Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

در ترحیم خودم

آمدم مجلس ترحیم خودم، همه را می دیدم


واعظ از من می گفت، حس کمیابی بود از نجابت هایم، از همه خوبیها

و به خانم ها گفت: اندکی آهسته تا که مجلس بشود سنگین تر



سینه اش صاف نمود و به آواز بخواند:


"مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"



راستی این همه اقوام و رفیق من خجل از همه شان


من که یک عمر گمان می کردم تنهایم

و نمی دانستم من به اندازه یک مجلس ختم، دوستانی دارم






همه شان آمده اند، چه عزادار و غمین


من نشستم به کنار همه شان

همه از خوبی من می گفتند حسرت رفتن ناهنگامم،

خاطراتی از من که پس از رفتن من ساخته اند

از رفاقت هایم، از صمیمیت دوران حیات

روح من غلغلکش می آمد

یک نفر گفت:چه انسان شریفی بودم دیگری گفت فلک گلچین است،

خواست شعری بخواند که نیامد یادش

حسرت و چای به یک لحظه فرو برد رفیق

دو نفر هم گفتند این اواخر دیدند که هوای دل من جور دیگر بوده است

اندکی عرفانی و کمی روحانی و بشارت که سفر نزدیک است

شانس آوردم من، روح را خاصیت خنده نبود





یک نفر هم می گفت: "من و او وه چه صمیمی بودیم هفته قبل به او، راز دلم را گفتم"


و عجیب است مرا، او سه سال است که با من قهر است...


یک نفر ظرف گلاب آورد، و کتاب قرآن

که بخوانند کتاب


و ثوابش برسانند به من


گرچه بر داشت رفیق، لای آن باز نکرد

یک نفر فاتحه ای خواند مرا، و به من فوتش کرد اندکی سردم شد



آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد آمد آن گوشه نشست،


من کنارش رفتم اشک در چشم،عزادار و غمین

خوبی ام را می گفت آن که هر روز پیامش دادم

تا بیاید،که طلب بستانم و جوابی نفرستاد و نیامد هرگز

آمد آنجا دم در، با لباس مشکی، خیره بر قالی ماند

گرچه خرما برداشت، هیچ ذکری نفرستاد ولی

آن ملک آمد باز، آن عزیزی که به او گفتم من . فرصتی می خواهم

خبرآورد مرا، می شود برگردی

مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت

نوبت بعد، تو را خواهم برد



روح من رفت کنار منبر و چه آرام به واعظ فهماند


اگر این جمع مرا می خواهند فرصتی هست مرا

می شود برگردم


واعظ آهسته بگفت،


معذرت می خواهم خبری تازه رسیده ست مرا


گوییا شادروان این مرحوم .. ، زنده هستند هنوز

خواهرم جیغ کشید و غش کرد و برادر به شتاب، مضطرب، رفت که رفت

یک نفر گفت: "که تکلیف مرا روشن کن مجلس ختم عزیزی دیگر،منعقد گردیده

اگر او مرد،خبر فرمایید،خدمت برسیم

رسم دیرین این است، ما بدان جا برویم، سوگواری بکنیم"



عهد ما نیست ، به دیدار کسی،کو زنده است، دل او شاد کنیم


کار ما شادی مرحومان است نام تکلیف الهی به لبم بود،

چه بود؟ آه یادم آمد، صله مرحومان

واعظ آمد پایین، مجلس از دوست تهی گشت عجیب

صحبت زنده شدن چون گردید، ذکر خوبی هایم همه بر لب خشکید



ملک از من پرسید: پاسخت چیست؟ بگو؟


تو کنون می آیی؟ یادر این جمع رفیقان خودت می مانی؟



چه سوال سختی؟ بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن


زنده باشم بی دوست؟


مرده باشم با دوست؟


http://s-gomnam.ir/eslam/showthread.php?tid=15022

 

 

 

 

hasa-n-a-li_ebrahimi_said__(2).jpg

8

Share this post


Link to post
Share on other sites

انشااله که همیشه سلامت باشید استاد 

6

Share this post


Link to post
Share on other sites

انشااله که همیشه سلامت باشید استاد 

استاد قولی که داده بودم یادم نرفته تا فردا انشاالله

5

Share this post


Link to post
Share on other sites

وای كه چقدر اين شعر زيباست
لطفا كامل بخونين اگه گريه كردي و دلت شكست التماس دعا.

خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/
بی نهایت خسته و افسرده ام/
تا میان گور رفتم دل گرفت/
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت/
روی من خروارها از خاک بود/
وای، قبر من چه وحشتناک بود!
بالش زیر سرم از سنگ بود/
غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود/
هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت/
سوره ی حمدی برایم خواند و رفت/
خسته بودم هیچ کس یارم نشد/
زان میان یک تن خریدارم نشد/
نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی/
ترس بود و وحشت و دلواپسی/
ناله می کردم ولیکن بی جواب/
تشنه بودم، در پی یک جرعه آب/
آمدند از راه نزدم دو ملک/
تیره شد در پیش چشمانم فلک/
یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟
دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟
گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود/
لرزه بر اندام من افتاده بود/
هر چه کردم سعی تا گویم جواب/
سدّ نطقم شد هراس و اضطراب/
از سکوتم آن دو گشته خشمگین/
رفت بالا گرزهای آتشین/
قبر من پر گشته بود از نار و دود/
بار دیگر با غضب پرسش نمود:
ای گنه کار سیه دل، بسته پر/
نام اربابان خود یک یک ببر/
گوئیا لب ها به هم چسبیده بود/
گوش گویا نامشان نشنیده بود/
نامهای خوبشان از یاد رفت/
وای، سعی و زحمتم بر باد رفت/
چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد/
بار دیگر بر سرم فریاد کرد:
در میان عمر خود کن جستجو/
کارهای نیک و زشتت را بگو/
هر چه می کردم به اعمالم نگاه/
کوله بارم بود مملو از گناه/
کارهای زشت من بسیار بود/
بر زبان آوردنش دشوار بود/
چاره ای جز لب فرو بستن نبود/
گرز آتش بر سرم آمد فرود/
عمق جانم از حرارت آب شد/
روحم از فرط الم بی تاب شد/
چون ملائک نا امید از من شدند/
حرف آخر را چنین با من زدند:

عمر خود را ای جوان کردی تباه/
نامه اعمال تو باشد سیاه/
ما که ماموران حق داوریم/
پس تو را سوی جهنم می بریم/
دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود/
دست و پایم بسته در زنجیر بود/
نا امید از هرکجا و دل فکار/
می کشیدندم به خِفّت سوی نار/
ناگهان الطاف حق آغاز شد/
از جنان درهای رحمت باز شد/
مردی آمد از تبار آسمان/
دیگران چون نجم و او چون کهکشان/
صورتش خورشید بود و غرق نور/
جام چشمانش پر از خمر طهور/
چشمهایش زندگانی می سرود/
درد را از قلب انسان می زدود/
بر سر خود شال سبزی بسته بود/
بر دلم مهرش عجب بنشسته بود/
کِی به زیبائی او گل می رسید/
پیش او یوسف خجالت می کشید/
دو ملک سر را به زیر انداختند/
بال خود را فرش راهش ساختند/
غرق حیرت داشتند این زمزمه/
آمده اینجا حسین فاطمه؟!

صاحب روز قیامت آمده/
گوئیا بهر شفاعت آمده/
سوی من آمد مرا شرمنده کرد/
مهربانانه به رویم خنده کرد/
گشتم از خود بی خود از بوی حسین (ع)/
من کجا و دیدن روی حسین (ع)/
گفت: آزادش کنید این بنده را/
خانه آبادش کنید این بنده را/
اینکه این جا این چنین تنها شده/
کام او با تربت من وا شده/
مادرش او را به عشقم زاده است/
گریه کرده بعد شیرش داده است/
خویش را در سوز عشقم آب کرد/
عکس من را بر دل خود قاب کرد/
بارها بر من محبت کرده است/
سینه اش را وقف هیئت کرده است/
سینه چاک آل زهرا بوده است/
چای ریز مجلس ما بوده است/
اسم من راز و نیازش بوده است/
تربتم مهر نمازش بوده است/
پرچم من را به دوشش می کشید/
پا برهنه در عزایم می دوید/
بهر عباسم به تن کرده کفن/
روز تاسوعا شده سقای من/
اقتدا بر خواهرم زینب نمود/
گاه میشد صورتش بهرم کبود/
تا به دنیا بود از من دم زده/
او غذای روضه ام را هم زده/
قلب او از حب ما لبریز بود/
پیش چشمش غیر ما ناچیز بود/
با ادب در مجلس ما می نشست/
قلب او با روضه ی من می شکست/
حرمت ما را به دنیا پاس داشت/
ارتباطی تنگ با عباس داشت/
اشک او با نام من می شد روان/
گریه در روضه نمی دادش امان/
بارها لعن امیه کرده است/
خویش را نذر رقیه کرده است/
گریه کرده چون برای اکبرم/
با خود او را نزد زهرا (س) می برم/
هرچه باشد او برایم بنده است/
او بسوزد، صاحبش شرمنده است/
در مرامم نیست او تنها شود/
باعث خوشحالی اعدا شود/
گرچه در ظاهر گنه کار است و بد/
قلب او بوی محبت میدهد/
سختی جان کندن و هول جواب/
بس بود بهرش به عنوان عقاب/
در قیامت عطر و بویش می دهم/
پیش مردم آبرویش می دهم/
آری آری، هرکه پا بست من است/
نامه ی اعمال او دست من است/

فقط به عشق آقا امام حسین پخش کن .

 مطالب ما را نشر دهید
@kohnesrbazaniran

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

 من چند سالی هست که تلاش دارم تا مطالب با بار منفی یا غم انگیز رو نخونم حتی تمام آهنگهایی که عاشقانه و غم انگیز داشتم رو ریختم دور

به قول مایکل شوماخر 

وقتی ماشین از جاده منحرف شد اگر دیواره رو نگاه کنید حتما بهش برخورد میکنید ولی اگر توجهت رو به جاده معطوف کنید میتونید ماشین رو کنترل کنید

همه ما خواسته یا ناخواسته در زندگی دچار مسائل ريز و درشت میشیم اما غصه خوردن و تأسف و افسردگی چاره نیست

 

 

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now