Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

مصاحبه با سرهنگ خلبان علی ملایری

63 posts in this topic

جناب سرهنگ هیچ وقت در مورد خاطرات دوران آموزش توپخانه چیزی نفرمودید. خوشحال میشیم بشنویم 

 

با تشکر 

 

خدا خيرت بده كاكو حرف دلمو زدي...

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

والله چی بگم . سال های سال نوشتیم و نوشتندو گفتیم و گفتند و نق زدیم و نق زدند ولی نه خواندند و نه شنیدند . تا چند سال قبل نیروی زمینی خلبانی رو شغل و تخصص نمی دونست و می گفت مرغ یک پا داره . شما افسر نیروی زمینی هستید و باید یکی از دوره های پیاده یا توپخانه یا زرهی رو بعنوان تخصص و شغل طی کنید تا بهتون درجه بدیم و الا درجه بی درجه . هر کسی رو فرستادن رسته ای که بمن حقیر هم توپخانه خورد . عرض کردیم از یگان منفک میشیم . فرمودند به تو چه . فرمودیم توپ گوشمون رو کر میکنه و اونوقت خلبانی بی خلبانی عرض کردند بمن چه . گفتیم رژه و پا کوبیدن به چشممون ضرر میزنه گفتند به ما چه . نوشتند که خلبان کم داریم و اینها که بروند بار برای بقیه سنگین تر میشه . جواب دادند به ما چه . خلاصه یک پای مرغه و دو پای توی یک لنگه کفش کار خودش رو کرد و زار و زنبیل و زن و بچه و یه کپسول پیک نیکی و دیگ و قابلمه و قاشق و چنگال و زیلو و یه تی وی 14 اینچ و دو سه دست لحاف تشک رو تا جائیکه می شد بار فیات 141 زدیم و راهی اصفهان شدیم و تو یه اتاق تو مهمانسرا که توالت و آشپز خونه و دستشویی مشترک بود با اتاق اونوری و با یه توپچی دیگه که اونم زمینی چی بود و تو اتاق بغل دستی اشکان گرفته بود قرار گذاشتیم وقتی میرن توالت در طرف ما رو از پشت قفل کنند و لذا بعضا این پا و اون پا تا در رو باز کنه و بجیم تو . مسئله وقتی نمود پیدا میکرد که ساعت به 6 میرسید و ساعت 6 ساعتیه که بچه ها میخوان برن مدرسه و ما هم میخوایم بریم خدمت و ترافیک اندر ترافیک . بهر حال 14 ماه طی شد با فلاکت و با دو تا بچه مدرسه ای و یک اتاق و اون غذای مهمانسرا که سربازی بود و فقط من میخوردم . خوب ما سه نفر از هوانیروز کرمانشاه بودیم . دلخور هم بودیم . لذا بی انضباطی گل کرد . یکبار تو تابلو مرکز توپخانه نوشته بودند سه نفر افسران مشروحه زیر بعلت بی انضباطی در دستور مرکز آموزش توپخانه توبیخ می گردند . ما رو برده بودند دارنگون شیراز و تو یه اسایشگاه که فکر کنم قبلا اسطبل بوده لذا نصفه های شب دیدیم حیوانات شبه دایناسور قرمز رنگ که بعدا گفتند ساس است گوشت بدن رو تکه تکه جدا می کنند و میخورند . ما هوانیروزیها جمع شدیم و کلیه تشک و تخت و پتو را از پنجره طبقه دوم ریختیم تو محوطه پادگان . چشمتون روز بد نبینه فردا دیدیم از تهران با جت فالکن مقامات ریختند تو مرکز زرهی شیراز و بگیر و ببند و دیدیم با هواپیما بسته های نو و آکبند پتو و ملحفه آوردند و ما رو ضرب العجل بردند مهمانسرای درجه یک . صبح ها هم تو اصفهان قربونش برم اونها داشتند رژه میرفتند و ما تو استخر داشتیم کرال پشت میرفتیم . دم ارشد رو دیده بودیم که بابا جون ما همینجوری صوری اومدیم و اونم واقعا حال میداد و با ما موافق بود . اما جالب ترش اینه که اون بندگان خدا توپچی های نیروی زمینی که شغلشون بود و بر اساس نمره تقسیم میشندند و اگر اول تا سوم می شدندمیتوانستند شهرشون رو انتخاب کنند شب و روز درس میخوندند و وقتی ما با بر و بچ تو پارک داشتیم شام میخوردیم اونها زیر نور چراغ برق داشتند درس میخوندن اما بر و بچ ما اول می شدند . دق کرده بودند که چطوریه ما اصلا نمیخونیم ولی اول میشیم یا نمره خوب میگیریم . همش بهشون میگفتیم ما دو سه هزار نفر بودیم و از بین اون دو سه هزار نفر صد نفر انتخاب شدند و ما با هوش ترینشان بودیم و این رو هی میکردیم تو گوششون تا اذیتشون کنیم و سر بسرشون بگذاریم . اتفاقا یکروز نماینده هوانیروز تهران اومد تو کلاس درس و به بچه های هوانیروز یه حواله داد . همه مترصد اینکه این حواله چیه . زنگ تفریح براشون خوندیم . حواله هر نفر یک پیکان بعلت تلاش در جبهه و اینها . آقا تیرشون میزدی خونشون نمیو مد . هفته بعد هر نفر یه پیکان پارک کردیم جلو مهمانسرا و همین باعث شد درسشون افت کنه . یکروز هم چهار نفر از اونها میخواستند برن کرمانشاه مرخصی . باربند ها رو بسته بودند و یکیشون که باهاش هم خیلی شوخی داشتم کلید ماشینش رو جا گذاشت تو صندوق عقبش و خلاصه یکساعتی ور رفتند نتوانستند کلید رو بیارن بیرون و شیشه رو براشون با سیخ باز کردم اما شورولت بود و به صندوق عقب راه نداشت . خلاصه داشت شب میشد و بقیه غر می زدند و این بنده خدا کلافه شده بود . رفتم یه اهن ربا از تو خونه اورم و بستم به یه ترکه که از درخت چیدم و بلند گو رو باز کردم و از سوراخ جای بلند گو آهن ربا رو کردم تو صندوق و چرخوندم و کلید چسبید به آهن ربا و در آوردم و دادم دستش و بهش گفتم دیدی گفتم ما خلبانها هوشمون از شما بیشتره . هم میخندید و شاد بود که سویچ رو براش در آوردم و هم تو دلش گریه میکرد از اینه ما هوشمان بیشتره . خلاصه حالی کردیم تا دوره عالی توپخانه با دارنگون و درس و شلیک و اینها تموم شد مخصوصا تو دارنگون که اخرین آتش های حفتاظتی رو میزدن هفت هشت متری ما و ما تو خاکریز . گفتیم بابا ما خلبانیم بگذارید بریم بالای اون تپه و شما فرض کنید ما تو اینجا هستیم . گفتند نخیر باید آخرین اتش های حفاظتی توپ 203 رو لمس کنید . نهایتا اونهمه درس و اول و دوم شدن و توپ و مانور و شلیک و طناب ترقه کش و کولاس و خرج و گلوله منور و گلوله زمانی و خرج موشکی و لگاریتم و سینوس و کسینوس و هدایت آتش و هدایت تیر و خط کش و کامپیوتر و شاخص و معابر وصولی و ثبت تیر و همه و همه فقط بر اطلاعات عمومی ما افزود و هیچگاه بهره ای برای نیرو نداشت و الحمدالله فهمیدند و خلبانی رو رسته اعلام کردند اما بعد از مرگ سهراب بنده خدا و نوشدارو و این بود خاطره خلاصه شده دوره توپخانه  

21 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام

برای من جای سوال شده که این بزرگواران چرا از این همه خاطراتی که در دل دارند چی را بازگو نمی کنند؟

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

حال و حوصله ای نمانده است . در روزگار نامناسب و مردم ناسازگار انگیزه مفقود الاثر شده است  . اینقدر وارونه بازار دیده ایم که خودمان هم باورمان شده است و لذا خودانکاری میکنیم با دم بر نیاوردن و سکوت . منتی نیست اما اگر ندرتا دل نوشته ای ناقابل عرضه میشود فقط و فقط بخاطر گل روی شما عزیزان است که افتخار آشناییشان نصیبمان گردیده است و قسمت بوده است دوستانی قدرشناس . و اتفاقا همین بس است . تا یار که را خواهد و میلش به که باشد 

17 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

جناب سرهنگ ملایری عزیز،

با عرض ارادت بنظر شما بازدهی ارتش ایران یا حداقل هوانیرو در زمان شروع جنگ بواسطۀ تسویه، بازداشت، اعدام، استعفاء و . . . انجام شده به چه میزان (درصد) تقلیل یافت؟

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

من نظر خو.دم رو میگم ممکنه درست باشه ممکنه غلط باشه . خیلی خلاصه غربی ها یک سناریویی را نوشتند و اون رو به اجرا گذاشتند . این سناریو یک پازل است که بایستی اونها رو بچینید تا به سناریو پی ببرید .اجرای اون یا خواسته و یا نا خواسته از سوی عوامل داخلی به اجرا گذاشته شد . مثلا رئیس جمهور وقت اعلام کرد هر کس تو ارتش بخواد می تونه نیرو به نیرو بشه مثلا از لشکر 92 زرهی بره تو شهر خودش تو نیروی انتظامی . راننده تانک رفت پاسبان شد . بعد اعلام نمودند هر کس بخواد میتونه بازخرید کنه یا بازنشسته زود هنگام بشه . از رفقا و همدوره ای های خود من حدود ده نفر از نخبگان و اساتید و با تجربه ها که میدونستند بروند بیرون بهتره سریع بازخرید کردند و رفتند که خود این ضربه بزرگی بود . بهر حال لشکر 92 زرهی 17000 نفر بود که به هشت هزار نفر تقلیل پیدا نمود لذا تانک بود و نفرش نبود و از طرفی فرماندهان که کلید کار دستشون بود مخصوصا در عملیات و رکن سوم و غیره بعناوین مختلف رفتند . از اونطرف هم گروهک ها بنا به دستور اربابانشان دم از انحلال ارتش میزدند و با این روحیه همه چیز برای تجاوز صدام فراهم گردید یعنی جنگ روانی و فیزیکی بر علیه ارتش شروع شده بود . خوب ارتش ایران با ارتش کشورهای دیگه فرق میکرد لذا خودش را نباخت و سرافراز به نبرد با دشمن بعثی پرداخت اما کمبود پرسنل و کمبود مدیریتی و فرماندهی و روحیه ای را با کار چند برابر جبران نمود . خلبانان بیش از توان خود کار کردند و توپچی ها هم همینطور تا جائیکه یک جناب سرگرد توپچی بمن گفت وقتی میره خونه بچه اش بهش میگه عمو خوب این یعنی اینکه بندگان خدا مداوم تو جبهه بودند . یک خلبان جت طبق استاندارد می تونه در روز یه تعداد ساعت بپره نه اینکه در هر روز مثلا ده سورتی . یا فنی های هوانیروز که شبانه روز کار میکردند . تازه هوانیروز برای پشتیبانی از لشکر های نیروی زمینی ارتش سازماندهی شده بودند و بر اساس این سازماندهی تجهیزات در نظر گرفته بودند و پرسنل در نظر گرفته بودند اما وقتی جنگ شروع شد یکدفعه دیدیم باید برای سه ارتش پشتیبانی کنیم یعنی خو.د ارتش و سپاه و بسیج و تازه سیل هم بود زلزله هم بود ترابری فرماندهان و دولتی ها هم بود خوب در این حالت ببینید چقدر پرسنل و هلی کوپترها فرسوده می شوند . خود من باتفاق یکی دیگه تست پایلوت های یک گردان بودیم که بعدا تعدادی هم اومدند اما حساب کنید ما دو نفر از صبح هلمت رو برمیداشتیم و تو این تپه ها با پای پیاده هلی کوپتر به هلی کوپتر رو استارت میزدیم و تست می کردیم و زمانی که میرسیدیم گردان باید می دویدیم تا به اتوبوس برسیم بریم خونه . اکثرا بعد از ظهر ها بدون اضافه حقوق می ماندیم . سری به زرهی بزنید اونها هم همینطور بودند و یا نیروی دریایی . بهر حال میخوام بگم خیلی ضرر زد اما ما با چند برابر کردن کار بیش از توان خودمان کار کردیم و نگذاشتیم چرخ از چرخیدن باز بایستد . بچه های ما شب هم هلی کوپتر تست می کردند . شدیم حکایت تیم فوتبالمان که با جان کندن در میدان و خودکشی در میدان کمبود تکنیک و تاکتیک و مدیریت رو جبران می کردند انگار که رفته اند جنگ . من فکر نمیکنم در تاریخ جهان به مظلومیت ارتش ایران وجود داشه باشد . کتک خورد فحش شنید . شهید داد . اعدام شد . اخراج شد اما از پا ننشست و محکم و استوار ماند اگر چه با مشت و لگد صورت خود را سرخ کرد تا دشمنان پی به ماجرا نبرند .

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

درود بر جناب سرهنگ ملایری عزیز 

 

اگر الان به شما بگن که میتونید هر پستی رو که خواستید در کشور اشغال کنید، کدوم پست رو انتخاب می کنید ؟ چرا ؟ چه کارهایی می کنید ؟ 

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

کلافه جان ضمن سلام علیکم و اینا

تو ارتش اون قدیم و ندیم ها میگفتن افسر نباید بگه بلد نیستم . هر جا گذاشتنش باید ظرف مدت 24 ساعت توجیه بشه . خوب برای همین شورای ستادی تشکیل میده . ارکانش رو صدا میزنه و میگه مثلا فلان کار رو میخوایم بکنیم بروید بر رسی کنید و راه کارهای خودتون رو در ساعت سین همین جا بیاورید . ساعت سین ارکان راه کارهای خودشون رو میارن و فرمانده بهترین راه کارها رو انتخاب میکنه و دستور میده بروید و انجامش بدهید . البته این موضوع مال اونموقعی بود که پول بودیا پول باشه . الان جمع میشن دور هم و میگن چه خاکی به سرمون بریزیم و دنبال خاک مرغوب میگردن که اونهم نیست 

بهر حال چون میدونم یک در تریلیون تریلیون امکان داره یک چنین پستی رو بدن میگم . که اگر یک در صد امکان داشت نمیگفتم ولی میگن ارزو بر جوانان عیب نیست ( منهم جوونم چون شبهاش که خواب بودم و اون سی سال هم خواب بودم پس الان دقیقا 17 سالمه )

اما پست . نه ولش کن اومدم یه چیزهایی بگم دیدم خیلی سیاسی میشه . مجبورم برم دنبال پست های غیر سیاسی

یه روستا رو بمن بدن بعنوان ده دار و بعد از یکسال بیان و ببینند چکار کردم . خوششون اومد یه بخش رو بدن و بعد اگر خوششون اومد یه شهر کوچیک رو بدن . مطمئنا بعد از دو سه سالی میشم شهردار تهران این رو مطمئن هستم . خوب حالا این تهران بی در و پیکر مونده رو دستم . یه دوری تو پایتخت های دنیا میزنم ببینم اونها چه خاکی تو سرشون کرده اند . اول از همه کلیه کارخانجات و کوره های  جنوب تهران رو تعطیل می کردم . بطور کلی ساخت و ساز را در تهران تعطیل میکردم . خرید و فروش مسکن رو کلا میگذاشتم در اختیار شهرداری ها . از مقامات بالا تر درخواست میکردم سریع دو تا پایتخت در نظر بگیرند . تهران رو میکردم پایتخت حکومتی و اون یکی رو میکردم پایتخت اقتصادی و کلیه ابنیه و اطئمه و اشربه اونها رو منتقل میکردم قسمت خودشون . پادگان ها رو سریع السیر منتقل میکردم بیرون از تهران . روزی میلیونها نفر از شهرستانها میان تهران دنبال حق و حقوقشون . این رو غدقن میکردم و برای این کار به مسئولین میگفتم به شهرستانها تفویض اختیار کنند و همه کارهای مردم در همان شهرستانها انجام بشه . صد در صد پلیس رو در اختیار خودم می گرفتم چون شهردارم دیگه و باید برای حفظ شهر پلیس در اختیار من باشه . مردم رو فراخوان میکردم برای کمک و همکاریهای اجتماعی . مثلا روز نظافت . از هر محله ای یک نماینده انتخاب میکردم و باهاشون جلسه میگرفتم که چه خاکی تو سرمون کنیم . یک کانال تلویزیونی مخصوص شهرداری راه می انداختم تا هم فیلم خوب بده و هم با مردم مراوده داشته باشه و هم اطلاع رسانی کنه . تراموای شهری رو راه می انداختم با هزاران واگن برقی البته از وسط بلوارها . یک کارگاه وسیع تحقیقاتی در مورد بحران های شهری و مشکلات شهری راه می انداختم و صد ها جوان نخبه رو برای کار کارشناسی اونجا جمع می کردم . ( حتما حتما حتما کرونوس رو میکردم معاون خودم ) بهر حال بخوام بگم خیلی میشه . تهران رو نجات میدادم .

18 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

درود بر جناب سرهنگ ملایری عزیز 

 

اگر الان به شما بگن که میتونید هر پستی رو که خواستید در کشور اشغال کنید، کدوم پست رو انتخاب می کنید ؟ چرا ؟ چه کارهایی می کنید ؟ 

 

جناب سرهنگ نازنین ما....

اقا با طناب این مدیرجان جایی نرینها...ایشون وحشتناک افکار سوسیالیستی دارن... 

چون سیستم ایراد داره هرچی وعده بدین ..چون محقق نمیشه..انوقته... ...

ببین مدیر میتونی مارو از چشم جناب سرهنگ بندازی..لاالله الاالله..این چه جور سواله

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

جناب سرهنگ ملایری عزیز،

پریشبها یه خواب دیدم که آمریکاییها برای باسازی ارتش (هوایی و هوانیروز!) آمدند ایران و یکی از شروط آموزش آنها استفاده از افرادی است که خودشان پیش از انقلاب آموزش داده بودند، بود (بخاطر آشنایی با نحوۀ آموزشی آنها و ...).  البته مخالفت شد و در نهایت آمریکاییها گفتند خودشان آنها را بعنوان مشاور استخدام می کنند (حقوقشان هم دلاری!) و باید بعنوان رابط بین آمریکاییها و ایرانیها در کنترل کیفیت هنرجویان، انتقال تجربۀ جنگی و مدیریت اجرایی پروژه (!!) عمل کنند.  البته بغیر از شما، جناب مازندرانی، جناب براتی(!!)، پایلوت و کلافه هم بودند!!!

بغیر از حقوق دلاری (!!) اگر واقعاً حالا چه با حضور یا بدون حضور آمریکاییها چنین پیشنهادی به شما شود (با اختیار تام) آیا می پذیرید یا خیر؟

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

جناب سرهنگ ملایری عزیز،

پریشبها یه خواب دیدم که آمریکاییها برای باسازی ارتش (هوایی و هوانیروز!) آمدند ایران و یکی از شروط آموزش آنها استفاده از افرادی است که خودشان پیش از انقلاب آموزش داده بودند، بود (بخاطر آشنایی با نحوۀ آموزشی آنها و ...).  البته مخالفت شد و در نهایت آمریکاییها گفتند خودشان آنها را بعنوان مشاور استخدام می کنند (حقوقشان هم دلاری!) و باید بعنوان رابط بین آمریکاییها و ایرانیها در کنترل کیفیت هنرجویان، انتقال تجربۀ جنگی و مدیریت اجرایی پروژه (!!) عمل کنند.  البته بغیر از شما، جناب مازندرانی، جناب براتی(!!)، پایلوت و کلافه هم بودند!!!

بغیر از حقوق دلاری (!!) اگر واقعاً حالا چه با حضور یا بدون حضور آمریکاییها چنین پیشنهادی به شما شود (با اختیار تام) آیا می پذیرید یا خیر؟

داداش پاشو...پاشو..داری کابوس میبینی...اینهمه متخصص میگن انسان گیاهخواره نه گوشتخوار شما گوش نمیدی..کابوس میبینی...بعدشم میای تعریف میکنی...

ای بابا این چه وضعشه..ببینم میتونی یه دوسه تا خواب مشتی ببینی...

عشق و عاشقی بهتره...اینطور نیست دوست گلم

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

ای گفتی .دمت گرم . کی دیگه حالش رو داره . 

دوست عزیزم حسین جان بنده وقتی شاغل بودم CPL گرفتم و قصد هم داشتم بعد از بازنشستگی باز هم بپرم اما کلاهم را قاضی کردم که فلانی سی سال عزرائیل بهت رحم کرد . خودت دستی دستی نرو دم تیغ مشتی عزرائیل . البته الان پول خوبی هم میدن ( هفت هت ده میلیون ) . راست میگه برای خودتون که جوون هستید خواب عشق و عاشقی ببینید . برای ما هم سلامتی و دعا که زیر دست و پا نیفتیم . بقول قدیمی ها یک شب تب و یه شب هم غزل خدا حافظی و گرقتن قبض و سر کشیدن ریق رحمت . انشاالله که خوابهای رنگی استریوفونیک و سه بعدی ببینی .  : LOVE :

19 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

ای گفتی .دمت گرم . کی دیگه حالش رو داره . 

دوست عزیزم حسین جان بنده وقتی شاغل بودم CPL گرفتم و قصد هم داشتم بعد از بازنشستگی باز هم بپرم اما کلاهم را قاضی کردم که فلانی سی سال عزرائیل بهت رحم کرد . خودت دستی دستی نرو دم تیغ مشتی عزرائیل . البته الان پول خوبی هم میدن ( هفت هت ده میلیون ) . راست میگه برای خودتون که جوون هستید خواب عشق و عاشقی ببینید . برای ما هم سلامتی و دعا که زیر دست و پا نیفتیم . بقول قدیمی ها یک شب تب و یه شب هم غزل خدا حافظی و گرقتن قبض و سر کشیدن ریق رحمت . انشاالله که خوابهای رنگی استریوفونیک و سه بعدی ببینی .  : LOVE :

الهی بحق دعای خیر تمام این بچه ها جناب سرهنگ خدا بهتون اول سلامتی و بعد ارامش و بهروزی عطا کنه که وجودت و حضورت همیشه خدا مایه رحمته....

بعنوان داداش کوچیکتر شما عاجزانه خواهش دارم دیگه حرف عزراییل و .....نزنید..بخدا همه ما تو استرس معیشت و روزمره گی گرفتاریم و دنبال بهونه ای هستیم حتی یه سوال اب دوغ خیاری پیدا کرده و طرح کنیم تا موهبت هم صحبتی با نازنینت شامل حالمون بشه...چیکارکنیم سطح سواد علمی خودمو میگم درحدی نیست که بتونه ذهن خلاق شما رو به چالش بکشه پس قبول زحمت کن مثل همیشه با سعه صبرت تحملون کن ...

بخدا دلخوش همین لحظه هاییم ....اخر همه با عشقاهم خودشمایید قربان...ما باید تو مکتب شما حالا حالاها درس پس بدیم

چاکریم

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

حسین جان اینو گفتی یاد این افنادم که یکی می گفت هر از چندگاهی یک دعایی هم برای حضرت عزرائیل بخونید که انسانها نسبت به او بی مهرند در حالیکه  یکی از چهار فرشتگان مقرب خداوند است.

 

جناب سرهنگ عزیز،

هیچگاه در ارتش صحبت از راه اندازی شبکۀ تلویزیونی ارتش بوده؟  اگر نه، و اگر ارتش بتواند اینکار را بکند تریبون خوبی است جهت گفتن ناگفته ها و  . . .  اگر اشتبه نکنم ارتش آمریکا شبکۀ تلویزیونی خودشان را دارند که خیلی از اخبارهای ارتش را از این طریق به گوش سربازان خود در سراسر جهان می رسانند.

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

پنج شنبه ها ساعت 5 به بعد شبکه دو برنامه ارتش

4 شنبه ها بعد از ساعت 3 تا قبل از ساعت 5 برنامه سپاه

 

:clubhead:  :1 (2): 

 

الان چند سالی میشه که بخاطر مشغله کاری نگاش نمیکنم وگرنه هر هفته این دوتا برنامه رو نگاه میکردم  :1 (10):  :1 (9): 

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now