Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

پایان جنگ هشت ساله و هزاران سئوال بی پاسخ

7yn4_01.jpg

 

1je5_02.jpg

 

jqdk_03.jpg

 

 

با سلام . از سال 1368هر ساله دهۀ پایانی تیرماه یادآور آغاز هفتۀ آخر جنگ است . جنگی هشت ساله که فرجامی بسیار ناباورانه برای ایران و ایرانیان بهمراه داشت . جنگی که نابرابر بود . نابرابری در جنگ از دو سو گریبانگیر کشورمان شده بود . یک سو عراقی بود که برای رسیدن به رویای ژاندارم منطقه شدن تن به هر ذلتی داد و جیره خور کشورهای دیگر شد تا در جنگ با ایران او را همراهی کنند . از سوی دیگر قرار گرفتن بی تجربه ترین افرادی که کمترین سابقۀ نظامی داشتند در رأس فرماندهی جنگ بود . البته ورود غیر نظامیان نیز مزید بر علت شده بود .

قرار گرفتن در برابر چندین کشور ، همراه شدن با افراد بی تجربه ، جوان و جویای نام ضربات سنگین و مهلکی را بر پیکر کشور و مردم وارد ساخت . بدون تردید اگر نیروهای دلاور ایران تنها در برابر دشمن خارجی می جنگیدند موفقیت بیشتری را کسب میکردند . امان از وقتی که قادر به شناسایی دشمن بیخ گوش خود نباشیم . شاید از نظر افرادی که از ابتدای جنگ مناصب فرماندهی را غصب کردند ، قصدشان خدمت به کشور و مردم بوده ، ولی نیت خیر آنها حکم همان دوستی خاله خرسه را داشته است . بگذریم چرا گذشته ها نیز گذشته و برای هشت سالی که بیهوده جنگیدیم ، کشتیم و کشته شدیم تنها میتوان افسوس خورد . هشت سال جنگیدیم و تا امروز حدود بیست و هشت (28) سال از پایان جنگ میگذرد . هر سال که از پایان جنگ میگذرد ناگفته های غیر قابل باور میشنویم . از حوادث و اتفاقاتی رونمایی میشود که حتی فکرش هم آدم را از آدمیت منزجر میکند . قبلا در خصوص هفتۀ پایانی جنگ مطالبی را نوشته و تقدیم اساتید محترم کرده ام . اکنون میخواهم چند سئوال بپرسم . از سرلشکرانی که امروزه در بالاترین مناصب نظامی ایران نشسته و ادعا داشته و دارند که در جنگ نیز مثمر ثمر بوده اند .

کاری ندارم که کدام سازمان یا نیرو تعداد بیشتری سرلشکر و ژنرال دارد . سِمَت و شغل این افسران هم اصلا برایم مهم نیست . این ژنرال ها یا در جنگ بوده و جزو فرماندهانِ زمان جنگ محسوب میشوند و یا ادعای حضور در جنگ را داشته و دارند . البته سن و سال بعضی از سرلشکران ایران به حضور در جنگ میخورد ولی بعضی ها گمان نمیکنم . بگذریم . من بعنوان یکی از صدها و هزاران و میلیون ها ایرانی که مدتی را در جنگ و مناطق جنگی بوده ام چند سئوال از این ژنرال های جنگ دیده و عاشق جنگیدن دارم . اما قبل از پرسیدن سئوالات میخواهم مقدمه ای کوتاه بگویم .

اساتید و دوستان بزرگوار در انجمن رهروان ارتش و حضرات امیران و سرداران بخوبی میدانند که این روزها (از 21 تیرماه در سال 1367 ) روزهای تعیین سرنوشت جنگ بود . یک هفتۀ بحرانی را پشت سر گذاشتیم . هفته ای که منجر به قبول شکست شد و تن به پذیرش قطعنامۀ 598 دادند . این ژنرال ها خوب میدانند که در هفتۀ پایانی جنگ بر سر یگانها و نیروهای حاضر در منطقه چه آمد . از همان ساعت اول که عراقیان ددمنش حملۀ خود را از خطوط ابوغریب و دشت عباس آغاز کردند کمتر یگان و نیرویی به مقابلۀ با دشمن مبادرت کرد . تا جایی که به خاطر دارم تنها یگانی که برای مقابلۀ با دشمن اعزام شد گردان 163 از تیپ1 لشکر77 بود که از حدود ساعت 10 صبح روز 21 تیرماه 1367 تا عصر همان روز توانست دشمن را متوقف کند . اما به دلیل نرسیدن نیرو و مهمات گردان 163 نیز همچون سایر یگان ها فرار را بر قرار ترجیح داد . حال چند سئوال از فرماندهانِ دیروز و امروز که مدافعان اصلی پیروزی در جنگ هشت ساله بوده و هستند . مردانی که خود در جنگ بوده و تمام اتفاقات رخ داده در جنگ بخصوص ماهها و روزهای پایانی جنگ را هم دیده اند . فقط امیدوارم در پاسخ به سئوالات صداقت ، شرافت و غیرت نظامی را مد نظر گرفته و سپس پاسخ دهند .

1- عراق از ابتدای صبح روز 21 تیرماه هجوم خود را آغاز کرد . دقیقا بیاد دارم که ساعت حدود 9 صبح به گردان ما (163) که پشت خط و در محدودۀ سه راه فکه مستقر بودیم آماده باش دادند . دقیقا بعد از اینکه عراق اقدام به آتش ریختن نمود . مرخصی پرسنل از نیمه شب لغو ولی آماده باش اعلام نشده بود . ( قرار بود شب قبل حمله به مرخصی بروم ولی رفتنم را به صبح موکول نمودم و با لغو مرخصی مواجه شدم ) با عنایت به توضیحات ارائه شده بفرمایید که چرا و بنا به کدام دلایل فرماندهان حاضر در منطقه از سوی دشمن غافلگیر شدند ؟ آیا ستون پنجم خیانت کرد و گزارش تحرکات گستردۀ دشمن را ارسال نکرد ؟ آیا چنان به قدرت خود مغرور بودید که حتی در خواب هم نمی دیدید که دشمن چنان حرکت بزرگی را انجام دهد ؟

2- هنوز بیاد دارم علی رغم حضور گردان 163 در جادۀ سه راه فکه به سمت ابوغریب و دشت عباس و مقابلۀ با دشمن و متوقف کردن دشمن ، حتی یک نفر بعنوان نیروی کمکی و یک تیر کلاش و ژ-3 بعنوان مهمات به ما نرسید . سئوال این است که آیا فرماندهان هم مانند یگانها و نیروهای حاضر در منطقۀ مورد هجوم دشمن ، انسجام و ابتکار عمل خود را از دست داده بودند ؟ دلیل عدم اعزام نیرو و ارسال مهمات چه بود ؟

3- بعنوان درجه داری که از ابتدای حضور گردان 163 تا زمان عقب نشینی در مقابل دشمن بودم و سپس به عقب رفتم در طول چند ساعتی که تا شب به سختی گذشت ، من یک افسر از ستوان1 به بالا مشاهده نکردم . افسرانی که در منطقه حضور داشتند همگی فرماندهان گروهان بودند . حتی فرماندۀ گردان 163 نیز در منطقه و لجمن مشاهده نشد . آیا عدم حضور فرماندهان از ردۀ گردان به بالا یکی از طرح ها و ایده های جنگی حضرات بوده است ؟

4- از زمان پذیرش قطعنامه و قبول شکست در برابر عربهای بدعهد عراقی 28 سال میگذرد . در طول این سالیان هر کدام از این سرلشکران در خصوص جنگ حرفی زده و تنها به دستاوردهای جنگ و اینکه جنگ نعمتی برای میهن ما بوده سخن گفته اند . ( بنده شخصا هیچ دستاورد مثبت و نعمتی را مشاهده نکردم )  آیا فرماندهان رده بالای فعلی نمی خواهند در یک میزگرد و یک برنامۀ تلویزیونی بدون هراس از بیان واقعیت ، در خصوص جنگ هشت ساله و نتیجۀ واقعی و نهایی جنگ و نعمت های عدیده ای که داشته و دارند حرفی بزنند ؟

5- تمام دنیا میداند که حضور ارتشیان دلاور و مردم قهرمان در غالب نیروهای جان بر کف بسیج یکی از بزرگترین دلایلی بود که ایران توانست در برابر عراق و حامیانش هشت سال ایستادگی کند . لذا نقش پرسنل ارتش و تجهیزات ارتش و نیروهای مردمی انکار ناپذیر است . حال بفرمایید نقش فرماندهان در جنگ چه بود ؟

6- با توجه به اینکه هیچ کسی نمیتواند نقش و حضور میلیون ها ایرانی را در جنگ انکار کند ، مدال شجاعت و نشان لیاقت شایستۀ سینۀ سربازی بود و هست که روزها و ماهها با کمترین امکانات در برابر دشمن سینه سپر کرده و در بدترین شرایط و با کمبود کمترین امکانات به دفاع از میهن پرداخت یا سزاوار فرماندهانی که کیلومترها عقب تر با بهترین امکانات فرماندهی میکردند ؟ آیا خود را سزاوار رسیدن به این جایگاه فرماندهی و مسئولیت میدانید ؟

7- شکست در جنگ را ماحصل و نتیجۀ عملکرد کدام گزینه میدانید ؟ الف ) اتخاذ سیاست های اشتباه مسئولین سیاسی ب )  ضعف فرماندهی فرماندهان پ ) کم کاری و عدم آموزش و . . . نیروها ؟ مقصر واقعی در ناکامی ایران بعد از هشت سال جنگیدن کیست ؟

8- بر اساس اسناد موجود و منتشر شده و با در نظر گرفتن خاطرات بزرگترین مسئول در زمان جنگ ( هاشمی رفسنجانی ) از ماهها و سالهای نخستین جنگ بین فرماندهان ارتش و سپاه در خصوص بدست گرفتن فرماندهی جنگ اختلافات زیادی بروز کرده بود . تا جایی که حتی شنیده شد فرمانده ای به فرماندۀ دیگر سیلی زده است . در عکس بالا تابلویی در دست فرماندۀ ارتش است که نوشته {{ ید واحده }} آیا نظامیان حاضر در عکس خودشان به این نوشته ایمان و باور دارند ؟ کاملا مشخص است که این عکس تنها و صرفا برای تبلیغات است و خود حاضران هم باورش ندارند . حال اگر گفتۀ من اشتباه است بفرمایید وجود دنیایی تبعیض میان نیروهای ارتش با سایر نیروها چیست ؟ فرماندۀ ارتش که تابلو به دست دارند آیا از وضعیت معیشت نیروهای تحت امر ارتش اطلاع کافی دارند که اینگونه با صلابت در ردیف جلو نشسته و تابلو بدست دارند ؟

8- هر انسانی دارای وجدان و شرف و غیرت مخصوص بخود میباشد . نظامیان از حیث وجدان و شرف و غیرت جایگاه ویژه ای دارند . یک نظامی وجدان و شرف نظامی خود را هرگز زیر پا نمیگذارد . وجدانا ، شرافتا بگویید از صفر تا بیست به عملکرد و شیوۀ فرماندهی خود در جنگ چه نمره ای را می دهید ؟

9- در برابر نقدهایی که به نحوۀ عملکرد شما در خصوص فرماندهی در جنگ شده و میشود چه حسی دارید ؟ چرا هیچ یک از شما امیران و سرداران پاسخ روشنی به ابهامات نداده و نمی دهید ؟

10- آیا به اعترافاتی که بعضی از مسئولین و فرماندهان زمان جنگ در قالب خاطرات بیان میکنند حس خاصی دارید ؟ به آدرس زیر مراجعه و اعترافاتی را از زبان همقطاران خود بخوانید .

http://www.tabnak.ir/fa/news/512948/بعد-از-فتح-خرمشهر-باید-طرح-صلح-می‌دادیم

بعد از فتح خرمشهر ما به جز عملیات کربلای 4 چندین عملیات ناموفق دیگر هم برای اشغال بصره انجام داده بودیم. از جمله عملیات رمضان، والفجر مقدماتی، والفجر1، خیبر و ... . که البته تلفات انسانی زیادی هم هر بار داده شد. این مسئله تردیدها و انتقاداتی را هم در نحوه فرماندهی عملیات ایجاد کرده بود. از جمله اظهارات شهید باقری بعد از عملیات رمضان که گفته بود:"برنامه ریزی قبل از عملیات خیلی سخت شده ولی تلفات دادن آسان .... اول جنگ در دهلاویه 70 شهید دادیم همه تنشان می لرزید حالا هزارتا، دو هزارتا، سه هزارتا و اصلا انگار نه انگار." البته ایشان سال 61 شهید شد و سال های پایانی جنگ را ندید. اما سوال اینجا است که چرا تلفات انسانی تا این اندازه برای ما بی اهمیت شده بود؟ فتح بصره و دست یابی به پیروزی بزرگ تا این اندازه اهمیت داشت؟

برای دو سئوالی که در سطر آخر آمده است چه پاسخی دارید ؟ شما ژنرال ها خوب میدانید که بعد از آزادسازی خرمشهر بدست دلاوران ارتش و نیروهای شجاع مردمی ، تعدادی از سیاسیون بی بصیرت و نظامیان و شبه نظامیان بی تجربه و جوان و جویای نام مانع از خاتمه دادن به جنگ شدند . افرادی که در هر مقام و سِمتی با پایان جنگ در سال 1361 مخالفت کردند ( با توجه به سرانجام و فرجام جنگ و عدم کسب حداقل نتیجۀ مثبت ) افرادی بودند که به میهن و مردم خیانت کردند . چرا و بنا به کدام دلیل سالهاست افراد خیانتکار را معرفی نکرده و نمیکنند و نمیکنید ؟

آیا در میان شما نظامیانی که دارای بالاترین درجۀ نظامی در ایران هستید ، حاضرید در خصوص ابهامات و نکات تاریک و ظلمانی سه عملیات بزرگ کربلای4 – 5 و شش که بالاترین تلفات انسانی را به نیروها وارد نمود به مردم توضیح دهید ؟ حقایق را میگویید ؟ از جهل و بی درایتی ها در جنگ رونمایی میکنید ؟

      و تنها خدا میداند :

چند صد و چند هزار دلاور ایرانی در جنگ هشت سالۀ بی ثمر ، بی جهت و بی دلیل ، تنها بخاطر اجرای فرامین کسانی که خودشان هم نمی دانستند چه میکنند و چه میخواهند کشته و مجروح شدند و سالها طعم تلخ اسارت در اردوی عربهای نجس را چشیدند .

چه مادران و چه پدرانی ، در حسرت یکبار دیگر دیدن فرزند دق کردند .

چه فرزندانی در حسرت یکبار دیگر دیدن پدر میسوزند .

چه تعداد از دلاورانی که ماهها و سالها در جنگ حضور داشتند و سالهاست در حسرت زندگی میکنند .

چقدر جفا در حق افرادی شده است که جوانی خود را در جنگ فدای امیال تعدادی خاص کردند .

نه تنها خدا میداند که من و شما و تمام ایرانیان هم خوب میدانیم . تنها تفاوت دانستن خدا با من و شما و هم میهنان این است که خدا چوب در آستین ظالمان میکند ولی از من کاری جز نوشتم بر نمی آید و از شما هم جز انکار و سکوت کاری ساخته نیست و مردم هم منتظر گذشت زمان و روشن شدن نتیجه هستند .

ای امیران و سرداران ، بدانید که جنگ هشت ساله نعمت و نکبت را با هم داشت . نعمتش نصیب اقلیتی شد که نکبت آخرت را بجان خریدند و نکبت جنگ گریبان اکثریتی را گرفت که به لطف خدا نعمت آخرت و رضایت نسل های آینده را کسب نمودند . وجدان اکثریتی که برای دفاع از میهن از تمام داشته هایشان گذشتند و نعمت های جاودانی آخرت را با نعمت های دنیوی سودا نکردند آسوده است . اما آیا اقلیت زیاده خواهی که بیشرمانه تن به مصادرۀ نعمت های پوشالی جنگ دادند ، وجدانی آسوده داشته و دارند ؟ خدا میداند که ندارند . من هم میدانم که ندارند . مردم هم میدانند که ندارند . و خودشان هم میدانند که ندارند . مگر اینکه خدا آنها را از خواب غفلت بیدار کند و بخود آیند . و لاتزد الظالمین الا تبارا . ارادتمند مردم فهیم و بزرگ میهن : تلخک 

 

10

Share this post


Link to post
Share on other sites

مثل همیشه نوشته های شما حرف دل همه ماست...آنها که جنگ را ومرگ ونیستی حاصله را با گوشت وپوست لمس کرده اند....پایند ه باشید

5

Share this post


Link to post
Share on other sites

عرض ادب جناب تلخک...

واقعاً که چه موشکافی دقیقی !!!

ولی آیا کسی جوابگو هست ؟؟؟

 

------------------------------------------

حیف ...

 

 

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

9sl6_08.jpg

در  ۱۹۳۷ در انگلستان یک مسابقه فوتبال بین تیم های چلسی و چارلتون بعلت آلودگی بی حد هوا در دقیقه ۶۰ متوقف شد . اما "سام بارترام" دروازه بان چارلتون ۱۵ دقیقه پس از توقف بازی همچنان درون دروازه بود و بعلت سر و صدای زیاد پشت دروازه اش سوت داور را نشنیده بود . او با دست هایی گشاده با حواس جمع در دروازه با دقت به جلو نگاه میکرد تا در برابر شوت های حریف غافلگیر نشود . وقتی پانزده دقیقه بعد پلیس ورزشگاه به او نزدیک شد و خبر لغو مسابقه را به او داد سام بارترام با اندوهی عمیق گفت:  چه غم انگیز است که دوستانم مرا فراموش کردند در حالی که من داشتم از دروازه آنها حراست می کردم . در طول این مدت فکر می کردم تیم ما در حال حمله است و به تیم رقیب مجال نزدیک شدن به دروازه ی ما را نداده است .

این حکایت خیلی در من تأثیر گذاشت . با خود گفتم این داستان دقیقا شکل داستان افرادی است که در جنگ بودند . سران ، مقامات ، تصمیم گیرندگان و فرماندهان عاقبت در تیرماه 1367 چه راحت هزاران ارتشی را به حال خود در برابر دشمن رها کردند . در آن روزها که آسمان جبهه و مناطق جنگی آلودۀ نفاق و بی درایتی و خودخواهی سران و مقامات ایران شده بود ، خودشان بیشرمانه زمین بازی را ترک کردند و هزاران دروازه بان و حافظان ایران را در برابر دشمن به امان خدا رها کردند .

همانگونه که در مطلب « هفت روز پایانی جنگ هشت ساله »  و « پایان جنگ هشت ساله و هزاران سئوال بی پاسخ » از روزهای پایانی جنگ نوشتم امروز هم در سالگرد هفتۀ پایانی جنگ منحوس با عراق ، ضمن ادای احترام به شهیدان دفاع از ایران عزیز و مجروحان و جانبازان با اراده و تمام مدافعان ایران آریایی بار دیگر با صدای رسا اعلام میکنم که {( آنچه سبب شکست ایران در جنگ شد ، آنچه باعث شد سران ، مقامات و فرماندهان خودخواه و جاه طلب در برابر ارتش عراق زانو بزنند خیانت سیاسیون ، مدیران و فرماندهان بود )}

هموطنان ایرانی و فهیم : فرزندان شجاع و دلاور شما سی و دو سال قبل در چنین روزهایی علی رغم فرار فرماندهان از ردۀ گروهان به بالا از مناطق مورد هجوم عراق ، بدون رسیدن یک قمقمه آب ، یک لقمه نان و پنیر ، یک تیر و فشنگ کلت و کلاش و ملحق شدن یک سرباز به آنها ساعت ها با کمترین نفرات و امکانات در برابر ارتش مجهز و مسلح عراق ایستادند .

غلط کرده کسی که گفته و میگوید ایران پیروز جنگ بود . بیجا میکند آنکه هفتۀ پایانی جنگ را سبب سربلندی میداند . شغالان بی صفت فقط خواسته و میخواهند گندکاری های خود را اینگونه کتمان کنند . ایرانیان بدانید بالاترین مقامات سیاسی – نظامی حاضر و مسئول در جنگ با خیانت شان سبب شکست ایران شدند . دلیلش روشن است . مدعیان پیروزی عراق تنها به یک سئوال من پاسخ دهند : چرا قبل از آغاز حملۀ عراق در صبح روز 21 تیرماه 136 7 هیچ آماده باشی به نیروها داده نشد ؟

چگونه ممکن است کسانی که ادعا میکردند اگر صدام انگشت در بینی خود میکرد ، وزن و حجم کثافاتی که روی انگشت صدام می نشست را میدانستند ولی از حضور صدها تانک و نفربر و هزاران نیروی دشمن در منطقۀ ابوغریب بی خبر بودند ؟ ننگی که این روبه صفتان بی مقدار بر دامان ایران نشاندند بی سابقه است . آنقدر بیشرف بودند ، آنقدر بی جنم و حقیر بودند که هزاران نفر را بی دفاع در مقابل دشمن قرار دادند و خود فرار کردند .

بعد از گذشت سی سال از آن خفت بزرگ ، برای جنایت و حماقت خود فیلم « تنگۀ ابوغریب » را می سازند . چندبار فیلم دیدم . خدا لعنت کند دروغگویان بیشرم را . یک حقیقت در این فیلم وجود ندارد . در این فیلم همچون همیشه تلاش کردند تا نیروهایی را ناجی ایران نشان دهند که به شرفم سوگند از صبح 21 تیرماه تا حدود ظهر 22 تیرماه که خودم در منطقۀ درگیری بودم یک فرماندۀ گروهان به بالا و یک نفر غیر از نیروهای ارتش را ندیدم . مسیری حدود 80 تا 100 کیلومتر از سه راه فکه – سه راه منتظری تا پل عبدالخان را طی کردم و فقط نیروهای ارتش بودند . نیروهای غیر ارتش را فقط در شهرهای اندیمشک و پل دختر دیدم که جلوی ارتشیان را می گرفتند و به هر وسیله ای آنها را دوباره به سمت مناطق درگیری می فرستادند .

در ابتدای فیلم نوشته که گردانهای لشکر X از خط پدافندی برگشته و در حال رفتن به مرخصی بودند که صبح 21 تیرماه خبر هجوم عراق به ایران را می شنوند . لشکر X نیروهای گردان Y را به قرارگاه برمیگرداند و آنها را تجهیز و به سمت دشمن می فرستد . به نقشۀ منطقه ای که صبح سه شنبه 21 تیرماه 1367 هجوم عراق از آنجا آغاز شد دقت کنید .

c0a4_09.jpg

در سال 1363 چند ماهی در خط مقدم ابوغریب بودم ولی هیچگاه نفهمیدم تنگۀ ابوغریبی هم هست و محل دقیقش را نمی دانم . آن روزها فقط صحبت از خط ابوغریب بود . آنچه را از منطقۀ ابوغریب و مسیرش بیاد دارم را میگویم . از اندیمشک به پل کرخه می آمدیم و از آنجا بعد از بازرسی سوار ماشین دیگر می شدیم . از سه راه قهوه خانه سمت راست پیچیده و در جادۀ موسیان دهلران می رفتیم تا به سه راهی دشت عباس می رسیدیم . برای رفتن به خط ابوغریب باید سمت چپ می رفتیم . از این نقطه فقط خودروهای نظامی می توانستند تردد کنند . هیچ فرد شخصی از سه راه دشت عباس به سمت ابوغریب اجازۀ تردد نداشت . منطقه کلا نظامی بود .

بعد از پیمودن مسافتی از پل رودخانۀ دویرج میگذشتیم و به خط ابوغریب می رسیدیم . همانگونه که قبلا هم نوشتم در تیرماه 1367 یگان ما گردان 163 تیپ1 لشکر77 در جادۀ سه راه فکه به سمت پاسگاه فکه (ستاره شمارۀ1) مستقر بود . فاصلۀ ما تا سه راه فکه حدود 5 کیلومتر بود . صبح سه شنبه 21 تیرماه 1367 نیروها در حال ورزش صبحگاهی بودند . اگر اشتباه نکنم ساعت حدود 6 بود . چون عازم مرخصی بودم هنوز روی تخت بیرون سنگر دراز کشیده بودم . ناگهان منطقه گردان و گروهان ها زیر آتش شدید قرار گرفت . یک گلوله خارج از محوطۀ گروهان به زمین نخورد . آتش دقیق اجرا شد . دو ساعتی زمان برد تا فهمیدیم عراق حمله کرده و خودروهایی برای بردن نیروها به منطقۀ مورد نظر آمدند .

قبل از ساعت 10 صبح روز سه شنبه 21 تیرماه 1367 در فاصلۀ حدود 15 کیلومتری سه راه فکه به سمت ابوغریب (انتهای خط سبز روی نقشه) گردان 163 مستقر شد . دهها خودرویی که از سمت ابوغریب می آمدند مملو از جنازه و مجروح بود . بر اساس شواهدی که خود می دیدم تا ظهر منطقه ای که به رنگ قرمز می باشد را عراق گرفته بود . بر اساس داستان فیلم تخیلی « تنگۀ ابوغریب » نیروهای لشکرX و گردانهای تحت امرش باید از مسیر اندیمشک ، پل کرخه ، سه راه قهوه خانه ، سه راه دشت عباس به سمت ابوغریب رفته باشند . آنچه بخوبی مشخص است نیروهای لشکرX بنا به دلایل زیر 10 تا 15 کیلومتری منطقۀ ابوغریب متوقف شده اند و هرگز به تنگۀ ابوغریب نرسیده اند .

* در ابتدای فیلم قهرمانان داستان را کنار رودخانه در حال خوردن بستنی و آب هویج نشان میدهد . خوردن آب هویج بستنی در گرمای تیرماه خوزستان از ساعت 9 صبح شروع می شد . برگرداندن صدها نیرو از شهر به یگان حداقل دو ساعت زمان نیاز دارد . از ساعت 11 تا 12 روز سه شنبه 21 تیرماه نیروها را تجهیز و سوار بر خودروها کرده اند . با توجه به عقب نشینی نیروهای نظامی و هجوم مردم شخصی و جاده های آن سال ها ، از اندیمشک تا سه راه دشت عباس حدود 2 ساعت زمان لازم بوده است . در خوشبینانه ترین حالت نیروهای لشکرX ساعت 14 الی 15 به منطقۀ درگیری رسیده اند . آنچه بسیار عجیب است اینکه عراقیان بیش از 10 کیلومتر از مرز به داخل خاک ایران ورود کرده و حدود 15 کیلومتر هم به سمت جنوب (سه راه فکه) آمده بودند ، چگونه نیروهای لشکرX از سمت سه راه دشت عباس به سمت ابوغریب رفته اند ؟ یعنی فرماندهان عراق اندازۀ چند فرماندۀ ایرانی نمی دانستند که ممکن است از سمت شرق مورد حمله واقع شوند ؟

* همانگونه که گفتم از سه راه دشت عباس به سمت ابوغریب هیچ فرد شخصی بعنوان روستایی و کشاورز و غیره حضور نداشت . در فیلم نه تنها انبوه هموطنان شخصی را در حال عقب رفتن از منطقه می بینیم بلکه در محلی که بعنوان تنگه معرفی میشود نیز افراد شخصی حضور دارند .

* حدود ساعت 10 روز چهارشنبه 22 تیرماه موفق شدم از پل عبدالخان عبور و خودم را به اندیمشک برسانم . ظهر که در خانۀ هموطن مهربانی در اندیمشک مهمان بودم میزبانم گفت عراق تا پل کرخه جلو آمده است . حال نیروهای لشکر X ظرف 24 ساعت چه کردند که عراق به کرخه رسیده بود را افسانه سرایان قهار باید بگویند .   

* در دقیقه 24 و 15 ثانیه مهدی پاکدل (فرمانده) میگوید نیروهای زرهی عراق از چند محور در حال پیشروی هستند . میگوید از این سمت رسیده اند به ابوغریب ولی تنگه را هنوز نگرفته اند . میگوید فشار عراق روی تنگه است و اگر تنگه را بگیرند ، دشت را میگیرند و یک کله تا اندیمشک میروند . من نمیدانم منظور از دشت کدام دشت است . جایی که من عراقی ها را دیدم همان دشتی بود که ساعت ها قبل عراق آنجا را تصرف کرده بود . سپس شخصی می پرسد الان کی جلوی عراق هست ؟ دیگری میگوید لشکر77 ارتش و فرمانده لشکر77 گفته تا زنده ام نمیگذارم یک عراقی از اینجا رد شود .

 اولا مشخصا نگفتند که فرماندۀ لشکر77 را کی دیده ؟ کجا دیده ؟ طبق اطلاعاتی که من ظهر سه شنبه 21 تیرماه داشتم فرماندۀ لشکر77 سرهنگ نصیری زیبا در سه راه فکه دیده شده بود . از آنجایی که برای رفتن به ابوغریب باید از همان مسیری که ما مستقر بودیم عبور میکردند ، ما نه نصیری زیبا را دیدیم که از ما عبور کند و نه یک نیروی غیر ارتشی را دیدیم که از سمت دشمن به سمت ما بیاید .

دوما : بعد از اینکه حدود ساعت 4 یا 5 عصر به دلیل عدم تدارکات (مهمات ، آب و غذا) ما نیز به سمت سه راه فکه عقب نشینی کردیم چند کیلومتر مانده به سه راه ، ما را هشدار دادند که به سه راه نروید چون نصیری زیبا آنجا ایستاده و همه را برمیگرداند و از صبح هم چند نفر را با تیر کشته و مجروح کرده است . فرمانده ای که عرضۀ تدارک یک گردان را نداشت ، از ساعت 10 صبح تا 4 – 5 عصر یک قمقمه آب نتوانست به ما برساند و خودش کیلومترها عقب تر ایستاده چگونه میخواسته تا زنده هست نگذارد یک عراقی از او رد شود ؟ همین اراجیف را گفتند که ظهر روز بعد عراق روی پل کرخه ایستاده بود .

نتیجه اینکه ایران به چند چوپانی که خود را سیاستمدار و فرمانده می دانستند جنگ را باخت . اراده کرده بودند جنگ را تمام کنند ولی بیشعورتر از آن بودند که به چگونگی اتمام جنگ فکر کنند . در روز 21 تیرماه 1367 هزاران سرباز و درجه دار و افسر ارتش تنها به خاطر اینکه آماده باش به موقع اعلام نشد شهید شدند . صدها نفر اسیر شدند . فقط باید تیرماه در خوزستان با یک قمقمه آب ساعت ها زیر آفتاب باشید تا درک کنید نیروها چه کشیدند . اینکه تا کی میخواهند در مورد جنگ جفنگ بگویند و افسانه سرایی کنند معلوم نیست . تا زمانی که بازماندگان جنگ هستند ، نخواهند گذاشت عده ای مفت خور در خصوص جنگ سیاه نمایی کنند و خود را ناجی ایران معرفی کنند .  

بزرگترین خیانت را در حق مدافعان ایران و فرزندان ایرانیان را سیاسیون و فرماندهان مرتکب شدند . با بیشرمی و بی غیرتی آنها را در برابر دشمن قرار دادند تا به خیال خودشان جنگ افروزی احمقانۀ خود را کتمان کنند . لکۀ ننگی که بر پیشانی تمام مسئولین وقت اعم از سیاسیون و فرماندهان نظامی برای ابد زدودنی نخواهد بود .  

4

Share this post


Link to post
Share on other sites

جفنگ گفتن یک سر موضوع هست

سر دیگه ش فیلم ساختن و رسانه ای کردن این مطالب هست 

در نهایت مخاطبی که هیچ ذهنیتی از چگونگی ماجرا ندارد اسیر مطالب کذب شده و به ناچار اونها رو باور میکنه

 

کاش در ارتش برای رسانه و تصویر سازی بودجه و اهمیتی قائل می‌شدن 

 

 

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0