Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

شهید سرلشگر خلبان مصطفی اردستانی (شیر نهاجا)

28 posts in this topic

سرلشگر خلبان شهید مصطفی اردستانی در سال 1328 در روستای قاسم آباد از توابع شهرستان ورامین دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهرستان ورامین گذراند.

پس از اخذ دیپلم در سال 1348 به خدمت سربازی اعزام شد. خدمت سربازی را بعنوان سپاه دانش در یکی از روستاهای اسفراین انجام داد. شرایط جغرافیایی منطقه در آن زمان برای کشت خشخاش مناسب بود و اهالی روستا بصورت فراگیر مبادرت به کشت آن میکردند و شهید اردستانی تا جایی که میتوانست آنها را از این کار باز میداشت.

پس از انجام خدمت سربازی در سال 1350 وارد دانشکده خلبانی نیروی هوائی شد. پس از گذراندن مقدمات آموزش پرواز در ایران به منظور تکمیل دوره خلبانی به کشور آمریکا اعزام شد و پس از اخذ دانشنامه خلبانی به ایران بازگشت و با درجه ستواندومی در پایگاه چهارم شکاری دزفول بعنوان خلبان هواپیمای اف-5 مشغول به خدمت شد.

 

05750090467809616681.jpg

 

با اوجگیری انقلاب اسلامی و حتی قبل از آن جزو نخستین خلبانان حزب اللهی بود که در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی و آگاه کردن سایر اقشار پرسنل نیروی هوائی نقش بسزائی داشت. شهید اردستانی پس از انقلاب با جمعی از همکارانش اقدام به انتشار یک نشریه درون گروهی به نام " مخلصین " کرده بود که حاوی مطالب اعتقادی و فرهنگی بود و علیرغم تیراژ محدود بسیار جالب توجه و در آگاه سازی پرسنل بسیار مؤثر بود. شهید اردستانی در سال 1359 بعنوان افسر خلبان شکاری در پایگاه تبریز مشغول به خدمت بود که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز شد و علیرغم اینکه در روز حمله هوایی دشمن به خاک میهن اسلامی در مرخصی بسر میبرد ولی بلافاصله خود را به پایگاه مربوطه رساند و از روز بعد پروازهای جنگی خود را شروع کرد.

وی در سال 1360 بعنوان فرمانده پایگاه پنجم شکاری امیدیه انتخاب و در این پایگاه مشغول خدمت شد. علاوه بر مسئولیت سخت فرماندهی خود نیز شخصا در پروازهای جنگی شرکت می جست و نسبت به خدمات جانبی از جمله رسیدگی به امکانات زیستی و فضای سبز و ... پایگاه پنجم همت می گمارد.

در سال 1363 به سمت معاون عملیاتی پایگاه دوم شکاری منصوب شد و پس از 3 سال انجام وظیفه در این سمت در سال 1366 بعنوان مدیریت آموزش عملیات نیروی هوائی ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد.

پس از شهادت سرلشگر خلبان عباس بابایی که معاونت عملیات نیروی هوائی را عهده دار بود شهید اردستانی به این سمت برگزیده شد و تا زمان شهادت عهده دار این مسئولیت مهم بود.

 

 

سرلشگر خلبان شهید اردستانی در طول جنگ تحمیلی همواره داوطلب مأموریتهای مشکل بود و بارها اتفاق افتاده بود که در یک روز هفت بار به خاک دشمن حمله می برد و بدون شک او با انجام دادن 400 سورتی پرواز برون مرزی بر فراز خاک دشمن  و 1724 ساعت پروازهای مختلف در خاک میهن اسلامی یکی از قهرمانان جنگ به حساب می آید که چندین بار تا مرز شهادت پیش رفت تا سرانجام در تاریخ پانزدهم دیماه 1373 بر اثر سانحه هوائی بهمراه فرمانده فقید نیروی هوائی سرلشگر شهید منصور ستاری و چند تن دیگر از همرزمانش به آرزوی دیرینه اش رسید و به لقاء معبود شتافت.

شهید اردستانی به هنگام شهادت 46 سال سن داشت و از وی دو فرزند پسر و دو فرزند دختر به یادگار مانده است.

 

روحش شاد و یادش گرامی باد

14

Share this post


Link to post
Share on other sites

00389729811380532064.jpg

 

                                                                    سرتیپ دوم خلبان بازنشسته علی اصغر صالح اردستانی

 

مهران جان با عرض یک دنیا پوزش عکس آخری در مطلب مربوط به شهید اردستانی را بدلیل اینکه متعلق به دوست عزیزم جناب علی اصغر صالح اردستانی بود که عمر طولانی و با عزت برایشان آرزو دارم،  و به اشتباه در مطلب بالا آمده بود حذف و در اینجا اضافه نمودم که از بابت این جسارت پوزش می طلبم.

 

با تشکر

Fery8810

14

Share this post


Link to post
Share on other sites

اختیار دارید جناب سرهنگ خیلی هم لطف کردید که این اشتباه را اصلاح فرمودید متأسفانه زیر این عکس فقط نوشته شده بود " اردستانی " منهم اشتباه کردم فکر کردم متعلق به شهید اردستانی است. من باید پوزش بخواهم

9

Share this post


Link to post
Share on other sites

راوی: سرهنگ خلبان سید محمد تقی فاضلی

 

 

82026348614793231721.jpg

 

سال 1364 درست دوازدهم بهمن بود هنگام نماز ظهر فرا رسید. بانگ اذان از بلندگوهای پایگاه امیدیه در فضا آکنده شد. طبق معمول هر روز در محل نمازخانه گردان حضور یافتیم. قامت بلند و پر صلابت قهرمان جنگ پیشاپیش صفوف جماعت چنان حالت خضوع به خود گرفته بود که هر بیننده ای را تحت تأثیر قرار می داد. خلبانان گردان شکاری یکی پس از دیگری در صفوف نمازجای گرفتند تا نماز ظهر و عصر آن روز را اقامه کنند.

نماز ظهر خوانده شد شخصی وارد نمازخانه شد و یکراست به طرف شهید اردستانی رفت و در گوش او چیزی گفت. نگاهش به صفوف نماز کشیده و لحظه ای در دیدگان من دوخته شد. از نگاه معنا دارش فهمیدم که باید مأموریتی پیش آمده باشد و حاج مصطفی دنبال همسفر میگردد. نماز عصر نیز تمام شد. من که از نگاه او متوجه شده بودم حاجی با من کار دارد به طرفش رفتم. دستم را گرفت و در کنار خودش نشاند. گفتم:

- حاجی خیره !!!

- انشالله که خیره ... سید آماده شو بریم

- مأموریت کجاست؟؟ 

- در اتاق توجیه به شما میگویم

محل مأموریت آنسوی اروندرود بین خسروآباد و شهر فاو بود. باید تجمع نیروهای عراقی را بمباران میکردیم. از چند روز پیش من و سروان بالازاده با شهید اردستانی بر سر اینکه به ما اجازه دهد تا لیدر دسته باشیم بحث میکردیم اما حاجی اصرار داشت تا چند مأموریت دیگر بعنوان شماره 2 انجام وظیفه کنیم تا خوب به منطقه آشنا شویم

آنروز طبق معمول شهید اردستانی لیدر دسته بود. من که شماره2 بودم و با بودن حاجی احساس امنیت میکردم. با اتکا به مهارت و جسارت ایشان نقشه درست و حسابی برای این مأموریت تهیه نکردم. مسیر پروازی ما از جنوب بندر امام و سه راهی رودخانه بهمنشیر بسوی هدف بود. قدم زنان تا آشیانه رفتیم و به وارسی هواپیماها پرداختیم. درون کابین نشسته بودیم و مهندسان پرواز و پرسنل فنی سرگرم مقدمات کار جهت راه اندازی سیستمها برای شروع پرواز بودند که یکی از پرسنل از پلکان بالا آمد و کاغذی به دستم داد که در آن نوشته شده بود:

- سید امروز شما لیدر دسته هستی

من که از این کار حاج مصطفی سخت غافلگیر شده بودم چاره ای جز پذیرش نداشتم زیرا خود به دفعات از ایشان خواسته بودم که اجازه بدهد لیدر بودن را تجربه کنم ولی نمی دانستم که چنین غافلگیر خواهم شد. همانگونه که گفتم خود را برای رهبری دسته آماده نکرده بودم, به نقشه مسیر و نقطه نشانه ها و ... زیاد توجه نداشتم چون در بال شهید اردستانی پرواز کردن آرامش و امنیتی خاص به انسان دست می داد. تا حدودی خود را از اینگونه امور بی نیاز حس می کردم (که اشتباه بزرگی بود).

بهرحال مجبور شدم به دستگاه I.N.S بیشتر اعتماد کنم و همین مرا کمی به شک انداخت. گاهی در تصمیم گیریها چنان مردد می شدم که با نگاهم از شهید اردستانی کمک می خواستم تا از حالت شک و دودلی بیرون بیایم. ایشان نیز با اشاره سر درست بودن مسیر را تأیید میکرد و همین امر اعتماد به نفس مرا دو چندان کرد.

به محل مورد نظر رسیدیم و زمان رها کردن بمبها فرا رسیده بود. اقدام به بمباران کردم ولی از پنج بمبی که همراه داشتم تنها بمب 2000 پوندی مرکزی رها شد و چهار بمب 750 پوندی که در زیر بالهای هواپیما قرار داشتند رها نشدند. در این موقع شهید اردستانی  

از طریق رادیوی هواپیما فریاد زد:

- سید مواظب باش ... بمبهات نرفته دوباره بزن

من که با شنیدن این خبر گیج شده بودم و تا حدودی تسلط به اعصابم را از دست داده بودم با عجله چند بار دکمه رها کننده بمبها را فشار دادم ولی هیج تأثیری نداشت. بر اثر موقعیتهای خطرناک ممکن است بدیهی ترین امور از ذهن انسان محو شود. از اینرو مانده بودم که با این بمبهای رها نشده چکار کنم. امکان بازگشت و نشستن با این حالت برای هواپیما بسیار خطرناک بود و ممکن بود بر اثر برخورد چرخهای هواپیما و ایجاد جرقه هواپیما به کوهی از آتش مبدل شود. در حالیکه با افکار مغشوش و آشفته دست و پنجه نرم میکردم صدای اطمینان بخش شهید اردستانی بار دیگر در رادیوی هواپیما طنین انداخت که خونسرد و آرام گفت:

- سید جان نگران نباش ... تی هندل (T-handle) را بکش.

مثل کسیکه گمشده با ارزشی را یافته باشد از این تذکر حاجی به وجد آمدم و دستم را به سمت " تی-هندل" بردم و آنرا کشیدم. بمبها رها شدند و گویی بدن من نیز از زیر بار سنگینی که مدتها بر دوشم سنگینی میکرد رها شد.

تازه فهمیدم که لیدر دسته بودن چه مسئولیت سنگینی است. آنروز به سلامت به پایگاه بازگشتیم و در هنگام ارائه گزارش مأموریت شهید اردستانی چنان از رهبری خوب و قدرتمندانه من سخن گفت که شرمسار ایشان شدم. میدانستم او برای اینکه اعتماد به نفسم را از دست ندهم این کار را کرد. بعد از ارائه گزارش دستش را روی شانه ام گذاشت و با مهربانی گفت:

- سید انشالله موق باشی. همواره به خدا توکل کن

9

Share this post


Link to post
Share on other sites

راوی: سرتیپ خلبان والی اویسی

 

مأموریتی جنگی در پیش بود و تعدادی از دوستان خلبانمان قرار بود در این مأموریت شرکت کنند. هواپیماها در آشیانه آماده شده بودند. من و شهید اردستانی در این عملیات حضور نداشتیم ولی به دستور ایشان برای بدرقه دوستان به آشیانه های مورد نظر رفتیم. هنوز هیچ یک از خلبانان به محل نیامده بودند. حاج مصطفی رو به من کرد و کفت:

- برو سوئیچ بمبها را چک کن درست باشند.

وقتی برای این کار به داخل کابین هواپیماها می رفتم می دیدم ایشان همان پایین ایستاده و پای هر هواپیما دعایی می خواند که من از مضمون آن چیزی بخاطر ندارم. این کار را برای تک تک هواپیماها تکرار کرد. وقتی بررسی آخرین هواپیما به پایان رسید و از پلکان پایین آمدم از ایشان پرسیدم:

- ببخشید حاجی ممکن است بفرمائید پای هر هواپیما چه زمزمه می کردید؟

خندید و پاسخ داد:

- هیچی دعای سلامتی برایشان خواندم. با این دعا اینها بیمه می شوند و به سلامت باز میگردند.

تا زمانیکه به عنوان فرمانده گردان بودند و ما در خدمتشان بودیم در کلیه پروازها این کار شهید اردستانی ادامه داشت و به درستی که آن دعا تأثیر عجیبی در سالم ماندن هواپیماها و خلبانان داشت

 

20180376146750780639.jpg

8

Share this post


Link to post
Share on other sites

راوی: سرتیپ خلبان محمد تقی جدیدی

 

شهید اردستانی قبل از آغاز هر عملیاتی از راه زمینی خود را به خطوط مقدم جبهه میرساند، جوانب کار را بطور دقیق بررسی و مناسب ترین مسیرهای پروازی را مشخص میکرد. آنگاه با دست پر به پایگاه بازمیگشت و در جلسات توجیهی پرواز، راهکارهای مناسب و دقیقش را ارائه میداد.سایر خلبانان از نظریات ایشان نهایت بهره را میبردند و همواره به رهنمونهای وی احساس نیاز میکردند. تیمسار اردستانی می گفت:

- من وظیفه دارم پیشاپیش سایرین حرکت کنم تا مشکلاتشان را دریابم.

او در هر درجه و پستی که بود سعی داشت تا با پروازهای عملیاتی و بهره گیری از مهارت خاصی که در طول حنگ بدست آورده بود، برای آموزش به سایرین، روشهای مناسب را بطور عملی انتقال دهد. این روش مطلوب وی نتایج بسیار پر باری را در طول جنگ تحمیلی بهمراه داشت و تعداد زیادی از خلبانان را با شگردهای خاص خود آشنا ساخت.

اواخر سال 1366 بود. با آغاز عملیات ظفرمندانه والفجر-10 در منطقه عملیاتی مریوان و به منظور پشتیبانی هوائی از بسیجیان قهرمان، همه روزه چندین نوبت پرواز از پایگاه همدان انجام می دادیم. در آن روزها پایگاه حال و هوای دیگری داشت. فضایی معنوی و سرشار از عشق و ایمان همچون خطوط مقدم جبهه بر پایگاه پرتو افکنده بود. با انتشار خبر فتح حلبچه اشک شوق شادی در دیدگان همگان موج میزد. پرسنل خلبان پایگاه برای انجام دادن مأموریت از یکدیگر پیشی می گرفتند و در این میان رقابت بسیار زیبایی بین خلبانان اف-4 و اف-5 به چشم می خورد.

شهید اردستانی که در آن موقع مسئولیت خطیر معاونت عملیات نیرو را عهده دار بودند با تمام مشغله کاری که داشتند خود را به پایگاه رسانده رسانده بودند. ایشان علاوه بر نظارت به کلیه پروازها، هدایت بعضی از دسته های پروازی را (که ضروری می دیدند) خود بر عهده میگرفتند. در این عملیات افتخار آفرین هر یک از ما روزانه بین 4 تا 5 مأموریت انجام می دادیم و مواضع دشمن متجاوز را به جهنمی مبدل کرده بودیم.

در یکی از این روزها بهمراه شهید اردستانی جهت بمباران استحکامات دشمن بپرواز درآمدیم. دقایقی بعد با پشت سر گذاشتن ارتفاعات مرزی خود را به نزدیکی هدف رساندیم، با گرفتن سرعت، زاویه و ارتفاع مناسب در یک چشم برهم زدن بروی اهداف مورد نظر شیرجه زدیم و بمبها را بر سر آنان فرو ریختیم.

زمان بازگشت از مأموریت و در نیمه های راه، ایشان از دسته جدا شد و یکباره از دید ما خارج شد. ابتدا خیلی نگران شدم پس از آنکه در پایگاه نشستم موقعیت او را جویا شدم، دوستان گفتند:

- برای انجام مأموریتی ویژه به پایگاه تبریز رفته است.

او فردای همان روز موفق شد با هواپیمائی از نوع دیگر مأموریتی ویژه را که از ماهها قبل برنامه ریزی شده بود با موفقیت انجام دهد و برگی دیگر بر افتخارات ارزنده اش بیفزاید

8

Share this post


Link to post
Share on other sites

راوی: سرهنگ خلبان علی محمد نادری

 

اوایل جنگ تحمیلی بود، در پایگاه دزفول خدمت میکردم، شهید اردستانی بهمراه تعدادی دیگر از خلبانان از پایگاه تبریز بطور داوطلبانه به دزفول آمده بودند، از آنجا که پایگاه دزفول نزدیکترین پایگاه به خط دشمن بود، بیشترین عملیاتها از این پایگاه انجام می شد. عراقیها که از عملیات شجاعانه خلبانان ما به ستوه آمده بودند سایت موشکی پیشرفته ای را در منطقه جنوب ( چنانه ) مستقر کرده و با پدافند متراکم و پیشرفته از آن حفاظت میکردند.

چند روزی بود که پرای انجام پرواز در آن منطقه دچار مشکل شده بودیم و دو، سه از هواپیماهای ما با آتش آنان دچار سانحه شده بودند. با عکسبرداری که از آن منطقه به عمل آمده بود، این سایت را بعنوان یک هدف به عملیات پایگاه دادند، آنروز چندین دسته پروازی هدف را دریافت کرده و رویش کار کردند ولی هیچیک راه نفوذی برای بمباران آن پیدا نکردند و زدن این هدف را غیرممکن می دیدند. شهید اردستانی مرا صدا زد و گفت:

- محمد ... بیا روی این هدف کار کنیم

- موافقم ... انشالله که نتیجه گرفت

ساعتی بعد جوانب کار را روی نقشه بطور دقیق بررسی کردیم و توجیهات پروازی لازم نیز صورت پذیرفت ،با مدد جستن از خداوند و ائمه اطهار (ع) به روی هدف رفتیم و با عملیاتی برق آسا، هدف را به آتش کشیدیم و به پایگاه بازگشتیم.

شهید اردستانی با ایمان، شهامت و جسارتی که در وجودش نهفته بود سخت ترین مأموریتها را با آغوش باز می پذیرفت و بدین طریق به سایرین نیز جرأت و جسارت می داد

8

Share this post


Link to post
Share on other sites

راوی: سرتیپ علی غلامی

 

عملیات والفجر-8 در تاریخ 1364/11/20 در منطقه جنوب شروع شد، این عملیات آنقدر سریع و تند بود که در اندک زمانی نیروهای ایرانی از اروند رود گذشته جزیره فاو را به تصرف خود درآردند.

نیروهای ما  در آن طرف رودخانه مواضع خود را تحکیم کردند و نیروهای عراقی هم برای بازپسگیری این جزیره مهم ضد حمله سنگینی را تدارک دیده بودند. یک هفته ای از انجام عملیات می گذشت که هوا متلاطم شد، ابر سیاه رنگ همه جا را پوشانده بود و باران تمام منطقه را زیر شلاق خود گرفته بود. ساعت 08:00 صبح نیروهای عراقی ضد حمله ای را آغاز کرده بودند و در حدود 10:30 صبح بود که خبر رسید نیروهای دشمن در میانه سد دفاعی ما رخنه کرده و توانسته اند از نقطه ای نفوذ کنند.

وضعیت فوق العاده خطرناکی برای نیروهای خودی در خط مقدم ایجاد شده بود. مسئولانی که در قرارگاه زمینی (قرارگاه شهید همت) بودند  با اصرار زیادی درخواست میکردند که نیروی هوائی هواپیما بفرستد و نوک حمله آنان را بکوبد. در آن زمان من به اتفاق شهید بابایی و شهید اردستانی در قرارگاه رعد در پایگاه امیدیه بودیم، شهید بابایی که مسئولیت عملیات نیرو را عهده دار بود در مقابل پافشاری مسئولان قرارگاه گفت:

- در این شرایط بد جوی اصلا چنین امری ممکن نیست

هرچه آنان اصرار میکردند شهید بابایی در جواب میگفت:

- احتمال اینکه هواپیما در این شرایط جوی سانحه ببیند زیاد است نمی توانیم چنین خطری را بپذیریم

شهید اردستانی که شاهد مکالمه بود آمادگی اش را برای انجام این مأموریت اعلام کرد ولی شهید بابایی مخالفت می ورزید. نقشه روی میز پهن شده بود و شهید بابایی همانطور که نگاهش به نقشه بود با تلفن نیز صحبت میکرد، حدود چند دقیقه ای مکالمه ادامه داشت که یک لحظه نگاه شهید بابایی در نگاه یار و همرزم همیشگی اش حاج مصطفی اردستانی دوخته شد، علیرغم اینکه موافق نبود ولی چون اصرار مسئولان بیش از اندازه بود با نگاهش اذن مأموریت را به شهید اردستانی داد. حاج مصطفی بلافاصله خارج شد و به سمت آشیانه هواپیما رفت.

در همین موقع هواپیما از آشیانه خارج شد و با سرعت بسوی باند پروازی خزید. شهید بابایی همانطور با پای برهنه بیرون آمد و در رمپ پروازی هواپیما را نظاره گر شد و با حالتی عجیب و مضطرب در آن هوای بارانی  روی زمین نشست. من گفتم:

- جناب بابایی ... اینجا خیس می شوی برویم داخل قرارگاه... انشالله که اتفاقی نمی افتد.

مضطرب و نگران گفت:

نمی توانم داخل قرارگاه طاقت بیاورم ... مصطفی رفت ... مصطفی از دست رفت

منهم درکنار شهید بابایی در آن هوای بارانی حدود 20 دقیقه زیر شلاق باران ایستادم تا اینکه صدای هواپیمایش به گوشمان رسید. گفتم:

- فکر کنم حاج مصطفی برگشت ...

با خوشحالی گفت:

- آره ... خودشه !!

بعد از نشستن هواپیما روی باند بسوی آشیانه آمد. شهید اردستانی از هواپیما پیاده شد واین دو یار همیشگی همدیگر را در آغوش گرفتند. جناب بابایی رو کرد به جناب اردستانی و گفت:

- آخر کار خودتو کردی؟!! حالا بگو ببینم عملیات چطور انجام شد؟

تبسمی کرد و گفت:

- بهتر از این نمی شد... محل مورد نظر با موفقیت کامل بمباران شد. 

9

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام

 

ضمن خداقوت وخسته نباشید خدمت دوست عزیزم جناب جنت سرشت:

 

نمیدونم این مشکل از منه یا اینکه برای همه هم به همین صورت است ، تصاویر تان باز (لود) نمیشود ، قابل روئت نیست.

 

با تشکر

6

Share this post


Link to post
Share on other sites

بخاطر آپلودسنتر (آپلود7) این مشکل بوجود اومده

و اغلب تصاویرمون که با این آپلودسنتر آپلود شده اند متأسفانه همین مشکل را دارند

6

Share this post


Link to post
Share on other sites

راوی: سرهنگ حسن رحیمیان

 

 

 

از دوران مدرسه با حاج مصطفی اردستانی دوست بودم و مراوده و دوستی مان تا زمان شهادت ایشان ادامه داشت. هرچند او در نیروی هوائی بود و من در نیروی انتظامی خدمت میکردم ولی ارتباط محکمی بین ما وجود داشت و در هفته دستکم یکبار تماس تلفنی داشتیم.

روزی مأموریتی به من ابلاغ شد و برای انجامش رهسپار شهرستان تبریز شدم. در آن زمان حاج مصطفی در پایگاه تبریز بود و شب هنگام برای دیدنش به منزلشان رفتم. به گرمی مرا پذیرفت و پس از صرف شام در حالیکه نشسته بودیم و از هر دری سخن میگفتیم پی بردم شهید اردستانی در حال و هوائی دیگر سیر می کند. از او پرسیدم:

- مصطفی نکنه مزاحمتان شدم؟ اگر کاری دارید من رفع زحمت کنم

مکثی کرد و گفت:

- مطلب خاصی نیست شما که غریبه نیستید راستش یک کار کوچکی دارم اگر اجازه بدهید بروم انجام بدهم و برگردم

در حالیکه مرتب عذرخواهی میکرد آماده رفتن شد و رفت. پس از یکساعت برگشت پرسیدم:

-  مصطفی میتونم بپرسم کجا رفتی؟

 خندید و گفت:

- سفر خارج از کشور !!!!

- با کنایه حرف میزنی؟ میشه کمی واضحتر صحبت کنی؟

- راستش را بخواهی رفتم و یک مأموریت جنگی در خاک عراق انجام دادم و برگشتم

من که تازه متوجه قضایا شده بودم به شوخی گفتم:

- خوب شد پس با این حساب با یک تیر دو نشان زدی هم از مهمانت پذیرائی کردی و هم مأموریت جنگی انجام دادی

7

Share this post


Link to post
Share on other sites

جرئت، شجاعت و جسارت،

يكي از اصلي ترين مؤلفه هاي لازم براي نبوغ نظامي ، داشتن جرئت ،شجاعت و جسارت است كه اين فرمانده دلير ارتش اسلام از آن برخوردار بود. سرتيپ خلبان حبيب بقايي فرمانده سابق نيروي هوايي ارتش مي گويد:

اردستاني به حدي جسور و شجاع بود كه غير از خدا از هيچ چيز هراس نداشت. تمام مأموريتهاي سخت و كم نظير را با حملات پي درپي به پايگاه هاي شمال و شرق عراق و مناطق حساس و حياتي انجام مي داد. در انجام مأموريت ها هيچ كس به پاي او نمي رسيد . درعمليات ها هميشه پرچم دار و در صف مقدم بود و به سايرين نيز روحيه مي داد و از هرچه در تو ان داشت دريغ نمي كرد ... حتي بعضي از روزها پنج بار مواضع دشمن را مورد هدف قرار مي داد

سرتيپ خلبان محمدتقي جديدي نيز مي گويد:

شهيد اردستاني همواره مي گفت من وظيفه دارم پيشاپيش سايرين حركت كنم تا مشكلاتشان را دريابم

همچنين سرتيپ علي غلامي نيز ضمن بيان خاطره اي از اين شهيد والامقام چنين مي گويد:

يك هفته اي از انجام عمليات والفجر 8 گذشته بود كه هوا متلاطم شده و ابري سياه رنگ همه جا را پوشانده و باران همة منطقه را زير شلاق خود گرفته بود . در ساعت هشت صبح ، نيروهاي عراقي ضد حمله اي را آغاز كردند و حدود سا عت 10:30 صبح بود كه خبر رسيد نيروهاي دشمن در ميان سد دفاعي ما رخنه كرده وتوانسته اند از نقطه اي نفوذ كنند . وضعيت بسيار خطرناكي براي نيروهاي خودي در خط مقدم ايجاد شده بود و مسئولاني كه در قرارگاه زمينی (قرارگاه شهید همت) بودند، با اصرار زيادي درخواست مي كردند كه نيروي هوايي هواپيما بفرستد و نوك حمله آنها را بكوبد . در آن زمان من به اتفاق شهيد بابايي و شهيد اردستاني در قرارگاه رعد  پايگاه اميديه بوديم. شهيد بابايي كه مسئوليت عمليات نيرو را عهده دار بود ، در مقابل پافشاري مسئولان قرارگاه مي گفت كه در اين شرايط بد جوي، به هيچ وجه چنين امري ممكن نيست و احتمال اينكه هواپيما در اين شرايط جوي سانحه ببيند ، خيلي زياد است . نمي توانيم چنين خطري را بپذيريم .شهيد اردستاني كه شاهد مكالمه بود، آمادگي اش را براي انجام اين مأموريت اعلام كرد ؛ ولي شهيد بابايي مخالفت ميورزيد ... به هرحال شهيد بابايي به رغم اينكه موافق نبود ، چون اصرار مسئولان بيش از اندازه
بود، اذن مأموريت را به شهيد اردستاني داد در اين مأموريت ، اردستاني موفق مي شود كه با شجاعت و جسارت تمام و به تنهايي ، منطقه مورد نظر را بمباران كند و به پايگاه بازگردد. درواقع شهيد اردستاني با شجاعت ، جسارت ، قدرت دروني و ايماني خود ، دربدترين شرايط رزمي و درحاليكه يكان رزمي درحال هزيمت و فروپاشي بود، روحيه نبرد را در افراد زنده كرده و پلي براي دستيابي به موفقیت میشود.

خلق تاكتيك جنگي جديد
يكي از ابتكار عمل هاي شهيد اردستاني در حملات هوايي كه ناشي از نبوغ نظامي اوست، ابداع تاكتيك جديد جنگي است. بر اساس آموزش هايي كه شهيد اردستاني و همرزمانش از فرماندهان آموزشي خود ديده بودند، بمباران از ارتفاع بالا ، با نوع خاصي از بمب بود كه براي اين ارتفاع مناسب بوده است؛ يعني ابتدا بايد اوج مي گرفتند و سپس براي انهدام هدف اقدام مي كردند. اين تاكتيك باعث مي شده كه به وضوح در ديد رادارهاي زميني دشمن قرار بگيرند و هواپيماهاي آنان، طعمه خوبي براي موشكهاي سام 6 عراق باشند . بر سر اين موضوع و حوادث ناگواري كه اتفاق مي افتد، بين خلبانان بحث و بررسي صورت مي گيرد و سرانجام شهيد اردستاني كه فرماندهي گروهي از خلبانان را در عملياتهاي مختلف برعهده داشت، تاكتيك جديدي به افراد آموزش داده و اجرا مي كند؛ به اين صورت كه خلبانان درحملات خود، براي دور ماندن از تيررس موشك هاي سام 6 عراق كه برد زيا دي داشته و هواپيماها را در ارتفاع بالا به راحتي مورد هدف قرار مي دادند، ارتفاع پايين را انتخاب مي كنند تا در برد رادار دشمن قرار نگيرند. همچنين در رمضان سال 1365 ، مأموريتي براي بمباران سد و نيروگاه برق استان دوكان عراق از سوي ستاد نيرو به اردستاني و همرزمانش ابلاغ مي شود كه نوع بمباران در اين مأموريت ، مختص هواپيماي اف-4 فانتوم بوده زيرا بايد از روش لاوبمبينگ (بمباران از ارتفاع پايين) استفاده مي كرده اند؛ درصورتيكه شهيد اردستاني و همرزمانش داراي هواپيماي اف-5 بوده اند و استفاده از اين روش، در كتاب راهنماي اين هواپيما ذكر نشده بود . سرتيپ خلبان

محمدتقي جديدي در اين زمينه خاطره اي بيان مي كند:

شهيد اردستاني با اينكه مسئوليت مهمي را درعمليات نيرو عهده دار بود، خود را به پايگاه تبريز رساند تا در اين عمليات ويژه شركت كند . در واقع روش لاوبمبينگ با هواپيماي اف-5 روشي غير مجاز بود كه شهيد اردستاني به دليل پايين بودن درصد خطر آن را به كار گرفت . با به كارگيري اين روش، موفقيت هاي بسياري حاصل شد و بدين شكل افتخارات بس بزرگي به كارنامه زرين هشت سال دفاع مقدس ملت شريف ايران افزوده شد.

 

 

غلبه بر موانع طبيعي و مصنوعي محل عمليات
در حمله به پادگان  چومان عراق در تاريخ بيست و دوم آبان ماه 1359 كه اردستاني فرماندهي اين عمليات را برعهده داشت ، با توجه به اينكه اين پادگان از نظر جغرافيايي در موقعيت خاصي بوده ، يعني در جايي قرار داشته كه به راحتي امكان دس ترسي و حمله به آن نبوده،اردستاني به چاره انديشي درخصوص آن مي پردازد. او قبل از همه چيز به سراغ يكي از افرادي كه پيش از اين ، پادگان را با چشم خود ديده بود وآشنايي كاملي به منطقه داشته است مي رود و با او صحبت مي كند؛سپس از پيرانشهر با تلفن مختصات دقيق آن را سؤال مي كند و تاكتيك حمله را به گونه اي خاص طرح ريزي مي كند. ايشان در خاطراتش مي گويد:
تاكتيك حمله طوري بود كه بايد تا فاصله اي به عمق خاك دشمن نفوذ مي كرديم و سپس با گردشي سريع ،از پشت سر به آن ان حمله مي برديم.اين نوع تاكتيك باعث مي شد تا عمليات درغافلگيري كامل دشمن انجام شود و چون از سمت مخالف به طرف آن ان مي رفتيم ، نوعي گمراهي برايشان دربرداشت و تا مي خواستند بفهمند هواپيما خودي است يا دشمن، ما كار خودمان را انجام داده و برمي گشتيم.
سپس اردستاني و همرزمانش با موفقيت كامل و طبق نقشه كه همه ناشي از نبوغ نظامي وابتكار عمل چنين فرماندهاني است، تانك هاي مستقر در پادگان چومان را بمباران و منهدم كرده، به پايگاه خود باز مي گردند.

8

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0