Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

مصاحبه با امیر سرتیپ بازنشسته محمود خورند، سرهنگ بازنشسته ابهری، سروان بازنشسته مصطفوی

http://www.aja.ir/portal/Picture/ShowPicture.aspx?ID=59fec22e-a060-405b-860b-517acf3c7434

و اما نوبت هم باشه نوبت پدافنده.
پیرشون هستند.

بر اساس برآورد همه کارشناسان نظامی و تحلیل گران عملیات های دوران دفاع مقدس نقطه عطف عملکرد پدافند هوایی عملیات والفجر 8 بود که در طی این عملیات نبوغ و ابتکارات و هوشمندی سرشار متخصصین پدافندی بویژه شهید منصور ستاری و هم رزمانش قابل ستودنیست نقطه قابل توجه در این عملیات نحوه عملکرد محور پدافندی اعم از {طراحی عملیات شیوه گسترش بکارگیری تجهیزات فریب و استتار و زمان سنجی و سرعت عمل و ... } بود که در دو بُعد ستادی و عملیاتی قابل بحث و گفتگوست ؛
از همین رو با سه تن از چهره های شاخص پدافندی امیر سرتیپ بازنشسته محمود خورند
سرهنگ بازنشسته ابهری و سروان بازنشسته مصطفوی که هر کدام نقش های متفاوت و تاثیرگذاری را در آن برهه ایفا کردند به شرح ذیل به گپ و گفتگو نشستیم که :

 ضمن تشکر از همه بزرگواران که قبول زحمت فرمودید و تبریک بمناسبت سالروز تاسیس قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء (ص) از امیر محترم جناب خورند شروع می کنیم که بفرماید اصلا فلسفه عملیات عملیات والفجر 8 چه بود ؟

 

اگر بخواهیم فلسفه والفجر 8 را بررسی کنیم این هست که روز اولی که جنگ شروع شد ، عراق جزئی از کشورهایی بود که طرفدار شوروی سابق بود و جزو بلوک شرق محسوب می شد . سیاست شوروی در مقابل این جنگ این بود که به هیچ وجه اجازه ندهد عراق در جنگ شکست بخورد تا بدینوسیله سایر طرفدارانش فکر نکنند که شوروی از طرفداران خودش حمایت نمی کند .روز اولی که جنگ شروع شد این ها باورشان نمی شد که نیروی هوایی ایران بتواند به این سرعت خود را جمع و جور کند و عکس العمل نشان بدهد . بعد از عکس العمل شدید نیروی هوایی ایران ، روس ها مجبور شدند که برای پدافند هوایی عراق فکری کنند تا بتواند جلوی نیروی هوایی ایران را بگیرند .در 8 ماه اول توانستند ECCM ای در اختیار عراق قرار بدهند که با ECCMپاد های ما مقابله کند و در مقابل بمباران های ارتفاع زیادی که ما انجام می دادیم عکس العمل نشان بدهد . تقویتی که روس ها از پدافند هوایی عراق انجام دادند منجر به این شد که در سال اول جنگ ، عراق توانست که فضای حیاتی خود و فضای حیاتی جبهه را با سیستم موشکی خودش دفاع کند و یک دیوار موشکی در شرق عراق به وجود بیاید که هواپیماهای ما نتوانند وارد فضای عراق شوند که این اولین مرحله عملیات شوروی در داخل عراق بود.

 

 

مرحله دوم حمله به پدافند هوایی ایران بود که ماه چهاردهم جنگ ، موشک X28 را در اختیار عراقی ها قرار دادند و اولین بار می بینیم که در عرض 24 ساعت ما 3 High Power  مان را در گروه پدافند دزفول از دست دادیم .اگر پدافند هوایی ایران نبود و پدافند هوایی دیگری بود مطمئنا با این حمله موشکX28 شالوده اش از هم می پاشید. ما تعداد سایت های هاگ مان محدود و مشخص بود و اگر روزی یکHigh Power می زدند بعد 2 الی 3 ماه  دیگر سیستم دفاع هوایی نداشتیم از طرفی این را هم می دانستند که هواپیمایی که در آسمان پرواز می کند به علت مصرف قطعات حساس و بحرانی تا زمان محدودی قادر به پرواز خواهد بود و الی یوم القیامه نمی توانست پرواز کند و هم با توجه به شرایط قادر به تامین قطعات نیست ، بنابراین ؛ خیالشان راحت بود که نیروی هوایی ایران ظرف مدت یک سال الی یک سال و نیم تعطیل خواهد شد و محاسبه کرده بودند که اگر موشک های پدافند زده شود و هاگ رو از سیستم خارج کنند مسئله حل شده و نیروی هوایی هم از مدار خارج می شود برعکس پیش بینی آنها در این مدت نه نیروی هوایی و نه پدافند از مدار خارج نشدندو علاوه بر آن توانستیم بر علیه موشک های X28 اقدام کنیم و نیروی دریایی عراق را از بین بردیم .از بین رفتن نیروی دریایی عراق باعث باز شدن پای نیروی هوایی فرانسه به معرکه شد .

اگر ما ابتدای جنگ را در نظر بگیریم می بینیم که شوروی در شمال ، آمریکا در جنوب ، عراق در غرب و فرانسه در جنوب غرب کشور بر علیه پدافند هوایی با هم همکاری می کنند . از فتح برلین تا به امروز این اولین باری بود که ما می بینیم ارتش شوروی با ارتش آمریکا همکاری می کنند و این همکاری فقط بر علیه نیروی هوایی ایران است . یعنی روس ها در بالا تجاوز می کنند. پرواز های ایذایی انجام می دهند که ما Scramble بدهیم (هواپیما را بالا بیاوریم). آمریکایی ها هم همین کار را در جنوب تکرار می کنند .ما از چابهار،بندر عباس و بوشهر برای آمریکایی ها پرواز می کردیم. از مشهد، تهران و تبریز برای روس ها،یعنی توان رزمی ما را در شمال و جنوب کشور از بین می رفت . چون عراق نیروی دریایی ندارد و نمی تواند از داخل تنگه هرمز نیروی دریایی را بیاورد بالاجبار به فرانسه و هلیکوپترهای سوپر فرلون و موشک A3 متکی می شود . (مسئله تعویض) و جایگزین نیروی دریایی عراق در حقیقت از طریق فرانسه تامین شد و روس ها در خشکی به داد عراقی ها رسیدند و فرانسوی ها در دریا؛ بعد از اینکه موشک X28 وارد شد فکر می کردند که پدافند ایران ظرف مدت 4 ماه از بین خواهد رفت. خوشبختانه ما علاوه بر اینکه از بین نرفتیم موشک X28 هم اثر چندانی بر روی ما نتوانست بگذارد در حقیقت پدافند بوسیله تعدادی از پرسنل خودش واقعا با آن دستورالعملی که بوجود آورند توانستند موشک های X28 را توان عملیاتی عراق خارج کنند رقابتی بین فرانسه و شوروی در عراق در مقابل هم وجود داشت که تا  فرانسوی ها دیدند X28 کارگر نشد ؛ AS37 را به عراق واگذار کردند . اگر X28 باعث می شد که High Power ما کار نکند ما مجبور می شدیم که High Power را خاموش کنیم ، و این یعنی یک محدودیتی را پذیرا بودیم ؛ AS37 باعث می شد که برای رادار های مادر ما و رادار های PAR ، در حقیقت سیستم تولید اشکال کند و محدودیت جدیدی را در سیستم هاگ بپذیریم.

به سال سوم جنگ رسیدیم . در سال های سوم و چهارم جنگ ، مسئله هواپیماهای سوپر استاندارد مطرح شد ، یعنی علی رقم اینکه موشک AS37 و بالگردهای مختلف و موشک های زمین به دریا به رژیم بعث عراق واگذار شده بود ، عراق در حمله به نیروی دریایی و کاروان ها و کشتی های ایران موفق نبود . عراق در عرض یک ماه در بعضی زمان ها حدود 130 تا 150 هزار پرواز بلند کرده بود و 70 80 موشک برای زدن کشتی ها Fire کردند. یعنی هزینه ای که عراق در این برهه پرداخت می کند برای زدن کشتی ها خیلی بیشتر از خسارتی هست که ما وارد کرده بودیم . این  موشک ها را  ( چه 611 یا AS37  یا ASMM40) مجبور بودند با هزینه هنگفتی از فرانسه یا از چین کمونیست یا شوروی خریداری کنند و تعداد کشتی هایی که زده می شد و مقدار خساراتی که وارد می شد خیلی کمتر از آن چیزی بود که انتظار داشتند ، پس فرانسوی ها یا خود عراقی ها بنا به درخواستشون سوپر استاندارد را وارد کردند که هم تعداد کشتی بیشتری را بتوانند بزنند و هم برد عراق را در خلیج فارس اضافه کنند ؛ تا از این طریق بتواند به سمت شرق گرایش بیشتر پیدا کند و تا تنگه هرمز پیش بیاید . نیروی هوایی ایران جلو سوپر استاندارد ایستاد و با زدن اولین سوپر استاندارد ، فرانسوی ها یک پایگاه می گیرند و یک رادار در ام القصر راه اندازی کردند که هزینه سنگینی برای عراق ایجاد شد .فرانسوی ها بعد از اینکه یکی از هواپیماها در ساعت 2 بعد از ظهر زده شد مجبور شدند عراق را تخلیه کنند . مستشاران فرانسوی داخل عراق هرچه در مورد نیروی هوایی ایران و هر چه در مورد پدافند هوایی ایران می دانستند به عراق واگذار کردند و سیستم های ECCM جدید به عراق دادند که بر علیه سیستم هاگ ما و رادار های ما به کار می رفت. روس ها که در بازار، درگیر فرانسوی ها بودند تا دیدند که فرانسوی ها اطلاعات به عراق دادند خودشان هم  این کار را تکرار کردند.

در حقیقت سیستم ECCMای که فرانسوی ها روی هواپیماهای میراژ نصب کردند ، روس ها هم بر روی سیستم های خود نصب کردند که بعد از این داستان و بعد از زدن سوپر استاندارد، اکثر موشک هایی که Fire  می کردیم در وهله اول Hang Fire  می شد و مرتبه دوم که Fire می شد به هدف نمی خورد . در حقیقت VGPO می کنند که در عملیات قبل از والفجر8 ما به این نتیجه رسیدیم که سیستمی که بر علیه VGPO به کار بردیم اتوماتیک بود و به هنگام عملیات از اتومات خارج می شد و در این شرایط تبدیل به Manual می شد . (در این شرایط مرحوم ستاری معاون عملیاتی پدافند هوایی بود و با هم در زمینه موشک ضد تشعشع همکاری می کردیم) در همین زمان ها بود که ستاد کل پدافند هوایی تشکیل شد و آقای دکتر روحانی رییس ستاد پدافند هوایی کل کشور شدند .مسئله هاگ برای ما مسئله حادی شده بود ، چون نمی توانستیم رادارها را کامل روشن بکنیم که اگر روشن می کردیم رادار های خودمان را و رادار های مادرمان را با AS37 می زدند .به عنوان مثال سایت دزفول 2 بار زده شد .آبدانان زده شد ،سپس بندر امام و همه اینها توسط رادارهای موشک AS37 زده می شد. سایت های هاگ هم ، PR هاشون زده می شد چون با این موشک های AS37 به PRهای هاگ هم حمله می شد .ما در این برهه از زمان که ستاد کل با اختیار کامل تشکیل شده بود و مرحوم ستاری در غیاب آقای دکتر روحانی همه کاره این ستاد بود و مسئولیت کل پدافند هوایی ارتش و سپاه را با اختیار تام، به عهده ستاد کل گذاشته بودند .

ستاد با اطلاعاتی که به آنها واگذار کرده بودند فهمیدند که حملات بعدی کجا قرار است اتفاق بیفتد. دفتر ستاد کل، در نیروی هوایی روبروی پست فرماندهی بود و ما 2 ،3 روز برای طراحی والفجر8 آنجا رفتیم . ما نمی دانستیم که قرار است اسم عملیات والفجر8 باشد یا اینکه مکان عملیات کجا بود .با توجه به تجربیات قبلی که داشتیم سایت های هاگ زیر برد طوفانی ، درون رودخانه رفته بود .بدین ترتیب که عراقی ها آب را باز کرده بودند درون هورالعظیم و آب بالا آمده بود و سایت هاگ به زیر آب رفته بود ؛ همه این تجربیات و VGPO که باعث HangFire شدن موشک هامان می شد کنار هم گذاشته شد و به این نتیجه رسیدیم که برای عملیات بعدی ؛ اول ، مجبور هستیم که پدافند زمین به هوای قوی تری وارد منطقه کنیم و دوم، اینکه در مورد سایت هاگ به یک سایت نباید متکی باشیم. حداقل 3 سایت هاگ باید در منطقه داشته باشیم و در مورد سایت هاگ نباید به مسیرهای تک فروندی رو بیاریم که مسیر سایت مشخص شود و باید سعی می شد که بر علیه مسیرهایی که تعداد هواپیماهاشون بیشتر از 3،4 عدد هست آنها هاگ واگذار می کردیم .به افسری که با هاگ کار می کرد باید آموزش می دادیم که پشت سر هم هدف به هاگ واگذار نکند چون اگر پشت سر هم واگذار می کرد عراقی ها می توانستند موشک X28 به سمتش Fire کنند .

مدت زمانی که برای افسر TCO و افسری که در سایت رادار داشت جای PR کار می کرد و به جای PR هاگ ، خودش اطلاعات را می داد . برای پرتاب موشک در نظر گرفتیم 35 ثانیه برای تعیین مسیر بود و 15 ثانیه برای Lock ON کردن .35 و 15 می شود 50 ثانیه ؛5 ثانیه اضافه بهشون فرصت می دادیم و به افسر مربوطه درون سایت رادار گفته بودیم که اگر بیشتر از 55 ثانیه شد و به 1 دقیقه رسید قطع کرد و دیگر نمی خواهد Fire را انجام بدهد و از خیرش بگذرد یا اگر Fire شده High Power را خاموش کنند تا موشک خودش به هر نحوی در منطقه اقدامی منفجر شود ؛ چون از زده شدنHigh Power می ترسیدیم .

 

 امیر ! شما ظاهرا شما تا شروع عملیات در منطقه حضور داشتید ؛ چه اتفاقی افتاد که به ستاد بازگشتید ؟

 

بعد از شروع عملیات من وارد منطقه شدم و به رادار امام سر زدم و افسران رادار را Brief کردم و دو سایت هاگ را ملاحظه کردم که یکی کنار هورالعظیم بود و دیگری را چون با جیپ بردند و الان یادم نیست دقیقا کجا بود .اکثر هاگ های منطقه را سر می زدم .قبل از والفجر8 به سایت ها سر زدم و افسران را Brief کردم .روز اولی که والفجر9 شروع شد من تا ساعت 1 بعد از ظهر در سایت رادار بندر امام بودم .1 بعد از ظهر که مرحوم ستاری تشریف آوردند بنا به بعضی از مسائل مرحوم ستاری گفت آقا برو . من گفتم نه ! تنها می مانی ؛ علی رقم همه این صحبت ها به زور من را سوار ماشین کردند و به خرمشهر فرستادند و من از باقی عملیات والفجر8 اطلاعی ندارم اما
می دانم که بچه ها چه کارها و چه اقداماتی کردند و خود مرحوم ستاری در منطقه تجزیه و تحلیل می کرد و ما هم در پدافند هوایی تجزیه و تحلیل می کردیم . مرحوم بابایی به عنوان فرمانده قرارگاه رعد وارد منطقه شده بودند ،تیمسار یمینی به عنوان مسئول پدافند آنجا حضور داشتند .آقای قدیان هم آمده بودند و سرگرد غلامی که سابقه خوبی در خارک داشتند به عنوان افسر عملیات قرارگاه آنجا بودند که امکانات براحتی جابجا شود و نیاز به امریه نباشد ؛ به عنوان مثال یک
High Power از خارک می آوردند یا یک High Power  از همدان می آوردند و نیاز به نامه نگاری نبود و مستقیم اقدام می شد . آخرین توانی که پدافند داشت در والفجر 8 و در موردش اینگونه یاد می شود که واقعا والفجر8 نقطه عطفی در تاریخ جنگ بود .

 جناب خورند شما به عنوان تحلیل گر نظامی این عملیات را نقطه عطف اقدامات پدافندی در دوران دفاع مقدس یاد می کنید ؛ آیا باور کشورهای حامی عراق هم همین بود ؟

 

خورند : بله ! روسیه و فرانسه چیزی باقی نمانده بود که به عراق ندهند یعنی حداکثر چیزی که می توانستند به عراق بدهند همین بود .بعد از آن هم دیگرچیزی نتوانستند بدهند یعنی علت اینکه امروز آمریکا یا کسان دیگر روی پدافند هوایی ایران حساب می کنند همین مسئله والفجر8 است چون روسیه دیگر امکاناتی نداشت .زمانی که ما سوپر استاندارد را زدیم در حقیقت روبروی نیروی هوایی فرانسه ایستادیم ،زمانی که فرانسوی ها هر چه داشتند به عراقی ها دادند و خلبان های عراقی را Brief کردند و هواپیمای میراژ EQ5 و EQ6 را به عراقی ها دادند و ما عملا روبروی نیروی هوایی شوروی ایستادیم ؛ یعنی عجز تمام کشورهای حامی عراق .

 پس پشتوانه این اقدامات پدافندی قطعا یک دانش بسیار قوی بود ؟!

خورند :

بله ! ببینید همین حضور مرحوم ستاری و تعدادی از افسران خودش مسئله بود .ما یک اردستانی داشتیم که مسئول تامین جنگ افزارهای منطقه در والفجر8 بود . دو پروژه در آن زمان اجرا شد که این جنگ افزارها به جای توپ های 23 میلیمتری از تجهیزات توپ های x2  14.5 میلیمتری و 8 مارون که تجهیزات نفتی بود گرفتیم و تمام تجهیزاتی که خارج منطقه بود را داخل منطقه آوردیم .ما رادار بابلسر ،رادار کرج ،رادار هاشم آباد و دوتا جایگاه ارتباطی نائین و یک جای دیگر را هم گرفتیم تا در ارتفاع پست نتوانند حمله کنند .ارتفاع متوسط را هم واگذار کردیم به هاگ و تمام توان خودمان را آوردیم .نصف جنگ افزار های اصفهان را در والفجر8 استفاده کردیم از پایگاه شیراز بیشتر از نصف تجهیزات را آوردیم .از پایگاه بندر عباس بیشترِ توان دفاعی نیروی هوایی آوردیم .از نیروی دریایی در بندر عباس ، از وزارت دفاع از سازمان پنا توپ هاشان را گرفتیم .بیشترین امکانی که در مورد هاگ داشتیم را وارد منطقه کردیم .و روس ها و فرانسوی ها هم همه توانشان را گذاشتند اما ما هواپیماهای آنها را زدیم .

یک ژنرالی در نیروی هوایی عراق بود که روز اول طرح جنگ با ایران را کشید .ژنرال السامرایی ، کسی هست که در دسک ایران در اداره دوم ارتش قبل از جنگ کار می کرد و زمانی که جنگ تمام شد به انگلیس پناهنده شد و در آنجا کتابی به نام ویرانه های دروازه شرقی نوشت .در آن کتاب می گوید که ما بهترین هواپیماهای دنیا و بهترین تکنولوژی دنیا را در دست داشتیم ولی نمی دانم ایرانی ها چگونه این ها را زدند ؟
آنها سر در نیاوردند که ما چگونه با سیستم هاگ این ها را زدیم .اسرائیلی ها فهمیدند که ما در حال انجام چه کاری هستیم اما عراقی ها متوجه نشدند ،حتی روس ها هم می دانستند که ما چه کار می کنیم ؛ نمی خواستند عراقی ها را بیش از حد وارد کار کنند .کاری که ما در والفجر8 کردیم اگر در حمله آمریکا به عراق ، عراقی ها می دانستند ، خیلی از هواپیماهای آمریکا را می توانستند بزنند .و به همین علت است که به پدافند هوایی ایران بعنوان یک مدل دیگرنگاه می کنند و این نقطه عطف است . روزی که فرانسه و شوروی حداکثر توان خود را با استفاده از خلبان عراقی به کارمی گیرند ،خلبان عراقی که 5 الی 6 سال جنگیده و تجربه کافی را دارد در حقیقت خلبان عراقی از خلبان فرانسوی و روس پایین تر نبود و بهتر از او پرواز می کرد و با آخرین امکانات هم نتوانستند کاری از پیش ببرند و اینها همه یعنی اینکه نقطه عطفی برای ما و برای آن ها  می شود.

 

 جناب خورند با توجه به آنچه که گفتید آیا شباهتی هم بین این عملیات و عملیات های قبلی بود ؟

 

خورند : در واقع ابتکار عمل از آن ما بود ؛هر اتفاقی که می افتاد در ستاد پدافند تجزیه و تحلیل می کردیم و این قدرت ستادی و قدرت عمل را نشان می دهد .حضور مرحوم ستاری نیز تاثیر گذار بود .ایشان زمانی معاون عملیات ما بودند .زمانی معاون طرح و برنامه نیرو هوایی بودند و در آن زمان ما از ایشان به عنوان افسر رادار استفاده می کردیم .من مدیر عملیات بودم ولی واقعا هر وقت که مشکلی داشتیم به جای اینکه به مرحوم بابایی یا مرحوم مینویی یا فرمانده پدافند مراجعه کنیم و علاوه بر این نه تیمسار یمینی و نه من که از هاگ سر در نمی آوردیم به ایشان (مرحوم ستاری) مراجعه می کردیم .ایشان هم به ماها مراجعه می کردند .در واقع 5،4 نفر فکر اصلی این سیستم در ذهنشان بود و کارهایی که روس ها و فرانسوی انجام می دادند تجزیه و تحلیل می کردیم و عکس العمل نشان می دادیم و برای همین هست که شما هیچ شباهتی در عملیات ها نمی بینید و هر وقت که ما به عملیاتی می رفتیم به کمک نیروهای زمینی با یک فکر جدیدتر و یک مدل جدیدتر می رفتیم و باید یک نکته را اضافه کنم که هر وقت ، ما موفق بودیم سایت هاگ موفق بود و نیرو زمینی و سپاه هم موفق بود و هر زمان که ما موفق نبودیم نه نیروی زمینی و نه سپاه توان پیشروی نداشتند در واقع ما بودیم که می توانستیم برای آنها پوشش تامین کنیم و هر وقت که پوشش تامین می شد آنها می توانستند حرکت کنند و فرانسه و روسیه نمی توانستند کاری کنند .

 با توجه به همه این شرایط که نقطه عطف نامیدند ؛ طی این عملیات چه تعداد هواپیما مورد هدف قرار گرفت ؟

خورند : بله یعنی دیگر کاری از دستشان بر نمی آمد ، هر کاری می توانستند انجام دادند ،هر چه می خواستند به عراق بدهند، دادند، اطلاعاتی می خواستند بدهند دادند ،ECMپاد می خواستند دادند ولی عملا در این مدت (از 2/12 تا 15/2 ) ما 72 فروند هواپیما ،بهترین هواپیماهای دنیا را زدیم .میراژ EQ6 را زدیم .یا اینکه Hunter زدیم .در حقیقت تکنولوژی مدرن دنیا با تمام قدرت ایستاد و ما با 4 هاگ که قطعه بهمون نمی دادند ؛ امکانات نداشتیم همه جا محدود بودیم ، همه جا اطرافمان را گرفته بودند ؛جنوب ،آمریکایی ها پرواز می کردند ؛شرق افغانی ها (روس ها به اسم افغانی ها ) حمله می کردند ؛در ترکیه هواپیما می گرفتند ما از همه طرف محاصره شده بودیم. پاکستان هم جایی بود که هواپیمای گروگان های آمریکایی در پنجم اردیبهشت سال 58 از آنجا وارد شده بود .ما دور تا دور محدود بودیم .بسته بودیم .سه ابر قدرت کنار هم قرار گرفتند که مارا به زمین بکوبند .

 

 خب بسیار متشکرم .تا اینجای داستان .

 

جناب ابهری شما در چرخه عملیات والفجر 8 حضور داشتید با دیدگاه شما در این خصوص فرمایشات امیر خورند چیست ؟

 

سرهنگ ابهری :

بسم الله الرحمن الرحیم .

من تشکر می کنم از امیر خورند ؛ مطالب بسیار جامع و قشنگ و راهبردی را مطرح کردند که شاید تا به امروز مطرح نشده بود .من با دید خودم با توجه به اینکه سروانی در معاونت عملیات امیدیه بودم و مسئولیت معاونت عملیات امیدیه را بر عهده داشتم و وقتی وارد عملیات والفجر8 شدم به عنوان یک افسر میدانی به عنوان یک افسر تاکتیکی در آنجا کار می کردم دیدگاه های خاص خودم را از این عملیات خدمتتان عرض می کنم .

همینطور که امیر فرمودند این یک نقطه عطف بود .من پیرو فرمایشات ایشان عرض کنم در عملیات قبلی ، قبل از والفجر8 ، عملیات بدر و خیبر یکی از قسمت هایی بود که ما نتوانستیم دفاع لازم را توسط سامانه های خودمان به عمل بیاریم که نیروی زمینی هم از این مسئله به شدت لطمه خورد و با این دیدگاه ، ما وارد عملیات والفجر8 شدیم .

و باید بپرسیم که تفاوت عملیات والفجر8 با عملیات های قبل در چه بود و چه چیزهایی عوض شد که یک دفعه هم چنین جهشی در اینجا ایجاد شد ؟

حضور شهید ستاری یک وزنه ای بود در این کار که در تمام عملیات ها در تمام قسمت ها حضورش و آثار وجودی اش برما مشخص بود که در ادامه خواهم گفت به چه صورت بوده است. تشکیل ستاد پدافند کل کشور بود که در حقیقت نقطه آغازی بود برای اینکه قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء شکل بگیرد ! چرا !؟ ما تا آن زمان اقتدار پدافند را نداشتیم .پدافند اقتدار نداشت نیرو های مختلفی پراکنده در سراسر کشور داشتیم . به قدری گرفتار بوروکراسی می شدیم که یک سایت که می خواست جابجا شود زمان بسیار زیادی صرف مکاتبات و تامین وسایل و تجهیزات می شد و خود به خود ، هم باعث می شد تجهیزات مستهلک شوند و هم نیرو ها ضعیف شوند هم اینکه گاهی عملیات ها لو می رفت .ستاد کل به عنوان یک وزنه بزرگ به عنوان یک اقتدار پدافندی وقتی دستوری می داد دستوراتش در رده ای بود که برای تمام عناصر ارتش و سپاه قابل اجرا بود .و زیر مجموعه آن افرادی بودند که در رده های بسیار بالا کشور داشتند کار می کردند دیگر نیازی نبود وقتی برای شرکت نفت ابلاغ می کنی که آقا این توپها می خواهند آنجا مستقر شوند دوباره پشت سرش یک تیم برود آنجا دنبال کار را بگیرد که آیا مستقر شد یا نه .خود وزیر نفت زیر مجموعه کار دستور می داد می گفت این کار باید انجام شود .و این اقتدار پدافند هوایی که زمینه تشکیل همین قرارگاه هوایی خاتم الانبیاء هست یکی از نقاط بزرگی بود که همین تشکیل قرارگاه چه ثمراتی را داشت که من بعدا خدمتتان عرض می کنم .منتها یک مورد دیگر می خواهم عرض کنم خدمتتان : من شب قبل از عملیات والفجر8 رفتم منطقه : نوزدهم در امیدیه بودم ، ابلاغ کردند که به قرارگاه رعد برو و من خودم را تا ظهر به قرارگاه رعد رساندم . خدمت امیر غلامی رسیدم و با امیر اطراف اهواز رفتیم ، یکی از سایت های ستونی را فرمانده محترم دزفول آماده کرده بودند که این ستون قرار بود برای کوثر 1 استفاده شود و من به اتفاق یک سرباز راننده قرار شد به عنوان نیروی پیشرو بروم و ستون پشت سر من حرکت کند که با توجه به اینکه سرعت من بیشتر بود و ستون سرعت کمتری داشت .ما پیش بینی می کردیم یکی دو ساعت بعد از ما برسند و در پی آن اتفاقاتی رقم خورد که هر کدام ماجراهایی در پی دارد.

 

 از نظر شما علل موفقیت والفجر 8 چه بود ؟

 

ابهری : علل موفقیت ما در عملیات والفجر8 یک مشیت الهی بود یعنی این را به عینه به چشم دیدیم .

چگونه ؟!

روز اولی که این سایت وارد منطقه شد این سایت را بمباران بسیار سنگینی کردند .اصلا ما تصور این که این سایت دوباره بتواند عملیاتی انجام دهد واقعا نداشتیم .طوری که همه نشسته بودند فقط نگاه می کردند ...( سایت کوثر 1هنوز در مرحله گسترش بود )

جناب مصطفوی که همراه تیم بودند شب گم شدند و دیر رسیدند و چون در روز رسیدند شناسایی شدند و بمباران شدند. این سایت نباید عملیاتی می شد .با این وضعیتی که اتفاق افتاد فقط خداوند در آنجا واقعا می خواست که این سایت عملیاتی شود و تمام آن تجهیزات اولیه ای که ما نیازمان برای عملیات بود. آنها سالم ماند یعنی High Power داشتیم، موشک داشتیم، BCC داشتیم، ژنراتور داشتیم نفراتمان را داشتیم و می توانستیم این کار را انجام بدهیم. فقط رادار تجسسمان ترکش نخورد ؛ ولی اشکال عملیاتی پیدا کرده بود . اشکال فنی داشت که ما آن شب هر چقدر سعی کردیم که این را راه بیندازیم نشد، ولی با درایتی که شهید ستاری به خرج دادند. ما با همین وضعیت عملیات کردیم .

نمونه دیگرش وقتی به کوثر 3 رفتیم ، کوثر 1 را که بمباران کردند و حداقل 2 بار در رادیو عراق اعلام کردند سایت های موشکی هاگ در منطقه با خاک یکسان شد که امیر یمینی تشریف می آوردند در منطقه و می گفتند شما با خاک یکسان شدید باز سر پایید .گفتم خداوند فقط نگهدار ماست .در کوثر 3 وقتی  وارد شدیم هنوز سنگرها آماده نبودند .وقتی داخل اتاق BCC شیفت می دادم مرحوم سروان معرفت خواه آمد شیفت را تحویل بگیرد گفت این چیه ؟ گفتم فعلا بهتر از این چیزی نداریم .گفت فقط یک ایرانیت گذاشتید بالا سر BCC ؟! گفتم این هم به زور گذاشته شده الان برای این کارها وقت نیست. گفت اجازه بده من یک ساعت بروم و برگردم گفتم برو. آن زمان هم ما با کلاه کاسکت و با همه تجهیزات در اتاق عملیات می رفتیم انگار که یک واحد نیروی زمینی به رزم می رود .معرفت خواه رفت و بعد از یک ساعت برگشت؛ از جهاد مازندران لودر و بولدوزر با خودش آورده بود .دیدیم کوهی از خاک ریخت روی اتاق عملیات و اتاق مدفون شد طوریکه بعد از اینکه می خواستند ضد اضطرار انجام دهند چند روز طول کشید تا اتاق را از زیر خاک بیرون آوردند .بولدوزرها که داشتند ازسایت خارج می شدند ما را بمباران کردند و دقیقا روی اتاق عملیات را بمباران کردند و طوری بود که شاسی ها روی سر و کله مان خورد .

حالا اگر چنین کاری انجام نمی شد چه اتفاقی می افتاد ؟؛ دوباره کوثر 3 هم به سرنوشت کوثر 1 مبتلا می شد و نمونه های این امداد های غیبی زیادند. واقعا مشیت الهی بود که این عملیات موفق شود .

یک مورد دیگر اینکه پل های مواصلاتی را دشمن زده بود و ما هم همه موشک ها را Fire کرده بودیم تنها یک موشک مانده بود که آن را هم شلیک نمی کردیم و فقط Lock می کردیم و دشمن فرار می کرد .امیر قدیان زمانی که پل ها تکمیل شد خودش با تریلی موشک آورد و خودش نشست پشت Launcher و آماده کردن و Load کردن موشک ها و ما می توانستیم به ادامه کار بپردازیم و همه این کارها چیزی غیر از خواست خدا نبود .

 این کمبود تجهیزات و نقص هایی که بوجود می آمد با توجه به اینکه پشتوانه جدی هم وجود نداشت چقدر در قدرت ابتکار شما تاثیر گذاشت ؟

ابهری : بطور کلی سیستم های پدافند هوایی تجهیزات محور هستند ؛اگر تجهیزات نتواند کار خود را انجام دهد هر نفری هم که باشد باز هم به اشکال می خورد؛ منتهی تجهیزات ممکن است دست نفری باشد که نتواند کاری انجام دهد و دست نفر دیگری باشد که بتواند خیلی خوب کار انجام دهد به فرض جناب مصطفوی یک FC هستند و یک FC هم من باشم این توانی که ایشان دارند در به کار بردن این تجهیزات مثل یک راننده بسیار خوب می ماند یا مثل یک forward می ماند که آقای X ؛ده تا گل می زنه و یکی هست یک گل می زنه. ولی تجهیزات محور هستیم .در اینجا وجود ستاد کل پدافند هوایی باعث تغییراتی شد و ستاد به خوبی خود را نشان داد و قرارگاه تشکیل داد که یکی قرارگاه آماد رزمی بود .قرارگاه آماد رزمی قطعات مربوطه را برای ما در قرارگاه شاهد پیش بینی کرده بودند .دیگر نیازی نبود ما با تهران بخواهیم مراوده قطعه داشته باشیم .قطعه به سرعت در منطقه با تلفن و درجا جابجا می شد و فوری می آوردند .

محمدی : خب جناب مصطفوی ؛ جناب ابهری در مورد ستون صحبت کردند . ستونی که راه افتاده بود و قرار بود به منطقه برسد و شما هم جزو آن ستون بودید ، جزو کسانی بودید که ظاهرا اتفاق های عجیب و غریبی برایتان اتفاق افتاده است و شلیک های موفقی را داشتید ؛ روایت شما چگونه است ؟

مصطفوی : بسم الله الرحمن الرحیم ؛

همه این کارها به اذن خداوند بود و به حرمت آیه و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی  .ایجادیک مسئله مدیریتی و تلاش که فرماندهان ما برای بهتر شدن عملیات و کارهای به این زیبایی انجام می دادند که نمی شود از بزرگ مرد پدافند شهید ستاری یادی نکرد یا شهید بزرگوار عباس بابایی که رئیس قرارگاه رعد بود . از این ها نمی شود یاد نکرد .مثل بسیجی ها خودشان در منطقه بودند و جناب بابایی خودشان هم رزم ما و هم پای ما  بودند . جدای این مسایل جناب ابهری حرف خوبی فرمودند . کادرها یا خلبان همه مثل هم هستند جناب خورند فرمودند که هواپیمای خیلی مدرن اوج قدرتش بود نیروی هوایی عراق در سال 64 چون بعد از آزادی خرمشهر (که چند کشور آمدند برای برقراری صلح ؛کشورهای عربی چون دراول انقلاب صحبت صدور انقلاب را می کردیم و اولین کشوری که از این مسئله خیلی ترسید خود عراق بود و کاری کرد که مهاجرین ایرانی که در عراق بودند و ایرانی الاصل بودند همه را از عراق بیرون کرد .ما هم صحبت انقلاب را می کردیم صحبت صدور انقلاب را می کردیم و آن ها بیشتر ترسیده بودند و مسائلی که خودمان صحبت می کردیم موجب این جنگ شد عراق به ما حمله کرد و در جواب آن حمله یک قانونی در دنیا هست و آن این است که وقتی کشوری قوی می شود کشور های هم پایه و همسایه اش یا باید خودشان را به او برسانند و یا اینکه اگر خودشان نمی توانند آن قدر قوی شوند لااقل چوب لای چرخ او بگذارند که رشد نکند .من از این مسئله که خارج شوم همه دنیا لازم می دانست که این جنگ شکل بگیرد و قدرت مارا تضعیف کنند و توان ما را پایین بیاورند .در حالیکه ما دارای نیروی انقلابی مردمی بودیم و این نیروی مردمی بود که تمام جنگ و انقلاب را پشت سر هم ادامه می داد .جنگ ما هم یک مسئله ای داشت برای ابر قدرت ها منافع داشت و شوروی از خدا می خواست که جنگ سر بگیرد .اسرائیل از خدا می خواست ،آمریکا از خدا می خواست و ما برای اعراب ابر قدرت بودیم و عربها از خدا می خواستند .ما عکس هایی داریم که خیلی از بزرگان عربها دست بزرگان ما را در آن زمان می بوسند ما به آن ها وام می دادیم آن زمان کاری به این مسائل ندارم همه از خدا می خواستند این جنگ ادامه پیدا کند و هر زمان که ما ضعیف می شدیم به ما می رسیدند و کمک تسلیحاتی می کردند و چون عراق بیشتر ضعیف بود به او بیشتر کمک می کردند و گرنه ما در مسئله مک فارلن خودمان هم موشک گرفتیم .

 قطعا این موضوع ای که جناب مصطفوی اشاره کردند بخاطر حفظ جنگ بود وگرنه بخاطر دلسوزی نبود . درسته ؟

خورند : بله ! بازار اسلحه مسئله بود .آمریکایی ها تا جاییکه توانستند اذیت کردند .زمان هایی بود که مثلا 14 عدد  F14 آمریکایی دنبال یک F14 ایرانی بودند .پیش می آمد که هواپیمای MPBF ِما در دریای عمان را 12 عدد F14 آمریکایی محاصره می کردند .(که با جاسک تماس می گرفت و می پرسید که چه کند ) . ما فقط عکس العمل نشان نمی دادیم وگرنه یکی از بهترین مسئله ای که در مورد پدافند هوایی ایران می شود گفت کسانی که در خط جنوب بودند واقعا توان کنترل جنگ را داشتند . آمریکایی ها خودشان را به باد فنا دادند. یک موشک عراقی یک ناو آمریکایی را زد. همان موقع داشت عبور می کرد هواپیماهای عراقی می آمدند روی خط و با ناو آمریکا تماس می گرفتند هدف بهشون داده می شد. می رفتند که هدف را بزنند و بر می گشتند، ضمن اینکه هواپیماهای عراقی دنبال خارک بودند و واقعا میخواستند پایگاه های شکاری ما را بزنند. هدفی که عربستان سعودی داشت .ناو آمریکایی بود یک عملیات سالم نتوانستند کنترل کنند ولی پدافند هوایی ایران در طول جنگ 8 ساله یک بار هم اشتباه نکرد. هیچوقت ناو خودمان را نزدیم .هیچوقت به اشتباه هواپیمای خودمان را نزدیم .در حالیکه عراقی ها از این اشتباهات داشتند. آمریکایی ها ناو خودشان را زدند آواکس باعث شد ناو آمریکایی زده شود . خیلی از اشکالات بود .کشورهای عربی چقدر به عراقی ها کمک می کردند. وقتی یک خلبان عراقی سقوط می کرد کشتی عربستان سعودی به دنبالش می رفت، هلیکوپتر می رفت .پزشک آمریکایی از عراق به دبی می آمد .تمام کشورهای حوزه خلیج فارس در کنار هم به عراق کمک می کردند .دلیل اینکه ما در لاوان کشتی از دست می دادیم هواپیمای عراقی نمی توانست تا لاوان برسد .کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بودند که هواپیمای میراژ بلند می شد، سوخت می زد چون نمی توانست بدون سوخت در عراق به زمین بنشیند در امارات عربی متحده می نشست و آن هواپیمایی که سوخت گیری کرده بود می آمد و ناو ها را می زد .واقعیت این است که عرب ها وحشتناک به عراق کمک می کردند .در ضمن گفتم : روسیه و فرانسه هم آخرین بازی دستشان بود و بازی می کردند .برگ برنده را زمین گذاشتند .

مصطفوی : هیئت رهبری آمد با ریاست یاسر عرفات که با ایران صلح کنند .کشورهای عربی هم از خداشان بود .اعلام کردند که چرا بین دو کشور اسلامی چنین مسائلی باید اتفاق بیفتد .ما در ابتدا ادعای خسارت کردیم .از 30 میلیارد تا 150 میلیارد ؛ باز هم اعراب حاضر به پرداخت و صلح شدند .چون می گفتند که اگر ایران انقلاب را به عراق صادر کند بعد از عراق کویت و بعد اردن و بعد هم در نهایت عربستان .از این رو ایران باز هم قبول نکرد که ما با آن شعار "راه بیت المقدس از کربلا می گذرد ..." به جنگ ادامه دادیم .و صدام وقتی اوضاع را اینگونه دید گفت حالا که شما نمی پذیرید اگر من اشغال بشوم بعد من نوبت کویت و ... است کمک تسلیحاتی کنید تا من نیروی اول ،جلوی ایران بایستم تا این انقلاب به ما صادر نشود درست مانند همین انقلاب هایی که در کشورهای عربی و اسلامی هست ؛آن موقع با انقلاب ما می خواست اتفاق بیفتد .وقتی ایران قبول نکرد آن ها کمک های تسلیحاتی را به عراق رساندند که عراق ارتشی پرقدرت داشته باشد .ارتشی را قوی می نامند که نیروی هوایی قوی تری داشته باشد .در هر حال آن زمان به نیروی هوایی عراق فوق العاده رسیدگی می شد ؛روسیه و فرانسه کمک مالی می کردند .هواپیمایی مثل میگ 23 و 25 و 27 و سوخو 22 و 24 و از فرانسه هم موشک های ضد رادار را خریداری کردند. در چهار، پنج مورد بسیار برنامه ریزی شد حتی در مورد سلاح های شیمیایی .عراق خودش خلبان هایش را برای آموزش می فرستاد اما کمک های تعمیر و نگهداری بسیار سنگین بود و کار عراق نبود که به این سرعت یاد بگیرد .از این رو شوروی حدود 18000 مستشار برای عراق فرستاده بود .که نیاز مالی داشت و قراردادش نیز موجود است . فرانسه نیز 6000 مستشار برای عراق فرستاد . غیر از این ؛ از لحاظ داخلی هم خیلی از هواپیماهای ترابری شان هواپیماهای عراقی را جابجا می کردند .منظور این است که پدافند ما اگر می جنگید ؛ با غرب و شرق و مدرن ترین هواپیماهای آن زمان می جنگید .این سلاح های ضد راداری که گرفته بود هر کشوری بود کمرش تا می شد و پدافندش را از کار می انداخت ؛ با این سیستم های جنگ الکترونیک که راه می انداختند هرکسی بود از کار می افتاد اما به لطف و کرم خدا حدود 80 درصد تجربیاتش را (پدافند) از والفجر8 بدست آورد .علی الخصوص کوثر 1و2و3 .

و این تجربیات ما که تا قبل از این نمی دانستیم که با موشک های ضد رادار باید چه بکنیم خیلی غنیمت بود .

 جناب مصطفوی اولین ابتکار عمل و اقدام شما چگونه بود ؟

 

اولین ابتکاری که بنده برای موشک های ضد رادار به کار بردم زمانی بود که ما به سایت رسیدیم یکی دوبار آنجا بمباران شد . ما یک سایت کامل بردیم اما چند تا موشک روی زمین از بین رفت چند ژنراتور صدمه دید یک جرثقیل آسیب دید و دستگاه های بسیاری ضربه خوردند ولی ما توانستیم کار خود را انجام دهیم البته نه به کیفیتی که مد نظر بود .روز اول که با بمباران ها و کابل کشی و تپه سازی گذشت . روز دوم هم که تا آمدیم وارد کار شویم لامپ رادار PR را روشن کردیم دیدیم روی Radiate نمی آید . فرکانس نمی فرستد .و چون سایت بسیار بمباران می شد به بچه ها گفته بودم از سایت حدود 500 متر الی 1 کیلومتر با پرچم و علامت و ... که در سایت بود فاصله بگیرند .حالا ابتکار چه بود .از اینجا ما با علامت داد زدیم همافرِ باقری همافر PAR را خواستیم آمد بالای رادار نگاه کرد گفت : در بمباران لامپ اصلی رادار ترکیده است .سریع نگران شدیم و ما هم زنگ زدیم به TCU که لامپ نداریم . از ماهشهر نمی توانستند برای ما لامپ بفرستند ولی آنجا لامپ نبود . با دزفول هماهنگ کردند که از آنجا بیاورند در این میان ما یکبار دیگر بمباران شدیم و فکر می کنم همان جایی بود که من و آقای معرفت خواه ترکش خوردیم .وقتی که دیدم PAR نداریم گفتم بقیه دستگاه ها را هم تست کنید بیبنید چه قطعه ای می خواهیم .من HIGH POWER را تست کردم و آن هم جواب نمی داد .HIGH POWER یک دکمه به نام Self Check دارد که خودش را تست می کند اگر مشکلی بود فلش می زند من فهمیدم مشکل فاصله یاب دارد چون این دستگاه Range دارد .با خودم گفتم با این دستگاه می توان کار کرد اگر PAR درست شود .دیدم که امروز نمی رسیم . از طریق TCU به شهید ستاری که در رادار بندر امام بودند صحبت کردیم و گفتیم که اگر ممکن است ما در داخل خارک چون خیلی تمرین کرده ایم که Scope رادار ها را می بندیم و بدون PAR هدف بگیریم ایشان گفتند : نه نمی شود شاید رادار را بزنند و موشک ضد رادار دارند و من گفتم : نه ما این کار را تمرین کردیم برای بمباران بعدی . آقای ستاری با اصرار بچه های TCU پذیرفت .به من سمت و فاصله می دادند و من طبق همان سمت و فاصله می رفتم به سمتشان و وقتی حدود 30 تایی بودند قفل، Fire و رادار را خاموش می کردیم .(چون فرکانس این رادار ها Narrow Beam بود هواپیما را می گرفتیم .)ما تا ساعت 2 بعد از ظهر 6 تا Fireکردیم ، 4 تا هواپیما انداختیم که ظهرجناب بابایی چتر یک خلبان با صندلیش را برداشت و آمد دم سوله چتر را روی ماشین انداخت . پشت بی سیم آمد گفت Fire کننده کی بود همان جا به ما دو تا درجه دادند .

 احسنت بر شما . ابتکار عمل شما چند درصد باعث پیروزی در این موقعیت شد ؟

 

مصطفوی : 100 درصد .اگر این کار را نمی کردیم کسی شلیک نمی کرد کسی بلد نبود .

 این ابتکار عمل تنها دست شما بود ؟

 

مصطفوی : به لطف و کرم خدا بله . بعد ؛ یک سایت 2 هم ما داشتیم .شهید ستاری فکر می کرد همه می توانند این کار را انجام دهند از سایت 2 هم توقع داشت این کار را بکند ولی سایت 2 نمی توانست .من گفتم آقای زینعلی را که وارد هستند چون قبلا در خارک تمرین می کردیم که پشت دستگاه ها می نشستیم Scope ها را می بستیم بخاطر اینکه حوصله مان سر نرود می گفتیم 5،4 هواپیمای در منطقه هرکس این ها را زودتر قفل کرد یک نوشابه دارد و بخاطر همین تمرین ها این کار را بلد بودیم.

   به والفجر8 و ماجراهای آن برگردیم .

 

مصطفوی : تا ساعت 2 ، 6 شلیک داشتیم .4 هواپیما سرنگون شد و طبق حرف امیر هرجا که پدافند موفق بود عملیات هم موفق بود .ما در کربلای 3 به علت یک خطایی که فرماندهان کردند Gهای سایت را اشتباه گذاشته بودند ما نتوانستیم از بچه هایی که اسکله البکر امیه را اشغال کرده بودند دفاع کنیم .در 24 ساعت این ها حدود 2800 نوبت بمباران شدند و ترک کردند و برادران سپاهی یقه ما را گرفته بودند .

 با این شیوه چند هواپیما زده شد ؟

 

مصطفوی : من در والفجر8 ،96 موشک شلیک کردم سایت فعلی ما (سایت 2)حدود 4 تا و در همین سایت بعضی وقت ها نماز می خواندم 4 تا هم آن ها شلیک می کردند که آن ها هم آقای فتح آبادی ، آقای غفوری (دیگر 2 نفر دیگر را خاطرم نیست). شهید ستاری اجازه نمی داد غیر از ما ها کسی پشت دستگاه بنشیند به خاطر اینکه این روش را ما مسلط بودیم موشک های ضد رادار به شدت ما را می زدند خیلی سریع ما قبل از عملیات همان طوری که جناب امیر فرمودند طبق زمان بندی رادار مادر کاملا در اختیار این ها عمل می کردیم روز دوم یا روز سوم یک نوبت اول صبح بمباران شدیم گفتیم چرا بمباران شدیم دیدم که یک ضد رادار داخل این ها بود گفتیم خود ما خیلی صدمه خوردیم . قرار گذاشتیم که از فردا اگر تعداد زیاد آمدند هر چند که ضد رادار داخل این ها هست به ما اجازه بدهند درگیر شویم ما یک موشک بفرستیم آن ها فرار کردند .فردای آن روز کس دیگری پشت دستگاه نشسته بود پشت دستگاه رادار بندر امام ( روز چهارم ) این دفعه هواپیما ها که حمله کردند گفت به سمتشان برو ، سمت این ها را  داد و ما هم طبق سمت که می دادند از طریق TCU می گرفتیم می رفتیم طرف هواپیما ،Lock  کردم اولین موشک را شلیک کردم .اولی نخورد دومی خورد گفت پشت سرش برو . طبق برنامه دیروز ما باید Standby می رفتیم یعنی رادار را از فرکانس خارج می کردیم همین که می گوییم برو طرف هواپیما یعنی وضع وخیم است .رفتیم طرف هواپیما دومی را هم زدیم .از خوشحالی می گفت معطل نکن برو طرف سومی .من و یکی از بچه ها دستش روی Standby بود و او هم می گفت برو .موشک سوم را که فرستادم قبل اینکه به هواپیما بخورد ما صدایی در گوشمان شنیدیم که 5 ثانیه دیگر به هواپیما می خورد من این تند برس * را شنیدم از آن سمت موشک ضد رادار وسط رادارمان خورد .رادار پودر شد و به زمین خورد .ما هم روی زمین خوابیدیم .پشت سرش بمباران کردند و بعد از چند دقیقه که نمی دانستم چه اتفاقی افتاده است تمام برق ها قطع شده بود تاریک بود پر گرد و خاک .از روی تپه در را باز کردیم .نگاه کردیم دیدیم روی تپه رادار نیست.

 جناب ابهری صحبت شما به جایی رسید که شما به عنوان طلایه دار راه افتاده بودید و با اتفاقاتی مواجه شدید . ادامه ماجرا را بفرمایید .

ابهری : خدمت شما بگویم ما پیش امیر غلامی ، رفتیم از سه راه خرمشهر داشتیم می رفتیم سمت سایت که با آن وضع هوایی که آن شب حاکم بود . بارندگی فوق العاده سنگین و از طرفی هم گل و لای خوزستان جاده را احاطه کرده بود . راننده ما می خواست از تانک سبقت بگیرد که نتوانست خودش راکنترل کند و از جاده بیرون زد 4،3 دور ملق زد . سر من شکست مقداری سینه ام فرو رفت . سرباز آسیب دید یک سپاهی هم که بلد منطقه بود به همین وضع گرفتار شد. ماشین لت و پار شده را گذاشتیم آن جا ، خودمان لنگان لنگان آمدیم لب جاده هرچه دست تکان دادیم کسی سوار نکرد تا اینکه یکی از بچه های راه ما را شناخت و سوارمان کرد .وقتی سوار ماشین شدیم رفتیم . بعد 10 دقیقه دیدیم همه چیز ایستاد .پایین آمدیم بیبینیم چه شده است ، دیدم ترافیک سنگینی از تجهیزات و نفر در آن منطقه به صورتی که هر چه نگاه می کردی اسلحه و نفر بود .نفراتی که آن شب باید می رسیدند تا برای فردا صبح بتوانند در مقابل دشمن بایستند و از این عملیات دفاع و پشتیبانی کنند تا عملیات موفق شود .اگر آن شب آن منطقه بمباران می شد یا به عناوین مختلف مورد اصابت قرار می گرفت اصلا کل عملیات لغو می شد .با همان وضعیت پیاده راه افتادیم رفتیم تا سر پل بقیه الله ؛ دیدیم که امیر مرآتی آن جا مشغول هستند و با چند راننده درگیر شدند .راننده ها محموله هایشان را آنجا گذاشتند و می خواستند سریع برگردند چون می دانستند اگر آفتاب بزند عراقی ها به سراغشان بر می گردند . راه را بند آورده بودند خلاصه هرجوری که بود راه را آزاد کردیم به جایی رسیدیم که امیر مرآتی گفت : اینجا کوثر یک است .چون مسئول گسترش منطقه ایشان هستند . یک سوله ای هم بود ، چند تا پتو به من داد گفت برو من فردا دنبالت می آیم .ما رفتیم نشستیم یک ساعت منتظر این آقایان بودیم نیامدند .2 ساعت شد نیامدند .صبح شد نیامدند .هیچ وسیله ارتباطی هم نبود که ما تماس بگیریم که چه بلایی سر این ها آمده است .صبح مرآتی آمد گفت چه بلایی سر ستون آمده چرا نمی آیند ؟! اگر اینها الان برسند پدر ما در می آید روز بیایند همه شناسایی و بمباران می شوند .گفتم من خبر ندارم . هیچ وسیله ارتباطی هم نبود به خاطر مسایل حفاظتی که رعایت می شد . به هیچ عنوان خبر نداشتیم .رفتیم با امیر مرآتی تا سرمواضع Sky Guard و راپیر و به هرکدام سرکی کشیدیم ،نزدیک ظهر بود دیدیم که آقایان تشریف آوردند ستون دارد می آید .ستون آمده بود و می خواست وارد جاده فرعی شود ،نصف رفت و نصف دیگرش بیرون بود سایت را هم خاکریزی کرده بودند ماشین که راه می رفت انگار روی شکلات راه می رفت .تعدادی هواپیما بالای سر ما آمدند بمباران حسابی کردند .به طوریکه اگر همه بمب ها به هدف می خورد چیزی از اینها نباید می ماند .ما با مرآتی خودمان را سریع رساندیم به آنجا که کار از کار گذشته بود که فرمانده سایت ترکش خورده بود و بچه ها همه بلاتکلیف بودند یعنی ضربه بزرگ روحی خورده بودند.شروع کار خراب شد ( ما وقتی مسلح هستیم موشک دست ایشان هست در BCC هستیم با قوت قلب می نشستیم پشت Scope ولی هیچ اسلحه ای دستمان نباشد احساس ضعف می کنیم و در منطقه احساس ناراحتی می کنیم .) آن جا بود که ما احساس ضعف می کردیم شب ما چگونه باید از خود دفاع کنیم .پیش بینی هایی که آنجا کرده بودند گسترش هایی آنجا داده بودند قشنگ بود یعنی طراحی عملیات فوق العاده ای بود .رده های مختلف تجهیزات پدافندی را کار گذاشته بودند. از توپ 23 تا دوش پرتاب ، تا راپیر تا ارلیکن گرفته مخصوصا Sky Guard ، نقش Sky Guard در این عملیات فوق العاده درخشان بود یعنی کاری که Sky Guard در این عملیات کرد شاید یکی از عموامل پیروزی ما همین بود .اگر جنگ افزار هایی که دور و بر ما بودند چیدمانشان کامل نبودند سایت هاگ ما هیچ گاه موفق نبود . چرا !؟ ما زمانی می توانستیم درگیر عملیات شویم که اینها هواپیماهای دشمن را کیش بدهند به سمت بالا و تا بتوانیم در رادار هواپیما ها را داشته باشیم بعد از اینکه رادار گرفت ، اطلاعات را به ما می دهد .حالا اگر کف زمین بیندازند و روی سر ما بیایند ، ما را بمباران می کنند و می روند و این جنگ افزار هایی دور ما بودند به حق دفاع جانانه ای از این سایت هاگ کردند و تعداد زیادی هم در این مسئله شهید شدند .

3،2 مسئله مهم دیگر را بگویم به همراه موشک های ضد رادار .من از این لحظه به بعد دیدم هماهنگی ما با بچه های رادار مادر بودند و خیلی تلاش می کردند که من نامشان در خاطرم نیست .درسته که همه بچه های تیم والفجر8 با دل و جان کار می کردند .

 جناب مصطفوی همدلی کارکنان در شرایط عملیاتی چگونه بود ؟

 

 مصطفوی : ان نبود که کسی بگوید من افسرم و من همافرم و ... صحبت کابل کشی بود صحبت هر کاری می شد همه از جان و دل مایه می گذاشتند که واقعا ارزش اینها و حمایت اینها را غیر از خداوند کسی توان پاسخ گویی ندارد و خیلی از اینها گمنام هستند .

 

 آقای مصطفوی شرایط ادامه کار با توجه به محدودیتهای بوجود آمده در قبال هواپیماهای متهاجم چگونه شد ؟

 

از زمانی که کار اتفاق می افتد زمانمان به هم نمی خواند . من تصمیم گرفتم که کار جدیدی انجام دهم . بعد از این سایت که رفتیم یک نفر را بیرون سایت گذاشتم که بیشتر وقت ها به ما اطلاع می داد که موشکمان در چه شرایطی است و وضعیت به چه صورتی است چون ما چیزی نداشتیم بیرون را نگاه کنیم ما در یک اتاق تاریک فقط یک label سبز داشتیم که همان مشخصات هدف را پیدا می کردیم یک کار دیگر که کردم از لحاظ زمان بندی بود (ابتکار دوم زدن موشک های ضد رادار ).موشک های ضد رادار که عراق گرفته بود هر کدام از 10 هواپیما با ارزش تر بودند و هر کشوری که از این موشک ها داشت کشور دیگری را به زانو در آورده بود .تمام سیستم های ما با شرایطی که کار می کردند در مقابل موشک های ضد رادار بلا استفاده بودند اما ما چه کردیم !؟ با شهید ستاری هماهنگ کردیم از این لحظه به بعد موشک ها وقتی حمله می کردند به ما آدرس می داد ما در حدود 40،35 تایی که بودند حدود 30 ثانیه ،40 ثانیه رادار را در حالت Radiate روی فرکانس تمام هواپیماها می فرستادم .دو نتیجه از این می گرفتم یکی حدود شرایط را پیدا می کردم با ارتفاع و مسائلشان را برای Lock کردن گمشان نکنم .یکی دیگر از هدف ها این بود که آن ها موشک های ضد رادار را به سمت ما بفرستند . بعد از اینکه آن ها فرستادند من بعد از30 ثانیه رادار را خاموش می کردم . چرا 30 ثانیه اینکارو می کردم !؟ 30 ثانیه رادار هم گرم می شد هم فرکانس می تاباند ، آن ها هم 30 ثانیه می فرستادند . موشک آنها 3 ماخ سرعت داشت 30 ثانیه دیگر به ما می رسید .این بود که همیشه 10 ثانیه جلوتر بودیم رادار را خاموش می کردم .در این گیر و دار موشک به محوطه و به اطراف می خورد اما به خود رادار نمی خورد .بدین شکل موشک های خیلی زیادی از اینها گرفتیم به طوریکه به قدری موشک گرفتیم که در کوثر 2 یکی از موشک ها برای بار دوم آمدم Lock کنم ،خود موشک که در راه آمدن بود Lock کردم و موشکی که من فرستادم در 5 کیلومتری سایت موشک هاگ و موشک ضد رادار بهم خوردند .یکی دیگر از این موشک ها در سایت 2 چون یا ما دیر خاموش کرده بودیم یا آن ها زودتر زده بودند کنار High Power  نزدیک یکی از بچه ها به زمین خورد که چند تا از بچه ها صدمه دیدند اما شهید نشدند که آقای خشنود و داریوش اشتری قطعات این موشک را که داخل آوردند دیدم این شکلی شده گفتم خدا رحم کرد . ابتکاری که از اینجا به بعد زدم بدین صورت بود که همه نا امید شده بودند و موشک نداشتند و کوثر 3 راه افتاده بود و بچه ها از صبح اونجا فعالیت می کردند که بتوانند Fire کنند با این روش نمی توانستند .سریع کوثر 1 را جمع کردیم و به همراه یک نفر به نام آقای زنگنه موشک های Dummy (قلابی) آنجا قرار دادیم و سایت 1 را تخلیه کردیم . من در کوثر2 بودم.سایت 3 هم در حال چیدن بود .هنوز شلیک نکرده بودند . شهید ستاری گفت سریع خودت را به کوثر 3 برسان .سایت 3 راه افتاده اما نمی توانند شلیک کنند .من به کوثر3 رسیدم .آقای شکوهی و آقای غفوری و آقای تات و آقای خرم بودند .اینها بودند اما نمی توانستند Fire کنند .VGPO و سیستم های Jamming اینها را از کار می انداخت . دولتمند برای نماز بیرون ایستاد ، من داخل شدم تا بسم الله را گفتم به اذن خداوند 6،5 تا موشک شلیک کردم و از این لحظه من فهمیدم عراق یا ضد رادار نداشته یا موشک هایش تموم شده که سلب امید کرده بود .این همه موشک می زنیم .اینها از کار نمی افتد .از این لحظه به بعد سایت های ما تبدیل به یک High Power بدون PAR با 3،2 Launcher و 3،2 ژنراتور شد .

 جناب ابهری چه عواملی را باعث پیروزی و موفقیت در والفجر 8 می دانید ؟

 

ابهری : والفجر8 باعث پیروزی و موفقیت پدافند شد در چند بند :

1-    به کارگیری زبده ترین نفرات با ایمان و سلحشور در همه تخصص ها و همه رده های فرماندهی .این سیستم هاگ متکی به نفر نیست یعنی از یک نفر کاری ساخته نیست .ما از آن سربازی که پاسداری می داد از بچه های نگهداری که شب و روز زحمت می کشیدند و دستگاه را عملیاتی کردند از فرماندهان که طراحی کار را کرده بودند فرماندهانی که حضورشان در منطقه مشهود بود مانند امیر یمینی ،امیر غلامی ،امیر قدیان بزرگان پدافند تمام اینها یکی از دلایل موفقیت ما بود .

 2-    انتخاب صحیح و اصولی مواضع حضور و شرکت مستقیم فرماندهان ،فرماندهان در تهران پشت میز ننشسته بودند و همه در منطقه حضور داشتند .حداکثر در قرارگاه حضور داشتند. یعنی با فاصله بسیارکم و مدام در حال چرخش در منطقه بودند .اگر اشکالی پیش می آمد اصلا نیازی نبود ما تلفونگرام به تهران بزنیم .درجا دستور کار را می دادند .که هم قوت قلب بود و هم باعث افزایش تعهد می شد .حذف مقررات بازدارنده :
یک سری مقرراتی هست در مورد زدن موشک های ضد رادار به رادار ها که شب قبل با شهید ستاری که صحبت کردیم ایشان فرمودند که اگر هواپیمای شما را زدند با من . با هرچه که شما زدید مال شما .

ابتکار عمل به نیروها واگذار شده بود و مسئولیت را خودشان بر عهده داشتند .ریسک پذیری بالا رفته بود .وجود شهید ستاری در تمام قسمت های مختلف ما تاثیر گذار بود .بخاطر اینکه هم دانش بسیار بالایی داشت هم جسارت بالایی داشت و هم طراح فوق العاده ای بود .یعنی در تمام مسایل تکمیل بود .

3-    رعایت حفاظت اطلاعات که عامل غافلگیری بود .

4-    پشتیبانی و تامین قطعات بحرانی .یکی از معضلاتی که سیستم هاگ دارد همین متکی بودن به تجهیزات و قطعه است .اگر این قطعات بحرانی دم دستش باشد خیلی سریع کار می کند .

     5 -    اقدامات خوب مهندسی .شهید قاضی یکی از مهندسانی بود که از کانادا آمده بود .دکترا داشت .پرسید چکار کنم ؟و من بهش گفتم دقیقا چه کار کند .سایت ها را طوری ساخته بودند که تجهیزات از این سمت می آمد و آن سمت پایین می رفت .دیگر مثل سابق نبود که بره آنجا بعد دنده عقب بگیرد .چابک سازی و اجرای تاکتیک های غیر متعارف .و با قرار دادن این سایت های Dummy و فریب کامل شد که بارها عراق آمد و بالاخره موفق هم شد . تمام اینها را مدیون ستاد کل قرارگاه پدافندهوایی هستیم .

 

امیر خورند با توجه به گفته های آقای ابهری گویی اینکه ما با سایت متحرک ابتکار عمل را در دست داشتیم ؛ این موضوع را تشریح می فرمایید ؟

 

خورند : سایت های هاگ 2 مدل هستند : سایت های متحرک و سایت های ثابت .در حقیقت این سایت هاگ ثابت بود .هاگ متحرک شنی دار بود که هر لشگر آمریکایی آتش بار هاگ متحرک دارد .لشگر که حرکت می کند هاگ هم با آن راه می افتد .این بچه های ما واقعا در این 8 سال سایت هاگ ثابت را روی کول گذاشتند. از این ور به آن ور .حجم جابجایی هاگ ها خود رکورد بزرگی بود که هیچ ارتشی این مقدار سایت موشکی خود را جابجا نکرده بود .مسئله بعدی سایت رادار بندر امام یکی از بهترین سایت های راداری ما بود .اسم سرگرد امیر اصلانی در تاریخ این کشور باقی می ماند .رادار بندر امام یک راداری بود که اگر جبهه را به 2 قسمت تقسیم کنیم .جبهه ما به 3 قسمت تقسیم می شد از مرز سوریه ،عراق و ترکیه شروع می شود تا مرز ایران ترکیه عراق .چون واقعا عراقی ها می خواستند ارتباط ایران را با اروپا قطع کنند .و اگر ارتباط ما قطع می شد خیلی از مسایل برای ارتش ما بوجود می آمد .و جبهه ما جایی بود که رادار تبریزمان درگیر بود .یک جبهه همان جایی بود که نیرو زمینی درگیر بود و جبهه سوم ما جبهه دریا بود .که می توان گفت جبهه دریا ،بندر امام هم برای ما زمینی جنگید و هم جبهه دریایی .جبهه دریایی ما با بوشهر بود بعد بندر امام کنترل می کرد .بعد هم می رسیم به رادار کیش و بندر عباس و ... .از نظر نیروی زمینی یا نیروی دریایی خارک اهمیتی ندارد ولی اگر خارک بمباران می شد بعد از 20،25 روز مجبور بود صلح تحمیلی را قبول کند .

 

 جناب مصطفوی خاطره ویژه ای هم از آن دوران دارید ؟

 

مصطفوی : ما در کوثر 3 بودیم آتش نشان هایی که به ما می دادند از پایگاه بودند در مناطق بودند از آنهایی بودند که جبهه ندیده بودند یک آتش نشان خیلی خوش تیپ و خوش لباسی داشتیم و خیلی برای کار خودش ارزش قائل بود .هر دفعه او را صدا می کردیم می رفت لباس هایش را مرتب می کرد حالا ما گلی و کثیف . رسید روزی که یکی از ما را زدند .یک جا آتش گرفت .او آمد رفت لباس هایش را پوشید پشت این ماشین های پودری نشست .همه منتظر بودند هنرنمایی این آقا را ببینند .ماشین ترکش خورد و تمام منطقه را سفید کرد و ما مثل سیبل شده بودیم و 3 روز تمام طول کشید تا توانستیم منطقه را گل مالی کنیم .

 

 

                                                                                                                                                                                                 تهیه و تنظیم و مصاحبه گر : عزیزالله محمدی

5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

بسیارعالی

در صورتی که با دقت بیشتری تامل شود مصاحبه حاوی نکات  خیلی ریز وجالب توجهی بود چه از نظر تخصص نظامی و چه از نظر بعضی مسائل سیاسی که هرکدام بطور مفصل جای بحث دارد.

5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 29 دقیقه قبل، M60 گفته است :

بسیارعالی

در صورتی که با دقت بیشتری تامل شود مصاحبه حاوی نکات  خیلی ریز وجالب توجهی بود چه از نظر تخصص نظامی و چه از نظر بعضی مسائل سیاسی که هرکدام بطور مفصل جای بحث دارد.

100 درصد موافقم. جاهای خالی زیادی رو تو تاریخ جنگ پر شده با این یک مصاحبه!

5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

واقعا ارتشهاي دنيا بايد در آكادمي نظامي ايران دوره ببينن . امريكاييها كلي از شاه پول گرفتن تا تجربيات جنگ ويتنام را به دانشجوهاي ما بياموزن كه خيلي از تجربياتشون در اين جنگ بدرد نميخورد .چرا ؟ چون آنها خود صاحب تكنولوژي بودند و با تكنولوژي روز خودشون مي جنگيدن و به دانشجوهاي ما ياد ندادن يا شايد واقعا هم تجربشو نداشتند كه چگونه با دست خالي ميشد در برابر سيل عظيمي از تكنولوژي جنگيد .مرحبا به پشتكار اين فرزندان كوروش و رستم .

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

البته میشه گفت همه چیز رو ندادند به ما و همه چیز رو هم یاد ندادند. اما انصافا اصول رو یاد دادند. حالا هربخشی . نکته اینجاس که ما این اصول رو بهبود دادیم .اون تکیه مصاحبه که گفتن اسراییلی ها می دونستن  جالب بود . ما اصول رو بهبود دادیم  و اون اصول رو اسراییلی هم می دونستن قابل پیش بینی بود کاری که روی اون اصول انجام دادیم چون اولا اونا هم از نظر تکنولوژی دشمنی شبیه ما داشتن  دوما قابلیت و چارچوب هاک رو اشراف داشتن بهش.

 

 

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0