Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

پیشنهاد - تلاش برای زنده نگه داشتن ارتش سربلند و قهرمان

66 posts in this topic

حسن عباسی بعد از آزادی، بیانیه ای را خطاب به حامیان خود منتشر کرد. متن این بیانیه که سایت اندیشکده یقین (متعلق به عباسی) آن را «نامه‌ تقدیر استاد حسن عباسی به جوانانِ انقلابی فعال در فضای سایبر در ماجرای بازداشت ۱۳مرداد» خوانده، به شرح زیر است:

هوالحکیم

جوانان عزیز مؤمن انقلابی؛

همّت ستودنی شما، مبیّن اراده نیروهای ولایی است. در این جنگ اراده‌ها، یک‌بار دیگر توانستید و باز هم ثابت کردید که می‌توانید؛ چه، این‌که در قاموس انقلابیون ناتوانی تعریف‌نشده است.
اقدام حق‌طلبانه‌ی شما در سراسر کشور، جلوه‌ی دیگری از قابلیت نیروهای انقلابی در مواجهه با توطئه‌ی دشمن در ایجاد انحراف در افکار عمومی از مسائل اساسی جامعه بود.

تلاش برای القاء انشقاق در صف متحد و بنیان‌المرصوص نیروهای مسلح با همّت شما و به خواست خدا به شکست انجامید. دشمن خارجی و لیبرال‌های داخلی تعادل روانی خود را در اثر واکنش حرفه‌ای شما ازدست‌داده‌اند.
شما نشان دادید که ارتش بخشی از ناموس ملی است؛ چون کلمه‌ی طیّبه است و به‌یقین، ارتش امروز انقلابی‌تر از هر زمان دیگری است.

آرایش کلاسیک جنگ حق و باطل، همواره می‌تواند مانند آرایش جنگ صفین باشد، که در آن علی (ع) به دلیل نبود عمار یاسر، مجبور به بازگرداندن مالک اشتر در واپسین لحظات پایانی منازعه شد.

اکنون در کارزارهای شبه صفین کنونی، «حضرت سیدعلی» مالک اشترهای خود را در ارتش و سپاه، پاک‌پور و پوردستان در زمین، شاه‌صفی و حاجی‌زاده و اسماعیلی در هوا، سیاری و فدوی در دریا، حاج قاسم در پهنه‌ی جهان اسلام را به‌عقب فراخوان نخواهد کرد؛ زیرا عمارهای او اجازه‌ی ایجاد انشقاق در عرصه‌ی عمومی را به دشمن نمی‌دهد.

جهاد هوشمند با تلفیق جهاد کبیر و جهاد صغیر، چهره‌ی نوین اقدام نامتقارن در عرصه‌ی دفاع همه‌جانبه و امنیت پایدار است که ترکیب عمل عمار و مالک محسوب می‌شود؛ و شما جوانان مؤمن انقلابی در فضای سایبر جلوه‌ای از این جهاد هوشمند را به نمایش گزاردید.

اکنون، که ترفند دشمن نافرجام ماند و طرح او خنثی شد، مجدداً به مسائل کشور بازمی‌گردیم:
جنبش نرم‌افزاری، زدودن علوم غیرتوحیدی، حذف ربا از نظام مالی کشور، پیگیری عملیاتی اقتصاد مقاومتی، مراقبت از عدم شکل‌گیری خط خیانت‌آمیز پیگیری برجام‌های دو، سه و چهار، ممانعت از فراموشی فیش‌های دریافتی نجومی، مبارزه با اشرافی‌گری و بورژوازی نقاب‌دار، پیگیری چندوچون مذاکرات مشکوک ۱۳۶۵ پاریس، چاره‌جویی برای اشتغال جوانان، رصد دولت‌سازی و ملت‌سازی در سوریه و عراق و یمن، پیگیری قسط شهروندی در سطح کشور و افشای خیانت و خباثت آمریکا در پسابرجام بخشی از مسائل اساسی است که در جهاد هوشمند باید به آن‌ها پرداخته شود.
همّت خود را در این خیزش انقلابی، به این مسائل اساسی معطوف کنید و روحیه‌ی توأمان عماری و مالکی را در خود تعمیق نمایید که راه روشن و البته درازی در پیش دارید؛ که «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ».

5

Share this post


Link to post
Share on other sites

این مردک کلا حالش بده 

 

معلوم نیست چی میزنه 

10

Share this post


Link to post
Share on other sites

وقتی همه خواب بودند
یکی از چیزهایی که پدرم داشت این بود که زندگی نظامیش مال بیرون خانه بود و هرگز در خانه از آن صحبت نمی کرد. با اینحال هرازگاهی یکی دو خاطره ای از دوران جنگ از دیوار سکوتش می گذشت. ما بچه های خانواده های ارتشی که در جو تبلیغاتی بزرگ می شدیم که نقش ارتش و پدرانمان در آن همیشه کمرنگ جلوه داده می شد٬ همیشه تشنه این خاطرات بودیم. سالهای جنگ برای بسیاری از خانواده های ما سخت گذشته بود. دوری پدران و از سوی دیگر نگاه پر از سوء ظنی که همیشه ارتش را زیر نظر داشت و هیچوقت کاملا به این نهاد که یادگار دوران پهلوی دانسته می شد اعتماد نشد.
یکی ازاین خاطره ها مال روز اول جنگ بود. او فرمانده پایگاه ششم شکاری بوشهر بود. یگانها این پایگاه اولین واحدهایی بودند که به تجاوز نیروهای عراقی پاسخ دادند و ظرف کمتر از دوساعت بعد از حمله به پایگاه بوشهر، پایگاه هوایی بصره را بمباران کردند (لینک به مستند شبکه چهارم). یکی از خاطرات درباره اولین جلسه بریفینگ بعد از شروع جنگ بود که برای عملیات کمان ۹۹ تشکیل شده بود.
وقتی در پست فرماندهی، بریفینگ شروع می شود و پدر شروع به صحبت می کند، یکی از افسران حفاظت اطلاعات به او می گوید:
– جناب سرگرد، یادتان رفت بگویید بسم ا… الرحمن الرحیم
و پدر جواب داده بود:
– من بسم ا… الرحمن الرحیمم را چهار صبح گفتم که شما خواب بودی!
سالها بعد، متوجه نقش عقیدتی این "بسم الله گفتن" شدم. کتاب «حمله به الولید» نوشته ی تیمسار احمد مهرنیا را٬ که درباره حمله ی دلاوران نیروی هوایی شش ماه بعد از شروع جنگ به پایگاه های معروف به اچ ۳ در عمق خاک عراق بود٬ را بخوانید. وقتی خلبانان از مأموریت برمی گردند و در پایگاه همدان به زمین می نشینند، از طرف صدا و سیمای استان همدان با آنها مصاحبه می شود. وقتی می بینند، این مصاحبه پخش نمی شود، از پایگاه همدان با صدا و سیمای همدان تماس می گیرند تا دلیل عدم پخش مصاحبه ی خلبانان را جویا شوند! که صدا و سیما به کسانیکه برای دفاع از ایران یکی از شگفت انگیزترین عملیاتهای نظامی را انجام داده بودند٬ جواب ساده ای داده بود:
... جناب سرهنگ، شما یادتان رفته، اول مصاحبه "بسم الله الرحمن الرحیم" بگویید! به همین دلیل، مصاحبه قابل پخش نیست!
ارتش و ارتشیان هرگز آن تصویر قراردادی را نداشتند که بشود در رسانه های دولتی تبلیغشان کرد. در کنار دلایل امنیتی و رعایت آنها از سوی این نهاد در طول جنگ، بعدها متأسفانه سانسورها و خودسانسوریها برای حفظ آن تصویر رسمی، به بعضی ها چنان القاء کرد که گویا، ارتش در جنگ غایب بوده است.
در این میان، فیلمی از آقایی دیدم که می گفت ارتشیان در پادگانهایشان خواب هستند! و بلافاصله، یاد آن "بسم الله الرحمن الرحیم گفتن" افتادم!
ارتش برای دفاع از ایران، وقتی بسم الله گفت و می گوید که بقیه خوابند.
شاید برای همین دیده نمی شود…. و قطعاً برای همین، در دل مردم جای دارد.
دکتر علی دادپی
فرزند زنده یاد سرتیپ خلبان مهدی دادپی
با سپاس ویژه از بهداد بساک

 

photo-2016-08-13-00-32-35.jpg

8

Share this post


Link to post
Share on other sites

با درود به جناب دکتر علی دادپی و پدر قهرمان و دلاورشان و با درود به تمام دلاور مردان ارتش ایران . در خصوص حماقت هایی که در قالب گفتار و رفتار پاره ای از افراد در خصوص جنگ و ارتشیان قهرمان بیان شده و میشود اگر رخصت دهید بنده نیز خاطره ای را تقدیم کنم . در اوایلی که در ارتش استخدام و به مناطق جنگی رفته بودم ، غروب یکی از روزها تعدادی از پرسنل کادر کنار سنگر جمع و در حال نوشیدن چای و صحبت بودند . نیمه های صحبت آنها بود که به جمع آنها اضافه شدم . استواری داشتیم که دلاوران گارد جاویدان به نیروی زمینی منتقل شده بود . ایشان تعریف میکرد که با دوستش به لشکر77 منتقل شده و دوستش را در قرارگاه لشکر نگه داشته اند و مسئول موتور برق بود .

روزی موتور برق از کار می افتد . فرماندۀ لشکر که سرهنگی بوده مسئول موتور برق را احضار و از او بازخواست میکند که چرا موتور برق سوخته است . استوار در پاسخ میگوید جناب سرهنگ روزی صدها جوان رشید ایرانی در این مناطق کشته و مجروح میشوند و کسی به دنبال دلیل نبوده و نیست . موتور برق هم آهن است و آب و آتش . سرهنگ میگوید نخیر این دلیل سوختن موتور نیست . استوار میگوید پس دلیلش چیست ؟ سرهنگ میگوید شما وقتی میخواستی موتور را روشن کنی بسم الله الرحمن الرحیم نگفته ای . استوار که از این همه حماقت فرماندۀ لشکر متعجب شده بود میگوید بله حق با شماست . آیا راهکاری برای درست شدن موتور برق سراغ دارید ؟ سرهنگ پاسخی ندارد . استوار میگوید من راهکار دارم . فرماندۀ لشکر میگوید راهکارت چیست ؟ استوار میگوید موتور برقی که با گفتن یک بسم الله الرحمن الرحیم میسوزد ، بدون شک با گفتن و تکرار چندین بار سم الله الرحمن الرحیم حتما درست میشود . شما در سنگر بنشینید و تا شب سم الله الرحمن الرحیم را تکرار کنید تا موتور برق درست شود .

آری دلاوران ارتش زمانی که همۀ بدخواهان و زیاده خواهان دیروز و امروز در خواب غفلت بودند نام خدا را بر زبان می آوردند ، به خدایشان توکل میکردند و برای دفاع از میهن آریایی خود در برابر متجاوزان بخصوص اعراب سوسمار خور یا علی میگفتن . مردم فهیم ایران نیز هیچگاه حضور و حماسه های ارتشیان را از یاد نخواهند برد . این یک واقعیت است که هم میهنان عزیز ، به ارتش و ارتشیان برای دفاع از ایران امیدی سوای سایر قوا دارند . ارتش همواره تنها مدافع میهن و منافع هموطنان بوده و هست . یاد و راه دلاوران ارتش قهرمان ایران جاوید باد . ارادتمند : تلخک

9

Share this post


Link to post
Share on other sites
در در ۱۳۹۵/۵/۱۷ ه‍.ش. در 9:35 PM، kalafe2006 گفته است :

این مردک کلا حالش بده 

 

معلوم نیست چی میزنه 

این بابا اصولا چکاره حسن بوده و هست ؟ شغلش چیه ؟ چه مقایسۀ جالبی کرده این زمان را با دوران مولا علی (ع) . وای که چقدر لذت بردم . افسوس که این بنده خدا فقط حرف میزند و شعار میدهد و پاچه خواری میکند . تردید ندارم وقتی پای عمل به میان بیاید همین آقای دکتر و مهندس را با قوی ترین تلسکوپ ها هم نخواهیم دید . بنده شخصا ارزشی برای سخنان این بابا ندیدم تا وقت بگذارم و سخنانش را به دقت بخوانم . ایکاش این آقای دکتر و مهندس بیسواد یه چرت دیگه بزند و وقتی حسابی سیر خواب شد و حواسش جمع بود سالی یکبار آنهم در روز 29 فروردین در خصوص ارتش سخن بگوید و تنها به تبریک گفتن همان روز به ارتشیان بسنده کند . چرا که این آقا و امثال ایشان در حد و حدودی نبوده و نیستند که بخواهند از ارتش حرف بزنند . حالا این افراد چرا به دکتر مراجعه نمیکنند تا درمان شوند و یا اینکه چی میزنند الله و اعلم  پیشنهاد میکنم اساتید و اعضای محترم انجمن دیگر پیگیر این حرفهای این بابا نشوند . نباید با بها دادن به سخنان اینچنینی این افراد را در جامعه مطرح کنیم . ارادتمند : تلخک

9

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 16 ساعت قبل، M60 گفته است :

وقتی همه خواب بودند
یکی از چیزهایی که پدرم داشت این بود که زندگی نظامیش مال بیرون خانه بود و هرگز در خانه از آن صحبت نمی کرد. با اینحال هرازگاهی یکی دو خاطره ای از دوران جنگ از دیوار سکوتش می گذشت. ما بچه های خانواده های ارتشی که در جو تبلیغاتی بزرگ می شدیم که نقش ارتش و پدرانمان در آن همیشه کمرنگ جلوه داده می شد٬ همیشه تشنه این خاطرات بودیم. سالهای جنگ برای بسیاری از خانواده های ما سخت گذشته بود. دوری پدران و از سوی دیگر نگاه پر از سوء ظنی که همیشه ارتش را زیر نظر داشت و هیچوقت کاملا به این نهاد که یادگار دوران پهلوی دانسته می شد اعتماد نشد.
یکی ازاین خاطره ها مال روز اول جنگ بود. او فرمانده پایگاه ششم شکاری بوشهر بود. یگانها این پایگاه اولین واحدهایی بودند که به تجاوز نیروهای عراقی پاسخ دادند و ظرف کمتر از دوساعت بعد از حمله به پایگاه بوشهر، پایگاه هوایی بصره را بمباران کردند (لینک به مستند شبکه چهارم). یکی از خاطرات درباره اولین جلسه بریفینگ بعد از شروع جنگ بود که برای عملیات کمان ۹۹ تشکیل شده بود.
وقتی در پست فرماندهی، بریفینگ شروع می شود و پدر شروع به صحبت می کند، یکی از افسران حفاظت اطلاعات به او می گوید:
– جناب سرگرد، یادتان رفت بگویید بسم ا… الرحمن الرحیم
و پدر جواب داده بود:
– من بسم ا… الرحمن الرحیمم را چهار صبح گفتم که شما خواب بودی!
سالها بعد، متوجه نقش عقیدتی این "بسم الله گفتن" شدم. کتاب «حمله به الولید» نوشته ی تیمسار احمد مهرنیا را٬ که درباره حمله ی دلاوران نیروی هوایی شش ماه بعد از شروع جنگ به پایگاه های معروف به اچ ۳ در عمق خاک عراق بود٬ را بخوانید. وقتی خلبانان از مأموریت برمی گردند و در پایگاه همدان به زمین می نشینند، از طرف صدا و سیمای استان همدان با آنها مصاحبه می شود. وقتی می بینند، این مصاحبه پخش نمی شود، از پایگاه همدان با صدا و سیمای همدان تماس می گیرند تا دلیل عدم پخش مصاحبه ی خلبانان را جویا شوند! که صدا و سیما به کسانیکه برای دفاع از ایران یکی از شگفت انگیزترین عملیاتهای نظامی را انجام داده بودند٬ جواب ساده ای داده بود:
... جناب سرهنگ، شما یادتان رفته، اول مصاحبه "بسم الله الرحمن الرحیم" بگویید! به همین دلیل، مصاحبه قابل پخش نیست!
ارتش و ارتشیان هرگز آن تصویر قراردادی را نداشتند که بشود در رسانه های دولتی تبلیغشان کرد. در کنار دلایل امنیتی و رعایت آنها از سوی این نهاد در طول جنگ، بعدها متأسفانه سانسورها و خودسانسوریها برای حفظ آن تصویر رسمی، به بعضی ها چنان القاء کرد که گویا، ارتش در جنگ غایب بوده است.
در این میان، فیلمی از آقایی دیدم که می گفت ارتشیان در پادگانهایشان خواب هستند! و بلافاصله، یاد آن "بسم الله الرحمن الرحیم گفتن" افتادم!
ارتش برای دفاع از ایران، وقتی بسم الله گفت و می گوید که بقیه خوابند.
شاید برای همین دیده نمی شود…. و قطعاً برای همین، در دل مردم جای دارد.
دکتر علی دادپی
فرزند زنده یاد سرتیپ خلبان مهدی دادپی
با سپاس ویژه از بهداد بساک

 

photo-2016-08-13-00-32-35.jpg

ایشان را(مرحوم دادپی) زمانی که مدیر عامل آرتا کیش بودند بارها در یکی از فرودگاه ها دیده بودم.در یکی از ایام تعطیل که قصد داشت شخصا با وانت سوخت مورد نیاز هواپیماهای آموزشی را خارج نمایداز طرف حفاظت ممانعت بعمل آمده بود و ایشان علی رغم وساطت مدیرفرودگاه(امیرخلبان بازنشسته محمدعلی ظهوری)موفق به اینکار نشده بودند و از این جهت عصبانی! فردایش به دفتر من که مسئولیت این کار را داشتم آمدند.با توجه به وصفی که جناب ظهوری کرده بودندانتظار دیداری طوفانی را داشتم ولی بر عکس بسیار خونسرد و با آرامش صحبت کردیم بیشتر از آنچه انتظار داشتم با قضیه منطقی برخورد کردند.به گونه ای که در خاتمه دست هم را به گرمی فشردیم.دوست داشتم در دیدارهای بعدی از ایشان در خصوص چند عملیات زمان جنگ پرسش کنم که روزگار مهلت این دیدار را نداد.

11

Share this post


Link to post
Share on other sites

حکایت

بعد از آن که عبدالله خان ازبک، خراسان را مورد تاخت و تاز قرارداد، روزی در سیستان گذرش بر قبر رستم افتاد. از روی شماتت این بیت را خواند:

سر از خاک بردار و ایران ببین
به کام دلیران توران ببین

عبدالله خان ادامه داد: نمی دانم اگر رستم قادر به صحبت بود چه می گفت.
یکی از وزرای او که ایرانی بود گفت: اگر خشم نگیری بگویم.
گفت: بگو!
وزیر گفت: اگر رستم قادر به صحبت بود می گفت:

چو بیشه تهی ماند از نره شیر
شغالان درآیند آنجا دلیر!

piwj_14370019_904429036324615_4403095141

وقتی ارتش فلاحی و قاسمی نداشته باشد ، نتیجه همین میشود

 

 

8

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 10 ساعت قبل، M60 گفته است :

حکایت

بعد از آن که عبدالله خان ازبک، خراسان را مورد تاخت و تاز قرارداد، روزی در سیستان گذرش بر قبر رستم افتاد. از روی شماتت این بیت را خواند:

سر از خاک بردار و ایران ببین
به کام دلیران توران ببین

عبدالله خان ادامه داد: نمی دانم اگر رستم قادر به صحبت بود چه می گفت.
یکی از وزرای او که ایرانی بود گفت: اگر خشم نگیری بگویم.
گفت: بگو!
وزیر گفت: اگر رستم قادر به صحبت بود می گفت:

چو بیشه تهی ماند از نره شیر
شغالان درآیند آنجا دلیر!

 

وقتی ارتش فلاحی و قاسمی نداشته باشد ، نتیجه همین میشود

با درود و احترام

پاره ای سخنان که هراز گاهی از سوی بعضی فرماندهان زمان جنگ بیان میشود از نظر اینجانب فقط توجیهی در راستای بروز اشتباهات و سرپوش گذاشتن بر ضعف و ناتوانی در مدیریت و فرماندهی و اتخاذ سیاست های سراسر اشتباه سیاستمداران است . دو ماه قبل از شروع جنگ این آقا گفته است که جنگی در حال رخ دادن است ؟ اگر حضرات تا این اندازه به وقوع جنگ باور داشتند چرا همان زمان نه به سیاستمداران تازه به دوران رسیده که به مردم میهن پرست نگفتند تا مردم خود اقدامات پیشگیرانه را اتخاذ کنند ؟ 

دوستان سیاسی این آقا چه کسانی بودند ؟ امروزه آن دوستان سیاسی باید به مردم توضیح بدهند که چرا علی رغم اینکه در زمینه و امور نظامی سرسوزنی سواد نداشته اند کرسی های سیاست ایران آریایی را غصب کرده بودند . امروزه به واسطۀ کم کاری سیاستمداران آن زمان باید تمام آن دوستان سیاسی را محاکمه کرد تا اگر بار دیگر انقلابی در هر نقطۀ جهان شکل گرفت احدی به خود اجازه ندهد قوای مسلح آن کشور را مانند ارتش ایران قلع و قمع کنند .

تا زمانی که اراده ای برای رسیدگی به اتفاقات و عملکرد مسئولین و مدیران در زمان جنگ وجود نداشته باشد ، هراز گاهی یکی می آید و به هر طریقی بر پیکر نیمه جان ارتش چوبی میزند تا ضعف و ناکارآمدی خود را توجیه کند . این آقا میگوید ارتش در 29 فروردین 59 در حالی که در آماده باش بوده نیروهایش را عقب کشیده است . پس ارتش و ارتشیان بیش از تمام مدعیان در جریان حوادث و اتفاقات بوده است . حال اگر شیرمردی وجود دارد مردانه به میدان بیاید و بگوید که چه فرد یا افرادی ارتش را از مرز با عراق دور کرد ؟ چرا ارتش را عقب کشیدند ؟ آیا جز این است که اگر ارتش در مرز با عراق حضور داشت شاید جنگی حادث نمی شد و خیلی ها به نان و نوایی نمی رسیدند و فرمانده شدن را حتی در خواب هم نمی دیدند ؟

چو بیشه تهی ماند از نره شیر **** شغالان درآیند آنجا دلیر!

ارادتمند : تلخک

ع

8

Share this post


Link to post
Share on other sites

پاسخی به جناب سردار محسن رضایی

جناب رضایی اگر تا این حد نگران شروع جنگ بودید پس چرا سر پل ستارخان با شلیک تیرهوایی مانع اعزام گردان ارتش به سمت خوزستان شدید؟

کی ارتش نیروهایش را عقب کشید؟ گویا شما دچار ضعف حافظه شده اید وگرنه قطعا خاطر مبارکتان میامد که تتمه لشگر۹۲ زرهی اهواز در شلمچه و خطوط مرزی مستقر شده بود. یادتان نیست که لشگر ۲۱ حمزه بهمراه تیپ۳۷ زرهی شیراز گروه رزمی افشین را تشکیل دادند و در دزفول مستقر شدند؟ یعنی به این زودی فراموش کرده اید که یگانهای منتخب از لشگر۸۱ زرهی کرمانشاه در اطراف نفت شهر و قصرشیرین موضع دفاعی گرفته بودند؟

چه کسی تا یکهفته پس از شروع جنگ از اعزام واحدهای ارتش به خوزستان جلوگیری کرد؟

گردان ۲۸۵ سوار زرهی کی در خوزستان مستقر شد؟ فراموش کردید؟

11

Share this post


Link to post
Share on other sites

خطاب به آنهایی که هنوز هم حضور ارتش و ارتشیان دلاور در جنگ را مانع پیشرفت خود میدانند .

اصولا هر زمان به انتخابات نزدیک میشویم ، انتخاباتی که عده ای میخواهند بخت و شانس اندک خود را بیازمایند ، برای برجسته تر کردن خود سخنانی را مطرح میکنند که نه تنها شانس آنها را بالا نمیبرد که بسیار از بخت و اقبالشان می کاهد . آقایانی که سودای برنده شدن در انتخابات را دارند باید سخنانی بگویند که بدردشان بخورد . لااقل اینبار از جناب ترامپ درس بگیرند . ترامپ شاید تنها نامزدی بود که کسی سرسوزنی به موفقیتش فکر نمیکرد . ولی در سخنان و تبلیغات انتخاباتی خود سخنانی را میگفت که لااقل مردم نیم نگاهی به سویش میکردند .

وقتی مردم فهیم ایران خود با چشم غیر مسلح شاهد حضور و دفاع جانانۀ ارتشیان غیرتمند در برابر عربهای بدعهد و ملخ خور بوده اند چرا عده ای خود را به زحمت می اندازند تا حضور مردانۀ ارتشیان را کم رنگ و حضور پر حاشیه و سراسر ابهام خود را که دارای عملکردی ضعیف و ابهامات بیشماری هست را پررنگ جلوه دهند ؟ این افراد همان اندک نگاهی را که ممکن است مردم به آنها داشته باشند را از بین میبرند .

شخصا به این حضراتی که سودای برنده شدن در انتخابات را دارند قول میدهم اگر به توصیۀ من عمل کنند بدون تردید برندۀ هر انتخاباتی خواهند بود . اما توصیه :

پاشنۀ کفش خود را ور کشیده و کمر همت را محکم کنید و در یک سلسله برنامه های تلویزیونی عملکرد خود را در پیشگاه همین مردمی که به رأی آنها چشم دوخته و دست نیاز دراز میکنید را تقدیم کنید . در قبال عملکرد ضعیف و ناکارآمدی خود ، در قبال غصب جایگاهی که هرگز سزاوار آن نبوده اید و از چنگ اهلش خارج کردید از خدا طلب بخشش و از مردم ایران عذر تقصیر بطلبید . چنانچه در این صورت باز هم رأی نیاوردید بدانید که گناه شما در جنگ هشت ساله حتی از سوی مردم بخشندۀ ایران نیز قابل بخشش نیست چه رسد به رحمت خدا که فقط او میتواند بابت کم کاری و آنچه بر سر ایران و ایرانی آوردید به داد شما برسد .

اگر باز هم خواستید حضور ارتش و ارتشیان را زیر سئوال ببرید در خدمت هستم .

9

Share this post


Link to post
Share on other sites

جناب میثم عزیز با درود

لطفا در خصوص این کتاب اطلاعاتی را ارائه تا در صورت امکان بتوانم آن را تهیه نمایم . چنانچه دوستانی به این کتاب دسترسی دارند نحوۀ تهیۀ آنرا لطف کنند . قبلا از دوستان عزیزم سپاسگزارم . ارادتمند : تلخک

5

Share this post


Link to post
Share on other sites

تصویری از جلد کتاب خدمت جناب تلخک 

20161115-144355.jpg

6

Share this post


Link to post
Share on other sites

یک نامه سرگشاده دیگر از یکی دیگر از دلاورمردان ارتشی:

اين متن، متنيست متفاوت و واقعيتى تلخ

31شهريور 1359 طولانى ترين جنگ متعارف قرن بيستم شروع شد... ،
عراق وحشيانه شهرهاى مرزى كشورمان را اشغال نمود، ايران انقلابى دچار شُک شد، صدام وعده ى فتح تهران ظرف 48 ساعت را داد... ، وعده فتح مجدد سرزمين شيران پارسى را داد، وعده داد که دوباره زنان و دختران ما را به غارت ببرند، اما چه شد که وعده ى صدام محقق نشد!؟
چه کسى وکسانى ناجى ايران شدند!؟ روى حرفم اينجا با تويست که ارتش را يگان مصرف كننده ميدانى! بگذار تا بگويم که چهارمين ارتش قدرتمند دنيا چنان در برابر صداميان ايستاد که در همان ابتداى امر اعراب از کرده ى خود پشيمان شدند و زمزمه ى پايان جنگ و عقب نشينى سر دادند و حاضر به پرداخت غرامت شدند، اما به دلايلى که هدف سخن ما نيست جنگ به طول انجاميد، صدام هيچگاه تصور نميکرد که فرداى آغاز جنگ 140 فروند جنگنده لجستيک نيروهاى آفنديش با خاک يکسان شوند! تصور نميکرد که تکاوران نيروى زمينى و دريايى، نيروى زمينيش را زمين گير کنند و در همان ابتدا دلاوران نيروى دريايى با نيروى دريايى بعثى کارى کنند که صدام تا آخر جنگ عملاً در دريا حرفى براى گفتن نداشته باشد! 8 مرداد 67 و پايان جنگ! ارتش ماند و هشت سال نبرد جانفرسا با تمام دنيا، ارتش بابايى را داد،  صياد را داد، ستارى را داد، آبشناسان را داد، دوران را داد، وخلاصه 48 هزار شهيد را به اين مرزو بوم و اين ملت تقديم كرد! جنگ تمام شد و ارتش ماند با بدنى زخم خورده، او را رها کردند، ديگر جنگى نبود روز به روز ضعيف تر شد، اين شير ژيان امروز از درد به خود مينالد ولى اى مردم ايران هنوز هم بعد از سال ها همين شير بود که ريگى را از آسمان به زمين کشاند اما حرفى از او زده نشد همين شير است که در آبهاى بين المللى امنيت کشتى ها و مسافران را تامين ميکند، شايد از خود بپرسيد مگر ميشود شيرى که چنين غرش ميکند و سگ هاى داعش را از اين مرزو بوم بدور ميدارد در مرزها همچنان با تیپ های رزمی خود در حالت آماده باش که داعشیآن  جرات نزدیک شدن ندارن ،،،،زخم خورده باشد و خون بگريد!؟
آرى ميشود! در اين مملكت ميشود!
هموطن ايرانيم!
شير در چاه گريه ميکند تا صداى ناله اش را روبهان نشنوند ...
سخت است شير باشى و غذاى کودکان گرسنه ات را روبهان ببرند سخت است شير باشى و اشک هاى جفتت را ببينى و خشمت را فرو ببرى سخت است شير باشى و سالها غربت و دورى از خانواده را به جان بخرى و روبهان به زخم هايت بخندند ...
سخت است شير بودن! سخت است ارتشى بودن! سخت است سيلى خوردن و سکوت به جان خريدن! سخت است مرد بودن

هموطنم انتظار ندارم كه اين متن را به اشتراك بگذارى! چرا که زخم هايم آنقدر عميق است که هيچ مرحمى تسکينش نميدهد فقط و فقط از تو يک چيز ميخواهم !
به انسانيتت قسمت ميدهم كه از خداوندگار عالم مرگى سرخ از جنس شهادت برايم بخواهى! زيرا كه ديگر طاقت ندارم فرزندم با نگاه معصومش به من بگويد: پدرم اى كاش ارتشى نبودى!

25ge_14081-404127856436947-7463579672079

 

6

Share this post


Link to post
Share on other sites

درود وعرض ادب به نظربنده وقتی نیروی مواز ی باشد که شده رقیب جدی ارتش از این بهتر نخواهد شد  الآن آن نیروی موازی شده همه کاره وارتش انگار نه انگار

5

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0