Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

نیروی زمینی لشکر58 تکاور ذوالفقار در عملیات کربلای6

روزهای زیادی از شروع جنگ تحمیلی میگذشت و رزمندگان سرفراز با عملیاتهای کوچک و بزرگشان مرحله تثبیت دشمن را پشت سر گذاشته اکنون مراحل تأدیب و تعقیب دشمن تا مرزهای بین المللی را در نظز داشتند و کمتر روزی بود که خبری از آغاز عملیاتی جدید توسط رزمندگان به گوش نرسد. پیش از این ماهها در سپاه پاسداران و در نواحی مختلف جنگی از ارتفاعات سربه فلک کشیده "کدو" در حاج عمران تا رملهای تفدیده جنوب سابقه منطقه عملیاتی داشتم و عملیاتهای بسیار خطرناک و بی سابقه برون مرزی و چریکی بویژه در کردستان عراق انجام داده بودیم.
لشگر58 تکاور ذوالفقار با سازمان و استعداد تیپ در سال 1358 بعنوان گارد ریاست جمهوری در تهران سازماندهی و تشکیل شد. در ابتدا با یک گردان نیروی پایور مسئولیت حراست از کاخها و مقامهای کشوری بویژه ریاست جمهوری را بعهده داشت. بعدها از لحاظ سرزمینی به سمنان منتقل و با توجه به آغاز جنگ تحمیلی و توانائیهای این تیپ با جذب نیروهای وظیفه بصورت لشگری عملیاتی در مرزهای کشورمان حضور پیدا کرد . همانند سایر لشگرهای صف شکن با برخورداری از زبده ترین افراد در فکر نابود کردن دشمن بعثی بود. این لشگر که از سوابق عملیاتهای مختلف جنگی برخوردار بود و حتی در جنگ لبنان و اسرائیل بعنوان نیروهای پاسدار صلح کشورهای اسلامی حضور داشت همواره مورد توجه صاحبنظران جنگ و فرماندهان بود زیرا نیروهایی با قابلیت تحرک و آموزشهای پیشرفته و سخت جنگی بوجود آورده بود و بی شک سهم قابل توجهی در بیشتر حمله های ایران به عراق داشته و بعنوان یگانهای صف شکن خط مقدم جبهه به شمار می آمدند. خدا را شاکر بودم که آموزشهای بسیار پیچیده و سخت مانند دوره تکاور کوهستان, جنگ در کوهستان, عملیات چریک و ضدچریک, اطلاعات رزمی و ضداطلاعات را در آموزشگاههای مختلف رزمی ارتش پشت سر گذاشته بودم و این رنجها و سختیها موجب خدمات سودمندی به یگان سازمانی ام بود. در آنزمان من بعنوان مسئول واحد اطلاعات و عملیات یگان و بنا به دستور قرارگاه عملیاتی غرب مسئولیت طرح ریزی و عملیاتی نفوذی مجدد به عمق خاک دشمن برای بر هم زدن آرایش نظامی خط دفاعی دشمن در منطقه نفت شهر را بعهده داشتم بر همین اساس حدود 20روز متوالی با استفاده از متخصصان امور اطلاعاتی مانند مفسر عکسهای هوایی, مترجمان عربی, متخصص ترتیب و ترکیب نیرو, دیده بان توپخانه, رابط هوایی و همچنین با تلاش مضاعف گروههای زبده گشتی شناسایی و گشتی رزمی را در اتاق جنگ که محل شبیه سازی منطقه عملیات بود پیاده میکردیم اینکار باعث میشد طرح ریزی حمله آتی و توجیه فرماندهان یگانهای مختلف رزمی روشن و قابل درک شود. اینکار یکی از روشهای بسیار مناسب و حیاتی برای یگان رزمی بود و همواره مورد تأکید نظریه پردازهای جنگ ما بوده است . برای انجام مأموریت شناسایی شبها با همت و قدرت تکاوران بطرف نیروهای دشمن میرفتیم. در آن لحظات حیاتی که حساس ترین لحظه ها بود یک رزمنده شجاع با کسب آموزشهای سخت تکاوری و با حرکات موزون و سنجیده بسیار آهسته به دشمن مسلح و در کمین نشسته نزدیک میشد. هیچ جنبنده ای از دید تکاوران تیزبین دور نمی ماند چرا که کار گشتی رزمی درگیری آنی, بکاو و بکش و تصرف هدف بود. نیاز به تذکر و تأکید زیاد نبود تکاوران همانند یک مجموعه کامل و به نحو شایسته کار خود را انجام میدادند زیرا در غیر اینصورت با کوچکترین سهل انگاری و کوتاهی موجب کشته شدن خود و یا تمامی گروه میشدند. دقت و احتیاط شرط پیروزی بود. با الهام از دین مقدس اسلام و تکیه بر عقیده و ایمان راسخ عملیاتها را بخوبی انجام میدادند. مسئولیت هدایت و پایش اطلاعات و عملیات رزمی یکی از یگانهای مهم و زبده تکاور هم بامن بود.
شدت جنگ به گونه ای بود که یک منطقه چندین بار دست به دست میشد. نیروهای ایرانی هرچند که دشمن را به عقب رانده بودند اما مناطق "شرهانی" و "زبیدات" هنوز در دست نیروهای ایرانی بود. به دلیل حساسیت و موقعیت جغرافیایی و نیز تلاش عراقیها برای بازپس گیری این مناطق حساس از ایرانیها, وجود نیروهای کارکشته برای نگهداری این سرزمین بسیار اهمیت داشت بنابراین مسئولیت پدافند سرزمینی به لشگر ما محول شد. این منطقه دارای آب و هوایی بسیار سوزان, خاک رملی تفتیده و بدون عارضه بود و بجز مار و عقرب و رتیل حیوانی یافت نمیشد. وجود جسدهای باقیمانده از عملیاتهای پی در پی و عدم تخلیه اجساد باعث شده بود بوی تعفن همه جا را فرا بگیرد. آب و غذا به دلیل مسطح بودن زمین و نبود خاکریز هر 48ساعت یکبار تأمین میشد. هیچ خودرویی به خط مقدم تردد نداشت چون با تیر مستقیم دشمن از بین میرفت. تدارکات فقط در تاریکی مطلق شب و بوسیله نفربرهای شنی دار و با سختی فراوان صورت میگرفت . هیچ جاده ای وجود نداشت . زمین رملی بود و در چنین زمینی هیچ خودرویی قادر به حرکت نبود زیرا در شنزار فرو میرفت برای مقابله با این پدیده کفپوشهای فلزی بهم بافته میشد تا تردد خودروهای شنی دار امکان پذیر شود. هنگام رسیدن تدارکات که شامل چند دبه آب و جیره جنگی بود با آتش سنگین عراقیها مواجه میشدیم که مارا با مشکل مواجه میساخت و مواقعی پیش می آمد که ساعتها طول میکشید تا چندصد متر راه پیموده شود. شکل فیزیکی زمین هم به گونه ای بود که اجازه هرگونه تحرک یا ایجاد جانپناه و سنگر و استحکامات را نمیداد.

این منطقه خطرناکترین جبهه زمینی ایران و عراق بود و فاصله ما با عراقیها کمتر از 70متر بود. این موضوع باعث شده بود تا نیروهای ما و عراقیها بسیار بهم نزدیک باشند. این موضوع به دلیل تحکام نشدن خط پدافندی ما و عراقیها بود چون هرشب عملیات بود و این منطقه حساس دست به دست میشد. گاه عراقیها موفق بودند و گاه نیروهای ما که البته موفقیت نیروهای ما بسیار بیشتر بود. روزها بغیر از نگهبانان و دیده بانان کسی از سنگر بیرون نمی آمد چون هدف قناسه های تک تیرانداز عراقی قرار میگرفت. بیشتر شهدای ما در این منطقه از ناحیه پیشانی مورد هدف قرار گرفته بودند. این موضوع برای عراقیها هم صدق میکرد. نگهبانان روز و تک تیراندازان تک ور با تفنگهای دقیق و دوربین دارشان هراز چندگاه پیشانی یکی از عراقیها هدف قرار میدادند. در این منطقه سنگری وجود نداشت و ما در داخل زمان حفره هایی به عمق یک متر ایجاد کرده بودیم که حکم جانپناه را داشتند. هرگز نمیتوانستیم از داخل آنها بلند شویم و بصورت درازکش وارد و خارج میشدیم. بدلیل فاصله کم ما با دشمن ماهها خبری از چای و غذای گرم نبود. هنگام تاریکی شب همگی تا صبح در سنگرهای پدافندی برای غافلگیر نشدن از دشمن بیدار بودیم. بریده شدن گلوها امری عادی بود و شیوه نبرد در این منطقه به حساب می آمد. صدها تن از اجساد در فاصله چند متری بین نیروهای ما و عراقیها درحال فساد بودند و طعمه جانوران موذی میشدند.
دیده شدن مساوی بود با مرگ . هیچگونه آرامشی وجود نداشت. شب و روز و لحظه به لحظه انتظار یورش از سوی هرکدام از نیروهای ما و دشمن متصور بود. اسلحه و مهمات لحظه ای از ما دور نمیشد. گاه در یکهفته چند عملیات صورت میگرفت و خارج ساختن مجروحین از صحنه کارزار کاری غیرممکن بود. به دلیل نبود کانالهای ارتباطی تعداد تلفات و مجروحین بسیار زیاد بود. درهر دقیقه ده ها خمپاره, آرپی جی و مینی کاتیوشا بر سر ما باریدن میگرفت و به دلیل خمپاره های منور, وجود شب احساس نمیشد. دشمن از ترس هر چند ثانیه اقدام به شلیک گلوله های منور و خوشه ای میکرد تا آسمان منطقه روشن باشد و نیروهای ایرانی نتوانند پیشروی کنند. این شیوه برای نیروهای عراقی هم صدق میکرد. آنها هم شب و روز از ترس شبیخون ما آرام و قرار نداشتند. نزدیکی ما و دشمن به حدی رسیده بود که بسوی یکدیگر نارنجک دستی پرتاب میکردیم و شرایط به گونه ای بود که اگر هریک از ما یا دشمن قصد پیشروی داشتیم نیروی مقابل فرصت عرض اندام و آرایش نداشت
منطقه پر شده بود از خودروهای سبک و سنگین و انواع خودروهای راه سازی که در وسط میدان بین نیروهای عراقی و نیروهای ما جا مانده بود و امکان جابجا کردن آنها برای عراقیها وجود نداشت. زمین مملو از سلاح و مهمات و اجساد عراقیها بود که دربین آنها تعداد کمی از شهدای ما هم وجود داشت. عملیات بطور معمول از نیمه شب به بعد و یا سحرگاهان انجام میشد. گاه تا چشم باز میکردیم با فریادهای گوش خراش و عربده های عراقیها مواجه میشدیم که وارد کانالهای نیمه کاره ما شده بودند و جنگ تن به تن آغاز میشد از طرفی نیروهای ما هم آنها را به رگبار میبستند و پیکرهای بی جانشان پی در پی بر زمین می افتاد. برای گوشمالی دادن دشمن و بالا بردن توان و روحیه نیروهایمان گشتیهای رزمی را سازماندهی کردیم و در دسته های 20نفری به سمت مواضع دشمن سرازیر میشدیم. عراقیها از بیم حمله ایرانیها در هر نقطه ای از جبهه اقدام به حصرکشی و ایجاد موانع فیزیکی میکردند ولی دشمن دراین منطقه فرصت هرکاری را از دست داده بود. در نیمه های شب با استفاده از استتار و اختفا خودمان را بالای سر عراقیها میرساندیم آنان از ترس هرکدام در گوشه ای پناه گرفته و به حالت نیمه آماده چرت میزدند فرصت کاوش وجود نداشت و برتری در گشودن آتش بود. در حد امکان هرشب این آزار و اذیت صورت میگرفت تا یگانهای دشمن فرصت کشیدن نقشه را نداشته باشد. این منطقه یادآور از دست دادن رزمندگان بسیار زیادی بود که همگی بوسیله تیر مستقیم و یا ترکش خمپاره ها به شهادت رسیده بودند. تیپ55 هوابرد شیراز در این منطقه تلاش بسیار زیادی کرده و توانسته بود دشمن را زمینگیر کند. 6ماه در آن منطقه مشغول انجام وظیفه بودیم با این حال خط پدافندی ثابتی نداشتیم چون هرچند روز خطوط پدافندی ما یا عراقیها در حین عقب نشینی و یا پیشروی جابجا میشد. در یگان ما سرباز بلند قامت و قوی هیکلی بود که آرپی جی زن بود او هرازگاهی در نگهبانی سستی میکرد و هربار که از او توضیح میخواستیم میگفت:

- در آینده وظیفه بزرگی دارمبه دلیل اینکه خدمتش رو به پایان بود همه به شوخی به او میگفتند:

- پس کی این کار مهم و بزرگ رو از تو میبینیم؟

- نگران نباشید روزی به بودنم افتخار خواهید کرد و در آینده از اینکه نمیگذارید سر نگهبانی چرت بزنم ناراحت خواهید شد.

ماهم با خنده حرفهایش را سرپوش گذاشتن بر اهمال کاری اش در نگهبانی قلمداد میکردیم و بهمین دلیل هرازگاهی اضافه خدمت جانانه ای برایش در نظر میگرفتیم. در این ایام بود که عراقیها دست به عملیات معروف زبیدات و شرهانی برای بازپس گیری منطقه و پل چمسزی ردند. نبردی خونین صورت گرفت و یورش عراقیها از هر سو آغاز شد. از آنجائیکه خاکریز مشخصی وجود نداشت هدایت افراد بسیار مشکل و گاه غیر ممکن میشد. هریک از سربازان در سنگر خود با استفاده از مهماتی که از قبل زیر زمین پنهان کرده بود پدافند میکرد. نیروهای احتیاط هم نمیتوانستند خیلی سریع در زیر آتش تهیه دشمن به ما ملحق شوند با این اوضاع دفاع جانانه ای صورت گرفت و هرکس هرآنچه آموخته و تجربه کرده بود بکار میبست تا پیشروی دشمن را به تأخیر بیندازد.
ناگهان بالگردهای عراقی در آسمان ظاهر شدند و بعضی از سنگرهای مارا هدف قرار دادند و تعدادی از سربازان شجاع ما به شهادت رسیدند. کم کم داشتیم ناامید میشدیم و احساس میکردیم لحظات پایانی فرا رسیده و دشمن برما چیره خواهد شد. از گوشه سنگرم سرم را به سمت چپ کانال برگرداندم و دیدم سربازی که ادعا داشت به وجودش افتخار خواهیم کرد با آرپی جی اش درحال تیراندازی به سمت ادوات و افراد دشمن است. درگیری همچنان ادامه داشت در این احوال صدای مهیبی به آسمان برخاست که متفاوت از انفجارهای معمول بود. به سمت صدا نگاه کردم و دیدم که آن سرباز شجاع بالگرد عراقی را هدف قرار داده و بالگرد همچون آهن پاره ای عظیم با صدای مهیبی منفجر شده است.

صدای تکبیر و الله اکبر نیروهای ما به آسمان برخاست و رزمندگان با روحیه ای مضاعف عراقیها را هدف قرار دادند. نیروهای عراقی با دیدن این صحنه ناامید بطرف مواضع خودشان فرار کردند و کمی بعد نیروهای احتیاط ما وارد صحنه شده و عراقیهارا تعقیب کردند. همانجا بود که این سرباز شجاع با اقدام بموقع خود ضمن نجات رزمندگان موجب فرار عراقیها نیز شد او که کمی از ناحیه دست و زانو زخمی شده بود خودش را به من رساند و با غرور و لبخند گفت: - دیدی روزی رو که کار بزرگی انجام داده ام؟!! حالا شما بنشین و برام اضافه خدمت رد کن
منهم ضمن قدردانی و تشکر به او گفتم :

- خدمت تو همین الان تمام شد اضافه خدمتهایت هم بخشیده شد
چنین هم شد. او مورد لطف فرماندهان قرار گرفته و ضمن دریافت نشان شجاعت از خدمت مقدس سربازی ترخیص شد و خاطره ای افتخار آمیز برای همرزمان و یگانش باقی گذاشت. در یکی از روزها خبر حمله منافقین خلق به شهر مهران رسید. آنان به یاری دشمن شتافته تا عراقیها را که در باتلاق جنگ فرو رفته بودند نجات دهند.
دشمن برای بالا بردن روحیه نیروهایش دست به حمله های مقطعی و سراسری زد که به حمله سراسری صدام معروف شد و در تمام جبهه های جنگ از کردستان تا جنوب ادامه داشت. در بامداد یکی از روزها یورش عراقیها بسوی مواضع ما آغاز شد. نیروهای استراق سمع ما که در فاصله ای جلوتر از ما برای غافلگیر نشدن مستقر بودند اعلام کردند که دشمن درحال پیشروی است . با توجه به درگیریهای متعدد در آن نقطه اولویت ما وارد کردن تلفات به دشمن و سرکوب آنها بود و درصورت پیشروی دشمن عقب نشینی تاکتیکی و پاتک نیروهای احتیاط ما و محاصرا عراقیها مدنظر بود.
نیروهای عراقی بسیار زیاد و دارای تحرک عالی بودند که نشان از تازه نفس بودن دشمن داشت. افراد ما خیلی سریع در مواضع از پیش تعیین شده مستقر شدند و تا حد امکان مهمات تهیه کردند و بوسیله بیسیم موقعیت نیروها را به یگان بالاتر برای اتخاذ تصمیم و آمادگی لازم برای بکارگیری نیروهای احتیاط گزارش دادیم درهمین زمان عده ای از عراقیها از حد لبه جلویی منطقه نبرد عبور کردند که با شلیک تیربارها آغاز درگیری اعلام شد. پس از مدتی کوتاه آسمان منطقه پوشیده از دود و خاک و آتش شد. افراد نمیتوانستند همدیگر را ببینند و به دلیل شرایط بسیار بد جوی هرکس برای خود میجنگید. افراد مستقر در خطوط پدافندی سردرگم شده بودند و نمیشد از آرایشهای رزمی استفاده کرد ولی با اینحال تلفات دشمن بسیار زیاد بود. آنان با حالتی خواب آلود همچنان به پیش می آمدند و تعدادشان زیاد بود غرش مسلسلها لحظه ای خاموش نمیشد. درخواست پشتیبانی آتش دادیم. ارتش در پشت مواضع ما اقدام به ایجاد مواضع توپخانه صحرایی از نوع 203 خودکششی کرده بود که وجود این جنگ افزار باعث دلگرمی رزمندگان بود. خوشبختانه نیروهای عراقی فاقد این سلاح بودند و شلیک این جنگ افزار باعث تداعی زمین لرزه میشد.
درهنگام درگیریها بهترین و امن ترین محل همان خط مقدم است چون دشمن به دلیل پیشروی نیروهای خودش بر روی این منطقه اجرای آتش نمیکند و بیشتر عقبه نیروهای ما را میکوبید تا خطوط تدارکات و نیروهای کمکی را قطع کند. درگیری سلاحهای کالیبر کوچک آغاز شده و همچنان ادامه داشت. بوی دود و خاک فضا را پوشانده بود. هرکدام از نیروهای ما که مجروح میشد امکان امدادرسانی نبود. شکل جغرافیایی محل به گونه ای بود که عقب نشینی نیروهای ما مساوی با کشته شدن بود چون هیچ عارضه ای در منطقه نبود و در صورت برگشت مورد اصابت گلوله های سرگردان قرار میگرفتیم. لحظات به سرعت سپری میشد و هرآنچه امکان داشت از دشمن تلفات گرفتیم. دیگر امکان مقاومت بیشتر نبود چرا که نیروهای دشمن به مراتب بسیار بیشتر از ما بود.

قسمتهایی از یگان که به داخل مواضع عراقیها رفته بودند در محاصره کامل عراقیها قرار داشتند از طرفی زرهپوشهای عراق در پشتیبانی از عملیات یگان پیاده نظام خود وارد معرکه شده بودند. وجب به وجب زمین بوسیله گلوله های کالیبر بزرگ کوبیده میشد. تعداد مجروحین ما بسیار زیاد بود و تعدادی از افراد هم به شهادت رسیده بودند. باید تا آخرین گلوله میجنگیدیم زیرا راه برگشت وجود نداشت و عراقیها هم قصد کشتار مارا داشتند.

وضعیت به رده های بالا گزارش شد و فرماندهی نیز مارا زیر نظر داشتند در همین زمان با دستور افسر عملیات غرش آتش توپخانه خودی آغاز شد. شدت آتش این توپخانه به حدی بود که قبل از شلیک به نیروها اعلام میشد به داخل سنگرها بروند چون تخریب و ترکش آنها بسیار زیاد بود. در جواب آتش عراقیها اگر دو توپ شلیک میشد زمین به حدی میلرزید که عراقیها تا چندین ساعت خاموش میشدند. لحظه استفاده از آتش تهیه رسیده بود و توپخانه شروع به شلیک کرد. زمین و زمان میلرزید و پی در پی مواضع عراقیها درهم کوبیده میشد. تلفات دشمن بسیار زیاد بود ولی همچنان به عملیات ادامه میدادند. سلاحهای ما همگی سبک و نیمه سنگین بودند. فرمانده تیپ دستور عقب نشینی داد تا مواضع ماهم که دشمن وارد آن میشد بوسیله توپخانه کوبیده شود. اینکار یک شگرد نظامیست که دشمن را به دام می اندازد. خیلی سریع دسته های مقاومت به عقب کشیده شدند و دشمن وارد سنگرهای ما شد که ناگهان آتش کاتیوشاها و توپخانه شروع به باریدن کردند و وجب به وجب منطقه را شخم زدند و هرآنچه در آنجا بود را منهدم کردند شدت آتش پشتیبانی ما بحدی بود که به دشمن اجازه پیشروی نداد.
ساعت 07:00 صبح شده بود که بالگردهای توپدار عراقی وارد کارزار شده و مواضع مار ا هدف قرار دادند. موشکهای آنان بسیار خطرناک بودند و تعدادی از نیروهایمان شهید و مجروح شدند. در این کارزار نقش سربازی که با شلیک آرپی جی7 یکی از بالگردها عراقی را سرنگون کرد بسیار اثرگذار بود. درگیری شدیدی ایجاد شد. عدم تدارک نیروهای عراقی و قطع شدن عقبه آنها باعث شد از مواضع ما خارج شده و پا به فرار بگذارند که با هدف قرار دادن آنان تعداد بسیار اندکی جان سالم به در بردند و نیروهای ما اقدام به تحکیم مواضع خود کردند.

در راستای عملیاتهای فریبنده و بازدارنده لشگر58تکاور ذوالفقار بنا به دستور باید در مناطق مختلف عملیات میکردیم. بعد از شکست مذبوحانه دشمن و ایجاد آرامش نسبی مواضع فوق به لشگر 77خراسان واگذار و بنا به دستور برای انجام عملیات آبی-خاکی در جزایر مجنون آماده شدیم

 

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0