Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

سرتیپ خلبان " رحمان قضات "

در يكي از شهرستانهاي استان مركزي به دنيا آمد. در سال 1352 وارد هوانيروز شد و طي اين سال ها فرماندهي گروهان، گردان، رياست ركن 3 پايگاه ها و دانشكده علوم و فنون را بر عهده  داشته است. اهل تدريس هم بود؛ چرا كه مدتي به عنوان استاد دانشكده علوم و فنون دانشگاه افسري فعاليت  مي كرد. آخرين سمت او جانشيني هوانيروز بود. وي پس از 33 سال خدمت صادقانه در سال 1385 بازنشسته شد

اين ها تنها برگي از دفتر زندگي امير سرتيپ دوم خلبان رحمان قضات است كه در گفت وگو با ما به آن اشاره شده است. اكنون به اتفاق پاي صحبت هاي اين خلبان تيزپرواز هوانيروز مي نشينيم:

 

به عنوان نخستين سوال؛ به نحوه ورودتان به هوانيروز اشاره كنيد و اينكه در چه پايگاه ها و مسووليت هايي ايفاي خدمت كرده ايد؟

در سال 1352 وارد هوانيروز شدم، بعد از اين كه دروس مقدماتي و پايه اي را طي كردم؛ در دانشكده پرواز هوانيروز واقع در اصفهان مرحله پرواز را آغاز كردم و پس از سپري شدن دوره پرواز پايه،‌ نشان خلباني دريافت نمودم. سپس به دليل نظر مثبت اساتيد در اصفهان ماندگار شدم و هدايت بالگرد كبري را برعهده گرفتم. پس از طي دوره خلباني كبري، دوره  استاد خلباني را هم گذراندم. در اواخر سال 1354 بود كه به عنوان خلبان كبري از مركز آموزش فارغ التحصيل شدم. روزها و ماهها گذشت تا اينكه پاي مسايل انقلاب و تظاهرات به اصفهان باز شد. همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، درگيري گروهك هاي تروريستي و منافقين در كردستان شروع شد و من به همراه گروهي از افسران جوان هوانيروز (خلبان) به آنجا اعزام شديم.

هنگام پرواز در كردستان بچه هاي پايگاه كرمانشاه مورد هدف تيراندازي ضد انقلاب ها قرار گرفتند و تعدادي از بالگردها با خسارت هاي جدي مواجه شدند. خاطرم هست در ارديبهشت سال 1358، 12 فروند بالگرد كبري راهي مناطق كردستان شد و ما از طريق اصفهان، تهران و زنجان در اروميه مستقر شديم و از آنجا پروازهاي خود را به سمت كردستان آغاز كرديم. قبل از پرواز نيز فرماندهان توصيه هاي لازم را به ما كردند كه تا حد ممكن از خطر دوري كنيم. در آن مقطع زماني، قائله كردستان به اوج خود رسيده بود و از طرفي ضد انقلاب ها با تمام توان در منطقه حضور داشتند. تمامي محورها بسته بود، ديگر هيچ راه زميني براي رفت و آمد وجود نداشت. آنها مردم عادي را با محبت هاي فريبنده خود گمراه مي كردند وتنها نقاطي كه در اختيار نيروهاي انقلابي قرار داشت؛ پادگان هاي نظامي بود. به عنوان مثال در سنندج و سقز فقط در پادگان ها نيروهاي انقلاب حضور داشتند.

در آن شرايط از نظر لجستيكي، انتقال نيرو، غذا، امكانات و تجهيزات، تنها از راه هوا امكان پذير بود، چرا كه هر زمان كه نيروي زميني قصد حركت به سوي كردستان را داشت مورد حمله ضد انقلاب ها قرار مي گرفت. در نهايت مسوولين كشور احساس كردند به غير از هوانيروز، هيچ يگاني نمي تواند اين پايگاه ها را تامين و تجهيز كند. بنابراين در سال هاي ابتدايي انقلاب اسلامي به وي‍‍‍‍‍‍‍ژه از سال هاي 1357 تا 1360 بيشترين پروازها در كردستان انجام شد و هوانيروز هم  بيش از 60 هزار ساعت پرواز در كردستان انجام داد. علت اين ميزان پرواز اين بود كه بنا به دستور فرماندهان، پادگان ها بايد حفظ مي شدند و نتيجه حاصل از اين كار هم به مرور مشاهده شد. به طوري كه شهرهاي استان كردستان و راههاي عبور و مرور اين استان  آزاد شد و در اواخر سال 1361 منطقه  كردستان به طور كامل از وجود گروهك هاي منافق و ضد انقلاب پاك سازي شد و آرامش بار ديگر به اين منطقه بازگشت.

 

هوانيروز يك يگان غني پروازي است كه يگان هاي لجستيكي و پشتيباني اين يگان از اهميت ويژه اي بر خوردار است، با توجه به پيروزي انقلاب اسلامي و خروج بسياري از مستشاران خارجي، آيا هوانيروز در انجام ماموريتش با مشكل و كمبودي مواجه شد؟

زماني كه انقلاب به پيروزي رسيد در مركز آموزش بالغ بر يك هزار آمريكايي استقرار داشتند و زماني كه آنها قصد خروج از كشور را داشتند بارها اعلام مي كردند كه به علت عدم توانايي اداره يگان هاي فني، به زودي برمي گرديم. البته در اوايل انقلاب با مشكل خاصي در انبارها مواجه نبوديم. انبارها درآن مقطع زماني از نظر قطعات مجهز بود. اما در بخش پرواز با مشكلاتي مواجه بوديم. خروج آمريكايي ها مصادف بود با مقطع حساس برگزاري كلاس هاي آموزشي و آنها اساتيد اين كلاس هاي آموزشي بودند و طبيعتاً ما در آن زمان با مشكل عديده اي در اين زمينه مواجه بوديم. فارغ التحصيلان ما هم از تجربه كاري مناسبي برخوردار نبودند. به همين علت هر از چند گاهي با سانحه مواجه مي شديم. اما ناچار بوديم در آن زمان مشكلات را به جان بخريم. خلبانان هم به طور نسبي تجربه پرواز پيدا مي كردند و همين امر موجب شد بحران هاي آن سال ها را يكي پس از ديگري سپري كرده و به يك استقلال و انسجامي قوي در هوانيروز دست پيدا كنيم.

 

 

درحالي در غائله كردستان و مبارزه با ضد انقلاب ها هوانيروز خوش درخشيد كه پس از مدتي، جنگ بر كشورمان تحميل شد. هوانيروز چگونه توانست  همزمان در دو جبهه كردستان و عراق حضور داشته باشد؟

در شرايطي جنگ در 31 شهريور 1359 آغاز شد كه اين سال ها اوج غائله كردستان بود؛ يعني در اين مدت، گاهي خلبانان هوانيروز هم در صحنه نبرد كردستان و هم در جنگ حضور داشتند. به عبارتي ديگر در سال هاي 60و61 هوانيروز در هر دو جبهه مشغول به نبرد بود. اما خوشبختانه با توجه به جوان بودن نيروها و بهره گيري از توانايي هايشان، توانستيم از عهده اين قبيل مشكلات بر آييم. در آن سال ها ما در عمليات جنوب شركت مي كرديم و سپس به كردستان اعزام مي شديم. خلبانان ساعت ها پرواز مي كردند ولي هيچگاه از خستگي دم نمي زدند و اين نشان از روحيه بالاي خلبانان هوانيروز در آن شرايط سخت داشت. هوانيروز همانطور كه در ابتداي صحبت هايم اشاره كردم بيش از 60 هزار ساعت پرواز عملياتي در كردستان انجام داد و همزمان در دو جبهه كردستان و عراق حضور چشمگير و موفقيت آميز داشت.

 

 

ما در دفاع مقدس  برگ هاي برنده اي داشتيم كه به پشتوانه آن توانستيم 8 سال جنگ را مديريت و اداره كنيم. يكي از اين برگ هاي برنده «هوانيروز» بود. از ديدگاه شما؛ چرا هوانيروز يكي از برگ هاي برنده ما بود؟

زماني كه عراق با 12 لشكر از جنوب و غرب به ايران حمله كرد؛ همه جوانب حمله را سنجيده بود. آنها از تضعيف ارتش اطلاع داشتند و از شرايط پادگان ها مطلع بودند. اما شايد يكي از نكاتي كه صدام و اطرافيانش به آن توجه نكرده بودند «هوانيروز» بود.

فرماندهان ارتش عراق از هوانيروز ايران شناخت كافي نداشتند؛ فكرش را نمي كردند كه هوانيروز با توجه به شرايط انقلاب و خروج آمريكايي ها از ايران به يك يگان پويا و فعال تبديل گرديده است.‌ آنها تصور مي كردند هوانيروز زمين گير شده و همين كوته نگري آنها، بيشترين ضربه را به عراق وارد كرد. توجه داشته باشيد در روزهاي اول جنگ ما تنها لشكر 92 زرهي و تيپ هاي 84 و 37 را در جنوب داشتيم. زماني كه دشمن بعثي حمله به ايران را آغاز كرد ما در وضعيت مطلوب نظامي قرار نداشتيم،‌ چرا كه مدت سربازي از 2 سال به 1 سال تقليل يافته بود كه در نتيجه آن، ‌بخش عمده اي از نيروهاي وظيفه ما كاهش يافته بودند. بسياري از انتقالات نسنجيده و بدون حساب انجام  شد و اين امر سبب گرديد دشمن تا پشت كارخانه نبرد اهواز و ‌پل نادري دزفول      پيش روي كند و خرمشهر، آبادان و دشت جنوب را به اشغال خود درآورد. البته آنها به خيال خام خود تصور مي كردند طي 5 روز ايران را خواهند گرفت اما با دفاع جانانه نيروي زميني ارتش و از جمله لشكر 92 زرهي، تيپ 84 ، تيپ 37 و ديگر      يگان هاي اين نيرو و ورود هوانيروز، اين خيال خام آنها به رويايي بدل شد كه تا پايان جنگ به حقيقت نپيوست. با آنكه هوانيروز در سال 1340 تشكيل شد اما رسماً در زمينه بالگرد و پرواز، از سال 53 و54 شروع به كار كرد. هموطنان ما هم به دليل حضور هوانيروز در اصفهان با اين يگان آشنايي نداشتند، اما در مدت كوتاهي با توان نظامي هوانيروز آشنا شدند و دشمن همواره از حضور هوانيروز درصحنه هاي نبرد دچار ترس و دلهره مي شد.

همزمان با حمله رژيم بعث عراق به خاك ايران، هوانيروز در ساعت10صبح  اول مهر 1359پرواز خود را به سوي مناطق جنوب آغاز كرد. بالگردهاي هوانيروز ابتدا به طرف جنوب در مسجد سليمان پرواز و سپس در دزفول و اهواز مستقر شدند. از آن زمان خلبانان جوان پروازهاي خود را در منطقه آغاز كردند. اما شرايط پرواز براي آنان متفاوت بود؛ خلبان هاي هواپيماي كبري با آنكه تجربه كردستان را داشتند ولي با توجه به باز بودن دشت هاي جنوب در ديد مستقيم دشمن قرار داشتند. بسياري از خلبانان به سرعت خود را با شرايط وفق   داده و با نيروهاي دشمن درگير مي شدند. آنها منطقه را شناسايي و اطلاعات را به قرارگاه هاي اهواز، دزفول منتقل مي كردند. در برخي از مواقع آنان با كمك افسران اطلاعاتي نيروي زميني، از طريق بالگرد به شناسايي منطقه         مي پرداختند تا منطقه را به خوبي مورد ارزيابي قرار دهند. در مجموع هوانيروز كليد اصلي عمليات ها در دوران دفاع مقدس بود و در روزهاي اول جنگ در صدر يگان هاي فعال قرار داشت و با همكاري ديگر يگان ها توانست مانع پيش روي دشمن شود.

 

 

به عقيده شما نقطه اوج افتخارات هوانيروز طي 8 سال دفاع مقدس را دركدام عمليات ها مي توان ديد؟

هوانيروز درعمليات هاي مختلفي همچون: ثامن الائمه ، فتح المبين، خيبر، بدر در جنوب و والفجر2، خوارزم در غرب حضوري فعال داشت، اما به طور كلي حضور هوانيروز درتمامي عمليات ها يك ضرورت و الزام بود. بنا به گفته فرماندهان آن زمان، هوانيروز يك كليد براي ارتش محسوب مي شد كه با پروازهايش اثرگذاري اش در جنگ را به رخ دشمن مي كشيد.

هوانيروز همواره اصل غافل گيري را در دستور كار خود قرار مي داد و 24 ساعت قبل از انجام عمليات در محل مستقر مي شد. وضعيت را تجزيه و تحليل مي كرد و در صورتي كه امكان عمليات وجود نداشت آن را زودتر از موعود به فرماندهان گزارش مي-كرد تا مانع از انجام عمليات شوند.

عمليات خيبر هم محل ديگري براي افتخار آفريني خلبانان هوانيروز بود. ما در آن عمليات بايد هلي برن انجام مي داديم. هيچ اطلاعي از وضعيت موجود در جزيره نداشتيم. تنها سند اطلاعاتي ما فيلم بي كيفيتي بود كه در آن جاده اي به طول 2 كيلومتر نمايان بود و ديگر هيچ، پروازها قرار بود در شب صورت گيرد، مسيرها نامشخص بود و در اين ميان وضعيت نامساعد جوي نيز باعث شد كه يكي از بالگردها به دليل ناتواني در حفظ تعادل سقوط كند و 33 نفر از رزمندگان به شهادت برسند.

اين حادثه موجب شد عراقي ها از هدف ما با خبر شوند و سر راه نيروهاي ايراني كمين كنند. بنا به دستور امام خميني(ره)،  جزاير مجنون بايد حفظ مي شد، پس تمامي تلاش ها براي حفظ جزاير مجنون بايد صورت مي گرفت. در ابتدا قرار بود هوانيروز طي 48 ساعت راه را براي نيروهاي پياده باز كند اما با توجه به مشكلات پيش آمده، خلبانان ما پس از 12  روز توانستند مسير را براي تردد نيروهاي خودي باز كنند. ما در آن عمليات ضربات سنگيني به دشمن وارد كرديم و همانند ديگر عمليات ها سربلند بيرون آمديم. اما پس از اين  اقدامات براي حفظ جزاير مجنون، ارتش رژيم بعث براي تلافي شكست بيكار ننشست و هواپيماهاي pc7 خود كه بسيار سبك هستند را راهي نبرد كرد تا مانع از انجام هلي برن شوند. خلبانان هوانيروز با اينكه براي نخستين بار در مقابل pc7 قرار مي گرفتند با اجراي يك برنامه ريزي دقيق و مداوم توانستند به مقابله با اين هواپيماهاي سبك بپردازند.

مسوولان و ساير فرماندهان ارتش مي دانستند با حفظ جزاير مجنون تصرف بصره دور از انتظار نخواهد بود به همين دليل از جزاير مجنون به عنوان يك سرپل استفاده كردند و در ادامه، عمليات هاي رمضان، خيبر، بدر، والفجر8، كربلاي4 و 5 را در دستور كار قرار دادند كه هوانيروز در تمامي اين عمليات ها حضوري فعال و درخشان داشت و نقش خود را به خوبي ايفا كرد.

 

شما در چه عمليات هايي افتخار حضور داشتيد؟

به غير از حضورم در كردستان طي روزهاي اول جنگ در تمامي عمليات هاي جنوب به غير از ثامن الائمه و در عمليات هاي غرب نيز در ولفجر2، بيت المقدس2 و3 همراه با پشتيباني اصفهان شركت داشتم. البته من اين افتخار را دارم كه در طول تاريخ هوانيروز بيشترين ساعت پرواز با بالگرد كبري را به خود اختصاص دهم و به همين خاطر در سال 68 از سوي فرماندهان مورد تشويق قرار بگيرم.

 

آيا سانحه اي هم در طول خدمت و پروازهاي انجام شده براي شما رخ داد؟         

در آن سال ها در ميان خلبانان هوانيروز مطرح شده بود كه هر خلباني با بيشترين سانحه مواجه شود او يك قهرمان است كه بنده از ابتداي حضورم با اين جمله مخالف بودم. به نظرم بروز هر سانحه هزينه هاي مالي سنگيني را بر پيكره هوانيروز وارد مي كرد   به طوري كه در صورت تعويض يك قطعه بايد هزينه هاي گزافي از بيت المال صرف تعمير و جايگزيني شود. بنابراين به عنوان ليدر تيم پرواز به خلبانان توصيه مي كردم بيشترين ضربه زدن در مقابل كمترين ضربه خوردن از خلبانان يك قهرمان مي سازد.

طول دوران پرواز نيز تنها يك بار آن هم در عمليات كربلاي 5 به دليل غرور زياد با سانحه مواجه شدم. عمليات كربلاي 5 محلي  بود براي درخشش بالگردهاي كبري. جنگ خون بود با زره و عملياتي بود كه هر دو طرف شمشيرهاي خود را از رو بسته بودند. هدف از عمليات كربلاي 5 به دست آوردن بصره بود و دشمن تلاش داشت مانع از وقوع اين اتفاق شود. در آن زمان به دليل تحريم ها، توپخانه ها سهميه بندي شده بودند. سيستم بالگرد هاي ما ديگر از نظر فني سالم نبودند و در تيراندازي با هر كدام از اين فروندها به گونه اي به مشكلي برمي خورديم. در كربلاي 5 احساس كردم بيش از حد معمول شليك انجام دادم و همواره سعي داشتم مورد هدف خود را پس از انجام شليك مشاهده كنم. به همين خاطر پس از شليك با كمي تاخير حالت تدافعي به خود    مي گرفتم كه در نهايت مورد تيررس يك تك تيرانداز عراقي قرار گرفتم و او سيستم برق بالگرد را از كار انداخت اين تنها  سانحه اي بود كه در مدت اين سال ها براي من رخ داد. من در طول تاريخ پرواز خود همواره با علم به جلو حركت كردم و هر زمان كه احساس كردم بر منطقه احاطه ندارم به سرعت از منطقه خارج و پس از يك تجزيه و تحليل از منطقه عملياتي، بار ديگر به صحنه نبرد برمي گشتيم.

 

در پايان خاطره اي از دوران پروازي خود بيان فرماييد؟

در عمليات كربلاي 5، تيم پروازي ما دومين پرواز را به سمت شلمچه انجام داد. اطلاعات دريافتي ما از افسر پرواز با مشاهدات عيني تفاوت داشت. وضعيت نامناسب جوي سبب شده بود تا ديد ما به منطقه محدود شود؛ به طوري كه حد مجاز حركت خود را به سوي خاك عراق و انجام عمليات را ندانيم. اين محدوديت ديد موجب شد كه بيش از حد وارد خاك عراق شويم و بر روي     تانك هاي آماده شليك عراقي ها قرار بگيريم. اما پس از متوجه شدن ماجرا، به تيم پرواز اعلام كردم كه سريعاً محل را ترك كنند.

من به عنوان خلبان آخرين فروند خاك عراق را ترك كردم و در زمان بازگشت خاك ريز بزرگي توجه ام را جلب كرد. در آن خاك-ريز تانك ها، نفربرها و نيروهايي استقرار داشتند كه توان شناسايي آنان كه آيا دشمن هستند و يا خودي، سخت بود. به هر عنوان سيستم تيراندازي "سال بو" را فعال كردم و همزمان 36 راكت به سمت خاك ريز شليك كردم و سپس به سرعت محل را ترك كرده و به پايگاه برگشتم. با حضور در پايگاه، به كمك خلبان گفتم از انجام اين شليك حرفي به ميان نياورد. چند دقيقه اي نگذشته بود كه از سوي دفتر فرماندهي احضار شدم. فرمانده پايگاه گفت: هدايت آخرين فروند بالگرد به عهده چه شخصي بوده است، من در پاسخ گفتم مگر اتفاقي افتاده است وي ادامه داد : آخرين فروند توانست مركز تصميم گيري و تاكتيك پذيري دشمن را منهدم كند. پس از انجام مذاكرات تلفني به همراه فرمانده پايگاه به قرارگاه مركزي رفتيم و در آنجا مورد استقبال محسن رضايي فرمانده وقت سپاه پاسداران قرارگرفتم و يك سفر مكه به عنوان تشويق دريافت كردم كه در سال 66 در حالي كه به درجه سرواني نائل شده بودم راهي سرزمين وحي شدم و پس از بازگشت بار ديگر در صحنه هاي نبرد حضور يافتم.

 

 

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سرتیپ2 خلبان رحمان قضات در عملیات کربلای-5

 

 

امير سرتيپ خلبان «رحمان قضات» يكي از خلبانان هلي‌كوپتر كبرا در دوران 8 سال دفاع مقدس است كه از ابتداي جنگ در عمليات‌هاي هوانيروز و پشتيباني از رزمندگان حاضر و افتخارات فراواني آفريده است.

وي در زمان «عمليات كربلاي 5» به عنوان ليدر دسته‌هاي پروازي اولين كسي بود كه نيروهاي عراقي را هدف قرار داد به طوري كه بيشترين ساعت پروازي را در طول دفاع مقدس داشته است. امير قضات پس از پايان جنگ تحميلي مدتي نيز جانشين فرمانده هوانيروز بوده است.

 

آنچه در پي مي‌آيد حاصل گفت‌وگوي اين امير سرافراز ارتش جمهوري اسلامي ايران با خبرنگار سرويس فرهنگ و حماسه خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) از 8 سال دفاع تيزپروازان آسمان ايران است.

مروري بر بعضي عمليات‌هاي جنگ تحميلي

امير سرتيپ دوم خلبان امير «رحمان قضات» خلبان هلي‌كوپتر كبرا در دوران دفاع مقدس با تشريح اجمالي بعضي از رخدادهاي جنگ تحميلي مي‌گويد: بعد از عمليات طريق‌القدس كه در آذرماه سال 60 و در جبهه مياني منطقه جنوب انجام شد،عمليات فتح‌المبين در فروردين سال 61 انجام گرفت كه در آن عمليات قسمت‌هاي شمالي منطقه جنوب از تصرف دشمن آزاد شد. در ارديبهشت همان سال عمليات بيت‌المقدس انجام گرفت كه منجر به آزادسازي شهر خرمشهر شد. به اين ترتيب و با اين سه عمليات بزرگ، تقريبا خاك ايران از نيروهاي دشمن خالي شد و نيروهاي ما به مرزهاي بين‌المللي رسيدند. بعد از اين عمليات‌ها، با هدف تنبيه متجاوز و تعقيب دشمن، «عمليات رمضان» در تيرماه سال 61 انجام گرفت كه اين عمليات بجز موفقيت‌هاي اوليه در روزهاي ابتدايي،اهداف مورد نظر فرماندهان و طراحان اين عمليات را محقق نكرد و نيروها پس از 48 ساعت به مقر خود بازگشتند و تعدادي از نيروها نيز به اسارت دشمن درآمدند.

 

روشهاي متفاوت عراق در عمليات‌هاي مختلف

بعد از عمليات‌هاي طريق‌القدس، فتح‌المبين،بيت‌المقدس و عمليات رمضان كه اولين عمليات نيروهاي ايراني در خاك عراق بود به نظر مي‌آمد كه دشمن در خاك خود بهتر از زماني كه در خاك ايران بود مي‌جنگيد. چون در عمليات‌هاي فتح‌المبين و طريق‌القدس زماني كه يورش نيروهاي ما به سمت نيروهاي عراقي آغاز مي‌شد در همان شب اول خيلي از نيروهاي دشمن كشته مي‌شدند و بسياري از آنان فرار را بر قرار ترجيح مي‌دادند كه نهايتا بسياري از آنان به اسارت نيروهاي ما درمي‌آمدند و انگيزه لازم براي جنگيدن نداشتند. ولي زماني كه نيروهاي ما عمليات رمضان را در عمق خاك دشمن آغاز كردند نوع جنگيدن آنان با زماني كه در خاك ما مي‌جنگيدند متفاوت شد. ضمن اين كه موانع زيادي نيز در مقابل نيروهاي ما و در مسير شهر بصره ايجاد كرده بودند كه در نهايت باعث ‌شد به اهداف‌مان نرسيم.

بعد از عمليات رمضان، در اسفندماه سال 62 عمليات خيبر انجام گرفت. در اسفند 62 و در ادامه، عمليات خيبر، عمليات بدر انجام شد. در بهمن ماه سال 64 و در منتهي‌اليه جنوبي منطقه عملياتي،عمليات«والفجر8» صورت گرفت و موفقيت‌هاي بسياري در اين عمليات‌ها حاصل شد.

 

فراخوان لشكر صد هزار نفري محمد رسول الله(ص)

بعد از عمليات والفجر 8 در بهمن سال 64 و با ورود به سال 65، طراحان و فرماندهان جنگ و كساني كه مسووليت جنگ برعهده آنان بود مشخص بود كه ابتدا براي انجام عمليات كربلاي 4 برنامه خاصي پياده كرده‌اند كه از جمله آن مي‌توان به فراخوان 100 هزار نفري لشكر محمد رسول‌الله(ص) اشاره كرد كه طي آن بسياري از نيروها به مناطق عملياتي اعزام شدند. هر چهار پايگاه هوانيروز وارد منطقه شد و نيروي هوايي نيز آماده عمليات بود. نيروهاي ارتش نيز همراه با نيروهاي سپاه به منطقه آمدند. همه اين تحرك‌ها خبر از انجام عمليات بزرگي در منطقه مي‌داد به طوري كه چيزي كه در بين خود ما معمولا گفته مي‌شد اين بود كه عمليات كربلاي 4 آخرين عمليات خواهد بود.

عمليات كربلاي 4 در شب اول لو رفت

عمليات كربلاي 4 كه تقريبا 16 روز قبل از عمليات كربلاي 5 و در اوايل دي‌ماه انجام شد تقريبا در همان شب اول و به علت لو رفتن عمليات متوقف شد به طوري كه دشمن منتظر نيروهاي ما بود. در همان شب اول كه من به عنوان اولين تيم پروازي از هلي‌كوپترهاي كبرا به همراه تيم خودم براي پشتيباني از نيروها به منطقه رفتم براي توجيه نهايي در منطقه مستقر شديم تا از موقعيت نيروها مطلع شويم ولي به ما گفته شد كه وضعيت مناسب نيست و بايد به عقب برگرديم و ديگر نيازي به انجام عمليات نيست. بعدها متوجه شديم در همان شب اول عمليات لو رفته و متوقف است. بنابراين ما در پايگاه مسجد سليمان و پايگاه هوايي دزفول مستقر شديم. اين در حالي بود كه در ديگر عمليات‌ها بعد از انجام ماموريت ما به پايگاه‌هاي خود كه در آن زمان اصفهان بوديم، منتقل مي‌شديم ولي در اين عمليات در همان منطقه يعني در مسجد سليمان و دزفول مستقر شديم و فرماندهان اجازه ندادند به پايگاه‌هاي اصلي برگرديم. به همين منظور براي ما اين مشخص بود كه برنامه‌ريزي‌هاي جديدي براي عمليات ديگري شده است. اين مساله نيز دور از ذهن نبود زيرا با توجه به حجم نيروها كه براي انجام عمليات كربلاي 4 به منطقه آمده بودند، اگر قرار بود نيروهاي ارتش و سپاه دوباره به عقب برگردند و براي انجام عمليات ديگري دوباره به منطقه فراخوانده شوند كار جمع‌آوري و برگشت آن‌ها به جنوب مشكل خواهد شد، زيرا پس از لو رفتن عمليات كربلاي 4 در شب اول تقريبا بقيه نيروها دست نخورده باقي مانده بودند بنابراين پس از گذشت چند روز از آغاز عمليات كربلاي 4، عمليات كربلاي 5 شروع شد.

شروع عمليات كربلاي 5

پس از 20 روز ما كه در مسجد سليمان و دزفول منتقل شده بوديم به منطقه دارخوين و همان منطقه‌اي كه در عمليات كربلاي 4 مستقر شده بوديم برگشتيم و آماده عمليات كربلاي 5 شديم. بنابراين تمام امكانات پاي كار آمده بود. از طرف ديگر دشمن نيز متوجه شده بود كه هدف نيروهاي ايراني شهر بصره است به همين خاطر و براساس صحبت‌هاي آن زمان ارتش عراق دو سوم كل نيروهاي خود را در منطقه بصره و در مقابل نيروهاي ايراني مستقر كرده بود. زيرا عراق هم مي‌دانست كه نبايد بصره به دست نيروهاي ايراني بيفتد كه در غير اين صورت سخت متضرر خواهد شد. بنابراين تمام ادوات جنگي خود را در اين منطقه مستقر كرده بود تا بتواند در برابر نيروهاي ما مقاومت كنند. ضمن اين كه در منطقه شلمچه نيروهاي عراقي از نظر تدافعي واقعا امكانات زيادي شامل كانال‌هاي آب، سيم‌هاي خاردار، امكانات زرهي و هر چيزي كه در دست داشتند براي جلوگيري از پيشروي نيروهاي ايراني به وجود آورده بودند.

 

در عمليات كربلاي 5 با بيش از 130 فروند هلي‌كوپتر وارد عمليات شديم

به هر صورت عمليات كربلاي 5 آغاز شد. هوانيروز در عمليات كربلاي 5 چيزي در حدود 130 فروند وسيله پروازي خود را در منطقه مستقر كرده بود. چهار پايگاه هوانيروز شامل پايگاه كرمان،گروه پشتيباني، گروه مسجدسليمان و پايگاه تهران در منطقه عمليات مي‌كردند. ضمن اين كه همزمان پايگاه كرمانشاه نيز با تك‌هاي ايذايي خود توجه دشمن را به خود جلب كرده بود. بنابراين 5 پايگاه هوانيروز با 130 فروند وسيله پرنده در جريان عمليات كربلاي 5 شركت كردند كه فقط در منطقه جنوب چيزي در حدود بيش از چهار هزار ساعت پرواز انجام شد كه واقعا ساعت پروازي بسيار بالايي است.

عمليات كربلاي 5 به اين صورت شروع شد. چون شب‌ها امكانات پرواز نداشتيم آن شب، پرواز نكرديم. قرار بود به عنوان نيروي هوانيروز با طلوع آفتاب ماموريت‌هاي خود را انجام دهيم. بنابراين در شب عمليات كربلاي 5 ما در خارج از چادرهاي مستقر در منطقه حاضر شديم و آتش توپخانه‌ها را مشاهده كرديم. زيرا محل استقرار ما طوري طراحي شده بود تا بتوانيم خيلي سريع به منطقه و يا خط جلوي منطقه نيرو (لجمن) برسيم.در آغاز عمليات بر روي تپه‌ها شاهد آتش توپخانه‌ها و منتظر طلوع آفتاب بوديم تا مأموريت‌هاي خود را شروع كنيم.

 

عقب‌نشيني جزو تله‌هاي عراق بود

در عمليات كربلاي 5 ما به عنوان گروه كرمان در منطقه‌اي به نام(ام‌السواد) و در نزديكي مرز خرمشهر و شلمچه بوديم. صبح زود پروازهاي ما به خصوص پروازهاي هلي‌كوپترهاي كبرا به سمت منطقه آغاز شد. در اين عمليات نيز نيروهاي عراقي شيوه جنگ و گريز را در برابر نيروهاي ما انجام مي‌دادند. اين شيوه به خصوص در اواخر جنگ بيشتر از طرف نيروهاي عراقي مورد توجه قرار گرفته بود و آن به اين شكل بود كه زماني كه نيروهاي ايراني به خط مي‌زدند و هجوم خود را به سمت دشمن آغاز مي‌كردند،آنها سعي مي‌كردند پله به پله و خاكريز به خاكريز عقب‌نشيني كنند و نيروهاي ما را به داخل خاك خود بكشاند و صبح روز بعد با پاتك‌هاي سنگين زرهي و آتش توپخانه نيروهاي ما را عقب برانند و يا شهيد و اسير كنند.

عمليات كربلاي 5 نيز به همين صورت بود و نيروهاي ايراني توانستند بسياري از خاكريزها و موانع دشمن را يكي پس از ديگري تا جايي كه به قول خودشان شهر بصره را به چشم ببينند، طي كنند و پيشروي كنند ولي صبح روز بعد پاتك‌ها شروع مي‌شد كه در اين حين هوانيروز و به خصوص هلي‌كوپترهاي كبرا براي جواب دادن به اين پاتك‌ها بايد آماده مي‌شدند زيرا نيروهاي زميني ما كه شب را با پيشروي گذرانده بودند و در پايان شب و آغاز روز خسته به محل مي‌رسيدند، بايد در برابر حملات دشمن پشتيباني مي‌شدند كه اين نقش حياتي در اين عمليات و ديگر عمليات‌ها برعهده هوانيروز بود.

 

عمليات كربلاي5 جنگ پوست و استخوان با زره دشمن بود

در اين عمليات در ارتباط با پاتك‌هاي زرهي سنگين ارتش عراق از عنوان «جنگ پوست و استخوان با زره» نام مي‌برم زيرا در اين سوي نبرد نيروهاي زميني ما بيشتر با سلاح كلاشينكف، ژ-3، آر پي جي و تانك‌هاي محدود مي‌جنگيدند و در طرف ديگر گويي كه تانك‌هاي عراقي در روي زمين كاشته شده بودند. ما هرچه از تانك‌هاي آن‌ها منهدم مي‌كرديم بلافاصله جاي آن‌ها پر مي‌شد اينكه ارتش عراق اين تعداد تانك و ادوات جنگي را چگونه وارد منطقه كرده بود معلوم نبود، البته مشخص است كه كمك‌هاي زيادي به آن‌ها مي‌شد. بنابراين از ديد من عمليات كربلاي 5 جنگ پوست و استخوان بازره بود زيرا در مقابل ارتش تا دندان مسلح عراق نيروهاي ما در واقع با دست خالي به جنگ تانك‌ها و ادوات زرهي دشمن مي‌رفتند.

 

در عمليات كربلاي 5 صدام شخصا كنترل نيروهايش را در دست گرفت

در جريان عمليات كربلاي 5 و در حين پاتك‌هايي كه ارتش عراق براي درهم كوبيدن نيروهاي ما انجام مي‌داد بيان مي‌شد كه با توجه به گستردگي و حساسيت عمليات كربلاي 5 صدام وارد منطقه بصره شده و شخصا كنترل نيروهاي عراقي را در دست گرفته است. به طوري كه در يك شنود كه بچه‌هاي سپاه به ما منتقل كردند شنيده شده بود كه صدام از فرماندهان تيپ‌ها و لشكرها دليل مثمرثمر نبودن پاتك‌ها را در برابر نيروهاي ايراني خواسته و ‌گفته است چرا پاتك‌هاي نيروهاي عراقي در برابر پيشرفت نيروهاي ايراني جواب نمي‌دهد و آن‌ها را به عقب پس نمي‌زند و آنها در جواب پاسخ مي‌دادند كه زماني كه تانك‌هاي ما(عراقي‌ها) براي پاتك آرايش نظامي مي‌گيرند هلي‌كوپترهاي ايران سر مي‌رسند و آرايش تاكتيكي و نظامي آنها را به هم مي‌ريزند و اجازه نمي‌دهند پاتك‌هاي خود را انجام دهيم زيرا تانك‌ها براي حمله بايد آرايش نظامي به خود بگيرند و شما(صدام) اگر مي‌خواهيد پاتك‌ها جواب دهد بايد فكري به حال هلي‌كوپترهاي كبرا نيروهاي ايراني بكنيد كه از اين شنود مي‌توان به نقش مؤثر و پراهميت هوانيروز در عمليات كربلاي 5 پي برد.

در اين عمليات هر وقت كه تانك‌هاي عراقي در منطقه حاضر مي‌شدند هلي‌كوپترهاي ما نيز حضور داشتند و آرايش نظامي آن‌ها را به هم مي‌زدند به طوري كه در اين عمليات هميشه سه تيم پروازي شامل 9 فروند هلي‌كوپتر هميشه در حال انجام ماموريت بودند. يك تيم در حال عمليات، يك تيم در حال سوخت‌گيري و تيم ديگر در حال رفتن به منطقه بود.

بيشترين شليك‌هاي هلي‌كوپترهاي هوانيروز در اين عمليات صورت گرفت

عمليات كربلاي 5 چيزي در حدود يك ماه به طول انجاميد. بيشترين شليك‌هاي هلي‌كوپترها نيز در اين عمليات صورت پذيرفت به نحوي كه ما آنقدر راكت، توپ 20 ميليمتري و موشك شليك كرديم كه سيستم شليك بعضي از هلي‌كوپترها از كار افتاد و با توجه به اين كه تحريم قطعاتي بوديم و معمولا براي انجام عمليات‌ها، هلي‌كوپترها بايد از هر نظر سالم باشند ولي بعضي از هلي‌كوپترها تنها با يك سيستم شليك موشك، راكت يا توپ 20 ميليمتري ماموريت خود را انجام مي‌داند و خلبانان براي اين كه نيروهاي زميني در منطقه تنها نمانند، ريسك مي‌كردند و تنها با يكي از سلاح‌هاي موشك‌انداز يا توپ و يا راكت وارد منطقه مي‌شدند كه از نظر سيستم نظامي كار منطقي به نظر نمي‌رسيد ولي چون نياز بود بالاي سر نيروهاي زميني حضور داشته باشيم تا عمليات كربلاي 5 به نتيجه برسد خلبانان هوانيروز اين ايثار را انجام دادند،

 

يادي از همرزمان شهيد

جا دارد در اينجا از شهيد خلبان«ابراهيم فخرايي» و «غلامعلي اشتري» كه در پايان عمليات كربلاي 5 با هدف قرار گرفتن هلي كوپترشان به شهادت رسيدند ياد شود. شهيد فخرايي در روز بعد از منطقه انتقال داده شد ولي پيكر شهيد اشتري پيدا نشد و پيكر اين بزرگوار در سال‌هاي بعد از منطقه انتقال يافت.

 

تغيير در شيوه جنگيدن نيروهاي عراقي

نيروهاي عراق در داخل خاك خود به مراتب بهتر از زماني كه در داخل خاك ايران بودند مي‌جنگيدند. زماني كه از مرزها گذشتند و به داخل خاك خود رفتند شايد به دليل انگيزه داشتن و دفاع از خاك و انگيزه ملي يا هر دليل ديگري شيوه جنگيدن خود را تغيير داده و بهتر مي‌جنگيدند و از طرف ديگر با نزديك شدن به پايان جنگ هرچه از تجهيزات نيروهاي ما كاسته مي‌شد براي آن جايگزيني در نظر گرفته نمي‌شد. ولي ارتش عراق كمك‌هاي فراواني از ديگر كشورها دريافت مي‌كرد. در حالي كه ما تجهيزات خود را از عراقي‌ها غنيمت مي‌گرفتيم، زيرا ايران در تحريم بود و براي خريد سلاح مشكلات فراواني داشت بنابراين امكانات ما روز به روز كمتر و تجهيزات آنان بيشتر مي‌شد.

هرچند نيروهاي ايراني با ايثار و فداكاري در مقابل دشمن ايستادگي مي‌كردند ولي به هر حال داشتن تجهيزات و ادوات در جنگ اصل و ضرورت است. البته در مورد هوانيروز اين مسئله كمي فرق داشت زيرا هوانيروز در ابتداي جنگ با توجه به تجهيزات و آموزش‌هاي خوبي كه ديده بود ضربات سختي به هلي‌كوپترهاي عراق وارد وارد كرد طوري كه تا پايان جنگ هلي‌كوپترهاي عراقي هيچ وقت نتوانستند در مقابل ما قد علم كنند چون ما در همان اوايل جنگ به خصوص در عمليات فتح‌المبين زماني كه هلي‌كوپترهاي آنها مي‌خواستند در منطقه عرض اندام كنند مورد هدف ما قرار گرفتند و تنها در عمليات فتح‌المبين و در يك عمليات پروازي دو فروند هلي‌كوپتر «غزال» فرانسوي و «ميل» روسي ارتش عراق منهدم شد و يا در عمليات حاج عمران و والفجر 2 در منطقه پيراشهر زماني كه مي‌خواستند هلي‌برن انجام دهند هدف قرار گرفتند و پس از آن در طول جنگ كمتر به ما نزديك مي‌شدند البته در منطقه حضور داشتند ولي به محض اين كه ما وارد منطقه مي‌شديم، هلي‌كوپترهاي آنان عقب‌نشيني مي‌كردند.

 

هيچ عملياتي بدون حضور هوانيروز انجام نشد

اگر بخواهيم نقش هوانيروز را در دفاع مقدس خلاصه توضيح دهم بايد بگويم در طول 8 سال دفاع مقدس و در همه عمليات‌هاي ارتش و سپاه و عمليات‌هايي كه ارتش و سپاه به صورت مشترك در جنوب و غرب كشور انجام دادند هوانيروز حضور داشت به صورتي كه در بسياري از عمليات‌ها بخصوص در غرب كشور كه كوهستاني و در بيشتر مواقع نامساعد بود، عمليات‌هاي تنها با آمادگي هوانيروز انجام مي‌گرفت و اگر به دليل نامساعد بودن شرايط آب و هوايي و بارش برف و باران هوانيروز به منطقه نمي‌رسيد انجام عمليات‌ها به تاخير مي‌افتاد زيرا قبل از هر عملياتي هوانيروز براي شناسايي دشمن و جمع‌آوري اطلاعات به منطقه اعزام مي‌شدند و قبل از انجام عمليات برمي‌گشتند. زيرا زماني كه مثلا 50 يا 100 فروند هلي‌كوپتر وارد منطقه مي‌شد احتمالا دشمن متوجه تحركات و حضور نيروها در منطقه مي‌شد بنابراين ما سعي مي‌كرديم 12 يا 24 ساعت قبل از عمليات وارد منطقه شويم. يا در طرح‌ريزي‌هاي عملياتي كه نيروهاي ارتش و سپاه هماهنگي‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي لازم را انجام مي‌دادند حتي به صورت تك تك نقش هلي‌كوپترها را مشخص مي‌كردند كه مثلا هلي‌برن نيروها چگونه انجام بگيرد و يا هلي‌كوپترهاي كبرا چگونه وارد عمليات شوند و پشتيباني‌ها به چه صورت انجام گيرد.

به عنوان مثال، در عمليات خيبر، اگر هوانيروز بدون هيچگونه امكانات ديد در شب و آگاهي از منطقه جزاير مجنون آن هلي‌برن شبانه را انجام نمي‌داد و هوانيروز آن فداكاري‌ها را نمي‌كرد مطمئنا عمليات به اهداف خود نمي‌رسيد.همچنين در عمليات والفجر 8 و گذر غواص‌ها از اروند مسووليت پشتيباني و انتقال نيرو تجهيزات به آن منطقه هم به خاطر فداكاري خلبانان هوانيروز بود، زيرا در اين عمليات نيروهايي كه توانسته بودند از اروند عبور كنند غير از اسلحه كلاشينكف و آرپي جي چيز ديگري همراه نداشتند ولي هوانيروز با هلي‌برن نيروها توانست از نيروها پشتيباني كند، طوري كه در يك روز حدود 40 دستگاه اسلحه 106 را با مهمات و خدمه مربوطه اسلينگ و در آن سوي اروند مستقر كند، تا نيروها بتوانند جواب پاتك‌هاي دشمن را بدهند به همين دليل هيچ كس نمي‌تواند نقش موثر هوانيروز را در دفاع مقدس كمرنگ كند.

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

مصاحبه ای دیگر با تیمسار رحمان قضات

 

 

گفت وگو: مسعود آب آذرى


* در ابتدا وظيفه هوانيروز را چه در مواقع عادى و يا در هنگام بروز بحران ها تعريف كنيد.
** پشتيبانى از نيروهاى سطحى و زمينى و هر جا كه مشكلى براى آنان به وجود آيد، به عهده هوانيروز است. در زمان جنگ كه اصلاً نيروى سطحى در جبهه نبود، هوانيروز به طور مستقيم در خط مقدم جبهه حضور داشت. مردم يارى در زمان صلح از ديگر وظايف هوانيروز است. در بحث سيل، زلزله، انتخابات و هر جا كه مردم به هوانيروز احتياج داشته باشند، اين يگان حاضر مى شود و در كنار مردم به كمك آن ها مى آيد. اين يگان قابليت انعطاف دارد و در هر مكان و هر زمان از آن استفاده مى شود.


 

09116266996558585014.jpg

*
در سال هاى دفاع مقدس، هوانيروز چه فعاليت هايى را دنبال مى كرد؟
** در آن زمان نيروهاى زمينى از مكانى به مكان ديگر مى رفتند. روزها و هفته ها طول مى كشيد تا به منطقه مورد نظر برسند، اما هوانيروز به سرعت خود را به منطقه مورد نظر مى رساند و در عرض چند ساعت، كل مسير را طى مى كند. امكانات و مهمات را با هلى كوپتر شنوك حمل مى كند. نفرات را با ۲۱۴ به منطقه مورد نظر رسانده و كبراها را مسلح مى كند تا بلند شوند و به منطقه بروند و عمليات انجام دهند. يعنى تا بخواهد نيروى زمينى حركتى كند، هوانيروز عملياتش را انجام داده است. در دوران دفاع مقدس كمتر عملياتى سراغ داريم كه هوانيروز در آن نقش نداشته باشد. قبل از انجام عمليات، در طراحى ها نقش هوانيروز مشخص مى شد كه مثلاً كبرا چه كند؟ يا شنوك و ۲۱۴ چه فعاليتى داشته باشند، مشخص مى كردند كه وقتى يگان زمينى توپخانه تانك در عمليات شركت مى كند، هوانيروز هم بايد بخش هايى از آن را به عهده بگيرد. نقش هوانيروز را مى توان از مجروح هايى كه از خط به پشت جبهه منتقل مى شدند، پرسيد.
اگر از اين ها سوال كنيد كه وقتى مجروح شدند با چه وسيله اى به پشت جبهه منتقل شدند، حدود ۷۰ درصد از آن ها از هلى كوپترهاى هوانيروز اسم مى برند. مجروح هايى كه در نوك ارتفاعات كردستان و غرب يا دشت گرم خوزستان، جراحت بر مى داشتند با هلى كوپتر به شهرهاى بزرگ (براى درمان و جراحى) منتقل مى شدند.
رزمنده هايى كه شب اول حمله، خط دشمن را مى شكستند و اول صبح منتظر كمك بودند، به يارى تيم هاى هوانيروز، تيم آتش كبرا به عقب برمى گشتند تا خستگى در كنند. حضور بالگردهاى كبرا بالاى سر رزمنده ها قوت قلبى بود كه آن ها را وا مى داشت تا زمانى كه نيروهاى جديد برسند، به عمليات ادامه بدهند.

*
در چه عمليات هايى هوانيروز به طور مستقيم حضور داشت؟
** در عمليات هايى مثل فتح المبين، بيت المقدس، والفجر هشت، خيبر، بدر و... هوانيروز حضور داشت. به طور مثال در عمليات خيبر و پروازهاى شبانه اى كه توسط هوانيروز انجام مى شد، نيروها را در شب به جزاير مجنون هلى برد مى كردند. اولين گروهى كه در جزاير مجنون حضور پيدا كرد، نيروهاى هوايى بودند كه نفرات را به آنجا انتقال دادند و جزاير مجنون را از تصرف عراق درآوردند.

*
از شهداى هوانيروز در كمتر جايى اسم برده مى شود. ياد چه كسانى در خاطر شما هنوز زنده است؟
** شهداى هوانيروز، عاشقانه جنگيدند. شهادت آن ها انگيزه اى بود براى كسانى كه در پشت جبهه بودند. آن ها مى ديدند كه اين افراد چگونه مى جنگند و طبعاً خونشان به جوش مى آمد و براى اين كه جاى شهدا را بگيرند و عاشقانه جنگ را ادامه دهند، راهى منطقه مى شدند. بعضى از شهدا الگوى بسيار خوبى براى ديگران بودند كه از جمله شهيد كشورى، شيرودى، شمشاديان، سهيليان، شهپرست و... را مى شود نام برد.

 

72285124291737436010.jpg


* به نظر شما زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهداى نيروى هوايى چه تاثيرى در روحيات خلبانان جوان و تازه استخدام شده در اين يگان دارد؟
** خلبانان جوان ما كه جنگ را نديدند، خيلى دوست دارند كسى براى آن ها از آن روزها بگويد. مقدسات هشت سال جنگ تحميلى، كمى ها و كاستى ها، شهادت ها و مجروحيت ها را بشنوند. آن ها اگر از زبان خلبانان پيشكسوت، ماجراى هشت سال رزم اين عقاب هاى تيز پرواز را بشنوند و بفهمند كه چه كسانى از انقلاب و ميهن دفاع كرده اند، به يك آگاهى و شعور معنوى دست خواهند يافت. فرهنگ سازى همين است كه براى اين خلبان هاى جوان بگوييم چه كسانى، با چه خصوصياتى و چه طور شهيد شدند. بايد بدانند همه خلبانان شهيد، دوست داشتنى و الگوى واقعى انسانيت بودند. قطعاً با روشن كردن اين حوادث، خلبانان آرمانگرا خواهند شد و دوست خواهند داشت كه ادامه دهنده راه شهدا باشند. البته در حال حاضر هم خلبانان جديد، شهدا را پيشكسوت، الگو و جلودار خود مى دانند.

* براى رسيدن به اين هدف چه تمهيدات يا راهكارهايى را به انجام رسانده ايد؟
** در ارتباط با توجيه خلبان هاى جوان، معارف جنگ در هوانيروز را داريم كه خاطرات جنگ را در مراكز آموزشى خودمان مثل مركز آموزش شهيد وطن پور اصفهان جزو دروس خلبان ها قرار داده ايم. خلبانان جوان خاطرات پيشكسوت ها را مى شنوند. شهدا را مى شناسند. در مورد شخصيت و اقدامات آن ها بحث مى كنند. در مورد عمليات ها و پرواز ها كه به چه صورت بايد انجام شود، صحبت مى كنند. اين كار جنبه آموزشى و فرهنگى دارد و تا جايى كه امكان دارد سعى مى كنيم روايات دفاع مقدس و انقلاب را براى آن ها بيان كنيم تا اگر در آينده خواستند براى ديگران اين وقايع را نقل كنند، درست و كامل به آن بپردازند.

*
خود شما خاطره اى از هشت سال جنگ تحميلى داريد؟
** در عملياتى كه براى آزادسازى حاج عمران و پادگان حاج عمران (والفجر دو) انجام شد، حدود ۱۷ روز در منطقه بودم. حدود هشتاد و چند پرواز داشتم كه در مجموع روزى شش ساعت پرواز مى كردم. تمام روز را در خط پرواز بودم. يا در حال رفت يا سوختگيرى و يا برگشت بوديم. احساس مسووليت و روحيه مقاومت طورى بود كه احساس خستگى نمى كردم. در آن زمان ليدر پروازى بودم. خدا رحمت كند سرهنگ هزاوه فرمانده پايگاه كرمانشاه را كه دو سه روز بعد از شروع عمليات به جمع ما پيوست.
من اسكورت هلى كوپتر كبرا بودم و جلو مى رفتم. اگر خطرى بين مسير بود، با تيراندازى راه را باز مى كردم و به عنوان اسكورت براى ستونى كه حدود هشت فروند هلى كوپتر ۲۱۴ و شنوك كه پشت سرم مى آمدند، جلو دار قافله بودم.
اين هلى كوپترها مى بايست نيروها را اطراف پادگان حاج عمران پياده مى كردند و برمى گشتيم. چون منطقه كوهستانى و بدون جاده بود، اكثر تعويض نيروها با هلى كوپتر صورت مى گرفت. يادم هست آقاى
هزاوه در آخرين هلى كوپتر بود و من با ايشان ارتباط راديويى داشتم. ايشان براى اولين بار آمده بود و مسير را نمى دانست. گفتم: يادت باشد هلى كوپتر جلويى را ببينى و پشت آن حركت كنى. موقعى كه آن ها نشستند شما هم بنشينيد و نيروها را پياده كنيد.
او توجيه قبل از پرواز نشده بود. چون ضرب العجل داشتيم و ايشان بعد از آن ستون پروازى ما را گم كرد و گفت: فلانى من شما را ندارم.
گفتم:
جلو بيا. ما را مى بينى.
من هنوز به منطقه خطر نرسيده بودم و هر چه هزاوه مى گفت كه ما را گم كرده به او مى گفتم بيا جلو ما را مى بينى.بعد از چهار، پنج دقيقه هنوز ما را پيدا نكرده بود. فكر كردم نكند شيارى را اشتباهى رفته باشد و مثلاً اگر ما به راست پيچيده ايم، ايشان به سمت چپ رفته و ما را گم كرده است. مى ترسيدم طرف عراقى ها برود. گفت: هر جا هستى، همان مسير را برگرد. ادامه نده.
ايشان برگشت و بلافاصله شنيدم كه در راديو مى گفت: ما را دارند مى زنند، كمك كن.
من موقعيت ايشان را گم كرده بودم. در نهايت بعد از پياده كردن نيروها و موقع برگشت، هزاوه را ديدم. خوشحال شدم كه مشكلى برايش پيش نيامده است. وقتى در پادگان سقز براى سوختگيرى و حمل نيروى مجدد، نشستيم، هلى كوپتر هزاوه نشست. ديدم خود ايشان و كمك خلبان، سرهنگ مصلايى فرد و نيروهاى داخلى، زخمى شده اند. پايشان تير خورده بود. «مصلايى فر» از ناحيه پا زخمى بود ولى شهيد نداده بودند.

 

21765244470615757799.jpg


* شما از دوستان شهيد احمد كشورى بوديد، آشنايى شما با ايشان به چه سالى برمى گردد؟
** به سال هاى ۵۲ و ۵۳ برمى گردد. در شيراز، زمانى كه دوره مقدماتى را طى مى كرديم، با شهيد كشورى آشنا شدم. البته ايشان از لحاظ پرواز يك دوره از ما جلوتر بودند. چون ما استخدامى سال ۵۲ بوديم و او سال ۵۱ استخدام شده بود. در حالى كه ما هنوز دوره پروازى را طى نكرده بوديم. با شهيد كشورى در مركز پياده شيراز هم آسايشگاهى بوديم و تقريباً تخت هايمان كنار هم بود. جوان خوش ذوقى بود. در كلاس، در آسايشگاه و در راهپيمايى شبانه، در جمع بچه ها شوخى مى كرد. اخلاق خوش او باعث شده بود كه همه دوست داشته باشند با ايشان ارتباط برقرار كنند.
احمد كشورى با كاغذهاى رنگى، هلى كوپترى را طراحى كرد و روى ديوار آسايشگاه زد كه اين عكس، الگوى هوانيروز شد. فرماندهان و كسانى كه در مركز پياده شيراز بودند وقتى وارد آسايشگاه مى شدند با ديدن عكس، متوجه مى شدند كه آن جا آسايشگاه خلبان ها است. حدود يكسال كه دوره مقدماتى را مى گذرانديم با كشورى بوديم. چون هر افسرى ضمن اين كه تخصص دارد بايد يك رسته را طى كند. ما رسته پياده را طى مى كرديم. احمد، وينگ خلبانى (فارغ التحصيلى) را گرفته و براى دوره تخصصى پيشرفته كبرا تازه وارد ايران شده بود كه از آن جا به كرمانشاه انتقال پيدا كرد.

*
مأموريتى را هم به اتفاق شهيد كشورى انجام داده بوديد؟
** در غائله كردستان و زمانى كه از گروه پشتيبانى هوانيروز اصفهان براى مبارزه با گروهك ها به كردستان پرواز داشتيم، احمد در پادگان سقز بود. من كمك خلبانى را از اصفهان آورده بودم كه در آن جا سوختگيرى كنيم و به اروميه برديم. احمد مى خواست پرواز كند، كمك خلبان من، منوچهر بهادران با احمد كه خلبان كبرا بود، پرواز كرد.
سقز در آن زمان در دست گروهك ها و كومله بود. احمد روى شهر با سرعت و ارتفاع خيلى كم پرواز مى كرد. من وحشت كرده بودم و مى ترسيدم كه از روى بام يا خانه اى با تيربار و ضدهوايى او را هدف بگيرند. ولى احمد با شجاعتى كه داشت روى شهر پرواز مى كرد و حمايت و همبستگى اش را به مردم نشان مى داد. بعد از اتمام اين پرواز موفق، ديگر ايشان را نديدم. ما به جنوب رفتيم و ايشان در غرب ماندند. تلفنى با هم ارتباط داشتيم تا اين كه از راديو و تلويزيون خبر شهادتش را شنيدم.

*
يادتان هست روز شهادت احمد كشورى نيروهاى هوانيروز چه حس و حالى داشتند؟
** همه دچار بهت و يأس شده بوديم. در آن زمان خلبان هاى زيادى در هوانيروز بودند. خيلى ها اصلاً همديگر را نمى شناختند ولى كشورى را هر كسى يك بار مى ديد، شيفته اخلاقش مى شد. زبان خوش و رفتار صميمانه او همه را جذب مى كرد. خيلى اجتماعى بود و دوستى اش با ديگران باعث شده بود كه همه ايشان را بشناسند. اكثر پروازهاى خطرناك را با جسارت انجام مى داد. حتى پروازهايى را كه ديگران تمايل به انجام آن نداشتند، كشورى قبول مى كرد. وقتى ايشان به شهادت رسيد، همه ناراحت شدند. كشورى هم در زمانى كه زنده بود و هم زمانى كه شهيد شد، محبوب و الگوى همه خلبان ها بود


 

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سرتیپ2 خلبان رحمان قضات در عملیات والفجر-8

 

عملیات والفجر 8 یکی از بزرگ ترین عملیات های طول تاریخ دفاع مقدس و از زوایای گوناگون قابل تامل و بررسی است. این عملیات در شب بیستم بهمن ماه سال 1364 با رمز «یا زهرا(س)» آغاز شد.
در این عملیات فاو به تصرف رزمندگان ایرانی در آمد و شوک بزرگی به رژیم بعثی و متحدان منطقه ای و فرامنطقه ای آن وارد کرد.
آنچه می خوانید روایت دو تن از خلبانان هوانیروز است که خود در این عملیات شرکت داشته اند. حرف های امیر سرتیپ دوم خلبان رحمان قضات و امیر سرتیپ دوم خلبان ابراهیم محمدزاده پس از 23 سال از آن عملیات، رنگ و بوی افتخار دارد.
فعلاً این گپ خواندنی ما و خلبانان هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران را داشته باشید تا هفته های بعد به سراغ آنهایی برویم که در والفجر هشت، دل به دریای طوفانی اروند زدند.

ضمن معرفی خودتان از مأموریت های هوانیروز در جنگ بگوئید.
- سرتیپ دوم بازنشسته خلبان رحمان قضات هستم. ابتدا فرمانده گروهان بودم، بعد به سمت فرمانده گردان ارتقا یافتم. عهده دار مسئولیت معاونت اطلاعات هوانیروز شدم و آخرین شغلی که داشتم به عنوان جانشین فرماندهی هوانیروز انجام وظیفه می کردم.
و اما درباره نقش هوانیروز باید بگوییم که بطور کلی وظیفه ما پشتیبانی از نیروهای سطحی است. و این پشتیبانی ها به صورت تخلیه مجروحین و شهدا، رساندن آذوقه و مهمات و هلی برن و جابجایی نیروهای رزمنده صورت می گیرد. می توانم بگویم هلی برن که در عملیات خیبر توسط بالگردهای هوانیروز صورت گرفت شاید از هلی برن های بی نظیر دنیا بوده است و در ادامه درگیری مستقیم با نیروهای زرهی دشمن، سنگرهای تجمعی، تانک ها و شناورها و جابجایی فرماندهان همه در حوزه های وظایف سازمان هوانیروز قرار دارد.


هوانیروز چند نوع بالگرد دارد و مأموریت هر کدام چیست؟
- در هوانیروز بالگرد کبرا داریم که خود دو نوع است. بالگرد کبرا تاو و نان تاو . بالگرد کبرا تاو توانایی حمل موشک تاو را دارد که بر علیه ادوات زرهی بکار گرفته می شود که این موشک قابل هدایت است و بالگردهای نان تاو بیشتر مهمات راکت و گلوله بیست میلی متری دارد و برای انهدام سنگرهای تجمعی دشمن بکار گرفته می شود.
بالگرد نیمه ترابری 214 را داریم که در بعد تخلیه مجروح و حمل نفرات به مناطق مختلف مأمور می شود. بالگرد ترابری سنگین شنوک را داریم که یک حجم 33 نفره را می تواند ترابری کند و اگر از صندلی استفاده نشود ظرفیت 110 نفر را هم برای حمل و نقل داراست که این تعداد هلی برن را در عملیات خیبر داشتیم.
همچنین بالگرد شناسا یی جت رنجر را داریم که بیشتر در مأموریت های شناسایی کاربرد دارد. زمانی که تیم بالگردهای کبرا قرار بود وارد منطقه عملیاتی شوند بالگردهای جت رنجر به خاطر جثه کوچک برای شناسایی وارد منطقه می شد و اوضاع منطقه را ازطریق بیسیم به اطلاع تیم بالگردهای کبرا می رساند. بعلاوه ما در هوانیروز انواع هواپیماها داریم. مثلاً هواپیمایTC و هواپیماهای فالکون و فرنشیب که بیشتر برای ترابری مسئولین و خود نیروهای هوانیروز از آنها استفاده می شود.

در عملیات والفجر 8 طرح مانور هوانیروز چگونه بود؟
-در ابتدای کار از راه زمین محورهای عملیاتی مورد شناسایی قرار گرفت. اولین دستور کار عملیات هوانیروز این بود که صبح عملیات بالگردهای کبرا وارد شوند و پاسخ پاتک های دشمن را بدهند. قبل و همراه آن برنامه این بود که نیروهای عمل کننده باید تدارک می شدند و از اینجا بالگردهای 214 همراه با کبرا وارد عمل شدند. بالگردهای 214 مأموریت حمل و نقل آذوقه، مهمات و نیرو را داشتند. تفنگ 106 که یک سلاح ضدزره است و توپ های 57 میلیمتری باید اول وقت منتقل می شدند و بدین ترتیب نیروهای دشمن تا کارخانه نمک عقب رانده شدند و از اینجا متوجه شدیم که خود صدام و گارد ریاست جمهوری همراه با یک قطار تانک وارد منطقه شده اند و از اینجا بالگردهای کبرا بایستی به مصاف با تانک ها می رفتند که یکی ا زسخت ترین صحنه های درگیری والفجر شد. و از دیگر مأموریت ها این که صحنه هوایی در نبرد هیچ لحظه نباید از بالگردهای هوانیروز خالی باشد، که چنین هم بود. در تمام نبرد یک تیم هرلحظه در منطقه درگیری در مقابل تانک های گارد ریاست جمهوری حضور داشت و به نظر من هوانیروز به بهترین نحوه در عملیات والفجر 8 عمل کرد. نیروها 214 کمتر از یک دقیقه بر فراز اروند پرواز می کردند و نیرو و مهمات و آذوقه را بی وقفه از ساحل خودی به ساحل دشمن می رساندند . اما مأموریت بالگردهای شنوک. بالگردهای شنوک طبق برنامه نباید فاصله شان از اروند زیاد می شد. به خاطرت جثه بزرگی که داشتند به سهولت مورد هدف قرار می گرفتند. مأموریت بچه های شنوک بیشتر تخلیه مجروحین ازساحل خودی اروند به اهواز و ماهشهر و سایر شهرها بود. از دیگر موارد طرح مانور هوانیروز مقابله با نیروهای حاضر درآب های خور عبدالله بود. ضلع غربی کارخانه نمک آب های خور عبدالله و جزیره بوبیان بود. نیروهای عمل کننده از این ضلع نیز تهدید می شدند. از آب های خور عبدالله شناورها و ناوچه های دشمن با استفاده از کاتیوشا و توپ بچه ها را موردهدف قرار می دادند و تنها وسیله ای که می توانست با این تهدیدها مقابله کند بالگردهای کبرای هوانیروز بودند. پوشش آن بخش از مأموریت های این بالگردها بود و در آن بخش بالگردهای کبرا موفق شدند که شناورها و ناوچه های دشمن را منهدم کنند.

 

به عنوان خلبانان هوانیروز حاضر در صحنه، فکر می کنید سختی های عملیات والفجر 8 چه بود؟
 به نظر من در کنار سختی هایی که ذکر شد، باران آن شب و روزها نیز از سختی های کار آن عملیات بود و کار را خیلی مشکل می کرد. نیروهای هوانیروز در آن باران و گل و لای باید مهمات جابجا می کردند هم برای عملیات و هم اینکه باران آن را فاسد نکند. در حین پرواز نیز این جریان مشکلات خاص خودش را داشت . بسیاری از پروازها در شرایط استاندارد انجام نمی شد. و فاکتورهای عشق و ایمان و ایثار و شجاعت بود که در آن شرایط نامساعد بچه ها را به پرواز درمی آورد.
بمباران شیمیایی منطقه توسط دشمن به سختی ها می افزود خطر شیمیایی جای خود، اما همین باعث می شد که از ماسکهای ضد گاز پرواز استفاده کنیم و از طرف دیگر استفاده از جیلقه ضد گلوله محدودیت ساز بود - ماسک هم اضافه می شد قدرت مانور را در بالگرد می گرفت یعنی در همان حال اگر شما مجبور بودی از تیربار استفاده کنی چندان فعال نبودی و اینها شرایط روانی خلبان را تحت تاثیر قرار می داد. از سختی های دیگر نبود قطعات بود. استفاده از قطعات سقف ساعت داشت. مثلاً یک قطعه بعد از استفاده 50 ساعته باید تعویض می شد. اما شرایط طوری بود که با عدم کارایی قطعه، قطعه تعویض می شد و این خود شرایط پرواز و عمل را سخت تر و خطرسازتر می کرد.

در کدام محور عملیات سنگین تر بود؟
- در عملیات والفجر 8 تلاش اصلی و محوری در منطقه فاو بود.


کدام صحنه، سنگین ترین صحنه نبرد در والفجر 8 برای هوانیروز بوده است؟
- سنگین ترین صحنه نبرد در کارخانه نمک بود که تانک های گارد ریاست جمهوری به قطار وارد عمل شده بودند. نبردی که بین کبراها و تانک های تی 72 گارد ریاست جمهوری در گرفت که موج سهمگین تهاجم و تدافع و شکار و گریزها در برابر این تانک ها بود.

آماری از بالگردهای عمل کننده، ساعات پرواز، ماموریت ها دارید که ارائه دهید؟
 بطور خلاصه هوانیروز 22 فروند بالگرد کبرا و 41 فروند بالگرد 214 و 10 فروند بالگرد شنوک و 4 فروند بالگرد 206 و 3 فروند بالگرد  وارد عملیات والفجر 8 کرده بود.
ساعات پرواز انجام شده در طول عملیات 3938 ساعت بود. هر یک از این پروازها در برابر دشمن مدت زیادی طول می کشید و اینگونه نبود که با یک شلیک کار مقابله پایان گیرد تا شلیک بعدی و در طول پرواز تماماً آتش های پرحجم و تعداد زیاد هواپیماهای جنگنده دشمن تهدیدهای بالگرد ها بودند. تعداد مجروحین حمل شده به بیمارستان های منطقه 2038 نفر بود. تعداد نیروهای هلی برن 1624 نفر و میزان مهمات و تدارکات جا به جا شده 330 تن بوده است. بالگردها 205 و 206 حجم بالایی از جابجایی فرماندهان را عهده دار بودند.


تلفات هوانیروز در این عملیات چه بوده است؟
- در این عملیات خلبان اسماعیل صحتی از ناحیه چشم مجروح و یک چشم خود را از دست داد. ما بالگردی که منهدم شده باشد نداشتیم. البته 25 بالگرد مورد هدف دشمن واقع شدند اما کار به سقوط و انهدام نکشید و با تعمیرات انجام شده به منطقه عملیاتی بازگردانده شدند . مجموعاً چهار خلبان در این عملیات مجروح شدند که دو نفر آنها شیمیایی بودند.
¤ به عنوان آخرین سوال از نتایج این عملیات بگوئید.
به طور کلی ارتباط عراق با آب های آزاد قطع شد. شهر فاو و اسکله های آن به تصرف درآمد. ضایعات هوایی عراق شامل 70 فروند هواپیما، و 10 فروند بالگرد و تلفات انسانی ارتش عراق هم بالغ بر 17000 کشته و 25000 زخمی بود.


روزنامه کيهان

8 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

 امیرسرتیپ خلبان «رحمان قضات» که مدتی جانشین فرمانده هوانیروز بوده و رکورد بیشترین ساعت پرواز با هلی‌کوپتر کبرا را در دوران هشت سال دفاع مقدس به نام خود ثبت کرده است؛ به بیان خاطره‌ای از چگونگی شهادت یکی از همرزمانش در جریان عملیات «الی‌بیت‌المقدس» پرداخت.

وی در این‌باره گفت: زمانی که مرحله نخست علمیات آزادسازی خرمشهر آغاز شد، دو تن از همرزمانم به نام‌های «داود فرهادی» و «نصیر رادفر» در غرب کشور با ضدانقلاب و خرابکارها در جنگ بودند. آن‌ها حدود 30 روز در غرب کشور در حال انجام ماموریت بودند تا در نهایت آنها را سرکوب کردند. پس از پایان ماموریت به آن‌ها گفته شد به پایگاه هوایی اصفهان بازگردند.

 

حدود دو یا سه روز از عملیات گذشته بود. در همین حین که آن‌ها از شهر کرمانشاه به سمت اصفهان در حال پرواز بودند، «نصیر رادفر» که کمک خلبان هلی‌کوپتر کبرا بود به «داود فرهادی» خلبان آن هلی‌کوپتر می‌گوید: «رادیو را روشن کن»؛ فرهادی نیز رادیو را روشن می‌کند. گزارشگر رادیو در حال اعلام اخبار جبهه خرمشهر و عملیات «الی‌بیت‌المقدس» بود. از آنجایی که در هلی‌کوپتر کبرا، خلبان و کمک خلبان به دلیل آنکه پشت سر هم و در کابین‌های جدا هستند، باید با بی‌سیم هلی‌کوپتر با یکدیگر ارتباط بگیرند و نمی‌توانند با یکدیگر رو در رو صحبت کنند، فرهادی ارتباط بیسیم داخل کابین را قطع می‌کند تا رادیو وصل شود.

فرهادی برایم تعریف می‌کرد هنگامی که نصیر رادفر به گزارش گوش می‌داد به او گفتم: «برای چند دقیقه هلی‌کوپتر را هدایت کن تا کمی استراحت کنم.» اما رادفر هیچ واکنشی نشان نمی‌داد. نگرانش شدم. پیش خودم فکر کردم که شاید اتفاقی برایش افتاده باشد تا اینکه دفترچه راهنمای هلی کوپتر را از کنار سرم و بغل صندلی به سمتش پرتاب کردم. او یک دفعه به خودش آمد.

از او پرسیدم که «چه شده؟ چرا هرچه صدایت می‌زنم جواب نمی‌دهی؟»، رادفر گفت: «ببخشید حال‌وهوای گزارش این خبرنگار من را به جبهه جنوب برده بود. ای کاش می‌توانستیم مستقیم به عملیات برویم.» فرهادی نیز به او گفته بود:‌ «30 روز در مأموریت بودیم، دیگر باید پیش خانواده‌هایمان برویم». شیوه گزارش رادیویی آن گزارشگر به گونه‌ای بود که باعث شد روح نصیررادفر را برای حضور در عملیات «الی‌بیت‌المقدس» به تسخیر خودش درآورد.

 

1979974-448457418621279-333052294-o.jpg

 

هنگامی که آن‌ها به اصفهان رسیده بودند، یک فروند هلی‌کوپتر «شنوک» از پایگاه اصفهان به سمت «شلمچه» در حال برخواستن از باند بوده است. «نصیر رادفر» هم که هنوز دلش می‌خواست در عملیات شرکت کند، به فرهادی گفته بود: «می‌شود با مسئول عملیات پایگاه صحبت کنی که هلی‌کوپتر را نگه دارند تا من هم با آن‌ها بروم؟» فرهادی هم با مسئول عملیات هماهنگ کرد و موافقت شد؛ چرا که «نصیررادفر» یکی از خلبانانی بود که نحوه کار با موشک «ماوریک» را بلد بود.

 

 

جالب اینکه این موشک اصلا برای هلی‌کوپتر نبود و تنها روی جنگنده‌های «F_5» و «فانتوم» قابل نصب و هدایت بود. اما مهندسان ایرانی با خوشفکری توانسته بودند این موشک را روی هلی‌کوپتر کبرا نصب کنند. در جریان همین عملیات «الی‌بیت‌المقدس»، یک تصویربردار به صورت حرفه‌ای توانسته بود لحظه‌ شلیک این موشک تا اصابت به یکی از تانک‌های دشمن را به تصویر بکشد. این تصویر مدتی در تیتراژ اخبار ساعت 21 به نمایش درمی‌آمد. آن خلبان که توانسته بود موشک «ماوریک» را شلیک کند همین خلبان نصیر رادفر بود که سرانجام در روز چهارم خردادماه سال 61 در حالی که یک روز از آزادسازی خرمشهر می‌گذشت، به شهادت رسید.

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

 در جریان همین عملیات «الی‌بیت‌المقدس»، یک تصویربردار به صورت حرفه‌ای توانسته بود لحظه‌ شلیک این موشک تا اصابت به یکی از تانک‌های دشمن را به تصویر بکشد. این تصویر مدتی در تیتراژ اخبار ساعت 21 به نمایش درمی‌آمد. آن خلبان که توانسته بود موشک «ماوریک» را شلیک کند همین خلبان نصیر رادفر بود که سرانجام در روز چهارم خردادماه سال 61 در حالی که یک روز از آزادسازی خرمشهر می‌گذشت، به شهادت رسید.

 

کسی از دوستان این فیلم رو نداره ؟

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

هوانيروز سريع ترين نيرو در هنگام جنگ

گفت وگو با امير سرتيپ دو خلبان رحمان قضات (جانشين هوانيروز)

هوانيروز سريع ترين نيرو در هنگامه جنگ

در ابتدا وظيفه هوانيروز را چه در مواقع عادى و يا در هنگام بروز بحران ها تعريف كنيد.

پشتيبانى از نيروهاى سطحى و زمينى و هر جا كه مشكلى براى آنان به وجود آيد، به عهده هوانيروز است. در زمان جنگ كه اصلاً نيروى سطحى در جبهه نبود، هوانيروز به طور مستقيم در خط مقدم جبهه حضور داشت. مردم يارى در زمان صلح از ديگر وظايف هوانيروز است. در بحث سيل، زلزله، انتخابات و هر جا كه مردم به هوانيروز احتياج داشته باشند، اين يگان حاضر مى شود و در كنار مردم به كمك آن ها مى آيد. اين يگان قابليت انعطاف دارد و در هر مكان و هر زمان از آن استفاده مى شود.

در سال هاى دفاع مقدس، هوانيروز چه فعاليت هايى را دنبال مى كرد؟

در آن زمان نيروهاى زمينى از مكانى به مكان ديگر مى رفتند. روزها و هفته ها طول مى كشيد تا به منطقه مورد نظر برسند، اما هوانيروز به سرعت خود را به منطقه مورد نظر مى رساند و در عرض چند ساعت، كل مسير را طى مى كند. امكانات و مهمات را با هلى كوپتر شنوك حمل مى كند. نفرات را با ۲۱۴ به منطقه مورد نظر رسانده و كبراها را مسلح مى كند تا بلند شوند و به منطقه بروند و عمليات انجام دهند. يعنى تا بخواهد نيروى زمينى حركتى كند، هوانيروز عملياتش را انجام داده است. در دوران دفاع مقدس كمتر عملياتى سراغ داريم كه هوانيروز در آن نقش نداشته باشد. قبل از انجام عمليات، در طراحى ها نقش هوانيروز مشخص مى شد كه مثلاً كبرا چه كند؟ يا شنوك و ۲۱۴ چه فعاليتى داشته باشند، مشخص مى كردند كه وقتى يگان زمينى توپخانه تانك در عمليات شركت مى كند، هوانيروز هم بايد بخش هايى از آن را به عهده بگيرد. نقش هوانيروز را مى توان از مجروح هايى كه از خط به پشت جبهه منتقل مى شدند، پرسيد.

اگر از اين ها سوال كنيد كه وقتى مجروح شدند با چه وسيله اى به پشت جبهه منتقل شدند، حدود ۷۰ درصد از آن ها از هلى كوپترهاى هوانيروز اسم مى برند. مجروح هايى كه در نوك ارتفاعات كردستان و غرب يا دشت گرم خوزستان، جراحت بر مى داشتند با هلى كوپتر به شهرهاى بزرگ (براى درمان و جراحى) منتقل مى شدند.

رزمنده هايى كه شب اول حمله، خط دشمن را مى شكستند و اول صبح منتظر كمك بودند، به يارى تيم هاى هوانيروز، تيم آتش كبرا به عقب برمى گشتند تا خستگى در كنند. حضور بالگردهاى كبرا بالاى سر رزمنده ها قوت قلبى بود كه آن ها را وا مى داشت تا زمانى كه نيروهاى جديد برسند، به عمليات ادامه بدهند.

در چه عمليات هايى هوانيروز به طور مستقيم حضور داشت؟

در عمليات هايى مثل فتح المبين، بيت المقدس، والفجر هشت، خيبر، بدر و... هوانيروز حضور داشت. به طور مثال در عمليات خيبر و پروازهاى شبانه اى كه توسط هوانيروز انجام مى شد، نيروها را در شب به جزاير مجنون هلى برد مى كردند. اولين گروهى كه در جزاير مجنون حضور پيدا كرد، نيروهاى هوايى بودند كه نفرات را به آنجا انتقال دادند و جزاير مجنون را از تصرف عراق درآوردند.

از شهداى هوانيروز در كمتر جايى اسم برده مى شود. ياد چه كسانى در خاطر شما هنوز زنده است؟

شهداى هوانيروز، عاشقانه جنگيدند. شهادت آن ها انگيزه اى بود براى كسانى كه در پشت جبهه بودند. آن ها مى ديدند كه اين افراد چگونه مى جنگند و طبعاً خونشان به جوش مى آمد و براى اين كه جاى شهدا را بگيرند و عاشقانه جنگ را ادامه دهند، راهى منطقه مى شدند. بعضى از شهدا الگوى بسيار خوبى براى ديگران بودند كه از جمله شهيد كشورى، شيرودى، شمشاديان، سهيليان، شهپرست و... را مى شود نام برد.

به نظر شما زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهداى نيروى هوايى چه تاثيرى در روحيات خلبانان جوان و تازه استخدام شده در اين يگان دارد؟

خلبانان جوان ما كه جنگ را نديدند، خيلى دوست دارند كسى براى آن ها از آن روزها بگويد. مقدسات هشت سال جنگ تحميلى، كمى ها و كاستى ها، شهادت ها و مجروحيت ها را بشنوند. آن ها اگر از زبان خلبانان پيشكسوت، ماجراى هشت سال رزم اين عقاب هاى تيز پرواز را بشنوند و بفهمند كه چه كسانى از انقلاب و ميهن دفاع كرده اند، به يك آگاهى و شعور معنوى دست خواهند يافت. فرهنگ سازى همين است كه براى اين خلبان هاى جوان بگوييم چه كسانى، با چه خصوصياتى و چه طور شهيد شدند. بايد بدانند همه خلبانان شهيد، دوست داشتنى و الگوى واقعى انسانيت بودند. قطعاً با روشن كردن اين حوادث، خلبانان آرمانگرا خواهند شد و دوست خواهند داشت كه ادامه دهنده راه شهدا باشند. البته در حال حاضر هم خلبانان جديد، شهدا را پيشكسوت، الگو و جلودار خود مى دانند.

براى رسيدن به اين هدف چه تمهيدات يا راهكارهايى را به انجام رسانده ايد؟

در ارتباط با توجيه خلبان هاى جوان، معارف جنگ در هوانيروز را داريم كه خاطرات جنگ را در مراكز آموزشى خودمان مثل مركز آموزش شهيد وطن پور اصفهان جزو دروس خلبان ها قرار داده ايم. خلبانان جوان خاطرات پيشكسوت ها را مى شنوند. شهدا را مى شناسند. در مورد شخصيت و اقدامات آن ها بحث مى كنند. در مورد عمليات ها و پرواز ها كه به چه صورت بايد انجام شود، صحبت مى كنند. اين كار جنبه آموزشى و فرهنگى دارد و تا جايى كه امكان دارد سعى مى كنيم روايات دفاع مقدس و انقلاب را براى آن ها بيان كنيم تا اگر در آينده خواستند براى ديگران اين وقايع را نقل كنند، درست و كامل به آن بپردازند.

خود شما خاطره اى از هشت سال جنگ تحميلى داريد؟

در عملياتى كه براى آزادسازى حاج عمران و پادگان حاج عمران (والفجر دو) انجام شد، حدود ۱۷ روز در منطقه بودم. حدود هشتاد و چند پرواز داشتم كه در مجموع روزى شش ساعت پرواز مى كردم. تمام روز را در خط پرواز بودم. يا در حال رفت يا سوختگيرى و يا برگشت بوديم. احساس مسووليت و روحيه مقاومت طورى بود كه احساس خستگى نمى كردم. در آن زمان ليدر پروازى بودم. خدا رحمت كند سرهنگ هزاوه فرمانده پايگاه كرمانشاه را كه دو سه روز بعد از شروع عمليات به جمع ما پيوست.

من اسكورت هلى كوپتر كبرا بودم و جلو مى رفتم. اگر خطرى بين مسير بود، با تيراندازى راه را باز مى كردم و به عنوان اسكورت براى ستونى كه حدود هشت فروند هلى كوپتر ۲۱۴ و شنوك كه پشت سرم مى آمدند، جلو دار قافله بودم.

اين هلى كوپترها مى بايست نيروها را اطراف پادگان حاج عمران پياده مى كردند و برمى گشتيم. چون منطقه كوهستانى و بدون جاده بود، اكثر تعويض نيروها با هلى كوپتر صورت مى گرفت. يادم هست آقاى هزاوه در آخرين هلى كوپتر بود و من با ايشان ارتباط راديويى داشتم. ايشان براى اولين بار آمده بود و مسير را نمى دانست. گفتم: يادت باشد هلى كوپتر جلويى را ببينى و پشت آن حركت كنى. موقعى كه آن ها نشستند شما هم بنشينيد و نيروها را پياده كنيد.

او توجيه قبل از پرواز نشده بود. چون ضرب العجل داشتيم و ايشان بعد از آن ستون پروازى ما را گم كرد و گفت: فلانى من شما را ندارم.

گفتم: جلو بيا. ما را مى بينى.

من هنوز به منطقه خطر نرسيده بودم و هر چه هزاوه مى گفت كه ما را گم كرده به او مى گفتم بيا جلو ما را مى بينى.بعد از چهار، پنج دقيقه هنوز ما را پيدا نكرده بود. فكر كردم نكند شيارى را اشتباهى رفته باشد و مثلاً اگر ما به راست پيچيده ايم، ايشان به سمت چپ رفته و ما را گم كرده است. مى ترسيدم طرف عراقى ها برود. گفت: هر جا هستى، همان مسير را برگرد. ادامه نده.

ايشان برگشت و بلافاصله شنيدم كه در راديو مى گفت: ما را دارند مى زنند، كمك كن.

من موقعيت ايشان را گم كرده بودم. در نهايت بعد از پياده كردن نيروها و موقع برگشت، هزاوه را ديدم. خوشحال شدم كه مشكلى برايش پيش نيامده است. وقتى در پادگان سقز براى سوختگيرى و حمل نيروى مجدد، نشستيم، هلى كوپتر هزاوه نشست. ديدم خود ايشان و كمك خلبان، سرهنگ مصلايى فرد و نيروهاى داخلى، زخمى شده اند. پايشان تير خورده بود. «مصلايى فر» از ناحيه پا زخمى بود ولى شهيد نداده بودند.

شما از دوستان شهيد احمد كشورى بوديد، آشنايى شما با ايشان به چه سالى برمى گردد؟

به سال هاى ۵۲ و ۵۳ برمى گردد. در شيراز، زمانى كه دوره مقدماتى را طى مى كرديم، با شهيد كشورى آشنا شدم. البته ايشان از لحاظ پرواز يك دوره از ما جلوتر بودند. چون ما استخدامى سال ۵۲ بوديم و او سال ۵۱ استخدام شده بود. در حالى كه ما هنوز دوره پروازى را طى نكرده بوديم. با شهيد كشورى در مركز پياده شيراز هم آسايشگاهى بوديم و تقريباً تخت هايمان كنار هم بود. جوان خوش ذوقى بود. در كلاس، در آسايشگاه و در راهپيمايى شبانه، در جمع بچه ها شوخى مى كرد. اخلاق خوش او باعث شده بود كه همه دوست داشته باشند با ايشان ارتباط برقرار كنند.

احمد كشورى با كاغذهاى رنگى، هلى كوپترى را طراحى كرد و روى ديوار آسايشگاه زد كه اين عكس، الگوى هوانيروز شد. فرماندهان و كسانى كه در مركز پياده شيراز بودند وقتى وارد آسايشگاه مى شدند با ديدن عكس، متوجه مى شدند كه آن جا آسايشگاه خلبان ها است. حدود يكسال كه دوره مقدماتى را مى گذرانديم با كشورى بوديم. چون هر افسرى ضمن اين كه تخصص دارد بايد يك رسته را طى كند. ما رسته پياده را طى مى كرديم. احمد، وينگ خلبانى (فارغ التحصيلى) را گرفته و براى دوره تخصصى پيشرفته كبرا تازه وارد ايران شده بود كه از آن جا به كرمانشاه انتقال پيدا كرد.

مأموريتى را هم به اتفاق شهيد كشورى انجام داده بوديد؟

در غائله كردستان و زمانى كه از گروه پشتيبانى هوانيروز اصفهان براى مبارزه با گروهك ها به كردستان پرواز داشتيم، احمد در پادگان سقز بود. من كمك خلبانى را از اصفهان آورده بودم كه در آن جا سوختگيرى كنيم و به اروميه برديم. احمد مى خواست پرواز كند، كمك خلبان من، منوچهر بهادران با احمد كه خلبان كبرا بود، پرواز كرد.

سقز در آن زمان در دست گروهك ها و كومله بود. احمد روى شهر با سرعت و ارتفاع خيلى كم پرواز مى كرد. من وحشت كرده بودم و مى ترسيدم كه از روى بام يا خانه اى با تيربار و ضدهوايى او را هدف بگيرند. ولى احمد با شجاعتى كه داشت روى شهر پرواز مى كرد و حمايت و همبستگى اش را به مردم نشان مى داد. بعد از اتمام اين پرواز موفق، ديگر ايشان را نديدم. ما به جنوب رفتيم و ايشان در غرب ماندند. تلفنى با هم ارتباط داشتيم تا اين كه از راديو و تلويزيون خبر شهادتش را شنيدم.

يادتان هست روز شهادت احمد كشورى نيروهاى هوانيروز چه حس و حالى داشتند؟

همه دچار بهت و يأس شده بوديم. در آن زمان خلبان هاى زيادى در هوانيروز بودند. خيلى ها اصلاً همديگر را نمى شناختند ولى كشورى را هر كسى يك بار مى ديد، شيفته اخلاقش مى شد. زبان خوش و رفتار صميمانه او همه را جذب مى كرد. خيلى اجتماعى بود و دوستى اش با ديگران باعث شده بود كه همه ايشان را بشناسند. اكثر پروازهاى خطرناك را با جسارت انجام مى داد. حتى پروازهايى را كه ديگران تمايل به انجام آن نداشتند، كشورى قبول مى كرد. وقتى ايشان به شهادت رسيد، همه ناراحت شدند. كشورى هم در زمانى كه زنده بود و هم زمانى كه شهيد شد، محبوب و الگوى همه خلبان ها بود.

از اين كه وقت خود را دراختيار «جوان» قرار داديد سپاسگزاريم.

javannewspaper.com

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

مگه جناب شهپرست هم شهید شده اند؟

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

اتفاقا من هم برای همین مطلب را گذاشتم تا شاید اگر دوستان اطلاعی دارند بگویند . کمی شک داشتم ایشان شهید نشدند پیش خود گفتم شاید بر اثر عوارض جانبازی از دنیا رفته باشد!! ولی نه ایشان سالم هستند تعجب کردم !

Edited by صمد لطافتی
5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

من کلا فکر میکنم ایشون در قید حیات هستند چون اخیرا مصاحبه ای با صنایع هوایی داشتند

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

شهید نصیر رادفر و نصراله تفضلی هم پرواز بودند که به شهادت رسیدند .فکر کنم امیر بابایی در جایی نحوه شهادت این دو عزیز رو به رشته تحریر در آورده بودند

6 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

شهید نصراله تفضلی

1_1e5c7.jpg

 

شهید نصیر رادفر

108088251-14f0786dfe9f5161256b0db4f99add

6 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

6 آبان سالروز شهادت ضیاء الدین ذاکر از خلبانان شجاع هوانیروز است .

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

من کلا فکر میکنم ایشون در قید حیات هستند چون اخیرا مصاحبه ای با صنایع هوایی داشتند

 

بله و من هم مصاحبه ی دو قسمتی ایشون رو خوندم که رهبرانقلاب در اون زمان و در دفاع از این خلبان شجاع هوانیروز از ایشون با عنوان خدا پرست یاد کردند

 

 

در اینجا یک سوال پیش میاد

 

نیروی دریایی ما در اقداماتی جسورانه تونستن کل نیروی دریایی عراق رو منهدم کنن و دست عراق رو از خلیج فارس کوتاه کنن  با این تفاسیر چه نیازی بود که ما به تصرف بصره اقدام کنیم و یا چرا حملات رو به کمک تخلیه نیرو از دریا و با دخالت مستقیم ادوات دریایی انجام ندادیم

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0