Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

بد بختی

69 posts in this topic

ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﭘﺎﯼ ﺩﺍﺭ ﺭﻓﺖ ...
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺍﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ !
ﭼﺎﻗﻮ ﺩﺳﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪ ...
ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﻞ ﻧﮑﺮﺩ ...
ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﯼ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ ...
ﺩﺭ ﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﻫﻢ " ﺍﺻﻼ " ﺑﺎ ﻫﻢ ﺟﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ...
ﺑﺎﺭ ﮐﺞ ﻫﻢ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﺳﯿﺪ ...
ﺑﻪ ﺩﻋﺎﯼ ﮔﺮﺑﻪ ﮐﻮﺭﻩ ﻋﺠﺐ ﺑﺎﺭاﻧﯽ آمد ...
ﺗﺎﺯﻩ : ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﺎﺭﯼ ﻫﻢ ﻋﯿﺐ ﮐﺮﺩ ...
ﻣﺎﻩ ﻫﻢ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ پشت ﺍﺑﺮ ﭘﻨﻬاﻥ ﻣاﻧﺪ ...
ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﭘﻮﻝ نیز ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﻇﻠﻢ ﻣاﻧﺪﮔﺎﺭ ﺷﺪ !!!
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﻫﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻋﺠﺐ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ...!!

 

6 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

این هفته مصادف بود با روز دانش جو

 

کمی هم سر به سر دانشجویان عزیز بگذاریم

 

 

خاطره ی زیبای یک دانشجو

ساعت 8 کلاس داشتم صبح زود بیدار شدم که برم دانشگاه ...
چون عجله داشتم حواسم نبود جای 5000 تومنی یه پونصدی از کشوم برداشتمو زدم بیرون ...
سوار تاکسی که شدم دیدم اووووف یکی از دخترای آس و خوشتیپ کلاس جلو نشسته ...
یه کم که گذشت گفتم بزار کرایه شو حساب کنم نمک گیر شه بلکه یه فرجی شد !! [عکس: 22.gif]

با صدایی که دو رگه شده بود پونصدی رو دادم به راننده و گفتم :
کرایه ی خانم رو هم حساب کنید لوطفن!! اقا دختره برگشت عقب تا منو دید کلی سلام و احوالپرسی و تعارف کرد كه اجازه بدین خودم حساب میکنم و این حرفا ...
منم که عمرا این موقعیتو از دست نمیدادمو کوتاه نمی اومدم ..میگفتم خدا به سر شاهده كه اگه بزارم ! اصن نمیشه ! تمام این مدتم دستم دراز بود جلوی رارنده ... [عکس: 22.gif]

ولی نمیدونم چرا رانندهه نیشش یكسره باز بود!! ولی گذاش تا خودمو و گلومو پاره وجر جر کنم
بعدش كه چن دیقه گذشت با همون پوسخند گفت: خب اقا پسر.. نگفتی چطور ی با این پونصدی میخوای هم كرایه خودتو هم کرایه ی بقیه رو تو حساب میکنی ؟!
انگار اب یخ ریخته باشن روم ... انگار فلج شدم . آخه پول دیگه ای نداشتم ...))
الکی سَرمو کردم تو کیفمو الكی دنبال پول دیگه گشتن ..كلا تابلوُ بود دارم وقت كُشی میكنم
بعد دیدم دختره کرایه ی جفتمونو حساب کرد ... ولی از خنده داشت میترکید ...
منم عصبی ; داشت گریه ام می گرفت که برام اِس داد و گفت :
پیش میاد عزیزم ناراحت نباش ! موافقی ناهارو با هم بخوریم ...
حالا من بیچاره شارژ هم نداشتم جواب بدم ...
خلاصه عین اُسگل ها اونقد بهش زل زدم تا نگام کنه و گفتم : باشه ...
الانی یه دوماه میشه باهم دوستیم!!


ولی یه بار که گوشیشو یواشكی نگاه کردم دیدم اسمِ منو "مستضعف" سیو کرده
8 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

وصف الحال مردها پس از فوت همسر!
 مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند ! خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !
دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند
خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند
دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند ! در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!
بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند ! بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت
بابت تسلیّت خــود ! فکـــر دیگـــــر مـــی کنند دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند کــج نیندیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !
از برای بچه هاشان ، فکر مـــادر مـــی کنند !!

6 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

صدای شمارش اسکناس هنگام دریافت حقوق نظامیان کشور از دستگاه خودپرداز...

1- وزارت دفاع: ترررررررر
2- ستاد کل نیروهای مسلح: تررررررررر
3- برادران سپاه: ترررررررررررررررررررر
4- نیروی انتظامی: ترررررر
5- ارتش: ت ت ت ت موجودی حساب کافی نیست (بانک نکبت ایرانیان)

8 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

حال و روز  سربازانی که در چشم سیاستمداران، کمتر از اجنبی و یهودی هستند.

عنوان شعر: کفن

یک نظامی را زنش دعوا نمود
چشمها بست و زبانش را گشود

مردگانش را تماما یاد کرد
یک به یک از قبرشان آزاد کرد

گفت ای بیچاره آجیلت کجاست؟
عیدی یک گله فامیلت کجاست؟

کو لباس نو برای دخترم
خاک عالم گشته اینک بر سرم

میوه و شیرینی ات کی می رسد؟
هفت سین وقت گل نی می رسد!؟

مرده شورت کی برد راحت شوم؟
کی شود من نیز خوش دولت شوم؟

مرد بیچاره زبانش لال گشت
زان همه لطف زنش بد حال گشت

انقلابی در دلش ایجاد شد
فکر بکری کرد و زان پس شاد شد

گفت ای درد و بلایت بر سرم!
کل اینها را برایت می خرم

بی خیال قسط ها و وام ها
زد به بازار و دوان شد گام ها

بهر فرزند و زنش کولاک کرد
از دل و ذهنش خساست پاک کرد

همسرش خوشحال و دختر خنده رو
همچو آهو می شد از کویی به کو

شهرها پاساژها را فتح کرد
همسرش او را دمادم مدح کرد

بسته ای کوچک برای خود خرید
لیکن آن را دخترش یکباره دید

گفت بابا! این برای مادر است؟
گفت نه؛ بابا بر این واجب تر است

عید شد باب دل آنها ولی
در دل آن مرد آتش منجلی

پول عیدی گله را خوشنود کرد
گرچه جیب مرد را نابود کرد

یک سفر سوی شمال عازم شدند
پس تمام پول ها لازم شدند

سیزده هم رفت و مرد آسوده شد
قلب او از غم شبیه دوده شد

کاغذی آورد و آن شب را نخفت
کل بغض خویش را اینگونه گفت

همسرم ایام راحت می رسد
روزگار چون بهارت می رسد

مرگ خود را مهر و کابینت کنم
جان خود با عشق تقدیمت کنم

دخترم فرخنده و شاداب باش
شاه بیت شعر های ناب باش

بسته ای که آن زمان بابا خرید
مادرت هم هیچ وقت آن را ندید

جامه ای باشد برای مرگ من
ناز بابا! نام آن باشد کفن

جان بابا! دل ز دنیا کنده ام
از حقوق اندکم شرمنده ام

بسکه با فکر پریشان می روم
اشتباهی در خیابان می روم

گر روم روزی به زیر چرخ ها
می روم آرام تا پیش خدا

با حقوق و پول سود خون بها
مادرت هم می شود از غم رها

همسرم! از بیمه پولت را ستان
زندگی را کن مثال بوستان

خون بها را ده به بانکی معتبر
تا بگیری سود پول بیشتر

من حسابش را دقیقا کرده ام
روی کاغذ مو به مو آورده ام

گر حقوق من دو میلیون کمتر است
سود خون من از آن افزونتر است

این دو را هر ماه باهم جمع کن
قبر شوهر را سراسر شمع کن

فرض کن من شرکت گازی شدم
یا نه بهتر مثل یک قاضی شدم

گرچه شاید باز هم کمتر بود
از نظامی ها ولی برتر بود

باز هم صد شکر گر آسوده ام
قبل مرگ خود نظامی بوده ام

الامان از دست مزد کارگر
از حقوق بی فروغ رفته گر

گر که بودم جزیی از میراث من
همسرم می کرد خود من را کفن

داد از بهزیستی و ارشاد ما
کی رسد بر گوش دولت داد ما

من که مردم لیک بهر تسلیت
می رود روحم پس از من هر جهت

سوی آن نان آوران پانصدی
سوی آن یارانه گیران صدی

سوی آنهایی که سالی تا به سال
شد براشان گوشت خوردن یک محال

این عدالت جزیی از تقدیر ماست
ما اسیرانیم این زنجیر ماست

قصه مان از غصه ها لبریز شد
گوش و چشمان فتا هم تیز شد

لیک باکی نیست تا آخر بخوان
پس کپی کن بر سر قولت بمان

تا رسد این قفل بر دست کلید
بر در کابین تدبیر و امید

پس بزن فوروارد و روحم شاد کن
خلق را از غصه ها آزاد کن

شعر از: امید . ق . پ .
تاریخ‌ ۳ اسفند ۱۳۹۵

6 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

درود بر جناب ام -60 عزیز ناگفته پیداست منظور از یک نظامی یک ارتشی میباشد وبا نبردن نام ارتش خواستند ریا نشود : NORMAL :ولی از حق نگذریم شعر بسیار زیبایی است که وصف حال پرسنل ارتش چه شاغل وچه بازنشسته میباشد .

 

6 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

آمدم مجلس ترحیم خودم، همه را می دیدم


واعظ از من می گفت، حس کمیابی بود از نجابت هایم، از همه خوبیها

و به خانم ها گفت: اندکی آهسته تا که مجلس بشود سنگین تر


سینه اش صاف نمود و به آواز بخواند:
 


"مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"


راستی این همه اقوام و رفیق من خجل از همه شان
 


من که یک عمر گمان می کردم تنهایم

و نمی دانستم من به اندازه یک مجلس ختم، دوستانی دارم


همه شان آمده اند، چه عزادار و غمین



 


من نشستم به کنار همه شان

همه از خوبی من می گفتند حسرت رفتن ناهنگامم،

خاطراتی از من که پس از رفتن من ساخته اند

از رفاقت هایم، از صمیمیت دوران حیات

روح من غلغلکش می آمد

یک نفر گفت:چه انسان شریفی بودم دیگری گفت فلک گلچین است،

خواست شعری بخواند که نیامد یادش

حسرت و چای به یک لحظه فرو برد رفیق

دو نفر هم گفتند این اواخر دیدند که هوای دل من جور دیگر بوده است

اندکی عرفانی و کمی روحانی و بشارت که سفر نزدیک است

شانس آوردم من، روح را خاصیت خنده نبود





یک نفر هم می گفت: "من و او وه چه صمیمی بودیم هفته قبل به او، راز دلم را گفتم"


و عجیب است مرا، او سه سال است که با من قهر است...


یک نفر ظرف گلاب آورد، و کتاب قرآن

که بخوانند کتاب

و ثوابش برسانند به من
 


گرچه بر داشت رفیق، لای آن باز نکرد

یک نفر فاتحه ای خواند مرا، و به من فوتش کرد اندکی سردم شد


آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد آمد آن گوشه نشست،
 


من کنارش رفتم اشک در چشم،عزادار و غمین

خوبی ام را می گفت آن که هر روز پیامش دادم

تا بیاید،که طلب بستانم و جوابی نفرستاد و نیامد هرگز

آمد آنجا دم در، با لباس مشکی، خیره بر قالی ماند

گرچه خرما برداشت، هیچ ذکری نفرستاد ولی

آن ملک آمد باز، آن عزیزی که به او گفتم من . فرصتی می خواهم

خبرآورد مرا، می شود برگردی

مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت

نوبت بعد، تو را خواهم برد


روح من رفت کنار منبر و چه آرام به واعظ فهماند
 


اگر این جمع مرا می خواهند فرصتی هست مرا

می شود برگردم


 

واعظ آهسته بگفت،

معذرت می خواهم خبری تازه رسیده ست مرا
 


گوییا شادروان این مرحوم .. ، زنده هستند هنوز

خواهرم جیغ کشید و غش کرد و برادر به شتاب، مضطرب، رفت که رفت

یک نفر گفت: "که تکلیف مرا روشن کن مجلس ختم عزیزی دیگر،منعقد گردیده

اگر او مرد،خبر فرمایید،خدمت برسیم

رسم دیرین این است، ما بدان جا برویم، سوگواری بکنیم"


عهد ما نیست ، به دیدار کسی،کو زنده است، دل او شاد کنیم
 


کار ما شادی مرحومان است نام تکلیف الهی به لبم بود،

چه بود؟ آه یادم آمد، صله مرحومان

واعظ آمد پایین، مجلس از دوست تهی گشت عجیب

صحبت زنده شدن چون گردید، ذکر خوبی هایم همه بر لب خشکید


ملک از من پرسید: پاسخت چیست؟ بگو؟
 


تو کنون می آیی؟ یادر این جمع رفیقان خودت می مانی؟


چه سوال سختی؟ بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن
 


زنده باشم بی دوست؟



مرده باشم با دوست؟

 

 

https://forum.s-gomnam.ir/showthread.php?tid=15022

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

درباره خودمان !

توی تاکسی نشسته اَم .. راننده از دزدی ها میگوید و رانت خواری ها و امثالهم .. پیاده که میشوم سعی میکند پانصد تومان بیشتر کرایه بردارد.
قصاب محل از مافیای گوشت میگوید و اوضاع خراب کشور و اینکه معلوم نیست عاقبتمان چه میشود .. حواسم که لحظه ایی پرت می شود ، دویست سیصد گرم چربی قاطی گوشت ، در چرخ گوشت میریزد.
دوست قدیمی ام کارمند است . در تلگرام پُست های فساد مسئولین را از این گروه به آن گروه میگذارد . میگوید روزی دو سه ساعت در اداره ، در زمانی که باید کار مردم را انجام بدهد ، سرش توی گوشی و تلگرام است.
کابینت ساز از کارِ دوستم زده است و پول را گرفته و فلنگ را بسته ..
بقال محل اجناس تاریخ مصرف گذشته را جلوی دست می چیند به هوای اینکه نبینی و بخری ..
میوه های خوبِ میوه فروش سوا شده و دو برابر قیمت فروخته می شود ..
مرغ فروش ، مرغهای مانده را در پیاز می خواباند و به عنوان جوجه کباب میدهد دست مردم ..
معلم مدرسه یکی از بچه های فامیل عملاً کارش را محول کرده به والدین و یک روز در میان می آید مدرسه ..
پزشک از خانواده بیمار تصادفی در حال مرگ سه میلیون پول نقد میخواهد تا برود داخل اتاق عمل ..
در بانک شش باجه وجود دارد اما کلاً یک نفر کار مردم را راه می اندازد ..
استاد دانشگاه کتاب انگلیسی را ده صفحه ده صفحه به عنوان پروژه میدهد به دانشجویانش که ترجمه کنند و آخرش به نام خودش چاپش میکند و...
میگویند یک سوزن به خودت بزن ، یک جوالدوز به دیگران .. خیلی وقت است خودمان هم به خودمان رَحم نمیکنیم ..
صاحب مغازه با حیله و فریب و دروغ ،پول شاگردش را نمیدهد یا با تاخیر میدهد...
به قرآن بابک زنجانی ، خاوری ، دور و بری های احمدی نژاد ، قاضی مرتضوی و خیلی های دیگر عینِ خودِ ما مردم هستند ، فقط پست گرفته اَند و سطح تخلفشان از سیصد گرم چربی و پانصد تومان اضافه کرایه ، رسیده به میزانی که میدانیم.
جامعه مثل یک درخت است . ما ریشه ها و تنه اییم و مسئولین میوه و برگ .. چطور از درختی که ریشه اَش پوسیده و تنه اَش آفت خورده ، انتظار میوه ی سالم داریم ؟
ما حق داریم مسئولینِ دلسوزِ پاکِ سالم داشته باشیم اما خب از کجا بیایند ؟ .. مگر نه اینکه آنها هم آدمهای همین جامعه هستند؟
ما حق داریم مطالبه گر باشیم .. اعتراض کنیم به مشکلات .. اما شاید بهتر باشد یک بار هم که شده ، از خُرد به کلان برویم خودمان را اصلاح کنیم بلکه نسلهای بعدِ مسئولین اصلاح شوند که آن موقع اگر اصلاح نشدند مثل امروز نمی نشینیم و فقط درباره گندکاری هایشان جُک درست نمیکنیم.

به قول امیرکبیر ابتدا فکر کردم مملکت وزیر دانا میخواهد ، بعد فکر کردم شاه دانا میخواهد . در آخر اما فهمیدم مملکت مردم دانا میخواهد...
تغییر را باید از خودمان شروع کنیم
درستکار باشیم و راستگو

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام به نظر بنده ریشه عمده این مشکلات اگر نگوییم همه به مشکلات معیشتی و مالی بر می گردد تا کسی نیازمند نباشد دست به دزدی و کمفروشی نمی زند . هرچند کسانی هستند در جامعه ما که با سیلی صورتشان را سرخ نگه می دارند . کسانی که به رغم تمام مشکلات مالی و معیشتی دست به دزدی نمی زنند و راه خلاف را انتخاب نمی کنند .

1 person likes this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now