در پايانه حضور داشت كه پیش من آمد و گفت :ايستگاه براي دشمن هدف است و ماندن نيرو در اينجا مخاطراتي دارد .


منطقة پراكندگي گردان 144 مشخّص شده است . اگر آمادگي داريد ، من با شما هستم تا محل را نشان دهم. پس از دادن دستورات لازم به سرگرد حسن محمدي ،  معاون گردان براي آماده شدن نيروها براي حركت به منطقه تعيين شده، به اتّفاق افسر رابط لشكر حركت كرديم. مسير حركت همان جاده انديمشك  دهلران بود؛


نرسيده به سه راهي دهلران، رودخانة خشكي بود كه نسبت به سمت غرب در گودي قرار گرفته بود . رابط گفت از اين قسمت كه به جلو برويم ، دشمن روي ما ديد خواهد داشت.  با استفاده از يك خاكريز كه براي انحراف جريان  رودخانه زده شده بود ، عبور كرديم ، سپس ارتفاعات شرقي رودخانة كرخه را نشان داد و گفت:


-گردان بايد در داخل آن ارتفاعات منطقة تجمعي را اشغال كند


 


ارتفاعات تعيين شده ، هفت يا هشت كيلومتر با جاده فاصله داشت و در مسافتي از مسير، دشمن حركت را زير نظر داشت . از طرفي وضعيت ايجاب ميكرد زمان از دست داده نشود و نيروها سريع ايستگاه راه آهن را ترك كنند. بنابراين به سرعت براي اقدامات بعدي به ايستگاه راه آهن برگشتيم.


 


ادامه دارد ...


 


41


17 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

حركت به سمت منطقة تجمع


پس از مراجعت از شناسايي مقدماتي با افسر رابط لشكر، معاون گردان آمادگي نيروها را براي حركت اعلام كرد. در ابتدا لازم بود كه يك توجيه مقدماتي براي فرماندهان و رانندگان از وضع مسير و منطقه صورت گيرد .


بلافاصله مسئولان يادشده را جمع كردم و اطلاعات لازم را در اختيار آنها گذاشتم. مسافت از پايانه تا رودخانه 12 كيلومتر بود و با توجه به اينكه آفتاب در حال غروب بود و شناسايي روي منطقة تجمع صورت نگرفته بود، تصميم بر آن شد كه شب، نيروها در همان رودخانة خشك كه از ديد دشمن محفوظ بود، استقرار يابند . از روي نقشة منطقه، مسير حركت، رودخانه و همچنين منطقة تجمع تعيين شده نشان داده شد و محل استقرار گروهان ها در طول رودخانه، مشخّص و ابلاغ گرديد . چون هنوز هوا روشن بود ، ستون خودرويي به صورت آرايش تاكتيكي و جدا از هم حركت داده شد . با غروب آفتاب، گردان به منطقه رسيد و در محل پراكندگي كه به صورت ساعتي تعيين شده بود  مركز دايرة ستاد گردان و به ترتيب شمال و جنوب، شرق و غرب، سه گروهان پياده و گروهان اركان  استقرار يافتند.


نيروهاي گردان اولين بار و اولين شب بود كه با صدا و نور گلوله هاي جنگي دشمن و خودي آشنا مي شدند . در مسافت پنج كيلومتري، محل استقرار يك آتشبار از نوع كاتيوشا مستقر بود . چون دشمن بر مواضع اين آتشبار ثبت تير كرده بود، اجراي آتش مي كرد و بالعكس توپخانة خودي نيز روي دشمن اجراي آتش داشت . صفير گلوله ها و انفجار آنها به تدريج صحنة واقعي جنگ را به گوش رزمندگان زمزمه ميكرد.


پس از استقرار نيروها و برقراري تأمين اطراف در منطقة گردان، جلسه اي با فرماندهان گروهان و رؤساي اركان گردان تشكيل شد و برنامة كار فردا بررسي گرديد.


در جلسه، تصميم بر اين شد كه ساعت 04:00 قبل از روشن شدن هوا ، شناسايي منطقة تجمع انجام پذيرد و نيروها تا طلوع آفتاب به منطقة مربوطه حركت داده شوند . معاونين گروهان ها، وسايل و نيروها را براي حركت آماده كنند و حركت گردان تا منطقة تجمع به صورت تاكتيكي و پراكنده صورت گيرد.


در ساعت 03:30 با عوامل تعيين شده با دو دستگاه جيپ فرماندهي براي شناسايي رفتيم . منطقه شناسايي شد . شرايط بسيار خوبي داشت و از ديد دشمن محفوظ بود . محل استقرار گروهان ها مشخّص شد و حدود ساعت 05:00 برگشتيم.


گروهان ها آمادة حركت بودند . هوا درحال روشن شدن بود و لازم بود منطقه سريع تخليه شود ؛ چون احتمال بمباران هوايي توسط دشمن وجود داشت. ستون هاي خودرويي به صورت فاصله دار و نامنظّم به سمت ارتفاعات حركت كردند . براي اينكه فرماندهان روي يكان مربوطه نظارت داشته باشند ، به ترتيب گروهان يكم در ابتدا و سپس گروهان دوم و سوم حركت كردند . از گروهان اركان نيز دستة شناسايي جلوتر از گروهان يكم حركت داده شد.


گروهان هاي يكم و دوم از ديد دشمن خارج شدند و به منطقة تعيين شده رسيدند . دشمن عكس العملي نداشت . در حركت گروهان سوم با تيراندازي دشمن اختلال ايجاد شد. نوع گلوله هاي پرتابي از نوع خمسه خمسه بود . اين نوع گلوله ها براي نيروهايي كه حالت تمركز دارند، خسارت زيادي وارد ميكند.


دو عامل سبب شد كه گروهان سوم آسيب زيادي نبيند ؛ يكي عامل تفرقه و پراكندگي ستون بود و ديگري مسافت زياد از دشمن كه ديده بان دشمن قادر به تنظيم تير دقيق نمي شد. در نتيجه فقط دو دستگاه خودروي به دليل اصابت تركش به لاستيك و موتور از حركت باز ايستادند. « ذيل » خوشبختانه به سرنشينان خودروها آسيبي نرسيده بود . بنا به دستور فرمانده گروهان، سرنشينان پياده مي شوند و قسمتي از راه را پياده حركت ميكنند. تعدادي از سربازان به دليل عدم آشنايي به منطقه و استمرار اجراي آتش توسط دشمن ، به محل استقرار يكان توپخانه مي روند. مراتب از طريق بي سيم به اطلاع من رسيد كه ابلاغ شد سربازان در حال حاضر در همان جا باشند تا براي مراجعت آنان، خودرو فرستاده شود.


گروهان اركان كه خودروهاي بيشتري داشت، با توجه به ضايعات وارده به گروهان سوم، فاصلة حركت خودروها را به دو برابر افزايش داد و از طرفي با گرم شدن هوا ، ذرات معلّق در هوا ديد را كاهش داد . همين امر سبب شد هيچ كدام از خودروهاي گروهان اركان آسيب نبيند، اما از نظر زمان ، جمع شدن در منطقة تجمع و ورود خودروها تا ساعت 11:00  ادامه داشت.


 


43


13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

کلاف نازنین..

نمیدونم ایا از چرایی شکست لشگر 21 حمزه تو سال 67 اطلاعی دارید..

دلایل عقب نشینی و پاشیده شدن ارکان رزمش چی بود..

جایی خونده بودم تا ابدانان عقب نشست و بیشتر نیروهاش یا اسیرشدن یا شهید..

مخلصیم قربان

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

کلاف نازنین..

نمیدونم ایا از چرایی شکست لشگر 21 حمزه تو سال 67 اطلاعی دارید..

دلایل عقب نشینی و پاشیده شدن ارکان رزمش چی بود..

جایی خونده بودم تا ابدانان عقب نشست و بیشتر نیروهاش یا اسیرشدن یا شهید..

مخلصیم قربان

 

حسین جان اطلاعی ندارم 

 

اما سعی میکنم مطالبی در مورد حضور لشکر 21 در دفاع مقدس پیدا کنم و در انجمن قرار بدهم 

8 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

اشغال منطقة تجمع


پس از رسيدن نيروها به منطقه، اولين گزارش، آمار گرمازدگي نيروها بود. از سربازان گروهان سوم كه مسافتي را مجبور به راه پيمايي شده بودند گرمازده زياد داشتيم . در ابتدا به فرمانده گروهان سوم ابلاغ شد براي آوردن سربازان از مواضع توپخانه خودرو اعزام كند. به فرمانده گروهان اركان ابلاغ شد كه در اسرع وقت چادر دستة بهداري را بر پا كند و از امكانات موجود  براي مداواي سربازان گرمازده استفاده شود.


بعد از ساعت 11:00 هوا به شدت گرم شد و از آن جايي كه بيشتر نيروهاي گردان تا آن زمان به گرماي شديد خوزستان عادت نداشتند ، با قرار گرفتن در مقابل آفتاب سوزان و خارج شدن آب بدن به صورت عرق، رمق نداشتند و به تدريج تعداد گرمازده ها افزايش يافت . در اوايل پزشك و پزشكياران قادر به نظارت و ايجاد تسهيلات از قبيل وصل سِرُم، دادن قرص نمك و خواباندن در سايه چادر بودند. حدود ساعت 12:00 تعداد گرمازده ها به 36 نفر رسيد و در ساعت 15:00 تعداد 65 نفر گرمازده در گردان وجود داشت. در اثر استفادة زياد، سِرُم قند و نمك همراه گردان تمام شد.


يكي از پزشكياران گردان  استواريكم فراهاني  با يك دستگاه آمبولانس به گردان بهداري لشكر اعزام شد . بهداري لشكر در غرب شهرستان دزفول قرار داشت . مسير حركت آمبولانس ، همان مسير حركت صبح بود كه مسافتي از آن زير ديد دشمن بود . آمبولانس اعزام شد و به دليل غبارآلود بودن هوا، از طرف دشمن تيراندازي صورت نگرفت . مراجعت آمبولانس طول كشيد. نگران بوديم و از جهتي سرُم ها مورد نياز بودند.  حدود دو ساعت بعد، برگشت آمبولانس در مسير ديده شد و تيراندازي نيز از سوي دشمن صورت نگرفت چون هنوز. دليل دير آمدن را جويا شديم كه پزشكيار اعزامي گفت تمام گردان بهداري به منطقه وارد نشده است، آن تعداد سرُم مورد نياز كه ما ميخواستيم موجود نبود . از ساير يكان ها نيز آمده بودند و درخواست مشابه داشتند. به شهر انديمشك رفتم و از كمك هاي مردمي، از بيمارستان و داروخانه ها توسط كميته، كمبود جبران شد كه انجام اين كار باعث شد تا تأخير داشته باشم.


 آن زمان آمار گرمازده ها به 80 نفر رسيد . خوشبختانه با وصول امكانات و مراقبت امدادگران، وضع بهتر شد . به تدريج هوا رو به خنكي مي رفت و تعدادي از افراد بهبودي پيدا كردند . در ساعت 21:00 آمار آنان رو به كاهش گذاشت . تعداد چهار نفر كه تا فردا صبح بهبودي كامل نيافته بودند، تحت نظر ماندند و بقيه براي روز بعد مشكلي نداشتند.


در مورد آوردن دو دستگاه خودرو باقي مانده در مسير، يكي از داوطلبان نيروهاي مردمي به نام حاج آقا افشين  كه در ميدان شوش تهران تعميرگاه بسيار بزرگي براي تعمير ماشين هاي سنگين داشت  داوطلب شد و درخواست كرد كه به كمك فردي به نام اصغر كاوه كه او نيز شاگرد حاج آقا بود، بروند و خودروها را بياورند.


دشمن توسط ديده بان، مؤثّر بودن اجراي آتش را اطلاع داشت و در صورتي كه همان روز براي آوردن خودروها اقدام مي شد ، احتمال ضايعات بعدي متصور بود. با تشكّر از شجاعت و ايثار نامبردگان، توصيه شد كه پس از غروب آفتاب و يا قبل از طلوع خورشيد ، اقدام به تخلية خودرو هاي آسيب ديده شود كه موضوع مورد قبول واقع شد و مقرّر گرديد عصر همان روز و پس از تاريكي هوا، خودروهاي آسيب ديده آورده شوند.


قبل از غروب آفتاب، يك دستگاه كاميون با وسايل لازم به محل اعزام شد. در ابتدا بار كاميون ها كه وسايل و تجهيزات افراد جمعي گروهان سوم بود با خودرو اعزامي آورده شد و سپس براي تعمير خودروهاي آسيب ديده اقدام گرديد . يك دستگاه از كاميون ها كه آسيب كمتري ديده بود ، تعمير و برگشت داده شد ، لكن كاميون دوم آسيب بيشتري ديده بود و لازم بود به گردان نگهداري لشكر حمل شود كه پس از 24 ساعت تخليه شد . به اين ترتيب، يك دستگاه از خودروهاي گردان كم شد كه در اين مورد بايد لشكر اقدامي ميكرد تا در جابه جايي ها مشكلي به وجود نيايد.


منطقة پراكندگي گردان در پشت ارتفاعات و دور از دشمن بود . دشمن ديد و تير مستقيم روي نيروها نداشت ، لكن از ورود ما به منطقه مطلع بود و با اجراي آتش هاي توپخانه و بمباران هوايي، قصد وارد كردن تلفات داشت ؛ البتّه در مقابل حملات هوايي ، آسيب پذيري بيشتر بود . گسترش و تفرقة خوب نيروها و استقرار تجهيزات در مواضع مناسب و استفاده از زمين، ضايعات را به حداقل مي رسانيد. مشكل تأمين آب يكي ديگر از مواردي بود كه از حساسيت بالايي برخوردار بود . در گرماي طاقت فرساي خوزستان، آب موجود نيز گرم و جوشان بود و روزهاي اول از توزيع يخ نيز خبري نبود .


براساس نظرية پزشك گردان، آب قابل شرب بايد از شهرستان دزفول آورده ميشد. براي اين منظور ، گردان يك تانكر 7000 ليتري و 5 تانكر 1000 ليتري داشت . تانكرهاي 1000 ليتري در سطح گروهان هاي گردان تقسيم شده بود . هنگامي كه تانكر 7000 ليتري به صورت پر به منطقة آماد ميرسيد، گروهان ها تانكرهاي مربوطه را به وسيلة خودرو، يدك ميكردند و در منطقة آماد آب توسط تانكر مادر پر مي شد و به گروهان ها برمي گشتند.


به دليل اينكه مسير حركت خودرو براي تأمين آب در روز توسط دشمن ديده ميشد و روي خودروهاي در حال حركت در مسير اجراي آتش مي گرديد، رانندگان براي آوردن آب در شب اقدام مي كردند. آخرين تانكر 7000  ليتري سهم آشپزخانه هاي گردان بود.


براي اينكه آب زياد گرم نشود، سربازان ابتكار جالبي داشتند . براي تانكر آب، سنگر درست كرده و روي آن را پوشانده بودند . دو طرف سنگر براي خارج كردن و ورود تانكر آب باز بود . اين امر ضمن ايجاد سايه در روي تانكر آب، سبب ميشد هوا نيز جريان پيدا كند و آب زياد گرم نشود.


آشپزخانه هاي گردان كه تعداد آنها چهار دستگاه بود، همه حاضر به كار بودند. پس از استقرار نيروها در منطقة تجمع، غذاي گردان براساس برنامه طبخ و توزيع مي شد. مواد فاسد شدني از طريق لشكر تحويل ميشد . دادن غذاي گرم در شرايط جنگي بسيار سخت و مشكل است ، به ويژه در روزهاي اول جنگ كه هنوز نقايص زيادي در امر پشتيباني وجود داشت ؛ لكن مشكلات با ارادة آهنين متصديان امور حل مي شد، چون تحويل غذاي گرم به سربازان ارزش تحمل اين زحمات را داشت.


در منطقة تجمع، نيروهاي گردان هيچ گونه ديده باني و اجراي آتش به سوي دشمن نداشتند، فقط بايد با استفاده از زمين گسترش نيروها طوري بود كه در مقابل حملات هوايي و آتش توپخانة دشمن آسيب پذيري كمتري داشته باشند و اين امر ميسر نبود مگر اينكه تفرقة نيروها رعايت مي شد و از موانع طبيعي زمين براي ديده نشدن استفاده مي شد و استتار و اختفاي عملي انجام مي گرفت. در كلّ موارد، فرماندهان نظارت داشتند و همكاري نيروها خوب بود. همة ترددهاي خودرويي  به جز حركت آمبولانس ها در شرايط ضروري  در شب و با چراغ خاموش صورت ميگرفت.


 


ادامه دارد ....


 


47

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

مأموريت شناسايي


پس از استقرار گردان در منطقة تجمع، مأموريت گردان از طريق تيپ سة لشكر 21 حمزه ابلاغ شد. مأموريت گردان، شناسايي غرب رودخانة كرخه به منظور ايجاد سرپل براي اجراي عمليات آتي پيش بيني شده بود. براي اجراي مأموريت ، در ابتدا بايد نيروهاي شناسايي از رودخانة كرخه عبور مي كردند. براي عبور از رودخانه ، ابتدا لازم بود محل عبور تعيين شود، زيرا در آن زمان نيروها قادر نبودند از همه جاي رودخانه عبور كنند . منطقه مورد نظر براي شناسايي، تپه هاي جوفينه، بلتا و دشت عباس تعيين شده بود كه سمت چپ دشمن را شامل ميشد.


24  ساعت پس از ابلاغ مأموريت و در شرايطي كه تا حدودي نسبت به وضعيت منطقة خودي و نيروهاي دشمن آشنايي پيدا كرده بوديم، ساعت 1500 سرهنگ آبشناسان به محل استقرار گردان آمد و گفت با تعدادي از عناصر شناسايي گردان تا كنار رودخانة كرخه برويم تا شناختي نسبت به وضعيت رودخانه داشته باشيم. بلافاصله رئيس ركن دوم گردان، فرمانده دستة شناسايي ، فرمانده دستة مخابرات و يك نفر درجه دار از ركن دوم را احضار و به حضور سرهنگ آبشناسان رفتيم . او گفت : من و عوامل همراه، خودرو آورديم. شما نيز براي حركت خودرو در نظر بگيريد تا حركت كنيم.


با دو دستگاه جيپ فرماندهي گردان، در معيت فرماندهي تيپ با عوامل حاضر به سمت محل تعيين شده حركت كرديم . پس از طي مسافتي حدود شش كيلومتر از جاده خاكي خارج شديم و در داخل تپه ماهور كه اثري از جاده نبود ، ادامة مسير داديم . در مسير بيراهه نيز حدود پنج كيلومتر راه رفتيم؛ به طوري كه حدود يك ساعت طول كشيد تا به ساحل رودخانة كرخه رسيديم. خودروها را در همان نقطه رها كرديم و مسافتي حدود 200 متر به سمت شمال رفتيم . در آنجا سرهنگ آبشناسان محلّي را نشان دادند كه با علايمي مانند سنگ چيني مشخّص شده بود و گفت: نيروهاي شناسايي بايد از اين محل عبور كنند و براي شناسايي به آن طرف رودخانه بروند. اضافه كردند افسر مهندسي تيپ به اتّفاق استوار كريمي ،  سرگروهبان تيپ با وسايل و تجهيزات لازم براي ساخت طرّاده  براي عبور از رودخانه اقدام ميكنند. سپس فرمانده تيپ دستورات لازم را به عناصر همراه از لحاظ چگونگي پايش و نظارت دسته هاي شناسايي و ترتيب اعزام آنها دادند و به سؤالات پاسخ داده شد . بعد از آن به محل توقّفگاه خودروها برگشتيم . هنوز


آفتاب غروب نكرده بود و قبل از شروع تاريكي ، مسير بيراهه را طي كرديم و به جاده خاكي رسيديم . در آن شب مشكلي در رسيدن به منطقة استقرار گردان پيش نيامد و به موقع وارد گردان شديم.


 هنگام جدا شدن عناصر اعزامي تيپ و گردان، فرمانده تيپ گفت: دستة شناسايي را آماده كنيد تا 48 ساعت ديگر براي انجام مأموريت به منطقه بروند. تا آن زمان طرّاده هم آماده ميشود در اجراي دستورات صادره و واگذاري اولين مأموريت جنگي، انتخاب افراد شايسته و مناسب از حقّ تقدم اجراي مأموريت بود . به ذهنم رسيد كه اگر افراد داوطلب باشند و از بين آنها واجدين شرايط انتخاب شوند ، بهتر خواهد بود . البتّه مأموريت ذاتاً از وظايف دستة شناسايي گردان بود ، اما تعدادي از افراد آن دسته براي اجراي اولين مأموريت مناسب نبودند .


نيروهاي داوطلب از گروهان ها جمع آوري شد و از داخل آنها تعدادي براي تقويت دستة شناسايي انتخاب شدند كه تعداد كلّ دسته به 32 نفر رسيد.


آموزش نقشه خواني و قطب نما كه اهميت خاصي در اجراي مأموريت دارد با تعيين استاد و تشكيل كلاس توسط ركن دوم گردان به مدت 24 ساعت اجرا شد . روز دوم از نحوة فراگيري آموزش و آماده به كار بودن قطب نماها و ساير تجهيزات مورد نياز عناصر گشتي، بازديد كردم و مواردي را نيز علاوه بر آنچه كه گفته شده بود، تدريس كردم. دسته براي اجراي مأموريت آماده بود.


 آمادگي دستة شناسايي به تيپ اعلام گرديد . فرمانده تيپ گفت: شما در ساعت 15:00 به سمت منطقة انتخاب شده حركت كنيد . عوامل تعيين شده از قرارگاه تيپ در محل به شما ملحق ميشوند در زمان مقرّر، دستة شناسايي گردان و من به سمت محل انتخاب شده با دو دستگاه خودرو كاميون و يك دستگاه جيپ فرماندهي حركت كرديم .


پس از طي مسافتي، در محل علامتگذاري شده از جاده خاكي خارج شديم. چون هوا آفتابي و روشن بود ، با ردگيري مسير تردد دو روز قبل به ساحل نزديك رودخانه رسيديم.  همانند روز قبل خودروها را در همان نقطه متوقّف كرديم و تا محل عبور تعيين شده كه حدود 200 متر بيشتر نبود ، پياده رفتيم. در آن منطقه دشمن روي ما ديد نداشت.


موقعيتي پيش آمده بود كه دستة شناسايي را نسبت به منطقه و مأموريت واگذاري از روي زمين و نقشه توجيه كنم. اين كار انجام شد ؛ اما هنوز عوامل اعزامي از تيپ به محل نرسيده بودند . از مسئول مخابرات


خواسته شد كه به وسيلة بي سيم با تيپ تماس بگيرد و موقعيت عناصر اعزامي را سؤال كند . او هم تلاش كرد كه تماس بگيرد؛ ولي به دليل كوهستاني بودن منطقه موفّق نشد. به ناچار بايد منتظر ميمانديم تا عناصر اعزامي از تيپ به ما ملحق شوند.


اين انتظار دو ساعت طول كشيد ، اما از عوامل اعزامي خبري نشد . آفتاب در حال غروب بود و به تدريج منطقه تاريك مي شد. ارتباط با تيپ با تغيير محل بي سيم و رفتن روي ارتفاع آزمايش شد ؛ ولي باز هم ارتباط برقرار نشد.


تلاش براي تماس با گردان نيز به نتيجه اي نرسيد ؛ در واقع ما با هيچ جا ارتباط نداشتيم . هوا كم كم تاريك مي شد و ما از آمدن عوامل اعزامي تيپ مأيوس شديم.


ميدانستم كه پس از تاريك شدن هوا، تردد خودروها در خارج از جاده امكان پذير نيست. اطمينان پيدا كردم كه آنها نميآيند. تصميم بر اين شد كه به گردان برگرديم . از محل توقّف گاه تا جايي كه خودروها پارك شده بودند ، در ساحل رودخانه پياده آمديم . دستور داده شد دستة شناسايي سوار خودروهاي مربوطه شوند . اين امر زماني بود كه هوا به طور كامل تاريك شده بود و مشكل حركت وجود داشت . براساس دستورات صادره كه خودم نيز بايد در اجراي آن ها نظارت داشته باشم، روشن كردن چراغ خودرو در منطقة جنگي ممنوع بود . از جهتي حركت خودروها در خارج از جاده بدون چراغ روشن كار ساده اي نبود؛ اما مشكل بايستي حل ميشد زيرا:


1. در مدت آموزش طرز استفاده از نقشه و قطب نما درس داده شده بود و در روز تمرين عملي نيز صورت گرفته بود و ما توقّع داشتيم با همان آموزش، دستة شناسايي مأموريت را در شب انجام دهد . بايد من و ساير مسئولان، در عمل به آنچه كه گفته شده بود، پاسخ ميگفتيم.


2. من در سمت فرمانده گردان در صورتي كه شب نيرويي به استعداد يك دسته را نتوانم هدايت كنم و به محل استقرار گردان برسانم ، صد البتّه قادر به هدايت گردان در عمليات نخواهم بود . در اين صورت حيثيت فرماندهي از بين مي رفت و اعتماد نيروهاي گردان نسبت به من سست ميشد.


با اين ذهنيات و تفكّر، تصميم گرفتم كه خودم جلو بيفتم و هدايت دسته را به عهده بگيرم . من پياده جلو مي رفتم و جيپ فرماندهي پشت سرم حركت مي كرد. دو دستگاه كاميون نيز در پشت سر جيپ حركت مي كردند.


حدود دو كيلومتر در ابتدا با ذهنيتي كه داشتم و با استفاده از ارتفاعات مشخّص، طي شد ، پس از آن مسير را گم كرديم . لازم بود كه حتماً از قطب نما استفاده شود . در داخل چادر يكي از كاميون ها نقشه را باز كرديم از آنجايي كه قطب نما به فلز حساس است و در صورتي كه نزديك فلز باشد سمت واقعي را نشان نميدهد، با انداختن پتو به اطراف كاميون ، سمت و جهت محل استقرار گردان را نسبت به نقطة توقّف خودمان مشخّص كرديم .


مسير جادة خاكي را نيز در نقشه پيدا كرديم و جهت و گراي حركت نسبت به جادة خاكي مشخّص شد؛ اما در عمل و در حركت  به دليل كوهستاني بودن منطقه و وجود شيارهاي بسيار عميق كه از جاري شدن آب منطقه و سست بودن زمين ايجاد شده بود  حركت در يك گراي مشخّص امكان پذير نبود.


قطب نما را به دست گرفتم و فرمانده دستة شناسايي پشت سرم به عنوان قدم شمار به راه افتاد و پشت سر ما، خودروها حركت كردند . زماني كه در مسير حركت مانعي وجود داشت ، خودروها متوقّف مي شدند و مانع توسط من در ابتدا دور زده مي شد و قدم شمار مسافت طي شده را با قدم حساب ميكرد.


پس از دور زدن، گرا و مسافت هاي طي شده در خارج از مسير محاسبه ميشد و با استفاده از گراي معكوس در امتداد مسير واقعي قرار مي گرفتيم .


هدايت خودروها بر اين اساس بسيار وقت گير بود . در بعضي مواقع در مسيرهاي فرعي نيز موانعي پيش ميآمد كه بايد همانند اولي كه به آن اشاره شد، اقدام مي گرديد. به دليل تاريكي هوا و عدم آشنايي به منطقه و حركت با گراي مشخّص، بارها اتّفاق افتاد كه در لبة پرتگاه قرار گرفته و به علّت سست بودن آن ، به قعر گودي، غلت خورديم ؛ اما رسيدن به هدف كه همان رساندن دستة شناسايي به منطقه گردان بود ، آن قدر برايم مهم بود كه زخم دست و پايم را متوجه نشدم . پس از خارج شدن از گودي بسيار عميق كه با زحمت زيادي با چند مرتبه بالا آمدن و سرخوردن به پايين انجام شد، ساعت را نگاه كردم. 30 دقيقه از نيمه شب بود و هنوز راه زيادي تا جاده خاكي داشتيم.


آن شب در سِمت فرمانده و مسئول، تمام تلاش و دقّت را بر اين اساس به كار گرفتم كه عناصر شناسايي در اولين مأموريت به من اعتماد كنند .


برايم خيلي مهم بود كه در عمل به همراهانم اثبات كنم كه در انجام مأموريت تا آن جايي كه توان دارند و در هر شرايطي بايد به پيش بروند و خسته نشوند . گرچه آنها در داخل خودروها آن چنان از موضوع مطلع نبودند ، اما اين را مي دانستند كه خودورها در تاريكي شب در منطقه اي كه راه وجود ندارد، چگونه و توسط چه كسي به محل استقرار گردان هدايت شدند . همين تمريني بود كه در مأموريتهاي واگذاري ديگر ميتوانست ملاك باشد. حدود دو ساعت بعد ، يعني ساعت 02:30 به جادة خاكي رسيديم و چون مسير مشخّص بود، نيم ساعت بعد وارد منطقة گردان شديم. شب بسيار سختي بود و من از اول شب تا رسيدن به جاده با در دست داشتن قطب نما كه در شب فقط اعداد شب نما در آن نمايان است و با گرفتن اهداف واسطه كه در روي زمين در سطح افق نمايان بود ، حركت كردم، اما هر چه خستگي داشتم با رسيدن به منطقه گردان برطرف گرديد.


بعدها اطلاع پيدا كردم كه به دليل آماده نشدن طرّاده، عوامل شناسايي تيپ به محل نيامده بودند و از جهتي چون تماس برقرار نشده بود، نتوانستند موضوع را به ما اعلام كنند. روز بعد طرّاده براي انداختن به آب آماده شد و عوامل تعيين شده براساس برنامه توانستند از رودخانه عبور و در منطقه شمالي جبهه، اطلاعات با ارزشي از دشمن به دست آورند . از همين اطلاعات بعد از تغيير مكان گردان 144 به جنوب ، براي گرفتن سرپل در غرب رودخانة كرخه استفاده گرديد . برنامة شناسايي تا روز بيست و دوم مهر ماه ادامه داشت و اطلاعات به دست آمده روزانه به تيپ گزارش ميشد.


53


13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

اشغال موضع تك


روز بيست و يكم مهر ماه فرماندهي تيپ سرهنگ آبشناسان با ابلاغ يك دستور آگهي خواستار تغيير منطقة تجمع به يك موضع نيروي احتياط تيپ شد؛ زيرا بر اساس تصميم هاي گرفته شده ، لشكر 21 مأموريت داشت در تاريخ بيست و سوم مهر ماه 1359 يك تك هماهنگ شده اي عليه دشمن در منطقة پل فلزي انجام دهد . گردان 144 كه در احتياط تيپ بود از محل استقرار فعلي ، قادر به اجراي مأموريت نبود ، زيرا در حركت براي انجام مأموريت زير ديد دشمن بود و از سويي مسافت نيز براي وارد شدن به عمليات، زياد بود . در نتيجه براي دادن تلفات و ضايعات كمتر و سرعت عمل براي انجام مأموريت، تيپ محل جديدي را پيش بيني كرده بود.


در راستاي مأموريت ابلاغي ، در ابتدا لازم بود توسط فرماندهان گروهان و عوامل ستادي از محل جديد بازديد شود. پس از جمع آوري و ابلاغ مأموريت جديد به فرماندهان، به اتّفاق به منطقة تعيين شده حركت كرديم . آن روز هوا غبارآلود بود و ديد دشمن در منطقه كم بود و به جز تيراندازي پراكندة توپخانه كه به طور مستمر اجرا مي شد، تيراندازي دقيقي كه مانع اجراي مأموريت باشد، صورت نگرفت.


پس از بررسي دقيق موضع انتخاب شده، محل استقرار گروهان هاي پياده، اركان و دستة پشتيباني مشخّص شد . موضع تعيين شده طوري بود كه گروهان ها فضاي مناسبي براي پراكندگي و گسترش داشتند و تا حدودي از پوشش هوايي برخوردار بود و دشمن ديد و تير مستقيم روي موضع نداشت. از جهتي دسترسي به جاده داشتيم و در مجموع شرايط خوبي  داشت.  (نقشه 4)


 


 


1.jpg


 


 


حركت به سمت موضع تعيين شده بايد در تاريكي صورت مي گرفت كه براي اين كار برنامه ريزي شد. به گونه اي كه گروهان هاي يكم و دوم در اول شب تغيير موضع دهند و گروهان سوم و اركان قبل از روشنايي صبح جابه جا شوند و در محلهاي تعيين شده استقرار يابند.


در ساعت 06:00 بيست و دوم مهر ماه 1359 خاتمة تغيير موضع به تيپ اعلام شد. پس از يك ساعت از اعلام موضوع، فرماندهي تيپ مرا به پاسگاه فرماندهي اش احضار كرد. ابتدا از روي نقشه و سپس از ديدگاه كه يك ارتفاع چند متري بيشتر نبود ، مرا به منطقة مأموريت واگذاري توجيه و تأكيد كرد در صورتي كه همة گردان نياز نبود وارد عمل شود، بهترين گروهان را از هم اكنون انتخاب كنيد كه در حقّ تقدم آن گروهان وارد عمل شود. او مسيرهاي حركت نيروي احتياط را نشان داد و در خاتمه گفت :


شما نيز فرماندهان گروهان ها را نسبت به منطقه و مسير حركت توجيه كنيد. البتّه اگر بعد از ظهر بتوانيد بازديدي از خط جلو داشته باشيد ، اطلاعات بيشتري از وضعيت دشمن به دست مي آوريد. تأكيد مي كنم چون اولين مأموريت است ، از تمام توان نيروها براي بهتر انجام شدن آن استفاده کنید. در پايان براي گردان آرزوي موفقيت كردند.


پس از دريافت دستورات ، به گردان برگشتم . براي ابلاغ و توجيه مأموريت، فرماندهان و مسئولان ستادي و پشتيباني را در محلّي كه به نسبت تأمين بيشتري داشت ، جمع كردم. ابتدا مأموريت گردان را ابلاغ و سپس منطقة مأموريت در روي نقشه نشان داده شد و مسير وارد عمل شدن گردان در روي نقشه يادآوري گرديد. در خاتمه نيز به سؤالات پاسخ داده شد. بعد از آن حقّ تقدم به كارگيري گروهان ها در صورتي كه گردان وارد عمل نشود ، ابلاغ گرديد و به گروهان سوم گردان كه داراي فرماندهي شجاع و رشيد به نام غلامعلي بكتوستان بود، براي اجراي مأموريت حق تقدم داده شد.  بعد از آن گروهان يكم و سپس گروهان دوم تعيين گرديد . براي توجيه فرماندهان ، لازم بود منطقة عمل بررسي و محلّي انتخاب شود كه از آنجا بتوان منطقة مأموريت را نشان داد، چون هنوز اين كار انجام نشده بود، اعلام شد شناسايي منطقه در بعد از ظهر صورت ميگيرد.


اقدام بعدي پس از توجيه فرماندهان و مسئولان ستادي، آمادگي نيروها از نظر سلاح، تجهيزات، تقسيم مهمات و دريافت جيرة 24 ساعتة اضطراري، تنظيم موج هاي بي سيم ها و ... بود كه به فرماندهان ابلاغ شد. امور تجديد مهمات، تخلية مجروحين و پشتيباني آتش به معاون گردان ، سرگرد حسن محمدي محول گرديد.


بازديد و نظارت در امر آمادگي نيروها براي اجراي مأموريت را سروان حسن كاوه ، ر ئيس ركن سوم گردان عهده دار شد. مسئوليت پشتيباني هاي آمادي كه از وظايف گروهان اركان است، به سروان داريوش يزدانستا ابلاغ گرديد.


پس از صدور دستورات لازم به اتّفاق گروهبان يكم امين الله فرهادي درجه دار ركن دوم، براي شناسايي به منطقة گردان هاي در خط تيپ كه عبارت بودند از گردان 171 به فرماندهي سرگرد نورالدين مكّي و گردان 174 به فرماندهي سرگرد رحيم رحماني رفتيم . منطقة مورد نظر كه از طريق ارتفاعات شمالي پادگان سوارزرهي لشكر 92 تا جنوب شرقي پل فلزي بر روي رودخانة كرخه امتداد داشت، شناسايي شد.

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

پس از خاتمة شناسايي ، به گردان مراجعت كرديم. در بعد از ظهر همان روز فرماندهان به اتّفاق درجه دار ركن دوم شناسايي لازم را از نيروهاي در خط و وضعيت قرار گرفتن دشمن انجام دادند . تا آن زمان هيچ كدام از ما تصوير و تصور حقيقي از جنگ نداشتيم ، اما هر روز چيز تازه اي مي آموختيم.


اطمينان از اجراي مأموريت بر اين اساس بود كه روحية اطاعت پذيري رزمندگان بسيار خوب بود و دستورات صادره خيلي سريع و دقيق اجرا ميشد. با وجود كمبودهايي از قبيل يخ و در بعضي موارد آب ، در مقابل شدت گرماي خوزستان، سؤالات كاركنان فقط در خصوص چگونه حاضر شدن براي مأموريت و اعلام آمادگي براي اجراي مأموريت بود . البتّه طولي نكشيد كه كمبودها جبران شد . زيرا در اوايل، عناصر پشتيباني لشكر نسبت به امور آمادي و منابع تعيين شده زياد توجيه نبودند كه به تدريج نواقص برطرف گرديد؛ چون نيروها علاقه مند بودند به يكديگر كمك كنند و اين صميميت، كمبودها را جبران ميكرد.


براي حركت گروهان ها به جلو براي اجراي مأموريت، بايد مسافتي حدود شش كيلومتر از خودرو استفاده مي شد و پس از آن، نيروها پياده مي شدند و ادامة مسير را به حالت تاكتيكي پيشروي مي كردند. به همين منظور ، براي حركت هر گروهان تعدادي خودرو مشخّص شده بود . افسر ترابري گردان ، شمارة خودورها را به فرماندهان اعلام كرده و فرماندهان براي هر خودرو طرح بارگيري داشتند. براساس طرح اقدام ميكردند. دستور اين بود تا اگر در مسير حركت خودرويي آسيب ديد، فرمانده مربوطه به وسيلة بي سيم گردان را با اطلاع سازد و خود ادامة مسير دهد . در گردان نيز فرمانده دستة پشتيباني مسئوليت داشت تا اقدام بعدي را انجام دهد . ضمن جايگزيني خودرو، در صورتي كه حاضر به كاري خودروي آسيب ديده با امكانات گردان امكان پذير نبود، خودرو براي تعميرات به رده بالاتر يعني پشتيباني لشكر تخليه ميشد.


همگي در اين فكر بوديم كه فردا چه خواهد شد؟ هر رزمنده اي پيش خود تصوراتي داشت، اما چون تا آن زمان ، درگيري نزديك با دشمن نداشتيم، تصورات با حقايق خيلي فاصله داشت.


بيست و سوم مهر ماه 1359 لشكر 21 حمزه در حالي كه هنوز به طور كامل به منطقه نرسيده بود و تعدادي از يكان هاي پشتيباني از قطار پياده نشده بودند، براساس دستورات ابلاغي ، قبل از روشنايي صبح، بايد تك به موضع دشمن را شروع كرد . براساس اظهار نيروهاي عمل كننده ، هجوم به مواضع دشمن در شروع تك صورت گرفت و درگيري نزديك از دو طرف تلفات و ضايعاتي را وارد كرد.


نيروهاي زرهي دشمن كه در خط پدافندي استقرار داشتند، تا آن هنگام از زمان استفاده كرده و سنگرهايي براي ادوات زرهي و افراد ايجاد كرده بودند. به دليل اينكه زمين منطقة درگيري صاف بود ، نيروهاي تك كننده در ديد دشمن قرار داشتند . از طرفي پناهگاه سنگرهاي ساخته شده سبب ميگرديد كه آتش هاي اجرايي توسط نيروهاي لشكر 21 تلفات كمتري به دشمن وارد كند و در عوض آتش هاي اجرايي توسط دشمن در منطقة نبرد روي نيروهاي تك ور بسيار مخرّب بود و تانك هاي در حال پيشروي، براي موشك هاي ماليوتكاي دشمن  كه خدمه هاي آموزش ديده اي داشتند هدف خوبي بود . با توجه به اينكه نيروهاي تك ور تلاش فوق العاده اي در شكستن خطّ پدافندي دشمن كردند، به هرحال تلاش ها مؤثّر واقع نشد و دشمن توانست تك نيروهاي لشكر 21 حمزه را دفع و خط پدافندي نيروهايش را حفظ كند . در اين عمليات صدمات و ضايعات قابل ملاحظه اي به نيروهاي عمل كننده وارد شد.


از گردان 144 فقط گروهان سوم به فرماندهي ستوان يكم غلامعلي بكتوستان به جلو حركت كرد ، اما وارد عمل نشد و در اثر اجراي آتش توپخانة دشمن سه نفر سرباز با يك نفر درجه دار زخمي شدند و به يك دستگاه خودرو نيز خسارت وارد گرديد . در ساعت 22:00  بيست و سوم مهر ماه 1359 گروهان سوم به گردان ملحق شد.


 


پایان فصل دوم


61


10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

حسین چند تا نقطه U جان با سلام

پایان جنگ و قبول قطعنامه نیاز به یک بر رسی اجمالی جهت پاسخ به چرایی ها داره که در چند سطر و صفحه و اینها نمیشه بیانش کرد چرا که مولفه های زیادی دخیل بودند . در سال 67 و پایان جنگ ما در پایگاه امیدیه بودیم . آخریم ماموریت هوانیروز رو هم تیم ما در اونجا انجام داد و حتی میتونم بگم اخرین تیم هم ما بودیم بهمراه جناب بابایی که رفتیم شلمچه . بعد از اون دستور اومد که جنگ تمام شد و بچه های ما فرماندهان رو از منطقه جمع میکردن و می اوردند پایگاه و اونها با هواپیما میرفتن تهران برای جلسه در مورد قبول قطعنامه . بعضی ها گریه میکردن . ما و خلبانان نیروی هوایی که مات و مبهوت شده بودیم از یکی از مقامات بلند پایه نظامی علت رو جویا شدیم و ایشون ما رو جمع کرد تو یه سالن و حدودا بیست دقیقه ای برامون در این مورد صحبت کرد . بهر حال آخرهای جنگ خیلی وضع خراب شده بود و همانموقع فرار بزرگ اتفاق افتاد و ما وقتی میرفتیم شلمچه دیدیم نیروها ی سپاه و بسیج منطقه رو خالی کرده اند و امده اند کنار رود کارون . در چند نقطه نشستیم تا بپرسیم چی شده و دیدیم فقط انتن های بی سیم هست و چند خودرو از کار افتاده و سنگر های خالی و هیچکس رو پیدا نکردیم که ازش بپرسیم چی شده . یه جناب سرگردی رو بچه ها ته یه دره در منطقه جنوب غربی پیدا کردند که حد اقل سی چهل کیلومتر از نیروهای خودش دور افتاده بود و در حال مرگ بود که نجاتش دادند . در غرب عراقی ها مسئله هاتن هاتن رو پیش کشیده بودند ( هاتن به زبان کردی یعنی اومدند ) . اینجوری شده بود که مثلا یه گردانی رو گرفته بودن و بهشون گفته بودند اگر بعقب فرار کنید کاری بهتون نداریم و اونها بطرف نیروهای خودی می دویدند و میگفتند اومدند اومدند و اونها هم همراه می شدند و خلاصه یکدفعه می دیدی مثلا یه تیپ داره بعقب فرار میکنه . این یکی از مولفه ها بود و دهها مولفه دیگر دست به دست هم دادند و ما تقریبا تا مرز شکست رفتیم و جاهایی رو دوباره گرفتند که تا اونموقع نگرفته بودند و حتی اهواز هم به خطر افتاد ولی بموقع قطعنامه رو قبول کردیم و اونها هم دست برداشتند . قبول قطعنامه بسیار بموقع بود و الا اگر ادامه داده بودیم شکست حتمی بود . همین که وجبی از خاک ما در دست اونها نماند خودش جای شکر داره . البته عراقیها هم کم آورده بودند و جنگ فرسایشی پدرشون رو در آورده بود 

18 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

فصل سوم


حركت گردان به سمت آبادان


 


حركت گردان به سمت شهرستان اهواز


بيست و چهارم مهر ماه، فرمانده تيپ  سرهنگ آبشناسان  به محل استقرار گردان آمده و گفت : از طريق لشكر، مأموريت جديدي به گردان شما داده شده است، بنابر اين لازم است ساعتي براي توجيه مأموريت و نحوة اجراي آن صحبت كنيم . من خواستم فرماندهان گروهان ها نيز در جلسه باشند. گفت  چون زمان كم است ، من مأموريت را به شما ابلاغ مي كنم . البتّه به صورت كتبي نيز از طريق ستاد تيپ ابلاغ خواهد شد. پس از آن شما عناصر مسئول را جمع كنيد و كاملاً توجيه نماييد . زمان زيادي براي شروع كار نداريد. حركت شما و حضور شما در منطقة جديد از حساسيت  فوق العاده اي برخوردار است. سعي كنيد زمان را از دست ندهيد.


به اتّفاق در همان حوالي در پناه كُپه اي از خاك، دو تخته زيلو روي زمين پهن كرديم و نشستيم . ساعت به 08:00  نزديك مي شد و هوا هنوز گرم نشده بود . از شدت تيراندازي هاي روز و شب گذشتة دشمن كاسته شده و منطقة گردان 144 كه نسبت به خط مقدم دور بود و دشمن ديد كمتري داشت، از آرامش نسبي برخوردار بود.


فرماندهي تيپ نقشة آبادان را روي زيلو باز كرد و وضعيت دشمن را در شهر خرمشهر و شمال آبادان براي من شرح داده و گفت:


 عراقي ها فشار زيادي روي شهر خرمشهر وارد كرده اند و نيروهاي رزمندة حاضر در شهر به شدت در حال مقابله هستند ، لكن بررسي هاي صورت گرفته حاكي از آن است كه نيروهاي موجود با استمرار حضور و مقاومت، متحمل تلفات و ضايعاتي شده اند و در صورتي كه نيروهاي تقويتي به منطقه اعزام نشوند ، سقوط شهر خرمشهر متصور است . با سقوط خرمشهر امكان محاصرة شهر آبادان و در نهايت تصرّف آن شهر توسط دشمن وجود دارد. قرارگاه اروند در شهرستان ماهشهر شروع به فعاليت كرده و فرمانده آن سرهنگ حسنعلي فروزان  تعيين شده است . نيروي زميني تصميم دارد تعدادي از يگان ها را به قرارگاه اروند اعزام كند . مراتب به لشكر ابلاغ شده و تدبير لشكر بر اين است كه امروز يك گردان پياده به سمت آبادان حركت كند. اعزام گردان شما چون در احتياط تيپ قرار دارد و در خط پدافندي نيست، از نظر استفاده از زمان مناسب تر است. شما بايد اقدامات را طوري انجام دهيد كه قبل از غروب آفتاب آمادة حركت باشيد و از منطقة فعلي خارج شويد . پس از 15 دقيقه راه پيمايي ، ستون خودرويي شما در ديد مستقيم دشمن قرار خواهد گرفت . لازم است سرعت و حركت ستون را طوري تنظيم كنيد كه جلودار شما در شروع تاريكي به آن محل برسد .


ستون با چراغ خاموش حركت كند. تماس تان را با تيپ برقرار و حفظ كنيد. نمايندة لشكر 92 زرهي قبل از ورود به شهر اهواز شما را راهنمايي ميكند.  به محض رسيدن به اهواز خود را به قرارگاه عملياتي جنوب  مستقر در آن شهر معرّفي كنيد. بقية اقدامات توسط آن قرارگاه صورت خواهد گرفت . هم اكنون براي اجراي مأموريت ، نيازمندي تان را به تيپ اعلام كنيد . با توجه به اينكه وقت زيادي نداريد ، براي دريافت نيازمندي ها، مسئولان آمادي شخصاً به پشتيباني لشكر بروند. من نيز از فرماندهي لشكر درخواست كرده ام براي تأمين نيازمند يهاي شما حقّ تقدم قايل شوند.


سه دستگاه خودرو آسيب ديدة گردان به گردان نگهداري لشكر تخليه و تحت تعمير است. پنج نفر سرباز و يك نفر درجه دار نيز مجروح شده و به بيمارستان اعزام گرديده اند. از طرفي چون اطمينان ندارم كه رانندگان در شب قادر باشند بدون روشن كردن چراغ خودرو تا شهرستان اهواز رانندگي كنند، اجازه دهيد زمان رسيدن به اهواز با توجه به شرايطي كه پيش مي آيد در اختيار خودم باشد ، در ضمن از طريق تيپ با لشكر 92 زرهي در مورد پشتيباني گردان از لحاظ سوخت و غذا هماهنگي هاي لازم انجام شود.


 ركن چهار تيپ در مورد تعميرات خودروهاي تعميري مراتب را پيگيري مي كند. به محض آماده شدن سعي مي كنيم آنها را در محل به شما تحويل دهيم . در مورد سربازان و يك نفر درجه دار، ركن يك تيپ اقدام ميكند كه آنها نيز در محل به شما ملحق شوند . بقية موارد به عهدة شماست. با قرارگاه جنوب در اهواز هماهنگي هاي لازم را انجام دهيد و در مورد كمبود خودرو به اجبار از بقية خودروها بيشتر استفاده كنيد، چون لشكر در وضعيتي نيست كه قادر به تحويل خودرو براي جايگزيني خودروهاي تعميري باشد ، پس منتظر دريافت خودرو نباشيد . فراموش نشود حركت ستون را به تيپ اطلاع دهيد.


پس از رفتن فرمانده تيپ، فرماندهان گروهان ها، افسر مخابرات، رؤساي اركان گردان و فرماندهان دستة پشتيباني و دستة شناسايي احضار و مأموريت به آنان ابلاغ شد . گردان فقط نقشة منطقة انديمشك و دزفول را داشت و نقشة آبادان را نداشتيم ؛ البتّه در مرحله اول بايد فقط نسبت به مسير انديمشك  اهواز توجيه مي شديم. از افسران و درجه داراني كه در اين مورد اطلاعاتي داشتند ، سؤال شد و از نظر مسافت و شهرهايي كه در مسير قرار دارد، اطلاع يافتيم.


گردان از لحاظ وسايل خودرويي شامل كاميون هاي حامل افراد تانكرهاي حامل سوخت و آب ، خودرو يخچال دار، كارگاه تعمير و نگهداري ، خودروهاي حامل مهمات و آشپزخانة سيار خودكفا بود و هيچ گونه كمبودي نداشت. در صورتي كه وسايل سه دستگاه خودروي تعميري كه در پشتيباني لشكر تحت تعمير بودند بين ساير خودورها تقسيم مي شد، مشكلي به وجود نمي آمد.


 


64


10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
 

گردان 144 در ایستگاه درود هنگام اعزام 

 

kc0altc.jpg
16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

به نظرم رسيد بهتر است از طريق لشكر و يا تيپ، مسئول مخابرات با وسيلة مربوطه در ستون باشد تا ارتباطي مطمئن در طول مسير داشته باشيم؛ چون گردان متصدي ارتباط تلگرافي و يا تله تايپي نداشت و فاقد چنين تجهيزات ارتباطي بود، به همين منظور خواستم با فرماندهي تيپ تماس بگيرم ، اما حضور نداشتند و به قرارگاه لشكر رفته بودند . با توجه به اينكه احساس مي كردم درخواستم ممكن است به نتيجه نرسد ، به هرحال براي انجام امر به قرارگاه لشكر كه در غرب شهرستان دزفول بود رفتم . آن روز قرارگاه لشكر به دليل اينكه عمليات بيست و سوم مهر موفق نبود و نيروهاي عمل كننده متحمل ضايعات و تلفاتي شده بودند، خيلي شلوغ بود و جلسات زيادي تشكيل مي شد تا با اخذ تدابيري از نيروهاي موجود براي ايجاد خط پدافندي بهتر استفاده شود . در اطراف قرارگاه چند رديف سيم خاردار كشيده شده بود و سرباز دژبان جلو در ورودي قدم مي زد.  جلو رفتم و خودم را معرّفي كردم و گفتم:

 ميخواهم با فرمانده تيپ سوم كه در قرارگاه هستند صحبت كنم .

الآن در جلسه هستند و امكان صحبت كردن نيست.

براي گفت وگو اصرار كردم و گفتم:

 ارتباط مرا با آجودان فرمانده لشكر برقرار كنيد، چون كار فوري دارم.

با وجود اينكه دژبان مايل نبود، ارتباط مرا برقرار كرد.

موضوع مأموريت و لزوم برقراری ارتباط با فرماندهي تيپ يا لشكر را عنوان كردم. آجودان فرمانده لشكر گفت: جلسه تمام شد و فرمانده تيپ20 دقيقه پيش رفت . فرمانده لشكر نيز چون دو روز است استراحت نكرده ، در حال استراحت هستند و من نميتوانم ايشان را بيدار كنم.

ساعت 14:30 بود . هيچ راهي جز برگشت نداشتم . پس از رسيدن به گردان، خيلي تلاش كردم كه با فرمانده تيپ تماس بگيرم، اما ميسر نشد.

چون اين اقدامات به نتيجه نرسيد به آنچه كه داشتيم راضي شديم و تلاش كرديم از وسايل ارتباطي موجود نهايت استفاده را ببريم.

از لحاظ مواد غذايي، جيرة 48 ساعته به صورت كنسرو آمادة تحويل شد. تانكرهاي مواد سوختي و آب با ظرفيت كامل پر شد . خودروهاي حامل مهمات بارشان را خالي نكرده بودند و آمادة حركت بودند . ارتباط با تيپ برقرار بود و يك موج ارتباطي نيز بين مسئولان و فرماندهان در داخل گردان فعال شده بود.  دستور كار مخابرات گردان توزيع شده بود و از لحاظ تعميرات خودرويي نيز آقاي افشين و كاوه با قطعات مورد نياز در كارگاه تعميرات، آمادة هر نوع تعمير خودرو بودند.

حدود ساعت 18:00 آخرين بررسي از آماده بودن نيروها، تجهيزات و خودروها انجام شد . همگي حاضر به حركت بودند . دستورات نهايي، تقسيم مسئوليت ها و ايجاد هماهنگي لازم در حركت ستون اين گونه ابلاغ شد:

سرگرد حسن محمدي در جلو گردان ، پشت سر دستة شناسايي . سروان حسن كاوه در انتهاي ستون و من در وسط ستون و افسر مخابرات هم با من حركت كند و ارتباط جلو و عقب ستون را برقرار نمايد . سروان يزدان ستا فرمانده گروهان اركان مسئول تأمين پدافند هوايي در طول ستون، فرمانده دستة پشتيباني ، ستوان دوم شاه بهرامي نيز در انتهاي ستون و پشت سر خودرو كارگاه تعميرات و نگهداري بعد از آن رانندگان احضار و دستور داده شد كه حركت ستون باز و تاكتيكي، چراغ هاي خودروها خاموش و در صورتي كه خودرو به هر دليلي قادر به ادامة حركت نبود، كنار جاده نگه دارند. فرماندهان گروهان ها كه در انتهاي ستون خودرويي گروهان مربوطه حركت مي كنند و بي سيم دارند ، موضوع را به گردان اطلاع دهند . در صورتي كه امكان تعمير خودرو وجود نداشت، سرنشينان همراه خودرو در محل باقي بمانند تا اقدامات بعدي براي تعميرات و يا بكسل كردن آن انجام شود.

به مسئولان و فرماندهان ابلاغ شد كه اولين توقّف گاه بعد از سه راهي شوش كه از ديد دشمن خارج شديم، توسط معاون گردان كه در جلو حركت ميكند تعيين مي شود؛ سپس اعلام شد در صورتي كه ستون مورد هجوم هوايي قرار گرفت ، تيربارهاي 7/12 م م ضدهوايي كه بر روي كاميون ها نصب شده اند، توسط خدمه مربوطه به سمت هواپيماي دشمن تيراندازي كنند و افراد بلافاصله از كاميون ها پياده شده ، در اطراف جاده به پشت بخوابند و با سلاح هايي كه تيراندازي به سمت هواپيماي دشمن ميسر است تيراندازي كنند. پس از رفع خطر نيز دوباره سوار خودروها شده و ادامه مسير دهند.

زمان حركت فرا رسيد. ساعت 18:30 اولين خودرو از منطقة استقرار به طرف جاده انديمشك  اهواز حركت كرد . هنوز آفتاب غروب نكرده بود، اما هنگام خروج آخرين خودروي ستون از منطقه، هوا كاملاً تاريك شده بود . در جلوِ ستون، دستة شناسايي گردان به عنوان جلودار حركت ميكرد. يكان ها به ترتيب گروهان يكم، دوم، سوم و گروهان اركان در ستون قرار گرفتند. پس از مدتي كه اولين خودرو به سه راهي دهلران  انديمشك رسيد . ديده بانان دشمن تعدادي از خودروهاي جلو ستون را ديده و هنوز صد متر بيشتر ا ز سه راهي عبور نكرده بودند كه به وسيلة توپخانه روي ستون اجراي آتش كردند.  تعدادي گلولة توپ به اطراف جاده اصابت كرد، لكن به دليل بعد مسافت و مسلّط نبودن ديده بان، دقّت تير كم بود و آسيبي به خودروها وارد نشد، اما در حركت ستون مشكلاتي ايجاد كرد . چون تعدادي از افراد سرنشين خودروها كه در منطقة آتش آسيب پذير بودند ، پياده شده و موضع گرفتند و پس از قطع آتش دوباره به خودروها سوار شدند.

 

66

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

ستون خودرويي به حركتش ادامه داد و هنوز نيم ساعت از ادامة حركت سپري نشده بود كه ابتداي ستون اتّفاقي را گزارش داد . موضوع از اين قرار بود كه ديده بان توپخانة لشكري ، ستوان يكم توپخانه علي بخشي هنگام مراجعت از محل ديده باني به گردان مربوطه ، چون از حركت ستون اطلاع نداشت و ستون نيز با چراغ خاموش در حركت بود ، با اولين خودرو دستة شناسايي كه حامل تفنگ 106 م م بود ، تصادف كرده بود . در اين تصادف خودرو حامل تفنگ 106 م م كه در جهت مخالف خودرو ديده بان حركت ميكرد در كنار جاده واژگون شده و سه نفر خدمه و رانندة جيپ مجروح و خساراتي نيز به خودرو و سلاح وارد شده بود.


به فرمانده گروهان اركان ابلاغ شد كه يك دستگاه آمبولانس مجروحان را به بيمارستاني در شهرستان دزفول ببرد و سپس به گردان نگهداري مراجعه و در مورد تخليه جيپ و سلاح مربوطه اقدام كند. پس از اجراي مأموريت نيز از طريق همين مسير به قرارگاه جنوب در اهواز ، به گردان ملحق شود.


در ادامة حركت ستون اتّفاق ديگري رخ نداد و فقط مشكل خستگي زياد رانندگان بود كه در آن تاريكي مطلق با احتياط بيشتر و سرعت خيلي كم حركت مي كردند.  از طرفي بيشتر آنها شام نخورده بودند و استمرار اين امر خالي از اشكال نبود . البتّه وضعيت سرنشينان خودروها فرق مي كرد ، چون آنها مي توانستند در همان حال حركت، استراحت كنند و يا شام خود را كه به صورت جيرة عملياتي به همراه داشتند، صرف نمايند.


ساعت 22:00  از سه راهي شوش عبور كرديم. اطلاعات قبلي ما نشان ميداد كه از ديد دشمن دور شده ايم و احتمال گلوله باران كم بود . با معاون گردان، سرگرد حسن محمدي تماس حاصل شد و ابلاغ گرديد در صورتي كه موقعيت مناسب است، حدود 15 كيلومتر بعد از سه راهي شوش، ستون را متوقّف كند.


سرانجام ستون پس از گذر از عبدالخان ، در محل مناسبي كه گنجايش تفرقة خودروها و افراد را داشت متوقّف شد. تا جمع شدن ستون حدود يك ساعت طول كشيد . در تاريكي شب توسط امربران و رئيس ركن يكم گردان آمار گرفته شد . در آمار جمع آوري شده به جز رانندگان آمبولانس، جيپ تصادفي حامل تفنگ 106 م م و خدمة مجروح، بقية ستون همگي حضور داشتند.


در مورد برقراري تأمين به فرماندهان گروهان ابلاغ شد در محدودة يكان مربوطه، عناصر تأمين گمارده شود و ر ئيس ركن دوم موضوع را نظارت كند.


به منظور كم كردن احتمال بمباران ستون در مسير روز بعد توسط هواپيماهاي عراقي، ابلاغ شد كه ساعت 04:00  صبح بيدارباش داده شود و رأس ساعت 04:30 ستون خودرويي همانند آرايش روز قبل شروع به حركت كند.


احتمال دير يا زود آمدن نمايندة لشكر 92 زرهي و تأخير در هماهنگي متصور بود و چون با ستاد فرمانده لشكر تماس نداشتيم، اگر هنگام رسيدن به شهرستان اهواز وضعيت توقّف گاه گردان مشخّص نمي شد، تجمع ستون در مدخل شهر كه دشمن در غرب آن به شهر نزديك شده بود مخاطره آميز بود. نيازمندي ستون از لحاظ سلاح پدافند هوايي كافي نبود ، زيرا فقط همان پنج قبضه تيربارهاي  7/12  م م نصب شده بر روي كاميون هاي حامل مهمات، قادر به عكس العمل بودند كه آنها نيز از برد و قدرت آتش زيادي برخوردار نبودند.


به معاون گردان ، سرگرد حسن محمدي مأموريت داده شد كه پس از بيدارباش صبح به شهرستان اهواز رفته و هماهنگيهاي لازم را در مورد محل توقّف گردان انجام دهد و تا رسيدن ستون خودرويي به ورودي شهر، در محل پاسگاه پليس راه ژاندارمري منتظر بماند. معاون گردان در زمان تعيين شده براي ايجاد هماهنگي به طرف قرارگاه لشكر حركت كرد.


زمان براي استراحت بسيار كم بود . در هر حال نيروها با استفاده از اين توقّف كوتاه، چند ساعتي استراحت كردند . در موعد تعيين شده ، نگهبانان بيدارباش اعلام كردند . همه بيدار شدند و براي گرفتن وضو و نظافت شخصي از آبي كه در محل توقّف جاري بود استفاده كردند . علاوه بر اينكه تانكرهاي حامل آب نيز هنوز دست نخورده بود ، سپس در اندك زماني وسايل پياده شده سوار خودروها گرديد ، به طوري كه در ساعت 04:30 همه آمادة حركت بودند. ستون با آرايش تاكتيكي به حركتش به سمت شهرستان اهواز ادامه داد.


با رسيدن معاون گردان به ستاد لشكر 92 ، خوشبختانه مشخص شد پيام ارسالي از سوي لشكر 21 حمزه مبني بر حركت گردان 144 با سازمان كامل به سمت اهواز بسيار به هنگام و مؤثّر بوده و مسئولان مربوطه براي توقّف گاه گردان، محل مناسبي در باغ بزرگي كه در ساحل رودخانة كارون و در شمال شهرستان اهواز قرار داشت ، انتخاب و نمايندة تعيين شده به اتّفاق معاون گردان در مسير حضور داشتند . ستون با راهنمايي آنان بدون توقّف و تجمع به حركتش تا توقّفگاه ادامه داد. حدود ساعت 09:00 ابتداي ستون به محل تعيين شده رسيد و بقيه نيز تا ساعت 10:30 وارد شدند.


موقعيت توقّف گاه گردان از نظر ديد هوايي دشمن تا حدودي پوشش داشت؛ چون وجود درختان تنومند و پيوسته، با شاخ و برگ هاي زياد سبب شده بود كه خودروها در پناه آنها ديده نشوند و از طرفي وسعت خيلي زياد باغ باعث شده بود نيروها متمركز نباشند . البتّه فقط گردان 144 بود كه وارد شهر مي شد. بقية نيروها در غرب و جنوب شهرستان اهواز در مقابل دشمن ، خطّ پدافندي تشكيل داده و ورود دشمن را به شهر سد كرده و حتّي در ( بعضي نقاط آنها را به عقب رانده بودند. (نقشة شماره 3


 


 


52779714083749740767-1-_062d5.jpg


 


 


 


در مدت دو روز توقّف گردان در اين محل، بمباران هوايي و يا شناسايي هوايي از طرف دشمن صورت نگرفت ، اما در روز دوم، دو بار توسط توپخانه هاي دشمن اجراي آتش شد كه تلفات و ضايعاتي در برداشت . دو دستگاه خودرو آسيب ديد و يك نفر سرباز از ناحية پا مجروح شد.


بعدها در تجزيه و تحليل موضوع عنوان شد كه نيروهاي وابسته به دشمن در شهرستان اهواز، در آن زمان فعال بوده و ورود گردان 144 به شهر به وسيلة آنها به اطلاع دشمن رسيده بود . توقّف 48 ساعتة گردان در شهر اهواز هم به منظور برّرسي وضعيت دشمن و هم شناسايي منطقه بود ، زيرا تا بيست و چهارم مهر ماه 1359 به جز نيروهايي كه در شهرهاي آبادان و خرمشهر در مقابل دشمن مي جنگيدند، در محور ماهشهر آبادان كه محل مأموريت گردان تعيين شده بود ، هيچ نيرويي حضور نداشت و همين امر سبب ميشد كه قبل از وارد شدن به منطقه و اشغال منطقة تجمع، اطلاعات لازم را از دشمن و زمين داشته باشيم.


از شهرستان اهواز تا آبادان مسافت براي شناسايي بسيار زياد بود . جاده اهواز  آبادان هم كه مسير نزديك تري است، توسط