Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

اصطلاحات دفاع مقدس

پدربزرگ فشنگ‌ها

گلوله توپ ضد هوايي كه نسبت به فشنگ ساير سلاح‌ها بزرگتر و سنگين‌تر بود. گويي آنها بچه‌هاي او بودند و ايشان پدربزرگ آنها!


---------------------

پوكه ‌پران


 

به كسي كه در بحث بيشتر سعي در قانع كردن بچه‌ها داشت و در بند سخن منطقي نبود، گفته مي‌شد آسمان و ريسمان را به هم مي‌بافت، تا حرفش را به كرسي بنشاند . به قول معروف، سخنش محلي از اعراب نداشت و رد يا قبولش در بين بچه‌ها مورد اعتنا نبود، همان كه در تعبير عامه در پشت جبهه و در شهر به او خالي‌بند مي‌گفتند


----------------------------

پشت به دشمن روبه ميهن


 

بريدن ، فرار را بر قرار ترجيح دادن، عبارتي بود كه براي نيروهاي بريده‌ي دشمن و ندرتاً خودي به كار مي‌بردند و كنايه از ترسيدن و استقامت نكردن نيرو ، موقع مقابله و كارزار است



---------------------------

الاغ هوايي
كنايه از هواپيماي c-130 كه معمولاً براي حمل بار از آنها استفاده مي‌شد


-------------------------------

پل صراط
پل‌هاي چوبي، فلزي و سيماني در مناطق عملياتي؛ تعبيري بود متأثر از پل صراط قيامت، همان که در اخبار آمده از مو باريک‌تر و از شمشير برنده‌تر است؛ مثل «هر که از پل بگذرد خندان بود» نيز در فرهنگ عمومي و اجتماعي جامعه اشاره به همين پل دارد که مي‌گويند معمولاً هر کس داراي عمل صالح است، از اين پل به سهولت مي‌گذرد و در غير اين صورت به قعر جهنم و اسفل السافلين سقوط مي‌کند.


------------------------------

ترکش اواخواهري
ترکش فوق‌العاده‌ ريز و ناچيز که بدن را گويي ناز مي‌داد و اصابت آن اسباب خجالت بود!


-----------------------------

ترکش حسين جاني
ترکش بزرگ که کم‌تر از توپ مستقيم نبود؛ به هر جاي شخص که مي‌خورد تکه بزرگش گوشش بود! ترکشي که شهادت بر اثر اصابت آن چون و چرا نداشت و چون شهادت در اذهان عامه، بيش از همه در امام حسين(ع) ظهور دارد و ترکشي را که منجر به شهادت مي‌شد از آن تلقي حسين جاني مي‌شد. با اين احتساب، يعني ترکش شهيد کنن


--------------------------

عشق حوري

کشته و مرده شهادت بودن؛ ديوانه رفتن به عمليات و پيوستن به دوست؛ کسي که سر از پا نمي‌شناخت و همه کارهايش گواهي مي‌داد که اهل اين دنيا نيست و دير يا زود رفتني است و طاقت ماندن و جنبه جدايي را ندارد


---------------------------

« يک بار مصرف»،

«کانال پر کن»،

«عاشق خاک‌ريز اول»

 

هم مي‌گفتند و همه، حکايت شجاعت و مظلوميت نيروهاي مردمي است؛ اين که به کام خطر مي‌رفتند و در ميان آتش منزل مي‌کردند، اهل هجرت و جهاد بودند و در اين معرکه هيچ حد نمي‌شناختند و به اهداف از پيش تعيين شده عملياتي نيز قانع نبودند و به هيچ‌چيز جز عشق و ارتباط و انس با حضرتش نمي‌انديشيدند و کسي ايشان را به اسم نمي‌شناخت.

----------------------------

نمازشب خوان بودن؛


اهل تهجد؛
کسي که آب خوردن را بهانه مي‌کرد براي نماز شب خواندن؛ وقتي بچه‌ها به نمازشب خوان‌ها مي‌گفتند: تو را به خدا اگر براي نماز بلند شدي، مثل ديشب دست و پاي ما را لگد نکني، او حاشا مي‌کرد و مي‌گفت: من؟ بلند شده بودم آب بخورم بابا، نماز شب کجا بود؟ ما را چه به اين حرف‌ها و بعد در جواب او مي‌گفتند: پس نماز شب آب بدن را مي‌کشد و ما نمي‌‌دانستيم؛? آدم بيدار کن.


----------------------------

توضيحات اضافي


 

وقتي كسي در نقل واقعه‌اي كمي به اصطلاح آب قاطي قضيه مي‌كرد، يا بعضي عبارات آلوده به شوائب را دامن مي‌زدند، به او مي‌گفتند: « توضيحات اضافي نمي‌خواهد بدهي؟ »



------------------------------

تكمه ي تقوا


 

اين اصطلاح به تكمه‌ي آخر پيراهن يا فرنج برگه‌ي سينه (از پايين به بالا) كه سينه‌ي شخص را مي‌پوشاند، و موجب حجاب بيشتري مي‌گرديد، گفته مي‌شد، و به نوعي به «تق _ وا» نيز معروف بود، زيرا تكمه با صدايي شبيه تق باز مي‌شود !


-----------------------------

تك ‌تيرانداز


 

اين عبارت به شخصي كه حاضر جواب بود و در حرف از طرف مقابل وا نمي‌ماند و همه را در مقام سخن مات مي‌كرد، گفته مي‌شد . درست مثل تك‌ تيراندازي كه يك تير بيشتر نمي‌زند، اما درست و دقيق مي‌زند، به همين خاطر مي‌گفتند طرف تك تيرانداز خوبي است


----------------------

ترم آخر دانشگاه


 

نوبت آخري كه رزمنده‌اي به جبهه مي‌رفت و منتهي به شهادت او مي‌شد . به اين معني كه جبهه دانشگاه بود و رزمنده، دانشجويي كه طي سال‌هاي جنگ واحدهايي از دروس تقوا و جهاد را در ترم‌هاي تحصيلي آن گذرانده و نوبت آخري كه موفق به كسب مدرك شهادت شد، ترم آخر بود .


---------------------

--تركش با معرفت


 

تركشي كه زوزه‌كشان مي‌آمد و از بالاي سر رد مي‌شد و راه خودش را ادامه مي‌داد و به كسي آسيب نمي‌رساند . در چنين مواقعي مي‌گفتند: « عجب تركش با معرفتي، خبر مي‌دهد و مي‌رود و كاري به كار آدم ندارد .»

-----------------

تاج گذاشتن


 

گلوله را درست روي هدف نشانه گرفتن و زدن .



http://www.uplooder.net/img/image/82/27819697069e0479a51f0018eed2071f/%D8%AD%D8%B3%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF__hasa-n-a-li____ebrahimi___said.jpg

5

Share this post


Link to post
Share on other sites

سراسر سال های پر افتخار دفاع مقدس سرشار از افتخارات و خاطراتی است که رزمندگان دلیر اسلام آن را رقم زده اند، جبهه برای خود یک فرهنگ خاصی بود که در طول تاریخ جاری خواهد شد و فرهنگ سازی خواهد کرد.جبهه یک دانشگاه بود ، دانشگاه انسان سازی... فرهنگ اصطلاحات و لغاتی که در طول دفاع مقدس جریان داشت یادآور شور و نشاطی است که در آن سالها در میان رزمندگان جاری بوده است.پایگاه خط شکن نمونه کوچکی از آنها را در این مجموعه گردآوری کرده است...

الف

آ‌ب و روغن را چك كردن
منظور سر و سامان دادن به وضع خود و پيش‌بيني‌هاي لازم را براي پيمودن مسيرهاي طولاني در عمليات انجام دادن.
چرا كه در بين راه جايي براي رفع قضاي حاجت و رفع تشنگي و... نداشتيم.


آب زير كاه
غواصان و نيروهاي عملياتي كه در زير آب كار مي‌كردند و بايد از تيز هوشي و فراست بالايي برخوردار مي‌بودند، تا از نگاه دشمن پوشيده بمانند و زمينه را براي وارد عمل شدن نيروهاي ديگر فراهم كنند. اين عبارت تصرفي است در اصطلاح «آب زير كاه».


آب شنگولي
به نوشيدني خوش‌طعم مثل كمپوت سيب و گلابي،‌ گيلاس و آلبالو، نوشابه و مايعات خنك و مطبوعي كه در هواي گرم، وقتي كه از آسمان گويي آتش مي‌باريد، بچه‌ها را به وجد مي‌آورد و با نوشيدن آن به اصطلاح سرحال و شنگول مي‌شدند، گفته مي‌شد. خصوصاً در هنگامي كه عمليات بود و در راهپيمايي‌هاي بعضاً هفت تا هشت ساعته و زماني كه روز بالا مي‌آمد و جز خاكريز و چاله‌چوله‌هاي ناشي از انفجار و چفيه‌اي كه بر سر مي‌كشيدند هيچ سرپناه و سايباني نبود، اين نوشيدني به كمك آن‌ها مي‌آمد.


آب كيلويي
به آب‌هاي باز و بدون بطري كه به وسيله تانكرهاي قابل حمل و نقل در اختيار رزمندگان قرار مي‌گرفت گفته مي‌شد و اين اصطلاح در مقابل آب «آك‌بند» «آمولو» به كار برده مي‌شد كه تصفيه شده و با كيفيت بود.
1-نام تجاري يك نوع آب معدني است كه در قوطي‌هاي دربسته موقع عمليات‌ها از آن استفاده مي‌شد.

آبروي هيأت
كسي كه بچه‌هاي هيأت (گردان يا دسته) به ‌او مي‌باليدند و به وجودش افتخار مي‌كردند، يا به عبارت ديگر شأن و احترام مجموعه و دسته كه ‌همگي سعي در حفظ آن داشتند و اگر كسي از روي سادگي و بي‌اطلاعي حرفي مي‌زد كه موجب خنديدن حاضرين مي‌شد، يا در بحث‌ها به ‌اصطلاح «كم مي‌آورد» دوستانش به‌او مي‌گفتند: « آبروي هيأت را بردي.»

آبكش
كسي كه بدن او مثل آبكش سوراخ سوراخ بود، جاي سالم در بدن نداشت. هرچه جاي زخم و جراحت و تير و تركش بود.

آبگرمكن ايراني
به موشك‌هاي ساخت ايران، آبگرمكن ايراني مي‌گفتند.
موشك‌هاي 9 متري و 12 تيري كه در جنگ شهرها، براي زدن تأسيسات نظامي و اقتصادي دشمن استفاده مي‌شد، كه اشاره دارد به خوش هيكلي آن كه مثل آبگرمكن نفتي بزرگ و سنگين بوده است.

آبي ‌خاكي
اصل اصطلاح آبي خاكي در جبهه به نيروهاي مخصوص و غواصي اطلاق مي‌شد كه از كارآيي نسبتاً خوبي برخوردار بودند و در ارتش به "تكاور" و "رنجر" معروف‌اند؛ اين نيروها هم در خاك و خشكي عمل مي‌كنند و هم در آب.
اين اصطلاح به خودروها و نفربرهاي ادواتي كه هم در آب كارايي داشتند هم در خشكي نيز اطلاق مي شد.


آتش تداركات
همان آتشي كه قبل از رسيدن نيروها به خط اول دشمن براي سرگردم كردن مزدوران مي‌ريختند و در پناه اين آتش بود كه رزمندگان پيشروي مي‌كردند.

آتش فرستادن
آتش فرستادن با توپخانه، اسم كد بود، گلوله‌اي پرتاب كردن، تعبيري بود براي درخواست گلوله‌هاي فسفري كه دود سفيدرنگي از آن متصاعد مي‌شد، براي هدايت آتش تخمين‌زده مي‌شد، «سيگاري فرستادن» هم مي‌گفتند.


آتش گرفتن جنگل
وقتي شخصي ضمن تعريف واقعه‌اي به نقش خودش كه مي‌رسيد ناگزير اشاره‌اي هم به آن مي‌كرد تا حكايت جنبه افسانه به خود نگيرد آن وقت بود كه هركس چيزي از اين قبيل مي‌گفت: «جنگل آتش گرفت، آب بياوريد،‌ سوخت نابود شد و غيره...» و همه‌ي اين تعابير بدين منظور بود كه آن اعمال نيكي كه پاداش آن مثل درختي كه كاشته شده باشد از كثرت آن حالا تبديل به يك جنگل شده ولي به خاطر ريا و تظاهر به آن عمل آتش گرفته و نابود شده است.


آچار فرانسه ي گردان
نيرويي كه به درد همه كار مي‌خورد و بدون اين‌كه مسئول مستقيم كاري باشد، وقت و بي‌وقت و در همه‌ي شرايط وجودش مشكل‌گشا و سمبل كارآيي و توانايي و هنر بود.

آخر نيمه ي اول گل زدن
در نيمه‌ي اول خدمت پاسداري (وظيفه) كه مدت آن دو سال است، شربت شهادت را نوشيدن و به هدف رسيدن، يا به اصطلاح گل‌زدن و برنده شدن.


آدم آهني
كسي كه جاي سالم در بدن نداشت، مثل زمين زراعت، گويي تركش دشمن تنش را شخم‌زده. يك‌پارچه پوشيده‌ از آهن. كسي كه با وجود صدها تركش در بدن هم‌چنان در جبهه حضور داشت و اعتنايي به آن نمي‌كرد به شوخي بعضاً به چنين شخصي مي‌گفتند: «آهن‌ربا به بدنش مي‌چسبد.»

آدم بيدار كن
نمازشب خوان _ كسي كه در تاريكي مطلق سنگر، شب هنگام براي راز و نياز با خدا برمي‌خيزد و به ناگزير در آن بستر به هم فشرده، تا مي‌خواست براي وضو ساختن بيرون بيايد دست و پاي بعضي از بچه‌ها را لگد كرده و از خواب بيدارشان مي‌كرد.

آرپاره
خمپاره‌اي كه ته ‌آن را به عنوان خرج براي آرپي‌جي استفاده مي‌كردند. دو حرف اول آن از «آرپي‌جي» و بقيه‌ي حروف از «خمپاره» گرفته شده بود. يعني سلاحي كه از تركيب خمپاره و آرپي‌جي به وجود آمده بود. «آرپاره» را گاهي «خم‌پيچي» هم مي‌گفتند.


آرپي ‌جي زدن به خاكريز
وسط حرف كسي، صحبت كردن و صحبت او را قطع كردن، اصطلاحات «لنگه پوتين پرت كردن»، «اعلام كد كردن» و «روي فركانس رفتن» نيز به همين معنا هستند.
افرادي كه حرفشان قطع شده بود هم بيشتر مي‌گفتند: «پايت گلي نشود»، «وقتي دوتا دوشكا كار مي‌كنند، يك كلاش نمي‌آيد وسط تق‌تق كند.» يا «خشاب كه پر نمي‌كنيم»، «خاكريز كه نمي‌‌زنيم.» و...

آرپي‌جي‌زن
آرپي‌جي‌زن: كسي كه در حضور جمعي از شخصي تعريف مي‌كرد. البته نسبت به آن‌چه انجام داده است، نه حمد و مدح براي كارهاي نكرده.
شخص برمي‌آشفت و مي‌گفت: «آرپي‌جي‌زن، يعني كارم را خراب نكن و آن‌چه در مبارزه با نفس و خودسازي به دست آورده‌ام بر باد نده».


آش خرگوشي
آش و خوراك. غذايي كه در آن از هويج زياد استفاده مي‌شد، معمولاً هويج‌ها را درشت درشت و در كنار سيب زميني و لوبيا در آن خرد كرده بودند و آدم را به ياد غذاي خرگوش‌ها مي‌انداخت.

آقا گل
در جبهه وقتي مي‌خواستند يكي از برادران را كه نام او را نمي‌دانستند صدا كنند، مي‌گفتند: آقا گل! آقا گل! و يا به عبارتي مثل: "آقا برادر!"، "اخوي برادر" و "برادر" و نمي‌گفتند: ببين، چيز، فلاني، آقا و از اين قبيل حرف‌ها كه پشت جبهه معمول بود.

آماده به خواب
منتظر لغو آماده‌باش و مهيا براي به بستر رفتن. مواقعي كه مسأله‌ي خاصي پيش مي‌آمد و يا براي آمادگي رزمي و روحي نيمه‌هاي شب آماده‌باش مي‌دادند، بچه‌ها به شوخي مي‌گفتند: «آماده به خواب» يعني آماده‌ام تا دستور آماده‌باش لغو شود و بخوابم.

آمپر جبهه
دعا، چيزي كه با آن اخلاص اتصال با خدا را در جبهه مثل آمپر اندازه‌گيري مي‌‌كردند. وقتي توجه و توسل به ‌ائمه عليهم السلام به ‌اوج خود (نقطه‌ي جوش و خروش) مي‌رسيد، مي‌گفتند: «آمپر جبهه به 100 رسيده‌ است.» «آمپر چسبيده به صد» نيز مي‌گفتند، خصوصاً بعد از زيارت عاشورا.

آمپول معنويت
فرد بسيار مخلص و متقي، كسي كه تزريق چند «سي سي» از اخلاص او كافي بود تا به ‌اصطلاح يك «مريض قلبي‌» را از مرگ حتمي‌ نجات دهد.
كسي كه همه سعي مي‌كردند با او غذا بخورند، راه بروند، مصاحبت داشته باشند، در صف نماز كنار او بايستند، و خلاصه بيمار او باشند، تا با واسطه يا بي‌واسطه ‌از خلوص او برخوردار شده، در اين راه به رشد و تعالي برسند.


آهن ‌رباي قلب ها
جبهه‌ي جنگ، منطقه‌ي عملياتي. آن‌جا كه همه‌ي‌ اشخاص و اصناف را دور شمع وجود خود در آن برهه از زمان جمع كرده، صغير و كبير را شيفته و مجذوب خود ساخته بود.

آهن ربا
كنايه ‌از حضور مداوم بسيجي در جبهه بود. به طوري كه آن‌قدر زخمي (مجروح) شده بود كه جاي سالم در بدنش نبود و آن‌قدر تركش به بدنش خورده بود كه اگر آهن‌ربا به بدنش نزديك مي‌كرديم، جذب آن مي‌شد و يا به عبارت ديگر بدنش مثل آهن‌ربا، تير و تركش‌ها را جذب مي‌نمود.

ابابيل
گلوله‌هايي كه توسط رزمندگان به سوي مزدوران بعثي پرتاب مي‌شد، تعبيري بود مأخوذ از «طيراً ابابيل» در سوره‌ي فيل مرغاني كه سپاه فيل سوار ابرهه را كه كم به ويراني خانه‌ي خدا بسته بود، با سنگ‌هاي سجيل «دوزخي» سنگ‌باران و تنشان را چون علفي زير دندان حيوان خرد كرد.


اتاق خادمين
اتاق فرماندهان چادر و سنگرهاي فرماندهان. نسبت خادمين را كه فرماندهان بيش از هرچيز و هركس به خود مي‌پسنديدند از وقتي در جبهه رايج شد كه امام خميني (ره) فرمانده‌ي كل قوا فرمودند: «به من خدمتگزار بگوييد بهتر است از اين‌كه رهبر بگوييد».

اتوبوس بهشت
خمپاره و گلوله‌ي توپ و تانك و امثال آن. بدين خاطر كه بچه‌ها بعضاً به وسيله‌ي اصابت آن‌ها به فيض شهادت مي‌رسيدند و به بهشت خشنودي حق تعالي راه مي‌يافتند، گويي اين توپ و خمپاره‌ها، اتوبوس مخصوص بهشت بود كه همراهان خود را به مقصود و مقصد مي‌رساند.

اتوبوس سوار شدن
در جبهه اگر رزمندگان مي‌خواستند به همديگر التماس دعا بگويند، مي‌گفتند: «اتوبوس سوار شدي ما را هم سوار كن!» يعني در راه رسيدن به محبوب و خشنودي او ما پياده‌ايم و تو سواره و سزوار نيست كه سواره رعايت حال پياده را نكند. قدر مشترك تشبيه اتوبوس سوارشدن به نماز شب خواندن در ظرفيت چهل سرنشين داشتن اتوبوس و استحباب دعا براي چهل مؤمن در قنوت نماز شب بود.

اتوبوس هوايي
اتوبوس به هواپيماي باربري سي _ 130 گفته مي‌شد. زيرا ظرفيت و گنجايش زيادي داشت. مثل اتوبوس نسبت به ساير وسايل نقليه‌ي سواري ديگر.

اجر شما با امور مالي
وقتي كسي براي انجام كار بهانه مي‌آورد يا مشخص مي‌شد كه كار براي رضاي خدا انجام نگرفته، به شخص مورد نظر مي‌گفتند: «اجرت با امور مالي» يعني كار قربة‌الي‌الله نمي‌كني، پس حواله‌ات به فرد دنيوي و جزاي كار را به بنده‌ي‌ خدا واگذار مي‌كردند.


ادبات، ادااطوار
اين اصطلاح براي واحد «ادوات» كه محل سلاح‌هاي سنگين از قبيل: خمپاره، گرينوف و ضدهوايي بود به كار مي‌رفت كه كنايه از ادب كردن دشمن هنگام رزم داشت. از آن‌جايي كه نيروهاي اين واحد در هنگام درگيري از حركات و جنب و جوش بسيار برخوردار بودند، به اين واحدها واحد ادااطوار نيز مي‌گفتند.


ادركني
«ادركني» به جاي اين‌كه بگويند مواضع دشمن را بزن يا زير آتش بگير، مي‌گفتند «ادركني».


اژدهاي هفت سر
آنتن بي‌سيم را از آن جهت كه هفت قطعه بود، هفت سر و بدان دليل كه وسيله‌ي مهمي در جنگ بود، اژدها مي‌گفتند.

اصالت وجودي
كسي كه اول غذا مي‌خورد بعد نمازش را مي‌خواند، به وجود بيشتر مي‌رسد تا سجود! اصل برايش شكم بوده و به آن بيشتر ايمان دارد. البته نوعي مزاح بود «اول وجود بعداً سجود».


اصلاح دامادي
اصلاح سر و صورت قبل از عمليات، اصلاحي كه براي بعضي رزمندگان اصلاح آخر بود، هماناني‌ كه در حين عمليات به شهادت مي‌رسيدند و با سر و رويي آراسته، در جوار حق مأوا مي‌گرفتند.

اضافه ‌كاري
نمازشب خواندن و تهجد. پاسي از شب گذشته، وقتي همه خوب خوابشان مي‌برد، كساني بودند كه ‌از چادر و سنگر بيرون مي‌زدند و تا صبح، حسابي‌ با خدا حال و حول مي‌كردند؛ يعني همان «پالگدكن»‌ها، «فانوس به دست»‌ها و كساني كه «عطششان زيا د بود» و بعد از روشن شدن هوا يكي‌يكي سر و كله‌شان پيدا مي‌شد، بچه‌ها هم با آن‌كه مي‌دانستند موضوع از چه قرار است، رو به آن‌ها مي‌كردند كه: «معلوم هست كجاييد؟» بعد خودشان اضافه مي‌كردند: «لابد طبق معمول رفته بوديد اضافه‌كاري!»

افقي برگشتن
وقتي كسي به منطقه اعزام مي‌شد، با پاهاي خودش مي‌رفت (به صورت عمودي) و وقتي شهيد مي‌شد، به صورت درازكش او را از جبهه (به صورت افقي) به شهر برمي‌گرداندند. اين اصطلاح مترادف با شهيد شدن بود.

الاغ هوايي
هواپيماي سي يكصدوسي (c.130) هواپيمايي كه خدا ساخته‌اش براي بار بردن، از سلاح‌هاي سبك و نيمه‌سنگين و سنگين رزمي تا وسايل نقليه‌اي كه بايد در كار دفاع باشند، همه و همه مهمان خوانده و ناخوانده‌ي اين هواپيماي باربري بودند؛ اين الاغ مدرن پيچ و مهره‌اي كه ظرفيت نسبتاً خوبي هم براي اين قبيل نقل و انتقالات داشت.


التماس غيبت
به ياد ما هم باش، ما را هم به خاطر بياور ولو با غيبت كردن! ولو در وصف كردن به بدي. كنايه از اين‌كه اگر نام ما قابل بر زبان راندن در مواقع مناسب و مطلوب نبود، براي مورد غيبت قرار گرفتن هم آماده هستيم.


الريا سنتي
ريا كردن آيين من است. هيچ‌كس به اندازه‌ي من متظاهر نيست. كنايه از اين‌كه من خودم از عالم و آدم بدترم، به گونه‌اي شكسته‌نفسي و ملامت بود.


الك كردن
بد غذا خوردن_ اسراف به وسيله حيف و ميل كردن و ريختن مقداري از خوراك به داخل سفره هنگام كشيدن غذا و خوردن آن.

الله اكبر
اين عبارت براي درخواست آتش ادوات يا توپخانه به كار برده مي‌شد و در جواب او قبضه‌دار و مسئول آتش مي‌گفت: «جانم فداي رهبر» يعني آتش را فرستادم، تحويل بگير.

اِم چماق
سلاح ام (1.M) سلاحي كه به جاي گرم بودن و خاصيت و كاربرد جنگي داشتن به چوب و چماقي مي‌ماند كه بايد آن را به عنوان سلاح سرد بلند كني و بر فرق خصم بكوبي، خصوصاً وقتي فشنگ در آن گير مي‌كند كه اگر در چنين وضعي، وزن و سنگيني آن را هم به اين رديف مشكلاتش اضافه كنيم، شايد چيزي از يك چماق كم نداشته باشد.


املتي
لباس رنگ رو رفته‌ي ‌از كار افتاده كه ‌از بس از آن كار كشيده، مثل رنگ گوجه و تخم مرغ و تركيب اين دو شده ‌است .به لباس‌هاي چريكي (پلنگي) داراي رنگ‌هاي سبز و قرمز، زرد و مشكي نيز مي‌گفتند.


امورخالي
امور مالي. به ‌اين علت كه غالباً خالي از وجه نقد بود اطلاق مي‌شد. كم نبود بچه‌هايي كه چند ماه و گاه چند سال ماهانه‌شان عقب افتاده بود، غير از كساني كه ‌اصلاً مراجعه نمي‌كردند و خود را طلبكار نمي‌دانستند.

انا اعطينايي
نماز بدون طول و تفصيل، استفاده ‌از اذكار و اوراد به نحو مختصر و مفيد، كش و قوس ندادن حمد و سوره. قرائت سوره‌هايي مانند «انا اعطيناك الكوثر» بعد از سوره‌ي حمد به جاي سوره‌هاي بلند نظير سوره‌ي «بقره» و «آل عمران».
اين عبارت را جايي به كار مي‌بردند كه ‌امام جماعت اهل نماز خواندن با حوصله و سر فرصت بود، در چنين مواقعي قبل از قامت بستن وي، براي اين‌كه بگويند بعد از نماز كار داريم زياد معطل نكن، مي‌گفتند: «انا اعطينايي بخوان.»


ايراني صحبت كردن
وقتي دو نفر در جمع بچه‌هاي فارسي زبان، با همديگر تركي صحبت مي‌كردند، و بقيه مي‌خواستند بگويند طوري صحبت كنيد كه ما هم بفهميم، مي‌گفتند: ايراني صحبت كنيد يا مي گفتند: «لطفاً بزنيد كانال يك». يعني ما چيزي از صحبت‌هاي شما نمي‌فهميم.


ايستگاه كسي را گرفتن
وقتي كسي فرد مخاطب را روي وضعيت موردنظر خود نگه مي‌داشت، و به اصطلاح پشت جبهه‌اي‌ها آن فرد را سر كار مي‌گذاشت، اين عبارت و عبارت «فركانسش را گرفته‌اند» به كار برده مي‌شد، كه هر دو از اصطلاحات بچه‌هاي مخابرات بود. هم‌چنين وقتي دو نفر با هم گفت‌وگو مي‌كردند و شخص ثالثي به ناگاه وارد مباحثه‌ي آن‌ها مي‌شد، به شوخي رو به وي كرده مي‌گفتند: «ازفركانس ما برو بيرون».

آتش خاموش کن:آتش قبضه های خودی،وقتی نیروهای دشمن به شدت مواضع ما را می کوبیدند،با پرتاب اولین گلوله های ایران ناگهان توپ خانه شان از حملات خود می کاست و چون اصولا آتش ریختن را عراقی ها شروع می کردند نیروهای خودی "آتش خاموش کن"می شدند.
آجر
شهید،کد رمز در اصطلاح بی سیم.
پنیر مانده،خشک شده و از دهان افتاده و بی وصرف.

آجر پلاستیکی:
کتلت از نوع جبهه ای آن،غذایی سخت و سفت و خفه کننده،همان خوراکی که وقتی کسی در خوردن آن به زحمت می افتاد به او می گفتند"سمبه بدهم؟با آفتابه آب بیاورم؟"
آچار فرانسه:
مسئول تدارکات یگان،کسی که همه کار از او بر می آمد و به امور مختلف مسلط بود.

آچار همه کاره:
چفیه،پارچه ای که از آن به جای سفره،لنگ حمام،تور ماهی گیری،حوله،باند زخم و امثال آن استفاده می کردند.


آخ جون مرخصی:
جراحت ناشی از ترکش کوچک که به مرخصی و رفتن به عقب منجر می شد.کنایه است از اهل مبارزه و مقاومت نبودن!


آخرین صراط:
نقطه اوج درگیری،خط پایان،محل شهادت،موضعی خطرناک و مرگ آفرین.

آخرین نامه:
وصیت نامه

آخرین هشدار:
تیر مستقیم تانک،نشانه ای از جدی بودن جنگ و نزدیک بودن دشمن


آدامس شیک:
کد رمز:التماس دعای مخصوص،سفارشی،شبانه،یواشکی و کامل(کوتاه شده کلمات)"

آدم خفه کن:
چلو مرغ،غذای شب عملیات،کنایه از شهادت است که طبعا بعد از شام آخر احیانا محقق می شود.

آدم کُش گردان:
امدادگر!کنایه از ناشی بودن نیروهای امدادرسان خصوصا در شرایط عملیاتی و خطوط مقدم.


آدیداس بسیجی:
کفش کتانی راحت نسبت به پوتین ساق دار با بند بلند بدون زیپ.

آر.پی.جی.به برجک زدن:
مرخصی گرفتن از فرماندهی در شرایط آماده باش عمومی و حساس جنگ.


آر.پی.جی.زن.سفره:
فردی که لقمه های بزرگ می گرفت و غذا را نجویده می بلعید.

آسایشگاه سالمندان:
تدارکات گردان و لشگر،اشاره ای است به مسئولان تدارکات واحدها که معمولا از بین رزمندگان مسن انتخاب می شدند.

آش خور های حضرت مهدی(عج):
نیرو های رزمنده،بسیجیان.

آقای فروغی راد:
خمپاره منور

آنتن فرماندهی:
بی سیم فرماندهی


آهنگران گردان:
نیروی خوش صدا.

ابراهیم:
رزمنده ای که از آتش دشمن جان سالم به در می برد و کوچکترین جراحتی بر نمی داشت.

اتحادیه دکمه داران:
کسانی که دکمه بالای پیراهنشان همیشه بسته بود.


احمد بودن:
آمادگی رزمی داشتن،اسم رمز و کد بی سیم بود،گفته میشد:احمد باشید،یعنی آماده باشید.


اذان گفتن:
گلوله باران دشمن در سپیده دم،وسیله دعوت به حق و سبب خیر شدن.


ارحم،درهم:
اذیتم نکن اذیتت نکنم،کمکم کن هر چند ناچیز.

از آنها که...:
الغیبه اشد من الزنا،وقتی در خلال صحبت،کسی غیبت دیگری را می کرد می گفتند:"از آنها که..."،کنایه از ادامه ندادن گفت و گو و تذکر به حدیث فوق.

از جهنم تا بهشت:
از جبهه جنوب تا جبهه غرب کشور،اشاره ای است به گرمای منطقه خوزستان و سردسیری و سر سبزی غرب.

استامبولی:
ماشین حمل شهید در اصطلاح بی سیم و کد رمز.گفتخ می شد:"استامبولی می خواهیم تا آجر(شهید)ها را جا به جا کند".


اسلحه بی فشنگ:
آفتابه دستشویی!ئسیله ای که گفته می شد رزمندگان در تاریکی شب بارها با آن از دشمن اسیر گرفتند.

اشکانیان،صفویان،سامانیان:
به ترتیب:خانواده داغدار شهدا،افراد همیشه در صف کوپن و کسانی که از این جنگ طرفی بستند و به سرو سامانی رسیدند.به مزاح،این سه دسته را سه طایفه و قشر مردم در جنگ بر می شمردند


اصول سه گانه تدارکات:
داشتیم،تمام شد،فعلا نداریم ،به شما تعلق نمی گیرد!قسمت سوم مخصوص وقتی بود که بچه ها موجودی را می دیدند و تدارکات چی دیگر اصل آن را نمی توانست حاشا کند.

اطلاعات تدارکات:
بچه های شکمو،کسانی که به خاطر رودربایستی با شکمشان و مراجعه مکرر به تدارکات،به صورت علنی و پنهانی و تک و پاتک همیشه حساب موجودی آذوقه و تنقلات دستشان بود!

اطلاعات عملگی:
واحد اطلاعات عملیات،واحدی که نسبت به سایر واحد های سازمان رزم گرفتاری و مسئولیت بیشتری داشت.

التماس پتو:
تقاضای جای برای خوابیدن،به معنی جا باز کردن در کنار خود.


الذین امنون وقت چایی گشنه مون:
درخواست چای و غذا از شهردار و مسئول سنگر یا چادر با چاشنی مزاح و بدون تحکم.



الهی ضعف بدنی و دقت جلدی:
خدایا دقت کن جلد ما پاره نشود،به کنایه تعبیری بود که در مواقع بمباران و جنگیدن به کار می رفت.

انجمن خروسان جنگی:
نیروهای تبلیغات،بچه هایی که بخشی از وظیفه شان توجه داشتن به اوقات شرعی و اقامه نماز پنج گانه بود.


اوشین پلو:
برنج سفید بدون مخلفات.

ایران تایر:
پوتین های بسیجی.


ایران گونی:
شلوار و اورکت بسیجی ساخت وطن.


ایستگاه بدنسازی:
ایستگاه صلواتی.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)

 

 

http://www.uplooder.net/img/image/9/cf95a5568e74f6bceb1cdd81794d507b/%D8%AD%D8%B3%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C__%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_(6).jpg

 

6

Share this post


Link to post
Share on other sites
چشـم چــران : دیــده بـان
 

عشــقِ حـوری : عـاشـق شهــادت بـودن

کـَـلّـه پـَر : سنگــرسـاز

لالــه زار : میــدانِ میــن

برمی گـردم ! یـا با رخـت ، یـا با تخـت ، یـا با یـخ :

یا زنـده میـمانم ، یـا مجـروح می شــوم ، یـا شهـید می شـوم .

پیـــاز : مــداح گــُردان

بـرادر عبـدالله : صـدا کـردن رزمنـده ای کـه اسمش را نمـی دانستــن

بــرادر مُستحَـب : رزمنــده ای کـه بفهمـی نفهمــی محـاسن داشــت

بـرادر واجــب : رزمنــده ای کـه محـاسن کـامل و بلنــدی داشــت

بـوی چلـوکباب : بـوی شـب عملیـات

تـرکش پـلو : عـدس پـلو

تجــدیدی : مجـروح شـدن و بـه شهــادت نـرسیــدن

پـلاستیک پلـو : غذایی که به جای ظرف ، داخل پلاستیک می ریختن و به خط می فـرستـادن
 

هیـئتـی خـوردن : دستـه جمعـی تو یـه ظـرف غـذا خـوردن


 
 
5

Share this post


Link to post
Share on other sites

ایستگاه بدنسازی:
ایستگاه صلواتی.


با آفتابه چای شیرین خوردن:
موفق به گرفتن مرخصی از فرمانده نشدن و با حال زار به چادر برگشتن.



با بیل خمپاره ریختن:
آتش شدید دشمن روی مواضع خودی،نه یکی یکی،بلکه مثل سوخت ریختن در کوره و آتشگاه با بیل.


با جعبه گوجه حمل کردن:
شهید بچه سال که میشد او را با جعبه گوجه هم حمل کرد.



با چوب کبریت خلال کردن:
دست شستن از غیبت و بد گویی کردن از این و آن،وقتی کسی در جمع شروع به غیبت می کرد می گفتند:"این چوب را بگیر و لای دندانهایت را خلال کن"کنایه از این که دهان و دندان هایت آلوده به گوشت بدن برادر مرده ات شده است.


باغبان:
مسئول واحد تخریب که یکی از وظایفش کاشتن مین بر سر راه نیروهای دشمن و جمع کردن مین های آنها بود.


بالش سر خود:
پای مصنوعی که جانبازان در هر شرایطی آن را از جای خود در می آوردند و زیر سرشان می گذاشتند.

 

5

Share this post


Link to post
Share on other sites

ایستگاه بدنسازی:
ایستگاه صلواتی.


با آفتابه چای شیرین خوردن:
موفق به گرفتن مرخصی از فرمانده نشدن و با حال زار به چادر برگشتن.



با بیل خمپاره ریختن:
آتش شدید دشمن روی مواضع خودی،نه یکی یکی،بلکه مثل سوخت ریختن در کوره و آتشگاه با بیل.


با جعبه گوجه حمل کردن:
شهید بچه سال که میشد او را با جعبه گوجه هم حمل کرد.



با چوب کبریت خلال کردن:
دست شستن از غیبت و بد گویی کردن از این و آن،وقتی کسی در جمع شروع به غیبت می کرد می گفتند:"این چوب را بگیر و لای دندانهایت را خلال کن"کنایه از این که دهان و دندان هایت آلوده به گوشت بدن برادر مرده ات شده است.


باغبان:
مسئول واحد تخریب که یکی از وظایفش کاشتن مین بر سر راه نیروهای دشمن و جمع کردن مین های آنها بود.


بالش سر خود:
پای مصنوعی که جانبازان در هر شرایطی آن را از جای خود در می آوردند و زیر سرشان می گذاشتند.

 

 

 

http://www.nooreaseman.com/forum260/thread25888.html

4

Share this post


Link to post
Share on other sites

برادر عبدا… : برای صدا زدن رزمنده ای که اسمش را نمیدانستند.

 

تجدیدی : مجروح شدن و به شهادت نرسیدن!

 

حلوا خور : کسیکه هرگز شهید نمیشود و از همه عملیاتها سالم باز میگردد!

...

 

پا لگدکن : نماز شب خوان (وقتی همه خواب بودن تو تاریکی بیدار میشد پاها رو لگد میکرد)

 

بی ترمز : بسیجی، عاشق خاکریز اول (حکایت از شجاعت و به کام خطر رفتن)

 

ترکش اواخواهری : ترکش فوق العاده ریز و ناچیز که اصابت آن اسباب خجالت بود!

 

چشم چران : دیده بان!

 

ترکش با معرفت : ترکشی که زوزه کشان می آمد و از بالای سر رد میشد و راه خودش را ادامه میداد و به کسی آسیب نمیرساند!

 

آجر : پنیر مونده و خشک شده!

 

آچار همه کاره : چفیه (پارچه ای که ازآن به جای باند زخم،سفره،حوله و… استفاده میشد)

 

دکمه تقوا : دکمه بالایی پیراهن!

 

اهل دل : طعنه به فرد شکمو!

 

ترکش پلو : عدس پلو!

 

پرچم : غذایی که بعضا شب ها میدادن که شامل گوجه و خیار و پنیر بود!

 

دلبر و دلاور : قطار مسیر تهران اهواز ، موقعی که  اهواز می رفت بهش می گفتن دلاور و موقعی که تهران می رفت بهش میگفتن دلبر!

4

Share this post


Link to post
Share on other sites

"بزمنده" نیرویی که در منطقه مانده اما عملیاتی نشده بود و به محض اینکه پایش را از خط بیرون گذاشته به مرخصی رفته بود عملیات می شد و او از عملیات جا مانده بود، خودش را "بازمانده" یا "بزمنده" می دانست و مرتب خود را ملامت می کرد که ای کاش قلم پایم می شکست و به مرخصی نمی رفتم [بعضی ها فقط وقتی عملیات نبود به جبهه می رفتند! به اینها به جای رزمنده، بزمنده می گفتند]

 

 

"بنیان مغشوش" سر و وضع نامرتب داشتن، به خود نرسیدن، نظم و انضباط یک نظامی را نداشتن، آشفته و به هم ریخته بودن. این عبارت را در مقابل "بنیان مرصوص" می گفتند که حکایت از نظامی تمام عیار بودن می کرد و ملهم بود از آیه شریفه قران در وصف مومنین [چیلی ویلی هم گفته می شد هم آوا با چرب و چیلی]

 

 

"بچه های الاهی قلبی" بچه های الاهی قلبی محجوب، نماز شب خوان ها، کسانی که دائم در حال راز و نیاز و استغاثه با خدا بودند، افراد بسیار کم حرف، کم غذا و آرام و بی آزار، آنقدر که گویی مصداق قلبی محجوب بودند. [به اینطور افراد دکمه تقوا هم گفته می شد. معمولا اینها دکمه ی یقه را هم می بستند و بستن دکمه ی یقه برای نشان دادن بیشتر تقوا جا افتاده بود]

 

 

 

"بیل مکانیکی" قاشق بزرگ غذاخوری که مقدار قابل توجهی غذا در آن جا می گرفت و در هر نوبت بالا و پایین رفتن می توانست کار را در غذا خوردن دسته جمعی و در یک ظرف به جایی برساند که همه بچه ها با هم بگویند، برادر مسابقه نیست دستگرمی است، مسابقه شد خبرت می کنیم! [قبل از خوردن غذا، اگر جمع خودمانی بود معمولا گفته می شد برادرها توجه کنید! این فعلا تمرینه، مسابقه بعدا شروع میشه. یا گفته می شد کلوا واشربوا حتی تنفجروا در مقابل آیه ی کلوا واشربوا ولا تسرفوا و یا خواندن این دعا مرسوم شده بود «اللهم ارزقنا رزقاً حلالاً طیباً واسعا» که گاهی در آخر گفته می شد حالا با سر برید تو کاسه ها]

 

*معمولا بعضی وقت ها غذا در سینی های بزرگ ریخته می شد و هر چند نفر از آن استفاده می کردند.

 

 

"با گریه اومده" به محض اینکه سر و کله بچه های بسیجی فوق العاده کم سن و سال در خط و یا عقبه جبهه پیدا می شد، بزرگترها رو به یکدیگر کرده و با دست او را نشان می دادند و می گفتند: "با گریه آمده" کنایه از اینکه سن و سال او برای اعزام کافی نبوده و با دست بردن در شناسنامه و کلی گریه و زاری و التماس بر سر گرفتن مجوز اعزام، به جبهه راه پیدا کرده است.

 

 

"بوی دنیا میده" این اصطلاح برای کسانی که زیاد شوخی می کردند یا مرتب به مرخصی شهری می رفتند و در حال تماس تلفنی و تلگرافی با خانواده بودند و کمتر در نماز جماعت و مراسم دعا و نیایش حاضر می شدند، به کار می رفت. افرادی که آماده مرخصی رفتن بودند نیز بی نصیب نمی ماندند.

 

 

"بندحمالی" وسیله ای که از چهار طرف فانوسقه، که حامل سرنیزه، قمقمه آب، خشاب تیر، چند نارنجک و نظایر آن بود را نگه می دارد بند حمایل می گویند و بچه ها به شوخی آن را "چهار بند"، "بند حمالی" می گفتند.

 

 

"پیاز گردان" البته به مزاح اشاره ای بود به بعضی مداحان که کارشان درآوردن اشک نیروها بود و برای این منظور هر راهی که بلد بودند می رفتند و هر نغمه ای که می توانستند کوک می کردند صرف نظر از صحت و سقم و وقت و بی وقت خواندن آن!

 

 

"پوکه پرانی" به کسی که در بحث بیشتر سعی در قانع کردن بچه ها داشت، و در بند سخن منطقی نبود، گفته می شد. آسمان و ریسمان را به هم می بافت، تا حرفش را به کرسی بنشاند. به قول معروف، سخنش محلی از اعراب نداشت و رد یا قبولش در بین بچه ها مورد اعتنا نبود. همان که در تعبیر عامه در پشت جبهه و در شهر به او "خالی بند" می گفتند.

 

 

 

تا به نماز می ایستادی، یکی می گفت: واقعا این که می گویند نماز معراج مومن است، این نمازها را می گویند، نه نماز من و تو را. دیگری می گفت: من حاضرم هر چی عملیات رفته ام، بدهم دو رکعت نماز او را بگیرم. و سومی: مگر می دهد پسر؟ و از این قماش حرف ها. اگر تبسمی گوشه لبمان می نشست، بنا می کردن به تفسیر کردن: ببین! ببین! الان ملائکه دارند قلقلکش می دهند و این جا بود که دیگر، تبدیل به خنده می شد؛ خصوصا آن جا که می گفتند ملائکه نامحرم نیستند؟ و خودشان جواب می دادند: خب لابد با دستکش غلغلک می دهند. [یادم هست وقت دعا و نماز خواندن بچه ها یک نفر به جای التماس دعا می گفت رفتی تو حال دمپایی منم بیار!]

 

 

 

"حسین جان مادرم گفته غلامت باشم..." بعضی ها وقتی شوخیشان گل می کرد، دیگر ملاحظه هیچ چیز را نمی کردند. لب رودخانه، پاهایمان را از گرما داخل آب گذاشته بودیم و یکی از بچه ها داشت نوحه ای را زمزمه می کرد: حسین جان مادرم گفته غلامت باشم... که یک مرتبه او وارد می شد و بدون مفدمه دست کسی را که داشت می خواند گرفت و بلندش کرد که: راه بیفت، مادرت هم نمی گفت قبولت می کردم! و ما مانده بودیم که بخندیم و یا گریه کنیم. ظاهر همدیگر را خوب می شناختند؛ این بود که بلند شد، خودش را تکاند و غرغرکنان راه افتاد. [یکشب توی ستون و عملیات، یکی از بچه ها آرام صدای شیخ حسین انصاریان را دقیقا مثل خود او در می آورد و زمزمه می کرد و می خواند که توی این شب پر فیض و معنوی قبل از شهادت، یک چیزی بگم که دلاتون حسابی بسوزه و گریه کنید. اگرم گریه تون نگرفت بزنید پس گردن جلویی لااقل اون گریه کنه!]

 

 

 

"چرا ایستادی؟" معمولا در کارها به هم کمک می کردند؛ از چای درست کردن تا سنگر زدن و جنگیدن. کم اتفاق می افتاد یک نفر به کار باشد و بقیه تماشا کنند؛ خصوصا بین نیروهای قدیمی و به اصطلاح صدر اسلامی خیلی رایج بود. مشغول سنگر چیدن بودیم، یکی از نیروهای بسیجی دستش را زده بود به کمرش و ما را ورانداز می کرد، به او گفتم: اخوی چرا ایستادی؟ گفت: چه کار کنم؟ رفیق ما گفت: بنشین خستگی ات دربیاید دوباره بلند شو! بنده خدا با تردید شل شد روی زمین. احتمالا فهمید که ما منظور دیگری داریم.

...

 

 

پ ن: برای گذشتن از پست قبلی ناچار باید مطلبی می گذاشتم. اینها را از روی گوشی تایپ کردم. ضمن اینکه باید بگویم که جملات داخل کروشه از من است

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

میداین ننه:  

ساخت ننه. به شورت های فوق العاده گشاد و بلند و تا سر زانویی می گفتند. همان شورتهای «دونفره».یعنی شورتهایی که  اگر بشود تصور کرد  دو نفر به راحتی می توانند یکی از آنها را با هم بپوشند. «مید این ننه» در واقع ترجمه همان تعبیر «مامان دوز» است که پیش از این، صورت های دیگر آن را به عنوان اصطلاحات داشتیم؛ نظیر: «شورت خشت مالی»، «شورت با ایدئولوژی»، «شورت بلا تکلیف» و عناوین دیگر.

دستمال همه فن حریف:

چفیه (چپی)

دستمال نخی و نوعاً مربع شکل و چهار خانه یا راه راهی که به همه کار می آید. از هیچ زحمتی روگردان نیست. به هیچ کس و هیچ شرایطی نه نمی گوید. در فصل حرب و شجاعت باند روی زخم و جراحت است و وقت نظافت حوله حمام. برای سرمای زمستان شال گردن و شال کمر و کلاه است و در گرمای تابستان سایبان و اگر مرطوبش کنی و در جهت باد قرار دهی کولر آبی. برای سفره نان بودن چیزی کم ندارد، در عین حال تور ماهیگیری و صافی شربت است. در مجلس عزا دستمال اشک و آه و هنگام اقامه نماز عبای روی دوش بچه هاست. و بعد از شهادت، «ماترک» و همه مال و منالی است که از همرزمان باقی می ماند و یک عمر یادگاری که عطر خلوت و جلوت آن ها با خدا را دارد و در خطوط و نقوش آن می توان با همه حواس محضر ایشان را درک کرد.

شیخ اجل:

خمپاره 60. جنگ افزاری که بیش از هر سلاح دیگر با مأمور مرگ و قبض روح شبیه است.همان که از هیچ کس جز رسول خدا اذن دخول نگرفت. درست «سر به زنگاه» سر می رسد و بدون سر و صدا کار خودش را می کند؛ بر خلاف خمپاره ها و سلاحهای دیگر که جلوتر از خودشان سوتشان و پیش از انفجارشان ترس و دلهره و هیبتشان آدم را می کشد. همان سلاحی که به «نامرد» بودن شهرت دارد.

لشکر صلوات:

لشکر 27 حضرت رسول صلی الله و علیه و آله که وقتی برادری به صورت کامل از آن نام می‌برد و نام حضرتش را بر زبان جاری می ساخت، همه از حیث مستحب مؤکد بودن ذکر صلوات بعد از شنیدن نام آن بزرگوار به تبع حق متعال و ملائکة الله باید صلوات می فرستادند. و گاهی برای این که مجبور نباشند همه عبارت بگویند  یعنی لشکر 27 حضرت محمد رسول الله صلی الله علیه و آله - به گفتن لشکر صلوات بسنده می کردند.

 سوره رهایی بخش:

سوره والعصر از سوره های کوچک قرآن. 
سوره ای که آرام و آهنگ و نشان رهایی و خلاصی بود. بعد از نظام جمع، راهپیمایی و کوه پیمایی، صبحگاه و احیاناً شامگاه، سخنرانی های ارشادی و توجیهی، حسن ختام همه رنج و آلام و صبر و شکیبایی جسمی و روحی، آیات بینات این سوره بود، که همه با هم با لحن دلنشینی قرائت می کردند، به آخر بردن امور با خواندن سوره والعصر آنقدر سنت بود که مثل سوره الرحمن که گویی اختصاص به مجالس تذکر و ترحیم دارد و معمولاً برای اعلان ختم مجلس قرائت می شود، بای بسم الله اش که بر زبان جاری می شد، مثل آبی که روی آتش بریزند یا تن خسته و غبار آلود و گرمازده ای که به آبشار بسپارند، همه چیز کم کم خنک و مطبوع می شد و رو به آرامش می گذاشت.

اشاره بسیار ظریفی در تعبیر، دست بعضی سخت گیری ها و از اندازه به در بردن حرف ها را رو می کند. این همه عکس العمل جمعی بچه ها بود که در برخورد با قضیه ای از خود بروز می دادند.

ستاره شناس:

نماز شب خوان و شب زنده دار.

کسانی که وقتی بحث و درس جهت یابی از طریق آسمان و ستاره های ثابت و سیار بود، همه به آن ها خیره می شدند و با اشاره و کنایه می خواستند بفهمانند که: بگویید، مربی آموزش درست می گوید یا نه، و بعضی که همه جا پا پیچ آن ها می شدند، تا حرف مثلاً به ستاره بادبادکی می رسید که گفته می شود حدود ساعت سه بعد از نیمه شب درست وسط آسمان است یا ستاره دیگری که نزدیکی های اذان صبح در فلان نقطه دیده می شود و برادران می توانند ببینند، از گوشه و کنار تکه می آمدند که: نه آقا ما که هر شب می بینیم! سمت (مثلا) وسط نیست. این ادعا از آن ها که اصلاً این حرف ها به سایز ارتباطشان با خدا نمی خورد، موجب می شد تا بچه ها غش کنند از خنده

5

Share this post


Link to post
Share on other sites

سراسر سال های پر افتخار دفاع مقدس سرشار از افتخارات و خاطراتی است که رزمندگان دلیر اسلام آن را رقم زده اند، جبهه برای خود یک فرهنگ خاصی بود که در طول تاریخ جاری خواهد شد و فرهنگ سازی خواهد کرد.جبهه یک دانشگاه بود ، دانشگاه انسان سازی... فرهنگ اصطلاحات و لغاتی که در طول دفاع مقدس جریان داشت یادآور شور و نشاطی است که در آن سالها در میان رزمندگان جاری بوده است.پایگاه خط شکن نمونه کوچکی از آنها را در این مجموعه گردآوری کرده است...

الف

آ‌ب و روغن را چك كردن
منظور سر و سامان دادن به وضع خود و پيش‌بيني‌هاي لازم را براي پيمودن مسيرهاي طولاني در عمليات انجام دادن.
چرا كه در بين راه جايي براي رفع قضاي حاجت و رفع تشنگي و... نداشتيم.

آب زير كاه
غواصان و نيروهاي عملياتي كه در زير آب كار مي‌كردند و بايد از تيز هوشي و فراست بالايي برخوردار مي‌بودند، تا از نگاه دشمن پوشيده بمانند و زمينه را براي وارد عمل شدن نيروهاي ديگر فراهم كنند. اين عبارت تصرفي است در اصطلاح «آب زير كاه».

آب شنگولي
به نوشيدني خوش‌طعم مثل كمپوت سيب و گلابي،‌ گيلاس و آلبالو، نوشابه و مايعات خنك و مطبوعي كه در هواي گرم، وقتي كه از آسمان گويي آتش مي‌باريد، بچه‌ها را به وجد مي‌آورد و با نوشيدن آن به اصطلاح سرحال و شنگول مي‌شدند، گفته مي‌شد. خصوصاً در هنگامي كه عمليات بود و در راهپيمايي‌هاي بعضاً هفت تا هشت ساعته و زماني كه روز بالا مي‌آمد و جز خاكريز و چاله‌چوله‌هاي ناشي از انفجار و چفيه‌اي كه بر سر مي‌كشيدند هيچ سرپناه و سايباني نبود، اين نوشيدني به كمك آن‌ها مي‌آمد.

آب كيلويي
به آب‌هاي باز و بدون بطري كه به وسيله تانكرهاي قابل حمل و نقل در اختيار رزمندگان قرار مي‌گرفت گفته مي‌شد و اين اصطلاح در مقابل آب «آك‌بند» «آمولو» به كار برده مي‌شد كه تصفيه شده و با كيفيت بود.
1-نام تجاري يك نوع آب معدني است كه در قوطي‌هاي دربسته موقع عمليات‌ها از آن استفاده مي‌شد.

آبروي هيأت
كسي كه بچه‌هاي هيأت (گردان يا دسته) به ‌او مي‌باليدند و به وجودش افتخار مي‌كردند، يا به عبارت ديگر شأن و احترام مجموعه و دسته كه ‌همگي سعي در حفظ آن داشتند و اگر كسي از روي سادگي و بي‌اطلاعي حرفي مي‌زد كه موجب خنديدن حاضرين مي‌شد، يا در بحث‌ها به ‌اصطلاح «كم مي‌آورد» دوستانش به‌او مي‌گفتند: « آبروي هيأت را بردي.»

آبكش
كسي كه بدن او مثل آبكش سوراخ سوراخ بود، جاي سالم در بدن نداشت. هرچه جاي زخم و جراحت و تير و تركش بود.

آبگرمكن ايراني
به موشك‌هاي ساخت ايران، آبگرمكن ايراني مي‌گفتند.
موشك‌هاي 9 متري و 12 تيري كه در جنگ شهرها، براي زدن تأسيسات نظامي و اقتصادي دشمن استفاده مي‌شد، كه اشاره دارد به خوش هيكلي آن كه مثل آبگرمكن نفتي بزرگ و سنگين بوده است.

آبي ‌خاكي
اصل اصطلاح آبي خاكي در جبهه به نيروهاي مخصوص و غواصي اطلاق مي‌شد كه از كارآيي نسبتاً خوبي برخوردار بودند و در ارتش به "تكاور" و "رنجر" معروف‌اند؛ اين نيروها هم در خاك و خشكي عمل مي‌كنند و هم در آب.
اين اصطلاح به خودروها و نفربرهاي ادواتي كه هم در آب كارايي داشتند هم در خشكي نيز اطلاق مي شد.

آتش تداركات
همان آتشي كه قبل از رسيدن نيروها به خط اول دشمن براي سرگردم كردن مزدوران مي‌ريختند و در پناه اين آتش بود كه رزمندگان پيشروي مي‌كردند.

آتش فرستادن
آتش فرستادن با توپخانه، اسم كد بود، گلوله‌اي پرتاب كردن، تعبيري بود براي درخواست گلوله‌هاي فسفري كه دود سفيدرنگي از آن متصاعد مي‌شد، براي هدايت آتش تخمين‌زده مي‌شد، «سيگاري فرستادن» هم مي‌گفتند.

آتش گرفتن جنگل
وقتي شخصي ضمن تعريف واقعه‌اي به نقش خودش كه مي‌رسيد ناگزير اشاره‌اي هم به آن مي‌كرد تا حكايت جنبه افسانه به خود نگيرد آن وقت بود كه هركس چيزي از اين قبيل مي‌گفت: «جنگل آتش گرفت، آب بياوريد،‌ سوخت نابود شد و غيره...» و همه‌ي اين تعابير بدين منظور بود كه آن اعمال نيكي كه پاداش آن مثل درختي كه كاشته شده باشد از كثرت آن حالا تبديل به يك جنگل شده ولي به خاطر ريا و تظاهر به آن عمل آتش گرفته و نابود شده است.

آچار فرانسه ي گردان
نيرويي كه به درد همه كار مي‌خورد و بدون اين‌كه مسئول مستقيم كاري باشد، وقت و بي‌وقت و در همه‌ي شرايط وجودش مشكل‌گشا و سمبل كارآيي و توانايي و هنر بود.

آخر نيمه ي اول گل زدن
در نيمه‌ي اول خدمت پاسداري (وظيفه) كه مدت آن دو سال است، شربت شهادت را نوشيدن و به هدف رسيدن، يا به اصطلاح گل‌زدن و برنده شدن.

آدم آهني
كسي كه جاي سالم در بدن نداشت، مثل زمين زراعت، گويي تركش دشمن تنش را شخم‌زده. يك‌پارچه پوشيده‌ از آهن. كسي كه با وجود صدها تركش در بدن هم‌چنان در جبهه حضور داشت و اعتنايي به آن نمي‌كرد به شوخي بعضاً به چنين شخصي مي‌گفتند: «آهن‌ربا به بدنش مي‌چسبد.»

آدم بيدار كن
نمازشب خوان _ كسي كه در تاريكي مطلق سنگر، شب هنگام براي راز و نياز با خدا برمي‌خيزد و به ناگزير در آن بستر به هم فشرده، تا مي‌خواست براي وضو ساختن بيرون بيايد دست و پاي بعضي از بچه‌ها را لگد كرده و از خواب بيدارشان مي‌كرد.

آرپاره
خمپاره‌اي كه ته ‌آن را به عنوان خرج براي آرپي‌جي استفاده مي‌كردند. دو حرف اول آن از «آرپي‌جي» و بقيه‌ي حروف از «خمپاره» گرفته شده بود. يعني سلاحي كه از تركيب خمپاره و آرپي‌جي به وجود آمده بود. «آرپاره» را گاهي «خم‌پيچي» هم مي‌گفتند.

آرپي ‌جي زدن به خاكريز
وسط حرف كسي، صحبت كردن و صحبت او را قطع كردن، اصطلاحات «لنگه پوتين پرت كردن»، «اعلام كد كردن» و «روي فركانس رفتن» نيز به همين معنا هستند.
افرادي كه حرفشان قطع شده بود هم بيشتر مي‌گفتند: «پايت گلي نشود»، «وقتي دوتا دوشكا كار مي‌كنند، يك كلاش نمي‌آيد وسط تق‌تق كند.» يا «خشاب كه پر نمي‌كنيم»، «خاكريز كه نمي‌‌زنيم.» و...

آرپي‌جي‌زن
آرپي‌جي‌زن: كسي كه در حضور جمعي از شخصي تعريف مي‌كرد. البته نسبت به آن‌چه انجام داده است، نه حمد و مدح براي كارهاي نكرده.
شخص برمي‌آشفت و مي‌گفت: «آرپي‌جي‌زن، يعني كارم را خراب نكن و آن‌چه در مبارزه با نفس و خودسازي به دست آورده‌ام بر باد نده».

آش خرگوشي
آش و خوراك. غذايي كه در آن از هويج زياد استفاده مي‌شد، معمولاً هويج‌ها را درشت درشت و در كنار سيب زميني و لوبيا در آن خرد كرده بودند و آدم را به ياد غذاي خرگوش‌ها مي‌انداخت.

آقا گل
در جبهه وقتي مي‌خواستند يكي از برادران را كه نام او را نمي‌دانستند صدا كنند، مي‌گفتند: آقا گل! آقا گل! و يا به عبارتي مثل: "آقا برادر!"، "اخوي برادر" و "برادر" و نمي‌گفتند: ببين، چيز، فلاني، آقا و از اين قبيل حرف‌ها كه پشت جبهه معمول بود.

آماده به خواب
منتظر لغو آماده‌باش و مهيا براي به بستر رفتن. مواقعي كه مسأله‌ي خاصي پيش مي‌آمد و يا براي آمادگي رزمي و روحي نيمه‌هاي شب آماده‌باش مي‌دادند، بچه‌ها به شوخي مي‌گفتند: «آماده به خواب» يعني آماده‌ام تا دستور آماده‌باش لغو شود و بخوابم.

آمپر جبهه
دعا، چيزي كه با آن اخلاص اتصال با خدا را در جبهه مثل آمپر اندازه‌گيري مي‌‌كردند. وقتي توجه و توسل به ‌ائمه عليهم السلام به ‌اوج خود (نقطه‌ي جوش و خروش) مي‌رسيد، مي‌گفتند: «آمپر جبهه به 100 رسيده‌ است.» «آمپر چسبيده به صد» نيز مي‌گفتند، خصوصاً بعد از زيارت عاشورا.

آمپول معنويت
فرد بسيار مخلص و متقي، كسي كه تزريق چند «سي سي» از اخلاص او كافي بود تا به ‌اصطلاح يك «مريض قلبي‌» را از مرگ حتمي‌ نجات دهد.
كسي كه همه سعي مي‌كردند با او غذا بخورند، راه بروند، مصاحبت داشته باشند، در صف نماز كنار او بايستند، و خلاصه بيمار او باشند، تا با واسطه يا بي‌واسطه ‌از خلوص او برخوردار شده، در اين راه به رشد و تعالي برسند.

آهن ‌رباي قلب ها
جبهه‌ي جنگ، منطقه‌ي عملياتي. آن‌جا كه همه‌ي‌ اشخاص و اصناف را دور شمع وجود خود در آن برهه از زمان جمع كرده، صغير و كبير را شيفته و مجذوب خود ساخته بود.

آهن ربا
كنايه ‌از حضور مداوم بسيجي در جبهه بود. به طوري كه آن‌قدر زخمي (مجروح) شده بود كه جاي سالم در بدنش نبود و آن‌قدر تركش به بدنش خورده بود كه اگر آهن‌ربا به بدنش نزديك مي‌كرديم، جذب آن مي‌شد و يا به عبارت ديگر بدنش مثل آهن‌ربا، تير و تركش‌ها را جذب مي‌نمود.

ابابيل
گلوله‌هايي كه توسط رزمندگان به سوي مزدوران بعثي پرتاب مي‌شد، تعبيري بود مأخوذ از «طيراً ابابيل» در سوره‌ي فيل مرغاني كه سپاه فيل سوار ابرهه را كه كم به ويراني خانه‌ي خدا بسته بود، با سنگ‌هاي سجيل «دوزخي» سنگ‌باران و تنشان را چون علفي زير دندان حيوان خرد كرد.

اتاق خادمين
اتاق فرماندهان چادر و سنگرهاي فرماندهان. نسبت خادمين را كه فرماندهان بيش از هرچيز و هركس به خود مي‌پسنديدند از وقتي در جبهه رايج شد كه امام خميني (ره) فرمانده‌ي كل قوا فرمودند: «به من خدمتگزار بگوييد بهتر است از اين‌كه رهبر بگوييد».

اتوبوس بهشت
خمپاره و گلوله‌ي توپ و تانك و امثال آن. بدين خاطر كه بچه‌ها بعضاً به وسيله‌ي اصابت آن‌ها به فيض شهادت مي‌رسيدند و به بهشت خشنودي حق تعالي راه مي‌يافتند، گويي اين توپ و خمپاره‌ها، اتوبوس مخصوص بهشت بود كه همراهان خود را به مقصود و مقصد مي‌رساند.

اتوبوس سوار شدن
در جبهه اگر رزمندگان مي‌خواستند به همديگر التماس دعا بگويند، مي‌گفتند: «اتوبوس سوار شدي ما را هم سوار كن!» يعني در راه رسيدن به محبوب و خشنودي او ما پياده‌ايم و تو سواره و سزوار نيست كه سواره رعايت حال پياده را نكند. قدر مشترك تشبيه اتوبوس سوارشدن به نماز شب خواندن در ظرفيت چهل سرنشين داشتن اتوبوس و استحباب دعا براي چهل مؤمن در قنوت نماز شب بود.

اتوبوس هوايي
اتوبوس به هواپيماي باربري سي _ 130 گفته مي‌شد. زيرا ظرفيت و گنجايش زيادي داشت. مثل اتوبوس نسبت به ساير وسايل نقليه‌ي سواري ديگر.

اجر شما با امور مالي
وقتي كسي براي انجام كار بهانه مي‌آورد يا مشخص مي‌شد كه كار براي رضاي خدا انجام نگرفته، به شخص مورد نظر مي‌گفتند: «اجرت با امور مالي» يعني كار قربة‌الي‌الله نمي‌كني، پس حواله‌ات به فرد دنيوي و جزاي كار را به بنده‌ي‌ خدا واگذار مي‌كردند.

ادبات، ادااطوار
اين اصطلاح براي واحد «ادوات» كه محل سلاح‌هاي سنگين از قبيل: خمپاره، گرينوف و ضدهوايي بود به كار مي‌رفت كه كنايه از ادب كردن دشمن هنگام رزم داشت. از آن‌جايي كه نيروهاي اين واحد در هنگام درگيري از حركات و جنب و جوش بسيار برخوردار بودند، به اين واحدها واحد ادااطوار نيز مي‌گفتند.

ادركني
«ادركني» به جاي اين‌كه بگويند مواضع دشمن را بزن يا زير آتش بگير، مي‌گفتند «ادركني».

اژدهاي هفت سر
آنتن بي‌سيم را از آن جهت كه هفت قطعه بود، هفت سر و بدان دليل كه وسيله‌ي مهمي در جنگ بود، اژدها مي‌گفتند.

اصالت وجودي
كسي كه اول غذا مي‌خورد بعد نمازش را مي‌خواند، به وجود بيشتر مي‌رسد تا سجود! اصل برايش شكم بوده و به آن بيشتر ايمان دارد. البته نوعي مزاح بود «اول وجود بعداً سجود».

اصلاح دامادي
اصلاح سر و صورت قبل از عمليات، اصلاحي كه براي بعضي رزمندگان اصلاح آخر بود، هماناني‌ كه در حين عمليات به شهادت مي‌رسيدند و با سر و رويي آراسته، در جوار حق مأوا مي‌گرفتند.

اضافه ‌كاري
نمازشب خواندن و تهجد. پاسي از شب گذشته، وقتي همه خوب خوابشان مي‌برد، كساني بودند كه ‌از چادر و سنگر بيرون مي‌زدند و تا صبح، حسابي‌ با خدا حال و حول مي‌كردند؛ يعني همان «پالگدكن»‌ها، «فانوس به دست»‌ها و كساني كه «عطششان زيا د بود» و بعد از روشن شدن هوا يكي‌يكي سر و كله‌شان پيدا مي‌شد، بچه‌ها هم با آن‌كه مي‌دانستند موضوع از چه قرار است، رو به آن‌ها مي‌كردند كه: «معلوم هست كجاييد؟» بعد خودشان اضافه مي‌كردند: «لابد طبق معمول رفته بوديد اضافه‌كاري!»

افقي برگشتن
وقتي كسي به منطقه اعزام مي‌شد، با پاهاي خودش مي‌رفت (به صورت عمودي) و وقتي شهيد مي‌شد، به صورت درازكش او را از جبهه (به صورت افقي) به شهر برمي‌گرداندند. اين اصطلاح مترادف با شهيد شدن بود.

الاغ هوايي
هواپيماي سي يكصدوسي (c.130) هواپيمايي كه خدا ساخته‌اش براي بار بردن، از سلاح‌هاي سبك و نيمه‌سنگين و سنگين رزمي تا وسايل نقليه‌اي كه بايد در كار دفاع باشند، همه و همه مهمان خوانده و ناخوانده‌ي اين هواپيماي باربري بودند؛ اين الاغ مدرن پيچ و مهره‌اي كه ظرفيت نسبتاً خوبي هم براي اين قبيل نقل و انتقالات داشت.

التماس غيبت
به ياد ما هم باش، ما را هم به خاطر بياور ولو با غيبت كردن! ولو در وصف كردن به بدي. كنايه از اين‌كه اگر نام ما قابل بر زبان راندن در مواقع مناسب و مطلوب نبود، براي مورد غيبت قرار گرفتن هم آماده هستيم.

الريا سنتي
ريا كردن آيين من است. هيچ‌كس به اندازه‌ي من متظاهر نيست. كنايه از اين‌كه من خودم از عالم و آدم بدترم، به گونه‌اي شكسته‌نفسي و ملامت بود.

الك كردن
بد غذا خوردن_ اسراف به وسيله حيف و ميل كردن و ريختن مقداري از خوراك به داخل سفره هنگام كشيدن غذا و خوردن آن.

الله اكبر
اين عبارت براي درخواست آتش ادوات يا توپخانه به كار برده مي‌شد و در جواب او قبضه‌دار و مسئول آتش مي‌گفت: «جانم فداي رهبر» يعني آتش را فرستادم، تحويل بگير.

اِم چماق
سلاح ام (1.M) سلاحي كه به جاي گرم بودن و خاصيت و كاربرد جنگي داشتن به چوب و چماقي مي‌ماند كه بايد آن را به عنوان سلاح سرد بلند كني و بر فرق خصم بكوبي، خصوصاً وقتي فشنگ در آن گير مي‌كند كه اگر در چنين وضعي، وزن و سنگيني آن را هم به اين رديف مشكلاتش اضافه كنيم، شايد چيزي از يك چماق كم نداشته باشد.

املتي
لباس رنگ رو رفته‌ي ‌از كار افتاده كه ‌از بس از آن كار كشيده، مثل رنگ گوجه و تخم مرغ و تركيب اين دو شده ‌است .به لباس‌هاي چريكي (پلنگي) داراي رنگ‌هاي سبز و قرمز، زرد و مشكي نيز مي‌گفتند.

امورخالي
امور مالي. به ‌اين علت كه غالباً خالي از وجه نقد بود اطلاق مي‌شد. كم نبود بچه‌هايي كه چند ماه و گاه چند سال ماهانه‌شان عقب افتاده بود، غير از كساني كه ‌اصلاً مراجعه نمي‌كردند و خود را طلبكار نمي‌دانستند.

انا اعطينايي
نماز بدون طول و تفصيل، استفاده ‌از اذكار و اوراد به نحو مختصر و مفيد، كش و قوس ندادن حمد و سوره. قرائت سوره‌هايي مانند «انا اعطيناك الكوثر» بعد از سوره‌ي حمد به جاي سوره‌هاي بلند نظير سوره‌ي «بقره» و «آل عمران».
اين عبارت را جايي به كار مي‌بردند كه ‌امام جماعت اهل نماز خواندن با حوصله و سر فرصت بود، در چنين مواقعي قبل از قامت بستن وي، براي اين‌كه بگويند بعد از نماز كار داريم زياد معطل نكن، مي‌گفتند: «انا اعطينايي بخوان.»

ايراني صحبت كردن
وقتي دو نفر در جمع بچه‌هاي فارسي زبان، با همديگر تركي صحبت مي‌كردند، و بقيه مي‌خواستند بگويند طوري صحبت كنيد كه ما هم بفهميم، مي‌گفتند: ايراني صحبت كنيد يا مي گفتند: «لطفاً بزنيد كانال يك». يعني ما چيزي از صحبت‌هاي شما نمي‌فهميم.

ايستگاه كسي را گرفتن
وقتي كسي فرد مخاطب را روي وضعيت موردنظر خود نگه مي‌داشت، و به اصطلاح پشت جبهه‌اي‌ها آن فرد را سر كار مي‌گذاشت، اين عبارت و عبارت «فركانسش را گرفته‌اند» به كار برده مي‌شد، كه هر دو از اصطلاحات بچه‌هاي مخابرات بود. هم‌چنين وقتي دو نفر با هم گفت‌وگو مي‌كردند و شخص ثالثي به ناگاه وارد مباحثه‌ي آن‌ها مي‌شد، به شوخي رو به وي كرده مي‌گفتند: «ازفركانس ما برو بيرون».

آتش خاموش کن:آتش قبضه های خودی،وقتی نیروهای دشمن به شدت مواضع ما را می کوبیدند،با پرتاب اولین گلوله های ایران ناگهان توپ خانه شان از حملات خود می کاست و چون اصولا آتش ریختن را عراقی ها شروع می کردند نیروهای خودی "آتش خاموش کن"می شدند.
آجر
شهید،کد رمز در اصطلاح بی سیم.
پنیر مانده،خشک شده و از دهان افتاده و بی وصرف.

آجر پلاستیکی:
کتلت از نوع جبهه ای آن،غذایی سخت و سفت و خفه کننده،همان خوراکی که وقتی کسی در خوردن آن به زحمت می افتاد به او می گفتند"سمبه بدهم؟با آفتابه آب بیاورم؟"
آچار فرانسه:
مسئول تدارکات یگان،کسی که همه کار از او بر می آمد و به امور مختلف مسلط بود.

آچار همه کاره:
چفیه،پارچه ای که از آن به جای سفره،لنگ حمام،تور ماهی گیری،حوله،باند زخم و امثال آن استفاده می کردند.

آخ جون مرخصی:
جراحت ناشی از ترکش کوچک که به مرخصی و رفتن به عقب منجر می شد.کنایه است از اهل مبارزه و مقاومت نبودن!

آخرین صراط:
نقطه اوج درگیری،خط پایان،محل شهادت،موضعی خطرناک و مرگ آفرین.

آخرین نامه:
وصیت نامه

آخرین هشدار:
تیر مستقیم تانک،نشانه ای از جدی بودن جنگ و نزدیک بودن دشمن

آدامس شیک:
کد رمز:التماس دعای مخصوص،سفارشی،شبانه،یواشکی و کامل(کوتاه شده کلمات)"

آدم خفه کن:
چلو مرغ،غذای شب عملیات،کنایه از شهادت است که طبعا بعد از شام آخر احیانا محقق می شود.

آدم کُش گردان:
امدادگر!کنایه از ناشی بودن نیروهای امدادرسان خصوصا در شرایط عملیاتی و خطوط مقدم.

آدیداس بسیجی:
کفش کتانی راحت نسبت به پوتین ساق دار با بند بلند بدون زیپ.

آر.پی.جی.به برجک زدن:
مرخصی گرفتن از فرماندهی در شرایط آماده باش عمومی و حساس جنگ.

آر.پی.جی.زن.سفره:
فردی که لقمه های بزرگ می گرفت و غذا را نجویده می بلعید.

آسایشگاه سالمندان:
تدارکات گردان و لشگر،اشاره ای است به مسئولان تدارکات واحدها که معمولا از بین رزمندگان مسن انتخاب می شدند.

آش خور های حضرت مهدی(عج):
نیرو های رزمنده،بسیجیان.

آقای فروغی راد:
خمپاره منور

آنتن فرماندهی:
بی سیم فرماندهی

آهنگران گردان:
نیروی خوش صدا.

ابراهیم:
رزمنده ای که از آتش دشمن جان سالم به در می برد و کوچکترین جراحتی بر نمی داشت.

اتحادیه دکمه داران:
کسانی که دکمه بالای پیراهنشان همیشه بسته بود.

احمد بودن:
آمادگی رزمی داشتن،اسم رمز و کد بی سیم بود،گفته میشد:احمد باشید،یعنی آماده باشید.

اذان گفتن:
گلوله باران دشمن در سپیده دم،وسیله دعوت به حق و سبب خیر شدن.

ارحم،درهم:
اذیتم نکن اذیتت نکنم،کمکم کن هر چند ناچیز.

از آنها که...:
الغیبه اشد من الزنا،وقتی در خلال صحبت،کسی غیبت دیگری را می کرد می گفتند:"از آنها که..."،کنایه از ادامه ندادن گفت و گو و تذکر به حدیث فوق.

از جهنم تا بهشت:
از جبهه جنوب تا جبهه غرب کشور،اشاره ای است به گرمای منطقه خوزستان و سردسیری و سر سبزی غرب.

استامبولی:
ماشین حمل شهید در اصطلاح بی سیم و کد رمز.گفتخ می شد:"استامبولی می خواهیم تا آجر(شهید)ها را جا به جا کند".

اسلحه بی فشنگ:
آفتابه دستشویی!ئسیله ای که گفته می شد رزمندگان در تاریکی شب بارها با آن از دشمن اسیر گرفتند.

اشکانیان،صفویان،سامانیان:
به ترتیب:خانواده داغدار شهدا،افراد همیشه در صف کوپن و کسانی که از این جنگ طرفی بستند و به سرو سامانی رسیدند.به مزاح،این سه دسته را سه طایفه و قشر مردم در جنگ بر می شمردند

اصول سه گانه تدارکات:
داشتیم،تمام شد،فعلا نداریم ،به شما تعلق نمی گیرد!قسمت سوم مخصوص وقتی بود که بچه ها موجودی را می دیدند و تدارکات چی دیگر اصل آن را نمی توانست حاشا کند.

اطلاعات تدارکات:
بچه های شکمو،کسانی که به خاطر رودربایستی با شکمشان و مراجعه مکرر به تدارکات،به صورت علنی و پنهانی و تک و پاتک همیشه حساب موجودی آذوقه و تنقلات دستشان بود!

اطلاعات عملگی:
واحد اطلاعات عملیات،واحدی که نسبت به سایر واحد های سازمان رزم گرفتاری و مسئولیت بیشتری داشت.

التماس پتو:
تقاضای جای برای خوابیدن،به معنی جا باز کردن در کنار خود.

الذین امنون وقت چایی گشنه مون:
درخواست چای و غذا از شهردار و مسئول سنگر یا چادر با چاشنی مزاح و بدون تحکم.


الهی ضعف بدنی و دقت جلدی:
خدایا دقت کن جلد ما پاره نشود،به کنایه تعبیری بود که در مواقع بمباران و جنگیدن به کار می رفت.

انجمن خروسان جنگی:
نیروهای تبلیغات،بچه هایی که بخشی از وظیفه شان توجه داشتن به اوقات شرعی و اقامه نماز پنج گانه بود.

اوشین پلو:
برنج سفید بدون مخلفات.

ایران تایر:
پوتین های بسیجی.

ایران گونی:
شلوار و اورکت بسیجی ساخت وطن.

ایستگاه بدنسازی:
ایستگاه صلواتی.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now