Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

همرزمان شهید صیاد شیرازی

18 posts in this topic
 
همرزمان شهید صیاد شیرازی
hasan_ali_ebrahimi_said_930524.jpg
سلام دوستان.

امروز 93/05/23 من دعوت بودم به محفل پر شور و عرفانی همرزمان شهید صیاد دلها ، صیاد شیرازی بودم از صبح در محل اداره کل حفظ آثار ونشر ارزشهای دفاع مقدی آذربایجان شرقی حضور داشتیم وبعداز نماز ظهر وعصر وصرف نهار آن اداره محترم را ترک کردیم.

دعوت شده گان از ارتباط خود با شهید بزرگوارمان صیاد دلها خاطراتی را میگفتند ومنهم مطلب گوچکی گفتم واز درخواستی که آن شهید بزرگوار از من داشتند وسالها علت آن را نمیدانستم امروز فهمیدم وضمن اینکه خودم شدیدآ تحت تآثیر قار گرفته وگریه میکردم حاضرین هم تحت تآثر بودند واشکی ریختند.

انشا... گفته های ما در آینده نزدیگ در کتابی گردآوری وچاپ خواهد شد انشاا... بعرض خواهم رساند .

ضمنآ این تقدیر نامه راهم امروز در آن جلسه فقط بمن دادند چون ...

 

6

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام وعرض ادب خدمت استاد ارجمند جناب ابراهیمی سعید عزیز   اگر خاطره ای از این شهید عزیز دارید بفرمایید البته اگر صلاح بدانید

5

Share this post


Link to post
Share on other sites

سلام استاد گرامی

 

یکی را خلاصه تقدیم میدارم

 

عملیات الی بیت المقدس ؛ صبح زود من شروع به شکار کردم

چون هدف برای من زیاد بود چاق و لاغری میکردم

در یک قسمت دقیقآ روبروی کیلومتر 65 به خرمشهر،از طرف اهواز، یک دستگاه پی ام پی 3 ویک دستگاه خودروی مهمات کش بود بچه ها گفتند مهمات را بزن من هم زدم ودیدم یک خوردی جیب او آز روسی به پی ام پی نزدیگ شد و سه نفر از پیش پی ام پی حرکت و به جیب سوار شدند.

جیب حرکت کرد

من پی ام پی را زدم ( اگر در آرشیو تصویرش را پیدا کردم تقدیم میکنم)

از پیش نفربر 4نفر به سمت ما حرکت کردن و ماهم فکر می کردیم می خواهند اسیر شوندکه اجازه دادیم به ما نزدیگ شدن

هر4نفر با شورت بودند و هیچ لباسی نداشتند

وقتی به بچه های ما پیوستند دیدیم فارسی صحبت میکنند.

اولین سؤالشان این که نفربر را کی زد؟؟؟؟

من ترسیدم فکر کردم نفربر خودی را زدم

قایم شدم

ولی همه مرا نشان دادند

یکی از آنها که خودرا سرهنگ هوابرد شیراز می نامید پیش آمدونام مرا پرسید

 

 

5941101-b.jpg

اگر اجاز بدهید بقیه را فردا تقدیم میکنم چون نوه هایم شلوغی میکنند

 

ارادت

5

Share this post


Link to post
Share on other sites

توی خماری موندیم

 

خدا نوه های شیرینتون رو زیاد کنه

4

Share this post


Link to post
Share on other sites

اگر اجاز بدهید بقیه را فردا تقدیم میکنم چون نوه هایم شلوغی میکنند

 

ارادت

با سلام وعرض ادب مجدد خدمت استاد عزیز جناب ابراهیمی سعید بزرگوار  خداوند نوه هایتان را حفظ کند وبا آرزوی سلامتی برای شما ونوه های عزیزتان بی صبرانه منتظر ادامه خاطرات زیبایتان هستیم استاد . ارادت

4

Share this post


Link to post
Share on other sites

مرا ببخشید

علت این عدم حضور قانونی هست در منزل ما،

یعنی توخانه ما وقتی بچه ها دور هم هستند کسی حق نداره با موبایل یا سیستم کار کنه فقط یکی از دامادهایم که وکیل دادکستری هست و با موکلهایش تمای داره گوشی بقیه کنار گذاشته می شود تا خانواده بهتر با هم در ارتباط باشند.قانون را من وضع کردم نمی دانم خوبه یا نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

باز هم عذر خواهی میکنم

 

ارادت

4

Share this post


Link to post
Share on other sites
در در ۱۳۹۶/۲/۷ ه‍.ش. در 0:44 AM، حسنعلی ابراهیمی سعید گفته است :

سلام استاد گرامی

 

یکی را خلاصه تقدیم میدارم

 

عملیات الی بیت المقدس ؛ صبح زود من شروع به شکار کردم

چون هدف برای من زیاد بود چاق و لاغری میکردم

در یک قسمت دقیقآ روبروی کیلومتر 65 به خرمشهر،از طرف اهواز، یک دستگاه پی ام پی 3 ویک دستگاه خودروی مهمات کش بود بچه ها گفتند مهمات را بزن من هم زدم ودیدم یک خوردی جیب او آز روسی به پی ام پی نزدیگ شد و سه نفر از پیش پی ام پی حرکت و به جیب سوار شدند.

جیب حرکت کرد

من پی ام پی را زدم ( اگر در آرشیو تصویرش را پیدا کردم تقدیم میکنم)

از پیش نفربر 4نفر به سمت ما حرکت کردن و ماهم فکر می کردیم می خواهند اسیر شوندکه اجازه دادیم به ما نزدیگ شدن

هر4نفر با شورت بودند و هیچ لباسی نداشتند

وقتی به بچه های ما پیوستند دیدیم فارسی صحبت میکنند.

اولین سؤالشان این که نفربر را کی زد؟؟؟؟

من ترسیدم فکر کردم نفربر خودی را زدم

قایم شدم

ولی همه مرا نشان دادند

یکی از آنها که خودرا سرهنگ هوابرد شیراز می نامید پیش آمدونام مرا پرسید

 

 

5941101-b.jpg

اگر اجاز بدهید بقیه را فردا تقدیم میکنم چون نوه هایم شلوغی میکنند

 

ارادت

 

با اجازه ادامه می دهم

 

یکی از آنها که خودرا سرهنگ هوابرد شیراز می نامید پیش آمدونام مرا پرسید

من خودم را معرفی کردم و ایشان گفتند جمعی تی  هوابرد شیراز هستند،گفت ما 7نفر بودیم که اسیر شدیم سه نفر توسط جیب به پشت جبهه انتقال افتند و منتظر بودند خودروی دیگری برسه و ما را ببرد

قبل از رسیدن جیب هر7نفر ما را گشتند و لباسهای ما از تنمان بیرون آوردندوبرای خودشان بردند

ادامه داد که در جیب من یک جلد قران مجید بود برداشت و چون در روی جلد آن تصویر امام خمینی ره بود قرآن را پاره کرد و زیر پایش انداخت و له کرد

وقتی آن سه نفر را بردند عراقی ها داخل نفربر پی ام پی شدند و ما را دستها بالا نگه داشته بودند

نفری که قرآن را پاره کرد وقتی داخل نفر راحت گرفت و سلاح خود را به سمت ما گرفت بلافاصله موشک به نفر خورد که راننده آتش گرفت و بیرون در آمد از دهلیز رانند و با صدای وحشتناگی نعره می کشید اما بقیه افراد داخل نفربر ماندندواز بین رفتند.

و ما از محل دور شدیم و ادامه داد من امرو صاحب فرزندی می بایست بشوم خانواده ام شیراز هست و خداوند به توسط شما اجازه داد من فرزندم را از همین دوران نوزادی ببینم.

آن 4نفر به پشت جبهه انتقال یافتند البته با استفاده از لباسهای ما که داخل کیف در نفر بر خودمان بود

 

بعداز عملیات و فتح خرمشهر، روزی مرا از گردان احضار کردند و به قرگاه (فکر میکنم قرارگاه کربلا بود) بردند

داخل حسینیه قرارگاه نشسته بودیم که آن 4نفر فوق الذگر وارد شدند.

وسپس یک سرهنگی آمد و با ما احوالپرسی کرد و سرالاتی از من پرسید و من جواب دادم که ایشان از تعداد فرزندان من پرسید و در جواب گفت شما رزمنده صادقی هستید در دعاهای خودتان فرزند مرا هم دعا کنید

 

بعد با یک ساندیس و کیک پذیرایی شدیم

و خدا حافظی کردیم

 

بعدها من فهمیدم آن سرهنگی که از من خواسته فرزندش را دعا کنم صیاد شیرازی بود و فرمانده نیروی زمینی .

 

علت درخواست دعا برای فرزندش را ........

 

 

ارادت

4

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 1 ساعت قبل، حسنعلی ابراهیمی سعید گفته است :

مرا ببخشید

علت این عدم حضور قانونی هست در منزل ما،

یعنی توخانه ما وقتی بچه ها دور هم هستند کسی حق نداره با موبایل یا سیستم کار کنه فقط یکی از دامادهایم که وکیل دادکستری هست و با موکلهایش تمای داره گوشی بقیه کنار گذاشته می شود تا خانواده بهتر با هم در ارتباط باشند.قانون را من وضع کردم نمی دانم خوبه یا نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

باز هم عذر خواهی میکنم

 

ارادت

 

در ۱ ساعت قبل، حسنعلی ابراهیمی سعید گفته است :

بعد با یک ساندیس و کیک پذیرایی شدیم

 

: STARTLE :

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام وعرض ادب خدمت استاد ارجمند جناب ابراهیمی سعید عزیز   وتشکر فراوان از بیان این خاطرات  زیبا .  بنده که به شخصه لذت بردم از خواندن خاطرات به حق زیبای شما . به راستی که بیان این خاطرات از سوی شما اساتید وقهرمانان وطن یک گنجینه واقعی وبسیار ارزشمند است برای نسل ما ونسل های آینده که با خواندن وشنیدن این خاطرات بسیار زیبا وارزشمند بدانیم چقدر مدیون ایثار گریها و حماسه آفرینیهای شما قهرمانان هستیم .  ودرپایان عرض کنم که بی صبرانه منتظر شنیدن خاطرات زیبا وشنیدنی شما استاد عزیز هستیم. ارادت

4

Share this post


Link to post
Share on other sites

پشت سر تصویر این حقیر، کمی خاک ریخته شده

همان محل جنازه راننده است که آتش گرفته بودم

ما پوشاندیم جنازه را

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام خدمت استاد ارجمند جناب ابراهیمی سعید عزیز آیا در هنگام گرفتن این عکس اجساد داخل نفر برهم تخلیه شده بودند؟ وآیا آن اجساد هم همانجا دفن شدند ؟ البته تاجایی که بنده میدانم واگر اشتباه نکرده باشم اجساد کشته های ارتش عراق از جمله نفرات این نفربر بعد از پایان جنگ تحویل مقامات عراقی شده اند .

3

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 52 دقیقه قبل، ناشناس عجیب گفته است :

با سلام خدمت استاد ارجمند جناب ابراهیمی سعید عزیز آیا در هنگام گرفتن این عکس اجساد داخل نفر برهم تخلیه شده بودند؟ وآیا آن اجساد هم همانجا دفن شدند ؟ البته تاجایی که بنده میدانم واگر اشتباه نکرده باشم اجساد کشته های ارتش عراق از جمله نفرات این نفربر بعد از پایان جنگ تحویل مقامات عراقی شده اند .

از سرنوشت تجهیزان و... خبر ندارم اما اگر جنازه در شرایطی بود که دفن کرد حتما این کار را میکردیم

 

در غیر اینصورت عده ای مسؤلیت داشتند جنازه هارا خارج ودفن کنند ما دست نمی زدیم

 

ارادت

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

ممنون وتشکر از شما استاد نازنین واقعیت امر میخواستم مقایسه نمایم رفتار عزیزان ارتشی را با اسرا و اجساد عراقی این که بعثی ها چه بلایی سر  شهدا و اسرای ما می آوردند درصورتی که رفتار ما به مراتب از دشمن دوستانه تر بوده به خصوص عزیزان ارتشی . همان طور که اطلاع دارید دژ بان ارتش در زمان پایان جنگ میزبان اسرای عراقی بوده ورفتار عزیزان ارتش طبق کنوانسیون ژنو بوده و علاوه بر این  حتی کشته شدگان عراقی طبق اصول بشر دوستانه دفن میشدند . درواقع عزیزان ارتشی  طبق اصول بین المللی  با اسرا ی عراقی رفتار میکردند .

3

Share this post


Link to post
Share on other sites
در در ۱۳۹۶/۲/۱۰ در 11:36 AM، ناشناس عجیب گفته است :

ممنون وتشکر از شما استاد نازنین واقعیت امر میخواستم مقایسه نمایم رفتار عزیزان ارتشی را با اسرا و اجساد عراقی این که بعثی ها چه بلایی سر  شهدا و اسرای ما می آوردند درصورتی که رفتار ما به مراتب از دشمن دوستانه تر بوده به خصوص عزیزان ارتشی . همان طور که اطلاع دارید دژ بان ارتش در زمان پایان جنگ میزبان اسرای عراقی بوده ورفتار عزیزان ارتش طبق کنوانسیون ژنو بوده و علاوه بر این  حتی کشته شدگان عراقی طبق اصول بشر دوستانه دفن میشدند . درواقع عزیزان ارتشی  طبق اصول بین المللی  با اسرا ی عراقی رفتار میکردند .

دقیقآ ما برابر مقررات رفتار داشتیم

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now