Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

136 posts in this topic

روح شهدای تکاور و ژاندارمری این عملیات شاد باد

جناب لطافتی اسامی شهدا رو به خاطر ندارید؟

از اسامی شهدای تکاور حقیقتا چون به درستی نمیشناختمشان در خاطرم نیست.

ولی از سربازان شهید میتونم به مهدی مرادی و سعید بیگ محمدی  هردو از بچه های تهران و یکی از بچه های شمال به نام مجتبی کیا دلیری  و یک گروهبان سوم از اهالی ( به جوانمرد معروف بودند ) یکی به نام پیران ویسه را یه خاطر دارم .

در ارتباط با جوانمردها بگویم که در کل مناطق مرزی و بخصوص در غرب و شمال غرب کشور  طرحی مرسوم بود که داوطلبین محلی را به استخدام غیر رسمی  ژاندارمری در آورده  و پس از گذراندن آموزشهای سبک به کارهایی مانند آشپزی و نامه رسانی و رانندگی  و امدادگری و مخبری  حراست از لوله های نفتی  و شرکت در درگیری های کوچک و خدمات اینچنینی  میگماردند و شرایط سنی و تحصیلی هم نداشت و بالاترین درجهشان همان گروهبان سومی بود که در بدو ورود به سازمان میگرفتند.حق دستور دهی نظامی هم نداشتند   ولی حقیقتا هیچ وقت میانه خوبی با سربازان(  در آن جا ) نداشتند.ولی در طول خدمتم شاهد شهادت و جانبازی  تعدادی از آنان بودم.

حتی تعدادی از فرماندهان سپاه که در جنگ شهید شدند و یا هنوز از  سرداران سپاه هستند در ابتدا عضو جوانمردان ژاندارمری بودند و سپس جذب سپاه شدند.

 

کمتر کسی از جوانمردان ژاندارمری و وظایف آنان خبر دارد در اینباره بیشتر تو ضیح خواهم داد.

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

جوانمردان ژاندارمری.

 

 

بر اساس ماده واحده ای که به شماره 2478/7 تاریخ 30/4/1358 با امضای نخست وزیر ایران آقای مهدی بازرگان امضا گردید ژاندارمری کل کشور می تواند به منظور رفع احتیاج موقت کادر انتظامی خود تا دوازده هزار نفر از افراد ذیصلاح جوانمرد به صورت قراردادی به مدت یکسال با دستمزد ماهانه حداکثر 25000 ریال معادل دو هزار و پانصد تومان و روزانه 180 ریال بابت ارزش جیره غذایی منعقد نماید .


 

در صورت نیاز ژاندارمری کل کشور تمدید قرارداد برای یکبار بلامانع است . استخدام جوانمردان واجد شرایط خدمت در کادر ثابت در طول مدت قرارداد بلامانع است که در اینصورت مدت خدمت غیر رسمی آنان در صورت پرداخت کسور بازنشستگی به صندوق بازنشستگی ژاندارمری کل کشور جزو خدمت رسمی آنان احتساب خواهد شد . اعتبار پرداخت حقوق و مزایای این افراد از محل اعتبار مربوط در بودجه عمومی دولت قابل پرداخت خواهد بود .

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

جوانمردان ژاندارمری.

 

 

بر اساس ماده واحده ای که به شماره 2478/7 تاریخ 30/4/1358 با امضای نخست وزیر ایران آقای مهدی بازرگان امضا گردید ژاندارمری کل کشور می تواند به منظور رفع احتیاج موقت کادر انتظامی خود تا دوازده هزار نفر از افراد ذیصلاح جوانمرد به صورت قراردادی به مدت یکسال با دستمزد ماهانه حداکثر 25000 ریال معادل دو هزار و پانصد تومان و روزانه 180 ریال بابت ارزش جیره غذایی منعقد نماید .

 

در صورت نیاز ژاندارمری کل کشور تمدید قرارداد برای یکبار بلامانع است . استخدام جوانمردان واجد شرایط خدمت در کادر ثابت در طول مدت قرارداد بلامانع است که در اینصورت مدت خدمت غیر رسمی آنان در صورت پرداخت کسور بازنشستگی به صندوق بازنشستگی ژاندارمری کل کشور جزو خدمت رسمی آنان احتساب خواهد شد . اعتبار پرداخت حقوق و مزایای این افراد از محل اعتبار مربوط در بودجه عمومی دولت قابل پرداخت خواهد بود .

با سلام و احترام . بنده بخوبی از دلاور مردان جوانمرد یادم هست . افرادی که بدون هیچ چشم داشتی در برقراری امنیت هر کاری میکردند . بیاد دارم که تعدادی از آن بزرگواران در مسیر جادۀ مشهد ایست و بازرسی زده بودند . جناب لطافتی ، میدونم لازم به ذکر نیست ولی وجدانم اجازه نمیده که نگویم . مظلوم ترین نیرویی که در جنگ و قبل از جنگ سبب سربلندی ایران شد پرسنل شریف ژاندارمری بودند که ناباورانه فراموش شدند . جنابعالی خوب بیاد دارید که در سالهای آغازین انقلاب ، تمام نیروهای نظامی و انتظامی تنها به فکر دفاع از کشور بودند . فراموش نکنیم پرسنل دلاور شهربانی را که با ادغام شدن در نیروی انتظامی فعلی ( ناجا ) دیگر حتی نامی از آنها هم برده نمیشود . درود بر تمام سربازان و درجه داران و افسران غیور و میهن پرست ژاندارمری و شهربانی . ارادتمند : تلخک

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

درود به شرف تلخک  و فینیکس و حسین و سرهنگ و  اسماعیل و علیرضا و ...عزیز .

 

فراموش کردن اینکه برای سازمانی جنگیدی که دیگر وجود نداره  دقیقا مثل اینه که برای کشوری بجنگی که  اسمش از جغرافیای جهانی حذف شده !

چرا ژاندارمری و شهربانی را با کمیته  ادغام کردند ؟ مگر سپاه نبود ؟  چرا نه نیروی انتظامی زیر بار مسئولیت  ما  جانبازان ژاندارمری  را نمیگیرد  و نه نهاد  دیگر! جای تعجب ندارد ؟

 

در آگاهی هم هینطور یه  عده  دانشگاه رفته و با معلومات و یکسری  شدن بقولی اکابری . و از بچه های کمیته که به یکباره نشستن روبروی بچه های شهربانی ! و درجه گرفتند و دانشگاه ندیده شدن سردار !؟   حرفی میزنم و پایش میایستم .  چرا ژاندارمری  و شهربانی  و کمیته را ادغام کردند ؟!

مگر به افسران نیروهای تحت امر وزارت کشور اعتماد نداشتید ؟ مگر مرز داران غیور کم کاری کردند ؟

 

جایی برای نیروهای کمیته تنگ کرده بودند ؟ یا بالعکس ؟  چرا هیچ سازمانی از ما ایثارگران و جانبازان  ژاندارمری حمایت نمیکند ؟

 

هنگامی که کارت ایثار برای  سربازانی که در جبهه بودند صادر میشد نیروی انتظامی تنها یگانی بود این کار را نکرد و ایثارگران و مرزبانان  واقعی  جنگ  را تنها گذاشت .

وای به حال امثال من که برای کوچگترین مشکل از بابت جراحات و جانبازی در جنگ نیازمند پشت و پناهی بودیم    اما دریغ .

حاضر هستم در هر محکمهای با اسناد حضور یابم که تاکنون چندین میلیون خرج مدواوای خود کرده ام  که اگر نمیکردم مشخص نبود سرنوشتم چه بود؟

 

بله سرباز بودم یعنی باید سر خود را در راه وطنم میدادم و وظیفه بودم و هیچ ادعایی از این بابت ندارم چون وظیفه ام بود . نیازی به تکرار نیست و از افتخاراتم هست.

اما نظاره گر بودن تفاوت بین همین سه نیرو باعث آزار من شده .  چرا باید من سرباز برای داروی خاص دست نیاز به دوستان انور آب دراز  کنم تا دارویی برایم بفرستند که توان تنفس را از من نگیرد. ؟  در حالی که فلان سردار  در همین آبهای برون مرزی مشغول پروراندن آقا زایدهایش باشد؟ لازم نمیدانم نامی از آقا زاده ها ببرم . ولی وظیفه میدانم نام جانبازانی را بگوییم که برای خاطر یک ورق قرص یا آمپول تنفسشان به شمارش افتاده  و  دیر نیست که نامشان را به همراه هزاران هزار بدرقه کننده در همین شبکه خبر خودمان آورده شود ! بگویم نام  هزاران  جانبازی را به خاطر لج و لج بازی سیاسی جان خود را از دست داده اند ؟ مگر انان برای رسیدن به مقاصد سیاسی شهید شدند؟  به خدا نه بخاطر کشورشان و امر امام رفتند و اینک به این بازیهای جناحی میخندند.

از شهید  جانباز ... گفتم  و نمیتوانم نام کسانی را ببرم که هنوز هستند. چون ممکن است خوانواده شان منرا متهم به پیش داوری کنن.

 

 

اگر صدها روز و سال هم بگذرد در پیش خدا و بنده خدا سر بلند هستم  که دوستانی در این انجمن  دارم که حد اقل سپاسگذاری را در این فضای مجازی از من و امثال من  میکنند . و همین برای من کافیست.

ببخشید اگر کمی ملایم تر از احساسات  درونی  حرفی زدم. چون اگر هم آنان که  امثال من آنچه در سینه داشتند را بروز میدادند هم اینک از نظر روانی بسیار سبک تر بودند .

منرا ببخشید اگر در هنگامه جنگ کم لطفی کرده و حتی گاها ترسیدم . ولی حقیقت میگویم بیشتر از آنی که در توانم بود را انجام  دادم و در این تایپیک حدالمکان دروغ نگفتم  شاید اگر کمی بیشتر تلاش میکردم یک جوان  بیشتر اکنون در نزد ما بود  ولی حقیقتا کاش در آنموقع سعی بیشتری میکردم که شاید دوستانی از زمان خدمت هم اینک نزد من میماندند. که انقدر احساس تنهایی نمیکردم.

...

21 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

جناب لطافتی با سلام و احترام . نظامیان دهۀ 50 و 60 ( ارتش ، ژاندارمری ، شهربانی و . . . . ) و آنهایی که بازماندۀ نیروهای مسلح قبل از انقلاب بودند ، آنان که یکی از اعضای خانواده در ارتش قبل انقلاب خدمت کرده بودند ، قبل از دفاع از کشور و نوامیس مردم ، به آنان درس غیرت و شجاعت و میهن پرستی میدادند . پدر بزرگوار خودم گاهی که برایم خاطرات شیرینش را روایت میکنم اگر بگویم با شنیدن سخنانش اشک میریزم دروغ نگفته ام . بزرگوار ، زیاده خواهان و تک خوران ، تنها در حق پرسنل ژاندارمری و شهربانی که طومار حماسه هایشان را در هم پیچیدند ظلم نکردند . بنده از سال 68 پیگیر مشکلم با نزاجا و آجا هستم . در طول این سه دهه اگر بگویم صدها نامه و گزارش و شرح حال برای مسئولین و فرماندهان نوشته ام و هر نامه از حداقل سه برگ A4  کمتر نبوده است باور کنید . بعد از گذشت این همه مدت هنوز از بازرسی نزاجا یا بازرسی آجا به من زنگ میزنند و میگویند مشکلت چیست و چه میخواهی ؟ 

جناب لطافتی ، خوب میدانم شما چه میگویید . درد شما را با تمام وجود حس کرده و میکنم . امیران و سرداران سراسر فیس و افادۀ امروز ، چنان در قدرت پوشالی و ثروت باد آورده غرق شده اند که فراموش کرده اند من و شما و دیگر عزیزان فراموش شده هشت سال با چه کمبود و مشکلاتی از حریم میهن دفاع کردیم . من و تو سرباز بودیم و باید سر در راه میهن می باختیم . اما آیا با تمام شدن جنگ باید اینگونه مورد بی مهری قرار میگرفتیم ؟ مسئولین و فرماندهان فعلی که حقی برای من و تو نمی شناسند ، اگر یکبار با دشمن بیرحم عراقی رخ در رخ می شدند ، اگر یکبار با شنیدن سوت توپ و خمپاره مجبور بودند دراز بکشند تا لباس شان به خاک لاله گون ایران آغشته شود ، بوی خون شهیدان وطن جایگزین عطر لباس آنان شود بدون شک امروزه برای ما حداقل حقوق را در نظر میگرفتند . ما چیزی نباختیم که افسوس بخوریم . افسوس سهم آنانی شد که شرف و حمیت و جوانمردی را در آشفته بازار دنیا به پول سیاهی سودا کردند . فراموش کردن کسانی را که حضورشان در جنگ ، سبب شد تا امروز افرادی رشتۀ امور را در دست بگیرند که قادر به کنترل کردن دستهای آلودۀ خود نیستند . حرص  طمع کورشان کرده است . من به خدای خود ایمان دارم و میدانم که عاقبت انتقام مرا ، انتقام تو را که درد کشیده و میکشی ، انتقام آن ژاندارمی که تنها همدم و مونسش خاطرات و مرور دلاوری هایش است را میگیرد . صبر باید کرد تا زمان مشکلات ما را حل کند . من و تو خدایی داریم که هیچ قدرتی نخواهد توانست در بابرش ابراز وجود کند . صبر خدا زیاد است عزیزم . برایت سلامت و سعادت آرزو میکنم . امیدوارم خداوند توانی بیش از آلامت عطا نماید . تحمل درد به مراتب آسان تر از تحمل ناجوانمردی کسانی است که ادعای مردانگی میکنند . ارادتمند : تلخک

18 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

جناب لطافتی بابت اینکه از واژۀ تو به جای شما استفاده کردم عذرخواهم . حمل بر بی ادبی نشود بزرگوار . هرگاه میخواهم حرف دلم را بگویم گلچین واژه ها در اختیارم نیست . عفو کنید مرا . گرچه در یک نیرو و یک یگان نبوده ایم ولی تمام عزیزانی که در نبرد با دشمن حضور داشتند عزیزان من هستند . وقتی به کسی میگویم تو ، میخواهم به عمق ارادتم نسبت به خود پی ببرد . جنابعالی و سایر دوستان سروران بنده هستید و قصد بی احترامی نداشته و ندارم . بار دیگر پوزش میخواهم . ارادتمند : تلخک

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

ممنون از لطف شما ولی من اصلا مشکلی با الفاظ خطابی ندارم  راحت باش تلخک جان.

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

ممنون از لطف شما ولی من اصلا مشکلی با الفاظ خطابی ندارم  راحت باش تلخک جان.

سپاس دلاور 

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

پیرو توضیحات جناب لطافتی در مورد  نحوه درجه گرفتن کمیته ای ها بگم که یک روز تو ایستگاه بودم که یه افسری داشت صحبت می کرد از ادغام کمیته به ناجا ،می گفت کلا درجه گرفتن اون ها یه سیستم عجیبی داشت مثلا به اقای کمیته طبق یک سری فاکتور ستوان سومی می دادند بعد اقای کمیته می گفته این چیه من کلی سابقه دارم،فلان دارم،کار کردم!!!!!!!! اون ها هم میومدن یهو دو تا دیگه ستاره دیگه می دادن!!!!!!!!!!

ولی اینکه من اکثرا افسر قدیمی که می دیدم یا شهربان بود یا ژاندارمری،پس این کمیته کجا رفت؟ 

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

 امروز دیگر اکثر ژاندارمها و کمیته چیها و شهربانی ها که در زمان ادغام شاغل بودند بازنشسته شده اند و بیشتر از بچه های استخدام شده در نیروی انتظامی هستند که شاغل در این نیرو هستند..

چون از زمان ادغام بیش از بیست سال میگذرد.

18 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

جناب لطافتی بزرگوار در خاطره قبلی خود فرمودید "رزم تخصصی"
میشه بفرمایید رزم تخصصی این تکاوران چگونه بود؟از چه شیوه هایی استفاده میکردند؟سلاح های آنها چه بود؟
دلیل عدم استفاده از هلی کوپتر در حین عملیات چه بود؟(خوب شروع عملیات قبول...ولی در حین عملیات چرا استفتده نشد)

با تشکر از شما بزرگوار

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

 

با سلام.

 

پاسخ سوالات شما را سعی میکنم  در دل خاطرات جای دهم تا هم جوابتان را گرفته باشی و هم کمی از وضعیت منطقه شرح دهم تا در ذهن دوستان مکان و موقعیت آن منطقه تجسم شود. حالا با این سواد و تجربه نوشتا ری  تا چقدر موفق باشم نمیدانم  به همین خاطر از اشتباهات انشایی و املایی احتمالی پیشآ پیش !  پوزش میخواهم.

 

اسماعیل جان منظور از جنگ تخصصی  همانطور که گفتم نوع و شیوه خاص و متفاوت در جنگ نزدیک و تن به تن بود که با اینکه آموزشهای ما هم به مدت سه ماه  کامل  در رینه و دامنه های کوه  دماوند در سرمای زمستان و سپس چند هفته هم در سرآب نیلوفر کرمانشاه دیده  بودیم.  ولی خوب قطعا با آنها  زمین تا آسمان  تفاوت داشت مهارت در هدف گیری و نوع پوشش به یک دیگر و سرعت عمل و پیش بینی آرایش دفاعی مدافعان در سنگرهای ابتدای راه و  ..بود  در ضمن نیروهای عراقی که در آنجا مستقر بودند  هم از کماندوها و نیروهای آموزش دیده کوهستانی بودند.اسلحه شان  هم تا جایی که خاطرم هست کلاش و  ژ3 قنداق تاشو به همراه اسلحه کمری و سیم و سرنیزه و نارنجک  و دیگر ادوات انفرادی بود .  علت عدم  استفاده از هلی کوپتر این بود که دشمن انواع سلاح های  و موشک ضد هوای را هم در نوک کله قندی  و هم در تمام منطقه و ارتفاعات مستقر کرده بود و هم اینکه به علت نزدیکی منطقه به دریاچه و تاسیسات سد دربندیخان و شهرهای سلیمانیه خورمال و حلبچه و سید صادق و پادگانهایی که در این حوالی داشت   بطوری که تمامی این شهرها و مناطق با چشم غیر مسلح قابل دید بود و مدتی  دروازه ورود و خروج خلبانان نیروهای هوایی به عراق به شمار میرفت به شدت از آسمان آن منطقه حراست میکرد . و وقتی هلی کوپترها میخواستند به آنجا بیایند مجبور بودند از سمت شرق پاوه دور زده و برگردند.

در کل اگر به آن مناطق سفر کرده باشید متوجه میشوید که خط مرزی به مانند جبهه های جنوبی و در امتداد یک خط صاف نبود چون بیش از ده ها  کوه  و تپه و دره وجود داشت که نیروهای دو طرف یه حالتی زیگزاگ و در هم مستقر بودند و دشمن هیچوقت روبرویمان نبود گاهی هم پشت و هم جلو ! و گاهی زیر پا یا بالای سر در ارتفاعی بالاتر بود .و اتفاق میافتاد که یک بلندی در طی یک هفته بارها دست به دست میشد. به همین علت استفاده از هلی کوپترها برای هجوم محدود بود  و اگر در حین عملیات میخواستند  بلندی مشخصی را زیر بگیرند با توجه به فاصله بسیار نزدیک نفرات درگیر شده با دشمن  ریسک بالایی داشت  چون وسعت قله به اندازه مثال مانند قله دماوند که نبود بزرگترینشان  شاید به وسعت میدان آزادی در تهران و حتی خیلی  کوچکتر . جناب سرهنگ ملایری دقیقا میدانند چه میگویم. و اگر دقت کرده باشید عملیاتهای بزرگ و در وسعت زیاد در طول جنگ به نسبت مناطق جنوبی تر کمتر در این مناطق انجام شده و بیشتر در حد تصرف ارتفاعات خاص و استراتژیک بود مانند همین عملیات . چند ارتفاع مهم بود که وقتی هر کدام از طرفین موفق به تصرف آن میشدند در نگه داری آن به شدت دقت میکردند چون باز پس گیری آن کار مشکلی بود. به خاطر دارم پایگاه سوم و دوم  نوسود که ما مستقر بودیم در بالاترین قله ها ش به اندازه یک کف دست صاف نبود و به مانند تیغه در امتداد بلندی های مشرف به شهر طویله عراق بودیم و ما دقیقا در شیب مستقر بودیم دل کوه را کنده بودیم و چندین لانه روباه بزرگ کنده و با کندن و کاشتن مجدد  درختان استتار کرده و پایگاهی  ساخته بودیم که از داخل هم به حالت دالان ارتباط داشتیم. حالا در نظر بگیرید که برای نگهبانی و یا دیده بانی بیرون میرفتیم چه سختی ها و خطراتی داشت.  و یک لحظه غفلت همان و سقوط به قعر دره همان. یک راه مالرو هم به حالت z  ایجاد کرده بودیم که برای آوردن آذوقه یا مهمات به وسیله قاطر یا پیاده هر روز زیر آتش خمپاره به قرار گاه که در پایین دره بود تردد میکردیم  زمستان که برف میآمد این راه ارتباطی هم قطع میشد  هوا به شدت سرد میشد و به خاطر کم پشت شدن درختان  برای استتار در ساعات دیده بانی پانچوی سفید و بلندی بر تن کرده و دراین  میان  مشغول دیده بانی  میشدیم البته این مشکلات دو طرفه بود و در شب و روزهایی که بوران یا برف شدیدی میگرفت جند ساعتی زیاد سر به سر هم نمی گذاشتیم. انصافا بچه های هوانیروز  بخصوص در  زمستان برای رساندن آذوقه و مهمات کار بسیار مشکلی داشتند. چون جایی برای فرود نداشتند و زیر گلوله های مستقیم دوشکا و 4 لول  بسته های آذوقه خشک . مهمات را لبخند زنان  پایین و روی برفها  میانداختند  و به سرعت دور میشدند و ما همش نگران بازگشتشان بودیم. حتی گاهی بدون اینکه یک هلیکوپتر بدون پوشش کبری باید به چندین پایگاه تدارکات میرساند و یافتن و تشخیص آنان در بین این همه کوه و دره و کوچک و بزرگ کاری آسان نبود . خیلی روزها اصلا فکرش را هم نمیکردیم که بتوانند بیایند ولی صدای هلیکوپتر تدارکات زیباترین سمفونی برایمان بود. خیلی بچه های پر دلی بودند.فقط برای چند ثانیه فرصت بود تا زیر گلوله های مستقیم دوشکا و ضد هوایی ظاهر شوند و قبل از شلیک موشک دور شوند البته ما نیز با دوشکا و تیر بار پوششان میدادیم تا راحتتر کار کنند . هر چند اینکار ما تمرکزشان را بر هم میزد.

 

در این باره ( جنگ های ضد چریکی و کوهستانی  ) و خاطراتش بیشتر برایتان خواهم گفت چون با یک ارسال نمیشود همه چیزها را توضیح و پاسخ داد و میدانم با هر مطلب از سمت من سوالات و ابهامات جدیدتری به ذهن شما خطور خواهد کرد. گاهی خودم هم این سوال برایم پیش میاید که چطور یک جوان 18-19 ساله چون من از تهران به آنجا رفتم و بیش از دو سال در چنین مکانی طاقت آوردم ؟ الان که میبینم سربازان در قلب تهران یا شهرهای دور و نزدیک خدمت میکنن و همیشه از کمبودها مینالند و فرار میکنند و یا اصلا به خدمت نمیروند . واقعا شرمشان باد.

قبلا هم گفتم به هر سربازی بگویند پسر جان مرخصی که تمام شد باید به جایی بروی که عده ای در آنجا منتظر هستند تا تو را بکشند! امروز اگر خودش هم برود پدر و مادرش اجازه نخواهند داد. تا دردانه شان به جایی برود که ممکن است بازگشتی نداشته باشد. البته این مسئله شامل همه مردم غیور ایران نمیشود. ولی خیلی فرق کرده خیلی! چه روزهایی که مرگ را قبول میکردیم و منتظر بودیم که  نوبت ما شود . به خاطر دارم آن گروه که همه با هم صمیمی تر بودیم قرار گذاشته بودیم اگر هر کدام  هدف گلوله تک تیر انداز قرار گرفتیم سریع پیکرمان را چند وجب جا به جا کنند تا آن نفر دشمن نفهمد که گلوله اش به هدف خورده یا نه !! وجب به وجب آن خاک بجز خون با  اشک سربازان جوان هم آبیاری شده  در سوگ دوست تازه شهید شده  بارها گریستیم در گوشه ای دنج و خلوت تا کسی متوجه نشود از غربت و دلتنگی خانواده و شهرمان گریستیم  از وضعیتی که در آن گرفتار شده بودیم  از جنگ گریستیم.  یک جوان 18 -19 ساله چقدر تحمل داشت تا صدای سوختم سوختم دوستش را که مجروح و زخمی در گوشه سنگر افتاده  که  راهی برای به پائین بردنش نبود را تحمل کند و صدایش نزدیک صبح قطع میشد و پیکر مطهرش آنقدر میماند تا بالاخره هوا کمی بهتر میشد و به پائین منتقل میشد! را تحمل  کند ؟ باید در آن موقعیت قرار بگیرید تا بفهمید چه میگویم ! منرا ببخشید ولی باید همه چیز را گفت چون اتفاق افتاده در کل جبهه ها.ولی وقتی به مرخصی میا مدیم در برگشتنمان شکی نبود.

...بگذریم.

در کل جنگ در مناطق کوهستانی بیشتر با تکیه بر نفرات عمل کننده زمینی انجام میگیرد . مگر در ابتدای امر و حمله های روزهای نخست که خطوط پدافندی دشمن کاملا مشخص  است و گرنه پس از درگیریهای اولیه و نفوذ و تصرف نقاط و مستقر شدن نیروها ی دو طرف بیشتر درگیریها با تکیه بر شناسایی بسیار دقیق و روزانه . نقش دیده بانها در این مواقع به اوج حساسیت میرسد چون با یک اختلاف چند متری ممکن است آتش یر روی نیروهای خودی که در تپه پشت سری و یا اطراف دشمن مستقر هستند ریخته شود.

و هر دو طرف در گیر  همیشه با کوبیدن و یا بمباران دقیق مواضع هم مشکل داشتند.

بخصوص برای ما که محدودیت گلوله خمپاره داشتیم  اما  انصافا اسلحه هایی که هر بار پس از مرخصی  از  قرارگاه تحو یل میگرفتیم ژ3 نو و اکبند بود . ولی پس از دو ماه به علت موقعیتی که مستقر بودیم  ظاهرش داغان میشد ولی همیشه از نظر فنی تمیز و آماده نگهش میداشتیم چون خیلی دوستش داشتیم.

 

این هم از این مسئله .  امیدوارم در حالی که جوابتان را گرفته باشید توانسته باشم کمی بر دانسته ها  هر چند بسیار کوچک نسبت به جنگ در مناطق جنگلی و کوهستانهای سردسیر افزوده باشم. ببخشید که طولانی شد.

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

درود بر قهرمان جنگ ، جناب لطافتی بزرگوار،

استاد بنده یک همکار دارم که در زمان جنگ سرباز ژاندارمری بوده و در پایان جنگ و حمله منافقین در عملیات مرصاد ، جانباز شده و به اسارت این نیروها درامده و مدتی در پادگان اشرف زندانی بوده

البته بدلیل اینکه سرباز ژاندارمری بوده از حق و حقوق قانونی که سایر سربازان نیروهای مسلح دارند، برخوردار نیست.

خاطرات بسیار ناب و درجه یکی دارند

بنده سعی دارم آنها را ثبت و در انجمن قرار دهم

چنانچه پرسشنامه ای برای سهولت در انجام مصاحبه با ایشان در اختیار دارید و یا پیشنهادی در این زمینه دارید، ممنون می شوم به اشتراک بگذارید

قدم اول برای بنده جلب اعتماد ایشان است، چرا که لطمات زیادی بویژه از سوی مسئولین به وی وارد شده و دیر باور و بی اعتماد شده اند.

با سپاس

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با تشکر ویژه از جناب لطافتی عزیز 

 

قربان کاشکی از اول و تمرینات دوران آموزشی شروع میکردید 

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

البته در بخشهای ابتدایی  و لابلای  مطالب مختصری از نحوه آموزش توضیحاتی دادم . ولی قرار بر خاطرات جبهه بود.در هر صورت من در خدمتم.

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now