Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

شهید سرلشگر خلبان مصطفی اردستانی (شیر نهاجا)

28 posts in this topic

 

شهيد اردستاني با اينكه مسئوليت مهمي را درعمليات نيرو عهده دار بود، خود را به پايگاه تبريز رساند تا در اين عمليات ويژه شركت كند . در واقع روش لاوبمبينگ با هواپيماي اف-5 روشي غير مجاز بود كه شهيد اردستاني به دليل پايين بودن درصد خطر آن را به كار گرفت .

 

 

 

 

البته در رشادت و شجاعت شهید اردستانی شکی نیست ، اما فکر می‌کنم ، این روش بمب باران که اصطلاح درست آن اگر اشتباه نکنم لافت بمبینگ می‌باشد ، هم در هواپیمای اف 4 و هم در هواپیمای اف5 آموزش داده شده و تمرین می‌شد .

8

Share this post


Link to post
Share on other sites

یک سوال

آیا ایشان در زمان جنگ - اوائل جنگ - با یکی از درپوش های موتور اقدام به take off از پایگاه دزفول کرده بودند؟ و ایشان با full load که داشتند مجبور میشوند بمب ها را انتهای پایگاه بریزند که بتوانند بطرز ایمن بنشینند. آیا این گفته و نقل قول که من شنیدم درسته؟

7

Share this post


Link to post
Share on other sites

ثمین جان مطالب فوق عینا برگرفته از کتاب " فرماندهان دفاع مقدس،نبوغ نظامی و خلاقیت" نویسندگان:علی سجادی انصاری و علی حسین احمدی متعلق به انتشارات عقیدتی سیاسی ارتش (نشر آجا)میباشد که بنده بدون هیچ دخل و تصرفی آنرا در این تاپیک قرار دادم

منهم اصطلاح لافت بامبینگ رو شنیده بودم

8

Share this post


Link to post
Share on other sites

بله کاپیتان عزیز ، شما درست می فرمایید ( منظور من هم به نویسنده کتاب بوده ، نه شما)، اما متاسفانه در بیشتر کتاب‌های منتشر شده توسط ع.س ها در خصوص برخی شخصیت‌های جنگ  اغراق های زیادی می‌شه و سعی دارند همه کارهای کرده و نکرده دیگران رو به این عزیزان نسبت دهند. توی این مورد خاص که متاسفانه اصطلاح هم به اشتباه نوشته شده . البته ممکنه منظور از لاوبمبینگ ،

Low- Bombing  بوده باشه که به این صورت نوشته شده ، به هر صورت تا جایی که من می دونم چه لافت بمبینگ و چه Low-Bombing که با بمب‌های Retard  انجام می شده ، توسط هواپیماهای اف 4 و اف 5 آموزش و تمرین داده می شده ( از قبل از انقلاب ) .

فونیکس عزیز ، تا جایی که من می دونم این از این درپوش‌های موتور اصلا در زمان جنگ استفاده نمی‌شد ، در صورتی که پدر گرامی می‌توانند راهنمایی کنند در هر دو مورد، ممنون می شوم. 

9

Share this post


Link to post
Share on other sites

بله کاپیتان عزیز ، شما درست می فرمایید ( منظور من هم به نویسنده کتاب بوده ، نه شما)، اما متاسفانه در بیشتر کتاب‌های منتشر شده توسط ع.س ها در خصوص برخی شخصیت‌های جنگ  اغراق های زیادی می‌شه و سعی دارند همه کارهای کرده و نکرده دیگران رو به این عزیزان نسبت دهند. توی این مورد خاص که متاسفانه اصطلاح هم به اشتباه نوشته شده . البته ممکنه منظور از لاوبمبینگ ،

Low- Bombing  بوده باشه که به این صورت نوشته شده ، به هر صورت تا جایی که من می دونم چه لافت بمبینگ و چه Low-Bombing که با بمب‌های Retard  انجام می شده ، توسط هواپیماهای اف 4 و اف 5 آموزش و تمرین داده می شده ( از قبل از انقلاب ) .

فونیکس عزیز ، تا جایی که من می دونم این از این درپوش‌های موتور اصلا در زمان جنگ استفاده نمی‌شد ، در صورتی که پدر گرامی می‌توانند راهنمایی کنند در هر دو مورد، ممنون می شوم. 

تشکر میکنم.

یک جناب سرهنگ دانشکده ای در معاونت آرال بود که دوست و یار شفیق تیمسار مشیری در بوشهر هم بودند که شاید جناب سرهنگ مازندرانی بشناسند من اسم نمیارم. ایشان همیشه میگفت اینها خلبانان خوبی ممکنه بوده باشند اما فرماندهان خوبی نبودند. حالا دیگه میگویند پشت مرده حرف نباید زد و ما هم اطاعت میکنیم.

9

Share this post


Link to post
Share on other sites

ثمین جان دقیقا منظور منهم صحبت شما بود که از انتشارات آجا انتظار بیشتر از این میرود چون یک جوری مردم بعنوان ریفرنس بهش نگاه میکنند و نباید اسیر احساسات و شور حسینی ها شود بلکه باید حقیقت را انتشار دهند.

اتفاقا منهم از یکی از خلبانهای نیروی هوائی پرسیدم ایشان هم گفتند که قبل از جنگ و در دوره آموزشی نیز بمباران در ارتفاع پایین را تمرین میکردند

7

Share this post


Link to post
Share on other sites

راوی: سرهنگ خلبان محمد زمانی

 

نوزدهم فروردین 1365 بود، تازه از اداره به منزل رسیده بودم و مشغول خوردن ناهار بودم که زنگ تلفن به صدا درآمد، گوشی را برداشتم:

- منزل آقای زمانی؟

- بله بفرمایید

- آقای زمانی من از پست فرماندهی تماس میگیرم ... تشریف بیاورید اینجا جناب اردستانی منتظر شماست

گوشی تلفن را گذاشتم و به سرعت خود را به مرکز فرماندهی رساندم. مرا به اتاق توجیه راهنمایی کردند، سرهنگ اردستانی و قوامی در حال توجیه مأموریت بودند که شهید اردستانی رو به من کرد و گفت:

- آقای زمانی آمادگی داشته باش وقتی برگشتیم یک مأموریت دیگه باهم میرویم

بعلت بدی هوا پرواز آنروز شهید اردستانی و جناب قوامی به تأخیر افتاد. ساعت 4 بعد از ظهر بود که دسته پروازی به رهبری شهید اردستانی به پرواز درآمد و پس از نیم ساعت به پایگاه برگشته و به زمین نشست. منهم با گروه فنی پای هواپیما رفتیم، با اینکه آثار خستگی در چهره ایشان هویدا بود ولی ظاهرش نشان میداد که عملیات موفقی داشته اند. بعد از اینکه از هواپیما پایین آمد جلو رفتم و صورتش را بوسیدم، رو کرد به من و گفت:

- فردا اول وقت پرواز میکنیم ... الان بریم پست فرماندهی پیش جناب سرهنگ بابایی ...

شهید بابایی از عملیات انجام شده بسیار خشنود بود و از شهید اردستانی خیلی قدردانی کرد. آنگاه به اتفاق شهید بابایی سوار خودرو شده و بطرف قرارگاه در منطقه حرکت کردیم. ساعت 20:30 دقیقه شب به قرارگاه رسیدیم، بعد از صحبتهایی که با مسئولان قرارگاه شد نقشه را گرفته و بطرف پایگاه حرکت کردیم. هوا کاملا تاریک شده بود، شهید اردستانی چراغ داخل خودرو را روشن نمود و شروع به خواندن دعای توسل کرد.وقتیکه به پایگاه رسیدیم شهید بابایی گفت:

- مصطفی خیلی خسته هستی ... برو استراحت کن

- کارهای واجبتر از استراحت دارم

هرچه جناب بابایی اصرار کرد سودی نبخشید.سرانجام من و قوامی خداحافظی کرده و آنها را ترک کردیم. وقتی به منزل رسیدم ساعت 22:00را نشان میداد و همسرم خیلی نگران شده بودکه با دیدن من گفت:

- مرا نصف جون کردی .... به مأموریت رفته بودی؟

- نه ... قرار شد فردا اول وقت بریم

پس از صرف شام افرادی را که باید در این مأموریت همراه ما می شدند تلفنی اطلاع دادم و بعد خوابیدم. صبح خیلی زود پس از خواندن نماز بطرف پست فرماندهی حرکت کردم، وقتی وارد پست فرماندهی شدم دیدم جناب اردستانی نیست، با تعجب پرسیدم:

- پس جناب سرهنگ اردستانی کجا هستند؟؟!!

- یکی از همکاران گفت: حاجی رفته قرارگاه

آری شهید اردستانی دیشب پس از خداحافظی با ما، چون یکی از تیپهای نیروی زمینی برنامه حمله داشت به آنجا برگشته بود تا از نزدیک منطقه عملیاتی را مشاهده کند و موقعیت را بخوبی دریابد تا صبح با دقت بیشتری بمباران کنیم

7

Share this post


Link to post
Share on other sites

جهت LOFT BOMBING بمبها نباید از نوع تاخیری یا ریتارد باشند. بمب ها معمولا سقوط آزاد از نوع سری مارک 80 و یا ام 117 باشند.

 

این تکنیک را خلبانان فانتوم استفاده میکردند. اما در یک مقطع کوتاهی از جنگ به دلیل یک سری محدودیتها چند سورت ماموریت پشتیبانی نزدیک هوایی اف-5 ها به این صورت اقدام به بمباران مواضع دشمن در جبهه جنوب غربی کشور نمودند.

 

در پوشهای اف . او . دی ورودی هوای موتور اف-5 ها به همراه اف-5 ئی و اف ها قبل از انقلاب تحویل گردید و در اکثر اوقات مورد استفاده واقع میشد. در حقیقت بدون این درپوشها در پایگاههی چون دزفول و همچنین عدم امکان جارو کشی تاکسی وی و رمپ پروازی در طول روز بطور مستمر چنیانچه از این درپوشها استفاده نشود احتمال اف . او . دی شدن موتور در حین خزش بالای 70 میباشد و خطرناک است. در یکی از این موارد که در نخستین روزهای جنگ رخ داد یک فروند  اف-5اف پیش از یک ماموریت پشتیبانی نزدیک هوایی از ناحیه هر دو موتور در حین خزش و سپس تیک آف از روی باند پایگاه وحدتی دچار اف . او . دی شده و هواپیما به کلی از دست میرود.

11

Share this post


Link to post
Share on other sites

جهت LOFT BOMBING بمبها نباید از نوع تاخیری یا ریتارد باشند. بمب ها معمولا سقوط آزاد از نوع سری مارک 80 و یا ام 117 باشند.

 

 

قربان بنده برای low Bombing یا بمباران در ارتفاع پایین عرض کردم از بمب‌های Retard استفاده می‌شود.

 

در مورد Loft Bombing هم این‌طور که بنده شنیده‌ام این تکنیک قبل از انقلاب توسط خلبانان اف 5 تمرین می شد.

10

Share this post


Link to post
Share on other sites

راوی: سرتیپ خلبان احمد مهرنیا 

 

باردیگر حضور تیمسار شهید حاج مصطفی اردستانی در پایگاه هوائی دزفول خبر از شروع یک عملیات مهم میداد. همانند شیری میماند که هرگاه در نقطه ای ظاهر میشد درمیافتیم که عزم شکاری تازه کرده است.

آنروز کلیه خلبانان در اتاق توجیه تجمع نموده بودند و تیمسار اردستانی با ذکر نام خدا و تلاوت آیاتی از کلاو الله مجید بدون مقدمه گفت:

دوستان عملیات بسیار گسترده و با اهمیتی پیش رو داریم که در سرنوشت جنگ تأثیر بسزایی دارد. مأموریت ما پشتیبانی بی وقفه از نیروهای سطحی و انهدام مواضع و تأسیسات دشمن در منطقه عملیات است ولی علیرغم بزرگی و مهم بودن این عملیات برخلاف مأموریتهای گذشته کار ما بسیار ساده و زمان پرواز روی نیروهای دشمن نسبتاً کم است شاید حدود 10 دقیقه

شهید اردستانی برای اینکه کم خطر بودن عملیات هوائی را تأکید کند و از این طریق و از این طریق قوت قلب به بچه ها ببخشد چندین بار در حین صحبت جملۀ (piece cake) را که اصطلاحی است معادل "مثل آب خوردن" تکرار کرد.

بعد از ظهر همانروز گسترش ما به پایگاه امیدیه انجام شد و از صبح روز بعد با آغاز عملیان والفجر-8 وظیفۀ ما نیز شروع شد. بخاطر دارم که دستۀ پروازی من و شهید اردستانی پنجمین دستۀ پروازی بود که با ذکر و یاد خداوند منان و به فاصلۀ بسیار نزدیک بهم باند پروازی را به قصد خاک دشمن و یاری نیروهای سطحی خودی ترک نمود.

علیرغم اینکه دسته های پروازی تصمیم داشتند در سکوت رادیویی پرواز کنند ولی بعلت بروز مشکلاتی غیرقابل پیش بینی غوغایی در رادیوها برپا شده بود. هرگروه به دلیلی رادیو را اشغال کرده بود و حدود 5 یا 6 گروه پروازی در موقعیتهای مختلف در حال پرواز بودند. یکی از هواپیماها در نزدیکی خط نیروهای خودی هدف پدافند سنگین دشمن قرار گرفت و منهدم شد و از سرنوشت خلبان آن (قاسم ورزدار) اطلاعی نداشتیم.

هواپیمای شمارۀ2 دستۀ پروازی که در فاصله نزدیکی جلو گروه پروازی ما قرار داشت ناگهان از دسته پروازی جدا شد و شروع به اوجگیری نمود و بلافاصله دچار حریق شد و سقوط کرد. خلبان هواپیما سروان اسدزاده بود که به فیض شهادت نائل گشت. چند فروند دیگر از هواپیماها براثر اصابت گلوله های پدافند دشمن آسیب کلی و جزئی دیده بودند و همین امر باعث گفتگوی خلبانها از طریق رادیوها شده بود.

در مأموریتی که انتظار اینهمه خطر در آن نبود من و شهید اردستانی در ارتفاع کمتر از یکصد پا و فاصله جانبی 1500 پا رودخانه کارون را قطع کرده و وارد منطقه عملیاتی شدیم. تا رسیدن به هدف 4 دقیقه زمان باقی مانده بود. همانطور که مشغول پرواز و حفظ موقعیت خود بودم و نیروهای پرحجم دشمن بعثی را از نظر میگذراندم و به درگاه خداوند دعا میکردم ،ناگهان احساس کردم که شهید اردستانی بمبهای خود را فروریخت و شروع به اوجگیری و بازگشت به سمت پایگاه نمود.ضمن تعجب از بمباران زودهنگام و اوجگیری بی موقع او ارتفاع را به میزان لازم افزایش دادم و با انتخاب هدفی مناسب از نیروهای بعثی بمبهای هواپیما را بر سر دشمن فروریختم و بلافاصله به پیروی از لیدر وی را دنبال کردم.

هنوز سمت ایشان کاملاً به مرز خودی نرسیده بود و من تقریباً 400 پا پایینتر از وی قرار داشتم که مشاهده کردم 3 تا از بمبهای زیر هواپیمای شهید اردستانی رها شده و در حال سقوط در منطقۀ دشمن میباشند وموتور چپ به اضافۀ بخشی از دم هواپیما شعله ور است. بی اراده و بدون مقدمه گفتم:

- مصطفی مسئله مهمی نیست فقط موتور چپ رو خاموش کن چون آتیش گرفته

سرعت را اضافه کردم و به او نزدیک شدم تازه فهمیدم چه اتفاقی افتاده و چرا روی نیروهای دشمن بیش از حد اوج گرفته بود. هواپیمای او از ناحیه زیر بدنه مورد اصابت یک فروند موشک ارتفاع پست قرار گرفته و باک مرکزی بنزین که در آن موقع خالی بود براثر اصابت پاره شده بود. یک بمب نیز زیر مقر بال چپ بعلت اشکال فنی رها نشده بود.

باهمان وضعیت به پایگاه بازگشتیم. پس از پیاده شدن از هواپیما متخصص خط پرواز اطلاع داد که راثر اصابت گلوله ضدهوایی سوراخی به قطر 12 سانتیمتر در بال هواپیمای من ایجاد شده و لازم است تعمیر شود.

در مرحلۀ اول این عملیات تعداد زیادی از هواپیماهای شرکت کننده دچار آسیب دیدگی و سانحه شده بودند و دو تن از خلبانان خوب که یکی شهید شده بود و دیگری سرنوشت نامعلومی داشت بهمین خاطر آثار نگرانی و اندوه برچهرۀ همرزمان آشکار بود و مشغول بحث دربارۀ مشکلات مؤثر در رویدادها و سوانح بودیم که ناگهان شهید اردستانی درحالیکه هنوز لباس پروازش برتن و کلاه پرواز را در دست داشت در میان ما ظاهر شد و با کلامی پرصلابت روبه جمع کرد و گفت:

- کی حاضره بیاد بریم؟

منظورش مأموریتی دیگر بود. از میان جمع به حالت اعتراض گفتم:

- جناب سرهنگ قبل از اینکه دوباره مأموریت را ادامه بدهیم بهتر نیست یک بررسی مجدد بکنیم و ببینیم چه چیزی سبب اینهمه خسارت و تلفات شده مگر شما نفرمودید piece cake؟

با لحنی بسیار خونسرد و متین گفت:

- برادران ... خودم میدانم وضعیت خلاف انتظار ما رقم خورد ولی الان فرصت این حرفها نیست. رزمندگان عزیز ما نیاز به وجود شما در منطقه دارند. یا علی .. یک داوطلب

کلامش آنچنان نافذ بود و ایمان و اخلاصش چنان تأثیری بر جمع گذاشت که یکباره نشاط رزم بر دوستان حاکم شد و بار دیگر همچون گذشته پا در رکاب آن قهرمان خستگی ناپذیر نهادند و داوطلبانه برای اجرای وظیفه خود رهسپار شدند     

9

Share this post


Link to post
Share on other sites

راوی: سرتیپ خلیان والی اویسی

 

شهید اردستانی مأموریتهای جنگی بسیاری انجام داده بود و بهمین دلیل هم مهارت او در پروازهای جنگی از من بیشتر بود و هم از من قدیمی تر بود. همواره بعنوان لیدر دسته هدایت گروههای پروازی را بعهده داشت اما این مسئولیت را برای خود دائمی نمیدانست و درصدد بود که این تجربه را نیز رفته رفته به خلبانان جوان منتقل کند.

در یکی از مأموریتهای برون مرزی که بایستی همراه یکی از خلبانان باتجربه انجام میدادم شهید اردستانی وساطت کرد و از ایشان خواست تا بصورت آزمایشی من لیدر دستۀ پروازی باشم ولی آن همکار خلبان به دلایلی که زیاد هم غیر منطقی به نظر نمیرسید از این کار ممانعت کرد و نپذیرفت. در این حال شهید اردستانی برای اینکه مرا دلداری بدهد گفت:

- آقای اویسی اشکال ندارد هروقت با من همپرواز شدی شما به جای من لیدر باش

این حرف ایشان قوّت قلبی برایم شد و از اینکه برای انتقال تجربه به من و سایر همکارانی که وضعیتی مشابه مرا داشتند حاضر بود این خطر را پذیرا باشد.

از وی تشکر کردم چرا که در پروازها هرگونه مسئولیت با لیدر دسته است و شهید اردستانی با این کار مسئولیت و خطرهای احتمالی که ممکن بود در پروازها باشد به جان خود میخرید تا ما جوانان بتوانیم فرصتی بیابیم و در میدانهای کارزار استعدادمان را بروز دهیم و کارآزموده شویم

8

Share this post


Link to post
Share on other sites

راوی: سرتیپ خلبان علی محمد نادری

 

 

شهیدان اردستانی و بابایی از ابتدای آشنایی ارادت خاصی به یکدیگر داشتند و همواره یار و مددکار هم بودند. آنان از حیث ایمان،شهامت،شجاعت و ایثار شباهتهای بسیاری با یکدیگر داشتند و گویی یک روح بودند در دو کالبد.

زمانیکه در پایگاه امیدیه خدمت میکردم برخی شبها به اتفاق شهیدان اردستانی و بابایی در مهمانسرای پایگاه استراحت میکردیم. روزی صبح زود برای رفتن به عملیات از ساختمان خارج می شدم که شهید اردستانی را مشغول شست و شوی پوتینی گلی دیدم، کمی جلوتر رفتم و گفتم:

- حاج مصطفی ... کجا رفتی که اینقدر پوتینهات گلی شده؟؟!!

ابتدا سکوت کرد و هیچ نگفت اندکی بعد صدای هق هق گریه اش به گوشم رسید پرسیدم:

- ببخشید مشکلی پیش اومده؟؟!!

گفت:

- نه ... این پوتینهای عباس است... از منطقه عملیاتی تازه برگشته و میبینی گل و لای منطقه پوتینهایش را به چه روزی انداخته ... هرچه اصرار میکنم که برای بازدید منطقه از هلی کوپترهای پایگاه استفاده کند نمی پذیرد. او میگوید: اینها برای کارهای ضروری است.

حال که دیدم نزدیکیهای صبح از منطقه بازگشته و ساعتی نیست که از فرط خستگی به خواب رفته بر خود وظیفه دانستم که خدمتی هرچند اندک انجام داده باشم

9

Share this post


Link to post
Share on other sites
همرزم شهید اردستانی در گفت‌وگو با دفاع پرس:
امیر «خلیلی» با بیان اینکه اردستانی و بابایی مکمل همدیگر بودند گفت: اردستانی تنها لیدر دسته‌ای بود که ۸۰۰ ماموریت جنگی انجام داده است. در این بین، ۲۵۰ ماموریت بسیار سخت بود.
 
 

گروه حماسه و جهاد دفاع پرس: ۱۵ دی سال ۷۳ یکی از روز‌های تلخ در تقویم نیروی هوایی ارتش است، زیرا در چنین روزی بر اثر سانحه سقوط یک هواپیما، خلبانان با استعدادی همچون ستاری، اردستانی و یاسینی را از دست دادیم. در میان این شهدا فردی حضور داشت که در گمنامی جنگید و به دور از تشریفات به خاک سپرده شد. رهبر معظم انقلاب در توصیف رشادت‌هایش در جنگ فرمودند: «در هر عملیاتی که مصطفی حضور داشت، قلبم آرام بود.» جهت آشنایی بیشتر با شهید «مصطفی اردستانی» با سرتیپ دوم خلبان «حسین خلیلی» همرزمان این شهید بزرگوار به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید:

من افتخار شاگردی شهید اردستانی را داشتم. به جرات می‌گویم که آسمان دیگر هوانوردی همچون اردستانی را به خود نخواهد دید. مادر گیتی دیگر خلبانی همچون مصطفی را نخواهد زایید. برخی در فضای مجازی بسیار معروف شده‌اند، اما با وجود اینکه شهید اردستانی رشادت‌های زیادی در جنگ داشت، همچنان گمنام مانده است.

شهید اردستانی را باید در ابعاد مختلف همچون مذهبی، عرفانی، علمی و حرفه‌ای مورد بررسی قرار داد. او در تمام این ابعاد یک انسان وارسته و خوش نامی است.

آشنایی من با مصطفی به سال ۵۶ برمی‌گردد. آن زمان من دوره تاکتیکی هواپیمای (اف ۵) را در دزفول می‌گذارندم. همزمان شهید اردستانی هم برای گذراندن دوران معلم خلبانی این هواپیما به دزفول آمده بود. زمانی که به پایگاه تبریز رفتم، این آشنایی استمرار پیدا کرد.

مصطفی در دوران پیش از انقلاب جزو افراد فعال در پایگاه بود. او در سن ۱۵ سالگی در قیام ۱۵ خرداد ورامین شرکت کرده و از نزدیک با انقلاب آشنا بود. او در گروه مخلصین سعی در آشنایی کارکنان نیروی هوایی با فعالیت‌های رژیم پهلوی داشت. شاید به این موضوع کمتر اشاره شده باشد.

خلبانی همچون اردستانی دیگر تکرار نمی‌شود/ اجرای ۲۵۰ عملیات صعب الانجام//////// مصاحبه خوانده نشده است

اجرای ۲۵۰ ماموریت صعب الانجام

مصطفی از جمله افرادی بود که حضور درخشان در جنگ داشت. او در روز نخست آغاز جنگ، خودش را به پایگاه رساند و تا چند ماه بعد از اتمام جنگ در پایگاه حضور داشت. در دورانی، وی از ستوان یکم به سرتیپ تمامی ارتقا درجه یافت و فرماندهی پایگاه پنجم شکاری امیدیه را بر عهده گرفت. او همزمان دسته‌های پروازی را هم هدایت می‌کرد. مصطفی مسئولیت فرماندهی پایگاه در عملیاتی‌های بزرگ همچون شکست حصر آبادان، طریق القدس، فتح المبین، بیت‌المقدس را بر عهده داشت. با وجود تمام این موفقیت‌ها، این سمت همچون یک حصار برایش بود. به همین جهت درجه‌اش را کنار گذاشت و با درجه سروان، دوباره پرواز کرد.

اردستانی تنها لیدر دسته‌ای بود که ۸۰۰ ماموریت جنگی انجام داده است. در این بین، ۲۵۰ ماموریت صعب الانجام داشت، وقتی ماموریتی در دستور کار قرار می‌گیرد، تهدیدات آن ذکر می‌شود. اگر در ماموریتی بالای ۵۰ درصد احتمال سقوط هواپیما بود، به آن ماموریت صعب الانجام می‌گفتیم. احتمال بازگشت خلبان در این نوع هواپیما‌ها ۵۰ درصد است. در اکثر این عملیات‌ها، از ۲ تا ۱۲ فروند هواپیما در بال اردستانی بودند. هر کسی که در کنار اردستانی پرواز کرده، سالم برگشته است. به همین خاطر همه دوست داشتند که همراه با اردستانی پرواز کنند.

از میان این ۲۵۰ ماموریت صعب الانجام، در ۲ ماموریت هواپیمایش مورد هدف دشمن قرار گرفت. شهید اردستانی در خاطراتش نوشته است که وقتی در عملیات والفجر ۸، هواپیمایش دچار سانحه شد، از فاطمه زهرا (س) تقاضای کمک می‌کند. او با وجود مشکل فنی در هواپیما، به خوبی فرود آمد.

متاسفانه گاهی فکر می‌کنیم اگر کسی مذهبی است، نمی‌تواند در کاری حرفه‌ای باشد. اما اردستانی در حرفه خود و مسائل مذهبی بسیار نمونه بود.

خلبانی همچون اردستانی دیگر تکرار نمی‌شود/ اجرای ۲۵۰ عملیات صعب الانجام//////// مصاحبه خوانده نشده است

۷ پرواز در یک روز

شهید اردستانی یک روستا زاده بود که استعداد درخشانی در پرواز داشت. زمانی که او برای گذراندن دوران آموزشی به آمریکا رفته بود، بسیار حرفه‌ای عمل کرد. در آن جا یک استاد جوان برایش انتخاب کردند. بعد از پنج پرواز، یک استاد خبره پرواز‌های اردستانی را چک می‌کرد. بعد از نخستین چک، استاد خبره به استاد جوان می‌گوید که به جرات می‌گویم که این جوان ایرانی از تو بهتر پرواز می‌کند. استاد جوان هم اعتراف می‌کند که بعد از دو پرواز معتقد بودم که او می‌تواند به تنهایی پرواز کند.

ابتکار و استعداد‌های این شهید بزرگوار تا آنجایی بود که در عملیات‌های کربلای ۵ و مرصاد، هفت ماموریت جنگی را در یک روز انجام داده است. شهید اردستانی با چنین کار‌هایی کابوس صدام شد، به همین خاطر صدام چندین مرتبه برای سر اردستانی جایزه گذاشته بود.

سانحه در عملیات والفجر ۸

یک بار وارد اتاق شد و گفت که یک عملیات داریم که مثل آب خوردن است. امیر مهرنیا پذیرفت که همراه با شهید اردستانی این عملیات را انجام دهد. آن‌ها وقتی به پایگاه برگشتند. هواپیمای شهید اردستانی و امیر مهرنیا در این عملیات دچار سانحه شده بود. بعد از عملیات امیرمهرنیا نزد شهید آمد و گفت: «این بود عملیات راحتت!» شهید اردستانی توضیح داد که باید پیش از عملیات مباحثی را پیش بینی می‌کردند و این سانحه یک اتفاق بود. در پایان گفت‌وگو مصطفی از امیر مهرنیا خواست تا هواپیمایش را برای تعمیر به دزفول ببرد. امیر مهرنیا تعریف می‌کرد وقتی به دزفول رسیدم با پایگاه تماس گرفتم و مطلع شدم که بعد از من، شهید اردستانی دو ماموریت جنگی دیگر انجام داده است.

مصطفی درگیر پست و مقام نبود

سردار فضلی در مراسمی روایت کرد که یک بار شهید اردستانی از وی خواسته بود تا در یک عملیات به عنوان ارپی‌جی شرکت کند. سردار هم پاسخ داده بود: «آرپی‌جی زن داریم. ما به خلبانان خبره‌ای مثل شما در عملیات نیاز داریم.»

شهید اردستانی یار صدیق رزمندگان در نبرد‌های هوایی بود. مصطفی از مرگ نمی‌ترسید و به دنبال پست و مقام نبود، به همین خاطر در عملیات‌های بسیار سخت شرکت می‌کرد. تنها کسی که می‌توانست او را کنترل و هدایت کند، شهید بابایی بود. این دو شهید بزرگوار ارتباط بسیار خوبی با یکدیگر داشتند. آن‌ها برخی ماموریت‌ها را با مشورت یکدیگر انجام می‌دادند.

شهید بابایی ابتکاری انجام داد و هواپیمای اف۱۴ که یک هواپیمای رهگیر است را به یک هواپیمای بمباران تبدیل کرد. اولین بمب این هواپیما در منطقه عملیاتی به طور آزمایشی پرتاب شد. خلبان این هواپیما شهید اردستانی بود. شهید اردستانی رکورد‌هایی در پرواز دارد که هیچ کس در دنیا ندارد. شهید بابایی انسانی اندیشمند و شهید اردستانی اهل عمل بود. این دو نفر مکمل یکدیگر بودند.

اردستانی تکرار نشدنی است/ اجرای ۲۵۰ عملیات صعب الانجام

پیشرفت نیروی هوایی در طول جنگ

وقتی جنگ تمام شد، هواپیما‌های رژیم بعث بیش از روز‌های نخست جنگ بود. آن‌ها از نظر هواپیما تامین می‌شدند، اما ما تحریم بودیم و گا‌ها برای هواپیما‌ها مشکلاتی پیش می‌آمد. نیروی هوایی با وجود امکاناتی که در اختیار داشت بسیار خوش درخشید.  با هماهنگی قرارگاه رعد با قرارگاه خاتم الانبیاء، نجف و کربلا عملیات‌های خوبی همچون کربلای 5 انجام شد. اواخر جنگ هواپیماهایمان کمتر دچار مشکل یا سانحه می‌شدند. در جنگ ۳۳ روزه که اسرائیل شکست خورد. عدم هماهنگی قدرت هوایی و زمینی عامل شکست آن‌ها بود.

به دور از تشریفات به خاک سپرده شد

وقتی ورزشکاری گل می‌زند، هزاران نفر تماشاگر هستند، اما وقتی خلبانانی همچون اردستانی در خاک دشمن پرواز و تجهیزات دشمن را بمباران می‌کردند، هیچ کس نظاره نکرد. به همین خاطر با وجود اینکه وی مدال فتح داشت و رشادت‌های زیادی از خود نشان داد، کمتر کسی او را می‌شناسد. شهادت شهید اردستانی، ستاری و یاسینی ضربه بزرگی به نیروی هوایی بود. حدود دو روز طول کشید تا تدارکات تشییع شهدا را انجام دهند. نیروی هوایی قصد داشت که شهید اردستانی و ستاری را در بهشت زهرا (س) به خاک بسپارند تا با تشریفات خاص پیکر‌ها را به خاک بسپارند. از خانواده پیکر شهیدان اردستانی خواستند تا پیکر شهید را در بهشت زهرا (س) دفن کنند، اما آن‌ها نپذیرفتند. سرانجام پیکر اردستانی در ورامین به خاک سپرده شد. حدود یک سال بعد از شهادت مصطفی، وصیت‌نامه اش پیدا شد. او از خانواده‌اش خواسته بود که همچون بسیجی‌ها و بدون تشریفات او را به خاک بسپارند. خواسته او برآورده شده بود.

عاشق کشاورزی بود

او با وجود تمام استعداد و پست‌هایی که به دست آورده بود، دوست داشت که در زمان مرخصی کشاورزی کند. مصطفی در حد امکان از امکانات دولتی استفاده نمی‌کرد. او به دور از تجملات در یک خانه کوچک در افسریه زندگی می‌کرد. در حیاط خانه‌اش میوه و سبزیجات می‌کاشت. پس از شهادتش وقتی رهبر معظم انقلاب به منزل وی رفتند، اظهار داشتند که شهید اردستانی با وجود امکاناتی که داشت، زاهد زندگی کرد.

 

منبع:http://defapress.ir/fa/news/326139/اردستانی-تکرار-نشدنی-است-اجرای-۲۵۰-عملیات-بسیار-سخت

 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0